شب های پیشاور جلد ۱

شب های پیشاور0%

شب های پیشاور نویسنده:
محقق: مؤسسه جهانى سبطين عليهما السلام
ناشرین: انتشارات مؤسسه سبطین علهیما السلام
گروه: مناظره ها و رديه ها
صفحات: 577

شب های پیشاور

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: سلطان الواعظین شیرازی
محقق: مؤسسه جهانى سبطين عليهما السلام
ناشرین: انتشارات مؤسسه سبطین علهیما السلام
گروه: صفحات: 577
مشاهدات: 109234
دانلود: 1999


توضیحات:

جلد 1 جلد 2
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 577 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 109234 / دانلود: 1999
اندازه اندازه اندازه
شب های پیشاور

شب های پیشاور جلد 1

نویسنده:
ناشرین: انتشارات مؤسسه سبطین علهیما السلام
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

جلسه چهارم لیله

دوشنبه 26 رجب 45

منت بر ما نهاده کشف حقیقت نمودید

(اول مغرب، سه نفر از آقایان محترمین جماعت وارد شدند گفتند: قبل از رسمیت مجلس برای اطلاع شما عرض کنیم؛ امروز تا غروب، در همه جا از مسجد و خانه و اداره و بازار صحبت شما بود. روزنامه ها در هرکجا دست یک نفر بود، جمعیت بسیاری اطراف آنها جمع و در اطراف بیانات شما بحث می نمودند. ماها علاقه مفرطی به شما پیدا نمودیم. در دل همه جا کرده اید و بر ما خیلی حق دارید، زیرا حل شبهاتی را می نمایید که از اول عمر پیشوایان ما بر خلاف آن به ما نشان دادند و راستی خیلی معذرت می خواهیم از اینکه ما جماعت شیعیان را مشرک می دانستیم! چه کنیم؛ به ما از طفولیت این طور معرفی نموده اند امید است خداوند غفور توبه ما را قبول فرماید!

این چند روزه که گفتارهای شبانه در جراید و روزنامه ها نشر پیدا نموده، خریداران روزنامه ها چندین برابر و بسیاری از مردم روشن شده اند و مخصوصاً ماها که حاضر در مجلس هستیم و از لطافت گفتار شما بهره مند می شویم، بیشتر علاقه مند شدیم. مخصوصاً شب گذشته که بسیار خوب پرده ها را بالا زدید و حقایق زیر پرده را آشکار نمودید. امید است پرده های بیشتری بالا برود و کشف حقایق زیادتری بشود.

و مطلب دیگری که می خواهیم به شما یادآوری نماییم، آن است که بیش از پیش آنچه مؤثر در ما و جامعه ما گردیده، چنانچه قبلاً هم عرض کردیم، بساطت در کلام و سادگی در گفتار شما است که به قدری شما مطلب را روشن و عوام فهم بیان می کنید و بزبان خود ما صحبت می نمایید که تمام بی سوادان ما را جذب

۲۶۱

نموده اید و البته این قسمت را کاملاً منظور نظر قرار دهید که جامعه مردم از صد نفر، پنج نفر با علم و اطلاع نیستند کورکورانه آنچه از طفولیت شنیده اند و در دل و قلب آنها قرار گرفته، با همان سادگی بایستی به آنها فهماند؛ چنانچه شما همین عمل را نموده اید. امید است نتیجه کامل حاصل آید!

در همین بین آقایان وارد شدند با گرمی و ملاطفت، خوش آمد گفتیم، پس از صرف چای و تعارفات معموله شروع به صحبت شد.

نواب : قبله صاحب! شب گذشته قرار شد امشب در اطراف امامت صحبت شود. خیلی ما شایق فهم این موضوع مهم هستیم. چون این موضوع ریشه مطالب است. تمنا می کنیم فقط همین موضوع را مورد بحث قرار دهید که بدانیم بین ما و شما چه اختلافی در موضوع امامت هست.

داعی : از طرف حقیر مانعی نیست، چنانچه آقایان مایل باشند دعاگو، حاضرم.

حافظ : (با رنگ پریده و صورت گرفته) از طرف ما هم مانعی نیست هر نوع صلاح می دانید بفرمایید.

بحث در اطراف امامت

داعی : خاطر آقایان بخوبی مسبوق است که از برای امام معانی چندی است از حیث لغت و اصطلاح؛ اما در لغت، امام بمعنای پیشوا است کهالامام هو المتقدم بالناس ؛ یعنی امام پیشوای مردم است. امام جماعت یعنی پیشوای مردم در نماز جماعت، امام الناس؛ یعنی پیشوای مردم است در امور سیاسی و یا روحانی و یا غیر آن؛ امام جمعه، یعنی کسی که پیشوای نماز جمعه می باشد.

بحث در مذاهب اربعه اهل تسنن و کشف حقیقت

به همین جهت است که جماعت اهل تسنّن یعنی صاحبان مذاهب، اربعه پیشوایان خود را امام می گویند؛ به نام امام ابو حنیفه، امام مالک، امام شافعی امام احمد؛ یعنی فقهاء و مجتهدینی که در امر دین پیشوای آنها هستند که با ابتکار و فکر

۲۶۲

خود اجتهاداً یا قیاساً احکام را از حلال و حرام برای آنها معین نموده اند. به همین جهت کتب فقیهه چهار امام شما را که مطالعه می کنیم، از حیث اصول و فروع، اختلافات بسیاری در آنها مشاهده می نماییم. از این قبیل أئمه و پیشوایان، در تمام مذاهب و ادیان هستند؛ حتّی در مذهب شیعه هم علماء و فقهاء، همان مقامی را دارند که شما برای أئمۀ خودتان قائلید، و لهذا در غیبت ولی عصر امام دوازدهم عجل اللّه تعالی فرجه در هر دوره و زمان، روی موازین علمی با ادلّۀ اربعه کتاب و سنّت و عقل و اجماع فتوا می دهند. منتها ما آنها را امام نمی خوانیم، چه آنکه امامت اختصاص دارد باوصیاء اثنا عشر از عترت طاهره، با یک فرق که بزرگان شما بعدا باب اجتهاد را مسدود نموده، یعنی از قرن پنجم که بامر پادشاه وقت آراء مستحدثۀ علماء و فقهاء را جمع نموده و منحصر بچهار نمودند و مذاهب اربعه حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی را رسمیّت دادند و مردم را مجبور نمودند که بیکی از آن چهار مذهب عمل نمایند که تاکنون رایج است و معلوم نیست که در مقام تقلید، ترجیح فردی بر افراد دیگر بچه دلیل و برهان است. امام حنفیها چه خصیصه ای دارد که مالکیها ندارد و امام شافعیها چه دارد که امام حنبلیها ندارد.

و اگر ملت اسلامی مجبور باشند که از فتاوای آن چهار تجاوز ننمایند، جمودت بسیار سختی جامعه مسلمین را فرا گرفته و ابداً ترقی و تعالی در آنها راه پیدا نمی کند!

و حال آنکه یکی از خصایص دین مقدّس اسلام، اینست که با قافله تمدّن در هر دوره و زمانی پیش می رود و این مطلب لازم دارد فقهاء و مجتهدینی را که در هر دوره و زمان با حفظ موازین شرعیّه با کاروان تمدّن پیش بروند و حفظ مرکزیت مذهبی را بنمایند؛ چون بسیاری از امور است که بواسطه حدوثش، تقلید میّت در او راه ندارد و حتماً باید مراجعه بفقیه و مجتهد حی نمود و از ابتکار فکر او استفاده و فتوای او را مورد عمل قرار داد.

با اینکه بعدها در میان شما، مجتهدین و فقهاء عالی مقامی پیدا شدند که بمراتب از آن چهار امام اعلم وافقه بودند، نمی دانم این ترجیح بلا مرجّح و حصر نمودن مقام اجتهاد را بآن چهار نفر و ضایع نمودن حق علمی دیگران از چه راه

۲۶۳

بوده است، ولی در جامعه شیعه، تمام فقهاء و مجتهدین در هر دوره و زمان تا ظهور ولی عصر عجل اللّه تعالی فرجه حقّ حیات دارند. ما تقلید میّت را ابتدائاً و در مسائل حادثه ابداً جائز نمی دانیم.

دلیلی بر تبعیت مذاهب اربعه نیست

عجبا شما جامعه شیعیان را مبدع و مرده پرست می خوانید که بدستورات أئمه اثنی عشر از اهل بیت خاتم الانبیاءصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به امر آن حضرت (که با نصوص عالیه ای که در کتب خودتان هم مشروحا مندرج است) عمل می نمایند!! ولی معلوم نیست شماها بچه دلیل مسلمانان را اجبار می دهید در اصول، به مذهب اشعری یا اعتزال و در فروع، حتماً بیکی از مذاهب اربعه عمل نمایند؟

و اگر به آنچه شما بی دلیل می گویید، عمل ننمایند یعنی پیرو مذهب اشعری و یا اعتزال و یا یکی از مذاهب اربعه نگردیدند، رافضی و مشرک و مهدور الدّم هستند.

و اگر بشما ایراد نمایند که چون دستوری از پیغمبر برای پیروان ابو الحسن اشعری و یا أبو حنیفه و مالک بن أنس و محمّد بن إدریس شافعی و أحمد بن حنبل نرسیده آنها هم از علماء و فقهاء اسلامی بوده اند، حصر کردن تقلید را بآنها بدعت است، چه جواب خواهید گفت؟

حافظ : أئمه أربعه چون دارای مقام فقاهت و علم و اجتهاد توأم با زهد و ورع و تقوی و امانت و عدالت بودند، پیروی از آنها بر ما لازم آمد.

داعی : اوّلاً آنچه فرمودید، دلائلی نیست که موجب حصر گردد که تا روز قیامت مسلمانان مجبور باشند پیروی از طریقه آنها بنمایند؛ چون که این صفات را شما برای تمام علماء و فقهاء خودتان قائل هستید و انحصار بآن چهار دادن، توهین به علمای بعد است؛ زیرا اجبار به پیروی از فردی و یا افرادی، وقتی خواهد بود که دستور و نصّی از خاتم الانبیاءصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رسیده باشد و حال آنکه چنین دستور و نصّ از آن حضرت درباره أئمۀ اربعه شما نرسیده چگونه شما حصر نمودید مذاهب را بچهار و حتمی بودن پیروی از یکی از آن چهار امام را حق بدانید!

۲۶۴

امر عجیبی است قابل تأمل عقلای با انصاف

خیلی مضحک و خنده آور است که چند شب قبل شما مذهب شیعه را سیاسی بحساب آوردید و گفتید؛ چون در دوره رسول اللّه نبوده و در خلافت عثمان بوجود آمده، پیروی از آن جایز نیست.

و حال آنکه با دلایل عقلیه و نقلیه، پریشب ثابت نمودیم که ریشۀ مذهب تشیّع در زمان رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و به دستور مبارک خود آن حضرت به کار رفته و رئیس شیعیان، أمیر المؤمنین علی بن أبی طالبعليه‌السلام از طفولیت در دامن نبوّت رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم تربیت شده و معالم دین را از آن حضرت آموخته مطابق اخباری که در کتب معتبره خودتان رسیده، پیغمبر آن حضرت را باب علم خود خوانده(1) و صریحاً فرموده: (اطاعت علی اطاعت من است و مخالفت او مخالفت من است ) و در حضور هفتاد هزار جمعیت او را به امارت و خلافت منصوب نموده و عموم مسلمین حتی عمر و ابی بکر را امر فرمود با او بیعت نمودند.(2)

ولی مذاهب اربعه شما حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی روی چه پایه ای قرار گرفته کدام یک از آن چهار امام شما رسول خدا را ملاقات نمودند یا دستور و نصّی از آن حضرت دربارۀ آنها رسیده که مسلمانان مجبور باشند کورکورانه تبعیت از آنها بنمایند؟ چه آنکه شما هم بی دلیل تبعیت از أسلاف خود نموده و پیروی می نمائید چهار امامی را که هیچ دلیلی بر امامت مطلقه آنها ندارید، مگر آنچه را که فرمودید: فقیه، عالم، مجتهد، زاهد باتقوا بودند که اهل هر زمان در حیات آنها به فتاوای آن علماء می بایستی عمل نموده باشند نه آنکه مسلمین جهان تا روز قیامت اجبار داشته باشند که پیروی از آنها بنمایند.

علاوه بر اینها اگر این صفات باضعاف مضاعف توأم با نصوص وارده از

____________________

1- المعجم الکبیر،ج11، ص55- الاستیعاب، ج3، ص1102- نظم درر السمطین، ص113- کنز العمال، ج11، ص600.

2- الدر المنثور، ج3، ص19- فرائد السمطین، ج1، ص77- کنز العمال، ج11، ص609- الاستیعاب، ج3، ص1099، رقم1855.

۲۶۵

رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در عترت طاهره آن حضرت جمع شد تبعیت و پیروی از آنها اولی است یا تبعیّت و پیروی از کسانی که ابداً از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم درباره آنها دستور و نصّی نرسیده؟

آیا مذاهبی که در زمان پیغمبر اثری از آنها نبوده و هیچ یک از أئمه اربعه در زمان آن حضرت نبودند و دستوری از آن حضرت دربارۀ آنها نرسیده و بعد از قرنی در دنیا پدید آمدند مذهب من در آری و سیاسی می باشند؟

یا مذهبی که ریشه گذار آن رسول خدا و پیشوای آن تربیت شده دست آن حضرت بوده و همچنین سایر امامان یازده گانه که درباره تمام آنها و بنام فرد فرد آنها دستور رسیده و آنها را عدیل قرآن، قرار داده و صریحاً در حدیث ثقلین فرموده:من تمسک بهما فقد نجی و من تخلّف عنهما فقد هلک (1) و در حدیث سفینه(2) فرمودهو من تخلّف عنهم فقد هلک .

و ابن حجر درصواعق (3) باب وصیّه النّبی، از آن حضرت نقل می نماید که فرمود: “قرآن و عترت من در میان شما ودیعه من هستند که اگر بهر دو آنها معا و توأما تمسّک جستید، هرگز گمراه نخواهید شد. ” آنگاه ابن حجر گوید مؤید این قول حدیث دیگری است که آن حضرت دربارۀ قرآن و عترت فرموده است:

فلا تقدموهما فتهلکوا و لا تقصّروا عنهما فتهلکوا و لا تعلّموهم فانّهم اعلم منکم (4) .

آنگاه ابن حجر اظهار نظر نموده که این حدیث شریف، دلالت دارد بر اینکه عترت و اهل بیت آن حضرت در مراتب علمیّه و وظایف دینیّه، حق تقدم بر دیگران دارند عجبا با اذعان او باینکه عترت از اهل بیت بایستی مقدّم بر دیگران باشند بدون هیچ دلیل و برهان در اصول ابو الحسن اشعری و در فروع فقهای اربعه را مقدّم

____________________

1- هر کس به آن دو بنماید، پس به تحقیق نجات یافته است و هر کس از آن دو دوری نماید، پس به تحقیق هلاک شده است. (در (جلسه سوم) همین کتاب باصل و اسناد آن اشاره شد

2- در (جلسه سوم) همین کتاب باصل و اسناد آن اشاره شد.

3- صوعق المحرقه،ص228.

4- بر قرآن و عترت من تقدم نجوئید و تقصیر از خدمت آنها ننمائید که هلاک خواهید شد و بعترت من تعلیم ندهید؛ زیرا که آنها اعلم از شما می باشند.(المعجم الکبیر، ج3، ص66، ح2681- کنز العمال، ج1،ص 188، ح957- مجمع الزوائد، ج9، ص164).

۲۶۶

بر آن خاندان جلیل می دارند! این نیست مگر از روی تعصّب و عناد و لجاج و چنانچه فرمودۀ شما صحّت دارد و امامان فقهاء شما از جهت علم و ورع و تقوی و عدالت مطاع بوده اند، پس چرا بعض از آنها بعض دیگر را تفسیق و تکفیر نموده اند؟

حافظ : خیلی بی لطفی می نمائید که هرچه بزبانتان می آید می گوئید تا باین حدّ که تهمت می زنید بفقهاء و امامان ما که آنها در مقام ردّ و تضعیف و یا تفسیق و تکفیر یکدیگر برآمده اند، این بیان شما قطعا کذب محض است! اگر ردّی و یا نقدی دربارۀ آنها گفته شده از طرف علمای شیعه بوده و إلاّ از طرف علماء ما جز تعظیم و تجلیل که شایستۀ مقام آنها بوده، قلمی روی کاغذ نرفته.

داعی : معلوم می شود جنابعالی توجّهی بمندرجات کتب معتبره علمای خود ندارید یا عمداً سهو می نمایید؛ یعنی می دانید ولی غلطاندازی می کنید و إلاّ أکابر از علماء خودتان، کتابها بر ردّ آنها نوشته اند، حتّی خود أئمّه اربعه، یکدیگر را تفسیق و تکفیر نموده اند.

حافظ : بفرمائید آن علماء کیانند و مندرجات کتب آنها چیست؟ اگر در نظر دارید بیان نمائید.

داعی : اصحاب ابی حنیفه و ابن حزم(1) و غیرهما پیوسته در مقام طعن به امام مالک و محمّد بن ادریس شافعی هستند و همچنین اصحاب شافعی مانند امام الحرمین و امام غزّالی و غیر آنها طعن می زنند به أبو حنیفه و مالک؛ بعلاوه از جنابعالی سؤال می نمایم بفرمائید امام شافعی و أبو حامد محمّد بن محمّد غزّالی و جار اللّه زمخشری چگونه اشخاصی هستند؟

حافظ : از فحول فقهاء و علماء و ثقه و امام جماعت اند.

رد نمودن امامان و علماء اهل تسنن ابو حنیفه را

داعی : امام شافعی گوید: ما ولد فی الاسلام اشأم من ابی حنیفه(2) .

و نیز گفته: نظرت فی کتب اصحاب ابی حنیفه فاذا فیها مائه و ثلثون ورقه خلاف الکتاب

____________________

1- علی بن احمد اندلسی متوفی سال 456 قمری.

2- متولد نگردیده در اسلام مشئوم تر از ابو حنیفه.(تاریخ الصغیر، ج2، ص93).

۲۶۷

و السنّه(1) .

و ابو حامد غزّالی، در کتابمنخول فی علم الاصول گوید:فأما ابو حنیفه فقد قلّب الشریعه ظهر البطن و شوّش مسلکها و غیّر نظامها و أردف جمیع قواعد الشرع باصل هدم به شرع محمّد المصطفی و من فعل شیئا من هذا مستحلاّ کفر و من فعله غیر مستحلّ فسق (2) .

و آن گاه در این باب کلام بسیاری در طعن و ردّ و تفسیق او نوشته که داعی از بیانش خودداری می نمایم.

و جار اللّه زمخشری، صاحب تفسیر کشّاف که از ثقات علماء شما است درربیع الأبرار نوشته است:

قال یوسف بن اسباط ردّ أبو حنیفه علی رسول الله اربعمائه حدیث او اکثر(3) .

و نیز گوید یوسف که أبو حنیفه می گفت:لو ادرکنی رسول اللّه لاخذ بکثیر من قولی (4) .

از این قبیل مطاعن، از علمای شما بسیار است. در باب ابو حنیفه و سائر أئمّۀ اربعه که از مراجعه بکتاب منخول غزّالی و کتاب نکت الشریفه شافعی و ربیع الأبرار زمخشری و منتظم ابن جوزی و دیگران معلوم می آید تا آنجا که امام غزّالی در منخول گوید:

انّ ابا حنیفه النعمان بن ثابت الکوفی یلحن فی الکلام و لا یعرف اللغه و النحو و لا یعرف الاحادیث(5) .

____________________

1- نتاریخ نظر کردم در کتب اصحاب ابی حنیفه پس در آنها است صد و سی ورقه خلاف کتاب خدا و سنه رسول خدا(صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ).(تاریخ بغداد، ج13، ص412).

2- پس به تحقیق ابو حنیفه شریعت را واژگون گردانید و مشوش نموده راه او را و تغییر داد نظام او را و هر یک از قوانین شرع را با اصلی مقرون ساخت که با آن اصل، شرع پیغمبر را ویران نمود. هر کس این عمل را عمدا بنماید و آن را حلال بداند کافر است و هر کس بدون تعمد بنماید، فاسق است (پس قطعاً ابو حنیفه بگفتار این عالم بزرگ یا کافر است یا فاسق).(المنخول فی علم الاصول، ص613).

2- یوسف بن اسباط گفته است: رد نموده ابو حنیفه بر رسول خدا(صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم )چهار صد حدیث یا بیشتر.( ربیع الابرار، ج3، ص197- تاریخ بغداد، ج13، ص390).

3- اگر پیغمبر مرا درک می نمود بیشتر از اقوال و گفته های مرا می گرفت (یعنی پیروی از گفتار من می نمود).(الکاشف فی معرفة من له الروایة، ج1، ص169- الکامل، ج7، ص8).

4- در گفتار ابو حنیفه نعمان بن ثابت کوفی غلطهای بسیاری بوده و معرفت بعلم لغت و نحو و احادیث نداشته.(المنخول، ص581).

۲۶۸

و نیز می نویسد: “چون عارف بعلم حدیث (که بعد از قرآن پایه و اساس دین است) نبوده، لذا فقط به قیاس عمل می نموده، و حال آنکه اوّل من قاس ابلیس؛ یعنی اول کسی که عمل بقیاس نمود ابلیس بود (پس هر کس بقیاس عمل نماید با ابلیس محشور خواهد شد).

و ابن جوزی درمنتظم گوید:اتّفق الکلّ علی الطعن فیه (1) یعنی همگی علماء متفق اند در طعن بر ابو حنیفه، منتهی طعن کنندگان بر سه قسم تقسیم شده اند؛ دسته ای او را مورد طعن قرار داده اند که در اصول عقاید متزلزل بوده، و گروهی دیگر گفتند: قوه حافظه و ضبط در روایات نداشته، و قومی دیگر او را طعن می زنند باینکه صاحب رأی و قیاس بوده و رأی او پیوسته مخالفت با احادیث صحاح داشته.

پس، از این قبیل گفتار و مطاعن از علمای خودتان درباره امامانتان بسیار است که اینک وقت گفتارش نیست، چه آنکه داعی در مقام انتقاد نبودم؛ شما رشته سخن را باینجا آوردید که فرمودید: مطاعن منقوله از طرف علمای شیعه است و هرچه بر زبان داعی می آید می گویم. خواستم بگویم شما انتقاد بیجا می کنید و فراراً دفاع بلا منطق می نمایید و إلاّ مطلب این قسم نیست آنچه بر زبان داعی جاری می شود مطابق علم و عقل و منطق و خالی از تعصّب می باشد و علمای شیعه درباره أئمّۀ اربعۀ شما غیر از آنچه علمای خودتان نوشته اند، نسبت نداده اند و توهین هم نمی نمایند.

ولی بر خلاف علمای شما در میان علمای شیعه امامیه نسبت به مقامات مقدّسۀ أئمه اثنی عشر ما هیچ نوع ایرادی وجود ندارد؛ چون ما أئمّۀ طاهرین سلام اللّه علیهم اجمعین را شاگردان یک مدرسه می دانیم که افاضات فیض الهی بر آنها یکسان بوده است و آنها عموماً من اوّلهم الی آخرهم؛ مطابق دساتیر الهیّه که بوسیله خاتم النبیّینصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به آنها ابلاغ شد، عمل می نمودند. به رأی و قیاس و ابتکار فکر خود نظری نداشتند؛ هرچه داشتند از پیغمبر داشتند. فلذا اختلافی بین دوازده امام نبوده (مانند اختلافات أئمّۀ اربعه شما در جمیع عقاید و احکام)؛ چه آنکه آنها امام بودند، ولی نه امام لغوی که به معنی پیشوا باشد.

____________________

1- منتظم، ج8، ص131-136.

۲۶۹

امامت در عقیده شیعه ریاست عالیه الهیه است

بلکه در اصطلاح علم کلام که محقّقین علماء بیان نموده اند، آن امامت بمعنای ریاست عالیۀ الهیّه و اصلی از اصول دین می باشد و ما هم بر آن عقیده ایم کهالامامه هی الرئاسه العامّه الالهیّه خلافه عن رسول الله فی امور الدین و الدنیا بحیث یجب اتباعه علی کافّه الامّه (1)

شیخ : خوب بود بطور قطع و جزم نمی فرمودید که امامت اصطلاحی از اصول دین می باشد چه آنکه اکابر علماء مسلمین گویند: امامت از اصول دین نیست، بلکه از فروعات مسلّمه می باشد که علماء شما بدون دلیل جزء اصول دین آوردند.

داعی : این بیان اختصاص بشیعیان تنها ندارد بلکه اکابر علماء شما هم بر این عقیده هستند؛ از آن جمله قاضی بیضاوی مفسّر معروف خودتان در کتاب منهاج الاصول ضمن بحث اخبار، با کمال صراحت گوید: انّ الامامه من اعظم مسائل اصول الدین الّتی مخالفتها توجب الکفر و البدعه (2) .

و ملا علی قوشچی در شرح تجرید مبحث امامت گوید: و هی ریاسه عامه فی امور الدین و الدنیا خلافه عن النبیّ(صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم )(3) .

و متعصّب ترین علمای شما مانند قاضی روزبهان نقل این معنا را نموده است که امامت ریاست بر امت و نیابت و خلافت رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است به این عبارت کهالامامه عند الاشاعره هی خلافه الرسول فی اقامه الدین و حفظ حوزه الملّه بحیث یجب اتّباعه علی کافّه الامّه (4) .

____________________

1- امامت ریاست عمومی الهی است بر همه خلایق بطریق خلافت از جانب رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در امر دین و دنیا که واجب است متابعت او بر کافۀ مردم (لوامع الحقائق، حج2، ص1).

2- بدرستی که امامت از بزرگترین اصول دین است که مخالفت آن موجب کفر و بدعت می باشد.

3- امامت ریاست عمومی است در امور دین و دنیا بطریق خلافت از پیغمبر(صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ).(شرح تجرید، ص399).

4- امامت نزد اشاعره خلافت رسول اللّه است در برپا نمودن دین و حفظ حوزه ملت اسلام، به نحوی که واجب است متابعت او بر جمیع امت.( المواقف، ج3، ص579).

۲۷۰

اگر امامت از فروع دین بود، رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نمی فرمود: “کسی که امام را نشناسد و بمیرد به طریق اهل جاهلیت مرده”، چنانچه اکابر علماء شما مانند حمیدی در جمع بین الصّحیحین و ملا سعد تفتازانی در شرح عقاید نسفی و دیگران نقل نموده اند که فرمود:من مات و لم یعرف امام زمانه فقد مات میته جاهلیه (1)

بدیهی است عدم معرفت بفرعی از فروع دین موجب تزلزل دین و مردن به اصل جاهلیّت نخواهد بود که بیضاوی صریحاً گوید: مخالفتش موجب کفر و بدعت گردد. پس ثابت است که امامت داخل در اصول دین و تتمیم مقام نبوت می باشد.فلذا فرق در معنای امامت بسیار است.

شما که علمای خود را امام می خوانید امام اعظم، امام مالک، امام شافعی، امام حنبل، امام فخر، امام ثعلبی، امام غزالی، و غیره، به معنای لغوی است. ما هم امام جمعه داریم؛ امام جماعت داریم. دامنه این نوع از امامان وسیع است. ممکن است در یک زمان صدها امام باشد.

ولی امام بآن معنی که عرض کردم ریاست عامّۀ مسلمین بر عهده اوست، در هر زمانی فقط یک نفر است و آن امام است که حتماً بایستی واجد جمیع صفات حمیده و اخلاق پسندیده و اعلم و افضل و اشجع و ازهد و اورع و اتقای از همه ناس و صاحب مقام عصمت باشد و هیچ گاه زمین از وجود چنین امامی خالی نخواهد بود تا روز قیامت؛ و بدیهی است چنین امامی که واجد جمیع صفات عالیه انسانیت باشد، مقامش بالاترین مقامات روحانیّت است و حتماً چنین امامی باید منصوب از جانب خدای تعالی و منصوص من جانب الرسول باشد که اعلی و ارفع از جمیع خلایق حتّی انبیاء عظام می باشد.

حافظ : از طرفی شما مذمت می کنید غلات را و از طرفی خودتان درباره امام غلو می نمائید و مقام آنها را بالاتر از مقام نبوت می دانید و حال آنکه علاوه از دلائل عقلیّه، قرآن مجید مقام انبیاء را بالاترین مقامات معرفی فرموده ما بین مقام واجب و ممکن همان مقام انبیاء می باشد. این ادعای شما چون بدون دلیل است

____________________

1- کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد پس به تحقیق مرده است بمردن اهل جاهلیت.

۲۷۱

محض تحکم و غیر قابل قبول می باشد.

مقام امامت بالاتر از نبوت عامه است

داعی: هنوز جناب عالی استفسار از دلیل ننموده، می فرمایید، ادعای بی دلیل است و حال آنکه بالاترین دلیل، کتاب محکم آسمانی قرآن مجید است که در سوره بقره شرح حال إبراهیم خلیل الرّحمن علیه و علی نبیّنا و آله السّلام را نقل می فرماید که پس از امتحان ثلاثه (جان و مال و فرزند)که در تفاسیر مشروحاً ثبت است، خداوند متعال اراده فرمود رفعت مقامی به آن بزرگوار عنایت فرماید؛ چون بعد از مقام نبوت و رسالت و اولوالعزمی و خلّت که واجد بود مقامی ظاهراً نبود که آن حضرت را ترفیع مقام بدهد، الاّ مقام امامت که ما فوق جمیع مقامات روحانی بود. لذا در آیه 118 سوره 2(بقره)برسول أکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خبر می دهد:( وَ إِذِ ابْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمٰاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قٰالَ إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً قٰالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قٰالَ لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ ) (1) .

از این آیه شریفه، برای اثبات مقام امامت، اثرات و فوایدی حاصل است که از جمله اثبات مقام با عظمت امامت است که رتبتاً و درجتاً بالاتر از مقام نبوت است؛ زیرا بعد از مقام نبوت و رسالت، إبراهیم را مخلّع به خلعت امامت گردانید، پس به همین دلیل مقام امامت بالاتر از مقام نبوّت می باشد.

حافظ : پس بنا بر قول شما که علی کرم اللّه وجهه را امام می دانید، بایستی مقام او بالاتر از مقام پیغمبر خاتم باشد و این همان عقیدۀ غلات است که خودتان بیان نمودید.

داعی : این قسم نیست که شما تعبیر می نمایید؛ زیرا شما خود می دانید که بین نبوّت خاصّه و نبوّت عامّه فرق بسیار است. مقام امامت بالاتر از نبوّت عامّه و

____________________

1- به یاد آر هنگامی که خداوند ابراهیم را به اموری امتحان فرمود و او همه را به جای آورد، خدا به او فرمود: “من تو را امام و پیشوا قرار دادم برای مردم.” ابراهیم عوض کرد: “این امامت را به فرزندان من نیز عطا خواهی کرد؟” فرمود: عهد من که امامت است به مردم ستم کار نخواهد رسید.

۲۷۲

پست تر از نبوّت خاصّه می باشد که نبوّت خاصّه همان مقام شامخ ارجمند خاتمیّت است.

نواب : ببخشید قبله صاحب! اگر گاهی خود را داخل صحبت می کنم، چون فراموش کارم و نیز عجولم، زود جسارت می نمایم! بفرمائید مگر انبیاء همگی فرستادگان حق تعالی نیستند؟ در رتبه و مقام هم لا بد همگی یکسان اند؛ چنانچه در قرآن مجید می فرماید:( لانُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ ) (1) پس چگونه شما فرق گذاردید و نبوّت را بدو قسمت تقسیم نمودید عامّه و خاصّه خواندید؟

داعی : بلی این آیه در محل خود صحیح است؛ یعنی در مقام دعوت و هدف بعثت که دعوت به مبدا و معاد و تربیت جامعه است، تمام انبیاء من آدم الی الخاتم یکسان اند ولی در فضل و کمال و طریقۀ بعثت و محل بعثت و درجه و رتبه متفاوتند.

در اختلاف مراتب انبیاء

آیا آن پیغمبری که بر هزار نفر مبعوث گردیده با آن پیغمبری که بر سی هزار نفر یا بیشتر مبعوث شده و با آن پیغمبری که بر کافّۀ ناس مبعوث است یکسان اند.

مثلی عرض کنم؛ آیا معلّم کلاس اوّل با معلّم کلاس ششم یکی است یا معلّم کلاسهای عالی با پرفسور و استاد اونیورسته(2) یکسانند؟ بدیهی است از جهه آنکه از یک مبدء و وزارت خانه مأمورند و در تحت یک پرگرام اند و هدف و مقصدشان عالم کردن و تربیت جامعه است، یکسانند، ولی در معلومات، و مقام و رتبه، هرگز یکسان نیستند.

هر کدام به قدر معلومات و فضل و کمالی که دارند بعلاوه محلّ خدمت مأموریتشان بالاتر و متفاوت می باشند.

انبیاء عظام هم از جهه دعوت یکسان اند، ولی از جهه رتبه و مقام و معلومات، متفاوت اند؛ چنانچه در آیه 253 همین سوره

____________________

1- میان هیچ یک از پیغمبران فرق نگذاریم.(سوره بقره، آیه285)

2- یعنی دانشگاه، به اصطلاح امروز.

۲۷۳

می فرماید:( تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللّٰهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجٰاتٍ ) (1) .

جار اللّه زمخشری، عالم فاضل مفسّر خودتان در تفسیر کشّاف(2) گوید:

مراد به این بعض، پیغمبر ما است که فضیلت دارد بر أنبیاء بفضائل بسیار و خصائص بی شمار که أهمّ از همۀ آنها مقام خاتمیّت است.

نواب : خیلی خوشوقت و ممنون شدیم که حلّ این معمّا را فرمودید اینک یک سؤال دیگر دارم، با اینکه خارج از موضوع است با اجازه آقایان تمنّا داریم خصیصۀ نبوت خاصّه را و لو مختصر شده با بیان ساده نزدیک بفهم همه ما بفرمایید. چون سالها میل و آرزوی بنده این بود که این سؤال را از آقایان علماء بنمایم ولی کثرت مشغله ایجاد فراموشی می نمود. اینک فرصت بدست آمده را غنیمت می شمارم.

داعی : خصایص نبوّت خاصّه بسیار و دلائل در این باب بی شمار است که چگونه می شود یک فرد کاملی از میان انبیاء واجد نبوّت خاصّه گردد که همان مقام خاتمیّت باشد. ولی این مجالس از برای اثبات نبوّت خاصّه آن هم برای مسلمانان پاک طینت برقرار نشده و اگر بخواهیم وارد بحث نبوّت خاصّه شویم، از موضوع امامت بازمیمانیم و وقت مجلس به کلّی گرفته می شود.

ولی برای آنکه رد تقاضای شما را ننموده باشم، به مقتضای ما لا یدرک کله لا یترک کله مختصر اشاره ای می نمایم.

____________________

1- افزونی و فضیلت دادیم بعض انبیاء را بر بعض دیگر بخصائص و فضائلی که دیگران بمرتبه آنها نرسیده اند؛ اگر چه در نبوت مساوی بودند(و ببعض جهات فضیلت اشاره فرموده)که بعض از آن انبیاء کسیست که خدا سخن گفت با او(مانند آدم ابو البشر که باو خطاب فرموده و در آیه 33 سوره 2(بقره)خبر می دهد (یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّهَ) و در آیه 12 سوره 20(طه) است که به حضرت موسی فرمود: (أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ) و در آیه 10 سوره 53(النجم)وحی نمودن به پیغمبر خاتم(ص)را در شب معراج خبر داده که (فَأَوْحی إِلی عَبْدِهِ ما أَوْحی) پس انبیاء در مراتب و درجات با هم مساوی نیستند و ترفیع داد بعضی از آنها را درجات.

2- تفسیر کشاف، ج1، ص151.

۲۷۴

خصیصه نبوت خاصه

اگر قدری توجه به اصل خلقت انسانیت فرمایید، راه وصول باین مقام به خوبی باز می شود؛ چه آنکه خدای متعال کمال بشریت را در کمال نفس قرار داده و کمال نفسانی برای انسان حاصل نمی گردد، مگر به تزکیه نفس، و تزکیه نفس ممکن نگردد، مگر آنکه براهنمائی قوۀ عاقله با دو قوۀ علم و عمل پرواز کند تا به اوج مقام انسانیت نایل آید. چنانچه در کلام منسوب بمولی الموحدین امیر المؤمنینعليه‌السلام است که فرمود:

خلق الانسان ذا نفس ناطقه ان زکّیها بالعلم و العمل فقد شابهت جواهر اوائل عللها و اذا اعتدل مزاجها و فارقت الاضداد فقد شارک بها السبع الشداد و صار موجودا بما هو انسان دون ان یکون موجودا بما هو حیوان (1)

“صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی”

غیر از این هیکل جسمانی، آدمی صاحب نفس ناطقه است و همان نفس است که باعث برتری موجودات می شود ولی بیک شرط و آن اینست که نفس خود را پاک کند و تزکیه نماید بدو قوّۀ علم و عمل(که این دو عامل مؤثر در انسان، بمنزله دو بال است در طیور و مرغان پرنده که به آن دو قوّه پرواز می کنند. هر اندازه بالهای آنها قوی تر، اوج گرفتن و پرواز آنها در جوّ هوا بیشتر است.

آدمی هم هر قدر علم و عملش قوی تر بکمال نفسانی بیشتر نائل می شود. چه خوش سرآید شیخ اجل، استاد سخن سرای شیراز ما - افتخار فارس - سعدی شیرین کلام:

طیران مرغ دیدی تو ز پایبند شهوت

بدرآی تا ببینی طیران آدمیت

پس خروج از عالم حیوانیت و وصول به مقام اعلای انسانیت، بستگی کامل

____________________

1- انسان خلق گردیده (علاوه بر تن و بدن جسمانی) دارای نفس ناطقه ای می باشد (که آن حقیقت انسانیت است). اگر به علم و عمل تزکیه شود، شبیه خواهد شد بموجودات عوالم علویه که مبدأ اصلی خلقت او می باشد و زمانی که بمقام اعتدال رسید و از مواد طبیعیه فارغ شد با موجودات عوالم علوی شریک، آنگاه از عالم حیوانیت خارج و بمقام حقیت انسانیت نائل خواهد شد.(ینابیع المودة، ج1، ص211. با اندکی اختلاف الفاظ- غرر الحکم، ج2، ص312، ح12).

۲۷۵

به کمال نفس دارد و هر بشری که در مقام استکمال نفس، قوای علمیه و عملیه را در خود جمع نمود و بخواص ثلاثه آنها رسید، به ادنی مرتبه مقام نبوّت رسیده و هرگاه چنین آدمی مورد توجه خاصّ ذات حق تعالی قرار گرفت، مخلّع بخلعت نبوّت می گردد.

البته نبوت هم (چنانچه در ابواب نبوت کاملاً و مفصّلا ذکر گردیده)مراتب متفاوته دارد تا زمانی که نبی می رسد به مرتبه ای که مشتمل بر اقوی مراتب خصائص قوای ثلاثه مذکوره باشد که اقوای از آن در حیّز امکان متصور نباشد و آن مرتبه بالاترین مراتب امکانیه باشد که حکما آن را عقل اول گویند که معلول اول و صادر اوّل است.

و بالاتر از آن مرتبه، در مراتب وجود امکانی نباشد که همان وجود خاتم الانبیائیست که مقام و منزلتش ما دون مقام واجب و ما فوق تمام مراتب امکانیّه است؛ چون حضرتش باین مرتبه نایل شد، نبوت بوجود مبارکش ختم گردید.

و امامت، مقامی است یک درجه پست تر از مقام خاتمیّت و ما فوق تمام مراتب نبوّت. و امیر المؤمنین علیعليه‌السلام چون واجد مقام نبوت بوده و اتحاد نفسانی هم با خاتم الانبیاءصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم داشته، لذا مخلّع بخلعت امامت و افضل بر انبیاء سلف گردید.

(صدای مؤذن برخاست و آقایان محترم جهه اداء فریضه رفتند. پس از مراجعت و صرف چای و تنقل، آقای حافظ ابتداء بسخن نمودند)

حافظ : شما در بیانات خود پیوسته مطلب را مشکل و پیچیده تر می کنید. هنوز حلّ مشکلی نشده، اشکال دیگر بمیان می آورید.

داعی : امر مشکل و پیچیده ای نداشتیم. خوب است آنچه بنظر شما مشکل می آید بفرمایید تا جواب عرض نمایم.

حافظ : در این بیان آخرتان چند جمله، خیلی مشکل فرمودید که حلّ آنها غیر ممکن است: اولاً آنکه علی بن أبی طالب کرم اللّه وجهه واجد مقام نبوت بوده. ثانیاً اتحاد نفسانی با پیغمبر داشته. ثالثاً افضلیّت بر انبیای عظام.

۲۷۶

این جملات ادعایی شما را فقط تحکماً باید قبول کرد یا دلیلی بر اثبات مدعا دارید. اگر بی دلیل است که قابل قبول نیست و چنانچه دلیلی هست بیان فرمایید

داعی : اینکه فرمودید بیانات داعی از مشکلات پیچیده و حلّ آنها غیر ممکن است، البته در نظر شما و امثال شما که نمی خواهید تعمّق در حقایق بنمایید همین طور است که فرمودید. ولی در نظر محققین از علماء منصف، حقیقت، هویدا و آشکار است.

اینک بهر یک از اشکالات شما جواب عرض می کنم تا راه عذر مسدود گردد و نفرمائید مشکل و پیچیده و حلّ آن غیر ممکن است.

دلائل بر اثبات مقام نبوت از برای علی بحدیث منزله

اوّلاً دلیل بر اینکه علیعليه‌السلام واجد مقام نبوت بوده حدیث شریف منزله است که با صحت تمام، متواتراً از طرق ما و شما بمختصر کم و زیاد در الفاظ ثابت گردیده که خاتم الانبیاءصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در دفعات متعدده و محافل مختلفه، گاهی بأمیر المؤمنین علیعليه‌السلام فرمود:

أ ما ترضی ان تکون منّی بمنزله هارون من موسی الاّ انّه لا نبیّ بعدی (1)

و گاهی بامت فرمود:علی منی بمنزله هارون من موسی الخ

حافظ : صحت این خبر معلوم نیست. بر فرض صحت، خبر واحد است و بخبر واحد اعتباری نیست.

داعی : اما اینکه تشکیک در صحت خبر فرمودید، گویا بواسطه قلّت مطالعه و سیر در کتب اخبار است و یا عمداً سهو فرموده، نخواستید تسلیم عقل و منطق شوید و الاّ صحّت این خبر از مسلّمات است و انکار صحت این خبر شریف و آن را خبر واحد گفتن، همان قسمی که عرض کردم، یا بواسطه عدم اطلاع از کتب اخبار است یا از راه عناد و لجاج می باشد، ولی امیدوارم در مجلس ما لجاجت و عنادی نباشد.

____________________

1- آیا راضی نیستی که از من بمنزله هارون از موسی باشی الا آنکه بعد از من پیغمبری نخواهد بود.(صحیح بخاری، ج4، ص208).

۲۷۷

اسناد حدیث منزله از طرق عامه

ناچارم برای روشن شدن مطلب و زیادتی بصیرت حاضرین و غائبین مجلس ما ببعض اسناد این حدیث شریف از کتب معتبره خودتان بمقداری که حافظۀ داعی کمک می نماید، اشاره نمایم تا بدانید خبر واحد نیست، بلکه فحول از علمای خودتان مانند سیوطی و حاکم نیشابوری و دیگران، با تعدد طرق و تکثیر سند و تواتراً، آن اثبات مرام نموده اند.

1. ابو عبد اللّه بخاری در کتاب مغازی در باب غزوه تبوک و در کتاببدأ الخلق صحیح (1) خود در مناقب علیعليه‌السلام 2. مسلم بن حجّاج درصحیح (2) خود چاپ مصر سال 1290 و در کتابفضل الصحابه باب فضائل علیعليه‌السلام 3. امام احمد بن حنبل درمسند (3) در وجه تسمیه حسنین و در همان کتاب 4. ابو عبد الرحمن نسائی ازخصائص العلویه (4) هیجده حدیث نقل نموده؛

5. محمّد بن سوره ترمذی درجامع (5) خود، 6. حافظ ابن حجر عسقلانی دراصابه (6)

7. ابن حجر مکی درصواعق محرقه (7) باب 9؛

8. حاکم ابو عبد اللّه محمّد بن عبد اللّه نیشابوری درمستدرک (8)

9. جلال الدین سیوطی درتاریخ الخلفا (9)

10. ابن عبد ربه در دومعقد الفرید (10)

11. ابن عبد البر دراستیعاب (11)

____________________

1- صحیح بخاری، کتاب مغازی، ج5، ص129.

2- صحیح مسلم، کتاب بدأ الخلق، ج4، ص208.

3- مسند احمد، ج1، ص170-185؛ ج3؛ ج3، ص32و 338؛ ج6، ص369 و 438.

4- خصائص امیر المؤمنین، ص48-89.

5- جامع ترمذی، ج4، ص331.

6- الاصابه، ج4، ص331.

7- صواعق محرقه، ص121.

8- مستدرک نیشابوری، ج3، ص120.

9- تاریخ الخلفاء، ص144.

10- عقد الفرید، ج3، ص194. 11- استیعاب، ج3، ص1097.

۲۷۸

12. محمد بن سعد کاتب الواقدی درطبقات الکبری (1) ؛ 13. امام فخر رازی در تفسیرمفاتیح الغیب (2) ؛ 14. محمد بن جریر طبری درتفسیر (3) وتاریخ (4) خود؛

15. سید مؤمن شبلنجی درنور الابصار (5) ؛

16. کمال الدین ابو سالم محمّد بن طلحه شافعی درمطالب السئول (6)

17. میر سید علی بن شهاب الدین همدانی در آخر مودة هفتم ازمودة القربی (7) ؛

18. نور الدین علی بن محمد مالکی مکّی معروف به ابن صبّاغ درفصول المهمّه (8) ؛

19. علی بن برهان الدّین شافعی درسیرة الحلبیّه (9) ؛ 20. علی بن الحسین مسعودی درمروج الذهب (10) ؛ 21. شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 9 و 17ینابیع الموده (11) و مخصوصاً در باب 6، هیجده خبر از بخاری و مسلم و احمد و ترمذی و ابن ماجه و ابن مغازلی و خوارزمی و حموینی نقل نموده است؛ 22. مو لی علی متّقی درکنز العمّال (12) ؛ 23. احمد بن علی خطیب درتاریخ بغداد (13) ؛ 24. ابن مغازلی شافعی درمناقب (14) ؛ 25. موفّق بن أحمد خوارزمی درمناقب (15) ؛

26. ابن اثیر جزری علی بن محمّد دراسد الغابه (16) ؛

____________________

1- طبقات الکبری، ج3، ص24 و 25.

2- تفسیر مفاتیح الغیب، ج16، ص76.

3- تفسیر طبری، ج3، ص212.

4- تاریخ طبری، ج3، ص104.

5- نور الابصار، ص157.

6- مطالب السؤول، ص100، 101، 113، 138.

7- مودة القربی، ص19.

8- فصول المهمة، ج1، ص220، 227.

9- سیرة الحلبیة، ج3، ص104.

10- مروج الذهب، ج2، ص419.

11- ینابیع المودة، ج1، ص324؛ ج4، ص176؛ ج5، ص147؛ ج8، ص52.

12- کنز العمال، ج5، ص724.

13- تاریخ بغداد، ج1، ص324؛ ج4، ص176؛ ج5، ص147؛ ج8، ص52.

14- مناقب خوارزمی، ص39.

15- اسد الغابة، ج4 ص27؛ ج5، ص8.

۲۷۹

27. ابن کثیر دمشقی در تاریخ(1) خود؛

28. علاء الدوله احمد بن محمّد در عروه الوثقی؛

29. ابن اثیر مبارک بن محمّد شیبانی در جامع الاصول فی احادیث الرسول(2) ؛

30. ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب(3)

31. ابو القاسم حسین بن محمّد(راغب اصفهانی)در محاضرات الادباء(4) و دیگران از محقّقین اعلام شما این حدیث شریف را با الفاظ مختلفه از جمع کثیری از اصحاب رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل نموده اند از قبیل:

1. خلیفه عمر بن الخطّاب؛ 2. سعد بن ابی وقّاص؛ 3. عبد اللّه بن عباس(حبر امت)؛ 4. عبد اللّه بن مسعود؛ 5. جابر بن عبد اللّه انصاری؛ 6. ابو هریره؛ 7. ابو سعید خدری؛ 8. جابر بن سمره؛ 9. مالک بن حویرث؛ 10. براء بن عازب؛ 11. زید بن ارقم؛ 12. ابو رافع؛ 13. عبد اللّه بن ابی اوفی؛14. ابی سریحه؛ 15. حذیفه بن اسید؛ 16. انس بن مالک؛ 17. ابو بریده اسلمی؛ 18. ابو ایّوب انصاری؛ 19. سعید بن مسیّب؛ 20. حبیب بن ابی ثابت؛ 21. شرحبیل بن سعد؛ 22. امّ سلمه(زوجه النّبیصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم )؛ 23. أسماء بنت عمیس(زوجه ابی بکر)؛ 24. عقیل بن أبی طالب؛ 25. معاویه بن ابی سفیان و جماعتی دیگر از اصحاب که وقت مجلس و حافظه داعی اجازه شماره نامهای همۀ آنها را نمی دهد. خلاصه همگی از خاتم الانبیاءصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به مختصر تفاوتی در الفاظ و موارد مختلفه روایت نموده اند که فرمود:

یا علی انت منّی بمنزله هارون من موسی الاّ انّه لا نبیّ بعدی (5) .

آیا این همه از اعیان علماء شما که قلیلی از کثیر آنها را ذکر نمودم، این حدیث شریف را با اسناد مرتّبه، از کثیری از اصحاب پیغمبر نقل نموده اند، اثبات یقین و تواتر برای شما نمی نماید؟!

آیا تصدیق می نمائید که اشتباه فرموده، خبر واحد نیست، بلکه از متواترات

____________________

1- تاریخ ابن کثیر، ج4، ص12.

2- جامع الاصول، ج8، ص649.

3- تهذیب التهذیب،ج2، ص209؛ ج5، ص160.

4- محاضرات الادباء، ج4، ص463.

5-یا علی تو از من به منزله هارونی از موسی الا آنکه بعد از من پیغمبری نخواهد بود .

۲۸۰