پاسخ به پرسش ها و شبهه های وهابیت

پاسخ به پرسش ها و شبهه های وهابیت0%

پاسخ به پرسش ها و شبهه های وهابیت نویسنده:
گروه: کتابخانه عقائد

پاسخ به پرسش ها و شبهه های وهابیت

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: علی باقر شیخانی
گروه: مشاهدات: 9037
دانلود: 2240

توضیحات:

پاسخ به پرسش ها و شبهه های وهابیت
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 203 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 9037 / دانلود: 2240
اندازه اندازه اندازه
پاسخ به پرسش ها و شبهه های وهابیت

پاسخ به پرسش ها و شبهه های وهابیت

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

پاسخ به پرسش ها و شبهه های وهابیت

نویسنده: علی باقر شیخانی، حسین اسحاقی.

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنینعليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است.

دیباچه

وهابیان، گروهی افراطی هستند که عمری کمتر از دو قرن دارند. آنان با کمک قدرت های استعماری و زیر چتر افکار انحرافی محمد بن عبدالوهاب به قدرت رسیدند. بعدها دلارهای نفتی نیز به کمک آنها آمد تا مثلث شوم زور، تزویر و زر کامل شود.

این گروه، خود را از اهل سنت می داند، درحالی که عقاید و رفتاری خلاف بیشتر اهل سنت دارند. آنان از مسلمانی جز ظواهر آن چیزی را به ارث نبرده اند. بدین ترتیب، با کمک های مالی به دولت های اسلامی می کوشند باورهای پست و منحرف خود را میان مسلمانان تبلیغ و ترویج کنند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، وهابیان که این انقلاب را مخالف اهداف خود می دیدند، تبلیغات گسترده ای بر ضد شیعیان به راه انداختند که القای شبهه های دینی میان مردم به ویژه جوانان، یکی از آنها بود. وهابیان چون از رویارویی با علمای شیعه هراس داشتند، با رواج این شبهه ها باور مردم را هدف قرار دادند.

عالمان دینی و فرهیختگان این مرز و بوم وظیفه دارند پاسخ های مستدل به این شبهه ها را تنظیم کنند و در گام بعدی، فن و تدبیر تازه ای به کار گیرند

و به جای دفاع، با طرح ایرادهای اصولی و مستند و طرح تناقض های وهابیت با قرآن و سنت و عقل، به یاری مسلمانان بشتابند. در این میان، رسانه صدا و سیما نیز به عنوان ابزاری مدرن و پردامنه، در پیشبرد این هدف، نقش مهم و حساسی دارد.

بدین منظور، پژوهش حاضر به قلم حجج اسلام سید حسین اسحاقی و علی باقرشیخانی به انجام رسید تا پشتوانه ای برای برنامه سازان گرامی باشد. با سپاس از این دو بزرگوار، امیدواریم دست اندرکاران رسانه ملی از این اثر بهره برند.

و من الله التوفیق

اداره کل پژوهش

مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما

پیش گفتار

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین الذین اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیراً.

تاریخ اندیشه اسلامی همراه با فراز و فرودها و آکنده از دگرگونی ها و گوناگونی برداشت ها و دیدگاه هاست.

در این تاریخ پرتحول، انواع فرقه ها و مذهب ها و با انگیزه ها و مبانی مختلف ظهور کرد که برخی از آنها پس از چندی به فراموشی سپرده شده اند و در مقابل، برخی در روند دگرگونی ها همچنان در جوامع اسلامی به فعالیت و حضور شوم خود ادامه می دهند.

صاحب نظران اسلامی اندیشه استواری برای فرقه وهابیت نیافته اند. این فرقه اندیشه ای بسته و متحجرانه دارد که هرگونه نوآوری را بدعت می خواند. هرچند زمان زیادی از شکل گیری فرقه وهابیت نمی گذرد، به سبب برخورداری از امتیاز بزرگ تسلط بر دو شهر مقدس اسلام، مکه و مدینه توانسته است اندیشه های غرض ورزانه و متحجرانه خویش را در میان مسلمانان بپراکند و بذر اختلاف و دشمنی را بین آنان بپاشد. فرقه ای که تا چندی پیش همه مسلمانان اعم از شیعه و سنی را تکفیر می کرد و از دم تیغ تیز خود می گذراند، امروز داعیه دار پیروی از سلف و سنت شده و از بیان

دروغ و تهمت و نشر شبهه به ویژه درباره پیروان اهل بیتعليهم‌السلام اِبایی ندارد. از این رو، در مجموعه حاضر تلاش می شود تا با استفاده از متون معتبر اهل سنت و دیدگاه های اندیشمندان اسلامی، به شبهه های وهابیان پاسخ داده و پرده تزویر از چهره مدعیان پیروی از سنت برداشته شود و معلوم گردد که پیکره جدا افتاده از اسلام، کدام فرقه است.

امید است این اثر، رضایت حقیقت جویان را به خوبی فراهم آورد.

فصل اول: تاریخچه، خاستگاه و دیدگاه وهابیت

اشاره

فصل اول: تاریخچه، خاستگاه و دیدگاه وهابیت

زیر فصل ها

تاریخچه وهابیت

معنای کفر، شرک و بدعت از نظر وهابیت

شرک از نظر وهابیت

توحید از نظر وهابیت

نقد دیدگاه سلفیان

شریعت از نظر وهابیت

ضرورت پرداختن به بحث وهابیت

فصل اول: تاریخچه، خاستگاه و دیدگاه وهابیت

تاریخچه وهابیت

(1)

کشور عربستان، حدود سه قرن پیش شاهد ظهور گروهی خوارج مسلک به نام «وهابیت» بود. وهابیان، پیروان محمد بن عبدالوهاب نجدی بودند. محمد در سال 1111 ه .ق در خانواده ای حنبلی مذهب در شهر عیینه دیده به جهان گشود. وی نزد پدرش که از عالمان این مذهب و قاضی شهر عیینه بود، دروس لازم را فرا گرفت. آنگاه برای ادامه تحصیل به مکه و مدینه رفت. از همان آغاز جوانی آثار انحراف فکری در وی نمایان بود و علاقه زیادی به خواندن سرگذشت مدعیان نبوت از جمله مسیلمه کذاب، اسود عنسی، سجاح، طلیحه و امثال آنان داشت. در مدینه با اندیشه های احمد بن تیمیه حرّانی (درگذشت 728 ه .ق) آشنا شد و تحت تأثیر او قرار گرفت. افکار ابن تیمیه، مخالف عقیده، سیره و روش همه مسلمانان بود. برای نمونه، ابن تیمیه عقیده داشت خداوند جسم دارد؛ سفر برای زیارت قبر پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله و اولیای الهی، شرک است؛ بناسازی قبور مسلمانان و تعمیر آن، حرام است و توسل و استغاثه به اولیا و انبیا شرک است.

____________________

1- اقتباس از: محسن امین عاملی، کشف الارتیاب، حسین ابو علی، الوهابیه؛ حامد الگار؛ محمدحسن قزوینی، فرقه وهابی، برگردان: علی دوانی؛ جعفر سبحانی، بحوث فی ملل و النحل، ج 4.

ابن عبدالوهاب نیز با پذیرش همین پندارها، پس از مدتی به زادگاهش بازگشت و به مخالفت با عقاید مردم شهر پرداخت. کارهای او شهر را به آشوب کشاند و سبب عزل پدرش از قضاوت شد. پدرش در سال 1139 ه .ق، به ناچار، شهر عیینه را به قصد سکونت در حریملا ترک کرد. وی نیز به همراه پدر به آن شهر رفت، اما تا پدرش زنده بود، کوشید کمتر افکار خود را مطرح کند. وقتی پدرش در سال 1143 ه .ق از دنیا رفت، او به نشر افکار خویش پرداخت و به مبارزه با چیزی که شرک می پنداشت، روی آورد. مردم و عالمان حریملا به مخالفت با وی پرداختند و دستور قتلش را صادر کردند.

محمد از شهر گریخت و پس از چهارده سال به شهر خویش بازگشت و این بار به سراغ حاکم شهر عیینه، عثمان بن معمر رفت و با وی پیمان بست تا از یکدیگر پشتیبانی کنند. عثمان نیز او را در انتشار دادن افکارش آزاد گذاشت به این شرط که محمد برای جهاد علیه کسانی که به پندار او مشرکند، فتوا صادر کند. حاکم شهر برای تحکیم این پیمان، خواهر (و بنا به قولی، عمه) خویش را به همسری محمد درآورد. اولین اقدام مشترک آنان، نابود کردن بارگاه زید بن خطاب، برادر خلیفه دوم مسلمانان بود. این کار و کارهای دیگر آنان بر مسلمانان گران آمد. امیر احصا و قطیف که از امیر عیینه قوی تر بودند، به عثمان دستور دادند ابن عبدالوهاب را بکشد. وی نیز کسی را مأمور کرد تا محمد را از شهر بیرون ببرد و به قتل برساند، ولی مأمور تعلل کرد.

محمد در سال 1160ه .ق به شهر درعیه، زادگاه مسیلمه کذاب رفت و امیر آن ناحیه، محمد بن سعود، جدّ اعلای خاندان سعودی را که بر شهری کوچک حکومت داشت، به گسترش حکومتش تشویق کرد و با او همان پیمانی را بست که با حاکم عیینه بسته بود. آنان پیمان بستند در صورت

موفقیت در این کار، زمام حکومت به دست خاندان سعود و حاکمیت شرعی از آن خاندان عبدالوهاب باشد. برای تحکیم این پیمان نیز پیوند خویشاوندی بین آن دو برقرار شد. از آن پس، با صدور فتوای جهاد از سوی محمد بن عبدالوهاب علیه مسلمانانی که مشرک خوانده می شدند، اعراب بدوی اطراف درعیه که به طمع غنیمت می جنگیدند، توانستند شهرهای اطراف را یکی پس از دیگری تصرف کنند.

در سال 1166، محمد بن سعود، در حالی درگذشت که نجد و عسیر و بخش هایی از یمن را به تصرف درآورده بود. پس از او، فرزندش، عبدالعزیز به حکومت رسید که وی نیز بر گستره قلمرو خود افزود. او در سال 1187 ه ق، ریاض را اشغال و در 1206 برای تصرف حجاز اقدام کرد. در همین سال، محمد بن عبدالوهاب درگذشت، ولی آل سعود همچنان به گسترش حکومت خود و ترویج وهابیت پرداختند. بدین منظور در سال 1217 ه .ق به طایف حمله کردند و همه را از دم تیغ گذراندند. سعود فرزند عبدالعزیز با لشکرش به شهر کربلا حمله کرد و اموال حرم امام حسینعليه‌السلام را غارت کرد و عده زیادی از مردم را کشت. در همین سال، عبدالعزیز به دست فردی عثمان نام کشته شد و سعود به جایش نشست.

سعود در سال 1220 ه .ق، مدینه و پس از هفت سال، مکه را به تصرف خود درآورد و بدین ترتیب، حکومت سرزمین حجاز (عربستان) را از سیطره عثمانیها خارج کرد. سعودیان حاکمیت مکه و مدینه را که به دست سادات و نسل پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله اداره میشد، از آنان گرفتند. پس از تصرف این دو شهر جنایت های متعددی مرتکب شدند و بارگاه امامان شیعه مدفون در بقیع و دیگر امام زادگان و صحابه پیامبر اسلام را ویران کردند. سعودیان قصد تصرف دیگر شهرهای اسلامی را نیز داشتند که حکومت عثمانی تاب نیاورد و لشکری را برای مقابله با آنان به عربستان فرستاد.

سعودیان در سال 1233 ه .ق از لشکر عثمانی شکست سنگینی خوردند، ولی در سال 1235 ه .ق با پیمانی که دولت انگلستان با آنان برای تضعیف دولت عثمانی بست، عصری جدید در تاریخ وهابیت و آل سعود آغاز شد. سعودیان دوباره جان تازه ای گرفتند و بر سراسر عربستان تسلط یافتند.

توجه به تفکر خشک و متحجرانه و خوارج گونه وهابیان در تمسک به ظواهر شریعت بسیار اهمیت دارد. آنها به این بهانه، همه مسلمانان را مشرک و کافر نامیدند و عده زیادی از مسلمانان سرزمین حجاز و دیگر سرزمین های اسلامی را به جرم شرک کشتند و زنان آنها را به اسارت بردند. اولین کسی که با افکار محمد بن عبدالوهاب مخالفت کرد، برادرش، سلیمان بن عبدالوهاب بود که کتاب فصل الخطاب را در ردّ افکار او نوشت. همچنین پس از او، ابن عابدین، یکی از عالمان برجسته حنفی مذهب، آنان را به خوارج تشبیه کرد و گفت:

در زمان ما، رفتار خوارج از پیروان محمد بن عبدالوهاب سر زده، همان ها که از سرزمین نجد خارج شده و بر حرمین مسلط گردیدند و خود را منتسب به مذهب حنابله دانسته و اعتقاد داشتند که فقط آنان مسلمانند و مخالفان آنان مشرکند، آنان به این بهانه، کشتار اهل سنت و عالمانش را مباح دانستند تا اینکه در سال 1233 ه .ق لشکر مسلمانان بر آنان پیروز شد.(1)

احمد زینی دحلان، مفتی شافعی مذهب نیز چنین نوشت:

اگر کسی به مذهب وهابیت در می آمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود، محمد بن عبدالوهاب به وی می گفت: باید دوباره به زیارت خانه خدا بروی، چون حج گذشته تو در حال شرک صورت گرفته است و به کسی که می خواست وارد کیش وهابیت بشود، می گفت: پس از شهادتین باید گواهی دهی که در گذشته، کافر بوده ای و پدر و مادر تو نیز در حال کفر از دنیا

____________________

1- احمد بن عابدین، حاشیه رد المختار، ج4، ص449.

رفته اند. همچنین باید گواهی دهی که علمای بزرگ گذشته، کافر مرده اند. اگر گواهی نمی داد، وی را می کشتند. او بر این باور بود که تمام مسلمانان در طول دوازده قرن گذشته، کافر بوده اند و هر کسی را که از مکتب وهابیت پیروی نمی کرد، مشرک می دانسته و خون و مال او را مباح می کرد.(1)

برخورد وهابیان در آغاز بر چنین اساسی استوار بود و در مقابل همه مسلمانان چنین موضعی داشتند و به بهانه های واهی همچون اعتقاد به توسل، طلب شفاعت، زیارت، برپایی عزاداری، نذر، ساختن بنا بر قبور و مانند آن، مسلمانان را از دین، خارج می دانستند و به قتل آنان حکم می دادند.

بعدها برای آنکه دیگر مسلمانان را با خویش همگام سازند، نوک تهاجم خویش را به طرف پیروان اهل بیتعليهم‌السلام یعنی مذهب شیعه نشانه رفتند و با تهمت زدن، آنان را دشمن اصلی اهل سنت معرفی کردند و مشرک نامیدند تا از اتحاد مسلمانان علیه خویش جلوگیری کنند. باید دانست این فرافکنی ها تنها برای منحرف کردن افکار اهل سنت از توجه به عقاید باطل وهابیت است.

معنای کفر، شرک و بدعت از نظر وهابیت

مهم ترین تکیه کلام وهابیان در برابر دیگر مسلمانان، چهار کلمه است: کفر، شرک، کذب و بدعت. آنان با استفاده از این کلمات، مخالفان خود را به کفر و گاه شرک و بدعت در دین متهم می کنند و هر جا که مسلمانان در پاسخ به آنها با تأکید بر آیه یا روایت یا دلیل دیگر، استدلالشان را محکوم می کنند، بی درنگ، از واژه «کذب» مدد می گیرند.

محمد بن عبدالوهاب در رساله کشف الشبهات، بارها مسلمانان را مشرک، کافر، بت پرست، مرتد، منافق، منکر توحید، دشمن توحید، دشمنان خدا، اهل باطل، نادان و شیاطین خوانده و تصریح کرده است:

____________________

1- احمد زینی دحلان، الدرر السنیّه، ص 46.

مشرکان زمان ما (مسلمانان) بدتر از مشرکان و بت پرستان گذشته اند؛ چون مشرکان گذشته در حال رفاه، شرک می ورزیدند و هنگام گرفتاری اخلاص می ورزیدند، ولی مشرکان زمان ما در هر دو حالت به خدا شرک می ورزند.(1)

شرک از نظر وهابیت

وهابیان به پیروی از ابن تیمیه، توحید را در دو نوع منحصر می دانند: توحید ربوبی و توحید الوهی. آنان مدعی اند که مشرکان زمان پیامبر، ربوبیت خدا را قبول داشته و در توحید الوهیت یعنی در پرستش و عبادت پروردگار، مشرک بوده اند. به نظر آنان، توحید در عبادت یکی از مراتب توحید است. یعنی عبادت و پرستش مخصوص خداست؛ زیرا عبادت در لغت به معنای فروتنی و خاکساری است و در اصطلاح، به معنای کرنش در برابر موجودی است که او را الله، رب و خالق هستی می دانیم، خالقی که امور تکوینی (خلق)، رزق، زنده کردن و میراندن و امور تشریعی (قانون گذاری، شفاعت و مغفرت) همه به دست اوست. بنابراین، عبودیت دو رکن دارد، کرنش به همراه اعتقاد به الله و معبود بودن.

آنان در تعریف توحید عبادی می گویند: «توحید عبادی عبارت است از منحصر دانستن خداوند سبحان به عبادت.»(2) آنگاه در تعریف عبادت می گویند: «عبادت، نهایت خضوع و خاکساری است و این کلمه تنها در مورد خضوع برای خداوند به کار می رود.»(3) با این تعریف، از منظر آنان، دایره شرک بسیار گسترده شده است. بنابراین، آنان هرگونه زیارت قبور، توسل، شفاعت از پیامبران و اولیا را شرک می شمارند و به معنای اصطلاحی عبادت یعنی اعتقاد به اولوهیت و ربوبیت، کاری ندارند.

____________________

1- محمد بن عبدالوهاب، کشف الشبهات فی التوحید، صص23 و 24.

2- محمد بن ابراهیم نعمان، جامع الفرید، ص219.

3- محمد بن ابراهیم نعمان، جامع الفرید، ص218.

مهم ترین تفاوت برداشت وهابیان با دیگر مسلمانان، در اختلاط معنای لغوی و اصطلاحی «عبادت» است. آنان عبادت را به معنای لغوی، یعنی مطلق خضوع و خاکساری گرفته اند، حال آنکه خضوع و خاکساری در صورتی عبادت به حساب می آید که همراه با اعتقاد به اولوهیت یا ربوبیت و قدرت مطلقه او باشد. اگر کرنش بدون این قصد و اعتقاد و تنها برای تعظیم و بزرگداشت باشد، در این حالت، انسان خاضع، نه مشرک است و نه عملش، شرک آمیز. همین نکته ظریف، اساسی ترین تفاوت میان وهابیت و دیگر فرقه های اسلامی از جمله شیعیان در مسئله توحید عبادی است. این در حالی است که شیعیان و دیگر فرقه های اسلامی، نیت عمل در عبادت را شرط درستی و نادرستی آن می شمارند. اگر کرنش در دایره اعتقاد به اولوهیت و استقلال نباشد، شرک نیست، بلکه نوعی تعظیم و تکریم است، مانند خضوع در مقابل اولیای الهی یا کرنش فرزند در برابر پدر. در قرآن کریم هم آمده است:

( وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَهِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ .) (بقره: 34)

و (یاد کن) زمانی که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده و خضوع کنید، پس همگی سجده کردند، جز ابلیس.

این آیه، دلیل محکمی است بر اینکه هر تعظیمی در برابر غیر خدا، عبادت شمرده نمی شود. در آیه دیگری درباره حضرت یوسفعليه‌السلام آمده است:

( وَرَفَعَ أَبَوَیهِ عَلَی الْعَرْشِ وَخَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ یا أَبَتِ هَذَا تَأْوِیلُ رُؤْیای .) (یوسف: 100)

و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگی در مقابل او به سجده افتادند. گفت: پدر! این تعبیر خوابی است که پیش تر دیدم.

در این آیه به صراحت آمده است که حضرت یعقوب و فرزندانش در برابر یوسف سر به سجده گذاشتند. همه می دانیم که این سجده برای عبادت یوسف نبود، وگرنه حضرت یعقوبعليه‌السلام که از انبیای الهی و در توحید، با اخلاص ترین افراد زمان خویش بود و در میان سجده کنندگان نیز حضور داشت، هرگز به چنین کار شرک آمیزی اقدام نمی کرد. همچنین اگر سجده به یوسف، به قصد و نیت عبادت بود، خود او نیز که از انبیا بود، باید آنان را از این کار باز می داشت. این آیه ثابت می کند که صرف سجده کردن که نهایت کرنش و خضوع است، عبادت شمرده نمی شود.

توحید از نظر وهابیت

از آنچه گذشت، درمی یابیم که صرف خضوع، خاکساری، تکریم و احترام به انبیا و اولیای الهی، عبادت نیست تا وهابیان، انجام دهنده آن را مشرک بدانند. حال آنکه خود، به شرک بالاتری دچارند و عقیده به جسمانیت خدا دارند؛ زیرا یکی از مسائل اصلی که «ابن تیمیه»، بنیان گذار فکری وهابیت به نشر آن پرداخت، جسمانیت خداوند متعال و اثبات لوازم جسمانیت، مانند قرار گرفتن بر کرسی و خندیدن و راه رفتن و مانند اینها بود. وی می گوید:

لَم ینقُلْ عَن اَحدٍ مِنَ الْأَنبیاء وَلاَالصّحابِه وَ لاَ التّابعینَ وَلا سلفِ الاُمه اِنّ الله جسمٌ اَو اِن الله لَیس بجسمٍ بَلِ النْفُی والاْثباتُ بِدعَه فی الشّرعِ.(1)

از هیچ یک از انبیا و از اصحاب و تابعین، همچنین در گفتار سلف امت و پیشوایان دینی نیامده است که خداوند جسم نیست، بلکه نفی جسمیت و اثبات آن هر دو در شریعت بدعت است.

____________________

1- احمد بن تیمیه، مجموع الفتاوی، تحقیق: عبدالرحمان بن محمد بن قاسم نجدی، ج5، ص434.

از ظاهر این کلام، تعطیل صفات فهمیده می شود، ولی در کتاب دیگرش، کلام معمر بن احمد اصفهانی را مؤید عقیده خود نقل می کند که از آن، تشبیه خداوند به مخلوقات فهمیده می شود؛ زیرا در آن آمده است:

خداوند می شنود. آگاه است. سخن می گوید. خشنود و غضبناک می شود. می خندد و روز قیامت در حال خنده بر بندگان خود تجلی می کند و هر شب هر طور که بخواهد، به آسمان دنیا فرود می آید و می گوید: آیا کسی هست که مرا بخواند و من اجابتش کنم؟ آیا آمرزش خواهی هست که او را ببخشم؟ آیا توبه کننده ای هست که توبه او را بپذیرم؟ خداوند این کار را تا طلوع فجر انجام می دهد. هر کس فرود آمدن خدا را بر آسمان دنیا انکار یا تأویل کند، بدعت گذار و گمراه است.(1)

ابن بطوطه از عالمان هم عصر ابن تیمیه هم می نویسد:

من، روز جمعه ای در دمشق بودم. ابن تیمیه در مسجد جامع این شهر برای مردم موعظه می کرد و من نیز در مسجد حضور داشتم. وی در بین سخنانش گفت: خداوند همچنان که من از پله این منبر فرود می آیم، به آسمان دنیا فرود می آید. این بگفت و یک پله از منبر فرود آمد، چون این سخن بر زبان جاری کرد، فقیهی مالکی به نام ابن الزهرا به او اعتراض و سخنش را انکار کرد. سخنان ابن تیمیه را در نوشته ای به اطلاع ملک ناصر رساندند. ملک ناصر فرمان داد ابن تیمیه را به زندان انداختند و او در زندان از دنیا رفت.(2)

وهابیان در پیروی از ابن تیمیه و با استدلال به ظاهر بعضی آیات و روایات، وجود اعضا و جوارح را برای خداوند اثبات می کنند.

محمد بن عبدالوهاب در کتاب التوحید، بر اساس دیدگاه اسلاف خود به ویژه ابن تیمیه، با تمسک به روایتی، داشتن دست و انگشتان را برای خدا اثبات می کند و می نویسد:

___________________

1- احمد بن تیمیه، بیان تلبیس الجهمیه، تحقیق: عبدالرحمان بن محمدبن قاسم نجدی، ج2، ص40.

2- ابن بطوطه، رحله، ص113.

دانشمندی یهودی به حضور پیامبر عرض کرد: ای محمد! ما (در کتاب های خویش) دریافتیم که (روز قیامت) خداوند تمام آسمان ها را بر یک انگشت، زمین ها را بر یک انگشت و درخت ها را بر یک انگشت، آب را بر یک انگشت، خاک را بر یک انگشت و دیگر آفریده ها را بر یک انگشت قرار می دهد و می فرماید: تنها من پادشاهم. پیامبر با تصدیق این گفته، خندید، به گونه ای که دندان مبارکشان نمایان گشت، سپس این دو آیه مبارکه را تلاوت فرمود:( وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِیعًا قَبْضَتُهُ یوْمَ الْقِیامَهِ؛ ) و خدا را آنچنان که باید، به بزرگی نشناخته اند و حال آنکه روز قیامت زمین یکسره در قبضه (قدرت) اوست». (زمر: 67)(1)

وی پس از نقل روایت های متعدد برای اثبات اعضا و جهت برای خداوند، از مجموع آن نتیجه می گیرد که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله گفته های دانشمند یهودی را با تبسم تأیید کرده است و این حدیث، بر اثبات دست برای خداوند صراحت دارد.(2)

نقد دیدگاه سلفیان

آنچه ابن تیمیه و ابن عبدالوهاب درباره توحید بیان کردند، با کلام صریح الهی مخالف است که می فرماید:( لَیسَ کَمِثْلِهِ شَیءٌ ) . (شورا: 11) همچنین با برداشت دیگر علمای جهان اسلام نیز مخالف است. ابن نجیم (درگذشته 970 ه .ق) از فقیهان بزرگ حنفی می نویسد:

وَ المشبّهُ إن قال: اِنّ لِلّهِ یداً أو رِجْلاً کَما لِلْعبادِ فَهُو کافرٌ و إن قالَ: انِّه جِسْم لا کَالأجسامِ فَهُو مَبتدعٌ.(3)

____________________

1- محمد بن عبدالوهاب، کتاب التوحید، ص157.

2- محمد بن عبدالوهاب، کتاب التوحید، صص158 160.

3- زین العابدین بن نجیم، البحر الرائق، ج1، ص611.

مشبهه (آنان که خداوند را به بندگان تشبیه می کنند) اگر بگویند که خداوند همانند بندگان دست و پا دارد، کافر هستند و اگر بگویند خداوند جسم دارد، ولی نه مانند اجسام، بدعت گذارند.

فخر رازی می نویسد:

دل های بنی اسراییل به تشبیه و جسمانیت خدا تمایل داشت. به همین جهت به عبادت عجل (گوساله سامری) به گمان اینکه خدا در آن عجل نزول و حلول کرده، پرداختند. به همین جهت وقتی فرعون گفت ایمان آوردم به اینکه الهی نیست، به جز الهی که بنی اسراییل به آن ایمان آورد، چنین می نماید که وی ایمان به خدایی آورد که موصوف به نزول و حلول و جسمیت بود و هر کسی که چنین اعتقادی داشته باشد، کافر است.(1)

بر این اساس، آنچه ابن تیمیه و پیرو او محمد بن عبدالوهاب بدان معتقدند، به گفته فخر رازی و ابن نجیم، عین کفر است و ابن تیمیه به دلیل همین عقاید باطل و قول به تجسیم، به زندان افتاد و در زندان جان سپرد.

ابوالفدا در تاریخ خود در این باره می نویسد:

استدعی تقی الدین أحمد بن تیمیه من دمشق الی مصر و عقد له مجلس و أمسک و أودع الاعتقال بسبب عقیدته فانّه کان یقول بالتجسیم.(2)

ابن تیمیه از دمشق به مصر احضار شد و پس از محاکمه، وی را دستگیر و به سبب عقیده اش زندانی کردند؛ زیرا معتقد بود خداوند متعال جسم دارد.

همچنین ابن حجر عسقلانی از علمای شاخص اهل سنت، کلام قاضی مالکی را در کفر ابن تیمیه نقل می کند که اعلام کرد: «فقد ثبت کفره؛ کفر ابن تیمیه ثابت است».(3)

____________________

1- محمد بن عمر فخر رازی: «أن الیهود کانت قلوبهم مائله إلی التشبیه و التجسیم و لهذا السبب اشتغلوا بعباده العجل لظنهم أنه تعالی حل فی جسد ذلک العجل و نزل فیه، فلما کان الأمر کذلک و قال فرعون آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِیلَ فکأنه آمن بالإله الموصوف بالجسمیه و الحلول و النزول، و کل من اعتقد ذلک کان کافرا.» مفاتیح الغیب، ج 17، ص296.

2- تاریخ ابی الفداء، ج2، ص392.

3- احمد بن حجر عسقلانی، الدرر الکامنه، ج1، ص171.

باید از وهابیان پرسید: چگونه عقیده کسی که علمای اهل سنت به تکفیر وی فتوا داده اند، معیار تشخیص توحید و شرک یا تعیین بدعت است؟ چگونه دیگر مسلمانان را با برداشت های ناصواب خود به شرک متهم می کنید، درحالی که خود به تجسیم باور دارید؟ چگونه می توانید مسلمانانی را که هر صبح و شام در نمازهای پنج گانه خود ندای توحید را سر می دهند:( قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، اللَّهُ الصَّمَدُ، لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ، وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ ) ، به بهانه های پوشالی، مانند گرایش آنان به توسل، برپایی عزاداری، زیارت، استغاثه و مانند آن، کافر، مشرک و بدعت گزار بدانید؟

بر اساس آرای وهابیان، آنچه علمای اهل سنت می گویند، خارج از سنت رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله است. از وهابیان باید پرسید: وقتی در اصول عقاید اسلامی، بین شما و اهل سنت چنین فاصله ای وجود دارد، چگونه خود را مسلمان واقعی و دیگران را مشرک می خوانید؟ آیا سزاوار نیست که ابتدا کاستی های خود را برطرف کنید و عقاید خود را دست کم با آموزه های اهل سنت تطبیق دهید؟ به یقین، در این صورت، به راحتی پیروان دیگر فرقه های اسلامی را تکفیر نخواهید کرد.

شریعت از نظر وهابیت

دیدگاه وهابیت از شریعت، خلاف چیزی است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله ، خود را مأمور به بیان و اجرای آن معرفی می کرد؛ زیرا آن حضرت، خود را مبعوث به شریعت آسان می شمرد و گفتن شهادتین را برای اثبات مسلمانی افراد کافی می دانست و مدعی را محکوم به کفر نمی کرد. راه و رسم وهابیان، محکوم کردن مسلمانان به کفر و شرک به هر بهانه ای است و اساس شریعت آنان برخلاف همه مذاهب اسلامی، بر سخت گیری است؛ زیرا اساس شریعت در نظر دیگر مذاهب اسلامی، مبتنی بر مباح بودن کارها و اعمال زندگی فردی و شئون اجتماعی است تا زمانی که دلیلی بر حرمت آن امور در کتاب و سنت یافت نشود. در مقابل، در نظر عالمان وهابی، اصل بر حرمت است و مباح بودن، دلیل می خواهد. نمونه ای از فتاوای آنان شاهد صدق مدعای ماست:

1. حرام بودن رانندگی زن

بن باز، مفتی سابق وهابیان در فتوایش می گوید: «لایجوز للمراه قیاده السیاره؛ رانندگی برای زنان جایز نیست».(1)

2. بدعت بودن برگزاری جشن تولد برای نوزادان و سالگرد ازدواج

شیخ بن عثیمین، از نویسندگان و فعالان گروه وهابیت می نویسد:

برپایی مراسم جشن تولد برای اطفال از عادات و سنت های اسلامی نیست، بلکه از دشمنان به ارث برده شده است. رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرموده است: هر کس همانند دیگران شود، از آنان محسوب می گردد.(2)

3. حرام بودن سخن گفتن به زبان های دیگر

صالح بن فوزان از اعضای شورای فتاوای وهابیان می گوید: «یحرم التشبیه بالکفار کالکلام بلغتهم؛ شبیه کردن خود به کفار حرام است، مانند سخن گفتن به لغت آنان».(3)

4. بدعت بودن برگزاری مراسم سوگواری پیامبران و صالحان

هیئت دایم افتای سعودی در پاسخ به پرسش درباره مراسم سوگواری می نویسد:

مراسم سوگواری برای پیامبران و صالحان و همچنین مراسم بزرگداشت آنان جایز نیست و بدعت در دین و شرک به شمار می آید.(4)

____________________

1- بن باز، فتاوی المراه، ص192.

2- ابن عثیمین، فتاوی منار الاسلام، ج1، ص43.

3- صالح بن فوزان، الولاء والبراء، ص7.

4- فتاوی الجنه الدائمه للبحوث العلمیّه و الإفتاء، ج3، ص54.

5. بدعت بودن دعا کردن کنار قبر رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله به قصد اجابت

شیخ صالح فوزان، عضو هیئت افتای سعودی می نویسد:

رفت و آمد زیاد کنار قبر رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله و نشستن در آن جا و سلام گفتن به حضرت، بدعت به شمار می آید. همچنین دعا کردن به این نیت که شاید در آن جا به اجابت برسد، از بدعت ها به حساب می آید.(1)

6. بدعت بودن دست کشیدن به پرده کعبه

شیخ عثیمین، از مفتیان و علمای بزرگ سعودی می نویسد:

التبرک بثوب الکعبه و التمسّح به من البدع لِأَنّ ذلک لم یرد عن النبیصلى‌الله‌عليه‌وآله .(2)

تبرک جستن به پرده کعبه و دست کشیدن به آن بدعت به شمار می رود؛ چون از رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله دستوری دراین باره نرسیده است.

7. بدعت بودن اهدای ثواب نماز و قرآن به رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله و مردگان

لجنه دایم افتای سعودی می نویسد:

هدیه کردن ثواب نماز به میت بدعت است؛ چون از رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله و اصحاب دراین باره چیزی نرسیده است.(3)

همچنین لجنه دایم افتای سعودی می نویسد:

اهدای ثواب و ختم قرآن برای رسول گرامی اسلامصلى‌الله‌عليه‌وآله جایز نیست، چون اصحاب پیامبر و دیگران چنین کاری نکرده اند.(4)

____________________

1- مجله الدعوه، ش 1612، ص37.

2- مجموع الفتاوی، ش 366.

3- «لا یجوز أن تهب ثواب فاصلّیت للمیّت بل هو بدعه لأنّه لم یثبت عن النبی9 و لا عن الصحابه رضی الله عنهم» (فتاوی الجنه الدائمه للبحوث العلمیّه و الافتاء، ج4، ص11، فتوای ش 7482).

4- «لا یجوز إهداء الثواب للرسول صلی الله علیه و سلّم لا ختم القرآن و لا غیره لِأن السلف الصالح من الصحابه رضی الله عنهم و من بعدهم لم یفعلوا ذلک و العبادات توقیفیه» (همان، ج9، ص58، ش3582).

8. بدعت بودن قرائت قرآن برای میت

شیخ عثیمین، از مفتیان و علمای بزرگ سعودی می نویسد:

اجتماع نزد مصیبت دیده و همچنین خواندن قرآن برای میت و توزیع خرما و گوشت از بدعت هایی است که باید از آن خودداری کرد؛ چون این کار سبب نوحه سرایی و گریه و حزن داغ دیدگان می شود و تلخی مصیبت برای همیشه در قلب آنان می ماند. من این گونه افراد را نصیحت می کنم که از این کار دست بردارند و توبه کنند.(1)

9. بدعت بودن قرائت دسته جمعی قرآن و دعا

لجنه دایم افتای سعودی نوشته است: «قرائت قرآن و همچنین خواندن دعا به صورت دسته جمعی پس از هر نماز بدعت است».(2)

10. بدعت بودن آغاز کردن جلسات با آیات قرآن

شیخ عثیمین می نویسد:

آغاز کردن جلسات و سخنرانی ها با آیات قرآن، به صورت دایم در شرع وارد نشده است و شایسته نیست.(3)

11. بدعت بودن ذکرگویی با تسبیح

بن باز، مفتی اعظم سعودی می نویسد:

ذکر گفتن با تسبیح در شرع مطهر وارد نشده است. بهتر است به جای تسبیح، با انگشتان دست ذکر گفته شود.(4)

____________________

1- فتاوی منار الإسلام، ج1، ص270.

2- فتاوی الجنه الدائمه للبحوث العلمیّه و الافتاء، ج3، ص481، فتوای ش 4994.

3- «إتّخاذ الدُوات و المحاضرات بآیات من القرآن دائماً کانّها سنّه مشروعه فهذا لا ینبغی» (ابن عثیمین، نور علی الدرب، ص43).

4- فتاوی إسلامیه، ج2، ص366.