سپهسالار عشق (سیری در زندگی حضرت ابوالفضل علیه السلام)

سپهسالار عشق (سیری در زندگی حضرت ابوالفضل علیه السلام)0%

سپهسالار عشق (سیری در زندگی حضرت ابوالفضل علیه السلام) نویسنده:
گروه: امام حسین علیه السلام

سپهسالار عشق (سیری در زندگی حضرت ابوالفضل علیه السلام)

نویسنده: احمد لقمانی
گروه:

مشاهدات: 2465
دانلود: 510

توضیحات:

سپهسالار عشق (سیری در زندگی حضرت ابوالفضل علیه السلام)
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 61 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 2465 / دانلود: 510
اندازه اندازه اندازه
سپهسالار عشق (سیری در زندگی حضرت ابوالفضل علیه السلام)

سپهسالار عشق (سیری در زندگی حضرت ابوالفضل علیه السلام)

نویسنده:
فارسی

فرمانده روسی در جنگ جهانی اول

عالم ربانی، حاج محمود زنجانی ماجرای سفر خویش به عراق و برخورد خود را با فرمانده ی روسی چنین تعریف می کرد:

چندی از جنگ جهانی اول گذشته بود که پیاده به سوی عراق حرکت کردم. بر آن بودم که به زیارت امام امیرالمؤمنینعليه‌السلام و فرزندان عزیز آن حضرت مشرف شوم. به خانقین وارد شدم و برای اقامه ی نماز به مسجد رفتم. مرد بسیار سفید و چاقی را دیدم که مشغول نماز است و همچون شیعیان نماز می خواند. تعجب کردم. از آنجا که می دانستم او اهل شمال روسیه است، به چگونگی نماز خواندنش حساس شدم.

س از نماز جلو رفتم، سلام کردم و از وطن، اسلام و ایمانش سؤال کردم. گفت: من اهل لنینگراد هستم. در جنگ بین المللی فرمانده دو هزار سرباز روسی بودم و مأموریت داشتم کربلا را اشغال کنم. در یکی از شب ها، که در خارج کربلا اردو زده و منتظر دستور حمله بودم، شخص بزرگواری را در خواب دیدم که حالتی روحانی و معنوی داشت. او به زبان روسی با من حرف زد و گفت: دولت روس در این جبهه شکست خورده، فردا این خبر منتشر می شود و تمامی سربازان روسی در عراق به دست نیروهای مسلمان کشته می شوند. حیف است که تو کشته شوی، مسلمان شو تا تو را نجات دهم.

گفتم: شما کیستید که در اخلاق، زیبایی و شجاعت مانند شما ندیده ام؟ فرمود: من ابوالفضل العباس هستم که مسلمانان به من قسم می خورند. شیفته ی سخنان او شدم، عشق بسیاری به وی پیدا کردم و با تلقین آن بزرگوار اسلام آوردم. او به من فرمود: برخیز و از بین نیروهای اردو خارج شو. گفتم: به کجا روم، من جایی ندارم. فرمود: در نزدیکی خیمه ی تو اسبی هست، سوار آن شو. تو را به شهر پدرم، نجف اشرف، می برد. در آنجا نزد وکیل من، سید ابوالحسن اصفهانی برو.

گفتم: ده نفر سرباز مراقب و محافظ من هستند، چگونه از بین آنها بیرون روم. پاسخ داد: آنان مست و بی توجه افتاده اند و حرکات تو را نمی فهمند. ناگهان از خواب بیدار شدم. خیمه ی خود را معطر و پر نور دیدم. با شتاب بسیار لباس پوشیدم و بیرون رفتم. دیدم تمامی محافظان مست بر زمین افتاده اند. مقداری دور شدم، اسبی آماده دیدم. سوار بر آن شده، پس از چند ساعت به شهری وارد شدم، از کوچه ها گذشتم و به خانه ای رسیدم. نمی دانستم چه می کنم که ناگهان در خانه باز شد و سیدی پیر و نورانی از منزل بیرون آمد. همراه او شیخی بود که با زبان روسی سخن می گفت. به من تعارف کردند و مرا به خانه بردند. به شیخ گفتم: آقا کیست؟ گفت: همان کسی است که حضرت عباسعليه‌السلام شما را نزد ایشان فرستاده است. مجددا به دست آن شخص اسلام آوردم و توسط شیخ احکام اسلام را آموختم. فردای آن روز خبر شکست دولت بلشویک روس به گوش عرب ها رسید، تمامی سربازان روسی به دست آنان نابود شدند و کسی غیر از من زنده نماند. وقتی سخن فرمانده ی روسی بدینجا رسید، به او گفتم: اینجا چه می کنی؟ جواب داد: هوای نجف گرم و طاقت فرساست، آیت الله اصفهانی در تابستان مرا به اینجا می فرستند تا در هوای نسبتا خنک آن زندگی کنم، در دیگر فصول در نجف هستم و با خرج این مرجع بزرگ روزگار می گذرانم(۱۴۷) .

پشیمانی بعد از پریشانی و...

علامه ی جلیل، شیخ عبدالرحیم تستری، که افتخار شاگردی شیخ انصاری را داشته است، ماجرای زندگانی خود و چگونگی کرامت حضرت ابوالفضلعليه‌السلام را چنین بیان می کند:

مرقد امام حسینعليه‌السلام را زیارت کردم و راهی حرم حضرت عباسعليه‌السلام شدم. لحظاتی در حرمش بودم که عربی وارد شد و پسر بچه ی فلجی را نزد ضریح برد، پایش را به ضریح بست و به توسل و تضرع پرداخت. مدتی نگذشته بود که پسر بچه برخاست و در حالی که اثری از فلج در پاهایش نبود، فریاد برآورد: عباس مرا شفا داد. مردم در اطراف او حلقه زدند و لباسش را برای تبرک پاره کردند.

چون این حادثه را دیدم، به طرف ضریح رفتم و با ناراحتی به حضرت ابوالفضلعليه‌السلام گفتم: افرادی که به مقام شما معرفت ندارند و از شأن شما بی خبرند، حاجات خود را می گیرند. اما من با این علم و معرفت و ادب که به شما دارم، ناامید و مأیوس برگردم! اکنون که چنین است، هیچگاه به زیارتت نخواهم آمد! پس از مدتی، از سخنان تند خود پشیمان شدم و از خداوند متعال طلب بخشش کردم.

وقتی به نجف اشرف بازگشتم، شیخ مرتضی انصاری قدس سره نزدم آمد، دو کیسه به من داد و گفت: این است آنچه از ابوالفضلعليه‌السلام خواستی، خانه ای بخر و به زیارت خانه ی خدا مشرف شو، و من همین دو حاجت را از حضرت ابوالفضلعليه‌السلام خواسته بودم(۱۴۸) .

فرزندان ابوالفضل

اشاره

پیوند خجسته و ازدواج مبارک عباسعليه‌السلام ، موجب تولد فرزندانی شایسته و پر فضیلت شد که هر یک نمونه ای از صفات برجسته ی پدر بودند. برخی شهره در شهامت و شجاعت گشته، تعدادی از آنان عالمان راستین و چهره های چشمگیر در عرصه ی معارف اهل بیتعليهم‌السلام شده و بعضی مروجان شایسته ای برای اسلام ناب محمدی بودند.(۱۴۹)

به نوشته ی پاره ای از محققان، دو دختر و پنج پسر به بدین نامها از عباسعليه‌السلام باقی مانده است: عبیدالله انسانی شایسته و ارجمند که عالمان نسب شناس و مورخان اندیشمند با عبارات پر ارزش خود شخصیت وی را ستوده و او را سرآمد معاصران دانسته اند. عبیدالله همراه مادر خود «لبابه» از کربلا به مدینه بازگشت و پس از چندی مدارج کمال و قله های ترقی را یکی پس از دیگری طی کرد و عالمی نامدار و شایسته شد. وی از صورتی زیبا و صفاتی ملکوتی بهره مند بود و همواره در سختی ها و مشکلات پناه مردم محسوب می شد. یار و همراه ستمدیدگان و غمخوار مظلومان بود و در مصایب و دشواریها، فریادرسی مهربان برای آنان بود. وی صاحب فرزندان و نوادگانی با عظمت شد که همگی در شمار عالمان برجسته ی شیعه و مروجان نامدار اسلام جای گرفتند.

دیری نپایید که عبیدالله و فرزندانش چنان جایگاهی در جامعه یافتند که در بزرعه، مصر، طهریه، قم، شیراز، ارجان (بهبهان)، یمن، حزان، مغرب اقصی و دمیاط، داوری و رهبری مسلمانان را عهده دار شدند. مرجع قضاوت مردم و محل اطمینان و پناه آنان شده و از مهر و محبت بسیاری بهره مند شدند.(۱۵۰)

عبیدالله از افتخار دیگری نیز بهره داشت. وی داماد امام حسنعليه‌السلام بود و نزد امام سجاد، ارزش وافری داشت، به طوری که وقتی نگاه آن حضرت بر سیمای عبیدالله می نشست، مرواریدهای اشک بر چهره ی امام نمایان می شد و با حزنی جانسوز و دردافروز می فرمود: «مقام و عظمت پدر او را در واقعه ی عاشورا به یاد می آورم و نمی توانم اختیار خود را نگهدارم».(۱۵۱) .

محمد

سلاله ی قدسی و فرزند شایسته ی حضرت ابوالفضلعليه‌السلام که شکوفایی وجود او در کربلا نمایان شد و شجاعت و شهامتش چشمان بسیاری را به خیره واداشت. بیش از پانزده بهار از عمر عزیزش نگذشته بود که همراه پدر، در رکاب عموی عزیز، نبردی مخلصانه نمود و سرانجام شهد شیرین شهادت نوشید(۱۵۲).

فضل

ثمری دیگر از طوبای برکات ابوالفضلعليه‌السلام که دوران زندگانی خود را با نور دانش و معرفت روشنی بخشید و انبوه بی شماری را از زمزم هدایت بهره مند ساخت. برخی بر این باورند که کنیه ی ابوالفضلعليه‌السلام به خاطر وجود چنین فرزند فرزانه ای بوده است. نام این شخصیت ارزشمند در بسیاری از آثار شیعی به چشم می خورد(۱۵۳) .

قاسم

پاره ای از منابع تاریخی وی را فرزندی دیگر برای ابوالفضلعليه‌السلام شمرده اند(۱۵۴).

حسن

فرزندی دیگر از فرزندان عباسعليه‌السلام است که برخی مورخان نام وی را در کتب تاریخی ذکر کرده اند.(۱۵۵) .

نوادگان عباس

ژرف اندیشان و نسب شناسان معتقدند که در میان فرزندان ابوالفضلعليه‌السلام ، عبیدالله استمرار بخش نسل عباس شد(۱۵۶) و فرزندان و نوادگان عبیدالله نام و یاد عباس را در خاطره ها زنده می کردند(۱۵۷) .

سال ۱۵۵ قمری مشعل پر فروغ وجود عبیدالله خاموش شد. یگانه فرزند دلبندش «حسن» شصت و نه سال زیست و پنج یادگار به نام های فضل، حمزه، ابراهیم، عباس و عبیدالله از خود باقی گذارد. فرزندان حسن در آسمان ادب و فضیلت ستارگانی درخشان به شمار می آیند.

«فضل» صاحب سخنی فصیح و خوش بیان بود که در عرصه تقوا و پاکدامنی فروغی خیره کننده از خود نشان داد. این دلاور مؤمن، که همواره مورد احترام خلفا بود، به «ابن الهاشمیه» شهرت داشت. جعفر، عباس، اکبر و محمد فرزندان وی بودند که هر یک گل واژه ای معطر از گلستان دانش و بینش شده، در گستره ی هستی مقامی والا یافتند(۱۵۸) و از فرزندانی صاحب فضل و ادب بهره مند شدند. «ابوالعباس فضل» یکی از این فرزندان بود. او شخصیتی برجسته داشت و شاعری توانا شمرده می شد، بازماندگانش در قم و طبرستان پراکنده شدند.

«حمزه» فرزند دیگر حسن، سیمایی نورانی داشت و شبیه جدش امیرمؤمنان علیعليه‌السلام بود. مأمون به خط خود برایش چنین نوشت: به حمزة بن حسن بن عبیدالله بن عباس بن امیرالمؤمنینعليه‌السلام هزار درهم، به سبب شباهتش به جدش امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، عطا می شود.

«ابراهیم» فرزند دیگر حسن، به «جردقه» شهرت داشت و در ردیف فقیهان، ادیبان و زاهدان بود. فرزندش علی، سخاوتی علوی داشت و صاحب مقام و شرافتی درخور و شایسته شد. او نوزده فرزند از خود به یادگار گذارد که برخی از آنان در شمار محققان و مؤلفان علوم اسلامی جای داشته، در ابواب گوناگون فقه آثاری گرانبها پدید آوردند.(۱۵۹)

«عباس» دیگر فرزند حسن بن عبیدالله بن عباسعليه‌السلام ، دلاوری بی مانند بود. چنان مشهور است که در جرأت، صراحت لهجه و تندگویی مثل او در بنی هاشم دیده نشده است. عباس در فصاحت بیان و شعر از بزرگان قمر بنی هاشم شمرده می شد، به خاطر فضایل بسیار و کمالات فراوانش مورد احترام خلفا بود و هارون او را به کنیه می خواند.(۱۶۰)

«عبیدالله» که افتخار فرزندی حسن بن عبیدالله بن عباسعليه‌السلام را داشت، از هیبت و شکوهی خاص بهره می برد و در دوران مأمون در سال ۲۰۴ قمری امارت مکه و مدینه و قضاوت آن دو شهر را به عهده داشت.(۱۶۱)

احترام ارادتمندان به نوادگان

با نگاهی گذرا به زندگی نوادگان حضرت ابوالفضلعليه‌السلام درمی یابیم که تمامی نسل باقی مانده از آن ماهتاب، صفاتی الهی داشتند و مردمی فرهیخته شمرده می شدند. آنها فقیه، محدث، نسب شناس، امیر و ادیب بودند و به حق وارث ویژگیهای پدر و جد بزرگوارشان به شمار می آمدند.

اکنون که به پایان این فصل نزدیک می شویم، سزاوار است که با یاد دو شخصیت بزرگوار به نامهای «سید حمزه» و «سید محمد» بر معنویت این دفتر بیفزاییم. سید حمزه، گلی از گلستان بنی هاشم محسوب می شد و«ابوی علی» شهرت داشت. بارگاه پر عظمت وی اکنون در مدحیه ی - نزدیکی حله - آغوش پر عطوفت برای زائرین باز کرده است.

سید حمزه از راویان و عالمان علوم آل محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بود. افواج عالمان و اندیشمندان به محضر درس وی حاضر می شدند و پنهان و آشکار از آثار علمی او بهره می بردند. برخی از محققان این دانشمند سترگ را از «راویان با نبوغ قرن چهارم» و عالمان زمان غیبت صغری شمرده اند.(۱۶۲)

از دیگر نوادگان ابوالفضلعليه‌السلام که همچون پدر و جد خویش شهد شهادت نوشید و مظلومانه و غریبانه به دیدار خداوند شتافت، «ابوالعباس محمد» است؛ دری درخشان از خاندان بنی هاشم که در سال ۳۴۲ قمری به دست مأموران بنی عباس، به شهادت رسید. این شخصیت والا مقام، مدتی در اصفهان به سر برد و در دوران خفقان، که مزدوران عباسی ارادتمندان اهل بیتعليهم‌السلام را از دم تیغ می گذراندند، به طور ناشناس در مغازه ی آهنگری، به کار و فعالیت پرداخت. سیمای نورانی، صفات نیک و رفتار متین و بزرگوارانه ی وی موجب تردید و بدگمانی برخی افراد شد.

چون نسب ارجمند علوی اش آشکار شد، ناگزیر شتابان به سوی «خوراسگان» در پنج کیلومتری شرق اصفهان گریخت. دشمنان اهل بیتعليهم‌السلام که دلی پر کینه از فرزندان بنی هاشم داشتند، به تعقیب وی پرداختند، او را دستگیر کرده، فردای آن روز به شهادت رساندند.

شیعیان شیفته و شیدادلان فرهیخته، ابوالعباس محمد را با احترام شایانی دفن کردند و بر مزار وی گنبدی بنا نمودند. در سال ۹۲۰ قمری، نیکوکاران خیراندیش همت کرده، با شوقی افزون به توسعه ی بارگاه آن سید مظلوم پرداختند. سال ۱۳۸۳ قمری، طلیعه ای طلایی در خوراسگان رخ نمود و رادمردان کوشا ساختمانی وسیع و با عظمت بر مزار ابوالعباس پی نهادند؛ با تلاش خستگی ناپذیر سی ساله، گنبد و بارگاهی رفیع و چشم نواز بر تربت ابوالعباس محمد ساخته شد و مرقد آن شهید والاگوهر، به سان نگینی نورافشان، زینت بخش اصفهان گردید(۱۶۳) .

اکنون بسیاری از عالمان پارسا، اندیشمندان سعادتمند و مؤمنان و صالحان علاقه مند به اهل بیتعليهم‌السلام در جوار مرقد پر نور امامزاده ی ابوالعباس محمد آرمیده اند و انبوه مردم پاک سرشت و خردمند، پروانه وار بر گرد تربت آن انسان آسمانی به عبادت می پردازند و زیارت این شخصیت ملکوتی را ارمغانی ارزشمند برای زندگانی و توشه ای تابناک برای حیات جاودان خود می شمرند، دست دعا و چشم امید بر ضریح پر نور و شکوهمند وی دارند، در آغوش شوق و امید خود، نزول اجابت می گیرند و شادمان و خرسند از محضرش بازمی گردند.

در آینه ی آفتاب

اشاره

حضرت بقیة الله ارواحنا فداه:

«السلام علی العباس بن امیرالمؤمنین المواسی اخاه بنفسه الاخذ لغده من امسه، الفادی له الواقی(۱۶۴) . سلام بر عباس فرزند امیرمؤمنان، که جانش را در راه مواسات با برادرش تقدیم کرد، دنیایش را برای تحصیل آخرت صرف کرد و جانش را برای حفظ برادرش فدا کرد. آفتاب آمد دلیل آفتاب گفتار معصومانعليهم‌السلام سرآمد سخن انسانهاست. عبارات زرین شخصیت های سترگی که از تابش دانش الهی بهره برده اند، از هر افراط و تفریطی پیراسته است و حقیقت را چنان که باید می نمایاند.

سخنان این قدسیان معصوم پیرامون شخصیت حضرت ابوالفضلعليه‌السلام گستره ای وسیع در برابر دیدگان انسان می گشاید و آدمی را به بلندای عظمت آن سردار دلاور رهنمون می سازد. این فصل نورانی را با آفتاب سخن زهرای مرضیهعليها‌السلام آغاز می کنیم تا آفتابی، دلیل بر آفتاب شخصیت او باشد:

در نگاه حضرت زهرا

پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روز قیامت علیعليه‌السلام را طلبیده، می فرماید: نزد فاطمه برو و به او بگو تا آنچه برای شفاعت - گناهکاران - در این روز بزرگ فراهم ساخته، حاضر کند. امیرمؤمنان نزد حضرت زهراعليها‌السلام آمده، می فرماید: ای فاطمه، برای چنین روزی چه ذخیره ای، جهت شفاعت، آماده کرده ای؟

آن پاک بانوی والا مقام در جواب علیعليه‌السلام می فرماید: «یا امیرالمؤمنین، کفانا لاجل هذا المقام الیدان المقطوعتان من ابنی العباس »(۱۶۵) . ای امیرمؤمنان، دو دست بریده ی پسرم عباس برای مقام شفاعت من کافی است. برخی از اندیشمندان شیفته، درباره ی مقام ابوالفضل نزد حضرت زهراعليه‌السلام چنین گفته اند:

یکی از دلباختگان فرزند فاطمهعليه‌السلام هر روز، در سه وقت، به زیارت سید الشهداعليه‌السلام می رفت و در حرم امام حسینعليه‌السلام به مرقد مطهر آن حضرت عرض ارادت می کرد، اما کمتر به زیارت حضرت ابوالفضلعليه‌السلام موفق می شد و گاهی پس از بیست روز به حرم ملکوتی عباسعليه‌السلام می رفت. شبی در عالم رؤیا دخت رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را دید و به آن بانو سلام کرد، اما با تعجب بسیار متوجه شد که بی بی روی گردانید و به او اعتنا نکرد!

به آن حضرت گفت: پدرم و مادرم فدای شما باد، آیا خطایی از من سر زده که بی اعتنا هستید؟!فاطمه ی زهراعليها‌السلام فرمود: به خاطر کوتاهی در زیارت فرزندم! مرد با حیرت فراوان گفت: من هر روز سه بار به حرم فرزند شما می روم و امام حسینعليه‌السلام را زیارت می کنم. حضرت فرمود: تو فرزندم حسین را زیارت می کنی، ولی به زیارت پسرم عباس نمی روی.(۱۶۶)

صحیفه ای از کلام امام سجاد

روزی نگاه مهرآفرین حضرت سجادعليه‌السلام به عبیدالله، فرزند حضرت ابوالفضلعليه‌السلام ، افتاد. اشک غم از چشمان مبارک امامعليه‌السلام جاری شد و فرمود:

...خداوند عمویم عباس بن علی را رحمت کند؛ به تحقیق که ایثار و جانبازی کرد، جنگ نمایانی نمود و خود را فدای برادرش ساخت تا اینکه دستانش قطع شد. خداوند در برابر این فداکاری - به سان عمویش جعفر طیار - دو بال به او عنایت کرد تا به یاری آنها همراه ملایکه در بهشت پرواز کند.

همانا عباس نزد خداوند تبارک و تعالی مقامی دارد که جمیع شهدا، در روز قیامت، بر او غبطه(۱۶۷) می خورند و رسیدن به آن مقام را آرزو می کنند(۱۶۸) .

امام سجادعليه‌السلام ، که در صحنه های مختلف، شهامت و جانبازی عمویش را نظاره کرده است، در این بخش از سخن خویش رحمت خداوند را برای عمویش آرزو می کند و به مقام والای وی در جهان دیگر اشاره می کند؛ مقامی که همه ی شهیدان آن را آرزو می کنند.

جایگاه کم نظیر عباسعليه‌السلام در آخرت، حضرت را بر آن داشت تا پس از حضور در کربلا خود دفن پدر عزیزش امام حسینعليه‌السلام و عموی فداکارش عباسعليه‌السلام را بر عهده گیرد. آن بزرگوار در پاسخ بنی اسد، که از یاری وی در خاکسپاری این دو جسد مطهر سخن به میان آوردند، فرمود: با من هستند کسانی که یاری ام دهند. این در حالی است که بدن «امام» را تنها باید امام غسل دهد و دفن کند. آری آن سخنان آسمانی امام سجادعليه‌السلام و این برخورد ملکوتی حضرت با پیکر عموی خویش مقام والای ابوالفضلعليه‌السلام را نشان می دهد.(۱۶۹)

سپیده ی سخن امام صادق

امام صادقعليه‌السلام ، که عظمت جهان افروز مقامش بسیاری از کورباطنان را وادار به تسلیم کرده است، شخصیت عباسعليه‌السلام را از زاویه ای دقیق بررسی کرده، صفات برجسته ی عمویش را به طور گسترده بیان می فرماید. سخنان آن حضرت را می توان به سه بخش تقسیم کرد:

الف) صفات بیست گانه ی ابوالفضلعليه‌السلام با عبارات مختلف؛

ب) درود و سلام امام به مقام پر ابهت عباسعليه‌السلام ؛

ج) لعن و نفرین به دشمنان ابوالفضلعليه‌السلام و تجاوزگران به حریم شخصیت او.

اینک بخش اول کتاب معرفت امام صادقعليه‌السلام را می گشاییم و از زبان خلیفه ی خدا در زمین و امام به حق ناطق، صفات ارزشمند عباسعليه‌السلام را درمی یابیم. آن بزرگوار فرمود:

عموی ما عباس بن علیعليه‌السلام چنین صفاتی داشت؛

۱- بصیرت نافذ،

۲- بینش عظیم،

۳- ایمان بسیار و شدید،

۴- جهاد در محضر امام حسینعليه‌السلام ،

۵- جانبازی و ایثار،

۶- شهادت در راه امام خود،(۱۷۰) .

امام صادقعليه‌السلام در ادامه ی زیارت ابوالفضلعليه‌السلام بخشی دیگر از خصوصیات برجسته ی علمدار کربلا را، با عبارت «شهادت می دهم»، برمی شمارد و می فرماید: شهادت می دهم که تو:

۷-(در برابر جانشین رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در مقام تسلیم بودی،

۸- امام حسینعليه‌السلام را تصدیق کردی،

۹- به حجت خدا وفادار ماندی،

۱۰- خیرخواه امام خود بودی.(۱۷۱)

امام ششمعليه‌السلام سپس عباسعليه‌السلام را چون جنگاوران و شهدای بدر خوانده، می فرماید:

۱۱- من شهادت می دهم و خدا را نیز گواه می گیرم که تو راه جنگاوران و شهدای بدر را پیمودی.(۱۷۲)

آنگاه امامعليه‌السلام از میزان تلاش ابوالفضلعليه‌السلام در راه خشنودی خداوند پرده برمی دارد و می فرماید:

۱۲- شهادت می دهم که تو در خیرخواهی تا آخرین حد تلاش کردی و آنچه در توان داشتی به انجام رساندی.

حضرت صادقعليه‌السلام در پایان این فصل از زیارت، به تبیین جایگاه والای عباسعليه‌السلام می پردازد و می فرماید که، در برابر این فداکاری ها، خداوند بزرگ:

۱۳- تو را در جمع شهدا قرار داد،

۱۴- روانت را با ارواح نیکبختان همنشین ساخت،

۱۵- وسیع ترین منزل بهشتی و برترین غرفه ی فردوس را به تو عطا کرد،

۱۶- یادت را در ملأ اعلی بلند ساخت.

ششمین جانشین رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در زیارت نیمه ی رجب نیز خطاب به شهیدان والا و عموی بزرگوارش می فرماید:

۱۷- ای «هدایت یافتگان»!

۱۸- ای «پاکان از هر پلیدی»!

۱۹-... شما پاک و طیب هستید و زمینی که در آن دفن گشتید پاک و طیب شده است(۱۷۳).

امام صادقعليه‌السلام در فصلی دیگر از سخنانش به عظمت مقام ابوالفضلعليه‌السلام درود می فرستد و می فرماید:

سلام خدا و سلام فرشتگان مقربش و سلام پیامبران مرسل و بندگان شایسته ی الهی و سلام همه ی شهدا و صدیقان، سلام های پاک و طیب در صبحگاهان و شامگاهان، بر تو باد ای فرزند امیرالمؤمنین(۱۷۴) .

در بخشی دیگر از سخنان حضرت صادقعليه‌السلام ، شاهد نفرین بر دشمنان بی شرم عباسعليه‌السلام هستیم که با عبارات مختلف بیان می شود: خدا لعنت کند آن را که حق تو را نشناخت و حرمت تو را پاس نداشت.

... خدا لعنت کند کسی را که حق تو را نشناسد و مقام تو را سبک بشمارد.

... خداوند لعنت کند مردمی را که حرامهای الهی را در شأن تو حلال شمردند و با کشتن تو حرمت اسلام را زیر پا نهادند.(۱۷۵) .

آفتاب کلام حضرت بقیة الله

سخنان آسمانی معصومان را با در واژه های یگانه دردانه ی الهی حضرت مهدیعليه‌السلام ختم می کنیم. امام عزیزی که در زیارت ناحیه، خطاب به عموی شهید خود حضرت ابوالفضلعليه‌السلام می فرماید:(۱۷۶) .

سلام بر ابوالفضل عباس، پور امیرمؤمنانعليه‌السلام کسی که: جان خود را نثار برادرش کرد،دنیا را وسیله ی آخرت خود قرار داد،فدای برادرش شد، نگهبان بود و سعی بسیار کرد تا آب را به لب تشنگان برساند، دو دستش در جهاد فی سبیل الله قطع شد، خداوند قاتلان او یزید بن رقاد و حکیم بن طفیل طائی را لعنت کند.(۱۷۷)

آری، ماهتاب وجود ابوالفضلعليه‌السلام و آفتاب نگاه امامان معصومعليهم‌السلام چنان ثمر آفرینی کرده که صدها سال است قلوب شیعیان و شیفتگان در سراسر عالم به سوی نام و یاد و صحن و سرای عباس پر می کشد.

از کودکان خردسال تا انسان های کهنسال نام ابوالفضل، عباس و قمر بنی هاشم را ذخیره ی صداقت سخنان خود و پشتوانه ی صحت اعمال خویش می دانند(۱۷۸) و با قسم به نام فرزند ام البنین، خویشتن را از گرداب ابهام و تردید دیگران خلاصی می بخشند. آنان جانها، اموال، فرزندان و زنان خاندان خود را در پرتو این اسم مبارک و مقدس ایمن می دانند، بر این باور الهی روزها و هفته های خود را می گذرانند و لب به سپاس خدای سبحان می گشایند.

از این رو دشمنان آگاه جرأت، برابری و مبارزه با چنین باورهای پاک و آسمانی را در خود نمی یابند و پلید پیکران ناآگاه نیز تن به ذلت و خواری داده، شکست حقیرانه را برمی گزینند.

مرثیه ی مهتاب

اشاره

ام البنین؛ مادر ابوالفضل عليه‌السلام :

لا تدعونی ویک ام البنین

تذکرینی بلیوث العرین(۱۷۹)

مخوان جانا دگر ام البنینم

که من با محنت دنیا قرینم

مرا ام البنین گفتند چون من

پسرها داشتم زان شاه دینم

ولی امروز بی بال و پر هستم

نه فرزندان نه سلطان مبینم

مرا ام البنین هر کس که خواند

کنم یاد از بنین نازنینم

به خاطر آورم آن مه جبینان

زنم سیلی به رخسار و جبینم

به نام عبدالله و عثمان جعفر

دگر عباس آن در ثمینم

طوفان احساس عاشقان

سروده های پرشور و احساسات مقدس، به سان طوفانی است که آتش حماسه های سرخ را در گذر زمانها و ایام برافروخته و چشمگیر می دارد، عظمت حوادث را جلوه گر ساخته، آثار آسمانی آن را بهتر و بیشتر نمایان می سازد و حماسه های سپید سیرتان سرخ صورت را برای همیشه پر فروغ و تابناک نگاه می دارد با نگاهی به گذشته درمی یابیم که نگاه ژرف امامان معصومعليهم‌السلام ، از نگاه دیگران گسترده تر است و وسعتی به پهنای آفرینش دارد.

همای همت آن بزرگان بر آن بود که شعور نهفته در وجود شیعیان شیفته را با شعار جهان افروز آمیخته سازند تا کودکان خردسال و انسانهای کهنسال از این اقیانوس بی کران جرعه های معرفت بنوشند و بیرق این حماسه های فرهنگ آفرین را به فردا و فرداییان بسپارند. از این رو گاهی با دعا و زمانی با تشویق زبان به ستایش این سروده ها می گشادند، هر جا ضروری می نمود با صله ای ارزشمند این احساسات پاک را ارج می نهادند. و هنگامی که لازم می دیدند از پاداش الهی شعرهای پاک مداحان اهل بیت چنین یاد می کردند: هر کس درباره ی ما یک بیت شعر سراید، خداوند خانه ای در بهشت برای او فراهم می کند.

هیچ مؤمنی برای ما شعری نمی گوید مگر آن که خداوند در بهشت شهری برای او بنا می کند که هفت برابر دنیا گسترش دارد و همه ی فرشتگان مقرب و پیامبران مرسل در آن به دیدارش می آیند. ای کمیت، تا وقتی درباره ی ما شعر می سرایی مؤید به روح القدس خواهی بود.(۱۸۰)

مرثیه ی مهتاب

اینک که آخرین فصل این دفتر را مرور می کنیم، با هم نگاهی به جریده های پرشور انسانهای پاک سرشت می کنیم و از سروده های آسمانی آنان جرعه های شعر و شعور برمی گیریم. اجازه دهید پیش از دیگران، از اشعار جانسوز مادر داغدار عباس، که شعرهایی از اعماق تفتیده ی وجودش بر زبان جاری ساخته، استفاده کنیم؛ با هم دل را به حسینیه ی عبارات او روانه سازیم و از اشعار وی در قبرستان بقیع فیض گیریم: ام البنین

لا تدعونی ویک ام البنین

تذکرینی بلیوث العرین(۱۸۱)

دیگر مرا ام البنین نخوانید که مرا به یاد شیران بیشه می اندازید.

من پسرانی داشتم که به نام آنها مرا «ام البنین» می خواندند، اما دیگر فرزندی ندارم. چهار نفر چون کرکسان کوهسار بودند که در خون غلتیدند و رگ حیاتشان قطع شد. بر سر بدن آنان نیزه ها به هم زده شد و همه ی آنها از ضربه ی نیزه به زمین افتادند. ای کاش می دانستم آیا اینکه گفته اند دست راست عباس قطع شد، درست است؟(۱۸۲) .

ام البنین گاه از سوز این ماتم رو به عاشوراییان کرده، همراه با اشکی ریزان و دلی پریشان چنین می خواند:(۱۸۳). ای کسی که دیدی عباس بر گله های گوسفند (یا بر گروهی از اراذل و اوباش) حمله می کرد و فرزندان حیدر همه چون شیران یالدار دنبال او بودند. به من خبر رسید که ضربت به سر فرزندم فرود آمد، در حالی که دست نداشت. وای بر من که سر پسرم از ضربت عمود پیچیده شد.

اگر شمشیر در دست تو بود، کسی نمی توانست به آن نزدیک شود(۱۸۴) .

فضل بن حسن (از نوادگان ابوالفضل)

فضل شاعری شیرین سخن است که نیای عزیز خود را با اشعاری بلند و عظمت آفرین یاد کرده و حماسه های جاودان او را به زبان شعر ترسیم کرده است. سروده های او چنان در احساسات پاک، اثر نهاده که بخشی از آن شهرتی چشمگیر یافته اند. گویا قلب آتشین و جان سوخته ی او در واژه های ابیاتش شور و حرارت بر پا کرده است. با هم برخی از آن اشعار را می خوانیم:

احق الناس ان یبکی علیه

فتی ابکی الحسین بکربلاء(۱۸۵)

سزاوارترین مردم برای گریستن در حق او رادمردی است که حسینعليه‌السلام را در کربلا به گریستن وا داشت.

برادر، و فرزند پدرش علی، ابوالفضل آغشته به خون،

آن که در همه حال حق برادری را چنان به جا آورد که نمی توان او را ستایش کرد و در عین تشنگی برادر خود را مقدم داشت.