زن و اسوه های آسمانی

زن و اسوه های آسمانی0%

زن و اسوه های آسمانی نویسنده:
گروه: کتابخانه زن و خانواده

زن و اسوه های آسمانی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: غلامعلی عباسی فردویی
گروه: مشاهدات: 1234
دانلود: 196

توضیحات:

زن و اسوه های آسمانی
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 359 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 1234 / دانلود: 196
اندازه اندازه اندازه
زن و اسوه های آسمانی

زن و اسوه های آسمانی

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

عصر رسالت

پنج سال پیامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وحی را در گوش زینب زمزمه می کند و مفاهیم آسمانی را در جان او می افشاند. ارتباط عقلِ نخست، با زینب آفاق خردورزی و علم را در جان او می گشاید و او را به نشان تابناک عقیله بنی هاشم مزین می سازد.

بدون تردید زندگی با رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و در خانه ای که سرنوشت بشریت در آن رقم می خورد، ارتباط بین عرش و فرش را برقرار می سازد؛ رود نوری از عرش خداوند بر آن جاری است _ آن هم پیامبر رحمت و مهربانی که به زینب و سرنوشت او مهر می ورزد _ و نام زینب را به امر خداوند انتخاب کرده و برای او دعا می کند و اولین سرشک غم از دیدگانش بر رخسار حضرت زینب جاری می گردد؛ زینب را به اسوه ای آسمانی تبدیل نموده و او را آماده مقام نائبه الامامی در عاشورا می گرداند.

تربیت در مهد نبوت و در خانه صبر و شکیبایی رسول خدا از این دختر بانویی ساخت که بر تارک تاریخ درخشید و انفاس قدسیّه و فیوضات رحمانی و مکارم اخلاقی رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم جان آن گوهر آسمانی را لبریز ساخت.

همزمان با جدّ بزرگوارش، مادری چون فاطمهعليها‌السلام به تربیت زینب همت گماشت. فاطمهعليها‌السلام ای که خود چون پیامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم لبریز از معارف الهیه است. سی و پنج سال در دامان و مکتب علیعليه‌السلام رشد نمود. این دستان تربیت الهی از آن گوهری غلطان در چشمه آفتاب پدید آورد که بر سپهر تاریخ تا قیامت فروزان است.

در عهد پدر

امیرالمؤمنینعليه‌السلام نسبت به تربیت زینبعليها‌السلام بسیار جدّی بود. هرگاه دخترش می خواست به زیارت قبر پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مشرف گردد، به حسن و حسینعليهما‌السلام دستور می داد تا خواهرشان را به روضه مبارک رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم برسانند. در مسیر راه، آن دو بزرگوار از دو طرف حضرت زینب حرکت می کردند و خواهر خود را چون شمعی در میان گرفته به سوی حرم پیامبر می بردند. علاوه بر این، پیش از حرکت

حضرت زینب، علیعليه‌السلام کسی را می فرستاد تا هنگام ورود زینب چراغهای حرم را خاموش کند. نکند افراد نامحرم چهره زینب را ببینند(۱) .

از خاطرات به یادماندنی دوران کودکی حضرت زینب، مکالمه شگفت انگیز او با پدرش علیعليه‌السلام است. روزی در همان ایام کودکی، پدر با زینب چنین بنای سخن گذاشت: «زینب جانم! بگو واحد».

زینب که تربیت شده خانه وحی و سرشار از علم و معرفت بود گفت: «واحد».

دوباره پدر گفت: «عزیزم! بگو اثنین!».

زینب ساکت شد و لب از سخن فرو بست. علیعليه‌السلام ادامه داد: «فرزندم، چرا سخن نمی گویی؟!».

پدرجان! زبانی که یک گفت، چگونه دو بگوید؟

کنایه از این است که کسی که یگانه ستای شد، چگونه به دو بیندیشد؟

پدر از این جواب کودکش بیش از حد شاد و مسرور گردید و با شادمانی زینب را به سینه چسبانید و میان دو دیدگانش را بوسید. «... و قبّل بین عینیها»(۲) . به هر روی، پدری چون علیعليه‌السلام دختری تربیت کرد که با روح بلندش بر ستیغ قله فضیلت به درخشش آمد و قهرمان پیروز اسارت در نهضت عاشورا گردید.

در زمان حسنین عليهما‌السلام

پس از شهادت پدر، زینب در پرتو نور دو امام همام، امام حسن مجتبی و امام حسینعليهما‌السلام به حرکت بالنده خویش ادامه داد و تا سال پنجاه هجری، افتخار حضور این دو برادر را داشت. پس از شهادت امام حسنعليه‌السلام تا سال ۶۱ هجری، از فیوضات رحمانی و انفاس قدسیه سالار شهیدان، دل و جان زینب طراوت دیگر یافت و بارقه خون و شهادت یاری گران دین خدا و رهبری این نهضت صفحات زرّینی در

_______________________________

۱- ۱. زینب قهرمان، ص ۶۴.

۲- ۲. زینب الکبری، ص ۳۵.

زندگی این بزرگ بانو رقم زد و خطابه های شورانگیز زینبی، زینت بخش آن برگ های زرّین تاریخ شد.

آنچه که زینب را زینب ساخت، دستان سبز مربیان الهی بود که بر روح و اندیشه زینب تأثیر گذاشت و حماسه های ماندگار او را رنگ و نمای دیگری بخشید و تا همیشه تاریخ جاودانه ساخت.

صفات و خصال آن بانو

زینب عالمه، فهیمه و عقیله بنی هاشم بود. سخنان و خطابه های علی گونه او، در مسیر کربلا و کوفه تا شام، بویژه بازار کوفه، مجلس عبیدالله بن زیاد و دربار یزید و... پرتوی از دانش آن حضرت را به نمایش می گذارد.

علت این پویندگی و تراوش علم و فهم به آن جهت بود که زینب از خانه ای برخاست که: «زقوا العلم زقاً»(۱) بود. مگر نه این است که «مَن أخلصَ للّله تعالی اربعین صباحاً إنفجرت ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه(۲) ؛ آنکه چهل روز اعمالش را خالص کند، خداوند چشمه های حکمت را از قلب بر زبانش جاری می سازد.»

زینب که نه چهل روز، بلکه تمام عمرش در کوثر اخلاص نبوی و علوی شناور بود و تمام اعمالش را به نور خلوص منور و در جهت رضایت خداوند متعال انجام داد. آنچه در ذیل می آید، اشاره ای است کوتاه پیرامون صفات این بانوی خجسته دودمان نبوت و امامت.

۱ - محدّثه

یکی از صفات بارز و زیبای زینب کبریعليها‌السلام «محدّثه» است. احادیثی که از آن بانوی نمونه نقل شده و در کتب روایی ثبت شده، گویای این صفت است.

_____________________________

۱- ۱. بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۳۷.

۲- ۲. همان، ج ۶۷، ص ۲۴۹.

درخشنده ترین حدیثی که از آن حضرت به یادگار مانده، حدیثی است که جابر و عدّه ای دیگر روایت کرده اند. این حدیث در منابع روایی به خطبه «فدکیّه» شهرت دارد. این خطبه بسان دانشنامه ای است که سخت پرمغز و پرمعناست و معارف اسلامی در آن موج می زند(۱) .

دیگر بزرگان حدیث نیز روایات مختلفی از آن حضرت نقل کرده اند. طبرسی می نویسد: «زینبعليها‌السلام روایات زیادی را از مادرش فاطمهعليها‌السلام نقل می کند»(۲) .

و نیز آن حضرت روایاتی را از پدر بزرگوارش و امام حسن و امام حسینعليهم‌السلام و ام سلمه و ام هانی روایت می کند. روایت کنندگان از آن حضرت نیز عبارتند از: عبدالله بن عباس، علی بن الحسین امام سجادعليه‌السلام ، عبدالله بن جعفر، فاطمهعليها‌السلام صغری دختر امام حسینعليه‌السلام و جابر بن عبدالله و...

احمدبن ابی طاهر در بلاغات النساء از آن حضرت روایت می کند که روزی زینب به پدرش علیعليه‌السلام گفت: «پدرجان! آیا ما را دوست داری؟ امیرالمؤمنین فرمود: «چگونه شما را دوست نداشته باشم و حال آنکه شما ثمره قلب من هستید».

زینب گفت: «پدر جان! محبت برای خداست و مهربانی برای ما».

نقل این سخن از آن حضرت معروف و متواتر است. به راستی کودکی با چنین معرفت و افق فکری در زمان رشد و کمال چگونه خواهد بود؟!

بی جهت برخی مبهوت عظمت و خوی آن بانو نگشته اند. اگر مرحوم دربندی پیرامون آن حضرت آن گفته ها را دارد، چون درک شخصیت زینب کار آسانی نیست. آن حضرت به علم منایا و بلایا عارف و از حوادث آینده با خبر بود. این دلباخته عشق و محبت به زینب بحق می گوید: «این سخن امام سجاد که فرمود: «عمه جان! انت بحمدالله عالمه...» حجّت و دلیل است که علم آن جناب پرتوی از

____________________________

۱- ۱. من لایحضره الفقیه، صدوق، ج ۳، باب معرفه الکبائر، ص ۵۶۷، ح ۴۹۴۰؛ ر.ک: زینب الکبری، نقدی، صص ۴۵ - ۴۶.

۲- ۲. زینب الکبری، جعفر نقدی، ص ۳۵.

علم لدنی و ملکوتی بود(۱). در کتاب خصائص زینبیه در ثنایش چنین آمده: «زمانی که علیعليه‌السلام در کوفه حکومت داشت، در خانه زینب کلاس تفسیر قرآن بر پا بود. روزی آن حضرت آیه «کهیعص» را تفسیر می کرد که علیعليه‌السلام وارد شد و فرمود: «نور چشمم! شنیدم که این آیه را تفسیر می کردی؟» گفت: «آری». علیعليه‌السلام فرمودند: «عزیزم! این حروف رمز مصیبت هایی است که به عترت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وارد می شود». آنگاه به ذکر آن رخدادها پرداخت. زینبعليها‌السلام با شنیدن آن مصیبت ها با صدای بلند گریه کرد»(۲) .

علاوه بر نقل حدیث شریف فدک خبری که در صبح دمی پیامبرخداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بعد از نماز صبح نزد امیرالمؤمنین آمد و از آن حضرت خواست که به خانه دعوتش کند، علیعليه‌السلام فرمود: «سه روز است که در خانه طعامی نبوده است». آنگاه در معیت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به سوی خانه فاطمهعليها‌السلام آمدند و طعامی از بهشت برای فاطمهعليها‌السلام آمده بود. پیامبر فرمودصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم «الحمدالله الذی جعل فی اهلی نظیر زکریا و مریم»(۳) .

و نیز چگونگی مراسم تشییع و دفن پدر بزرگوارش را روایت فرموده(۴) است و خبر کیفیت ولادت امام حسین و حدیث شریف دعای فاطمهعليها‌السلام برای همسایگان را روایت کرده اند(۵).

فروغ منزلت زینب از افقی می درخشد که روز یازدهم محرم هنگامی که اسرا را از کنار قتلگاه عبور دادند، امام زین العابدینعليه‌السلام به اجساد قطعه قطعه شهدا نگریست. حال حضرتش سخت دگرگون شد. زینبعليها‌السلام به آن حضرت نگاه کرد و عرض کرد: «مالی اراک تجود بنفسک یا بقیه جدی و ابی و اخوتی...؛ عزیزم با جان خود

__________________________________

۱- ۱. زینب الکبری، ص ۳۶.

۲- ۲. همان.

۳- ۳. همان، ص ۳۹.

۴- ۴. همان، ص ۳۸.

۵- ۵. همان، ص ۴۰.

چه می کنی ای یادگار جد و پدر و برادرانم!». امام فرمود: «چگونه جزع نکنم. حال آنکه می بینم بدنهای آقا و برادرانم، عمو و عمه زادگانم این گونه غرق در خون و عریان و بی کفن روی زمین افتاده است.

زینبعليها‌السلام یا بر اساس خبر ام ایمن و یا علم لدنی خود، به برادر زاده خویش گفت: «لا یجزعنک ما تری فو الله انّ ذلک لعهد من رسول اللّه الی جدک و ابیک و عمک، و لقد اخذالله میثاق اناس من هذه الامه لا تعرفهم فرا عنه هذه الامه و هم معروف فی اهل السموات...؛ عزیز برادرم! محزون مباش، این بدن های مقدس و قطعه قطعه شده که مقام و منزلتشان در نزد فرعون های این امت مجهول است نزد عرشیان چهره های شناخته شده ای هستند، این سرزمین تجلّی نور خداست. این اعضای قطعه قطعه جمع و دفن شده و این مرکز زیارتگاه دوستان خدا خواهد بود. آثار اینجا کهنه و نابود نخواهد شد، دانشگاه معرفت و خداشناسی خواهد بود، نشان حریت و مردانگی و دین داری خواهد بود»(۱).

به هر روی آن بانو خبر از آینده ای می دهد که گذشت زمان آن را روشن خواهد کرد. پارسایی و زهد آن بانو بی نظیر بود. امام سجادعليه‌السلام پیرامون آن حضرت می گوید: «ما ادخرت شیئا من یومها لغدها ابدا(۲) ؛ هرگز از امروز برای فرادیش چیزی را ذخیره نمی کرد».

در مقام فصاحت و بلاغت آن بانو بی نظیر بود. فصاحت علوی و بلاغت مرتضوی را از پدر به میراث داشت.

عبادت

اگر آن بانو عالمه، عقیله، عارفه است، این خصال آسمانی را در محراب عبادت

_____________________________

۱- ۱. زینب الکبری، ص ۴۱؛ تنقیح المقال، ج ۳، باب فضل النساء، ص ۸۰ - ۷۹.

۲- ۲. زینب الکبری، ص ۶۱ _ ۶۰.

به دست آورده است. مگر نه این است که: «العبودیه جوهره کنهها الربوبیّه(۱) ». اگر زینب به سپهر عظمت می درخشد، خصال و مکارمش چشم افروز مردان نامدار می گردد، اسوه ای برای اهل ایمان و معنی می گردد. برتارکی می درخشد که زنانی چون مریم و آسیه درخشیدند به پاس عبادت و بندگی خداست. درست است که او دختر فاطمهعليها‌السلام و علی است، جدّش رسول خداست و هریک از این انتسابات مایه فخر و شرف می باشد، ولی دیگران نیز چنین انتساباتی داشته اند؛ ولی فتح قلل کرامات برای آنان رخ نداده است. زینب اگر به چنین مقامی می رسد، به خاطر این است که بنده بزرگ خداست. در خبر قدسی چنین آمده است: «عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی انا اقول لشی ء کن فیکون و انت تقول لکل شی ء کن فیکون»(۲) .

زینب در عبادت همانند مادر و پدر بزرگوارش بود. پدرش در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند. مادرش فاطمهعليها‌السلام شب تا به صبح نماز می خواند و برای همسایگان دعا می کرد(۳).

به راستی زینب در محراب عبادت و بندگی خداوند کم نظیر است. آن حضرت تمام شب های عمر خویش را به عبادت و تلاوت قرآن گذراند(۴) .

در این مقام آن حضرت بر افقی بس عظیم می درخشد که روز عاشورا هنگامی که ابی عبدالله الحسینعليه‌السلام با خواهر خدا حافظی کرد، به خواهر گفت: «قال لها یا اختاه! لا تنسینی فی نافله اللیل؛ خواهر جان مرا در نماز شب فراموش نکنی(۵) ».

فاطمهعليها‌السلام بنت الحسین می گوید: شب عاشورا عمه ام مدام در نماز و نیایش بود(۶).

از امام زین العابدینعليه‌السلام نقل شده که در سفر به کوفه و شام، عمه ام زینب به انجام فرایض و عبادت خداوند اهمیت فراوان می داد، ولی در مسیری از کوفه به شام در

_____________________________

۱- ۱. تفسیر نور الثقلین، ج ۴، ص ۵۵۶؛ شرح اسماء الحسنی، ملا هادی سبزواری، ص ۵.

۲- ۲. مستند الشیعه، محقق نراقی، ج ۱، ۶؛ الجواهر السنیّه، کلیات حدیث قدسی، ص ۷۰۹.

۳- ۳. زینب الکبری، ص ۸۳.

۴- ۴. همان، ص ۶۲.

۵- ۵. همان.

۶- ۶. همان.

بعضی از منازل عمه ام زینبعليها‌السلام را دیدم که در حال نشسته نماز می خواند. از سبب آن جویا شدم. پاسخ داد: «عزیز برادر! ضعف بدن سبب گردیده که نتوانم نماز را ایستاده انجام دهم؛ چون فقط قرص نان جوینی جیره ماست و بچه ها گرسنه می مانند. من سهم خود را به کودکان می دهم و سه روز است غذایی نخورده ام»(۱) .

رستاخیز زینب عليها‌السلام

با وجود آنکه هر روز از زندگانی زینب پراست از آموزه های اخلاقی و معرفتی و هر لحظه زندگی آن بانو به ما درس خداشناسی و دین مداری می دهد، ولی از عاشورا تا پایان عمر آن حضرت حدود یک سال و نیم یک رستاخیز الهی در زندگانی آن بانو به وقوع پیوست. در این دوران است که آثار پربرکت تربیت آن مربیان الهی از یک سو و جوهره و سرشت آسمانی زینب از سوی دیگر بر افق خونبار عاشورا و نهضت احیاگر اسلام امام حسینعليه‌السلام تجلّی کرد. پس از واقعه عاشوراست که حیات سیاسی مذهبی آن بانو بزرگترین دانشنامه دفاع از اسلام را در این مکتب تدوین نمود.

در این ایام است که حقایق روح آن بانو آشکار شد و جلوه معنویت آن بانو تاریخ کمال و جمال را روشن و تا ابدیت تاریخ این فروغ را جاودانه نمود.

شیخ صدوق در این باره می نگارد: «إن الحسین بن علی اوصی الی اخته زینب بنت علی بن ابی طالبعليه‌السلام فی الظاهر و کان مایخرج عن علی بن الحسین من علم ینسب الی زینب بنت علی تسترا علی علی بن الحسینعليهما‌السلام »(۲).

به هر روی، آن بانو امین اسرار امامت شد و به نشان وصی الحسینعليه‌السلام مزین گردید و به شرف نیابت خاص امام نائل آمد. از این رو در ستایش از آن بانو گفته

____________________________

۱- ۱. همان، ص ۶۳ _ ۶۲؛ زینب قهرمان، ص ۱۰۶ _ ۱۰۵.

۲- ۲. کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ج ۲، باب ۴۵، ص ۵۰۱، ح ۲۷؛ تنقیح المقال، ج ۳، باب فضل النساء، ص ۷۹.

شده: «و کانت زینبعليها‌السلام لها نیابهً خاصه عن الحسینعليه‌السلام و کان الناس یرجعون الیها فی الحلال والحرام حتی برئی زین العابدین من مرضه؛ زینب از ناحیه امام وصایت و نیابت مخصوص داشت و مردم در احکام حلال و حرام به او مراجعه می کردند تا امام زین العابدینعليه‌السلام از بیماری شفا یافت».

این مقام قدسی در خانواده ائمه مورد افتخار و بگومگو بود.

احمد بن ابراهیم می گوید: «در سال ۲۶۰ هجری به خانه حکیمه دختر امام جوادعليه‌السلام وارد شدم و از پشت پرده با وی به گفتگوی علمی و دینی پرداختم. در ضمن گفتگو این مسأله پیش آمد که آیا زن می تواند وصی و نایب امام قرار گیرد؟

حکیمه گفت: «چه اشکالی دارد؟ مگر زینب بر حسب ظاهر وصی و جانشین امام حسینعليه‌السلام نبود و مگر آن بانو مرجع و پاسخگوی احکام نبود؟»

«و کان ما یخرج من علی بن الحسینعليه‌السلام من علم ینسب الی زینب ستراً عن علی بن الحسینعليه‌السلام »(۱) .

تفویض این مقام به زینب کبری کشف از مقام ملکوتی آن بانو دارد و فروغ عصمت آن بانو را آشکار می سازد(۲) . و رهبری کاروانی در آن بحران نشان دهنده اوج شکوه و جلال این بانوست.

او به حق شریکه الحسین بود.

مرحوم آیه الله خوئیقدس‌سره در وصف آن بانو می نگارد: «آن بانو شریک نهضت امام حسین است و چون برادر از اسلام دفاع کرد و در راه خدا جهاد نمود و از شریعت جدش دفاع نمود. آن بانو در بلاغت و شجاعت و پایداری چون علیعليه‌السلام بود. بر چهره طاغوت و جباران می خروشید و هرگز در مقابل آنان خضوع نکرد و به جز از خدا از هیچ کس نترسید: «لا تحرکها العواصف و لا تزیلها القواصف»؛ به راستی آن

_______________________________

۱- ۱. سفینه البحار، ج ۱، ص ۵۵۸.

۲- ۲. تنقیح المقال، مامقانی، ج ۳، باب فضل النساء، ص ۷۹.

بزرگوار اخت الحسین است(۱) .

عجبا! بانویی که در خانه ای زندگی می کند که کانون سیاست است، پنج سال در کنار جد و مادری چون فاطمهعليها‌السلام و ۳۵ سال در کنار علی و زمانی خانه علی خانه سیاست و مدیریت جهان اسلام است، ولی آن بانو به فرمان قرآن در خانه می نشیند و شب در جمع برادران به زیارت قبر جدّ و مادرش شرفیاب می شود.

طبری می گوید: «در آن زمان که فتنه ای در دل عایشه برپا شد و چشم و گوشش را کَر کرد. او که خود فتوا به قتل خلیفه داده بود و او را نعثل خطاب می کرد، پرچم انتقام از قاتلان خلیفه را برافراشت و بر جمل فتنه سوار شد، در این دوران که این فتنه و آشوب بر پا گردید، ۳۰ سال از عمر شریف زینب می گذشت و با شوهر و فرزندانش در دارالخلافه زندگی می کرد و از دور نگران فتنه ای بود که عایشه برپا کرده بود، ولی زینب درون خانه است و فرمان خدای را اطاعت کرده و با وجود جنگ های ثلاثه در زمان امامت پدر در تاریخ ذکر نشده که زینب در جنگی شرکت کرده باشد. فقط عایشه بود که رل قهرمانی جنگ فتنه انگیز جمل را داشت(۲) .

ولی در عصر عاشورا آنگاه که دفاع از دین مطرح است و باید در مقابل انحرافات یزید ایستاد، زینب چون حسین پا به عرصه جهاد و انقلاب گذاشت و رستاخیزی عظیم آفرید.

به هر روی، ۵۵ سال زندگی، در بیت آل رسول آن دُر دریای نور و شرف را چنان فروزنده ساخت که چون در عصر عاشوا گام در میدان نهضت حسینیعليه‌السلام نهاد، فروغ معنویت و جمال زهرایی اش به چشم دشمن نیز چون آفتاب تجلّی کرد.

طبری از زبان حمید بن مسلم چنین می نگارد: «گویا می بینم زنی را که مانند

_______________________________

۱- ۱. معجم رجال الحدیث، ج ۲۳، ص ۱۹۱.

۲- ۲. زینب بانوی قهرمان کربلا، دکتر بنت الشاطی، ترجمه حبیب چایچیان و مهدی آیت الله زاده نائینی، ص ۶۱ _ ۵۸.

خورشید می درخشد و با شتاب از خیمه بیرون می آید. پرسیدم: این زن کیست؟

گفتند: زینب دختر فاطمهعليها‌السلام بنت رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است(۱).

آن حضرت از عصر عاشورا رهبری قیام حسینی را بر عهده می گیرد و شریک برادر در این نهضت می گردد و بار سنگین این نهضت را بردوش و در تمام عرصه ها به وظیفه الهی خویش عمل می کند.

والاترین وظیفه او که حفظ جان امام بود، به زیباترین شکل انجام داد و با تمام وجود در خدمت فرامین امام سجادعليه‌السلام قرار داشت. در چند مورد که جان امام زین العابدینعليه‌السلام در معرض خطر قرار گرفت، آن حضرت به دفاع از آن امام همام برخاست. روز عاشورا چون فریاد هل من ناصر امام حسینعليه‌السلام طنین افکند، امام زین العابدینعليه‌السلام با وجود بیماری سخت و عدم توانایی بر حرکت، شمشیری برداشت و با آن حال راهی میدان شد. امام حسینعليه‌السلام زینب را صدا زد: «خواهرم! او را بازگردان که اگر کشته شود، نسل پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در روی زمین باقی نمی ماند». زینب به سوی زین العابدین رفته و آن عزیز زهرا را باز گرداند.

و نیز بعد از ظهر عاشورا که دشمن برای غارت اموال به خیمه ها حمله آورد، شمر می خواست امام زین العابدینعليه‌السلام را به شهادت برساند، ولی زینب پیش آمد و فریاد زد: «تا من زنده هستم نمی گذارم جان زین العابدین به خطر افتد. اگر می خواهید او را بکشید، اول مرا به قتل برسانید». دشمن خجالت کشید و از کشتن امام زین العابدینعليه‌السلام صرف نظر کرد(۲).

امام زین العابدینعليه‌السلام خود چنین می فرماید: «هنگامی که ما را به شترها سوار و به سوی کوفه می بردند، چون ما را از کنار قتلگاه عبور دادند، نگاهم به آن بدن های خونین افتاد که عریان روی زمین افتاده بودند، منقلب و پریشان حال شدم؛ به

_________________________________

۱- ۱. تاریخ الامم والملوک، ج ۳، ص ۲۵۶.

۲- ۲. نفس المهموم، ص ۲۰۵؛ ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۱۴۰۷؛ زینب قهرمان، ص ۱۱۰ - ۱۰۹.

گونه ای که نزدیک بود جان از بدنم پرواز کند. در این حال عمه ام زینب به من نگریست و مهربانانه گفت: «ای یادگار جد و پدر و برادرانم! چرا این گونه با جان خویش بازی می کنی؟ نگران مباش، به خدا سوگند خبر این مصیبت ها و مشکلات به ما رسیده و رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با جد و پدر و عموی تو پیمان را برقرار ساخته است. عزیز برادر! این پیکرهای خونین روی زمین نخواهد ماند. خداوند مردمی را که نزد فرشتگان مقرّبند خواهد فرستاد که این پیکرهای پاک را دفن کنند و بر قبر پدر بزرگوارت و سایر شهیدان نشانه هایی قرار خواهد گرفت که هرگز گذشت زمان آن را محو و نابود نخواهد کرد»(۱) .

و نیز در مجلس عبیدالله بن زیاد، چون آن ستمگر بر امام زین العابدینعليه‌السلام خشمناک شد و دستور داد آن حضرت را به قتل رسانند، زینب قهرمانانه امام را در آغوش گرفت و با خشم فریاد زد: «حسبک من دمائنا... واللّه لا افارقه فان قتلته فاقتلنی معه»(۲) ؛ پسر زیاد، خونریزی و خون آشامی بس است، هنوز از آشامیدن خون آل رسول سیراب نشده ای؟! دست از کشتن خاندان ما بردار. به خدا سوگند! هرگز او را نخواهی کشت، مگر آن که مرا با آن حضرت به قتل برسانی.

به هر روی، زینب در این زمان به پاس نیابت خاصه دارای قدرتی چون امام بود و با اعتماد و توکل به خدا و ایمان به هدف مقدس خویش نهضت را رهبری می کرد. زنجیر اسارت دشمن را شکست و دشمن را با آن به زنجیر کشید.

اسارت را به انقلابی بزرگ که سرانجام ریشه شجره ملعونه بنی امیه را برکند، تبدیل نمود. تبلیغات مسموم و ظالمانه دهها ساله دشمن علیه علی و آل او را از میان برد و نور شکوه و جلال آسمانی آل رسول را بر شب ستم بنی امیه افشاند. خرافات و انحرافاتی که کاخ سبز دمشق به اسلام بسته بود زدود و یتیمان و کودکان را سرپرستی و دلجویی کرد.

______________________________

۱- ۱. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۸۰؛ ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۱۲۶.

۲- ۲. همان.

بر دشمن، چون علیعليه‌السلام در میدان نبرد خروشید، قدرت و تفرعن او را به استهزاء گرفت.

وجود مبارکش مشرقی از فروغ عقل و عشق و ایمان و خردمندی، شکوه و اقتدار و عزّت بود. صبر و حلم و درایت و ایمان و توکل از او اسطوره ای غیر قابل توصیف آفرید. از این رو، تاریخ نگارانی بزرگ چون ابن اثیر در توصفیش نگاشته اند: «کان زینب امرأهً عاقلهً لبیبه جزله»(۱) .

به راستی کدام زبان را یارای مدح و ستایش اوست. او به حق بانوی نمونه تاریخ است و استاد بزرگ دانشگاه عقل و عشق، معرفت و حماسه، و دین داری و عزت و کرامت عاشورا که به گستره تاریخ انسان کامل است.

خواری دشمن

روز عاشورا سپری شد و دیوانه هایی که دوستی مال و جاه و یا حس کینه و انتقام دیده درون و برونشان را کر و کور کرده بود، به خود آمدند. چه کردند؟ کاری بزرگ و بسیار زشت که تاریخ عرب همانند آن را به خاطر نداشت. آخر مهمان کشی آن هم از آل رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ! واعجبا!

حال پاداش آنان در مقابل این عمل ننگین چه بود؟ هیچ. چرا هیچ؟ بلکه از این مهمان کشی خواری و زبونی و داغ ننگ ابدی را بر چهره زدند. آری، پاداش آنان ذلت و زبونی و دین فروشی بود. حال به کجا بروند؟ همه راهها به روی آنان بسته است. جز یک راه و آن راه ننگ و ذلت بود که این لشکر به ظاهر پیروز، باید تا آخر آن را بپیماید. راهی که خود از کوفه به سوی کربلا آغاز کرده بود. اینک از کربلا به سوی کوفه و قصر حاکم و سپس به کاخ سبز دمشق پایان می یابد. این کاروان باید

___________________________

۱- ۱. معجم نساءالحدیث، دکتر فاضل جاسم الجبوری، ج ۱، ص ۳۸۰.

پیشانی ذلت را بر ابر جنایتکاری که تباری روشن نداشت بر زمین بمالد و سپس همچنین سرافکنده و بینی برخاک پیش رود تا در آستانه پسر هند بایستد و بگوید: «سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست»(۱) .

دیروز داغ ننگ نوکری پدرت را بر چهره زدیم و امروز حلقه به گوش تو ایم، این روند رو به انحطاط لشکری به ظاهر پیروز بود.

بر قلّه عظمت

از سوی دیگر کاروان زینبعليها‌السلام ، کاروانی به ظاهر شکست خورده و دست بسته و اسیر بود؛ ولی با دستی پر، دستی گشاده به فراخی دنیای اسلام پر از متاعی گرانبها. متاع شرف، افتخار، آزادگی و کرامت و خدا دوستی، متاع شهادت و ایمان و عشق، ولی خریدار این کالا کوفه و دمشق آن روزگار نبود. آنجا از مرد و مردمی و انسانیت نشانی دیده نمی شد. خریدار کالای شهادت و رادمردی، مردانند. به گفته پیر خردمند: «چوب به عیاران چرب کنند بنا مردان چرب نکنند»(۲).

آنان که درون آن دو کاخ می زیستند و کسانی که پیرامونشان بودند، از نامردترین نامردان تاریخ بودند.

این کاروان را که گروهی زن و فرزند خردسال بدرقه می کردند، دستها بر گردن بسته و زنجیر بر پا نهاده با چنین سرمایه ای به رهبری و کاروان سالاری زینبعليها‌السلام که به حق شیر زن کربلا، بلکه تاریخ است.

رهبر این کاروان عشق، سرمایه خویش را در هردو کاخ کوفه و شام به نمایش گذاشت. البته نه برای آنکه آن روز خریداری یابد، چه می دانست مشتریان او آنان نیستند. بلکه بازاری ساخت تا پس از پنج سال گرم شود و انقلابی افروخت که

____________________________

۱- ۱. زندگانی فاطمهعليها‌السلام زهرا، سید جعفر شهیدی، ص ۲۴۸.

۲- ۲. اسرار التوحید، ص ۵۸.

شعله های آن نخست در کوفه، و سپس در مدینه و شام، خوزستان و خراسان زبانه کشید و سرانجام کافر کوب های خراسان، سزای نامردان را دادند و آن روزی بود که به حکم سفاح بر لاشه های نیم جان امویان گستردنی افکندند و بر روی آن سفره ها گستردند و خلیفه نو بخوردن نشست(۱) .

زینب در کوفه

کاروان زینب با ملکوت خود به بازار کوفه وارد شد. ابن زیاد می خواست قدرت خود را به نمایش گذارد و خواری دختر علی و خاندان هاشم را به رخ مردم شهر بکشد. آخر اینان فرزندان و کسان حاکم عدالت گستر این شهر علیعليه‌السلام هستند که امروز اسیر و دست و گردن در زنجیر، در کوچه های شهر رانده می شوند و تازیانه می خورند.

این خواست ابن زیاد بود، ولی خداوند چیز دیگری اراده کرده بود. مردم شهر پیر و جوان در کوچه ها گرد آمدند. مثلی معروف است «تب تند عرق تند می آورد» مردمی که زود به خشم می آیند، زود هم پشیمان می شوند، و مردم کوفه از حد اعلای این خصوصیت برخوردار بودند. آنان با شنیدن سخنی می خروشند و دشمن می شوند و با سخنی دیگر از برادر مهربانتر می گردند. خلاصه، کوفه زینبعليها‌السلام را خوب می شناخت، زنانی که در آن روز ۳۰ سال و بیشتر داشتند. حشمت او را در دیده مسلمانان و عزّت وی را در چشم پدر دیده بودند. حال چون زینب و اسیران آل رسول را با آن حالت رقت انگیز به بازار کوفه وارد کردند خاطرات گذشته برای آنان یادآوری شد. به ناگاه زنان شیون و زاری سردادند و مردان نیز به گریه افتادند. کودکان نیز وحشت زده گریان شدند و به طور کلی یکباره ناله و افغان از هر سو برخاست و طوفانی برپا گردید(۱) .

_______________________________

۱- ۱. اغانی، ابو الفرج اصفهانی، ج ۴، ص ۴۹۳، مجلد ۲، ۱۳ جلدی.

فرصت مناسبی پیش آمد. مردم به هیجان آمده و باید رهبری نهضت از این موقعیت استفاده کند. آخر بر این خفتگان بی بصیرت و مردگان بی روح باید گرد بیداری و حیات افشاند.

حال چه کسی این رسالت را انجام دهد؟حمد بن ابی طاهر «ابن طیفور» می نویسد: «ام کلثوم بود که زبان گشود و خطبه ای بلیغ ایراد کرد و آن از خود بیگانگان را به خویش فراخواند و اعمال زشت و ناهنجارشان را پیش رویشان نهاد»(۲) .

ولی این اشتباه تاریخ نگاران و بعضی راویان است؛ چون ام کلثومعليها‌السلام «زینب صغری» سالها پیش از واقعه کربلا بدرود حیات گفته و رحلت آن بانو را بین سال های چهل تا پنجاه ثبت کرده اند. در تاریخ نگاشته اند که امام حسن و امام حسینعليهما‌السلام در پی جنازه آن بانو بودند(۳) .

از این رو، روشن است بدون تردید سخنور این عرصه تاریخی زینب دختر علی است. آن بزرگ بانوی با ایمان چون خورشید با لسان علوی بر آن شب پرستان نور افشاند و رمز این اشتباه تاریخی آن است که کنیه حضرت زینب کبری نیز ام کلثوم بود(۴).

به هر حال، آن کسی که در بازار کوفه با سخنان خود، درس فراموش نشدنی به

_______________________________

۱- ۱. بلاغات النساء، احمد بن ابی طاهر، ص ۲۳.

۲- ۲. همان، ص ۲۳.

۳- ۳. نسب القریش، مصعب بن عبدالله بن مصعب زبیری، ص ۳۵۳ _ ۳۵۲؛ زندگانی فاطمهعليها‌السلام زهرا، شهیدی، صص ۲۶۵ _ ۲۶۴.

۴- ۴. زندگانی فاطمهعليها‌السلام زهرا، شهیدی، صص ۲۶۵ - ۲۶۴.