شب های پیشاور جلد ۱

شب های پیشاور0%

شب های پیشاور نویسنده:
محقق: مؤسسه جهانى سبطين عليهما السلام
ناشرین: انتشارات مؤسسه سبطین علهیما السلام
گروه: مناظره ها و رديه ها
صفحات: 577

شب های پیشاور

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: سلطان الواعظین شیرازی
محقق: مؤسسه جهانى سبطين عليهما السلام
ناشرین: انتشارات مؤسسه سبطین علهیما السلام
گروه: صفحات: 577
مشاهدات: 109194
دانلود: 1997


توضیحات:

جلد 1 جلد 2
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 577 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 109194 / دانلود: 1997
اندازه اندازه اندازه
شب های پیشاور

شب های پیشاور جلد 1

نویسنده:
ناشرین: انتشارات مؤسسه سبطین علهیما السلام
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

می کنم خوب است از این مرحله بگذرید و اصرار نفرمائید.

شیخ : اگر خلاف اخلاقی شده گذشته، چاره جز جواب ندارید. اگر جواب صریح مثبت یا منفی ندهید حتماً تولید نگرانی نموده، گمان می کنم نتایج خوبی نداشته باشد.

داعی : از طرف داعی هیچ گاه اسائه ادب نمی شود. اصرار شما و اینکه به عبارت آخری تهدیدم فرمودید، سبب گردید تا کشف حقایق شود و از روز اول هم کشف این نوع از حقایق از طرف علمای خودتان شده که حقایق را در کتب خود ثبت نمودند. اما در مورد شک و تردید اتفاقاً غالب صحابه که هنوز ایمانشان به مرتبه کمال نرسیده بود، گاهی گرفتار شک و تردید می شدند. منتها بعض از آنها بحال شک و تردید می ماندند و آیات در مذمت آنها نازل می گردید، مانند منافقین که سوره ای در قرآن مجید در مذمت آنها آمد. ولی این قبیل سؤالات اخلاقاً سزاوار نیست، علنی گردد. نکند مردمان بی خرد روی حبّ و بغض جاهلانه خورده گیری کنند؛ بازهم تمنا می کنم از این موضوع صرف نظر نمائید یا اجازه بفرمائید بموقع خود جوابش را آهسته خودمانی عرض کنم.

شیخ : یعنی می خواهید بگوئید که خلفاء راشدین رضی اللّه عنهم جزء آنها بودند که شک می نمودند.

داعی : واقعاً مغلطه کاری می کنید و تحریک اعصاب می نمایید. حال که اصراری دارید داعی هم شما را بلاجواب نمی گذارم. اگر عکس العملی پیدا نماید در میان عوام بی خرد مسئول آن شما هستید و اینکه فرمودید، ما می گوییم اشتباه فرمودید یا عمدا سهو نمودید. علمای بزرگ خودتان نقل نموده اند و ثبت در تاریخ گردیده.

شیخ : در چه موضوع نوشتند و شک آنها در کجا بوده و چه اشخاصی شک نمودند. مقتضی است بیان فرمایید.

داعی : آنچه از سیر در کتب اخبار و تواریخ معلوم می شود، یک مرتبه نبوده، بلکه در دفعات متعدده اشخاصی شک می نمودند بعد که کشف حقیقت می شد بر می گشتند، ولی بعضی بر آن شک باقی می ماندند و مغضوب غضب الهی قرار می گرفتند.

۴۶۱

شک نمودن عمر در حدیبیّه در نبوّت پیغمبر(صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم )

چنانچه ابن مغازلی فقیه شافعی معروف درمناقب (1) و حافظ ابو عبد اللّه محمد بن ابی نصر حمیدی درجمع بین الصحیحین بخاری و مسلم نوشته اند:قال عمر بن الخطّاب رضی اللّه عنه ما شککت فی نبوّه محمّد قطّ کشکّی یوم الحدیبیّه (1) .

طرز کلام خلیفه می رساند که مکرر در نبوت آن حضرت شک نموده است، منتها شک در حدیبیّه از همه قوی تر بوده است.

نواب : ببخشید قبله صاحب! مگر در حدیبیّه چه بوده که باعث شک در امر نبوت گردیده.

داعی : شرح این قضیه مفصّل است، ولی خلاصه اش را باقتضای وقت مجلس بعرضتان می رسانم.

وقعۀ حدیبیّه

رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شبی در عالم رؤیا دید با اصحاب به مکه تشریف برده و عمره بجای آورده. صبح برای اصحاب نقل نمود، عرض کردند: “شما خود معبّر خوابهای ما هستید، بفرمایید تعبیر این خواب چیست؟” حضرت فرمودند: “ان شاء اللّه ما به مکه خواهیم رفت و عمل بجای خواهیم آورد” (ولی تعیین زمان تشرف را ننمودند).

در همان سال پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نظر به شوقی که بزیارت بیت اللّه داشت با اصحاب به عزم مکه معظمه حرکت فرمودند در حدیبیّه (که چاهی است نزدیک مکه نصفش جزء حرم و نصف دیگر خارج از حرام است) کفّار قریش خبر شدند با تجهیزاتی جلو آمدند و ممانعت نمودند از ورود به مکّه.

____________________

1- مناقب، ص73.

2- عمر بن الخطاب گفت: “من هرگز شک نکرده بودم در نبوت و پیغمبری محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مانند شکی که در روز حدیبیه نمودم.”

۴۶۲

چون پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بقصد جنگ نیامده هدفش فقط زیارت بود، لذا با کفّار مکه صلح نمودند و صلح نامه نوشتند، رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از همان جا برگشت. اینجا بود مورد شک عمر بنا به گفته خودش؛ چنانچه علمای بزرگ خودتان نوشته اند که شک در اصل نبوت آن حضرت نمود. آمد خدمت پیغمبر عرض کرد: “یا رسول اللّه شما که پیغمبر و صادق القول هستید، مگر نفرمودید: ما می رویم مکه و عمل بجای می آوریم و در آنجا حلق رأس و تقصیر می نماییم، الحال چرا بر خلاف شد؟”

حضرت فرمودند: “آیا من تعیین زمان نمودم و گفتم امسال می رویم؟” عرض کرد: “نه یا رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم .” حضرت فرمودند: “پس آنچه گفتم صحیح است و خواهیم رفت ان شاء اللّه و تعبیر خواب واقع خواهد. شد منتها تعبیر خواب بمشیت خداوند دیر و زود دارد،” فلذا جبرئیل نازل گردید برای تصدیق رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آیه 27 سوره 48(فتح)را آورد که( لَقَدْ صَدَقَ اللّٰهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیٰا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ لاٰ تَخٰافُونَ فَعَلِمَ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذٰلِکَ فَتْحاً قَرِیباً ) (1) .

این بود خلاصه ای از قضیۀ حدیبیّه که امتحانی بود برای مؤمنین ثابت و مردمان متزلزل.

(سخن که به اینجا رسید، آقایان به ساعتها نظر کرده خنده شدید نموده، گفتند: به قدری مطلب شیرین و گیرنده است که از خود به کلی بیخود می شویم و واقعاً اسباب زحمت اهل مجلس شدیم، دیشب خیلی از وقت آقایان گرفته شد. امشب هم خیلی از نصف شب گذشته و اخلاقاً کار نیکویی نیست خوب است مجلس را خاتمه دهیم. در همین بین چای و قدری شیرینی و خوراکی آوردند سرگرم مزاح و تفریح شدیم که آقایان را از گرفتگی خاطر بیرون آوریم.)

____________________

1- هرآینه به تحقیق، پروردگار متعال حقیقت و صدق خواب رسولش را آشکار ساخت که البته افراد مسلمین با دل ایمن و خاطر آسوده وارد مکه و مسجد الحرام می شوند و بعد از اعمال حج و تشریفات مذهبی، با تراشیدن سر، تقصیر نموده از احرام خارج می گردند. خداوند داناست به آنچه نمی دانید و قریباً به همین نزدیکی فتح و ظفری نصیب شما خواهد شد (که مراد فتح خیبر بود).

۴۶۳

گفتگوهای غیر منتظره

حافظ : قبله صاحب! ما از ملاقات شما مخصوصاً از جذبۀ اخلاقی شما خیلی مسرور شدیم. میل داشتیم که بیشتر وقت خود را با شما صرف نماییم. جاذبه شما به قدری قوی است که هر کس با شما مجالس و هم کلام شود، مجذوب تمام و ساکت می ماند و هر حرفی هم دارد در باطن خیالش می ماند. چنانچه ما خیلی حرف ها داشتیم و داریم که در بوته اجمال مانده، ولی چه کنیم که ناچار به حکم اجبار باید به وطن برگردیم. در آنجا هم کارهای لازم شخصی و عمومی داریم که وقتش می گذرد. امید است جناب عالی بر ما منت بگذارید به منزل و مأوای ما تشریف فرما شوید تا از محضرتان کاملاً بهره مند شویم.

نواب : (رو به حافظ)ما نمی گذاریم شما حرکت کنید؛ زیرا کار به جاهای باریک رسیده. بایستی مطلب یک طرفه شود؛ زیرا شما ها همیشه به ما ها می گفتید که آقایان رافضی ها (شیعه ها) به کلی فاقد دلیل و برهانند و تنها قاضی می روند اگر در مقابل ما قرار گیرند زود ساقط می شوند.

بر عکس گفتار شما آقایان، در این جلسات کاملاً ما شما را ساقط و زبون می بینیم. بایستی حتماً حقیقت معلوم شود تا ما ناظرین و مستمعین عاقل هر طریقی را حق دیدیم پیروی کنیم.

حافظ : (رو به نوّاب) اشتباه نمودید که ما را ساکت و ساقط پنداشتید؛ بلکه جذّابیت اخلاقی و طلاقت لسان و حسن بیان خطیب ارج مند، ما را ساکت نموده که رعایت ادب نموده و مهمان عزیز را آزار ندهیم و الا ما هنوز وارد سخنان اساسی نشده ایم و اگر کاملاً گرم صحبت شویم، با اقامه برهان و دلیل خواهید دید که حق با ما و دلائل ما مثبت حق است.

نواب : (رو به حافظ) ما تا امشب آنچه از مولی و سرور و قبله سلطان الواعظین صاحب شنیدیم، تمام منطقی و با برهان و دلیل بوده و شما را در مقابل منطق و دلیل ساکت دیدیم. چنانچه می فرمایید دلایلی هست، پس قطعا باید بمانید و اقامه دلیل نمایید. من صریحاً به شما می گویم و اعلام خطر می نمایم که گفتگوهای این شبها و نقل در روزنامه ها و مجلات، باعث تردید در عقیده عدّه ای شده است و اگر حق را چنانچه سزاوار است، ظاهر نکنید قطعاً در نزد

۴۶۴

صاحب شریعت مسئول خواهید بود.

(در این وقت مجلس سکوت بهت آوری به خود گرفت، پس از قدری سکوت)

حافظ : (با رنگ پریده رو به نواب) شما ملاحظه این آقای مهمان عزیز را هم بنمایید. ایشان بنا بفرموده خودشان مسافر مشهد هستند وقتشان عزیز است. گویا خیال حرکت داشتند محض خاطر ما ماندند. سزاوار ادب و اخلاق نیست که بیش از این اسباب زحمتشان شویم.

داعی : خیلی ممنون از لطف شما هستم، ولی راجع به حرکت مخلص، بیانی فرمودید صحیح است، ولی در عین حال هر کار مهمی داشته باشم در مقابل خدمات دینی، ناچیز می دانم از طرف داعی هیچ مانعی نیست تا یک سال دیگر هم آقایان حاضر باشید داعی هم حاضرم؛ چون وظیفه ما همین است که پیوسته انجام وظیفه بنماییم تا حق از زیر پرده بیرون آید. گذشته از ادای وظیفه، داعی، از مجالس اهل علم خورسندم که بهره برداری می نمایم؛ مخصوصاً جناب عالی که اخلاقاً داعی را مجذوب خود قرار داده اید.

فقط از میزبان محترم آقای میرزا یعقوب علی خان خیلی خجلم که اسباب زحمت ایشان شده ایم.

(میرزا یعقوب علی خان و ذو الفقار علی خان و عدالت علی خان، اخوان محترم که از رجال محترم قزلباش می باشند، یک مرتبه با حال منقلب صدا بلند کردند که ما از شما انتظار این نوع بیان را نداشتیم. ما صاحب منزل نیستیم. اگر ما دام العمر جنابعالی در این منزل بمانید؛ زحمتی به ما ندارید چون ما در این منزل سرا دار هستیم و وجود شما سبب افتخار ما می باشد، جناب آقای سید محمد شاه «از اشراف پیشاور» و جناب آقا سید عدیل اختر از علمای شیعه پیشاور فرمودند: ممکن است چند شبی افتخار این مجلس دینی را به منزل ما بدهید. آقای میرزا یعقوب علی خان فرمودند: غیر ممکن است. مادامی که قبله، سلطان الواعظین در پیشاور هستند و این مجلس برقرار است، بایستی همین جا باشند).

داعی : از آقایان عموماً و از میزبانان محترم خصوصاً کمال تشکر و امتنان را دارم.

حافظ : (بعد از قدری سکوت) مانعی ندارد و چون میل آقایان هست، چند

۴۶۵

روز دیگر می مانیم، ولی همین طوری که قبله صاحب فرمودند، هر شب آمدن جمعیت در اینجا اسباب زحمت است، خوب است منزل ما را مرکز مباحثات قرار دهید تا تعادل کامل فراهم آید.

داعی : اصراری ندارم که حتماً آقایان تشریف فرما شوید. چون این منزل وسیع است باغ و عمارت با وسعت دارد و برای این جمعیت آماده تر است، خودتان قرار بر اینجا گذاردید و الاّ از طرف مخلص مانعی نیست. هر جا امر بفرمایید با کمال میل حاضرم خدمت می رسم.

میرزا یعقوب علی خان : از منزل و جماعت قزلباش هیچ مانعی نیست. اگر آقای حافظ تازه تشریف آوردند و بحال ما سابقه ندارند، ولی عموم اهالی می دانند که جماعت قزلباش عموماً خدمتگذار نوع هستند و از پذیرائی و خدمتگزاری واردین خسته گی ندارند. مخصوصاً این منزل همیشه مرکز واردین است، علی الخصوص که پیرایه ای بر او بستند. مجلس علم و بحث دینی و مناظرات مذهبی بیش از پیش عموم را خورسند و متشکر می نماید.

حافظ : با اینکه بر من خیلی دشوار است توقف در پیشاور، چون کارهای بسیاری در محل دارم که معطل مانده، ولی برای اجابت دعوت آقایان اطاعت می نمایم. پس حالا مرخص می شویم تا فردا شب ان شاء اللّه.

۴۶۶

جلسه هفتم

لیلة پنجشنبه 29 رجب 45

۴۶۷
۴۶۸

جلسه هفتم

لیله پنجشنبه 29 رجب 45

(اول شب آقایان تشریف آوردند. پس از صرف چای و صحبت های معمولی و رسمیت مجلس از طرف آقایان افتتاح کلام شد).

سید عبد الحی : (امام جماعت سنّت و جماعت): قبله صاحب! چند شب قبل بیاناتی نمودید که قبله و سرور حافظ صاحب، از شما دلیل خواستند یا طفره رفتید یا باصطلاح بمغلطه علمی ما را سرگرم نمودید و مطلب از میان رفت.

داعی : بفرمایید مطلب چه بوده و کدام سؤال شما بی جواب مانده، نظرم نیست. خواهش می کنم یادآوری فرمایید.

سید : مگر شما چند شب قبل نفرمودید که سیدنا علی کرم اللّه وجهه اتحاد نفسانی با رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم داشته، به همین جهت افضل بر تمام انبیاء بوده.

داعی : صحیح است. این گفتار و عقیدۀ داعی بوده و هست.

سید : پس چرا اشکال ما را بلاجواب گذاردید؟

داعی : خیلی اشتباه فرمودید و تعجب است از شما که تمام شبها سراپا گوش بودید نسبت طفره و مغلطه کاری به دعاگو بدهید طفره و مغلطه ای در کار نبوده، بلکه آنچه صحبت شده، به مقتضایالکلام یجر الکلام بوده. حرف حرف آورده و اگر خوب دقت کنید خواهید تصدیق نمود که دعاگو حرف خارجی به میان نیاوردم، بلکه آقایان سؤالاتی نمودند و داعی مجبور به جواب بودم. الحال هر سؤالی دارید بفرمایید؛ برای جواب حاضرم به- عون اللّه تعالی.

سید- خیلی مایلیم بفهمیم چگونه ممکن است دو نفر با هم متحد گردند و اتحاد نفسانی چنان بین آنها حاصل آید که هر دو یکی باشند؟

فرق بین اتحاد مجاز و حقیقت

داعی : موضوع اتحاد بین الاثنین بمعنای حقیقت محال و ممتنع

۴۶۹

و بدیهی البطلان است و استحالۀ آن در مقام خود مبرهن آمده، بلکه امتناع او از بدیهیات اولیه است. پس دعوی اتحاد نیست مگر از جهت مجاز و مبالغه در کلام؛ زیرا دو نفر که با هم شدت محبت را دارند یا در جهتی از جهات مشابهت دارند، غالباً دعوی اتحاد می نمایند.

و در کلمات بزرگان از ادباء و شعراء عرب و عجم این نوع از مبالغه بسیار است حتّی در کلمات اولیاء حق هم ظاهر و بارز است که از جمله در دیوان منسوب بمولانا امیر المؤمنین علیعلیه‌السلام است که می فرماید:

هموم رجال فی امور کثیره

و همی فی الدنیا صدیق مساعد

یکون کروح بین جسمین قسمت

فجسمهما جسمان و الروح واحد(1)

در حالات مجنون عامری معروف است زمانی که خواستند فصدش کنند، التماس می کرد مرا فصد نکنید، که می ترسم نیشتر بلیلی من برسد که لیلی در عروق و اعصاب من جای گرفته، فلذا ادبا همین معنی را بنظم آورده اند:

گفت مجنون من نمی ترسم ز نیش

صبر من از کوه سنگین است بیش

لیک از لیلی وجود من پر است

این صدف پر از صفات آن در است

داند آن عقلی که آن دل روشنی است

در میان لیلی و من فرق نیست

ترسم ای فصّاد چون فصدم کنی

نیش را ناگاه بر لیلی زنی

من کیم لیلی و لیلی کیست من

ما یکی روحیم اندر دو بدن

روحه روحی و روحی روحه

من یری الروحین عاشا فی البدن(2)

و اگر کتب ارباب ادب را مطالعه کنید، من حیث المبالغة، از این قبیل تعبیرات مجازاً بسیار خواهید دید؛ چنانچه شاعر شیرین بیان و ادیب لبیب سروده:

____________________

1- همت عالی مردان عالم در امور مختلفه بسیاری است و تنها همت من، دوست مساعدی است که آن دوست مانند روحی باشد در دو بدن که در آینۀ حقیقت از ما دو جسم و یک روح منعکس گردد.(نهج السعادة، ج7، ص254).

2- روح او روح من است و روح من روح او می باشد. که دیده است دو روح در یک بدن زندگانی کند؟ یعنی فی الحقیقه یک روح است در دو بدن قرار گرفته.

۴۷۰

انا من اهوی و من اهوی انا

نحن روحان حللنا بدنا

فاذا ابصرتنی ابصرته

و اذا ابصرته کان انا(1)

اتحاد نفسانی پیغمبر و علی

بیشتر از این وقت آقایان را در مقدمه نگیرم. اینک اخذ نتیجه می کنم باینکه اگر عرض کردم امیر المؤمنینعليه‌السلام اتحاد نفسانی با رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دارد، توجه شما به اتحاد حقیقی نرود؛ چه آنکه احدی دعوی اتحاد حقیقی ننموده و اگر کسی قائل بچنین اتحاد شود، قطعاً عاطل و باطل و از درجه اعتبار ساقط است.

پس این اتحاد از حیث مجاز است نه حقیقت و مراد از آن تساوی روح و کمالات است، نه جسم و مسلّما علی امیر المؤمنینعليه‌السلام در جمیع فضائل و کمالات و صفات، با رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مساوی بوده است،الاّ ما خرج بالنّص و الدّلیل .

حافظ : پس روی این قاعده بایستی محمّد و علی هر دو پیغمبر باشند و این گفتار شما می رساند که علی هم شریک در پیغمبری بوده و لا بد نزول وحی هم از جهت تساوی بر هر دو بوده است.

داعی : الحق مغلطه فرمودید، این قسم که شما بیان نمودید نیست. نه ما و نه احدی از شیعیان به چنین چیزی عقیده نداریم و از شما انتظار نداشتم که وقت مجلس را به مجادله بگیرید که مطالب گفته تکرار گردد.

الحال عرض کردم که در جمیع کمالات متّحدند،الاّ ما خرج بالنص و الدلیل . مگر آن چیزی که بنص و دلیل خارج گردیده و آن همان مقام نبوت خاصّه و شرائط آن است.که از جمله نزول وحی و احکام است.

مگر بیانات لیالی ماضیه فراموش شده؟ و اگر فراموش فرمودید، به جراید و مجلات منتشره مراجعه فرمایید، خواهید دید که ما در شبهای گذشته باثبات رساندیم ضمن حدیث منزله که امیر المؤمنینعليه‌السلام واجد مقام نبوت بوده، و لکن در تحت تبعیت دین و شریعت خاتم الانبیاءصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ؛ فلذا نزول وحی بر آن بزرگوار نبوده و مقام نبوتش بیش از آنچه هارون در زمان موسی داشته نبوده است.

____________________

1- خلاصه معنی آنکه من و معشوق دارای دو روح هستیم که در هر دو بدن ما حلول نموده اند، فلذا اگر مرا بینی او را دیده ای و اگر او را ببینی، عیناً من هستم.

۴۷۱

حافظ : وقتی شما قائل به تساوی جمیع فضایل و کمالات شدید، لازمه اش عقیده به تساوی در نبوت و شرایط نبوت است.

داعی : در ظاهر ممکن است این طور به نظر بیاید، ولی قدری که دقیق شدید تصدیق خواهید فرمود، مطلب غیر از این است که بیان نمودید. چنانچه در لیالی ماضیه ثابت نمودیم که به حکم آیات شریفه قرآن مجید، از برای نبوت مراتبی است. صاحبان بعض از آن مراتب، بر بعض دیگر مقام برتری دارند. چنانچه صریحاً در قرآن مجید فرماید:( تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ ) .(1)

و اکمل از جمیع مراتب انبیاء مرتبۀ نبوت خاصّۀ محمّدیه است. به همین جهت در آیه 40 سوره 33(احزاب)می فرماید:( مٰا کٰانَ مُحَمَّدٌ أَبٰا أَحَدٍ مِنْ رِجٰالِکُمْ وَ لٰکِنْ رَسُولَ اللّٰهِ وَ خٰاتَمَ النَّبِیِّینَ ) (2)

همان کمال نبوت اختصاصی است که موجب خاتمیّت گردیده. پس در این کمال اختصاصی، احدی راه ندارد، ولی سایر کمالات در حکم مساوات وارد است و برای ثبوت این معنا، دلایل و براهین بسی بسیار و بی شمار است.

سید : آیا از قرآن مجید دلیلی بر اثبات مدعا دارید.

استشهاد به آیه مباهله

داعی : بدیهی است. البته اولین دلیل ما از قرآن کریم است که سند محکم آسمانی ما می باشد و بزرگتر دلیل از قرآن مجید آیه مباهله است که صریحاً می فرماید:( فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ ) (3) .

رجال بزرگ از اعیان علماء و مفسّرین خودتان مانند امام فخر رازی در

____________________

1- فرستادگان و انبیاء را زیادتی و فضیلت دادیم بعض آنها را بر بعض دیگر.(سوره بقره، آیه 253)

2- محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، لکن او رسول خدا و خاتم پیغمبران است.

3- پس هر کس با تو در مقام مجادله برآید درباره عیسی بعد از آنکه بوحی خدا باحوال او آگاهی یافتی بگو بیائید ما و شما با فرزندان و زنان خود و نزدیکانی که از غایت بزرگواری بمنزلۀ نفس ما باشند با هم بمباهله برخیزیم (یعنی در حق یکدیگر نفرین کرده و در دعا و التجاء بدرگاه خدا اصرار ورزیم) تا دروغ گو و کافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم. آیه 54 سوره 3 (آل عمران).

۴۷۲

تفسیر کبیر (1) و امام ابو اسحاق ثعلبی درتفسیر کشف البیان (2) و جلال الدّین سیوطی دردر المنثور (3) و قاضی بیضاوی درانوار التنزیل (4) و جار اللّه زمخشری درکشّاف (5) و مسلم بن حجّاج درصحیح (6) و ابو الحسن فقیه ابن مغازلی شافعی واسطی درمناقب (7) و حافظ ابو نعیم اصفهانی درحلیه الاولیاء (8) و نور الدین مالکی درفصول المهمّه (9) و شیخ الاسلام حموینی درفرائد (10) و ابو المؤیّد خوارزمی درمناقب (11) و شیخ سلیمان بلخی حنفی درینابیع الموده (12) و سبط ابن جوزی درتذکره (13) و محمد بن طلحه درمطالب السؤول (14) و محمد بن یوسف گنجی شافعی درکفایه الطالب (15) و ابن حجر مکّی درصواعق محرقه (16) و غیرهم به مختصر کم و زیادی در الفاظ و عبارات، نزول این آیه را در یوم المباهله می نویسند که آن 24 یا 25 ذی حجّه الحرام بوده.

مباحثه پیغمبر با نصارای نجران

پس از اینکه خاتم الانبیاءصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نصارای نجران را دعوت به اسلام نمود، علمای

____________________

1- تفسیر رازی، ج8، ص85.

2- کشف البیان، ج3، ص85.

3- در المنثور، ج2، ص39.

4- انوار التنزیل، ج2، ص47.

5- کشاف، ج1، ص434.

6- صحیح مسلم، ج7، ص121.

7- مناقب (ابن مغازلی)، ص263.

8- حلیة الاولیاء، ج4، ص333.

9- فصول المهمه، ج1، ص127.

10- فرائد السمطین، ج2، ص205.

11- مناقب (خوارزمی)، ص160.

12- ینابیع المودة، ج1، ص165.

13- تذکرة الخواص، ص165.

14- مطالب السؤول، ج1، ص38.

15- کفایة الطالب، ص142.

16- صواعق المحرقه، ص93، ص74.

۴۷۳

بزرگ آنها از قبیل سید و عاقب و جاثلیق و علقمه و دیگران که زیاده از هفتاد نفر بودند، آمدند به مدینه با اتباع خود که قریب سیصد نفر بودند و در چند جلسه ملاقات با پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در مناظرات علمی و مقابل دلایل ثابته آن حضرت که بسیار مفصّل است، مجاب شدند؛ زیرا که دلایل آن حضرت از روی کتب معتبره ای که در دست آنها بود بر اثبات حقانیّت خود و اینکه حضرت عیسی خبر آمدن آن حضرت را با علایم و آثار داده و نصاری روی اخبار حضرت روح اللّه، انتظار چنین ظهوری را دارند که سوار بر شتر از کوههای فاران (در مکّه) ظاهر و ما بین عیر و احد (که در مدینه است) مهاجرت می نماید باندازه ای قوی بود که جوابی نداشتند جز آنکه تسلیم گردند.

ولی حبّ جاه و مسند و مقام نگذارد که تسلیم گردند. چون از اسلام و تسلیم سر پیچیدند رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم حسب الامر پروردگار به آنها پیش نهاد مباهله نمود تا صادق از کاذب جدا گردد، نصاری قبول کردند این امر موکول بروز بعد شد.

آماده شدن نصاری برای مباهله

فردا که روز وعده گاه بود تمام جمعیت نصاری باتّفاق زیاده از هفتاد نفر از علمای خود در بیرون دروازه مدینه، دامنه کوه، یک طرف ایستاده و منتظر بودند که رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم لا بد با طمطراق و تشکیلات بسیار عالی با جمعیت فراوان برای مرعوب کردن آنها تشریف فرما شود.

ناگاه در قلعه مدینه باز شد و خاتم الانبیاء بیرون آمد، در حالتی که جوانی در طرف راست و زن محجوبه مجلّله ای در طرف چپ و دو بچه در مقابل روی آن حضرت آمدند تا در زیر درختی مقابل نصاری قرار گرفتند (و دیگر احدی با آنها بیرون نیامد) اسقف نصرانی، اعلم علمای آنها سؤال کرد از مترجمین: اینها کیستند که با محمّد بیرون آمدند. گفتند: آن جوان داماد و پسر عمّش علی بن أبی طالب و آن زن دخترش فاطمه و آن دو پسر بچه نوه و دخترزادگان او حسن و حسین اند.

اسقف به علمای نصرانی گفت: “ببینید محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم چگونه مطمئن است که خویشان

۴۷۴

نزدیک و فرزندان و خاصّان و عزیزترین عزیزان خود را به مباهله آورده و در معرض بلا قرار داده. و اللّه اگر او را تردیدی یا خوفی در این باب بودی، هرگز ایشان را اختیار نکردی و حتماً از مباهله احتراز نمودی و یا لااقل عزیزان خود را از این حادثه بر کنار گذاردی. ابداً مصلحت نیست که با او مباهله کنیم. اگر جهت خوف از قیصر روم نبود، به وی ایمان می آوردم. پس صلاح در این است که با وی مصالحه کنیم، به هر چه او خواهد و به شهر خود مراجعت کنیم.” همه گفتند: “آنچه گفتی عین مصلحت است.” پس اسقف برای حضرت پیغام فرستاد کهانّا لا نباهلک یا أبا القاسم ؛ ما با تو مباهله نمی کنیم. بلکه مصالحه می کنیم. حضرت هم قبول فرمودند.

صلح نامه به خط أمیر المؤمنین نوشته شد بر دو هزار حلّه از حلّه های اواقی که قیمت هر حلّه چهل درهم باشد و هزار مثقال طلا که نصف آن را که هزار حلّه و پانصد مثقال طلا بود در محرّم و نصف دیگر را در رجب بدهند و بامضاء طرفین رسید. آنگاه به وطن خود برگشتند در بین راه عاقب که یکی از علمای آنها بود به یاران خود گفت: “و اللّه من و شما می دانیم که این محمّد همان پیغمبر موعود است و آنچه می گوید از قبل خدا است. به خدا قسم که هیچ کس با هیچ پیغمبری مباهله نکرده، مگر آنکه مستأصل شده و از بزرگ و کوچک آنها یکی زنده نمانده و قطعاً اگر ما مباهله می کردیم، همگی هلاک می شدیم و بر روی زمین هیچ ترسایی باقی نمی ماند! به خدا قسم که من در ایشان نظر کردم صورتهایی دیدم که اگر از خدا درخواست می کردند کوهها را از محل خود حرکت می دادند .”

حافظ : آنچه را بیان فرمودید صحیح و مورد قبول تمام مسلمین است ولی چه ربطی با موضوع بحث ما دارد که علی کرم اللّه وجهه با رسول خدا اتحاد نفسانی دارد.

داعی : استشهاد ما در این آیه با جمله( أَنْفُسَنٰا ) می باشد؛ زیرا در این قضیه چند مطلب بزرگ ظاهر و هویدا می باشد:

اولاً اثبات حقّانیت رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است که اگر ذی حق نبود، جرأت مباهله نمی نمود و علماء بزرگ مسیحی از میدان مباهله فرار نمی نمودند.

ثانیاً آنکه این آیه دلالت می کند بر آنکه امام حسن و امام حسینعليهما‌السلام فرزندان رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم می باشد (چنانچه در شب اول اشاره نمودم).

ثالثاً به این آیه شریفه ثابت می گردد که أمیر المؤمنین علی و فاطمه و حسن و

۴۷۵

حسینعليهم‌السلام بعد از حضرت ختمی مرتبت اشرف خلق و عزیزترین مردم بوده اند نزد آن حضرت؛ چنانچه جمیع علمای متعصّب خودتان از قبیل زمخشری(1) و بیضاوی(2) و فخر رازی(3) و غیر ایشان نوشته اند.

و مخصوصاً جار اللّه زمخشری در ذیل این آیه شریفه با مشروحه مفصّله ذکر حقایقی از اجتماع این پنج تن آل عبا را نموده، تا آنجا که گوید: “این آیه بزرگ تر دلیلی است که اقوای از این دلیل بر افضلیت اصحاب عبا که با پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در زیر عبا جمع شدند، نمی باشد.”

رابعاً آنکه امیر المؤمنین علیعليه‌السلام از جمیع أصحاب پیغمبر بالاتر و افضل از همه بوده، بدلیل آنکه خداوند متعال او را نفس رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در آیه شریفه خوانده است

بدیهی است مراد از( أَنفُسَنَا ) نفس شخص حضرت محمّد خاتم الانبیاءصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نیست زیرا که دعوت اقتضای مغایرت دارد و انسان هرگز مأمور نمی شود که خود را بخواند پس باید مراد دعوت دیگری باشد که بمنزله نفس پیغمبر است.

و چون باتفاق موثّقین مفسّرین و محدثین فریقین(شیعه و سنّی)غیر از علی و حسن و حسین و فاطمهعليهم‌السلام احدی با آن حضرت در مباهله حاضر نبوده اند، پس با جملهابنائنا و ابنائکم حسنینعليهما‌السلام و بانسائنا و نسائکم حضرت زهرا سلام اللّه علیها خارج می شوند و دیگر کسی که به( أَنفُسَنَا ) تعبیر کرده شود در آن هیئت مقدسه جز أمیر المؤمنین علی بن أبی طالبعليه‌السلام نبوده. پس از همین جمله( أَنفُسَنَا ) است که اتحاد نفسانی بین محمّد و علیعليهما‌السلام ثابت می شود که حق تعالی جلّت عظمته علی را نفس محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خوانده و چون اتحاد حقیقی میان دو نفس محال است پس قطعاً مراد اتحاد مجاز است.

آقایان بهتر می دانند که در علم اصول، وارد است که حمل لفظ بر اقرب مجازات اولیست از حمل بر ابعد و اقرب مجازات تساوی در جمیع امور و شرکت

____________________

1- کشاف، ج1، ص434.

2- تفسیر بیضاوی، ج2، ص47.

3- تفسیر فخر رازی، ج8، ص86.

۴۷۶

در جمیع کمالات است، مگر آنچه به دلیل خارج شود و ما قبلاً عرض کردیم که آنچه به دلیل و اجماع خارج است، نبوت خاصّه آن حضرت و نزول وحی است که علیعليه‌السلام را با پیغمبر معظّمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در این خصیصه شریک نمی دانیم.

ولی به حکم آیه شریفه در سایر کمالات شریک می باشند و قطعاً فیض از مبدأ فیّاض علی الاطلاق بوسیله خود پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بر علیعليه‌السلام رسیده و این خود دلیل اتحاد نفسانی است که مدعای ما می باشد.

حافظ : از کجا دعوت نفس مجازاً مراد نباشد و مجازی از مجاز دیگر اولی نمی باشد؟

داعی : تمنا می کنم مناقشه نکنید و وقت مجلس را ضایع نکنید و از طریق انصاف خارج نشوید و وقتی به بن بست رسیدید، انصافاً بگذارید و بگذرید و قطعاً از مثل شما عالم جلیل باانصافی انتظار مناقشه در کلام و مجادله را نداریم؛ زیرا خود می دانید و در نزد اهل فضل نیز ثابت است که اطلاق نفس مجازاً شایع تر است از مجاز دیگر و در السنه و افواه فضلاء عرب و عجم و ادباء و شعراء شایع است که دعوی اتحاد مجازا می نمایند. چنانچه قبلاً عرض کردم مکرر شده است که افرادی بیکدیگر گفته اند تو به منزله جان منی و مخصوصاً این معنی در لسان اخبار و احادیث درباره حضرت أمیر المؤمنین علیعليه‌السلام بسیار رسیده که هر یک دلیلی است علی حده بر اثبات مقصود.

شواهد از اخبار در اتحاد پیغمبر و علی

از جمله امام احمد بن حنبل درمسند (1) و ابن مغازلی فقیه شافعی درمناقب (2) و موفق بن احمد خطیب خوارزم درمناقب (3) نقل می نمایند که رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مکرر می فرمود:علی منی و انا منه من احبّه فقد احبّنی و من احبّنی فقد احبّ اللّه (4) .

____________________

1- مسند احمد، ج1، ج4، ص164.

2- مناقب ابن مغازلی، ص87.

3- مناقب خوارزمی، ص134.

4- علی از من است و من از علی هستم. هر کس او را دوست بدارد، مرا دوست داشته و کسی که مرا دوست بدارد، خدا را دوست داشته.

۴۷۷

و نیز ابن ماجه درسنن (1) و ترمذی درصحیح (2) و ابن حجر در حدیث ششم از چهل حدیثی که در فضایل امیر المؤمنینعليه‌السلام درصواعق (3) نقل نموده، از امام احمد و ترمذی و نسائی و ابن ماجه و امام احمد بن حنبل در مسند(4) و محمد بن یوسف گنجی شافعی درکفایت الطالب (5) از جزء چهارممسند ابن سماک ومعجم کبیر طبرانی(6) و امام ابو عبد الرحمن نسائی درخصائص (7) و سلیمان بلخی حنفی در باب 7ینابیع المودة (8) ازمشکوة همگی از جیش بن جنادة السلولی، روایت نموده اند که در سفر حجه الوداع در عرفات رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:علیّ منّی و انا من علیّ و لا یؤدّی عنّی الاّ انا او علیّ (1) .

و سلیمان بلخی حنفی در باب 7ینابیع الموده از زوائد مسند عبد اللّه بن احمد بن حنبل مسنداً از ابن عباس نقل نموده که رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به امّ سلمه (امّ المؤمنین) رضی اللّه عنها فرمود:علیّ منّی و انا من علیّ لحمه من لحمی و دمه من دمی و هو منّی بمنزله هارون من موسی یا امّ سلمه اسمعی و اشهدی هذا علیّ سیّد المسلمین (2) .

حمیدی درجمع بین الصحیحین و ابن ابی الحدید درشرح نهج البلاغه نقل می کنند که رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:علیّ منّی و انا منه و علیّ منّی بمنزله الراس من البدن من اطاعه

____________________

1- سنن ابن ماجه، ج1 ،ص44.

2- سنن ترمذی، ج5، ص300.

3- صواعق محرقه، ص120.

4- مسند احمد، ج4، ص164 و 165.

5- کفایة الطالب، ص276، باب 67.

6- معجم الکبیر، ج4، ص16.

7- خصائص نسائی، ص20.

8- ینابیع المودة، ج1، ص169و172.

9- علیعليه‌السلام از من است و من از علیعليه‌السلام هستم و از من کسی ادا نمی کند (یعنی وظیفه مرا انجام نمی دهد که تبلیغ به خلق است) مگر خودم یا علیعليه‌السلام .

10- علیعليه‌السلام از من است و من از علیعليه‌السلام هستم. گوشت و خون او از من است و او از من بمنزله هارونعليه‌السلام است از موسیعليه‌السلام ای ام سلمه، بشنو و شهادت بده که این علی سید و آقای مسلمین است.

۴۷۸

فقد اطاعنی و من اطاعنی فقد اطاع اللّه (1) .

محمد بن حریر طبری درتفسیر و میر سید علی همدانی فقیه شافعی در مودة هشتم ازمودة القربی از رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل می نمایند که فرمود:انّ اللّه تبارک و تعالی أید هذا الدّین بعلیّ و انّه منّی و انا منه و فیه انزل أ فمن کان علی بیّنه من ربّه و یتلوه شاهد منه (2) .

و شیخ سلیمان بلخی حنفی باب 7ینابیع المودة را اختصاص باین موضوع داده به این عنوان کهالباب السابع فی بیان انّ علیّا کرّم اللّه وجهه کنفس رسول اللّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و حدیث علیّ منّی و انا منه (3) .

و در این باب بیست و چهار حدیث به طرق مختلفه و الفاظ متفاوته از رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل می نماید که فرمود: “علی به منزله نفس من است.” و در آخر باب حدیثی از مناقب از جابر نقل می کند که گفت: شنیدم از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم که فرمود: “در علی خصالی هست که اگر یکی از آنها برای مردی بود کافی بود، برای فضل و شرف او. ” و آن خصال عبارت است از فرموده های آن حضرت درباره علی از قبیل

من کنت مولاه فعلیّ مولاه؛ و قوله علیّ منّی کهارون من موسی؛ و قوله علیّ منّی و انا منه و قوله علیّ منّی کنفسی طاعته طاعتی و معصیته معصیتی؛ و قوله حرب علیّ حرب اللّه و سلم علیّ سلم اللّه. و قوله ولیّ علیّ ولیّ اللّه و عدوّ علیّ عدوّ اللّه؛ و قوله علیّ حجّه اللّه علی عباده؛ و قوله حبّ علیّ ایمان و بغضه کفر؛ و قوله حزب علیّ حزب اللّه و حزب اعدائه حزب الشیطان؛ و قوله علیّ مع الحقّ و الحقّ معه لا یفترقان؛ و قوله علیّ قسیم الجنّه و النار؛ و قوله من فارق علیّا فقد فارقنی

____________________

1- علیعليه‌السلام از من است و من از علی هستم و علی از من به منزله سر است از بدن. کسی که اطاعت کند او را مرا اطاعت نموده و کسی که مرا اطاعت کند، خدا را اطاعت نموده.(شرح نهج البلاغه، ج9، ص154).

2- به درستی که خداوند تبارک و تعالی تأیید نموده است این دین را به علیعليه‌السلام ؛ زیرا که او از من است و من از او هستم و در او نازل گردیده آیه شریفه (20 سوره 110 هود) که خلاصه معنی آنکه پیغمبر از جانب خدا دلیلی روشن مانند قرآن دارد با گواهی صادق(مانند علیعليه‌السلام ) که به تمام شئون وجودی گواه صدق رسالت است.(تفسیر طبری، ص165؛ ج1،ص 172).

3- باب هفتم در بیان اینکه علی مثل نفس رسول خدا می باشد و حدیث علی از من است و من از علی هستم.(ینابیع المودة، ج1، ص165؛ ج1، ص172).

۴۷۹

و من فارقنی فقد فارق اللّه.و قوله شیعه علیّ هم الفائزون یوم القیمه (1) .

در آخر باب خبر دیگری از مناقب نقل می نماید که مفصّل است در خاتمۀ آن می فرماید:

اقسم باللّه الذی بعثنی بالنبوّة و جعلنی خیر البریّه انّک لحجّه اللّه علی خلقه و أمینه علی سرّه و خلیفه اللّه علی عباده (2) .

از این قبیل اخبار، درصحاح و کتب معتبره علمای شما بسیار رسیده که از نظرتان گذشته یا بعد ها مطالعه خواهید فرمود و تصدیق خواهید نمود که اینها تماماً قرینه این مجاز است. پس کلمه (انفسنا) دلالت واضحی بر شدت ارتباط و اتحاد علیعليه‌السلام به حسب کمالات نسبی و حسبی و خارجی علماً و عملاً دارد.

و شما چون اهل علم و دانش هستید و ان شاء اللّه از عناد و لجاج دور می باشید، باید تصدیق نمایید که این آیه شریفه خود دلیل قاطعی است بر اثبات مرام و مقصود ما و از همین آیه جواب سؤال دوم شما هم داده می شود؛ زیرا وقتی ما ثابت نمودیم که علیعليه‌السلام در جمیع کمالات باستثناء نبوت خاصه و نزول وحی با خاتم الانبیاءصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به حکم آیه انفسنا شریک بوده، آنگاه می دانیم که از جمله کمالات و مقامات و خصایص آن حضرت، أفضل بودن بر جمیع صحابه و امت می باشد. نه همان افضل بر صحابه و امت بوده است، بلکه به همین دلیل آیه شریفه

____________________

1- هر کس را من مولای او هستم، پس علی مولا (و اولی به تصرف در امر او) می باشد؛ علی از من مثل هارون است از موسی. علی از من است و من از علی هستم.

علی از من مثل نفس من است؛ اطاعت او اطاعت من است و معصیت او معصیت من است؛ جنگ با علیعليه‌السلام جنگ با خداست؛ صلح و آشتی با علی صلح و آشتی با خدا است؛ دوست علیعليه‌السلام دوست خدا و دشمن علیعليه‌السلام دشمن خداست؛ علی حجه خداست بر بندگان او، دوستی علیعليه‌السلام ایمان است و دشمنی او کفر است؛ گروه و جمعیت علی گروه و جمعیت خدا است و گروه دشمنان علیعليه‌السلام گروه شیطان است؛ علیعليه‌السلام با حق است و حق با اوست و از هم جدا نمی شوند؛ علیعليه‌السلام قسمت کننده بهشت و دوزخ است؛ کسی که از علیعليه‌السلام جدا شد از من جدا شده، و کسی که از من جدا شد، از خدا جدا شده؛ شیعیان علیعليه‌السلام رستگارانند روز قیامت.(ینابیع المودة، ج1، ص172).

2- قسم به آن خدایی که مرا بنبوت مبعوث گردانیده و بهترین خلقم قرار داده! به درستی که تو (یا علی)حجه خدائی بر خلق او و امین او بر سرّ او و خلیفۀ خدا بر بندگان او می باشی.(ینابیع المودة، ج1، ص167).

۴۸۰