تاریخ اسلام سال 23 تا 35 دوره خلافت عثمان

تاریخ اسلام  سال 23 تا 35 دوره خلافت عثمان 0%

تاریخ اسلام  سال 23 تا 35 دوره خلافت عثمان نویسنده:
گروه: تاریخ اسلام

تاریخ اسلام  سال 23 تا 35 دوره خلافت عثمان

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: سیدحسن افتخارزاده
گروه: مشاهدات: 990
دانلود: 157

توضیحات:

تاریخ اسلام سال 23 تا 35 دوره خلافت عثمان
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 100 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 990 / دانلود: 157
اندازه اندازه اندازه
تاریخ اسلام  سال 23 تا 35 دوره خلافت عثمان

تاریخ اسلام سال 23 تا 35 دوره خلافت عثمان

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنینعليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است

تاریخ اسلام

سال ۲۳ تا ۳۵ دوره خلافت عثمان

نویسنده: سیدحسن افتخارزاده

تنظیم و ویرایش : نیره روحی، عبدالحسین طالعی.

مقدمه ویراستار

۱ - تاریخ، آینه ای است صاف و شفّاف، تا در آن، زیبایی ها و زشتی ها را عیان بینیم و از آن عبرت گیریم، در گذشته نیک بیندیشیم و از آن چراغی برای راه آینده برافروزیم.

خدای تعالی به پیامبرش فرمان داد:

(فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ )(اعراف/ ۱۷۶)

امام امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرمود:

«ما اکثر العبر و اقل الاعتبار». (نهج البلاغه، حکمت ۲۹۷).

آن ها که تاریخ را درست می خوانند و با تأمل در آن می نگرند، گویی بر عمر خود می افزایند، یعنی: آنچنان گذشته را مرور می کنند، گویی که در آن زمان زیسته اند. و بدان سان به مکان های مختلف دقت می ورزند که گویی در آن مکان ها حضور داشته اند. بدین معنی که (انسان با) تاریخ نگری و تاریخ نگاری، زمان و مکان را می نوردد؛ و در حالی که تن در حصار زمان و مکان دارد، گوش جان به تمام جهان و تمام زمان ها می سپارد، زمزمه های پیشینیان را می شنود و از آن ها برای حال و آینده کمک می گیرد.

۲ - بررسی تاریخ اسلام، علاوه بر ضرورت و فایده پیش گفته، ضرورت و فایده ای مضاعف دارد: شناخت مؤمن از منافق، تا دشمنِ در لباس دوست را پیروی نکنیم و در بیراهه به نام راه گام ننهیم.

دردا! که دین، بهترین و بدترین پدیده ای است که بشر در حیات طولانی خود دیده است: بهترین است، اگر بدان سان عرضه شود که خداوند می خواهد. و بدترین است، اگر با تأویل شیطانی و تفسیر به رأی نفسانی همراه شود لحظه لحظه تاریخ جوامع دین مدار گواه روشن این حقیقت است که بشر، بدترین ضربه ها را از دینی خورده است که به رنگ شیطان درآمده و دست تصرف بشر، آن را از هویت الهی تهی کرده است. چنانکه بهترین و شیرین ترین لحظات خود را در حضور پیامبران و جانشینان بحق آنان و پیروان راستینشان گذرانده که سیمای نور را در عمل آنان دیده و در سیرت و باطن نه صورت و کلام، شیفته آنان شده است.

پژوهش های تاریخی صحیح در فضای فرهنگ اسلامی، معبری است برای بازشناسی این دو گروه که از صدر تاریخ تاکنون در گذرگاه زمان پیش آمده اند.

رگ رگ است این آب شیرین و آب شور

از خلایق می رود تا نفخ صور

۳ - استاد دکتر سید حسن افتخار زاده سال ها به تحلیل و نقد و بررسی تاریخ اسلام بدین شیوه و هدف اشتغال دارد. ریشه تاریخ پیامبران و امامان را، نه در خاک و آب زمینی زادگاهشان، که در علوّ مقام منشأ آسمانی شان جُسته و گزاره های تاریخی را در بستر نصوص دینی می کاود.

در این نوع بیان، تاریخ، علمی تزیینی و زائد بر دانش های دیگر نیست که محض "سرگرمی و پر کردن اوقات فراغت" بدان پردازیم و زمان بگذرانیم، بلکه زمینه ای است روان و مفید، برای باز خوانیِ دروس عقاید و اخلاق و تربیت، تا در برگ برگ آن، کتاب های گشوده سبک زندگی صحیح انسانی را مرور کنیم.

بدین روی، درس های تاریخی ایشان، همراه با تحلیل است، ولی نه به شیوه آکادمیک که زبان خشک و تلخ داشته باشد، بلکه به زبانی روان و دلنشین، که از نگاه عملی و کاربردی گوینده نشأت می گیرد.

بدین سان، به تاریخ مرده جان می بخشد و آن را مانند انسانی زنده فرادید مخاطب می نهد.

۴ - این کتاب، برگرفته از درس گفتارهای نویسنده است که برای عموم مردم بیان شده است. و بیشتر به محور اصلی بحث توجه دارد تا فروع و ریز بینی های تخصصی.

از سوی دیگر شالوده اصلی کتاب، بیان شفاهی است. البته تلاش زیادی شده تا به متن مکتوب نزدیک شود. ولی ساختار اصلی آن به همان رنگ شفاهی باقی مانده که بخشی از شیرینی آن در همین لحن بیان است.

نیز به همین دلیل، به برخی از نصوص در متن استناد شده و ترجمه آن ها به شیوه نقل آزاد و توضیح مضامین ارائه شده نه ترجمه ی دقیق و واژگانی. اگر خوانندگان با توجه به این نکات به کتاب بنگرند، بهره ی بیشتری از آن می گیرند.

۵ - در این درس گفتارها بدون اینکه از منابع تسنن غفلت شود تکیه بر منابع شیعی است. علت این مطلب، نکته ای است که در بند ۲ اشاره شد. و در سطور آینده اندکی مفصّل تر بیان می شود.

توضیح اینکه حتی با نگاهی گذرا بر منابع تاریخی، می توان به این حقیقت تلخ پی برد که متأسفانه بخشی از تاریخ که به دست مورخان رسمی حکومت های ظالمانه اموی و عباسی نوشته شده، سرشار از کتمان،غرض ورزی و نگرش جناحی،تحریف، تغییر و تبدیل حقایق است. به عنوان نمونه به تاریخ طبری بنگریم:

طبری که در نظام علمی مکتب خلفا، "امام المورخین" به شمار می آید با برنامه ریزی ویژه ای می کوشد مطالب اصلی و فرعی تاریخ را در ذهن مخاطب جایگزین کند.

بدین روی، بحثی در طول و عرض گردن عوج بن عناق می آورد، یعنی شخصیت افسانه ای که او را معاصر با حضرت موسیعليه‌السلام می دانند (تاریخ طبری ۱/ ۴۳۱، ترجمه پاینده ۱/ ۳۴۳)، ولی در مورد چندین امام معصوم مانند امام صادق، امام جواد، امام هادی، امام عسکری و حضرت مهدیعلیهم السلام کوچک ترین اشاره ای هم نمی کند، با این که نقش آن بزرگواران در زندگی علمی و عملی مسلمانان صرف نظر از مقام امامتشان جای تردید ندارد.

بدین جهت قاضی بهلول بهجت افندی مورخ نقاد می نویسد:

"من طبری را محاکمه و او را محکوم می کنم. آیا تاریخ آل محمد در زندگی مسلمانان به قدر طول و عرض گردن عوج بن عناق دخالت نداشته است"

بگذریم که در مورد امام کاظمعليه‌السلام تنها به یک نیم سطر اکتفا کرده، که در رویدادهای سال ۱۸۳ می نویسد:

«و فیها مات موسی بن جعفر بن محمد بیغداد»

و در مورد حضرت رضاعليه‌السلام گزارشی تحریف آمیز می آورد که گویی حضرتش به دلیل پرخوری در مجلس مأمون، به مرگ ناگهانی دچار شده است!

از این ها چشم می پوشیم و به رویدادهایی برسیم که پژواک صدای آن ها پس از گذشت قرن ها در گوش تاریخ طنین انداز است، مانند اعتراض های جناب ابوذر به زشت کاری های خلیفه ی زمان، که طبری می نویسد:

«و قد ذکر فی سبب إشخاصه إیاه منها الیها [= یعنی تبعید از شام به مدینه و ربذه=] امور کثیره کرهت ذکر اکثرها» (طبری ۴/ ۲۸۳ و ۲۸۶).

نیز در مورد مکاتبات محمدبن ابی بکر با معاویه می نویسد:

«محمدبن ابی بکر کتب الی معاویه بن ابی سفیان، فذکر مکاتبات جرت بینهما کرهت ذکرها.» (طبری ۴/ ۵۵۷).(۱)

۶ - نوع برخورد امام المورخین، طبعاً بر رویکرد تاریخ نگاران بعدی مکتب خلفا اثر نهاده است. به این چند نمونه توجه کنید:

الف. ابن عبد البرّ رجالی نام آور این مکتب در شرح حال ابوموسی اشعری می نویسد:

«فقد روی فیه لحذیفه کلام کرهت ذکره، و الله یغفرله» (الاستیعاب ۳/ ۹۸۰)

ب. ابن اثیر تاریخ نگار مشهور در مورد ابوذر و حرکت دادن او از شام به مدینه می نویسد:

________________________________________

۱- تفصیل مطلب در نقد تاریخ طبری را در مقاله زیر ببینید: نقدی بر رویکرد طبری در کتمان و تحریف فضائل اهل بیتعلیهم السلام در دو اثر تاریخی و تفسیری خویش، نوشته استاد مرتضی فرج پور. در: فصلنامه امامت پژوهی، شماره ۹، بهار ۱۳۹۲، ص ۲۳۹_ ۲۷۹

«امور کثیره، من سبّ معاویه ایاه و تهدیده بالقتل، و حمله الی المدینه من الشام بغیر وطاء، و نفیه من المدینه علی الوجه الشنیع، لا یصحّ النقل به. و لوصح، لکان ینبغی أن یعتذر عن عثمان، فان للإمام أن یؤدب رعیته، و غیر ذلک من الأعذار، لا ان یجعل ذلک سبباً للطعن علیه، کرهت ذکرها»

(الکامل ۳/۱۱۳_ ۱۱۴).

ج. غزالی دانشور ذوفنون مکتب خلفا به محدّثان تذکر می دهد که در نوشتن حدیث، نباید آنچه (منازعات) در میان سلف (قدمای صحابه) پدید آمده، ذکر شود. (قواعدالتحدیث، غزالی، ص ۲۴۱). حتی ابن حجر فتوایی از او نقل می کند که نقل رویدادهای کربلا و عاشورا، حرام است، از آن رو که مصداق مشاجرات میان صحابه است. (الصواعق المحرقه، ص ۲۲۳).

د. ابن خلدون، تاریخ نگاری است که به تحلیل هایش شهرت دارد و به عنوان پدر علم جامعه شناسی اسلامی مشهور است. وی در سراسر تاریخ مفصل خود و نیز در مقدمه ی تحلیلی آن، بارها مطالب شگفتی ابراز داشته که در نظر اول، از چنان کسی بسیار عجیب می نماید. مانند این موارد:

تطهیر هارون و مأمون از زشتی ها و توصیف آن ها به عدالت و دینداری و....(مقدمه ج ۱، ص ۳۰_ ۳۵).

توصیف مروان بن حکم در ردیف اول تابعان با عدالت و حسن شهرت. (مقدمه ج ۲، ص ۳۹۵ و ۴۱۸)

تحریف حدیث سدّالابواب به عنوان فضیلتی برای خلیفه اول.

دیدگاه پر خطای او در باب مهدویت که چندین عالم سنی را به پاسخگویی و حتی نوشتن کتاب هایی مستقل در پاسخ او واداشت.

بگذریم از موارد بی اطلاعی او که جای توجیه ندارد، و نشان می دهد که نمی توان چنین کتابی را مستند قرار داد، مانند اعلام زمان شهادت امیرالمؤمنین و امام حسن و امام صادقعلیهم السلام که به ترتیب، سال های ۳۵، ۴۵ و ۱۴۳ اعلام کرده، در حالی که سال ۴۰ و ۵۰ و ۱۴۸ صحیح است.

و بگذریم از اختصارها و تطویل های معنادار و جهت دهنده که کاهی را به جای کوهی و کوهی را به جای کاهی می نشاند. مانند سکوت شگفت در مورد نقش امیر المؤمنین در تمام سیزده سال مکه و در بیشتر سال های مدینه و غزوات و مباهله و غدیر با تمام اهمیت آن ها(۱)

ه. ابن قتیبه دانشمند بزرگ تسنن در سده ی سوم، در نقدی که بر دانشوران هم مسلک خود آورده، اشاره می کند که آنان:

خود را از بازگویی فضائل علیعليه‌السلام باز می دارند، گرچه از طریق صحیح نقل شده باشد، مانند حدیث غدیر و منزلت.

پسرش حسینعليه‌السلام را خارجی می دانند که خون او مباح است، چون اتحاد مسلمانان را شکسته است.

به تدوین فضائل عمرو بن عاص و معاویه می پردازند.

چرا؟ چون به نظر آن ها، با نقل فضائل صحیح اهل بیت، بهانه به دست شیعه می دهند که بتواند بر عقاید خود احتجاج کند! (الاختلاف فی اللفظ، ص ۵۴ _ ۵۶).

نیز باسم مکداش نویسنده ی معاصر محقق سنی لبنان کلام ابن قتیبه را با شرح و افزودن شواهد جدید در تأیید آن، در کتابش (الدرر البهیه بفضائل

۱- تفصیل در این مورد را در کتاب «ابن خلدون نظریه پرداز عصبیت اموی» نوشته مصطفی امه طلب (قم: دلیل ما، ۱۳۹۰، ۲۴۲ ص) بخوانید.

العتره النبویه) آورده و این گونه برخورد جناحی و غرض ورزانه را سبب حذف و محو بخش عمده ای از سنت نبوی می داند.(۱)

این گونه برخوردها، آن گروه از منابع را از جنبه ی رعایت روش علمی زیر سؤال می برد و با تردید مواجه می سازد.

۷ - مکتب خلفا در مطلع و سر آغاز نگارش تاریخ و حدیث، یعنی منبع اصلی تاریخ در آن دوره از طرف حاکمان زمان ممنوع شده بود. لذا وقتی که در سده ی دوم نگارش کتاب ها را آغاز کردند، بر نقل شفاهیِ حاکم پسند تکیه می کردند، نه متون مکتوبِ اصیلِ مستقل.

در حالی که محدثان و مورخان شیعی، از نخستین روزهای پر از رحلت جان سوز پیامبر، به آن منع و نهی حکومتی گردن ننهاده و آثار متعددی نوشتند. مزیت تاریخ نگاری(۲) شیعه بر تسنن، از چند جهت است:

الف. تکیه بر منابع مکتوب، چه آن ها که مانند کتاب سلیم بن قیس عیناً به ترکیب اصلی خود باقی مانده است. و چه منابعی که به ترکیب خود باقی نمانده ولی روایات آن ها در منابع بعدی نقل شده است. بازسازی بعضی از این منابع به کمک آن منقولات، چشم اندازی روشن از تاریخ نویسی در سده های پیشین را به ما می نمایاند. به عنوان نمونه: بازسازی کتاب الوصیه نوشته ی عیسی بن مستفاد بجلی (متوفی حدود ۲۲۰) توسط قیس بهجت

_______________________________________

۱- کلام مکداش نسبتاً مفصل است و در آن به کلمات شماری از دانشوران تسنن استناد شده است. ترجمه آن در فصلنامه سفینه، شماره ۳۸، بهار ۱۳۹۲، ص ۵_ ۱۴ آمده است.

۲- تاریخ در سده های نخستین، عملاً آمیخته با حدیث بود، لذا مورخان عمدتاً به نقل اخبار اکتفا می کردند. و بعضی از مورخان سده های دوم تا چهارم به صفت «اخباری» وصف می شدند.

عطار،(۱) بازسازی کتاب الاخبار نوشته ی ابوالحسن علی بن محمد نوفلی (متوفی نیمه ی دوم قرن سوم) توسط رسول جعفریان،(۲) و موارد دیگر.

ب. برخلاف منابع تاریخی تسنن که غالباً در دربارهای حاکمان ستمگران اموی و عباسی نوشته شد و منافع آن ها مورد نظر بود، تاریخ نگاری شیعی، مستقل از آن قید و بندها، حقایق را روشن و شفاف بیان می کند. لذا دست کم به عنوان مکمل قسمت های کتمان شده منابع تاریخی تسنن یا تبیین کننده ی تحریف های آنان باید مورد رجوع قرار گیرد. و این اقتضای روشن علمی است، صرف نظر از دیدگاه دینی و گرایش مذهبی که هر کسی دارد.

این دو عامل، فقط از جنبه ی اخلاق پژوهش به معنی عام آن اهمیت دارد. ولی علاوه بر آن، در نگاه درون دینی به عامل سوم باید توجه کرد:

ج. نگاه امامتی به امامان معصومعلیهم السلام سبب می شود که شماری از حقایق مهم در مورد سیره ی معصومانعلیهم السلام و یارانِ وفادارشان، به دست آید.

این گونه نکات، بدون آن نگاه ویژه ی امامتی، هرگز قابل فهم نیست.

به عنوان نمونه، اصلِ اصیلِ

«لا یقاس بآل محمد من هذه الامه احد»(۳)

__________________________________________

۱- هم متن این کتاب و هم ترجمه فارسی آن به دست راقم این سطور (عبدالحسین طالعی) توسط کتابخانه تخصصی امیرالمؤمنینعليه‌السلام در مشهد منتشر شده است. در مورد آن، بنگرید به: مقاله قیس بهجت عطار در نشریه آینه پژوهش، شماره۱۲۱، فروردین _ اردیبهشت ۱۳۸۹، ص ۳۰_ ۴۵. و مقاله این بنده در: امامت پژوهی، شماره ۹، بهار ۱۳۹۲، ص ۲۸۳_ ۲۹۴.

۲- چاپ قم، نشر حبیب، سال ۱۳۸۸، ۲۴۴ ص.

۳- این جمله را امام امیرالمؤمنینعليه‌السلام بیان می دارد (نهج البلاغه، خطبه ۲). و مضامین مشابه آن در احادیث اهل بیت رسیده است، که در جای خود باید بحث شود.

چشم انسان را می گشاید که گوهر را با خزف یکی نپندارد و برای قضاوت در مورد افراد، به ظاهر بشری آن ها اکتفا نکند. بلکه با تمام وجود بپذیرد که پیامبران و امامانعلیهم السلام ویژگی های آسمانی دارند که در رفتار آن ها نمودار می شود. و به راستی و بدون اغراق می توان گفت:

با چنین حسن و ملاحت اگر اینان بشرند

از فضای دگر و آب و هوای دگرند

آسمانیان ساکن زمین را به گونه ای دیگر باید دید، نه مانند زمینیان اسیر همه گونه حب و بغض و گرایش های گونه گون.(۱)

۸ - استاد، مباحث تاریخ اسلام را از حضرت آدمعليه‌السلام آغاز کرده است. او عقیده دارد که دین اسلام، از آن زمان آغاز می شود، چرا که اسلام چیزی جز تسلیم و عبودیت نیست. و این هدف تمام پیامبران الهی و جانشینان به حق آنان بوده است.

این نقطه ی شروع، تفاوت بسیار دارد با کسانی که اسلام را از آب و هوای عربستان و شرایط اجتماعی و سیاسی جهان در سده ششم میلادی آغاز می کنند. در واقع، در اینجا تفاوت دو دیدگاه، خود را نشان می دهد: دیدگاهی که ریشه و منشأ دین را آسمان می داند، گرچه کاربرد زیبایی در

___________________________________________

۱- به عنوان نمونه ای در این اصل، بنگرید به: منشور معرفت، هفت گفتار در تاریخ امیرالمؤمنینعليه‌السلام ، سید حسن افتخار زاده، تهران: نبأ، ۱۳۹۲، ۱۳۴ص. ترجمه مقاله پر نکته «فضایل علوی در گذر تاریخ» نوشته علامه محقق سید عبدالعزیز طباطبایی، به ضمیمه این کتاب عرضه شده است.

زمین دارد؛ و در برابر آن، دیدگاهی که دین را پدیده ای زمینی می داند با لعابی از جنس آسمان.

از سوی دیگر، سلسله جلسات تاریخ اسلام، در نخستین سال های آغاز آن (حدود ۱۳۷۰) پنجاه روز در سال برگزار می شد (یازدهم محرم تا آخر صفر) و در سال های اخیر، حدود نود روز (پنجاه روز به اضافه برنامه هفتگی در طول سال).

بدین جهت، تعداد جلسات این برنامه، افزون از هزار جلسه شده، ولی در سال دهم رسماً به تاریخ حیات رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله رسیده است.

گوینده به شیوه آهسته و پیوسته، چنین تأخیر ظاهری را پذیرفت، ولی در خلال این همه سال، بر دیدگاه خود تأکید کرده که تاریخ تمام انبیای سلفعليهم‌السلام ، بخشی از تاریخ اسلام است.

۹ - با توجه به حجم گسترده کار انجام شده، ما اکنون با دانشنامه ای روبه روییم که در آن، موضوع های زیادی بیان شده است.

محور بحث، ترسیم شجره طیبه نبوت است که از آدم تا خاتم و سپس، از امیرالمؤمنین تا امام مهدیعليهم‌السلام را در بر می گیرد. این درخت، تنه اصلی دارد و شاخه های اصلی و شاخه های فرعی و برگ و میوه ها و ...با نوآوری هایی که ویژه آن است.

باید اذعان کرد که کار ویرایش و تدوین این سلسله مباحث، بسیار دیر آغاز شده است. اگر از همان آغاز، همزمان با آغاز دروس تاریخ انبیای سلف، گزارش مکتوب آن منتشر می شد، امروز کار ما چنین دشوار نبود. با این همه، تأخیر چندساله، مجوزی برای تأخیر بیشتر به ما نمی دهد.

بدین روی، کار دشوار تدوین و ویرایش و مستند سازی این سلسله دروس آغاز شد، بدین صورت که تصمیم گرفتیم هر مقطعی از این دوره طولانی چند هزار ساله برای انتشار آماده شد، منتشر شود، بدون اینکه به ترتیب زمانیِ این سلسله کتاب ها بیندیشیم. طبعاً بعد از گذشت چند سال _ که امیدواریم به درازا نکشد _ به سیری روشن تر و کامل تر خواهیم رسید. انشاءالله.

بدیهی است که بعضی از مبانی در مقاطع پیشین به تفصیل بیشتر مطرح شده که در مقاطع آینده به مرور گذرا اکتفا می شود. و پاره ای از این مبانی جنبه نوآوری دارد که نه تنها برای عموم مردم که حتی برای تاریخ پژوهان تازگی دارد. گفتیم که نگاه میان رشته ای بین تاریخ، عقاید، اخلاق، پاسخ به شبهات، نقد بعضی متون و دیدگاه ها و... با تیز بینی های گوینده دانشمند، ابتکاراتی پدید آورده است. لذا اگر بعضی از خوانندگان گرامی در حین مطالعه مباحث به چنین نکته ای برخوردند، باید اندکی حوصله به خرج دهند تا مجموعه کامل این سلسله منتشر شود، آن گاه نظر نهایی خود را بیان دارند.

روشن است که هیچگاه ادعای عصمت در میان نبوده و نیست. اساساً انتشار این مطالب به شکل مکتوب در کنار نشر لوح فشرده این مباحث برای آن است که مجالی برای نقد و بررسی مطالب فراهم آید. لذا از خوانندگان دقیق و ژرف نگر انتظار می رود که موارد خطا، ابهام، اشکال و هر نارسایی دیگری را تذکر دهند تا به دو شیوه شفاهی و کتبی بدان پرداخته شود.

۱۰ - به دلیل همین شیوه بیان که در بند ۸ و ۹ توضیح دادیم، در خلال تبیین سیره انبیا و ائمهعليهم‌السلام ده ها مطلب مختلف عنوان شده که هر کدام به توضیحی کوتاه یا بلند تبیین گردیده است.

چنان به نظر رسید که آن مطالب به دو گروه تقسیم شود:

الف _ آنچه مستقیماً به محور اصلی بحث ارتباط دارد.

ب _ آنچه ارتباط مستقیم به سلسله اصلی بحث ندارد، گرچه در جای خود موضوعی مفید و جالب است.

گروه اول در ضمن متن آمده است، در درون متن یا در پانویس. اما مطالب گروه دوم، به صورت پیوست به پایان هر کتاب انتقال می یابد. بدین سان، از یک سوی، خوانندگان از آن نکات محروم نمی مانند و از سوی دیگر، تبیین محور اصلی بحث، عملی تر می شود. تا زمان نگارش این سطور در آغازین روزهای سال۱۳۹۳ پراهی بهتر از این نیافتیم. و اگر در آینده به شیوه ای جدید برسیم، به اطلاع خوانندگان گرامی خواهد رسید، انشاءالله.

۱۱ - اینک مجموعه ای به پیشگاه اهل نظر پیشکش می شود، که همچون حله ای تنیده از اخلاص ولائی، و بافته از پژوهش و بی طرفی، که با حوصله و صبری دیدنی، در بستر کاربردی کردن و عمومی ساختن علم شکل گرفته است.

گوینده این کلمات، همواره سخن خود را با دعا برای سلامتی امام عصرعليه‌السلام آغاز کرده و با دعا برای ظهور حضرتش پایان داده است. و در سطر سطر تاریخ، در پی پاسخ به این پرسش بوده که از دیروز عبرت گیریم برای اینکه بفهمیم امروز در دوره غیبت امام عصر چه باید کرد تا فردا به روزگار ظهورش شرمنده حضرتش نباشیم و بتوانیم با ایمان صحیح به دوره ظهور، گذر کنیم؟

از دیروز بیاموزیم که امروز وظیفه چیست تا ادا کنیم و فردا نیز در مسیر اطاعت او گام نهیم.

این دغدغه اصلی گوینده است که سال ها او را به این راه کشانده و همچنان، در دهه هشتم عمر، جوان دل و شاداب پیش می برد.

از خدای متعال مسئلت داریم که معرفت ما به امام عصرمان را افزون بدارد، وظیفه ما در برابر حضرتش را به ما بفهماند، و توفیق عمل به آن را نصیب فرماید، و امروز و فردا، ما را خالصانه در رکابش موفق دارد. آمین یا ربّ العالمین.

عبدالحسین طالعی

فروردین ۱۳۹۳

مقدمات

الف. نظام خلافت چیست؟

مرحوم مجلسی روایتی را در کتاب اصول کافی نقل میکند که برایتان می خوانم.

روایت مستند به امام باقرعليه‌السلام است که زراره نقل می کند.

روایت این است که امام باقرعليه‌السلام می فرمودند:

«حج النبیصلى‌الله‌عليه‌وآله فاقام بِمِنی ثلاثاً یصلی رکعتین...»

پیامبر در حجی که انجام دادند، سه روز در منا ماندند و در آنجا نماز دو رکعتی خواندند، سپس ابوبکر و عمر نیز همان را انجام دادند و عثمان هم شش سال اول به همان شیوه نماز را در منا اقامه می کرد.

بعد از این شش سال در مِنا یک نماز چهار رکعتی خواند. سپس خود را به مریضی زد تا این بدعتش تثبیت شود. عثمان به مؤذن گفت: برو دنبال علی و به او بگو با مردم نماز عصر را بخوان. مؤذن نزد علیعليه‌السلام آمد و گفت: امیرالمؤمنین عثمان، به تو دستور میدهد که نماز عصر را با مردم

بخوانی. حضرت فرمودند: من مسجد نمی روم. تو اذان بگو، ولی من اگر بخواهم نماز بخوانم همان نماز دو رکعتی پیامبر را می خوانم. مؤذن رفت و خبر را به عثمان رساند. عثمان گفت: برو به علی بگو به تو مربوط نیست، ما حاکم هستیم و تو هیچ کاره ای. برو به علی بگو همان گونه نماز بخوان که به تو امر شده است، ما گفتیم چهار رکعت، چهار رکعت.(۱)

نکته قابل توجه اینجاست و از این دست نمونه ها می توانیم متوجه نظام خلافت بشویم. با توجه به این نکته است که می توان حرکت های بعدی در تاریخ را با درک بهتری بررسی کنیم.

اگر ما به عنصر نظام خلافت توجه نکنیم، در رویدادهای تاریخی اسلام مخصوصاً در فهم هدف ابا عبدالله الحسینعليه‌السلام دچار مشکل خواهیم شد. در قیام سیدالشهداعليه‌السلام عده ای عنصر عشق و عاشقی با خدا را مطرح کرده اند، اما بنده در این مباحث روی عنصر خلافت تکیه می کنم. می گویم اگر توجه نکنیم که نظام خلافت چیست، هدف امام حسینعليه‌السلام را نمی فهمیم.

نظام خلافت یک حکومت استبدادی نیست، بلکه امر مستقلّ است.

حکومت استبدادی، حکومت زور است، می گویند: حرف همین است که ما می گوییم نه چیز دیگر. اما نمی گویند ما جانشین خدا روی زمین هستیم. نمی گویند وظیفه ی شرعی تو همان است که ما گفتیم و تو باید اطاعت کنی.

___________________________________________

۱- الکافی (فروع)، ج ۴ ص ۵۱۸، کتاب الصلوه، باب الصلوه فی مسجد منی؛ بحارالانوار ج ۳۱ ص ۴۶۷.

در نظام ریاست جمهوری و دموکراسی معمولی، حساب قانون است و رئیس جمهور باید تابع قانون باشد، قانون هم از مجلس می گذرد. در دنیای کنونی روش حکومتی که در بین اکثر جوامع رواج دارد، این است.

در نظام خلافت، شخص خلیفه به ادعای خودش جانشین خداست بر روی زمین. خلافتی که مخصوص است. این مطلب اواسط حکومت عمر تصویب می شود و در زمان عثمان اصل می گردد و در زمان معاویه صد در صد می شود.

همین طور پیش می آید، یکی پس از دیگری.

به نظر آن ها، خلیفه جانشین خدا روی زمین است، حکم او حکم خداست و هیچ کس در مقابل حکم خدا حق مقاومت ندارد. اگر مخالفت کرد، کافر و مرتدّ و واجب القتل است. و هر کس فرد مخالف را بکشد، باید قصد قربت کند.

در نظام خلافت، سرنخ تمام جامعه به پایتخت خلیفه وصل است و فرمان از همانجا صادر می گردد.

در نظام خلافت، تفسیر قرآن، شکیات و سهویات، حقایق اسلام، از قوانین دینی تا مسائل حکومتی همه در شخص خلیفه جمع است.

مهم نیست که خلیفه بر حق باشد یا بر باطل، نظام خلافت یعنی این!!

مثلاً اگر خلیفه بگوید که نظام خلقت، جبر است و خداوند هر چه دلش بخواهد، می کند حتی اگر جبر باشد کسی حق مخالفت ندارد زیرا خلیفه فرموده اند!!

در این نظام، سخن، سخن خلیفه است، والسلام.

لذا اگر خلیفه به امیرالمؤمنین علیعليه‌السلام دستور می دهد برو پیشنماز فلان جا باش و نماز را چند رکعتی بخوان، باید اطاعت کند و اگر نرود او را مرتدّ می دانند.

اگر کسی با وضوی خلیفه مخالفت کند او را مخالف دین خدا می دانند، یعنی می گویند: تو چرا آن گونه که خلیفه وضو می گیرد وضو نمی گیری؟ حالا خلیفه حق باشد یا باطل، این ربطی به مردم ندارد. این گونه نظام نه در سلطنت است و نه در جمهوری.

توجه داشته باشید اساس اختلاف شیعیان با اهل سنت در همین بحث است.

اصلاً معیار و محور امامت این است. اما این مقام جامع امام و امامت را اهل سنت برای خلیفه می دانند. البته ما هم خلیفه را امام و امام را خلیفه می دانیم، با این تفاوت که ما می گوییم امام و خلیفه را خدا تعیین می کند، در حالی که اهل سنت تعیین آن را به عهده مردم می دانند.

پس این دیدگاه درباره ی خلافت و خلیفه را در ذهن داشته باشیم که در خلافت خلفاء احکام الهی تغییر می کند و تبدیل می شود، حرام و حلال به جای یکدیگر اعلام می شود.

لذا عثمان به مؤذنش می گوید برو به علی بگو ما گفته ایم نماز چهار رکعتی بخوان، همان گونه که امر کرده ایم انجام بده. توجه داشته باشید که این به شیوه نظام خلافت بر می گردد.

بار دیگر مؤذن نزد حضرت علیعليه‌السلام آمد و گفت: فرمان است که نماز بخوانی، حضرت فرمودند نماز نمی خوانم. آنگاه عثمان رفت و یک نماز چهار رکعتی خواند.

حکومت به معاویه رسید. معاویه به مِنا رفت. ابتدا نماز ظهر را دو رکعت خواند و سلام داد. بنی امیه نگاهی به هم کردند و به افراد قبیله ی ثقیف(که از طرفداران عثمان بودند) هم نظر انداختند. برخی از پیروان عثمان گفتند:

صاحب شما به شما حکم کرده، و به خاطر عدم اطاعت دشمنش علی زبان به ناسزا گویی گشود. چطور شد جناب معاویه دو رکعت نماز خواند؟! عثمان چهار رکعت خواند و دشمنانش را در این قسمت سرکوب کرد، اینک تو معاویه بعد از۲۰ سال آمده ای اینجا و نماز را طور دیگری خواندی؟ چرا مثل عثمان نخواندی؟ اعتراض های زیادی در این جهت رسید.

معاویه گفت: وای بر شما! آیا نمی دانید که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله در این مکان نماز دو رکعتی خواند؟ معاویه در اینجا ظاهر مقدس مآب به خود می گیرد، چون می بیند تابع عثمان شدن به صرفه نیست. لذا می گوید: پیامبر دو رکعتی خواند، حتی ابوبکر و عمر هم دو رکعتی خواندند و عثمان هم در شش سال اول حکومتش دو رکعتی خواند، من چه می دانم که چرا یک دفعه تصمیم گرفت چهار رکعتی بخواند.

حالا به من دستور می دهید که از روش پیامبر و از کار ابوبکر و عمر و عثمان که قبلاً انجام می داده دست بکشم.

گفتند: ما از تو می خواهیم همان کاری را که عثمان انجام می داد انجام دهی، حال به هر مصلحتی که بوده تو نباید سنت عثمان را فراموش کنی. نمی دانیم، به هر حال عثمان این را تثبیت کرده و تو باید اطاعت کنی.

معاویه در جواب آن ها گفت، خیلی خوب، حال که شما اصرار دارید، سنت پیامبر و ابوبکر و عمر را رها می کنیم و آنچه شما می گویید انجام می دهیم، سپس نماز چهار رکعتی خواند.

این کار از آن به بعد سنت شد و تا به امروز تمام اهل سنت در مِنا نماز ظهر و عصر را چهار رکعتی می خوانند، بر خلاف سنت پیامبر!!(۱)

این قضیه، نمونه ای از تحول و تغییر مفاهیم در آن دوره است.

ب. عدالت و قداست صحابه

وقتی با جزئیات تاریخی آشنا می شویم، به ابطال نظریه ی اهل سنت در مورد مقدس بودن تمام صحابه بیشتر پی می بریم.

اهل سنت روایت می کنند که پیامبر فرمود:

«اصحابی کالنجوم بأیّهم اقتدیتم اهتدیتم».

(اصحاب من همچون ستارگان هستند، به هر یک از این ستارگان که شما اقتدا کنید هدایت یافته اید).

این روایت را اهل سنت جعل کرده اند و به دروغ به پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله نسبت داده اند و در کتب حدیثی و کلامی خود آورده اند. با آوردن این حدیث، تمام صحابه را پاک و منزّه اعلام کردند و این مطلب در بین اهل سنت یک اصل شد که همه آن ها خوب هستند و مورد رحمت الهی قرار می گیرند.

همان صلوات و درود که بر پیامبر می فرستند، شامل همه صحابه پیامبر هم می کنند، می گویند:

«اللهم صل علی محمد و علی آله و صحبه اجمعین.»

________________________________________

۱- الکافی ج ۴ ص ۵۱۹، بحارالانوار ج ۳۱ ص ۴۶۸.