سرچشمه حیات

سرچشمه حیات0%

سرچشمه حیات نویسنده:
گروه: سایر کتابها

سرچشمه حیات

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: محمد امینی گلستانی
گروه: مشاهدات: 727
دانلود: 131

توضیحات:

سرچشمه حیات
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 137 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 727 / دانلود: 131
اندازه اندازه اندازه
سرچشمه حیات

سرچشمه حیات

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

سرچشمه حیات

نویسنده:محمد امینی گلستانی.

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنینعليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است.

سخني از مؤلّف

بسم الله الرحمن الرحيم

ألحمدللّه الأوّل قبل الإنشاء و الإحياء، و الأخر بعدفناء الأشياء، العليم الذّي لم يُشْهِداًحداً، حين فطر السّموات و الأرض، و لاتَّخَذَ معيناً حين برء النّسمات لم يشارك في الألهيّة و لم يظاهر في الْوحدانية والصّلواة و السّلام علي خاتم النّبيّين و تمام عدّة المرسلين محمّدبن عبداللَّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و علي آله الطيّبين الطّاهرين و أصحابه المنتجبين.

برهيچ كس پوشيده نيست كه آب، سرچشمه حيات و يك موهبت عظماي الهي است. اهميّت وجودي و عظمت آفرينش آن در جمله كوتاه و پُر معناي اين آيه مباركه نهفته است كه( وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ ) «زندگي همه چيز را از آب قرار داديم»

مدّتي در اين فكر بودم، كتابي فراهم آورم كه حاوي كيفيت خلقت و نحوه بهره گيري و آداب و احكام و ساير مطالب مربوط به آب بوده باشد.

فرصتي پيش نمي‌آمد؛ تا اينكه در چهار دهم ماه شعبان المعظم يكهزار و چهار صد و هفده هجري قمري مطابق با ۲۰ ديماه يكهزار و سيصد و هفتاد و پنج هجري شمسي از تهران به شهر مقدس كريمه اهل بيت، فاطمه معصومهعليها‌السلام و حرم آل محمدعليهم‌السلام «قُم» هجرت كرده، و مقيم گشتم؛

با اينكه دو كتاب «عتابات قرآن و از مباهله تا عاشورا» را در دست تأليف داشتم، مدّتي از وقت خود را نيز به اين منظور اختصاص دادم كه آن هم بالطف خداوند، به پايان رسيد و در دسترس عموم قرار گرفت؛

اين كتاب داراي يك مقدمه، ۹ بخش و يك خاتمه است

مقدّمه

تذكرات چندي است كه قبلًا دانستن آنها لازم و ضروري به نظر ميرسد، تا سليقه تأليفي كتاب معلوم شود؛ مخصوصاً به تذكر شماره يك اين مقدمه كه در دوران زندگي براي همگان يك مسئله مهمّ است، توجّه نموده، دربه كار بستن مفاد آن، هم خود كوشش فراوان كنند، و هم به ديگران توصيه نمايند؛

صرفه جويي در مصرف آب!!

صرفه جويي در مصرف آب!! آيات قرآن، وأحاديث فراوان، باتعبيرهاي گوناگون، اسراف وزياده روي درهركاري را به طور عام و درباره آب به طور خاص، مورد مذمّت و نكوهش قرار داده است؛

درآيه هاي( وَلَا تُسْرِفُوا ۚ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ ) و( وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا ۚ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ ) «۱»

«بخوريد وبياشاميد، ولي اسراف نكنيد، خدا اسراف .كنندگان را دوست ندارد» عدم رضايت خداوندي را از اسراف كاران، اعلام مي‌دارد دراين مورد، به ذكر چند حديث كوتاه اكتفا كرده و مشروح آن را، به خواندن محتواي اين كتاب ارجاع مي‌دهيم.

۱ - امام صادقعليه‌السلام فرموده است: «اتّق اللّه- و لاتسرف ولاتقتر»«۱»

«از خدا بترس نه اسراف كن ونه سختگيري»

۲ - امام حسن عسكريعليه‌السلام : «ايّاك والإسراف فانّه من فعل الشّيطنة»«۲» «مبادا اسراف كني اسراف كردن از كارهاي شيطان است»

۳- امام صادقعليه‌السلام : «من الكباير- الإسراف والتّبذير»«۳»

«اسراف و تبذير (بر باد دادن، تباه كردن، تلف نمودن، ولخرجي) از گناهان كبيره است»

۴ - امام صادقعليه‌السلام : «خداي عزّ وجلّ ميانه روي رادوست دارد؛ اسراف كاري، حتّي صبّك فضل شرابك«۴»

حتي دور ريختن زيادي آبي راكه مي‌نوشي» دشمن مي‌دارد.

۵ - امام صادقعليه‌السلام «أدني الاسراف هراقة فضل الاناء»«۵»

«كمترين اسراف، به دور ريختن مازاد ظرف آب است. (هراقه معمولًادر ريختن آب به كار ميرود.)

۶- امام صادقعليه‌السلام اسراف در سه چيز است، يكي ازآنها اهراقك فضلةالماء دور ريختنت مازاد آب است.«۶»

با توجه به روايات فوق، اسراف وزياده روي، از صفات زشت وناپسند، واز گناهان كبيره، و مورد غضب خداوند است؛ مخصوصااسراف كاريهائي كه با مايه حيات، انسانها وحيوانات ونباتات بوده باشد؛ (يعني آب، آبي كه، در نظر هوشياران عالم يك قطره آن برابراست بايك قطره خون!.)

آن را به هدر داده، و بي رويه مصرف نمايند؛ آبي كه پيشوايان دين اجازه نمي‌دهند بعدازنوشيدن آن، حتّي ته مانده كاسه ياليوان، دور ريخته شود و چنين كساني را از دسته تبهكاران مي شمارند؛

چون زندگي همه جانداران، به وجود آب بستگي دارد؛ نبايد ازبه هدر رفتن يك قطره آن غفلت شود!.

پس آنهائي كه درزندگي، فقط خودرامي بينند، ودايم در فكرارضاي هواوهوس خويش هستند؛ علاوه بر اينكه هيچ كس رابه حساب نمي آورند و ازخدا وخلق خدا شرم ندارند؛ لاأقل درمقابل وجدان خود احساس شرمندگي كنند؛

چون هيچ وجدان سالم، چنين اجازه‌اي را به صاحبش نمي‌دهد كه بامايه زندگي ديگران بازي نمايد؛

پس بيائيد دست به دست هم داده از اسراف و زياده روي درمصرف آب، جلوگيري به عمل آورده و سعي كنيم فرهنگ درست استفاده از كردن آن را، درجامعه خود پياده نماييم؛ تا خداي نكرده روزي پيش نيايد كه محتاج يك قطره آن شويم؛ أمّااو سواره وماپياده، هرچه بدويم به گَرد آن نرسيم (دست ما كوتاه وخرما درنخيل) باشد.!در بيان مطالب اين كتاب سعي شده است از آيات قرآن مجيد واحاديث اهل بيت عصمتعليهم‌السلام كه از منبع وحي صادر گرديده و در صحّت آنها ترديد و احتمال خطا و اشتباه پيش نمي‌آيد، الهام گرفته و مورد استفاده قرار گيرد.

چون واضح و روشن است، بشر هميشه راه تكاملي خودرا مي پيمايد؛ هر روز برايش مجهولات جديد كشف مي‌شود، آراء و افكارش دائماًمتغيّر است؛ براي ابد در اعتبار خود باقي نمي‌ماند؛ پس از گذشت زماني كوتاه يا بلند، ارزش خود را از دست داده و بطلانش ثابت مي‌شود؛

چنانچه در تشكيل زمين و پيدايش آن بااينكه جزء كوچكي از منظومه شمسي ما است، دانشمندان در أعصار و قرون متمادي، نظريه هاي گوناگون در باره آن ابراز داشته و فرضيّه هاي مختلفي را عرضه كرده‌اند امّا بعد از مدّتي نارسائي آن در جهان علم و دانش ثابت گرديده است.«۱»

بعنوان مثال روزي يك دانشمند فرانسوي به نام كنت دوبوفن در سال (۱۷۷۹) ميلادي، اظهار نظر كرده است كه زمين احتمالًا از برخورد يك ستاره دنباله دار با خورشيد پديد آمده و بايستي حداقل (۷۵۰۰۰) سال عمر داشته باشد. وي بر اين گمان بوده كه در پي برخورد دنباله‌داري با خورشيد، موادّي از خورشيد جدا گرديده و به اطراف پراكنده شده و سيّارات را به وجود آورده است«۲»

كمي پس از آن تاريخ «ميخائيل لومونوزوف» ستاره شناس معروف روس، اعلام داشت كه صدها هزار سال از عمر زمين ميگذرد و به دنبال وي، «أمانوئل كانت»

فيلسوف معروف آلماني و «توماس رايت انگليسي» چنين اظهار نظر كردند كه سيّارات منظومه شمسي از ابرها و موادّ متشكّله دوران جواني خورشيد پديد آمده‌اند؛ اين پندارها كه به «نظريه سحابي» معروف است كمي بعد در سال (۱۷۹۶ م) به وسيله «پيرسيمون ماركي دولاپلاس» رياضي دان نامدار فرانسوي تكميل گرديده و تعميم يافت.

در نظريه هاي نوين در سال (۱۹۵۰ م) اتواشيميت روسي و «كارل فون ويتسز كرآلماني» به نظريه سحابي «لاپلاس» گرايش پيدا كرده و به طور اساسي پذيرفته و جزئيات آنرا با تعديل و تغييراتي مورد تأييد قرار دادند«۱»

باز طيّ قُرون متمادي استنباط بشر از پيدايش زمين بارها دستخوش دگرگوني گشته است.

حتّي در زمان حاضر كه عصر «فضا» نام دارد و از سال (۱۹۷۵ م) همزمان با فرستادن ماهواره روسي «اسپوتنيك» به فضا آغاز گرديده است نگرشها و عقايدها در اين زمينه همواره سير دگرگوني و تحول را پيموده است.«۲»

و در مورد پيدايش حيات در روي زمين: گروهي از زيست شناسان بر اين گمانند كه حيات از خود زمين سرچشمه گرفته و آغاز آنرا پس از شكل‌گيري سيّاره زمين يعني حدود ۴ تا ۵ ميليارد سال پيش دانسته‌اند. در مقابل اين گروه دسته ديگري بر اين اعتقادند كه حيات از كرات و يا سيّارات ديگر به زمين منتقل شده است«۳»

و عدّه ديگري اعتقاد بر اين دارند كه حيات اوّليّه كره زمين از اعماق درياها شروع شده است«۴»

فرضيّه افلاك نُه گانه پوست پيازي «بطلميوس» مدّتها بر مغزها و نوشته هاي محافل علمي حكومت مي‌كرد پس از مدّتي بطلانش ثابت و به دست فراموشي سپرده شد.

نظريّه پُر جنجال و پُر هياهوي «داروين» مدّتي دانشمندان را به خود مشغول ساخت باز در زمان كمي بدست فراموشي سپرده شد (و هزاران مسائل ديگر)

بدينجهت مطالب اين كتاب را بر پايه هاي محكم و استوار گفتارهاي آفريننده جهان و سفيران او قرار داده و از رهنمود هاي امام جعفر صادقعليه‌السلام تبعيّت كرده‌ام كه به يحيي بن زكريافرمود: «من سرّهُ أن يستكمل الايمان فليقل القول منّي في جميع الاشياء قول آل محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فيما اسرّوا و اعلنوا، فيما بلغني و فيما لم يبلغني:»«۱»

«هر كس ازبه كمال رسيدن ايمانش خوشحال مي‌شود بگويد: من گفتارهاي آل محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رادر هر چيزي سر مشق والگوي خود قرار مي‌دهم؛ درآنچه كه پوشيده ومخفي نگهداشته‌اند، يا آشكار كرده‌اند؛ در آنچه كه به دست من رسيده و يا نرسيده است». يعني (صحت گفتارم را با فرمايشات آنها مي‌سنجم).

اگرچه در بعض از موارد الزاماً مطالب علمي روز را باآيات و أخبار و بالعكس تطبيق كرده‌ام؛ أمّا اصولًا نبايد آيات و اخبار معتبر را با فرضيّه ها تطبيق نمود چونكه آيات قرآن حقيقت ثابتي دارند و فرضيّه هاي علمي درتغييرند.

در محلّ خود به اثبات رسيده است كه، أحاديث و اخبار صادره از اهل بيتعليهم‌السلام ، مانند قرآن مجيد داراي ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، مجمل و مبيّن، مطلق ومقيّد و غيره مي‌باشد.

مؤيّد اين مطلب فرمايش امام محمد باقرعليه‌السلام است به جابر بن يزيد جعفي:

«ويحك يا جابر لايُقاس بِنا احدٌ. يا جابر بِنا و اللّه أنقذكُم اللَّه وبِنا نَعَشكُمْ و بنا هداكم و نحن واللَّه دللنا لكم علي ربّكم، فقفوا عند أمرنا و نهينا، و لاتردّوا علينا ما أوردنا عليكم فإنّا بنعم اللّه أجلّ و أعظم من أن يُرَدّ علينا، و جميع مايرد عليكم منا، فما فهتموه فأحمدواللَّه. وماجهلتموه فردّوه إلينا، و قولوا أئمّتنا أعلم بما قالوا»«۱» «ترحّم بر تو اي جابر كسي با ما مقايسه نمي‌شود. اي جابر! به خدا قسم خداوند به وسيله ما شما را نجات داده، وبه شما زندگي بخشيده و هدايت كرده است.

به خدا قسم ما شما را به سوي خدا راهنمائي كرديم، پس در كنار امرونهي مابايستيد. ماآنچه راكه به شما رسانديم، رد نكنيد؛ ما درسايه لطف خدا با جلالت‌تر و بزرگتر از آنيم كه گفته ما رد شود، پس تمامي آنچه كه از ما به شما مي‌رسد هر چه را فهميديد خدا را ستايش كنيد و آنچه را كه نفهميديد به خود ما برگردانيد و بگوئيد، ائمه ماخود به آنچه كه گفته‌اند داناترند.

باز جابر بن يزيد جُعفي گويد:

«ما دسته‌اي از حُجّاج پس از أداي مناسك حجّ به خدمت امام محمد باقرعليه‌السلام رسيده عرض كرديم اي فرزند رسول خدا، مارا برآن چه كه صلاح مي‌دانيد، راهنمايي فرمائيد! فرمود: (به چند مورد زياد أهميّت دهيد) غنيّ شما به فقيرتان رسيدگي كند، هر چه براي خود مي‌خواهيد به برادر ديني‌تان نيز بخواهيد، و أسرار ما را پوشيده نگهداريد، مردم را به گردنهاي ما سوار نكنيد؛

به كارهاي ما و به هر چه كه از ما به شمارسيده است، نظر كنيد اگر آن را با قرآن موافق يافتيد عمل كنيد، واگر مخالف قرآن بود ردّ كنيد. «وان اشتبه الأمرعليكم، فقفوا عنده وردّوه إلينا حتّي، نشرح لكم من ذلك ماشرحنا«۱» حتي يستبين لكم«۲» . «اگر مسئله برايتان مشتبه شد توقف كنيد و به خود ما برگردانيد تا به شما تشريح نماييم، ومطلب برايتان روشن شود.»

بنابراين أحاديثي را كه در اين كتاب مي‌خوانيد اگر به نظرتان درست نيامد ردّ نكنيد علمش را به صاحبش واگذاريد چون اكيداً به ما سفارش كرده‌اند: «آنچه از ما به شما ميرسد اگر از چيزهائي است كه بر مخلوق جائز است امّا «لم تفهموه، فلا تجحدوه وردّوه الينا» أگر آن رادرست نه فهميديد انكار نكنيد (علمش را) به خودِما برگردانيد.«۳»»

چون موضوع اين كتاب از مسائل مهّم إعتقادي و يا جزء تكاليف شرعي نيست، أسناد روايات از نظر رجالي مورد بررسي قرار نگرفته است، فقط سعي بر اين شده است كه، از منابع معتبر و موثّق نقل و از اظهار نظر قطعي خود داري شود، براي آگاهي از وضع رجال و شناخت روات أحاديث، به منابع آنها مراجعه شود كه در پاورقي ها به طور منظم ومرتب، به نام كتاب و صفحات و نام مؤلف آنها اشاره گرديده است.

بعلّت اينكه روايات در مكّه و مدينه و مانند آن صادر شده است؛ مطالب طبّي آن بيشتر به آن آب و هوا و يا با توجّه در مورد شخص راوي، يا با ملاحظه هاي ديگر كه بر ما روشن نيست صادر گرديده است.

در اين باره شيخ صدوقرضي‌الله‌عنه در كتاب «العقائد» مطالبي را بيان داشته است كه دانستن آن خالي از فائده نيست؛ مثلًا درباره عسل مي‌فرمايد:

روايت هست كه، براي هر دردي شفا است؛ معنايش اين است هردرد «سردي» كه از سرد مزاج ها پيش آيد دواست.

يا درباره استنجاء با آب سرد كه براي صاحب بواسير دواست، وقتي كه بواسيرش از حرارت باشد تا آخر«۱» .

مشروح عقيده ايشان را درباره أخبار طبّ دربخش ۶، فصل ۹، همين كتاب مطالعه نمائيد.

در تأليف اين كتاب از منابع و مصادر مختلفي كه در دسترس بود، استفاده كرده‌ام مخصوصاً از كتاب شريف بحارالأنوار علّامه مجلسيرضي‌الله‌عنه (به علت جامعيت آن) بطور وفور، بهره زياد برده و خوشه فراوان چيده ام؛ بنا براين، نام مصادري را كه بحار از آن نقل كرده و (بيشتر آنها را در اختيار دارم) و هم محلهائي كه درمجلدات مختلف خود بحار هست در پاورقي‌ها ذكر كرده‌ام يعني أگر از مصدري كه نقل كرده‌ام، در بحارالأنوار هم وجود داشت، اسم بحار رانيز آورده‌ام؛ تا هم از زحمات

طاقت فرسا، وسعت اطلاع و ميزان همّت آن بزرگوار، (در جمع آوري بحارالأنوار) آگاهي داشته باشيم؛ وهم نوعي قدرداني از آن شخصيت و زين اسلامي كرده باشم هر يك از آيات و أخباري كه در اين كتاب آورده شده است، داراي مطالب گوناگون بود، به ناچار از همديگر تفكيك و يا به صورت تكراري درج گرديده است؛ چون بيشتر فصلها وبخشها با همديگر رابطه نزديك دارند، مانند فصل ۱۳ بخش ۱ با فصلهاي ۲ و ۳ و ۴ بخش ۲؛ در واقع مكمّل يكديگرند؛ بدينجهت تاآنجا كه ممكن است همه يا حدأقل سه بخش اول كتاب، باهم مطالعه شود تا نتيجه مطلوب به دست آيد

اين كتاب با اينكه در نوع خود بي سابقه است، (چون پس از پرس و جوي زياد كتابي كه مستقلًا و بطور جامع در باره آب نوشته شده باشد، پيدا نكردم) لذا از خوانندگان محترم استدعا دارم.

۱ - اگر كتاب مستقل و جامعي در باره آب ديده باشند، لطفاً به حقير اطلاع دهند، تا در مراحل بعدي از آن بهره برداري شود.

۲ - هر مؤلّف و نويسنده‌اي به هر اندازه دركار خود، تبحّر ومهارت داشته باشد، وجدّيّت تمام به عمل آورد كه نوشته‌اي بي عيب و نقص در دسترس مردم قرار دهد، باز خودِ او در مرور دوم، به نقائص كارش پي مي‌برد؛ چون قرآن كريم مي‌فرمايد:

( أ َفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ ۚ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللَّـهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا ) «۱»

«آيا در باره قرآن نمي‌انديشند؟! اگر ازسوي غير خدا بود، اختلاف فراواني درآن مي‌يافتند» يعني تنها كتابي كه از هر جهت تمام عيار و كامل است، و هيچ نقصي درآن وجود ندارد، قرآن كريم است؛

و نيز ازقديم گفته‌اند: «كم ترك الأوائل للأواخر چقدر پيشينيان براي پسينيان (گذشته گان براي آيندگان) مطالبي، جاگذاشته‌اند. بدينجهت هرگونه عيب ونقص ويا اشكالي را مشاهده نمودند؛ أوّلًا بابزرگواري خود با ديده إغماز بنگرند وثانياً به اينجانب تذكّر دهند، تا درچاپهاي بعدي اصلاح گردد.

قم- محمّد اميني گلستاني

۱۵ شعبان المعظم ۱۳۱۹ هجري قمري

مطابق با ۵/ ۹/ ۱۳۷۸ هجري شمس

بخش اول ماخلق اللَّه يا «آفرينش آغازين»

اشاره

. ۱- نور مطلق (بسيط).

۲- نور محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله .

۳- نور محمد و عليعليهما‌السلام .

۴- نور محمدوعلي و فاطمهعليهم‌السلام

۵- نور پنج تن آل عباعليهم‌السلام

۶- نور چهارده معصومعليهم‌السلام

۷- هوا.

۸- قلم.

۹- حروف.

۱۰- عرش.

۱۱- آتش.

۱۲- درّه بيضاء.

۱۳- آب.

خواص فيزيكي آب.

راه حلّ اختلاف أحاديث.

در ميان حكما، فلاسفه و متكلّمين، اين مسئله مورد بحث و نزاع است كه، آيا جهان و موجودات به وجود آمده در آن، قديم است يا حادث!؟ يعني مسبوق به عدم است (ذاتي باشد يا زماني) يا مسبوق به ماده است؛ وآيا براي آنها نقطه شروعي بوده يا أزلي و ابدي است؛ معركه هائي آراسته شده و بحثهائي درگرفته است كه، از موضوع كتاب ما خارج است؛ ولي به طور فشرده مي‌توان آنهارا به دو دسته تقسيم كرد.

ألف، دهريّين (طبعيّيون) مي‌گويند: «العالم لابداية و لا نهاية له، (و هو مسبوق بالمادة)» «جهان نه ابتدائي دارد و نه انتهائي و آن (هميشه) مسبوق به ماده (بوده) است» آنان دربرابر دسته مقابل در أقليّت هستند.

ب، متديّنين (آنانكه به أديان آسماني معتقدند) و بسياري از پيروانان أديان ديگر عقيده دارند بر اينكه عالم حادث است؛ (يعني با مشيّت خداي توانا،) عالم از نيستي به هستي رسيده و از عدم به وجود، تحقّق يافته است؛ و اين عقيده جزء ضروريات ديني آنهااست. بنابراين عالم ابتدا و نقطه شروعي دارد، و اگر خدا بخواهد روزي به هستي آنها خاتمه مي‌دهد. (چنانچه أميرمؤمنانعليه‌السلام دراين باره فرموده است: «انّه يعود بعد فناء الدّنيا وحده لاشيي‌ء معه كما كان قبل ابتدائها كذالك يكون بعد فنائها بلاوقت ولامكان ولاحين ولازمان»«۱» «خداي عزّ وجلّ پس از نابودي دنيا تنها مي‌ماند، همان طور كه پيش از آفرينش بود، وهيچ چيز بااو نه خواهد ماند؛ نه وقتي مي‌ماند، ونه مكاني، نه هنگامي و زماني

قالعليه‌السلام ألأوّل قبل كلّ أوّل، والاخر بعد كلّ اخر«۲»

أميرمؤمنانعليه‌السلام فرمود: خداوند پيش از تمام اوّلها وآخرهمه آخرها است. علّامه مجلسيرضي‌الله‌عنه درشرح اين حديث مي‌فرمايد: قسمت اوّل حديث، حدوث ماسوي الّله را ثابت مي‌كند؛ وقسمت دوّم، نظريّه اكثر متكلّمين كه معتقد به: «انعدام العالم بأسره قبل قيام السّاعة يعني پيش از آمدن روز قيامت، عالم به طور كلّي ازبين خواهد رفت» راتأييد مينمايد و هردو فقره، أوّليّت وآخريّت به معناي حقيقي رانسبت به خداوند عالم، به اثبات ميرساند. در دعاهاي امام موسي كاظمعليه‌السلام وارد شده است كه؛: «وتبقي وحدك كما كنت وحدك«۱»

خدايا تنها ميماني، همان طور كه تنها بودي» دربحثهاي آينده برگشت عالم به حالت أوّليّه را به طور مشروح خواهيد خواند.

مرحوم سيّد دامادقدس‌سره مي‌گويد: إجماع تمامي سفراء سنّت گذار و صاحبان شريعت، از انبياء و مرسلين و اوصياء معصومين، بر اين است كه، هر چه در جهان آفرينش و «دواقليم پنهان و آشكار» وجود دارد با حدوث ذاتي و دهري به وجود آمده‌اند.«۲» شهرستاني صاحب كتاب «الملل و النحل» دركتاب «نهاية الاقدام» مي‌نويسد: «مذهب اهل حق از تمامي ملتها اين است كه عالم حادث و مخلوق است كه، ابتداء و نقطه شروعي دارد خداوند تبارك و تعالي از نيست، هست، كرده و از نبود، بود، نموده است جمعي از اركان حكمت و قدماي فلاسفه همانند:

تاليس، انكساغورث، انكسيمانس از «ملطيان» فيثاغورث، انبذقلس، سقراط، افلاطون از اهل «آثينيّه» يونان و جمعي از شعراء اوايل و ناسكين، نيز بر اين عقيده هستند.«۳» و نيز با دلايل عقلي و نقلي به اثبات رسيده كه، عالم با قدرت خداي عزّوجل از عدم به وجود آمده است؛ اين حدوث خواه ذاتي باشد يا زماني يا به قول مرحوم ميردامادقدس‌سره با حدوث دهري بوده باشد، پس از اعتقاد به حدوث عالم، بحث در اين است كه، آيا صادر أوّل (أوّلين موجودي كه خلعت وجود پوشيد) چه بوده است؟ حكما مي‌گويند: عقل أوّل است، و او عقل دوم و فلك أول را آفريد، و او نيز عقل سوم و فلك دوم را آفريد، تا آخر. اين عقيده برخلاف آيات و أخبار و اجماع ملّيّون است. بعضي‌ها استناد مي‌كنند به حديثي كه از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل شده است كه «أوّل ماخلق اللّه هو العقل»«۱»

آفريده نخست عقل است. علّامه مجلسيرضي‌الله‌عنه مي‌فرمايد: من در روايات شيعه اين حديث را پيدا نكردم، روايت از طريق عامّه است، وبرفرض صحّت، ممكن است مراد از عقل وجود مبارك خود رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم كه يكي از اطلاقات عقل است، بوده باشد«۲».

بلي روايتي در اصول كافي از امام صادقعليه‌السلام نقل شده است، فرمود: «إنّ اللّه خلق العقل، و هو اوّل مخلوق من الرّوحانييّن، عَن يمين العرش من نوره الخبر»«۳» «خداوند از نور خود از طرف راست عرش عقل را آفريد و آن‌اوّل مخلوق از روحانييّن است». اين حديث بر أوّلين مخلوق بودن عقل دلالت نمي‌كند؛ چون صراحت دارد بر اينكه. او أوّلين آفريده از روحانييّن است درحالي كه، هم عرش بوده و هم نور. در أحاديث اهل بيتعليهم‌السلام نيز، درباره أوّل ما خلق اللّه كه چه بوده است، تعبيرات مختلف وجود دارد. ۱ - نور مطلق ۲ - نور محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ۳ - نورمحمّد و عليعليهما‌السلام ۴ - نور محمّد، علي و فاطمهعليهم‌السلام ۵ - نور محمّد و علي و فاطمه و حسن و حسينعليهم‌السلام ۶ - نور ۱۴ معصومعليهم‌السلام ۷ - هوا ۸ - قلم ۹ - حروف ۱۰ - عرش ۱۱- درّه بيضاء ۱۲ - آتش ۱۳ - آب براي روشن شدن مطلب، درباره هر يك از موارد بالا، رواياتي را آورده و در پايان به جمع بندي و حل آنها مي پردازيم

۱ - نور مطلق يا بسيط

۱ - نور مطلق يا بسيط امام رضاعليه‌السلام از پدران بزرگوارشعليهم‌السلام روايت مي كند كه: «أمير مؤمنانعليه‌السلام در مسجد كوفه بود، مردي از أهل شام بلند شده، به حضرت عرض كرد، (اي أميرمؤمنان!)

خداي تبارك وتعالي، أوّلين چيزي را كه آفريد چه بود!؟ فرمود: خلق النّور

نور را آفريد؛

پرسيد آسمانها از چه چيزي آفريده شد؟ فرمود: من بخارالماء از بخار آب؛

باز سؤال كرد خلقت زمين از چه بود؟ فرمود: من زبدالماء از كف آب؛

پرسيد كوهها از چه به وجود آمد؟ فرمود: من الأمواج از موجها.«۱»»

عبداللَّه‌بن عباس از اميرمؤمنانعليه‌السلام روايت مي‌كند: «قال إنّ اللَّه تعالي أوّل ما خلق الخلق، خلق نوراًابتدعه من غير شي‌ء».«۲» فرمود: «خداوند أوّلين آفريده‌اي كه آفريد «نور» بود، نور را از عدم به وجود آورد.»

أبوحمزه ثمالي از امام باقر، از أميرمؤمنانعليهما‌السلام نقل مي‌كند فرمود: «خداوند تك و تنها بود و همتايي نداشت، كلمه‌اي گفت آن كلمه نور گرديد، از آن نور محمّد و مرا و ذريّه مرا آفريد.»«۳

۲ - نور محمد صلى‌الله‌عليه‌وآله

۲ - نور محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم عَن جعفربن محمد عَن آبائهعليهم‌السلام قال اميرالمؤمنينعليه‌السلام : «انّ اللَّه خلق نور محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم قبل المخلوقات بأربعة عشر ألف سنة و خلق معه إثني عشر حجاباً.»«۱» امام صادق از پدران بزرگوارشانعليهم‌السلام روايت مي‌كند كه أميرمؤمنانعليه‌السلام فرمود:

«خداوند نور محمد را چهارده هزار سال پيش از همه مخلوقات آفريد، و با او دوازده حجاب نيز به وجود آورد.»

عَن جابربن عبداللَّه: «قال قلت لرسول للَّه‌صلى‌الله‌عليه‌وآله : أوّل شي‌ء خلق اللَّه تعالي ما هو فقال نور نبيّك يا جابر، خلقه اللَّه ثم خلق منه كل خير.»«۲»

جابربن عبداللَّه مي‌گويد: «ازرسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم پرسيدم، أولين چيزي كه خدا آفريد چه بوده است!؟ فرمود: اي جابرنور پيغمبرت بود،! آن نور را آفريد سپس به تمامي خوبيها (و خيرها) از آن نور هستي بخشيد.»

«عَن جابر قال: قال رسول اللَّه: أوّل ما خلق اللَّه نوري، ففتق منه نور عليّ، ثمّ خلق العرش و اللّوح و الشّمس وضوء النّهار و نور الأبصار و العقل و المعرفة.»«۳» از جابر روايت شده است كه، پيغمبر فرمود: «خداوند اولين چيزي راكه آفريد، نور من بود، از آن نور؛ نور علي را شكافت، سپس عرش و لوح و آفتاب و روشني روز و نور چشمها و عقل و معرفت را به وجود آورد.»

از اميرمؤمنانعليه‌السلام روايت شده است كه آن حضرت فرمود: «خداوند بود و غير از او چيزي وجود نداشت، پس أوّلين چيزي كه، (چهارصد و بيست و چهار هزار سال پيش از آفرينش آب، عرش، كرسي، آسمانها و زمين و پيش از لوح، قلم، بهشت، جهنم، ملائكه و آدم و حوّا) آفريد، نور حبيبش محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بود«۱»»

«عَن سلمان الفارسيرضي‌الله‌عنه قال: قال رسول اللَّه:صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم يا سلمان! خلقني اللَّه من صفاء نوره فدعاني فأطعته» پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: «اي سلمان خداوند مراپيش از آنكه آسمان بلند، زمين گسترده، هوا، آب يا ملك و بشري را آفريده باشد، از نور خالص خود آفريد؛ مرا صدا كرد اطاعتش كردم، از نور من علي را آفريد او را صدا زد، اطاعتش نمود از نور من و علي، فاطمه را آفريد، صدايش كرد اطاعت نمود از نور من و علي وفاطمه، حسن را آفريد، اوراصداكرد، اطاعتش نمود، پس از نور من و علي و فاطمه و حسن، حسين را آفريد، از نور حسين، نُه نفر ائمه را آفريد آنانرا فراخواند همگي اطاعتش كردند.«۲»» اين حديث بافصل ۶ (نور چهارده معصوم) اين بخش نيز مناسبت دارد ازامام صادقعليه‌السلام روايت شده است كه فرمود: «انّ‌الّله تبارك وتعالي خلق نور محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم قبل أن يخلق السّماوات والأرض والعرش والكرسي واللّوح والقلم والجنّة والنّار، وقبل أن يخلق آدم ونوحاً وابراهيم واسماعيل واسحق ويعقوب وموسي وعيسي وداود وسليمان، و قبل أن يخلق الأنبياء كلّهم بأربعمأة ألف سنة وأربع وعشرين ألف سنة»«۳»

«خداوند نور محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را چهارصد و بيست وچهار هزارسال پيش از آسمانها، زمين، عرش، كرسي، لوح، قلم، بهشت وجهنّم و پيش ازآفرينش آدم، نوح، ابراهيم، اسحاق، يعقوب، موسي، عيسي، داود و سليمان، و پيش از تمامي أنبياء، به وجود آورد»

۳ - نور محمد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و علي عليه‌السلام

۳ - نور محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و عليعليه‌السلام عَن مرازم عَن الصّادقعليه‌السلام قال: «قال اللَّه تبارك و تعالي: يا محمد، إنّي خلقتك و عليّاً نوراً (يعني روحاً بلا بدن) قبل أن أخلق سماواتي و أرضي و عرشي و بحري.»«۱» مرازم، از امام صادقعليه‌السلام روايت مي‌كند «خداي تبارك وتعالي فرمود: اي محمد من، تو و علي را پيش از آفرينش آسمان ها، زمين، عرش و دريايم بصورت نور آفريدم يعني روح بدون بدن.»

ابن عبّاس گويد: شنيدم رسول اللّه به عليعليه‌السلام خطاب مي‌كرد: «اي علي! خداي تبارك و تعالي بود و چيزي با او نبود، من و تورا پيش از آفرينش آسمانها و زمينهااز نور جلالش آفريد، پس در مقابل عرش تسبيح و تقديس او كرده و حمد و ستايش او را مي‌كرديم.«۲»»

وروي احمدبن حنبل باسناده عَن رسول اللَّه انّه قال: «كنت أناو علّي نوراً بين يدي الّرحمن، قبل ان يخلق عرشه، بأربعة عشر ألف عام.»»

احمدبن حنبل «امام حنابله سنّي‌ها» با سند خود از رسول خدا روايت مي‌كند، آن حضرت فرمود: «چهارده هزار سال پيش از آفرينش عرش، من و علي نوري بوديم در برابر (خداي) رحمان»

«عَن محمّدبن حرب الهلالي أميرالمدينه عَن الصّادقعليه‌السلام قال: «إنّ محمّداً و عليّاً صلوات اللَّه عليهما، كانا نوراً بين يدي اللَّه جلّ جلاله قبل خلق الخلق بألفي عام.»«۱» محمدبن حرب هلالي أمير مدينه گويد: امام صادقعليه‌السلام فرمود: «محمد و عليعليهما‌السلام ، دو هزار سال پيش از آفرينشِ آفريده‌اي، دو تا نور بودند در برابر خداوند

۴ - نور محمد وعلي وفاطمهعليهم‌السلام

۴ - نور محمد وعلي وفاطمهعليهم‌السلام عَن محمّدبن سنان قال كنت عند أبي جعفر الثّانيعليه‌السلام فأجريت اختلاف الشّيعه، فقال: يامحمّد! إنّ اللَّه تبارك و تعالي لم يزل متفرّداً بوحدانيّته ثمّ خلق محمّداً و علياً و فاطمة فمكثوا ألف دهر، ثم خلق جميع الأشياء فأشهد هم خلقها و أجري طاعتهم عليها و فوّض أمورها إليهم، فهم يُحِلّون ما يشاؤن و يُحرّمون ما يشاؤن ولن يشاؤا، إلّا أن يشاء اللَّه تبارك و تعالي ثمّ قال: يا محمد! هذه الديّانة الّتي، من تقدّمها مرق، و من تخلّف عنها محق، و من لزمها لحق، خذها اليك يا محمد!.«۱» محمّدبن سنان گويد: نزد أبي جعفر دوم (امام جواد)عليه‌السلام بودم، اختلاف شيعه را «درباره ائمّه» به ميان آوردم، فرمود: «اي محمد! خداي تبارك و تعالي دائماً تك و بي همتا بود، پس محمد و علي و فاطمهعليهم‌السلام را آفريد هزار دهر ماندند، پس تمامي اشياء را آفريد و آنانرا شاهد آفرينش آنها قرار داد، و اطاعت آنانرا بر جميع اشياء واجب گردانيد و امور تمامي اشياء را به آنها سپرد،

پس آنها هر چه را بخواهند حلال و هر چه را بخواهند حرام مي‌كنند، و ابداً چيزي را بدون خواست خداي تبارك و تعالي انجام نمي‌دهند، سپس فرمود: اي محمد! اينست ديانتي كه هر كس جلوتر رود، از دين بيرون رفته و اگر از آن عقب بماند محو گردد، و هر كس آنرا بگيرد به حقّ مي‌رسد، بگير اين ديانت را اي محمد!.