توحید مفضّل

توحید مفضّل0%

توحید مفضّل نویسنده:
مترجم: نجفعلی میرزایی
ناشرین: مؤسسه انتشارات هجرت
گروه: امام صادق علیه السلام

توحید مفضّل

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: مفضل بن عمر
مترجم: نجفعلی میرزایی
ناشرین: مؤسسه انتشارات هجرت
گروه: مشاهدات: 2686
دانلود: 498

توضیحات:

توحید مفضّل
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 171 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 2686 / دانلود: 498
اندازه اندازه اندازه
توحید مفضّل

توحید مفضّل

نویسنده:
ناشرین: مؤسسه انتشارات هجرت
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

مجلس دوم

مفضل می گوید: در روز دوم، صبح زود به نزد مولایمعليه‌السلام شتافتم. به من اذن ورود داده شد و به امر آن حضرتعليه‌السلام نشستم. آنگاه فرمود:

سپاس خدای راست، او که پس از هر زمان زمانی بعد و بعد از هر قرن قرنی و پس از هر عالم عالمی می آورد. تا از روی عدل، آنان را که بد کردند کیفر دهد و نیکوکاران را پاداش عطا کند. اسمای او مقدس و منزه است و نعماتش فراوان. بر هیچ کس ستم نمی کند بلکه خود مردم به خود ستم می نمایند. سخن او جل و علا دلیل این گفته است:

«هر کس که به اندازه ذره ای نیکی کند پاداش آن را می بیند و آنکه به قدر ذره ای بدی کند کیفر آن را می یابد» (زلزله، آیه ۷)

این حقیقت در آیات بسیار دیگری نیز در قرآن کریم آمده است. کتابی که بیانگر هر چیزی است و از پس و پیش آن باطلی نمی آید و فرستاده خدای حکیم و حمید است. از این رو بزرگ ما، پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: «این

(پاداشها و کیفرها) همان اعمال شماست که به جانب شما بازگردانده می شود.

آنگاه امام اندکی سر (مبارک) خود را پایین انداخت، سپس (سر بلند کرد و) فرمود:

ای مفضل! مردم همه سرگشته اند و در طغیان خود متردد و سر مستند. اینان از شیاطین و طاغوتهای خود پیروی می کنند. (ظاهراً) چشم دارند ولی (در واقع) کورند و نمی بینند. (ظاهراً) سخنگویند، اما (در حقیقت) لالند و نمی اندیشند، (در ظاهر) می شنوند و لیکن (در حقیقت) کرند و نمی شنوند. به چیز اندک و پست خشنود گشتند و می پندارند که بر راه مستقیم هستند. از راه هوشمندان و اهل کیاست منحرف و در چراگاه فاسدان و پلیدان به چرا مشغول گشته اند. گویا این گروه از فرا رسیدن مرگ ناگهانی در امانند و از مجازات و کیفر برکنارند.

ای وای بر اینان! چقدر تیره بختند! و چقدر دشواری و عذاب آنان دراز است!

در روزی که هیچ یاری یار دیگر را یاری نمی کند (و باری از دوش او بر نمی دارد) و جز آنکه خدایش رحم کند، هیچ کدام یاری نمی شوند.

مفضل می گوید: از سخنان امامعليه‌السلام سخت به گریه افتادم. فرمود: گریه نکن! اگر پذیرفتی و شناختی خلاصی و نجات می یابی. آنگاه فرمود: از حیوان آغاز می کنم تا درباره آن نیز همانند چیزهای دیگر توضیح دهم:

در ساختار و شکل دهی بدنهای آنها اندیشه کن. مانند سنگ سخت نیست؛ زیرا اگر چنین باشد در وقت کار کردن و حرکت نمودن انعطاف پذیر نیست. نیز بسیار نرم و سست نیست که بر پای خود نایستد بلکه از گوشت نرم است. در میان گوشتها استخوانهای سخت و باصلابت آفریده شده و با عصب و عروق و ریشه ها

همه به هم پیوند خورده اند. نیز بر روی آنها پوست محکمی به عنوان محافظ، تمام بدن را فرا گرفته است.

برخی برای ساختن مجسمه، چوبهایی را با ریسمان به پارچه می بندند و روی همه را صمغ می مالند. این کار همانند آن است که ما شرح دادیم. چوبهای سخت به منزله استخوانها، پارچه های نرم در حکم گوشت، ریسمانها به مثابه عصب و عروق و... و آن صمغ به منزله پوست است. اگر می شود که حیوان زنده خود به خود به وجود آید، این مجسمه دست ساز هم خود به خود و بدون سازنده پدید می آید، اما اگر آفرینش خود به خودی و بی آفرینشگر را در این مجسمه ها نمی پذیرید به طریق اولی نباید در حیوانات زنده (و بمراتب پیچیده و منظمتر) چنین سخن فاسدی را معتقد گردید.

چگونگی آفرینش حیوانات

اینک در بدن چهار پایان بنگر که مانند جسم انسان از گوشت و استخوان و رگ و عصب پدید آمده و به آنها نیز همانند انسان گوش و چشم داده شده تا بتوانند نیاز آدمی را برآورند. اگر کر و کور بودند انسان از آنها بهره مند نمی گشت. و با آنها نیازهایش رفع نمی شد. اما از فکر و ذهن و اندیشه و عقل محروم شده اند تا در برابر کارهای سختی که گاه انسان از آنها می کشد و بارهای گرانی بر آنها می نهد شانه خالی نکنند و از انجام کار و بردن بار امتناع نورزند.

اگر کسی بگوید: گاه غلامان نیز در برابر اربابان، خاضع و خوار و گوش به فرمان می گردند و کار شدید انجام می دهند در حالی که از عقل و ذهن نیز بهره دارند. پاسخ داده می شود که: این گروه از مردم بسیار اندک اند. بیشتر مردم حاضر

نیستند که مانند چهار پایان بار ببرند و آسیاب کنند و...

همچنین اگر انسانها همانند حیوانها بدین امور بپردازند از اعمال دیگرشان باز می مانند؛ زیرا در برابر یک شتر و استر باید شماری از مردم کار کنند (تا شاید به اندازه او مفید باشند.) و این کار، گذشته از دشواری، خستگی و رنج فراوان جسمی سبب می شود که به فراگیری حرفه های دیگر نپردازند و از آنها محروم شوند.

آفرینش حیوانات سه گانه

ای مفضل! در آفرینش حکیمانه و مصالح این حیوانات سه گانه (انسان، چهار پایان و مرغان) تأمل و اندیشه کن. هر کدام را به گونه ای آفریده که به مصلحت آنهاست. از آنجا که انسان هوش و اندیشه دارد و می تواند به کارهایی چون ساخت، بازرگانی، زرگری، خیاطی و دیگر کارها بپردازد. برای او دستهایی بزرگ و انگشتانی قوی و مناسب آفریده شده تا بتواند اشیا را بگیرد و به این حرفه ها بپردازد.

حکمتها و تدابیر نهفته در حیوانات گوشتخوار

چنین تقدیر شد که غذای حیوانات گوشتخوار از شکار حیوانات باشد؛ از این رو برای این حیوانات دستها، پنجه ها و چنگالهایی سخت، تیز و محکم و مناسب برای شکار کردن آفریده شد. این دست و پنجه و چنگال برای حرفه های انسانی مناسب نیستند.

حیوانات علفخوار نیز از آنجا که حکمت اقتضا کرده که نه صنعت

و حرفه ای (همانند آنچه نام بردیم) داشته باشند و نه شکار کنند، برای برخی از آنها سُمهایی آفریده شده که از سختی و ناهمواری چراگاهها آزار نبینند و برای شماری (از این علفخواران) سمهایی گوی دار آفریده شده همانند گوی و گودی پای آدمی تا بر زمین منطبق گردد و برای سواری و باربری مناسب باشند.

همچنین تأمل کن که چگونه در گوشتخواران، دندانهایی تیز، پنجه ها و چنگالهایی قوی و تیز و دهانهایی با فضای گشاده و بزرگ آفریده شده است.

از آنجا که تقدیر و حکمت، اقتضا نموده که غذای این حیوانات از گوشت باشد، به گونه ای آفریده شده اند که مناسب این هدف باشد؛ در نتیجه این حیوانات با داشتن سلاح و ابزار مناسب شکار، یاری شده اند. پرندگان شکاری و درنده نیز دارای نوکها و چنگالهای مناسب شکار هستند. در مقابل اگر به حیوانات وحشی و علفخوار چنگال داده می شود در واقع چیزی برای آنان آفریده شده که بدان محتاج نیستند؛ زیرا نه شکار می کنند و نه گوشت می خورند. نیز اگر حیوانات درنده دارای سم بودند این امر خلاف نیازهای آنها در جهت شکار کردن و زندگی مناسب خود آنها بود.

آیا نمی نگری که برای هر دسته از این دو دسته چیزهایی آفریده شده که با آن صنف و طبقه می سازد و مناسب و مایه بقا و مصلحت آن است.

راز استقلال بچه های چهار پایان

اکنون به چهار پایان بنگر که چگونه (بلافاصله پس از تولد) خود بر پا می ایستند و در پی مادر خود می روند و مانند بچه انسان نیستند که به برداشتن، حمل کردن و تربیت و سرپرستی نیازمند باشند. به خاطر آنکه مادران این حیوانات

همانند آدمی نیستند که از دانش و توان رفق و سرپرستی بهره مند باشند و دستان و انگشتان مناسب این کارها را ندارند در نتیجه به اولادشان چنان قدرتی داده شده که (پس از تولد بی آنکه به حمل و سرپرستی مادر نیازمند باشند) مستقلانه و خود به خود بر پای ایستند.

همچنین دیده ای که بسیاری از پرندگان؛ مانند مرغ، کبک، تیهو و ماکو پس از آنکه از تخم بیرون می آیند در پی دانه می افتند، اما جوجه های ضعیف؛ مانند: جوجه کبوتر، کبوتر کوهی و نوعی پرنده سرخ رنگ توان برخاستن ندارند. در مقابل در نهاد مادرانشان چنان مهر و شفقتی نهاده شده که دانه ها را در چینه دان خود جمع کرده بتدریج در دهانشان می گذارند تا وقتی که جوجه ها (قوت یابند و) مستقل شوند (و خود بتوانند در پی غذا بگردند) از این لحاظ می بینی که به کبوتر همانند مرغ جوجه های زیاد داده نمی شود تا مادر بتواند جوجه ها را بزرگ کند و از بین نروند، پس هر دو از تدبیر و حکمت خدای لطیف و خبیر بهره مندند.

پاهای حیوان و چگونگی حرکت

به پای حیوانات بنگر که چگونه جفت جفت است تا برای راه رفتن مناسب باشد. اگر پاها فرد می بود مناسب نبود؛ زیرا کسی که راه می رود هنگامی که پاهایش را (برای حرکت) بر می دارد، بر پاهای دیگر تکیه می کند، موجودی که (چون انسان) دو پا دارد در این وقت یک پا را برمی دارد و بر پای دیگر تکیه می کند، حیوانی که چهار پا دارد، دو پا را بر می دارد و بر دو پای دیگر تکیه می کند. لیکن این برداشتها و گذاردنها بر عکس است (؛ یعنی یک پا از جانبی و پای دیگر از جانب دیگر، یکی از پس و یکی از پیش) و چنین نیست که دو پای جلو را

بردارد و بر دو پای عقب تکیه کند؛ زیرا در این حالت بر زمین ثابت نمی مانند چنانکه اگر دو پایه تخت و کرسی را بردارند بر زمین ایستادن نمی تواند. در نتیجه از دستها (که در جلو است)، دست راست و از پاها، پای چپ را بر می دارد، بار دیگر دست چپ و پای راست و به همین ترتیب راه می رود و بر زمین می ماند و در هنگام راه رفتن بر زمین نمی افتد.

راز انقیاد برخی از حیوانات در برابر انسان

آیا «درازگوش» را نمی بینی با اینکه اسب را از کارهای دشوار معاف و در رفاه می بیند اما چگونه در آسیاب کردن و بار بردن تسلیم انسان است؟ و شتر را نمی بینی که با آن قدرتی که چند مرد قوی از عهده اش بر نمی آیند چگونه در برابر طفلی خرد سر تسلیم فرود می آورد و منقاد می شود؟ و گاو نر قدرتمند چگونه در برابر صاحبش مطیع و خاضع است تا یوغ را بر گردنش بگذارد و با گاو آهن شخم کند؟ و اسب نجیب چگونه خود را به انبوه شمشیر و نیزه می زند تا خواسته صاحبش را انجام دهد؟ و گله ای گوسفند را چگونه یک کس می چراند (و نگاهداری می کند)؟ اگر گوسفندان پراکنده می گشتند و هر کدام به سویی می رفتند چگونه یک شخص به آنها می رسید؟ تمام حیوانات رام نیز اینگونه اند؟ آیا این انقیاد و اطاعت جز برای آن است که عقل و درک و شعور ندارند؟ اگر آنها در کارها عقل و شعور و فهم داشتند از انقیاد در برابر انسان و رفع نیازهای او سر باز می زدند. شتر از ساربان و راننده اش و گاه از صاحبش پیروی و اطاعت نمی کردند. گوسفندان نیز در تحت فرمان شبان گرد هم نمی آمدند بلکه هر کدام به سویی می رفتند. حیوانات دیگر هم بدین ترتیب (از انقیاد در برابر انسان سر باز می زدند.)

راز عدم شعور و عقل در درندگان

همچنین اگر درندگان، با عقل و هوش بودند و علیه مردم یکدست و هماهنگ می گشتند هر آینه (در اندک زمانی) مردم را به عجز و ناتوانی می کشانیدند. راستی اگر شیران، ببران، پلنگان و گرگان همه علیه مردم متحد و همدست می گشتند؛ چه کسی یارای رویارویی و مقابله با آنان را داشت؟

نمی بینی که از این امر باز داشته شدند و به جای آنکه آدمیان از قدرت آنها بهراسند آنها از جایگاههای آدمیان می هراسند و کناره می گیرند و برای طلب روزی (غالباً) در شبها ظاهر می شوند و از جایگاه خود بیرون می آیند؟ آنها با تمام توان و قدرتی که دارند از آدمی سخت در هراس و وحشتند و اگر نبود (که آنها بی عقل و اندیشه و بدون درک آفریده شده اند) هر آینه بر آدمیان بر می جستند و در مساکنشان کار را بر ایشان دشوار می گردانیدند.

سگ حیوان باوفا و مدافع انسان

در میان این درندگان، «سگ» چنان آفریده شده که به صاحبش مهر بورزد و از او دفاع و حمایت و نگاهداری نماید. در شب تاریک بر دیوارها و بامها بالا رود تا خانه و صاحب خود را از شر دزدان (و مزاحمان) نگاهداری کند.

مهر و دوستی سگ و علاقه اش به صاحب خود، گاه به درجه ای می رسد که برای حفاظت از جان و مال حیوانات صاحبش جانش را در خطر مرگ می افکند. سگ چنان با صاحبش انس و الفت دارد که همراه او در برابر گرسنگی و تشنگی شکیبایی می ورزد. راستی چرا در آفرینش سگ این مهرورزی و مهربانی نهاده شده است؟ آیا جز برای آن است که سگ نگاهبان آدمی باشد؟

برای آن، نیشهای برنده، چنگالهای درنده و صدایی هول انگیز و وحشت آورنده پدید آمده تا دزدی که در قلمرو حفاظتی آن سگ طمع کرده فرار را بر قرار ترجیح دهد و سگ از آن منطقه بخوبی حراست نماید.

اسرار شکل صورت، دهان و دم چهارپا

ای مفضل! در چگونگی ترکیب اعضای صورت چهارپا بیندیش. چشمانش در پیش نهاده شده تا مقابلش را نیک بنگرد، به دیواره ای نخورد و در چاله ای نیفتد. شکاف دهانش در زیر است و اگر شکاف دهانش همانند انسان در روی چانه می بود نمی توانست که از روی زمین چیزی بخورد، نمی بینی که انسان با دهانش چیزی بر نمی گیرد بلکه با دست در دهان می گذارد؟ این امر نشانه تکریم و بزرگداشت انسان در میان سایر خورنده هاست. از آنجا که چهار پا دستی مناسب برای خوردن گیاه و سبزه ندارد شکاف و بریدگی دهان در زیر آفریده شده تا گیاه را (براحتی) به دهان گیرد و بخورد. نیز پوزه های دراز بدانها داده شده که گیاه دور و نزدیک را بخورند.

در دم و حکمتها و فواید آن بنگر:

۱. در حکم پوششی است که شرمگاههای حیوان را می پوشاند.

۲. در میان دبر و شکم حیوان آلودگیهایی است که مگسان و پشه ها بر روی آن گرد می آیند. دم حیوان مانند پشه پرانی است که مگسها و پشه ها را با آن می پراند.

۳. حیوان با حرکت دادن دم به سمت چپ و راست استراحت می کند و این زمانی است که بر چهار پا ایستاده و سنگینی بدن بر دو دست آن است در نتیجه

حیوان با حرکت دادن دم احساس راحتی می کند.

دم حیوان سودهای فراوان دیگر نیز دارد که اندیشه انسان قادر به درک همه آنها نیست ولی گاه به وقت حاجت، برخی از آنها معلوم می گردد، از جمله: گاه که حیوان در گل می ماند و هیچ دستگیری برای خلاصی او نیست دم آن، دستگیره خوبی برای بلند کردن و بیرون نمودن حیوان است. در موی دم حیوان نیز سودهای فراوانی برای مردم نهاده شده است که از آن در رفع بسیاری از نیازها بهره ها می گیرند.

حیوان بر چهار پا می ایستد در نتیجه پشت آن صاف و برای سوار شدن مناسب است. نیز شرمگاه آن در جای ظاهری است که حیوان نر براحتی قادر به جفتگیری باشد و اگر مانند فرج زنان بود حیوان قادر به این کار نبود. نمی بینی که حیوان قادر نیست که مانند مردان از رو به رو جفتگیری کند؟

اسرار آفرینش فیل و خرطوم آن

در اسرار و حکمتهای نهاده شده در خرطوم فیل تأمل کن. خرطوم در گرفتن گیاه و آب و خوردن آنها کار دست را می کند. اگر (چنین آفریده نمی شد و) خرطوم نداشت هیچ گاه قادر نبود که چیزی از زمین برگیرد و بخورد، زیرا فیل مانند دیگر چهار پایان نیست که گردنی دراز داشته باشد و آن را به سوی غذا دراز کند. حال که گردن ندارد خرطومی دراز به او داده شده که کار گردان را بکند و با آن به نیازش برسد. جز آفرینشگر مهربان و عطوف بر خلق چه کسی به جای آن عضوی که ندارد عضوی دیگر داده که کار همان عضو مفقود را انجام دهد؟ و این چگونه با عقیده ستمگران که آفرینش را بی هدف و خود به خود می پندارند می سازد؟

اگر کسی بگوید چرا برای این حیوان نیز همانند دیگر حیوانات گردنی دراز آفریده نشده؟ پاسخ گفته می شود که: سر و گوشهای فیل، بسیار سترگ و سنگین اند، اگر قرار بود که بر گردنی بزرگ و مناسب آن سر و گوش قرار داده می شد هر آینه آن گردن را در هم می کوبیدند. پس سر فیل به بدنش متصل و چسبیده شده تا این دشواری در کارش پدید نیاید. به جای چنین گردنی خرطوم آفریده شده تا غذایش را با آن برگیرد و بخورد و تقدیر چنان شد که بدون گردن نیز به نیازش برسد و کارش سخت نگردد.

شرمگاه حیوان ماده

اینک در چگونگی آفرینش شرمگاه «ماده فیل» بنگر که چگونه در زیر شکم قرار گرفته؟ هرگاه شهوت بالا می آید و ظاهر می گردد تا فیل نر بتواند با او درآویزد. بنگر که چگونه جایگاه فرج ماده فیل با دیگر حیوانات ناهمگون است؟ (با این همه)، ابزار تناسل آفریده شده که نسل آن ماندگار شود و باقی بماند.

شگفتی آفرینش زرافه

در آفرینش زرافه، ناهمگونی اعضا و همانندی اعضای آن با اعضای چند حیوان اندیشه کن. سر آن چون سر اسب، گردنش شتر، سمهایش چون سم گاو و پوستش چون پوست پلنگ است.

شماری از مردم ناآگاه و جاهل به خدای جل و علا (و اسرار آفرینش او) پنداشته اند:

این حیوان از مجامعت چند حیوان پدید می آید. اینان می گویند: چون حیوانات گوناگون از خشکی به سوی آب می روند و در آب گرد می آیند جملگی بر یک حیوان علفخوار می جهند و این حیوان مختلف الاعضاء به هم می رسد (!) این از نادانی گوینده و ناچیزی شناخت آفرینشگر جل قدسه است (؛ زیرا) هر حیوانی که با هر صنفی نزدیکی نمی نماید. اسب با شتر و یا شتر با گاو در نمی آویزد و مقاربت نمی کند بلکه جفتگیری هنگامی است که دو حیوان (از یک جنس باشند و یا) با هم شبیه و در آفرینش به یکدیگر نزدیک باشند، مانند: نزدیکی اسب با خر که از آنها استر به هم می رسند و یا نزدیکی گرگ با کفتار که از آنها حیوانی به نام سمع پدید می آید. وانگهی چنین نیست که حیوانی که از آنها به هم می رسد؛ مانند زرافه که عضوی از اسب، عضوی از شتر و عضوی از گاو دارد، همه اعضای آنها را داشته باشد بلکه گویا آمیخته ای از آنهاست (و مجموعش به مجموع آنها ماند نه اینکه عضوی به یکی ماند و عضو دیگر به دیگری) چنانکه در استر اگر به سر و گوش و سرین و دم و سم آن بنگری می بینی که شکل آنها (مانند همان اعضا از اسب و درازگوش است و) چیزی میان اعضای این دو حیوان است حتی صدای استر چیزی شبیه صدای آن دو. گویا آمیخته شیهه اسب و عرعر درازگوش است. این خود دلیل آن است که بخلاف پندار جاهلان ثمره مجامعت چند حیوان نیست، بلکه آفرینشی شگفت از شگفتیهای خلقت است که خداوند جل و علا آن را برهان قدرتش نهاده و اینکه کسی را یارای ناتوان نمودن او نیست. نیز تا دانسته شود آن آفرینشگر تمام حیوانات است و می تواند اعضای چند حیوان را در هر حیوان که بخواهد گرد آورد و آنها را در هر جا که خواهد بپراکند و هر چه خواهد بر آفرینش بیفزاید و هر چه

خواهد از آن بکاهد. اینها دلیل آن است که او بر همه چیز تواناست و هیچ چیز اراده او را بر نمی گرداند.

گردن زرافه نیز از آن جهت دراز آفریده شد که چراگاه و محل رشد این حیوان در میان جنگلهای انبوه با درختان بر افراشته است. در نتیجه به گردنی دراز نیازمند است که دهانش به شاخ و برگ درختان برسد و از میوه و دیگر بخشهای درختان تغذیه کند.

آفرینش میمون و تفاوت آن با انسان

در آفرینش میمون و همگونی بسیاری از اعضای آن چون: سر، صورت، شانه، سینه و اعضای درونی با اعضای آدمی اندیشه کن. و اینکه از هوش و کیاست بهرمند است و با این هوش و ذکاوت به اشارات و فرمانهای پرورنده و مربی اش پی می برد و اکثر افعال انسان را تقلید می کند. این حیوان در آفرینش و ویژگیها بسیار شبیه انسان است تا انسان از آن درس عبرت بگیرد و دریابد که با این همه همگونی او نیز از طینت و طبیعت حیوانی آفریده شده و اگر ویژگی و برتری ذهن، اندیشه، عقل، نطق و شعور نبود او نیز یک حیوان بیش نبود. وانگهی در جسم میمون تفاوتهایی هست که در انسان نیست؛ پوزه، دم دراز و مویی که تن میمون را یکسره پوشانیده است. البته اگر به میمون نیز ذهن و عقل و نطقی (همانند این ویژگیهای انسان) داده می شد این تفاوتهای جزئی مانع پیوستن میمون به سلک انسان نمی شد. در نتیجه جدا کننده اصلی میمون از انسان همان ناقص بودن اندیشه، ذهن و نطق است.

راز پوشش جسم حیوانات و ناهمگونی پاهای آنها

ای مفضل! بنگر که خدای جل و علا از سر لطف و مهرش به حیوانات چگونه جسم آنها را اینگونه با مو، کرک و پشم پوشانیده تا از سرما و بسیاری از آفات و نارساییها در امان باشند. نیز برای آنها سمهای شکافته آفرید تا از ناهمواری زمین آزار نبیند (و نیازی به کفش نداشته باشد) زیرا این حیوانات برای ریسیدن و بافتن (لباس و پاپوش و...) دست و انگشت مناسب ندارند در نتیجه در آفرینش آنها این نیازها در نظر بوده و آفریده شده و هیچ نیازی به تجدید و تبدیل آنها نیست و تا زنده اند این نیازها برآورده است.

اما انسان، چاره اندیشی و دستی مناسب کار دارد. او می ریسد و می بافد و برای خود پوشاک تهیه می کند و به تناسب وضعش آن را دگرگون و تعویض می نماید. از چند جهت این کار به سود اوست:

۱- با اشتغال به کار ساخت پوشاک از فساد و بیهودگی به دور می ماند و بی نیازی، او را در کار عبث نمی افکند.

۲- متناسب با وضعش از درآوردن و گاه از بر تن کردن آنها لذت می برد.

۳- با حسن انتخاب خود از پوشیدن لباسهای زیبا و با شکوه و نیز تغییر و تبدیل آنها متلذذ می شود.

۴- با بهره گیری از این صنعت به ساخت انواع جوراب، پاپوش و کفش می پردازد و بدین وسیله پاهایش را حفظ می کند.

۵- این کار لوازم اشتغال بسیاری از مردم را فراهم می آورد و شماری از مردم با کار کردن در این بخش صنعتی می توانند معاش و روزی خود و خانواده خود را به دست آورند.

پس مو، کرک و پشم در حکم پوشاک حیوانات و سمهای گوناگون در حکم کفش آنهاست.

حیوانات در وقت احساس مرگ خود را پنهان می کنند

ای مفضل! در ویژگی شگفتی که در آفرینش چهار پایان نهاده شده بیندیش. آنها وقتی که مردند مانند انسانها که یکدیگر را در خاک می نهند خود را مخفی می کنند. و اگر چنین نبود این همه مردار حیوانات وحشی، درندگان و جز آن کجاست که پیدا نیست؟ این حیوانات که اندک نیستند تا پیدا نباشند. حتی اگر کسی بگوید شماره آنها بیش از مردم است سخنی راست گفته است.

در کوه و صحرا به دسته های انبوه آهوان، گاوهای وحشی، گورخران گوزنها و بزهای کوهی و همچنین به درندگانی چون شیرها، پلنگها، گرگها، کفتارها و... و به حشرات و جنبندگان روی زمین و به دسته های پرندگانی چون کلاغها، سنگخواره ها، غازها، کبوتران و پرندگان درنده و گوشتخوار بنگر. این همه حیوان گوناگون وقتی که می میرند جز شمار اندکی که صیادی شکار کند و یا درنده ای بدرد هیچ کدام پیدا نیستند.

این حیوانات وقتی که احساس کردند که زمان مرگشان فرا رسیده در جای پست و گودی مخفی می شوند و در همان جا می میرند. اگر چنین نبود تمام دشت (و کوه و دریا) از بوی گندیده و فساد آنها فاسد می شد و بیماریهای کشنده ای چون وبا در همه جا منتشر می گشت.

بنگر که چگونه این خصلت آدمی که آن را در آغاز آفرینش انسان، از به خاکسپاری کلاغی توسط کلاغ دیگر فرا گرفت در سرشت حیوانات نهاده شده

است تا آدمی از آلودگی و بیماریهای گوناگون جان سالم به در برد؟

راز هوش حیواناتی چون بز کوهی، روباه و دلفین

ای مفضل! در هوش حیوانات اندیشه کن و بنگر که خداوند جل و علا چگونه از سر لطف و رحمت و برای آنکه حیوانات بی عقل و اندیشه از نعمتی محروم نگردند در سرشت آنها هوش و کیاست نهاد؟

نوعی بز نر کوهی از مارها تغذیه می کند بر اثر آن، تشنگی سختی می یابد. از هراس آنکه مبادا سم در جانش منتشر شود و او را هلاک گرداند، بر کرانه آب می ایستد، بسیار ناله می زند و صدا می کند ولی ذره ای از آن نمی نوشد؛ زیرا اگر بنوشد بزودی هلاک می گردد.

بنگر که سرشت این حیوان چگونه آفریده شده که از هراس زیان نوشیدن آب، آن تشنگی شدید را بر خود هموار می سازد؟ براستی که حتی انسان اندیشمند و عاقل نیز غالباً در چنین زمانی تحمل و خویشتن داری نمی تواند.

«روباه» نیز هنگامی که گرسنگی شدید بر او غالب می آید، به پشت می خوابد. شکمش را باد می کند تا پرنده ای مرده اش بپندارد. وقتی که بر آن نشست روباه بر آن می جهد، به چنگش می آورد و آن را می خورد. جز آن کسی که اینگونه و از راه این حیله متکفل روزی روباه شده چه کسی روباه بی عقل و اندیشه را بر این نیرنگ یاری داده است؟

همچنین از آنجا که روباه از آن صولت و قدرت و توان حمله وری دیگر درندگان برخوردار نیست به او هوش و ذکاوت داده شده تا از راه نیرنگ و فریب زندگی کند.

«دلفین» هم که پرنده شکار می کند، هنگامی که در میان آب است، نیرنگ او برای شکار اینگونه است: یک ماهی را می گیرد، می کشد و آن را بر روی آب می نهد تا بر آب بماند. آنگاه در زیر آن مخفی می شود. آب را حرکت می دهد تا از بیرون آب پیدا نباشد وقتی که پرنده بر ماهی نشست حمله می برد و آن را فرا چنگ می آورد.

افعی و ابر

مفضل می گوید: عرض کردم: آقا! از ماجرای افعی و ابر بگویید. امامعليه‌السلام فرمود: ابر (از جانب خدای جل و علا) گویی که وکیل است تا هر جا که افعی را بیابد برباید به گونه ای که آهن ربا آهن را می رباید. از این رو آنگاه که فصل باران و ابر است این حیوان از هراس ابر، سر از خاک بیرون نمی آورد. تنها هنگامی سر بیرون می آورد که هوا بسیار گرم باشد و ابری در آسمان نباشد.

عرض کردم: چرا باید ابر در کمین افعی باشد و اگر آن را دید بربایدش؟ فرمود: تا مردم را از شر آن خلاصی دهد.

مورچه، شیر مگس، عنکبوت و سرشت آنها

مفضل می گوید: عرض کردم: آقای من! درباره زندگی چهارپایان نکاتی فرمودید که هر که اهل و سزاوار است درس عبرت می گیرد، حال درباره مورچه ریز و درشت و پرنده بفرمایید. حضرتعليه‌السلام فرمود: در صورت کوچک مورچه بنگر آیا در آنچه که به مصلحت اوست و به آن نیازمند است کمبودی مشاهده می کنی؟ جز حکمت آفرینشگر در ریز و درشت آفرینش، این حکمت و

تقدیر حساب شده در آفرینش این حیوان ریز از کجا سرچشمه می گیرد؟

در زندگی «مور» و همکاری انبوه آنها در گردآوری روزی و آماده کردن آن نیک بنگر. بنگر هنگامی که دسته ای از آنها دانه ها را به محل مرتفعی می برند و ذخیره می سازند انسان به یاد تلاش مردم در انتقال غذا به خانه می افتد. بلکه مور در این کار بیش از انسان کمر همت می بندد و جد و تلاش دارد. نمی بینی همانند انسانها نیز در حمل و انتقال دانه و غذا به لانه، یکدیگر را یاری می دهند؟ آنها دانه را به دو نیم می کنند تا دانه در لانه سبز نشود و کارشان را خراب نکند. اگر آبی به دانه ها رسید، آنها را بیرون می آورند و خشک می گردانند. نیز موران جز در جاهای بالا و بلند مسکن و لانه نمی گزینند تا مبادا آب در آن ریزد و غرقشان سازد.

اینها همه نه از سر اندیشه و عقل و شعور که از غریزه و سرشتی است که خدای جل و علا به خاطر مصلحت در آنها نهفته است.

به «لیث» که مردم آن را «شیر مگس» می گویند بنگر که چگونه در کسب روزی و معاش، نیروی فریبندگی مدارا به او داده شده است؟

وقتی که «شیر مگس» حس می کند که در نزدیکی او مگس است، آن را مهلت می دهد و قدری خود را بی حرکت نگاه می دارد. مگس مطمئن می شود که مرده است و در نتیجه از آن غفلت می کند. ناگاه با حرکتی دقیق، حساب شده و سریع آن را می گیرد. آنگاه با تمام وجود آن را در بر می گیرد که مبادا از چنگش آزاد شود. همچنان در این حالت نگاهش می دارد تا وقتی که حس می کند سست و بی جان شده در این وقت آن را می درد و می خورد و بدین وسیله زنده می ماند.

«عنکبوت» نیز آن تار را می تند و از آن به عنوان دام مگسها استفاده می کند. در این زمان خود را در میان تارها پوشیده می نماید. آنگاه که مگس در

تارش گرفتار آمد، ساعت به ساعت آن را نیش می زند و از آن تغذیه می کند و بدین وسیله زنده می ماند.

آن حیوان نمایانگر شکار سگان و شیران است و این حیوان نمونه کوچکی از شکار با دام و تور است.

به این جنبنده ضعیف و کوچک بنگر که چگونه در سرشت آن چیزی آفریده شده که آدمی، تنها با حیله و به کارگیری ابزار و آلات می تواند آن را انجام دهد. اگر در چیزی کوچک؛ مانند: مورچه و مور و.. عبرت و درس آموزنده ای هست آن را به خاطر کوچک بودن آن ها حقیر مدار؛ زیرا گاه یک معنی و مفهوم بسیار نفیس و گرانقدری با یک چیز کوچک و ناچیز سنجیده می شود و این کار به هیچ روی از قدر و ارزش آن معنی ارزشمند نمی کاهد. چنانکه اگر دینار طلا را با وزنه آهنی وزن کنند هیچ گاه از قیمت آن طلا کاسته نمی شود.

حکمتهای نهفته در آفرینش پرنده

ای مفضل! در جسم و آفرینش پرنده بنگر. آنگاه که تقدیر و حکمت بر آن تعلق گرفت که پرنده در آسمان باشد، تنش سبک و نیکو آفریده شد و به جای چهار دست و پا تنها دو پا و به جای پنج انگشت چهار انگشت و به جای دو مخرج بول و فضولات یک مخرج به آن داده شد.

چنانکه قسمت پیشین کشتی تیز و باریک است و آب را می شکافد و پیش می رود، سینه و جلوی پرنده نیز به گونه ای شبیه کشتی است تا هوا را بشکافد و چنانکه خواهد به پرواز در آید. همچنین در بالها و دمش پرهای بلندی نهاده شده تا براحتی او را برای پرواز بلند کند. تمام بدنش پوشیده از پر است تا هوا در آنها

نفوذ کند و براحتی در ارتفاع بالا بماند و پرواز کند.

از آنجا که حکمت، چنین تعلق گرفت که غذای پرندگان از دانه و گوشت باشد و باید آنها را بدون جویدن فرو برد، همانند لب و دندان آدمی برای آنها آفریده نشد بلکه منقاری تیز و سخت به آنها داده شد تا غذا را با آن برگیرند و بخورند و از چیدن و شکستن دانه های سخت (از زمین ناهموار) پاره نشود و از پاره کردن گوشت نشکند.

از آنجا که پرنده دندان ندارد و دانه را سالم و گوشت را سخت و ناپخته فرو می برد در درون آن حرارتی نهاده شده که دانه را چنان خرد و آسیاب می کند که از جویدن مستغنی می گردد. به خاطر نبودن این نیرو در انسان (اگر این دانه ها را آدمی ناجویده فرو برد) به همان شکل سالم دفع می گردد ولی همین دانه های سالم در درون پرنده چنان خرد می گردد که اثری از آن نمی ماند.

نیز تقدیر چنان شد که پرندگان تخم گذارند و بچه نزایند تا در وقت پرواز سنگین نباشند. اگر فرزند در شکم آنها بماند تا قوی شود (چنانکه در پستانداران چنین است)، سنگینی آن، آنها را از برخاستن و پرواز نگاه می دارد. پس همه چیز پرندگان چنان آفریده شده که با ویژگیهای آنها متناسب و هماهنگ باشد.

آنگاه پرنده ای که غالباً در پرواز و گشت است، گاه هفته ای، برخی دو هفته و برخی دیگر سه هفته بر تخم خود می خوابند تا آن را بپرورانند و جوجه از تخم بیرون آید. چون جوجه بیرون آمد باد در دل جوجه می دمد تا چینه دانش گشاده گردد و بتواند غذا را جای دهد. آنگاه او را غذایی مناسب و سازگار می دهد و بزرگ می کند.

چه کسی تدبیر چنان نموده که او غذا و دانه برچیند و در چینه دان ریزد

و آنگاه برای جوجه اش دانه ها را برآورد؟ چرا اینگونه خود را در رنج و سختی می افکند و حال آنکه عقل و اندیشه ندارد و از جوجه اش انتظاری که آدمیان از فرزند دارند؛ مانند: فخر، عزت، یاری و ماندگاری نام ندارد؟

خداوند جل و علا از سر لطف و کرامت، چنان تدبیر نموده که او بدون اندیشه در این امور، از سر غریزه خدادادی جوجه اش را دوست دارد و غذایش دهد تا نسل آنها پایدار ماند.

بنگر که مرغ چگونه شور تخمگذاری و پرورش جوجه در سر دارد حال آنکه جای و لانه مناسبی برای گرد آوردن تخمها در آن ندارد؟ مرغ در این زمان برانگیخته می شود. تخم می گذارد و گرسنه می ماند و چیزی نمی خورد تا تخمهایش گرد آیند و آنها را بپروراند و جوجه گرداند. راستی آیا این جز برای ماندگاری نسل است؟ و با اینکه مرغ درک و اندیشه ندارد - چرا برای بقای نسل اینگونه می کوشد؟ آیا جز برای این است که آفرینشگر حکیم این نیرو را در سرشت و غریزه او نهاده است؟

آفرینش تخم پرندگان و تدابیر نهفته در آن

از آفرینش تخم پرنده درس عبرت گیر. در آن، ماده زرد رنگ و آب رقیق و سفید نهاده شده. بخشی برای آنکه جوجه به هم رسد و بخش دیگر برای تغذیه آن است تا آنگاه که تخم را بشکافند و بیرون آید. در تدابیر نهفته در این امور بنگر. از آنجا که رشد جوجه در درون آن جداره ها و لایه های سخت است و هیچ چیز به درون آن راه ندارد، در درون آن، آنقدر غذا تعبیه شده که جوجه را تا هنگام بیرون آمدن بس باشد. جوجه به یک زندانی می ماند که در درون زندانی محبوس است