شبکه فرهنگی الحسنین (علیهما السلام)

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

0 نظرات 00.0 / 5

عظمت مصیبت شهادت حضرت علی‌اکبر(ع)
از مصائب بسیار سخت، سنگین و جگرسوزی که در کربلا بر اهل‌بیت(ع) وارد شد، شهادت حضرت علی‌اکبر(ع) بود.

مصیبت شهادت آن حضرت در منابعی همچون الإرشاد شیخ مفید، صفحه ۱۰۶؛ لهوف سید ابن طاووس، صفحه ۱۶۶؛ معالی السبطین، صفحه ۴۰۹؛ منتهی الآمال؛ بحارالأنوار، جلد ۴۵، صفحه ۴۲؛ حلیة الزائرین حاجی نوری؛ وقعة الطف ابومخنف؛ منتخب طریحی؛ روضة الصفا و مقاتل الطالبین نقل شده است.[1]

سن و مقام حضرت علی‌اکبر(ع)
حاجی نوری در کتاب *حلیة الزائرین*، با توجه به متن زیارت‌نامه‌هایی که از معصوم درباره حضرت علی‌اکبر(ع) نقل شده، سن ایشان را بین بیست‌وپنج تا بیست‌وهشت سال دانسته است و بسیاری از بزرگان نیز با این قول موافق هستند.

ابوحمزه از حضرت صادق(ع) زیارت مفصلی را برای حضرت علی‌اکبر(ع) نقل می‌کند که حضرت در آن زیارت فرموده‌اند:

«صَلَّی اللهُ عَلَیکَ وَ عَلی عِترَتِکَ وَ أهلِ بَیتِکَ»[2]

درود خدا بر تو و بر عترت تو و بر اهل‌بیت تو.

این عبارت دلالت دارد بر اینکه حضرت علی‌اکبر(ع) دارای همسر و فرزند بوده است. همچنین از متن زیارات آن حضرت و فرمایشات امام حسین(ع) و امام صادق(ع) استفاده می‌شود که علی‌اکبر(ع) دارای مقام عصمت بوده است؛ عصمتی که به دست آوردن آن برای او واجب نبود، اما آن را به دست آورد و از نظر شخصیت، خود را هم‌سنگ و هم‌سطح با انبیای الهی قرار داد.

نفرین امام حسین(ع) بر عمر بن سعد
مجلسی در بحارالأنوار می‌فرماید:

عظمت مصیبت از نفرین سیدالشهداء(ع) معلوم می‌شود؛ با اینکه پیامبران و ائمه اطهار(ع) فوری نفرین نمی‌کردند. اما وقتی علی‌اکبر(ع) به سوی میدان حرکت کرد:

«صاحَ الحُسینُ بِعُمَرِ ابنِ سَعدٍ»

امام حسین(ع) بر عمر بن سعد فریاد زد:

«ما لَکَ؟ قَطَعَ اللهُ رَحِمَکَ، وَ لا بارَکَ اللهُ لَکَ فی أمرِکَ، وَ سَلَّطَ عَلَیکَ مَن یَذبَحُکَ بَعدی عَلی فِراشِکَ، کَما قَطَعتَ رَحِمی، وَ لَم تَحفَظ قَرابَتی مِن رَسولِ اللهِ.»

یعنی: چه می‌کنی؟ خدا رحم تو را قطع کند، و زندگی‌ات برایت مبارک نباشد، و کسی را بر تو مسلط کند که پس از من، در رختخوابت سر از بدنت جدا کند؛ همان‌گونه که رحم مرا قطع کردی و نزدیکی مرا با رسول خدا(ص) پاس نداشتی.

شبیه‌ ترین مردم به پیامبر(ص)
شخصیت حضرت علی‌اکبر(ع) را خود سیدالشهداء(ع) کنار خیمه، با این جمله بیان کردند:

«اللهُمَّ اشهَد عَلی هُؤلاءِ القَومِ، قَد بَرَزَ إلَیهِم غُلامٌ أشبَهُ النّاسِ خَلقاً وَ خُلقاً وَ مَنطِقاً بِرَسولِکَ، وَ کُنّا إذا اشتَقنا إلی نَبیِّکَ نَظَرنا إلی وَجهِهِ.»

خدایا! تو شاهد باش جوانی به سوی این قوم می‌رود که از نظر خلقت، اخلاق و گفتار، شبیه‌ترین مردم به پیامبر توست. ما هرگاه مشتاق دیدار پیامبر تو می‌شدیم، به چهره او نگاه می‌کردیم.

علی‌اکبر(ع)، چون غربت و تنهایی پدر را دید، صبر و شکیبایی‌اش از دست رفت. نزد پدر آمد و اجازه رفتن به میدان گرفت. امام(ع) اشکشان چون سیل روان شد. او را در آغوش گرفتند، مانند گل بوییدند و ناله کردند. خود امام(ع) لباس و سلاح جنگ بر او پوشاندند، کمربند چرمی را که از امیرالمؤمنین(ع) به یادگار مانده بود بر کمرش بستند و عقاب را، که مرکبی ویژه بود، برای سواری او آماده کردند.

وداع جانسوز زنان اهل‌بیت(ع)
صاحب کتاب *الدمعة الساکبة* می‌نویسد:

«لَمّا تَوَجَّهَ إلی الحَربِ، اجتَمَعَتِ النِّساءُ حَولَهُ کَالحَلقَةِ.»

وقتی علی‌اکبر(ع) متوجه میدان شد، زنان مانند حلقه‌ای دور او را گرفتند و به او گفتند:

«إرحَم غُربَتَنا، وَ لا تَستَعجِل إلی القِتالِ، فَإنَّهُ لَیسَ لَنا طاقَةٌ فی فِراقِکَ.»

به غربت ما رحم کن و برای رفتن به میدان شتاب نکن؛ زیرا ما طاقت فراق تو را نداریم.

زنان عمامه او را گرفتند، خواهران عنان اسب و رکابش را گرفتند:

«وَ مَنَعَتهُ مِنَ العَزیمَةِ»

و نمی‌گذاشتند حرکت کند.

در همین حال:

«تَغَیَّرَ حالُ الحُسَینِ بِحَیثُ أشرَفَ عَلَی المَوتِ.»

حال ابی‌عبدالله(ع) تغییر کرد، به‌گونه‌ای که مشرف به مرگ شد.

«وَ صاحَ بِنِسائِهِ وَ عِیالِهِ: دَعنَهُ.»

پس به زنان و اهل‌بیت خود فریاد زد: او را رها کنید.

سپس فرمود:

«فَإنَّهُ مَمسوسٌ فِی اللهِ وَ مَقتولٌ فی سَبیلِ اللهِ.»

زیرا اکبر من با ذات خدا تماس دارد و کشته راه خداست.

این جمله همانند جمله‌ای است که پیامبر اکرم(ص) درباره امیرالمؤمنین(ع) فرمودند:

«عَلیٌّ مَمسوسٌ فی ذاتِ اللهِ.»[3]

سه لحظه احتضار امام حسین(ع) در مصیبت علی‌اکبر(ع)
شیخ جعفر شوشتری، مجتهد و مرجع بزرگ، نوشته است:

حسین(ع) در مصیبت علی‌اکبر(ع) سه بار به حال احتضار و مشرف به مرگ شد:

اول: هنگامی که دید علی‌اکبر(ع) آماده رفتن به میدان است.

دوم: وقتی علی‌اکبر(ع) برگشت و از حضرت طلب آب کرد. امام(ع) او را به سینه گرفت و از شدت غصه و اندوه، چون نمی‌توانست آبی برای او فراهم کند، حالت احتضار به او دست داد.

سوم: وقتی علی‌اکبر(ع) از اسب افتاد و پدر را صدا زد. حضرت سکینه کبری(س) می‌گوید:

«لَمّا سَمِعَ أبی صَوتَ وَلَدِهِ نَظَرتُ إلَیهِ، فَرَأیتُهُ قَد أشرَفَ عَلَی المَوتِ، وَ عَیناهُ تَدورانِ کَالمُحتَضَرِ، وَ جَعَلَ یَنظُرُ أطرافَ الخِیمَةِ.»

وقتی پدرم صدای فرزندش را شنید، من به او نگاه کردم؛ دیدم مشرف به مرگ شده است. دو چشمش مانند انسان محتضر می‌گردد و اطراف خیمه را نگاه می‌کند؛ نزدیک است روح از بدنش جدا شود.

سپس از وسط خیمه فریاد زد:

«وَلَدی! قَتَلَ اللهُ مَن قَتَلوکَ.»

فرزندم! خدا بکشد آنان را که تو را کشتند.

ناله حضرت زینب(س)
شیخ مفید می‌گوید وقتی فریاد ابی‌عبدالله(ع) بلند شد، حضرت زینب کبری(س) ناله زد:

«یا حَبیبَ قَلبی، وا ثَمَرَةَ فُؤادی، لَیتَنی کُنتُ قَبلَ هذا عَمیاءَ.»

ای محبوب قلبم! ای میوه دلم! ای کاش پیش از این نابینا شده بودم.

تمام زنان صدای خود را به ناله بلند کردند. امام(ع) فرمود: آرام باشید، گریه در پیش دارید.

بازگشت علی‌اکبر(ع) از میدان و طلب آب
در هر صورت، علی‌اکبر(ع) به میدان رفت و پس از مدتی جنگ، در حالی به خیمه برگشت که زخم‌های فراوانی بر بدن داشت و خون از بدن مبارکش جاری بود. از یک سو، خون بسیاری از او رفته بود و از سوی دیگر، جنگ سخت و گرمای هوا باعث شده بود تشنگی شدیدی بر او غلبه کند.

به پدر بزرگوار عرض کرد:

«ألعَطَشُ قَد قَتَلَنی، وَ ثِقَلُ الحَدیدِ أجهَدَنی، فَهَل إلی شَربَةٍ مِن ماءٍ سَبیلٌ أتَقَوّی بِها عَلَی الأعداءِ؟»

پدر! تشنگی دارد مرا می‌کشد و سنگینی اسلحه مرا به زحمت انداخته است. آیا راهی به مقداری آب هست تا آن را بنوشم و برای جنگ با دشمن نیرو بگیرم؟

«فَبَکَی الحُسَینُ»

حسین(ع) گریه کرد و فرمود:

«یا بُنَیَّ، یَعُزُّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عَلی عَلیِّ ابنِ أبی طالِبٍ وَ عَلَیَّ أن تَدعوهُم فَلا یُجیبوکَ، وَ تَستَغیثَ بِهِم فَلا یُغیثوکَ.»

پسرم! برای پیامبر(ص)، علی بن ابی‌طالب(ع) و من بسیار سخت است که تو آنان را بخوانی و نتوانند جوابت را بدهند، و یاری بخواهی و نتوانند تو را یاری کنند.

سپس فرمود:

«هاتِ لِسانَکَ.»

زبانت را بیاور.

زبان علی‌اکبر(ع) را در دهان گذاشت و مکید. سپس انگشتر خود را به او داد و فرمود: این انگشتر را در دهانت بگذار.

بعد فرمود:

«وَ ارجِع إلی قِتالِ عَدُوِّکَ. إنِّی أرجو أنَّکَ لا تُمسی حَتّی یُسقیکَ جَدُّکَ بِکَأسِهِ الأوفی، شَربَةً لا تَظمَأُ بَعدَها أبَداً.»

به میدان و جنگ با دشمنت بازگرد. امید دارم شب نرسد که جدت پیامبر(ص)، با جام پر خود، تو را سیراب کند؛ سیرابی‌ای که پس از آن هرگز تشنه نشوی.

شهادت حضرت علی‌اکبر(ع)
علی‌اکبر(ع) به میدان برگشت. کتاب *عوالم*، محمد بن جریر طبری و *الإرشاد* می‌گویند:

مُرّة بن منقذ گفت: گناه عرب بر گردن من، اگر داغ او را بر جگر پدرش نگذارم.

پس حمله کرد و چنان شمشیری بر فرق علی‌اکبر(ع) زد که فرق مبارکش شکافت و خون بر صورتش جاری شد. شدت جریان خون، جلوی چشم او را گرفت. از شدت زخم روی اسب افتاد و دست خود را به گردن اسب انداخت. اسب چون در محاصره بود، راهی برای بیرون بردن او از میان لشکر نداشت و گرفتار شد.

همه نوشته‌اند:

«فَقَطَّعوهُ بِسُیوفِهِم إرباً إرباً.»

از هر طرف شمشیر به او زدند و او را قطعه‌قطعه کردند.

وقتی از روی زین به زمین افتاد، فریاد زد:

«یا أبَتاهُ، هذا جَدّی رَسولُ اللهِ قَد سَقانی بِکَأسِهِ الأوفی شَربَةً لا أظمَأُ بَعدَها أبَداً.»

پدر! اکنون پیامبر(ص) بالای سر من است و ظرفی پر از آب برایم آورده و به من نوشانده است؛ آبی که پس از آن دیگر تشنگی نخواهم دید.

سپس گفت پیامبر(ص) می‌فرماید:

«العَجَلَ، العَجَلَ؛ فَإنَّ لَکَ کَأساً مَذخورَةً حَتّی تَشرَبَها السّاعَةَ.»

شتاب کن، شتاب کن؛ زیرا برای تو نیز جامی آماده کرده‌ام تا همین ساعت از آن بنوشی.

آمدن حضرت زینب(س) بر بالین علی‌اکبر(ع)
*بحارالأنوار* می‌نویسد که حمید بن مسلم گفت:

«کَأنّی أنظُرُ إلی امرَأةٍ خَرَجَت مُسرِعَةً کَأنَّهَا الشَّمسُ الطالِعَةُ.»[4]

گویی اکنون زنی را می‌بینم که با سرعت از خیمه‌ها بیرون دوید؛ مانند خورشید درخشان.

او فریاد می‌زد، ناله می‌کرد و می‌گفت:

«یا حَبیباهُ، یا ثَمَرَةَ فُؤاداهُ، یا نورَ عَیناهُ.»

پرسیدم: این زن کیست؟ گفتند: زینب(س)، دختر امیرالمؤمنین(ع) است.

حضرت زینب(س) آمد و خود را روی بدن علی‌اکبر(ع) انداخت. معلوم می‌شود زینب(س) زودتر از امام حسین(ع) رسید و امام(ع) پشت سر او آمد.

«فَأخَذَ بِیَدِها، فَرَدَّها إلی الفُسطاطِ.»

امام(ع) دست خواهر را گرفت و او را به خیمه بازگرداند.

سپس رو به جوانان بنی‌هاشم کرد و فرمود:

«أقبَلَ بِفِتیانِهِ وَ قالَ: إحمِلوا أخاکُم.»

بیایید بدن عزیز مرا از روی خاک بردارید.

«فَحَمَلوهُ مِن مَصرَعِهِ.»

پس بدن او را از قتلگاه حمل کردند و آوردند و در خیمه‌ای که نزدیک لشکر بود، گذاشتند.

گفت‌وگوی امام حسین(ع) و حضرت سکینه(س)
*معالی السبطین*، جلد یک، صفحه ۴۰۸، می‌نویسد:

امام حسین(ع) پس از شهادت علی‌اکبر(ع) به سوی خیمه بانوان آمد. حضرت سکینه(س) بیرون آمد و عرض کرد:

«یا أبتاهُ، ما لی أراکَ تَنعی نَفسَکَ وَ تُدیرُ طَرفَکَ؟ أینَ أخی؟»

پدر جان! چرا تو را این‌گونه می‌بینم که گویا خبر مرگ خود را می‌دهی و چشمانت می‌گردد؟ برادرم کجاست؟

امام(ع) گریه کرد و فرمود: عزیز دلم، او را کشتند.

سکینه(س) فریاد زد:

«وا أخاهُ، وا عَلیّاهُ!»

و می‌خواست از خیمه بیرون بیاید و به طرف میدان برود. امام(ع) فرمود: عزیزم، تقوای الهی پیشه کن و صبر داشته باش.

عرض کرد: چگونه صبر کنم، در حالی که برادرم را کشته‌اند و پدرم غریب مانده است؟

روضه امام صادق(ع) برای حضرت علی‌اکبر(ع)
امام صادق(ع) در خانه خودشان روضه حضرت علی‌اکبر(ع) را می‌خواندند و می‌فرمودند:

پدر و مادرم فدای سرِ از تن جداشده تو، ای شهید بی‌گناه! پدر و مادرم فدایت که وقتی از اسب افتادی، پیامبر اکرم(ص) خونت را گرفت. پدر و مادرم فدایت که در برابر پدرت حسین(ع) به میدان رفتی و او تو را نثار حق کرد. وقت رفتنت گریه می‌کرد و دلش می‌سوخت و تا عصری که زنده بود، برای تو گریه کرد و سخنش «علی، علی» بود.

بلند شدن صدای گریه امام حسین(ع)
پس از شهادت حضرت علی‌اکبر(ع)، نوشته‌اند:

«رَفَعَ الحُسَینُ صَوتَهُ بِالبُکاءِ.»

صدای امام حسین(ع) به گریه بلند شد.

«لَم یُسمَع إلی ذلِکَ الزَّمانِ صَوتُهُ بِالبُکاءِ.»

تا آن زمان، کسی صدای گریه ابی‌عبدالله(ع) را آن‌گونه نشنیده بود که برای علی‌اکبر(ع) گریه کرد.

پی‌نوشت‌ها :

[1] الإرشاد، ج۲، ص۱۰۶؛ لهوف، ص۱۱۳-۱۱۶؛ معالی السبطین، ج۱، ص۴۲۲؛ منتهی الآمال، ج۱، ص۲۷۲؛ بحارالأنوار، ج۴۵، ص۴۳، باب ۳۷؛ حلیة الزائرین؛ وقعة الطف، ص۲۴۱؛ المنتخب؛ روضة الصفا؛ مقاتل الطالبین، ص۱۱۵.
[2] بحارالأنوار، ج۹۸، ص۱۸۶، باب ۱۸، ح۳۰.
[3] بحارالأنوار، ج۳۹، ص۳۱۳، باب ۸۸، ح۵.
[4] بحارالأنوار، ج۴۵، ص۴۴، باب ۳۷

نظر خود را اعلام كنید

نظرات كاربران

نظری وجود ندارد
*
*

شبکه فرهنگی الحسنین (علیهما السلام)