توحید مفضّل

توحید مفضّل0%

توحید مفضّل نویسنده:
مترجم: نجفعلی میرزایی
ناشرین: مؤسسه انتشارات هجرت
گروه: امام صادق علیه السلام

توحید مفضّل

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: مفضل بن عمر
مترجم: نجفعلی میرزایی
ناشرین: مؤسسه انتشارات هجرت
گروه: مشاهدات: 2398
دانلود: 465

توضیحات:

توحید مفضّل
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 171 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 2398 / دانلود: 465
اندازه اندازه اندازه
توحید مفضّل

توحید مفضّل

نویسنده:
ناشرین: مؤسسه انتشارات هجرت
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

بر آنکه امر و تدبیر حکیم و جهانیان برای صلاح و مصلحت آنان است.

باد و ویژگیهای آن

ای مفضل! تو را از باد و خواص آن آگاه می کنم. نمی نگری که هنگام خوابیدن و رکود باد، چگونه مصیبت به پا می شود و جانها را در معرض هلاکت می افکند، سالمان را بیمار و زار و بیماران را هلاک و ناکار و میوه ها را فاسد و نابود و دانه ها و سبزیها را آلوده و بی سود می گرداند. وبا را به دنبال دارد و غلات را نابود می سازد. پس وزش بادها از تدبیر و حکمتهای حکیم و آفرینشگر است که به صلاح جهان و جهانیان در جریان می افتد.

هوا و اصوات

تو را از یک ویژگی و خاصیت دیگر هوا آگاه می کنم: «صدا» اثری است که بر اثر اصطکاک اجسام در «هوا» پدید می آید و «هوا» آن را به گوشها می رساند. مردم (با همین) صدا در حاجتها و معاملات خود در طول روز و بخشی از شب با یکدیگر سخن می گویند.

اگر اثر این سخن، مانند نوشته ای که بر کاغذ می ماند، در هوا می ماند، جهان از آن آکنده می شود و به زیان و ضرر اینان تمام می شد. نیز می بایست که تند تند به تجدید و تعویض آن بپردازند. البته نه مانند نوشتن بر کاغذ؛ زیرا سخنان ملفوظ بیش از کلمات مکتوب است. آفرینشگر حکیم - جل و علا - این هوا را چون کاغذی پوشیده قرار داده که سخنان را حمل کند و در تمام جهان نیاز آدمی را بردارد. آنگاه آن را محو می کند و از نو پاکیزه و سفیدش می گرداند. و این کار

بی آنکه بریده شود ادامه می یابد.

از همین «هوا» و مصالح نهفته در آن، درس عبرت بگیر. هوا عامل حیات این بدنهاست و با تنفس و گرفتن آن از خارج باعث حیات درون جسم می گردد.

صداها را از فاصله های بسیار دور می رساند. بوهای خوش را از جایی به جای دیگر حمل می کند. نمی بینی از جانبی که باد می آید بویی می آید. صدا نیز اینگونه است.

هوا گرما و سرما را که به سود عالم است می پذیرد. باد وزنده نیز از جنس هواست. باد بدنها را خنک می کند و ابرها را از جایی به جای دیگر می برد تا متراکم شود، باران دهد تا سودش شامل همه گردد. آنگاه که بارید، باد ابرها را می پراکند. درختها را آبستن می کند، کشتیها را در حرکت می اندازد، غذاها را لطیف و خوردنی می گرداند، آب را سرد و آتش را افروخته می سازد، چیزهای تر را می خشکاند، و خلاصه هر چیزی را بر روی زمین زنده می کند. اگر باد نبود رویندگان می پژمردند جانوران می مردند و همه چیز تفتیده و فاسد می گشت.

شکل زمین

ای مفضل! در بستری که خداوند برای جواهر چهارگانه آفریده تا بطور گسترده رفع نیاز شود بنگر. از جمله گستردگی این زمین و کشیدن آن است. اگر اینگونه وسیع و گسترده نبود چگونه جایها و مساکن مردم، کشتزارها، چراگاهها، جنگلها و درختان، داروهای فراوان، معادن بی شمار و پر فایده و بسیار را در خود جای می داد؟

چه بسا کسی این فلاتهای خشک و دشتهای دهشت آور را بی ثمر و بیهوده

بینگارد. حال آنکه این جایها، جایگاه حیوانات و مسکن و چراگاه آنهاست.

نیز آنگاه که مردم در اضطرار می افتند که از وطن خود به جای دیگر رحل اقامت افکنند به این مناطق می روند. چه بسیار فلاتها و دشتها که به کاخها و بهشتها تبدیل شده و مردم در آنها سکنی گزیده اند! اگر زمین گسترده نبود گویی که مردم در میان حصاری تنگ گرفتارند و اگر ضرورت و امری ناگوار ناچارشان کرد که ترک وطن کنند هیچ مکانی نمی یافتند.

آنگاه در آفرینش زمین و در این شکل و هیات بنگر. زمین آنگونه آرام است که گویی هیچ حرکتی ندارد و ساکت است و برای استقرار و ثبات اشیا جای مناسبی است. مردم می توانند بر روی آن در رفع نیازهایشان بکوشند، آرام بنشینند، براحتی بخوابند و هیچ تزلزلی در کارشان پدید نیاید.

اگر زمین، لرزان و ناآرام بود اینان قادر به ساخت بنا، نجاری و یا هر صنعت و حرفه دیگر نبودند و اگر زمین زیر پایشان می لرزید زندگی برای اینان گوارا نبود. اگر به حال مردم که در وقت وقوع زلزله زود گذر پدید می آید و اینان خانه و کاشانه خود را می گذارند و از آنها فرار می کنند، بنگری به این سخن بیشتر پی می بری.

اگر کسی بگوید: چرا این زمین لرزه ها پدید آمده؟ باید گفته شود: زمین لرزه و همانند آن، برای آن است که مردم، غافل نشوند، به هوش باشند (که ضعیف و ناتوانند) و در هراس افتند و (با احساس ضعف خود و قدرت آفرینشگر) از گناه و فساد به دور مانند. تمام بلاها و گرفتاریهایی که در جسم و مالشان پدید می آید برای همین امر و به سود و مصلحت و استقامت بخشیدن به آنان است.

صالح باشند، باعث می شود که در سرای دیگر چنان پاداشهایی برای شخص ذخیره گردد که با هیچ نعمت دنیوی برابری نکند. پس گاه صلاح و مصلحت عام و خاص در آن است که در نزول این بلاها در دنیا شتاب شود.

(سطح و پوسته زمین که به کار مردم می آید) آنگونه که خدایش آفریده، سرد و خشک است، سنگ نیز اینگونه است. فرق بخشهایی از زمین با سنگ، خشکی بیشتر سنگ است. براستی اگر همه زمین مانند سنگ سخت، می گشت، آیا روینده ای بر زمین می رویید تا غذای حیوانی باشد و یا شخم و ساخت، ممکن می گشت؟؟

آیا نمی بینی که از خشکی و سختی سنگ، کاسته شده و جای جای زمین (به صورت خاک) سست و نرم گشته تا بتوان با آن کاری کرد و زندگی را بر آن استناد داد؟

فواید آب و سبب کثرت آن

از تدبیر حکیم جل و علا در آفرینش زمین آن است که غالباً قسمت شمالی از قسمت جنوبی بلندتر آفریده شده است. آیا این امر جز برای آن است که آبها بر روی زمین جریان یابند، زمین را سیراب گردانند و در پایان به دریا بریزند؟

چنانکه یک سوی بام را پست تر می سازند تا آب از آن بریزد و بر آن نایستد، همین گونه، بخش شمالی بلندتر از بخش جنوبی است. اگر چنین نبود آب بر زمین به صورت راکد و سرگردان می ماند و مردم قادر به بهره گیری از آن نبودند. نیز راهها و جاده ها را قطع می کرد.

همچنین اگر آب، فراوان نبود و اگر در چشمه ساران نمی جوشید و دره ها، جویها و رودها از آن پر نبود، برای نیاز مردم؛ از قبیل: نوشیدن، نوشاندن به

حیوانات و چهار پایان، آبیاری کشتزارها و باغها و غلات و برای نوشیدن حیوانات وحشی، پرندگان و درندگان و نیز برای جایگاه زندگی ماهیان و آبزیان و دیگر منافعی که می دانی ولی ای بسا از اهمیت و عظمت آن غافلی کافی و به اندازه نبود.

همچنین گذشته از آنکه آب، مایه حیات جانداران و جانوران روی زمین است و در زندگی روندگان و رویندگان نقش اساسی دارد، با دیگر نوشیدنیها آمیخته می شود تا برای نوشنده لذیذ و خوش طعم گردد.

با آب، بدنها و کالاها و چیزهای دیگر را از آلودگی و چرک می شویند و پاکیزه می کنند، خاک را برای کشت و کار و... تر می نمایند، شعله های افروخته آتش که جان و مال مردم را در معرض زیان قرار می دهد فرو می نشانند، شخص خسته و افتاده با آن استحمام می کند و از ملال و خستگی درآمده سرحال و راحت می گردد و دیگر منافعی که در وقت نیاز به آنها، شناخته می شوند.

اگر در فایده این آب بسیار که در دریاها گرد آمده در تردیدی و می گویی: به آن چه نیاز است؟ بدان که جایگاه و مأوای جانوران بی شمار آبزی؛ چون: انواع ماهیها و حیوانات دریایی آب است.

معدن و مخزن گوهر، یاقوت، عنبر و انواع اشیایی که از آب استخراج می گردد آب است.

در ساحلهای آن، انواع عودهای خوشبو و عطرها (ی مست کننده) و داروهای سودمند یافت می شود.

آب برای مردم همانند مرکبی است که بازرگانان بر آن سوار می شوند و کالاهای خود را از سرزمینهای دور دست براحتی منتقل می کنند. به وسیله آبها از چین به عراق و از عراق به چین کالا حمل می کنند.

بی تردید اگر آب وسیله حمل این کالاها نبود و همه چیز با پشت حمل می شد، همه کالا در همان سرزمینها و در دست صاحبانشان می ماند؛ زیرا هزینه حمل آنها از ارزش خود کالاها بیشتر می گشت و هیچ کس به حمل آنها اقدام نمی کرد؛ در نتیجه، دو پیامد داشت:

۱- بسیاری از چیزهای مفید که به آن نیاز بود به دست نیازمندان نمی رسید.

۲- بسیاری از مردم نمی توانستند در راه حمل و بازرگانی، اینگونه روزی درآورند و زندگی بگذرانند.

فواید هوا و سبب افزونی آن

هوا نیز چنین است. اگر فراوان و گسترده نبود، این خلق از دود و بخار بسیار خفه می شدند و بخار هم نمی توانست که به ابر و مه تبدیل شود. پیش از این توضیحات کافی درباره هوا گذشت.

فواید آتش و اینکه در اجسام ذخیره شده است

اگر آتش نیز مانند نسیم و آب پراکنده بود جهان و جهانیان را می سوزانید. اما از آنجا که گاه گاهی سخت بدان نیاز می افتد و منافع بسیار در آن نهفته مانند ذخیره در اجسام نهاده شده است که در وقت نیاز به دست می آید و به قدری که نیاز است با فتیله و روغن و هیزم پدید می آورند. اگر قرار بود که آتش را برای همیشه با فتیله روغنی و هیزم نگاه دارند برای مردم دشوار و گران تمام می شد. نیز مانند آب و هوا پراکنده نیست که همه چیز را بسوزاند بلکه به اندازه و مقدار مشخصی است تا

هم سود رساند و به کار آید و هم از رساندن زیان به انسان باز ماند.

در آتش، ویژگی و خاصیت دیگری نیز نهفته است و آن این که تنها در دسترس و اختیار انسان است؛ زیرا سود آن تنها به انسان می رسد.

اگر آتش در اختیار او نبود در زندگی و معاش، زیان بسیار می دید. اما چهار پایان از آتش بهره نمی گیرند و از آن استفاده نمی نمایند.

از آنجا که تقدیر الهی بر این تعلق گرفت، (که انسان از آتش سود برد و حیوان نبرد) به او دستهایی و انگشتانی مناسب برای افروختن آتش و استعمال آن عطا فرمود ولی اگر چه به حیوان داده نشده اما در عوض به حیوان در برابر سختی و سرما شکیبایی و صبر بیشتر داده شده است تا دشواریهایی که در وقت نبودن آتش به انسان می رسد در وقت نبودن آتش به حیوان نرسد.

اینک تو را از سود آتش در (بر افروختن) چیزی که به ظاهر کوچک ولی در واقع پر ارزش و بزرگ است، آگاه می کنم. این جرم صغیر همان چراغی است که مردم آن را در دست می گیرند و نیازهای شبانه خود را با آن رفع می کنند.

اگر این شی ء نبود مردم گویی که عمر خود را در قبر تاریک می گذراندند. در این زمان چه کسی توان خواندن، نوشتن و حفظ کردن دارد؟ یا چه کسی در تاریکی شب چیزی می بافد؟ اگر در دل تاریک شب بر کسی دردی سخت عارض می گشت و به دارو و درمان نیازمند می شد (بدون روشنایی) چه می کرد؟

نیز در رسیدن و پختن خوردنیها و گرم کردن بدنها و خشک نمودن اشیا و تجزیه و تحلیل کردن مواد به کار می آید. بی تردید فواید آتش در شماره نمی آید و واضحتر از آن است که نیاز به ذکر داشته باشد.

نزول باران و صافی هوا و فایده ناهمگونی حالت هوا

ای مفضل! در اینکه به خاطر مصلحت عالم، آسمان گاه صاف و گاه بارانی است نیک اندیشه کن. اگر یکی از این دو در هوا ماندگار می شد بی شک زیانبار بود. نمی بینی وقتی که یکسره باران می آید، گیاهان و سبزیها می گندند؟ جسم حیوانات سست و بی حاصل می شود؟ هوا در سردی می افتد؟ بیماریها پیدا و پراکنده می شوند؟ و راهها و گذرگاهها نارسا و نابود می گردند؟

همچنین اگر هوا یکسره صاف و آفتابی باشد، زمین، خشک و تفتیده می گردد. گیاهان خشک می شوند و می سوزند. آب چشمه ساران و جویبارها فرو می رود و این پیامدها سخت به زیان مردم است. نیز اگر خشکی بر هوا چیره شود انواع دیگری از بیماریها پدید می آیند.

اما اگر در عالم، یکی پس از دیگری پدیدار گردد (و آسمان گاه بتابد و گاه ببارد)، هوا در اعتدال می افتد، هر کدام زیان دیگری را دفع می کنند و همه چیز نیکو و درست و استوار می گردد.

اگر کسی گوید: چرا چنان نکردند که در هیچ کدام زیان نباشد؟ گفته می شود: برای آنکه (در دنیا) انسان قدری در رنج و درد افتد و از گناه به دور گردد. چنانکه انسان بیمار برای باز یافتن سلامت و شفای کامل به داروهای تلخ و ناگوار نیازمند است. هنگامی نیز که طغیان می کند و می شورد به درد و سختی نیازمند است تا در ورطه پلیدی در نیفتد و در راه راست بیفتد.

اگر پادشاهی در میان مردمان سرزمین خود مقدار زیادی طلا و نقره پخش کند آیا نزد آنان بلند مرتبه و بنام نمی گردد؟ حال این کجا و باران فراگیر که غلات را می افزاید و ارزش آن از تمام طلا و نقره های زمین افزونتر است کجا!

نمی بینی که یک دانه باران چه قیمتی دارد و چه نعمت بزرگی است ولی مردم از آن در غفلت اند؟ چه بسا حاجتی بی قدر از یکی از ایشان دیر برآورده شود و او بدون توجه به نعمتی بزرگتر به خشم آید و ناسزا گوید، در حالی که خیر او در همین است. چه سود که او از شناخت نعمتهای بزرگ محروم شده است.

منافع نزول باران بر زمین و حکمتهای در آن

در حکمت نزول باران تأمل کن. تدبیر چنان دیده شد که باران از بلندی بر زمین بریزد تا نقاط بلند و برافراشته را نیز سیراب نماید. اگر از پایین می جوشید به برخی از زمینهای بلند نمی رسید، در نتیجه کشتزارهای زمین کاهش می یافت. نمی بینی که زمینهای آبی بیش از دیمی است؟

با نزول باران، زمین زنده می شود، دشتهای گسترده و دامنه کوهها کشتزار می گردد و غله فراوان به بار می نشیند. نیز بدین وسیله، دشواری انتقال آب از جایی به جای دیگر از دوش مردم برداشته می شود و دیگر بر سر آب، میان آنان درگیری و مشاجره و ستم رخ نمی نماید و چنین نمی شود که عزیز و نیرومند، آن را در تحت ید خود گیرد و ناتوان از آن محروم گردد.

همچنین وقتی که تقدیر بر آن قرار گرفت که باران از بالا بر زمین سرازیر شود، اندک اندک و دانه دانه فرو می ریزد تا در زمین نیز فرود و آن را سیراب سازد. اگر ناگهان یکباره بر زمین می ریخت در زمین نفوذ نمی کرد و کشتزارهای روینده و ایستاده را نابود می کرد. پس بتدریج و دانه دانه می ریزد تا دانه های داخل زمین را برویاند و زمین و کشتزار تشنه را زندگی بخشد.

نزول باران منافع دیگری نیز دارد.

باران، بدنها را نرم می کند،

هوا را صاف و پاکیزه می گرداند و وبا را از میان می برد،

آفات درختان و گیاهان را که «یرقان» می نامند، نابود می کند و دیگر فواید (ی که ذکر آنها به درازا می کشد.)

اگر کسی بگوید: آیا در برخی از سالها از شدت و کثرت باران زیانهای فراوان به هم نمی رسد؟ یا نزول تگرگ غلات را نابود نمی سازد؟ و بخار حاصل از آن، در هوا باعث بیماریهای فراوان و آفات بسیار نمی گردد؟

(در پاسخ) گفته می شود: گاه در نزول باران زیاده روی می شود؛ زیرا به سود انسان است و با این کار از فرو رفتن در گناه و استمرار و اصرار بر آن پرهیز می کند. در این صورت مصلحت دینی و اخروی مهمتر و راجحتر از زیان احتمالی در مال اوست.

فواید کوهها

ای مفضل! در این کوهها که از سنگ و خاک پدید آمده بنگر. غافلان پنداشته اند که آنها زاید و بی مصرفند، حال آنکه سود فراوان دارند.

برف بالای کوهها می نشیند تا آنها که به آن محتاجند از آن بهره برند. از آنچه که ذوب می شود چشمه ساران پر آب می جوشد چشمه ها، رودها و جویبارها پدید می آیند. در نتیجه در کوهها انواع رویندگان و گیاهان دارویی که در دشت نمی روید می روید.

نیز غارها و دره هایی در آنهاست که حیوانات وحشی و درندگان موذی را پناه داده.

مردم از کوه در برابر دشمنانشان دژها و قلعه های سخت و محکم می سازند.

از سنگهای آن برای به کارگیری در ساختمانها و ساخت سنگ آسیاب استفاده می کنند. همچنین در کوهها انواع معادن و جواهر نهفته است.

در کوهها مصالح و منافع دیگری نیز وجود دارد که مدبر و حکیم آن بهتر می داند.

معادن و استفاده انسان از آنها

ای مفضل! در معادن که از آنها جواهری چون: گچ، آهک، زرنیخ، مردارسنگ، سنگ سرمه، جیوه، مس، سرب، نقره، طلا، زبرجد، یاقوت، زمرد و انواع سنگها استخراج می شود نظاره کن.

همچنین قیر، مومیا، گوگرد، نفت و دیگر چیزهایی که مردم با آنها رفع نیاز می کنند و از آنها استفاده می نمایند.

آیا بر هیچ عاقل و خردمندی پوشیده است که تمام این ذخایر برای آدمی در زمین ذخیره شده تا در وقت نیاز از آنها استخراج کند و استفاده نماید؟

آنگاه مردم نتوانستند مطابق حرص و طمع خود به بیش از آنکه باید، دست یابند و چاره اندیشی و تلاششان برای ساختن جواهرات ثمر نداد (و به دانش کیمیا دست نیافتند)؛ زیرا اگر با حرص، طمع و تلاش خود موفق گردند، بی تردید به طور گسترده ساخته و استخراج خواهند کرد و همه جا از آنها پر می شود. طلا و نقره آنقدر افزایش می یابد که ارزش آنها نزد مردم، سخت کاسته می شود و از چشم مردم می افتند. بدین ترتیب نقش اساسی و فایده آنها در خرید و فروش و دیگر معاملات

از میان می رفت.

خراج پادشاهان به عمل نمی آمد و کسی قادر به ذخیره آنها برای بازماندگان نبود.

با این همه، دانش ساخت برنج (مس زرد) و ساخت شیشه از رمل و نقره از سرب و طلا از نقره که آن زیانها را ندارند به او داده شده است.

بنگر چگونه در آنچه زیان ندارد اراده آنان عملی می شود اما در آنچه بسیار به زیان آنان است به مقصد نمی رسند.

کسی که معادن را بسیار عمیق نماید و سخت فرو برد به دره ای عظیم می رسد که آبی فراوان در آن جاری است و او به ژرفای آب نتواند رسید و از آن عبور نتواند کرد. در پشت آن، کوههایی از نقره نهفته است.

اینک در حکمت و تدبیر این امر بنگر. خدای جل و علا می خواهد که بندگانش قدری از قدرتش و گستردگی خزائنش را دریابند و بدانند که اگر خدای بخواهد، کوههایی از نقره بدیشان می دهد و لیکن صلاح و مصلحت آنان در این نیست؛ زیرا چنانکه اشاره شد - اگر چنین چیزی واقعیت یابد ارزش جواهر نابود می شود و سودمند نخواهند بود.

این حقیقت را اینگونه دریاب که گاه مردم شی ء ظریف و ارزشمندی می سازند. این شی ء ظریف، تنها هنگامی از این ارج و نفاست برخوردار است که اندک و کمیاب باشد، ولی آنگاه که به طور گسترده در دسترس مردم قرار گیرد نزد آنان از ارزش می افتد و قیمت آن کاسته می شود. خلاصه، ارزش و نفیس بودن هر چیزی در کمیابی و نبود آن است.

فواید رویندگان

ای مفضل! در این گیاه و اینکه این همه نیاز انسان را برمی آورد و سود می دهد بنگر. میوه ها برای تغذیه، کاه برای خوراک حیوانات، هیزم برای سوختن، چوب برای بسیاری از صنایع و حرفه ها، پوست برگ، ریشه، ساقه، شاخه و صمغ درختان برای منافع و کارهای مختلف پدید آمده است.

هیچ می دانی که اگر میوه ها را به صورت آماده و گردآمده بر روی زمین می یافتیم چه زیانها به ما می رسید؟ در این حالت اگر چه غذا وجود داشت، اما از فواید بسیار چوب، هیزم، کاه و دیگر چیزهای پر قیمت و مهمی که برخی را شمردیم محروم بودیم. وانگهی درختان و گیاهان، بسیار زیبا و خوش منظرند و در عالم هیچ منظره ای زیباتر، با طراوت تر و خوشتر از آنها نیست.

راز کثرت حبوبات

ای مفضل! در رشد فراوان کشتزارها و حبوبات اندیشه کن. یک دانه کمابیش صد دانه می دهد. می شد که یک دانه تنها یک دانه بدهد؛ ولی چرا این افزونی در آن نهاده شد؟ آیا جز برای آن است که غلات و حبوبات فزونی یابند، قوت و روزی کشاورزان تأمین گردد و بذر سال آینده نیز به دست آید؟ نمی بینی که اگر پادشاهی بخواهد سرزمینی را آباد کند، باید بذر کاشت و روزی حیات به مردم بدهد تا کشت را به عمل آورند؟

بنگر که چگونه این امر حکیمانه و مدبرانه پدید آمده و کشتزار اینگونه بذر و دانه فراوان می دهد تا هم روزیشان حاصل آید و هم بذر کشت پدید آید؟

درخت، گیاه و نخل نیز ثمر فراوان می دهند. از این رو از یک ریشه و تنه،

شاخ و برگ و ثمر فراوان می بینی. چرا چنین است؟ آیا جز برای آن است که مردم از آن ببرند و رفع نیاز کنند و با این بریدنها هیچ نابود نگردد و اصل آن در زمین بماند؟ اگر هر اصله افزایش نمی یافت و تنها می ماند مردم نمی توانستند که از آن ببرند و رفع نیاز کنند و باز اصله ای را در زمین بکارند. نیز اگر آفتی بدان می رسید بی آنکه جای نشینی داشته باشد محو و نابود می گشت.

راز پوشش دانه های حبوبات

در شکل بوته حبوباتی؛ چون: عدس، ماش، باقلا و جز آنها اندیشه کن. دانه های آنها در کیسه ها و ظروفی نهاده شده تا نگاهداری شوند، رشد و استحکام یابند و از آفات در امان بمانند چنانکه جفت و بچه دان جنین نیز دقیقاً به همین خاطر است.

گندم و همانند آن نیز به صورت خوشه، در پوستهایی سخت نهاده شده اند. نیز بر سر هر دانه چیزی چون نیزه قرار گرفته که پرندگان را از خوردن آنها باز می دارد تا به کارندگان و کشاورزان زیان نرسد.

اگر کسی بگوید: آیا پرندگان از گندم و حبوبات نمی خورند؟ گفته می شود: بله تقدیر چنین است. پرنده نیز از آنجا که آفریده ای از آفریدگان است از زمین خدای جل و علا نصیب و سهمی دارد، ولی این حبوبات نیز اینگونه محافظت می شوند تا پرندگان، یکسره ویرانش نکنند و زیان بسیار به بار نیاورند. اگر پرندگان دانه ها را عیان و ناپوشیده بنگرند هیچ منعی ندارد که به آن حمله کنند و بوته را نابود سازند وای بسا این عمل باعث عدم تعادل تغذیه پرندگان، سوء هاضمه و مرگ آنها گردد و کشتزار را هم به نابودی کشاند در نتیجه این موانع پیشگیرنده

برای آن است که دانه ها نگاهداری شوند و پرندگان به قدر روزی و نیاز از آنها برگیرند و بیشتر آن برای آدمی بماند؛ زیرا او از پرندگان مهمتر و نیازمندتر است و هم او زحمت و مشقت باروری آن را بر دوش کشیده است.

حکمت آفرینش درخت و گیاه

در آفرینش درختان و گیاهان نظاره کن. از آنجا که درخت نیز بسان حیوان همواره به غذا محتاج است، از طرفی مانند حیوان دهان و حرکت ندارد که غذا را بگیرد، ریشه های آن در دل زمین فرو رفته تا غذا را (گاه از اعماق زمین) بگیرد و به شاخ و برگ و میوه رساند. پس زمین مانند مادر پرورش دهنده آن است و ریشه ها چون دهان آن است که با آنها غذا را از زمین می گیرد چنانکه حیوانات، کودکان خود را شیر می دهند. نمی نگری که چگونه پایه ها و ستونهای خیمه از هر سو با طناب بسته شده تا بر پای ایستد، نقش زمین نگردد و یا کج نباشد. گیاه نیز چنین است، تمام آنها ریشه های خود را در دل زمین به هر جانبی دوانیده اند تا آن را پایدار و استوار و ایستاده نگاه دارند. اگر ریشه نبود چگونه یک نخل تنومند و بلند و صنوبر و چنار بزرگ و تناور در توفانهای سهمگین بر پای می ایستادند؟

به حکمت آفرینشگر جل و علا بنگر که چگونه بر حکمت کار مردم پیشی گرفته و اینان در پایداری خیمه ها از آن بهره گرفتند، در حالی که این حکمت و چاره پیش از آنان در آفرینش درخت جاری شده است؛ زیرا آفرینش درخت پیش از به پا داشتن خیمه است. نمی بینی که پایه و ستون خیمه ها از چوب درختان است، پس صناعت مردم از کار آفرینش گرفته شده است.

آفرینش و وصف برگ درختان

اینک ای مفضل! در آفرینش برگ بنگر و تأمل کن. چنانکه می بینی سطح تمام برگ را چیزهایی چون رگ پوشانیده است، برخی بزرگترند که به صورت طولی و عرضی کشیده شده اند و برخی نازک و ظریف اند و گویی که در میان رگهای اصلی ماهرانه بافته شده اند.

اگر بشر با دست خود چنین کاری می کرد یکساله قادر به ساخت یکی از آنها نیز نبود. و در کار خود به ابزار، حرکت، کار و تلاش و سخن گفتن نیاز داشت، در حالی که تنها در چند روز از فصل بهار، دشت و دریا و کوه و صحرا سرشار آکنده از این برگها می شود. در این کار جز نفوذ اراده ردنپذیر الهی هیچ سخن، تلاش و حرکتی وجود ندارد.

با این حال خوب است که راز این رگهای ظریف، دقیق و نازک را بدانی. این رگها که یکسره برگ را پوشانید برای آن است که به آن، آب و املاح برساند چنانکه رگها در بدن پراکنده شدند تا غذا را به تمام اجزای بدن برسانند. اما در برگ، رگهای بزرگتر و اصلی (گذشته از هدف مذکور) کار دیگری نیز دارند. این رگهای بزرگتر برای آن است که با سختی و استحکام خود، برگ را نگاه دارند و برگ، سست، پژمرده و پاره پاره نگردد. از این رو گاه که انسانها می خواهند صفحه و برگی از پارچه یا... بسازند در طول و عرض آن از چوبهای محکمی بهره می گیرند تا سست و لرزان نگردد. پس بدان، اگر چه آدمی هیچ گاه به کنه و حقیقت تدابیر و حکمتهای نهفته در طبیعت نمی رسد، اما کار و صنعت او بنوعی حکایتگر طبیعت است.

هسته و دانه درخت و گیاه

در «هسته» و «دانه» و راز آنها اندیشه کن. هسته در دل میوه قرار گرفته تا اگر مانعی برای کاشتن خود درخت پیش آید، این هسته جایش را پر کند. چنانکه گاه که به چیز نفیس و گرانقدری نیاز فراوان است، (قدری از آن) در جای دیگر نگاهداری می شود تا اگر آفتی در آنها افتاد و حادثه ای رخ نمود، از آن در جای دیگر داشته باشیم.

همچنین هسته سخت و محکم، میوه نرم و لطیف را نگاه می دارد. اگر چنین نبود، میوه می شکست، آلوده می گشت، و بزودی فاسد می شد.

برخی از هسته ها را می شکنند و می خورند و از برخی دیگر روغن می گیرند و در جاهای گوناگون استفاده می کنند.

حال که از (برخی از) فواید هسته و دانه میوه آنها آگاه گشتی، بیندیش که چرا از هسته، خرما و از دانه، انگور پدید آمد؟ می شد که به جای خرما و انگور لذیذ و خوشمزه، چیزهای ناخوردنی دیگر؛ سرو و چنار پدید آید. آیا این جز برای آن است که انسان را سود و لذت رسانند؟

حکمتهای نهفته در مرگ درختان و تجدید حیات آنها

در انواع تدابیر و حکمتهای نهفته در آفرینش درخت بنگر. می بینی که هر سال می میرد ولی حرارت غریزی آن در چوب آن می ماند و مواد میوه ها از آن زاده می شود و آنگاه در همه جا پراکنده می گردد و چنانکه غذاهای متنوع و لذیذ را به تو می دهند، میوه های گوناگون و گوارا و خوش طعم به تو تقدیم می کنند. شاخه ها همانند دست به سوی تو دراز می شوند و میوه های نیکو را در اختیارت

می نهند، ریحانها چنان در برابر تو ایستاده اند که گویی خود را به تو هدیه می کنند. این حساب و کتاب دقیق و حکمت عظیم جز تقدیرگر حکیم از آن کیست و چرا اینگونه است؟ آیا جز برای آن است که آدمی را از لذت و سود این میوه ها بهره رسانند؟

شگفتا! که مردم به جای سپاس بر نعمت، انکار منعم می کنند!

شگفتی انار و نشانه های هدفمندی خلقت

از آفرینش حکمت آمیز و مدبرانه انار درس عبرت بگیر. (اگر با دقت در آن بنگری) در بخشهایی از آن، بلندیهایی از پیه می بینی که دانه ها چنان در آن در صف و چیده شده است که گویی با دست چیده اند. دانه ها را چندین قسم می بینی که هر قسم نیز از لایه های ظریف و نازک ماهرانه بافته شده و جملگی در میان پوست محکمی جای گرفته است.

اگر میان انار، یکسره دانه بود راه غذا به سوی دانه ها بسته بود، پس مطابق تدبیر و حکمت این بلندیها از پیه در میان دانه ها قرار گرفته و ته دانه ها به آن متصل است تا از این طریق به دانه ها غذا برسد. مگر نمی بینی که دانه های انار در درون این پیه کاشته شده آنگاه با آن لایه ها پیچیده شده تا سست و لرزان نباشد و روی آنها هم با پوستی استوار و محکم پوشانیده شده تا دانه ها از آفتها نگاه داشته شوند. اینها تنها اندکی از شگفتیهای انار است و اگر کسی در پی درک و یافتن معارف و دانستنیهای افزونتر باشد اسرار و حکمتها بیشتر است اما تا این حد برای درس عبرت و راهیابی بس است.

بوته های ضعیف و میوه های بزرگ

ای مفضل! در اینکه گیاه و بوته ای ضعیف و ناتوان به بار می نشیند و میوه های سنگینی؛ چون: کدو، خربزه، خیار و هندوانه می دهد بیندیش و در حکمت و تدبیر این کار فکر کن. آنگاه که تقدیر بر آن شد که این بوته ضعیف میوه های سنگین چون این میوه ها بار دهد، چنان مقرر گردید که بر روی زمین بگسترد. اگر مانند کشت و درخت می ایستاد قادر به حمل این میوه های سنگین نبود و پیش از آنکه میوه ها برسند و کامل شوند همه چیز در هم می شکست.

بنگر که چگونه شاخ و برگش بر روی زمین گسترده می شود و زمین به جای بوته، میوه های سنگین را بر دوش حمل می کند. تو به یک بوته کدو و یا خربزه بنگر که چگونه یکی است ولی پیرامونش را چند میوه فرا گرفته گویی گربه ای است بر روی زمین که بچه هایش روی زمین پهن شده اند و از آن شیر می خورند.

زمان رسیدن میوه ها با زمان احتیاج، هماهنگ است

ببین که انواع درختان و میوه ها در زمانی قابل استفاده اند که به آنها نیاز است. مثلا برخی در لهیب حرارت تابستان می رسند تا انسان با میل و شوق ویژه ای از آنها بهره ببرد. اگر این میوه های تابستانی در زمستان می رسید گذشته از زیانی که در بدن به جای می گذارند باعث می گشت که مردم، آن خواست و شوق را در مصرف آنها نداشته باشند و در نتیجه با کراهت و بی میلی به جانب میوه ها بروند.

نمی بینی گاه که خیاری در زمستان برسد (و یا آن را در این فصل عرضه کنند) جز افراد بی مبالات و بی توجه به زیانبار و سودمند، کسی از آن مصرف

نمی کند؟

حکمتهای درخت نخل و فایده شاخه ها و چوب آن

ای مفضل! در نخل فکر کن. از آنجا که در میان نخلها شماری ماده و به تلقیح نیازمندند، برخی از نخلها نیز نر آفریده شدند تا بدون غرس، عمل لقاح انجام گیرد. نخل نر مانند حیوان نری است که با حیوان ماده لقاح می کند تا او حامله گردد و خود حملی نداشته باشد.

در چگونگی شاخه نخل اندیشه کن و بنگر که چگونه مانند چیزی که با دست بافته شده دارای تار و پود است تا سختی و استحکام گیرد و در زمان بر دوش گیری خوشه های سنگین نشکند و آسیب نبیند. و از بادهای تند و توفانی صدمه نگیرد و چنان محکم و سخت باشد که در کار ساختن ساختمان و سقفها و پلها و دیگر جاها استفاده شود؟

چوب آن نیز گویی که بافته شده و درهم فرو رفته و تار و پود دارد. این سختی و استحکام برای آن است که در کار ساختن ابزار محکم استفاده شود. دقت کن که اگر سختی و استحکام آن چوب سنگ بود نمی شد که در سقفها، در و پنجره ها، کرسیها، جعبه ها و دیگر اشیا به کار آید.

از ویژگیهای بزرگ و ممتاز چوب آن است که بر روی آب می ماند و فرو نمی رود. مردم همه به این خاصیت چوب آگاهند ولی از اهمیت و بزرگی حکمت کار بی خبرند. اگر این خاصیت در چوب نبود چگونه کشتیهای غول پیکر و دیگر مرکبهای آبی، می توانستند بارهای چون کوه را حمل کنند؟ و مردم چگونه از حمل دشوار بار از سرزمینی به جای دیگر راحت می شدند؟ اگر این امر نبود مردم در

سختی می افتادند و برخی چیزها در سرزمینی نایاب و یا کمیاب می شد.

ویژگیهای گیاهان دارویی

در گیاهان دارویی و اینکه هر کدام در تهیه دارویی خاص به کار می روند بیندیش: یکی مانند «شاه تره» در عروق، اعماق و مفاصل بدن فرو می رود و مواد زاید و سنگین را دفع می کند، یکی دیگر چون: «افتیمون» مواد سودایی را از بدن می کشد، دیگری چون «سکبینه» ورمها و همانند آنها را بر می دارد و...

چه کسی این مصالح را در این آفریده ها آفریده است؟ و چه کسی مردم را نسبت به آنها آگاه کرد جز آنکه آنها را پدید می آورد؟ و چنانکه برخی پنداشته اند، کجا می توان تصادفی و اتفاقی به این ویژگیها پی برد؟

در واقع با ذهن و اندیشه و ذکاوت و تجربه آموزی ای که به انسان عنایت شده او می تواند به آنها پی ببرد.

حیوانات چگونه از برخی ویژگیهای درمانی گیاهان آگاهند و برخی از درندگان، زخم خود را با گیاهی دارویی درمان می کنند و پرنده ای با حقنه کردن، یبوست خود را درمان می نماید و دیگر موارد (ی که حیوانات از گیاهان دارویی استفاده می کنند)؟

چه بسا (در آغاز) در گیاهانی که در دشت و صحرا می روید تردید کنی و بگویی در این مناطق که انسانی زندگی نمی کند. این داروها زایدند و به کار نمی آیند در حالی که چنین نیست، شاخ و برگشان غذای حیوانات، دانه ها برای پرندگان، چوبهای خشک برای استفاده انسان است و آدمی از بسیاری از آنها در درمان و معالجه استفاده می کند.

همچنین از بعضی برای دباغی پوستها، از بعضی برای رنگ آمیزی اشیا، و... استفاده می شود.