توحید مفضّل

توحید مفضّل22%

توحید مفضّل نویسنده:
مترجم: نجفعلی میرزایی
ناشرین: مؤسسه انتشارات هجرت
گروه: امام صادق علیه السلام

توحید مفضّل
  • شروع
  • قبلی
  • 171 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 14280 / دانلود: 3399
اندازه اندازه اندازه
توحید مفضّل

توحید مفضّل

نویسنده:
ناشرین: مؤسسه انتشارات هجرت
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

وعده ات دادم، دیشب بر تو به درازا کشید.

گفتم: آری این گونه بود، مولایم!

فرمود: ای مفضل! خداوند همیشه بوده است، بی آنکه پیش از او چیزی باشد و همیشه باقی خواهد بود، بی آنکه پایانی داشته باشد. او را سپاس که به ما الهام کرد و او را شکر که به ما عطا کرد و برترین و والاترین دانشها و برتریها را بویژه نصیب ما نمود. با علم خود ما را بر جمیع آفرینش برگزید و با حکمت خویش ما را امین و گواه بر آنان قرار داد.

نا آگاهی اهل شک به اسباب و علل آفرینش

ای مفضل! دو دلان (شکاکان) اسباب و معانی آفرینش را درنیافتند و آنگاه که اندیشه های آنان از درک صواب و حکمت آفریدگان باری - عزوجل - درماند با ناچیزی دانش خود، همه چیز را انکار کردند و با ضعف بصیرت خود به تکذیب و عناد پناه بردند. آنان آفرینش اشیا را انکار نمودند و مدعی شدند که هیچ صنعت، تدبیر و تقدیری در آفرینش اشیا نیست و حکمت هیچ مدبر و صانعی در کار خلقت وجود ندارد.بی شک خداوند از آنچه پندارند برتر است . خدای اینان را بکشد . از حقیقت به کدام سوی می گریزند ؟ (توبه، آیه ۳۰)

اینان در گمراهی و تیره بختی و سرگردانی به کورانی می مانند که بر سرایی در می آیند در نهایت استحکام و زیبایی. در آنجا بهترین و فاخرترین فرشها گسترانده شده، همه نوع خوردنی، نوشیدنی، پوشیدنی و هر نیاز دیگرشان فراهم آمده. در آنجا هر چیزی از سر حکمت و تقدیر بر جای شایسته خود است. اما این

بی بَصَران از این سوی به آن سوی می روند و همه جای آن سرا را به زیر پا می نهند ولی هیچ چیزی نمی بینند. نه سرای را می بینند و نه آنچه را که در آن مهیاست. بلکه چه بسا (به خاطر نابینایی) گاه پای یکی از آنان بلغزد و چیزی را که به آن نیازمندند و در جای مناسبش قرار داده شده و او از حکمت وجود آن آگاه نیست از میان ببرد و او نیز به خشم و غضب آید و سرای و صاحب آن را نکوهش کند.

حال این گروه که حکمت و تدبیر را در کار آفرینش انکار می کنند همین گونه است.

از آنجا که اندیشه های اینان از درک اسباب و علل آفرینش اشیا ناکام ماند، در این جهان چنان سرگشته شدند که اتقان، استواری، حسن تدبیر، شکل دهی و هیأت آفرینی نیکوی آن را (به دست یک حکیم و آفریننده) در نیافتند. چه بسا کسی از این گروه به خاطر عدم آگاهی به سبب و حکمت آفرینش یک چیز، به نکوهش و انکار و لغزش آن بپردازند. مانند کار گمراهانی چون«مانی» و اصحاب کافر او و ملحدان فاجر و فاسق و خارج از دین. کسانی که با سخنان محال و دروغین، خود را سرگرم کردند. (و از اطاعت پروردگارشان سر باز زدند.)

بنابراین، بر کسی که خداوند جل و علا، نعمت شناخت و هدایت و بینش به او داده و موفقش نموده که در کار آفرینش ژرف بیندیشد و با برهان قاطع بر وجود صانع هستی، لطف تدبیر و حسن تعبیر را دریابد، لازم است که پیوسته مولای خود را به خاطر این نعمت عظیم سپاس گوید و از او بخواهد که در این طریق، ثابت قدم ماند و نعمتش فزونی یابد. خداوند جل و علا، فرموده است:«اگر سپاس گویید، نعمتتان را بیفزاییم وگر کفر ورزیدید بی شک عذابم سخت است . » (ابراهیم، آیه ۷)

هیات جهان و شکل گیری آن

ای مفضل! نخستین عبرت و دلیل بر خالق جل و علا، همین هیأت دهی، گرد آوری اجزا و نظم آفرینی در کار این عالم است؛ از این رو اگر با اندیشه و خرد در کار عالم، نیک و عمیق تأمل کنی، هر آینه آن را چون خانه و سرایی می یابی که تمام نیازهای بندگان خدا در آن آماده و گرد آمده است. آسمان، همانند سقف، بلند گردانیده شده، زمین بسان فرش، گسترانیده شده، ستارگان چون چراغهایی چیده شده و گوهرها همانند ذخیره هایی در آن نهفته شده و همه چیز در جای شایسته خود چیده شده است. آدمی نیز چون کسی است که این خانه را به او داده اند و همه چیز آن را در اختیارش نهاده اند. همه نوع گیاه و حیوان برای رفع نیاز و صرف در مصالح او در آن مهیاست.

اینها همه، دلیل آن است که جهان هستی با اندازه گیری دقیق و حکیمانه و نظم و تناسب و هماهنگی آفریده شده. آفریننده آن یکی و او همان شکل ده نظم آفرین و هماهنگ کننده اجزای آن است.براستی که او در قدرتش جلیل و در کارش بلند مرتبه و وجهش کریم است . خدایی جز او نیست و از آنچه منکران می پندارند منزه و از آنچه ملحدان به او نسبت می دهند برتر و جلیلتر است .

آفرینش آدمی و تدبیر جنین در رحم

ای مفضل! سخن خود را با بیان آفرینش انسان آغاز می کنیم. تو نیز بکوش که از آن پند گیری.

اول اینکه: تدبیر چنان شد که جنین، در رحم در پس سه ظلمت، پوشیده ماند: شکم، رحم، و بچه دان، جایی که توان چاره اندیشی برای اخذ غذا و دفع ناروا

را ندارد. نه صلاح خویش می داند و نه ضرر خویش می راند.

خون حیض برای او غذاست، چون آب برای گیاه. پیوسته غذایش چنین است.

چگونگی تولد کودک، تغذیه، رشد دندان و بالغ شدن او

آنگاه که آفرینش او کامل گردد، بدنش سخت شود، پوستش بتواند با هوا سازگار آید و دیده اش تاب دیدن نور به هم رساند.

مادرش درد زاییدن گیرد و درد، چنان بر او سخت می آید که جنین از فشار درد بیرون می افتد. چون (از تنگنای رحم به پهنای جهان آمد و) متولد گشت، همان خونی که غذایش بود، اینک با رنگ و بویی جز آنچه بود و در شکل غذایی دیگر، از پستان مادر سرازیر می شود. این غذا برای نوزاد از همه چیز سازگارتر است. وقتی که به دنیا آمد، زبان خود را به نشانه خواستن غذا بیرون می کند و پیرامون دهان می چرخاند. در این زمان پستانهای مادرش را که چونان دو مشک از سینه او آویخته، می یابد و تا زمانی که تن او تر و درونش ظریف و اعضایش نرم است از آن می نوشد.

آنگاه که حرکت کرد و به غذایی سخت و قوی نیاز پیدا نمود تا تنش استحکام یابد، در هر طرف، دندانهای آسیا سر بر می آورد تا غذا را بجود نرم گرداند و براحتی فرو برد. پیوسته حالش اینگونه است تا آنگاه که پای در بلوغ نهد. در این وقت اگر مذکر است، موی در رویش می روید تا نشانه مردی و عزت او باشد و از همانندی با زنان و بچگان بدور ماند و اگر مؤنث است، رخش از موی پیراسته ماند تا طراوت و زیبایی اش دل مردان را برباید و نسل بشر ماندگار و

پایدار گردد.

ای مفضل! در این مراحل، نیک بیندیش. آیا می شود که (این همه تدبیر) بی مدبر و حکیم باشد؟ می دانی اگر در رحم خون به او نمی رسید همانند گیاهی که آب به وی نرسد خشک و پژمرده می گشت؟ آیا می دانی وقتی که بزرگ شد اگر مادرش را درد زاییدن نمی گرفت چون زنده بگور در رحم می ماند و اگر در هنگام ولادت، شیر با او نمی ساخت، یا از گرسنگی می مرد و یا با غذایی نامناسب و زیانبار تغذیه می شد؟ و اگر در وقت مناسب، دندانهایش نمی رویید، بر جویدن و فرو بردن غذا ناتوان بود و باید همیشه شیر می خورد و بدن او برای کار، قوت و استحکامی نمی یافت و مادرش به خاطر او از تربیت فرزندان دیگرش باز می ماند؟

راز رویش مو بر صورت

می دانی اگر در صورتش موی نمی رویید، همواره به هیأت و صورت زنان و بچگان می ماند، در نتیجه نه ابهت داشت و نه وقار؟

مفضل می گوید: عرض کردم: آقای من! من کسانی را دیده ام که بزرگ و کهنسال بوده اند ولی مویی بر رویشان نروییده است.

حضرتعليه‌السلام فرمود:

«این به خاطر اعمالی است که از پیش فرستاده اند و خدای جل و علا هیچ گاه بر بندگانش ستم روا نمی دارد .» (انفال، آیه ۵۱)

جز خدایی که از نیستی اش رهانید و هستی اش بخشید، چه کسی همواره در اندیشه برآوری این همه نیازهای اوست و تأمین آنها را خود بر عهده گرفته است؟

اگر چنین تدبیر و حکمتی زاییده اهمال و رها بودن امور به حال خود بود، می بایست از تقدیر و هدفمندی نیز اختلال و ناهماهنگی برخیزد؛ زیرا این دو ضد اهمال اند. (و باید نتیجه آنها نیز با نتایج اهمال نسازد) بی شک چنین سخنی ناشایست و ناصواب و نشانه ناآگاهی و کم مایگی گوینده آن است؛ چه هیچ گاه در اثر اهمال و بی تدبیری، درستی و صواب پدید نمی آید و تضاد نیز نظم و هماهنگی را در پی ندارد.خداوند چه بسیار منزه و والاتر از گفته ملحدان است . (اسراء، آیه ۴۳)

اگر انسان، باهوش و اندیشه به دنیا می آمد

اگر نوزاد فهیم و عاقل به دنیا می آمد، وقت تولد جهان هستی را انکار می کرد و هنگامی که با حیوانات، پرندگان، و دیگر موجودات غریب رو به رو می گشت و هر ساعت و هر روز پاره ای از اشکال مختلف شگفت عالم را که از پیش ندیده بود می دید، هر آینه عقل و اندیشه اش سرگشته و گمراه می گشت.

بدان که اگر عاقلی را به اسیری از سرزمینی به سرزمین دیگر ببرند (از دیدن شگفتیهای نامأنوس) همواره واله و سرگشته است و بخلاف کودکی که در کودکی اسیر شود بسرعت، زبان و آداب (آن سرزمین جدید) را فرا نمی گیرد.

نیز اگر نوزاد، دانا و هوشمند پای در جهان می نهاد از اینکه (آنقدر ناتوان است که توان راه رفتن ندارد ناچار) باید دیگران بر دوشش گیرند، شیرش بنوشانند، در جامه اش بپیچند و در گاهوارش بخوابانند. سخت احساس خواری و پستی می کرد و از سوی دیگر او به خاطر ظرافت و طراوت و رطوبت بدن، هیچ گاه از این امور بی نیاز نیست (در نتیجه چه بسا در هلاکت می افتاد و یا رشد روحی

و بدنی مناسبی نمی کرد.)

همچنین در چنین حالی آن شیرینی، دلبندی و محبوبیت کودکان را نداشت؛ از این رو آنان در حالی به دنیا می آیند که از کار جهان و جهانیان غافلند.

اینان با ذهن ضعیف و شناخت اندک و ناقص خود با همه چیز رو به رو می شوند، اما اندک اندک و گام به گام و در حالتهای گوناگون بر شناخت و آگاهی آنان افزوده می شود. کودک، پیوسته چنین کسب شناخت می کند تا آنکه از مرحله حیرت و سرگشتگی و تأمل، پای فراتر می نهد و با کمک عقل و اندیشه، قدم در وادی تصرف و تدبیر و چاره اندیشی معاش و... می گذارد. از حوادث، پند می گیرد، اطاعت می کند و یا در اشتباه و فراموشی و غفلت و گناه سقوط می کند.

حکمتهای فراوان دیگری نیز در پس این امر نهفته است؛ از جمله:

اگر کودک در گاه تولد، عقلی کامل داشت و مستقل و خودکفا می بود، شیرینی فرزند داری از میان می رفت. پدر و مادر به مصالحی که در تربیت کودک نهفته است نمی رسیدند؛ در نتیجه، تربیت، سرپرستی و رحم و شفقت بر آنان هنگام پیری بر فرزند لازم نبود. (زیرا پدر و مادر در قبال او زحمتی نکشیده اند که او در سن کهنسالی و نیاز، به آنان برسد. او از آغاز، مستقل و بی نیاز از والدین بوده است.)

همچنین با این فرض، در میان فرزندان و والدین هیچ پیوند و الفتی حاکم نبود؛ زیرا کودکان از تربیت و سرپرستی پدران بی نیاز بودند و از زمان تولد از پدران خویش جدا می گشتند. او نیز پس از آن، پدر و مادرش را (و خواهر و برادرش را) نمی شناخت و این عدم شناخت باعث می شد که بر سر راه ازدواج با مادر و خواهر و دیگر محارم مانعی پدید نیاید.

و کمترین مفسده - و بلکه شنیعترین و قبیحترین زشتی - هنگامی است که چنین طفل هوشمندی، در هنگام تولد بر چیزی نظر افکند که رخصت این عمل را از او ستانده اند و سزاوار نیست که چنین کند.

آیا نمی بینی که چگونه هر چیز آفرینش در جای مناسب خود استوار گشته و در ریز و درشت اجزای هستی، اندک خلل و ناصوابی پیدا نیست؟

فواید گریه کودکان

ای مفضل! از منافع گریه کودکان نیز آگاه باش. بدان که در مغز کودکان رطوبتی است که اگر در آن بماند بیماریها و نارساییهای سخت و ناگوار به او رساند؛ مانند نابینایی و جز آن. گریه آن رطوبت را از سر کودکان سرازیر و بیرون می کند و بدین وسیله سلامتی تن و درستی دیده ایشان را فراهم می آورد. پدر و مادر از این راز آگاه نیستند و مانع آن می شوند که کودک از گریه اش سود ببرد. اینان همواره در سختی می افتند و می کوشند که او را ساکت کنند و با فراهم کردن خواسته هایش از گریه بازش دارند، ولی نمی دانند که گریه کردن به سود اوست و سرانجام نیکی پیدا می کند.

بدین ترتیب چه بسا که در اشیا، منافعی نهفته باشد که معتقدان به اهمال و بی تدبیری در کار عالم از آن غافل اند و اگر می دانستند، هیچ گاه نمی گفتند که فلان چیز بی ثمر است؛ زیرا آنان از اسباب و علل آگاه نیستند. براستی هرچه را که منکران نمی دانند عارفان می بینند. چه بسیار است چیزهایی که دانش اندک آفریدگان از آن کوتاه و خالق آفرینش با دانش بی پایانش از آن آگاه است.

قداستش عظیم و کلمه اش والاست.

و اما آبی که از دهان کودکان سرازیر می شود و خارج می گردد، رطوبتی است که اگر در بدنهایشان بماند، آثار وخیمی بر جای می گذارد. چنانکه دانی گاه که رطوبت بدن چیره می شود (و بر دیگر عناصر، غلبه می کند) شخص، دچار کودنی، دیوانگی، کم عقلی، فلج و لقوه و جز آن می گردد.

خداوند جل و علا تدبیر چنان نمود که این رطوبت در دوران کودکی از دهانشان بیرون رود و در بزرگی از سلامت تن برخوردار گردند. بدین ترتیب، پروردگار به خاطر نادانی آفریدگان بر آنان منت نهاد و تفضل نمود. اگر اینان از داده ها و نعمتهای بی شمار او آگاه بودند. هیچ گاه در معصیت و لغزش از فرمانش فرو نمی افتادند.پاک و منزه خدایی که چه بزرگ است نعمتهای او بر مستحقان و دیگر آفریدگان! و چه والاتر است از آنچه باطل گرایان می پندارند .

آفرینش آلات مجامعت و شکل مناسب آنها

اینک ای مفضل! بنگر که چگونه در مرد و زن، آلات مجامعت آفرید. همه در صورتی که شایسته است. برای مرد آلتی بلند و کشیده قرار داد تا به قعر رحم برسد و بتواند نطفه اش را در آن بریزد. برای زن نیز ظرف گودی را آفرید تا هر دو آب را یکجا گرد آورد، فرزند را جای دهد و (به تناسب رشد او) گشاده شود تا او استحکام یابد. آیا این از تدبیر حکیم و لطیف نیست؟بدرستی که خدای، منزه از شرک مشرکان است . (سوره نمل، آیه ۶۳)

اعضای بدن و فواید هر کدام

ای مفضل! در تمام اعضای جسم آدمی و تدابیری که در آنها نهفته است

اندیشه کن. دستها برای کار کردن، پاها برای رفتن، دیدگان برای راه یافتن و دیدن، دهان برای خوردن، معده برای هضم کردن، کبد برای تصفیه نمودن، منافذ خروجی بدن برای دفع فضولات جسم، ظرفهایی برای حمل آنها و فرج برای حفظ نسل آفریده شده اند؟ اگر ژرف در کار تمام عضوهای بدن اندیشه نمایی می یابی که هر چیزی از سر حکمت و تدبیر و استواری پدید آمده است.

پندار اهل طبیعت و پاسخ به آنان

مفضل می گوید: گفتم: آقا! برخی می پندارند که این همه از کار«طبیعت» است. فرمود: از اینان بپرس که این طبیعت که می گویید، نسبت به این افعال«علم» و«قدرت» دارد یا نه؟

اگر علم و قدرت را برای طبیعت ثابت کردند، پس چرا از اثبات خالق سر می زنند؟ این هم صنعت و تدبیرش. و اگر می گویند که بدون علم و قدرت، این اعمال حکیمانه و با تدبیر را انجام داده، معلوم می شود که کار از آفریننده ای حکیم است و آنچه طبیعتش می شمارند همان سنت الهی در آفرینش اشیاست که مطابق فرمان و حکمت الهی جریان دارد.

هضم غذا، ساخت خون و جریان آن در تمام بدن

ای مفضل درباره تغذیه بدن و تدابیر نهفته در آن نیک بیندیش. غذا در آغاز به معده می رسد. معده آن را می پزد. (هضم می کند). آنگاه عصاره آن از طریق مجاری بسیار ریز و نازکی که مانند یک پالنده کار می کنند به کبد می رسد. این

مجاری ریز برای آن است که مبادا چیزی خشن و غلیظ به آن راه یابد؛ زیرا کبد در نهایت ظرافت و نازکی است و تاب فشار و خشونت را ندارد. کبد، آن را می پذیرد و با تدبیر حکیم به خون تبدیل می شود و از طریق عروق و مجاری به تمام بدن سرازیر می شود، بسان جویهایی که در زمین است و آب را به همه جای آن می رسانند. نیز مواد زاید و آلوده در ظرفهای خاص قرار می گیرد. آنچه از صفراست به سوی کیسه صفرا، آنچه از سوداء است به سمت طحال و آنچه از تری و رطوبت است به جانب مثانه می رود. در حکمت الهی در ترکیب بدن درنگ کن که چگونه هر عضوی را در جایش قرار داده و این ظرفها را چنان نهاد که مواد زاید و فاسد را در خود گرد آورند تا این مواد در سراسر بدن منتشر نگردد و جسم را بیمار و زار ننماید.چه بلند مرتبه است کسی که تقدیر را نیکو نمود و تدبیر را استوار کرد . سپاس او را چنانکه شاید و سزد .

آغاز رشد بدن و چگونگی شکل گیری آن در رحم

مفضل می گوید: عرض کردم: رشد تدریجی بدن تا مرحله کمال و تمام آن را شرح دهید.

فرمود: در آغاز، جنین، در رحم - جایی که چشمی آن را نمی بیند و دستی بدان نمی رسد - شکل و صورت داده می شود. این تدبیر همچنان ادامه دارد تا اینکه انسانی کامل و استوار با تمام نیازهای او بیرون می آید. بدن این انسان، کامل و استوار و همه چیز در آن نهفته شده است، از احشا و جوارح و دیگر عوامل بدن گرفته تا استخوان و گوشت و پیه و مغز و عصب و رگها و غضروفها. وقتی که به جهان پای نهاد چنانکه می بینی تمام اعضای او همه با هم هماهنگ چنان رشد

می کنند که شکل و هیأت و اعضای او ثابت می ماند، نه افزایش می یابد و نه کاستی می پذیرد، این سیر همچنان ادامه دارد تا شخص اگر تقدیر باشد به سن بلوغ و کمالش برسد. آیا این (پیچیدگیها و حکمتها) جز از لطف مدبری و حکیمی است؟

ایستادن و نشستن وجه تمایزی برای انسان

ای مفضل! بنگر که خدای جل و علی به خاطر تکریم و بزرگداشت و شرافت انسان، و برتری او بر چهار پایان چگونه در آفرینش او ویژگیهایی قرار داد.

چنان آفریده شده که می ایستد و راست می نشیند تا با دست و اعضایش رو به اشیا باشد و بتواند با دستانش کار کند. چنانکه اگر چون چهار پایان برو در می افتاد نمی توانست کاری کند.

اختصاص حواس پنجگانه به آدمی و بزرگداشت او

اینک ای مفضل! در چگونگی آفرینش حواس آدمی که نشانه شرافت و برتری او بر دیگر مخلوقات است بیندیش. بنگر که چگونه دیدگان، چون چراغهایی بر فراز مناره در سر او قرار گرفته تا بتواند همه چیز را بدرستی و کامل ببیند و در اعضای سافله چون دستها و پاها قرار نگرفتند تا از آفات نگاهداری شوند و مستقیماً با کار و ابزار در تماس نباشند و این برخوردها نارسایی در آنها پدید نیاورد. نیز مانند شکم و پشت در وسط بدن قرار نگرفتند؛ تا اطلاع بر اشیا و دیدن آنها دشوار نشود.

اسرار حواس پنجگانه

وقتی که هیچ عضو دیگری برای دیدگان جایی مناسب نبود بی تردید، «سر» بهترین جایگاه حواس انسان و همانند خانه و صومعه آنهاست.

برای انسان پنچ حس آفریده شد تا پنچ محسوس را درک نماید و از درک چیزی از محسوسات عاجز نماند. دیده آفریده شد تا رنگها و صورتها را دریابد. اگر صورتها و رنگها بودند ولی دیدگانی برای دیدنشان نمی بود چه سودی داشتند؟ گوش آفریده شد تا صداها را بشنود. اگر صدایی بود و گوش نبود، نیازی به آن نبود. دیگر حسها نیز اینگونه است.

به عکس آن نیز صادق است. اگر دیده ای بود اما صورت و رنگی نبود، چه معنی داشت و یا اگر گوش بود ولی صدایی نبود گوش به چه کار می آمد؟

بنگر که چگونه تقدیر شده که هر کدام چیزی را دریابند. برای هر حس، محسوسی است و هر محسوس، حسی دارد که آن را ادراک می کند. با این همه، چیزهایی در میان حس و محسوس قرار گرفته که تنها از طریق آنها، حس صورت می پذیرد؛ مانند نور و هوا. اگر نوری که رنگ و صورت را برای دیده عیان کند نبود دیده آن را ادراک نمی کرد و نمی دید. اگر هوایی نبود که امواج صدا را به گوش برساند گوش نیز آن را ادراک نمی نمود.

آیا بر کسی که در آنچه شرح دادم، مانند آفرینش خاص حواس و محسوسات و رابطه آنها و نیز دیگر لوازم ادراک و حس، نیک تأمل و اندیشه کند پوشیده می ماند که این اعمال حکیمانه جز نتیجه هدف، تقدیر و تدبیر از جانب خداوند لطیف و خبیر نیست؟

حکمت محروم بودن عده ای از چشم و گوش و عقل

ای مفضل! در حال کسی که از داشتن دیده محروم است اندیشه کن. بنگر که چگونه در کارش نارسایی پدید می آید. این شخص قدمگاهش را نمی شناسد، مقابلش را نمی بیند، رنگها را از هم باز نمی شناسد، زشت و زیبا را تفاوت نمی دهد. اگر ناگاه بر گودالی مشرف شود آن را نمی بیند. اگر دشمنی به او هجوم برد نمی شناسدش. بدرستی توان کتابت و تجارت و صیاغت (زرگری، ریخته گری) ندارد. تا جایی که اگر از ذهن و اندیشه برخوردار نباشد همانند یک سنگ در حال سقوط است.

همچنین کسی که نمی شنود، نارسایی بسیار در کارش پدید می آید. روح و لذت مخاطبه (گفت و شنود) و محاوره را از دست می دهد. از نغمه های دلربا و الحان راحت افزا محروم است. برای مردم گفتگو با او بسیار دشوار و ملال آور می شود. مانند یک غایب و مرده بدرستی از اخبار مردم دیگر آگاه نمی شود در حالی که همه چیز را مشاهده می کند و زنده است.

اما اگر عقل و اندیشه نداشته باشد، به حیوان می ماند و چه بسا بسیاری از مصالح حیوانات را نداند و نتواند (؛ زیرا حیوانات از سر غریزه کارهای شگفتی می کنند.)

آیا نمی بینی که چگونه برای انسان اعضا، عقل و دیگر ویژگیها آفریده شد تا با نبود و یا ناقص بودن آنها دشواری در کارش رخ ندهد و آفرینش او تمام و کامل باشد. چرا چنین شد؟ آیا این جز بیانگر خلقتی حکیمانه و عالمانه نیست؟

مفضل می گوید: عرض کردم: پس از چه روی برخی از مردم شماری از این اعضا را ندارند و به خاطر آن در دشواریهایی که فرمودید می افتند؟

فرمود: این امر گاه برای آن است که شخص مبتلا، تأدیب شود و نیز دیگران از آن، درس عبرت بگیرند. چنانکه گاه پادشاهان مردم را به خاطر این اهداف تأدیب می کنند، بی شک این اعمال آنان، گاه پسندیده و تدبیری نیکوست.

همچنین کسانی که دچار این بلاها می شوند اگر (بی شکیب نباشند و) خدای را سپاس گویند و به درگاهش انابه کنند، پس از مرگ از پاداش عظیم و بسیار بهره مند می گردند تا جایی که اگر پس از مرگ اختیار داشته باشند چنین می خواهند که بار دیگر در بلاها درافتند و از پاداش و اجر الهی سود ببرند.

آفرینش اعضای جفت و فرد

ای مفضل! در آفرینش عضوهای جفت و فرد و حکمتها و تدبیرهای درست نهفته در آن بیندیش. «سر» از اعضای فرد است. به سود انسان نبود که بیش از یک سر داشته باشد؛ زیرا در همین یک سر تمام حواس مورد نیاز انسان قرار گرفته و اگر سری دیگر می داشت بی آنکه به آن نیازی باشد تنظیم بدن از میان می رفت.

اگر انسان دو سر داشت در واقع به دو بخش تقسیم می شد. اگر با یکی سخن می گفت دیگری بی فایده می ماند. اگر با هر دو یک سخن بگوید، یکی زاید است و اگر با یکی سخنی بگوید و با دیگری سخن دیگر، شنونده نمی داند که به کدام توجه کند. نیز آمیختگیهای دیگر پیش می آمد.

دستها جفت آفریده شدند؛ زیرا از یکدستی، سود فراوان به انسان نمی رسید و در کارهای روزمره او خلل وارد می ساخت. نمی بینی که اگر نجار و بنا یک دست داشته باشند قادر به انجام کار خویش نخواهند بود و در فرضی که با

یک دست به کارهایش بپردازد آن استواری و فواید کار دو دستی را نخواهد داشت؟

چگونگی آفرینش دستگاه صوتی

ای مفضل! در صدا، سخن گفتن و آفرینش ابزار آنها در انسان، بسیار اندیشه کن. «حنجره» مانند لوله ای صدا را خارج می کند. زبان و لبها و دندانها نیز وسیله ادای حروف و نغمه ها هستند. نمی نگری کسی که دندان ندارد «سین» و کسی که لب ندارد «کاف» و کسی که زبانش سنگین است، «ر» را بدرستی تلفظ نمی کند؟

این دستگاه بیش از هر چیز به یک قره نی می ماند. حنجره شبیه نای آن و ریه بسان انبانی است که در آن می دمند تا باد داخل آن شود. عضلاتی که شش را می گیرند تا صدا بیرون آید همچون انگشتانی است که بر آن انبان می نهند تا باد در قره نی در جریان افتد. لب و دندانی هم که حروف و نغمات را ادا می کنند چون انگشتانی است که پیوسته و مرتب بر دهان قره نی می گذارند تا از دمیدن در آن، صداهای مختلف پدید آید. اگر چه برای راهنمایی و...دستگاه صوتی را به این وسیله شبیه دانستیم اما در واقع این وسیله خود شبیه دستگاه صوتی انسان است.

منافع دیگر این اعضا

تو را از شیوه سخن گفتن با دستگاه صوتی و چگونگی ادای حروف آگاه کردم. اما باز فواید دیگری در این اعضا نهفته که تو سخت بدانها نیازمندی.

«نای» مسیر جریان مداوم هوا و وسیله خنک کننده قلب است. اگر این

جریان اندکی قطع گردد. چه بسا آدمی در هلاکت افتد. با زبان مزه ها از هم باز شناخته می شود. شیرین از تلخ، ترش از ملس، شور از شیرین، و خوشمزه از بدمزه، جدا می شود. با این همه جریان فرو بردن غذا و مایعات را آسان می گرداند.

دندانها نیز (گذشته از نقش آنها در ادای حروف) غذا را می جوند تا نرم گردد و براحتی فرو رود. نیز برای لبها مانند تکیه گاهی است که آنها را از درون دهان نگه می دارد. بی شک افرادی را دیده ای که به خاطر نداشتن دندان، لبهایی ناثابت و لرزان دارند. انسان با لبها نوشیدنیها را می مکد تا یکدفعه ریخته نشود و بتدریج و با اندازه وارد شکم شود تا در گلوی نوشنده بند نشود و یا درون را نیازارد. لبها همچنین برای دهان چون دو در بسته هستند که انسان هرگاه که خواست، آنها را می گشاید و هرگاه خواست می بندد.

با آنچه که گفتیم معلوم گشت که هر کدام از این اعضا دارای منافع گوناگونی هستند چنانکه ابزاری در چند کار به کار آید؛ مثلاً «تیشه» در نجاری، کندن و جز آنها استفاده می شود.

مغز و جمجمه و محافظها

اگر موانع کنار می رفت و مغز را می دیدی، در می یافتی که به حایلها و لایه های مختلف پوشیده شده تا ثابت ماند و از حوادث آسیبی نبیند. جمجمه نیز کلاه خودی است که مغز را از آسیب پذیری در برابر ضربه ها و صدمات نگاه می دارد. نیز سر انسان با انبوهی از مو پوشیده شده تا پوستینی برای سر باشد و آن را از گرما و سرمای شدید حفظ کند. براستی جز کسی که مغز را آفریده و منشأ فرماندهی احساس قرارش داده و به خاطر بلند مرتبه بودنش در بدن و حساس و

خطیر بودن موقعیت آن، آن را سزاوار حفظ و نگاهداری نموده چه کسی آن را اینگونه در دژی مستحکم قرار داده است؟

شگفتی در پلک چشم

ای مفضل! درباره پلک چشم فکر کن و بنگر که چگونه بسان پرده ای روی دیدگان را می پوشاند. در کنار آن بندها و حلقه ها تعبیه شده تا هر وقت که خواهند بالا کشند و دیده در میان غاری قرار داده شده و با آن پرده و موهای مژه، چشم حفظ می شود.

قلب و پوشش آن

ای مفضل! چه کسی قلب را در میان سینه نهاده و با پرده محکمی آن را پوشانده و با دنده ها و گوشت و پوستی که بر آنهاست آن را از صدمه نگاه می دارد؟

نای و مری

چه کسی دو مجرا در گلو آفرید. یکی برای خروج صدا که همان نای متصل به ریه است و دیگری مری، محل عبور غذا که به معده ختم می شود؟

و چه کسی در گلو درپوشی آفرید تا غذا به ریه نرسد و آدمی را هلاک نگرداند؟

و چه کسی ریه را وسیله خنکی قلب قرار داد تا با کار همیشگی و پیوسته اش حرارتی در قلب گرد نیاید و به هلاکت شخص نینجامد؟

منافذ خروجی مواد زاید

جز خدا چه کسی برای منافذ خروجی بول و غائط، شیرهایی قرار داد که هرگاه خواهند ببندند و هرگاه خواهند بگشایند تا همیشه جاری نباشند و زندگی آدمی را به فساد نکشانند؟ براستی انسان تا کجا می تواند این نعمتها را به شماره درآورد؟ بی شک آنچه که شمرده نمی شود بیش از آن است که مردم می دانند و می شمارند.

جهاز هاضمه و کبد

چه کسی جز خدا معده را اینگونه سخت و با صلابت آفریده تا غذاهای سنگین را نیز هضم کند؟ چه کسی جگر را آنقدر نرم و لطیف آفریده تا عصاره و لطافت غذا را بپذیرد و هضم آن از عمل معده ظریفتر باشد؟

آیا اندکی اهمال و ناهماهنگی در این اعمال می بینی؟ هرگز؟ چه اینها همه به تدبیر مدبری حکیم است که پیش از آفرینش، نسبت به اشیا قادر و دانا بود و چیزی او را ناتوان نمی گرداند و هم او لطیف و بسیار آگاه است.

مغز، خون، ناخنها، گوش و ران

مفضّل! بیندیش که چرا مغز رقیق و ظریف در درون استخوانهای لوله ای شکل قرار گرفته؟ این جز برای حفظ و نگاهداری آن است؟

چرا خون روان در رگها قرار گرفت و بسان آب در ظرف شد؟ آیا جز برای نگاهداری و هدایت صحیح آن است؟

چرا ناخنها بر سر انگشتان رویید؟ جز برای حفظ انگشتان و یاری شخص

در کار کردن است؟

چرا میان گوش را مانند محبسها و دخمه ها پیچیده قرار داد؟ آیا این جز برای آن است که صدا وارد گوش شود، بشکند و به پرده گوش آسیب نرساند؟

چرا انسان این گوشتهای زیاد رانها و نشستنگاهها را حمل می کند؟ جز برای آن است که در گاه نشستن بر زمین سخت و بی حایل مانند افراد نحیف و لاغر در سختی درد نیفتد؟

آفرینش انسان به صورت نر و ماده

چه کسی انسان را نر و ماده آفرید، جز آنکه او را برای تناسل پدید آورد؟ چه کسی او را برای تناسل پدید آورد جز کسی که او را امیدوار آفرید؟

چه کسی او را امیدوار آفرید و ابزار کار به او داد جز کسی که او را کارکن خلق کرد؟

چه کسی او را کارکن آفرید جز کسی که او را نیازمند خلق کرد؟

چه کسی او را نیازمند آفرید جز کسی که اسباب رفع نیاز را برایش پدید آورد؟ چه کسی اسباب رفع نیاز را پدید آورد جز کسی که ضامن رفع حاجتش شد؟

چه کسی او را در میان آفریدگان، با عقل و شعور ممتاز کرد جز کسی که برایش پاداش و کیفر مقرر فرمود؟

چه کسی او را چاره داد جز کسی که او را توان چاره اندیشی عطا کرد؟

چه کسی به او چنین قدرتی داد جز آنکه بر او حجت را تمام کرد؟

چه کسی کارهای او را که او قادر به چاره اندیشی آنها نیست چاره کرده جز

کسی که کس قادر بر شکر واقعی او نیست؟

در آنچه گفتیم خوب اندیشه نما، آیا ذره ای در این سازماندهی و نظم و ترتیب، ناهماهنگی می بینی؟براستی که خداوند از آنچه وصف می کنند پیراسته است . (انعام، آیه ۱۰۰)

قلب و پیوند آن با ریه

ای مفضل! اینک قلب را برایت شرح می دهم:

بدان در برابر روزنه های شش، روزنه هایی نیز در قلب است تا قلب حرارت نگیرد. تا جایی که اگر این روزنه ها ناهماهنگ گردند و ترتیب و تقابل را از دست بدهند نسیم و نفس به دل نمی رسد و آدمی هلاک می گردد. آیا هیچ هوشمند و خردمندی می پندارد که این از سر خود چنین باشد و آیا عقل او سخنش را تصدیق می نماید؟

اگر لنگه دری را ببینی که در آن لولایی است آیا آن را بیهوده می شماری؟ هرگز بلکه در می یابی که سازنده این لنگه، لنگه دیگر را نیز آفریده که با هم جفت شوند و به همراه یکدیگر هدفی را به انجام رسانند و سود بدهند. حیوان نر نیز یکتاست و عقل حکم می کند که برای او جفتی آفریده شود و مؤنثی تا نسل آدمی پایدار ماند.

ننگ و نفرین و مرگ باد بر کسانی که مدعی فلسفه و حکمت اند ولی دیدگان دلهاشان از این آفرینش شگفت کور است و تدبیر و هدفمندی را در کار هستی انکار کردند!

ائمه شمرده است.»(۱)

آنگاه به چند حدیث(۲) که در فضیلت مفضّل آمده اشاره می نماید و در پایان درباره احادیثی که در رد مفضل است و نیز ضعیف بودن وی در نزد برخی از علما، سخنانی دارد که این سخنان را - ان شاء الله - در پایان این بخش می آوریم.

«شیخ آقا بزرگ تهرانی» در فضیلت مفضل و کتابش چنین می نگارد:

«این کتاب از آن ابوعبدالله یا ابومحمد، مفضل بن عمر جعفی کوفی است. نجاشی در رجالش آن را کتاب «فَکِّر» نامیده و یکی از دانشمندان بر آن، نام کنز الحقایق و المعارف (گنجینه حقایق و معارف) نهاده است. «سید بن طاووس در کتاب کشف المحجة» و «آمان الاخطار» امر نموده که این کتاب همراه باشد و در آن اندیشه شود... نیز به خاطر جلیل و شریف بودن این دو کتاب(۳) ، مرحوم مجلسی عیناً هر دو را در بحار الأنوار(۴) آورده است.»(۵)

صاحب مستدرک - رضوان الله علیه - نیز از جمله عالمانی است که از جایگاه رفیع او دفاع کرده و به شبهات برخی از روایات پاسخ داده است.(۶)

«آیت الله خویی» - رضوان الله علیه - مفسر، فقیه و رجالی بزرگ درباره مفضل می گوید:

«در جلالت و عظمت مفضل همین قدر بس که امام صادقعليه‌السلام او را مورد چنین لطف و عنایتی قرار داد و کتاب مشهور به «توحید مفضل» را به او

____________________

۱. منتهی الآمال، ج ۲، باب نهم، فصل هفتم، ص ۴۴۲ و ۴۴۳.

۲. این احادیث را در بخش مفضل از دیدگاه روایات آوردیم.

۳. کتاب توحید مفضل و توحید هلیلة.

۴. بحار الأنوار، ج ۳، ص ۵۷ و ۱۵۲.

۵. الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج ۴، ص ۴۸۲ و ۴۸۳.

۶. در صفحات بعد، سخن مرحوم حاج شیخ عباس قمی در این باره می آید.

املا نمود.(۱) این کتاب همان است که «نجاشی» آن را کتاب «فَکِّر» (اندیشه کن) نامیده. این امر خود دلیل واضحی است که مفضل از خواص اصحاب و مورد عنایت امام صادقعليه‌السلام بوده است. گذشته از این، «ابن قولویه» و «شیخ مفید» به وثاقت او تصریح کرده اند و شیخ مفید را از سفراء ممدوح شمرده است.»(۲)

۴- پاسخ به یک شبهه

پس از ذکر دیدگاهها باید مسأله ای را روشن کنیم و آن این است که: اگر مفضل از اصحاب خاص، بواب ائمه، از قوام آنان، حامل و محرم اسرار آنان و خلاصه از چنین مرتبت و جلالت قدری برخوردار است، چرا روایاتی در ذم و رد او رسیده(۳) و شماری او را ضعیف الایمان، فاسد و... دانسته اند؟

هنگامی می توان به پاسخی قطعی و درست رسید که انسان از اوضاع عصر امام صادقعليه‌السلام و فشارهای عباسیان آگاه باشد.

به خاطر فشارهای دستگاه بنی العباس بر امامعليه‌السلام و یارانش، تقیه یکی از کارهای رایج آنان بوده است. گاه امامعليه‌السلام نزدیکترین

____________________

۱. باید دانست که لطف و عنایت امامعليه‌السلام به مفضل از این هم بالاتر است؛ زیرا در پایان مجلس چهارم این کتاب، امامعليه‌السلام به مفضل وعده می دهد که در مجالسی دیگر، معارف و حقایق ملکوت را برایش بگوید. بی شک امام، صادق الوعد است و باید به دنبال آن کتاب نیز گشت، البته سخن مرحوم آقا بزرگ تهرانی را درباره یافتن آن کتاب نیز ذکر کردیم. در حال این وعده و عمل به آن خود بیانگر جایگاه و گنجایش مفضل در نزد امام صادقعليه‌السلام است.

۲. نگاه کن معجم رجال الحدیث، ج ۱۸، ص ۳۰۳ و ۳۰۴.

۳. نگاه کن: معجم رجال الحدیث، ج ۱۸، ص ۳۰۰ و رجال نجاشی و رجال ابن غضائری.

افرادش را متهم می کرد تا آنان را از مرگ و نابودی به دست دشمنان برهاند. این است راز احادیثی که در ذم اصحابی رسیده که عدالت و وثوق آنها جای هیچ شکی ندارد. «مفضّل» نیز از همین گروه است که باید احادیثی در رد او را حمل بر «تقیّه» نمود.

امام صادقعليه‌السلام به «عبدالله بن زُرارَة بن اَعیَن» می گوید:

به پدرت سلام برسان و به او بگو: اگر سخنی علیه تو می گویم بدان که برای دفاع از توست. مردم و دشمنان همواره تلاش می کنند افرادی را که در نزد ما جایگاه دارند و به ما نزدیکند، بیازارند. آنان این افراد را به خاطر دوستی ما به آنان، نکوهش می کنند و می کشند. در عوض، هر که را که ما نکوهش می کنیم و رد می نماییم ستایش می کنند. (بگو به پدرت:) اگر در ظاهر تو را نکوهش و رد می کنم به خاطر آن است که تو به ولایت ما شناخته شده ای و همه می دانند که طالب مایی؛ از این رو در نزد مردم مذموم و ناپسندی چونکه ما را دوست داری و به جانب ما مایلی پس خواستم تو را در ظاهر رد و نکوهش کنم تا در نزد مردم محبوب باشی و بدین ترتیب به دینت آسیب نرسد و شر آنان از تو برداشته شود.»(۱)

در این باره شیخ عباس قمی - ره - می گوید:

و اما روایات قدح در مفضل قابل معارضه با اخبار مدح او نیستند. شیخ ما در خاتمه مستدرک، کلام را در حال او بسط داده و از روایات قدح در او جواب داده و کسی که رجوع کند به توحید مفضل که امام صادقعليه‌السلام برای او فرموده، خواهد دانست که مفضل نزد آن حضرت، مرتبه و منزلتی عظیم داشته و

____________________

۱. وسائل الشیعة، ج ۳، ص ۵۸۴ و رجال کشی، ص ۹۱.

قابل تحمل علوم ایشان بوده است.»(۱)

صاحب «معجم رجال» نیز پس از تحلیل و بررسی محققانه احادیث مدح و ذم مفضل و وارسی سخنان دانشمندان رجالی، در پایان بحث اینگونه نتیجه می گیرد (نقل به مضمون):

«روایات فراوانی در جلالت شأن و عظمت قدر مفضل رسیده که غالباً علم اجمالی به صدور آنها از معصومعليه‌السلام پدید می آید. اگر چند حدیث نیز در ذم و رد او رسیده باید گفت: در میان این احادیث تنها سه حدیث، سند تام دارند و این احادیث اندک در برابر آن همه حدیث معتبر تاب نمی آورند. همچنین درباره این احادیث باید همان حکمی را صادر کنیم که درباره احادیث رد «زرارة بن اعین» بیان نمودیم(۲) و علم واقعی این احادیث را در اختیار اهل آن بدانیم.»(۳)

۵- کتاب توحید مفضل

پس از ذکر نمی از دریای بیکران فضیلت مفضل، اینک نکاتی را درباره کتابش یادآور می شویم.

امام صادقعليه‌السلام این حدیث بلند را در چهار روز و چهار نشست، بر مفضل املا فرموده است. شاید بتوان برای هر مجلس عنوانی کلی را بر شمرد.

مجلس اول: درباره شگفتیهای آفرینش انسان

مجلس دوم: درباره شگفتیهای آفرینش حیوان

____________________

۱. منتهی الامال، ج ۲، ص ۴۴۳ و ۴۴۴.

۲. علت این امر در سطرهای گذشته ذکر شد. نیز نگاه کن: معجم رجال الحدیث، ج ۷، ص ۲۴۵.

۳. معجم رجال الحدیث، ج ۱۸، ص ۳۰۳.

مجلس سوم: درباره شگفتیهای آفرینش طبیعت

مجلس چهارم: درباره ناملایمات و مصائب

۶- مشابهت توحید مفضل با قرآن کریم

این یک شیوه قرآنی است که مردم دعوت شوند به تأمل و تدبر درباره اشیا و موجودات پیرامون خود. با یک نظر اجمالی در می یابیم که قرآن کریم بارها و بارها مردم را به تدبر و نگریستن در چیزهایی فرا خوانده که مردم در طول روز و بلکه هر لحظه و هر ساعت با آن در تماس هستند.

قرآن کریم مردم را تشویق می کند که به «شتر»، «آسمان» و «کوهها» و «زمین» بنگرند. راستی مگر مردم آنها را ندیده اند؟ در پاسخ باید گفت: آری دیده اند. اما در آنها درنگ و اندیشه نکرده اند. اگر مردم در همین امور «به ظاهر بدیهی» بنگرند و براستی در آنها اندیشه و تدبر نمایند، به شگفتیهای تمام اجزای آفرینش پی می برند. امام صادقعليه‌السلام نیز که قرآن ناطق است مردم را به تأمل در کوه، دشت، دریا، آسمان، زمین، حیوان، انسان، پرنده، درنده، و... فرا می خواند.

نظم، تدبیر، حکمت، اندازه گیری و هماهنگی در اشیا محیر العقول است. در این جهان هستی همه اجزا، از ستاره تا ذره با حکمت شگفتی همراه است. اما چون انسان تدریجاً با این جهان هستی آشنا می شود برای او همه چیز عادی و طبیعی جلوه می کند. هنگامی که انسان به دنیا می آید هیچ نمی فهمد.(۱) اندک اندک رشد می کند و با پیرامون خود آشنا می شود. این شناخت چنان آرام و

____________________

۱. حکمتهای فراوان این امر نیز در سخنان امامعليه‌السلام آمده است.

تدریجی است که ملموس نیست. اگر انسان در آغاز تولد از درک بالایی برخوردار بود و ناگاه وارد این عالم هستی می شد، حیرت و شگفتی مانع حیات طبیعی او می شدند.

خواننده عزیز، سخنان امامعليه‌السلام را دست کم و آسان مگیر. راه نجات همین است که با اندیشه در همین نظم و حکمت حاکم بر همه عالم، به مبدأ متعال پی ببری و نیک فرجام شوی.

امامعليه‌السلام مفضل و همه مردم را به اندیشه در آفاق و انفس فرا می خواند؛ زیرا آیات الهی را در آنها می توان مشاهده کرد. قرآن کریم می فرماید:

«بزودی آیات قدرت خود را در آفاق و در وجود خودشان به آنها نشان خواهیم داد تا برایشان آشکار شود که او حق است.»(۱)

پس اندیشه در سخنان امام صادقعليه‌السلام انسان را به سوی حقیقت رهنمون می سازد و انسان وجود خدا را در همه جا می یابد. خداوند در ادامه آیه مذکور می فرماید:

«آیا اینکه پروردگار تو در همه جا حاضر است، کافی نیست»

گویی اگر انسان در آفاق و انفس بیندیشد بر اثر حکمتهای شگفت، خدای را نیز در همه جا جلوه گر می بیند.

باید انسان عادت کند که در همه چیز بیندیشد. اگر کسی دیده عبرت بین داشته باشد، به قول حضرت علیعليه‌السلام همه چیز آفرینش عبرت آور است.

پس بی جهت نیست که در روایات ساعتی تفکر برتر از هفتاد سال عبادت

____________________

۱. سوره فصلت، آیه ۵۲.

شمرده شده است(۱) ؛ زیرا تفکر و اندیشه، انسان را به خدا می رساند. گاه انسان چیزی را می داند ولی دانستن کافی نیست باید در دانسته ها اندیشید. امام صادقعليه‌السلام در همین کتاب، بارها مفضل را چنین خطاب می کند: «انک تری...»؛ یعنی: «تو می بینی که...» براستی اگر «می داند» و بالاتر اینکه «می بیند» امام از او چه می خواهد؟ امام از او اندیشه و عبرت می خواهد؛ از این رو همواره می فرماید: «ای مفضل در...اندیشه کن و از...درس عبرت بگیر.»

همه مردم می دانند که چوب بر روی آب می ماند و این در نظر آنان امری عادی است و مساله خاصی در آن نیست اما امامعليه‌السلام می فرماید: در همین امر اندیشه کنید عادی بودن یک امر نباید مانع اندیشیدن شود، انسان از اندیشه در همین امور به ظاهر ساده به مسائل بزرگی می رسد.

همه مردم بارها سقوط سیبی را از درخت دیده اند وای بسا گاه بر سر عده ای خورده باشد و آخی! هم گفته باشند اما چرا در این میان تنها «نیوتن» از سقوط سیب بر زمین و طرح پرسشهای فراوان به یک قانون بزرگ علمی (جاذبه عمومی) پی می برد؟؛ زیرا بدیهی بودن و ساده بودن امور مانع اندیشیدن او نشده است. باید همه اجزای این عالم را به چشم اندیشه بنگریم.

غالب مردم از شگفتیهایی چون، کهکشانها، آسمان، موشک، هواپیما، سفر انسان به کرات دیگر، شکافتن اتم و دیگر امور خارق العاده عبارت «جل الخالق» را بر زبان جاری می سازند، در حالی که «جلیل» و «حکیم» بودن خدا در

____________________

۱. درباره فضیلت تفکر و تدبر و تأمل رجوع کنید به: المحجة البیضاء، ج ۸، کتاب التفکر، ص ۱۹۲ و بعد از آن.

همه چیز، جاری و ساری است و این همان چیزی است که امام از مفضل و همه انسانها می طلبد.

به مضمون آیه برگردیم، در جهان طبیعت و آفاق و در جهان درون و انفس اندیشه کنید تا پی به وجود «حق» ببرید.

۷- معجزات کلام امام صادقعليه‌السلام

«معجزه»، عملی است که دیگران از آوردن آن عاجز باشند. همیشه وقتی که مردم بخواهند از معجزه های ائمهعليهم‌السلام نام ببرند، فکرشان به سوی، زنده کردن مرده، برگرداندن خورشید، رام کردن حیوان زنده، شفا دادن بیمار لاعلاج و دیگر امور می رود.

در حالی که «نهج البلاغه» معجزه است، «صحیفه سجادیه» معجزه است، و «توحید مفضل» نیز معجزه است و ضرورتی ندارد که آنها را بکاویم تا یک سخن از آینده و یک پیشگویی ببینیم.

این کتاب یک معجزه است، امام صادقعليه‌السلام به فلسفه و اسرار آفرینش کاملاً احاطه داشته و در القای این درسها به صورت فیلسوفی الهی، دانشمندی کلامی، پزشکی حاذق، تحلیلگری شیمیدان، تشریح کننده ای متخصص، کارشناس کشاورزی و درختکاری و به یک کلام، «عالم و آگاه از همه پدیده های میان آسمان و زمین» جلوه گر شده است.(۱)

براستی چه اعجازی از این بالاتر؟!

ناگفته نماند، از همان نوع معجزهای جلی که درک اعجاز در آن به تدبر

____________________

۱. محمد حسین المظفر، حیاة الامام الصادق، ص ۲۴۸.

و اندیشه زیاد نیاز ندارد در این کتاب وجود دارد؛ از جمله:

۱- هنگامی که امامعليه‌السلام درباره عجایب آفرینش ماهی سخن می گویند، می فرمایند: «ماهی، آب را از دهان می گیرد و از دو گوش بیرون می کند تا چون دیگر حیوانات از فواید هوا بهره ببرد.»

این سخن بروشنی بیانگر استفاده ماهی از «اکسیژن» هواست که قرنها پس از سخن امام کشف شده است.

۲- هنگامی که امامعليه‌السلام درباره ستارگان و حرکت آنها سخن می گوید، برای هر ستاره دو حرکت را ذکر کرده اند، آنگاه این دو حرکت را به حرکت کردن مورچه بر روی سنگ آسیاب به سمت چپ و حرکت سنگ به سمت راست تشبیه کرده اند. در چنین صورتی سنگ به جانب راست می گردد و مورچه با اینکه با سنگ می گردد اما خود نیز به جانب مخالف و از راست به چپ می گردد.

از سخن و مثال امامعليه‌السلام می توان به حرکت «وضعی» و «انتقالی» و جهت حرکت ستارگان پی برد. البته امامعليه‌السلام در این بخش و بسیاری از قسمتهای دیگر مفصلا بحث کرده اند و اگر دانشمندان متخصص هر رشته به گرد هم آیند و به بحث بنشینند بی شک دهها و صدها قانون حتی کشف نشده را در می یابند. اما افسوس که بشر با بی اعتنایی به سخنان معصومینعليهم‌السلام بزرگترین ستم را بر خود روا می دارد.

۳- امامعليه‌السلام در بحث «هوا»، آن را عامل حرکت امواج صدا دانسته اند، امروز نیز به اثبات رسیده که در مکان بی هوایی (خلا) امواج به حرکت در نمی آیند. نیز مرکب بودن هوا و جسم بودن آن بدرستی از سخن امامعليه‌السلام فهمیده می شود در صورتی که در آن اعصار مردم به مرکب بودن هوا و جسم بودن آن

پی نبرده بودند.

۴- می توان «حرکت زمین» و «کُرَوی» بودن آنها را از عبارات آنان در این بخشها فهمید. امامعليه‌السلام فرموده است:

«فَجُعِلَت تطَّلع اَوَّلَ النّهار مِنَ المشرِقِ فَتُشرِقُ علی ما قابَلَها من وجه المغرب »؛ یعنی: خورشید چنین آفریده شد که از جانب مشرق طلوع کند و بر آنچه که از جانب مغرب با آن رو به رو می شود بتابد.

بویژه تکیه ما بر روی «ما قابلها من وجه المغرب» است. و اینکه امامعليه‌السلام نفرمود: «قابَلَتهُ» که ضمیر به خورشید برگردد و این نشان از آن است که بر اثر گردش زمین نور خورشید به همه جای آن می رسد.

نیز در جای دیگر هنگام ذکر فواید غروب کردن خورشید از جمله می فرماید: «و غروب می کند تا بر آنچه که در آغاز صبح نتابیده بتابد» براستی چه عبارت شگفتی است! شما اگر درست دقت کنید می یابید که در این جمله کروی بودن زمین و حرکت آن نهفته است.

در جای دیگر می فرماید «و خورشید بر زمین می تابد تا هر بخش از زمین نصیب خود را از نور آن بگیرد.» این جمله نیز هم بیانگر کروی بودن زمین و هم حرکت آن است؛ زیرا در عبارات امامعليه‌السلام «قسط» است که ما آن را «نصیب» ترجمه کردیم. و «قسط» نوعی همانندی نسبی است و این در حالت کروی بودن زمین درست است.

در هر حال سرتاسر کتاب اعجاز است و شگفتی و تنها باید در آن اندیشید و به مبدأ اعلی یقین پیدا کرد.

۸- رفع یک شبهه

ممکن است کسی عبارتی را بخواند و خیال کند که با علم جدید نمی سازد. چنین فردی باید به چند نکته توجه کند:

۱- دانش انسان عادی محدود و اندک است و خداوند می فرماید:( وَمَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا ) (۱) ؛ یعنی: جز اندکی، به شما دانشی نداده ایم. پس انسان نباید بر منبع نور و دانش الهی یعنی سخن امام معصوم خرده بگیرد؛ زیرا ما دانش اندک داریم و هنوز به جایی نرسیده ایم، به عبارت دیگر معیار علم، علم امامعليه‌السلام است به علم ما و اگر نکته ای را در نیافتیم بدانیم که هنوز به حکمت دانش امام نرسیده ایم.

۲- بسیاری از سخنان امام صادقعليه‌السلام در گذشته ها غریب می نمود ولی امروزه با کشفهای تازه حقیقت آنها روشن شده. ای بسا این سخنان نیز امروزه معلوم نگردد و بشرهای آینده با پیشرفت دانش به آنها دست یابند، مگر همه دانش را در اختیار این نسل گذشته اند تا قضاوت نهایی با ما باشد؟

۳- هر جا که شبهه ای پیش آمد باید از دانشمندان اسلامی و متخصصان لغت شناس پرسش نمود؛ زیرا بسیاری از رازها با «الفاظی» بیان شده که قابل تدبیر و اندیشه است و چه بسا در مرحله اول معنی خاصی ندهد ولی وقتی در آن لغت و معنای آن در آن اعصار و... تدبیر شود به کشف عظیمی دست یابیم.

در جایی امامعليه‌السلام سردی زمین را یکی از شگفتیها شمرده اند. ای بسا کسی به محض دیدن این عبارت - العیاذ بالله - بر منبع علم الهی خرده بگیرد که درون زمین داغ و سوزان است، این شخص غافل، به عمق سخن امام و اینکه با قرینه های فراوان مقصود امام همین پوسته زمین بوده است، بدرستی پی نبرده و

____________________

۱. سوره اسراء، آیه ۸۵

توجه نکرده است. براستی شگفت نیست که کره ای بیرون و درونش آتش باشد اما مردم از پوسته سرد و مناسب آن بهره ببرند؟

در جای دیگر، امامعليه‌السلام فرموده اند: «درس عبرت بگیر که اگر زمین ثابت و آرام نبود، مردم...»

باید دانست که ثابت بودن دو معنی دارد، یکی در برابر لرزش و حرکتهای نامتعادل و دیگری در برابر مطلق حرکت. امامعليه‌السلام در این قسمت تصریح نموده اند که اگر زمین همواره در لرزه و اضطراب بود...» پس این ثبات و آرامش با حرکت دورانی و متعادل زمین تضادی ندارد.

هر جا که عبارتی از امام را در نیافتیم باید اینگونه در معانی کلمات و قرائن آن اندیشه کنیم و به حقیقت برسیم. اگر نرسیدیم دانش خود را اندک بشماریم نه خاندان وحی و علم مطلق را متهم نماییم.

۹- شرحها و ترجمه های توحید مفضل

تاکنون دانشمندان و علمای اسلامی چنان که شاید، به شرح و ترجمه این کتاب بزرگ نپرداخته اند با این حال چندی از آنان آن را شرح و یا ترجمه کرده اند و عده ای نیز بر آن تعلیقه هایی زده اند. مناسب با این مجال به چند شرح و ترجمه اشاره می کنیم:

۱- شرح «مولی باقر بن مولی اسماعیل کجوری تهرانی»، شیخ محمد که برادر شارح مذکور است، در کتاب زبدة المآثر درباره شرح برادرش می گوید:

«این شرح بسیار بزرگ در سی مجلس با عنوانهای «ای مفضل!» سامان

داده شده و بیش از بیست هزار بیت است.»(۱)

۲- شرح فارسی «مولی فاضل فخر الدین ماوراء النهری ».(۲)

۳- مرحوم مجلسی - رضوان الله علیه - هنگام روایت این حدیث بلند در «بحارالانوار» بسیاری از کلمات و عبارات آن را شرح کرده اند.(۳)

۴- آقای «کاظم مظفر» نیز کوشیده اند که کتاب را تحقیق کنند و با افزودن مقدمه ای مفید و پاورقیهایی سودمند تا حدودی در کار خود موفق بوده اند.(۴)

۵- «اسماعیل بن حسین تبریزی»، با تخلص «تائب» و مشهور به «مسأله گو»، تمام کتاب توحید مفضل را در دوهزار بیت به شعر در آورده است.(۵)

۶- ترجمه علامه «محمدباقر مجلسی»، صاحب «بحارالانوار». این ترجمه در عین پر فایده بودن آن و گذشته از آنکه مترجم جلیل القدر در جای جای کتاب با عنوان «مترجم گوید» نکات سودمندی را ذکر کرده است و لیکن در بسیاری از جاهای دیگر، سخنان سودمندی از خود اضافه کرده اند و با سخنان امامعليه‌السلام آمیخته شده؛ به عبارت دیگر: می توان ترجمه مرحوم مجلسی را شرحی مختصر و «مزجی» دانست که بازشناختن سخنان شارح و متن، تنها با مقابله با اصل ممکن است.(۶)

____________________

۱. الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج ۴ ص ۴۸۲.

۲. الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج ۴، ص ۴۸۲.

۳. بحار الانوار، ج ۳ ص ۵۷ و ۱۵۲

۴. توحید المفضل، مکتبة الداوری، چ سوم، با مقدمه و پاورقی آقای کاظم مظفر.

۵. الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج ۴ ص ۲۸۸

۶. نگارنده، نسخه خطی این ترجمه را ندیده و قضاوتهای او تنها بر اساس چند نسخه چاپی پر غلط است، چه بسا مرحوم مجلسی در نسخه اصلی همه جا سخن و توضیح خود را از اصل جدا کرده باشد. رضوان الله علیه و اسکنه الله فسیح جناته.

۷- ترجمه «مولی محمد صالح بن محمد باقر قزوینی روغنی.»(۱)

۸- ترجمه «شیخ فخرالدین ترکستانی ماوراءالنهری»(۲)

۹- ترجمه آقای «زین العابدین کاظمی خلخالی». این ترجمه همراه ترجمه دیگر مترجم (اخلاق نزد امام صادقعليه‌السلام ) در یک مجلد چاپ شده است.(۳)

به اقتضای کار، صفحاتی از اوایل، اواسط و اواخر این ترجمه را با ترجمه مرحوم مجلسی - رضوان الله و برکاته علیه - مقابله نمودم. نتیجه، رضایت بخش نبود؛ زیرا تفاوت چندانی میان دو ترجمه مشاهده نشد؛ به عبارت دیگر: همان ترجمه مرحوم مجلسی (ره) بود با اختلافهای بسیار ناچیز.

۱۰ - ترجمه آقای «علی اصغر فقیهی». این کتاب کوچک، ترجمه کاملی از توحید مفضل نیست بلکه مترجم محترم کوشیده که با حذف برخی از مطالب و همراه کردن کتاب با چند تصویر و قلمی نسبتاً روان نوشته مناسب برای «دانش آموزان» تهیه کند.

____________________

۱. «الذریعة الی تصانیف الشیعه»، ج ۴، بخش ترجمه ها.

۲. همان.

۳. این کتاب توسط انتشارات حجر در سال ۱۳۶۱ به چاپ رسیده است.

۱۰- ترجمه حاضر

«شگفتیهای آفرینش از زبان امام صادقعليه‌السلام » این عبارت عنوان ترجمه این قلم از «توحید مفضل» است در این باره ذکر چند نکته خالی از سود نیست:

الف - تلاش کرده ام که سلیقه های شخصی را وارد متن نکنم و کلمه یا عبارت توضیحی خود را درون () بگذارم.

ب - سعیم آن بوده که هم جانب امانت و پایبندی به متن حدیث را نگاه دارم و هم این تقید و توجه به متن، قلم را از قواعد نگارشی دور نسازد و تا حد امکان روانی و رسایی آن حفظ شود.

ج - هرگاه به خاطر عدم توانایی ام نتوانسته ام هر دو ویژگی را گرد آورم، روانی قلم را فدای تقید و پایبندی به متن نموده ام.

د - از آنجا که این کتاب، یک حدیث بلند است و دسترسی به مطالب آن اندکی دشوار می نمود، کوشیده ام که با انتخاب سر فصلها و فهرست مناسب، کار را بر خواننده اندکی آسان کنم.

ه- مفضل بن عمر جعفی که راوی حدیث است، در میان مردم بدرستی شناخته نیست شاید این امر به خاطر اختلاف علما درباره او باشد؛ مثلاً دانشمندان بزرگی چون «نجاشی» و «ابن غضائری» او را ضعیف شمرده اند؛ از این رو لازم دیدم که در مقدمه کتاب دیدگاههای مختلف را بیاورم تا جلالت قدر و عظمت این صحابی خاص امام صادق و امام کاظمعليهما‌السلام از رهگذر روایات قطعی الصدور و این دیدگاههای دانشمندان بزرگ بر همگان روشن شود و تردیدی در کتاب نیز پدید نیاید.

و - در مراحل آماده کردن این ترجمه در مسائل محتوایی از متن عربی بحارالانوار و ترجمه مرحوم مجلسی بهره های فراوان برده ام، نیز در مراحل صوری؛ مانند: تهیه فهرست و سر فصلها از کتاب آقای مظفر سود برده ام.

۱۱ - سخن پایانی

بی تردید در کار اغلب انسانها لغزش راه می یابد بویژه در کار شخص کم تجربه ای چون نگارنده؛ از این رو اول اینکه: اگر در ترجمه لغزشی داشته ام - که بی شک چنین است - از حضور اقدس امام صادقعليه‌السلام معذرت می خواهم. دوم اینکه: امیدوارم که خوانندگان و محققان عزیز لغزشهایم را یاد آورند تا «بدانم» و ان شاء الله در زمانهای آینده به اصلاح آورم.

خداوندا! آینه دل را به نور اخلاص روشنی بخش و زنگار شرک و دوبینی را از لوح دل، پاک گردان و شاهراه سعادت و نجات را به این بیچارگان بیابان حیرت و ضلالت بنما و ما را به اخلاق کریمانه متخلق فرما، و از نفحات و جلوه های خاص خود که مختص اولیای درگاه است ما را نصیبی ده و لشگر شیطان و جهل را از مملکت قلوب ما خارج فرما، و جنود علم و حکمت و رحمان به جای آنها جایگزین کن، و ما را با رحمت خود و خاصان درگاهت از این سرای درگذران، و در وقت مرگ و بعد از آن با ما با رحمت خود رفتار فرما، و عاقبت کار ما را با سعادت قرین کن. بحق محمد و آله الطاهرین - صلوات الله علیهم اجمعین.(۱)

نجفعلی میرزایی قم

تابستان ۱۳۷۳

ربیع الاول ۱۴۱۵

____________________

۱. بخشی از مناجاتهای رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی - رضوان الله علیه - که در آغاز کتاب چهل حدیث آمده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

«محمد بن سنان» از«مفضل بن عمر» نقل می کند:

پایان روز بود. در «روضه»، میان قبر و منبر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نشسته بودم و درباره شرافت و فضیلتهای خدادادی و برتری جایگاه رفیعش که جمهور امت نسبت به آنها آگاه نبودند، می اندیشیدم.

در این حال بودم که ناگاه«ابن ابی العوجاء» وارد شد و در جایی نشست که می توانستم سخنش را بشنوم. آنگاه یکی از یارانش نزد او رسید و نشست. ابن ابی العوجاء لب به سخن گشود و گفت: «بی شک، صاحب این قبر در تمام حالاتش به منتها درجه کمال، شرافت و عظمت رسیده بود.»

همراه او گفت: «او فیلسوفی بود که دعوی مرتبه ای بس عظیم و منزلتی بس بزرگ داشت و بر این ادعای خود معجزاتی آورد که عقلها را مغلوب و فهمها را ناتوان و سرگشته نمود. خرد پیشگان برای درک حقیقت آنها در دریای خروشان اندیشه فرو رفتند و سرگشته و ناکام و تهیدست باز آمدند.

آنگاه که اندیشمندان و فصیحان و خطیبان دعوتش را به جان پذیرفتند، مردم دیگر، گروه گروه به دینش درآمدند. بام او با نام خدای جل و علا قرین گشت و روزانه پنج بار در اذان و اقامه این فریاد از مأذنه عبادتگاهها و هر جایی که دعوت و حجت الهی او بدانجا راه یافته بود در دشت و صحرا و کوه و دریا به هوا خاست... تا هر ساعت یادش تازه ماند و رسالتش به خموشی نگراید.»

ابن ابی العوجاء گفت: «سخن از محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را بگذار و بگذر که عقل من درباره او سرگشته و اندیشه ام در کار او گمراه و بسته است. درباره راز و ریشه کار او سخن بگو که مردم بدان سبب آن را می پویند.»

آنگاه بگونه ای به آغاز پدید آمدن اشیا پرداخت، هیچ پردازش، تدبیر و تقدیری نبوده و آفرینش، صانع و تدبیرگری ندارد، بلکه همه چیز خود به خود و بدون تدبیر مدبری پدید آمده و دنیا همیشه چنین بوده و چنین خواهد بود.

گفتگوی مفضّل و ابن ابی العوجاء

مفضل می گوید: (با شنیدن این سخنان ناروا) چنان به خشم و غضب آمدم که عنان از کفم بیرون رفت و (خطاب به او) گفتم:

«ای دشمن خدا! در دین خدایت الحاد می ورزی و خداوندی را که به نیکوترین صورت و کاملترین آفرینش پدید آورد و تو را بدین جا رسانیده، انکار می کنی؟! اگر در درون خویش نیک اندیشه کنی و حس لطیف تو در خطا نیفتد، هر آینه براهین ربوبیت و آثار صنعت صانع را در وجودت نهفته و نشانه ها و دلایل او - جل و علا - را در آفرینشت روشن می یابی.»

زاده ابو العوجاء (پس از شنیدن آهنگ تند سخنان مفضل) گفت:

«ای مرد! اگر از متکلمانی با تو سخن می گوییم. در صورتی که (بر ما چیره شدی و) حق را نزد تو یافتیم، از تو پیروی خواهیم کرد. اما اگر از اینان نیستی هیچ سخن مگوی. اگر از یاران و اصحاب (امام) جعفر صادقعليه‌السلام هستی، بدان که او با ما اینگونه سخن نمی گوید و همانند تو با ما مجادله نمی کند. او بیش از آنچه تو از ما شنیدی از ما شنیده، اما هیچ گاه سخن را با فحش و تعدی آلوده ننموده است. او همواره در سخنان خود شکیبا، باوقار، اندیشه گر و استوار بوده و هیچ زمانی به ستوه نمی آمد و خلقش تنگ نمی گشت و برنمی آشفت. ابتدا نیک به سخنان ما گوش فرا می دهد، می کوشد که دلیل ما را بدرستی دریابد. ما نیز همه چیز خود را به میان می آوریم. هنگامی که (سخنان ما تمام می شود و) می پنداریم او را محکوم کردیم (و بر او چیره شدیم)، ناگاه با سخنی کوتاه و اندک (بر ما غالب می آید)، دلیلمان را می شکند. عذرمان را می برد و ما را تسلیم دلیل خود می کند، به گونه ای که هیچ پاسخی در جواب به دلایلش نمی یابیم. حال اگر از یاران اویی تو نیز با ما چون او سخن بگو.»

علت املای کتاب بر مفضل

مفضل می گوید: در حالی که از این سخنان، اندوهگین و در این اندیشه بودم که چگونه اسلام و مسلمانان، دچار کفر و انکار این گروه شده اند از مسجد بیرون آمدم. به نزد مولایم - صلوات الله علیه - رفتم. آن حضرت مرا شکسته دل و نگران دید. فرمود: چه شده است؟ من نیز تمام سخنانی را که از آن گروه دهری شنیده بودم و هم سخنان خود را بازگو کردم.

مجلس اول

امام فرمود: بامدادان به نزد من آی تا حکمت خدای جل و علا در آفرینش جهان، درندگان، چهار پایان، پرندگان، حشرات و جانوران دیگر؛ چون: حیوانات، گیاهان، درختان میوه دار و بی میوه و سبزیهای خوردنی و ناخوردنی را چنان برایت بیان کنم که شایستگان از آن عبرت گیرند، مؤمنان با شناخت آن، آرام گردند و ملحدان و انکار کنندگان در آن سرگشته شوند.

مفضل می گوید: خرسند و شادمان از نزد آن حضرتعليه‌السلام خارج شدم. آن شب به خاطر وعده امامعليه‌السلام و انتظار آن، بر من دیر گذشت.

بامدادان، به نزد مولایم شتافتم، اجازه ورود یافتم. در برابرش (از سر ادب) ایستادم. فرمود: بنشین. آنگاه به اتاقی رفت که در آن خلوت می کرد. من نیز با خاستن او به پا خاستم. فرمود: در پی من بیا. به دنبال آن حضرت رفتم. به اتاق وارد شد و من نیز پشت سر او وارد شدم. امامعليه‌السلام نشست و من هم در برابرش نشستم. فرمود: ای مفضل! می دانم به خاطر شدت انتظار برای آنچه که


3

4

5

6

7

8

9