زندگاني داود و سليمان عليهمالسلام و پيامبران بني‌اسرائيل از ديدگاه قرآن و حديث

زندگاني داود و سليمان عليهمالسلام   و پيامبران بني‌اسرائيل از ديدگاه قرآن و حديث 0%

زندگاني داود و سليمان عليهمالسلام   و پيامبران بني‌اسرائيل از ديدگاه قرآن و حديث نویسنده:
گروه: نبوت و پیامبری

زندگاني داود و سليمان عليهمالسلام   و پيامبران بني‌اسرائيل از ديدگاه قرآن و حديث

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: سید مهدی امین
گروه: مشاهدات: 437
دانلود: 76

توضیحات:

زندگاني داود و سليمان عليهمالسلام و پيامبران بني‌اسرائيل از ديدگاه قرآن و حديث
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 142 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 437 / دانلود: 76
اندازه اندازه اندازه
زندگاني داود و سليمان عليهمالسلام   و پيامبران بني‌اسرائيل از ديدگاه قرآن و حديث

زندگاني داود و سليمان عليهمالسلام و پيامبران بني‌اسرائيل از ديدگاه قرآن و حديث

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

.

زندگاني داود و سليمانعليهم‌السلام و پيامبران بني‌اسرائيل از ديدگاه قرآن و حديث

نویسنده: سيدمهدي امين

با نظارت: دكتر محمد بيستوني

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنینعليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است.

تقديم به

اِلي سَيِّدِنا وَ نَبِيِّنا مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِيّينَ وَ اِلي مَوْلانا وَ مَوْلَي الْمُوَحِّدينَ عَلِيٍّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَ اِلي بِضْعَةِ الْمُصْطَفي وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمينَ وَ اِلي سَيِّدَيْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَيْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ اِلَي الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ الْمَعْصُومينَ الْمُكَرَّمينَ مِنْ‌وُلْدِ الْحُسَيْنِ لاسِيَّما بَقِيَّةِ‌اللّهِ فِي‌الاَْرَضينَ وَ وارِثِ عُلُومِ الاَْنْبِياءِ وَ الْمُرْسَلينَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْياءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّينِ ، الْحُجَّةِ‌بْنِ‌الْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالي فَرَجَهُ الشَّريفَ فَيا مُعِزَّ الاَْوْلِياءِوَيامُذِلَ‌الاَْعْداءِاَيُّهَاالسَّبَبُ‌الْمُتَّصِلُ‌بَيْنَ‌الاَْرْضِ‌وَالسَّماءِقَدْمَسَّنا وَ اَهْلَنَا الضُّرَّ في غَيْبَتِكَ وَ فِراقِكَ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِكَ وَ مَحَبَّتِكَ فَاَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ مِنْ مَنِّكَ وَ فَضْلِكَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْكَ اِنّا نَريكَ مِنَ الْمُحْسِنينَ

متن تأئيديه حضرت آية‌اللّه محمد يزدي

رييس دبيرخانه مجلس خبرگان رهبري و رييس شورايعالي مديريت حوزه علميه

بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحيم

قرآن كريم اين بزرگ‌ترين هديه آسماني و عالي‌ترين چراغ هدايت كه خداوند عالم به وسيله آخرين پيامبرش براي بشريت فروفرستاده است؛ همواره انسان‌ها را دستگيري و راهنمايي نموده و مي‌نمايد. اين انسان‌ها هستند كه به هر مقدار بيشتر با اين نور و رحمت(۵) ارتباط برقرار كنند بيشتر بهره مي‌گيرند. ارتباط انسان‌ها با قرآن كريم با خواندن، انديشيدن، فهميدن، شناختن اهداف آن شكل مي‌گيرد. تلاوت، تفكر، دريافت و عمل انسان‌ها به دستورالعمل‌هاي آن، سطوح مختلف دارد. كارهايي كه براي تسهيل و روان و آسان كردن اين ارتباط انجام مي‌گيرد هركدام به نوبه خود ارزشمند است. كارهاي گوناگوني كه دانشمند محترم جناب آقاي دكتر بيستوني براي نسل جوان در جهت اين خدمت بزرگ و امكان ارتباط بهترنسل جوان باقرآن انجام‌داده‌اند؛همگي قابل تقدير و تشكر و احترام است. به علاقه‌مندان بخصوص جوانان توصيه مي‌كنم كه از اين آثار بهره‌مند شوند.

توفيقات بيش از پيش ايشان را از خداوند متعال خواهانم.

محمد يزدي

رييس دبيرخانه مجلس خبرگان رهبري ۱/۲/۱۳۸۸

متن تائيديه حضرت آية‌اللّه مرتضي مقتدايي

بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحيم

توفيق نصيب گرديد از مؤسسه قرآني تفسير جوان بازديد داشته باشم و مواجه شدم با يك باغستان گسترده پرگل و متنوع كه به‌طور يقين از معجزات قرآن است كه اين ابتكارات و روش‌هاي نو و جالب را به ذهن يك نفر كه بايد مورد عنايت ويژه قرار گرفته باشد القاء نمايد تا بتواند در سطح گسترده كودكان و جوانان و نوجوانان و غيرهم را با قرآن‌مجيد مأنوس به‌طوري‌كه مفاهيم بلند و باارزش قرآن در وجود آنها نقش بسته و روش آنها را الهي و قرآني نمايد و آن برادر بزرگوار جناب آقاي دكتر محمد بيستوني است كه اين توفيق نصيب ايشان گرديده و ذخيره عظيم و باقيات الصالحات جاري براي آخرت ايشان هست. به اميد اين كه همه اقدامات با خلوص قرين و مورد توجه ويژه حضرت بقيت‌اللّه‌الاعظم ارواحنافداه باشد.

۷) مرتضي مقتدايي

به تاريخ يوم شنبه پنجم ماه مبارك رمضان‌المبارك ۱۴۲۷

متن‌تأييديه حضرت آية‌اللّه‌سيدعلي‌اصغردستغيب نماينده محترم‌خبرگان‌رهبري‌دراستان‌فارس

بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحيم

( وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْيانا لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ ) (۸۹ / نحل)

تفسير الميزان گنجينه گرانبهائي است كه به مقتضاي اين كريمه قرآني حاوي جميع موضوعات و عناوين مطرح در زندگي انسان‌ها مي‌باشد. تنظيم موضوعي اين مجموعه نفيس اولاً موجب آن است كه هركس عنوان و موضوع مدّنظر خويش را به سادگي پيدا كند و ثانيا زمينه مناسبي در راستاي تحقيقات موضوعي براي پژوهشگران و انديشمندان جوان حوزه و دانشگاه خواهد بود.

اين توفيق نيز در ادامه برنامه‌هاي مؤسسه قرآني تفسير جوان در تنظيم و نشر آثار(۹)

قرآني مفسّرين بزرگ و نامي در طول تاريخ اسلام، نصيب برادر ارزشمندم جناب آقاي دكتر محمد بيستوني و گروهي از همكاران قرآن‌پژوه ايشان گرديده است. اميدوارم همچنان از توفيقات و تأييدات الهي برخوردار باشند.

سيدعلي اصغر دستغيب

۲۸/۹/۸۶

مقدمه ناشر

براساس پژوهشي كه در مؤسسه قرآني تفسير جوان انجام شده، از صدر اسلام تاكنون حدود ۰۰۰/۱۰ نوع تفسير قرآن كريم منتشر گرديده است كه بيش از ۹۰% آنها به دليل پرحجم بودن صفحات، عدم اعراب گذاري كامل آيات و روايات و كلمات عربي، نثر و نگارش تخصصي و پيچيده، قطع بزرگ كتاب و... صرفا براي «متخصصين و علاقمندان حرفه‌اي» كاربرد داشته و افراد عادي جامعه به ويژه «جوانان عزيز» آنچنان كه شايسته است نمي‌توانند از اين قبيل تفاسير به راحتي استفاده كنند.

مؤسسه قرآني تفسير جوان ۱۵ سال براي ساده‌سازي و ارائه تفسير موضوعي و كاربردي در كنار تفسيرترتيبي تلاش‌هاي گسترده‌اي را آغاز نموده است كه چاپ و انتشار تفسير جوان (خلاصه ۳۰ جلدي تفسير نمونه، قطع جيبي) و تفسير نوجوان (۳۰ جلدي، قطع جيبي

كوچك و بيش از يكصد تفسير موضوعي ديگر نظير باستان‌شناسي قرآن كريم، رنگ‌شناسي، شيطان‌شناسي، هنرهاي دستي، ملكه گمشده و شيطاني همراه، موسيقي، تفاسير گرافيكي و... بخشي از خروجي‌هاي منتشر شده در همين راستا مي‌باشد.

كتابي كه ما و شما اكنون در محضر نوراني آن هستيم حاصل تلاش ۳۰ ساله «استادارجمند جناب آقاي‌سيدمهدي‌امين» مي‌باشد.ايشان تمامي مجلدات تفسيرالميزان را به دقت مطالعه كرده و پس از فيش برداري، مطالب را «بدون هيچ گونه دخل و تصرف در متن تفسير» در هفتاد عنوان موضوعي تفكيك و براي نخستين بار «مجموعه ۷۰ جلدي تفسير موضوعي الميزان» را تدوين نموده كه هم به صورت تك موضوعي و هم به شكل دوره‌اي براي جوانان عزيز قابل استفاده كاربردي‌است.

«تفسير الميزان» به گفته شهيد آية اللّه مطهريرحمهم‌الله «بهترين تفسيري است كه در ميان

شيعه و سني از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است». «الميزان» يكي از بزرگ‌ترين آثار علمي علامه طباطبائيرحمهم‌الله ، و از مهم‌ترين تفاسير جهان اسلام و به حق در نوع خود كم‌نظير و مايه مباهات و افتخار شيعه است. پس از تفسير تبيان شيخ طوسي (م ۴۶۰ ه) و مجمع‌البيان شيخ طبرسي (م ۵۴۸ ه) بزرگ‌ترين و جامع‌ترين تفسير شيعي و از نظر قوّت علمي و مطلوبيت روش تفسيري، بي‌نظير است. ويژگي مهم اين تفسير به‌كارگيري تفسير قرآن به قرآن و روش عقلي و استدلالي است. اين روش در كار مفسّر تنها در كنار هم‌گذاشتن آيات براي درك معناي واژه خلاصه نمي‌شود، بلكه موضوعات مشابه و مشترك در سوره‌هاي مختلف را كنار يكديگر قرار مي‌دهد، تحليل و مقايسه مي‌كند و براي درك پيام آيه به شيوه تدبّري و اجتهادي توسل مي‌جويد.

يكي از ابعاد چشمگير الميزان، جامعه‌گرايي تفسير است. بي‌گمان اين خصيصه از

مقدمه ناشر

انديشه و گرايش‌هاي اجتماعي علامه طباطبائيرحمهم‌الله برخاسته است و لذا به مباحثي چون حكومت، آزادي، عدالت اجتماعي، نظم اجتماعي، مشكلات امّت اسلامي، علل عقب ماندگي مسلمانان، حقوق زن و پاسخ به شبهات ماركسيسم و ده‌ها موضوع روز، روي آورده و به‌طورعميق مورد بحث و بررسي قرارداده است.

شيوه مرحوم علاّمه به‌اين شرح است كه در آغاز، چندآيه از يك‌سوره را مي‌آورد و آيه، آيه، نكات لُغوي و بياني‌آن‌را شرح مي‌دهد و پس از آن، تحت عنوان بيان آيات كه شامل مباحث موضوعي است به تشريح آن مي‌پردازد.

ولي متأسفانه قدر و ارزش اين تفسير در ميان نسل جوان ناشناخته مانده است و بنده در جلسات فراواني كه با دانشجويان يا دانش‌آموزان داشته‌ام همواره نياز فراوان آنها را به اين تفسير دريافته‌ام و به همين دليل نسبت به همكاري با جناب آقاي(۱۴)

سيدمهدي امين اقدام نموده‌ام.

اميدوارم اين قبيل تلاش‌هاي قرآني ما و شما براي روزي ذخيره شود كه به جز اعمال و نيات خالصانه، هيچ چيز ديگري كارساز نخواهد بود.

دكتر محمد بيستوني

رئيس مؤسسه قرآني تفسير جوان

تهران تابستان ۱۳۸۸

مقدمه ناشر

مقدمه مؤلف

( اِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَريمٌ في كِتابٍ مَكْنُونٍ لا يَمَسُّهُ اِلاَّ الْمُطَهَّروُنَ )

اين قرآني است كريم در كتابي مكنون كه جز دست پاكان و فهم خاصان بدان نرسد!

(۷۷ ۷۹/ واقعه)

اين كتاب به منزله يك «كتاب مرجع» يافرهنگ معارف قرآن است كه از «تفسير الميزان» انتخاب و تلخيص، و بر حسب موضوع طبقه‌بندي شده است.

در تقسيم‌بندي به عمل آمده از موضوعات قرآن كريم قريب ۷۰ عنوان مستقل به دست آمد. هر يك از اين موضوعات اصلي، عنوان مستقلي براي تهيه يك كتاب در نظر گرفته شد. هر كتاب در داخل خود به چندين فصل يا عنوان فرعي تقسيم گرديد. هر فصل نيز به سرفصل‌هايي تقسيم شد. در اين سرفصل‌ها آيات و مفاهيم قرآني از متن تفسير الميزان انتخاب و پس از تلخيص، به روال منطقي، طبقه‌بندي و درج گرديد، به طوري كه خواننده جوان و محقق ما با مطالعه اين مطالب كوتاه وارد جهان شگفت‌انگيز آيات و معارف قرآن عظيم گردد. در پايان كار، مجموع اين معارف به قريب ۵ هزار عنوان يا سرفصل بالغ گرديد.

از لحاظ زماني: كار انتخاب مطالب و فيش‌برداري و تلخيص و نگارش، از

اواخر سال ۱۳۵۷ شروع و حدود ۳۰ سال دوام داشته، و با توفيق الهي در ليالي مباركه قدر سال ۱۳۸۵پايان پذيرفته و آماده چاپ و نشر گرديده است. هدف از تهيه اين مجموعه و نوع طبقه‌بندي مطالب در آن، تسهيل مراجعه به شرح و تفسير آيات و معارف قرآن شريف، از جانب علاقمندان علوم قرآني، مخصوصا محققين جوان است كه بتوانند اطلاعات خود را از طريق بيان مفسري بزرگ چون علامه فقيد آية اللّه طباطبايي دريافت كنند، و براي هر سؤال پاسخي مشخص و روشن داشته باشند.

سال‌هاي طولاني، مطالب متعدد و متنوع درباره مفاهيم قرآن شريف مي‌آموختيم اما وقتي در مقابل يك سؤال درباره معارف و شرايع دين‌مان قرار مي‌گرفتيم، يك جواب مدون و مشخص نداشتيم بلكه به اندازه مطالب متعدد و متنوعي كه شنيده بوديم بايد جواب مي‌داديم. زماني كه تفسير الميزان علامه طباطبايي،قدس‌سره ، ترجمه شد و در دسترس جامعه مسلمان ايراني قرار گرفت، اين مشكل حل شد و جوابي را كه لازم بود مي‌توانستيم از متن خود قرآن، با تفسير روشن و قابل اعتمادِ فردي كه به اسرار مكنون دست يافته بود، بدهيم. اما آنچه مشكل مي‌نمود گشتن و پيدا كردن آن جواب از لابلاي چهل (يا بيست) جلد ترجمه فارسي اين تفسير گرانمايه بود. لذا اين ضرورت احساس شد كه مطالب به صورت موضوعي طبقه‌بندي و خلاصه شود و در قالب يك دائرة‌المعارف در دسترس همه دين‌دوستان قرارگيرد. اين همان انگيزه‌اي بود كه موجب تهيه اين مجلدات گرديد.

بديهي است اين مجلدات شامل تمامي جزئيات سوره‌ها و آيات الهي قرآن نمي‌شود، بلكه سعي شده مطالبي انتخاب شود كه در تفسير آيات و مفاهيم قرآني، علامه بزرگوار به شرح و بسط و تفهيم مطلب پرداخته است.

اصول اين مطالب با توضيح و تفصيل در «تفسير الميزان» موجود است كه خواننده مي‌تواند براي پي‌گيري آن‌ها به خود الميزان مراجعه نمايد. براي اين منظور مستند هر مطلب با ذكر شماره مجلد و شماره صفحه مربوطه و آيه مورد استناد در هر مطلب قيد گرديده است.

ذكراين‌نكته لازم‌است كه چون‌ترجمه‌تفسيرالميزان به‌صورت دومجموعه ۲۰ جلدي و ۴۰جلدي منتشرشده بهتراست درصورت نيازبه‌مراجعه به‌ترجمه الميزان، بر اساس ترتيب عددي آيات قرآن به سراغ جلد موردنظر خود، صرف‌ نظراز تعداد مجلدات برويد. و مقدر بود كه كار نشر چنين مجموعه آسماني در مؤسسه‌اي انجام گيرد كه با هدف نشر معارف قرآن شريف، به صورت تفسير، مختص نسل جوان، تأسيس شده باشد، و استاد مسلّم، جناب آقاي دكتر محمد بيستوني، اصلاح و تنقيح و نظارت همه‌جانبه بر اين مجموعه قرآني شريف را به عهده گيرد. مؤسسه قرآني تفسير جوان با ابتكار و سليقه نوين، و به منظور تسهيل در رساندن پيام آسماني قرآن مجيد به نسل جوان، مطالب قرآني را به صورت كتاب‌هايي در قطع جيبي منتشر مي‌كند. اين ابتكار در نشر همين مجلدات نيز به كار رفته، تا مطالعه آن در هر شرايط زماني و مكاني، براي جوانان مشتاق فرهنگ الهي قرآن شريف، ساده و آسان گردد... و ما همه بندگاني هستيم هر يك حامل وظيفه تعيين شده از جانب دوست، و آنچه انجام شده و مي‌شود، همه از جانب اوست ! و صلوات خدا بر محمّد مصطفيصلى‌الله‌عليه‌وآله و خاندان جليلش باد كه نخستين حاملان اين(۲۱) وظيفه الهي بودند، و بر علامه فقيد آية‌اللّه طباطبايي و اجداد او، و بر همه وظيفه‌داران اين مجموعه شريف و آباء و اجدادشان باد، كه مسلمان شايسته‌اي بودند و ما را نيز در مسير شناخت اسلام واقعي پرورش دادند!

ليله قدر سال ۱۳۸۵

سيد مهدي حبيبي امين

فصل اول:خضر نبي و علم كتاب

خداي سبحان به موسيعليه‌السلام وحي فرمود كه در سرزميني بنده‌اي دارد كه داراي علمي است كه وي آن را ندارد، و اگر به طرف مجمع البحرين برود او را در آن‌جا خواهد يافت. نشانه‌اش اين است كه هر جا ماهي زنده شد (و يا گم شد) همان‌جا او را خواهد ديد.

موسيعليه‌السلام تصميم گرفت كه آن عالم را ببيند، و چيزي از علوم او را فرا گيرد، لاجرم به رفيقش اطلاع داد و به اتفاق به طرف مجمع‌البحرين حركت كردند و با خود يك عدد ماهي مرده برداشتند و به راه افتادند تا بدان‌جا رسيدند و چون خسته شده بودند بر روي تخته سنگي كه بر لب آب قرار داشت نشستند تا لحظه‌اي بياسايند و چون فكرشان مشغول بود از ماهي غفلت نموده و فراموش كردند. از سوي ديگر ماهي زنده شد و خود را به آب انداخت و يا مرده‌اش به آب افتاد، رفيق موسي با اين كه آن را ديد فراموش كرد كه به موسي خبر دهد، از آن‌جا برخاسته و به راه خود ادامه دادند تا اين‌كه از مجمع‌البحرين گذشتند و چون بار ديگر خسته شدند موسي به او گفت غذايمان را بيار كه در اين سفر سخت كوفته شده‌ايم!

در آن‌جا رفيق موسي به ياد ماهي و آن‌چه از داستان آن ديده بود افتاد و در پاسخش گفت: آن‌جا كه روي تخته سنگ نشسته بوديم ماهي را ديدم كه زنده شد و به دريا افتاد و شنا كرد و ناپديد شد، و من خواستم كه به تو بگويم ولي شيطان از يادم برد، (و يا ماهي را فراموش كردم، پس به‌دريا افتاد و فرو رفت.)

موسي گفت: اين همان است كه ما در طلبش بوديم، و آن تخته سنگ همان نشاني ماست، پس بايد بدان‌جا برگرديم! و بي‌درنگ از همان راه كه آمده بودند برگشتند، و بنده‌اي از بندگان خدا را كه خدا رحمتي از ناحيه خودش و علمي لدني به او داده بود، بيافتند.

موسيعليه‌السلام خود را بر او عرضه كرد و درخواست نمود تا او را متابعت كند و او چيزي از علم و رشدي كه خدايش ارزاني داشته به وي تعليم دهد.

آن مرد عالم گفت: تو نمي‌تواني با من باشي و آن‌چه از من و كارهايم مشاهده كني تحمل نمائي! چون تأويل و حقيقت معناي كارهايم را نمي‌داني، و چگونه تحمل تواني كرد بر چيزي كه احاطه علمي بدان نداري؟

موسيعليه‌السلام قول داد كه هر چه ديد صبر كند و انشاء اللّه در هيچ امري نافرماني‌اش نكند. عالم بنا گذاشت كه خواهش او را بپذيرد، و آن‌گاه گفت:

پس اگر مرا پيروي كردي بايد كه از من از هيچ چيزي سؤال نكني تا خودم درباره آن‌چه مي‌كنم آغاز به توضيح و شرح كنم!

موسيعليه‌السلام و آن عالم حركت كردند تا بر يك كشتي سوار شدند كه در آن جمعي ديگر نيز سوار بودند، موسي نسبت به كارهاي آن عالم خالي الذهن بود، در چنين حالي

عالم كشتي را سوراخ كرد، سوراخي كه با وجود آن كشتي ايمن از غرق نبود. موسي آن‌چنان تعجب كرد كه عهدي را كه با او بسته بود فراموش كرد و زبان به اعتراض گشود:

چه مي‌كني؟ مي‌خواهي اهل كشتي را غرق كني؟ عجب كار بزرگ و خطرناكي كردي !

عالم با خون‌سردي جواب داد: نگفتم تو صبر بامن بودن را نداري؟ موسيعليه‌السلام به خود آمد و از سر عذرخواهي گفت: من آن وعده‌اي را كه به تو داده بودم فراموش كردم. اينك مرا بدان‌چه از سر فراموشي مرتكب شده‌ام مؤاخذه نفرما، و درباره‌ام سخت‌گيري مكن !

سپس از كشتي پياده شدند و به راه افتادند و در بين راه به پسري برخورد نمودند، عالم آن كودك را بكشت، و باز اختيار از دست موسي در رفت و بر او تغيبر كرد و از در انكار گفت: اين چه كاري بود كه كردي؟ كودك بي‌گناهي را كه خود جنايتي مرتكب نشده و خوني نريخته بي‌جهت كشتي؟ راستي چه كار بدي كردي! عالم براي بار دوم گفت: نگفتم تو نمي‌تواني در مصاحبت من خود را كنترل كني؟ اين بار ديگر موسيعليه‌السلام عذري نداشت كه بياورد تا با آن عذر از مفارقت آن عالم جلوگيري كند و از سوي ديگر هيچ دلش رضا نمي‌داد كه از وي جدا شود به ناچار اجازه خواست تا به طور موقت با او باشد، بدين معني كه مادامي كه از او سؤالي نكرده با او باشد و همين كه سؤال سوم را كرد مدت مصاحبتش پايان يافته تلقي شود. موسي درخواست خود را بدين بيان ادا نمود:

اگر از اين به بعد از تو سؤالي كردم ديگر عذري نداشته باشم! عالم قبول كرد و باز به راه خود ادامه دادند تا به قريه‌اي رسيدند، و چون گرسنگي به منتها درجه رسيده بود از اهل قريه طعامي خواستند و ايشان از پذيرفتن اين دو مهمان سر باز زدند. در همين ميان ديوار خرابي را ديدند كه در شرف فرو ريختن بود، به طوري كه مردم‌از نزديك شدن به آن پرهيز مي‌كردند، پس آن ديوار را به‌پا كرد. موسي گفت: چرا در برابر عملت مزدي نگرفتي تا با آن سد جوعي بكنيم؟

اين‌ها از ما پذيرائي نكردند، و ما الان به آن دستمزد محتاج بوديم!

مرد عالم گفت : اينك فراق من و تو فرا رسيده است تأويل آن‌چه كردم برايت مي‌گويم و از تو جدا مي‌شوم! اما، آن كشتي كه ديدي سوراخش كردم مال عده‌اي مسكيني بود كه با آن در دريا كار مي‌كردند و هزينه زندگي خود را به دست مي‌آوردند، و چون پادشاهي از آن سوي دريا كشتي‌ها را جمع مي‌كرد، و بيگاري مي‌گرفت، من آن را سوراخ كردم تا وقتي او پس از چند لحظه كه مي‌رسد كشتي را معيوب ببيند و از بيگاري گرفتن آن صرف نظر كند.

اما، آن پسر كه كشتم خودش كافر و پدر و مادرش مؤمن بودند، اگر او زنده مي‌ماند با كفر و طغيانش پدر و مادر را هم منحرف مي‌كرد، رحمت خدا شامل حال آن دو بود، و به همين جهت مرا دستور داد تا او را بكشتم، تا خدا به جاي او به آن دو فرزند بهتري دهد، فرزندي صالح‌تر و به خويشان خود مهربان‌تر، و به دين جهت او را كشتم! و اما، ديواري كه ساختم؟ آن ديوار مال دو فرزند يتيم از اهل اين شهر بود و در زير آن گنجي از آن دو نهفته بود، و چون پدر آن دو مردي صالح بود به خاطر صلاح پدر رحمت خدا شامل حال آن دو شد و مرا امر فرمود تا ديوار را بسازم به طوري كه تا دوران بلوغ آن دو استوار بماند و گنج محفوظ باشد تا آن را استخراج كنند، چه اگر اين كار را نمي‌كردم گنج بيرون مي‌افتاد و مردم آن را مي‌بردند! آن‌گاه گفت:

من آن چه كردم از ناحيه خود نكردم بلكه به امر خدا بود و تأويلش هم همان بود كه برايت گفتم: اين بگفت ، و از موسي جدا شد.(۱)

__________________

۱- الميزان، ج ۲۶،ص ۲۴۰

حقايقي از ديدار موسي و خضرعليه‌السلام

( وَاِذْ قالَ مُوسيلِفَتيهُ لا اَبْرَحُ حَتّي اَبْلُغَ مَجْمَعَ‌الْبَحْرَيْنِ...! ) (۶۰تا۸۲ / كهف)

در اين آيات داستان موسيعليه‌السلام و برخوردش را در مجمع البحرين با آن عالِمي كه تأويل حوادث مي‌دانست، براي رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله تذكر مي‌دهد، و اين چهارمين تذكري است كه در اين سوره، پس از امر آن جناب به صبر در تبليغ رسالت، تذكار داده مي‌شود، تا هم سرمشقي باشد براي استقامت در تبليغ و هم تسليتي باشد در مقابل اعراض مردم از ذكر خدا و اقبالشان به دنيا، و هم بياني باشد در اين كه زينت دنياي زودگذر كه اينان بدان مشغول شده‌اند متاعي است كه رونق آن تا روزي معين است، پس رسول گرامي‌اش از ديدن تمتعات آنان به زندگي و بهره‌مندي‌شان به آن‌چه كه اشتهاء كنند دچار ناراحتي نشود، چون در ماوراء اين ظاهر يك باطن است و درمافوق تسلط آنان بر مشتهيات سلطنتي الهي قرار دارد.

پس ظاهرا يادآوري داستان موسي و عالِم براي اشاره به اين است كه اين حوادث و وقايعي هم كه بر وفق مراد اهل دنيا جريان مي‌يابد، تأويلي دارد كه به زودي برايشان روشن خواهد شد، و آن وقتي است كه مقدر الهي به نهايت اجل خود برسد و خدا اذن دهد تا از خواب غفلت چندين ساله بيدار شوند، و براي يك نشئه ديگري غير نشئه دنيا مبعوث گردند. در آن روز تأويل حوادث امروز روشن مي‌شود، آن وقت همان‌ها كه گفتار انبياء را به هيچ نمي‌گرفتند، مي‌گويند:

عجب! رسولان پروردگار سخن حق مي‌گفتند و ما قبول نمي‌كرديم!

اين موسي كه در اين داستان اسم برده شده همان موسي بن عمرانعليه‌السلام رسول معظم خداي تعالي است كه بنا به روايات وارده از طرق شيعه و سني يكي از انبياء اولوالعزم و صاحب شريعت است. بعضي گفته‌اند كه اين موسي غير موسي بن عمران بلكه يكي از نواده‌هاي يوسفعليه‌السلام است، و اسمش موسي فرزند ميشا فرزند يوسف است كه خود از انبياء بني اسرائيل بوده است، ولي اين احتمال را قرآن كريم رد مي‌كند زيرا قرآن در حدود ۱۳۰ جا يا بيشتر نام حضرت موسي را برده ودر همه آن‌ها مقصودش موسي بن عمرانعليه‌السلام بوده است، و اگر غير او بود بايد قرينه‌اي ذكر مي‌شد.

بعضي ديگر گفته‌اند كه داستاني است فرضي و تخيلي كه براي افاده اين غرض تصوير شده است كه كمال معرفت آدمي را به سرچشمه حيات رسانيده و از آب زندگي سيرابش مي‌كند و در نتيجه حياتي ابدي مي‌يابد كه دنبالش مرگ نيست و سعادتي سرمدي به دست مي‌آورد كه مافوقش هيچ سعادتي نيست. با توجه به اين كه هيچ خبري از قضيه چشمه حيات در ظاهر كتاب الهي نيست نمي‌توان چنين موضوعي را به تقدير گرفت، جز گفته بعضي از مفسرين و قصه سرايان از اهل تاريخ مأخذي اصيل و قرآني ندارد كه بتوان بدان استناد جست، و وجدان حسي هم آن را تأييد نكرده است، و در هيچ ناحيه از نواحي كره زمين نيز چنين چشمه‌اي يافت نشده است.

درباره آن‌جواني كه همراه موسيعليه‌السلام بوده برخي گفته‌اند وصي او «يوشع بن نون» بوده است، و اين معنا را روايت هم تأييد مي‌كند، و بعضي گفته‌اند:

از اين جهت «فَتي» ناميده شده كه همواره در سفر و حضر همراه او بوده است، وي از اين جهت بوده كه همواره او را خدمت مي‌كرده است.

و اما آن عالمي كه موسيعليه‌السلام ديدارش كرد و خداي تعالي بدون ذكر نامش به وصف جميلش ستوده، و فرموده:

«بنده‌اي از بندگان ما را يافتند كه از جانب خويش رحمتي بدو داده بوديم و از نزد خويش دانشي به او آموخته بوديم!» اسمش به طوري كه در روايات آمده «خضر» يكي از انبياء معاصر موسيعليه‌السلام بوده است، و در بعضي ديگر آمده‌كه خداخضر را عمر طولاني داده و تا امروز هم زنده است.

و اين مقدار از مطالب درباره خضر عيبي ندارد و قابل قبول هم هست زيرا عقل يا دليل نقلي قطعي برخلافش نيست، ولكن به اين مقال اكتفا نكرده‌اند و درباره شخصيت او در ميان مردم حرف‌هاي طولاني در تفاسير مطول آمده و قصه‌ها و حكايات درباره اشخاصي كه او را ديده‌اند نقل شده كه روايات راجع به آن از اساطير قبل از اسلام و مطالب جعلي و دروغين است.(۱)

جريان حركت موسي براي كسب دانش

__________________

۱ - الميزان، ج ۲۶، ص ۲۱۸

جريان حركت موسي براي كسب دانش

( وَ اِذْ قالَ مُوسي لِفَتيهُ لا اَبْرَحُ حَتّي اَبْلُغَ مَجْمَعَ‌الْبَحْرَيْنِ.... ) (۶۰ / كهف)

شروع اين قسمت از تاريخ زندگي حضرت موسي پيامبر بزرگوار الهي با آيه فوق در قرآن شروع مي‌شود:

«به‌يادآر زماني را كه موسي به‌جوان ملازم خود گفت: لايزال راه مي‌پيمايم تا به مجمع‌البحرين برسم، و يا روزگار طولاني به سير خود ادامه دهم!»

مجمع البحرين كجاست؟

درباره اين كه مجمع البحرين كجاست، بعضي‌ها گفته‌اند كه منتهي‌اليه درياي روم (مديترانه) از ناحيه مشرق و منتهي‌اليه خليج فارس از ناحيه غربي است، كه بنابراين مقصود از مجمع البحرين آن قسمت از زمين است كه به يك اعتبار در منتهاي شرقي مديترانه و به اعتبار ديگر در آخر غربي خليج فارس قرار دارد و به نوعي مجاز آن را محل اجتماع دو دريا خوانده‌اند.

«و همين‌كه به‌جمع ميان دو دريارسيدند ماهي‌شان را از ياد بردند، و ماهي راه خويش سرازير به دريا پيش گرفت. و چون بگذشتند به شاگرد خويش گفت: غذاي‌مان را پيش‌آور تا چاشت‌مان را بخوريم كه از اين سفرمان خستگي فراوان ديديم! گفت: خبرداري كه وقتي به آن سنگ پناه برديم من ماهي را از ياد بردم،و جز شيطان مرا به فراموش كردن آن وانداشت، كه يادش نكردم و راه عجيب خود را پيش گرفت، موسي گفت: اين همان است كه مي‌جستم!

و با پي‌جوئي با نشانه‌هاي قدم‌هاي‌خويش بازگشتند....»(۶۱ تا ۶۴ / كهف)

ماهي فراموش شده علامت شناخت خضر

از آيات فوق استفاده مي‌شود كه ماهي نام‌برده ماهي نمك خورده و يا بريان شده بود و آن را با خود برداشته بودند كه در بين راه غذايشان باشد، نه اين كه ماهي زنده‌اي بوده است ولكن همين ماهي بريان شده در آن منزل كه فرود آمدند زنده شد و به دريا گريخت، و جوان همراه موسي نيز زنده شدن آن و شنا كردنش را در آب دريا ديده بود، چيزي كه هست يادش رفته بود كه به موسي بگويد، و موسي هم فراموش كرده بود كه از او بپرسد كه ماهي كجاست؟

و بنابراين كه فرموده: «هر دو ماهي را فراموش كردند،» معنايش اين مي شود كه موسي فراموش كرد كه ماهي در خورجين است و رفيقش هم فراموش كرد كه به وي بگويد ماهي زنده شد و به دريا افتاد.

البته اين معني را مفسرين نيز كرده‌اند ولي بايد دانست كه آيات مورد بحث صريح نيست در اين كه ماهي مزبور بعد از مردن زنده شده باشد، بلكه تنها از ظاهر آيه و كلام رفيق موسي اين معني استفاده مي‌شود كه ماهي را روي سنگي كه لب دريا بود گذاشته بودند و به دريا افتاده بود و يا موج دريا آن را به طرف خود كشيده بوده است، و در اعماق دريا فرو رفته و ناپديد شده است. و اين معنا را روايات تأييد مي‌كند چه در آن‌ها آمده است كه قضيه گم شدن ماهي علامت ديدار با خضر بوده نه زنده شدن آن و خدا داناتر است!

از بيان موسيعليه‌السلام كه به جوان همراه خود گفت تا چاشت‌شان را كه عبارت بود از همان ماهي، بياورد زيرا اينك ازمسافرت خود خسته‌شده و به تجديدقوا نيازمند است چنين مشخص مي‌شود كه اين زمان، وقت چاشت يعني اوايل روز بوده است.

علامت شناسائي خضر

وقتي موسيعليه‌السلام از جوان همراه خود شنيد كه ماهي راه خود را در دريا پيش گرفت و رفت، گفت:

اين جريان كه درباره ماهي اتفاق افتاد همان علامتي بود كه ما در جست‌جويش بوديم! لاجرم از همان‌جا برگشتند و درست از آن‌جا كه آمده بودند (با چه دقتي) جاي پاي خود را گرفته و پيش رفتند.

از اين عبارت كه «اين همان علامتي بود كه ما مي‌جستيم،» كشف مي‌شود كه موسيعليه‌السلام قبلاً از طريق وحي مأمور شده بود كه خود را در مجمع البحرين به عالم برساند، و علامتي به او داده بودند، و آن داستان گم شدن ماهي بوده است. حال يا خصوص قضيه زنده شدن و به دريا افتادن و يا يك نشاني مبهم و عمومي‌تر از قبيل گم شدن ماهي و يا زنده شدن آن در دريا و يا مرده زنده شدن و يا امثال آن بوده است، و لذا مي‌بينيم حضرت موسيعليه‌السلام به محض شنيدن قضيه ماهي مي‌گويد: «ما هم در پي اين قصه بوديم!» و بي درنگ از همان‌جا برمي گردد و خود را به آن مكان كه آمده بودند مي‌رساند، و در آن‌جا به آن عالم برخورد مي‌كند. علم خاصي از نزد خدا قرآن مجيد در معرفي آن عالمي كه موسيعليه‌السلام قرار بود براي آموزش نزد او برود چنين فرموده است:

«پس بنده‌اي از بندگان ما را يافتند كه از جانب خويش رحمتي بدو داده بوديم، و از نزد خود دانشي به او آموخته بوديم!»

هر نعمتي رحمتي است از ناحيه خدا به خلقش، لكن بعضي از آن‌ها در رحمت‌بودنش اسباب كوني واسطه است، مانند نعمت‌هاي مادي و ظاهري، و برخي از آن‌ها بدون واسطه رحمت است، مانند نعمت‌هاي باطني از قبيل نبوت و ولايت و شعبه‌ها و مقامات آن.

از اين كه رحمت را مقيد به «عِنْدَنا» كرد، مي‌فهماند كه كسي ديگر غير خدا در آن رحمت دخالتي ندارد ،و فهميده مي‌شود كه منظور از رحمت نام‌برده همان رحمت قسم دوم يعني نعمت‌هاي باطني است.

ولايت و نبوت

ازآن‌جائي كه ولايت مختص به ذات باري تعالي است( فَاللّهُ هُوَ الْوَلِيُّ ،) (۹ / شوري) ولكن نبوت چنين نيست زيرا غير خدا از قبيل ملائكه گرامي نيز در آن دخالت دارند و وحي و امثال آن را انجام مي‌دهند. لذا مي‌توان گفت مراد از جمله «رحمتي از جانب ما،» كه نشان از ناحيه ما داده و نفرموده «از ناحيه من» همان نبوت است و نه ولايت.

دانشي از جانب خدا

اين علم و دانش نيز مانند رحمت علمي است كه غير خدا كسي در آن صنعي و دخالتي ندارد، و چيزي از قبيل حس و فكر در آن واسطه نيست، و خلاصه اين‌كه از راه اكتساب و استدلال به دست نمي‌آيد. دليل بر اين معنا عبارت «مِنْ لَدُنّا از جانب ما» است كه مي‌رساند منظور از آن علم، «علم لدُني» و غير اكتسابي و مختص به اولياء است. از آخر آيات استفاده مي‌شود كه مقصود از آن، علم به تأويل حوادث است.