شب های پیشاور جلد ۱

شب های پیشاور0%

شب های پیشاور نویسنده:
محقق: مؤسسه جهانى سبطين عليهما السلام
ناشرین: انتشارات مؤسسه سبطین علهیما السلام
گروه: مناظره ها و رديه ها
صفحات: 577

شب های پیشاور

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: سلطان الواعظین شیرازی
محقق: مؤسسه جهانى سبطين عليهما السلام
ناشرین: انتشارات مؤسسه سبطین علهیما السلام
گروه: صفحات: 577
مشاهدات: 111236
دانلود: 2116


توضیحات:

جلد 1 جلد 2
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 577 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 111236 / دانلود: 2116
اندازه اندازه اندازه
شب های پیشاور

شب های پیشاور جلد 1

نویسنده:
ناشرین: انتشارات مؤسسه سبطین علهیما السلام
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

فرمودند: “یا علی ألم تسمع قول الله تعالی( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَٰئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ) -الخ- هم شیعتک و موعدی و موعدکم الحوض اذا اجتمعت الامم للحساب تدعون غرا محجلین”(1)

و نیز جلال الدین سیوطی که از مفاخر علمای شما است و در قرن نهم هجری او را مجدّد طریقۀ سنّت و جماعت دانسته اند (چنانچه صاحب فتح المقال نوشته) در تفسیر خود (درّ المنثور فی التفسیر المأثور )(2) از ابو القاسم علی بن الحسن معروف بابن عساکر دمشقی که از فضلای دهر و محل وثوق رجال علمای شما می باشد- چنانچه ابن خلّکان دروفیات الاعیان (3) و ذهبی درتذکره الحفّاظ (4) و خوارزمی در رجال مسند ابی حنیفه و در طبقات شافعیه و حافظ ابو سعید درتاریخ (5) خود او را تعریف و توثیق نموده اند که ابن عساکر فخر شافعیّه و در زمان خود، امام اهل حدیث بوده کثیر العلم و غریز الفضل، ثقه و باتقوا و در سال 550 هجری در میان علماء سنّت و جماعت علم بوده- از جابر بن عبد اللّه انصاری که از کبار صحابه خاتم الانبیاءصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بوده نقل می نماید که گفت: “در خدمت رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بودیم که علی بن أبی طالبعليه‌السلام وارد شد، پیغمبر فرمود:

(و الذی نفسی بیده ان هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیمه فنزل ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه) .”(6)

و نیز در همان تفسیر از ابن عدی از ابن عبّاس(حبر امت)روایت نموده که چون آیه مذکور نازل گردید، رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به امیر المؤمنین علیعليه‌السلام فرمود:

____________________

1- “یا علی! آیا نشنیده ای آیه شریفه را (اما کسانی که آوردند و اعمال صالح انجام دادند بهترین مخلوقات خدایند.)ایشانند شیعیان تو و وعده گاه من و شما کنار حوض کوثر خواهد بود، در وقتی که جمع شوند خلایق برای حساب شما را بخوانند و شما سفید رویان باشید و شما را آن روز غر محجلین ندا کنند؛ یعنی پیشوای سفید رویان .”

2- درالمنثور، ج6، ص643.

3- وفیات الاعیان، ج3، ص309.

4- تذکرة الحفاظ، ج2، ص370.

5- تاریخ بغداد، ج2، ص370.

6- “قسم به کسی که جان من در قبضه قدرت او است، این مرد- اشاره به علی عليه‌السلام -و شیعه او روز قیامت رستگارانند .” آنگاه آیه مذکوره نازل گردید.( تاریخ دمشق، ج2، ص371).

۱۴۱

تأتی انت و شیعتک یوم القیمه راضین مرضیین(1)

و در فصل نهم مناقب خوارزمی مسنداً از جابر بن عبد اللّه نقل نموده که گفت: “خدمت رسول خدا بودیم. علیعليه‌السلام رو به ما آمد. حضرت فرمود: قد اتاکم اخی؛ یعنی رو به شما آمد برادر من(علی). آنگاه ملتفت شد به سمت کعبه و دست علیعليه‌السلام را گرفت و فرمود:

و الذی نفسی بیده ان هذا و شیعته هم الفائزون یوم القیمه .”(2)

سپس فرمود:

این علی اول از همه شما ایمان آورد و باوفاترین شماها می باشد بعهد خدا و عادل ترین شماها است در میان رعیّت و تقسیم کننده تر از همه شما بالسّویّه و مرتبه اش از همه شماها در نزد پروردگار بزرگتر است .

در همان وقت آیه مذکوره نازل گردید. از آن به بعد هرگاه علیعليه‌السلام در میان قومی ظاهر می شد اصحاب پیغمبر می گفتند: جاء خیر البریه؛ یعنی آمد بهترین مردم. و نیز ابن حجر درصواعق (3) و ابن اثیر درنهایه (4) همین خبر را در نزول آیه شریفه نقل نموده اند.

و نیز ابن حجر در صواعق از حافظ جمال الدین محمّد بن یوسف زرندی مدنی که از فحول فقهاء و علمای شما می باشد، نقل نموده که چون آیه مذکوره نازل گردید، رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به علیعليه‌السلام فرمود:یا علی انت و شیعتک خیر البریه تاتی یوم القیمه انت و شیعتک راضین مرضین و یأتی عدوک غضبانا مقمحین فقال من عدوی قال من تبرء منک و لعنک .(5)

____________________

1-می آیی تو و شیعیان تو روز قیامت در حالی که از خداوند راضی و خداوند از شما راضی باشد (در المنثور، ج6، ص633).

2-به آن خدایی که جان من در دست اوست؛ این علی و شیعیان او رستگارانند روز قیامت (مناقب خوارزمی، ص111،ح120).

3- صواعق المحرقة، ص161.

4- نهایة، ج4، ص106.

5-“یا علی! تو و شیعیان تو خیر البریه هستید. می آیید روز قیامت تو و شیعیان تو در حالتی که از خدا راضی و خدا هم از شما راضی است و می آیند دشمنان تو خشمناک دستهایشان بگردنشان بسته می باشد.” پس امیر المؤمنین عليه‌السلام عرض کرد: “کیست دشمن من؟” فرمود: “کسی که بیزاری می جوید از تو و لعن می نماید تو را” (صواعف المحرقه، ص161).

۱۴۲

و نیز علاّمه سمهودی درجواهر العقدین (1) نقلا از حافظ جمال الدین زرندی مدنی و نور الدین علی بن محمّد بن احمد مالکی مکی مشهور بابن صباغ که از اکابر علماء و فحول فقهاء شما است در ص 122 فصول المهمّه از ابن عباس نقل می نمایند که چون آیه مذکوره نازل شد، رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به علیعليه‌السلام فرمود: هو انت و شیعتک تاتی یوم القیمه انت و هم راضین مرضیین و یأتی اعداءک غضبانا مقمحین .(2)

و نیز میر سیّد علی همدانی شافعی که از موثقین علمای شما است در کتاب (مودّه القربی) و ابن حجر متعصّب در صواعق محرقه از امّ سلمه امّ المؤمنین زوجه محترمه رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل نموده اند که آن حضرت فرمود:یا علی انت و اصحابک فی الجنه انت و شیعتک فی الجنه (3)

و موفق بن احمد اخطب الخطباء خوارزم در فصل نوزدهممناقب (4) مسنداً نقل می نماید از رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم که به علیعليه‌السلام فرمودند: مثلک فی امتی مثل المسیح عیسی بن مریم؛ یعنی مثل تو در امت من مثل عیسی بن مریم حضرت مسیح است که قوم او سه فرقه شدند؛ فرقه ای مؤمنین و آنها حواریّون بودند و فرقه ای دشمنان او و آنها یهود بودند؛ فرقه ای غلات که درباره آن جناب غلو نمودند (یعنی او را خدا و شریک خدا قرار دادند)؛ و امت من هم درباره تو سه فرقه می شوند: فرقه شیعتک و هم المؤمنون؛ یعنی فرقه ای شیعیان تو هستند و آنها مؤمنینند، و فرقه ای دشمنان تو هستند و آنها ناکثین و شکنندگان عهد و بیعت تو می باشند، و فرقه ای غلو کنندگان درباره تو می باشند و آنها جاحدین و گمراهانند. فانت یا علی و شیعتک فی الجنه و محبو شیعتک فی الجنه و عدوک و الغالی فیک فی النار؛ یعنی تو یا علی و شیعیان تو و دوستان شیعیان تو در بهشت خواهید بود و دشمنان و غلو کنندگان درباره تو در آتش جهنم اند.

____________________

1- جواهر العقدین، ج2،ص178.

2- “یعنی آن خیر البریه تو و شیعیان تو هستید؛ می آئید روز قیامت تو و آنها درحالی که از خداوند راضی هستید و خدا هم از شما راضی است و می آیند دشمنان تو خشمناک دستهاشان بگردنشان بسته می باشد” (فصول المهمه، ج1، ص575).

3- یا علی! تو اصحاب و شیعیانت در بهشت می باشد( مودة القربی، ص28 و صواعق المحرقه، ص161).

4- مناقب خوارزمی، ص317.

۱۴۳

در این موقع صدای مؤذن اعلان نماز عشاء داد. آقایان برخاستند برای نماز. پس از فراغت از نماز و اشتغال به خوردن چای، جناب آقای سید عبد الحیّ که برای اداء نماز جماعت به مسجد رفته بودند مراجعت نمودند، فرمودند: “چون منزل نزدیک بود این چند جلد کتاب را با خود آوردم و اینها تفسیر سیوطی و مودّه القربی و مسند امام احمد ابن حنبل و مناقب خوارزمی است (که تا شب آخر جلسات این کتابها نزد داعی ماند). کتابها را باز نموده همان احادیث قرائت شد؛ به علاوه چند حدیث دیگر مؤید همین مطلب.آقایان رنگ برنگ می شدند مخصوصاً متوجه بودم که در پیش اتباع خودشان خجالت می کشیدند”.

آنگاه در مودّه القربی حدیث فوق را خواندند؛ بعلاوه این دو حدیث هم پیش آمد، قرائت نمودند که روایت می نماید از رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم که فرمود:

یا علی ستقدم علی الله أنت و شیعتک راضین مرضیین و یقدم علیه عدوک غضبانا مقمحین (1) .

داعی : این بود مختصری از دلایل محکمه مؤید به کتاب اللّه مجید و اخبار معتبره مندرجه در کتب اکابر علمای خودتان، گذشته از اخباری که در تمامی کتب و تفاسیر علماء شیعه نقل گردیده که اگر بخواهم تا صبح برای شما از حفظ و از روی همین کتابهایی که در برابر شما است اثبات مرام نمایم، به حول و قوه پروردگار قادرم، ولی گمان می کنم برای نمونه و رفع اشتباه بهمین مقدار نقل روایات کافی باشد که آقایان بعدها تفوّه بجملات بی سروته معاندین ننمائید و با پیروی از مجعولات خوارج و نواصب و امویها امر را بر عوام بی خبر مشتبه نکنید که واضع لفظ شیعه عبد اللّه بن سبا یهودی ملعون بوده.

آقایان محترم! ما شیعیان یهودی نیستیم، بلکه محمّدی هستیم و واضع لفظ شیعه هم بر پیروان علیعليه‌السلام عبد اللّه بن سباء ملعون نبوده، بلکه شخص رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بوده و عبد اللّه را هم مردی منافق و ملعون می دانیم و تبعیت از هیچ فرد و جمعی هم بدون دلیل و برهان نمی نمائیم.

____________________

1- “یا علی! زود است تو و شعیانت بر خدا وارد شوید، در صورتی که از خدا راضی و خدا از شما راضی است و دشمنانت بر خدا خشم ناک وارد شوند، در حالتی که دستشان بر گردنشان بسته باشد.”

۱۴۴

از زمان عثمان ببعد بنا بگفته شما لفظ شیعه را بر پیروان علی اطلاق ننمودند، بلکه در زمان خود پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم صحابه خاصّ آن حضرت را شیعه می خواندند چنانچه حافظ أبو حاتم رازی در کتاب(الزینه) (1) که در تفسیر الفاظ متداوله میان ارباب علوم نوشته، می نویسد اولین نامی که در اسلام در زمان رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بوجود آمد، نام شیعه بوده است که چهار تن از صحابه دارای این لقب بودند: 1- ابو ذرّ غفاری؛ 2- سلمان فارسی؛ 3- مقداد ابن اسود کندی؛ 4- عمّار بن یاسر.

آقایان! فکر کنید چگونه ممکن است زمان پیغمبر چهار نفر از صحابه خاصّ بلکه محبوب خدا و پیغمبر را به لقب شیعه بخوانند و پیغمبر بداند که این کلمه بدعت است و آنها را منع ننماید. پس معلوم می شود که آنها از خود پیغمبر شنیده بودند که شیعیان علیعليه‌السلام اهل نجات اند؛ لذا افتخار باین سمت می نمودند تا آنجائی که بر ملا آنها را شیعه می خواندند.

مقام سلمان و ابو ذرّ و مقداد و عمار

از این بیان گذشته، شما عمل اصحاب پیغمبر را حجّت می دانید و حدیثی از آن حضرت نقل می نمائید که فرمود:

انّ اصحابی کالنّجوم بایّهم اقتدیتم اهتدیتم .(2)

مگر ابو الفداء درتاریخ (3) خود ننوشته که این چهار نفر از جمله اصحاب پیغمبر بودند که روز سقیفۀ بنی ساعده به همراهی علی از بیعت ابی بکر خودداری نمودند، پس چرا عمل آنها و سرپیچی از بیعت را حجت نمی دانید با اینکه علماء خودتان نوشته اند آنها محبوب خدا و پیغمبر بودند و ما هم پیرو آنها می باشیم که آنها پیرو علیعليه‌السلام بودند، پس به حکم حدیث منقوله خودتان ما راه هدایت را به دست آورده ایم.

____________________

1- الزینة، ص295.

2- بدرستی که اصحاب من مانند ستاره گانند. بهر یک از آنها اقتدا کنید، هدایت می شوید (کنز العمال، ج1، ص112، ح998).

3- تاریخ ابو الفداء، ج1، ص156.

۱۴۵

با اجازه آقایان به مقتضای وقت، چند خبر برای شما نقل می نمایم: حافظ ابو نعیم اصفهانی در حلیه الاولیاء(1) و ابن حجر مکّی در حدیث پنجم از چهل حدیثی که در صواعق محرقه(2) در فضایل علیعليه‌السلام آورده، از ترمذی و حاکم از بریده نقل نموده اند که رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: ان الله امرنی بحب اربعه و اخبرنی انه یحبهم ؛ یعنی خداوند مرا امر فرموده بدوستی چهار نفر و مرا خبر داده که آنها را دوست می دارد/ عرض کردند: “یا رسول! اللّه آن چهار نفر کیانند؟” فرمود:علی ابن أبی طالب و ابوذر و مقداد و سلمان .

و ابن حجر(3) در حدیث 39 از ترمذی و حاکم(4) از أنس بن مالک نقل نموده که آن حضرت فرمود:الجنه تشتاق الی ثلاثه علی و عمار و سلمان ؛ یعنی بهشت اشتیاق دارد بسوی سه نفر و آن سه نفر علی و عمار و سلمان اند.

آیا اعمال و رفتار اصحاب خاص رسول خدا که محبوب خدا و پیغمبر و اهل بهشتند، سند نیست و حجّیت ندارد که مورد قبول مسلمانان باشد و بآنها ترتیب اثر بدهند؟ آیا خجالت آور نیست که اصحاب در نظر شما همان عده ای باشند که موافقت با بازی سقیفه نمودند و بقیه صحابه پاک رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم که مخالفت با مرام اهل سقیفه نمودند، از درجه اعتبار ساقط و بی اثر باشند؟ پس خوب بود حدیثی را که نقل نمودید، به طور اطلاق نمی گفتید؛ بلکه می گفتید: انّ بعض اصحابی کالنجوم تا گرفتار این محذور نشوید و ما را از دائرۀ هدایت خارج ننمائید.

علت توجه و تشیع ایرانیان در زمان خلفاء

و اما اینکه فرمودید: مذهب شیعه، مذهبی است سیاسی و ایرانیان مجوس از روی سیاست برای فرار از سلطه و سلطنت اعراب پذیرفته اند،بی لطفی نمودید،

____________________

1- حلیة الاولیاء، ج1، ص190.

2- صواعق المحرقه، ص122.

3- صواعق المحرقه، ص125.

4- مستدرک حاکمريال ج3، ص130.

۱۴۶

بدون توجّه و تعمّق تبعاً للاسلاف بیان فرمودید. برای آنکه قبلاً ثابت نمودیم که شیعه مذهبی است اسلامی و طریقه ایست که خاتم الانبیاءصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بامر خدا پیش پای امّت گذارده و ما حسب الأمر آن حضرت، پیروی از علی امیر المؤمنین و آل طاهرینش سلام اللّه علیهم اجمعین می نمائیم و خود را هم بامید حق مطابق دستوراتی که بما داده اند و عمل می نمائیم، ناجی می دانیم.

بلکه آن کسانی که بدون کوچکترین دستور رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اساس سقیفه را تشکیل دادند سیاسی بودند، نه پیروان عترت طاهره بدستور پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ؛ چه آنکه برای پیروی از عترت و اهل بیت رسالت از آن حضرت، دستور رسیده و در کتابهای معتبر شما بسیار وارد است، ولی راجع بسقیفه و پیروی از اهل سقیفه بعنوان خلیفه تراشی ابداً دستوری صادر نگردیده است؛ و اما در جهت توجه ایرانیان به مقام ولایت امیر المؤمنین و اهل بیت طاهرینشعليهم‌السلام آقایان اهل تسنّن از روی عناد و تعصّب و یا روی عادت خلفا عن سلف بدون تعمّق و تحقّق قضاوت نموده اند.

و هم چنین نویسندگان دیگر که در اثر معاشرت با اهل تسنّن و سیر در کتب آنها به اشتباه رفته و به مثل معروف تنها به قاضی رفتند و خوش حال برگشتند، گمان نموده اند که ایرانیان روی سیاست مذهب حقّ تشیع را اختیار نموده اند. واقعاً نخواسته اند و یا نتوانسته اند بخواهند که تعمق نمایند، و از عادت و تعصّب برکنار، علّه العلل توجه ایرانیان و علاقه مندی آنها را به امیر المؤمنینعليهم‌السلام و اهل بیت آن حضرت پیدا نمایند و اگر مختصری دقّت و تأمل و تعمّق می نمودند، زود به حقیقت می رسیدند و می فهمیدند که هر فردی یا قومی اگر عملی را روی سیاست انجام دهند، موقت است و بعد از گرفتن نتیجه و رسیدن بهدف و مقصد خود از همان راهی که آمده اند برمی گردند، نه آنکه هزار سال بر این عقیدۀ حقّه ثابت و در این راه جان بازیها نموده تا پرچم تشیع را با خون خود حفظ و افتخار به کلمه علی ولی الله بعد از لا اله الا الله محمد رسول الله بنمایند.

اینک با اجازه آقایان، برای روشن شدن تاریخ، با مختصر اشاره ای به اقتضای وقت، علّت العلل علاقه مندی ایرانیان را در میان ارباب ملل به آن حضرت

۱۴۷

و اهل بیت طاهرینش به عرض می رسانم تا بدانید که آنها روی سیاست اظهار تشیّع ننمودند، بلکه از روی حقیقت و برهان و علاقه مندی قلبی مذهب حق تشیّع را اختیار نمودند :

اوّلاً هوش و ذکاوت ایرانیان ایجاب می کند که هرگاه جهل و عادت و تعصّب مانع آنها نگردد حقّ و حقیقت را زود درک نموده و بجان و دل بپذیرند. چنانچه بعد از فتح ایران به دست اعراب، مسلمین با آزادی کاملی که مسلمانان به آنها داده بودند و اجبار و اکراهی هم در قبول دین مقدّس اسلام نداشتند، همین که در اثر معاشرت با مسلمانان و کنجکاوی های دقیق، پی به حقیقت اسلام، بردند دین آتش پرستی و مجوسیت چندین هزارساله را باطل تشخیص داده و با یک دنیا شوق و میل و علاقه قلبی از عقیدۀ بدو مبدأ (اهریمن) و (یزدان) روی گردانده و دین توحیدی اسلام را اختیار نمودند.

و همچنین وقتی دلایل مثبته حقانیت را در مذهب تشیع یعنی پیروی از علیعليه‌السلام دیدند، روی خرد و دانش، تبعیت و پیروی نمودند.

و بر خلاف فرموده شما و بسیاری از نویسندگان بی فکر شما، توجه ایرانیان به مقام ولایت و علاقه مندی آنها به أمیر المؤمنین در زمان خلافت هارون و مأمون نبوده، بلکه از زمان خود رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم این عقد مودت در دل ایرانیان ریشه دوانید؛ چه آنکه هر ایرانی وقتی به مدینه می آمد و مسلمان می شد، روی هوش و ذکاوت خاصه ایرانیت، حق و حقیقت را در علیعليه‌السلام می دید؛ لذا بحبل متین و ریسمان محکم ولایت آن حضرت به امر و راهنمائی رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم چنگ می زد.

سر سلسله آنها سلمان فارسی بوده که واجد جمیع درجات و مراتب ایمان گردید تا آنجا که خاتم الانبیاءصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به نابر آنچه علمای فریقین نوشته اند، درباره او فرمود: سلمان منا اهل البیت؛ یعنی سلمان از ما اهل بیت است از همان اوان معروف شد به سلمان محمّدی و این سلمان از شیعیان خالص و علاقه مند بولایت آن حضرت و از مخالفین جدّی سقیفه بود که پیروی از او به حکم حدیث منقوله در کتب شما طریق هدایت است. از جهت آنکه آیات قرآن مجید و بیانات رسول اللّه را درباره آن حضرت شنیده بود و به عین الیقین فهمیده بود که اطاعت علی، اطاعت

۱۴۸

خدا و پیغمبر است؛ زیرا که مکرر از رسول اکرم می شنید که می فرمود:

من اطاع علیا فقد اطاعنی و من اطاعنی فقد اطاع اللّه و من خالف علیا فقد خالفنی و من خالفنی فقد خالف اللّه .(1)

و نیز هر ایرانی که بمدینه رفته و مسلمان گردیده، چه در زمان پیغمبر و چه در ازمنۀ بعدیّه، در اطاعت و سلک آن حضرت وارد می شد. به همین جهت خلیفۀ ثانی سخت عصبانی گردیده برای آنها محدودیت هایی قائل شد! که همان محدودیتها و فشارها تولید کینه و عداوت در دل آنها نموده و بسیار متأثر شدند که چرا خلیفه بر خلاف دستورات و سیرۀ رسول اللّه آنها را طرد و از حقوق اسلامی منع نموده!

و علاوه بر اینها، آن چیزی که بیش از همه ایرانیان را بمقام مقدّس علی و عترت طاهرۀ آن حضرت متوجه نمود که در اطراف آن حضرت تحقیقات کامله نمودند و محبّتش در دل آنها قرار گرفت، طرفداری کاملی بود که امیر المؤمنین علیعليه‌السلام از شاهزادگان اسیر ایرانی نمود؛ چه آنکه وقتی اسراء مدائن(تیسفون)را به مدینه وارد نمودند، خلیفه ثانی امر کرد تمام زنهای اسیر را بکنیزی به مسلمانان بدهند. أمیر المؤمنین منع نموده و فرمود: “شاهزادگان مستثنی و محترمند. دو دختر یزدجرد، شاهنشاه ایران میان اسراء هستند نتوان آنها را به کنیزی داد.” خلیفه گفت: “پس چه باید کرد؟” حضرت فرمودند: “امر کن برخیزند و هر فردی از مسلمانان را طالب شدند، آزادانه به شوهری بپذیرند.” فلذا به دستور آن حضرت برخاستند در میان صحابه نظر کردند. شاه زنان محمّد بن ابی بکر را (که تربیت شده و ربیب آن حضرت بود) و شهربانو، حضرت امام حسین سبط رسول اللّه را انتخاب نمودند و به عقد شرعی به خانه آنها رفتند که از شاه زنان، خداوند فرزندی بمحمد داد (قاسم فقیه) پدر امّ فروه، مادر امام ششم، صادق آل محمّد سلام اللّه علیه و از شهربانو امام چهارم زین العابدین علیعليه‌السلام متولد گردیدند.

____________________

1- کسی که علی را اطاعت نماید، مرا اطاعت نموده و کسی که مرا اطاعت نماید، خدا را اطاعت نموده، و کسی که علی را مخالفت نماید، مرا مخالفت نموده و کسی که مرا مخالفت نماید، خدا را مخالفت نموده؛ (تاریخ مدینه دمشق، ج42، ص270).

۱۴۹

وقتی این خبر و طرفداری آن حضرت از شاهزادگان ایرانی به ایرانیان رسید، علاقه مخصوصی به آن حضرت پیدا نمودند، همین مطلب و علاقه مندی به آن حضرت سبب شد که در اطراف آن حضرت تحقیقات عمیقانه نمایند؛

مخصوصاً بعد از فتح ایران بدست مسلمانان و تماسی که با آنها پیدا نمودند، به دلایل حقه بر ولایت و امامت و خلافت بلافصل آن حضرت پی بردند و قلباً توجه کامل حاصل نموده و همین که مانع بر طرف و مقتضی موجود شد، عقاید و علاقۀ قلبی خود را علنی و مذهب خود را ظاهر نمودند.

پس این ظهور عقیده و آزادی مذهب ربطی بزمان خلافت هارون و مأمون و یا دوره سلطنت صفویه -چنانچه فرمودید- نداشته، بلکه از هفتصد سال قبل از ظهور سلطنت صفویه، مذهب حق تشیع در ایران جلوه گر گردید (یعنی در قرن چهارم هجری) که زمام امور در ایران بدیالمه آل بویه واگذار شد، پرده از روی این حقیقت برداشته و ایرانیان آزادی کامل پیدا نموده ،بی پرده اظهار علاقه نمودند و مکنونات قلبیّۀ خود را ظاهر ساختند.

ظهور تشیع در دورۀ مغولها

تا در سال 694 هجری که سلطنت ایران بغازان خان مغول که (نام اسلامی او محمود بود) رسید، چون توجه خاصی باهل بیت طهارت پیدا نموده مذهب حقّ تشیع ظاهر تر گردید و بعد از وفات او در سال 707 که سلطنت بالجایتو (محمد شاه خدابنده) برادر غازان خان رسید، بنا بر آنچه حافظ ابرو عالم و مورّخ شافعی همدانی، در تاریخ خود آورده.

مناظرۀ علامه حلی با قاضی القضاه

در اثر مباحثات و مناظراتی که در حضور شخص پادشاه در دربار شاهنشاهی بین جمال الملّه و الدّین علاّمه کبیر حسن بن یوسف بن علی بن مطهّر حلّی که از نوابغ دهر و مفاخر علماء شیعه در آن عصر بوده است، با خواجه نظام الدین عبد الملک مراغی قاضی القضاه شافعی که افضل و اعلم علماء اهل سنت در آن

۱۵۰

زمان بوده، واقع گردید و در آن محضر، مبحث امامت مورد گفتگو قرار گرفت و جناب علاّمه با دلائل ساطعه و براهین قاطعه، اثبات امامت و خلافت بلافصل أمیر المؤمنین علیعليه‌السلام و ابطال دعوی دیگران را بوجهی ظاهر نمود که راه تشکیک برای احدی از حاضران نماند، تا جائی که خواجه نظام الدین گفت:

“ادلّۀ جناب علاّمه بسیار ظاهر و قوی است، ولی چون گذشتگان ما راهی را رفته اند ما هم باید برای اسکات عوام و جلوگیری از تفرقۀ کلمۀ اسلام آن راه را برویم و پرده دری ننمائیم.”

در آن میانه چون شاهنشاه، تعصبی نداشت و با گوش عقلانی دلائل طرفین را استماع می نمود، بعد از خاتمۀ مباحثات، حقیقت تشیع بر او ظاهر و هویدا گردید؛ لذا مذهب حق امامیه را اختیار و اعلان آزادی مذهب شیعه را بتمام بلاد ایران صادر نمود.

و از همان مجلس به تمام حکّام و فرمانداران ولایات اعلام نمود که در تمام مساجد و مجامع خطبه بنام امیر المؤمنین و ائمه طاهرین سلام اللّه علیهم اجمعین بخوانند و امر داد روی دنانیر مسکو که کملۀ طیّبۀ لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه علی ولی اللّه در سه سطر متوازی نقش کردند.

و جناب علاّمۀ حلّی را که از حلّه برای حل مسأله محلّل احضار نموده بود (و به همین جهت در آن مجلس باب مناظره باز و حقیقت تشیع ظاهر گردید) در نزد خود نگاه داشت

و برای او مدرسۀ سیّاره تهیّه و طلاّب علوم اطراف آن جناب را گرفتند. در اثر تبلیغات بسیار که بی پرده، علنی و بر ملا حقایق را بیان می نمودند، بی خبران هم پی به حقیقت طریقۀ حقّۀ امامیه برده، خورشید درخشنده ولایت از زیر ابر تقیّه بیرون آمد از همان زمان مذهب حقّ تشیّع خورشیدوار از زیر أبر جهل و نادانی ظاهر و هویدا گردید و بعد از هفتصد سال، تقریباً به تقویت سلاطین با اقتدار صفویه و تبلیغات کامله آن زمان ابرهای تیره و تار بکلی پراکنده و خورشید ولایت و امامت جهانتاب شد.

پس اگر روزی ایرانیان مجوسی و معتقد بدو مبدأ (یزدان) و (اهریمن) بودند، لکن بمحض آنکه دلائل و براهین منطقی اسلامیان را شنیدند، بجان و دل پذیرفتند و إلی الحال با صمیمیّت کامله بر عقیده اسلامی خود ثابتند.

۱۵۱

و اگر افرادی در میان ایرانیان پیدا شوند که مجوسی یا پایبند بجائی نباشند یا در سلسلۀ غلات وارد و علیعليه‌السلام را از مقام خودش ترقی داده، در مرتبۀ الوهیّت وارد کنند و او را خالق و رازق عباد بدانند یا معتقد به حلول و اتحاد و وحدت وجود باشند، ربطی به اصل جامعه و جمعیت ایرانیان پاک دل ندارد. در هر قوم و ملتی این نوع مردمان بی علاقه یا بی فکر و خرد پیدا می شوند، ولی اکثریت ملت نجیب و دانشمند ایرانی، دارای عقیده و ایمان ثابت بوحدانیت حق تعالی جلّت عظمته و نبوت خاتم الانبیاءصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و پیروان أمیر المؤمنین و یازده فرزندان آن حضرت حسب الامر رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم می باشند.

حافظ : عجب است از جنابعالی حجازی مکّی و مدنی، برای ایّامی چند که در ایران توقف نمودید، آن قدر طرفداری از ایرانیان می نمائید و آنها را پیرو علی کرّم اللّه وجهه می دانید، در حالتی که علی خود بنده و مطیع و فرمانبردار پروردگار متعال بوده، ولی شیعیان ایرانی همگی علیعليه‌السلام را خدا می دانند و از خدا جدا نمی دانند و در اشعار خود علی را نازل منزله حق، بلکه عین حق می دانند؛ چنانچه در دیوان ها و دفترچه های آنها این نوع کفریات ظاهر است، مگر نه این قبیل اشعار از عرفای شیعه ایرانی وارد است که از قول علی کرّم اللّه وجهه می گویند (و قطعاً علی از چنین عقیده ای بیزار است).

من طلسم غیب و کنز لاستم

چون بکنز لا رسی الاّستم

یعنی از للّه و لا بالاستم

نقطه ام با را ببا گویاستم

مظهر کلّ عجایب کیست من

مظهر سرّ غرایب کیست من

صاحب عون نوائب کیست من

در حقیقت ذات واجب کیست من

دیگری گفته:

در مذهب عارفان آگاه(گمراه)

اللّه علی علی است اللّه

داعی : عجب از شما است که بدون تحقیق تمام شیعیان ایرانی را غالی و علی پرست می دانید و بهمین کلمات امر را بر برادران سنی بی خبر ما مشتبه می کنید برادرکشی را باب می نمائید که در افغانستان و هندوستان و ازبکستان

۱۵۲

و تاجیکستان و غیره بقدری از مسلمانان شیعه کشتند که خونها جاری نمودند!

مسلمانان ازبکستان و ترکستان در اثر تحریکات علماء خود که می گفتند: شیعیان علی پرست و مشرک و کافر و قتلشان واجب است، آن همه خونها از مسلمانان ایرانی ریختند که اوراق تاریخ را لکه دار نمودند!! عوام بیچاره اهل تسنن برهبری امثال شما آقایان علماء با نظر کینه، بلکه کفر و شرک و ارتداد بمسلمانان ایرانی می نگرند!!

در ازمنه سالفه، ترکمنها در راه خراسان سر راه قوافل ایرانی را می گرفتند و بقتل و غارت مشغول و می گفتند: هر کس هفت نفر رافضی(شیعه)را بکشد ريال بهشت بر او واجب می شود!!

قطع بدانید که مسئولیت این اعمال و قتل عامها بر عهده امثال شما آقایان است که به گوش آنها می رسانید شیعیان علی پرست و مشرک و کافرند سنّی های عوام بی خبر خوش باور هم قبول می کنند، فلذا به قصد ثواب پیرامون چنین اعمالی می گردند.

اسلام تفاخرات نژادی را از بین برد

اوّلاً جواب جمله اولتان را عرض کنم تا باصل مطلب برسیم. اینکه فرمودید: داعی حجازی مکّی مدنی، چرا طرفداری از برادران ایرانی می نمایم؟!

بدیهی است افتخار داعی باین است که مکّی و مدنی و محمّدی هستم، ولی تعصب نژادی هم که از آثار جهل و نادانی است، در داعی راه ندارد.

برای آنکه جدّ بزرگوارم خاتم الانبیاءصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با آنکه حفظ قومیّت و وطنیّت هر ملّتی را ملحوظ داشته و با جملهحب الوطن من الایمان (1) ، هر قوم و ملتی را بوطن دوستی امر فرموده

یکی از قدمهای بزرگی که برای اتحاد بشر و رفع هر نوع خیالات واهی از افراد آدمیان برداشت، آن بود که تفاخرات نژادی و تعصّبات جاهلانه را به کلّی از بین برد و با یک ندای بلند رسا عالمیان را متوجه به فرموده خود نمود که:

____________________

1- کشف الخفاء، ج1، ص345- تفسیر ابن عربی، ج2، ص310.

۱۵۳

لا فخر للعرب علی العجم و لا للعجم علی العرب و لا للابیض علی الاسود و لا للاسود علی الابیض الا بالعلم و التقی ؛(1) و نیز برای آنکه امر بر مردمان عالم و متقی مشتبه نگردد که از فرموده آن حضرت اتّخاذ سند کنند و از تواضع و فروتنی برکنار روند و اظهار کبر و منیّت بر دیگران کنند، فرمود:

انا من العرب و لا فخر و انا سید ولد آدم و لا فخر (2)

ما حصل معنی آن که:“من با اینکه خود عرب و آقای اولاد آدمم باین نژاد و مقام بر سایرین، فخر و مباهاتی ندارم و فخریه نمی کنم.” فقط فخریه پیغمبر باین بود که بندۀ مطیع پروردگار است. در مقام مناجات عرض می کرد: کفی بی فخرا ان اکون لک عبدا؛ یعنی کفایت است مرا فخر و مباهاتی که بندۀ چون تو پروردگاری هستم

خداوند متعال در آیه 13 سوره 49 (حجرات)می فرماید:( یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثیٰ وَ جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ ) ،(3) فضل و شرف و کرامت را در تقوی قرار داده.

و نیز در آیه 10 همین سوره فرموده است:( إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ ) (4)

آسیائی و افریقائی، اروپائی و امریکائی از نژاد سفید و سیاه و سرخ و زرد شهرستانی و کوهستانی، همگی در تحت لوای اسلام و کلمۀ طیّبه لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه با هم برادرند و هیچ فخر و مباهاتی بیک دیگر ندارند.

عملاً هم قائد عظیم الشأن اسلام خاتم الانبیاءصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نشان داد. سلمان فارسی را از عجم و صهیب رومی را از روم و بلال سیاه را از حبشه در آغوش محبّت پذیرفت.

____________________

1- عرب را فخر و مباهاتی بر عجم و عجم را فخری بر عرب و سفید را بر سیاه و سیاه را بر سفید فخر و مباهاتی نیست، مگر بعلم و تقوی.

2- من از عرب و سید و آقای اولاد آدمم و بآن فخر نمی نمایم.(امالی صدوق، ص254).

3- ای مردم! ما همۀ شما را از مرد و زنی آفریدیم و شعبه ها و فرق مختلفه گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید (و بدانید که اصل و نسب و نژاد مایه افتخار نیست)، بلکه بزرگوارترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شما هستند.

4- جز این نیست که مؤمنان همه برادر یکدیگرند، پس همیشه بین برادران ایمانی خود( چون نزاعی شود) صلح دهید

۱۵۴

ولی ابو لهب شریف النّسب، عمّ خود را که از بهترین نژاد عرب بود، از خود دور نمود و یک سوره در مذمت او نازل و صریحاً فرمود:( تَبَّتْ یَدٰا أَبِی لَهَبٍ ) (1)

تمام فساد و جنگها روی تفاخرات نژادی می باشد

تمام فتنه و فسادها و جنگ و جدالهای بشر روی همین تفاخرات نژادی و تعصّبات جاهلانه است. آلمانها می گویند: نژاد آرین و جرمن بالای همه است. ژاپنی ها می گویند: حق سیادت از آن نژاد زرد است. اروپائیها می گویند: سفیدها آقا و بزرگ بر همه هستند. هنوز در ممالک متمدنه امریکا سیاه ها از حقوق اجتماعی محروم اند، حتی حق دخول در کافه و سینما و مهمانخانه های سفید پوستها ندارند. سیاه پوست نصرانی حق ورود در کلیسای سفیدپوستان ندارد.

عجبا در معبد هم حق ندارند با هم مساوی نشینند! فضلا و دانشمندان سیاه پوست در مجامع دانشمندان سفید پوست اگر رفتند باید در صفّ نعال بنشینند و اظهار دانش در مقابل سفید پوست ها نباید بکنند. پیر دانشمند سیاه بایستی در مقابل جوان سفید پوست تعظیم نموده، تسلیم باشد. دانش آموزهای سفید پوست سیاه پوست ها را در مدارس خود راه نمی دهند. حتّی در اتاق های راه آهن اگر سیاه پوستی مانده باشد حق ورود به اتاق های خالی سفیدپوستان ندارد.

خلاصه سیاه پوستان در امریکا (با همه جدّیتهایی که برای آزادی آنها به کار می رود) در شمار حیوانات اند و مانند سفیدپوستان حق استفاده از وسایل تمدّن ندارند.(2)

____________________

1- نابود باد دو دست ابو لهب (که در پی آزار رسول خدا بود) (سوره المسد، آیه1).

2- موسیولنی ایتالیائی قائد و پیشوای ایتالیا دستور داد، نماینده او از جامعه ملل خارج گردد به عذر آن که “برای من ننگ است که نماینده من در مجمعی بنشیند که نماینده سیاه پوستهای حبشی در آنجا نشسته باشد”، ولی پیغمبر عظیم الشأن اسلام در چهارده قرن قبل بلال، سیاه حبشی را در آغوش محبت گرفته و می فرمود: “ارحنا یا بلال، قرآن برای من بخوان و مرا مسرور و فرحناک گردان.” حال خوانندگان محترم قضاوت کنند و ببینند تفاوت ره از کجاست تا به کجا.

۱۵۵

ولی دین مقدس اسلام، تمام عقاید خرافی و موهوم را در هزار و سیصد سال قبل از میان برداشت فرمود: مسلمین همه با هم برادرند و لو از هر نژاد و قبیله باشند.

مسلمانان اروپائی و امریکائی آسیائی و افریقائی باید یکدیگر را در آغوش محبّت و و داد بگیرند و پیوسته در هر کجای عالم باشند، یار و غمخوار هم باشند. اسلام مسلمانان حجازی و مکّی و مدنی را با مسلمین سایر ممالک ابداً فرق نمی گذارد.

پس اگر داعی، نژادم حجازی و قرشی و هاشمی و محمّدی است، سزاوار نیست کتمان حق نمایم و روی خیالات واهی حق را زیر پا بگذارم. قطعاً حجازیان قلاّبی را مردود و شیعیان ایرانی را دوست می دارم.

ما درون را بنگریم و حال را

نی برون را بنگریم و قال را

ثانیاً شما غلات ایرانی را بی تناسب و بی دلیل و برهان با شیعیان خالص موحّد پاک مخلوط نمودید.

عقاید غلات و مذمت آنها و لعن عبد اللّه بن سبا

شیعیان امیر المؤمنین علیعليه‌السلام همه بندگان خالص حق تعالی و مطیع و فرمانبردار خداوند سبحان جلّ و علا و محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بنده و رسول او می باشند و درباره علی بن أبی طالبعليه‌السلام نمی گویند و عقیده ندارند مگر آنچه پیغمبر درباره او فرموده علی را عبد صالح پروردگار و وصیّ و خلیفۀ منصوص رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم می دانیم.

و هر کس غیر از این عقیده داشته باشد او را مردود و از خود دور می دانیم مانند غلات از مسلمین از قبیل سبائیّه و خطابیّه و غرابیّه و علیاویّه و مخمّسه و بزیغیّه و امثال آنها، مانند نصیریّه که در قسمتی از شهرها و قراء ایران و سایر بلاد مانند موصل و سوریا متفرق هستند به نام اهل حق.

عموم شیعیان از آنها بری هستند و آنها را کافر و مرتد و نجس می دانند و در تمام کتب فقهیه و رسائل عملیه فقهای امامیه، غلات را در شمار کفار آورده اند، به

۱۵۶

علّت آنکه آنها دارای عقاید فاسده بی شمار می باشند؛ از قبیل آنکه می گویند: چون ظهور روحانی در هیکل جسمانی محال نیست، چنانچه جبرئیل به صورت دحیه کلبی بر پیغمبر ظاهر می گردید، لذا حکمت حکیمانه حق اقتضا کرد که ذات اقدسش در هیکل بشر آشکار گردد، فلذا بصورت و جسم علیعليه‌السلام ظاهر گردید!

به همین جهت مقام علیعليه‌السلام را بالاتر از مقام مقدّس پیغمبر خاتم می دانند و از زمان خود آن حضرت به اغوای شیاطین جن و انس، جمعی باین عقیده قائل بودند، و آن حضرت خود جمعی از اهل هند و سودان را که آمدند و اقرار بالوهیت آن حضرت نمودند، هرچند آنها را پند داد، فایده نبخشید. عاقبت امر فرمود آنها را در چاه های دود به طریقی که در کتب اخبار ثبت است، هلاک ساختند.

چنانچه شرح این قضیه تفصیلاً در مجلد هفتمبحار الانوار (1) تألیف علاّمۀ جلیل القدر مرحوم ملاّ محمّد باقر مجلسی قدّس سرّه القدّوسی مسطور است.

و حضرت امیر المؤمنین و ائمه معصومین سلام اللّه علیهم اجمعین آنها را لعن نموده و از آنها بیزاری جسته اند. مانند آنچه در کتب معتبره ما از مولانا امیر المؤمنینعليه‌السلام نقل شده که فرمود:اللهم انی بریء من الغلاه کبرائه عیسی بن مریم من النصاری اللهم اخذلهم ابدا و لا تنصر منهم احدا (2)

و در خبر دیگر است که آن حضرت فرمود:یهلک فی اثنان و لا ذنب لی محب مفرط و مبغض مفرّط انّا لنبرا الی اللّه ممن یغلوا فینا فوق حدنا کبرائه عیسی ابن مریم من النصاری (3) .

و نیز فرمود:یهلک فی اثنان محب غال و مبغض قال (4) .

____________________

1- بحار الانوار، ج25، ص287.

2- پروردگارا! من بیزارم از طایفه غلات مثل بیزاری جستن عیسی از نصارا. خداوندا! مخذول و منکوب فرما ایشان را و یاری مفرما احدی از ایشان را.(امال طوسی، ص650).

3- هلاک می گردند درباره من دو طایفه و مرا گناهی نیست (یعنی چون بعمل آنها راضی نیستم، لذا گناه کار نیستم): یک طایفه آن هایی هستند که در محبت من افراط می نمایند و غلو بسیار می کنند و طایفه دیگر کسانی اند که بغض و عداوت بی جهت به من دارند. بدرستی که ما بیزاری می جوئیم بسوی خداوند از کسانی که غلو می نمایند در حق ما و ما را از حد خودمان تجاوز می دهند؛ مانند بیزاری عیسی ابن مریم از نصارا. (عیون اخبار الرضا، ج1 ، ص217- بحار الانوار، ج25، ص135).

4- هلاک می گردند درباره من دو طایفه: یکی دوستی که از راه محبت غلو می نماید و دیگری دشمنی که مرا از حد خودم فرود آورد. (مناقب آل ابی طالب، ج1، ص227- بحار الانوار، ج25، ص285).

۱۵۷

به همین جهت جامعه شیعه امامیه اثناعشریه، بیزاری می جویند از هر کس که نظماً و نثراً درباره علی أمیر المؤمنین و اهل بیتعليه‌السلام اطهارش غلو بنمایند و در مقام تعریف، آنها را از مقامی که خدا و رسول برای آنها معین نموده اند، بالاتر ببرند و از عبودیت بربوبیت برسانند و کسانی که چنین عقیده ای داشته باشند، از ما نیستند، بلکه از غلات و ملاعینند. شما حساب جامعۀ شیعه امامیّه اثناعشریه را از آنها جدا بدانید؛ چه آنکه اجماع علماء امامیه بر کفر و نجاست غلات می باشد و اگر مراجعه نمائید بکتب استدلالیه فقهاء شیعه مانند جواهر الکلام و مسالک و غیره و رسائل عملیه مانند عروه الوثقی مرحوم آیه اللّه یزدی قدّس سرّه و وسیله النجاه آیه اللّه العظمی اصفهانی مدّ ظلّه العالی علی رؤس الانام در باب طهارت و باب زکاه و باب ازدواج و باب ارث، فتاوای فقهاء ما را بر کفر و نجاست آنها می بینید و مشاهده می کنید که همگی فتوا داده اند که جایز نیست مداخله در غسل و دفن آنها، و حرام است مزاوجت با آنها (با آنکه بطریق متعه مزاوجت اهل کتاب را جایز می دانند) و حق الارث مسلمان بآنها داده نمی شود و حتی از دادن صدقات و زکاه بآنها منع گردیده.

و در کتب کلامیه و عقاید فرقه ناجیه شیعه، مبسوطاً و مستدلاًّ بیان گردیده که این فرقه فاسد و کافر و تبرّی و بیزاری از آنها بر هر مسلمانی، خاصه شیعیان خالص العقیده لازم و واجب است.

و دلایل کاملۀ محکمه از آیات و اخبار بر منع و ردّ غلات وارد است که ببعض از آنها اشاره نمودیم:

در آیه 77 سوره 5 (مائده) صریحا می فرماید:( قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا أَهْوٰاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَوٰاءِ السَّبِیلِ ) (1) .

____________________

1- بگو (ای احمد) ای اهل کتاب در دین خود بناحق غلو نکنید غلو ناروا و باطل (مانند غلو نصاری درباره حضرت مسیح و یهود درباره عزیر) و از پی خواهشهای آن قومی که خود گمراه شدند و بسیاری را نیز گمراه کردند و از راه راست دور افتادند، نروید.

۱۵۸

مرحوم علامۀ مجلسی قدّس سرّه القدّوسی در جلد سیمبحار الانوار (1) (که دائره المعارف شیعه امامیه می باشد) اخبار بسیاری در مذمت آنها و دور بودن خاندان رسالت از مدعای آنها نقل نموده از جمله نقل می نماید از امام به حق ناطق، کاشف اسرار حقایق، امام جعفر بن محمّد الصادقعليهما‌السلام که فرموده:و ما نحن الا عبید الذی خلقنا و اصطفانا و اللّه ما لنا علی اللّه من حجه و لا معنا من اللّه براءه و انا لمیّتون و موقوفون و مسئولون من احب الغلاه فقد ابغضنا و من ابغضهم فقد احبنا الغلاه کفّار و المفوّضه مشرکون لعن اللّه الغلاه .

خلاصه معنی آن که: “ما بندگان خدائی هستیم که ما را آفریده و از میان خلق برگزیده بدرستی که ما می میریم و در نزد پروردگار ایستاده و سؤال کرده می شویم (یعنی ما هم بشری مانند شما هستیم). کسی که دوست بدارد غلات را دشمن ما می باشد و کسی که آنها را دشمن بدارد دوست ما می باشد غلات کافر و مفوّضه مشرکند لعن خدا بر غلات باد!

و نیز از آن حضرت، پیشوای بزرگ شیعیان نقل کرده اند که فرمود:لعن اللّه عبد اللّه بن سباء انه ادعی الربوبیه فی أمیر المؤمنین و کان و اللّه امیر المؤمنین عبد اللّه طائعا الویل لمن کذب علینا و ان قوما یقولون فینا ما لا نقوله فی انفسنا نبرأ الی اللّه منهم نبرأ الی اللّه منهم (2) .

و در کتاب عقاید صدوق(3) أبو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه قمّی قدّس سره القدوسی که از مفاخر فقهاء شیعه امامیه است، خبری از زراره بن أعین که از موثقین روات شیعه و حافظ علم اهل البیت و از اصحاب حضرت باقر العلوم و صادق آل محمّد سلام اللّه علیهم اجمعین بوده است، نقل نموده است که گفت: “خدمت حضرت صادقعليه‌السلام امام ششم عرض کردم: مردی از

____________________

1- بحار الانوار، ج25، ص289.

2- لعنت خدا بر عبد اللّه بن سبا که ادعا نمود ربوبیت و خدائی را در حق امیر المؤمنین (عليه‌السلام )! به خدا قسم که آن حضرت بنده مطیع خدا بود! وای بر کسانی که دروغ گفتند بر ما، طایفه ای می گویند درباره ما چیزی را که نمی گوییم ما آن را در حق خودمان! آنگاه دو مرتبه فرمود: ما بیزاری می جوییم بسوی خدا از ایشان. (رجال کسی، ص70- بحارالانوار، ج25، ص286).

3- عقاید صدوق، ص100- بحارالانوار، ج25،ص343.

۱۵۹

اولاد عبد اللّه بن سبا قائل به تفویض است. فرمودند: تفویض چیست؟ عرض کردم، می گوید: انّ اللّه عز و جل خلق محمدا و علیا ثم فوّض الامر الیهما فخلقا و رزقا و أحیا و أماتا.(1) حضرت فرمودند: کذب عدو اللّه؛ دروغ گفته دشمن خدا! زمانی که بر گشتی بسوی او، بخوان این آیه را که از سورۀ رعد است:( أَمْ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَکٰاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشٰابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ ) (2) آیه 71 سوره 13(رعد)

این آیه شریفه خود صراحت دارد بر توحید خدای تعالی.(زراره گفت: وقتی نزد او رفتم و این آیه را که امام فرموده بود بر او خواندم، کانّه سنگ بر دهانش افکندم، لال شد).

از این قبیل اخبار در کتب معتبره ما از ائمۀ طاهرینعليهم‌السلام و پیشوایان بحق شیعه در طعن و لعن و سبّ طایفه غلات بسیار وارد شده، خوبست همان قسمی که ما کتابهای علمای شما را می خوانیم، شما هم کتب معتبره علماء شیعه را بخوانید تا تفوه بکلماتی ننمائید که باعث اغواء عوام بیچاره گردد و شما هم در محکمه عدل الهی گرفتار باشید.

از آقایان محترم انصاف می خواهم! آیا در صورتی که أئمه ما چنین بیاناتی برای راهنمائی شیعیان خود فرموده اند و شیعیان واقعی یعنی پیروان علی و آل علی از موالی خود، این اخبار را شنیده باشند، مع ذلک آنها را خدا یا در مقام خدا قرار دهند؟!

طایفه غلات بکلی از ما بر کنار و ما از آنها بیزار و بر کنار هستیم، و لو صورتاً دعوی تشیع نمایند. خدا و پیغمبر و علی و آل علیعليهم‌السلام همگی از آنها بیزار و تمامی شیعیان هم از آنها بیزار بر کنار هستند. چنانچه مولای ما امیر المؤمنینعليه‌السلام ،

____________________

1- خدای عز و جل آفرید محمد و علی را پس امور عباد را بایشان سپرد پس ایشانند خالق و رازق و کننده و میراننده.

2- آیا مشرکان برای خدای تعالی شریکانی قرار دادند که آنها هم مانند خدا چیزی خلق کردند و بر ایشان خلق خدا و آنها مشتبه گردید و ندانستند که آفریده خدا کدام است و آفریده شرکاء کدام. بگو(ای محمد) (هرگز چنین نیست)، بلکه تنها خدای متعال آفریننده همه چیزها است و اوست یگانه در الوهیت که همه عالم مقهور اراده او است.

۱۶۰