زن و اسوه های آسمانی

زن و اسوه های آسمانی0%

زن و اسوه های آسمانی نویسنده:
گروه: کتابخانه زن و خانواده

زن و اسوه های آسمانی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: غلامعلی عباسی فردویی
گروه: مشاهدات: 2397
دانلود: 333

توضیحات:

زن و اسوه های آسمانی
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 359 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 2397 / دانلود: 333
اندازه اندازه اندازه
زن و اسوه های آسمانی

زن و اسوه های آسمانی

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

بود؛ و اگر او را عزل نکنی، ممکن است علیه تو به پا خیزیم و قیام کنیم».

معاویه که خوی درندگی در جان او بود به سوده گفت: «ما را به شورش و قیام تهدید می کنی؟ آیا می خواهی تو را با یک وضع فجیع نزد بُسر بفرستم تا او درباره تو تصمیم بگیرد».

سوده که این طغیان و ستمگری را از معاویه دید، ناگهان به گذشته و دوران حکومت علی بازگشت و موج مهر و عشق علی عدالت گستر در جان سوده طنین افکند و این شعر را خواند:

صلی الاله علی جسم تضمنّه

قبر فاصبح فیه العدل مدفونا

قد حالف الحق لا یبغی به ثمنا

فصار بالحق والایمان مقرونا(۱)

درود خدا بر روح آن پیشوایی که چون دفن شد، عدل نیز با او مدفون گردید. سوگند یاد کرد که حق فروشی نکند و بهایی در قبال حق دریافت نکند. او دو گوهر ایمان و حق را در جان خود مزین و همتای هم ساخت. معاویه گفت: «منظورت کیست؟» سوده گفت: «علی بن ابی طالبعليه‌السلام ». معاویه شگفت زده شد و پرسید: آخر این همه عشق و محبت به علی چرا؟ مگر از علیعليه‌السلام چه دیده ای که این گونه به ستایش او زبان می گشایی؟».

سوده گفت: «مشابه همین داستان که امروز مرا نزد تو آورده، زمان علیعليه‌السلام رخ داد. من به عنوان نماینده قوم خود برای ابلاغ شکایت از یک کارگزار علیعليه‌السلام به محضر آن حضرت رسیدم. چون وارد شدم، دیدم علی در حال نماز و به عبادت مشغول است. پس از انجام نماز با یک نگاه مهربانانه و عطوفانه به من فرمود: «آیا کاری داری؟» عرض کردم: «کارگزار شما در امور مالی عدالت را رعایت نکرده است و بر ما ستم روا داشته». چون این گزارش را شنید و به درستی آن آگاه شد علی بن ابیطالبعليه‌السلام گریست و آنگاه دست به آسمان برداشت و عرض کرد:«اللهم انّی لم

____________________________

۱- ۱. همان، صص ۴۵۳ - ۴۵۲.

آمرهم بظلم خلقک و لا بترک حقک؛ خدایا من کارگزارانم را به ستم فرمان نداده ام و ترک حقی را روا ندانسته ام». آنگاه قطعه پوستی از جیب مبارکش بیرون آورد و در آن چنین نوشت: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم «قَدْ جاءَتْکُمْ بَیِّنَهٌ مِنْ رِبِّکُمْ فَاَوْفُو الْکَیْلَ وَ الْمیزانَ وَ لا تَبْخَسُوالنّاسَ اَشْیاءَهُمْ»(۱) _ «وَ لا تَعْثَوا فِی الاَرْضِ الْمُفْسِدینَ بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ وَ ما اَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفیظٍ»(۲) . اذا قرأت کتابی فاحتفظ بما فی یدیک من عملنا حتی یقدم علیک من یقبضه منک و السلام(۳) .

این فرمان عزلی بود که علیعليه‌السلام نگاشت و نامه را به من داد. من رفتم و حق ما را از ظالم گرفت؛ ولی امروز من نزد تو آمدم و به تو گزارش می دهم تو مرا تهدید می کنی. معاویه خجل و شرمنده شد و دستور داد مشکل سوده را بر طرف کنند و حقی را که از او ضایع گردیده به او باز گردانند. سوده گفت: «من تنها سخن از حق خود نمی گویم، بلکه قوم من هم مورد جفا و ستم قرار گرفته اند.

«.... ان کان عدلاً شاملاً و الا فانا کسائر قومی» من اگر تنها از حق خود بگویم و دفاع کنم کاری زشت و ناپسند است و خدا از عمل زشت نهی کرده است. من نیامده ام که فقط از حق شخصی خود دفاع کنم، بلکه آمده ام تا حقوق جامعه را احیا کنم».

معاویه که از جرأت این زن در شگفتی بود گفت: «لقد لمّظکم ابن ابیطالب الجرأه علی السلطان؛ این شهامت و شجاعت را علی در شما زنده کرده است که به فکر خود نباشید بلکه دفاع از حق دیگران کنید»(۴) .

اروی، دختر عموی پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم

بانوی سخنور و خردورز تاریخ صدر اسلام دختر حارث بن عبدالمطلب است

_______________________________

۱- ۱. اعراف / ۸۵.

۲- ۲. هود / ۸۶ و ۸۵.

۳- ۳. اعلام النساء المؤمنات، ص ۴۵۲.

۴- ۴. اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۳۲۴؛ اعلام النساء المؤمنات، صص ۴۵۲ - ۴۵۱.

که خواهر اولین شهید جنگ بدر عبیده و دختر عموی پیامبر خداست. عبیده که به دست توانای او عتبه پدر بزرگ معاویه کشته شد(۱) ، تا زمان معاویه زنده ماند و همانند دیگر یاران با وفای علیعليه‌السلام از مکتب والا و بالنده علوی حمایت و دفاع کرد. روزی معاویه با عمرو عاص و مروان نشسته بودند که این بانوی بزرگ بر آنان وارد شد.معاویه خواست قدرت و شکوه دولت اموی را به رخ او بکشد و او را تحقیر نماید. به او گفت: «اوضاع چگونه است و حال شما چطور است؟» پاسخ داد: «زمان بر ما می گذرد، در حالی که از ستم شما بی بهره نیستیم؛ ولی به تو بگویم: کلمتنا هی العلیا و نبینا هو المنصور، فولیتم علینا من بعده، و تحتجون بقرابتکم من رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، و نحن اقرب الیه منکم، و کنا فیکم بمنزله بنی اسرائیل فی آل فرعون و علی بن ابیطالب علیه الصلوه و السلام کان من نبینا بمنزله هارون من موسی و غایتنا الجنه و غایتکم النار»(۲) .

معاویه قدرت نمایی نکن و بر ما ریشخند مزن، که امروز خاندان ابوسفیان که پرچمدار مبارزهعليه‌السلام بود به نام اسلام حکومت می کند. آگاه باش که منطق ما منطق خداست و همواره پیروز است و رسول ما در پرتو قدرت الهی پیروز و ظفر یافته است.

بدون تردید ما پیروزیم. شما امروزه غاصبانه به نام خویشی و قرابت با رسول خدا بر ما حکومت می کنید و حال آن که ما به او نزدیکتریم.

مثل ما امروزه در میان شما چون بنی اسرائیل در میان آل فرعون است؛ که همواره به آنان ستم می شد و جایگاه علیعليه‌السلام نسبت به رسول خدا چون هارون به موسی است.

__________________________________

۱- ۱. فروغ ابدیت، آیه الله سبحانی، ج ۱، ص ۵۰۸.

۲- ۲. بلاغات النساء، ابن طیفور، ص ۲۷؛ در المنثور فی طبقات ربات الخدور، ص ۲۵؛ زن در آینه جلال و جمال، ص ۳۱۲.

گفتار این بانوی بزرگ، عطر و عصاره چند آیه و حدیث است.

به هر روی، درباره این بانوی بزرگ گفته اند: «اذا خطبت اعجزت، و اذا تکلمت او جزت(۱) ؛ چون سخنرانی می کرد دیگران را عاجز و مبهوت خود می ساخت و در هنگام گفتگو بسیار کوتاه و مختصر سخن می گفت».عمرو عاص که در مجلس نشسته بود و رسوایی خود و معاویه و مروان را دید، به این بانوی بزرگ اهانت کرد. این بانو جوابی داد، دندان شکن: «قالت یابن اللخناء النابغه اتکلمنی.... فو الله ما انت من قریش.... و لقد ادعاک سته من قریش....»(۲) .

عمرو عاص خجالت بکش چگونه جرأت سخن گفتن با من را داری و حال آن که ریشه تو گندیده و لجنی است. مادرت آن بود که پنج پدر بر سر تو دعوا می کرد. آنگاه رو به معاویه کرد و گفت: «سوگند به خدا تو اینها را بر بنی هاشم مسلط ساختی». معاویه رو به این بانو کرد و گفت: «آیا حاجتی داری؟» پاسخ گفت: «من از تو تقاضایی ندارم». و از دربار معاویه بیرون آمد.

معاویه پس از رفتن این بانو رو به درباریان کرد و گفت: «هر کدام از شما با او سخن می گفتید مغلوب بلاغت او می شدید و پاسخ دندان شکنی به شما می داد».

امیمه

از دیگر بانوی سرافراز تاریخ صدر اسلام، امیمه دختر قیس بن صلت غفاری است. او در جنگها حضور می یافت. به رزمندگان خدمت می کرد و در مداوای مجروحین و تخلیه شهدا یاری می رساند. پیرامونش چنین نگاشته اند: «و دائما تحضر الوقایع و تداوی الجرحی و تدور بین القتلی».

حضور در جبهه و کمک به مجروحین از خصال بارز او بود.

علاوه بر این امور، در میدان جنگ به تبلیغ و تشویق رزمندگان می پرداخت و با

______________________________

۱- ۱. بلاغات النساء، ابن طیفور، ص ۲۹ - ۲۸؛ درالمنثور فی طبقات ربات الخدور، ص ۲۵.

۲- ۲. بلاغات النساء، ابن طیفور، ص ۲۸.

خواندن خطبه های بلیغ شعله عشق و شور در جان مجاهدان می افروخت. در خبر است که روزی عده ای از زنان بنی غفار همراه این بانو به حضور رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رسیدند و این بانو سخنگوی آنان بود. به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم عرض کرد: «این بانوان درخواست می کنند اجازه فرمایید که در میدان جنگ حاضر شوند و با درمان مجروحین و دفن شهدا رزمندگان را یاری رسانند»(۱) .

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اجازه دادند و فرمودند: «علی برکه الله»(۲). آنان در جریان جنگ خیبر حاضر شدند و رهبرشان همین بانو بود. در شأن او گفته شده: «و کانت شفیقه علی المجاهدین؛ این بانو نسبت به رزمندگان بسیار مهربان بود».

او بانویی پارسا و دانشمند بود. روایات زیادی از رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل نموده و تعدادی از تابعین از شاگردان او بوده و به وسیله این بانوی محدثه از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل حدیث می کنند.

امیمه بانویی مجاهد، پارسا، دانشمند، دلسوز و مهربان و معلمی فرزانه بود(۳) .

فضه النوبیه

خدمتگزار خانه فاطمهعليها‌السلام و بانوی بانوان است. فضّه را پیامبر خدا به فاطمهعليها‌السلام بخشید تا خدمتگزار او باشد. به پاس حضورش در خانه علی و فراگیری معارف اسلامی، دُر بی همتای معرفت و ایمان شد. خانه گلین علیعليه‌السلام برای او عرش الرحمن بود و در پرتو آیات سوره دهر، نور باران شد. آری، او نیز چون معصومان آن خاندان روزه گرفت و چون آن عرشیان ایثار کرد و خداوند ایثارشان را ستود و مجد و عظمت این بانو نیز جاودانه گردید(۴) .

سرشت پاک او و آموزش فاطمهعليها‌السلام و علیعليهما‌السلام از آن خادمه بانویی نمونه تربیت

_____________________________

۱- ۱. اعلام النساء، عمر رضا کحاله، ج ۱، ص ۷۴.

۲- ۲. همان.

۳- ۳. در المنثور فی ربات الخدور، ص ۶۷؛ زن در آئینه جلال و جمال، صص ۳۱۹ - ۳۱۷.

۴- ۴. اعلام النساء المؤمنات، ص ۵۹۴، ش ۳۵۶.

کرد؛ به گونه ای که گاهی مردان را نیز مبهوت می ساخت. در خبر است که روزی عمر بن خطاب تحت تأثیر دانش و بینش او قرار گرفته و گفت: «یک تار موی آل ابیطالب هم از عمر بن خطاب داناتر است»(۱).

حافظ قرآن بود و پیوسته آیات را زمزمه می کرد و از سروده وحی جانش مترنم می گشت. با آیات قرآن گفتگو می کرد. او بیست سال با آیات سخن گفت. ابوالقاسم قسری می گوید: «در سفر حج از کاروان دور افتادم. در بیابان به زنی برخوردم. او را نشناختم. متعجب شدم. از او پرسیدم «کیستی؟» در جوابم گفت:( وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ یَعَْلمُون ) (۲). سلام کردم. پاسخ سلامم را داد. گفتم: «در اینجا چه کار می کنی؟» پاسخم گفت:( وَ مَنْ یَهْدِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِل ْ) (۳). دانستم که راه را گم کرده. از او پرسیدم: از آدمیانی یا از جن؟ پاسخم گفت:( یا بَنی آدَمَ خُذُوا زینَتَکُمْ... ) (۴) . گفتم: «از کجایی می آیی؟» پاسخ داد:( یُنادوُنَ مِنْ مَکانٍ بَعید ) (۵) . از مقصدش سؤال کردم. در پاسخ گفت:( وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ اِلَیْهِ سَبیلاً ) (۶). گفتم: «چند روز است که از کاروان جدا شده ای؟» جواب داد:( وَ لَقَدْ خَلَقْنا السمواتِ و الأرض فی ستّه ایّام ) (۷) . گفتم: «گرسنه ای؟» پاسخ داد:( وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَدا لا یَأکُلوُنَ الطَّعامَ.. ) (۸) . گفتم: «پشت من سوار شو». در پاسخ گفت:( لَوْ کانَ فیهِما آلِهَهٌ اِلاّ اللّهُ لَفَسَدَتا ) (۹) . پس پیاده شدم و آن بانوی با کرامت سوار شد و گفت:( سُبْحانَ الَّذی سَخَّرَ لَنا هذا ) (۱۰) . چون به قافله رسیدیم؛ پرسیدم: «آیا کسی را در قافله داری؟» پاسخم گفت:( یا داوُدُ اِنّا جَعَلْناکَ خَلیفَهً فِی الأرْضِ ) (۱۱) ( وَ ما مُحَمَّدٌْ اِلاّ رَسوُلٌ.. .) (۱۲) ( یا یَحْیی خُذِ الْکتابَ ) (۱۳)؛

_______________________________

۱- ۱. اعلام النساء المؤمنات، ص ۵۹۴؛ مرقد العقیله، ص ۲۳۵ به نقل از مناقب ابن شهر آشوب، ج ۱، ص ۳۹۳؛ مردان علم در میدان عمل، ج ۳، ص ۵۲؛ زنان فاضله در صحنه دانش و اندیشه، ص ۳۳۲.

۲- ۲. الزخرف / ۸۹.

۳- ۳. زمر / ۳۷.

۴- ۴. اعراف / ۳۱.

۵- ۵. فصلت / ۴۴.

۶- ۶. آل عمران / ۹۷.

۷- ۷. ق / ۵۰.

۸- ۸. انبیاء / ۸.

۹- ۹. انبیاء / ۲۲.

۱۰- ۱۰. زخرف / ۱۳.

۱۱- ۱۱. ص / ۲۶.

۱۲- ۱۲. آل عمران / ۱۴۴.

۱۳- ۱۳. مریم / ۱۲.

( یا مُوسی اِنَّهُ أنَا اللّهُ عَزیزُالْحَکیم ) (۱) . دانستم که این اسامی آشنایان با او هستند. گفتم: «چه نسبتی با این جوانان داری؟» در پاسخم گفت( اَلْمالُ وَ البَنُونَ زینَهُ الْحَیاهِ الدُّنیا ) (۲) دانستم که اینان پسران او هستند. آنگاه پاداشی به من عطا کرد. سپس از جوانان سؤال کردم که این بانوی با عظمت کیست. گفتند: «مادر ما فضّه که کنیز حضرت فاطمهعليها‌السلام زهراست که از بیست سال پیش تاکنون فقط به زبان قرآن سخن می گوید»(۳) .

به هر روی، فضه در پرتو تربیت وحیانی و آموزه های فاطمی بانوی نمونه تاریخ اسلام است. آن بانو بر بلندای دانش و ایمان درخشید. او به دانش غریبه نیز آگاهی داشت. گویند او دختر پادشاه هند بود و به دانش کیمیا آگاهی داشت. چون گام در خانه علیعليه‌السلام نهاد، قطعه مسی را گرفته و به طلا تبدیل کرد و نزد امیرالمؤمنینعليه‌السلام آورد. آن حضرت فرمود: «آفرین فضه؛ ولی اگر فلان کار را انجام داده بودی. این طلا رنگش بهتر و در نتیجه گرانتر می شد». فضه پرسید: «مگر شما علم کیمیا می دانید؟» فرمود: «آری» و آنگاه اشاره به حسینعليه‌السلام کرد فرمود: «این کودک نیز می داند». آنگاه اشاره ای به زمین کرد. زمین شکافته شد و خزانه ای مملو از شمش طلا نمایان گردید. سپس فرمود: «فضه، این شمش را هم روی آنها بگذار»(۴)

گویی، آیه الله محقق اصفهانی در سروده ای در ثنا و ستایش فاطمهعليها‌السلام عليها‌السلام اشاره به این داستان کرده و می گوید:

___________________________

۱- ۱. نمل / ۹.

۲- ۲. الکهف / ۴۶.

۳- ۳. الدر المنثور فی ربات الخدور، ص ۴۳۹؛ اعلام النساء المؤمنات، محمد الحسون، ص ۵۹۷ - ۵۹۵، ش ۳۵۶.

۴- ۴. بحار، ج ۴۱، ص ۲۷۳؛ محمد و یاران، ج ۵، ص ۱۵۴. مفتقرا متاب رو از در او به هیچ سو زانکه مس وجود را فضّه او طلا کند

۵-۵. الذریعه، ج۹، ص ۱۰۸۲.(۵).

ام الخیر

بانوی بلند آوازه جهان اسلام است که در عرصه جهاد و سیاست نام آور است، سخنور عرصه صفین بود. یاران و اصحاب امیرالمؤمنین را به جهاد و مبارزه با معاویه تشویق می کرد. چون به دربار معاویه وارد شد، معاویه به او گفت: «آیا عرصه صفین و سخنانی را که بعد از قتل عمار گفتی به خاطر داری؟

.دیدی که چون اراده من خیر بود پیروز شدم، و شام کوفه را مغلوب ساخت»(۱) . ام الخیر گفت: «این گونه نیست که تو می گویی و سخن ناروایی را بر زبان جاری کردی. این سیاست بازیهای تو و بی وفایی یاران علیعليه‌السلام بود که به هم پیوست و تو را پیروز کرد».

معاویه که جواب ام الخیر را به زیان خود دید عرصه سخن را عوض کرد و گفت: «حالا بگو آیا آن سخنانی را که هنگام قتل عمار بر زبان جاری کردی به یاد داری؟».

جواب داد: «من آن سخنان را نساخته بودم که امروزه دوباره تکرار کنم؛ بلکه شهادت عمار موجی از حقیقت و نورانیت را در جان من ایجاد کرد و شعله های عشق و محبت من به عمار ومولای او علیعليه‌السلام بود که آن سخنان را بر زبانم جاری کرد»(۲).

معاویه که نتوانست ام الخیر را به سخن آورد رو به درباریانش کرد و گفت: «کدام یک از شما سخنان این بانو را در آن عرصه به خاطر دارد؟» یکی از درباریان گفت: «قسمتی از آن گفتار حماسی را به خاطر دارم».

معاویه گفت: «بگو». آن شخص گفت: این بانو هیبت عجیبی داشت. او چون شیر مردی بر شتری سوار و تازیانه ای بر دست این آیه را تلاوت کرد: ۱- ۱. بلاغات النساء، ابن طیفور، صص ۳۹ _ ۳۶؛ اعلام النساء، عمر رضا کحاله، جزء اول، ص ۳۳۳، ۳۳۲.

۲- ۲. همان.

( یا اَیُّهَا النّاسُ.اَتَّقُوا رَبَّکُمْ اِنَّ زَلْزَلَهَ السّاعَهِ عَظیمٌ ) (۱) و با یاد معاد و قیامت مخاطبان را بیم اندرز داد. آنگاه چنین گفت: «ان الله قد أوضح الحق، و ابان الدلیل، و نور السبیل، و رفع العلم، فلم یدعکم فی عمیاء مبهمه، و لا سوداء مدلهمه، فالی این تریدون، رحکم اللّه افرارا عن أمیرالمؤمنین....».

بندگان خدا، خدای سبحان حق را بر شما روشن، و دلیل و راه را بر شما آشکار نمود. شما را در تاریکی رها نکرده، بلکه راه شما با فروغ وحی و سنت روشن است. علامت و نشانه های هدایت را برافراشت و شما را در شب ظلمت و جهل رها ننمود، بلکه در پرتو عقل، وحی، شریعت، رسالت، امامت، همه ارکان هدایت را فرا روی شما نهاد. حال شما به کجا می روید؟ آیا می خواهید از علیعليه‌السلام که فرمانروای دین است فرار کنید؟ یا از جهاد و میدان جنگ، هر کدام که باشد گناه شما بس بزرگ است. چه پشت بر امام عادل کنید، و یا به خاطر حفظ جان از میدان جنگ بگریزید، ولو انبوه دشمن چون جنگلی همه جا را پوشانده باشد، گناه شما بسیار بزرگ خواهد بود؛ یا آنکه شما از اسلام بیزار شده اید و یا از حق روی گردانید. به هر یک از این امور باشد فرار شما کفر و نفاق و معصیت بزرگ است.

آیا در قرآن نخوانده اید که:( وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّی نَعْلَمَ الْمُجاهِدینَ مِنْکُمْ وَ الصّابِرینَ وَ نَبْلُوَ اَخْبارَکُمْ ) (۲) ؛ شما را به شادی و ناراحتی می آزمایم تا روشن شود که مجاهد واقعی کیست، صابر کیست و ترسو کدام است». این بوده خطابه آتشین و جذاب این بانو. سخنانی که موج غیرت و حمیت را درمیان لشکریان علیعليه‌السلام ایجاد کرد.

آنگاه سر به آسمان بلند کرد و گفت: «اللهم قد عیل الصبر، و ضعف الیقین، و انتشر الرعب، و بیدک یا رب ازمه القلوب، فاجمع الیه الکلمه علی التقوی...(۳)؛ خدایا صبر در تنگنا قرار گرفت. یقین مردم کم شد، و انگیزه ها متفرق گردید. پروردگارا، تو زمامدار

____________________________

۱- ۱. حج / ۱.

۲- ۲. محمد / ۳۱.

۳- ۳. بلاغات النساء، ص ۳۸ - ۳۷.

دلهای مردمی، دلهای آنها را متحد کن، و میان آنان الفت ایجاد کن، اینها را به حق باز گردان، تا گرد کلمه حق جمع شوند و باطل را سرکوب کنند».

بار دیگر رو به سربازان و لشکریان علیعليه‌السلام کرد و گفت: «هلموا رحمکم الله الی الامام العادل و الوصی الوفی و الصدیق الاکبر....(۱) ؛ کجا می روید باز گردید به حضور پیشوای عادل کسی که اطاعتش موجب رضای خداست و امام پرهیزکاری و صدیق اکبر است...». در بخشی دیگر از خطابه جذاب خود گفت: «صبرا معشر الانصار و المهاجرین قاتلوا علی بصیره من ربکم و ثبات من دینکم...(۲) ؛ ای پیشگامان و ای مهاجر و انصار، شمایید که در رکاب علی می جنگید. صابر و پایدار باشید، مبارزه کنید. در حالی که فروغ معنویت و بصیرت در ایمان دارید، با بینش و ایمان به پیش تازید و جنگ را به پایان رسانید. گویا می بینم که شما مردم کوفه در پرتو پیشوای عادل خدا علیعليه‌السلام پیروزید و مردم شام را که تحت رهبری ظالمانه و ستمگرانه امویان است همانند خرانی که از شیر فرار می کنند، فراری خواهید داد. این گروه آنانند که آخرت و خرد خود را در مقابل دنیا و جهالت فروختند، ولی به زودی پشیمان خواهند شد؛ ولی چه سود که پشیمانی سودی ندارد. سوگند به خدا، آنکه از حق گریخت گرفتار باطل خواهد شد و کسی که از راه مستقیم منحرف شد در راه ضلالت و گمراهی حیران خواهد ماند.

مردم کوفه، علی را بشناسید. اگر علی را رها کنید به راستی به کجا می روید؟ آیا پسر عموی پیامبر خدا، داماد او و پدر دو سبط رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را رها کرده به سوی پسر هند می روید؟ علی که از سرشت همان رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آفریده شد و از خاستگاه و سرچشمه زلال رسالت بالا آمد و رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم او را باب دین و علم

_______________________________

۱- ۱. همان، ص ۳۸؛ اعلام النساء، عمر رضا کحاله، جزء اول، ص ۳۳۴.

۲- ۲. همان.

خود قرار داد....(۱)

شخص درباری که در حضور معاویه گزارشگر سخنان آن بانو بود گفت: «این بانو تلاش و کوشش فراوان نمود تا در مؤمنین ایمان و در کافران نفاق و ارتداد ایجاد نماید».

وقتی سخنان درباری به پایان رسید، معاویه رو به ام الخیر کرد و گفت: «و الله یا ام الخیر ما اردت بهذا الکلام الا قتلی(۲) ؛ تو با این گفتار مردم را تحریک کردی تا مرا به قتل برسانند. و اگر امروز من تو را به قتل برسانم، حرجی بر من نیست».

ام الخیر که مهر علی هنوز جانش را روشن ساخته و فرهنگ رشادت و شجاعت مکتب علوی او را پرورانده بود پاسخ گفت: «و الله ما یسوئنی یا ابن هند ان یجری الله ذلک علی یدی من یسعدنی الله بشقائه...(۳)؛ معاویه قسم به خدا هرگز نگران نیستم که به دست کسی کشته شوم که به پاس شقاوت او من به سعادت شهادت برسم»(۴) .

زن، دانش، فضیلت، معرفت

در عصری که جهل نشان بارز آن بود و خواندن و نوشتن را عیب می دانستند و عموم مردم بی سواد بودند و تعداد انگشت شماری از مردان فقط از نعمت خواندن و نوشتن برخوردار بودند(۵) ، فروغ وحی با تلاوت آیه( اِقْرَأ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ ) (۶) درخشید و طلیعه دولت علم و ایمان را نوید داد.

شگفتا، در عصری که خواندن و نوشتن عیب است و شاعر برجسته آن «ذوالرمه» دانش خود را از مردم پنهان می کند و می گوید: «هنر نوشتن درمیان مردم بی ادبی

______________________________

۱- ۱. همان.

۲- ۲. همان، ص ۳۹.

۳- ۳. بلاغات النساء، ص ۳۹؛ اعلام النساء، ص ۳۳۵.

۴- ۴. همان؛ زن در آئینه جلال و جمال، صص ۳۱۵ - ۳۰۷.

۵- ۵. ورندی می گوید فقط هفده نفر در مکه همزمان با بعثت پیامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از علم و دانش برخوردار بودند.

۶- ۶. علق / ۱.

است»(۱) سروش وحی با خواندن آغاز شد.

جاحظ در کتاب «البیان و التبیین» می گوید: «روزی یکی از بزرگان عرب کودکی را دید که به مطالعه کتابی مشغول است. فریاد برآورد: شرم بر تو باد، این شغل آموزگاران و گدایان است»(۲) .

در عصری که دانش آموزی در میان مردم ننگ و عار بود، در پرتو تعالیم وحی و سنت آموختن علم و دانش بر همه مردم لازم گردید و رستاخیزی از فراگیری علم پدید آمد.

این انقلاب فرهنگی _ علمی در پرتو تعالیم ائمه هدیعليهم‌السلام و صدور صدها روایت(۳) به اوج خود رسید و هزاران دانشمند و عالم در عرصه های مختلف علمی پدید آمد و هزار سال مشعل دانش و علم و اختراع و ابتکار بر بام بلند جهان اسلام فروزان بود(۴) .

بزرگان دین فراگیری علوم را در هر زمینه ای لازم می شمردند و در شرح حدیث «طلب العلم» گفتند و نوشتند که انسان بر هر مرتبه ای از دانش برسد باید مرتبه بالاتر از آن را تحصیل کند و فراگیری علم پایانی ندارد(۵) .

زنان نیز در این میدان خوش ظاهر شدند و جام جان خود را مالامال از معارف اسلامی نمودند(۶) .

آنان همپای مردان به تلاوت و حفظ آیات قرآن و فراگیری حدیث پرداختند و از این دو سرچشمه زلال آسمانی روح خود را سیراب نمودند.

____________________________

۱- ۱. زنان فاضله، سید نعمت الله حسینی، ص ۳.

۲- ۲. همان، ص ۴.

۳- ۳. ر.ک: بحار، ج ۱، کتاب العلم.

۴- ۴. دانشمندانی چون جابر بن حیان، ابوریحان بیرونی، ابو نصر فارابی، ابو علی سینا، ابن هیثم، زکریای رازی، موسی خوارزمی و.... پدیدار گردیدند.

۵- ۵. همان.

۶- ۶. ر.ک: اعلام النساء، عمر رضا کحاله، پنج جلد در دو مجلد.

فراگیری حدیث

از آنجا که در آغاز اسلام کسب معارف و دانش اسلامی از دو منبع الهی وحی و سنت بود، زنان همراه با فراگیری قرآن از محضر پیامبر خدا نیز به کسب معرفت پرداختند و با تمام مشکلاتی که در آن زمان فرا روی زنان قرار داشت با تمام قوا به کسب حدیث روی آوردند و در کنار مدیریت خانه و تربیت فرزندان از زلال حدیث نوشیدند.

بانوانی که فقط از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل حدیث کرده اند و شیخ طوسی به ثبت نام آنان پرداخته ۳۸ نفرند و از سایر ائمه نیز ۲۸ زن محدثه نقل حدیث کرده اند(۱) .

مرحوم مامقانی زنان محدثه را ۱۳۰ نفر(۲) و این روایتگران حدیث در کتاب معجم الرجال به ۱۳۵ نفر رسیده اند(۳) و نیز در برخی از کتب «اعلام» صدها زن محدثه و روایتگر ذکر شده اند(۴) . در آخرین پژوهشی که دراین رابطه انجام گرفته افزون بر دو هزار نفر زن محدثه ثبت گردیده است(۵) .

زن در عرصه عرفان و معرفت

دراین افق نیز زنان درخشیده اند. زنانی بوده اند که دارای ذوق عرفانی بوده و در پرتو فرهنگ اسلامی شکوفا شده و کلمات بلند عرفانی گفته، و اشعاری عارفانه سروده اند.

رابعه شامیه

از جمله بانوان عارفه رابعه شامیه، همسر احمد بن ابی الحواری است. این بانو بر آسمان فضیلت می درخشد. همسرش می گفت: «وقتی سفره غذا گسترده می شد آن

____________________________

۱- ۱. ر.ک: رجال الطوسی.

۲- ۲. تنقیح المقال، مامقانی، ج ۳، باب فضل النساء، ۸۳ - ۶۹.

۳- ۳. ر.ک: معجم الرجال، ج ۲۳.

۴- ۴. ر.ک، اعلام النساء، عمر رضا کحاله.

۵- ۵. ر.ک: معجم النساء الحدیث، الدکتور فاضل جاسم الجبوری. (۴ جلد)

بانو می گفت: «فانّها ما نضجت الا بالتسبیح»؛ بخور که این غذا را با تسبیح خداوند پخته ام».

دریچه هایی از معرفت در جانش گشوده بود. حالات گوناگونی برایش رخ می داد و گاهی به تناسب آن حالات اشعار آموزنده ای می سرود گام در در محراب عبادت و نیایش خدا می نهاد و چشم جانش به محبوب می نگریست و چنین می سرود:

حبیب لیس یعد له حبیب

و ما لسواه فی قلبی نصیب

حبیب غاب عن بصری و شخصی

و لکن عن فؤادی ما یغیب(۱)

محبوب من از چشم پنهان است، چون منزه است از آنکه چشم او را ببیند ولی دیده جانم او را می نگرد و می بیند و به سویش پرواز می کند.

گاهی نیز در زمزمه های خود حالت انس خود با خدا را می سرود و چنین می گفت:

و لقد جعلتک فی الفؤاد محدثی

و ابحت جسمی من اراد جلوسی

فالجسم منی للجلیس مؤانس

و حبیب قلبی فی الفؤاد انیسی(۲)

دلم را هم سخن با تو نمودم، و جسم من با دیگران است. جسم من همنشین ایشان است و محبوب قلب من در همان قلب همدم من است.

گاهی نیز حالت خوف بر او چیره می شد و چنین می سرود:

زادی قلیل ما اراه مبلغی

اللزّاد ابکی ام لطول مسافتی

اتحرقنی بالنار یا غایه المنی

فاین رجایی فیک این مخافتی(۳)

توشه کم و مسافت دور، به کدام یک گریه کنم؟ برای توشه کم یا مسافت دور. ای آرزوی بی پایان من! آیا مرا به آتش قهرت می سوزانی؟ پس امید من چه می شود، چون به تو امید دارم.

_______________________________

۱- ۱. اعلام النساء المؤمنات، ص ۳۴۴، ش ۲۳۳.

۲- ۲. همان، ص ۳۴۵.

۳- ۳. در المنثور فی ربات الخدور، ص ۲۰۱؛ زن در آینه جلال و جمال، صص ۲۳۹ - ۲۳۶.

آیا این سروده جز ترجمانی از این سخن علیعليه‌السلام است.

«آه من قله الزاد، و طول الطریق، و بعد السفر، و عظیم المورد».(۱)

این سروده ها ترجمانی از آموزه های دینی است. آنان در پرتو آیات قرآن و گفتار رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و ائمه هدیعليهم‌السلام به چنین تعالی رسیدند.

او از سه افق حب، انس و خوف، مقام محبوب را می نگریست و به راز و نیایش می پرداخت(۲) .

رابعه عدویه

این بانو راز دار ملکوت بود. دریچه های معنویت در جانش باز و فروغ معنوی جانش را روشن ساخته بود. او بسیار اشک می ریخت. یاد جهنم او را مدهوش می ساخت و مدام می گفت: «استغفر الله من قله صدقی فی قولی استغفر الله»(۳) ما از استغفار خود نیز باید از خدا طلب بخشش کنیم.

این آموزه های عرفانی را این بانوی عارفه، از مکتب حضرت امام حسینعليه‌السلام آموخته بود.

آنجا که آن حضرت می گوید: «الهی من کانت محاسنه مساوی فکیف لا تکون مساویه مساوی(۴)؛ پروردگارا! آنکه خوبیهای او بدی است، بدیهایش چگونه بد نباشد».

رابعه دارای روحی بلند و عزیز بود. هرگز از مردم چیزی نمی پذیرفت و می گفت: «مالی حاجه بالدنیا»(۵) هنگامی که شنید سفیان ثوری می گوید: «و احزناه» تا کی ما باید غمگین باشیم، این بانو گفت: «واقله حزناه» چرا حزن ما کم باشد، می نالم از آنکه، چرا ناله ام کم است.

گاه از بحر عرفانش درهایی به زبان جاری می گشت از جمله این که به همه

_________________________________

۱- ۱. نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت ۷۴.

۲- ۲. اعلام النساء، عمر رضا کحاله، ج ۱، ص ۳۷۱.

۳- ۳. همان، ص ۳۷۰ _ ۳۶۹

۴- ۴. دعای عرفه، قسمت پایانی دعا.

۵- ۵. اعلام النساء المومنات، محمد الحسون، ص ۳۴۲، ش ۲۳۲.