نهج البلاغه

نهج البلاغه0%

نهج البلاغه نویسنده:
مترجم: محمد دشتى
ناشرین: مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین علیه السلام
گروه: امام علی علیه السلام
صفحات: 648

نهج البلاغه

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: سید رضی رحمت الله علیه
مترجم: محمد دشتى
ناشرین: مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین علیه السلام
گروه: صفحات: 648
مشاهدات: 112150
دانلود: 1568

توضیحات:

نهج البلاغه
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 648 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 112150 / دانلود: 1568
اندازه اندازه اندازه
نهج البلاغه

نهج البلاغه

نویسنده:
ناشرین: مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین علیه السلام
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

چشم دشمن، براى حمله شما خواب ندارد. ولى شما در غفلت به سر مى بريد. به خدا سوگند! شكست براى كسانى است كه دست از يارى يكديگر مى كشند. سوگند به خدا! اگر جنگ سخت درگير شود و حرارت و سوزش مرگ شما را در بر گيرد، از اطراف فرزند ابوطالب، همانند جدا شدن سر از تن، جدا و پراكنده مى شويد.

به خدا سوگند! كسى كه دشمن را بر جان خويش مسلط گرداند كه گوشتش را بخورد، و استخوانش را بشكند، و پوستش را جدا سازد، عجز و ناتوانى او بسيار بزرگ و قلب او بسيار كوچك و ناتوان است. تو اگر مى خواهى اينگونه باش، امّا من، به خدا سوگند! از پاى ننشينم و قبل از آنكه دشمن فرصت يابد با شمشير آب ديده(۱) چنان ضربه اى بر پيكر او وارد سازم كه ريزه هاى استخوان سرش را بپراكند، و بازوها و قدمهايش جدا گردد و از آن پس خدا هر چه خواهد انجام دهد.

حقوق متقابل مردم و رهبری

اى مردم، مرا بر شما و شما را بر من حقى واجب شده است. حق شما بر من، آنكه از خيرخواهى شما دريغ نورزم و بيت المال را ميان شما عادلانه تقسيم كنم، و شما را آموزش دهم تا بى سواد و نادان نباشيد، و شما را تربيت كنم تا راه و رسم زندگى را بدانيد، و اما حق من بر شما اين است كه با من وفادار باشيد، و در آشكار و نهان خيرخواهى كنيد، هرگاه شما را فرا خواندم اجابت نماييد و فرمان دادم اطاعت كنيد.

ترجمه خطبه ۳۵

(پس از اطّلاع از ماجرای حکمیّت و نیرنگ عمرو عاص که ابو موسی را فریب داد، و طبق شروطی که برای حکمیّت قبول کردند عملی نشد امامعليه‌السلام این خطبه را در سال ۳۸ هجری ایراد کرد).

ضرورت ستايش پروردگار

خدا را سپاس! هر چند كه روزگار، دشواريهاى فراوان و حوادثى بزرگ پديد آورد. و شهادت مى دهم جز خداى يگانه و بى مانند خدايى نباشد و جز او معبودى نيست، و گواهى مى دهم محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بنده و فرستاده اوست.

علل شكست كوفيان

پس از حمد و ستايش خدا؛ بدانيد كه نافرمانى از دستور نصيحت كننده مهربان دانا و باتجربه، مايه حسرت و سرگردانى و سرانجامش پشيمانى است. من راى و فرمان خود را نسبت به حكميت به شما گفتم، و نظر خالص خود را در اختيار شما گذاردم.(اى كاش كه از قصير پسر سعد اطاعت مى شد) (۲) ولى شما همانند مخالفانى ستمكار، و پيمان شكنانى نافرمان، از پذيرش آن سر باز زديد، تا آنجا كه نصيحت كننده در پند دادن به ترديد افتاد، و از پند دادن خوددارى كرد، داستان من و شما چنان است كه برادر هوازنى سروده است:«در سرزمين منعرج، دستور لازم را دادم اما نپذيرفتند، كه فردا سزاى سركشى خود را چشيدند» .(۳)

ترجمه خطبه ۳۶

(برای هشدار و نصیحت خوارج نهروان و تذکّر اشتباهات آنان در ماه صفر سال ۳۸ هجری فرمود)

تلاش در هدايت دشمن

_____________________

۱. «ضرب بالمشرفیّه»: شمشیری آب دیده است که در یکی از شهرهای یمن، (مشرف) می ساختند و معروف بود.

۲. ضرب المثل است، شخصی بنام «قصیر پسر سعد» از مشاوران مخصوص «جذیمه» بود و او را از ازدواج با ملکه الجزیره «زباء» منع کرد، امّا به او حرف گوش نداد و به دست آن زن کشته شد، که قصیر از آن پس می گفت ای کاش حرف مرا می شنید. «تاریخ طبری»

۳. شعر بالا از «درید بن صمّه» است که برادری بنام عبد اللّه داشت، با طایفه بنی جسم و بنی نصر در قبیله منعرج اللّوی «گذرگاه پر پیچ و خم شنی» جنگ کردند و غنائم فراوانی به دست آوردند. درید، به برادر می گفت زود از این سرزمین برویم زیرا قبیله غطفان در پی ماست، امّا برادرش نپذیرفت در آنجا ماند تا آنکه سواران غطفانی هجوم آوردند و برادر درید کشته شد و او در حالی که مجروح بود با تأسّف شعر بالا را می خواند. از آن پس هر جا که فرصت ها را از دست می دادند این شعر را مطرح می کردند.

۶۱

فَأَنَا نَذِيرٌ لَكُمْ أَنْ تُصْبِحُوا صَرْعَى بِأَثْنأِ هَذَا النَّهَرِ، وَ بِأَهْضامِ هذَا الْغَائِطِ، عَلَى غَيْرِ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ، وَ لاَ سُلْطَانٍ مُبِينٍ مَعَكُمْ، قَدْ طَوَّحَتْ بِكُمُ الدَّارُ، وَ احْتَبَلَكُمُ الْمِقْدَارُ، وَ قَدْ كُنْتُ نَهَيْتُكُمْ عَنْ هَذِهِ الْحُكُومَةِ، فَأَبَيْتُمْ عَلَيَّ إِبَأَ الْمُنَابِذِينَ(الْمُخالِفِنَ) ، حَتَّى صَرَفْتُ رَأْيِي إ لى هَواكُمْ وَ أَنْتُمْ مَعَاشِرُ أَخِفَّأُ الْهَامِ، سُفَهأُ الْأَحْلاَمِ، وَ لَمْ آتِ - لا أَبا لَكُمْ - بُجْرا، وَ لا أَرَدْتُ بِكُمْ ضُرّاً.

۳۷- و من كلام لهعليه‌السلام

اعتقادی، سیاسی

يَجْري مُجْرى الخطبة:

خصائص الامام علیعليه‌السلام

فَقُمْتُ بِالْأَمْرِ حِينَ فَشِلُوا، وَ تَطَلَّعْتُ حِينَ تَقَبَّعُوا، وَ نَطَقْتُ حِينَ تَعْتَعُوا(تمنوا - تقبّعوا) ، وَ مَضَيْتُ بِنُورِ اللَّهِ حِينَ وَقَفُوا. وَ كُنْتُ أَخْفَضَهُمْ صَوْتاً، وَ أَعْلاَهُمْ فَوْتاً، فَطِرْتُ بِعِنانِها، وَ اسْتَبْدَدْتُ بِرِهانِها. كَالْجَبَلِ لا تُحَرِّكُهُ الْقَوَاصِفُ، وَ لا تُزِيلُهُ الْعَوَاصِفُ. لَمْ يَكُنْ لِأَحَدٍ فِيَّ مَهْمَزٌ، وَ لا لِقَائِلٍ فِيَّ مَغْمَزٌ. الذَّلِيلُ عِنْدِي عَزِيزٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ لَهُ، وَ الْقَوِيُّ عِنْدِي ضَعِيفٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ.

علّة السکوت

رَضِينا عَنِ اللَّهِ قَضَأَهُ، وَ سَلَّمْنا لِلَّهِ أَمْرَهُ، أَتَرانِي أَكْذِبُ عَلى رَسُولِ اللَّهِصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ؟ وَ اللَّهِ لَأَنَا أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ، فَلا أَكُونُ أَوَّلَ مَنْ كَذَبَ عَلَيْهِ. فَنَظَرْتُ فِي أَمْرِي، فَإِذا طَاعَتِي قَدْ سَبَقَتْ بَيْعَتِي، وَ إذَا الْمِيثاقُ فِي عُنُقِي لِغَيْرِي.

۳۸- و من خطبه لهعليه‌السلام

اعتقادی

ضرورة معرفة الشبّهات

وَ إنَّما سُمِّيَتِ الشُّبْهَةُ شُبْهَةً لِأَنَّها تُشْبِهُ الْحَقَّ. فَأَمَّا أَوْلِيَأُ اللَّهِ فَضِياؤُهُمْ فِيهَا الْيَقِينُ، وَ دَلِيلُهُمْ سَمْتُ الْهُدَى، وَ أَمَّا أَعْدَأُ اللَّهِ فَدُعاؤُهُمْ فِيهَا الضَّلاَلُ، وَ دَلِيلُهُمُ الْعَمَى، فَما يَنْجُو مِنَ الْمَوْتِ مَنْ خافَهُ، وَ لا يُعْطَى الْبَقَأَ مَنْ أَحَبَّهُ.

۳۹- و من خطبة لهعليه‌السلام

سیاسی، اجتماعی، اخلاقی

خطبها عند علمه بغزوة النعمان بن بشیر صاحب معاویة لعین التمر

توبیخ اهل الکوفة

۶۲

شما را از اين مى ترسانم! مبادا صبح كنيد در حالى كه جنازه هاى شما در اطراف رود نهروان(۱) و زمينهاى پست و بلند آن افتاده باشد، بدون آن كه برهان روشنى از پروردگار، و حجت و دليل قاطعى داشته باشيد.

از خانه ها آواره گشته و به دام قضا گرفتار شديد. من شما را از اين حكميت نهى كردم ولى با سرسختى مخالفت نموديد، تا به دلخواه شما كشانده شدم. شما اى سبكسران، و بيخردان، اى ناكسان و بى پدران، من كه اين فاجعه را ببار نياوردم و هرگز زيان شما را نخواستم!.

ترجمه خطبه ۳۷

(پس از فرونشاندن شورش نهروان در سال ۳۸ هجری در کوفه ایراد فرمود که شبیه یک سخنرانی است)

ويژگي ها و فضائل امام علىعليه‌السلام

آنگاه كه همه از ترس سست شده، كنار كشيدند، من قيام كردم، و آن هنگام كه همه خود را پنهان كردند من آشكارا به ميدان آمدم، و آن زمان كه همه لب فرو بستند، من سخن گفتم، و آن وقت كه همه باز ايستادند من با راهنمايى نور خدا به راه افتادم، در مقام حرف و شعار صدايم از همه آهسته تر بود اما در عمل برتر و پيشتاز بودم.

زمام امور را به دست گرفتم، و جلوتر از همه پرواز كردم، و پاداش سبقت در فضيلتها را بردم. همانند كوهى كه تندبادها آن را به حركت درنمى آورد، و طوفانها آن را از جاى برنمى كند، كسى نمى توانست عيبى در من بيابد، و سخن چينى جاى عيب جويى در من نمى يافت. خوارترين افراد نزد من عزيز است تا حق او را باز گردانم، و نيرومندها در نظر من پست و ناتوانند تا حق را از آنها باز ستانم.

علت سکوت و کناره گیری از خلافت

در برابر خواسته هاى خدا راضى، و تسليم فرمان او هستم، آيا مى پنداريد من به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دروغى روا دارم؟ به خدا سوگند! من نخستين كسى هستم كه او را تصديق كردم، و هرگز اول كسى نخواهم بود كه او را تكذيب كنم. در كار خود انديشيدم ديدم پيش از بيعت، پيمان اطاعت و پيروى از سفارش رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را برعهده دارم، كه از من براى ديگرى پيمان گرفت.(۲)

ترجمه خطبه ۳۸

(در سال ۳۷ هجری پس از جنگ صفّین و ماجرای حکمیّت در تعریف «شبهه» فرمود).

ضرورت شناخت شبهات

شبهه را براى اين شبهه ناميدند كه به حق شباهت دارد. اما دوستان خدا، نور هدايت كننده آنها در شبهات، يقين است. و راهنماى آنان مسير هدايت الهى است، اما دشمنان خدا، دعوت كننده آنان در شبهات گمراهى است، و راهنماى آنان كورى است، آن كس كه از مرگ بترسد نجات نمى يابد، و آن كس كه مرگ را دوست دارد براى هميشه در دنيا نخواهد ماند.(۴)

ترجمه خطبه ۳۹

(پس از شنیدن تهاجم یکی از افسران معاویه، نعمان بن بشیر به «عین التّمر»، سرزمین آباد قسمت غربی فرات(۵) و کوتاهی کوفیان در سال ۳۹ هجری در کوفه فرمود)

نكوهش كوفيان

_____________________

۱. نهروان: نام دامنه رودخانه ای در نزدیکی کوفه، در کنار صحرای «حروراء» میان کوفه و بغداد است به همین علّت خوارج را «حروریّه» می نامیدند، و رئیس آنها حرقوص بن زهیر بود که به «ذو الثدیه» معروف شد.

۲. پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: اگر در امر حکومت کار به جدال و خون ریزی کشانده شد، سکوت کن.

۳.برخی خطبه ۳۸ و ۴۱ را یک خطبه می دانند.

۴. اشاره است به آنان که بی تفاوت شده خواهان زندگی و رفاه بودند، مانند سعد وقّاص که پس از آغاز فتنه ها در خانه نشستند.

۵. در آنجا مالک بن کعب، فرماندار امامعليه‌السلام بود که صد نفر نیرو در اختیار داشت و فرمانده مهاجم معاویه، نعمان با دو هزار سرباز به او حمله کرده بود، امیر المؤمنینعليه‌السلام به همین جهت مردم را به یاری او فرا خواند و کوفیان را در بی تفاوتی هشدار داد و نکوهش کرد.

۶۳

مُنِيتُ بِمَنْ لا يُطِيعُ إذَا أَمَرْتُ وَ لا يُجِيبُ إذَا دَعَوْتُ. لا أَبا لَكُمْ! مَا تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِكُمْ رَبَّكُمْ؟ أَما دِينٌ يَجْمَعُكُمْ؟ وَ لا حَمِيَّةَ تُحْمِشُكُمْ؟!

علل سقوط الکوفیین

أَقُومُ فِيكُمْ مُسْتَصْرِخاً، وَ أُنَادِيكُمْ مُتَغَوِّثاً، فَلا تَسْمَعُونَ لِي قَوْلاً، وَ لا تُطِيعُونَ لِي أَمْراً، حَتَّى تَكَشَّفَ الْأُمُورُ عَنْ عَوَاقِبِ الْمَسَأَةِ، فَمَا يُدْرَكُ بِكُمْ ثَارٌ، وَ لا يُبْلَغُ بِكُمْ مَرَامٌ. دَعَوْتُكُمْ إلى نَصْرِ إِخْوَانِكُمْ فَجَرْجَرْتُمْ جَرْجَرَةَ الْجَمَلِ الْأَسَرِّ، وَ تَثاقَلْتُمْ تَثَاقُلَ النِّضْوِ الْأَدْبَرِ، ثُمَّ خَرَجَ إِلَيَّ مِنْكُمْ جُنَيْدٌ مُتَذَائِبٌ ضَعِيفٌ ( كَأَنَّما يُساقُونَ إلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ ) .(۱) أَقُوُل : قَوْلَهعليه‌السلام «مَتذائب » أي: مُضْطرب مِنْ قَوْلهم: تَذأبت الريح، أَي: اضْطرب هُبوبِها، وَ مِنْهُ يَسمي الذئب لاضْطِراب مشيته.

۴۰- و من كلام لهعليه‌السلام

سیاسی، اعتقادی

فِي الْخَوارِج لَما سَمع قولهم ((لا حكم إ لا لله ))

ضرورة وجود الحکومة

قَالَعليه‌السلام :

كَلِمَةُ حَقِّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ، نَعَمْ إِنَّهُ لا حُكْمَ إ لا لِلَّهِ وَ لَكِنْ هَؤُلاَءِ يَقُولُونَ: لا إ مْرَةَ، وَ إِنَّهُ لاَ بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ، يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ، وَ يَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ، وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ، وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْءُ وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ، وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ، وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ الْقَوِيِّ حَتَّى يَسْتَرِيحَ بَرُّ وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ.وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى أَنَّهُ ع لَمَّا سَمِعَ تَحْكِيمَهُمْ قَالَ : حُكْمَ اللَّهِ أَنْتَظِرُ فِيكُمْوَ قَالَ : أَمَّا الْإِمْرَةُ الْبَرَّةُ فَيَعْمَلُ فِيهَا التَّقِيُّ، وَ أَمَّا الْإِمْرَةُ الْفَاجِرَةُ فَيَتَمَتَّعُ فِيهَا الشَّقِيُّ، إ لى أَنْ تَنْقَطِعَ مُدَّتُهُ، وَ تُدْرِكَهُ مَنِيَّتُهُ.

۴۱- و من خطبة لهعليه‌السلام

اخلاقی، اعتقادی، سیاسی

ممنوعیة الغدر

ايها الناس، إِنَّ الْوَفَاءَ تَوْأَمُ الصِّدْقِ، وَ لا أَعْلَمُ جُنَّةً أَوْقَى مِنْهُ، وَ ما يَغْدِرُ مَنْ عَلِمَ كَيْفَ الْمَرْجِعُ. وَ لَقَدْ أَصْبَحْنا فِي زَمَانٍ قَدِ اتَّخَذَ أَكْثَرُ أَهْلِهِ الْغَدْرَ كَيْساً، وَ نَسَبَهُمْ أَهْلُ الْجَهْلِ فِيهِ إلى حُسْنِ الْحِيلَةِ، ما لَهُمْ! قاتَلَهُمُ اللَّهُ! قَدْ يَرَى الْحُوَّلُ الْقُلَّبُ وَجْهَ الْحِيلَةِ وَ دُونَهُ مَانِعٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ فَيَدَعُهَا رَأْيَ عَيْنٍ بَعْدَ الْقُدْرَةِ عَلَيْهَا، وَ يَنْتَهِزُ فُرْصَتَها مَنْ لا حَرِيجَةَ لَهُ فِي الدَّينِ.

_____________________

۱- انفال ۶

۶۴

گرفتار كسانى شدم كه چون امر مى كنم فرمان نمى برند، و چون آنها را فرا مى خوانم اجابت نمى كنند. اى مردم بى اصل و ريشه، در يارى پروردگارتان براى چه در انتظاريد؟ آيا دينى نداريد كه شما را گرد آورد؟ و يا غيرتى كه شما را به خشم وادارد؟(۱)

علل شكست و نابودى كوفيان

در ميان شما بپا خاسته فرياد مى كشم، و عاجزانه از شما يارى مى خواهم، اما به سخنان من گوش نمى سپاريد، و فرمان مرا اطاعت نمى كنيد، تا آن كه پيامدهاى ناگوار آشكار شد، نه با شما مى توان انتقام خونى را گرفت، و نه با كمك شما مى توان به هدف رسيد.

شما را به يارى برادرانتان مى خوانم، مانند شترى كه از درد بنالد، ناله و فرياد سرمى دهيد، و يا همانند حيوانى كه پشت آن زخم باشد، حركتى نمى كنيد، تنها گروه اندكى به سوى من آمدند كه آنها نيز ناتوان و مضطرب بودند، «گويا آنها را به سوى مرگ مى كشانند، و مرگ را با چشمانشان مى نگرند».

می گویم :(«متذائب» یعنی مضطرب، از «تذاء بت الرّیح» یعنی وزش باد گوناگون و مضطرب گشت، و ذئب (گرگ) را ذئب نامیدند چون در رفتن اضطراب دارد)

ترجمه خطبه ۴۰

(آنگاه که شعار خوارج را شنید میگویند. لا حکم إلا لله در سال ۳۸ هجری در مسجد کوفه فرمود:)

ضرورت حكومت

سخن حقى است، كه از آن اراده باطل شده! آرى درست است، فرمانى جز فرمان خدا نيست، ولى اينها مى گويند زمامدارى جز براى خدا نيست، در حالى كه مردم به زمامدارى نيك يا بد، نيازمندند، تا مومنان در سايه حكومت، به كار خود مشغول و كافران هم بهره مند شوند، و مردم در استقرار حكومت، زندگى كنند، به وسيله حكومت بيت المال جمع آورى مى گردد و به كمك آن با دشمنان مى توان مبارزه كرد، جاده ها امن و امان، و حق ضعيفان از نيرومندان گرفته مى شود، نيكوكاران در رفاه و از دست بدكاران، در امان مى باشند.

(در روايت ديگرى آمده، چون سخن آنان را درباره حکمیت شنید فرمود). منتظر حكم خدا درباره شما هستم.

و نيز فرمود: اما در حكومت پاكان، پرهيزكار به خوبى انجام وظيفه مى كند ولى در حكومت بدكاران، ناپاك از آن بهره مند مى شود تا مدتش سرآيد و مرگ فرا رسد.

ترجمه خطبه ۴۱

(پس از جنگ صفّین در سال ۳۷ هجری در کوفه ایراد فرمود)

پرهيز از حيله و نيرنگ

اى مردم! وفا همراه راستى است، كه سپرى محكمتر و نگهدارنده تر از آن سراغ ندارم، آن كس كه از بازگشت خود به قيامت آگاه باشد خيانت و نيرنگ ندارد.

اما امروز در محيط و زمانه اى زندگى مى كنيم كه بيشتر مردم حيله و نيرنگ را، زيركى مى پندارند، و افراد جاهل آنان را اهل تدبير مى خوانند. چگونه فكر مى كنند؟ خدا بكشد آنها را! چه بسا شخصى تمام پيش آمدهاى آينده را مى داند، و راههاى مكر و حيله را مى شناسد ولى امر و نهى پروردگار مانع اوست، و با اينكه قدرت انجام آن را دارد آن را به روشنى رها مى سازد، اما آن كس كه از گناه و مخالفت با دين پروا ندارد از فرصتها براى نيرنگ بازى، استفاده مى كند.

_____________________

۱. نفی تفکّر: آپولیتیسم APOLITISM (آپولوژیسم APOLOGISM (لا قیدی و عدم شرکت در مسائل سیاسی)

۲. نفی: آنارشیسم ANARCHISM (که می گویند جامعه باید بدون حکومت اداره شود)

۶۵

۴۲- و من خطبه لهعليه‌السلام

اخلاقی، تربیتی

التحذیر من طول الأمل و اتّباع الهوی

أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمُ اثْنَانِ: اتِّباعُ الْهَوَى، وَ طُولُ الْأَمَلِ، فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَيَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ، وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَيُنْسِي الْآخِرَةَ، أَلا وَ إنَّ الدُّنْيَا قَدْ وَلَّتْ حَذَّأَ فَلَمْ يَبْقَ مِنْهَا إلا صُبَابَةٌ كَصُبَابَةِ الْإِنَأِ اصْطَبَّهَا صَابُّهَا، أَلا وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ، وَ لِكُلِّ مِنْهُمَا بَنُونَ، فَكُونُوا مِنْ أَبْنَأِ الْآخِرَةِ وَ لا تَكُونُوا مِنْ أَبْنَأِ الدُّنْيَا فَإِنَّ كُلَّ وَلَدٍ سَيُلْحَقُ بِأَبِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، وَ إِنَّ الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لا حِسَابَ، وَ غَدا حِسَابٌ وَ لاَ عَمَلَ.أَقُولُ:الحذأ: السَريعة، وَ مِنَالناس مَن يرويه «جَذأ»

۴۳- و من كلام لهعليه‌السلام

سیاسی، اخلاقی

وَ قَدْ أشارَ عَلَيْهِ أَصْحابه بالاستعداد لِحَرب أَهْل الشامِ بَعْد إرساله جَرير بْنِ عَبْدالله البَجَلي إلى مُعاوية:

أسلوب مواجهة الاعداء

إنَّ اسْتِعْدادِي لِحَرْبِ أَهْلِ الشَّامِ وَ جَرِيرٌ عِنْدَهُمْ، إِغْلاقٌ لِلشَّامِ وَ صَرْفٌ لِأَهْلِهِ عَنْ خَيْرٍ إنْ أَرَادُوهُ. وَ لَكِنْ قَدْ وَقَّتُّ لِجَرِيرٍ وَقْتا لا يُقِيمُ بَعْدَهُ إلا مَخْدُوعا أَوْ عَاصِيا. وَ الرَّأْيُ عِنْدِي مَعَ الْأَنَاةِ فَأَرْوِدُوا، وَ لا أَكْرَهُ لَكُمُ الْإِعْدَادَ.

جهاد اهل شام

وَ لَقَدْ ضَرَبْتُ أَنْفَ هَذَا الْأَمْرِ وَ عَيْنَهُ، وَ قَلَّبْتُ ظَهْرَهُ وَ بَطْنَهُ، فَلَمْ أَرَ لِي فِيهِ إلا الْقِتَالَ أَوِ الْكُفْرَ بِما جَأَ مُحَمَّدٌصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم . إنَّهُ قَدْ كانَ عَلَى الْأُمَّةِ وَ الٍ أَحْدَثَ أَحْدَاثاً، وَ أَوْجَدَ لِلنَّاسَ مَقالاً، فَقالُوا، ثُمَّ نَقَمُوا فَغَيَّرُوا.

۴۴- و من كلام لهعليه‌السلام

سیاسی، تاریخی

لَما هَرَبَ مَصْقِلة بْنَ هَبيرةَ الشيباني إلى مُعاويةَ، وَ كانَ قَدْ ابْتاعَ سَبي بني ناجِية مِن عامِل أمير المؤ منينعليه‌السلام وَ أعْتقهم، فَلَما طالِبه بِالمال خاسَّ بِه وَ هَرْب إلى الشام:

التأسف علی فرار المصقله

قَبَّحَ اللَّهُ مَصْقَلَةَ فَعَلَ فِعْلَ السَّادَةِ(السادات) ، وَ فَرَّ فِرارَ الْعَبِيدِ! فَما أَنْطَقَ مَادِحَهُ حَتَّى أَسْكَتَهُ، وَ لا صَدَّقَ واصِفَهُ حَتَّى بَكَّتَهُ، وَ لَوْ أَقامَ لَأَخَذْنا مَيْسُورَهُ، وَ انْتَظَرْنا بِمالِهِ وُفُورَهُ.

۶۶

ترجمه خطبه۴۲

(پس از پایان جنگ جمل در ۱۲ رجب سال ۳۶ هجری امامعليه‌السلام وارد کوفه شد، مردم به استقبال آمدند. آن حضرت وارد مسجد جامع شد، دو رکعت نماز خواند و سخنرانی طولانی ایراد کرد که بخشی از آن این خطبه است.)

پرهیز از آرزوهای طولانی و هوا پرستی

ای مردم! همانا بر شما از دو چیز می ترسم: هوا پرستی و آرزوهای طولانی. امّا پیروی از خواهش نفس، انسان را از حق باز می دارد، و آرزوهای طولانی، آخرت را از یاد می برد.

آگاه باشید! دنیا به سرعت پشت کرده و از آن جز باقی مانده اندکی از ظرف آبی که آن را خالی کرده باشند، نمانده است. بهوش باشید که آخرت به سوی ما می آید، دنیا و آخرت، هر یک فرزندانی دارند. بکوشید از فرزندان آخرت باشید، نه دنیا، زیرا در روز قیامت، هر فرزندی به پدر و مادر خویش باز می گردد. امروز هنگام عمل است نه حسابرسی، و فردا روز حسابرسی است نه عمل.

می گویم :( «حذّاء» به معنای شتابان و «جذّاء» به معنای بریده از نیک و بد، که برخی نقل کردند)

ترجمه خطبه ۴۳

(وقتی نماینده خود جریر بن عبد الله در سال ۳۶ هجری به طرف معاویه فرستاد و معاویه پاسخی روشن نمی داد یاران امام گفتند، وسائل جنگ را مهیّا کن، فرمود)

واقع نگرى در برخورد با دشمن

مهيا شدن من براى جنگ با شاميان، در حاليكه «جرير»(۱) را به رسالت به طرف آنان فرستاده ام، بستن راه صلح و باز داشتن شاميان از راه خير است، اگر آن را انتخاب كنند. من مدت اقامت «جرير» را در شام معين كردم، كه اگر تاخير كند يا فريبش دادند و يا از اطاعت من سر باز زده است. عقيده من اينكه صبر نموده با آنها مدارا كنيد، گر چه مانع آن نيستم كه خود را براى پيكار آماده سازيد.

ضرورت جهاد با شاميان

من بارها جنگ با معاويه را بررسى كرده ام، و پشت و روى آن را سنجيده، ديدم راهى جز پيكار، يا كافر شدن نسبت به آنچه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آورده باقى نمانده است، زيرا در گذشته كسى بر مردم حكومت مى كرد كه اعمال او حوادثى آفريد و باعث گفتگو و سر و صداهاى فراوان شد، مردم آنگاه اعتراض كردند و تغييرش دادند.(۲)

ترجمه خطبه ۴۴

(در سال ۳۸ هجری یکی از فرمانداران امام به نام مصقله بن هبیره، اسیران بنی ناجیه را از فرمانده لشکر آن حضرت خرید و آزاد کرد امّا وقتی از او غرامت خواستند به طرف معاویه فرار کرد)

تاسف از فرار مصقله

خدا روى مصقله را زشت گرداند، كار بزرگواران را انجام داد، اما خود چونان بردگان فرار كرد؛ هنوز ثناخوان به مداحى او برنخاسته بود كه او را ساكت كرد، هنوز سخن ستايشگر او به پايان نرسيده بود كه آنها را به زحمت انداخت. اما اگر مردانه ايستاده بود همان مقدار كه داشت از او مى پذيرفتيم و تا هنگام قدرت و توانايى به او مهلت مى داديم.

_____________________

۱. جریر، فرماندار همدان بود، پس از بیعت مردم با امیر المؤمنینعليه‌السلام امام نامه ای بوسیله «زهر بن قیس» به او نوشت و ماجراهای سیاسی مدینه را توضیح داد، او از مردم همدان برای امام بیعت گرفت، و نامه ای به اشعث فرماندار آذربایجان نوشت که از مردم برای امام بیعت بگیرد، سپس برای ملاقات با امام به کوفه رفت، و چون اکثر بستگان و هم شهری های او در شام بودند از امام خواست او را بعنوان مذاکره به شام بفرستد، و پس از بحثهای فراوان با معاویه مأیوس بازگشت. امّا مردم عراق نسبت به او بد بین شده بودند که ناچار باقی مانده عمر را در جزیره «قرقیسا» گذراند و در سال ۴۵ هجری وفات کرد. «شرح ابن ابی الحدید ج ۳ ص ۷۰»

۲. عثمان در سال ۲۴ هجری به خلافت رسید و در سال ۳۵ هجری کشته شد. تنها یک مرحله از اسراف بازی های عثمان به شرح زیر است: به دامادش، حارث بن حکم، هزار درهم و شترهای فراوان زکات آن سال، و زمین بزرگی که پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وقف مسلمانان کرده بود بخشید. به سعید بن عاص بن امیّه، از طایفه خود صد هزار درهم داد. به داماد دیگرش مروان بن حکم، صد هزار درهم و به ابو سفیان دویست هزار درهم داد. به طلحه سی و دو ملیون و دویست هزار درهم، و به زبیر پنجاه و نه ملیون و هشت صد هزار درهم داد.

۶۷

۴۵- و من خطبة لهعليه‌السلام

سیاسی، تاریخی

و هو بعض خطبة طویلة خطبها یوم الفطر

لزوم الشکر للباری تعالی

الْحَمْدُلِلَّهِ غَيْرَ مَقْنُوطٍ مِنْ رَحْمَتِهِ، وَ لا مَخْلُوٍّ مِنْ نِعْمَتِهِ، وَ لا مَأيُوسٍ مِنْ مَغْفِرَتِهِ، وَ لا مُسْتَنْكَفٍ عَنْ عِبَادَتِهِ الَّذِي لا تَبْرَحُ مِنْهُ رَحْمَةٌ، وَ لا تُفْقَدُ لَهُ نِعْمَةٌ.

أسلوب مواجة الدنیا

وَ الدُّنْيَا دَارٌ مُنِيَ لَها الْفَنأُ، وَ لِأَهْلِها مِنْهَا الْجَلاَءُ، وَ هِيَ حُلْوَةٌ خَضْرَهٌ، وَ قَدْ عَجِلَتْ لِلطَّالِبِ، وَ الْتَبَسَتْ بِقَلْبِ النَّاظِرِ، فَارْتَحِلُوا مِنْها بِأَحْسَنِ ما بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ الزَّادِ، وَ لا تَسْأَلُوا فِيها فَوْقَ الْكَفَافِ، وَ لا تَطْلُبُوا مِنْهَا أَكْثَرَ مِنَ الْبَلاَغِ.

۴۶- و من كلام لهعليه‌السلام

سیاسی، اخلاقی

عِنْدَ عَزمه عَلى الْمَسير إلى الْشام و هو دعاء دعا ربه عند وضع رجله فی ارکاب

دعاء السّفر

اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ وَعْثَأِ السَّفَرِ، وَ كَآبَةِ الْمُنْقَلَبِ وَ سُوءِ الْمَنْظَرِ فِي الْأَهْلِ وَ الْمَالِ وَ الْوَلَدِ. اللَّهُمَّ أَنْتَ الصَّاحِبُ فِي السَّفَرِ وَ أَنْتَ الْخَلِيفَةُ فِي الْأَهْلِ، وَ لاَ يَجْمَعُهُمَا غَيْرُكَ لِأَنَّ الْمُسْتَخْلَفَ لاَ يَكُونُ مُسْتَصْحَباً، وَ الْمُسْتَصْحَبُ لاَ يَكُونُ مُسْتَخْلَفاً.

وَ اِبتدأ هَذا الْكلام مَروي عَن رَسول اللّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وَ قَدْ قَفاه أَمير المؤ منين عليه‌السلام بأبلغ كَلام وَ تَممهُ بأحْسَنِ تَمامِ مَنْ قَوْلَه وَ لا يَجْمَعَهُما غَيْرَك إلى آخَر الفصل .

۴۷- و من كلام لهعليه‌السلام

(فِي ذِكْر الكوفة)

اخلاقی

الأخبار بمستقبل اهل الکوفة

كَأَنِّي بِكِ يَا كُوفَةُ تُمَدِّينَ مَدَّ الْأَدِيمِ الْعُكَاظِيِّ، تُعْرَكِينَ بِالنَّوَازِلِ، وَ تُرْكَبِينَ بِالزَّلاَزِلِ، وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنَّهُ مَا أَرَادَ بِكِ جَبَّارٌ سُوءاً إِلا ابْتَلاَهُ اللَّهُ بِشَاغِلٍ، أَوْرَماهُ بِقَاتِلٍ!.

۴۸- و من خطبة لهعليه‌السلام

اعتقادی، سیاسی

عِنْدَ الْمَسير إلى الشام

۶۸

ترجمه خطبه ۴۵

(قسمتی از سخنرانی طولانی امامعليه‌السلام که در روز عید فطر در کوفه ایراد فرمود)

ضرورت ستايش پروردگار

ستايش خداوندى را سزاست كه كسى از رحمت او مايوس نگردد، و از نعمتهاى فراوان او بيرون نتوان رفت، خداوندى كه از آمرزش او هيچ گنهكارى نااميد نگردد، و از پرستش او نبايد سرپيچى كرد. خدايى كه رحمتش قطع نمى گردد و نعمتهاى او پايان نمى پذيرد.

روش برخورد با دنيا

دنيا خانه آرزوهايى است كه زود نابود مى شوند، و كوچ كردن از وطن حتمى است. دنيا شيرين و خوش منظر است كه به سرعت به سوى خواهانش مى رود، و بيننده را مى فريبد. سعى كنيد با بهترين زاد و توشه از آن كوچ كنيد و بيش از كفاف و نياز خود از آن نخواهيد و بيشتر از آنچه نياز داريد طلب نكنيد.

ترجمه خطبه ۴۶

(در سال ۳۷ هجری که امامعليه‌السلام به سوی شام سفر آغاز کرد، این نیایش را در حالی که پا در رکاب نهاد مطرح فرمود)(۱)

دعای سفر

خدايا! از سختى سفر، و اندوه بازگشتن، و روبرو شدن با مناظر ناگوار در خانواده و مال و فرزند، به تو پناه مى برم. پروردگارا! تو در سفر همراه ما و در وطن نسبت به بازماندگان ما سرپرست و نگهبانى، و جمع ميان اين دو را هيچ كس جز تو نتواند كرد، زيرا آن كس كه سرپرست بازماندگان است نمى توانند همراه مسافر باشد و آنكه همراه و همسفر است سرپرست بازماندگان انسان نمى تواند باشد.

(چند جمله اول، از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است كه علىعليه‌السلام آن را با عباراتى رساتر به اتمام رساند)

ترجمه خطبه ۴۷

(در باره کوفه)

خبر از آينده كوفه

اى كوفه! تو را مى نگرم گويا چنان چرمهاى بازار عُكّاظ(۲) كشيده مى شوى، زير پاى حوادث لگدكوب مى گردى، و حوادث فراوان تو را در بر مى گيرد، من به خوبى مى دانم، ستمگرى نسبت به تو قصد بد نمى كند مگر آنكه خداوند او را به بلايى گرفتار سازد يا قاتلى بر او مسلط گرداند.(۳)

ترجمه خطبه ۴۸

(به هنگام حرکت برای جنگ با شامیان، در نخیله کوفه در ۲۵ شوّال سال ۳۷ هجری قمری ایراد فرمود)

_____________________

۱- هرثمه بن سلیم می گوید: در سفر شام همراه امامعليه‌السلام به سرزمین کربلا رسیدیم، نماز به جماعت خوانده شد، پس از نماز امام علیعليه‌السلام مقداری از خاک کربلا را بویید و فرمود: «واها لک یا تربه، لیحشرنّ منک قوم یدخلون الجنّه بغیر حساب» (آه ای زمین کربلا، مردانی از تو روز محشر می آیند که بدون حسابرسی وارد بهشت می گردند). پس از جنگ صفین، این خبر غیبی امام را به همسرم «جرداء» با شگفتی رساندم، و او گفت: امیر المؤمنینعليه‌السلام جز حق سخن نمی گوید. روزگار سپری شد، تا لشکرهای ابن زیاد به سوی کربلا می رفت من هم با آنان به کربلا رسیدم که سخن امام به یادم آمد. فورا خود را به امام حسینعليه‌السلام رسانده، و خبر غیبی امام علیعليه‌السلام را به امام گفتم، فرمود به یاری ما آمدی یا جنگ با ما؟ گفتم هیچ کدام، فرمود پس دور شو زیرا هر کس کشته شدن ما را بنگرد و یاری ندهد در جهنّم خواهد بود. «شرح ابن ابی الحدید، ج ۳، ص ۱۶۹»

۲- «عُکّاظ»، نام یکی از بازارهای عرب در جاهلیّت بود که بین «نخله» و «طائف» قرار داشت و اعراب از اوّل ماه ذی القعده در آن گرد می آمدند که یکی از اجناس معروف این بازار، چرم های آن بود که به خوبی و محکمی شهرت داشت، در همین بازار شعرا شاهکارهای ادبی خود را می خواندند، و بهترین آن را بر دیوار کعبه می آویختند که به «معلّقات سبع» مشهور شد.

۳- زیرا کوفه همواره جایگاه شیعیان امام و مرکز فعّالیّت های آنان بود که فرمود: هذِهِ مَدِینَتُنا، و مَحَلَّّتُنا و مَقَرُّّ شِیعَتُنا (کوفه شهر و جایگاه ما، و مرکز شیعیان ماست) «شرح ابن ابی الحدید ج ۳ ص ۱۹۸»

۶۹

الْحَمْدُ لِلَّهِ كُلَّمَا وَقَبَ لَيْلٌ وَ غَسَقَ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ كُلَّمَا لاَحَ نَجْمٌ وَ خَفَقَ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ غَيْرَ مَفْقُودِ الْإِنْعَامِ، وَ لاَ مُكَافَإِ الْإِفْضَالِ. أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَعَثْتُ مُقَدِّمَتِي، وَ أَمَرْتُهُمْ بِلُزُومِ هَذَا الْمِلْطَاطِ، حَتَّى يَأْتِيَهُمْ أَمْرِي، وَ قَدْ رَأَيْتُ أَنْ أَقْطَعَ هَذِهِ النُّطْفَةَ إِلَى شِرْذِمَةٍ مِنْكُمْ، مُوَطِّنِينَ أَكْنَافَ دِجْلَةَ، فَأُنْهِضَهُمْ مَعَكُمْ إِلَى عَدُوَّكُمْ، وَ أَجْعَلَهُمْ مِنْ أَمْدَادِ الْقُوَّةِ لَكُمْ.

أَقُول: يَعْنىعليه‌السلام بِالمَلْطاط هاهُنا السَمت الّذى أَمْرهم بِلُزومه وَ هُوَ شاطى الفرات، وَ يُقال ذلِك اَيضا لِشاطى الْبَحر، وَ أصلهُ ما اسْتَوى مِن الأرْض، وَ يَعْنى بِالنطفة مأ الْفُرات، وَ هُوَ مِنْ غَريبُ الْعِبارت وَ عَجيبُها.

۴۹- و من کلام لهعليه‌السلام

اعتقادی

معرفة الله

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي بَطَنَ خَفِيَّاتِ الْأَمُوُرِ، وَ دَلَّتْ(ذلّت) عَلَيْهِ أَعْلاَمُ الظُّهُورِ، وَ امْتَنَعَ عَلَى عَيْنِ الْبَصِيرِ؛ فَلاَ عَيْنُ مَنْ لَمْ يَرَهُ تُنْكِرُهُ، وَ لاَ قَلْبُ مَنْ أَثْبَتَهُ يُبْصِرُهُ: سَبَقَ فِي الْعُلُوِّ فَلاَ شَىْءَ أَعْلَى مِنْهُ، وَ قَرُبَ فِى الدُّنُوِّ فَلاَ شَيْءَ أَقْرَبُ مِنْهُ. فَلاَ اسْتِعْلاَؤُهُ بَاعَدَهُ عَنْ شَيْءٍ مِنْ خَلْقِهِ، وَ لاَ قُرْبُهُ سَاوَاهُمْ فِى الْمَكَانِ بِهِ. لَمْ يُطْلِعِ الْعُقُولَ عَلَى تَحْدِيدِ صِفَتِهِ، وَ لَمْ يَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفَتِهِ، فَهُوَ الَّذِى تَشْهَدُ لَهُ أَعْلاَمُ الْوُجُودِ، عَلَى إِقْرَارِ قَلْبِ ذِي الْجُحُودِ، تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يَقُولُهُ الْمُشَبِّهُونَ(المشتبهون) بِهِ وَ الْجَاحِدُونَ لَهُ عُلُوّا كَبِيراً!.

۵۰- و من كلام لهعليه‌السلام

سیاسی، تاریخی

أسباب الظهور الفتن

إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَأٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ، يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ، وَ يَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالاً، عَلَى غَيْرِ دِينِ اللَّهِ. فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِينَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ، انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ. وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ، وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ! فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ، وَ يَنْجُو «الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنى».

۷۰

ضرورت آمادگى رزمى

ستايش خداوند را سزاست، هر لحظه كه شب فرا رسد، و پرده تاريكى فرو افتد؛ ستايش مخصوص پروردگارى است هر زمان كه ستاره اى طلوع و غروب كند؛ ستايش خداوندى را سزاست كه نعمتهاى او پايان نمى پذيرد، و بخششهاى او را جبران نتوان كرد.

پس از ستايش پروردگار، پيشتازان لشگرم را از جلو فرستادم،(۱) و دستور دادم در كنار فرات توقف كنند، تا فرمان من به آنها برسد. زيرا تصميم گرفتم از آب فرات بگذرم و به سوى جمعيتى از شما كه در اطراف دجله مسكن گزيده اند رهسپار گردم و آنها را همراه شما بسيج نمايم، و از آنها براى كمك و تقويت شما يارى بطلبم.

می گویم :(منظور امام عليه‌السلام از (ملطاط) آنجايى است كه دستور توقف داد، (كنار فرات) كه به كنار فرات يا دريا (ملطاط) هم مى گويند. و امام عليه‌السلام از كلمه (نطفه) آب فرات اراده كرده كه شگفت آور است)

ترجمه خطبه ۴۹

خداشناسى ستايش

ستایش خداوندى را سزاست كه از اسرار نهانها آگاه است، و نشانه هاى آشكارى، در سراسر هستى بر وجود او شهادت مى دهند. هرگز برابر چشم بينندگان ظاهر نمى گردد. نه چشم كسى كه او را نديده مى تواند انكارش كند، و نه قلبى كه او را شناخت مى تواند مشاهده اش نمايد. در والايى و برترى از همه پيشى گرفته. پس، از او برتر چيزى نيست، و آنچنان به مخلوقات نزديك است كه از او نزديكتر چيزى نمى تواند باشد.

مرتبه بلند او را از پديده هايش دور نساخته، و نزديكى او با پديده ها، او را مساوى چيزى قرار نداده است. عقلها را بر حقيقت ذات خود آگاه نساخته، اما از معرفت و شناسايى خود باز نداشته است.(۲)

پس اوست كه همه نشانه هاى هستى بر وجود او گواهى مى دهند و دلهاى منكران را بر اقرار به وجودش واداشته است، خدايى كه برتر از گفتار تشبيه كنندگان و پندار منكران است.

ترجمه خطبه ۵۰

(پس از پایان جنگ صفّین و ماجرای حکمیّت در سال ۳۸ هجری در شهر کوفه ایراد فرمود)

علل پيدايش فتنه ها

همانا آغاز پديد آمدن فتنه ها، هواپرستى، و بدعت گذارى در احكام آسمانى است. نوآوريهايى كه قرآن با آن مخالف است، و گروهى«با دو انحراف ياد شده» بر گروه ديگر سلطه و ولايت يابند، كه برخلاف دين خداست.

پس اگر باطل با حق مخلوط نمى شد، بر طالبان حق پوشيده نمى ماند، و اگر حق از باطل جدا و خالص مى گشت، زبان دشمنان قطع مى گرديد. اما قسمتى از حق و قسمتى از باطل را مى گيرند و به هم مى آميزند،(۳) آنجاست كه شيطان بر دوستان خود چيره مى گردد، و تنها«آنان كه مشمول لطف و رحمت پروردگارند» ، نجات خواهند يافت.

_____________________

۱. امامعليه‌السلام زیاد بن نصر و شریح بن هانی را با دوازده هزار سرباز به سوی جبهه ها اعزام کرد.

۲. نقد تفکّر: راسیونالیسم RATIONALISM (اصالت عقل) و اینکه شناخت عقل محدود است، با اینکه باید از عقل بهره برد، امّا نباید به آن اصالت داد.

۳. نقد تفکّر التقاطی، آنانکه می خواهند مکاتب شرقی یا غربی را با آب و رنگ اسلامی جلوه گر سازند، زیرا هر مکتبی و هر واژه ای جایگاه خاصّ خودش را دارد.

۷۱

۵۱- و من خطبة لهعليه‌السلام

سیاسی، تاریخی

لَما غَلَبَ أَصْحاب مُعاوية أصحابه ع عَلى شريعة الْفرات بِصَفين وَ مَنْعوهم الْمأء

الحث علی الستیلاء علی الفرات

قَدِ اسْتَطْعَمُوكُمُ الْقِتَالَ، فَأَقِرُّوا عَلَى مَذَلَّةٍ، وَ تَأْخِيرِ مَحَلَّةٍ أَوْ رَوُّوا السُّيُوفَ مِنَ الدِّمَأِ تَرْوَوْا مِنَ الْمَأِ. فَالْمَوْتُ فِى حَيَاتِكُمْ مَقْهُورِينَ، وَ الْحَيَاةُ فِى مَوْتِكُمْ قَاهِرِينَ. أَلاَ وَ إِنَّ مُعَاوِيَةَ قَادَ لُمَةً مِنَ الْغُوَاةِ، وَ عَمَّسَ عَلَيْهِمُ الْخَبَرَ، حَتَّى جَعَلُوا نُحُورَهُمْ أَغْرَاضَ الْمَنِيَّةِ.

۵۲- و من خطبة لهعليه‌السلام

اخلاقی، اجتماعی

وَ قَدْ تَقَدَّم مُخْتارَها بِروايَة

وصف الدنیا

أَلاَوَإِنَّ الدُّنْيَا قَدْ تَصَرَّمَتْ، وَ آذَنَتْ بِانْقِضَاءٍ، وَ تَنَكَّرَ مَعْرُوفُهَا وَ أَدْبَرَتْ حَذَّاءَ، فَهِىَ تَحْفِزُ بِالْفَنَاءِسُكَّانَهَا(ساکنیها)، وَ تَحْدُو بِالْمَوْتِ جِيرَانَهَا، وَ قَدْ أَمَرَّ فِيهَا مَا كَانَ حُلْواً، وَ كَدِرَ مِنْهَا مَا كَانَ صَفْوا فَلَمْ يَبْقَ(تبق) مِنْهَا إِلا سَمَلَةٌ كَسَمَلَةِ الْإِدَاوَةِ أَوْ جُرْعَةٌ كَجُرْعَةِ الْمَقْلَةِ، لَوْ تَمَزَّزَهَا الصَّدْيَانُ لَمْ يَنْقَعْ فَأَزْمِعُوا عِبَادَ اللَّهِ الرَّحِيلَ عَنْ هَذِهِ الدَّارِ الْمَقْدُورِ عَلَى أَهْلِهَا الزَّوَالُ؛ وَ لاَ يَغْلِبَنَّكُمْ فِيهَا الْأَمَلُ وَ لاَ يَطُولَنَّ عَلَيْكُمْ فِيهَا الْأَمَدُ.

عظمة النعیم الأخروی

فَوَاللَّهِ لَوْ حَنَنْتُمْ حَنِينَ الْوُلَّهِ الْعِجَالِ، وَ دَعَوْتُمْ بِهَدِيلِ الْحَمَامِ، وَ جَأَرْتُمْ جُؤَارَ مُتَبَتِّلِي الرُّهْبَانِ وَ خَرَجْتُمْ إِلَى اللَّهِ مِنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلاَدِ، الْتِمَاسَ الْقُرْبَةِ إِلَيْهِ فِى ارْتِفَاعِ دَرَجَةٍ عِنْدَهُ، أَوْ غُفْرَانِ سَيِّئَةٍ أَحْصَتْهَا كُتُبُهُ، وَ حَفِظَتْهَا رُسُلُهُ، لَكَانَ قَلِيلاً فِيمَا أَرْجُو لَكُمْ مِنْ ثَوَابِهِ، وَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ مِنْ عِقَابِهِ. وَ تاللَّهِ لَوِ انْمَاثَتْ قُلُوبُكُمُ انْمِيَاثاً وَ سَالَتْ عُيُونُكُمْ مِنْ رَغْبَةٍ إِلَيْهِ أَوْ رَهْبَةٍ مِنْهُ دَما ثُمَّ عُمِّرْتُمْ فِى الدُّنْيَا، مَا الدُّنْيَا بَاقِيَةٌ، مَا جَزَتْ أَعْمَالُكُمْ عَنْكُمْ وَ لَوْ لَمْ تُبْقُوا شَيْئا مِنْ جُهْدِكُمْ أَنْعُمَهُ عَلَيْكُمُ الْعِظَامَ، وَ هُدَاهُ إِيَّاكُمْ لِلْإَيمَانِ.

۵۳- و من خطبة لهعليه‌السلام

(فی ذَکرِ یَومِ النَّحر وَ صِفَةِ الاخضحیّةِ)

عبادی

صفة الأضحیّه الکاملة

۷۲

ترجمه خطبه ۵۱

(در سال ۳۷ هجری، پس از ورود به صحرای صفّین برای در اختیار گرفتن آب فرات خطاب به خط شکنان سپاه فرمود)

فرمان خط شكستن و آزاد كردن آب فرات

شاميان با بستن آب شما را به پيكار دعوت كردند.(۱) اكنون بر سر دوراهى قرار داريد: يا به ذلت و خوارى بر جاى خود بنشينيد، و يا شمشيرها را از خون آنها سيراب سازيد تا از آب سيراب شويد. پس بدانيد كه مرگ در زندگى توام با شكست، و زندگى جاويدان در مرگ پيروزمندانه شماست. آگاه باشيد! معاويه گروهى از گمراهان را همراه آورده و حقيقت را از آنان مى پوشاند، تا كوركورانه گلوهاشان را آماج تير و شمشير كنند.

ترجمه خطبه ۵۲

(در یکی از روزهای عید قربان این خطبه را ایراد فرمود که اکثر شارحان، خطبه ۵۲ و ۵۳ را یکی می دانند که در خطبه های قبل برگزیده مطالب آن آمده است)

تعریف دنیا

آگاه باشيد! گويا دنيا پايان يافته، و وداع خويش را اعلام داشته است، خوبيهايش ناشناخته مانده به سرعت پشت كرده مى گذرد، ساكنان خود را به سوى نابود شدن مى كشاند، و همسايگانش را به سوى مرگ مى راند. آنچه از دنيا شيرين بود تلخ شده، و آنچه صاف و زلال بود تيرگى پذيرفت، و بيش از ته مانده ظرف آب ريخته شده از آن باقى نمانده است، يا جرعه اى آب كه با آن عطش تشنگان دنيا فرو نخواهد نشست.(۲)

اى بندگان خدا! از سرايى كوچ كنيد كه سرانجام آن نابودى است، مبادا آرزوها بر شما چيره گردد، مپنداريد كه عمر طولانى خواهيد داشت!

والايى نعمت هاى قيامت

به خدا سوگند! اگر مانند شتران بچه مرده ناله سردهيد، و چونان كبوتران نوحه سرايى كنيد، و مانند راهبان زارى نماييد، و براى نزديك شدن به حق، و دسترسى به درجات معنوى، و آمرزش گناهانى كه ثبت شده و ماموران حق آن را نگه مى دارند، دست از اموال و فرزندان بكشيد سزاوار است زيرا: برابر پاداشى كه برايتان انتظار دارم، و عذابى كه از آن بر شما مى ترسم، اندك است.

به خدا سوگند! اگر دلهاى شما از ترس آب شود، و از چشمهايتان با شدت شوق به خدا، يا ترس از او، خون جارى گردد، و اگر تا پايان دنيا زند ه باشيد و تا آنجا كه مى توانيد در اطاعت از فرمان حق بكوشيد، در برابر نعمتهاى بزرگ پروردگار به خصوص نعمت ايمان، ناچيز است.

ترجمه خطبه ۵۳

(مرحوم صدوق در من لا یحضره الفقیه ج ۱ ص ۴۶۱، خطبه ۵۲ و ۵۳ را یک خطبه به حساب آورد)

وصف قربانی

_____________________

۱. عبد اللّه بن عوف نقل می کند: پیش از آنکه سپاه کوفه به صحرای صفّین برسد، سربازان معاویه به فرماندهی «ابو الأعور» رودخانه فرات را در اختیار گرفتند، امام علیعليه‌السلام «صعصعه بن صوحان» را به سوی معاویه فرستاد که چرا شریعه فرات را بستند؟ معاویه با یاران خود مشورت کرد. «ولید بن عقبه» و «عبد اللّه بن سعید» گفتند آب را همچنان بسته نگهدارید تا سپاه کوفه از تشنگی بمیرند، ولی «عمرو عاص» گفت «علی مردی نیست که تشنه بماند، او همان مردی است که می گفت اگر چهل نفر یاور داشتم حق خود را پس از سقیفه می گرفتم، اکنون که بزرگان عراق و حجاز همراه او می باشند!» معاویه هم چنان دستور داد که آب را بسته نگه دارند به فرمان امامعليه‌السلام خط شکنان سپاه به فرماندهی امام حسنعليه‌السلام حمله کردند، آب را در اختیار گرفته، سپاه معاویه را کنار زدند، امّا امام علیعليه‌السلام دستور داد؛ که آب برای هر دو لشکر آزاد باشد، این عمل جوانمردانه امام، باعث بیداری بسیاری از شامیان شد که برخی از آنان به سپاه امام پیوستند.

۲. سَمَلَةُ: ته مانده آب در ظرف، اداوة: ظرف و مَقله: سنگ ریزهایی که در داخل ظرف آب می کردند تا آب کمتری بگیرد.

۷۳

وَ مِنْ تَمامِ الاْضْحِيَّةِ اسْتِشْرافُ اُذُنِها، وَ سَلامَةُ عَيْنِها. فَاِذا سَلِمَتِ الاْذُنُ وَالْعَيْنُ سَلِمَتِ الاْضْحِيَّةُ وَ تَمَّتْ، وَلَوْ كانَتْ عَضْباءَ الْقَرْنِ تَجُرُّ رِجْلَها اِلَى الْمَنْسَكِ. (وَالْمَنْسَـكُ هُنَـا الْمَـذْبَـحُ.)

۵۴- و من كلام لهعليه‌السلام

سیاسی، تاریخی

وضف الیوم البیعة

فَتَدَاكُّوا عَلَيَّ تَدَاكَّ الْإِبِلِ الْهِيمِ يَوْمَ وِرْدِهَا، قَدْ أَرْسَلَهَا رَاعِيهَا، وَ خُلِعَتْ مَثَانِيهَا، حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُمْ قَاتِلِىَّ، أَوْ بَعْضُهُمْ قَاتِلُ بَعْضٍ لَدَيَّ. وَ قَدْ قَلَّبْتُ هَذَا الْأَمْرَ بَطْنَهُ وَ ظَهْرَهُ حَتَّى مَنَعَنِي النَّوْمَ. فَمَا وَجَدْتُنِي يَسَعُنِي إِلا قِتَالُهُمْ أَوِ الْجُحُودُ بِمَا جَأَ بِهِ مُحَمَّدٌ( صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ) ؛ فَكَانَتْ مُعَالَجَةُ الْقِتَالِ أَهْوَنَ عَلَيَّ مِنْ مُعَالَجَةِ الْعِقَابِ وَ مَوْتَاتُ الدُّنْيَا أَهْوَنَ عَلَيَّ مِنْ مَوْتَاتِ الْآخِرَةِ.

۵۵- و من كلام لهعليه‌السلام

سیاسی، عقیدتی

(وَ قَدْ استبطأ أَصْحابه إذنه لَهُمْ فِي الْقِتال بِصفّين)

ملاحضات حول حرب صفّین

أَمَّا قَوْلُكُمْ: أَ كُلَّ ذَلِكَ كَرَاهِيَةَ الْمَوْتِ؟ فَوَاللَّهِ مَا أُبَالِي؛ دَخَلْتُ(أدخلت) إِلَى الْمَوْتِ أَوْ خَرَجَ الْمَوْتُ إِلَيَّ. وَ أَمَّا قَوْلُكُمْ: شَكّا فِى أَهْلِ الشَّامِ! فَوَاللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ يَوْماً إِلا وَ أَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِى طَائِفَةٌ فَتَهْتَدِىَ بِى، وَ تَعْشُوَ إِلَى ضَوْئِى، وَ ذَلِكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَى ضَلاَلِهَا(ضلالتها) ، وَ إِنْ كَانَتْ تَبُوءُ بآثَامِهَا.

۵۶- و من كلام لهعليه‌السلام

عقیدتی، سیاسی

الانتصار فی القتال

وَ لَقَدْ كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ( صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ) ؛ نَقْتُلُ آبَاءَنَا وَ أَبْنَأَنَا وَ إِخْوَانَنَا وَ أَعْمَامَنَا: مَا يَزِيدُنَا ذَلِكَ إِلا إِيمَانا وَ تَسْلِيما وَ مُضِيّا عَلَى اللَّقَمِ، وَ صَبْراً عَلَى مَضَضِ الْأَلَم،ِ وَ جِدّاً فِى جِهَادِ الْعَدُوِّ وَ لَقَدْ كَانَ الرَّجُلُ مِنَّا وَ الْآخَرُ مِنْ عَدُوِّنَا يَتَصَاوَلاَنِ تَصَاوُلَ الْفَحْلَيْنِ، يَتَخَالَسَانِ أَنْفُسَهُمَا أَيُّهُمَا يَسْقِي صَاحِبَهُ كَأْسَ الْمَنُونِ، فَمَرَّةً لَنَا مِنْ عَدُوِّنَا، وَ مَرَّةً لِعَدُوِّنَا مِنَّا. فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا أَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْكَبْتَ، وَ أَنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ حَتَّى اسْتَقَرَّ الْإِسْلاَمُ مُلْقِيا جِرَانَهُ، وَ مُتَبَوِّئاً(مبوّیا) . أَوْطَانَهُ، وَ لَعَمْرِي لَوْ كُنَّا نَأْتِي مَا أَتَيْتُمْ، مَا قَامَ لِلدِّينِ عَمُودٌ، وَ لاَ اخْضَرَّ لِلْإِيمَانِ عُودٌ. وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَحْتَلِبُنَّهَا دَماً، وَ لَتُتْبِعُنَّهَا نَدَماً!.

۷۴

كمال قربانى در اين است كه گوش و چشم آن سالم باشد، هرگاه گوش و چشم سالم بود، قربانى كامل و تمام است، گرچه شاخش شكسته باشد و با پاى لنگ به قربانگاه آيد.

(منظور امام از كلمه (مَنسَك) در اينجا (قربانگاه) است)

ترجمه خطبه ۵۴

(در سال ۳۷ هجری به هنگام شروع جنگ صفّین این سخنرانی را ایراد فرمود)(۱)

وصف روز بیعت

مردم همانند شتران تشنه اى كه به آب نزديك شده، و ساربان رهاشان كرده، و عقال(پاى بند) از آنها گرفته، بر من هجوم آوردند و به يكديگر پهلو مى زدند، فشار مى آوردند، چنان كه گمان كردم مرا خواهند كشت، يا بعضى به وسيله بعض ديگر مى ميرند و پايمال مى گردند.

پس از بيعت عمومى مردم، مسئله جنگ با معاويه را ارزيابى كردم، همه جهات آن را سنجيدم تا آن كه مانع خواب من شد، ديدم چاره اى جز يكى از اين دو راه ندارم: يا با آنان مبارزه كنم، و يا آنچه را كه محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آورده، انكار نمايم، پس به اين نتيجه رسيدم كه، تن به جنگ دادن آسانتر از تن به كيفر پروردگار دادن است، و از دست دادن دنيا آسانتر از رها كردن آخرت است.

ترجمه خطبه ۵۵

(در سال ۳۷ هجری در آستانه جنگ صفّین، برخی مدارا کردن امامعليه‌السلام را دیده و علّت را پرسیدند در پاسخ آنان فرمود)

توضيحاتى پيرامون جنگ صفين

اينكه مى گوييد، خويشتن دارى از ترس مرگ است، به خدا سوگند! باكى ندارم كه من به سوى مرگ روم يا مرگ به سوى من آيد، و اگر تصور مى كنيد در جنگ با شاميان ترديد دارم، به خدا سوگند! هر روزى كه جنگ را به تاخير مى اندازم براى آن است كه آرزو دارم عده اى از آنها به ما ملحق شوند و هدايت گردند. و در لابلاى تاريكيها، نور مرا نگريسته به سوى من بشتابند، كه اين براى من از كشتار آنن در راه گمراهى بهتر است، گرچه در اين صورت نيز به جرم گناهانشان گرفتار مى گردند.

ترجمه خطبه ۵۶

(برخی این خطبه را به آغاز سال ۳۷ هجری نسبت به تحرّکات معاویه در بصره، و برخی در یکی از روزهای جنگ صفّین نسبت می دهند)

ياد مبارزات دوران پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در صفين

در ركاب پيامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بوديم و با پدران و فرزندان و برادران و عموهاى خود جنگ مى كرديم، كه اين مبارزه بر ايمان و تسليم ما مى افزود، و ما را در جاده وسيع حق و صبر و بردبارى برابر ناگواريها و جهاد و كوشش برابر دشمن، ثابت قدم مى ساخت.

گاهى يك نفر از ما و ديگرى از دشمنان ما، مانند دو پهلوان نبرد مى كردند، و هر كدام مى خواست كار ديگرى را بسازد و جام مرگ را به ديگرى بنوشاند، گاهى ما بر دشمن پيروز مى شديم و زمانى دشمن بر ما غلبه مى كرد.

پس آنگاه كه خدا، راستى و اخلاص ما را ديد، خوارى و ذلت را بر دشمنان ما نازل و پيروزى را به ما عنايت فرمود، تا آنجا كه اسلام استحكام يافته، فراگير شد و در سرزمينهاى پهناورى نفوذ كرد، به جانم سوگند! اگر ما در مبارزه مثل شما بوديم هرگز پايه اى براى دين استوار نمى ماند، و شاخه اى از درخت ايمان سبز نمى گرديد.

به خدا سوگند! شما هم اكنون از سينه شتر خون مى دوشيد و سرانجامى جز پشيمانى نداريد

_____________________

۱- شرح تبن میثم ج۲ ص۱۴۴

۷۵

۵۷- و من كلام لهعليه‌السلام

سیاسی، تاریخی، عقیدتی

(قال لأصحابِهِ)

اَما اِنَّهُ سَيَظْهَرُ عَلَيْكُمْ بَعْدى رَجُلٌ رَحْبُ الْبُلْعُومِ، مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ، يَأْكُلُ ما يَجِدُ، وَ يَطْلُبُ ما لايَجِدُ، فَاقْتُلُوهُ، وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ! اَلا وَ اِنَّهُ سَيَأْمُرُكُمْ بِسَبِّى وَ الْبَراءَةِ مِنِّى؛ فَاَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونى، فَاِنَّهُ لى زَكاةٌ، وَلَكُمْ نَجاةٌ؛ وَاَمَّا الْبَراءَةُ فَلاَتَتَبَرَّأُوا مِنِّى؛ فَاِنِّى وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ، وَ سَبَقْتُ اِلَى الاْيمانِ وَ الْهِجْرَةِ.

۵۸- و من کلام لهعليه‌السلام

سیاسی، عقیدتی

(کلََّمَ بِهِ الخَوارج)

أَصَابَكُمْ حَاصِبٌ، وَ لاَ بَقِيَ مِنْكُمْ آثِرٌ(آبِرٌ) . أَبَعْدَ إِيمَانِي بِاللَّهِ وَ جِهَادِي مَعَ رَسُولِ اللَّهِصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، أَشْهَدُ عَلَى نَفْسِي بِالْكُفْرِ! «لَقَدْ ضَلَلْتُ إِذا وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِينَ!» فَأُوبُوا شَرَّ مَآبٍ، وَ ارْجِعُوا عَلَى أَثَرِ الْأَعْقَابِ، أَمَا إِنَّكُمْ سَتَلْقَوْنَ بَعْدِي ذُلّا شَامِلاً وَ سَيْفاً قَاطِعاً، وَ أَثَرَةً يَتَّخِذُهَا الظَّالِمُونَ فِيكُمْ سُنَّةً.

قَوْلهعليه‌السلام : «وَ لا بَقي مِنْكم آبر» يَروى عَلى ثَلاثة أوجه: أحدها أَن يَكُون كَما ذَكَرناه «آبر» بالرأ مِنْ قَوْلَهُمْ: للذى يأبر النَخْلِ أى: يَصْلِحه، وَ يَرْوى آثَر و هو بالثأ بثلاث نقط، يراد به الذي يأثُر الْحديث أى: يُرويه وَ يحكيه وَ هُوَ أَصْح الْوجوه عِندي كَأَنَّه ع قالَ: لا بَقي مِنْكُم مُخْبِر، وَ يَرْوى: آبز بالزاي الْمُعجمة وَ هُو الواثب وَالهالِك أيضا يُقالَ لَهُ: آبز.

۵۹- و قالعليه‌السلام

سیاسی

لَما عَزْم عَلى حَرْبِ الخَوارج وَ قيلَ لَه: إنَ القوَمَ عبروا جَسر النَهْرَوان!

الإخبار عن مقتل الخوارج

مَصَارِعُهُمْ دُونَ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ لاَ يُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لاَ يَهْلِكُ مِنْكُمْ عَشَرَةٌ.

يَعْني بِالنطفة مأ النَهْر وَ هِي أَفْصَحُ كِنايَة عَن المأِ وَ إ نْ كانَ كثيرا جَما وَ قَدْ أشرَنا إ لى ذلك فيما تَقَدّم عِنْدَ مَضي ما أشبَهه.

۶۰- و قالعليه‌السلام

سیاسی

لِما قَتَل الخَوارج فَقيلَ لَه: يا أميرالمؤ منين هلك القوم بأجمعهم!

۷۶

ترجمه خطبه ۵۷

(در سال ۴۰ هجری، روزهای آخر عمر شریف خود در نکوهش و هشدار کوفیان ایراد فرمود)

خبر از سلطه ستمگرى بى باك

آگاه باشيد! پس از من مردى با گلوى گشاده و شكمى بزرگ بر شما مسلط خواهد شد، كه هر چه بيابد مى خورد،(۱) و تلاش مى كند آنچه ندارد به دست آورد، او را بكشيد! ولى هرگز نمى توانيد او را بكشيد.

آگاه باشيد! به زودى معاويه شما را به بيزارى و بدگويى من وادار مى كند،(۲) بدگويى را به هنگام اجبار دشمن اجازه مى دهم كه مايه بلندى درجات من و نجات شماست، اما هرگز در دل از من بيزارى نجوييد كه من بر فطرت توحيد تولد يافته ام و در ايمان و هجرت از همه پيش قدم بوده ام.

ترجمه خطبه ۵۸

(در سال ۳۸ هجری پس از ماجرای حکمیّت، و شنیدن شایعات فراوان در نکوهش خوارج فرمود)

خبر از آينده شوم خوارج

سنگ حوادث و بلا بر شما ببارد، چنانكه اثرى از شما باقى نگذارد!. آيا پس از ايمان من به خدا، و جهاد كردن من در ركاب رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به كفر خويش گواهى دهم؟ اگر چنين كنم گمراه شده و از هدايت شدگان نخواهم بود.

پس به بدترين جايگاه رهسپار شويد، و به راه گذشتگان باز گرديد، آگاه باشيد! به زودى پس از من، به خوارى و ذلت گرفتار مى شويد و شمشير برنده بر شما مسلط مى گردد، و به استبدادى دچار خواهيد شد كه براى ديگر ستمگران راه و رسم حكومت قرار خواهد گرفت.

می گویم : ( «و لا بقی منکم آبر» سه گونه روایت شده است، اوّل- آنگونه که ما آورده ایم، آبر، از باب «یأبر النّخل» به معنای اصلاح کننده آمده. دوم- «آثر» نقل شد یعنی باز گو کننده حدیث، و این نقل به نظر من بهتر است، گویا امامعليه‌السلام می فرماید، از شما خبر دهنده ای باقی نماند. سوم- «آبز» با «ز» نیز روایت شد به معنای هلاک شونده، پرش کننده، که به هلاک شونده «آبز» گویند).

ترجمه خطبه ۵۹

(در سال ۳۸ هجری به هنگامی حرکت برای جنگ با خوارج، شخصی گفت، خوارج از پل نهروان(۳) عبور کردند، امام فرمود:)

خبر از قتلگاه خوارج

قتلگاه خوارج، اين سوى نهر است، به خدا سوگند! از آنها جز ده نفر باقى نمى ماند، و از شما نيز ده نفر كشته نخواهد شد.

(منظور امامعليه‌السلام از (نطفه) آب نهر است كه از فصيح ترين كنايه در رابطه با آب هر چند زياد و فراوان باشد)

ترجمه خطبه ۶۰

(در پایان جنگ با خوارج، در سال ۳۸ هجری شخصی گفت، ای امیر المؤمنینعليه‌السلام ! خوارج همه نابود شدند. فرمود)

خبر از تداوم تفکر انحرافی خوارج

_____________________

۱ فرد مورد نظر معاویه است، که هر چه می خورد سیر نمی شد، او نفرین شده پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بود، زیرا چند بار پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم او را فراخواند جواب داد: مشغول غذا خوردن است، حضرت فرمود: «اللّهمّ لا تشبع بطنه» «خدایا هرگز شکم او را سیر مکن» از آن پس معاویه فراوان می خورد و می گفت: «مللت و ما اشبعت» «از خوردن خسته شدم ولی سیر نشدم»

۲. پس از آن که معاویه به عراق تسلّط یافت، به تمام شهرهای اسلامی آن روز دستور العملی را فرستاد که در خطبه ها و نماز به امام علیعليه‌السلام ناسزا بگویند و به تدریج برای بنی امیّه عادت شد تا آن که عمرو بن عبد العزیز در دوران خلافت خود این عادت ناپسند را ریشه کن کرد.

۳. در پاورقی خطبه ۳۶ در باره نهروان توضیح داده شد.

۷۷

كَلَّا وَ اللَّهِ؛ إِنَّهُمْ نُطَفٌ فِي أَصْلاَبِ الرِّجَالِ، وَ قَرَارَاتِ النِّسَأِ كُلَّمَا نَجَمَ مِنْهُمْ قَرْنٌ قُطِعَ، حَتَّى يَكُونَ آخِرُهُمْ لُصُوصاً سَلَّابِينَ.

۶۱- و قالعليه‌السلام

(فی الخوارج)

سیاسی، نظامی، عقیدتی

النهی عن قتال الخوارج

لاَ تُقَاتِلُوا(تقتلوا) الْخَوَارِجَ بَعْدِي؛ فَلَيْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ،(فأعطی) كَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَكَهُ.يَعْني: مُعاوية وَ أصحابه .

۶۲- و من كلام لهعليه‌السلام

سیاسی، عقیدتی

(لَما خَوف مِن الغَيْلَة)

الامام و عدم المبالاة بالموت

وَ إِنَّ عَلَيَّ مِنَ اللَّهِ جُنَّةً حَصِينَةً فَإِذَا جَأَ يَوْمِي انْفَرَجَتْ عَنِّي وَ أَسْلَمَتْنِي، فَحِينَئِذٍ لاَ يَطِيشُ السَّهْمُ، وَ لاَ يَبْرَأُ الْكَلْمُ.

۶۳- و من خطبة لهعليه‌السلام

اخلاقی

أسلوب مواجهة الدنیا

أَلاَ إِنَّ الدُّنْيَا دَارٌ لاَ يُسْلَمُ مِنْهَا إِلا فِيهَا(بالزهد) ، وَ لاَ يُنْجَى بِشَيْءٍ كَانَ لَهَا. ابْتُلِيَ النَّاسُ بِهَا فِتْنَةً، فَمَا أَخَذُوهُ مِنْهَا لَهَا أُخْرِجُوا مِنْهُ وَ حُوسِبُوا عَلَيْهِ، وَ مَا أَخَذُوهُ مِنْهَا لِغَيْرِهَا قَدِمُوا عَلَيْهِ وَ أَقَامُوا فِيهِ؛ فَإِنَّهَا عِنْدَ ذَوِي الْعُقُولِ كَفَيْءِ الظِّلِّ، بَيْنَا تَرَاهُ سَابِغاً حَتَّى قَلَصَ، وَ زَائِداً حَتَّى نَقَصَ.

۶۴- و من خطبة لهعليه‌السلام

اخلاقی

المسارعة العمل الصالح

فاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَاللَّهِ، وَ بَادِرُوا آجَالَكُمْ بِأَعْمَالِكُمْ، وَ ابْتَاعُوا مَا يَبْقَى لَكُمْ بِمَا يَزُولُ عَنْكُمْ، وَ تَرَحَّلُوا فَقَدْ جُدَّ بِكُمْ، وَ اسْتَعِدُّوا لِلْمَوْتِ فَقَدْ أَظَلَّكُمْ، وَ كُونُوا قَوْما صِيحَ بِهِمْ فَانْتَبَهُوا، وَ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْيَا لَيْسَتْ لَهُمْ بِدَارٍ فَاسْتَبْدَلُوا؛ فَإِنَّ اللَّهَسُبْحَانَهُ لَمْ يَخْلُقْكُمْ عَبَثاً، وَ لَمْ يَتْرُكْكُمْ سُدًى،

۷۸

نه، سوگند به خدا هرگز! آنها نطفه هايى در پشت پدران و رحم مادران وجود خواهند داشت. هرگاه كه شاخى از آنان سر برآورد، قطع مى گردد، تا اينكه آخرين شان به راهزنى و دزدى تن درمى دهند.

ترجمه خطبه ۶۱

(در سال ۳۸ هجری، پس از پایان جنگ نهروان، نسبت به آینده خوارج فرمود)

نهى از كشتار خوارج

بعد از من با خوارج نبرد نكنيد، زيرا كسى كه در جستجوى حق بوده و خطا كرد مانند كسى نيست كه طالب باطل بوده و آن را يافته است.

(منظور امام از گروه دوم معاويه و ياران او هستند)

ترجمه خطبه ۶۲

(در سال ۴۰ هجری، روزهای آخر عمر شریف امامعليه‌السلام در کوفه در پاسخ به برخی از تهدیدها و کشته شدن ناگهانی فرمود)

موضع گيرى امامعليه‌السلام برابر تهديد به قتل و ترور

پروردگار براى من پوششى استوار قرار داد كه مرا حفظ نمايد، هنگامى كه عمرم به سرآيد، از من دورشده و مرا تسليم مرگ مى كند، كه در آن روز نه تير خطا مى رود و نه زخم بهبود مى يابد.

ترجمه خطبه ۶۳

روش برخورد با دنيا

آگاه باشيد! دنيا خانه اى است كه كسى ايمنى ندارد مگر در آن به جمع آورى توشه آخرت پردازد، و از كارهاى دنيايى كسى نجات نمى يابد.

مردم به وسيله دنيا آزمايش مى شوند، پس هر چيزى از دنيا را براى دنيا به دست آورند از كفشان بيرون مى رود، و بر آن محاسبه خواهند شد، و آنچه را در دنيا براى آخرت تهيه كردند به آن خواهند رسيد، و با آن خواهند ماند. دنيا در نظر خردمندان چونان سايه اى است كه هنوز گسترش نيافته، كوتاه مى گردد، و هنوز فزونى نيافته كاهش مى يابد.

ترجمه خطبه ۶۴

شتافتن به سوى اعمال پسنديده

اى بندگان خدا! از خدا بپرهيزيد. و با اعمال نيكو به استقبال اجل برويد، با چيزها فانى شدنى دنيا آنچه كه جاويدان مى ماند خريدارى كنيد.

از دنيا كوچ كنيد كه براى كوچ دادنتان تلاش مى كنند.

آماده مرگ باشيد كه بر شما سايه افكنده است.

چون مردمى باشيد كه بر آنها بانگ زدند و بيدار شدند، و دانستند دنيا خانه جاويدان نيست و آن را با آخرت مبادله كردند.

خداى سبحان شما را بيهوده نيافريد، و بحال خود وا نگذاشت.

۷۹

وَ مَا بَيْنَ أَحَدِكُمْ وَ بَيْنَ الْجَنَّةِ أَوِ النَّارِ إِلاّ الْمَوْتُ أَنْ يَنْزِلَ بِهِ. وَ إِنَّ غَايَةً تَنْقُصُهَا اللَّحْظَةُ. وَ تَهْدِمُهَا السَّاعَةُ لَجَدِيرَةٌ بِقَصْرِ الْمُدَّةِ. وَ إِنَّ غَائِبا يَحْدُوهُ الْجَدِيدَانِ: اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، لَحَرِىُّ بِسُرْعَةِ الْأَوْبَةِ. وَ إِنَّ قَادِما يَقْدُمُ بِالْفَوْزِ أَوِ الشِّقْوَةِ لَمُسْتَحِقُّ لِأَفْضَلِ الْعُدَّةِ. فَتَزَوَّدُوا فِي الدُّنْيَا، مَا تَحْرُزُونَ(تجوزون) بِهِ أَنْفُسَكُمْ غَداً. فَاتَّقَى عَبْدٌ رَبَّهُ، نَصَحَ نَفْسَهُ، وَ قَدَّمَ تَوْبَتَهُ، وَ غَلَبَ شَهْوَتَهُ، فَإِنَّ أَجَلَهُ مَسْتُورٌ عَنْهُ وَ أَمَلَهُ خَادِعٌ لَهُ، وَ الشَّيْطَانُ مُوَكَّلٌ بِهِ، يُزَيِّنُ لَهُ الْمَعْصِيَةَ لِيَرْكَبَهَا، وَ يُمَنِّيهِ التَّوْبَةَ لِيُسَوِّ فَهَا، إِذَا هَجَمَتْ مَنِيَّتُهُ عَلَيْهِ أَغْفَلَ مَا يَكُونُ عَنْهَا. فَيا لَها حَسْرَةً عَلَى ذِي غَفْلَةٍ أَنْ يَكُونَ عُمُرُهُ عَلَيْهِ حُجَّةً وَ أَنْ تُؤَدِّيَهُ أَيَّامُهُ إِلَى شقْوَةٍ نَسْأَلُ اللَّهَسُبْحَانَهُ أَنْ يَجْعَلَنَا وَ إِيَّاكُمْ مِمَّنْ لاَ تُبْطِرُهُ نِعْمَةٌ، وَ لاَ تُقَصِّرُ(تقتصروا) بِهِ عَنْ طَاعَةِ رَبِّهِ غَايَةٌ، وَ لاَ تَحُلُّ بِهِ بَعْدَ الْمَوْتِ نَدَامَةٌ وَ لاَ كَآبَةٌ.

۶۵- و من خطبة لهعليه‌السلام

اعتقادی، علمی

معرفة الله

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالاً، فَيَكُونَ أَوَّلاً قَبْلَ أَنْ يَكُونَ آخِراً، وَ يَكُونَ ظَاهِراً قَبْلَ أَنْ يَكُونَ بَاطِناً. كُلُّ مُسَمّىً بِالْوَحْدَةِ غَيْرَهُ قَلِيلٌ، وَ كُلُّ عَزِيزٍ غَيْرَهُ ذَلِيلٌ، وَ كُلُّ قَوِي غَيْرُهُ ضَعِيفٌ، وَ كُلُّ مالِكٍ غَيْرُهُ مَمْلُوكٌ، وَ كُلُّ عالِمٍ غَيْرُهُ مُتَعَلِّمٌ، وَ كُلُّ قادِرٍ غَيْرُهُ يَقْدِرُ وَ يَعْجِزُ، وَ كُلُّ سَمِيعٍ غَيْرُهُ يَصَمُّ عَنْ لَطِيفِ الْأَصْوابِ وَ يُصِمُّهُ وَ يُصِمُّهُ كَبِيرُها وَ يَذْهَبُ عَنْهُ ما بَعُدَ مِنْها، وَ كُلُّ بَصِيرٍ غَيْرُهُ يَعْمى عَنْ خَفِىِّ الْأَلْوانِ وَ لَطِيفِ الْأَجْسَامِ، وَ كُلُّ ظَاهِرٍ غَيْرَهُ بَاطِنٌ، وَ كُلُّ بَاطِنٍ غَيْرَهُ غَيْرُ ظَاهِرٍ. لَمْ يَخْلُقْ مَا خَلَقَهُ لِتَشْدِيدِ سُلْطَانٍ، وَ لاَ تَخَوُّفٍ مِنْ عَوَاقِبِ زَمَانٍ، وَ لاَ اسْتِعَانَةٍ عَلَى نِدِّ مُثَاوِرٍ، وَ لاَ شَرِيكٍ مُكَاثِرٍ، وَ لاَ ضِدٍّ مُنَافِرٍ؛ وَ لَكِنْ خَلاَئِقُ مَرْبُوبُونَ، وَ عِبَادٌ داخِرُونَ.

لَمْ يَحْلُلْ فِي الْأَشْيَأِ فَيُقَالَ: هُوَ كَائِنٌ، وَ لَمْ يَنْأَ عَنْهَا فَيُقَالَ:هُوَ مِنْهَا بَائِنٌ . لَمْ يَؤُدْهُ خَلْقُ مَا ابْتَدَأَ وَ لاَ تَدْبِيرُ مَا ذَرَأَ، وَ لاَ وَقَفَ بِهِ عَجْزٌ عَمَّا خَلَقَ، وَ لاَ وَلَجَتْ عَلَيْهِ شُبْهَةٌ فِيمَا قَضَى وَ قَدَّرَ، بَلْ قَضَأٌ مُتْقَنٌ، وَ عِلْمٌ مُحْكَمٌ، وَ أَمْرٌ مُبْرَمٌ. الْمَأْمُولُ مَعَ النِّقَمِ، الْمَرْهُوبُ مَعَ النِّعَمِ!.

۶۶- و من كلام لهعليه‌السلام

سیاسی، نظامی

قاله لِأَصحابه فِى بِعْضِ أَيام صفِّينَ:

تعالیم عسکریة هامة

مَعَاشِرَ الْمُسْلِمِينَ :اسْتَشْعِرُوا الْخَشْيَةَ، وَ تَجَلْبَبُوا السَّكِينَةَ، وَ عَضُّوا عَلَى النَّوَاجِذِ، فَإِنَّهُ أَنْبَى لِلسُّيُوفِ عَنِ الْهَامِ وَ أَكْمِلُوا اللاَّمَةَ، وَ قَلْقِلُوا السُّيُوفَ فِي أَغْمَادِهَا قَبْلَ سَلِّهَا وَ الْحَظُوا الْخَزْرَ، وَ اطْعُنُوا

۸۰