• شروع
  • قبلی
  • 119 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 7411 / دانلود: 3745
اندازه اندازه اندازه
بزرگداشت اولیای خدا

بزرگداشت اولیای خدا

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

بزرگداشت اولیای خدا

نویسنده:یعقوب جعفری

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنینعليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است

[پیش درآمد]

بسم اللَّه الرحمن الرحیم

«مراتب معنوی حج که سرمایه حیات جاودانه است و انسان را به افق توحید و تنزیه نزدیک می‌نماید، حاصل نخواهد شد مگر آن که دستورات عبادی حج به طور صحیح و شایسته مو به مو عمل شود».

حضرت امام خمینی قدس سره

حجّ نمایشی پرشکوه، از اوج رهایی انسان موحّد از همه چیز جز او، و عرصه پیکاری فرا راه توسن نفس، و جلوه بی‌مانندی از عشق و ایثار، و آگاهی و مسئولیت، در گستره حیات فردی و اجتماعی است. پس حجّ تبلور تمام عیار حقایق و ارزش‌های مکتب اسلام است.

مؤمنان گرچه با این عبادت الهی، آشنایی دیرینه دارند، و هر سال با حضور شورانگیز از سراسر عالم، زنگار دل، با زلال زمزم توحید می‌زدایند، و با حضرت دوست تجدید میثاق می‌کنند، و گرچه میراث ادب و فرهنگ ما، مشحون

از آموزه‌های حیاتبخش حجّ است، اما هنوز ابعاد بی‌شماری از این فریضه مهمّ، ناشناخته و مهجور مانده است.

پیروزی انقلاب اسلامی، در پرتو اندیشه‌های تابناک امام‌خمینی قدس سره حجّ را نیز همچون سایر معارف و احکام اسلامی، در جایگاه واقعی خویش نشاند، و سیمای راستین و محتوای غنی آن را نمایاند. اما هنوز راهی دراز در پیش است، تا فلسفه و ابعاد و آثار و برکات حجّ، شناخته و شناسانده شود، و مؤمن حجّ‌گزار با آگاهی و شعور دینی، بر آن مواقف کریمه، و مشاعر عظیمه، که محلّ هبوط ملائکة اللَّه، و توقّف انبیا و اولیا بود، گام بگذارد.

در راستای تحقق این هدف بزرگ، بعثه مقام معظّم رهبری با الهام از اندیشه‌های والا و ماندگار امام راحل، احیاگر حجّ ابراهیمی قدس سره و بهره‌گیری از رهنمودهای ارزشمند رهبر عزیز انقلاب اسلامی حضرت آیةاللَّه خامنه‌ای مدّظلّه العالی با تأسیس معاونت آموزش و تحقیقات، تلاش می‌کند فصل جدیدی فراراه اندیشمندان مسلمان، و علاقمندان به فرهنگ حجّ، و زائران و راهیان حرمین شریفین بگشاید. از این رو در عرصه تحقیق و تألیف و ترجمه، آثار گوناگون پیرامون حقایق و معارف حجّ، آشنایی با اماکن مقدسه، تاریخ و سرگذشت شخصیت‌های بزرگ اسلام، بررسی رویدادها و عرضه

خاطرات و به ویژه آموزش مسائل و آداب حجّ تلاش‌هایی را آغاز کرده است.

آن چه اینک پیش روی خواننده قرار دارد برگ سبزی است از این دفتر.

بی‌گمان راهنمایی و همراهی اندیشوران، از نارسائی‌ها خواهد کاست، و در این راه معاونت آموزش و تحقیقات بعثه مقام معظّم رهبری، از همکاری همه علاقمندان استقبال کرده، و دست آنان را به گرمی می‌فشارد.

ومن اللَّه التوفیق وعلیه التکلان

معاونت آموزش و پژوهش

بعثه مقام معظم رهبری‌

مقدمه‌

شناخت اولیای خدا و دوست داشتن آنها آثار تربیتی فراوانی دارد. برکاتی که از این آشنایی حاصل می‌شود جان و دل هر انسان حق‌جویی را نوازش می‌دهد و او را به همسویی و همگامی با اسوه‌های ایمان و تقوا فرا می‌خواند.

اساساً بزرگداشت اولیای خدا و بندگان شایسته او و اظهار علاقه و محبت به آنها در حقیقت ارج نهادن به ارزش‌های معنوی و آرمان‌های توحیدی و موجب افزایش و رشد ایمان و تقوا در وجود انسان است.

برای حصول نتیجه بهتر و بیشتر لازم است که انسان ارتباط خود را با اولیای خدا و نفوس کریمه‌ای که در پیشگاه خدا مقام و منزلتی دارند نزدیک‌ تر کند و همراه و همگام با آنها قدم بردارد. این گونه ارتباطها و پیوندها انسان را به یاد ارزش‌ها و اصالت‌ها و تعلیماتی می‌اندازد که

این بندگان شایسته الهی همواره منادی آن بوده‌اند.

جهت ایجاد ارتباط نزدیک‌تر و پیوند محکم‌تر با بندگان صالح خدا، پیش از هر چیز باید محبت آنها در دل انسان جای گیرد به گونه‌ای که با محبت آنها زندگی کند و با محبت آنها بمیرد. این یک محبت الهی است که خداوند به بندگان با ایمان خود آن را وعده داده است:( إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا ) .(۱)

و از آن جا که محبت یک امر قلبی و باطنی است و هیچ‌گونه نشانی در ظاهر ندارد، برای اظهار و اعلام آن می‌باید از راه‌های خاصی که میان عقلا مرسوم است وارد شد مگر این که موردی از سوی شرع مقدس ممنوع شده باشد. کارهایی از قبیل تبرّک‌جویی و توسل و استشفاع و استمداد و زیارت قبور و یادآوری اولیای خدا، همه نمودهایی از محبت و علاقه قلبی به آنهاست.

در این رساله ما با استفاده از کتاب و سنت و با استناد به سخنان خدا و رسول و سیره صحابه و تابعین، مشروع و مطلوب بودن این گونه کارها را به اثبات رسانیدیم و نشان دادیم که این کارها هدفی جز اظهار دوستی با کسانی که خداوند دوستی آنها را لازم کرده است، ندارد. ما تصور می‌کنیم که هر مسلمان آزاده‌ای که به شبهات و سخن‌پراکنی‌های این و آن توجه نکند و تنها کتاب خدا و۱- مریم: ۹۶.

سنت پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را پیش روی خود قرار بدهد، به روشنی حقیقت را درک خواهد کرد و خواهد دید که سخنان گروه اندکی که بزرگداشت اولیای خدا را شرک می‌دانند چه قدر سست و بی‌پایه و مغایر با کتاب و سنت و سیره سلف صالح است.

امیدواریم که این رساله موجب روشن شدن اذهان برادران مسلمانی قرار گیرد که تحت تأثیر القائات گروهی افراطی واقع شده و بی‌جهت برادران دینی خود را متهم به گمراهی می‌کنند و از آنها دوری می‌گزینند. همچنین آرزومندیم که حقیقت بر همه آنها روشن شود و بدانند که دوستی اولیای خدا و تعظیم و تکریم آنها، تنها همگامی و همسویی با هدایت یافتگانی است که اقتدا به آنها مایه نجات است:

( أُولئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ ) .(۱)

____________________

۱- انعام: ۹۰.

۱ - اولیای خدا چه کسانی هستند؟

اشاره

از وقتی که آدم از بهشت رانده شد و قدم بر کره خاکی نهاد و این دوری و مهجوری را به ناچار پذیرا شد، خداوند هرگز او را به حال خود رها نساخت و با ارسال رسل و انزال کتب و ابلاغ پیام‌های خود، وظایف و تکالیف فرزندان آدم را گوشزد کرد و آنان را به عبادت و پرستش خود دعوت نمود.

در این فراخوانی، فرزندان آدم دو دسته شدند: گروهی دعوت الهی را نادیده گرفتند و به راه شیطان رفتند و گروهی دیگر این دعوت را با جان و دل اجابت کردند و هدف آفرینش را که همان عبادت خداوند یکتا بود، شناختند و در مسیر الهی قدم زدند. اینان همان دوستان خدا هستند که خداوند آنها را از تاریکی‌ها بیرون کرده و به سوی نور برده است.

همان گونه که نور دارای شدت و ضعف است، دوستی

خداوند نیز مراتب و درجاتی دارد. کسانی که به مراتب بالاتری رسیده‌اند، به مقام ولایت الهی نائل شده‌اند و ما به چنین افرادی «اولیاء اللَّه» می‌گوییم.

در قرآن کریم «اولیاء اللَّه» چنین معرفی شده‌اند:

َلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا وَکانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَفِی الْآخِرَةِ لا تَبْدِیلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ) .(۱)

«آگاه باشید که برای اولیای خدا، نه ترسی وجود دارد و نه غمگین می‌شوند. آنها کسانی هستند که ایمان آورده‌اند و پیوسته از خدا می‌ترسند. برای آنها در دنیا و آخرت مژده داده می‌شود. کلمات خدا قابل تغییر نیست و این همان رستگاری بزرگ است».

بعضی از حقایقی که از این آیات می‌فهمیم به قرار زیر است:

۱- «خوف» و «حزن» که اولی نگرانی از آینده است و دومی تأسف بر گذشته، از اولیای خدا به دور است و آنان از آرامش خاطر و اطمینان قلب که از آثار مهم ایمان به خداست، برخوردارند.

_________________

۱- یونس: ۶۲- ۶۴.

۲- اولیای خدا دارای دو ویژگی هستند که به وسیله آنها به مقام ولایت الهی رسیده‌اند: اولی ایمان و دومی تقوای مستمر و پایدار. (توجه کنیم که عبارت «وَکانُوا یَتَّقُونَ» به استمرار در تقوا دلالت می‌کند.)

۳- اولیای خدا هم در دنیا و هم در آخرت دارای مقام «بشری هستند. «بشری در آخرت استفاده از نعمت‌های خدا و ورود در بهشت است و در دنیا عبارت است از نوعی ارتباط ویژه میان خدا و ولیّ او- جلّ جلاله- که در لسان احادیث از آن به «مبشّرات» یاد می‌شود:

«عن رسول اللَّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم انّه قالَ: «لهم البشری فی الحیاة الدنیا، الرؤیا الصالحة یبشر بها المؤمن جزء من ستة واربعین جزءاً من النبوة».(۱)

- پیامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: «بشری که در زندگی دنیا برای اولیاء اللَّه وجود دارد، رؤیای صالحه‌ای است که مؤمن با آن مژده داده می‌شود و آن یک جزء از چهل و شش جزء نبوت است.

وأیضاً قال رسول اللَّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم : «ان الرسالة والنبوة قد انقطعت فلا رسول بعدی ولانبی ولکنّ المبشرات.

قالوا: یا رسول اللَّه و ما المبشرات؟ قال: رؤیاالمسلم وهی جزء من أجزاء النبوة».(۱)

___________________

۱- تفسیر طبری: ج ۷، ص ۱۳۷.

باز رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: «رسالت و نبوت منقطع شده و پیامبری بعد از من نخواهد آمد، اما «مبشرات» خواهد بود. گفتند: یا رسول اللَّه مبشرات چیست؟

فرمود: رؤیای مسلمان است و آن جزئی از اجزاء نبوت است».

بدون شک «مسلم» در این حدیث شامل هر مسلمانی نیست، بلکه به قرینه آیه و روایات، منظور همان اولیاء اللَّه هستند.

۴- مقامی که خداوند به اولیای خود داده است؛ مانند سنت‌های الهی است و هرگز قابل تغییر و تبدیل نیست( لا تَبْدِیلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ ) .(۲)

۵- این مقام، مقام بسیار بزرگ و رستگاری و فلاح عظیمی است که هر کسی نمی‌تواند به آن برسد.

در تفسیر این آیه شریفه و معرفی اولیاء اللَّه، روایات متعددی از پیامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رسیده که به عنوان نمونه به ذکر یک حدیث اکتفا می‌کنیم:

- قال رسول اللَّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم : «ان من عباداللَّه عباداً یغبطهم الأنبیاء والشهداء، قیل: من هم یا رسول اللَّه

__________________

۱- الدرّ المنثور: ج ۴، ص ۳۷۶.

۲- یونس: ۶۴.

فلعلّنانحبّهم؟ قال: قوم تحابوا فی اللَّه من غیر أموال ولا أنساب، وجوههم من نور، علی منابر من نور، لا یخافون اذا خاف الناس ولا یحزنون اذا حزن الناس وقرأ:( أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ ) .(۱)

پیامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: «از بندگان خدا کسانی هستند که انبیا و شهدا بر مقام آنها غبطه می‌خورند، گفته شد: ای رسول خدا آنان چه کسانی هستند دوستشان داشته باشیم؟ فرمود: آنها گروهی هستند که بدون توجه به مال یا نژاد و تنها برای خدا همدیگر را دوست می‌دارند». چهره‌هایشان از نور است و بر منبری از نور قرار دارند و چون مردم بترسند، آنها نمی‌ترسند و چون مردم اندوهگین شوند آنها اندوهگین نمی‌شوند و این آیه را قرائت فرمود:( أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ ) .

توجه کنیم که طبق این حدیث، مقام و مرتبه اولیاء اللَّه از مقام و مرتبه انبیا و شهدا هم بالاتر است، به گونه‌ای که آنان به مقام اولیاء اللَّه غبطه می‌خورند.

مطلب دیگری که باید به آن توجه کنیم این است که اولیاء اللَّه با این اوصاف و نشانه‌ها، ممکن است در هر

_____________

۱- تفسیر طبری: ج ۷، ص ۱۳۲.

عصری وجود داشته باشند اما شناخت آنها به شخصه کاری بسیار دشوار است؛ زیرا طبق مفاد آیه شریفه، اولیاء اللَّه دارای ایمان و تقوای مستمر و پایدار هستند و برای ما شناختن شخصی که تقوای مستمر دارد و از اوّل تکلیف تا پایان عمر با تقوا و خداترسی زندگی کرده و از معاصی و محرّمات اجتناب نموده است، امری مشکل و شاید هم محال باشد؛ زیرا که این یک حالت درونی است و تنها خدا و خود شخص از آن آگاه است. حال اگر خداوند افراد به خصوصی را به ما معرفی کند که آنها دارای چنین حالتی هستند، در این صورت ما با اطمینان کامل آن افراد را به عنوان اولیاء اللَّه خواهیم شناخت. اکنون می‌گوییم در قرآن کریم، خداوند، اهل بیت پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را افرادی معرفی می‌کند که از هر جهت پاک و از هر گونه رجس و معصیت بدورند، آن هم به این صورت که اراده الهی به پاکی آنها و آلوده نشدنشان به رجس و گناه تعلّق گرفته است و این همان تقوای مستمر است که خداوند در باره اهل بیت پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از آن خبر داده است:

( إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ) .(۱)

«همانا خداوند اراده کرده است که پلیدی را از شما

______________

۱- احزاب: ۳۳.

خاندان بزداید و پاکتان گرداند».

اکنون ببینیم که اهل بیت پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم که در این آیه آمده، چه کسانی هستند؟ در احادیث بسیاری که شاید به حدّ تواتر رسیده باشد، پیامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اهل بیت خود را معرفی کرده است. به عنوان نمونه به این دو حدیث توجه فرمایید:

حدیث اول:

نزلت هذه الآیة( إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ) فی بیت أم سلمة فدعا النبیّ فاطمة وحسنا وحسینا فجللهم بکساء وعلیّ خلف ظهره فجللهم بکساء، ثم قال:

اللهم هؤلاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً. فقالت أم‌سلمة: وانا معهم یا نبی اللَّه؟ قال: انت علی مکانک وانت إلی خیر».(۱)

این آیه( إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ) در خانه امّ‌سلمه نازل شد و پیامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فاطمه و حسن و حسینعليهم‌السلام را خواند و آنها را با عبایی پوشانید و علیعليه‌السلام در پشت سر آنها بود. پس همه را با عبایی پوشانید و سپس گفت:

خداوندا! اینان اهل بیت من هستند. پس پلیدی را از

_______________

۱- سنن ترمذی: ج ۵، ص ۶۶۳.

آنان دور کن و آنها را پاک گردان. ام‌سلمه گفت: یا رسول اللَّه آیا منهم از آنان هستم؟ فرمود: تو جای خود داری و تو بر خیر هستی».

حدیث دوم:

«عن عائشة قالت: خرج النبیصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم غداة وعلیه مرط مرحّل من شعر اسود فجاء الحسن بن علی فأدخله ثم جاء الحسین فأدخله ثمّ جائت فاطمة فأدخلها ثم جاء علیّ فأدخله ثم قال:( إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ) .(۱) عائشه می‌گوید: «پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم صبح‌گاهی بیرون شد و بر او عبایی از موی سیاه بود. پس حسن بن علیعليهما‌السلام آمد، او را زیر عبا گرفت. سپس حسینعليه‌السلام آمد او را نیز زیر عبا وارد کرد سپس فاطمهعليها‌السلام آمد او را نیز زیر عبا وارد کرد سپس علی آمد او را نیز زیر عبا وارد کرد سپس گفت:( إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ) .

از این دو حدیث و احادیث بسیار دیگری که در این خصوص وارد شده است، به خوبی روشن می‌شود که منظور از «اهل بیت پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم » در آیه شریفه علی، فاطمه،

__________________

۱- صحیح مسلم: ج ۷، ص ۱۳۰.

حسن و حسینعليهم‌السلام هستند. البته این آیه در وسط آیاتی که خطاب به همسران پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نازل شده، آمده است اما ضمایر در آیات قبل و بعد که مربوط به همسران پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است به صورت جمع مؤنث آمده ولی در این آیه به صورت جمع مذکر می‌باشد که نشان می‌دهد مخاطبِ این آیه، غیر از مخاطب آیات قبل و بعد است. با توجه به این قرینه و همچنین احادیث بسیاری که نمونه‌هایی از آن را نقل کردیم، باید بگوییم که مخاطب این آیه شخص پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، علی، فاطمه، حسن و حسین هستند و اگر این‌ها شخص یا اشخاص دیگری را از اولاد خودشان به عنوان «اهل بیت» معرفی کنند، بی‌تردید می‌پذیریم؛ زیرا که این پنج نفر به حکم همین آیه، هیچ‌گاه سخن دروغ نمی‌گویند؛ چون دروغ رجس بزرگی است و خداوند رجس را از این‌ها برداشته است.

بنا بر این نتیجه می‌گیریم که اولیاء اللَّه با آن نشانه‌هایی که در قرآن ذکر شده، به صورت نوعی، در هر عصری ممکن است وجود داشته باشند، اما شناختن شخص آنها برای ما مشکل و حتی محال است، مگر این که خداوند و یا پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، اشخاص به خصوصی را به ما معرفی کنند. و در آیه تطهیر برای اهل بیت پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اوصافی ذکر شده که به وضوح با اوصاف اولیاء اللَّه که در آیه دیگر آمده است، قابل تطبیق می‌باشد و اهل بیت پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مصداق بارز و روشن اولیاء اللَّه هستند.

در احادیث بسیاری، محبت پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و اهل بیت او از شرایط ایمان شناخته شده است:

- عن انس قال: قال النبیصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم : «لا یؤمن أحدکم حتی أکون أحب الیه من والده وولده أجمعین».(۱)

«انس از پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل می‌کند که فرمود: «هیچ‌یک از شما دارای ایمان نخواهید بود، مگر این که من برای او محبوب ‌تر از پدر و فرزندش باشم».

- عن ابی‌سعید الخدری قال، قال رسول اللَّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم :

(انّ للَّه‌عزّ وجلّ- حرمات ثلاثاً، مَن حفظهنّ حفظ اللَّه له أمر دینه ودنیاه ومن لم یحفظهنّ لم یحفظ اللَّه له شیئاً: حرمة الإسلام وحرمتی وحرمة رحمی).(۲)

پیامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: «همانا برای خداوند سه حرمت وجود دارد که اگر کسی آنها را حفظ کند، خدا امر دین و دنیای او را حفظ خواهد کرد و اگر حفظ نکند خدا چیزی را برای او حفظ نخواهد کرد: حرمت اسلام، حرمت من و حرمت خویشانم».

__________________

۱- صحیح بخاری: ج ۱، ص ۱۷.

۲- المعجم الکبیر طبرانی: ج ۳، ص ۱۳۵.

- عن الحسن بن علی انّ رسول اللَّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم قال: «الزموا مودّتنا أهل البیت فانّه من لقی اللَّه- عزّ وجلّ- وهو یودّنا دخل الجنة بشفاعتنا والذی نفسی بیده لا ینفع عبداً عمله الا بمعرفة حقنا».(۱)

پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: «مودّت و دوستی ما خاندان را بر خود لازم بدانید؛ زیرا کسی که خدا را ملاقات کند، در حالی که ما را دوست می‌دارد، با شفاعت ما وارد بهشت می‌شود. قسم به کسی که جانم در دست اوست، عمل هیچ بنده‌ای به حال او سودی نخواهد داشت مگر این که حق ما را بشناسد».

_________________

۱- مجمع الزوائد: ج ۹، ص ۱۷۲.

۲ - توسل به اولیای خدا

اشاره

برای تقرّب‌جویی به خداوند و اظهار خضوع و خشوع و تذلل و حاجت‌خواهی از درگاه الهی، وسیله قرار دادن اولیاء اللَّه و نفوس کریمه‌ای که در پیشگاه خدا، مقام و منزلتی دارند و درهای رحمت الهی به روی آنها باز است، کاری شایسته و عملی خداپسندانه است و باعث ارتباط نزدیک‌تر و پیوند محکم‌تر با مقام ربوبیت می‌باشد.

اساساً ایجاد رابطه میان «انسان خاکی» با «ذات باریتعالی» بدون واسطه امکان‌پذیر نیست و می‌بینیم خداوند پیام‌های خود را به واسطه افراد به خصوصی- که همان انبیا هستند- به مردم ابلاغ می‌کند و هرگز به طور مستقیم با مردم سخن نمی‌گوید. و انسان نیز نمی‌تواند بدون وسیله و واسطه با خداوند ارتباط برقرار کند حال این وسیله ممکن است یک عمل الهی باشد؛ مانند نماز، روزه و عبادات و ممکن است یک شخص الهی باشد مانند

اولیاء اللَّه. این معنا در آیات قرآن کریم به روشنی آمده است و تدبر در آنها ما را با حقیقت مطلب آشنا می‌کند:

۱-( یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَجاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ) .(۱)

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید از خدا بترسید و به سوی او وسیله‌ای بجویید و در راه او جهاد کنید شاید رستگار شوید».

در این آیه خداوند مؤمنان را دستور می‌دهد که برای تقرّب به خداوند، وسیله‌ای بجویند. البته در این جا نوع وسیله تعیین نشده و معلوم است هر چیزی که مرضیّ خدا و مورد توجه او باشد، می‌تواند وسیله قرار گیرد. حال ممکن است این وسیله از نوع اشیاء باشد؛ مانند کعبه، حجرالاسود، قرآن و یا از نوع افعال باشد مانند نماز، حج و جهاد و یا از نوع ترک کردنی باشد مانند روزه و یا از نوع اشخاص باشد مانند اولیاءاللَّه، از انبیاء، صلحا و شهدا. و بالأخره هر چیزی که ما را به خدا نزدیک کند و خدا را به یاد ما بیندازد، می‌تواند وسیله میان ما و خدا باشد. اولیای خدا هم همین حالت را دارند و لذا در بعضی از احادیث، اولیاءاللَّه به این صورت معرفی شده‌اند:

___________________

۱- مائده: ۳۵.

- عن سعید بن جبیر قال: «سئل النبیصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم عن اولیاء اللَّه قال: هم الذین اذا رؤا ذکر اللَّه».(۱)

«از پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در باره اولیاء اللَّه پرسیدند، فرمود: آنها کسانی هستند که وقتی مردم آنها را ببینند خدا را به یاد می‌آورند».

۲-( وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَلا تَفَرَّقُوا ) .(۲)

«همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و از هم جدا نشوید».

منظور از «حبل اللَّه» چیست؟ بدون شک چیزی غیر از خداست چون حبل اللَّه از اسم‌های خدا نیست، حال قرآن است یا اسلام، پیامبر است یا پیامبر و ائمه مسلمین، و یا همه این‌هاست؟ هر چه که باشد، بالأخره چیزی است که واسطه ارتباط میان مردم و خداست و به هر حال اولیاء اللَّه مصداق روشنی برای حبل اللَّه هستند و چنگ زدن به آنها و توسل به آنها موجب تقرب به خداوند می‌شود.

۳-( وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً ) .(۳)

____________________

۱- تفسیر طبری: ج ۷، ص ۱۳۲.

۲- آل عمران: ۱۰۳.

۳- نساء: ۶۴.

«و اگر آنها هنگامی که بر نفس خود ظلم کردند، پیش تو آیند و از خدا طلب مغفرت کنند، و رسول هم برای آنان طلب مغفرت کند، خداوند را توبه‌پذیر و مهربان خواهند یافت».

در این آیه شریفه خداوند مردم را به این حقیقت راهنمایی می‌کند که برای توبه و استغفار به درگاه خداوند، بهتر است که نزد پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بروند و ضمن این که خود استغفار می‌کنند، پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را وسیله میان خود و خدا قرار دهند تا آن حضرت نیز از خداوند برای آنان طلب آمرزش کند. در چنین صورتی توبه آنها پذیرفته خواهد شد. و این مصداق بارز توسل به پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است که خداوند آن را به مردم یاد داده است و این آیه مشروعیت توسل به غیر خدا را به روشنی ثابت می‌کند.

البته به زودی این مطلب را مطرح خواهیم کرد که حیات و ممات پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در مسأله توسل فرقی نمی‌کند و این مطلب در احادیث صحیحه‌ای وارد شده که نمونه‌های آن را خواهیم دید.

توسل در احادیث‌

مشروعیّت توسل به اولیاء اللَّه و واسطه قرار دادن آنها برای تقرّب به اللَّه و طلب حاجت از او، در روایات و احادیث متعددی آمده و سیره مسلمانان از عهد پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم تا

کنون بر آن جاری بوده است و این امر نه تنها شرک نیست بلکه اظهار تذلل و خشوع بیشتر در پیشگاه خداوند است و کسی که پیامبر و یا اولیاء اللَّه را وسیله تقرب به خدا قرار می‌دهد، در واقع خود را در محضر خداوند آن چنان کوچک و بی‌مقدار می‌داند که اطمینان ندارد که خداوند به او توجه و عنایت خواهد کرد و لذا کسانی را که پیش خداوند عرضه‌ای دارند و مورد توجه و لطف او هستند، وسیله قرار می‌دهد تا خداوند به احترام آنها او را نیز از رحمت واسعه خود برخوردار سازد و این نهایت تذلل و خضوع و خشوع و اظهار عبودیت برای خداست.

اکنون بعضی از احادیثی را که در این زمینه وارد شده با هم می‌خوانیم:

۱- عن عثمان بن حنیف انه قال: «ان رجلًا ضریراً أتی النبیصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فقال: ادع اللَّه ان یعافینی. فقال: ان شئت دعوت وان شئت صبرت وهو خیر. فقال:

فادعه، فأمره ان یتوضأ فیحسن وضوئه ویصلی رکعتین ویدعو بهذا الدعاء:

اللهم انی اسألک واتوجه الیک بنبیّک نبی الرّحمة یا محمد انّی اتوجّه بک الی ربی فی حاجتی لتقضی، اللهم شفعه فیّ.

قال ابن‌حنیف: فو اللَّه ما تفرقنا وطال بنا الحدیث

حتی دخل علینا کأن لم یکن به ضر».(۱)

از عثمان بن حنیف روایت شده که: «مرد نابینایی خدمت پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آمد و گفت: از خدا بخواه که به من عافیت دهد. پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: اگر خواستی دعا می‌کنم و اگر خواستی صبر کن و این برای تو بهتر است. گفت: دعا کن. پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به او دستور داد که وضو بگیرد و در وضوی خود دقت کند و دو رکعت نماز بخواند و چنین دعا کند:

خداوندا! از تو می‌خواهم و به وسیله پیامبرت که پیامبر رحمت است به سوی تو متوجّه می‌شوم تا حاجتم برآورده شود. خداوندا! او را در باره من شفیع قرار بده.

ابن‌حنیف می‌گوید: به خدا سوگند ما متفرق نشده بودیم و سخن بسیاری نگفته بودیم که آن مرد مجدداً بر ما وارد شد گویا که هیچ آفتی در او نبود».

ترمذی، ابن‌ماجه و حاکم این حدیث را صحیح دانسته‌اند و به طوری که ملاحظه می‌فرمایید در این حدیث پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، خود به آن شخص، کیفیت توسل- به هنگام حاجت خواستن از خدا- را یاد می‌دهد و توسل به پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، یک بار در خطاب به خدا و یک بار هم در خطاب به پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم تکرار می‌شود. مضمون حدیث بسیار

___________________

۱- سنن ابن‌ماجه؛ ج ۱، ص ۴۴۱؛ و مستدرک حاکم: ج ۱، ص ۳۱۳.

روشن است و جای هیچ‌گونه توجیه و تأویل نیست. و نکته قابل توجه این است که در این حدیث، پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در حالی که زنده است وسیله قرار داده شده و ما به زودی اثبات خواهیم کرد که حیات و ممات پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در مقام توسل به او، فرقی نمی‌کند.

ضمناً توجه کنیم که در این حدیث، پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در باره آن شخص دعا نکرده، بلکه خود او طبق تعلیم پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از خداوند حاجت خواسته و پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را وسیله میان خود و خدا قرار داده است.

۲- عن جابر بن عبداللَّه أن رسول اللَّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم قال: «من قال حین یسمع النداء: اللهم ربّ هذه الدعوة التامّة والصلوة القائمة آت محمداً الوسیلة والفضیلة وابعثه مقاماً محموداً الذی وعدته، حلت له شفاعتی یوم القیامة».(۱)

«جابر از پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل می‌کند که فرمود: هر کس به هنگام شنیدن اذان بگوید: خدایا! ای صاحب این دعوت تامّه و نماز به‌پا داشته شده، بر محمد وسیله و فضیلت بده و او را بر مقام پسندیده‌ای که وعده کرده‌ای برسان، شفاعت من در روز قیامت به او خواهد رسید».

___________________

۱- صحیح بخاری: ج ۱، ص ۲۵۳.

به طوری که ملاحظه می‌فرمایید رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در این حدیث از مسلمان‌ها می‌خواهد که وسیله بودن آن حضرت را از خداوند طلب کنند.

۳- عن ابی‌سعید الخدری قال قال رسول اللَّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم :

«ما خرج رجل من بیته الی الصلاة و قال: اللهم اسئلک بحق السائلین علیک و بحق ممشای هذا فانی لم أخرج أشراً ولا بطراً ولا ریاء ولا سمعة وخرجت اتقاء سخطک وابتغاء مرضاتک، فاسئلک ان تعیذنی من النار وان تغفر ذنوبی انه لا یغفر الذنوب الّا انت، الّا أقبل اللَّه علیه بوجهه واستغفر له سبعون الف ملک».(۱)

پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: «هیچ کس از خانه خود خارج نمی‌شود و این دعا را نمی‌خواند مگر این که خداوند به او روی می‌آورد و هفتاد هزار فرشته برای او طلب آمرزش می‌کنند: خدایا! به حق سائلین درگاهت و به حق این راه رفتن من که از جهت نافرمانی و خوش‌گذرانی و ریاء و سمعه نبوده، بلکه برای پرهیز از خشم تو و جستجوی خشنودی تو است، از تو می‌خواهم که مرا از آتش جهنّم پناه دهی و گناهان مرا ببخشی که کسی جز تو گناهان را نمی‌بخشد».

____________________

۱- سنن ابن ماجه: ج ۱، ص ۲۶۱.

در این حدیث پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به مردم یاد می‌دهد که به هنگام درخواست حاجت از خداوند، به سائلان درگاه ربوبی که همان صالحان و اولیاء اللَّه هستند، توسل بجویند و آنها را واسطه قرار دهند.

۴- وقتی فاطمه بنت اسد از دنیا رفت موقع دفن او پیامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم چنین گفت:

«اللَّه الذی یحیی ویمیت وهو حی لا یموت اغفر لأمی فاطمة بنت اسد ووسع علیها مدخلها بحق نبیک والانبیاء الذین من قبلی».(۱)

«ای خداوندی که زنده می‌کند و می‌میراند و او زنده است و نمی‌میرد، مادرم فاطمه بنت اسد را بیامرز و جایگاه او را وسیع گردان، به حق پیامبرت و پیامبرانی که پیش از من بودند».

۵- عن عمر بن الخطاب قال قال رسول اللَّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم : «لما اقترف آدم الخطیئة قال: یا رب اسئلک بحق محمد الّا غفرت لی».(۲)

عمر بن خطاب از پیامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل می‌کند که گفت:

«وقتی آدم آن خطا را مرتکب شد، گفت: پروردگارا! از تو می‌خواهم که به حق محمد مرا ببخشی».

____________________

۱- حلیة الاولیاء: ج ۳، ص ۱۲۱.

۲- کنز العمال: ج ۱۱، ص ۴۵۵.

بحثى در مورد آيين پدران رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم

از بحثهاى جالبى كه در پايان اين بخش مناسب است بدان اشاره شود،بحث مربوط به آيين پدران رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است كه برخى از اهل تاريخ و حديث از علماى شيعه و سنت درباره آن بابى و بلكه كتابى جداگانه و رساله هايى نوشته اند و بتفصيل در اين باره سخن گفته اند مانند جلال الدين سيوطى كه رساله هايى در اين باره نگاشته به نامهاى:مسالك الحنفاء،الدرج الحنفيه فى الآباء الشريفه،السبل الجلية فى الآباء العليه و رساله هاى ديگر.(٦)

و آنچه مسلم است اين مطلب است كه در ميان سلسله نسب رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم تا به آدم ابو البشر پيمبران بزرگ و بلكه اولو العزمى همچون ابراهيم خليل،نوح پيغمبر،اسماعيل،شيث و ديگران وجود داشته اند و مردان موحد و خدا پرستى نيز مانند عبد المطلب ديده مى شوند،و درباره موحد بودن پدران ديگر آن حضرت مرحوم علامه مجلسى در كتاب بحار الانوار ادعاى اجماع كرده و آن را از معتقدات شيعه اماميه و مسائل مورد اتفاق دانسته(٧) .و به دنبال آن گفته است:اگر ديده مى شود كه در ميان پدران و يا عموهاى آن حضرت مانند ابو طالب برخى اظهار توحيد و ايمان به خدا را نمى كرده اند به خاطر تقيه و يا مصالح دينيه بوده است.

و براى اثبات اين مدعا دليلهايى نيز از قرآن و حديث ذكر كرده اند مانند آيه شريفه( الَّذِي يَرَاكَ حِينَ تَقُومُ﴿ ٢١٨ ﴾وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ ) (٨) كه بر طبق رواياتى نيز كه نقل كرده اند فرموده اند:منظور از"تقلب در ساجدين"در اين آيه،انتقال نطفه آن حضرت از صلبهاى سجده كنندگان براى خدا و موحدان به صلبهاى ديگرى است.

و نيز استدلال شده به آيه شريفه( وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ ) (٩) كه از آن استفاده مى شود كه خداى تعالى كلمه توحيد و عقيده بدان را در ذريه ابراهيمعليه‌السلام قرار داده و پيوسته تا ولادت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اين ايمان وجود داشته است.

و روايتى هم از آن حضرت نقل شده كه فرمود:

"لم يزل ينقلنى الله من اصلاب الطاهرين الى ارحام المطهرات حتى اخرجنى فى عالمكم،و لم يدنسنى بدنس الجاهلية"(١٠)

و پاسخ اين ايراد را هم كه گفته مى شود:چگونه پدران آن حضرت موحد بوده اند با اينكه در قرآن صراحت دارد كه پدر ابراهيم كه نامش آزر بود مشرك و بت پرست بوده(١١) و ابراهيمعليه‌السلام پيوسته با او محاجه مى فرمود و او را به خاطر پرستش بت سرزنش و محكوم كرده و به پرستش خداى يكتا دعوت مى نمود؟به اين گونه داده اند:كه آزر بر طبق نقل مورخين عمو و يا پدر مادر و سرپرست ابراهيم بوده كه اطلاق پدر بر او شده نه پدر صلبى و حقيقى او،چنانكه در زندگانى آن حضرت در تاريخ انبيا ذكر كرده ايم.

نگارنده گويد:اگر اجماع و اتفاق علماء اماميهرضي‌الله‌عنه براى ما ثابت شد ما آن را بدون دغدغه و اعتراض مى پذيريم،ولى اگر ثابت نشد دليلهايى كه ذكر كرده اند قابل توجيه و تفسير و ايرادهاى ديگر است و مشكل بتوان با آنها اين مطلب را ثابت كرد،كه بر اهل دانش پوشيده نيست.

_________________________________________

پى نوشتها:

١.ناگفته نماند كه از نظر مذهبى متعلق نذر بايد كار مرجوحى نباشد،حالا آيا در آن زمان وضع نذرهايى كه مى كرده اند چگونه بوده است ما نمى دانيم،و بر فرض صحت اين داستان شايد در آن وقت چنين شرطى در نذرهايى كه مى كرده اند وجود نداشته و اين گونه نذرها هم صحيح بوده است و الله اعلم.

٢.در چند حديث از طريق شيعه و اهل سنت از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روايت شده كه آن حضرت فرمود:"انا ابن الذبيحين"يعنى من پسر دو ذبيح هستم.و منظور از ذبيح اول حضرت اسماعيل فرزند ابراهيمعليه‌السلام مى باشد و ذبيح دوم عبد الله است.

٣.و در پاره اى از تواريخ است كه قرار شد به نزد زن"كاهنه"قبيله بنى سعد كه نامش"سجام"و يا"قطبه"بود و در خيبر سكونت داشت بروند و هر چه او گفت به گفته او عمل كنند،و پس از آنكه به نزد وى آمدند او اين راه را به آنها نشان داد.

٤.برخى درباره صحت اين داستان ترديد كرده اند،و ايرادهايى نموده اند كه به نظر نگارنده ايرادهاى مهمى نيست و همگى قابل پاسخ است.و ما شرح و توضيح بيشتر را در اين باره در مقالاتى كه به طور پراكنده در مجله پاسدار اسلام و جاهاى ديگر نوشته ايم ذكر كرده و پاسخ داده ايم.

٥.به گفته برخى از اهل تاريخ عبد الله در هنگام مرگ بيست و پنج سال داشت.

٦.به كتاب الصحيح من السيرة،ج ١،ص ١٥٠،مراجعه شود.

٧.بحار الانوار،ج ١٥،صص ١١٨ـ .١١٧

٨.سوره شعراء،آيه ٢١٩ـ .٢١٨

٩.سوره زخرف،آيه .٢٨

١٠.مجمع البيان،ج ٤،ص ٣٢٢،تفسير فخر رازى،ج ٢٤،ص ١٧٤،تفسير در المنثور،ج ٥،ص ٩٨.يعنى پيوسته خداوند مرا از صلبهاى پاك به رحمهاى پاكيزه منتقل كرد تا هنگامى كه در اين عالم شما وارد نمود،و مرا به زشتيهاى جاهليت آلوده نكرد.

١١.به آيه ٧٤،سوره انعام مراجعه شود.

ولادت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و شرح زندگانى آن حضرت تا ازدواج با خديجه

قبل از آنكه مبادرت به شرح داستان ولادت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بنماييم،مناسب است به پاره اى از بشارتهاى انبيا و پيشگوييهاى منجمان و كاهنان و غير ايشان درباره تولد و ظهور آن حضرت اشاره شود زيرا در فصلهاى آينده مورد نياز واقع خواهد شد.

و ما وقتى روى دليلهاى عقلى و نقلى دانستيم كه پيغمبر اسلام خاتم پيغمبران و دين اسلام كاملترين اديان الهى است چنانكه در جاى خود ثابت شده و ما بدان معتقديم مى دانيم كه به طور قطع در ضمن تعليمات پيغمبران گذشته سخنانى در مورد آخرين پيامبر بوده است و نويد و بشارتهايى از آنها درباره ظهور رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رسيده است اگر چه شايد بسيارى از آنها به دست مغرضان و تحريف كنندگان تعليمات انبيا و كتابهاى آسمانى از بين رفته و يا تحريف شده باشد.

اما از آنجا كه بشارت و نويد معمولا در لفافه و به صورت رمز و اشاره القا مى شود،باز هم سخنان زيادى از پيمبران گذشته در اين باره به ما رسيده و از نابودى و تحريف مغرضين جان سالم به در برده است.

و به گفته يكى از دانشمندان:

"مصلحت خداوندى ايجاب مى كرد كه اين بشارات مانند زيبايى هاى طبيعت كه محفوظ مى ماند يا مانند صندوقچه جواهر فروشان كه به دقت حفظ مى شود در لفافه اى از اشارات محفوظ بماند تا مورد استفاده نسلهاى بعد كه بيشتر با عقل و دانش سر و كار دارند قرار گيرد"(١)

بشارتهاى انبياى الهى درباره آمدن رسول خدا

از جمله اين بشارتها آيه ١٤ و ١٥ از كتاب يهودا است كه مى گويد:

"لكن خنوخ"ادريس"كه هفتم از آدم بود درباره همين اشخاص خبر داده گفت اينك خداوند با ده هزار از مقدسين خود آمد تا بر همه داورى نمايد و جميع بى دينان را ملزم سازد و بر همه كارهاى بى دينى كه ايشان كردند و بر تمامى سخنان زشت كه گناهكاران بى دين به خلاف او گفتند..."

كه ده هزار مقدس فقط با رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم تطبيق مى كند كه در داستان فتح مكه با او بودند.بخصوص با توجه به اين مطلب كه اين آيه از كتاب يهودا مدتها پس از حضرت عيسىعليه‌السلام نوشته شده.(٢)

و از آن جمله در سفر تثنيه،باب ٣٣،آيه ٢ چنين آمده:

"و گفت خدا از كوه سينا آمد و برخواست از سعير به سوى آنها و درخشيد از كوه پاران و آمد با ده هزار مقدس از راستش با يك قانون آتشين..."

كه طبق تحقيق جغرافى دانان منظور از"پاران"ـيا فارانـمكه است،و ده هزار مقدس نيز چنانكه قبلا گفته شد فقط قابل تطبيق با همراهان و ياران رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است.

و در فصل چهاردهم انجيل يوحنا:١٦،١٧،٢٥،٢٦ چنين است:

"اگر مرا دوست داريد احكام مرا نگاه داريد،و من از پدر خواهم خواست و او ديگرى را كه فارقليط است به شما خواهد داد كه هميشه با شما خواهد بود،خلاصه حقيقتى كه جهان آن را نتواند پذيرفت زيرا كه آن را نمى بيند و نمى شناسد،اما شماآن را مى شناسيد زيرا كه با شما مى ماند و در شما خواهد بود اينها را به شما گفتم مادام كه با شما بودم اما فارقليط روح مقدس كه او را پدر به اسم من مى فرستد او همه چيز را به شما تعليم دهد و هر آنچه گفتم به ياد آورد".

كه بر طبق تحقيق كلمه"فارقليط"كه ترجمه عربى"پريكليتوس"است به معناى"احمد"است و مترجمين اناجيل از روى عمد يا اشتباه آن را به"تسلى دهنده"ترجمه كرده اند.

و در فصل پانزدهم:٢٦ چنين است:

"ليكن وقتى فارقليط كه من او را از جانب پدر مى فرستم و او روح راستى است كه از جانب پدر عمل مى كند و نسبت به من گواهى خواهد داد".

و در فصل شانزدهم:٧،١٢،١٣،١٤ چنين است:

"و من به شما راست مى گويم كه رفتن من براى شما مفيد است،زيرا اگر نروم فارقليط نزد شما نخواهد آمد،اما اگر بروم او را نزد شما مى فرستم اكنون بسى چيزها دارم كه به شما بگويم ليكن طاقت تحمل نداريد،اما چون آن خلاصه حقيقت بيايد او شما را به هر حقيقتى هدايت خواهد كرد،زيرا او از پيش خود تكلم نمى كند بلكه آنچه مى شنود خواهد گفت و از امور آينده به شما خبر خواهد داد..."

و سخنان ديگرى كه از پيغمبران گذشته به ما رسيده و در كتابها ضبط است و چون نقل تمامى آنها از وضع نگارش تاريخ خارج است از اين رو تحقيق بيشتر را در اين باره به عهده خواننده محترم مى گذاريم و به همين مقدار در اينجا اكتفا نموده و قسمتهايى از سخنان دانشمندان و كاهنان و پيشگوييهاى آنان كه قبل از تولد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم كرده اند نقل كرده به دنبال گفتار قبل خود باز مى گرديم.

پيشگويى ها و سخنان كاهنان

ابن هشام مورخ مشهور در تاريخ خود مى نويسد(٣) :ربيعة بن نصر كه يكى ازپادشاهان يمن بود خواب وحشتناكى ديد و براى دانستن تعبير آن تمامى كاهنان و منجمان را به دربار خويش احضار كرد و تعبير خواب خود را از آنها خواستار شد

آنها گفتند:خواب خود را بيان كن تا ما تعبير كنيم؟

ربيعه در جواب گفت:من اگر خواب خود را بگويم و شما تعبير كنيد به تعبير شما اطمينان ندارم ولى اگر يكى از شما تعبير آن خواب را پيش از نقل آن بگويد تعبير او صحيح است.

يكى از آنها گفت:چنين شخصى را كه پادشاه مى خواهد فقط دو نفر هستند يكى سطيح و ديگرى شق كه اين دو كاهن مى توانند خواب را نقل كرده و تعبير كنند.

ربيعه به دنبال آن دو فرستاد و آنها را احضار كرد،سطيح قبل از شق به دربار ربيعه آمد و چون پادشاه جريان خواب خود را بدو گفت،سطيح گفت:آرى در خواب گلوله آتشى را ديدى كه از تاريكى بيرون آمد و در سرزمين تهامه در افتاد و هر جاندارى را در كام خود فروبرد !

ربيعه گفت:درست است اكنون بگو تعبير آن چيست؟

سطيح اظهار داشت:سوگند به هر جاندارى كه در اين سرزمين زندگى مى كند كه مردم حبشه به سرزمين شما فرود آيند و آن را بگيرند.

پادشاه با وحشت پرسيد:اين داستان در زمان سلطنت من صورت خواهد گرفت ياپس از آن؟

سطيح گفت:نه،پس از سلطنت تو خواهد بود.

ربيعه پرسيد:آيا سلطنت آنها دوام خواهد يافت يا منقطع مى شود!

گفت:نه پس از هفتاد و چند سال سلطنتشان منقطع مى شود!

پرسيد:سلطنت آنها به دست چه كسى از بين مى رود؟

گفت:به دست مردى به نام ارم بن ذى يزن كه از مملكت عدن بيرون خواهد آمد.

پرسيد:آيا سلطنت ارم بن ذى يزن دوام خواهد يافت؟

گفت:نه آن هم منقرض خواهد شد.

پرسيد:به دست چه كسى؟گفت:به دست پيغمبرى پاكيزه كه از جانب خدا بدو وحى مى شود.

پرسيد:آن پيغمبر از چه قبيله اى خواهد بود؟

گفت:مردى است از فرزندان غالب بن فهر بن مالك بن نضر كه پادشاهى اين سرزمين تا پايان اين جهان در ميان پيروان او خواهد بود.

ربيعه پرسيد:مگر اين جهان پايانى دارد؟

گفت:آرى پايان اين جهان آن روزى است كه اولين و آخرين در آن روز گرد آيند و نيكوكاران به سعادت رسند و بدكاران بدبخت گردند.

ربيعه گفت:آيا آنچه گفتى خواهد شد؟

سطيح پاسخ داد:آرى سوگند به صبح و شام كه آنچه گفتم خواهد شد.

پس از اين سخنان شق نيز به دربار ربيعه آمد و او نيز سخنانى نظير گفتار"سطيح"گفت و همين جريان موجب شد تا ربيعه در صدد كوچ كردن به سرزمين عراق برآيد و به شاپور.پادشاه فارسـنامه اى نوشت و از وى خواست تا او و فرزندانش را در جاى مناسبى در سرزمين عراق سكونت دهد و شاپور نيز سرزمين"حيره"را.كه در نزديكى كوفه بوده.براى سكونت آنها در نظر گرفت و ايشان را بدانجا منتقل كرد،و نعمان بن منذر.فرمانرواى مشهور حيره از فرزندان ربيعه بن نصر است

و نيز داستان ديگرى از تبع نقل مى كند و خلاصه اش اين است كه مى گويد:تبع پادشاه ديگر يمن به مردم شهر يثرب خشم كرد و در صدد ويرانى آن شهر و قتل مردم آن برآمد و به همين منظور لشكرى گران فراهم كرد و به يثرب آمد.

مردم يثرب آماده جنگ با تبع شدند و چنانكه نزد انصار مدينه معروف است،مردم روزها با تبع و لشكريانش جنگ مى كردند و چون شب مى شد براى تبع و لشكريانش به خاطر اينكه ميهمان و وارد بر ايشان بودند خرما و آذوقه مى فرستادند و بدين وسيله از آنها پذيرايى مى كردند

مدتى بر اين منوال گذشت تا روزى دو تن از احبار و دانشمندان يهود از بنى قريظه به نزد تبع رفته و بدو گفتند:فكر ويرانى اين شهر را از سر دور كن و از اين تصميم انصراف حاصل نما،و اگر در اين كار اصرار ورزى و پافشارى كنى نيروى غيبى جلوى اين كار تو را خواهد گرفت و ما ترس آن را داريم كه به عقوبت اين عمل گرفتار شوى.

تبع پرسيد:چرا؟

گفتند:براى آنكه اين شهر هجرتگاه پيغمبرى است كه از حرم قريش(يعنى مكه معظمه)بيرون آيد،و اين شهر هجرتگاه و خانه او خواهد بود.

تبع كه اين سخن را شنيد دانست كه آن دو بيهوده نمى گويند و از روى علم و اطلاع و خبرهايى كه از كتابها دارند اين سخن را مى گويند و به همين سبب از ويرانى شهر يثرب منصرف شد و سخن آن دو نفر در او تأثير كرد.و در كتاب اكمال صدوقرضي‌الله‌عنه است كه تبع در اين باره اشعارى نيز سرود كه از آن جمله است:

حتى أتانى من قريظة عالم

حبر لعمرك فى اليهود مسدد

قال ازدجر عن قرية محجوبة

لنبى مكة من قريش مهتد

فعفوت عنهم عفو غير مثرب

و تركتهم لعقاب يوم سرمد

و تركتها لله أرجو عفوه

يوم الحساب من الحميم الموقد

و در پاره اى از روايات نيز آمده است كه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:تبع را دشنام نگوييد زيرا او مسلمان شد و ايمان آورد.

و در روايتى كه صدوقرضي‌الله‌عنه از امام صادقعليه‌السلام روايت كرده آن حضرت فرمود:تبع به اوس و خزرج (ساكنان شهر مدينه)گفت:در اين شهر بمانيد تا اين پيغمبر بيرون آيد،و من نيز اگر زمان او را درك كنم كمر به خدمت او خواهم بست و به يارى او خواهم شتافت.

و از آن جمله زيد بن عمرو بن نفيل بود كه سالها قبل از بعثت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در سرزمين حجاز مى زيست و به جستجوى دين حنيف ابراهيم بود،و از آيين يهود و ديگر آيينهاى آن زمان پيروى نمى كرد و با بت پرستان مبارزه مى نمود،و از ذبيحه آنان نمى خورد.

و از اشعار اوست كه مى گويد:

أربا واحدا ام ألف رب

ادين اذا تقسمت الامور

عزلت اللات و العزى جميعا

كذلك يفعل الجلد الصبور

عامر بن ربيعه گويد:وقتى مرا ديد به من گفت:اى عامر من از رفتار قوم خود بيزارم و پيرو دين ابراهيم و معبود او و اسماعيل هستم و آنها رو به اين خانه نماز مى گزاردند،و من چشم به راه ظهور پيغمبرى هستم از فرزندان اسماعيل و گمان ندارم او را درك كنم اما از هم اكنون من بدو ايمان دارم و او را تصديق كرده و گواهى مى دهم كه او پيغمبر است،و اگر عمر تو طولانى شد و او را ديدار كردى سلام مرا بدو برسان.

عامر گفت:چون رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به نبوت مبعوث شد به نزد آن حضرت رفته و مسلمان شدم و سخن زيد را براى آن حضرت بازگو كردم و سلام او را رساندم حضرت براى او طلب رحمت از خدا كرد،و پاسخ سلامش را داد و فرمود:او را در بهشت ديدم كه پيروزمندانه گام بر مى داشت.

و ديگر از كسانى كه سالها قبل از ولادت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از آمدن آن حضرت خبر مى داد و انتظار ظهور آن بزرگوار را داشت قس بن ساعده است كه از بزرگان مسيحيت و از بلغاء عرب است كه در بلاغت به وى مثل مى زنند،و بيشتر عمر خود را به صورت رهبانيت دور از مردم و در بيابانها به سر مى برد.

وى از حكماى عرب و از معمرين آنهاست كه چنانكه در برخى از تواريخ ذكر شده ششصد سال عمر كرد و كسى بود كه شمعون صفا و لوقا و يوحنا را درك كرد و از آنها فقه و حكمت آموخت و زمان رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را نيز درك كرد ولى قبل از بعثت آن بزرگوار از دنيا رفت.و رسول خدا درباره اش مى فرمود:

"رحم الله قسا يحشر يوم القيامة امة واحدة"

[خدا رحمت كند قس را كه در روز قيامت به صورت يك امت تنها محشور مى گردد.]

شيخ مفيدرضي‌الله‌عنه و ديگران روايت كرده اند كه وى در"سوق عكاظ"عربها را مخاطب قرار داده و بدانها مى گفت:

"يقسم بالله قس بن ساعدة قسما برا لا اثم فيه ما لله على الارض دين أحب اليه من دين قد اظلكم زمانه و أدرككم أوانه،طوبى لمن ادرك صاحبه فبايعه و ويل لمن أدركه ففارقه".

[قس بن ساعده به خداى يگانه سوگند مى خورد سوگندى محكم كه گناهى در آن نيست كه در روى زمين آيينى وجود ندارد كه نزد خدا محبوبتر باشد از آيينى كه زمان ظهورش بر سر شما سايه افكنده(و نزديك گشته)و وقت آن شما را درك نموده،خوشا به حال كسى كه صاحب آن دين و آيين را درك كند و با او بيعت كند و واى به حال كسى كه او را درك كند و از وى كناره گيرد .]

و بارها اتفاق افتاد كه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از افراد قبيله"اياد"حالات قس بن ساعده و سخنان حكمت آميز و اشعار او را جويا مى شد،و آنان نيز كم و بيش هر چه ديده و يا شنيده بودند براى آن حضرت نقل مى كردند.

و كراجكى در كتاب كنز الفوايد از مرد عربى كه براى رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روايت كرده نقل مى كند كه وى گفت:هنگامى براى پيدا كردن شترى كه از من گم شده بود در بيابانها گردش مى كردم بناگاه قس بن ساعده را مشاهده كردم كه در ميان دو قبر ايستاده و نماز مى خواند،و چون از نمازش فراغت يافت از وى پرسيدم اين دو قبر از كيست؟پاسخ داد:

اينها قبر دو تن از برادران من است كه خداى يگانه را با من در اينجا پرستش مى كردند و اينك از دنيا رفته اند و من بر سر قبر اين دو خداى را پرستش مى كنم تا وقتى كه بدانها ملحق شوم آن گاه به آن دو قبر رو كرد و گريان شده اشعارى گفت،و پس از اينكه اشعارش پايان يافت بدو گفتم:

چرا به نزد قوم خود نمى روى و در خوبى و بدى آنها شركت نمى جويى؟گفت:مادر بر عزايت بگريد ندانسته اى كه فرزندان اسماعيل دين پدرشان را واگذارده و از بتان پيروى نموده و آنها را بزرگ دانسته اند!

پرسيدم:اين نمازى را كه مى خوانى چيست؟

پاسخ داد:براى خداى آسمانها مى گزارم.

از او سؤال كردم:مگر آسمانها هم خدايى دارد،و بجز لات و عزى خدايى هست؟ديدم حالش دگرگون شد و به خشم درآمده گفت:اى برادر أيادى از من دور شو كه براستى از براى آسمانها خدايى است كه آن را آفريده و به ستارگان زيور داده و به ماه تابان نورانيش كرده.شبش را تار و روزش را تابناك و آشكار نموده و بزودى از سوى مكه همگان را مشمول رحمت عامه اش قرار خواهد داد،به وسيله مردى تابناك از فرزندان لوى بن غالب كه نامش:محمد،است و او مردم را به كلمه اخلاص دعوت مى كند،و من گمان ندارم او را درك كنم،و اگر او را مى ديدم دست خويش را به عنوان بيعت و تصديق در دستش مى نهادم و به هر كجا كه مى رفت به همراه او مى رفتم...

و در حديثى كه مفيدرضي‌الله‌عنه از ابن عباس روايت كرده اين گونه است كه مرد عرب گفت:يا رسول الله من از قس چيز عجيبى مشاهده كردم!حضرت فرمود:چه ديدى؟

عرض كرد:روزى در يكى از كوههاى نزديك خود كه نامش سمعان بود مى رفتم و آن روز بسيار گرم و سوزانى بود ناگاه قس بن ساعده را ديدم كه در زير درختى نشسته و پيش رويش چشمه آبى است و اطراف او را درندگان زيادى گرفته اند و مى خواهند از آن چشمه آب بخورند و مشاهده كردم كه يكى از آن درندگان به سر ديگرى فرياد زد و در اين وقت"قس"را ديدم كه دست خود بر آن درنده زده گفت:صبر كن تا رفيقت كه پيش از تو آمده آب بياشامد آن گاه نوبت توست!

من كه چنان ديدم سخت وحشت كرده و ترسيدم،"قس"متوجه من شده گفت:نترس كه تو را صدمه نخواهند زد،در اين وقت چشمم به دو صورت قبر افتاد كه در ميان آنها مكانى براى نماز و عبادت ساخته شده بود.

از او پرسيدم:اين دو قبر چيست؟

و همچنان كه در روايت قبلى بود پاسخ مرا داد،تا به آخر حديث...

و بلكه در پاره اى از روايات است كه از اوصياى رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و امامان بعد از آن حضرت نيز خبر داد و اين اشعار از اوست كه مى گويد:

اقسم قس قسما ليس به مكتتما

لو عاش الفى سنة لم يلق منها سأما

حتى يلاقى احمدا و النقباء الحكما

هم اوصياء احمد،أكرم من تحت السما

يعمى العباد عنهم و هم جلاء للعمى

ليس بناس ذكرهم حتى أحل الرجما

و نيز از او نقل شده:

تخلف المقدار منهم عصبة

بصفين و فى يوم الجمل

و الزم الثار الحسين بعده

و احتشدوا على ابنه حتى قتل

و اين بود قسمتى از بشارتهاى حكما و دانشمندان،كه اگر مى خواستيم تمامى آنها را كه در تواريخ و كتابها مضبوط است نقل كنيم از وضع نگارش اين كتاب خارج مى شديم،و لذا به همين اندازه اكتفا مى شود و البته در ضمن احوالات رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نيز مقدارى از اين بشارتها كه از احبار و دانشمندان يهود و نصارى نقل شده خواهد آمد،مانند آنچه از بحيراء راهب،و يا سلمان فارسى و ديگران روايت شده كه ان شاء الله در صفحات آينده خواهيد خواند.

و در اينجا با چند بيت از قصيده معروف اديب الممالك فراهانى كه در اين باره سروده است اين فصل را خاتمه مى دهيم.

مطلع قصيده كه در ولادت حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سروده و با فصل گذشته و آينده نيز مناسب مى باشد اين است كه مى گويد:

برخيز شتربانا بربند كجاوه

كز چرخ همى گشت عيان رايت كاوه

در شاخ شجر برخاست آواى چكاوه

و ز طول سفر حسرت من گشت علاوه

بگذر بشتاب اندر از رود سماوه

در ديده من بنگر درياچه ساوه

و ز سينه ام آتشكده فارس نمودار

تا آنكه گويد:

با ابرهه گو خير به تعجيل نيايد

كارى كه تو مى خواهى از فيل نيايد

رو تا به سرت طير ابابيل نيايد

بر فرق تو و قوم تو سجيل نيايد

تا دشمن تو محبط جبريل نيايد

تأكيد تو در مورد تضليل نيايد

تا صاحب خانه نرساند به تو آزار

زنهار بترس از غضب صاحب خانه

بسپار بزودى شتر سبط كنانه

برگرد از اين راه و مجو عذر و بهانه

بنويس به نجاشى اوضاع،شبانه

آگاه كنش از بد اطوار زمانه

و ز طير ابابيل يكى بر بنشانه

كانجا شودش صدق كلام تو پديدار

تا آنجا كه درباره ولادت آن حضرت گويد:

اين است كه ساسان به دساتير خبر داد

جاماسب به روز سوم تير خبر داد

بر بابك بر نا پدر پير خبر داد

بودا به صنم خانه كشمير خبر داد

مخدوم سرائيل به ساعير خبر داد

وان كودك ناشسته لب از شير خبر داد

ربيون گفتند و نيوشيدند احبار

از شق و سطيح اين سخنان پرس زمانى

تا بر تو بيان سازند اسرار نهانى

گر خواب انوشروان تعبير ندانى

از كنگره كاخش تفسير توانى

بر عبد مسيح اين سخنان گر برسانى

آرد به مدائن درت از شام نشانى

بر آيت ميلاد نبى سيد مختار

فخر دو جهان خواجه فرخ رخ اسعد

مولاى زمان مهتر صاحبدل امجد

آن سيد مسعود و خداوند مؤيد

پيغمبر محمود ابو القاسم احمد

وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد

اين بس كه خدا گويد"ما كان محمد"

بر منزلت و قدرش يزدان كند اقرار

اندر كف او باشد از غيب مفاتيح

و اندر رخ او تابد از نور مصابيح

خاك كف پايش به فلك دارد ترجيح

نوش لب لعلش به روان سازد تفريح

قدرش ملك العرش به ما ساخته تصريح

وين معجزه اش بس كه همى خواند تسبيح

سنگى كه ببوسد كف آن دست گهربار

اى لعل لبت كرده سبك سنگ گهر را

وى ساخته شيرين كلمات تو شكر را

شيروى به امر تو درد ناف پدر را

انگشت تو فرسوده كند قرص قمر را

تقدير به ميدان تو افكنده سپر را

و آهوى ختن نافه كند خون جگر را

تا لايق بزم تو شود نغز و بهنجار

موسى ز ظهور تو خبر داد به يوشع

ادريس بيان كرده به اخنوخ و هميلع

شامول به يثرب شده از جانب تبع

تا بر تو دهد نامه آن شاه سميدع

اى از رخ دادار بر انداخته برقع

بر فرق تو بنهاده خدا تاج مرصع

در دست تو بسپرده قضا صارم بتار

__________________________________________

پى نوشتها:

١.خاتم پيمبران،ص .٤٩٤

٢.براى تحقيق و بحث بيشتر درباره معناى اين كلمات و تطبيق آن با رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به كتاب اثبات نبوتـيا راه سعادتـتأليف استاد فقيد حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى رحمة الله عليه مراجعه شود.و همچنين در كلمات آينده و تحقيق در معناى فارقليط و غيره به همان كتاب رجوع شود.

٣.آنچه ذيلا از سيره ابن هشام نقل كرده ايم تلخيص شده است.

بحثى در مورد آيين پدران رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم

از بحثهاى جالبى كه در پايان اين بخش مناسب است بدان اشاره شود،بحث مربوط به آيين پدران رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است كه برخى از اهل تاريخ و حديث از علماى شيعه و سنت درباره آن بابى و بلكه كتابى جداگانه و رساله هايى نوشته اند و بتفصيل در اين باره سخن گفته اند مانند جلال الدين سيوطى كه رساله هايى در اين باره نگاشته به نامهاى:مسالك الحنفاء،الدرج الحنفيه فى الآباء الشريفه،السبل الجلية فى الآباء العليه و رساله هاى ديگر.(٦)

و آنچه مسلم است اين مطلب است كه در ميان سلسله نسب رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم تا به آدم ابو البشر پيمبران بزرگ و بلكه اولو العزمى همچون ابراهيم خليل،نوح پيغمبر،اسماعيل،شيث و ديگران وجود داشته اند و مردان موحد و خدا پرستى نيز مانند عبد المطلب ديده مى شوند،و درباره موحد بودن پدران ديگر آن حضرت مرحوم علامه مجلسى در كتاب بحار الانوار ادعاى اجماع كرده و آن را از معتقدات شيعه اماميه و مسائل مورد اتفاق دانسته(٧) .و به دنبال آن گفته است:اگر ديده مى شود كه در ميان پدران و يا عموهاى آن حضرت مانند ابو طالب برخى اظهار توحيد و ايمان به خدا را نمى كرده اند به خاطر تقيه و يا مصالح دينيه بوده است.

و براى اثبات اين مدعا دليلهايى نيز از قرآن و حديث ذكر كرده اند مانند آيه شريفه( الَّذِي يَرَاكَ حِينَ تَقُومُ﴿ ٢١٨ ﴾وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ ) (٨) كه بر طبق رواياتى نيز كه نقل كرده اند فرموده اند:منظور از"تقلب در ساجدين"در اين آيه،انتقال نطفه آن حضرت از صلبهاى سجده كنندگان براى خدا و موحدان به صلبهاى ديگرى است.

و نيز استدلال شده به آيه شريفه( وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ ) (٩) كه از آن استفاده مى شود كه خداى تعالى كلمه توحيد و عقيده بدان را در ذريه ابراهيمعليه‌السلام قرار داده و پيوسته تا ولادت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اين ايمان وجود داشته است.

و روايتى هم از آن حضرت نقل شده كه فرمود:

"لم يزل ينقلنى الله من اصلاب الطاهرين الى ارحام المطهرات حتى اخرجنى فى عالمكم،و لم يدنسنى بدنس الجاهلية"(١٠)

و پاسخ اين ايراد را هم كه گفته مى شود:چگونه پدران آن حضرت موحد بوده اند با اينكه در قرآن صراحت دارد كه پدر ابراهيم كه نامش آزر بود مشرك و بت پرست بوده(١١) و ابراهيمعليه‌السلام پيوسته با او محاجه مى فرمود و او را به خاطر پرستش بت سرزنش و محكوم كرده و به پرستش خداى يكتا دعوت مى نمود؟به اين گونه داده اند:كه آزر بر طبق نقل مورخين عمو و يا پدر مادر و سرپرست ابراهيم بوده كه اطلاق پدر بر او شده نه پدر صلبى و حقيقى او،چنانكه در زندگانى آن حضرت در تاريخ انبيا ذكر كرده ايم.

نگارنده گويد:اگر اجماع و اتفاق علماء اماميهرضي‌الله‌عنه براى ما ثابت شد ما آن را بدون دغدغه و اعتراض مى پذيريم،ولى اگر ثابت نشد دليلهايى كه ذكر كرده اند قابل توجيه و تفسير و ايرادهاى ديگر است و مشكل بتوان با آنها اين مطلب را ثابت كرد،كه بر اهل دانش پوشيده نيست.

_________________________________________

پى نوشتها:

١.ناگفته نماند كه از نظر مذهبى متعلق نذر بايد كار مرجوحى نباشد،حالا آيا در آن زمان وضع نذرهايى كه مى كرده اند چگونه بوده است ما نمى دانيم،و بر فرض صحت اين داستان شايد در آن وقت چنين شرطى در نذرهايى كه مى كرده اند وجود نداشته و اين گونه نذرها هم صحيح بوده است و الله اعلم.

٢.در چند حديث از طريق شيعه و اهل سنت از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روايت شده كه آن حضرت فرمود:"انا ابن الذبيحين"يعنى من پسر دو ذبيح هستم.و منظور از ذبيح اول حضرت اسماعيل فرزند ابراهيمعليه‌السلام مى باشد و ذبيح دوم عبد الله است.

٣.و در پاره اى از تواريخ است كه قرار شد به نزد زن"كاهنه"قبيله بنى سعد كه نامش"سجام"و يا"قطبه"بود و در خيبر سكونت داشت بروند و هر چه او گفت به گفته او عمل كنند،و پس از آنكه به نزد وى آمدند او اين راه را به آنها نشان داد.

٤.برخى درباره صحت اين داستان ترديد كرده اند،و ايرادهايى نموده اند كه به نظر نگارنده ايرادهاى مهمى نيست و همگى قابل پاسخ است.و ما شرح و توضيح بيشتر را در اين باره در مقالاتى كه به طور پراكنده در مجله پاسدار اسلام و جاهاى ديگر نوشته ايم ذكر كرده و پاسخ داده ايم.

٥.به گفته برخى از اهل تاريخ عبد الله در هنگام مرگ بيست و پنج سال داشت.

٦.به كتاب الصحيح من السيرة،ج ١،ص ١٥٠،مراجعه شود.

٧.بحار الانوار،ج ١٥،صص ١١٨ـ .١١٧

٨.سوره شعراء،آيه ٢١٩ـ .٢١٨

٩.سوره زخرف،آيه .٢٨

١٠.مجمع البيان،ج ٤،ص ٣٢٢،تفسير فخر رازى،ج ٢٤،ص ١٧٤،تفسير در المنثور،ج ٥،ص ٩٨.يعنى پيوسته خداوند مرا از صلبهاى پاك به رحمهاى پاكيزه منتقل كرد تا هنگامى كه در اين عالم شما وارد نمود،و مرا به زشتيهاى جاهليت آلوده نكرد.

١١.به آيه ٧٤،سوره انعام مراجعه شود.

ولادت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و شرح زندگانى آن حضرت تا ازدواج با خديجه

قبل از آنكه مبادرت به شرح داستان ولادت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بنماييم،مناسب است به پاره اى از بشارتهاى انبيا و پيشگوييهاى منجمان و كاهنان و غير ايشان درباره تولد و ظهور آن حضرت اشاره شود زيرا در فصلهاى آينده مورد نياز واقع خواهد شد.

و ما وقتى روى دليلهاى عقلى و نقلى دانستيم كه پيغمبر اسلام خاتم پيغمبران و دين اسلام كاملترين اديان الهى است چنانكه در جاى خود ثابت شده و ما بدان معتقديم مى دانيم كه به طور قطع در ضمن تعليمات پيغمبران گذشته سخنانى در مورد آخرين پيامبر بوده است و نويد و بشارتهايى از آنها درباره ظهور رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رسيده است اگر چه شايد بسيارى از آنها به دست مغرضان و تحريف كنندگان تعليمات انبيا و كتابهاى آسمانى از بين رفته و يا تحريف شده باشد.

اما از آنجا كه بشارت و نويد معمولا در لفافه و به صورت رمز و اشاره القا مى شود،باز هم سخنان زيادى از پيمبران گذشته در اين باره به ما رسيده و از نابودى و تحريف مغرضين جان سالم به در برده است.

و به گفته يكى از دانشمندان:

"مصلحت خداوندى ايجاب مى كرد كه اين بشارات مانند زيبايى هاى طبيعت كه محفوظ مى ماند يا مانند صندوقچه جواهر فروشان كه به دقت حفظ مى شود در لفافه اى از اشارات محفوظ بماند تا مورد استفاده نسلهاى بعد كه بيشتر با عقل و دانش سر و كار دارند قرار گيرد"(١)

بشارتهاى انبياى الهى درباره آمدن رسول خدا

از جمله اين بشارتها آيه ١٤ و ١٥ از كتاب يهودا است كه مى گويد:

"لكن خنوخ"ادريس"كه هفتم از آدم بود درباره همين اشخاص خبر داده گفت اينك خداوند با ده هزار از مقدسين خود آمد تا بر همه داورى نمايد و جميع بى دينان را ملزم سازد و بر همه كارهاى بى دينى كه ايشان كردند و بر تمامى سخنان زشت كه گناهكاران بى دين به خلاف او گفتند..."

كه ده هزار مقدس فقط با رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم تطبيق مى كند كه در داستان فتح مكه با او بودند.بخصوص با توجه به اين مطلب كه اين آيه از كتاب يهودا مدتها پس از حضرت عيسىعليه‌السلام نوشته شده.(٢)

و از آن جمله در سفر تثنيه،باب ٣٣،آيه ٢ چنين آمده:

"و گفت خدا از كوه سينا آمد و برخواست از سعير به سوى آنها و درخشيد از كوه پاران و آمد با ده هزار مقدس از راستش با يك قانون آتشين..."

كه طبق تحقيق جغرافى دانان منظور از"پاران"ـيا فارانـمكه است،و ده هزار مقدس نيز چنانكه قبلا گفته شد فقط قابل تطبيق با همراهان و ياران رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است.

و در فصل چهاردهم انجيل يوحنا:١٦،١٧،٢٥،٢٦ چنين است:

"اگر مرا دوست داريد احكام مرا نگاه داريد،و من از پدر خواهم خواست و او ديگرى را كه فارقليط است به شما خواهد داد كه هميشه با شما خواهد بود،خلاصه حقيقتى كه جهان آن را نتواند پذيرفت زيرا كه آن را نمى بيند و نمى شناسد،اما شماآن را مى شناسيد زيرا كه با شما مى ماند و در شما خواهد بود اينها را به شما گفتم مادام كه با شما بودم اما فارقليط روح مقدس كه او را پدر به اسم من مى فرستد او همه چيز را به شما تعليم دهد و هر آنچه گفتم به ياد آورد".

كه بر طبق تحقيق كلمه"فارقليط"كه ترجمه عربى"پريكليتوس"است به معناى"احمد"است و مترجمين اناجيل از روى عمد يا اشتباه آن را به"تسلى دهنده"ترجمه كرده اند.

و در فصل پانزدهم:٢٦ چنين است:

"ليكن وقتى فارقليط كه من او را از جانب پدر مى فرستم و او روح راستى است كه از جانب پدر عمل مى كند و نسبت به من گواهى خواهد داد".

و در فصل شانزدهم:٧،١٢،١٣،١٤ چنين است:

"و من به شما راست مى گويم كه رفتن من براى شما مفيد است،زيرا اگر نروم فارقليط نزد شما نخواهد آمد،اما اگر بروم او را نزد شما مى فرستم اكنون بسى چيزها دارم كه به شما بگويم ليكن طاقت تحمل نداريد،اما چون آن خلاصه حقيقت بيايد او شما را به هر حقيقتى هدايت خواهد كرد،زيرا او از پيش خود تكلم نمى كند بلكه آنچه مى شنود خواهد گفت و از امور آينده به شما خبر خواهد داد..."

و سخنان ديگرى كه از پيغمبران گذشته به ما رسيده و در كتابها ضبط است و چون نقل تمامى آنها از وضع نگارش تاريخ خارج است از اين رو تحقيق بيشتر را در اين باره به عهده خواننده محترم مى گذاريم و به همين مقدار در اينجا اكتفا نموده و قسمتهايى از سخنان دانشمندان و كاهنان و پيشگوييهاى آنان كه قبل از تولد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم كرده اند نقل كرده به دنبال گفتار قبل خود باز مى گرديم.

پيشگويى ها و سخنان كاهنان

ابن هشام مورخ مشهور در تاريخ خود مى نويسد(٣) :ربيعة بن نصر كه يكى ازپادشاهان يمن بود خواب وحشتناكى ديد و براى دانستن تعبير آن تمامى كاهنان و منجمان را به دربار خويش احضار كرد و تعبير خواب خود را از آنها خواستار شد

آنها گفتند:خواب خود را بيان كن تا ما تعبير كنيم؟

ربيعه در جواب گفت:من اگر خواب خود را بگويم و شما تعبير كنيد به تعبير شما اطمينان ندارم ولى اگر يكى از شما تعبير آن خواب را پيش از نقل آن بگويد تعبير او صحيح است.

يكى از آنها گفت:چنين شخصى را كه پادشاه مى خواهد فقط دو نفر هستند يكى سطيح و ديگرى شق كه اين دو كاهن مى توانند خواب را نقل كرده و تعبير كنند.

ربيعه به دنبال آن دو فرستاد و آنها را احضار كرد،سطيح قبل از شق به دربار ربيعه آمد و چون پادشاه جريان خواب خود را بدو گفت،سطيح گفت:آرى در خواب گلوله آتشى را ديدى كه از تاريكى بيرون آمد و در سرزمين تهامه در افتاد و هر جاندارى را در كام خود فروبرد !

ربيعه گفت:درست است اكنون بگو تعبير آن چيست؟

سطيح اظهار داشت:سوگند به هر جاندارى كه در اين سرزمين زندگى مى كند كه مردم حبشه به سرزمين شما فرود آيند و آن را بگيرند.

پادشاه با وحشت پرسيد:اين داستان در زمان سلطنت من صورت خواهد گرفت ياپس از آن؟

سطيح گفت:نه،پس از سلطنت تو خواهد بود.

ربيعه پرسيد:آيا سلطنت آنها دوام خواهد يافت يا منقطع مى شود!

گفت:نه پس از هفتاد و چند سال سلطنتشان منقطع مى شود!

پرسيد:سلطنت آنها به دست چه كسى از بين مى رود؟

گفت:به دست مردى به نام ارم بن ذى يزن كه از مملكت عدن بيرون خواهد آمد.

پرسيد:آيا سلطنت ارم بن ذى يزن دوام خواهد يافت؟

گفت:نه آن هم منقرض خواهد شد.

پرسيد:به دست چه كسى؟گفت:به دست پيغمبرى پاكيزه كه از جانب خدا بدو وحى مى شود.

پرسيد:آن پيغمبر از چه قبيله اى خواهد بود؟

گفت:مردى است از فرزندان غالب بن فهر بن مالك بن نضر كه پادشاهى اين سرزمين تا پايان اين جهان در ميان پيروان او خواهد بود.

ربيعه پرسيد:مگر اين جهان پايانى دارد؟

گفت:آرى پايان اين جهان آن روزى است كه اولين و آخرين در آن روز گرد آيند و نيكوكاران به سعادت رسند و بدكاران بدبخت گردند.

ربيعه گفت:آيا آنچه گفتى خواهد شد؟

سطيح پاسخ داد:آرى سوگند به صبح و شام كه آنچه گفتم خواهد شد.

پس از اين سخنان شق نيز به دربار ربيعه آمد و او نيز سخنانى نظير گفتار"سطيح"گفت و همين جريان موجب شد تا ربيعه در صدد كوچ كردن به سرزمين عراق برآيد و به شاپور.پادشاه فارسـنامه اى نوشت و از وى خواست تا او و فرزندانش را در جاى مناسبى در سرزمين عراق سكونت دهد و شاپور نيز سرزمين"حيره"را.كه در نزديكى كوفه بوده.براى سكونت آنها در نظر گرفت و ايشان را بدانجا منتقل كرد،و نعمان بن منذر.فرمانرواى مشهور حيره از فرزندان ربيعه بن نصر است

و نيز داستان ديگرى از تبع نقل مى كند و خلاصه اش اين است كه مى گويد:تبع پادشاه ديگر يمن به مردم شهر يثرب خشم كرد و در صدد ويرانى آن شهر و قتل مردم آن برآمد و به همين منظور لشكرى گران فراهم كرد و به يثرب آمد.

مردم يثرب آماده جنگ با تبع شدند و چنانكه نزد انصار مدينه معروف است،مردم روزها با تبع و لشكريانش جنگ مى كردند و چون شب مى شد براى تبع و لشكريانش به خاطر اينكه ميهمان و وارد بر ايشان بودند خرما و آذوقه مى فرستادند و بدين وسيله از آنها پذيرايى مى كردند

مدتى بر اين منوال گذشت تا روزى دو تن از احبار و دانشمندان يهود از بنى قريظه به نزد تبع رفته و بدو گفتند:فكر ويرانى اين شهر را از سر دور كن و از اين تصميم انصراف حاصل نما،و اگر در اين كار اصرار ورزى و پافشارى كنى نيروى غيبى جلوى اين كار تو را خواهد گرفت و ما ترس آن را داريم كه به عقوبت اين عمل گرفتار شوى.

تبع پرسيد:چرا؟

گفتند:براى آنكه اين شهر هجرتگاه پيغمبرى است كه از حرم قريش(يعنى مكه معظمه)بيرون آيد،و اين شهر هجرتگاه و خانه او خواهد بود.

تبع كه اين سخن را شنيد دانست كه آن دو بيهوده نمى گويند و از روى علم و اطلاع و خبرهايى كه از كتابها دارند اين سخن را مى گويند و به همين سبب از ويرانى شهر يثرب منصرف شد و سخن آن دو نفر در او تأثير كرد.و در كتاب اكمال صدوقرضي‌الله‌عنه است كه تبع در اين باره اشعارى نيز سرود كه از آن جمله است:

حتى أتانى من قريظة عالم

حبر لعمرك فى اليهود مسدد

قال ازدجر عن قرية محجوبة

لنبى مكة من قريش مهتد

فعفوت عنهم عفو غير مثرب

و تركتهم لعقاب يوم سرمد

و تركتها لله أرجو عفوه

يوم الحساب من الحميم الموقد

و در پاره اى از روايات نيز آمده است كه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:تبع را دشنام نگوييد زيرا او مسلمان شد و ايمان آورد.

و در روايتى كه صدوقرضي‌الله‌عنه از امام صادقعليه‌السلام روايت كرده آن حضرت فرمود:تبع به اوس و خزرج (ساكنان شهر مدينه)گفت:در اين شهر بمانيد تا اين پيغمبر بيرون آيد،و من نيز اگر زمان او را درك كنم كمر به خدمت او خواهم بست و به يارى او خواهم شتافت.

و از آن جمله زيد بن عمرو بن نفيل بود كه سالها قبل از بعثت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در سرزمين حجاز مى زيست و به جستجوى دين حنيف ابراهيم بود،و از آيين يهود و ديگر آيينهاى آن زمان پيروى نمى كرد و با بت پرستان مبارزه مى نمود،و از ذبيحه آنان نمى خورد.

و از اشعار اوست كه مى گويد:

أربا واحدا ام ألف رب

ادين اذا تقسمت الامور

عزلت اللات و العزى جميعا

كذلك يفعل الجلد الصبور

عامر بن ربيعه گويد:وقتى مرا ديد به من گفت:اى عامر من از رفتار قوم خود بيزارم و پيرو دين ابراهيم و معبود او و اسماعيل هستم و آنها رو به اين خانه نماز مى گزاردند،و من چشم به راه ظهور پيغمبرى هستم از فرزندان اسماعيل و گمان ندارم او را درك كنم اما از هم اكنون من بدو ايمان دارم و او را تصديق كرده و گواهى مى دهم كه او پيغمبر است،و اگر عمر تو طولانى شد و او را ديدار كردى سلام مرا بدو برسان.

عامر گفت:چون رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به نبوت مبعوث شد به نزد آن حضرت رفته و مسلمان شدم و سخن زيد را براى آن حضرت بازگو كردم و سلام او را رساندم حضرت براى او طلب رحمت از خدا كرد،و پاسخ سلامش را داد و فرمود:او را در بهشت ديدم كه پيروزمندانه گام بر مى داشت.

و ديگر از كسانى كه سالها قبل از ولادت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از آمدن آن حضرت خبر مى داد و انتظار ظهور آن بزرگوار را داشت قس بن ساعده است كه از بزرگان مسيحيت و از بلغاء عرب است كه در بلاغت به وى مثل مى زنند،و بيشتر عمر خود را به صورت رهبانيت دور از مردم و در بيابانها به سر مى برد.

وى از حكماى عرب و از معمرين آنهاست كه چنانكه در برخى از تواريخ ذكر شده ششصد سال عمر كرد و كسى بود كه شمعون صفا و لوقا و يوحنا را درك كرد و از آنها فقه و حكمت آموخت و زمان رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را نيز درك كرد ولى قبل از بعثت آن بزرگوار از دنيا رفت.و رسول خدا درباره اش مى فرمود:

"رحم الله قسا يحشر يوم القيامة امة واحدة"

[خدا رحمت كند قس را كه در روز قيامت به صورت يك امت تنها محشور مى گردد.]

شيخ مفيدرضي‌الله‌عنه و ديگران روايت كرده اند كه وى در"سوق عكاظ"عربها را مخاطب قرار داده و بدانها مى گفت:

"يقسم بالله قس بن ساعدة قسما برا لا اثم فيه ما لله على الارض دين أحب اليه من دين قد اظلكم زمانه و أدرككم أوانه،طوبى لمن ادرك صاحبه فبايعه و ويل لمن أدركه ففارقه".

[قس بن ساعده به خداى يگانه سوگند مى خورد سوگندى محكم كه گناهى در آن نيست كه در روى زمين آيينى وجود ندارد كه نزد خدا محبوبتر باشد از آيينى كه زمان ظهورش بر سر شما سايه افكنده(و نزديك گشته)و وقت آن شما را درك نموده،خوشا به حال كسى كه صاحب آن دين و آيين را درك كند و با او بيعت كند و واى به حال كسى كه او را درك كند و از وى كناره گيرد .]

و بارها اتفاق افتاد كه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از افراد قبيله"اياد"حالات قس بن ساعده و سخنان حكمت آميز و اشعار او را جويا مى شد،و آنان نيز كم و بيش هر چه ديده و يا شنيده بودند براى آن حضرت نقل مى كردند.

و كراجكى در كتاب كنز الفوايد از مرد عربى كه براى رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روايت كرده نقل مى كند كه وى گفت:هنگامى براى پيدا كردن شترى كه از من گم شده بود در بيابانها گردش مى كردم بناگاه قس بن ساعده را مشاهده كردم كه در ميان دو قبر ايستاده و نماز مى خواند،و چون از نمازش فراغت يافت از وى پرسيدم اين دو قبر از كيست؟پاسخ داد:

اينها قبر دو تن از برادران من است كه خداى يگانه را با من در اينجا پرستش مى كردند و اينك از دنيا رفته اند و من بر سر قبر اين دو خداى را پرستش مى كنم تا وقتى كه بدانها ملحق شوم آن گاه به آن دو قبر رو كرد و گريان شده اشعارى گفت،و پس از اينكه اشعارش پايان يافت بدو گفتم:

چرا به نزد قوم خود نمى روى و در خوبى و بدى آنها شركت نمى جويى؟گفت:مادر بر عزايت بگريد ندانسته اى كه فرزندان اسماعيل دين پدرشان را واگذارده و از بتان پيروى نموده و آنها را بزرگ دانسته اند!

پرسيدم:اين نمازى را كه مى خوانى چيست؟

پاسخ داد:براى خداى آسمانها مى گزارم.

از او سؤال كردم:مگر آسمانها هم خدايى دارد،و بجز لات و عزى خدايى هست؟ديدم حالش دگرگون شد و به خشم درآمده گفت:اى برادر أيادى از من دور شو كه براستى از براى آسمانها خدايى است كه آن را آفريده و به ستارگان زيور داده و به ماه تابان نورانيش كرده.شبش را تار و روزش را تابناك و آشكار نموده و بزودى از سوى مكه همگان را مشمول رحمت عامه اش قرار خواهد داد،به وسيله مردى تابناك از فرزندان لوى بن غالب كه نامش:محمد،است و او مردم را به كلمه اخلاص دعوت مى كند،و من گمان ندارم او را درك كنم،و اگر او را مى ديدم دست خويش را به عنوان بيعت و تصديق در دستش مى نهادم و به هر كجا كه مى رفت به همراه او مى رفتم...

و در حديثى كه مفيدرضي‌الله‌عنه از ابن عباس روايت كرده اين گونه است كه مرد عرب گفت:يا رسول الله من از قس چيز عجيبى مشاهده كردم!حضرت فرمود:چه ديدى؟

عرض كرد:روزى در يكى از كوههاى نزديك خود كه نامش سمعان بود مى رفتم و آن روز بسيار گرم و سوزانى بود ناگاه قس بن ساعده را ديدم كه در زير درختى نشسته و پيش رويش چشمه آبى است و اطراف او را درندگان زيادى گرفته اند و مى خواهند از آن چشمه آب بخورند و مشاهده كردم كه يكى از آن درندگان به سر ديگرى فرياد زد و در اين وقت"قس"را ديدم كه دست خود بر آن درنده زده گفت:صبر كن تا رفيقت كه پيش از تو آمده آب بياشامد آن گاه نوبت توست!

من كه چنان ديدم سخت وحشت كرده و ترسيدم،"قس"متوجه من شده گفت:نترس كه تو را صدمه نخواهند زد،در اين وقت چشمم به دو صورت قبر افتاد كه در ميان آنها مكانى براى نماز و عبادت ساخته شده بود.

از او پرسيدم:اين دو قبر چيست؟

و همچنان كه در روايت قبلى بود پاسخ مرا داد،تا به آخر حديث...

و بلكه در پاره اى از روايات است كه از اوصياى رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و امامان بعد از آن حضرت نيز خبر داد و اين اشعار از اوست كه مى گويد:

اقسم قس قسما ليس به مكتتما

لو عاش الفى سنة لم يلق منها سأما

حتى يلاقى احمدا و النقباء الحكما

هم اوصياء احمد،أكرم من تحت السما

يعمى العباد عنهم و هم جلاء للعمى

ليس بناس ذكرهم حتى أحل الرجما

و نيز از او نقل شده:

تخلف المقدار منهم عصبة

بصفين و فى يوم الجمل

و الزم الثار الحسين بعده

و احتشدوا على ابنه حتى قتل

و اين بود قسمتى از بشارتهاى حكما و دانشمندان،كه اگر مى خواستيم تمامى آنها را كه در تواريخ و كتابها مضبوط است نقل كنيم از وضع نگارش اين كتاب خارج مى شديم،و لذا به همين اندازه اكتفا مى شود و البته در ضمن احوالات رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نيز مقدارى از اين بشارتها كه از احبار و دانشمندان يهود و نصارى نقل شده خواهد آمد،مانند آنچه از بحيراء راهب،و يا سلمان فارسى و ديگران روايت شده كه ان شاء الله در صفحات آينده خواهيد خواند.

و در اينجا با چند بيت از قصيده معروف اديب الممالك فراهانى كه در اين باره سروده است اين فصل را خاتمه مى دهيم.

مطلع قصيده كه در ولادت حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سروده و با فصل گذشته و آينده نيز مناسب مى باشد اين است كه مى گويد:

برخيز شتربانا بربند كجاوه

كز چرخ همى گشت عيان رايت كاوه

در شاخ شجر برخاست آواى چكاوه

و ز طول سفر حسرت من گشت علاوه

بگذر بشتاب اندر از رود سماوه

در ديده من بنگر درياچه ساوه

و ز سينه ام آتشكده فارس نمودار

تا آنكه گويد:

با ابرهه گو خير به تعجيل نيايد

كارى كه تو مى خواهى از فيل نيايد

رو تا به سرت طير ابابيل نيايد

بر فرق تو و قوم تو سجيل نيايد

تا دشمن تو محبط جبريل نيايد

تأكيد تو در مورد تضليل نيايد

تا صاحب خانه نرساند به تو آزار

زنهار بترس از غضب صاحب خانه

بسپار بزودى شتر سبط كنانه

برگرد از اين راه و مجو عذر و بهانه

بنويس به نجاشى اوضاع،شبانه

آگاه كنش از بد اطوار زمانه

و ز طير ابابيل يكى بر بنشانه

كانجا شودش صدق كلام تو پديدار

تا آنجا كه درباره ولادت آن حضرت گويد:

اين است كه ساسان به دساتير خبر داد

جاماسب به روز سوم تير خبر داد

بر بابك بر نا پدر پير خبر داد

بودا به صنم خانه كشمير خبر داد

مخدوم سرائيل به ساعير خبر داد

وان كودك ناشسته لب از شير خبر داد

ربيون گفتند و نيوشيدند احبار

از شق و سطيح اين سخنان پرس زمانى

تا بر تو بيان سازند اسرار نهانى

گر خواب انوشروان تعبير ندانى

از كنگره كاخش تفسير توانى

بر عبد مسيح اين سخنان گر برسانى

آرد به مدائن درت از شام نشانى

بر آيت ميلاد نبى سيد مختار

فخر دو جهان خواجه فرخ رخ اسعد

مولاى زمان مهتر صاحبدل امجد

آن سيد مسعود و خداوند مؤيد

پيغمبر محمود ابو القاسم احمد

وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد

اين بس كه خدا گويد"ما كان محمد"

بر منزلت و قدرش يزدان كند اقرار

اندر كف او باشد از غيب مفاتيح

و اندر رخ او تابد از نور مصابيح

خاك كف پايش به فلك دارد ترجيح

نوش لب لعلش به روان سازد تفريح

قدرش ملك العرش به ما ساخته تصريح

وين معجزه اش بس كه همى خواند تسبيح

سنگى كه ببوسد كف آن دست گهربار

اى لعل لبت كرده سبك سنگ گهر را

وى ساخته شيرين كلمات تو شكر را

شيروى به امر تو درد ناف پدر را

انگشت تو فرسوده كند قرص قمر را

تقدير به ميدان تو افكنده سپر را

و آهوى ختن نافه كند خون جگر را

تا لايق بزم تو شود نغز و بهنجار

موسى ز ظهور تو خبر داد به يوشع

ادريس بيان كرده به اخنوخ و هميلع

شامول به يثرب شده از جانب تبع

تا بر تو دهد نامه آن شاه سميدع

اى از رخ دادار بر انداخته برقع

بر فرق تو بنهاده خدا تاج مرصع

در دست تو بسپرده قضا صارم بتار

__________________________________________

پى نوشتها:

١.خاتم پيمبران،ص .٤٩٤

٢.براى تحقيق و بحث بيشتر درباره معناى اين كلمات و تطبيق آن با رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به كتاب اثبات نبوتـيا راه سعادتـتأليف استاد فقيد حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى رحمة الله عليه مراجعه شود.و همچنين در كلمات آينده و تحقيق در معناى فارقليط و غيره به همان كتاب رجوع شود.

٣.آنچه ذيلا از سيره ابن هشام نقل كرده ايم تلخيص شده است.


4

5

6