مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان

مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان0%

مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان نویسنده:
گروه: کتابخانه اخلاق و دعا

مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: واحد تحقیقات قائمیه اصفهان
گروه: مشاهدات: 2057
دانلود: 373

توضیحات:

مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 274 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 2057 / دانلود: 373
اندازه اندازه اندازه
مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان

مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

خواند و به تو متوسّل شد او را به تو واگذاشتم !! حق تعالی گفت : قارون زار زار

موسی و نماز

حضرت کلیم اللّه که از انبیای اولواالعزم است ، مورد عنایت خاصّ حضرت

محبوب بود

یاد آن حضرت و اوصاف حمیده او در قرآن مجید زیاد آمده است

او زمانی که به هدایت حضرت حق ، در مسیر مدین و مصر به وادی سینا و منطقه طور رسید ، برای اوّلین بار طنین دلربای صدای معشوق را بدین گونه شنید :

( یا مُوسی * إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً وَ أَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِما یُوحی * إِنَّنِی أَنَا اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلاهَ لِذِکْرِی ) (۱) .

ای موسی ! من پروردگار تو هستم ، کفش از پای بیرون کن ( : از همه جز من قطع علاقه نما ) ، چون هم اکنون در وادی مقدّسی

من تو را به مقام شامخ رسالت برگزیده ام ، بنابراین به آنچه به تو وحی می شود گوش فرا ده

منم خدای یکتا ، خدایی جز من نیست ، پس مرا اطاعت کن و در مسیر عبادت من قرار گیر و نماز را به خاطر یاد من به پای دار

آری ، نمازی که همراه با شرایط ظاهری و باطنی اقامه شود یاد حضرت محبوب را در دل زنده می سازد و حاکمیّت آن یاد را در اعمال و اخلاق می گستراند و امنیّتی همه جانبه در قلب ایجاد می کند به طوری که انسان از شرّ شیاطین در مصونیّت الهی می رود و از برکت آن امنیّت ، سعادت دنیا و آخرت آدمی تضمین می شود

( أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ) (۲).

آگاه باشید ، با یاد خدا دلها آرامش و امنیّت یابد

چون امنیّت به وسیله نماز با شرایط و عبادت با حال ، حکومتش را در عرش

_______________________________

۱- ۱) - طه : ۱۱ - ۱۴

۲- ۲) - رعد : ۲۸

قلب برقرار کرد ، به هنگام مرگ و سفر به آخرت ، دارنده قلب مطمئن مخاطب به خطاب حضرت حق می شود و آن وقت ، مردن برای انسان از عسل شیرین تر می گردد :

( یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ * اِرْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً * فَادْخُلِی فِی عِبادِی * وَ ادْخُلِی جَنَّتِی ) (۱).

ای صاحب نفس با آرامش ! به پروردگارت برگرد در حالی که راضی هستی و از تو خشنودند ، پس در عباد من وارد شو و به بهشتم درآی

مهلت به تنگ دستان باعث نجات است

رسول خدا فرمود : در قیامت مردی را که بر اثر گناه ، اسراف بر وجود خود داشته حسابرسی می کنند و برای او حسنه ای که سبب نجاتش شود نمی یابند ، به او می گویند : هرگز کار خیری انجام داده ای ؟ می گوید : نه ، ولی مردی بودم که از ثروتم به مردم قرض می دادم و به جوانانی که پیرامونم بودند می گفتم : با ثروتمندانی که از آنان طلبکارم نرمی و مدارا داشته باشید و تنگدستان را مهلت دهید ( یا از آنها بگذرید ) خدا می فرماید : من به آسان گرفتن بر او و نرمی و مدارای به او شایسته ترم پس خدا از او بگذرد و وی را بیامرزد(۲)

مؤمن با چه چیز شناخته می شود ؟

یکی از همسران پیامبر می گوید : از رسول الهی پرسیدم :

بِمَ یُعْرَفُ المُؤْمِنُ ؟ قالَ : بِوَقارِهِ وَ لینِ کَلامِهِ وَ صِدْقِ حَدِیثِهِ (۳)

________________________________

۱- ۱) - فجر : ۲۷ - ۳۰

۲- ۲) ۳ - محجّه البیضاء : ۳ / ۱۸۶ ، کتاب آداب الکسب و المعاش

۳- ۳) - مجموعه ورّام : ۱ / ۴۳ ، باب ما جاء فی الصدق و الغضب للّه ، مستدرک الوسائل : ۸ / ۴۵۵ ، باب ۹۱ ، حدیث ۹۹۸۵

مؤمن با چه برنامه ای شناخته می شود ؟ فرمودند : با متین بودن و نرمی کلام و راستی در گفتار

حرف نون

نامه ای بسیار مهم از حضرت رضا به حضرت جواد علیهما السلام

بزنطی که از بزرگان اهل حدیث و انسانی با کرامت است می گوید : نامه حضرت رضاعليه‌السلام را به حضرت جوادعليه‌السلام که از مرو به مدینه نوشته بودند به این مضمون خواندم :

به من خبر رسیده که غلامان و خادمان بیت هرگاه سوار بر مرکب می شوی تا از خانه بیرون بروی تو را از درب کوچک خانه بیرون می برند ، این عمل ریشه در بخل آنان دارد تا از جانب تو به احدی خیر نرسد

از تو می خواهم به حقی که به عنوان پدر و امام بر تو دارم ، رفت و آمدت جز از درب بزرگ خانه نباشد ، وقتی سوار می شوی درهم و دینار همراهت باشد ، احدی به تو عرض حاجت نکند جز اینکه به او عطا کنی

اگر عموهایت از تو درخواست کردند به آنان ببخشی کمتر از پنجاه دینار مده ، اگر خواستی بیشتر بپردازی اختیارش با توست ، و اگر عمه هایت از تو درخواست نمودند کمتر از بیست و پنج دینار نپرداز ، بیشتر خواستی بپردازی حق با توست ، من می خواهم خداوند به تو مقام و مرتبت دهد انفاق کن و وحشت از تنگدستی و نداری نداشته باش که عنایت کننده به تو صاحب عرش است(۱) .

________________________________

۱- ۱) - کافی : ۴ / ۴۳ ، باب الإنفاق ، حدیث ۵ ؛ عیون اخبار الرضا : ۲ / ۸ ، باب ۳۰ ، حدیث ۲۰ ؛ بحار الأنوار : ۹۳ / ۱۲۱ ، باب ۱۴ ، حدیث ۲۴

نجات از اعدام به سبب حسنات اخلاقی

وجود مبارک حضرت صادقعليه‌السلام می فرماید : اسیرانی را که به محضر پیامبر اسلام آوردند حضرت به کشتن همه آنان جز یکی فرمان داد اسیر به حضرت گفت : پدر و مادرم فدایت ، از میان اینان چه شد مرا آزاد کردی ؟ حضرت فرمود :

جبرئیل از جانب خدای ( عزّ و جلّ ) به من خبر داد که تو دارای پنج خصلتی که خدا و رسولش آنها را دوست دارد :

۱ - نسبت به ناموست دارای غیرت شدیدی هستی

۲ - اهل جود و سخایی

۳ - آراسته به حسن خلقی

۴ - زبانی راستگو داری

۵ - و اهل شجاعتی

هنگامی که اسیر محکوم ، این حقایق را شنید مسلمان شد ، و اسلامش نیکو گشت و در جهادی در رکاب پیامبر به جهادی شدید و سخت برخاست و به شرف شهادت نایل آمد(۱) .

_________________________________

۱- ۱) - عن أبی عبد اللّهعليه‌السلام قال : أتی النبیصلى‌الله‌عليه‌وآله بأساری فأمر بقتلهم خلا رجلا من بینهم ، فقال الرجل : بأبی أنت و أمی یا محمد ! کیف أطلقت عنی من بینهم ، فقال : أخبرنی جبرئیل عن اللّه عز و جل أن فیک خمس خصال یحبها اللّه عزّ و جل و رسوله : الغیره الشدیده علی حرمک ، و السخاء ، و حسن الخلق ، و صدق اللسان ، و الشجاعه ، فلما سمعها الرجل أسلم و حسن إسلامه و قاتل مع رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله قتالا شدیدا حتی استشهد امالی صدوق : ۲۷۱ ، المجلس السادس و الاربعون ، حدیث ۷ ؛ بحار الانوار : ۳۸۴/۶۸ ، باب ۹۲ ، ۲۵

نجات در چیست ؟

شخصی از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله پرسید : نجات در چیست ؟ فرمود : انسان به خاطر جلب نظر مردم به عبادت برنخیزد(۱)

نصیحت امام سجادعليه‌السلام به دلقکی بیکار

امام صادقعليه‌السلام روایت می کند : دلقکی بیکار در مدینه بود که اهل مدینه از دلقک بازی و سخنانش به خنده می آمدند روزی به مردم گفت : این مرد مرا خسته و درمانده کرد ( منظورش حضرت علی بن الحسینعليه‌السلام بود )

آن گاه به مردم خطاب کرد که هیچ کاری از کارهای من او را به خنده نیاورده و به ناچار باید ترفندی به کار گیرم تا او را بخندانم !

امام ششمعليه‌السلام می فرماید : روزی علی بن الحسینعليهما‌السلام در حالی که دو نفر از غلامانش او را همراهی می کردند از منطقه ای عبور می کردند ، آن دلقک به سوی حضرت آمد و ردای مبارکش را از پشت سرش ربود ، دو خدمتکار حضرت او را دنبال کردند و ردا را از دستش گرفته به جانب حضرت آوردند و به دوش مبارکش انداختند حضرت در حالی که خود را از چشم انداز آن دلقک پنهان می داشتند و دیده از زمین برنمی گرفتند به دو خدمتکارش فرمودند : این چه اتفاقی بود که رخ داد ؟ گفتند : مردی دلقک است که مردم مدینه را می خنداند و از این راه نان می خورد ! امام فرمود : به او بگویید وای بر تو ! برای خدا روزی است که در آن روز ، بیکاران و بیعاران زیان می کنند(۲) .

______________________________

۱- ۱) ۲ - ۶ - محجه البیضاء : ۶ / ۱۳۹ - ۱۴۱ ، کتاب ذمّ الجاه و الریاء .

۲- ۲) - امالی صدوق: ۲۲۰، المجلس التاسع و الثلاثون، حدیث ۶؛ بحار الانوار: ۶۸ / ۴۲۴، باب ۹۳، حدیث ۶۶.

نصیحت شیطان به نوح

امام صادقعليه‌السلام فرمود : هنگامی که نوح از کشتی پیاده شد ، ابلیس نزد او آمد و گفت : در روی زمین انسانی بر من منّتی بزرگتر از تو ندارد ، از خدا بر ضدّ این بدکاران عذاب خواستی ، در نتیجه سبب راحت من شدی ، آیا تو را به دو خصلت آگاه نکنم ؟ از حسد بپرهیز که بر سر من آورد آنچه را آورد ، و از حرص دوری کن که بر سر آدم آورد آنچه آورد !(۱) رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود : حریص میان هفت بلای دشوار است : فکری که بدنش را زیان می زند و وی را سودی نمی دهد ، غصه و اندوهی که پایان ندارد ، رنجی که جز با مرگ از آن راحت نمی شود ، هنگام راحت دچار رنجی سخت است ، ترسی که عاقبت در آن افتد ، حزنی که خوشی را بر او تلخ می کند ، حسابی که از عذاب خدا به خاطر آن رهایی نیابد مگر این که خدا او را عفو کند ، عذابی که از آن گریزگاه و چاره بدست نیاورد (۲)

نظر چاره ساز

در شرح حال محمود غزنوی که چند روزی بر تخت حکومت تکیه داشت نوشته اند : روزی عبورش به لب دریا افتاد ، دید جوانی در کمال حزن و اندوه آنجا نشسته و دام خود را برای ماهیگیری به دریا انداخته

سلطان ، از علّت حزن و اندوه او پرسید جوان گفت : پادشاها ! چرا غمگین و محزون نباشم ، من و برادرانم هفت یتیم فقیر هستیم و دارای مادری پیر و سال خورده ، من که پس از پدر عهده دار مخارج این عائله سنگین شده ام ، برای

_____________________________

۱- ۱) - بحار الانوار : ۷۰ / ۱۶۳ ، باب ۱۲۸ ، حدیث ۱۷

۲- ۲) - مصباح الشریعه : ۲۲

تأمین مخارج ، هر روز لب دریا می آیم ، گاهی یک ماهی و زمانی دو ماهی صید می کنم و با زحمت و دشواری مخارج سنگین این خانواده یتیم را به دوش می کشم شاه گفت : علاقه داری امروز در صید ماهی با هم شرکت کنیم ؟ جوان گفت :آری شاه گفت : دام صیادی را به نام شریکت از آب بیرون آور جوان اندکی صبر کرد و سپس بندهای دام را گرفت تا آن را از آب بیرون آورد ولی نتوانست ، شاه و یارانش برای بیرون کشیدن دام به او کمک دادند ، چون آن را از آب بیرون کشیدند ، ماهی فراوانی در آن بود

سلطان ، پس از بازگشتن به دربار ، دنبال شریکش فرستاد ، وقتی او را به حضور محمود غزنوی آوردند وی را کنار دست خود بر مسند نشاند و از او تفقد و دلجویی کرد هرکس می گفت : شاها این گداست و جای او مسند شاهی نیست ؛ پاسخ می داد : هرچه هست شریک ماست و باید او هم از هر چه ما در اختیار داریم بهره مند شود

آری ، جایی که نظر شاه مجازی ، انسان را این گونه رشد و ترقی دهد و نابسامانی اش را به سامان برساند ، نظر شاه حقیقی که اوصاف کمالش بی نهایت و خزائن لطفش بی پایان است ، با انسانی نیازمند و فقیر ، و تهی دستی محتاج که برای تأمین کمبودهای مادی و معنوی اش رو به حضرتش آورده چه می کند ؟!

نظر رحمت حق نظری است که پرتو آن نوح و مؤمنان را از آن طوفان عظیم رهانید ، و چوب خشکی را در دست موسی برای از میان بردن سطوت فرعون تبدیل به اژدها کرد ، و بنی اسرائیل را از میان امواج آب خروشان رود نیل به ساحل نجات رسانید ، و ایّوب را از دریای بلا و مصیبت نجات داد و یوسف را از قعر چاه تاریک به تخت عزیزی مصر نشانید و . .

نفرین و دعای پدر

امیر المؤمنین با حضرت مجتبیعليهما‌السلام در مسجد الحرام نشسته بودند که ناگاه زمزمه ای سوزنده و مناجاتی جگرسوز شنیدند که می گفت :

ای خدایی که کلید حل همه مشکلات به دست قدرت تو است !

ای خدایی که رنج ها را برطرف می کنی !

ای خدایی که بیچاره و درمانده جز تو یاری ندارد !

ای خدایی که مالکیت دنیا و آخرت در سیطره تو است !

آیا هنوز نمی خواهی به دعای من که همه راه ها به رویم بسته شده است توجه کنی ؟ اینجا مسجد الحرام است ، اینجا اگر دعا به اجابت نرسد کجا به اجابت خواهد رسید ؟

امیر المؤمنینعليه‌السلام به حضرت مجتبی فرمود : صاحب این ناله و مناجات را نزد من آور ! حضرت نزد صاحب ناله رفتند ، دیدند جوانی است صورت بر خاک نهاده و به پیشگاه حق تضرّع و زاری می کند در حالی که یک طرف بدنش خشک و بی حرکت و لمس است

فرمود : جوان نزد امیر المؤمنین بیا ! جوان به محضر مولای عارفان و امیر مناجاتیان آمد

امام فرمود : چرا این گونه ناله می کنی ؟ عرض کرد : بدنم را ببینید که نیمی از آن از کار افتاده ، زندگی برای من بسیار سخت شده است

حضرت فرمود : چه شده که به این بلا دچار شده ای ؟ گفت : در اوج جوانی آلوده به هر گناهی بودم ، پدرم از من بسیار رنجیده بود بارها مرا نصیحت کرد و من توجهی به نصایح او نکردم یک بار در این شهر به من گفت : یا دست از گناهان بشوی یا به مسجد الحرام می روم و تو را نفرین می کنم گفتم : آنچه از

دستت برآید کوتاهی مکن و چوبی هم بر سرش کوبیدم که نقش بر زمین شد ! به مسجد الحرام رفت و با اشک چشم به من نفرین کرد ، ناگهان بدنم از کار افتاد و به این صورت که می بینید درآمدم

روزی به محضر پدر شتافتم ، سر به زانویش نهادم و گفتم : اشتباه کردم ، بد کردم ، نفهمیدم ، کلید حل مشکلم به دست تو است ؛ زیرا پیامبر فرموده : دعای پدر درباره فرزند مستجاب است

پدرم نگاهی به من کرد و گفت : پسرم بیا به مسجد الحرام برویم ، آنجا که تو را نفرین کردم همانجا به تو دعا کنم پدرم را بر شتری سوار کردم و به سوی مسجد الحرام راندم ، در راه پرنده ای از پشت سنگی پر کشید ، شتر رم کرد و پدرم از پشت شتر افتاد و مرد و من او را در همان ناحیه دفن کردم !

حضرت فرمود : از این که پدرت حاضر شد به مسجد الحرام آید و برای تو دعا کند معلوم می شود از تو راضی شده بود ، من به خاطر رضایت پدرت برایت دعا می کنم ، آن گاه سر به سوی حق برداشت و با اشاره به جوان گفت :

یَا أکرَمَ الأکْرَمِینَ ، یَا مَنْ یُجیبُ دَعوَهَ المُضْطَرّین .

هنوز دعای حضرت به پایان نرسیده بود که جوان سلامتش را بازیافت !

نقش حشرات و حیوانات در حیات و هستی

از شماره حشرات و حیوانات و جانوران خشکی و دریا و پرندگان و خزندگان و منافع عظیم وجود آنها در عالم هستی ، کسی جز خالق آنها که رحمتش ظاهر و باطن هر یک از آنها را فرا گرفته آگاهی ندارد

رحمت فراگیر او نسبت به همه آنها سبب شده است که آثار بسیار عظیمی از وجودشان آشکار شود و در این عرصه ، سودگیری انسان از آنها جایگاه خاصی دارد

۱ - حشرات بارور کننده : درخت میوه هم نر است و هم ماده ، هم گرده دارد که مانند نطفه مرد است و هم تخمک که نشانه مادگی اوست اگر گرده درخت نر ، به تخمک درخت ماده هم نوع خود و یا بالعکس نرسد میوه و ثمری وجود نخواهد داشت

برای باروری بعضی از گیاهان ، حضرت رحمان حشراتی بسیار ریزی را به وجود آورده است آنان این وظیفه را با بهترین شکل انجام می دهند گرده این را به تخمک آن و گرده آن را به تخمک این می رسانند

شگفتی اینجاست که : این مأمورین زبردست اشتباه نمی کنند ؛ گرده سیب را به تخمک هلو ، و گرده زردآلو را به تخمک خربزه نمی رسانند ، بلکه سیب را به سیب ، و هلو را به هلو تلقیح می کنند

عجیب تر این که : درختان هم به این حشرات پاداش می دهند و آن مزد ، قندی است که در نهاد این درختان برای آن مأموران قرار داده شده است آنها قند شیرین را می خورند و داماد را به عروس می رسانند تا فرزندانشان را به بشر ، آری به بشر ، تحویل دهند ولی بشر از این همه مهر و لطف و رحمت قدردانی نمی کند !!

۲ - گاو و گوسفند : دانشوران علوم طبیعی که می گویند : هر چیزی در طبیعت به اندازه احتیاج موجودات می باشد ، سخنی است درست

آری ، در حیوانات پستاندار ، شیر در سینه مادران به اندازه نیاز نوزادان نهاده شده است ، ولی خدای متعال ، که رحمتش همه چیز را فرا گرفته ، گاو و گوسفند را از این قانون کلّی که در همه پستانداران جاری است مستثنی کرده ؛ چرا که شیر این حیوانات نه تنها غذای نوزادان آنهاست ، بلکه غذای کاملی برای بشر نیز به شمار می آید

شیر گاو و گوسفند برای نوزادان و کودکان و حتی انسانهای در حال رشد و یا تکامل یافته ارزش غذایی بسیار مهمی دارد و فراورده های شیری یکی از بزرگ ترین احتیاجات غذایی بشر را تأمین می کند(۱)

آیا رحمت و لطف خدای متعال در حق انسان به روشنی دیده نمی شود ؟ خدای متعال در سایه رحمت بی نهایت خود این حیوانات را در خدمت انسان قرار داده است حیواناتی که سود آنها بسیار سرشار و زیانهای احتمالی آنها بسیار کم می باشد

بشر از تمام اعضا و جوارح گوسفند بهره می برد و سر تا پای وجود این حیوان ، خدمتگزاری به انسان است

نکته قابل توجه و شگفت آور این که : با وجود تنوع و گروه بندی گوسفند به :

پشمی ، گوشتی و شیری ، خوراک هر سه گروه این حیوان یکی است و این قدرت پروردگار عالم است که در وجود یک حیوان ، یک نوع غذا را به ۳ فرآورده پرارزش برای حیات انسان تبدیل می کند و خوراک و پوشاک انسان را که گروهی هم در میانشان قدر ناشناس وجود دارد ، تأمین می نماید

گوسفند ، یک جزء ناچیز از « کل شیء » است که رحمت الهی ، او را فرا گرفته است جلوه آثار رحمت حق در این موجود به اندازه ای است که توضیح و تفسیرش کتاب ها نیاز دارد

۳ - زنبور عسل : گیاه شناسان می گویند : بیشتر گلها در سرتاسر روز شیره ندارند ، بلکه در وقت معیّنی از روز شیره می دهند و زمان شیره دهی آنها از سه ساعت تجاوز نمی کند گلها شیره خود را همگی در یک وقت عرضه نمی کنند ، پاره ای در صبحگاه ، برخی هنگام ظهر و دسته ای بعد از ظهر شیره خود را در معرض قرار می دهند زنبور عسل گیاه شناس و وقت شناس است ، گلها را می شناسند و ساعت شیر دهی هر گلی را می داند ، در همان وقت به سراغ آن گل

_______________________________

۱- ۱) - نشانه هایی از او : ۱ / ۱۷۴

می رود تا شیره اش را بمکد(۱) .

سپس شیره گل را در کارگاه وجود خود تبدیل به ماده ای شیرین ، مصفّا ، خوشمزه ، انرژی بخش و خوشرنگ می کند که در تمام مواد غذایی جهان بی نظیر و از فاسد شدن مصون است و علاوه بر همه اینها به فرموده قرآن برای انسانها جنبه درمان از بیماریها دارد ،( فِیهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ ) (۲) .

در رابطه با زنبور و زندگی این موجود شگفت انگیز ، صدها کتاب نوشته شده که هر ورقش نشانگر رحمت فراگیر حضرت حق نسبت به همه شئون این موجود به ظاهر کوچک ولی بسیار بزرگ است

نماز گامی برای توبه

گاهی یک نماز حقیقی و واجد شرایط مسیر زندگی را تغییر می دهد و انسان را از کژراهه به صراط مستقیم می کشاند ، و طغیان های درون را کنترل می کند ، چنان که در روایتی آمده : مردی از زنی درخواست کام جویی کرد آن زن شوهرش را از خواسته نامشروع آن مرد آگاه کرد شوهر به همسر عفیفه اش گفت : به او بگو : چهل روز پشت سر شوهرم نماز بخوان تا خواسته تو را اجابت کنم آن مرد چند روزی نماز واجب خود را به شوهر آن زن اقتدا کرد و از برکت آن نماز به توبه واقعی موفق شد ، سپس کسی را نزد آن زن فرستاد که من توبه کرده ام زن توبه آن مرد را به شوهرش خبر داد شوهر این آیه را خواند(۳) :

( إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ ) (۴) .

نماز آدمی را از فحشا و منکر باز می دارد

_____________________________

۱- ۱) - نشانه هایی از او : ۲ / ۹۲

۲- ۲) - نحل : ۶۹

۳- ۳) - مستدرک الوسائل : ۳ / ۹۱ ، باب ۲۹ ، حدیث ۳۰۹۵

۴- ۴) - عنکبوت : ۴۵

نماز و حضرت آدم

تفسیر علی بن ابراهیم قمی در حدود قرن سوم هجری ، یعنی نزدیک به عصر حضرت امام حسن عسکریعليه‌السلام ، به رشته تحریر درآمده است

بزرگان از علمای امت اسلامی و دانشمندان وارسته ، امثال علامه طباطبائی صاحب « تفسیر المیزان » ، به این تفسیر اطمینان نموده و بسیاری از مطالب آن را در کتب فقهی و تفسیری و اخلاقی خود نقل کرده اند

نویسنده تفسیر جناب علی بن ابراهیم(۱) در توضیح آیه شریفه( فَتَلَقّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ ) (۲) روایتی را از قول پدرش ، از ابن ابی عمیر ، از ابان بن عثمان ، از امام ششمعليه‌السلام نقل می کند که با توجّه به اینکه کتب رجالی شیعه از قبیل رجال کشی ، جامع الرّواه اردبیلی ، قاموس الرّجال شوشتری ، معجم الرّجال خوئی ، سندش را صد درصد معتبر دانسته اند ، نشان دهنده مسأله نماز در زمان حضرت آدمعليه‌السلام است برگرداندن فارسی روایت تا آنجا که لازم و نقطه شاهد است از نظر عاشقان نماز می گذرد :

آدم پس از بیرون آمدن از بهشت و هبوط به زمین ، چهل روز در کوه صفا واقع در نزدیک بیت حق اقامت داشت .آن روزها به خاطر دوری از مقام قرب و هبوط از مقام علّم الاسمائی و از دست دادن جوار ملکوت و هجران بهشت وصال محبوب ، در حالی که صورت به خاک داشت ، همچون ابر بهاران سرشک از دیده می ریخت

امین وحی از جانب حضرت معبود که جز لطف و محبّت و احسان و مرحمت به بندگان ندارد - بر او نازل شد و سبب ناله جگر سوز و دلخراش او را پرسید در

________________________________

۱- ۱) - ۴۴/۱

۲- ۲) - بقره : ۳۷

پاسخ آن فرشته گفت : چرا ناله نکنم و اشک از دیده نبارم ؟ مگر نه این است که خدای عزیز مرا به خاطر بی توجّهی به خواسته خود از مقام قرب رانده و از جوار رحمت خویش محروم نموده و مسکنم را در خاک ذلّت و بر غبار مسکنت قرار داده ؟

فرشته وحی بدو گفت : به پیشگاه لطف دوست برگرد و وجود خود را به زینت توبه بیارای

آدم گفت : چگونه توبه کنم و چه سان به سوی حق بازگردم ؟ خداوند مهربان چون اراده آدم را بر جبران گذشته راسخ دید ، قبّه ای از نور که جایگاه بیت را مشخّص می کرد و تابش نورش حدود جغرافیایی حرم را معلوم می نمود فرو فرستاد و به امین وحی فرمان داد محلّ بیت را نشانه گذاری کند چون به وسیله آن روشنایی ، محلّ بیت و حدود حرم معلوم شد و این برنامه سامان گرفت ، فرشته وحی از آدم خواست آماده شود تا مراسمی را بجا آورده و دست نیاز به سوی بی نیاز برای بازگشت و توبه بردارد

روز ترویه شروع برنامه ای بود که از فرشته حق تعلیم می گرفت پدر آدمیان به دستور فرشته حق غسل کرد و مُحرم شد و پس از انجام آن مراسم ، روز هشتم ذوالحجّه به سرزمین منی رفت و دستور گرفت که شب را در آنجا بماند

صبح روز نهم در حالی که تلبیه می گفت به عرفات آمد آفتاب عرفات از ظهر می گذشت فرشته الهی به او گفت : از ادامه تلبیه خودداری کن و دوباره خود را به غسل بیارای پس از اینکه نماز عصر را بجای آورد امین وحی به او گفت : در این سرزمین به پای خیز چون به پاخاست کلماتی را که از خداوند برای توبه نازل شده بود به آدم تعلیم داد

از این روایت که علاوه بر تفسیر علی بن ابراهیم ، کتابهای دیگر اسلامی هم آن را نقل کرده اند استفاده می شود که حضرت آدم که اوّلین انسان از نوع ما بوده از جانب حضرت ربّ مأمور به نماز بوده است ، ولی اینکه چگونگی و کیفیّت و شرایط و عدد رکعات و اوقات آن به چه صورت بوده بر ما پوشیده است و دانستن آن هم چندان سودی ندارد آنچه اهمیّت دارد این است که آدم برای بجا آوردن نماز مکلّف و مسئول بوده و آیین وی همراه با حکم نماز بود

کتاب با ارزش « بحار الانوار »(۱) از کتاب پراعتبار تهذیب شیخ طوسی آن فقیه والا و مفسّر بزرگ و محدّث خبیری که علّامه حلّی در باره او فرموده است : « من مردی در علم و عمل نظیر او نمی شناسم » روایت می کند که حضرت صادقعليه‌السلام فرمود :

به هنگامی که آدم از دنیا رفت و زمان نمازگزاران بر او فرا رسید ، فرزندش هبه اللّه به امین وحی گفت : ای فرستاده حق ! پیشقدم شو تا بر جنازه آدم نماز گزارده شود

فرشته الهی پاسخ داد : خداوند جهان ما را به سجده بر پدرت امر کرد ، و هم اکنون در شأن ما نیست که بر نیکوترین فرزند وی مقدّم شویم ؛ شما بر ما پیشی گیر و با پنج تکبیر به همان صورت که بر امّت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله واجب خواهد شد بر جناز نماز بخوان از پس آن نماز ، واجب شد بر جنازه فرزندان وی قبل از دفن، نماز میّت خوانده شود

با کمال تأسّف بسیاری از جوامع و امّتها از فرهنگ الهی دور شدند و به پرستش بتهای زنده و مرده دچار آمدند و به سبب نحسیِ شرک و کفر از حقایق الهیّه محروم گشتند و بدتر از هر چیز ، از نماز ، این فیض عظیم الهی ، بی بهره ماندند زندگان آن جوامع بی نماز هستند و مرده هایشان بدون بدرقه نماز یا دفن می شوند و یا به آتش می سوزند

______________________________

۱- ۱) - ۲۶۰/۱۱

نمی خواهد اشک بریزی تکبر نکن

امام صادقعليه‌السلام فرمود :

مَن دَخَلَهُ العُجبُ هَلَکَ(۱)

« هرکه دچار خودپسندی شود به هلاکت می رسد »

و آن حضرت فرمود :

مرد دانایی نزد عابدی آمد و به او گفت : چگونه نماز می خوانی ؟ پاسخ داد : از چون منی می پرسند که چگونه نماز می خوانی ؟ من از ابتدا چنین و چنان خدا را عبادت می کنم گفت : گریه ات چگونه است ؟ گفت : به اندازه ای گریه می کنم که اشکم روان شود آن دانا گفت : به راستی اگر بخندی و از خدا ترسان باشی بهتر است که گریه کنی و به خود ببالی ، راستی هرکه بر خود ببالد هیچ کرداری از او بالا نرود(۲)

نوح و نماز

« بحار الانوار » ، این کتاب بی نظیر و ارزشمند ، از حضرت باقرعليه‌السلام روایت می کند :

پرستش خدای یگانه و اخلاص به پیشگاه او و بی همتا دانست حق ، که خداوند فطرت مردم را بر آن قرار داده است ، اصول آیین نوح بود

پروردگار بزرگ از نوح و همه انبیا پیمان گرفت که او را فرمان ببرند و از شرک دوری جویند ، و نیز خدای مهربان حضرت نوح را به نماز و امر به معروف و نهی از منکر و رعایت حلال و حرام دعوت کرد (۳)

___________________________

۱- ۱) - کافی : ۲ / ۳۱۳ ، باب العجب ، حدیث ۲

۲- ۲) - کافی : ۲ / ۳۱۳ ، باب العجب ، حدیث ۵

۳- ۳) - ۳۳۱/۱۱

نه زنا کن ، نه روزه بگیر

مردی به محضر حضرت سجادعليه‌السلام آمد و گفت : من گرفتار زنانم ، روزی زنا می کنم و روزی روزه می گیرم ، آیا روزه ام کفاره زنایم می شود ؟ حضرت به او فرمود : چیزی نزد خدا محبوب تر از این نیست که اطاعت شود و از معصیت او بپرهیزند ، بنابراین نه زنا کن و نه روزه بگیر ، سپس او را نزدیک خود خواند و دستش را گرفت و به او خطاب کرد ، عمل اهل دوزخ را انجام می دهی و امید به ورود به بهشت را داری ؟(۱)

حرف واو

ورود بر خدای کریم

مردی حکیم از گذرگاهی عبور می کرد ، دید گروهی می خواهند جوانی را به خاطر گناه و فساد از منطقه بیرون کنند و زنی از پی او سخت گریه می کند

پرسیدم این زن کیست ؟ گفتند : مادر اوست دلم رحم آمد ، از او نزد جمع شفاعت کردم و گفتم : این بار او را ببخشید ، اگر به گناه و فساد بازگشت بر شماست که او را از شهر بیرون کنید

حکیم می گوید : پس از مدتی به آن ناحیه بازگشتم ، در آنجا از پشت در صدای ناله شنیدم ، گفتم شاید آن جوان را به خاطر ادامه گناه بیرون کردند و مادر از فراق او ناله می زند در زدم ، مادر در را باز کرد ، از حال جوان جویا شدم

گفت : از دنیا رفت ولی چگونه از دنیا رفتنی ؟ وقتی اجلش نزدیک شد گفت : مادر همسایگان را از مردن من آگاه مکن ، من آنان را آزرده ام و آنان مرا به گناه شماتت و سرزنش کرده اند ، دوست ندارم کنار جنازه من حاضر شوند ، خودت

_____________________________

۱- ۱) - کافی : ۵ / ۵۴۱ ، باب الزانی ، حدیث ۵ ؛ عده الداعی : ۳۱۳ ؛ بحار الانوار : ۶۷ / ۲۸۶ ، باب ۵۶

عهده دار تجهیز من شو و این انگشتر را که مدتی است خریده ام و بر آن « بسم اللّه الرحمن الرحیم » نقش است با من دفن کن و کنار قبرم نزد خدا شفاعت کن که مرا بیامرزد و از گناهانم درگذرد به وصیتش عمل کردم ، وقتی از دفنش برمی گشتم گویی شنیدم : مادر برو آسوده باش ، من بر خدای کریم وارد شدم(۱)

وصایای پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله به ابو ذر

پیامبر عظیم الشأن اسلام جلوه اعلای اسما و صفات حق و مصداق اتم و اکمل عملی آیات قرآن و اسوه و سرمشق حسنات و مکارم اخلاقی برای جهانیان و آموزگاری بی نظیر و شخصیتی بی بدیل برای تعلیم و تربیت انسان ها تا روز قیامت است

سفارشاتی که در زمینه های اخلاقی به ابوذر غفاری دارند ، گوشه ای از دریای بصیرت و علم و عقل و دانایی او به حقیقت و حاکی از دلسوزی برای بشریت و نشانه ای از دعوت انسان برای آراسته شدنش به کرامت و فضیلت است

بزرگان دین و عالمان وارسته هم چون صدوق ، دیلمی ، علامه مجلسی با اسناد حدیثی خود از ابو ذر غفاری روایت کرده اند که گفت :

أوصَانِی رَسولُ اللّهِ بِسبعٍ : أوصانِی أن أنظُرَ إلی مَن هُوَ دونِی وَ لا أنظر إلی مَن هُو فَوقِی ، وَ أوصَانِی بِحُبِّ المَساکِینِ و الدُنُوِّ مِنهُم ، و أوصانِی أن أقولَ الحقَّ وَ إن کَانَ مُرّاً ، وَ أوصَانِی أن أصِل رَحِمی وَ إن أدبرت ، و أوصانی أن لَا أخافُ فِی اللّه لَومَهَ لائِمٍ ، وَ أوصَانِی أن أستَکثِرُ مِن قَولِ لَا حَولَ وَ لا قُوّهَ إلَّا بِاللّهِ العَلِیِ ّ العظیمِ ؛ فَإنّها مِن کَنوز الجَنّه(۲)

پیامبر خدا مرا به هفت خصلت سفارش کرد : مرا سفارش کرد که ( در امور مادی و مال و منال ) به پست تر و پایین تر از خودم نگاه کنم و از نظر به بالاتر از خود

_______________________________

۱- ۱) - تفسیر روح البیان : ۱ / ۳۳۷

۲- ۲) - خصال : ۲ / ۳۴۵ ، حدیث ۱۲ ؛ بحار الانوار : ۷۴ / ۷۵ ، باب ۴ ، حدیث ۲