شب های پیشاور جلد ۱

شب های پیشاور0%

شب های پیشاور نویسنده:
محقق: مؤسسه جهانى سبطين عليهما السلام
ناشرین: انتشارات مؤسسه سبطین علهیما السلام
گروه: مناظره ها و رديه ها
صفحات: 577

شب های پیشاور

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: سلطان الواعظین شیرازی
محقق: مؤسسه جهانى سبطين عليهما السلام
ناشرین: انتشارات مؤسسه سبطین علهیما السلام
گروه: صفحات: 577
مشاهدات: 109123
دانلود: 1995


توضیحات:

جلد 1 جلد 2
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 577 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 109123 / دانلود: 1995
اندازه اندازه اندازه
شب های پیشاور

شب های پیشاور جلد 1

نویسنده:
ناشرین: انتشارات مؤسسه سبطین علهیما السلام
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

در هیچ کجا استقلالی برای خاندان رسالت ذکر نشده، بلکه در همه جا آنها را واسطه خوانده اند، آنگاه آقا سید عبد الحی دعای توسّل را که علامۀ مجلسی نقلاً از محمّد بن بابویه قمی اعلی اللّه مقامهم از أئمه طاهرین سلام اللّه علیهم اجمعین ذکر نموده، برای نمونه تا به آخر قرائت نمودند که مطلعش این است:

دعای توسل

اللهم انی أسألک و اتوجه الیک بنبیک نبی الرحمه محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم یا ابا القاسم یا رسول الله، یا امام الرحمه، یا سیدنا و مولانا، انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا، یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله. یا ابا الحسن، یا امیر المؤمنین یا علی بن أبی طالب، یا حجه الله علی خلقه، یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا، یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله. (1)

به همین معانی که خطاب بامیر المؤمنین نموده و بعد از آن به تمام أئمه معصومین وارد است. منتها در خطاب بآنها یا حجه الله علی خلقه گفته می شود؛ یعنی ای حجت خدا بر خلق خدا، یکایک أئمه طاهرین را اسم می برند و توسّل می جویند تا آخر دعا؛ این قسم عموم أئمه را مخاطب قرار می دهند که ای سید و مولای ما توجه و توسل و طلب شفاعت می نمائیم به وسیله شما به سوی خدای تعالی؛ ای آبرومند در نزد خدای متعال، شفاعت بنما من(بی آبرو را)نزد خداوند متعال، تا در آخر دعا عموم خاندان رسالت را مخاطب ساخته و گویند:

یا ساداتی و موالیّ انی توجهت بکم أئمتی و عدتی لیوم فقری و حاجتی الی الله و توسلت بکم

____________________

1- خدايا از تو درخواست دارم و به سويت روى آوردم به وسيله پيامبرت، پيامبر رحمت محمّد (درود خدا بر او و خاندانش) اى ابا القاسم، اى فرستاده خدا، اى پيشواى رحمت، اى آقا و مولاى ما، به تو رو آورديم و تو را واسطه قرار قرار داديم، و به سوى خدا تو را وسيله ساختيم، و تو را پيش روى حاجاتمان نهاديم، اى آبرومند نزد خدا، براى ما نزد خدا شفاعت كن.

اى ابا الحسن اى امير المؤمنين اى على بن ابيطالب، اى حُجّت خُدا بر بندگان، اى آقا و مولاى ما، به تو روى آورديم و تو را واسطه قرار داديم و به سوى خدا به تو توسّل جُستيم و تو را پيش روى حاجاتمان نهاديم، اى آبرومند نزد خدا، براى ما نزد خدا شفاعت كن.

۲۲۱

الی الله و استشفعت بکم الی الله، فاشفعوا لی عند الله و استنقذونی من ذنوبی عند الله، فانکم وسیلتی الی الله و بحبکم و بقربکم ارجو نجاة من الله، فکونوا عند الله رجائی یا سادتی یا اولیاء الله.(1)

(ایشان که دعاها را می خواندند، پیوسته بعضی از رجال محترم و اهل ادب سنّی دست بر دست می زدند و مکرّر می گفتند: “لا اله الا الله سبحان الله” چگونه امر را مشتبه می کنند)

(گفتم) از خود آقایان انصاف می خواهم، در کجای عبارات این دعاها اثری از آثار شرک می باشد؟

مگر در همه جا نام مبارک خدای متعال نیست؟ در کدام عبارت از دعا ما آنها را شریک باری تعالی خوانده ایم؛ چرا تهمت به ما می زنید؟ چرا مسلمانان موحّد را غالی و مشرک می خوانید؟ چرا تخم عداوت و دشمنی در دل مسلمانان پخش می کنید؟ چرا امر را بر مردمان بی خبر مشتبه می نمائید تا ببرادران دینی و ایمانی خود با نظر کفر بنگرند؟

چه بسیار مردمان عوام بی خبر متعصّب از شماها بیچاره شیعیان را می کشند به خیال آنکه کافری را کشته و اهل بهشتند! مظلمه این قبیل امور در گردن شما علماء می باشد.

چرا تاکنون شنیده نشده که یک نفر شیعه، و لو در بیابان تنها باشد و عامی صرف و بیابانی، در قتل یک سنّی اقدام نموده باشد.

چون علماء و مبلّغین شیعه سم پاشی نمی کنند تخم عداوت بین شیعه و سنّی نمی پاشند قتل نفس را گناهی بزرگ می دانند.

هرگاه ما به الاختلاف شیعه و سنّی را علماً و منطقاً بیان نموده و آنها را به حقیقت مذهب آشنا نمودیم، ولی در ضمن گفتار بآنها فهمانیدیم که سنّی ها برادران مسلمان ما هستند، شما جامعه شیعه نباید به آنها با نظر کینه و عداوت

____________________

1- اى آقايان و سرورانم، من به شما پيشوايان و توشه هايم براى روز تنگدستى روى آوردم، و نيازم به سوى خداست، و توسّل جستم به سوى خدا، پس در نزد خدا واسطه من شويد، و مرا پيش خدا از گناهانم رهايى بخشيد، كه تنها شما وسيله من به جانب خدا هستيد، من با دوستى با شما و نزديك شدن به شما اميدوار نجات از جانب خدا هستم، پس نزد خدا اميد من باشيد، اى آقايان من و دوستداران خدا، خدا بر همه آنان درود فرست و لعنت خدا بر دشمنان خدا، آن ستمگران به محمّد و خاندان محمّد، از پيشينيان و پسينيان، دعايم را اجابت كن اى پروردگار جهانيان.

۲۲۲

بنگرید، بلکه باید برادرانه با هم متّحد باشید تا پرچم لا اله الا الله را بلند کنیم.

ولی بر عکس، عملیات علمای متعصّب سنّی ما را متأثر می نماید که پیروان ابو حنیفه و مالک بن انس و محمّد بن ادریس و احمد بن حنبل را با اختلافات بسیاری که اصولاً و فروعاً با هم دارند، در همه جا آزاد و برادران مسلمان می خوانند، اما پیروان علی بن أبی طالب و جعفر بن محمّد را که عترت و اهل بیت رسالتند، غالی و مشرک و کافر معرفی نمایند و سلب آزادی از آنها بکنند که از حیث جان و مال در ممالک سنّت و جماعت در امان نباشند.

چه بسیار از اهل علم و تقوای شیعه که بفتوای علمای سنّی شهید گردیدند، ولی بر عکس چنین عملی از طرف علماء شیعه، بلکه عوام آنها نسبت به علمای که سهل است، بلکه بیک عامی سنّی صادر نگردیده!

علمای شما غالباً عموم شیعیان را لعن می نمایند، ولی در هیچ کتابی از علماء شیعه دیده نشده است که بنویسند، اهل تسنّن لعنهم اللّه.

حافظ : بی لطفی می فرمایید؛ کدامیک از اهل علم و تقوای شیعه بفتوای علمای ما کشته شدند که تحریک احساسات می فرمائید و کدام یک از علمای ما عموم شیعیان را لعن نموده اند؟

داعی : اگر بخواهم شرح عملیات علماء و عوام شما را ذکر نمایم، نه یک مجلس بلکه ماه ها وقت لازم است؛ ولی برای نمونه و اثبات مرام ببعض اعمال و رفتار آنها که ثبت در تاریخ است، اشاره می نمایم تا بدانید تحریک احساسات نمی نمایم، بلکه عین حقیقت را می گویم.

اگر شما کتب اکابر علماء متعصّب خودتان را دقیقانه مطالعه نمایید، مراکز لعن را می بینید. برای نمونه مطالعه نمایید؛ مجلدات تفسیر امام فخر رازی(1) را که هرکجا فرصت بدستش آمده مانند آنچه ذیل آیه ولایه و اکمال دین و غیره مکرر در مکرر می نویسد:و اما الرفضه لعنهم الله-هؤلاء الرفضه لعنهم الله-اما قول الروافض لعنهم الله ؛ ولی از قلم هیچ یک از علماء شیعه چنین عباراتی نسبت بعموم برادران اهل تسنّن بلکه بخصوص آنها هم صادر نگردیده.

____________________

1- تفسیر رازی، ج12،ص 23.

۲۲۳

شهادت شهید اول بفتوای ابن جماعه

از جمله فجایع اعمال علمای شما نسبت بمفاخر علم و عمل شیعیان عمل عجیب و فتوای غریبی است که از دو قاضی بزرگ شام (برهان الدین مالکی) و (عباد بن الجماعه الشافعی) نسبت بیکی از فقهاء بزرگ شیعه صادر گردیده.

آن فقیه بزرگ که در زهد و ورع و تقوی و علم و فقاهت، سرآمد اهل زمان بوده و در احاطه بر ابواب فقه، چشم روزگار تالی او را ندیده و نمونه ای از احاطه فقهی او کتاب(لمعه)می باشد که در مدت هفت روز این کتاب را (بدون اینکه کتب فقهی در نزد او موجود باشد غیر از مختصر نافع) تصنیف نموده، علمای چهار مذهب حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی، طوق اطاعت او را بر گردن گرفته و از محضر علمش بهره برداری می نمودند، جناب ابو عبد الله محمد بن جمال الدین مکی عاملی رحمه اللّه بوده.

با آن که در اثر فشار سنّی ها، جناب ایشان بسیار تقیّه می نموده و علنی اظهار تشیع نمی نموده، مع ذلک قاضی بزرگ شام عباد بن الجماعه، نسبت بآن عالم ربّانی حسادت ورزیده، در نزد والی شام (بیدمر) از آن جناب سعایت نموده و بتهمت رفض و تشیّع، چنین عالم فقیهی را گرفتار نمود. بعد از یک سال که در زندان عذابش دادند در 9 یا 19 جمادی الاول سال 786 هجری بفتوای آن دو قاضی بزرگ سنّی(ابن الجماعه) و (برهان الدین) اول آن جناب را به شمشیر کشتند، بعد بدنش را به دار زدند، پس از آن به تحریک آنها به نام اینکه رافضی مشرکی بالای دار است، عوام مردم بدنش را در بالای دار سنگ سار نمودند. آنگاه بدنش را از دار فرود آورده، آتش زده و خاکسترش را بر باد دادند(1) .

____________________

1- از جمله وقایع قابل ذکر که بر داعی اثبات وقایع تاریخی را نموده، پیش آمدی است که ذیلاً بنحو اختصار نقل می نمایم: در 19 جمادی الثانی سال 1371 هجری که از زیارت مسجد اقصی(بیت المقدس)مراجعت و عازم دمشق بودم، اول شب جهه اداء فریضه بمسجد جامع عمان در شرق اردن(که بسیار مسجدی زیبا می باشد)وارد. جامعه مسلمین اهل تسنن نماز مغرب را خاتمه داده، بعضی خارج و بعضی هم باداء نوافل مشغول بودند داعی هم بگوشه مسجد رفته باداء فریضه مغرب و عشا مشغول پس از فراغت فریضه و نوافل متوجه شدم که بعضی از آنها بداعی سخت غضبناکند=

۲۲۴

____________________

= مخصوصا عالمی در بالای سکوب مرکز قرائت قرآن با چند نفری اشتغال بقرائت داشتند و شدیدا ناظر بحال داعی بودند پس از خاتمه تعقیبات از مسجد خارج و بگاراژ رفته منتظر حرکت اتومبیل بودم. پس از صرف غذا صدای مؤذن مسجد که اعلام نماز عشاء را می داد داعی را متوجه ساخت که اگر حرکت نمودیم ممکن است در راه اتومبیل توقف ننماید و توفیقی برای اداء نوافل شب فراهم نیاید خوب است الحال که فراغتی هست برویم مسجد اداء نوافل نموده با خیال آسوده حاضر حرکت باشیم پس از تجدید وضو بمسجد رفتم از درب بزرگ عمومی وارد نشدم از درب گوشه غربی آخر شبستان بزرگ(که مربع مستطیل است)وارد شده و در کنار یکی از ستونها بزرگ که جای خلوتی بود باداء نوافل مشغول شدم. دیدم آن عالمی که ساعتی قبل بقرائت مشغول و بداعی بد نظر بود جمعیت را بعد از فراغ از نماز جمع کرده و در وسط آنها ایستاده در اطراف شرک و مشرک صحبت می نماید تا بعد از مقدماتی رشته سخن را کشانید بجائی که با کمال حدت و شدت گفت شما مسلمانان مسئولید روز قیامت باید جواب دهید برای آنکه خدا فرموده مشرکین نجس هستند آنها را بمسجد راه ندهید ساعتی قبل یک مشرک بت پرست نجس بمسجد آمد و در حضور همه شما سجده به بت نموده شما او را ترد ننمودید من مشغول قرائت بودم شما مرده بودید چرا نباید ازاله نجاست شرک از مسجد بنمائید و رافضی مشرک بت پرست را دفع نموده یا بقتل برسانید چه آنکه مشرک در مسجد مسلمانان اگر بت پرستی کرد قتلش واجب است چنان با حرارت خطابه و تحریک احساسات مردم بی خبر را نمود که اگر من حاضر در آن محل بودم قطعا کشته می شدم. بعد از اتمام خطابه نصف جمعیت آمدند که از درب آخر شبستان بیرون بروند داعی در نماز وتر بودم نشستم که جلب نظر آنها نشود ولی دفعتا چشمشان بداعی افتاد چنان در حال حمله اطرافم را گرفتند و با مشت و تک پا آزارم می دادند که حساب نداشت پیوسته خطاب می نمودند قم یا مشرک اخرج یا مشرک از حیات بکلی مأیوس بودم تا موقع تشهد که گفتم اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله اختلاف میان آنها افتاد بهم می گفتند چگونه مشرکی است که شهادت بوحدانیت خدا و رسالت خاتم انبیاء می دهد دسته ای می گفتند ما نمی دانیم قاضی می گفت رافضی و مشرک است و البته قاضی غلط نمی گفت آنها در اختلاف و گفتگو بودند که داعی سلام نماز داده جانی گرفته با قوت قلبی جهت دفاع آماده و با نطق و خطابه مفصلی که اینک مجال بیانش نیست(بلسان عربی)آنها را مجاب و مغلوب و دوست خود نموده و آن قاضی بدجنس از خدا بی خبر را مرد مرموز معرفی نموده که می خواهد از جهه تفرقه و جدائی مسلمانان وسیله قهر و غلبه بیگانگان ستمکار را بر مسلمین آماده و مهیا نماید خلاصه از داعی عذر خواهی نموده حتی تقاضای پذیرائی از داعی را جدا نمودند که بعذر آنکه عازم حرکت هستم تودیع و حرکت نمودم. این یک نمونه ای بود از صدها عملیات علماء اهل تسنن که در اشتباه کاری امر را بر عوام بیچاره وارونه نشان دادند که باعث قتل و اهانت مسلمانان مظلوم می باشد.

۲۲۵

شهادت شهید ثانی به سعایت قاضی صیدا

از جمله علماء و مفاخر فقهاء شیعه در شامات در قرن دهم هجری، شیخ اجلّ فقیه بی نظیر زین الدین بن نور الدین علی بن احمد عاملی قدس الله اسراره بوده است که در علم و فضل و زهد و ورع و تقوی مشار بالبنان، دوست و دشمن و در شامات شهرتی بسزا داشت، با آن که شب و روز خود را با تألیف و تصنیف می گذرانید و پیوسته از خلق کناره جوئی می نمود و زیاده از دویست کتاب بخط خود در علوم مختلفه بیادگار گذارد.

با عزلتی که از مردم داشت مع ذلک علماء آن سامان از او دلتنگ گردیده و از توجه مردم بآن بزرگوار دیک حسدشان به جوش آمد، مخصوصاً قاضی بزرگ صیدا سعایت نامه ای جهت سلطان سلیم، پادشاه آل عثمان نوشت بدین عنوان که انه قد وجد ببلاد الشام رجل مبدع خارج عن المذاهب الاربعه(1) .

از طرف دربار سلطان سلیم امر باحضار آن عالم فقیه صادر شد که برای محاکمه به استانبول ببرند، در مسجد الحرام آن جناب را گرفتند چهل روز در مکّه او را زندانی نمودند؛ آنگاه از راه دریا بسمت اسلامبول مقرّ سلطنت و خلافت حرکت دادند. هنوز به محاکمه نرسیده در ساحل دریا سر مبارکش را بریدند، بدنش را در دریا افکنده و سرش را برای سلطان بردند.

آقایان محترم، شما را به خدا انصاف دهید و قضاوت عادلانه نمایید آیا در هیچ تاریخی خوانده یا شنیده اید که از طرف علماء شیعه نسبت بیک عالم سنی بلکه عوام آنها چنین سوء قصدها و اعمال شنیع زشتی صادر شده باشد، به جرم آن که چون از مذهب جعفری بر کنار است او را بقتل رسانیده باشند؟ شما را به خدا این هم جرم و جنایت شد که انه خارج عن المذاهب الاربعه؟!!

____________________

1- به تحقیق ثابت آمده که در بلاد شام، مرد بدعت گذاری پیدا شده که از چهار مذهب خارج و بر کنار است!!

۲۲۶

شما را چه دلیل است که اگر کسی از مذاهب اربعه(حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی)سر پیچی نمود، کافر و قتلش واجب است.

آیا مذاهبی را که بعد از قرن ها رسمیت پیدا نموده، اطاعتش واجب ولی مذهبی که از زمان رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مورد توجه بوده، کفرآور و مطیعین آن مهدور الدّم باشند؟!

گفتار نیک جهه جلب مردم منصف

شما را به خدا (ابو حنیفه یا مالک بن انس و یا شافعی و یا امام احمد بن حنبل) در زمان رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بوده و اصول و فروع مذهب خود را از آن حضرت بی واسطه اخذ نموده اند؟

حافظ : احدی چنین ادعائی ننموده که ائمۀ اربعه بشرافت درک مصاحبت آن حضرت رسیده باشند.

داعی : آیا امیر المؤمنین علی بن أبی طالبعليه‌السلام درک مصاحبت رسول خدا را نموده و باب علم آن حضرت بوده یا نه؟!

حافظ : بدیهی است که از کبار صحابه و بلکه از جهاتی افضل آنها بوده است.

داعی : پس روی این قاعده اگر ما بگوئیم پیروی از علی بن أبی طالبعليه‌السلام به حکم آنکه پیغمبر فرموده: “اطاعت علی اطاعت من است” و باب علم آن حضرت بوده و امت را امر فرموده که هر کس مایل است از علم من بهره بردارد، باید به در خانه علی برود، واجب است حق گفته ایم و اگر بگوئیم سرپیچی از مذهب جعفری که عین مذهب محمّدی است نظر باینکه خاتم الانبیاءصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم پیشوایان آنها را عدیل القرآن معرفی نموده و تخلف از آنها را موجب هلاکت قرار داده، به مقتضای حدیث شریف ثقلین و حدیث سفینه که متفق علیه فریقین (شیعه و سنّی)می باشد چنانچه قبلاً اشاراتی به آنها شد(1) که عدم پیروی از آنها موجب خذلان است، حق داریم دلیل داریم که بگوئیم سرپیچی از عترت طاهره، تمرّد امر رسول اللّه و خروج از صراط مستقیم و عدم استمساک به حبل المتین است.

____________________

1- مراجعه شود به (جلسه سوم) هیمن کتاب.

۲۲۷

مع ذلک چنین اعمالی از طرف علمای شیعه نسبت بجاهلی از جهّال اهل تسنّن صادر نگردیده تا چه رسد نسبت بعلماء آنها پیوسته به جامعه شیعه گفته ایم که اهل تسنّن برادران مسلمان ما هستند؛ باید با هم متّحد و متفق باشیم.

ولی بر خلاف علماء شما پیوسته شیعیان مؤمن، موحّد، پاک، و پیروان اهل بیت رسالت را اهل بدعت و رافضی و غالی و یهودی، بلکه کافر و مشرک می خوانند و بجرم اینکه چرا تقلید بیکی از فقهاء اربعه(ابو حنیفه، مالک بن انس، محمد بن ادریس، و احمد بن حنبل)نمی نمایند، مشرک و کافر و رافضی باشند؟ (و حال آنکه هیچ دلیلی در دست نیست که مسلمین مجبور باشند حتماً پیروی از یکی از آنها بنمایند)ولی بر عکس، کسانی که پیروی از اهل بیت رسالت و عترت طاهره بامر آن حضرت می نمایند، قطعاً اهل نجات می باشند.

به همین فتاوای بی جا و گفتارهای ناهنجار بهانه بدست عوام خود داده که هر وقت فرصتی بدست آوردند تمام عملیاتی که بایستی با کفّار بنمایند، بلکه بدتر با شیعیان مؤمن موحد می نمودند: از قتل و غارت و هتک حرمت نوامیس آنها.

اشاره به اعمال ننگین تراکمه و خوارزمیان و ازبکان و افاغنه با ایرانیان

حافظ : از جناب عالی انتظار نداشتیم که روی مطالب کذب و دروغ که ابداً در عالم وقوع پیدا ننموده تحریک احساسات فرمائید.

داعی : اشتباه فرمودید! تصور نمودید که داعی بدون برهان آن هم در هم چه مجلس با عظمتی نسبت بیجائی ببرادران مسلمانان خود بدهم گذشته از آنچه من باب نمونه عملیات قضات و علماء اهل تسنّن را با فقهاء بزرگ شیعه به عرض رسانیدم، اگر بتاریخ حالات تراکمه و خوارزمیان و ازبکیان و افاغنه و حملات مکرر آنها بایران مراجعه کنید خواهید فهمید حق به جانب داعی است بلکه از عملیات آنها با جامعه شیعیان خجالت خواهید کشید که هر وقت توانستند و اوضاع ایرانیان را در اثر جنگهای خارجی یا اوضاع داخلی دگرگون دیدند حملات شدیدی به شمال شرق ایران نموده و گاهی تا خراسان و نیشابور و سبزوار حتی یک مرتبه در زمان شاه سلطان حسین صفوی تا اصفهان آمده و اطراف آن را مورد تاخت وتاز قرار داده و از هیچ نوع عمل منافی عفّت و انسانیت و اسلامیت

۲۲۸

خودداری ننموده و بعد از قتل و غارت و آتش زدن اموال بیچارگان شیعه و هتک حرمت نوامیس آنها، جمعیت بسیاری را باسارت برده و مانند اسرای کفّار در بازار جهان بفروش رسانیدند. چنانچه ارباب تواریخ می نویسند، در شهرهای ترکستان زیاده از صد هزار شیعه به فروش رفته، مانند غلامان کفّار بلکه بدتر با آنها بسختی معامله و رفتار می نمودند. این نوع عملیات را فقط بحکم و فتوای علمای خود مورد عمل قرار می دادند.

تجاوزات خان خیوه بایران و فتاوای علمای اهل سنت بقتل و غارت شیعیان

حافظ : این قبیل جنگها و حملات سیاسی بوده و ربطی به فتاوای ارباب مذاهب نداشته.

داعی : نه چنین است. این قبیل حملات و قتل و غارت ها و هتک نوامیس در اثر فتاوای علماء و قضاوت اهل تسنّن بوده، چنانچه در اوایل سلطنت مرحوم ناصر الدین شاه قاجار و صدارت میرزا تقی خان امیر نظام که لشکریان ایران گرفتار غائله خراسان و فتنۀ سالار بودند، فرصتی بدست امیر خوارزم محمّد امین خان ازبک معروف بخان خیوه(خوارزم)افتاده با لشکر بسیار حمله بمرو و خراسان نمود بعد از قتل و غارت و خرابی فراوان جمع کثیری را به اسارت برد.

بعد از خاتمه امر سالار، دولت بفکر خان خیوه و سرکوبی آن افتاد به تدبیر مرحوم امیر نظام صدر اعظم مقتدر مدبّر ایران اول از در استمالت درآمدند.

مرحوم رضا قلی خان هزار جریبی(لله باشی)متخلّص بهدایت را که از اکابر دانشمندان دربار ایران بود، به رسالت نزد خان خیوه فرستاد که شرح آن بسیار مفصلست و مقتضی گفتار ما نیست.

شاهد عرضم آن است که وقتی مرحوم هدایت به ملاقات خان خیوه رسید ضمن بیانات خود گفت:

عجب است که اهالی ایران به هریک از ممالک خارجه از روم و روس و هند و فرنگ روند با عزت به مانند و با عافیت بازآیند الاّ در حدود بلاد شما که بستگان شما به قتل و نهب و غارت و اسارت اهل اسلام و فروش آنها مانند بردگان کفار

۲۲۹

ساعی و اقسام خواریها به آنها بنمایند و حال آنکه همگی مسلمان و اهل یک قبله و یک کتاب (قرآن مجید) و یک پیغمبر و معتقد به یک خدا هستند؛ چرا چنین رفتار می کنند؟

در جواب گفت:

از حیث سیاست، ما تقصیری نداریم، ولی از حیث مذهب، علماء و مفتیان و قضات بخارا و خوارزم فتوی می دهند و می گویند، شیعیان چون رافضی و کافر و اهل بدعتند، سزای آنها همین است پس قتل آنها و اخذ اموال و نهب و اسر کفار لازم و واجب است.

چنانچه شرح این قضایا مفصلاً در تاریخ روضه الصفای ناصری و سفارتنامه خوارزم چاپ طهران تألیف مرحوم رضا قلی خان هدایت ثبت است.

فتاوای علمای اهل سنت به قتل و غارت شیعیان و حملات عبد الله خان ازبک به خراسان

و نیز در زمانی که عبد اللّه خان ازبک شهر خراسان را محاصره نموده بود، علمای خراسان شرح مفصلی بعبد اللّه خان نوشتند و اعتراضات بعملیات آنها نمودند که چرا در مقام قتل و غارت و هتک حرمت گویندگان لا اله الا الله محمد رسول الله و پیروان قرآن و عترت رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم برآمده اید در حالتی که این نوع عملیات شما را اسلام اجازه نداده حتی به کفار هم وارد آورید؟

عبد اللّه خان نامه علماء و اهالی مشهد را داد بعلماء و قضات سنی که همراه او بودند تا جواب بدهند آنها جواب مفصّلی دادند و علماء مشهد هم جواب آن جواب را از مشهد دادند و آنها را مجاب نمودند (شرح آن نامه ها که در ناسخ التواریخ ثبت است، بسیار مفصل می باشد).شاهد مطلب آنست که علمای سنی ازبک ضمن نامه نوشتند چون شیعیان رافضی و کافرند، خون و مال و حرمت آنها بر مسلمین مباح است.

رفتار امرای افاغنه با شیعیان افغانستان

و اگر بخواهیم فقط شرح عملیات افاغنه اهل تسنن را در ادوار ماضیه

۲۳۰

مخصوصاً در دوره زمام داری و ریاست امیر دوست محمّد خان و کهندل خان و شاه شجاع الملک و عبد المؤمن خان و امیر عبد الرّحمن خان و امیر حبیب اللّه خان را با جماعت شیعیان در کابل و قندهار و هرات و اطراف آنها و کشتارهائی که از خواص و عوام حتی اطفال بی گناه آنها نمودند، ذکر نمایم، خجالت آور و از حوصله مجلس خارج است. گمان می کنم خود آقایان در طول تاریخ بهترین ناظر فجایع اعمال آنها بوده اید و آقایان محترم قزلباشهای با شهامت در هندوستان مخصوصاً در پنجاب، نمونه بارزی از آثار ظلم افاغنه اند که ناچار جلای وطن اختیار نموده و در پنجاب هند متواری و سکونت اختیار نمودند.

ارباب تواریخ تمام این وقایع را ثبت نموده و برای قضاوت به دست نژاد آتیه داده اند که از جملۀ آن وقایع دلسوز، واقعه سال 1267 هجری قمری است که در روز جمعه عاشورای آن سال، شیعیان قندهار در امام باره ها (حسینیه ها) جمع و سرگرم عزاداری برای عترت طاهره و ذراری پاک پیغمبر و سبط اعظم رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بودند دفعتاً بی خبر سنّیهای متعصب، با انواع اسلحه ریختند در امام باره و جمع کثیری از شیعیان بی دفاع حتی اطفال آنها را به فجیع ترین وضعی بقتل رسانیدند و اموالشان را بتاراج بردند.

سالها گذشت که شیعیان با ذلت و حقارت زندگی می نمودند و آزادی عمل نداشتند؛ حتی روزهای عاشورا دو سه نفری در ته سردابها برای ریحانۀ رسول اللّه و مقتولین و مظلومین وقعه کربلا عزاداری می نمودند.

تقدیر از امیر امان الله خان

من می توانم در این مجلس از طرف خود و عموم علماء و وعاظ و مبلّغین، بلکه جامعه شیعیان از اعلا حضرت امیر امان اللّه خان پادشاه فعلی افغانستان تشکر نمایم که از زمان زمام داری و رسیدن به مقام سلطنت افغانستان، نفاق سنی و شیعه را از میان برداشتند و آزادی کامل بهمه دادند که بی چاره شیعیان موحّد مظلوم، بعد از سالها کشتار دادن، بی خانمان و فراری بودن، روی آسایش و آزادی بخود دیدند خداوند او را از گزند زمانه و شرّ تحریکات بیگانگان برای حفظ حوزه مسلمین مصون و محفوظ بدارد!

۲۳۱

از قراری که می شنوم، دولت استعماری انگلستان برای دفع این پادشاه مهربان تحریکات عجیبه می نماید، بر عموم مسلمانان (سنی و شیعه) لازم است که برای حفظ و نگهداری چنین سلطان جوان بخت فهمیده و مهربان وطن دوست و اسلام خواه، در مقابل بیگانگان کوشا باشند و تحریکات آنها را بلا اثر گردانند.(1)

آقایان، به تاریخ ناظر شوید ببینید در همین هندوستان در اثر جنگهای سنی و شیعه بتحریک بیگانگان چه خونها ریخته شد و چه علمای با فضل و تقوی و مؤمنین پاک دامن، قربانی هوس بازی های جهّال شدند.

شهادت شهید ثالث

یکی از صحنه های ملال انگیز این وقایع شوم، قبرستان (اکبر آباده آگره است) که در همین سفر وقتی به آنجا رفتم، خدا می داند چقدر متأثر شدم از حماقت و جهالت های مردمان متعصّب؛ مخصوصا وقتی مشرّف شدم به زیارت قبر فقیه اهل بیت طهارت عالم با ورع و تقوی نابغه دهر پاره تن رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، قاضی سید نور اللّه شوشتری قدّس اللّه تربته که یکی از قربانیهای تعصّب و عناد ملت اسلامی بوده که در سال 1019 هجری در اثر سعایت علمای بزرگ آن زمان بتهمت رفض و تشیّع، به امر جهانگیر مغول پادشاه متعصّب جاهل هندوستان در سن هفتاد سالگی بدست خود علمای سنی شربت شهادت نوشید.

خود می دانید الی الحال قبر آن سید بزرگوار و عالم جلیل القدر مزار مسلمین شیعه در آگره می باشد.

و روی سنگ قبرش(که از مرمر است)دیدم با سنگ سیاه نقش شده است:

ظالمی اطفاء نور اللّه کرد

قرّه العین نبی را سر برید

سال قتلش حضرت ضامن علی

گفت نور اللّه سیّد شد شهید 1019

حافظ : شما بی جهت ما را مورد حمله قرار می دهید؛ البته از زیاده رویها و افراط افراطکاری های جهّال و عوام و عملیات آنها هم که بیان نمودید، حقیر خیلی متأثر

____________________

1- متأسفانه تحریکات بیگانگان عاقبت کار خود را نمود با ایجاد انقلابهای داخلی، اسباب سقوط آن پادشاه فعال و خدمتگذار باتحاد مسلمین را فراهم و از سلطنت بر کنار نمودند.

۲۳۲

هستم ولی اعمال شیعیان هم خود کمک یار می شود و آنها را تحریک بر این اعمال می نماید.

داعی : چه اعمالی از شیعیان صادر می شود که موجب قتل و نهب و هتک نوامیس باید بشود.

حافظ : روزی هزاران نفر در مقابل قبور اموات ایستاده و از آنها طلب حاجات می نمایند آیا این رفتار شیعیان مرده پرستی نیست؟ چرا علماء آنها را منع نمی نمایند که به نام زیارت مردگان ملیونها نفر در مقابل آن قبور صورت روی خاک گذارده سجده نموده، مرده پرستی کنند و بهانه به دست مردمان پاک داده که افراط در اعمال نمایند و عجب اینکه جنابعالی نام این اعمال را توحید گذارده و این قبیل اشخاص را موحّد می خوانید.

در موقعی که ما مشغول و سرگرم سخن بودیم، آقای شیخ عبد السّلام فقیه حنفی، کتاب هدیّه الزائرین را که در مقابلش بود ورق می زد و مطالعه می نمود؛ مثل آنکه می گردید راه ایرادی پیدا کند کلام جناب حافظ که به این جا رسید، ایشان سر بلند نموده و با یک حملۀ جدّی مانند کسی که وسیله مهمّی تهیه نموده رو بداعی فرمودند:

اقدام شیخ و ایجاد شبهه و تهیه وسیله برای حمله و دفاع از آن

شیخ : بسم اللّه! ببینید در همین جا (اشاره به کتاب) علماء و پیشوایان شما دستور می دهند که زوّار وقتی در حرم امامها زیارتشان تمام شد، دو رکعت نماز زیارت بخوانند. مگر در نماز قصد قربت شرط نیست پس نماز زیارت یعنی چه؛ آیا نماز برای امام خواندن شرک نیست؟ همین اعمال زوّار که رو به قبر امام می ایستند و نماز می خوانند، بزرگترین دلیل بر شرک آنها می باشد. شما در اینجا چه جواب دارید. این سند صحیح، ثابت و کتاب معتبر خودتان است.

داعی : چون وقت گذشته آقایان کسل و ناراحت می شوند، چنانچه موافقت فرمائید جواب بیانات شما و جناب آقای حافظ بماند فردا شب.

تمام اهل مجلس(سنی و شیعه)بصدا آمدند که امکان ندارد، ما از اینجا نمی رویم تا جواب جناب شیخ صاحب داده شود و معنای مرده پرستی واضح

۲۳۳

گردد ابدا کسالت و ناراحتی نداریم.

(با خنده و تبسم رو بجانب حافظ نموده، گفتم: چون حرارت جناب شیخ بسیار قوی است و حربه بزرگی تهیه فرمودند، اجازه فرمائید اول جواب ایشان را بدهم، بعد جواب جنابعالی را عرض نمایم.)

حافظ : بفرمایید، ما هم برای استماع حاضر هستیم.

داعی : جناب شیخ واقعاً بهانه جوئیهای بچه گانه می نمایید. آیا شما زیارت رفته اید و عملیات زوّار را از نزدیک مشاهده نموده اید؟!!

شیخ : خیر حقیر نرفته و ندیده ام.

داعی : پس از کجا می فرمائید زوّار نماز رو بقبر امامعليه‌السلام می خوانند که این نماز و زیارت را علامت شرک برای شیعیان مؤمن موحّد قرار داده اید؟

شیخ :از روی همین کتاب دعای شما که می نویسد نماز زیارت برای امام بخوانید.

داعی : مرحمت نمائید ببینم چگونه نوشته شده است (وقتی کتاب را دادند دیدم تصادفا دستور زیارت مولانا امیر المؤمنینعليه‌السلام است).

داعی : عجب حسن تصادفی که حربه برّنده ای خودتان علیه خود تهیه فرمودید. از آنجایی که خداوند همیشه یار ما است، در همه جا وسایل و اسباب کمک و یاری ما را فراهم می فرماید.

اوّلا خوبست از اول دستور زیارت که در این کتاب موجود است از هر قسمت آن جملاتی باقتضای وقت مجلس بدون تبعیض قرائت نمایم تا برسیم موضوع نماز مورد بحث شما، تا آقایان حاضرین مجلس قضاوت فرمایند و در هر کجای آنها علامت شرک ملاحظه نمودند، یادآور شوند.

و اگر جز علامت توحید در سراسر زیارتنامه ندیدید، خجالت نکشید، بدانید اشتباه کرده اید با اینکه کتاب در مقابل شما است ندیده، وارسی ننموده حمله نفرمائید. از همین جا آقایان حاضر در مجلس بفهمند که سایر ایرادات آقایان هم مثل همین ایراد تار عنکبوتی، ایجاد شبهه است.

۲۳۴

در آداب زیارت

ملاحظه بفرمایید دستور اینست که زائر مولانا أمیر المؤمنین چون بخندق کوفه رسید بایستد و بگوید:

الله اکبر الله اکبر اهل الکبریاء و المجد و العظمه الله اکبر اهل التکبیر و التقدیس و التسبیح و الآلاء الله اکبر مما أخاف و احذر الله اکبر عمادی و علیه أتوکل الله اکبر رجائی و الیه انیب -الخ. (1)

چون بدر دروازه نجف رسید بگوید:

الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله- الخ.(2)

چون بدر صحن مطهّر رسید پس از حمد باری تعالی بگوید.

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله جاء بالحق من عند الله و اشهد ان علیا عبد الله و اخو رسول الله الله اکبر الله اکبر الله اکبر لا اله الا الله و الله اکبر و الحمد لله علی هدایته و توفیقه لما دعا الیه من سبیله- الخ. (3)

چون بر در حرم و بقعۀ مبارکه رسید بگوید:

أشهد أن لا اله الا الله وحده لا شریک له-الخ. (4)

بعد از آنکه با اذن و اجازه خدا و پیغمبر و أئمه طاهرین زائر وارد حرم مطهر شد، زیارات مختلفه که مشتمل است بر سلام بر پیغمبر و امیر المؤمنینعليهما‌السلام

____________________

1- خدا بزرگ است! خدای بزرگ است که اهل کبریا و مجد و بزرگی است! خدای بزرگ است که اهل بزرگ شمردن و منزه داشتن و پاک دانستن و نیز مهربانی هاست! خدا بزرگ تر است از آن چه بترسم و بر حذر از آنم. خدا بزرگ است که تکیه گاه من است و بر او توکل دارم! خدای بزرگ است که یگانه امید من است و به سویش انابه و بازگشت میکنم- الی آخر.

2- سپاس و حمد مر خدای راست که ما را به دین هدایت و رهمنودی کرد و اگر رهنمودی نمی کرد ما را، خدای ما هرگز هدایت نمیافتیم. سپاس مخصوص خداست- الی اخر.

3- شهادت می دهم که خدایی جز خدای یکتای عالم نیست و او را شریک نخحواهد بود و شهادت میدهم که محققاًصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بنده او و فرستاده اوست که به حق از جانب خدا آمده و شهادت میدهم که یقیناً علی بنده خداست و برادر رسول خدا. خدا بزرگ تر است؛ خدا بزرگ تر است؛ خدایی جز خدای یکتای نیست و خدا بزرگ تر است و ستایش خدا راست بر هدایت و توفیق دادن او به ما برای پیمودن طریق دین او که ما را بر آن خواند.

4- المزار، باب12، ص181.

۲۳۵

می خواند. بعد از فراغت از زیارت، دستور دارد شش رکعت نماز بخواند؛ دو رکعت هدیّه برای امیر المؤمنین و چهار رکعت هدیّه برای آدم ابو البشر و نوح شیخ الانبیاء علی نبیّنا و آله وعليهما‌السلام که در جوار قبر آن حضرت مدفون اند.

نماز زیارت و دعای بعد از نماز

آیا نماز هدیّه شرک است! آیا نماز هدیّه برای والدین و ارواح مؤمنین دستور نداریم؟ پس تمام این دساتیر شرک است!!!

اگر زائر دو رکعت نماز هدیّه برای امیر المؤمنین بجای آورد، قربة الی اللّه تعالی، آیا شرکست؟

لازمه انسانیت هر انسانی؛ این است که وقتی بدیدار دوست می رود، هدیّه ای برای او ببرد. کما آنکه از رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در جمله از کتب اخبار فریقین بابی هست در ثواب هدیّه دادن به مؤمن و چون زائر در مقابل قبر مولای محبوبش قرار می گیرد و می داند که بهترین چیزی را که در مدّت حیات آن حضرت دوست می داشته نماز بوده؛ لذا دستور رسیده که زائر دو رکعت نماز بخواند قربه إلی اللّه آنگاه ثوابش را هدیّه کند بروح پرفتوح آن حضرت آیا این عمل به نظر شما شرک است!!

جناب عالی دستور نماز را خواندید، می خواستید دعای بعد از نماز را هم بخوانید تا به جواب شبهه خود نائل آیید. اگر خوانده بودید قطعاً ایراد نمی گرفتید.

با اجازه خودتان برای روشن شدن افکار آقایان محترم اینک دعا را می خوانم تا بعدها اعمال شیعیان را با دیدۀ انصاف بنگرید و بدانید ما موحّد هستیم نه مشرک و در همه احوال خدا را فراموش نمی نمائیم. علیعليه‌السلام را هم دوست می داریم، برای آن است که بنده صالح خدا و وصی و خلیفه رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم می باشد.

دستور دعا اینست که بعد از فراغت از نماز، در بالای سر آن حضرت (بر خلاف آنچه جناب شیخ فرمودند رو بقبر می خوانند) رو بقبله در حالتی که قبر مبارک در دست چپ واقع است این دعا را بخواند:

اللهم انی صلیت هاتین الرکعتین هدیه منی الی سیدی و مولای ولیک و اخی رسولک امیر المؤمنین و سید الوصیین علی بن أبی طالب صلوات الله علیه و علی آله اللهم فصل علی

۲۳۶

محمد و آل محمد و تقبلها منی و اجزنی علی ذلک جزاء المحسنین اللهم لک صلیت و لک رکعت و لک سجدت وحدک لا شریک لک لانه لا تجوز الصلاه و الرکوع و السجود الا لک لانک انت الله لا اله الا انت.(1)

ما حصل معنی، آنکه پروردگارا، این دو رکعت نماز را هدیّه نمودم به سوی سیّد و مولای خود، ولیّ تو و برادر رسول تو، أمیر المؤمنین و سید الوصیین علیّ بن أبی طالب پروردگارا رحمت خود را بفرست! بر محمّد و آل محمّد و قبول نما این دو رکعت نماز را از من و برای این عمل جزای احسان کنندگان به من مرحمت فرما! پروردگارا برای تو نماز خواندم و برای تو رکوع و سجود نمودم! تویی خدای واحد که شریک نداری برای آنکه جایز نیست نماز و رکوع و سجود مگر برای تو چه آنکه توئی خدای بزرگ که نیست خدائی غیر از تو.

شما را به خدا، آقایان محترم انصاف دهید! چنین زائری که از اوّلین قدمش به خاک نجف تا آخرین ساعتی که از نماز زیارت فارغ می شود متذکر بحق باشد و نام خدا بر زبان داشته و او را بعظمت و وحدانیّت یاد نماید و علیعليه‌السلام را عبد صالح و برادر و وصی رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بخواند و بزبان حال و قال اعتراف به این معنی بنماید، مشرک است؟!

پس اگر نماز خواندن و شهادت به وحدانیّت خدا دادن شرک است، تمنّا می کنم طریقۀ توحید را به ما یاد دهید تا از طریقۀ خدا و پیغمبر بیرون آمده و داخل در طریقۀ شما گردیم.

شیخ : عجبا! شما نمی بینید در اینجا نوشته عتبه را ببوس وارد حرم شو. به همین سبب است که ما شنیده ایم زوّار بر در حرم های امامان خود که می رسند سجده می کنند. آیا این سجده برای علی نیست؟ آیا این عمل شرک بخدا نیست که سجده بنمایند غیر او را؟

داعی : من اگر جای جنابعالی بودم بعد از اینکه جواب صحیح منطقی می شنیدم تا آخر شب بلکه تا آخر مجالس مناظره دیگر حرف نمی زدم و ساکت می ماندم. ولی عجب از شما است که بازهم به حرف آمدید ولی حرفی که هر

____________________

1- مزار (شهید اول)، ص50.

۲۳۷

شنونده ای را بخنده می آورد (خنده شدید حضّار).

بوسیدن آستانه قباب أئمه شرک نیست

ناچارم بازهم مختصر جوابی بشما بدهم که بدانید بوسیدن عتبه و آستانه مقدّسۀ أئمّۀ معصومین شرک نمی باشد.

و جنابعالی هم مغلطه فرمودید بوسیدن را حمل بر سجده نمودید. جایی که در حضور خود ما عبارت را این قسم از روی کتاب بخوانید و تحریف نمایید، نمی دانم وقتی تنها در مقابل عوام بی خبر قرار می گیرید، چه تهمت ها به ما می زنید.

دستوری که در این کتاب و سایر کتب ادعیه و مزار رسیده اینست که ملاحظه می فرمایید. زائر برای اظهار أدب عتبه را ببوسد نه آنکه سجده بنماید.

اوّلا روی چه قاعده شما بوسیدن را حمل بر سجده نمودید؟

ثانیاً شما در کجا دیده اید از قرآن مجید و اخبار و أحادیث که منع از بوسیدن عتبۀ درگاه پیغمبر یا امامی شده باشد و یا بوسیدن را علامت شرک قرار داده باشند.

پس وقتی جواب منطقی یا مسکتی در این باب ندارید وقت مجلس را ضایع نکنید.

و امّا اینکه فرمودید، شنیده ام زوّار سجده می کنند کاملاً دروغ است؛ دروغ شاخدار:

بسی فرق است دیدن تا شنیدن

شنیدن کی بود مانند دیدن

مگر خداوند متعال در آیۀ 6 از سوره 49 (حجرات) نمی فرماید:( إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهٰالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا فَعَلْتُمْ نٰادِمِینَ ) (1) .

مطابق این دستور قرآن مجید به کلام فاسق نباید ترتیب اثر داد تا موجب ندامت و خجالت نگردد، بلکه باید تحقیق کرد و در صدد کشف حقیقت برآمد زحمت سفر بخود داده بروید از نزدیک ببینید، آنگاه ایراد و اشکال نمائید.

چنانچه وقتی داعی بقبر ابو حنیفه و شیخ عبد القادر در بغداد رفتم و طرز

____________________

1- هرگاه فاسقی خبری برای شما آورد(تصدیق نکنید)تا تحقیق کنید مبادا به سخن چینی فاسقی از نادانی بقومی رنجی رسانید و پشیمان گردید.

۲۳۸

اعمال عوام را نسبت بآن قبرها (به مراتب أشدّ از آنچه شما تهمت به شیعیان زدید) دیدم، هیچ گاه در مجلس و محفلی واگو ننمودم.

خدای بزرگ شاهد است روزی که بقبر ابو حنیفه در معظّم رفتم، جماعتی از برادران اهل تسنّن هندی را دیدم عوض عتبه چندین مرتبه زمین را می بوسیدند و به خاک می افتادند، چون نظر کینه و عداوت نداشتم و دلیلی بر حرمت عمل ندیدم، تا این ساعت مورد نقل قرار ندادم، چون دیدم از روی محبّت رفتار می نمایند نه از روی عبودیّت.

آقای محترم، بدانید که هیچ زائر شیعه (عارف یا عامی) هرگز سجده ننموده و نمی کند، مگر برای خدای تعالی و این فرموده شما کاملاً تهمت و افتراء و دروغ محض است. در حالتی که اگر هم بطرز سجده که عبارت از به خاک افتادن و صورت و پیشانی بر زمین مالیدن باشد (نه به قصد عبودیت) مانعی ندارد چه آنکه تعظیماً و تکریماً در مقابل شخص بزرگی (نه بقصد خدائی یا شریک برای خدا قرار دادن) خم شدن و روی زمین افتادن و صورت روی خاک گذاردن ابداً شرک نمی باشد، بلکه کثرت و شدّت علاقۀ به محبوب موجب تعظیم و صورت روی خاک مالیدن و بوسیدن می شود.

شیخ : چگونه ممکن است روی خاک افتاده و پیشانی بر زمین گذارند و سجده نباشد.

داعی : تصدیق می فرمائید سجده مربوط به نیّت است و نیّت امر قلبی است و عالم بقلوب و نیّات قلبی خدای تعالی می باشد. ظاهراً می بینیم فردی یا افرادی به حال سجده روی زمین افتاده (و البته بچنین حالی که مخصوص بخدای تعالی است شایسته نیست در مقابل غیر خدا قرار گیرد و لو بدون نیّت باشد) ولی چون از نیّت قلب او خبر نداریم نمی توانیم حمل بسجده نمائیم مگر در اوقات سجدۀ مخصوص که معلوم است ظاهرش را سجده می نامیم.

به خاک افتادن و سجده نمودن برادران، یوسف را

پس به طرز سجده بعنوان تعظیم و تکریم(نه نیّت سجده)روی خاک افتادن کفر و شرک نیست، چنانچه برادران یوسف در مقابل یوسف چنین سجده ای را

۲۳۹

نمودند و دو پیغمبر حاضر (یعقوب و یوسف) منعشان ننمودند، به صراحت آیه 100 سوره 12(یوسف)که خداوند خبر می دهد:( وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ يَا أَبَتِ هَٰذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا ) (1) .

مگر در چند جای قرآن کریم خبر از سجده نمودن ملائکه بآدم ابو البشر نمی دهد، پس اگر بیان شما صحیح باشد که به طرز سجده (بدون نیّت عبودیت) روی خاک افتادن شرک باشد، بایستی برادران یوسف و ملائکۀ مقربین همگی مشرک بوده باشند، فقط إبلیس لعین موحّد بود که ترک سجده نمود!!و حال آنکه چنین نیست تمام آنها موحّد و خداپرست بودند.

تمنّا می کنم آقایان محترم، اشکالات عامیانه و مسموعات بی اساس را که أمویها و بقایای خوارج و نواصب و متعصّبین نقل نموده اند، در چنین مجلس با عظمتی که مخصوص گفتار حقّ و کشف حقیقت است، مورد بحث قرار ندهید تا موجب ندامت و تضییع وقت گردد و مشت خود را باز نکنید که معلوم شود ایرادات شماها به شیعیان همیشه از این قبیل است.

جواب : لازم است مختصری هم جواب جناب حافظ را بدهم، چون وقت گذشته اقتضای بحث طولانی ندارد.

بقای روح بعد از فنای جسم

خوب است آقایان محترم که اهل علم هستید با تعمّق و تفکر سخن بگوئید نه، روی عادات و گفتار اسلاف و هوای نفس و خیال. شما که می فرمایید چرا شیعیان در مقابل قبور اموات حاجت می طلبند، مگر خدای نکرده با اهل مادّه و طبیعت هم عقیده می باشید! که به حیات بعد الموت عقیده ندارند و می گویند: إذا

____________________

1- پدر و مادر رای بر تخت بنشاند آنگاه افتادند و او رای سجده نمودند، در آن حال یوسف گفت: بابا اینست تعبیر خوابی که از پیش دیدم که خدای من آن خواب رای واقع و محقق گردانید (و آن خوابی است که در اول همین سوره خبر می دهد که یوسف بپدر عرض کرد؛ در خواب دیدم، آفتاب و ماه و یازده ستاره، مرا سجده می کردند و حضرت یعقوب تعبیر نمود که بزودی بمقام بزرگی خواهی رسید و پدر و مادر و یازده برادر تو رای تعظیم می نمایند).

۲۴۰