شب های پیشاور جلد ۲

شب های پیشاور0%

شب های پیشاور نویسنده:
محقق: مؤسسه جهانى سبطين عليهما السلام
ناشرین: انتشارات مؤسسه سبطین علهیما السلام
گروه: مناظره ها و رديه ها
صفحات: 520

شب های پیشاور

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: سلطان الواعظین شیرازی
محقق: مؤسسه جهانى سبطين عليهما السلام
ناشرین: انتشارات مؤسسه سبطین علهیما السلام
گروه: صفحات: 520
مشاهدات: 64121
دانلود: 947


توضیحات:

جلد 1 جلد 2
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 520 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 64121 / دانلود: 947
اندازه اندازه اندازه
شب های پیشاور

شب های پیشاور جلد 2

نویسنده:
ناشرین: انتشارات مؤسسه سبطین علهیما السلام
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنین عليهما السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است.

۱

۲
۳
۴

جلسه هشتم

لیله یکم شعبان المعظم 45 جلسه هشتم

۵
۶

جلسه هشتم

لیله یکم شعبان المعظم 45 جلسه هشتم

(اول شب داعی مشغول نماز عشاء بودم. آقایان محترم تشریف آوردند. بعد از فراغت از نماز و صرف چای مذاکرات شروع شد).

سید عبد الحی : قبله صاحب! شب گذشته بیاناتی فرمودید که حقّاً از مثل شمایی سزاوار نبود تفوّه باین نوع کلمات نمائید که بالاخره منجر بدوئیت و افتراق کلمه در مسلمین گردد. خود بهتر می دانید که نفاق و دوییت و افتراق کلمه باعث فنای مسلمین گردیده، کما آنکه اتفاق و یگانگی سبب ظهور و غلبه مسلمین بوده.

داعی : (با کمال تعجب) خوب است بیان فرمایید کدام قسمت از گفتار داعی سبب دوییت و افتراق کلمه می باشد که اگر ایراد شما بجا است و غفلتی از داعی شده، متنبّه گردم و الاّ جواب عرض نموده رفع اشکال شود.

سید : در موقع توضیح و تعریف کس و ناکس، مسلمین را به دو قسمت تقسیم و تعبیر به مسلم و مؤمن فرمودید، در صورتی که مسلمانان همگی یکی هستند و گویندگانلا اله الاّ اللّه محمّد رسول اللّه با هم برادرند، نبایستی آنها را از هم جدا نمود و تشکیل دودستگی داد که بضرر اسلام تمام می شود و در اثر بیانات امثال شما آقایان است که خاصّ و عام پیدا گردیده و شیعیان خود را مؤمن و ما را مسلم می خوانند، چنانچه در هندوستان دیده اید، شیعه را مؤمن و سنّی را مسلم می خوانند و حال آنکه اسلام و ایمان یکی می باشد؛ زیرا اسلام انقیاد و قبول نمودن احکام و تسلیم به آنست و این همان حقیقت تصدیق و معنای ایمان می باشد. لذا جمهور امت اتفاق نموده اند بر اینکه اسلام عین ایمان و ایمان حقیقت اسلام است و از هم جدایی ندارند و شما بر خلاف جمهور صحبت نمودید که

۷

اسلام و ایمان را از هم جدا نمودید.

در فرق بین اسلام و ایمان

داعی : (پس از قدری سکوت و تبسم): متحیرم چگونه جواب عرض نمایم.

اولاً جمهوری که منظور نظر شماست و در بیان خود به آن اشاره نمودید، به معنای عموم امت نیست، بلکه مراد از جمهور بعض از اهل سنّت و جماعت می باشد.

ثانیاً راجع باسلام و ایمان متأسفانه بیان شما کافی نیست، چه آنکه در این موضوع نه فقط شیعه با اهل سنّت و جماعت اختلاف عقیده دارند، بلکه فرق چندی از اشعریون و معتزله و حنفی و شافعی در این باب اختلاف عقیده دارند که اینک وقت، اجازه نقل تمامی أقوال فرقه های مختلفه را نمی دهد.

ثالثاً آقایان که عالم و اهل قرآن هستید و آگاهی بر آیات قرآن دارید، چرا باید این نوع اشکالات عامیانه بنمایید؟ شاید غرض آقایان این است که وقت مجلس گرفته شود و الاّ مطالب اصولی مهم تری هست که ممکن است از آنها استفاده کامل ببریم و الاّ این نوع اعتراضات کودکانه از مثل شما بعید است که بفرمایید داعی، اسلام و ایمان ساخته ام و اسباب دودستگی و دوئیت را (به قول شما) فراهم نموده ام و حال آنکه این تقسیم و دودستگی را (به قول شما)خداوند حکیم در قرآن کریم در آیات چندی نموده، مگر آقایان فراموش نموده اید، ذکر اصحاب یمین و اصحاب شمال را در قرآن مجید. مگر نه این است که در آیه 14 سوره 49 (حجرات) صریحاً می فرماید:( قٰالَتِ الْأَعْرٰابُ آمَنّٰا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا وَ لَمّٰا یَدْخُلِ الْإِیمٰانُ فِی قُلُوبِکُمْ ) .

(عرب عای باده نشین گفتند: ((ایمان آورده ایم.)) بگو: ((شما ایمان نیاورده اید، ولی بگویید اسلام آورده اید، اما هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است.)

البته می دانید که این آیه شریفه در مذمت اعراب بنی اسد حجاز، نازل گردیده که در سال قحط بمدینه منوره آمده و اظهار اسلام و ایمان نموده و کلمتین شهادتین بر زبان جاری ولی چون ظاهراً برای استفاده از تنعّمات مدینه منوره اسلام آورده بودند، خداوند آنها را در این آیه تکذیب نموده، به این معنی که (ای رسول)

۸

اعراب (بنی اسد و غیره) که بر تو منت گذارده و گفتند: ما ایمان آوردیم، به آنها بگو ایمان نیاورده اید، لیکن بگویید: ما اسلام آورده ایم (که عبارت از داخل شدن در سلم و اظهار شهادت و انقیاد احکام برای اتقاء است از قتل و سبی و اخذ تنعمات) و هنوز در نیامده است ایمان در دل های شما.

ظاهر این آیه شریفه حکم می کند که مسلمین دو دسته هستند: یک فرقه مسلمین حقیقی که از روی قلب و عقیده ایمان به حقایق پیدا نموده اند که آنها را مؤمن گویند و فرقه دیگر، مسلمین ظاهری هستند که برای اغراض و مقاصدی از ترس و یا طمع (مانند قبیله بنی اسد و غیره) فقط کلمتین شهادتین گویند و خود را مسلمان خوانند، ولی از معنا و حقیقت اسلام که ایمان معنوی باشد، در قلب و دل آنها اثری نیست و لو جواز معاشرت با آنها بر حسب ظاهر داده شده است، ولی به حکم قرآن( لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ ) ؛(1) یعنی در آخرت برای آنها ثوابی نیست.

پس اقرار به کلمتین شهادتین و تظاهر به اسلام تنها منتج نتیجه معنوی نخواهد بود.

سید : این بیان شما صحیح است، ولی قطعاً اسلام بی ایمان را اعتباری نیست کما آنکه ایمان بدون اسلام مورد اثر نمی باشد. مگر در آیه 94 سوره 4 (نساء) نمی فرماید:

( وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَىٰ إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا ) .(2)

این آیه بزرگترین دلیل است که ما مأمور به ظاهر هستیم که هر کس بگوید:لا اله الاّ اللّه محمّد رسول اللّه ، او را پاک و طاهر و مقدس و برادر خود بدانیم و نفی ایمان از او ننماییم. این خود بهترین دلیل است که اسلام و ایمان در حکم واحدند.

داعی : اولاً این آیه درباره شخص معینی نازل گردیده (که آن اسامة بن زید و یا محلّم بن جثامه لیثی بوده)که گویندهلا اله الاّ اللّه را در میدان جنگ، به خیال آنکه از ترس کلمه ای گفته و مسلمان گردیده، به قتل رسانیدند، و لکن تصدیق دارید افاده

____________________

1- سوره هود، آیه 16.

2- نگویید به کسی که به شما اظهار اسلام نماید، تو مؤمن نیستی.

۹

عموم می نماید بهمین جهت هم هست که تمام مسلمین را تا وقتی که عمل خلاف بیّنی آشکارا از آنها دیده نشده و منکر ضروریات نگردیدند و ابراز بکفر و تبرّی از دین ننمودند، مسلمان و پاک می دانیم و با آنها معاشرت اسلامی می نمائیم و از حدود ظاهر هم تجاوز نمی کنیم و بباطن آنها هم کاری نداریم و حق تجسّس در باطن اشخاص هم نداریم

در مراتب ایمان

ولی برای کشف حقیقت، عرض می نمایم که میان اسلام و ایمان بحسب مورد اختلاف عموم مطلق و عموم من وجه است؛ چه آنکه برای ایمان مراتبی می باشد و اخبار اهل بیت طهارتست که اختلاف اقوال را از میان بر می دارد و کشف حقیقت می نماید؛ چنانچه امام به حق ناطق، کاشف اسرار حقایق، جعفر بن محمّد الصّادقعليهما‌السلام در روایت عمرو زبیری فرموده:انّ للایمان حالات و درجات و طبقات و منازل فمنه الناقص البیّن نقصانه و منه الراجح الزاید رجحانه،و منه التام المنتهی تمامه (1) .

ایمان ناقص، همان مرتبه اول از ایمان است که آدمی بواسطه آن از دائره کفر خارج و داخل حوزه مسلمین می گردد جان و مال و عرض و خون او در امان مسلمین می باشد.

و اما ایمان راجح در حدیث عبارت است از: ایمان آن کسی که به واسطه واجد شدن بعض از صفات ایمانی، ایمان او رجحان پیدا می کند بر ایمان آن کسی که فاقد آن صفات می باشد که ببعض از آن صفات در بعض اخبار اشاره شده که از آن جمله در کتاب مستطابکافی ونهج البلاغه از مولی الکونین أمیر المؤمنین و جعفر بن محمّد الصّادق عليهم‌السلام رسیده است که فرموده اند:

انّ اللّه تعالی وضع الایمان علی سبعه أسهم علی البر و الصدق و الیقین و الرضاء و الوفاء

____________________

1- برای ایمان حالات و درجات و طبقات و منازلی است؛ بعض از آن ناقصی است که ظاهر است نقصان او و بعض از آن ایمان راجحیست که زاید است رجحان آن ایمان و بعض از آن، ایمان تام و تمامی است که بمنتهای تمامت و کمال رسیده.(کافی، ج2، ص34 - نهج السعادة، ج7، ص215).

۱۰

و العلم و الحلم ثم قسّم ذلک بین الناس فمن جعل فیه هذه السبعه الاسهم فهو کامل محتمل (1) .

پس هر کس بعض از این صفات را واجد و فاقد بعض دیگر می باشد، ایمانش رجحان دارد بر ایمان آن کسی که فاقد الصّفات می باشد.

و اما ایمان تمام، ایمان کسی است که واجد تمام صفات حمیده و اخلاق پسندیده باشد.

پس اسلام، عبارت است در درجه اول از ایمان که قول صرف و اقرار بوحدانیّت خداوند متعال و نبوّت خاتم الأنبیاءصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم باشد، ولی حقیقت دین و ایمان در قلب او داخل نگردیده؛ چنانچه رسول أکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به فرقه ای از امت فرمود:یا معشر من اسلم بلسانه و لم یخلص الایمان بقلبه (2) .

بدیهی است بین اسلام و ایمان فرق آشکارا می باشد ولی ما مأمور ببواطن اشخاص نیستیم و در شب گذشته هم نگفتیم که باید مسلمین را جدا کرد، دوییت و جدایی و تفرقه بین آنها انداخت. فقط گفتیم علامت مؤمن عمل او می باشد ولی ما حق تفتیش در اعمال مسلمین نداریم و لکن ناچاریم علایم ایمان را بیان کنیم تا آنهایی که غافلند، در پی عمل بروند از ظاهر بباطن و از صورت به معنا رفته، حقیقت ایمان را بارز نمایند و بدانند نجات آخرت فقط به عمل است؛ زیرا در حدیث وارد است که فرمود:

الایمان هو الاقرار باللسان و العقد بالجنان و العمل بالارکان (3) .

پس اقرار بزبان و عقیده به قلب، مقدمه است برای عمل؛ پس اگر مسلمانی باشد گوینده لا إله الاّ اللّه محمّد رسول اللّه و متظاهر بصورت اسلام ولی تارک واجبات

____________________

1- به درستی که خدای تعالی قرار داده است ایمان را بر هفت قسمت (به عبارت دیگر مؤمن باید دارای هفت صفت باشد) که عبارت است از: بر و نیکویی و صداقت و راستی و یقین قلبی به خدا و رضا و وفا و علم و حلم و بردباری. پس این هفت صفت تقسیم شده است بین مردم؛ هر کس تمام این هفت صفت را دارد مؤمن کامل است.(کافی، ج2، ص42، ح1، باب درجات الایمان).

2- ای جماعتی که اسلام آورده اید به زبان خود، ولی خالص نگردیده ایمان در قلب شما.(سنن ترمذی، ج3، ص255).

3- ایمان(دارای سه رکن است)اقرار بزبان و عقیده بقلب و عمل بأرکان.(تفسیر صافی، ج، ص555، با اندکی اختلاف الفاظ).

۱۱

و عامل منهیّات ما او را مؤمن نمی دانیم، هرچند در ظاهر او را طرد نمی نماییم، بلکه با او معاشرت اسلامی می نماییم.

ولی می دانم در آخرت که این دنیای دنی مقدّمه آن عالم است، برای چنین آدمی راه نجات مسدود است، مگر صاحب عمل خالص صالح باشد؛ کما آنکه صریحاً در سوره العصر فرماید:( وَالْعَصْرِ ( 1 ) إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَفِی خُسْرٍ ( 2 ) إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ ) (1) .

پس به حکم قرآن مجید، اساس ایمان عمل صالح است و بس، و اگر کسی عمل ندارد، و لو بزبان و قلب هم معتقد باشد، ایمان ندارد.

اهل سنت بر خلاف قواعد قرآن شیعیان را طرد می کنند

و اما موضوعی که تذکر آن لازم است از گفتار خودتان اتّخاذ سند نموده، عرض می کنم که اگر این گفته شما صحیح است و بر این عقیده ثابت هستید که باید مأمور به ظاهر و گوینده لا اله الاّ اللّه محمّد رسول اللّه را مسلمان و مؤمن و برادر خود بدانید، پس چرا شماها، شیعیان و پیروان اهل بیت رسالت را که اقرار بوحدانیّت پروردگار و نبوّت خاتم الانبیاءصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم می نمایند و همگی اهل یک قبله و یک کتاب می باشند؛ عامل به تمام احکام و واجبات بلکه مستحباتند؛ نماز می خوانند؛ روزه می گیرند؛ حج بیت اللّه می روند و ترک محرّمات می نمایند؛ ادای خمس و زکاه می کنند و معتقد به معاد جسمانی می باشند، کافر و مشرک و رافضی می خوانید و از خود دور می نمایید؟ عجب است که هنوز اثر تبلیغات خوارج و نواصب و امویها در شما ظاهر است!

پس تصدیق نمایید که وسیله افتراق کلمه و دوییت و نفاق شما هستید که زیاده از صد ملیون مسلمان مؤمن موحد را از خود جدا بآنها کافر و مشرک و رافضی می گویید.

در صورتی که کوچکترین دلیلی بر شرک و کفر آنها ندارید. آنچه می گویید

____________________

1- قسم به عصر! که نوع انسان در خطر و خسران عظیمند، مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح نمودند.(سوره عصر، آیات2 و3).

۱۲

تهمت محض و خلط مبحث و مغلطه کاری می باشد. قطع بدانید این تحریکات از بیگانگان است که می خواهند مسلمانان را باین حرفها از هم جدا و در اثر نفاق و دوییت بین مسلمانان، بر خر مراد سوار گردیده و مسلمانان را مقهور و مغلوب خود قرار دهند.

در اصول قواعد و أحکام (غیر از امامت و ولایت) که بین ما اختلافی نیست، اگر در فروع احکام اختلاف است، این نوع از اختلافات که بین مذاهب اربعه خودتان شدیدتر از اختلاف با ما می باشد که الحال مقتضی نیست اختلافات حنفی ها با مالکی ها یا شافعی ها با حنبلی ها را عرض نمایم، هرچه من فکر می کنم، دلیلی که شما بتوانید در محکمه عدل الهی اقامه نمائید بر کفر و شرک شیعیان نمی بینم جز تهمت و افتراء و تعصّب محض! فقط گناه لا یغفر شیعیان در نظر برادران اهل تسنّن که مخالفین، خوارج و نواصب، به تحریک أمویها و پیروان آنها جلوه داده بزرگش نموده اند، اینست که أوامر و أحکام و احادیث رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را به میل و هوای نفس، روی رأی و قیاس، تغییر و تبدیل نمی دهند و واسطه بین خود و رسول خدا، ابو هریره ها و أنسها و سمره هائی را که فقهاء خودتان حتّی خلفای بزرگتان مردود و تکذیبشان نموده اند، قرار نمی دهند.

علت پیروی شیعه از علیعليه‌السلام و اهل بیت: و تقلید نکردن از امامان چهارگانه

بلکه به امر و دستور خود پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم پیر و اهل بیت آن حضرت هستند.

باب علمی که پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خود بروی امت باز نموده، نمی بندند و باب دل بخواه باز کنند. بزرگترین گناهی که آقایان اهل سنّت بر شیعیان وارد می آورند، این است که چرا پیروی از علی و ائمّه اثنا عشر از عترت و اهل بیت پیغمبر می نمایند و تقلید از ائمّه اربعه و فقهای چهارگانه شما نمی نمایند!

و حال آنکه شما ابداً دلیلی از رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در دست ندارید که مسلمین حتماً باید در اصول اشعری و یا معتزلی و در فروع مالکی یا حنفی یا حنبلی و یا شافعی باشند.

ولی بر عکس، اوامر و دستورات بسیار از رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مؤکّداً از طرق رواه و علمای شما (علاوه بر آنچه متواتراً در دست خودمان است) به ما رسیده که

۱۳

اهل بیت و عترت طاهره را عدیل القرآن قرار داده و به امّت امر فرموده تمسّک به آنها جویند و پیروی از آنها نمایند که از جمله آنهاست حدیث ثقلین و حدیث سفینه و حدیث باب حطّه و سایر احادیثی که شبهای قبل به مناسباتی با اسناد آنها عرض نمودم. اینها بزرگترین سند محکم ما شیعیان است که در کتب معتبره علمای شما هم ثبت است.

حال شما یک حدیث بیاورید و لو یک طرفه و از کتب خودتان که آن حضرت فرموده باشد امت من بعد از من باید در اصول پیرو ابو الحسن اشعری و واصل بن عطا و غیره و در فروع پیرو یکی از چهار نفر: مالک بن انس یا احمد بن حنبل یا ابو حنیفه و یا محمد بن ادریس شافعی باشند.

آقایان قدری عادت و تعصّب را کنار بگذارید، ببینید شیعیان چه گناهی دارند اگر صد یک آن اخبار که در کتب معتبره شما راجع به عترت طاهره و دستور پیروی از آنها رسیده، درباره یکی از پیشوایان مذهبی شما رسیده بود، ما قبول می کردیم.

به امر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بایستی امت متابعت نمایند از عترت آن حضرت، ولی چه کنیم سراسر کتب معتبره شما پر است از اخبار بسیاری که مثبت مرام و کمک به عقیده ما است که اگر بخواهیم به همه آنها استشهاد نماییم، ماهها وقت لازم است. بازهم من باب نمونه، خبری یادم آمد بعرضتان می رسانم تا بدانید که شیعیان چاره جز راهی که رفته اند، نداشته اند.

شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 4ینابیع المودة (1) ازفرائد (2) حموینی از ابن عباس (حبر أمّت) نقل نموده که رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به أمیر المؤمنینعليه‌السلام فرمود:

یا علیّ انا مدینه العلم و أنت بابها و لن تؤتی المدینه الاّ من قبل الباب و کذب من زعم انّه یحبّنی و یبغضک لانّک منّی و أنا منک لحمک لحمی و دمک دمی و روحک من روحی و سریرتک من سریرتی و علانیتک من علانیتی،سعد من أطاعک و شقی من عصاک و ربح من تولّاک و خسر من عاداک،فاز من لزمک و هلک من فارقک مثلک و مثل الائمّه من ولدک بعدی مثل سفینه نوح

____________________

1- ینبابیع المودة، ج1، ص95، ح6.

2- فرائد السمطین، ج2، ص423، ح517.

۱۴

من رکبها نجی و من تحلف عنها غرق و مثلهم کمثل النجوم کلّما غاب نجم طلع نجم الی یوم القیمه (1) .

و در حدیث ثقلین که متفق علیه ما و شما می باشد، صریحاً می فرماید: ((اگر تمسک و توسل بعترت طاهره و اهل بیت پیغمبر جستید، هرگز گمراه نخواهید شد)) و این حدیثی است که به طرق مختلفه، روات موثق شما آن را نقل نموده اند؛ چنانچه در شبهای قبل بقسمتی از روات و سلسله اسناد و کتب معتبره خودتان اشاره نمودیم.(مراجعه نمایید به جلسه سوم همین کتاب).

اینک به مقتضای وقت و اثبات حقیقت، تأکیداً عرض می کنم که ابن حجر مکّی متعصّب درصواعق ذیل آیه( وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ ) ،(2) در این باب تحقیقاتی دارد که شیخ سلیمان بلخی حنفی هم در باب 59ینابیع المودّة ازصواعق نقل نموده که این حدیث به طرق مختلفه رسیده تا آنجا که ابن حجر گوید:

انّ لحدیث التمسّک بالثقلین طرقا کثیره وردت من نیف و عشرین صحابیّا (3) .

آنگاه گوید: ((در بعض از این طرق است در عرفه و در بعضی در مرض موت پیغمبر موقعی که حجره پر از اصحاب بود و در بعض دیگر در خطبه وداع بوده.)) بعد ابن حجر اظهار عقیده نموده کهو لا تنافی اذ لا مانع من انّه کرّر علیهم ذلک فی تلک

____________________

1- در این حدیث شریف صریحاً می فرماید: ((یا علی، تو باب علم منی و هرگز کسی بشهر علم من راه پیدا نمی کند مگر از باب علم که علیعليه‌السلام باشد.)) می فرماید: ((گوشت و روح و خون و ظاهر و باطن علی از من است.)) اطاعت علی را سعادت و مخالفتش را شقاوت دانسته و در آخر حدیث می فرماید: ((مثل تو و مثل امامان از اولاد تو بعد از من مثل کشتی نوح است که هر کس سوار بر او شد نجات یافت و هر کس تخلف از آنها نمود غرق شد (یعنی هر کس تمسک و توسل به این خانواده جست، نجات یافت و هر کس تخلف از آن نماید هلاک خواهد شد) و مثل شما مثل ستارگان است که هر وقت ستاره ای پنهان شد ستاره دیگر طالع و آشکار می شود تا روز قیامت)) (یعنی این خانواده تا روز قیامت راهنمای خلق اند).

2- در موقف حساب نگاهشان دارند که در کارشان سخت پرسیده شوندگانند. آیه 24، سوره 37 (الصافات).

3- بدان بدرستی که حدیث تمسک به ثقلین (قرآن و عترت پیغمبر) از طرق بسیاری وارد گردیده از زیاده از بیست نفر از اصحاب رسول اللّه(صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ).(صواعق، ص150، باب11، فصل اول - ینابیع المودة، ج2، ص438).

۱۵

المواطن و غیرها اهتماما بشأن الکتاب العزیز و العتره الطاهره (3) .

و نیز در اول همان صفحه گوید:و فی روایة صحیحة انّی تارک فیکم امرین لن تضلّوا ان اتبعتموهما و هما کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی و زاد الطبرانی انّی سألت ذلک لهما فلا تقدّموهما فتهلکوا و لا تقصّروا عنهم فتهلکوا و لا تعلّموهم فانّهم اعلم منکم (1) .

و نیز با کمال تعصّبی که دارد، در آخر همین صفحه، بعد از نقل حدیث از طبرانی و غیره گوید: ((رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم قرآن و عترت را ثقلین نامیده، برای آنکه اینها دو فردند که از هر حیث سنگین و باوقارند .)) چه آنکه مراد از ثقل آن چیز است که پاکیزه و پسندیده و پربها و پرفایده باشد و از هر رذیله منزه و حقّا قرآن و عترت چنینند؛ زیرا که هر کدام معدن علم دین و اسرار و حکم علمی و احکام و قوانین شرعی است. و لهذا وصیت رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به پیروی و تمسّک بهر یک از این دو (کتاب و عترت) و تعلیم گرفتن از آنها وارد است.

چرا که فرمود:الحمد للّه الّذی جعل الحکمه فینا اهل البیت ؛(3) یعنی حمد می کنم خداوندی را که قرار داد حکمت را در (سینه) اهل بیت من. و گروهی گفته اند: قرآن و عترت را ثقلین نام گذارد، به سبب لزوم رعایت حقوق هر کدام و سبب سفارش فوق العاده آن حضرت به اهل البیت این است که آنان متخصّصین علم کتاب (قرآن) و سنت رسول اللّه اند؛ زیرا این دو، یعنی قرآن و عترت هیچ وقت از هم جدا نخواهند شد تا در کنار حوض (کوثر) بر آن حضرت وارد

____________________

1- منافات و مانعی در کار نیست که پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم این حدیث را در محل های متعدده تکرار نموده باشد اهتماماً به شأن قرآن عزیز و عتره طاهرهعليهم‌السلام .(ینابیع المودة، ج2، ص438).

2- در روایت صحیحه است که فرمود: ((من می گذارم در میان شما دو امر را که اگر تبعیت بنمایید آن دو را هرگز گمراه نشوید. آن دو امر کتاب خدا، قرآن و عترت و اهل بیت منند.)) طبرانی این حدیث را با زیادتی نقل نموده که پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: ((سؤال می کنم شما را از این دو (که قرآن و عترت باشند)، پس مقدم ندارد بر آنها و سبقت نگیرید بر ایشان و تقصیر و کوتاهی نکنید از آنها که هلاک شوید و یاد ندهید بآنها پس به درستی که آنها (یعنی عترت و اهل بیت من) اعلم و داناتر از شما هستند.(صواعق، ص150، باب11، فصل اول).

3- ینابیع المودة، ج1، ص225.

۱۶

شوند.

و مؤید این بیان، خبری است که سابقاً گذشت که فرمود:و لا تعلّموهم فانّهم اعلم منکم ؛(1) یعنی هیچ وقت به عترت چیزی تعلیم ننمایید؛ زیرا که آنها اعلم و داناتر از همه شما می باشند-و ایشان را باین اوصاف از باقی دانشمندان خودتان جدا نمایید.

به علّت آنکه خداوند ایشان را پاک و پاکیزه آفریده است-و ایشان را بکرامات باهره و مزایای متکاثره بجامعه معرفی فرموده است. و در اخباری که مفاد آنها دستور تمسّک بعترت و اهل بیت اطهار است، نکته دقیقی می باشد باینکه تا روز قیامت هیچ وقت جهان از افراد اهل بیت که از طرف خداوند مأمور نشر احکام اند، منقطع نخواهد بود- انتهی.

و عجب است با اینکه خود اقرار دارد که هر کس از عترت و اهل بیت پیغمبر واجد مراتب عالیه علمیّه و وظایف دینیّه عملیّه باشد مقدم است بر کسانی که از اهل بیت و عترت طاهره آن حضرت نباشند، مع ذلک خودش عملاً کسانی را که شایستگی حق تقدم نداشتند، بر خلاف دستور رسول اللّه مقدّم داشته و آن خاندان جلیل را متروک داشتند-( فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ ) -نعوذ باللّه من الفتن و التعصّب ؟!

اینک از آقایان محترم انصاف می خواهم که با این تأکیدات بلیغه که سعادت و نجات امّت را در تبعیّت و تقلید و پیروی از قرآن کریم و عترت طاهره توأماً قرار داده، تکلیف ما چیست؟ آقایان، راه باریک و پرخطر است! عادت اسلاف را بگذارید، علم و عقل و انصاف را حکومت دهید. آیا ما و شما می توانیم قرآن را عوض کنیم و بصلاح زمان و مکان کتاب دیگر انتخاب کنیم؟

سید : هرگز چنین امری نخواهد شد، چون ودیعه رسول اکرم و سند محکم آسمانی و راهنمای بزرگ می باشد.

داعی : احسنت! حقیقت همین است. پس وقتی نتوانیم قرآن را عوض کنیم و

____________________

1- المعجم الکبیر، ج5، ص167.

2- سوره حشر، آیه2 (پس عبرت بگیرید ای صاحبان چشم)

۱۷

به جای او کتاب دیگر بصلاح ملک و مملکت انتخاب کنیم، در عدل و تالی قرآن هم همین حکم جاری است. پس روی چه قاعده کسانی که از عترت نبودند بر عترت مقدم داشتند؟ جواب این سؤال ساده حقیر را بدهید بفرمایید ببینم آیا خلفاء ثلاثه ابی بکر و عمر و عثمان از عترت و اهل بیت پیغمبرند که مشمول نزول آیات و اخبار کثیره (ثقلین و سفینه و باب حطّه و غیره) باشند که ما مجبور باشیم بحکم رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آنها را اطاعت بنماییم؟

سید : هرگز کسی چنین ادعائی ننموده که خلفاء رضی اللّه عنهم باستثناء علی کرم اللّه وجهه از عترت و اهل بیت پیغمبر بوده اند، ولی از صلحاء صحابه رسول اللّه اند.

داعی : بفرمایید اگر رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم أمر باطاعت و پیروی از فردی یا قومی بنماید و جمعی از امّت بگویند صلاح در اینست که پیروی از افراد دیگر بنماییم (و لو آن افراد دیگر هم بسیار مؤمن و صالح باشند)، آیا اطاعت امر پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم واجب است یا اطاعت صلاح بین امّت؟

سید : بدیهی است اطاعت پیغمبر واجب است.

تقلید کورکورانه شایسته آدمی نیست

داعی : پس در این صورت که رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده(( پیروی از قرآن و عترت توأما بنمایید و دیگران را مقدم بر آنها ندارید))، چرا دیگران را مقدم داشتند بعترت اعلم و افضل امت؟ آیا ابو الحسن علی بن اسماعیل اشعری و واصل بن عطا و مالک بن انس و ابو حنیفه و محمّد بن ادریس شافعی و احمد بن حنبل، عترت و اهل بیت پیغمبرند یا امام امیر المؤمنین علیعليه‌السلام و یازده امام از فرزندان آن حضرت از قبیل امام جعفر بن محمد صادقعليهما‌السلام و دیگران؟ انصافاً جواب صریح بدهید.

سید : بدیهی است احدی نگفته است که آنها از عترت و اهل بیت پیغمبرند، ولی از صلحاء و فقهاء و برجسته امت بوده اند.

داعی : ولی باتفاق جمهور امت امامان اثنا عشر ما همگی از عترت صحیح النسب و اهل بیت خاصّ پیغمبرند که رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم باقرار علماء بزرگ خودتان آنها را عدل و تالی قرآن و اطاعتشان را اسباب نجات قرار داده و صریحاً

۱۸

می فرماید: ((آنها اعلم از شما هستند بر آنها سبقت نگیرید.))

با چنین دستورات اکیده، چه جواب خواهند گفت زمانی که پیغمبر از آنها سؤال نماید که چرا تمرّد امر من نمودید و دیگران را بر عترت من که اعلم از شما بودند مقدم داشتید، با اینکه من دستور دادم بر ایشان سبقت نگیرید.

پس شیعیان مذهب خود را حسب الامر رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از امیر المؤمنین باب علم پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و از عترت و اهل بیت طاهره آن حضرت گرفتند که از زمان علی و حسن و حسینعليهم‌السلام (که درک نمودند آن حضرت را) خلفا عن سلف برقرار بودند. ولی دیگران که در اصل مذهب اشعری یا معتزلی و در فروعات مالکی و حنبلی و حنفی و شافعی هستند چه دستوری از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در تبعیّت و پیروی آنها در دست دارند؟

علاوه بر آنکه از عترت طاهره نیستند و دستوری به پیروی از آنها نرسیده، تقریباً تا سه قرن بعد از پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم که ادوار صحابه و تابعین بوده. ابداً نامی از آنها در میان نبوده و بعدها از روی سیاست یا جهت دیگر که نمی دانم چه بوده جلوه گر میدان شدند. ولی أئمّه از عترت و اهل بیت پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از زمان خود آن حضرت جلوه گر بودند و مخصوصاً علی و حسن و حسینعليهم‌السلام جزء اصحاب کساء و مشمول آیه تطهیر بودند.

آیا سزاوار است پیروان علی و حسن و حسین و ائمّه از عترت و اهل بیت پاک پیغمبر صلوات اللّه علیهم اجمعین را که بامر آن حضرت پیروان آن امامان معصوم منصوص گردیدند، مشرک و کافر و مهدور الدم بدانند؟!

کردند کاری که نباید بکنند! مقدم داشتند کسانی را که اهلیّت نداشتند و از عترت پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نبودند بر فقهای عترت و عدل قرآن مجید! ما هم معارضه با شما نداریم و شماها را کافر و مشرک نمی خوانیم، بلکه برادر دینی خود می دانیم. ولی شما چه جواب خواهید گفت در محکمه عدل الهی که بعوام بیچاره امر را مشتبه می کنید (و) اتباع و شیعیان و پیروان عترت و اهل بیت پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را که مطابق دستور آن حضرت عمل نموده و پیرو عترت طاهره گردیده اند، کافر و مشرک و رافضی و اهل بدعت می نامید؟

۱۹

آدمی باید پیرو دانش و خرد باشد

که چرا مذهب خود را حنفی یا مالکی یا حنبلی یا شافعی معرفی ننموده و پیرو مذهب جعفر بن محمّد الصّادقعليه‌السلام از عترت طاهره گردیده اند. ما شیعیان کینه و عداوتی با کسی نداریم، ولی چون عقل و خرد و دانش به ما حکم می کنند کورکورانه براهی نرویم و قرآن مجید کتاب حق آسمانی هم ما را راهنمایی نموده، در آیه 18 سوره 39 (زمر) که فرموده:( فَبَشِّرْ عِبٰادِ اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ) (1) بدون دلیل و برهان متابعت از کسی نمی کنیم. هادی و راهنمای ما خدای عزّ و جلّ و رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم می باشد.

خدا و پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هر راهی پیش پای ما آوردند ما بهمان راه می رویم، فلذا دلایل و براهین بسیار در آیات قرآن مجید و بیانات رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بنابر آنچه در کتب معتبره شما رسیده (علاوه بر تواتر در روات شیعه) به ما ارائه دادند که راه حق و صراط مستقیم، در پیروی آل محمّد و عترت و اهل بیت آن حضرت می باشد.

اگر شما آیه ای از قرآن یا حدیثی از رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بما نشان دادید که باید در اصول اشعری یا معتزلی و در فروع مقلد و پیرو یکی از چهار امام(ابو حنیفه، مالک، احمد حنبل، شافعی)باشیم، و لو از احادیث خودتان باشد، حقیر تسلیم می شوم و الحال مذهب خود را اعلام می نمایم.

ولی قطعاً شما چنین دلیلی در دست ندارید مگر آنکه بگوئید آنها فقهای اسلامی بودند. در سال 666 هجری ملک طاهر بیبرس مردم را اجبار داد که حتماً باید بیکی از این چهار مذهب تقلید نمایند که اینک وقت اجازه شرح آن قضایا را نمی دهد.

نمی گویم حصر کردن تقلید باین چهار امام بدون نصّ و دستور خاصّ، ظلم فاحش است بجمیع فقهاء و علماء اسلام و ضایع کردن حق علمی آنها، در حالتی که تاریخ نشان می دهد که در اسلام، فقها و علما بسیاری مخصوصاً در مذهب خودتان جلوه نمودند که روی موازین علمی که در دست است، قطعاً اعلم و افقه از

____________________

1- (ای رسول)به لطف و رحمت من بشارت آر آن بندگانی که سخن بشنوند، انتخاب احسن کنند و متابعت و پیروی از نیکوتر بنمایند!

۲۰