مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان

مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان0%

مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان نویسنده:
گروه: کتابخانه اخلاق و دعا

مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: واحد تحقیقات قائمیه اصفهان
گروه: مشاهدات: 2928
دانلود: 559

توضیحات:

مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 274 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 2928 / دانلود: 559
اندازه اندازه اندازه
مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان

مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

است ؟ گفتند : آری پس مادر او را احضار فرمودند و از او خواستند وی را حلال کند و از او درگذرد ، عرضه داشت : چگونه از او گذشت کنم در حالی که به صورتم سیلی زده و چشمم را معیوب کرده حضرت فرمود : آتش بیاورید مادر پرسید : آتش برای چه می خواهید ؟ فرمود : می خواهم به جزای عملی که این جوان مرتکب شده او را بسوزانم ! مادر عرضه داشت : من هرگز راضی نمی شوم او را بسوزانید ، زیرا نه ماه در شکمم بوده و با شیره جانم پرورش یافته ، و دو سال او را شیر داده ام و تربیتش کرده ام و سالها در کنارم بوده ، اگر بناست او را بسوزانید من از او گذشت می کنم تا از سوختن نجات یابد

مادری که مربّی مجازی است راضی نمی شود فرزندش را که نسبت به او خطا کرده بسوزانند ، چگونه خدای کریم که مربی حقیقی انسان است و آدمی را از نقص به کمال رسانده و انسان بر اثر ضعف اراده و جهالت و نادانی گاهی نسبت به او دچار لغزش شده راضی می شود که بنده اش را به آتش بسوزاند ؟ هَیْهَاتَ أَنْتَ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ تُضَیِّعَ مَنْ رَبَّیْتَهُ

حرف چ

چرا خوبان را عذاب می کنی

حضرت باقرعليه‌السلام فرمود : خدا به شعیب وحی کرد : از قوم تو صد هزار نفر را عذاب می کنم ، چهل هزار نفر از اشرار و شصت هزار نفر از خوبان گفت :

پروردگارا ! عذاب اشرار در جای خود صحیح است ، خوبان چرا ؟ خدا وحی فرمود : خوبان ، نسبت به اشرار خیرخواهی نکردند و از بدیها بازشان نداشتند و به آنان اعتراض نکردند و به خاطر خشم من بر آنان خشم نگرفتند(۱) .

__________________________________

۱- ۱) - کافی : ۵ / ۵۵ ، باب الأمر بالمعروف . ، حدیث ۱

چرا ما را آفرید ؟

جعفر بن عماره از پدرش روایت می کند که گفت : « از حضرت صادقعليه‌السلام پرسیدم خدا انسان ها را برای چه هدفی آفرید » ؟ امام فرمود : « خدای بزرگ انسان را بیهوده نیافرید و باطل و بی جهت وا نگذاشت ، بلکه برای اظهار قدرتش آفرید و برای این که طاعتش را به آنان تکلیف کند ، در نتیجه به خاطر طاعتش مستوجب رضایتش شوند ؛ و آنان را نیافرید تا از جانب آنان منفعتی جلب کند و زیان و خسارتی دفع نماید ، بلکه آنان را آفرید تا سودی به آنان رساند و ایشان را به نعمت های ابد برساند »(۱)

چرا مرا به پیامبری برگزیدی ؟

صاحب کتاب « انیس اللّیل » از کتاب « زینه المجالس » نقل می کند که در حدیث آمده : وقتی موسی در مقام راز و نیاز به پروردگار عرضه داشت : به کدام خصلت از خصایل ، به رضایت و خوشنودی تو اختصاص یافتم ؟ خطاب رسید : وقتی که گوسفندان شعیب را می چراندی و به کار چوپانی اشتغال داشتی در یک روز تابستانی که هوا حرارت زیادی داشت بزغاله ای از گله گریخت ، تو دنبال آن روان شدی و مسافت زیادی رفتی و از زیادی حرارت و بسیاری حرکت به رنج و زحمت افتادی ، چون به آن حیوان رسیدی او را در کنار گرفتی و گفتی مرا و خودت را به مشقت انداختی ، سپس او را به دوش گرفتی و به گله بازگرداندی ،

______________________________

۱- ۱) - جعفر بن محمد بن عماره عن أبیه قال : سألتُ الصادقَ جعفرَ بن محمدعليه‌السلام فَقُلتُ له : لِمَ خلقَ اللّهُ الخَلق » ؟ فقال : « إنّ اللّهَ تبارَکَ و تَعالی لَم یَخلُقْ خَلقَه عَبَثاً وَ لم یَترُکهُم سُدیً ، بَل خَلَقَهُم لِإظهار قُدرَتِهِ وَ لَیکَلّفَهُم طاعَتَه ، فَیَستَوْجِبوا بِذلک رِضوانَه ؛ وَ ما خَلَقَهُم لِیَجلِبَ مِنهم مَنفَعهً ، وَ لا لِیَدفَع بِهِم مَضرّهً ، بل خَلَقَهُم لِینفَعَهُم وَ یوصِلَهم إلی نعیمِ الأبد [ علل الشرایع : ۱ / ۹ ، باب ۹ ، حدیث ۲ ؛ بحار الانوار : ۸ / ۳۱۳ ، باب ۱۵ ، حدیث ۲ ]

پس به خاطر مهر و محبتی که به او ورزیدی تاج اصطفا بر سرت نهادم و کمربند کرامت بر کمرت بستم و تو را به مقام رسالت و نبوت برگزیدم(۱)

چگونه باید خالص شد

پیامبر در ضمن روایتی بسیار مفصل ، به معاذ بن جبل برای خالص شدنش سفارشاتی دارند که دانستنش بر همه مؤمنان واجب است در بخشی از آن روایت به معاذ می فرماید :

زبانت را از بدگویی به برادران دینی ات و قاریان قرآن قطع کن ، گناهانت را بر عهده خود گیر ، بر عهده برادران دینی ات بار مکن ، با زشت گویی از دیگران خود را از عیوب پاک مدار ، با پایین بردن برادرانت خود را بالا مبر ، با کارهایت ریا مکن ، با امور دنیایی و مادی آخرت نمایی نداشته باش ، در نشست و برخاستت فحش مده که به خاطر اخلاق بدت از تو بپرهیزند ، در حالی که کسی نزدت قرار دارد درِ گوشی با کسی حرف نزن ، بر مردم تکبّر نورز که همه خوبی های دنیا از تو قطع می شود ، وحدت مردم را به پراکندگی نینداز که سگان دوزخ پاره پاره ات خواهند کرد . .

معاذ می گوید به پیامبر خدا گفتم : چه کسی طاقت این خصلت ها را دارد ؟ فرمود : معاذ بر کسی که خدا بر او آسان گیرد آسان است(۲)

در هر صورت اخلاص در نیت و عمل چه در پنهان و چه در آشکار از توصیه های بسیار مهم حضرت حق به رسول باکرامت اسلام و به همه امت است ______________________________

۱- ۱) - انیس اللیل : ۱۶۶

۲- ۲) - فلاح السائل : ۱۲۴ ؛ بحار الانوار : ۶۷ / ۲۴۸ ، باب ۵۴ ، حدیث ۲۰

چگونه باید رحمت حق را جذب کرد ؟

از آیات شریفه استفاده می شود اگر گنهکار بخواهد به عرصه گاه نورانی مغفرت و رحمت حق برسد ، و توبه او قبول درگاه خداوند شود ، و پرونده سیاه و ظلمانی اش به سپیدی معنوی و نور تبدیل گردد ، و از عذاب دردناک قیامت برهد باید این امور ملکوتی را که در نسخه شفابخش حق ، یعنی قرآن مجید آمده رعایت کند :

۱ - اقتدا به روش و منش پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله

۲ - رعایت تقوا و خود نگهداری از گناه

۳ - گفتن به حق و صواب ، به وقت سخن گفتن

۴ - اطاعت از خداوند

۵ - اطاعت از رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله

۶ - ایمان به خدا

۷ - ایمان به رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله

۸ - جهاد و کوشش در راه خدا با مال و ثروت

۹ - کوشیدن در طریق حق با جان

۱۰ - پرداخت قرض الحسنه به نیازمندان

۱۱ - قطع رابطه با گناه و بازگشت به خداوند

۱۲ - دست برداشتن از اعتقادات غلط و باطل

۱۳ - برپا داشتن نماز

۱۴ - پرداخت زکات

۱۵ - اعتراف و اقرار به گناه در پیشگاه حضرت محبوب

چگونه ترا عذاب کنم ؟

در تفسیر « منهج الصادقین » روایت شده است : چون روز قیامت شود ، بنده را به محضر حق حاضر کنند ، فرمان رسد : قبّه ای بزنید و بنده ام را در آن قرار دهید

بعد از آن خدای تعالی به وی خطاب کند : ای بنده من ، نعمتم را سرمایه معصیت نمودی و چندان که نعمت بر تو افزودم تو بر گناه و عصیان بیشتر افزودی بنده سر خجالت به پیش اندازد خطاب رسد : بنده من سر بردار که همان ساعت که معصیت کردی من تو را آمرزیدم و قلم عفو بر گناهانت کشیدم پس بنده دیگری را حاضر کنند و به او هم عتاب و سرزنش کنند ، و او از شرمساری خود به گریه آید ، حق تعالی می فرماید : ای بنده من آن روز که گناه می کردی و می خندیدی تو را شرمسار نساختم ، امروز که گناه نمی کنی و گریه و زاری داری چگونه تو را عذاب کنم و رسوایت سازم ؟ تو را آمرزیدم و اجازه رفتن به بهشت دادم !!

چگونه گناه نکنم ؟

روایت شده مردی به محضر حضرت حسینعليه‌السلام شرفیاب شد و عرض کرد :

مردی گنهکارم و در برابر گناه صبر و طاقت ندارم ، مرا موعظه کن حضرت به او فرمودند : پنج چیز را انجام بده ، بعد از آن هر گناهی را خواستی مرتکب شو

اول : رزق خدا را نخور ، هر گناهی را انجام ده دوم : از ولایت خدا خارج شو ، سپس هر گناهی را خواستی بیاور سوم : جایی را بطلب که خداوند تو را نبیند ، آنگاه گناه کن چهارم : وقتی ملک موت برای گرفتن جانت آمد او را از خود دفع کن ، سپس گناه انجام بده پنجم : زمانی که مالک دوزخ تو را وارد دوزخ کرد تو وارد آتش مشو ، سپس هر معصیتی را خواستی انجام ده(۱) !!

چهره ای برجسته از گروه حسینیان

از جمله کسانی که با عشق و علاقه و با بصیرت و معرفت ، همراه و همراز کاروان نور در زمان خود شد و آثاری برجسته و معنوی از خود به یادگار گذاشت ، مرحوم آخوند ملا محمد کاشیرحمه‌الله است

شخصیت هایی بزرگ ، و مردانی سترگ ، هم چون آیت اللّه شهید مدرس ، حاج شیخ مرتضی طالقانی ، حاج آقا رحیم ارباب ، آیت اللّه سید جمال الدین گلپایگانی ، آیت اللّه العظمی حاج آقا حسین بروجردیرحمه‌الله ، از دست پرورده های مرحوم آخوند کاشی بودند

سیّدی کریم النفس و عالمی فرزانه برای این بنده در شهر اصفهان از قول استادش حاج آقا رحیم ارباب قطعاتی ناب از حیات آخوند کاشی را نقل کرد که مرحوم ارباب به خاطر رفت و آمد زیادش با آخوند ، شاهد قسمتی از آن قطعات بود

آخوند که بیش از هفتاد سال غوطه ور در علم و معرفت ، تدریس و تعلیم ، حال و مناجات و زهد و تقوا بود تمام مدّت زندگی را در حجره ای متوسط در

__________________________________

۱- ۱) - روی أن الحسین بن علیعليه‌السلام جاءه رجل و قال : أنا رجل عاص و لا أصبر عن المعصیه فعظنی بموعظه فقالعليه‌السلام : افعل خمسه أشیاء و أذنب ما شئت فأول ذلک لا تأکل رزق اللّه و أذنب ما شئت و الثانی اخرج من ولایه اللّه و أذنب ما شئت و الثالث اطلب موضعا لا یراک اللّه و أذنب ما شئت و الرابع إذا جاء ملک الموت لیقبض روحک فادفعه عن نفسک و أذنب ما شئت و الخامس إذا أدخلک مالک فی النار فلا تدخل فی النار و أذنب ما شئت جامع الأخبار : ۱۳۰ ، الفصل التاسع و الثمانون فی الموعظه ؛ بحار الأنوار : ۷۵ / ۱۲۶ ، باب ۲۰ ، حدیث ۷

مدرسه صدر اصفهان گذراند

او دارای روحی آزاد و سرشار از مناعت طبع و قناعت نفس بود در تنگدستی و گاهی تهیدستی بسر می برد معاش روزمره اش به سختی تأمین می شد ، ولی از نظر معنی و معنویت دریایی پرجوش و خروش بود نَفَس و دمی عیسوی داشت که توانست آن چنان بزرگانی را تحویل جامعه دهد

پول و ثروت نداشت و دستش از مال و مکنت خالی بود ، ولی شعاع فیوضات و برکات وجودش عجیب و غریب می نمود

او در طول عمر نورانیش تحت تأثیر هوا و هوس و شکم و شهوت قرار نگرفت امکان ازدواج برایش فراهم نیامد ، ولی هجوم طوفان آمال و آرزو و تندباد شهوات ، در برابر اراده الهی و اخلاق انسانی او شکست خورد

غذایش هفته ای یک بار آبگوشت ، و دیگر روزها نان خالی ، نان و پنیر ، نان و آب و یا نان و سبزی بود

در کارهای شخصی از کسی کمک نمی گرفت ، و اجازه کمک هم به کسی نمی داد

در برابر حوادث خم به ابرو نیاورد ، و از علم و عمل و زهد و تقوا تا لحظه آخر حیات دست برنداشت

از نعمت های الهی تا جایی که سر سفره اش قرار می گرفت به طور مطلوب و شایسته استفاده می کرد ، تا جایی که در پاک کردن سبزی خوردن وسواس به خرج می داد ، که مبادا پَر سبز قابل استفاده ای از نظر دور بماند می گفت : این پَر سبز ، هزاران فرسخ راه پر پیچ طبیعت را طی کرده تا به انسان برسد و از انسان به وسیله عبادت ، به حقّ نائل گردد ! !

طلبه تازه واردی به وقت سحر برای نماز شب برخاست ، گویی از تمام در و دیوار مدرسه صدای :سبوح قدوس رب الملائکه و الروح

به گوشش خورد از هوش رفت صبح به محضر آخوند داستان آن ساعت خوش را عرضه داشت ، در حالی که نمی دانست آن ذکر نورانی که از در و دیوار به گوش می رسید ، هماهنگی عناصر با ذکر و ورد سحر آخوند بود آخوند کاشی به او فرمود : تسبیح موجودات جای تعجّب ندارد ، عجب از گوش تو است که این صدای ملکوتی را از در و دیوار شنیدی !

چه کسی به پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله علاقه دارد ؟

امیر المؤمنینعليه‌السلام از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله روایت می کند که آن حضرت فرمودند :

یا علی ! دروغ گفت کسی که گمان می کند مرا دوست دارد و دشمن توست یا علی ! زمانی که قیامت برپا شود ندا کننده ای از باطن عرش ندا می دهد ، عاشقان و شیعیان علیعليه‌السلام کجایند ؟ محبان و دوستداران علیعليه‌السلام و کسی که علی او را دوست دارد کجایند ؟ آنان که در راه خدا دوستی کردند و به هم محبت ورزیدند ، آنان که برای خدا به یکدیگر بذل و بخشش کردند ، آنان که دیگران را در صورتی که خود نیازمند بودند بر خود مقدم کردند ، آنان که زبانشان در روز گرم به خاطر روزه از شدت عطش خشک شد ، آنان که در دل شب به نماز برخاستند در حالی که مردم خواب بودند ، آنان که از خوف خدا گریه کردند کجایند ؟ امروز بر شما خوف و حزنی نیست ، شما رفقای محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله هستید ، چشمتان روشن باد ، شما و همسرانتان خرم و خوش وارد بهشت شوید(۱) .

______________________________

۱- ۱) - عن عبد اللّه بن الحسین عن أبیه عن جده عن أمیر المؤمنین علی بن أبی طالبعليهم‌السلام قال : قال رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله : یا علی ! کذب من زعم أنه یحبنی و یبغضک یا علی ! إنه إذا کان یوم القیامه نادی مناد من بطنان العرش : أین محبو علی و شیعته ؟ أین محبو علی و من یحبه ؟ أین المتحابون فی اللّه ؟ أین المتباذلون فی اللّه ؟ أین المؤثرون علی أنفسهم ؟ أین الذین جفت ألسنتهم من العطش ؟ أین الذین یصلون فی اللیل و الناس نیام ؟ أین الذین یبکون من خشیه اللّه ؟ لا خوف علیکم الیوم و لا ؛ أنتم تحزنون أنتم رفقاء محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله قروا عینا ادخلوا الجنه أنتم و أزواجکم تحبرون تفسیر فرات : ۴۰۸ ، حدیث ۵۴۷ ؛ بحار الأنوار : ۷ / ۲۱۱ ، باب ۸ ، حدیث ۱۰۹

چه کسی به پیامبر نزدیک تر است ؟

نزدیک ترین شما به من از نظر جایگاه در قیامت نیکوترینتان از جهت اخلاق و بهترینتان نسبت به خانواده اش می باشد(۱) .

حرف حاء

حضرت یحیی و حق گویی

اکثر مورّخان مسلمان و نیز منابع معروف مسیحی جریان جگر خراش شهادت حضرت یحیی را به خاطر بیان حق و اظهار حقیقت بر ضد طاغوت زمان خود دانسته اند و چنین بازگو کرده اند : یحیی قربانی روابط نامشروع طاغوت زمان خود با یکی از محارم خویش شد به این ترتیب که هیردویس پادشاه هوسباز فلسطین عاشق هیرودیا دختر برادر خود شد و زیبایی وی دل او را در گرو عشق آتشین قرار داد ، لذا تصمیم به ازدواج با او گرفت !

این خبر به پیامبر بزرگ خدا یحیی رسید او صریحاً اعلام کرد که این ازدواج نامشروع است و مخالف دستورات « تورات » می باشد و من به مبارزه با چنین کاری قیام خواهم کرد

سر و صدای این مطلب در همه شهر پیچید و به گوش آن دختر رسید او همت گماشت که از یحیی بزرگ ترین مانع راه خویش در فرصتی مناسب انتقام گیرد و این مانع را از سر راه هوس های خود بردارد

_____________________________

۱- ۱) - أقربُکُم مِنّی مَجلِساً یَومَ القِیامَهِ أحسنُکُم خُلْقاً وَ خیرُکُم لِأهلِهِ عیون اخبار الرضا : ۲ / ۳۸ ، باب ۳۱ ، حدیث ۱۰۸ ؛ وسائل الشیعه : ۱۵۳/۱۲ ، باب ۱۰۴ ، حدیث ۱۵۹۲۷

ارتباط خود را با عمویش بیشتر کرد و زیبایی خویش را دامی برای او قرار داد و چنان در وی نفوذ کرد که روزی هیردویس به او گفت : هر آرزویی داری از من بخواه که بی تردید تو را به آرزویت خواهم رسانید

هیرودیا گفت : من چیزی جز سر یحیی را نمی خواهم ! زیرا او نام من و تو را بر سر زبان ها انداخته و همه مردم را به عیب جویی ما واداشته است ، اگر می خواهی دلم آرام شود و خاطرم شاد گردد باید این کار را انجام دهی !!

هیرودیس که دیوانه وار به آن زن عشق می ورزید ، بی توجه به عاقبت این کار ، تسلیم شد و چیزی نگذشت که سر یحیی را نزد آن زن بدکار حاضر ساختند ، ولی عواقب دردناک این عمل سرانجام دامان او را گرفت(۱) .

حق مهمان بر مهماندار

ارباب تاریخ نوشته اند : سیصد اسیر از محلی نزد معن بن زائده که از سرداران بزرگ بود آوردند معن به کشتن همه آنان فرمان داد جوانی در میان اسیران که هنوز به سنّ بلوغ نرسیده بود گفت : ای امیر ! تو را به خدا سوگند می دهم ما را مکش تا هریک آبی بیاشامیم معن گفت : همه را آب دهید چون اسیران آب خوردند ، جوان گفت : ای امیر ! اکنون همه ما مهمان تو شدیم و اکرام مهمان جزء وظایف بزرگان است معن گفت : راست گفتی و فرمان داد همه را آزاد کردند

راستی همان گونه که امیر المؤمنینعليه‌السلام خبر داده ، بسیار بسیار بعید است که خدای مهربان مهمان خود را که از سفره مادی و معنوی او استفاده کرده به عذاب بسوزاند اگر بدیم و گر نیک خاکسار توایم فتاده بر ره تو خاک رهگذار توایم

بلندی سر ما خاکساری در توست

ز کرده های بد خویشتن بس خجلیم

________________________________

۱- ۱) - قصه های قرآن : ۳۲۲

حق نمک

روایت شده : یزید بن مهلب مبلغی درهم و دینار از وکیع که از اشراف خراسان بود طلب داشت شخصی را مأموریت داد که آن مبلغ را از نماینده وکیع وصول کند ، آن شخص نماینده وکیع را در سختی و مشقّت قرار داد و او را آزار و اذیت کرد

روزی نماینده یزید بن مهلب ، نماینده وکیع را به مجلس یزید بن مهلب برد

تا نماینده وکیع از یزید برای پرداخت درهم و دینار مهلت بخواهد ؛ در آن هنگام سفره غذا چیدند ، نماینده یزید به نماینده وکیع گفت : برخیز از مجلس بیرون شویم نماینده وکیع گفت : اگر بند از بندم جدا کنید تا از این غذا نخورم بیرون نمی روم و سپس شروع به خوردن غذا کرد ، پس از صرف غذا از یزید بن مهلب مهلت خواست ، یزید به نماینده خود گفت : از این پس از نماینده وکیع مطالبه درهم و دینار نکن ، زیرا از سفره ما غذا خورد و از نمک ما چشید ، مروّت اقتضا نمی کند که او را آزار دهیم

یقیناً عبدی که از نمک مادی و معنوی مولای کریمی چون حضرت حق خورده ، آقایی و رحمت و لطف حضرت او اقتضا نمی کند که او را به عذاب بسوزاند

حقیقتی شگفت

در کتاب باعظمت « علم الیقین » محدث بزرگ فیلسوف و حکیم و عارف کم نظیر حضرت فیض کاشانی آمده است :

بنده ای در قیامت بدی هایش بر خوبی هایش بچربد ، او را به سوی دوزخ برند ، از جانب حق به فرشته وحی جبرئیل خطاب رسد : بنده ام را دریاب ، از او بپرس در دنیا با علما نشسته تا به شفاعت ایشان او را بیامرزم ؟ گنهکار گوید : نه

خطاب رسد : آیا سر یک سفره با عالمی نشسته ؟ گوید : نه آیا در جایی که عالمی نشسته بود نشسته ؟ گوید : نه آیا با عالمی همنام است ؟ گوید : نه خطاب می رسد : آیا دوست کسی بوده که عالم دوست بوده ؟ گوید : آری خطاب می رسد : ای جبرئیل ! او را به لطف عمیم بخشیدیم ، مورد نوازشش قرار ده و به بهشت در آر

حقیقتی عالی از زبان جابر بن عبد اللّه انصاری

شیخ بزرگوار « عماد الدین ابوالقاسم طبری آملی » که از شاگردان شیخ ابو علی فرزند گرانقدر شیخ طوسی است ، در کتاب با قیمت « بشاره المصطفی » که از کتب نفیسه است با ذکر سند از « اعمش » که از بزرگان محدّثین است و او از « عطیّه بن سعد بن جناده عوفی جدلی » که او نیز از روات بنی امیّه است و اهل سنت در رجال خود تصریح کرده اند که او انسانی صادق می باشد ، روایت کرده که گفت :

با جابر برای زیارت حضرت سید الشهداءعليه‌السلام به کربلا آمدیم جابر غسل کرد و بر خود عطر زد دستش را گرفته به روی قبر مطهّر حضرت سید الشهداءعليه‌السلام گذاشتم بیهوش شد بر صورت او آب زدم به حال آمد با سوز دل سخنانی جگر سوز به محضر حضرت حسینعليه‌السلام عرضه داشت ، سپس به شهدای گرانقدر کربلا سلام کرد و در پایان کلامش گفت که : ما نیز شریک بودیم در آن کاری که شما داخل شدید ، یعنی مجادله و مقاتله و نصرت و یاری ذرّیه خاتم پیامبران و شهادت در محضر او

عطیّه می گوید :

به او گفتم : ما رنجی نبردیم ، و شمشیری نزدیم ، سرهای این گروه از بدن جدا ، و همسرانشان بیوه ، و فرزندانشان یتیم شدند ، چگونه در اجر با ایشان شریک باشیم ؟

جابر در پاسخ گفت :

عطیّه ! من با دو گوش خود از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله شنیدم که : هر کس عمل قومی را دوست دارد ، در ثواب آن عمل با آنان شریک است سپس گفت : ای عطیّه ! رسول حقّ فرمود : نیّت من و اصحابم بر همان نیّت حسین و اصحاب اوست(۱).

حکایت نمک خوردن و حرمت صاحب نمک

یعقوب لیث ، چهره پرآوازه سیستان و پایه گذار انقلابی رهایی بخش بر ضدّ حکومت خونخوار و ظالم و ستمکار عباسی ، در ابتدای جوانی رویگرزاده ای بیش نبود

مدتی به کار رویگری مشغول بود و پاداش کارش را سخاوتمندانه با جوانان هم سن و سالش می خورد

سخاوت و شجاعت و آزادمنشی او ، عامل گرد آمدن جوانانی متهور و سخت کوش به گرد او شد

با دست برداشتن از رویگری ، همراه جوانان مجذوبش به شغلی دیگر روی آورد از آن شغل هم روی گردان شد و بنا گذاشت همراه یارانش دستبردی به خزانه اموال امیر سیستان بزند از آنجا که خزانه در حفاظت نیرویی کارآمد قرار

_______________________________

۱- ۱) - عن الأعمش عن عطیه العوفی قال : خرجت مع جابر بن عبد اللّه الأنصاری رحمه الله زائرین قبر الحسین بن علی بن أبی طالبعليه‌السلام فلما وردنا کربلاء دنا جابر من شاطی الفرات فاغتسل ثم ائتزر بإزار و ارتدی بآخر ثم فتح صره فیها سعد فنثرها علی بدنه ثم لم یخط خطوه إلا ذکر اللّه حتی إذا دنا من القبر قال ألمسنیه فألمسته فخر علی القبر مغشیا علیه فرششت علیه شیئا من الماء فأفاق و قال : یا حسین ! ثلاثا ثم قال : حبیب لا یجیب حبیبه... و الذی بعث محمدا بالحق لقد شارکناکم فیما دخلتم فیه قال عطیه : فقلت لجابر : کیف و لم نهبط وادیا و لم نعل جبلا و لم نضرب بسیف و القوم قد فرق بین رؤوسهم و أبدانهم و أولادهم و أرملت الأزواج فقال لی : یا عطیه ! سمعت حبیبی رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله یقول :من أحب قوما حشر معهم و من أحب عمل قوم أشرک فی عملهم و الذی بعث محمدا بالحق إن نیتی ونیه أصحابی علی ما مضی علیه الحسین و أصحابه .اشاره المصطفی : ۷۴ ؛ بحار الأنوار : ۹۸ / ۱۹۵ ، باب ۱۸ ، حدیث ۳۱ ؛ اربعین قاضی طباطبایی : ۱۳۱

داشت و دستبرد به آن به آسانی ممکن نبود ، بنا گذاشتند از بیرون شهر با کندن کانالی تا زیر کف خزانه به اموال امیر دست یابند و با شتاب و سرعت همه را تصرف کنند

کندن کانال شش ماه به طول انجامید عاقبت نیمه شبی با سوراخ کردن کف خزانه وارد خزانه شدند و همه طلا و نقره و جواهرات قیمتی و درهم و دینار را به صورتی که مأموران بیرون خزانه نفهمند در کیسه های متعددی جمع کردند و آماده بردن اموال از راه کانال به بیرون شهر بودند که یعقوب در تاریکی نیمه شب چشمش به چیزی گوهر مانند افتاد که درخشندگی خاصّی داشت از آنجا که تاریکی شدید مانع شناخت آن بود ، با زبانش عنصر بدست آمده را امتحان کرد و یافت که قطعه ای نمک بلورین است ، به تمام همراهانش دستور داد اموال را بگذارید و از راه کانال به طرف بیرون شهر حرکت کنید

جوانان مطیع او با دست خالی به بیرون شهر آمدند و علّت این کار را از یعقوب جویا شدند یعقوب گفت : با این که پس از شش ماه زحمت مداوم ، خود را به خزانه رساندیم و اقتضا داشت همه اموال گرد آمده در خزانه را تصرف کنیم ، ولی من با چشیدن نمک امیر سیستان ، از مردانگی و انصاف دور دیدم که اموال او را به غارت بریم !!

مأموران حفاظت ، پس از باز کردن درِ خزانه ، از دیدن وضع خزانه و کانالی که با مهارت هر چه تمامتر زده شده بود ، و به ویژه از بجا ماندن اموال و طلا و نقره و درهم و دینار شگفت زده شدند و جریان امر را به امیر سیستان گزارش دادند

امیر دستور داد جارچیان در شهر آواز بردارند که دزد خزانه هر که هست ، خود را به امیر بشناساند تا از لطف و احسان امیر بهره مند شود

یعقوب بدون دغدغه خاطر خود را به امیر سیستان معرفی کرد و از این که نمک خورده و نمکدان شکستن را دور از مردانگی و انصاف دیده ، داد سخن داد

امیر سیستان از بودن چنین جوان شجاع ، پرکار ، باانصاف و دارای صفت مردانگی بسیار خوشحال شد و او را به منصب باارزش امارت لشکر سیستان برگزید و یعقوب از همانجا راه ترقی و کمال را تا درگیر شدن با حکومت عباسیان آلوده برای نجات مظلومان پیمود

حکایتی به نقل از میرزا طاهر تنکابنی

میرزا طاهر تنکابنی که از حکما و فلاسفه بزرگ زمان اخیر بود می فرمود : از مدرسه سپهسار واقع در تهران میدان بهارستان برای انجام کاری درآمدم ، آن سوی خیابان سیدی را دیدم ، در چهره اش دقت کردم یافتم که از هم درسی های گذشته من است ، نزد او شتافتم و پس از سلام پرسیدم چه می کنی ؟ گفت : ولگردم گفتم : امشب بیا در مدرسه مهمان من باش آمد و به خاطر سرمای سخت زیر کرسی نشست ، برایش چایی ریختم ، پس از خوردن به من گفت :

میل داری همراه من به شهر قم بیایی ؟ گفتم : هوا بسیار سرد است ، علاوه در این وقت شب وسیله برای رفتن به قم میسّر نیست ، ولی برای رفتن به قم اصرار کرد

گفتم : می آیم ناگهان گفت : این قم !! خود را در صحن مطهّر حضرت معصومهعليها‌السلام دیدم ، برای این که به این واقعیت یقین کنم ، مُهر نمازی از جامهری برداشتم و در جیب خود نهادم ، پس از زیارت به ناگاه گفت : تهران ، دیدم زیر کرسی حجره مدرسه هستم و آن مهر نزد من است

حکایتی دیگر از صاحب دلی

حکایت کنند از بزرگان دین حقیقت شناسان عین الیقین

که صاحب دلی بر پلنگی نشست

حکایتی شگفت از حضرت سجاد علیه السلام

ابو بصیر از حضرت باقرعليه‌السلام روایت می کند که آن حضرت فرمود : پدرم غلامی داشت که او را دنبال کاری فرستاد و او نسبت به انجام آن کار تأخیر کرد

حضرت با تازیانه یک ضربه به او زد ، غلام گریست و گفت : خدا را ای علی بن الحسینعليه‌السلام ، مرا دنبال کاری می فرستی و سپس تازیانه ام می زنی ؟ ! امام باقرعليه‌السلام فرمود : پدرم گریست و به من گفت : به حرم رسول خدا برو و دو رکعت نماز بخوان ، آن گاه بگو : خدایا علی بن الحسین را از خطایش در قیامت بیامرز ، سپس به غلام فرمود : برو تو در راه خدا آزادی ابو بصیر می گوید به حضرت باقرعليه‌السلام گفتم : فدایت شوم ، آزادی کفاره یک ضربت تازیانه است ؛ ولی امام سکوت کرد(۱)

حکایتی عجیب

عطار نیشابوری روایت می کند که : روزی حسن بصری به جایی می رفت ، در حال رفتن به رود دجله رسید و به انتظار ایستاد ، ناگهان حبیب اعجمی که از زمره زاهدان و عابدان بود ، در رسید ، گفت : ای پیشوا چرا ایستاده ای ؟ گفت : به انتظار کشتی ایستاده ام گفت : ای استاد من از تو دانش آموخته ام و در حال دانش آموختن از تو فرا گرفته ام که : حسد مردمان را از دل بیرون کن و آرزوهای دور و دراز را از خود برطرف نما تا جایی که آتش عشق به دنیا بر دل تو سرد شود ، آنگاه با این مقام پای بر آب بگذار و از آب بگذر ! ناگهان حبیب پای بر آب گذاشت و برفت ؛ حسن بیهوش شد ، چون به هوش آمد گفتند : تو را چه شده ؟ گفت : او دانش از من آموخته و این ساعت مرا سرزنش کرد و پای بر آب نهاد و برفت ، اگر فردای قیامت ندا رسد که بر صراط بگذر و این چنین فرو مانم چه توان ساخت پس حبیب را گفت : این مقام را با کدام سبب به دست آوردی ؟ گفت : ای حسن ! من دل ، سفید می کنم و تو کاغذ ، سیاه می کنی ! حسن گفت :

عِلْمِی یَنْفَعُ غَیْرِی وَ لَمْ یَنْفَعْنِی

___________________________________

۱- ۱) - الزهد : ۴۳ ، باب ۷ ، حدیث ۱۱۶ ؛ بحار الانوار : ۷۱ / ۱۴۲ ، باب ۴ ، حدیث ۱۲

« دانش من به دیگری سود رساند و به خودم نفعی ندارد !! »