اگر خدا ضامن رزق است، پس چرا برکت نداریم؟ (فرق رزق ، برکت و نعمت)
رزق؛ همان چیزی که به آن میرسی، نه آنچه جمع میکنی
همه ما بارها این جمله را شنیدهایم که «روزی فلانی زیاد است» یا «فلان کار روزی ندارد». معمولاً ذهن ما سریع به سمت پول، حقوق آخر ماه و خریدهای خانه میرود. اما جالب است بدانید که در نگاه قرآن و اهل بیت (علیهم السلام)، ماجرای «رزق» بسیار عمیقتر و از این حرفها بسیار دلگرمکنندهتر است.
رزق یعنی بخششی که مدام به تو میرسد
در اصل لغت عرب، «رزق» یعنی عطا و بخششِ مستمر. به همین خاطر است که در قرآن، روزیرسانی را فقط و فقط به خدا نسبت میدهد و او را «الرّزّاق» (بسیار روزیدهنده) مینامد. نکته جذابش اینجاست: خداوند در قرآن فرموده: «وَ مَا مِن دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللَّهِ رِزْقُهَا»[1] یعنی هیچ جنبندهای در زمین نیست، مگر اینکه روزیاش بر عهده خداوند است.
دقت کردید؟ خداوند خودش را ضامن روزیِ هر موجود زندهای دانسته؛ از یک انسان گرفته تا یک مورچه در اعماق زمین یا یک ماهی در قعر اقیانوس. راستی، تا حالا فکر کردهاید آن کرم کوچکی که در دل یک سنگ در ته دریاست، چه میخورد؟ روایتی زیبا از امام صادق (ع) نقل شده که خداوند رزق آن موجود ریز را هم فراهم میکند. این وعده الهی چقدر قشنگ خیال ما را راحت میکند که اگر او حواسش به آن کرم در قعر دریاست، قطعاً حواسش به من و تو هم هست.
رزق فقط پول و غذا نیست
بزرگترین اشتباه ما این است که رزق را فقط در یخچال و کارت بانکی میبینیم. رزق مفهومی بسیار وسیع دارد. قرآن میفرماید شهیدان راه خدا «بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» [3]یعنی آنها زندهاند و نزد پروردگارشان روزی میخورند. معلوم است که این رزق، غذا و آب نیست؛ بلکه لذتهای معنوی و نعمتهای بهشتی است.
حتی علم، ایمان، توفیق عبادت، همسر خوب، فرزند صالح و آرامش قلب هم رزق هستند. ما در دعاهایمان هم از خدا «رزقِ علم» و «رزقِ شهادت» میخواهیم. پس وقتی میگوییم «خدایا روزیمان را برسان»، کلی حرف پشت این دعای ساده خوابیده است.
رمز طلایی: آنچه میخوری، نه آنچه ذخیره میکنی
حالا میرسیم به مهمترین و کلیدیترین نکتهای که نگاه ما را به زندگی زیرورو میکند. از امام علی (ع) نقل شده که فرمودند: «الرِّزْقُ رِزْقَانِ: رِزْقٌ تَطْلُبُهُ وَ رِزْقٌ یَطْلُبُکَ»[4]؛ یعنی روزی دو گونه است: رزقی که تو باید به دنبالش بروی و رزقی که آن به دنبال تو میآید (حتی اگر از آن فرار کنی). مثل نور خورشید و هوایی که تنفس میکنی.
اما یک حقیقت تکاندهنده دیگر هم هست. در تفسیر المیزان آمده: «وسعت و تنگی روزی ربطی به زیادی و کمی مال ندارد. چه بسیار کسانی که مال فراوان دارند ولی کم میخورند»؛ یعنی شاید کسی یک انبار بزرگ پر از نان داشته باشد، امّا رزق واقعیاش فقط همان یک قرص نانی باشد که میخورد. بقیه آن نانها «نعمت» است که جمع کرده؛ اما «رزق» او نیست.
پس رزق یعنی آن بخشی از داشتههایت که واقعاً به زندگیات وارد میشود و از آن بهره میبری؛ همان لقمهای که میخوری، همان لباسی که میپوشی، همان علمی که به کار میبندی و همان محبتی که نثارت میشود.
پس چرا باید کار کنم؟
این سوال مهمی است. اگر خدا ضامن روزی است، پس چرا باید صبح زود از خواب بیدار شویم و تلاش کنیم؟ قرآن خودش جواب این سوال را داده است. در عین حال که خدا را رازق میداند، در جایی دیگر میفرماید: «لَیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَی»[5] یعنی برای انسان چیزی جز حاصل تلاشش نیست.
این دو مفهوم اصلاً با هم تضاد ندارند. مثل این میماند که بگوییم خداوند طول عمر هر کسی را مقدر کرده، آیا معنیاش این است که من دست به خودکشی بزنم و باز هم زنده بمانم؟ مسلماً نه. تقدیر الهی برای کسی است که مسیر طبیعی و سالم را طی کند. رزق هم همین است. خدا مقدر کرده، اما شرط رسیدن آن، تلاش و حرکت است. این وعده الهی بیشتر برای آرامش دل ماست که بدانیم اگر از راه درست رفتیم و تلاش کردیم، خدا حواسش هست و ما را در میان امواج مشکلات اقتصادی تنها نمیگذارد. هدف این آیه، ترمز زدن به حرص و طمعهای دیوانهوار است، نه ترمز تلاش.
پس، دست روی دست نگذار و تلاش کن، اما با دلی آرام و مطمئن که رزق تو از سوی بهترین روزیدهندگان در حال رسیدن است؛ و بدان که رزقِ واقعی، آن دارایی حلالی است که حلال خرجش میکنی و از آن لذت میبری.
نعمت؛ تمام خوبیهایی که داری، حتی اگر فراموششان کرده باشی
در بخش قبل گفتیم که رزق، آن بخش از داشتههای ماست که واقعاً به زندگیمان وارد میشود و از آن بهره میبریم. اما حالا سوال اینجاست: اصل آن داشتهها چه هستند؟ اینجاست که مفهوم «نعمت» خودش را نشان میدهد.
نعمت یعنی همه چیزهایی که خدا به تو داده
نعمت در لغت یعنی خوشی، رفاه، آسایش و هر نیکوییای که انسان از آن لذت میبرد. وقتی به این معنا نگاه میکنیم، میبینیم نعمت مفهومی بسیار وسیعتر از رزق دارد. نعمت، تمام داراییهای بالفعل و بالقوه ماست؛ از سلامتی و جوانی گرفته تا امنیت، خانواده و حتی نفس کشیدن.
قرآن میفرماید: «وَ إِن تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا» [6] یعنی اگر بخواهید نعمتهای خدا را بشمارید، هرگز نمیتوانید آنها را به شمارش درآورید. واقعاً هم همینطور است. آیا تا حالا سعی کردهای نعمتهایت را بشماری؟ چشم، گوش، زبان، دست، پا، قلب، کلیه، کبد... تازه اینها فقط اعضای بدنت بود. هوا، آب، نور خورشید، جاذبه زمین... میلیونها سلول که در هماهنگی کامل مشغول کارند و تو اصلاً از آنها خبر نداری.
یک مثال ساده برای درک عمیق
تصور کن به خانه یک دوست قدیمی رفتهای. روی میز پذیرایی، یک ظرف بزرگ پر از میوههای رنگارنگ میبینی. سیب قرمز، پرتقال طلایی، انگورهای خوشرنگ، موزهای زرد و خرمای تازه. همه اینها پیش روی توست.
این ظرف میوه، «نعمت» است. هرچه در آن هست، داشتهای است که خدا در اختیارت گذاشته. اما «رزق» تو کدام است؟ رزقت فقط همان سیبی است که برداشتی و خوردی، یا آن چند دانه انگوری که واقعاً نوش جانت کردی. بقیه میوهها نعمتی هستند که هنوز به رزقت تبدیل نشدهاند.
ممکن است کسی بگوید: «پس بگذار هرچه دارم را همین الان مصرف کنم تا رزقم شود». اما نکته دقیقاً همینجاست. خداوند این نعمتها را برای «آزمایش» و «فرصت» به تو داده، نه برای یکباره مصرف کردن و تمام شدن. از تو خواسته با این نعمتها چه کنی؟ چگونه آنها را مدیریت کنی؟
امام علی (ع) در سخنی تکاندهنده میفرمایند: «إِنَّ لِلَّهِ تَعَالَى فِی كُلِّ نِعْمَةٍ حَقّاً، فَمَنْ أَدَّاهُ زَادَهُ، وَ مَنْ قَصَّرَ فَقَدْ عَرَضَ النِّعْمَةَ لِحُلُولِ النِّقْمَةِ»[7] یعنی برای خدا در هر نعمتی حقی است؛ هر کس آن حق را ادا کند، خدا نعمتش را زیاد میکند و هر کس کوتاهی کند، نعمتش در معرض نابودی است. حق نعمت یعنی آن را در راهی که خدا راضی است مصرف کنی؛ یعنی شکر عملی.
نعمتهای پنهان را دریاب
خندهدار نیست که ما قدر سلامتی را تا وقتی مریض نشدهایم نمیدانیم؟ قدر امنیت را تا وقتی جنگ و ترس نیامده حس نمیکنیم؟ اینها همان نعمتهای خاموش خداوند هستند. در تفسیر نمونه آمده:[8] «نعمتهای ظاهری آن است که انسان از وجود و نقش آنها آگاه است، اما نعمتهای باطنی را تا وقتی از دستشان ندهد، متوجه نمیشود». و در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده: «اشْكُرْ مَنْ أَنْعَمَ عَلَيْكَ»[9] یعنی شکرگزار کسی باش که به تو نعمت داده است؛ و بالاترین منعم (نعمتدهنده) خداست.
نکته خیلی مهم: گاهی یک نعمت کوچک معنوی، مثل یک جرقه فکری، یک توفیق نماز شب، یا یک حس خوب بعد از کمک به دیگران، بسیار باارزشتر از یک دنیا نعمت مادی است. قرآن میفرماید: «قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ» (یونس: 58)؛ بگو به فضل و رحمت خدا باید شاد شوند، که این از هرچه جمع میکنند بهتر است. یعنی خوشحالی واقعی به خاطر نعمتهای معنوی مثل ایمان و محبت خداست، نه جمع کردن پول و دارایی مادی.
هشدار: نعمت بدون شکر، فنا میشود
داستان قارون را یادت هست؟ قرآن میگوید: «إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُوْلِی الْقُوَّةِ» قارون آنقدر گنج داشت که خزانههایش را چند مرد قوی به زحمت حمل میکردند. همه اینها نعمت بود. اما قارون گفت: «این ثروت را با علم و زرنگی خودم به دست آوردم!» چه شد؟ زمین او را بلعید و نعمتش نابود شد.[10]
پس نعمت، همیشه خوب و شیرین است، اما تضمینی برای ماندگاری ندارد. اگر ناسپاسی کنی، اگر بگویی «این را خودم درآوردهام»، اگر حق فقرا را ندهی، اگر در راه گناه مصرفش کنی، همین نعمت تبدیل به نقمت (عذاب) میشود. امام علی (ع) باز هم هشدار میدهند: «أَحْسِنُوا صُحْبَةَ النِّعَمِ قَبْلَ فِرَاقِهَا فَإِنَّهَا تَزُولُ وَ تَشْهَدُ عَلَى صَاحِبِهَا بِمَا عَمِلَ فِيهَا»؛[11] با نعمتها خوشرفتاری کنید قبل از آنکه از دستتان بروند، چون آنها رفتنی هستند و در قیامت، علیه صاحبشان شهادت میدهند که با آنها چه کرد.
پس خلاصه بخش نعمت: نعمتها، داشتههای تو هستند. رزق، آن قسمتی از این داشتههاست که به مصرف حلال و بهروزی تو میرسد. نعمتِ ناسپاسیشده، نه تنها رزق نمیشود، که وبال هم میشود. و اما راز اینکه چطور یک نعمت را به رزقی ماندگار و رشدیابنده تبدیل کنیم، در بخش بعدی یعنی «برکت» نهفته است.
برکت؛ معجزه چندبرابر شدن داشتهها
تا اینجا فهمیدیم که «نعمت» یعنی داشتههایمان و «رزق» یعنی آن بخشی که میخوریم و استفاده میکنیم. اما یک راز بزرگ دیگر هم هست. چرا دو نفر با حقوق مساوی، زندگیهای کاملاً متفاوتی دارند؟ یکی مدام کم میآورد و غرق قرض است، اما دیگری با همان مبلغ، زندگی آرام و راحت و حتی دستِدهندهای هم دارد. راز این تفاوت در یک کلمه جادویی نهفته است: «برکت».
برکت یعنی خیری که ماندگار میشود و رشد میکند
بیایید اول خودِ کلمه را بشکافیم. راغب اصفهانی که یک لغتشناس بزرگ قرآن است، میگوید اصل کلمه «برکت» از «بَرْک» به معنای سینه شتر گرفته شده. وقتی شتر روی زمین مینشیند، سینهاش را محکم به زمین میچسباند و ثابت و آرام میگیرد. از همین جا، برکت به معنای «ثبوت و استقرار خیر در یک چیز» شد. مثل آبی که در یک برکه جمع میشود و میماند، نه مثل سیل که میآید و همه چیز را خراب میکند و زود هم میرود.
پس برکت یعنی یک خیرِ ماندگار، پایدار و ریشهدار. نکته جالبتر اینکه برکت همیشه با یک «فزونی نامحسوس» همراه است. یعنی ظاهراً چیزی کم نشده، اما اثرش چند برابر شده است. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «مَا نَقَصَ مَالٌ مِنْ صَدَقَةٍ»[12] یعنی هیچ مالی با صدقه دادن کم نشد. این دقیقاً برکت است؛ تو یک اسکناس را در راه خدا میدهی، از جیبت کم میشود، اما خداوند به باقی داراییات چنان برکتی میدهد که اصلاً احساس کمبود نمیکنی.
برکت فقط در پول نیست
ما معمولاً فکر میکنیم برکت فقط برای مال و ثروت است. اما در نگاه قرآن و اهل بیت (علیهم السلام)، برکت ابعاد بسیار وسیعتری دارد:
برکت در وقت: تا حالا برایت پیش آمده که در یک ساعت، کلی کار مفید انجام دهی و تعجب کنی از اینکه چقدر وقت داشتی؟ این برکت در وقت است. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان میگوید: «برکت در وقت یعنی گنجایش انجام کاری را داشته باشد که آن مقدار وقت معمولاً گنجایشش را ندارد». یعنی یک ساعت، کارِ ده ساعت را بکند.
برکت در غذا: معروف است که پیامبر (ص) وقتی غذا میخوردند، دعا میکردند: «اللّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِيمَا رَزَقْتَنَا»[13] (خدایا به آنچه روزیمان کردهای برکت بده). غذا با برکت، همان غذایی است که با یک لقمه سیرت میکند، سلامتت را بالا میبرد و به تو انرژی عبادت و خدمت میدهد، نه آنکه فقط شکمت را پر کند و بعد هم کسالت بیاورد.
برکت در نسل: خداوند به حضرت ابراهیم (ع) برکت داد. «وَبَارَكْنَا عَلَیْهِ وَعَلَى إِسْحَاقَ» [14]. یکی از بزرگترین برکتها، داشتن فرزندان صالح و مفید است؛ فرزندانی که نام و راه پدر را ادامه میدهند و مایه خیر برای جامعه هستند. بعضی پدرها خیلی پول دارند، اما فرزندشان مایه آبروریزی است. این یعنی همان مال، برکت ندارد.
برکت در قرآن: خودِ قرآن «مبارک» است. «وَهَذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ» [15]. یک کتاب معمولی چندصد صفحهای را شاید یکی دو بار بخوانی و بعد بگذاری کنار. اما قرآن با اینکه 1400 سال از نزولش میگذرد، هر روز هزاران نفر تلاوتش میکنند، هر روز نکته جدیدی از آن کشف میشود و هرگز کهنه نمیشود. این اوج برکت است.
چگونه برکت را به زندگی دعوت کنیم؟
حتماً میپرسی: خب، چطور میشود این برکت را جذب کرد؟ قرآن و روایات نسخههای کاملی برای این کار دارند:
1. ایمان و تقوا، شاهکلید برکت: خداوند وعده داده: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ» [16]؛ اگر مردم ایمان میآوردند و تقوا داشتند، برکات آسمان و زمین را بر آنان میگشودیم. تقوا یعنی خدا را در کارهایمان حاضر ببینیم و خط قرمزها را رعایت کنیم. این اولین و اصلیترین شرط برکت است.
2. انفاق و صدقه، موتور برکت: امام علی (ع) با آن بیان نافذشان فرمودند: «بِرَكَةُ الْمَالِ فِي الصَّدَقَةِ»[17] یعنی برکت مال در صدقه دادن است. و در جایی دیگر: «اِسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ» (روزی را با صدقه دادن فرود آورید). انگار صدقه مثل یک آهنربای قوی، روزی و برکت را به سمت زندگیات میکشد. کسی که دستش به خیر باز است، هیچوقت فقیر نمیشود.
3. صله رحم، افزایشدهنده عمر و نابود کننده فقر: امام صادق (ع) میفرمایند: «صِلَةُ الرَّحِمِ تَزِیدُ فِی الْعُمُرِ وَ تَنْفِي اَلْفَقْرَ »[18] یعنی صله رحم (دیدار و محبت به خویشاوندان) عمر را زیاد میکند و فقر را از بین میبرد. شاید باورت نشود، اما با یک تلفن ساده به پدر و مادر، به دایی و عمه و خاله، یک تلنگر مثبت به اقتصاد زندگیات میخوری.
4. استغفار، جاروکش موانع رزق: خیلیها از تنگی روزی مینالند، اما کمتر کسی فکر میکند که شاید یک گناه یا ناسپاسی قدیمی، جلوی برکت را گرفته است. امام علی (ع) فرمودند: «جَعَلَ اللَّهُ الِاسْتِغْفَارَ سَبَباً لِدُرُورِ الرِّزْقِ»[19] (خداوند استغفار را سبب سرازیر شدن روزی قرار داد). وقتی از ته دل میگویی «خدایا ببخش»، انگار مجاری مسدودشده رزق دوباره باز میشود.
5. شکرگزاری، نگهبان برکت: وعده صریح خداست: «لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ» [20]؛ اگر شکر کنید، حتماً نعمت را زیاد میکنم. شکر فقط گفتن «خدا را شکر» نیست. شکر یعنی نعمت را سر جایش خرج کنی. چشم شاکر، چشمی است که نامحرم را نگاه نمیکند. زبان شاکر، زبانی است که غیبت نمیکند. این شکر است که برکت میآورد.
پس خلاصه اینکه برکت، آن کیفیت پنهان و ماندگاری است که خداوند به برخی داشتهها میدهد. داشتن مال زیاد مهم نیست، داشتن مال با برکت مهم است. عمر طولانی مهم نیست، عمر با برکت مهم است. غذای فراوان مهم نیست، غذای با برکت مهم است.
و یادمان باشد، برکت را نمیشود با فرمولهای مادی حساب کرد، اما با معنویت واقعی و عمل به دستورات خدا، خودش مثل باران رحمت بر زندگیات میبارد.
جمعبندی طلایی؛ از داشتن تا رشد کردن
حالا که هر سه مفهوم را قدمبهقدم و با کلی مثال یاد گرفتیم، وقت آن است که یک بار برای همیشه، فرق «نعمت»، «رزق» و «برکت» را در ذهنت قاب بگیریم. این جمعبندی قرار است مثل یک چراغ قوه، مسیر نگاهت به زندگی را روشنتر کند.
سه دوست جدا نشدنی؛ هر کدام یک مأموریت متفاوت
بیا این سه تا را مثل یک فرآیند ساده ببینیم؛ انگار که داری یک مزرعه را آباد میکنی:
نعمت، مثل دانههای گندمی است که خدا به تو میبخشد. این دانهها یک «داشته» و یک «سرمایه بالقوه» است. ممکن است این دانهها در انبارت باشند و اصلاً از آنها خبر نداشته باشی؛ مثل سلامتی که تا از دستش ندهی، حواست به آن نیست. نعمت یعنی آنچه هست.
رزق، یعنی تو این دانه را از انبار برداری و تبدیلش کنی به نانی که میخوری. دیگر این دانه، یک سرمایه بالقوه نیست؛ شده یک وعده غذایی که جانت را نگه میدارد و از آن لذت میبری. رزق یعنی آنچه واقعاً به زندگیات میرسد و مصرفش میکنی.
برکت، قدرت عجیبی است که باعث میشود از این یک نان، نه فقط شکمت سیر شود، بلکه نیروی عبادت شبانه بگیری، حالت بهتر شود و حتی تکهای از آن را با همسایهات قسمت کنی و او را هم خوشحال کنی. برکت یعنی همان نانِ اندک، چنان اثر بزرگی بگذارد که انگار یک سفره رنگین بوده است.
حکایت خیلی مهم: قالیهایی که خاک میخورند
حالا میخواهم مثال معروف را برایت بزنم تا عمق ماجرا را بفهمی:
تصور کن یک تاجر فرش، دهها تخته قالیچه بسیار قیمتی و نفیس دستباف دارد. این قالیها را در یک انبار تاریک روی هم تلنبار کرده است. نه خودش از آنها استفاده میکند، نه کسی دیگر. فقط هر از گاهی میرود سراغشان، گردگیریشان میکند و با حرص و طمع به قیمت روزشان فکر میکند.
حالا ببینیم ماجرا چیست:
تمام این قالیهای انبارشده، بیشک «نعمت» هستند؛ داراییهای ارزشمند.
اما آیا این قالیها «رزق» او هستند؟ هرگز! رزق واقعی او همان یک قالی کهنهای است که هر روز رویش مینشیند و یا همان غذای سادهای که میخورد. بقیه قالیها روی هم انباشته شدهاند بدون اینکه ذرهای به رفاه و لذت زندگیاش اضافه کنند. پس رزقش بسیار محدود و کم است.
و آیا این نعمتها برایش «برکت» دارند؟ قطعاً نه. این همه ثروت نه تنها آرامشی برایش نیاورده، که شبها از ترس دزد و موریانه خوابش نمیبرد. دارد غصه میخورد که نکند قیمتش پایین بیاید. باید مالیات بدهد، باید نگهبانی بدهد. این همه نعمت، تبدیل به یک نقمت و دردسر بزرگ برایش شده است.
برعکس این آدم را ببین: یک معلم ساده با حقوق معمولی. خانهای محقر دارد، اما درِ آن به روی همه باز است. دستش به خیر میرود. بچههایش با احترام دورش جمع میشوند. شبها با خیال راحت میخوابد. غذای سادهاش را با لذت میخورد و بعد از خوردن، خدا را شکر میکند و با حالی خوش مشغول عبادت میشود. اینجا، آن حقوق کم، همان رزقی است که سرشار از «برکت» شده است. پس رزقِ کم با برکت، بینهایت از نعمتِ فراوان بیبرکت ارزشمندتر است.
مهندسی برکت در زندگی (خلاصه راهکارها)
برای اینکه در بخشهای قبلی گم نشویم، راهکارهای عملی را که کشف کردیم یک بار دیگر، مثل یک نسخه شفابخش دوره میکنیم. اگر برکت را در زندگیات کم داری، اینها را مرور کن:
تقوا: یادت باشد «اگر ایمان و تقوا بود، برکات آسمان و زمین را میگشودیم». این وعده خداست.[21]
انفاق: «برکت مال در صدقه است»[22]. محکمترین راه برای بیرون کردن شیطان فقر از زندگی، کمک به خلق خداست.
شکر نعمت: «اگر شکر کنید، زیادش میکنم»[23]. شکر یعنی مصرف صحیح. با پولت فیلم گناه نبین، با چشمت به ناموس مردم خیانت نکن؛ این یعنی شکر.
استغفار: «خدا استغفار را کلید سرازیر شدن روزی قرار داد».[24] گناهان ما مثل سدی جلوی بارش رحمت را میگیرند. با استغفار، این سد را بشکن.
صله رحم: «صله رحم، فقر را نابود میکند»[25]. با یک تماس ساده، دری از برکت را به زندگیات باز کن.
حق الناس: پیامبر (ص) فرمودند کسی که حق مردم را بخورد ، برکت از زندگیاش میرود.[26] بازار ما مسلمانان اگر بیبرکت است، شاید یک دلیلش کمفروشی و گرانفروشی باشد.
سخن آخر: ما برای داشتن خلق نشدهایم، برای رشد خلق شدهایم
در این مقاله فهمیدیم که حریصانه جمع کردنِ نعمت، هنر نیست. این فقط بار را سنگین میکند. حتی لزوماً وسیع بودن رزق هم به معنای خوشبختی نیست. هنر اصلی یک انسان مؤمن این است که به رزق حلال و محدودش «برکت» ببخشد.
دعای همیشگی پیامبر (ص) این بود: «اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِيمَا رَزَقْتَنَا»[27] (خدایا در آنچه روزیمان کردهای برکت قرار بده). دعای ما هم باید این باشد؛ برکت در همین چیزهای کوچکی که داریم. همان غذایی که میخوریم، همان ساعتی که داریم، همان علمی که میآموزیم و همان پول اندکی که به دستمان میرسد.
یادمان باشد، رزقِ با برکت، شاید اندازهاش کم باشد، اما طعمش شیرین، آرامشش عمیق، و آیندهاش روشن است. پس بیاییم از این به بعد، نگاهمان را از انبارهای پر از نعمتهای سوخته، به کیفیت یک لقمه حلال پربرکت بدوزیم. این راز آرامشی است که این روزها همه به دنبالش میگردیم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] هود: 6
[2] عوالي اللئالي, جلد3 , صفحه205
[3] آلعمران: 169
[4] مستدرک الوسائل , جلد13, صفحه34
[5] نـجم: 39
[6] نحل: 18
[7] نزهة الناظر, جلد1,صفحه69
[8] تفسیر نمونه، جلد18 ،صفحه51
[9] بحار الأنوار, جلد75 , صفحه241
[10] قصص: 76-78
[11] مکارم الأخلاق, جلد1, صفحه140
[12] من لا يحضره الفقيه , جلد4 , صفحه381
[13] مستدرک الوسائل, جلد16 , صفحه279
[14] صافات: 113
[15] انعام: 92
[16] اعراف: 96
[17] عیون الحکم , جلد1 , صفحه195
[18] بحار الأنوار, جلد71 , صفحه103
[19] نهج البلاغة , جلد1, صفحه199
[20] ابراهیم: 7
[21] اعراف: 96
[22] عیون الحکم , جلد1 , صفحه195
[23] ابراهیم: 7
[24] نهج البلاغة , جلد1, صفحه199
[25] بحار الأنوار, جلد71 , صفحه103
[26] تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة , جلد27 , صفحه325
[27] مستدرک الوسائل, جلد16 , صفحه279