شبکه فرهنگی الحسنین (علیهما السلام)

شهادت طفل شیرخوار امام حسین (ع)

0 نظرات 00.0 / 5

ندای غربت امام حسین علیه‌السلام
هنگامی که همه یاران و اصحاب امام حسین علیه‌السلام به شهادت رسیدند، ندای غریبانه امام بلند شد:

«هل من ذابٍّ یذبّ عن حرم رسول الله؟ ... هل من مغیثٍ یرجو الله بإغاثتنا؟»

«آیا حمایت‌کننده‌ای هست تا از حرم رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و سلم حمایت کند؟ آیا فریادرسی هست که برای امید ثواب، ما را یاری کند؟»

وقتی این ندا به گوش بانوان حرم رسید، صدای گریه و شیون آنان بلند شد. امام کنار خیمه آمد و به زینب سلام‌الله علیها فرمود: فرزند کوچکم را به من بده تا با او وداع کنم. کودک را گرفت. همین که خواست او را ببوسد، حرمله تیری به سوی گلوی نازک او رها کرد. آن تیر به گلوی او اصابت نمود و سرش را ذبح کرد.

در این‌باره سید حیدر حلی گوید:

«و منعطفاً أهوی لتقبیل طفله
فقبّل منه قبلة السهم منحرا»

یعنی: «امام حسین علیه‌السلام برای بوسیدن کودک شیرخوار خود خم شد، اما تیر، پیش از امام، بر گلوگاه او بوسه داد.»

پاشیدن خون علی‌اصغر علیه‌السلام به سوی آسمان
امام آن کودک را به زینب علیهاالسلام داد و فرمود: او را نگهدار. سپس دستش را زیر گلوی کودک گرفت. دستش پر از خون شد. آن خون را به طرف آسمان پاشید و گفت:

«هون ما نزل بی أنّه بعین الله تعالی.»

یعنی: «چون خداوند این منظره را می‌بیند، آنچه از این مصیبت بر من وارد شد، برایم آسان است.»

در احتجاج آمده است: «امام حسین علیه‌السلام از اسب پیاده شد و در کنار خیمه یا پشت خیمه، با غلاف شمشیرش قبری کند و کودکش را به خونش رنگین نموده و دفن کرد.»

نام و مادر حضرت علی‌اصغر علیه‌السلام
مشهور است که علی‌اصغر، شش‌ماهه بود. مادرش حضرت رباب، دختر امرءالقیس است و علی‌اصغر با سکینه، از جانب مادر نیز برادر و خواهر بودند.

در مورد نام این طفل، علامه مجلسی در جلاءالعیون می‌گوید: «بعضی او را علی‌اصغر می‌نامند.»

در کتاب منتخب‌التواریخ نقل شده است که در یکی از زیارات عاشورا آمده:

«و علی ولدک علی الأصغر الذی فجعت به.»

«و سلام بر فرزند تو، علی‌اصغر، که در مورد او مصیبت سختی بر تو وارد شد.»

طلب آب برای کودک شیرخوار
امام حسین علیه‌السلام نزد خواهرش ام‌کلثوم، زینب صغری، آمد و به او فرمود: ای خواهر! تو را در مورد نگهداری کودک شیرخوارم سفارش می‌کنم؛ زیرا او کودک شش‌ماهه است و به مراقبت نیاز دارد.

ام‌کلثوم عرض کرد: برادرم، این کودک سه روز است که آب نیاشامیده است. از قوم برای او شربت آبی بگیر.

امام حسین علیه‌السلام علی‌اصغرش را در آغوش گرفت و به سوی قوم رفت. خطاب به قوم فرمود: «شما برادر و فرزندان و یارانم را کشتید و از آنان جز این کودک باقی نمانده که از شدت تشنگی، مانند مرغ، دهان باز می‌کند و می‌بندد. این کودک که گناه ندارد، نزد شما آورده‌ام تا به او آب بدهید.»

«یا قوم إن لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل، أما ترونه کیف یتلظی عطشاً؟»

«ای قوم! اگر به من رحم نمی‌کنید، به این کودک رحم کنید. آیا او را نمی‌بینید که چگونه از شدت و حرارت تشنگی، دهان را باز و بسته می‌کند؟»

هنوز سخن امام تمام نشده بود که به اشاره عمر سعد، حرمله بن کاهل اسدی گلوی نازک او را هدف تیر سه‌شعبه‌اش قرار داد. تیر به گلو اصابت کرد:

«فذبح الطفل من الورید إلی الورید، أو من الأذن إلی الأذن.»

«از شریان چپ تا شریان راست علی‌اصغر بریده شد، یا از گوش تا گوش او ذبح گردید.»

«فأتی به نحو اللئام منادیاً
یا قوم هل قلب لهذا یخشع
فرماه حرملة بسهمٍ فی الحشا
بید الحتوف و قلبه لا یجزع»

یعنی: «پس آن کودک را به سوی قوم پست آورد، در حالی که صدا می‌زد: ای قوم، آیا دلی هست که از خدا بترسد و به این کودک توجه نماید؟ به جای جواب، حرمله تیری بر کمان نهاد و آن کودکی را که از شدت ضعف و عطش، قدرت بی‌تابی نداشت، هدف تیر قرار داد.»

شدت مصیبت علی‌اصغر علیه‌السلام
مصیبت جگرسوز علی‌اصغر به قدری بر امام حسین علیه‌السلام سخت بود که آن حضرت، در حالی که گریه می‌کرد، به خدا متوجه شد و عرض کرد: «خدایا! خودت بین ما و این قوم داوری کن. آنان ما را دعوت کردند تا ما را یاری کنند، ولی به کشتن ما اقدام می‌کنند.»

از جانب آسمان ندایی شنید:

«یا حسین، دعه فإنّ له مرضعاً فی الجنة.»

«ای حسین علیه‌السلام! در فکر اصغر نباش. هم‌اکنون دایه‌ای در بهشت برای شیر دادن به او آماده است.»

این ندا، ندای دلداری به حسین علیه‌السلام بود تا بتواند فاجعه غمبار مصیبت اصغر را تحمل کند.

دلیل دیگر بر شدت سختی این مصیبت اینکه امام حسین علیه‌السلام، هنگامی که به شهادت رسید، در روز یازدهم محرم، سکینه کنار پیکرهای شهدا آمد و گریه کرد تا بیهوش شد. امام حسین علیه‌السلام در عالم بیهوشی به سکینه اشعاری آموخت تا برای شیعیان بخواند. دو شعر از آن اشعار این است:

«لیتکم فی یوم عاشوراء جمعاً تنظرونی
کیف أستسقی لطفلی فأبوا أن یرحمونی

وسقوه سهم بغی عوض الماء المعین
یا لرزءٍ ومصابٍ هدّ أرکان الحجون»

«ای کاش در روز عاشورا همه شما بودید و می‌دیدید که چگونه برای کودکم طلب آب کردم. قوم به من رحم نکرد و به جای آب گوارا، کودکم را با تیر ظلم سیراب کردند. این حادثه آن‌چنان جانسوز، سخت و طاقت‌فرساست که پایه‌های کوه‌های مکه را خراب کرد.»

نقل سبط ابن‌جوزی از احتجاج امام حسین علیه‌السلام
سبط ابن‌جوزی در تذکره، از هشام بن محمد کلبی نقل کرده است که چون حضرت امام حسین علیه‌السلام دید لشکر در کشتن او اصرار دارند، قرآن مجید را برداشت و آن را از هم گشود و بر سر گذاشت و در میان لشکر ندا کرد:

«بینی و بینکم کتاب الله و جدّی محمد رسول الله صلی‌الله علیه و آله.»

ای قوم! برای چه خون مرا حلال می‌دانید؟ آیا من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟ آیا به شما نرسیده است قول جدم در حق من و برادرم حسن علیه‌السلام:

«هذان سیّدا شباب أهل الجنة.»

در این هنگام که با آن قوم احتجاج می‌نمود، ناگاه نظرش به طفلی از اولاد خود افتاد که از شدت تشنگی می‌گریست. حضرت آن کودک را بر دست گرفت و فرمود:

«یا قوم، إن لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل.»

ای لشکر! اگر بر من رحم نمی‌کنید، پس بر این طفل رحم کنید.

پس مردی از ایشان تیری به جانب آن طفل افکند و او را مذبوح نمود. امام حسین علیه‌السلام شروع کرد به گریستن و گفت: ای خدا! حکم کن بین ما و بین قومی که ما را خواندند تا یاری کنند، سپس بر ما تاختند و ما را کشتند.

پس ندایی از هوا آمد که: بگذار او را، یا حسین؛ که برای او مرضع، یعنی دایه‌ای، در بهشت است.

در کتاب احتجاج مسطور است که حضرت از اسب فرود آمد و با نیام شمشیر، گودی در زمین کند و آن کودک را به خون خویش آلوده کرد؛ پس او را دفن نمود.

طبری از حضرت ابوجعفر باقر علیه‌السلام روایت کرده است که تیری آمد و بر گلوی پسری از آن حضرت که در کنار او بود، رسید. پس آن حضرت خون را از او مسح می‌کرد و می‌گفت:

«اللهم احکم بیننا و بین قوم دعونا لینصرونا فقتلونا.»

نظر خود را اعلام كنید

نظرات كاربران

نظری وجود ندارد
*
*

شبکه فرهنگی الحسنین (علیهما السلام)