شبکه فرهنگی الحسنین (علیهما السلام)

امام جواد (عليه السلام) غريب بغداد

0 نظرات 00.0 / 5

 

الف) سيماى جواد الائمه در يک نگاه

امام محمد بن على عليهما السلام (جواد الائمه) نهمين امام از خاندان اهل بيت عليهم السلام است . القابى که براى آن امام برشمرده اند و هر يک گوياى بعدى از شخصيت آسمانى حضرت است، عبارت اند از: «مختار، مرتضى، متوکل، متقى، زکى، تقى، منتجب، مرتضى، قانع، جواد، عالم ربانى، منتجب المرتضى و ... .» (1)
ابن صباغ مالکى از القاب «جواد، قانع، مرتضى » ياد مى کند و مى گويد: مشهورترين لقب امام، «جواد» است . (2) شيخ صدوق نيز مى نويسد: به محمد بن على الثانى، تقى گفته شد؛ چون از خدا تقوا پيشه کرد و زمانى که مامون شبانه با حالتى مست وارد شد و او را با شمشير زد و گمان کرد حضرت را کشته است، خداوند او را نگه داشت . (3)
کنيه هاى حضرت نيز عبارت اند از: ابو جعفر ثانى (کنيه جدش امام باقر عليه السلام) و ابو على . (4)
به نوشته ابن صباغ مالکى، چهره اى سفيد و اندامى متوسط داشت (5) و نقش انگشترش به نقل طبرى «العزة لله » مانند انگشتر پيامبر صلى الله عليه و آله بود . (6)
مادر حضرت، سبيکه نوبيه بود . (7) به نقل شيخ مفيد فرزندان حضرت «على الهادى عليه السلام، موسى، فاطمه، امامه » بودند (8) و طبرسى از دختران به «حکيمه، خديجه، ام کلثوم » اشاره مى کند و مى گويد: برخى تنها از فاطمه و امامه ياد کرده اند . (9)
شيخ طوسى روز دهم رجب را سال تولد وى مى داند (10) و به نقل طبرسى آن امام در عصر معتصم به شهادت رسيد . (11) در اين هنگام، 25 سال و 2 ماه و 18 روز از دوران حيات امام مى گذشت .(12)
مرحوم کلينى مى نويسد:
«محمد بن على عليهما السلام در حالى که 25 سال و سه ماه و دوازده روز از عمرش مى گذشت، در روز سه شنبه، 6 روز قبل از ذى حجه سال 220 ه . ق شهيد شد و بعد از پدر ده سال (منهاى بيست روز) زندگى کرد .» (13)
ايشان با محمد امين بن هارون تا سال 198 ه . ق (قبل از امامت) معاصر بود . از آن پس با مامون بن هارون (از 198 تا 218 قبل از امامت و 218 تا 203 در زمان امامت) هم عصر بود و سرانجام با معتصم عباسى از 17 رجب يا شعبان 218 ه . ق تا لحظه شهادت، ذى قعده 220 ه . ق معاصر بود .
اينک که در آستانه شهادت جانگداز آن امام بزرگ و غريب قرار گرفته ايم، به بازخوانى گوشه هايى از مظلوميتش در طول دوره امامت تا لحظه شهادت مى پردازيم: (14)

 

 

 

ب) رنجهاى امام جواد عليه السلام

امام جواد عليه السلام از همان آغاز امامت با سيل رنجها رويارو بود؛ مشکلاتى که گاه از سوى حاکمان، زمانى از طرف کارگزاران و منسوبين به طاغوتها و گاهى از سوى جاهلان، متعصبان، گروههاى انحرافى و ... ايجاد مى شد . اينک نمونه هايى را مرور مى کنيم:

 

 

 

1 . شکستن حريم امامت

محمد بن ريان مى گويد: مامون به هر حيله اى متوسل مى شد تا بر امام نفوذ کند، اما ممکن نمى شد، تا اينکه اين فرصت هنگام ازدواج دخترش با امام به دست آمد .
وقتى مى خواست دخترش، ام فضل را به خانه زفاف امام جواد عليه السلام بفرستد، دويست دختر از زيباترين کنيزکان خود را طلبيد و به هر يک جامى که داخل آن گوهرى بود، داد تا وقتى در جايگاه نشست، از او استقبال کنند، اما حضرت به هيچ يک توجهى نکرد . در آنجا مردى بود که مخارق ناميده مى شد و صاحب صدا و عود و ضرب بود و ريشى دراز داشت . مامون او را طلبيد . در گفتگوى مامون و مخارق، مخارق گفت: اگر به چيزى از امور دنيا مشغول باشد، من براى مقصود شما کفايت مى کنم . آن گاه رو به روى امام نشست، مانند الاغ عرعرى کرد و وقتى توجه همه را جلب نمود، شروع به نواختن کرد . امام دقايقى بى توجهى کرد و ناگهان سر برداشت و فرمود: «اتق الله يا ذا العثون؛ اى ريش دراز از خدا بپرهيز .» مخارق چنان از فرياد امام وحشت کرد که ساز و عود از دستش افتاد و تا لحظه مرگ دستش فلج ماند .
وقتى مامون از دليل آن حالت پرسيد، گفت: از وقتى ابوجعفر بر سرم فرياد کشيد، وحشتى مرا فرا گرفت که هرگز از جانم بيرون نمى رود . (15)

 

 

 

2 . تهمت مستى و ...

فضاى تنگ و خفقان آلود حاکم بر جامعه چنان امام و يارانش را در تنگنا قرار داده بود که گاه افراد وابسته به طاغوت به آن حضرت توهينهاى سنگينى مى کردند و امام تنها به شکوه به درگاه الهى بسنده مى کرد . از جمله، عمر از خاندان فرج که با چپاول و رشوه و دزدى ثروت زيادى فراهم آورده بود و در حکومت بنى عباس نفوذ داشت، مدتى فرماندار مدينه شد و در همان زمان نسبت به خاندان نبوت خشونت به خرج مى داد و کار را به جايى رساند که به امام گفت: به گمانم تو مست هستي! امام جواد عليه السلام در مقابل اين گستاخى تنها به درگاه الهى پناه برد و فرمود: «اللهم ان کنت تعلم انى امسيت لک صائما فاذقه طعم الخرب و ذل الاسر؛ خدايا! چنانچه تو مى دانى امروز براى تو روزه بودم، پس طعم غارت شدن و خوارى اسارت را به او بچشان .»
طولى نکشيد که در سال 233 ه . ق متوکل بر او غضب کرد و دستور داد 120 هزار دينار به عنوان ماليات و 150 هزار دينار از برادرش بگيرند . او بار ديگر به عمر غضب کرد و دستور داد هر چه مى توانند بر گردنش ضربه بزنند و 6 هزار ضربه زدند و بار سوم کشان کشان به بغداد بردند و همان جا در اسارت مرد . واقعه توهين به امام جواد عليه السلام چنان سنگين بود و دل امام هادى عليه السلام را به درد آورده بود که وقتى خبر مرگ عمر را آوردند، 24 مرتبه «الحمد لله » گفت . (16)

 

 

 

3 . توطئه قتل به اتهام خروج

قطب راوندى از ابن ارومه چنين نقل مى کند: معتصم تعدادى از وزرايش را فرا خواند و گفت: بر عليه محمد بن على بن موسى عليهم السلام نزد من شهادت دروغ دهيد و بنويسيد که مى خواهد خروج کند . آن گاه امام را خواست و گفت: تو عليه من توطئه کرده اي! امام فرمود: «والله ما فعلت شيئا من ذلک؛ به خدا سوگند! من چنين کارى نکرده ام .»
مامون بر وجود شاهدان پاى فشرد . امام هم دستش را بلند کرد و عرض کرد: «اللهم ان کانوا کذبوا على فخذهم؛ خدايا اگر بر من دروغ بسته اند، آنها را بگير .» در آن لحظه ايوان لرزيد و هر يک از اطرافيان معتصم که بر مى خاست، بر زمين مى افتاد . معتصم عرض کرد: «يا ابن رسول الله! انى تائب مما فعلت فادع ربک ان يسکنه؛ اى پسر رسول خدا! از آنچه کردم، توبه نمودم . از پروردگارت بخواه که آن را آرام سازد .» اين بار امام دست بلند کرد و عرض کرد: «اللهم سکنه و انک تعلم انهم اعداؤک و اعدائي؛ خدايا! آرامش ساز و تو مى دانى که آنها دشمنان تو و من هستند .» در پى اين دعا آرامش به ايوان بازگشت . (17)
 

به کاخ سلطنت گفتا خليفه با وزيران کاى   ابا جعفر ترا قصد خروج و انقلاب آمد
ز روى افترا، اوراقى آوردند کاينها را   گرفتيم از غلامانت، چه نزدت گو جواب آمد
بگفتا: بارالها! افترا بستند اگر بر من   بگير اين دشمنان، کاين افترا حقش عقاب آمد
که ناگه کاخ گشتى زير و رو، کآن قوم افتادند   خليفه ديد هر يک از خنازير و کلاب آمد
به پوزش معتصم بر دست و پا افتاد و تائب شد   بگفت اين کاخ ساکن کن، که سخت اين اضطراب آمد
بگفتا: بارالها! ساکن اين قصر معلق کن   که کاذب توبه کرد، از تو قبول مستتاب آمد (18)

 

 

ج) اخبار شهادت امام جواد عليه السلام

مسعودى مى نويسد: وقتى ابوجعفر به دنيا آمد، ابوالحسن (امام رضا عليه السلام) به يارانش فرمود: «فى تلک الليلة قد ولد لى شبيه موسى بن عمران فالق البحار (و شبيه عيسى بن مريم) قدست ام ولدته فلقد خلقت طاهرة مطهرة . (ثم قال) بابى و امى شهيد يبکى عليه اهل السماء يقتل غيظا و يغضب الله على قاتله فلا يلبث الا يسيرا حتى يعجل الله به الى عذابه الاليم و عقابه الشديد؛ (19) در اين شب براى من فرزندى شبيه موسى بن عمران به دنيا آمد که شکافنده درياهاست، (و شبيه عيسى بن مريم) مادرش مقدس است و پاک و پاکيزه خلق شد . به جان پدر و مادرم شهيدى مى شود که اهل آسمان بر او مى گريند . از روى خشم کشته مى شود و خدا بر قاتل او خشم مى گيرد؛ پس (قاتل او) نمى ماند مگر اندکى تا اينکه خدا عذاب دردناک و عقاب شديد را به سوى او مى فرستد .»
امام جواد عليه السلام خود فرموده بود که «سى ماه بعد از مامون اجل او فرا خواهد رسيد . (20) «و به گفته محمد بن الفرج آن حضرت به او نوشته بود: «خمس را برايم بفرستيد که بيشتر از امسال در بين شما نيستم .» (21)
مرحوم کلينى نيز حکايتى دردناک از اين آگاهى امام به شهادتش نقل مى کند و به نقل از اسماعيل بن مهران مى نويسد: وقتى ابوجعفر عليه السلام از مدينه به بغداد براى بار اول مى خواست برود، گفتم: من بر شما مى ترسم . با چهره اى گشاده، فرمود: غيبت من در اين سال نيست . وقتى بار دوم به سوى معتصم مى رفت، گفتم: شما مى رويد، بعد از شما امامت با کيست؟ حضرت جواد عليه السلام چنان گريست که محاسنش خيس شد و فرمود: «بعد از من امر امامت مربوط به فرزندم على عليه السلام است .» (22)

 

 

د) چگونگى شهادت امام جواد عليه السلام

سابقه خباثت و دشمنى معتصم، خليفه عباسى، نشان مى دهد که دستور قتل توسط وى صادر شده است؛ هرچند عاملان مستقيم آن به نقلهاى مختلف، افراد مختلفى باشند و يا هر يک از آنها به عنوان تکميل کننده پرونده شهادت حضرت عمل کرده باشند . اين موضوع به قدرى روشن بود که مسعودى مى نويسد: «فلما انصرف الى العراق لم يزل المعتصم و جعفر بن المامون يدبرون و يعملون الحيلة فى قتله؛ (23) وقتى امام جواد عليه السلام (از مکه با همسرش) به عراق بازگشت، معتصم و جعفر بن مامون دائما در تدبير و دست به کار چاره اى براى قتل او بودند .» روايتهاى مختلفى که به دست آمده، چنين است:

 

 

1 . روايت مسعودى

روايت فوق عامل اصلى قتل را خليفه عباسى معرفى مى کند، مسعودى در ادامه مى نويسد: جعفر بن مامون که از کينه ام فضل نسبت به امام (به دليل برترى ام ابى الحسن نزد امام) خبر داشت و مى دانست که ام فضل از او صاحب فرزند نشده است، در انگور رازقى سم ريخت و ام فضل با تعريف و تمجيد آن را به امام داد و حضرت خورد . در اين هنگام پشيمان شد و گريست . امام فرمود: گريه ات براى چيست؟ به خدا قسم خدا به فقرى گرفتارت کند که نجات نيابى و به بلايى که پوشانده نشود .» (24)

 

 

2 . روايت ابن شهرآشوب

معتصم به عبدالملک زيات، وزير خود در مدينه، نوشت که امام و ام فضل را راهى بغداد کند . او هم على بن يقطين را مطلع کرد و امام راهى شد . معتصم حضرت را گرامى داشت و اشناس (فرمانده ارتشي) را با هدايايى به استقبال فرستاد . همراه آنها شربت ترش مزه (ريواس) آلوده به زهر را هم داد و گفت: اين شربت را با يخ خنک کرده ايم و اميرالمؤمنين، احمد بن ابى دؤاد، سعد بن خصيب و جماعتى از بزرگان هم نوشيده اند و خليفه دستور داده تا خنک است شما هم بنوشيد . امام فرمود: شب مى نوشم . گفت: آن وقت برفش آب مى شود . وى آن قدر اصرار کرد که امام آن را نوشيد . (25)

 

 

3 . روايت عياشى

زرقان دوست صميمى ابن ابى دؤاد، بعد از نقل ماجراى قضاوت فقهاء و امام در مورد قطع دست دزد که به رسوايى قاضيان و سربلندى امام انجاميد، مى گويد: سه روز بعد، ابى دؤاد نزد خليفه رفت و گفت: حق اميرالمؤمنين به گردن من باشد، خيرخواهى در بقاء حکومت و شما بر من واجب است و از اين حق روى بر نمى گردانم، هرچند مرا در آتش بسوزانند . او گفت: آن چيست؟ ابن ابى دؤاد گفت: وقتى اميرمؤمنان در مجلس فقها رعيتش را جمع مى کند تا درباره مسئله اى حکم دهند، آن گاه آنان حکم را براساس آنچه نزدشان ثابت است، اعلام مى دارند و اين در حالى است که وزيران و حاجبان و خانواده خليفه در مجلس حضور دارند و مردم عوامى که در پشت درها هستند، مطالب را مى شنوند، آن گاه امير از گفته فقهاء دربار روى بر مى تابد و به گفته مردى عمل مى کند که بيشتر اين امت به امامتش معتقدند و او را سزاوارتر از خليفه مى دانند، با همه اينها، اميرمؤمنان چگونه مى تواند از عدم اطاعت مردم و شکست حکومت عباسيان آسوده خاطر باشد؟ رنگ از چهره معتصم پريد و گفت: «جزاک الله عن نصيحتک خيرا .» معتصم روز چهارم به يکى از وزيران دستور داد حضرت را دعوت و مسموم کند و اگر قبول نکرد، بگويد: مجلس خصوصى است . وزير چنان کرد و امام چون لقمه اول را در دهان گذاشت و احساس مسموميت کرد، دستور داد مرکبش را براى رفتن آماده کنند و در مقابل اصرار ميزبان فرمود: خروج من از خانه به نفع توست . امام آن روز و شب را در اثر مسموميت در بستر افتاد و سرانجام به شهادت رسيد .» (26)
 


پى نوشت ها :
1) ر . ک: دلائل الامامة طبرى، ص 396؛ الارشاد، ص 327؛ اعلام الورى، ج 2، ص 91؛ کشف الغمه، ج 2، ص 343؛ بحار الانوار، ج 50، ص 16 .
2) فصول المهمة، ص 254؛ بحار الانوار، ج 50، ص 15 .
3) معانى الاخبار، ص 65؛ بحار الانوار، ج 50، ص 16 .
4) بحار الانوار، ج 50، ص 13؛ دلائل الامامة، ص 396 .
5) فصول المهمه، ص 254؛ بحار الانوار، ج 50، ص 15 .
6) دلائل الامامة، ص 397 .
7) برخى هم خيزران يا بانويى از اهل بيت ماريه همسر پيامبر صلى الله عليه و آله، ريحانه و کنيه اش ام الحسن، سکينه، دره و اهل مريسيه دانسته اند؛ کافى، ج 1، ص 492؛ ارشاد مفيد، ص 297؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 379 .
8) ارشاد مفيد، ص 327 .
9) بحار الانوار، ج 50، ص 13 .
10) مصباح المتهجد، ص 805؛ بحار الانوار، ج 50، ص 7 .
11) ارشاد، ص 319؛ درباره اقوال ديگر، ر . ک: دلائل الامامه، ص 394؛ بحار الانوار، ج 50، ص 7 .
12) کافى، ج 1، ص 492؛ درباره اقوال ديگر، ر . ک: همان ج 1، ص 497 .
13) کافى، ج 1، ص 497 .
14) درباره امام جواد عليه السلام به مقالاتى که پيرامون اين شخصيت آسمانى در ماهنامه مبلغان نگاشته شده رجوع کنيد، اين مقالات عبارت اند از:
«نگاهى به سيره تبليغى امام جواد عليه السلام » ش 2، محمد حاج اسماعيلي؛
«امامت جواد الائمه عليه السلام با نگرشى بر مسئله امامت و بلوغ جسمى » ش 9، محمد عابدي؛
«مناظره اى از امام جواد عليه السلام » ش 33، سيدجواد حسيني؛
«ماجراى شهادت امام محمدتقى عليه السلام » ش 37، سيد مجتبى اهري؛
«امام جواد عليه السلام پاسدار حريم وحى » ش 45، عبدالکريم پاک نيا .
15) کافى، ج 1، ص 494؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 396 .
16) بحار الانوار، ج 50، ص 62 و 221؛ کافى، ج 1، ص 496 .
17) الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 671؛ بحار الانوار، ج 50، ص 45؛ اثبات الهداة، ج 6، ص 187 .
18) ديوان الادب، علامه محمد صالح حائرى مازندرانى، ص 282 .
19) اثبات الوصية، ص 210؛ عيون المعجزات، ص 118 (با اختلاف) .
20) بحار الانوار، ج 50، ص 64 .
21) اعلام الورى، ج 2، ص 1001؛ بحار الانوار، ج 50، ص 63 .
22) کافى، ج 1، ص 323 .
23) اثبات الوصية، ص 219 - 220؛ عيون المعجزات، ص 129 (با اختلاف) .
24) اثبات الوصية، ص 219؛ عيون المعجزات، ص 129؛ بحار الانوار، ج 5، ص 16 .
25) مناقب، ج 4، ص 384؛ بحار الانوار، ج 50، ص 8 .
26) تفسير عياشى، ج 1، ص 391؛ وسايل الشيعه، ج 18، ص 490؛ بحار الانوار، ج 50، ص 5 .

نظر خود را اعلام كنید

نظرات كاربران

نظری وجود ندارد
*
*

شبکه فرهنگی الحسنین (علیهما السلام)