سنن النبی

سنن النبی 0%

سنن النبی نویسنده:
گروه: پیامبر اکرم

سنن النبی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: علامه سيد محمد حسين طباطبائى‏ (ره)
گروه: مشاهدات: 1657
دانلود: 312

توضیحات:

سنن النبی
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 99 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 1657 / دانلود: 312
اندازه اندازه اندازه
سنن النبی

سنن النبی

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنین عليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است

سنن النبی

آداب و سنن پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله

نویسنده: سید محمدحسین طباطباییقدس‌سره

ترجمه: حسین استاد ولی.

.

سخن مترجم

بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِیمِ

بشر در زندگی خود همواره به یک سلسله آداب و رسوم پایبند بوده و شیوه ای را برای خویش برگزیده و زندگی خود را بر اساس همین آداب و رسوم ادامه می دهد، خواه آنها را خود اختراع کرده و یا از دیگران اقتباس نموده باشد. اما از آن رو که انسان آفریده خداست، بی تردید بهترین برنامه برای کمال جسم و روح او برنامه ای است که از سوی خداوند تنظیم یافته باشد، و این برنامه در آداب و رسوم پیامبران بزرگ خدا و اوصیای گرامی ایشان متجلّی است، و کامل ترین آنها همان راه و روش پیامبر اسلامصلى‌الله‌عليه‌وآله است، چنان که در سوره مبارکه احزاب، آیه ۲۱، راه و روش آن حضرت، بهترین الگو و سرمشق زندگی برای هر کس که به خدا و روز قیامت ایمان دارد معرفی گردیده است.

از این رو، هر مسلمانی شائق است که از رفتار پیامبر خویش آگاه باشد.

می خواهد بداند سیمای پیامبر او چگونه بوده؛ آداب شخصی آن حضرت از قبیل خوردن و آشامیدن، خوابیدن و بیدار شدن، رفت و آمد، نشست و برخواست، نظافت، سفر، لباس و مسکن، معالجه و درمان و. و آداب عبادی ایشان مانند نماز و روزه، حج و صدقه، دعا و قرآن خواندن و. و آداب خانوادگی او همچون ازدواج، همسرداری و تربیت فرزند و. و آداب اجتماعی و معاشرت حضرتش با مردم و دوستان و یاران، و ده ها آداب و سننی که آن بزرگوار رعایت می کرده، چه بوده است.

به همین دلیل گردآوری آنها از لابلای کتب اخبار و تاریخ و سیره، و نگارش کتاب در این زمینه بسیار ضروری می نماید، آن هم از سوی کسانی که با علم حدیث آشنایند و طریق استنباط احکام را به خوبی می دانند.

این کتاب باید دانست که آداب و سنن و رفتار و رسوم پیامبر گرامیصلى‌الله‌عليه‌وآله مجموعه ای از اعمال واجب و مستحب است که قسمت اعظم فقه و اخلاق اسلام را تشکیل می دهد.

مرحوم آیه الله، استاد علامه طباطبائیرضي‌الله‌عنه سالها قبل، به انگیزه استفاده عملی خود و دیگران، بخش مهمی از این آداب و سنن را در کتابی به نام سنن النبیصلى‌الله‌عليه‌وآله گرد آورد. اهمیت این کتاب در آن است که به همت و دقت عالمی جامع، مجتهدی کامل و محدثی متتبع تألیف یافته که می تواند رساله عملیه ای باشد برای همه کسانی که می خواهند به شیوه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله زندگی کنند و برنامه آن حضرت را حتی المقدور دستور العمل زندگی فردی و اجتماعی خویش قرار دهند.

پس از آنکه استاد علامه، این کتاب را برای ترجمه به دانشمند گرامی، آقای محمد هادی فقهی سپرد، مترجم گرانقدر هنگام ترجمه هر باب، به احادیث بسیار دیگری برخورد نمود که از اعتبار لازم نیز برخوردار بود و از قلم شریف علامه افتاده بود. لذا آنها را گردآوری نموده، از مؤلف اجازه گرفت و آنها را به عنوان ملحقات به اصل کتاب افزود و بدین وسیله کتاب را کامل ساخت.

این کتاب با همه فخامت و اعتباری که دارد کمتر در دسترس علاقمندان قرار داشت، به همین جهت به پیشنهاد ناشر موفق و با سابقه اسلامی، مدیر محترم انتشارات پیام آزادی، به ترجمه آن اقدام شد. در این ترجمه، امور زیر انجام گرفته که لازم است خوانندگان گرامی در جریان آن قرار گیرند:

۱) به جهت استفاده عموم از این کتاب، آوردن متن عربی روایات ضروری نمی نمود، لذا به ترجمه آنها اکتفا گردید.

۲) مؤلف گرامی نام منابع خود را ذکر نموده تا هم اعتبار کتاب محفوظ بماند و هم راه برای مراجعه محققان هموار باشد، اما در این ترجمه نام منابع حذف شد، زیرا اعتماد خوانندگان عزیز بر نوشتار مرحوم علامه است.

۳) یک مورد در اصل کتاب، و حدود ده دوازده مورد در ملحقات یا عینا تکراری بود و یا مضمون آنها تکرار شده بود که آنها حذف شد، ولی شماره ها در متن به جای نهاده شد تا برای کسانی که بخواهند به اصل عربی کتاب مراجعه کنند اشکالی پدید نیاید.

۴) تعداد ۲۳ روایت (۳۷۷-۳۹۹) از ملحقات آداب دعا حذف شد، زیرا اولا دعاهای آن حضرت منحصر به دعاهای مذکور نیست و اگر بنا بر تتبع باشد باید همه دعاها ذکر شود و گر نه همان اندازه که نقل شده کافی است و نقل این دعاها بر حجم کتاب می افزود و کتاب را به صورت کتاب دعا در می آورد. ثانیا خود گردآورنده محترم نیز ترجمه آنها را ضروری ندیده و در چاپ خود به آن اقدام ننموده است.

۵) بیشتر بیانات مؤلفرضي‌الله‌عنه به پاورقی برده شده و با امضای مؤلف از سایر پاورقیها مشخص گردیده است.

۶) در این ترجمه، ترجمه قبل مورد توجه قرار گرفته و در بسیاری موارد از الفاظ و تعابیر آنکه زیبا و رسا به نظر می رسید استفاده گردیده است.

همچنین اشکالاتی که در آن ترجمه رخ داده بود و اندک هم نبود بر طرف گردید. مثلا در باب آداب معاشرت، روایت ۶۱، عبارت آن این است: و اذا جلس لم یحلّ حبوته حتّی یقوم جلیسه، و چنین ترجمه شده: «وقتی رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله با کسی می نشست تا او حضور داشت، حضرت لباس و زینت خود را از تن خارج نمی ساخت.» در صورتی که معنای صحیح آن چنین است: «وقتی رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله با کسی می نشست تا او از مجلس بر نمی خواست آن حضرت هم بر نمی خواست و مجلس را ترک نمی کرد (چنان که وقتی حضرتش با کسی دست می داد تا طرف مقابل دست خود را نمی کشید آن حضرت دست خود را نمی کشید) .» در پایان، امید است نشر این کتاب، مردم عزیز کشور اسلامی و ایمانی ما را هر چه بیشتر با راه و روش و آداب و سنن پیامبر عظیم الشأن خود آشنا سازد تا بتوانند برنامه زندگی خویش را بر اساس آن تنظیم کنند و از این رهگذر جامعه ای آداب دان و متخلق به اخلاق الهی داشته باشیم.

حسین استاد ولی

مقدّمه مؤلّف

به نام خداوند بخشنده مهربان سپاس و ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است، و سلام و درود بر سرور و سالارمان محمّد مصطفی، و همه خاندان پاکش باد.

این کتاب محصول امکاناتی است که خدای سبحان در اختیار ما نهاد و فرصتی که به ما بخشید تا بتوانیم بخشی از روایاتی را که محدثان مسلمان از آداب و سنن سرورمان رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله روایت کرده اند به اندازه ای که وقت اندک اجازه داده و دست کوتاه پژوهش بدان رسیده گرد آوریم، و از خدای سبحان می خواهیم که به فضل خویش ما را در عمل به بیش و کم و سخت و آسان و مهم و غیر مهم آن موفق بدارد.

خدای سبحان فرموده:( قَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّـهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ) (۱) «همانا برای شما در روش رسول خدا سرمشقی نیکوست»

پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله در ضمن سفارشات خود به علیعليه‌السلام فرمود: ششم آنکه از روش من در نماز و روزه و صدقه پیروی کنی.

علیعليه‌السلام فرمود: هر که به آداب الهی آراسته گردد، این کار او را به رستگاری

__________________________________________

۱- ۱) احزاب/۲۱.

همیشگی می رساند.

امام صادقعليه‌السلام فرمود: من برای فرد مسلمان خوش ندارم که بمیرد در حالی که هنوز برخی از آداب پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله را به جا نیاورده باشد.

بی شک خو گرفتن با آداب پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله و آراستگی به اخلاق و سنن ظاهری و باطنی آن حضرت، کمال نهایی و آخرین هدف زندگی است و سعادت دنیا و آخرت را به همراه دارد.

ما در این کتاب به ایراد مکروهات نپرداختیم، زیرا مذهب شیعه بر این پایه نهاده است که هیچ مکروه و مباحی از آن جهت که مکروه و مباح است از آن حضرت سر نزده [مگر آنکه آن عمل مکروه یا مباح به دلیل خاصی از این عنوان بیرون آمده باشد]، و عقل و نقل نیز گواه این مطلب اند.

و با خود شرط کردیم که به جهت رعایت اختصار، سند روایات را حذف کنیم، ولی نام کتابهایی را که از آنها نقل کرده ایم و نام مؤلفان آنها را آورده و میان روایاتی که سند داشته و روایاتی که سند آنها مذکور نبوده فرق نهادیم تا کسی که جویای اصل آنهاست بتواند به آسانی به مدارک و منابع آنها مراجعه نماید(۱).

و نیز شمایل آن حضرت را با اینکه از موضوع کتاب خارج است آوردیم هم به جهت تبرک و تیمّن و هم بدان جهت که ذکر بسیاری از اخلاق حضرتش در ضمن آنها نهفته است. همچنین وقایع جزئی را نیاوردیم و تنها به جوامع و کلیات اخلاق آن حضرت بسنده کردیم. و تنها خداست که باید از او یاری جست.

_________________________________________

۱- ۱) در ترجمه، به جهت اختصار و عدم فایده برای خوانندگان محترم پارسی زبان، نام مدارک نیز آورده نشد و طالبین می توانند به اصل عربی کتاب مراجعه فرمایند.

۱ - شمایل و کلّیّات اخلاق پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله

اشاره

۱ - رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله بسیار بزرگ و گرانقدر بود. در دیدگان عظیم و موقّر می نمود و در دلها عزیز و گرامی بود. چهره مبارکش مانند ماه شب چهارده می تابید و درخشان و نورانی بود. رنگ چهره اش سفید مایل به سرخی بود. نه از لاغری در دیده ها حقیر می نمود، و نه از فربهی انگشت نما بود. چهره ای سپید و نورانی، دیدگانی درشت و سیاه، ابروانی باریک و کمانی، جمجمه ای بزرگ و قامتی معتدل و میانه داشت.

پیشانی مبارکش بلند، و بینی اش باریک و کشیده بود. در سفیدی چشمانش اندکی سرخی دیده می شد. ابروانی پیوسته و گونه هایی صاف و هموار داشت.

مچ هایش درشت، ساقهای دستش بلند بود. مفصل شانه ها بزرگ و خود شانه ها پهن بود. کفهای دست و پایش کلفت و پر گوشت بود.

برآمدگی های دو طرف سینه اش مو نداشت، گودی کف پایش بیش از حد متعارف مژه هایش بلند، محاسنش پر پشت و افتاده و شاربش پر پشت بود.

موهای سفید چندی که در سر و رویش پیدا شده بود به واسطه خضاب، سبز به نظر می رسید. دهانش فراخ(۱) و شیرین، میان بینی اش بر آمده، دندانهایش سپید و از هم باز، و مویش آویخته بود، از میان سینه تا ناف خطی باریک از مو داشت. تمام اندامهایش معتدل بود. شکمش با سینه برابر بود، سینه اش پهن و گردنش در زیبایی چون بتی نگارین و به سپیدی نقره بود.

دستها و پاهایش کشیده، و ساقها و پاشنه هایش کم گوشت بود. چانه ای کوتاه و پیشانی بر آمده داشت. رانهایش خیلی کلفت نبود، لگن خاصره اش [مانند دلاوران] پهن بود، بندهایش قرص و محکم بود. نه بسیار بلند قد و بی قواره، و نه خیلی کوتاه و زننده بود. موی سرش نه مجعّد و پیچیده و نه لخت و افتاده بود. چهره اش نه کم گوشت بود و نه پر گوشت و نه سپید زننده. استخوانهای مفصلش درشت و سر استخوانهایش پهن و بینی اش کشیده بود. شکم و سینه اش مویی نداشت جز خط باریکی از مو که از سینه تا نافش کشیده شده بود. چهار شانه بود، بدنی بی مو داشت جز همان مویی که از سینه تا ناف کشیده بود. بیشتر موهای سپیدی که نشان پیری است در دو طرف سر او به چشم می خورد.

کف دستهایش مانند کف دست عطر فروشان معطّر بود. کف دستش گشاده، استخوانهای قلم دست و پایش بلند بود. هنگام رضا و شادی چهره اش چون آینه ای رنگارنگ درخشان و جذّاب بود. کشیده گام بر می داشت و آرام و با وقار راه می رفت. در کارهای خیر از همه پیشقدم بود. هنگام راه رفتن چنان گام می زد گویی از سراشیبی فرود می آید. در حین تبسّم دندانهایش بسان دانه های تگرگ نمایان می شد، و در هنگام خنده دندانهایش چون برق جهنده می درخشید.

اندامی زیبا و خویی پسندیده داشت. خوش برخورد و خوش مجلس بود.

هنگامی که با مردم رو به رو می شد پیشانیش چون چراغی فروزان نظر آنان را جلب

_________________________________________

۱- ۱) فراخی دهان در عرب از کمالات به حساب می آید.

می کرد. دانه های عرق مانند مروارید بر چهره اش می غلتید و بوی عرقش خوشبوتر از مشک بود. مهر نبوت در میان شانه هایش نمایان بود.

۲ - ابو هریره گوید: آن حضرت هنگامی که می خواست به سوی جلو یا پشت سر خود بنگرد با تمام بدن بر می گشت.

۳ - جابر بن سمره گوید: ساقهای پای آن حضرت باریک و لطیف بود.

۴ - ابو جحیفه گوید: موهای گونه آن حضرت جو گندمی و موی بالای زنخدانش سپید بود.

۵ - امّ هانی گوید: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله را دیدم که چهار گیسوی بافته داشت.

ابن شهرآشوب گوید: درست آن است که آن حضرت دو گیسو داشت و آن رسمی بود از هاشم جدّ اعلای آن حضرت.

۶ - انس گوید: در سر و صورت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله بیش از چهارده تار موی سفید نشمردم.

۷ - و گویند: هفده تار موی سپید داشت.

۸ - عبد اللّه بن عمر گوید: موی سپید آن حضرت نزدیک به بیست تار مو بود.

۹ - براء بن عازب گوید: بلندی موی سر آن حضرت به قدری بود که به دوشها می رسید.

۱۰ - انس گوید: موی سر آن حضرت به بنا گوش می رسید.

۱۱ - عایشه گوید: بلندی موی سر آن حضرت از بنا گوش می گذشت ولی به دوشها نمی رسید(۱).

۱۲ - پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله از راهی نمی گذشت مگر اینکه هر که از آنجا عبور می کرد از

____________________________________

۱- ۱) شاید اختلاف روایت ۱۱ با ۹ بدان جهت است که آرایش موی سر آن حضرت یکسان نبوده، گاه موی سرش بلند می شد و بر دوشها می ریخت، و گاه کوتاه می کرد و تا بنا گوش می رسید، و گاه در حج از نه می تراشید. و نیز گفته اند: هر گاه موی سر را رها می کرد تا بنا گوش می رسید و هر گاه شانه می زد و فرق باز می کرد از بنا گوش می گذشت.

عطر عرق آن حضرت پی می برد که ایشان از آنجا گذشته است. و به هر سنگ و درختی می گذشت بر آن حضرت سجده می کردند.

۱۳ - پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: ما گروه پیامبران دیده هایمان می خوابد ولی دلهایمان نمی خوابد، و از پشت سر می بینیم چنان که از پیش رو می بینیم.

۱۴ - یکی از معجزات پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله که اخبار متواتر بر آن دلالت دارد و کافر و مؤمن به آن اعتراف نموده اند مهر نبوت است که بر موهای متراکم میان دو کتف آن حضرت نمایان بود.

۱۵ - رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله سایه اش بر زمین نمی افتاد (سایه نداشت)

۱۶ - نوفلی گوید: در نزد حضرت امام هادیعليه‌السلام از صدا و آهنگ خوش گفتگو کردم، فرمود: امام سجادعليه‌السلام قرآن تلاوت می کرد و گاهی مردم از صدای زیبای او بیهوش می شدند، و اگر امام اندکی از صدای زیبای خود را ظاهر کند مردم طاقت شنیدن آن صوت زیبا را ندارند. گفتم: آیا پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله با مردم نماز نمی خواند و صدای خود را به تلاوت قرآن بلند نمی ساخت [پس چرا مردم بیهوش نمی شدند]؟ فرمود: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله به اندازه طاقت مردمی که پشت سر او بودند صدای خود را آشکار می ساخت.

مؤلف: این اخبار به سندهای بسیار دیگری نیز روایت شده است.

۱۷ - امام حسن مجتبیعليه‌السلام فرمود: از دایی خود هند بن ابی هاله که از وصف کنندگان رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله بود خواستم و دوست داشتم که مقداری از اوصاف آن حضرت را برایم بیان کند تا بدان در آویزم و به سهم خود از آن پیروی نمایم، گفت:

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله در دل و دیده هر کس موقّر و با عظمت می نمود، روی نکویش چون ماه شب چهارده می درخشید، از میان قامت، بلندتر و از دراز قامت، کوتاه تر بود. سری نسبتا بزرگ و موهایی نه پیچیده و نه لخت و افتاده داشت. اگر موی سرش ژولیده می شد فرق باز می کرد و هر گاه آن را بلند می نمود از نرمه گوش تجاوز نمی کرد. چهره ای درخشان، پیشانی بلند، ابروانی بلند و کشیده و پر پشت و ناپیوسته داشت. میان ابروانش رگی بود که به هنگام خشم برجسته می شد. هاله ای از نور بر چهره اش پرتو افکنده بود به طوری که اگر کسی دقت نمی کرد می پنداشت که میان بینی اش برآمدگی دارد.

محاسنش کوتاه و پر پشت، گونه هایش صاف، دهانش اندکی بزرگ، میان دندانهایش باز و شیرین دهان بود، از سینه تا نافش خطی باریک از مو کشیده شده بود، گردنش گویی گردن نگارینی است از نقره سپید و درخشان. اندامهایش متناسب بود. تنومند و عضله هایش محکم بود. سینه و شکمش برابر بود. چهارشانه و درشت استخوان بود. پهن سینه و سفید پوست بود و برآمدگی های دو طرف سینه و شکم او مو نداشت.

ساقهای دست و شانه ها و بالای سینه اش پر مو بود. مچها بزرگ، کف دستها پهن و کف دستها و پاهایش کلفت و پرگوشت بود. اندامهایش میانه و به اندازه بود، استخوانهای دست و پایش کشیده، گودی کف پاها بیشتر از معمول و پاشنه های پایش صاف و نرم بود به طوری که آب از آن می چکید. استوار قدم بر می داشت و آرام و با وقار راه می رفت و گامهای بلند بر می داشت. چنان راه می رفت که گویی از سرازیری فرود می آید. چون به کسی رو می کرد با تمام بدن رو می کرد. دیدگانش را فرو می افکند. به زمین بیش از آسمان نگاه می کرد. به کسی خیره نمی شد، بلکه کوتاه نظر می کرد. با هر کس روبرو می شد در سلام کردن بر او پیشی می گرفت.

امام حسن مجتبیعليه‌السلام فرمود: گفتم از سخن گفتنش برایم بگو. گفت:

آن حضرت پیوسته اندوهگین و در تفکر بود. آسایش نداشت. پیوسته خموش بود و جز به هنگام نیاز سخن نمی گفت. لب به سخن می گشود و آن را به نحوی بلیغ به پایان می برد. سخنان کوتاه و جامع می گفت و کم و زیاد در جملات او نبود. خویی نرم داشت. نه خشن بود، نه خوار و زیر دست.

هر نعمتی در نظرش بزرگ می نمود گر چه اندک باشد و هرگز نعمتی را مذمّت نمی کرد؛ آری از هیچ طعامی بد نمی گفت و تعریف هم نمی کرد.

دنیا و ناملایماتش او را به خشم نمی آورد ولی هنگامی که پای حق در میان بود از شدت خشم کسی او را نمی شناخت و چیزی مانع او نبود تا آنکه حق را بازستاند. با تمام دست اشاره می کرد [نه با انگشت]و به هنگام تعجب دست را پشت و رو می کرد. زمانی که سخن می گفت دستها را به هم می چسباند و شست دست چپ را به کف دست راست می زد. چون خشم می گرفت روی خود را بر می گرداند و چشم را فرو می خواباند. بیشتر خنده اش تبسّم بود و چون می خندید دندانهایش مانند دانه های تگرگ نمایان می شد.

امام مجتبیعليه‌السلام فرمود: مدتی این مطالب را از حسینعليه‌السلام پنهان کردم سپس برای او بازگفتم، دیدم او پیش از من از آنها آگاه بوده است! در این باره از او پرسیدم، دیدم او از پدر بزرگوارش از وضع داخلی و خارجی پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله و از چگونگی مجلس و شکل و شمایل آن حضرت پرسیده بود و همه را باز گفت و چیزی را فرو نگذاشت.

وضع داخلی آن حضرت

امام حسینعليه‌السلام فرمود: از پدرم از وضع داخلی رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله پرسیدم، فرمود: به منزل رفتنش به اختیار خود بود و چون به منزل می رفت اوقات خویش را سه قسمت می کرد: قسمتی برای عبادت خداوند، قسمتی برای خانواده و قسمتی برای خود. اما قسمت خودش را باز میان خود و مردم قسمت می کرد و پس از فراغت از کار خواص به کارهای عموم می پرداخت و چیزی از آن وقت را برای خود باقی نمی نهاد. و از جمله روش آن حضرت در رابطه با امّت این بود که اهل فضل را به عنایت خود ویژه می داشت، و هر کس را به مقدار فضیلتی که در دین داشت احترام می کرد. برخی یک حاجت، برخی دو حاجت و برخی چندین حاجت داشتند و حضرت به رسیدگی آنها می پرداخت و آنان را سر گرم اصلاح کار خودشان و مردم می کرد، از کار و بارشان می پرسید و آنچه را لازم بود به آنان خبر می داد و می فرمود: «باید حاضران به غایبان برسانند، و حاجت کسانی را که به من دسترسی ندارند به من برسانید، زیرا هر که حاجت کسانی را که دسترسی به سلطان ندارند به گوش سلطان برساند خداوند قدمهای او را در روز قیامت ثابت و استوار سازد.» در مجلس آن حضرت جز این گونه مطالب گفته نمی شد و از کسی غیر آن را نمی پذیرفت. آنان برای درک فیض و طلب علم خدمت حضرتش شرفیاب می شدند و بی آنکه چیزی فرا گیرند پراکنده نمی شدند، و چون از آن مجلس بازمی گشتند خود رهنمایانی بودند.

وضع خارج از منزل پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله

و از پدرم امیر مؤمنانعليه‌السلام از وضع رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله در خارج از منزل پرسیدم که چگونه رفتار می کرد؟ فرمود: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله زبان خود را از سخنان غیر لازم باز می داشت. با مردم انس می گرفت و آنان را از خود رمیده نمی ساخت.

بزرگ هر قومی را گرامی می داشت و او را بر آنان می گماشت. از مردم می پرهیخت و خود را از آنان می پایید بدون آنکه از آنان روی گرداند یا با آنان بد خلقی کند. از یاران خود سراغ می گرفت و از مردم از آنچه در میان آنان می گذشت پرسش می نمود. هر کار نیکی را تحسین و تقویت می کرد و هر کار زشتی را تقبیح می کرد و خوار می شمرد. در کارها میانه رو بود و افراط و تفریط نداشت. از مردم غافل نمی شد مبادا آنان غفلت ورزند و به انحراف گرایند. در باره حق نه کوتاهی داشت و نه از آن تجاوز می کرد. اطرافیان آن حضرت نیکان مردم بودند، و برترین آنان در نظر او کسانی بودند که نسبت به مسلمانان خیرخواه و دلسوزتر بودند، و بزرگترین آنان کسانی بودند که با برادران دینی خود بهتر همدردی و همکاری داشته باشند.

وضع مجلس آن حضرت

امام حسینعليه‌السلام فرمود: از پدرم از وضع مجلس پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله پرسیدم، فرمود: آن حضرت در هیچ مجلسی نمی نشست و بر نمی خواست مگر به یاد خدا. در مجالس جای مخصوصی برای خود انتخاب نمی کرد و از این کار نیز نهی می نمود. هر گاه به گروهی می پیوست هر جا که خالی بود می نشست و دیگران را نیز دستور می داد که چنین کنند.

حق هر یک از اهل مجلس را ادا می کرد و کسی از آنان نمی پنداشت که دیگری نزد آن حضرت از او گرامی تر است. با هر کس می نشست به قدری صبر می کرد تا خود آن شخص بر خیزد و برود. هر کس از او حاجتی می خواست باز نمی گشت مگر آنکه یا به حاجت خود رسیده بود یا به بیان خوشی از آن حضرت دلخوش گشته بود. خوی نیکش شامل همه بود به حدّی که مردم او را پدری مهربان می دانستند و همه در حق، نزد او برابر بودند. مجلس او مجلس حلم و حیا و صداقت و امانت بود. در آن آوازها بلند نمی شد و عرض و آبروی کسی نمی ریخت و اگر از کسی لغزشی سر می زد جای دیگر بازگو نمی شد. اهل مجلس با یک دگر عادلانه رفتار می کردند و بر اساس تقوا با هم رفاقت و دوستی می نمودند. با یک دگر فروتن بودند، مهتران را احترام می کردند و با کهتران مهربان بودند و نیازمندان را بر خود مقدم می داشتند و از غریبان نگهداری می کردند.

گفتم: روش رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله با همنشینان چگونه بود؟ فرمود: همیشه خوشرو و خوش خلق و نرمخو بود. خشن و درشت خو و پرخنده و سبکسر و بدزبان و عیبجو و چاپلوس نبود. از آنچه به آن میل و رغبت نداشت غفلت می ورزید. طوری بود که آرزومندان از او مأیوس و نومید نمی شدند. خود را از سه چیز به سختی دور می داشت: «جدال و کشمکش، پرحرفی و ذکر مطالب بی فایده» نسبت به مردم نیز از سه چیز پرهیز داشت: «کسی را نکوهش و سرزنش نمی کرد. لغزشهای کسی را جستجو نمی نمود و عیب کسی را پی نمی گرفت»

سخن نمی گفت مگر در جایی که امید ثواب در آن می داشت. هنگام سخن گفتن چنان اهل مجلس را جذب می کرد که همه سر به زیر افکنده، گویی پرنده بر سرشان نشسته، آرام و بی حرکت می ماندند، و چون ساکت می شد آنان سخن می گفتند و نزد آن حضرت بر سر سخنی نزاع نمی کردند. هر که سخن می گفت همه ساکت به سخنانش گوش می دادند تا سخنش پایان یابد. و در محضر حضرتش به نوبت سخن می گفتند. از چیزی که اهل مجلس می خندیدند می خندید و از آنچه آنان تعجب می کردند تعجب می کرد. بر بی ادبی غریبان در خواسته ها و گفتارشان صبر می کرد تا جایی که اصحاب در صدد جلب اشخاص مزاحم برمی آمدند.

می فرمود: چون حاجتمندی را دیدید او را کمک کنید. مدح و ثنای کسی را نمی پذیرفت مگر از کسی که بخواهد تشکر نماید. سخن کسی را نمی برید مگر آنکه از حد می گذشت که در آن صورت با نهی او یا برخواستن، سخن او را قطع می کرد.

امام حسینعليه‌السلام فرمود: سپس از سکوت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله پرسیدم، پدرم فرمود:

سکوت آن حضرت بر چهار پایه استوار بود: حلم، حذر، تقدیر و تفکر. سکوتش در تقدیر و اندازه گیری در این بود که همه مردم را به یک چشم ببیند و به گفتار همه یکسان گوش دهد. و سکوتش در تفکر آن بود که در چیزهای فناپذیر و فناناپذیر اندیشه می کرد. و سکوتش در حلم آن بود که حلم و صبر را با هم داشت، به طوری که چیزی او را به خشم نمی آورد و از کوره به در نمی برد. و سکوتش در حذر در چهار مورد بود: به کارهای نیک می پرداخت تا دیگران نیز از او پیروی کنند.

کارهای زشت را ترک می کرد تا دیگران نیز از آن بپرهیزند. کوشش خود را به کار می برد تا برای اصلاح امت خود نظری درست ارائه دهد. و به آنچه خیر دنیا و آخرت در آن بود اقدام می نمود.

۱۸ - أنس بن مالک گوید: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله چهره ای درخشان داشت و رنگش مانند مروارید سپید بود. هنگام راه رفتن اندکی به جلو متمایل می شد. من هرگز مشک و عنبری را نبوییدم که از عطر بدن آن حضرت خوشبوتر باشد و هیچ دیبا و ابریشمی را دست نکشیدم که از کف دست آن حضرت نرم تر باشد. .

۱۹ - کعب بن مالک گوید: هر گاه چیزی رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله را خوشحال می کرد چهره مبارکش چون قرص قمر روشن می شد.

۲۰ - غزالی گوید: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله از همه شیوا گفتارتر و شیرین سخن تر بود و خود می فرمود: من شیواترین مردم عرب هستم و بهشتیان با لغت محمّد سخن می گویند آن حضرت با کوتاه ترین و در عین حال پرمعنی ترین جملات سخن می گفت و زیاد و کم در سخنانش نبود. قطعات گفتارش به یک دیگر پیوسته بود و سخن را به طوری شمرده ادا می کرد که شنونده آن را به خوبی در می یافت و به حافظه می سپرد. جوهره صدایش بلند و آهنگ صدایش از همه مردم زیباتر بود.

۲۱ - عایشه گوید: به پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله عرض کردم: یا رسول اللّه، شما که به بیت الخلاء می روید و بیرون می آیید من بی درنگ به آنجا می روم ولی چیزی جز بوی مشک نمی یابم؟ ! فرمود: ما گروه پیامبران بدنهای ما بر نسیم های بهشتی می روید و خوشبوست، از این رو چیزی از آن خارج نمی شود مگر آنکه زمین آن را در خود فرو می برد.

اخلاق پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله

۲۲ - رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: خداوند عقل را آفرید و به او گفت: عقب برو، عقب رفت. سپس فرمود: پیش بیا، پیش آمد. آن گاه فرمود: مخلوقی را نیافریدم که نزد من محبوبتر از تو باشد. پس نود و نه جزء از آن را به [من]محمّد بخشید، و یک جزء دیگر را میان همه بندگان قسمت نمود.

۲۳ - رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله می فرمود: من به اخلاق نیک و پسندیده برانگیخته شده ام.

۲۴ - امام صادقعليه‌السلام فرمود: خداوند رسول خویش را به اخلاق نیک و پسندیده مخصوص گردانید، شما هم خود را بیازمایید، اگر آن اخلاق نیک در شما بود خدای را سپاس گفته و از او بخواهید تا آن را در شما بیفزاید. سپس امامعليه‌السلام آنها را بدین ترتیب ده خصلت شمرد: یقین، قناعت، صبر، شکر، بردباری، خوش خلقی، سخاوت، غیرت، شجاعت و جوانمردی.

۲۵ - انس گوید: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله شجاع ترین، نیکوترین و سخی ترین مردم بود.

شبی صدای هولناکی به گوش مردم مدینه رسید که همه وحشت زده به سوی آن صدا شتافتند. در این میان دیدند رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله پیش از همه بیرون آمده در حالی که سوار بر اسب ابو طلحه شده و شمشیر بر گردن انداخته و به مردم می فرماید: نترسید، چیزی نیست، عجب اسب تیز تکی است!

۲۶ - علیعليه‌السلام فرمود: چون تنور جنگ گرم می شد و دو لشکر به هم می رسیدند ما به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله پناهنده می شدیم و هیچ کس به دشمن نزدیکتر از آن حضرت نبود.

۲۷ - ابو سعید خدری گوید: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله از دختران پرده نشین باحیاتر بود.و هر گاه چیزی را دوست نمی داشت از قیافه آن حضرت در می یافتیم.

۲۸ - امام صادقعليه‌السلام به حفص بن غیاث فرمود: ای حفص، هر که صبر کند اندکی صبر کرده و هر که بی تابی کند اندکی بی تابی کرده است. سپس فرمود: در همه کارهایت صبر پیشه ساز، زیرا خدای بزرگ محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله را به پیامبری برانگیخت و او را امر به صبر و مدارا نمود و فرمود: «بر آنچه می گویند صبر کن و به طوری شایسته از آنان دوری گزین، و مرا با تکذیب کنندگان توانگر و مرفّه واگذار(۱) » ، و نیز فرمود: «بدی دیگران را با بهترین روش دور کن، تا آن که میان تو و او دشمنی است گویی دوست گرم و صمیمی است. و از این خصلت برنخورند جز کسانی که صبر پیشه کنند و کسی که دارای بهره ای بزرگ [از اندیشه و خرد]است»(۲) رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله هم صبر نمود تا او را به چیزهای بزرگ متهم کردند. از این رو دلتنگ شد و خداوند این آیه را نازل نمود: «و ما به خوبی می دانیم که تو سینه ات از آنچه می گویند تنگ می شود. پس به همراه ستایش پروردگارت تسبیح گوی و از سجده گزاران باش(۳). » باز هم او را تکذیب کردند و متهم نمودند و حضرت غمگین شد و خداوند این آیه را فرستاد: «ما به خوبی می دانیم که آنچه می گویند تو را غمگین می کند. اما آنان تو را تکذیب نمی کنند بلکه این ستمگران آیات خدا را تکذیب می کنند.

البته پیش از تو نیز پیامبرانی تکذیب شدند و بر تکذیب شدن صبر کردند، و آزارها دیدند تا آنکه یاری ما به آنان رسید(۴) .» پس پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله خود را به صبر ملزم ساخت، تا آنکه آنها پا را فراتر نهاده و نام خدا را بر زبان آورده، او را تکذیب نمودند. پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: در باره خودم و خاندان و آبرویم صبر کردم ولی در باره بدگفتن به معبودم صبر ندارم. آن گاه خداوند

______________________________________

۱- ۱) مزّمّل/۱۰ و ۱۱.

۲- ۲) فصّلت/۳۴ و ۳۵.

۳- ۳) حجر/۹۷ و ۹۸.

۴- ۴) انعام/۳۳ و ۳۴.