مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان

مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان0%

مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان نویسنده:
گروه: کتابخانه اخلاق و دعا

مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: واحد تحقیقات قائمیه اصفهان
گروه: مشاهدات: 2819
دانلود: 521

توضیحات:

مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 274 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 2819 / دانلود: 521
اندازه اندازه اندازه
مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان

مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

زن نمونه

آسیه همسر فرعون بود ، فرعون روحی استکباری ، نفسی شریر ، اعتقادی باطل و عملی فاسد داشت

قرآن مجید فرعون را آلوده به علوّ ، ظلم ، جنایت و خونریزی معرفی می کند ، و از او به عنوان طاغوت یاد می نماید

آسیه در کنار فرعون بسر می برد و ملکه مملکت بود ، همه چیز برای او و در دسترس وی قرار داشت

او نیز مانند همسرش فرمانروایی داشت و به هر شکلی که می خواست از خزانه کشور و مواهب مملکت بهره می گرفت

زندگی او در کنار چنان همسری ، و در جنب چنان حکومتی ، و در میان چنان درباری ، با آن همه مکنت و ثروت و غلامان و کنیزان گوش به فرمان ، زندگی بسیار خوشی بود

زن جوان و قدرتمند ، در چنان حال و هوایی از طریق پیامبر الهی موسی بن عمران صدای حق و ندای حقیقت را شنید ، باطل بودن فرهنگ و عمل شوهرش برای او روشن گشت و نور حق و حقیقت بر قلبش تابید

با اینکه می دانست پذیرفتن حق ممکن است به قیمت از دست دادن تمام خوشی ها ، قدرت و مقام ، منصب ملکه بودن و حتی نابودی جانش تمام شود ، ولی حق را پذیرفت ، به آیین پاک الهی ایمان آورد و تسلیم خداوند مهربان شد ، و در مقام توبه و عمل صالح برای آبادی آخرتش برآمد

توبه او توبه آسانی نبود ، به خاطر توبه می بایست تمام شئون خود را واگذارد و تن به قبول سرزنش ها و شکنجه های فرعون و مأمورانش بدهد ، با این همه در عرصه گاه توبه و ایمان و عمل صالح و هدایت درآمد

توبه او برای فرعون و دربارش گران آمد ، زیرا در شهر شهرت پیدا کرد که همسر فرعون ، ملکه مملکت ، دست از آیین فرعونی برداشته و به مذهب کلیم اللهی درآمده باز گرداندن او با تبلیغ و تشویق و تهدید فرعون و درباریانش میسر نشد ، او حق را با قلب روشن خود و عقل فعّالش یافته بود و پوکی و پوچی باطل را درک کرده بود و نمی توانست حق و حقیقت یافته را از دست بدهد و به باطل پوچ و پوک باز گردد

آری ، چگونه می توانست خدا را با فرعون ، حق را با باطل ، نور را با ظلمت ، درستی را با نادرستی ، دنیا را با آخرت ، بهشت را با دوزخ ، سعادت را با شقاوت معامله کند ؟!

آسیه بر ایمان و توبه و انابه اش اصرار داشت ، و فرعون با باز گرداندنش به باطل پافشاری می کرد

فرعون در مبارزه با آسیه طَرْفی نبست ، خشمگین شد ، آتش غضبش شعله ور گشت ، در برابر ثابت قدمی او شکست خورد ، فرمان شکنجه آسیه را صادر کرد ، آن انسان والا را به چهار میخ کشیدند ، پس از شکنجه های سخت محکوم به اعدام شد ، سربازان سنگدل مأموریت یافتند سنگ گران و سنگینی را با قدرت و قوّت از بالا بر بدن او بیندازند ، ولی آسیه به خاطر خدا و به دست آوردن سعادت دنیا و آخرت مقاومت کرد و زیر آن همه شکنجه ، به حضرت محبوب متوسل شد

به خاطر توبه واقعی ، ایمان و جهاد ، صبر و مقاومت ، و یقین و عزم محکمش در قرآن مجید ، برای تمام اهل ایمان از مرد و زن تا روز قیامت به عنوان نمونه معرفی شد تا باب هر عذری به روی هر گنهکاری در هر عصر و زمانی و در هر موقعیت و شرایطی بسته باشد و معصیت کاری نگوید : راهی به سوی توبه و انابه و ایمان و عمل صالح نداشتم

( وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّهِ وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ ) (۱) .

و خداوند برای آنان که اهل ایمانند ، همسر فرعون را به عنوان نمونه معرّفی کرد ، هنگامی که گفت : پروردگارا ! برای من در جوار رحمتت خانه ای در بهشت بنا کن ، و مرا از فرعون و عمل او نجات بده ، و از طایفه ستمگران رهایی بخش

عظمت این زن در سایه توبه و ایمان و صبر و مقاومت به جایی رسید که در روایتی از رسول خدا نقل شده :

اِشْتاقَتِ الْجَنَّهُ الی ارْبَعٍ مِنَ النِّساءِ : مَرْیَمَ بِنْتِ عِمْرانَ ، وَ آسِیَهَ بِنْتِ مُزاحِمٍ زَوْجَهِ فِرْعَونَ ، وَ خَدِیجَهَ بِنْتِ خُوَیْلِدٍ زَوْجَهِ النَّبِیِّ فِی الدُّنْیَا وَ الآخِرَهِ ، وَ فاطِمَهَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ(۲) .

___________________________

۱- ۱) - تحریم : ۱۱

۲- ۲) - کشف الغمه : ۱ / ۴۶۶ ؛ بحار الأنوار : ۴۳ / ۵۳ ، باب ۳ ، حدیث ۴۸ ، با کمی فرق در عبارت

بهشت مشتاق چهار زن است : مریم دختر عمران ، آسیه دختر مزاحم همسر فرعون ، خدیجه دختر خویلد همسر پیامبر در دنیا و آخرت ، و فاطمهعليها‌السلام دختر محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله

حرف سین

سخنی از عبد الرزاق کاشانی

حکیم بزرگ کمال الدین عبد الرزاق کاشانی در « شرح منازل السائرین » در معرفی آنان که همه عمر دنبال آراسته شدن به ارزش ها بودند و از این طریق به مقصد اعلی رسیدند می فرماید :

زحمت کشیدگان در این راه که خود را به وسیله ایمان و عمل در اختیار حضرت حق قرار دادند ، کسانی هستند که خدای مهربان هنگامی که شایستگی و لیاقت در آنان دید ، آنان را بر ترک لذت های حرام و خوشی های ناباب و شهوات حیوانی و امیال بی محاسبه و خواسته های نامشروع برانگیخت و به ملازمت داشتن با معرفت دینی و شریعت حق همراه با هماهنگ نمودن عمل بر اساس سنت و حقایق الهیه توفیق داد و آنان را بر تمایل داشتن به رسیدن به درجات نهایی معنوی یاری داد تا امید و آرزویشان این شد که خود را به نقطه ای برسانند که در آنجا افکارشان از تعلق به غیر خدا که ریشه تفرقه و پریشانی باطن است تصفیه شود و اندیشه ای جز طلب حق در سایه توحید فکر نداشته باشند و چیزی جز تعلق به حق در باطن آنان نماند و همه خواسته هایشان جز یک خواسته و آن هم بندگی حق نباشد و از همه امور پست و بی ارزش دور بمانند و با خسّت و دنائت و برنامه های پوک و پوچ شرکت نورزند و چنان که در حدیث آمده :

إنّ اللّه یحبّ مَعالِی الأمورَ وَ أشرافَها وَ یُبغِضُ سَفسافَها

خدا امور باارزش و شریف را دوست دارد و نسبت به امور پست و بی ارزش دشمن است

کوشیدند تا به امور باارزش آراسته شوند و از امور پست پاک بمانند تا مورد محبت خدا قرار گیرند و از خشم و غضبش در امان بمانند

اینان چون با آراسته شدن به کرامت ها و پیراسته ماندن از دنائت ها به عزیزترین و شریف ترین حقیقت که حضرت حق است اتصال پیدا کردند و قلبشان به حضرت ربّ العزه تعلق گرفت از توجه و التفات به امور خسیسه و پست خودداری نمودند(۱)

و مثل اعلای بندگی و عبادت و انسانیت و آدمیت شدند و برای هم نوعان خود اسوه و سرمشق حسنه گشتند

سرانجام شاهد بی گناهی یوسف

در برخی از تفاسیر قرآن نقل شده است : چون یوسف بر مسند حکومت مصر نشست ، به نظرش رسید که در امور مملکتی ، وزیری لازم دارد که بتواند به اصلاح معیشت و تربیت مردم برخیزد و درهای عدل و محبت را به روی آنان بگشاید امین وحی از سوی حق به نزد او آمد و گفت : خدا می فرماید : تو را وزیری لازم است یوسف فرمود : من نیز در این خیالم ولی کسی که سزاوار این مسند باشد نمی دانم کیست ؟ جبرئیل گفت : فردا صبح که از مقرّ حکومت حرکت می کنی ، اول کسی که بنظرت آمد ، این منصب را به او ارزانی دار یوسف اول صبح نظرش به کسی افتاد که به شدت ضعیف و لاغر و رخساره زرد بود و بسته ای از هیمه بر پشت داشت ، با خود گفت : این شخص تحمل مسئولیت وزارت را نخواهد داشت خواست از وی بگذرد ، امین وحی به او گفت : از او مگذر و او را برای پست وزارت انتخاب کن ، زیرا که او را بر تو حقی است ، او همان کسی است که در دربار عزیز مصر به پاکی و عصمت تو شهادت داد ، او را

___________________________

۱- ۱) - شرح منازل السائرین : ۵۹

این لیاقت هست که امروز پست وزارت را به او وا گذاری

جایی که حضرت حق به خاطر شهادتی صحیح ، پست وزارت به شاهد پاکی و عصمت یوسف عطا می کند ، به کسی که عمری به وحدانیّت او شهادت می دهد چه خواهد داد ؟!

آری ، لطف و رحمت حضرت دوست چیزی نیست که قابل درک باشد و در این مقام پای عقل عاقلان و خرد خردمندان و هوش هوشمندان لنگ است و کسی را قدرت فهم این حقایق آن چنان که هست نیست

سرگذشت مادر و فرزند

حکیمی عارف روایت می کند : مادری ، جوان نورسیده خود را به خاطر مخالفت و نافرمانی و آزاری که به سبب بی نظمی و توجه نکردن به نصایح به او روا داشته بود ، از خانه بیرون کرد و به او گفت : برو که تو فرزند من نیستی ، او ساعاتی را با دیگر بچه ها به سر برد تا نزدیک غروب هر یک از بچه ها به خانه های خود رفتند چون خود را تنها دید و از یاران وفایی مشاهده نکرد ، به خانه خود بازگشت ، در را بسته دید ، سر به چوبه در گذاشت و از روی تضرّع و زاری و حال انقطاع ، مادر را می خواند که در به روی من بگشا ، ولی مادر از گشودن در امتناع می کرد در آن حال عالمی وارسته که از آنجا عبور می کرد ، دلش نسبت به آن جوان نورسیده سوخت ، حلقه به در زد و نزد مادر زبان به شفاعت گشود تا مادر فرزندش را بپذیرد مادر گفت : ای مرد بزرگ ! شفاعتت را می پذیرم به این شرط که نوشته ای به من بسپاری که هرگاه فرزندم بعد از این به مخالفت و نافرمانی برخاست از خانه بیرون رود و مرا هم به مادری نخواند عالم وارسته نامه ای به آن مضمون نوشت و به دست مادر داد و به این طریق میان مادر و فرزند صلح افتاد

چند گاهی از این ماجرا گذشت ، دوباره عبور عالم به آنجا افتاد ، دید آن پسر در کمال تضرع و زاری است و به مادر می گوید : آنچه خواهی کن ولی در به روی من مبند و مرا از خود مران ولی مادر از گشودن در امتناع می کند و می گوید : در را به رویت نمی گشایم و به خانه راهت نمی دهم و با تو به صلح و آشتی برنمی خیزم آن مرد آگاه می گوید : کناری نشستم تا ببینم عاقبت کار چه می شود ، دیدم آن نوجوان گریه بسیاری کرد و سر به آستانه در گذارد و از هوش رفت و صدایش خاموش شد ، ناگاه مادر که از لابلای در شاهد حال فرزندش بود ، محبت مادری اش به جوش آمد ، در خانه را گشود و سر فرزند را از روی خاک برداشت و به دامن رأفت و عطوفت گذاشت و در حالی که او را نوازش می کرد می گفت : ای نور دو دیده ام ! برخیز تا درون خانه رویم ، من اگر تو را راه نمی دادم نه این که قصدم در این زمینه جدّی بود ، بلکه می خواستم با این کارم تو را به ترک مخالفت و گناه و قرار گرفتن در مدار طاعت و متانت تحریک کنم

گنهکار ، اگر در حال زاری و انابه حس کرد که او را نپذیرفته اند ، نباید ناامید شود ، بلکه باید مانند آن نوجوان به دفعات مختلف به پیشگاه حضرت محبوب رود تا منبع رحمت و بخشایش به جوش و خروش آید و او را با محبّت و نوازش به عرصه رحمت و مغفرت راه دهند

ای خدا این وصل را هجران مکن

بر درختی کآشیان مرغ توست

سلمان و جوان خائف

شیخ مفید از ابن ابی عمیر از حضرت صادقعليه‌السلام روایت می کند : سلمان در کوفه گذرش به بازار آهنگرها افتاد جوانی را دید روی زمین افتاده و مردم گرد او حلقه زده اند به سلمان گفتند : این بنده خدا غش کرده ، چیزی در گوشش بخوان شاید به هوش آید سلمان بالای سر جوان قرار گرفت ، تا جوان به هوش آمد ؛ گفت : ای سلمان ! اگر درباره من چیزی گفتند صحیح نیست ؛ من هنگامی که گذرم به این بازار افتاد و پتک زدن آهنگرها را دیدم از این آیه یاد کردم :

( وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِیدٍ ) (۱) .

« برای بدکاران گرزهایی از آهن است »

از ترس عذاب و عقاب حق عقلم پرید سلمان گفت : تو را این ارزش هست

_________________________________

۱- ۲) - حج : ۲۱

که برادر من در راه خدا باشی و به خاطر حلاوت محبتی که از او در قلب سلمان جلوه کرد رفیق و یار یکدیگر شدند ، تا جوان بیمار شد ؛ سلمان بالای سرش نشست در حالی که جوان در حال جان دادن بود ، سلمان گفت : ای ملک الموت ! با برادرم مدارا کن پاسخ شنید : من نسبت به هر مؤمنی اهل مدارایم(۱) .

سلیمان و دهقان

برگزیده حضرت سبحان ، جناب سلیمان با بساط شاهی و سلطنت و عظمت و مکنت بر دهقانی گذر کرد دهقان چون شأن سلیمان را دید گفت : خدای مهربان به پسر داود پادشاهی عظیم و سلطنتی کبیر کرامت فرموده باد این سخن را به گوش سلیمان رسانید حضرت از بساط عظمت به زیر آمد و نزد او رفت و فرمود : چیزی را که توانایی آن را نداری و تحمل مسئولیتش را برایت قرار نداده اند آرزو مکن ؛ اگر یک تسبیح تو را خدا بپذیرد ، برای تو از آنچه حشمت دنیا به سلیمان عنایت شده بهتر است ، زیرا ثواب تسبیح باقی و ملک سلیمان فانی است !(۲)

سلیمان و نماز

کتاب ارزشمند ارشاد دیلمی روایت می کند :

لباس سلیمان لباسی بس عادی بود ، در حالی که سلطنت و حکومت و مالی که در اختیارش بود برای احدی از گذشتگان و آیندگان مقرّر نشد

او شبهای خود را به نماز تمام می کرد ، در حالی که همچون چشمه جوشان بهاری از دیده اشک می ریخت آن حضرت اداره امور معاشش از طریق زحمت بازوی خودش بود(۱)

________________________________

۱- ۱) - امالی مفید : ۱۳۶ ، المجلس الثالث عشر ، حدیث ۴ ؛ بحار الانوار : ۳۸۵/۲۲ ، باب ۱۱ ، حدیث ۲۷

۲- ۲) - ربیع الآثار

علمای اهل سنّت در تفسیر آیات ۳۰ تا ۳۳ سوره ص متمایل به این معنا شده اند که سلیمان در بازدید از اسبهای آماده برای جنگ از نماز عصرش غافل شد و به وقت غروب آفتاب متوجّه از دست رفتن نماز گشت و به این خاطر به غم و غصّه شدیدی دچار آمد

آنگاه خداوند قادر آفتاب را برای او برگرداند تا نماز عصرش را در ظرف معیّن وقتش بجای آورد !

امیر المؤمنینعليه‌السلام و حضرت باقرعليه‌السلام نظر کعب الاحبار و علمای اهل سنّت را مردود دانسته اند و دامن حیات با عظمت علمای سلیمان را در تمام عمر از قضا شدن یک نماز پاک می دانند

در روایات شیعه آمده است که نماز سلیمان از اوّل وقت به تأخیر افتاد ، و به این جهت سخت ملول شد حضرت حق آفتاب را به وقت عصر برگرداند تا آن مرد بزرگ الهی و آن پیمبر معصوم نمازش را به وقت فضیلتش ادا نماید(۲)

آری ، بر اساس معارف اسلامی - البته معارف ملکوتی و با ارزشی که شیعه نقل کرده است - حیات انبیای حق از هر عیب و نقصی حتی قبل از مبعوث شدن مبرّا بوده است و پیامبری نبوده که در عین آن همه زحمت و رنج روزانه ، نمازی از نمازهایش قضا شده باشد

سه توصیه حضرت حق به پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله

کتاب خدا که در مدت بیست و سه سال به تدریج به پیامبر اسلام نازل شد از ابتدای نزول تا پایان نزول ، همه مردم و بویژه پیامبر بزرگوار را به اجرای حسنات

_____________________________

۱- ۱) - بحار الانوار : ۸۳/۱۴

۲- ۲) - بحار الانوار : ۹۸/۱۴ - ۱۰۳

اخلاقی دعوت کرد

قرآن مجید امنیت و اعتبار و قیمت و ارزش انسان را پس از ایمان در گرو حسنات اخلاقی سپس کارهای پسندیده دانست

قرآن در ضمن توصیه هایش به پیامبر اسلامصلى‌الله‌عليه‌وآله او را به سه حقیقت اخلاقی فرمان داد :

( خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ ) (۱) .

عفو و گذشت را فرا گیر و به همه کارهای نیک و پسندیده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب

در توضیح آیه شریفه باید گفت : خدای مهربان به پیامبر توصیه می کند بی ادبی دیگران و بدی ها و آزارشان را نسبت به خود ندیده بگیر و در رفتارت با آنان سخت گیری مکن و با آنان در حال مدارا باش و عذرشان را قبول کن و از آنان چیزی بیش از آنچه قدرت دارند مخواه

پیامبر اسلامصلى‌الله‌عليه‌وآله این توصیه را در تمام طول زندگیش به کار گرفت ، از بی ادبی مردمان گذشت کرد و بدی های آنان را به شخص خودش عفو فرمود و در هیچ شرایطی مدارا را از دست نداد و از احدی نسبت به خود انتقام نگرفت

تفسیر « منهج الصادقین » از حضرت صادقعليه‌السلام در ذیل این آیه روایت می کند :

خدای متعال پیامبرش را به این آیه به مکارم اخلاق امر فرمود و در قرآن آیه ای نیست که جامع تر از این آیه بر مکارم اخلاق باشد(۲)

در روایتی آمده است : روزی که این آیه نازل شد پیامبر به امین وحی گفت :

این آیه چه می گوید ؟ گفت : نمی دانم مگر این که بپرسم به مقام قرب توجه کرد ، سپس گفت : ای پیامبر !

____________________________________

۱- ۱) - اعراف : ۱۹۹

۲- ۲) - منهج الصادقین : ۴ / ۱۵۴

إنّ ربّکَ یَأمُرک أن تَصِل مَن قَطَعَک وَ تُعطِی مَن حَرَمَک وَ تَعفُو عَمن ظَلَمَک(۱) ؛

پروردگارت به تو فرمان می دهد که صله رحم کنی با کسی که با تو قطع رحم کرده و عطا کنی به کسی که تو را از عطایش محروم نموده و گذشت کنی از کسی که بر تو ستم ورزیده است

خذ العفو

عفو و گذشت اخلاق نیک و پسندیده خداست و بر بندگان است که برای راحت خود و راحت دیگران این خُلق پسندیده را از مولای خود پروردگار مهربان فرا گیرند و در هر موقعیتی به کار بندند

در بعضی از احادیث قدسیه آمده که خدای متعال می فرماید :

نَادَیتُمونِی فَلَبَّیتکُم ، سَأَلتُمُونِی فَاَعطَیتُکُم ، بَارَزتُمونی فَأمهَلتُکُم ، تَرَکتُمونِی فَرَعیتُکُم ، عَصَیتُمُونِی فَستَرتُکُم ، فَإن رَجعْتُم إلی قِبلْتُکُم وَ إن أدبرتُم عَنّی انتَظرتُکُم(۲) .

مرا خواندید شما را اجابت کردم ، از من خواستید به شما عطا نمودم ، با من به جنگ و مخالفت برخاستید شما را مهلت دادم ، مرا واگذاشتید شما را رعایت کردم ، مرا معصیت کردید بر شما پوشاندم ، اگر به من باز گردید شما را می پذیرم و اگر از من روی بگردانید به انتظار شما خواهم بود

در حدیثی آمده است :

إذا تَابَ الشیخ یقولُ اللّه عزّ و جلّ : الآن ! إذا ذَهَبت قُوّتُک وَ تُقطّعَت شَهوَتُک ؟ بَلی أنا أرحَم الرّاحِمین ، بَلی أنا أرحَم الرّاحمین (۳)

__________________________________

۱- ۱) - عوالی اللآلی : ۲ / ۱۳۷ ، المسلک الرابع ، حدیث ۳۷۸ ، ذیل آیه شریفه «خُذ العَفوَ وَ اْمُرْ بِالْعُرفِ ».

۲- ۲) - کشف الاسرار : ۳ / ۸۲۹

۳- ۳) - کشف الاسرار : ۳ / ۸۳۰

هنگامی که پیرمرد توبه کند خدای عزّ و جلّ می فرماید : اکنون که قدرتت از دست رفته و میل و شهوتت قطع شده توبه می کنی ؟ توبه کن که من مهربان ترین مهربانانم ، آری من مهربان ترین مهربانانم

راستی برای مردم چه زندگی خوشی و چه امنیت و راحتی و چه اعتبار و اعتمادی ظهور می کند اگر همه متخلق به اخلاق حق شوند !!

از پیامبر اسلامصلى‌الله‌عليه‌وآله روایت شده است :

المُؤمِنُ یَأخُذ مِن اللّهِ خُلقاً حَسناً(۱)

مؤمن از خدا اخلاق نیکو فرا می گیرد

و أْمُرْ بالعرف

سپس آیه شریفه به پیامبر توصیه می کند : مردم را به همه کارهای نیک و پسندیده و آنچه را عقل سالم و خرد ناب ، شایسته می داند فرمان ده

و أعرض عن الجاهلین

در مرحله بعد می گوید : از نادانان روی بگردان و با آنان وارد ستیز و مجادله مشو

نادانان به خاطر سفاهت و پوکی و پستی و کم ظرفیتی ، هنگامی که با بزرگان و اهل شخصیت و دعوت کنندگان به حق روبرو می شوند ، سخن زشت می گویند ، تهمت می زنند ، سنگ اندازی در راه خدا می کنند ، دهن کجی می نمایند ، حق را به مسخره می گیرند ؛ قرآن به پیامبر می فرماید در برخورد با اینان هم چون خود آنان وارد مبارزه با آنان مشو ، بلکه بردباری و حوصله به

____________________________________

۱- ۱) - کشف الاسرار : ۳ / ۸۳۰

خرج ده و شکیبایی پیشه کن و سخن و کارشان را نادیده بگیر و با متانت و وقار از آنان اعراض کن که این گونه رفتار و منش هم در حفظ شخصیت تو مؤثر است و هم زمینه ای برای فرو نشاندن آتش خشم و حسد و تعصب نادانان و بیدار ساختن آنان است

سه حقیقت بسیار مهم اخلاقی

امام صادقعليه‌السلام مردم را به سه خصلت بسیار مهم اخلاقی توجه می دهند که اگر این سه خصلت به وسیله همه مردم به کار گرفته شود مشکل تهیدستان حل می شود ، و همه تلخی های روحی و باطنی و نزاع های خانمان سوز و برخوردهای نامناسب خاتمه می یابد ، و هرکسی به هر حقی که دارد می رسد ، و خیمه حیات از شیرینی و آرامش و امنیت و کرامت پر می شود آن سه خصلت به اندازه ای باارزش و سودمند است که امام صادقعليه‌السلام می فرمایند : هرکسی یکی از این سه خصلت را به محضر حضرت حق بیاورد حضرت حق بهشت را بر او واجب می کند آن سه خصلت عبارت است از :

الإنفاقُ مِن إقتَارٍ ، وَ البِشْرُ لِجَمیعِ العَالَمِ ، وَ الإنصافُ مِن نَفسِهِ(۱)

هزینه کردن مال در عین تنگدستی ، برخورد با گشاده رویی با همه مردم و انصاف دادن به همگان از سوی خود

سه مسلمان تائب

زمانی که مسأله جنگ تبوک پیش آمد ، سه نفر از اصحاب پیامبر به نام کعب بن مالک و مراره بن ربیع و هلال بن امیه ، از همراه شدن با پیامبر و شرکت در جبهه حق علیه باطل امتناع کردند

شرکت نکردن آنان علتی جز سستی و عافیت خواهی و تنبلی نبود ، ولی پس

_______________________________

۱- ۱) - کافی : ۲ / ۱۰۳ ، باب حسن البشر ، حدیث ۲ ؛ بحار الانوار : ۷۱ / ۱۶۹ ، باب ۱۰ ، حدیث ۳۷

از حرکت جبهه حق از مدینه ، از اینکه همراه رسول الهی و مسلمانان به جنگ با دشمنان خدا نرفتند پشیمان شدند

وقتی رسول خدا از عرصه تبوک به مدینه باز گشتند ، هر سه نفر خدمت آن حضرت رسیدند و زبان به عذرخواهی و اظهار ندامت گشودند ، ولی پیامبر یک کلمه جواب آنان را نداد و به تمام مسلمانان هم فرمان داد تا کسی با آنان حرف نزند

کار به جایی رسید که همسران و فرزندان آنان به پیشگاه رسول خدا شتافتند ، و از حضرت اجازه خواستند که از آنها فاصله گرفته و جدا شوند !

حضرت اجازه جدایی و مفارقت ندادند ، ولی فرمودند به آنان نزدیک نشوید و از سخن گفتن با آنها خودداری کنید

شهر مدینه بر آنان تنگ شد ، در محاصره سختی افتادند ، تا جایی که مجبور شدند از این بلای بزرگ ، و مسأله کمرشکن از مدینه فاصله بگیرند و به کوههای اطراف مدینه پناهنده شوند

علاوه بر آن همه مشکلات ، پیشامد دیگری که ضربه سنگینی به آنان زد این بود که کعب می گوید : در بازار مدینه با غم و اندوه نشسته بودم ، شنیدم فردی مسیحی مرا می خواهد ، وقتی مرا شناخت ، نامه ای از سلطان غسّان به من داد ، سلطان نوشته بود : اگر پیامبر تو را از خود رانده به جانب ما حرکت کن ، آن چنان ناراحت شدم که گفتم : خدایا ، کار به جایی رسیده که دشمنان اسلام در من به طمع افتاده اند !

در هر صورت اقوام آنان برای آنها غذا می بردند ولی از سخن گفتن با آنها اکیداً خودداری می نمودند

انتظار آنان از قبول توبه طولانی شد ، از حریم رحمت حق آیه ای یا پیامی که نشان دهنده قبولی توبه آنان باشد نرسید ، مطلبی به نظر یکی از آنان آمد که به دو نفر دیگر گفت : برادران ، اکنون که تمام مردم حتی زنان و فرزندانمان با ما رابطه خود را بریده اند ، بیایید ما سه نفر هم با یکدیگر قطع رابطه کنیم شاید از جانب حق فرجی و گشایشی به کار ما برسد

از یکدیگر جدا شدند و هر یک به گوشه ای از کوه رفتند ، به درگاه محبوب ناله زدند ، به پیشگاهش اشک ندامت ریختند ، سر به خاک تواضع گذاشتند ، با قلبی شکسته طلب مغفرت نمودند تا پس از پنجاه روز توبه و انابه و سوز و گداز و راز و نیاز این آیه شریفه که سند قبولی توبه آنان بود نازل شد(۱) :

( وَ عَلَی الثَّلاثَهِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتّی إِذا ضاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللّهِ إِلاّ إِلَیْهِ ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ ) (۲).

و نیز آن سه نفر که از جنگ باز ماندند تا جایی که زمین با همه وسعتش بر آنان تنگ شد و جایی در وجود خویش برای خود نمی یافتند ، و دانستند که پناهگاهی از خدا جز به سوی خدا نیست ، در آن وقت خداوند مهربان آنان را مشمول رحمت خود ساخت و توبه آنان را قبول کرد که خداوند توبه پذیر و مهربان است

حرف شین

شدت ترس و حیای زنی با ایمان

حضرت سجادعليه‌السلام فرمود : مردی با خانواده اش از طریق دریا مسافرت کرد

کشتی آنان در میان دریا شکست و از همه مسافرانی که در کشتی بودند جز همسر آن مرد نجات نیافت او بر تخته پاره ای از الواح کشتی نشست تا به یکی از جزیره های آن دریا پناهنده شد

در آن جزیره مردی راهزن بود که همه پرده های حرمت خدا را دریده بود

____________________________

۱- ۱) - تفسیر صافی : ۲ / ۳۸۶ ( ذیل آیه ۱۱۸ سوره توبه )

۲- ۲) - توبه : ۱۱۸

ناگاه دید آن زن بالای سرش ایستاده ، سر به سوی او برداشت و گفت : تو انسانی یا جن ؟ گفت : انسانم بی آنکه با او سخنی گوید با او چنان نشست که مرد با همسرش می نشیند چون آماده نزدیکی با او شد زن لرزان و پریشان گشت

راهزن به او گفت : چرا پریشان شدی ؟ زن گفت : از این می ترسم و با دست اشاره به عالم بالا کرد مرد گفت : مگر چنین کاری کرده ای ؟ زن گفت : نه به عزّت خدا سوگند مرد گفت : تو از خدا چنین می ترسی در صورتی که چنین کاری نکرده ای و من تو را مجبور به این کار می کنم ، به خدا سوگند من به پریشانی و ترس از خدا از تو سزاوارترم سپس کاری نکرده برخاست و به سوی خانواده اش رفت و همواره در اندیشه توبه و بازگشت بود

روزی در مسیر راه به راهبی برخورد در حالی که آفتاب داغ بر سر آنها می تابید راهب به جوان گفت : دعا کن تا خدا ابری بر سر ما آرد که آفتاب ما را می سوزاند جوان گفت : من برای خود نزد خدا کار نیکی نمی بینم تا جرأت کنم چیزی از او بخواهم راهب گفت : پس من دعا می کنم و تو آمین بگو گفت : آری خوبست راهب دعا می کرد و جوان آمین می گفت ، به زودی ابری بر سر آنها سایه انداخت ، هر دو پاره ای از روز را زیر ابر راه رفتند تا سر دو راهی رسیدند ، جوان از یک راه و راهب از راه دیگر رفت و ابر همراه جوان شد !

راهب گفت : تو بهتر از منی ، دعا به خاطر تو مستجاب شد نه به خاطر من ، گزارش وضع خود را به من بگو جوان داستان آن زن را بیان کرد راهب گفت :

چون ترس از خدا تو را گرفت گذشته ات آمرزیده شد ، اکنون مواظب باش که در آینده چگونه باشی(۱) .

___________________________

۱- ۱) - کافی : ۲ / ۶۹ ، باب الخوف و الرجاء ، حدیث ۸

شروط تجارت

پیامبر اسلام به حکیم بن حزام اجازه تجارت نداد مگر این که با او عهد کرد سه برنامه را در تجارت رعایت کند : پس گرفتن جنس از خریداری که از خریدش پشیمان شده است ؛ مهلت دادن به کسی که در پرداخت پول دچار مشکل شده است ؛ و گرفتن حق از دیگران چه این که کامل باشد یا نباشد(۱)

شعوانه و توبه

مرحوم ملا احمد نراقی در کتاب شریف اخلاقی « معراج السعاده » ، در رابطه با توبه واقعی داستان شگفت آور زیر را نقل می کند :

او زنی بود جوان ، خوش صدا ، رقاصه ، بی توجه به حلال و حرام الهی در شهر بصره مجلس فسق و فجوری از ثروتمندان و جوانان نبود مگر این که شَعْوانه برای خوشگذرانی آنان در مجلس حاضر می شد ، او در آن مجالس آوازه خوانی می کرد ، می رقصید و بزم آلودگان را گرم می کرد ، شعوانه را در این امور عدّه ای از دختران و زنان همراهی می کردند

روزی برای رفتن به مجلس بدکاران ، با تعدادی از همکارانش از کوچه ای می گذشت ، شنید از خانه ای ناله و افغان بلند است ، با تعجب گفت : چه خبر است ؟ یکی از همکارانش را برای جستجوی موضوع فرستاد ، ولی از برگشتن او خبری نشد ، نفر دوم را فرستاد تا از آن مجلس خبری بیاورد برنگشت ، سومی را به دنبال خبر گرفتن فرستاد و از او به اصرار خواست برگردد و مانند آن دو نفر او را به انتظار نگذارد ، او رفت و بعد از اندک مدّتی بازگشت و گفت : ای خاتون ، این ناله و ماتم بدکاران و فریاد و نعره گنهکاران است !

____________________________

۱- ۱) - اصول کافی : ۵ / ۱۵۱ ، باب آداب التجاره ، حدیث ۴

شعوانه گفت : بهتر این است که خود بروم و از آن مجلس خبر بگیرم

نزدیک مجلس آمد ، مشاهده کرد واعظی برای مردم سخن می گوید : سخنش به این آیه رسیده بود :

( إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَها تَغَیُّظاً وَ زَفِیراً * وَ إِذا أُلْقُوا مِنْها مَکاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنِینَ دَعَوْا هُنالِکَ ثُبُوراً ) (۱) .

زمانی که آتش دوزخ ، تکذیب کنندگان قیامت را از مکانی دور ببیند ، خروش و فریاد جهنم را از دور به گوش خود می شنوند ، چون آن تبهکاران را در زنجیر بسته به محل تنگی از جهنم دراندازند ، در آن حال فریاد واویلا از دل برکشند !

شعوانه چون این آیه را شنید و با قلب و جان به مفهوم آن توجه کرد ، عربده ای کشید و گفت : ای گوینده ! من یکی از گنهکارانم ، من نامه سیاهم ، من شرمنده و خجالت زده ام ، آیا اگر توبه کنم توبه ام در پیشگاه حق مورد پذیرش است ؟ واعظ گفت : آری ، گناهت قابل بخشش است ، گرچه به اندازه شعوانه باشد ! گفت : وای بر من که خود من شعوانه هستم ، مرا چه اندازه آلودگی است که گنهکار را به من مثل می زنند ، ای واعظ ! از این پس گناه نکنم و دامن آلوده نسازم و به مجلس اهل گناه قدم نگذارم واعظ گفت : خداوند هم نسبت به تو ارحم الراحمین است

شعوانه به حقیقت توبه کرد ، اهل عبادت و بندگی شد ، گوشت روییده از گناه در بدنش آب شد ، دلش گداخت ، سینه اش سوخت ، ناله و فریادش به نهایت رسید ، در خود نگریست و گفت : آه ! این دنیای من ، آخرتم چه خواهد شد ، در درونش صدایی احساس کرد : ملازم درگاه باش تا ببینی در آخرت چه می بینی

_________________________________

۱- ۱) - فرقان : ۱۲ - ۱۳