گزارش لحظه به لحظه از ولادت امام زمان (ارواحناه فدا)
نویسنده: محمد رضا انصاری
ناشرین: انتشارات دلیل ما
گروه: امام مهدی عج الله تعالی فرجه
نویسنده: محمد رضا انصاری
ناشرین: انتشارات دلیل ما
گروه: امام مهدی عج الله تعالی فرجه
تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنینعليهماالسلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.
لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است.
فهرست مطالب
۱. بانویی از روم ۷
۲. تا خانه امامت ۱۵
۳. در آستانه ولادت ۲۱
۴. میلاد قائم آل محمد ۲۷
۵. روزهای ولادت ۳۵
بسم الله الرحمن الرحیم
اهدا به
پدر والا مقام و مادر گرامی امام زمانعليهالسلام
امام حسن عسکریعليهالسلام و حضرت نرجسعليهاالسلام
محمد رضا
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام ای والاترین وعده خدا ، که از دوردست های خلقت نام تو را بر همه خوانده، تا روز میعادت که جهان را رنگ خدایی بخشی.
قدومت بر چشم ما، ای امیدی کهآرزوی ظهورت قرن ها را در نوردیده و دل ها را به انتظار گذاشته است.
خوش آمدی ای پیام آور عدل، که روزگاران در انتظار دست پر برکتت سپری گشته، و به امید آرامش نگاه بردروازه ظهور دارد.
کی می شود بیایی که فاظمهعليهاالسلام منتظر است؛ حسینعليهالسلام صدایت می زند؛ شیعه تو را می خواند؛ نگاه ها بااشک جاری تو را جستجو می کند!
شیعانت را بنگر که جشن ولادت تو رتا چهگسترده و زیبا بر پا می کنند، و در غیبت تو حضورت را باور دارند، و در روز ولادت تو برای ظهورت دعا می کنند.
اکنون ۱۱۷۱ سال از ولادت آخرین حجت الهی می گذرد، و برکات حضرت ازسرداب غیبت و مسجد سهله و میعادگاه جمکران تا بیکرانِ عالم جلوه گر شده است؛ و چنین است که هر لحظه ای که از غیبت قائم آل محمدعليهمالسلام می گذرد بیشتر مشتاق شنیدن داستان ولادت آن محبوب دل ها می شویم.
در کتاب حاضر گزارشی به صورتلحظه به لحظه با تمام جزئیات ولادت امام زمانعليهالسلام در قالب داستانی تقدیم می شود؛ تا بدانیم مادر او از کجا و چگونه به خاندان امامت آمده و چه گذشته تا موعود انبیا و اوصیا قدم در این جهان گذارده است.
آنچه پیش روی شماست جمع بندی و تدوین یک صورت کامل از ماجرای ولادت امام زمانعليهالسلام در ۵ مرحله است، که با مراجعه به کلیه منابع مربوط به موضوع تنظیم گردیده، و حتی یک کلمه به عنوان تخیل آورده نشده است.
ای امید دل ها ...! روزی که قدم در این جهان نهادی چه کسی می دانست چنین غیبت طاقت فرسایی در پیش داری. ای کاش روزگار فراق به سر آید و وجود مبارکت را زیارت کنیم و بر گِردچراغ هدایت تو در طواف آییم و در حضور تو روز ولادتت را به جشن نشینیم.
قم، محمد رضا انصاری
سالروز ولادت امام حسن عسکریعليهالسلام
۸ ربیع الثانی ۱۴۲۶، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۴
تصمیم قیصر روم بر ازدواج دو نوه اش و برپایی جشن عظیم برای این عروسی آغاز ماجراست؛ اما درهم ریختن آن بساط شادی آغاز پیوند نرگسبا خاندان امامت است.
بیماری نرگس از دوری امام حسن عسکریعليهالسلام و درخواست او از قیصر قسمت دیگری از ماجرا را نشان می دهد.مسلمان شدن پنهانی نرگس، دیدار او را با همسرش فراهم می نماید تا آنجا که راهنمایی امام برای آمدن نرگس بهعراق آخرین فراز این ماجرا را تحقق می بخشد.(۱)
___________________
۱. مناقب آل ابی طالب: ج ۳ ص ۵۳۹. تاریخ الائمة: ص ۶۲. تاریخ موالید الائمة: ص ۴۳، ۴۵. الخرائج و الحرائج: ج ۱ ص ۴۵۵. تاج الموالید: ص ۶۱، ۶۲. عیون المعجزات: ص ۱۲۷، ۱۴۲. الغارات: ج ۲ ص ۶۷۸. المستجاد من الارشاد: ص ۲۳۱. عمدة الطالب: ص ۱۹۹. الارشاد: ج ۲ ص ۳۳۹. فیض القدیر: ج ۶ ص ۳۶۱. دلائل الامامة: ص ۴۲۴، ۴۹۳، ۴۹۹، ۵۰۰. مجمع النورین: ص ۲۸۹، ۳۵۲. الهدایة الکبری: ص ۳۲۸، ۳۳۴، ۳۵۴، ۳۸۷. ینابیع المودة: ج ۳ ص ۱۷۱، ۲۱۵، ۳۰۲، ۳۰۴، ۳۹۲. اعلام الوری: ج ۲ ص ۳۱۴. کشف الغمة: ج ۳ ص ۲۱۱، ۲۴۳، ۲۷۵. الانوار البهیة: ص ۳۰۳، ۳۳۵. المجدی فی انساب الطالبیین: ص ۱۳۰. مناقب اهل بیت: ص ۲۹۸. وصول الاخیار: ص ۴۴. الغیبة: ص ۱۶۸، ۲۰۹، ۲۱۰، ۲۳۱، ۲۳۳، ۲۴۴، ۲۲۵، ۳۹۳. الاحتجاج: ج ۲ ص ۱۳۷. الصراط المستقیم: ج ۲ ص ۱۳۸. دار السلام: ص ۹۸، ۹۹، ۱۰۱، ۱۰۳، ۱۰۴. نجم الثاقب: ص ۲۰، ۱۸، ۲۳. منتخب التواریخ: ص ۸۵۶، ۸۵۹. مدینة المعاجز: ج ۷ ص ۵۱۶، ۵۲۴، ۵۲۵، ۵۸۳، ج ۸ ص ۵، ۷، ۱۴، ۴۱، ۳۳، ۶۵۳. بحار الانوار: ج ۱۵ ص ۱۰۷، ج ۵۰ ص ۲۳۶، ج ۵۱ ص ۴۰۲، ۷، ۱۱، ۱۵، ۱۶، ۲۲، ۲۳، ۲۵، ج ۶۳ ص ۱۹۴.
مجلس عروسی
نرگس دختر یشوعا فرزندقیصر روم بود، که نسب مادر او به شمعون الصفا وصی حضرت عیسیعليهالسلام می رسید.
هنگامی که نرگس بهسیزده سالگی رسید، پدربزرگ او قیصر تصمیم گرفت وص را به عقد یکی از نوه های خود - که پسر عموی نرگس می شد - درآورد.
برای این منظور، دستور داد سیصد نفر از کشیشان و راهین و عده ای ازنسل حواریین گرد هم آیند. همچنین از بزرگان روم نهصد نفر را عوت کرد و سرلشکران و فرماندهان و سرکردگان عشایر را - که چهار هزار نفر می شدند - نیز به این مجلس عروسی فراخواند.
سقوط صلیب ها
سپس تختی را به صحن قصر آوردند که بلندی آن چهل پله بود و با انواع جواهر تزیین شده بود و ازاشیاء ارزشمند قصر به حساب می آمد. آنگاه صلیب ها را اطراف آن چیدند و داماد قدم بر روی تخت گذاشت، و اسقف ها به احترامش بر خاستند و به حالت تعظیم ایستادند.
سپس به دستور قیصر انجیل ها را باز کردند تا مراسم عقد را شروع کنند. ناگهانصلیب ها از بالای تخت سرنگون شدند و بر زمین افتادند و پایه های بلند آن تخت عظیم لغزیدند، و تخت در حالی که داماد بر بالای آن بود بر زمین افتاد، و داماد از ترسبیهوش شد.
اسقف ها با دیدن این مناظر ترسیدند و بدن هایشان به لرزه افتاد و رنگ هایشان تغییر کرد، چرا که سقوط صلیب ها در لحظه شروع عقد خبر ازواقعه ای ناگوار برای مسیحیان می داد. بزرگ کشیشان نزد قیصر آمد و گفت:
ای پادشاه، ما را از انجام اینازدواج منحوس معاف بدار! چرا که بر زوال دین و حکومت مسیحی دلادت می کند.
امتحانی دوباره
قیصر که با دیدن منظره سقوط تخت و بیهوش شدن داماد متحیر شده بود، به غلامان چنین دستور داد:
تخت را بال ببرید و پایه های آن را دوباره بر پر با کنید. آنگاه صلیب ها را بر روی آن بگذارید وبرادر این داماد بخت برگشته سرگون شده را حاضر کنید تا نرگس را به ازدواج او درآوردم. شایدنحوست این برادر باسعادت آن دیگری از بین برود!
کارگزاران قصر که در بهت و حیرت فرو رفته بودند با دستور قیصر دوباره به جنب و جوش درآمدند و غلامان تخت را آماده کردند و آراستند. سپس پسر عموی دیگر نرگس را آوردند و او نیز بالای تخت رفت. هنگامی که اسقف ها و کشیشان برخاستند تا مراسم عقد را شروع کنند دوباره پایه ها لغزید و تخت - در حالی که داماد بر فراز آن بود - بر زمین افتاد.
قیصر که از این ماجرا درمانده شده بود و چاره ای برای آن نمی یافت،بسیار غمگین شد و با متفرق شدن مردم از مجلس بازگشت و به استراحتگاه خود رفت. آن روز به پایان رسید در حالی که همه متحیر بودند، و نرگس نیز از وقوع این حوادث در تعجب بود.
پیامبرصلىاللهعليهوآله در روم
همان شب نرگس در عالم رؤیا حضرت عیسی را دید که همراه شمعون
و عده ای از حواریین درصحن قصر جمع شدند. سپس در همان مکانی که صبح به دستور قیصرتخت جواهرنشان چهل پله گذاشته شده بود، به دستور حضرت عیسی منبری گذاشتند که سر به آسمان می سایید.
سپس پیامبرصلىاللهعليهوآله و امیرالمؤمنینعليهالسلام و عده ای از فرزندانشهمراه با جوانی وارد قصر شدند. هنگامی که پیامبرصلىاللهعليهوآله و همراهان وارد صحن قصر شدند حضرت عیسی به احترام آن حضرت از برخاست و نزدیک رفت و معانقه نمود.
خواستگاری از نرگس
آنگاه پیامبر به آن جوانی که همراهشان آمده بود اشاره کرد و خطاب به حضرت عیسیعليهالسلام فرمود:
ای روح الله، من برایخواستگاری دختری از نسل وصی تو شمعون برای فرزندم ابومحمد آمده ام.
حضرت مسیح با شنیدن این سخن به شمعون گفت: «عزت و شرف به تو روی آورده است. نسل خود را با نسل محمد پیوند بده». شمعون نیز گفت: قبول می کنم.
هنگامی که شمعون پاسخ مثبت خود را اعلام نمود، پیامبرصلىاللهعليهوآله از آن منبر بالا رفت وخطبه عقد نرگس و پسرش امام حسن عسکریعليهالسلام را خواند و ائمهعليهمالسلام و مسیح و حواریین شاهد ازدواج این عروس و داماد بودند.
بیماری نرگس
نرگس از خواب برخاست و آنچه دیده بود و در ذهن خود مرور کرد. هنگامی که علت سرنگون شدن تخت عروسی را دانست با خود تصمیم گرفت رؤیای صادقه اش را برای هیچ کس حتی پدربزرگش نگوید و آن را در سینه نگاه دارد؛ زیرا می ترسید آنها با شنیدن عقد او و فرزند پیامبرصلىاللهعليهوآله تصمیم به قتل وی بگیرند.
چند روزی گذشت و نرگس همچنان در فکر همسر خود امام حسنعليهالسلام بود و رازش را با کسی نیز در میان نمی گذاشت. انتظار دیدار حضرت لحظه به لحظه و روز به روز دردل نرگس شعله می کشید و او را بی تاب می کرد.
او به قدری از دوری امام حسنعليهالسلام و ندیدن چهره آن حضرت غمگین شده بود که عاقبت در بستر بیماری افتاد ولب به غذا و نوشیدنی نزد، تا آنجا که بسیار رنجور و ضعیف شد.
قیصر که سلامتی نوه اش را در خطر می دید به فکر چاره افتاد. او پزشکان حاذق روم را با حاضر کرد و از آنان دارویی برای بیماری نرگس طلبید، اما هیچکدام بیماری او را تشخیص ندادند.
درخواست از قیصر
هنگامی که قیصر تمام معالجات را بی اثر دید گمان کردوفات نرگس نزدیک شده است. لذا نزد او رفت و گفت: ای نور چشمم، آیا آرزویی در این دنیا داری که برآورم؟ نرگس که منتظر این فرصت بود پاسخ داد:
ای پدربزرگ، درهای آسایش را به روی خود بسته می بینم. اگر ازاسیران مسلمانی که در زندان تو هستند شکنجه برداری و زنجیرها
را از ایشان بشگایی و بر آنان رحم کنی و آنها را آزاد کنی امید دارم کهمسیح و مادرش به من عافیت و شفا دهند .
قیصر تنها درخوست نرگس را بخ سرعت انجام داد و برای خوشحالی او اسیران مسلمان را گرامی داشت و دستور داد با آنان مهربان تر بر خورد کنند.
نرگس که سخن خود را انجام یافته دید برای اینکه پدربزرگش همچنان به کار خود ادامه دهد، کمی بهبودی از خود نشان داد ومقداری غذا تناول کرد . قیصر با دیدن سلامت او، بیش از پیش مسلمانان را اکرام نمود.
نرگس و بانوی بانوان
چهارده شب پس از درخواست نرگس از قیصر و ملایمت با اسیران مسلمان، در عالم رؤیا حضرت زهراعليهاالسلام نزد او آمد. حضرت مریمعليهاالسلام نیز همراههزار کنیز بهشتی در خدمت او به دیدار نرگس آمدند.
حضرت مریمعليهاالسلام به نرگس گفت: «ای نرگس، این بانو سیده زنان و بهترین بانوان حضرت زهراعليهاالسلام مادر شوهر تو است».
نرگس با شنیدن این سخن تاب از کف داد و سر به دامان حضرت زهراعليهاالسلام گذاشت و بسیار گریه کرد؛ و درباره همسرش سؤال کرد که به دیدار وی نمی آید و او از دوری اش بیمار شده است. حضرت فرمود:
فرزندم چگونه به دیدن تو آید در حالی که بر مذهب مسیحیان هستی، و خواهرم مریم نیز از مذهب تو بیزاری می جوید. اگر میل داریمن و مسیح و مریم از تو خشنود و راضی شویم و فرزند حسن به دیدارت آید این کلمات را بر زبان جاری کن: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله».
نرگس که شوق دیدار همسر، سراسر وجودش را فرا گرفته بود گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله». سپس حضرت زهراعليهاالسلام با خوشحالیاو را در آغوش گرفت و فرمود: ای نرگس، از هم اکنون منتظر آمدن حسن باش که به دیدار تو خواهد آمد.
دیدار با همسر
نرگس از خواب بیدار شد و رؤیای خویش را به یاد آورد و دانست که از فردای آن شب امام حسنعليهالسلام را خواهد دید. لذا همان شهادتی را که در خواب گفته بود دائم بر زبان جاری می کرد.
فردای آن شب نرگس به خواب رفت و در رؤیای امام حسنعليهالسلام نزد او آمد. او عرض کرد: «چرا پس از آنکه دلم مملو از محبت تو شد دیگر نزد من نیامدی»؟ حضرت فرمود:
ای نرگس، اینک که مسلمان شده ای هرگز ملاقات تو را ترک نخواهم کرد وهر شب به دیدار تو خواهم آمد .
به سوی عراق
در یکی از شب هایی که امام حسنعليهالسلام به دیدار نرگس آمده بود فرمود: «به زودی جدت قیصر لشکری برای جنگ مسلمانان می فرستد و خود نیز همراه لشکر می رود. تو لباس خود را تغییر ده و درلباس کنیزان به طور ناشناس همراه لشکر روانه شو.»
نرگس - طبق دستور امام عسکریعليهالسلام - لباسی همانند کنیزان بر تن کرد و همراه لشکر به راه افتاد. در مسیر،پیشقراولان مسلمانان آنها را اسیر کردند.
از شبی که نرگس به دست حضرت زهراعليهاالسلام مسلمان شد تا روزی که نزد امام هادیعليهالسلام رسید، امام حسنعليهالسلام هرگز ملاقات او را ترک ننمود و حتی درسفر از روم به سوی عراق پی در پی با نرگس دیدار می کرد و مواظب او بود.
فرستادن یکی از شیعیان به بغداد برای آوردن نرگس که در ظاهر به شکل کنیزان درآمده بود، آغاز فصل تازه ای از زندگی نرگس است. آمدن نرگس خدمت امام هادیعليهالسلام و شنیدنمژده ای که سراسر وجودش را پر از شعف کرد، پایان سفر و آغاز ورود او به خاندان امامت به حساب می آید.(۱)
به سوی بغداد
بشر بن سلیمان برده فروش یکی از شیعیان امام هادیعليهالسلام بود و در همسایگی آن حضرت در سامرا سکونت داشت. شبی غلام امام نزد او آمد و از طرف حضرت او را فراخواند. بشر فوراً آماده شد و خدمت امام هادیعليهالسلام رسید.
___________________
۱. دارالسلام: ص ۹۹. دلائل الامامة: ص ۲۹۰. مدینة المعاجز: ج ۷ ص ۵۱۳، ۶۵۳. بحارالانوار: ج ۵ ص ۶، ۱۱. الغیبة: ص ۲۰۸. مجمع النورین: ص ۳۵۲. نجم الثاقب: ص ۱۸. مناقب آل ابی طالب: ج ۳ ص ۵۳۸. مناقب ابن شهر آشوب: ج ۴ ص ۴۴۰. الغیبة: ص ۱۲۴، ۲۱۳. روضة الواعظین: ج ۱ ص ۲۵۲. منتخب الانوار المضیئة: ص ۵۱. اثبات الهداة: ج ۳ ص ۳۶۳.
هنگامی که بشر نزد امام رسید، حضرت را دید که با فرزند خود امام حسن صبحت می کند وخواهرش حکیمه نیز پشت پرده ای نشسته است.
حضرت فرمود:
ای بشر، تو از فرزندان ابوایوب انصاری هستی و ولایت اهل بیت همیشه در خاندانتان بوده و شما معتمدان ما هستید. من تو را برایخرید کنیزی می فرستم و سرّی را به تو خبر می دهم که سرفراز و نوارنی خواهی شد وولایتت افزون خواهد گردید .
کنار رود دجله
سپس امام هادی نامه ای بهخط و زبان رومی نوشت و مُهر کرد. آنگاه کیسه ای زرد بیرون آورد که در آن ۲۲۰ دینار بود و به بشر داد و فرمود: این کیسه را بگیر و به شهر بغداد مسافرت کن و در ظهر فلان روز کنار رودخانه دجله برو. هنگامی که آنجا رسیدیقایق های اسیران به بغداد می رسند و کنیزان را برای فروش عرضه می کنند.
در آنجا «عمرو بن یزید» را پیدا کن و تمام روز ازفاصله ای دور او را نظاره گر باش، تا آنکه کنیزی را با صفاتی که برایت می گویم بر خریداران عرضه کند، که آن کنیزدو لباس حریر ضخیم بر روی هم پوشیده است.
آن کنیز - بر خلاف کنیزان دیگر - اجازه نمی دهد او را برای فروختن عرضه کنند و خریدارانصورت وی را ببیند . او با صدایی ناله مانند به زبان رومی می گوید: «وای از هتک حرمت و آبروی من».
در آن هنگام یکی از خریداران نزدیک می شود و به فروشنده می گوید: «عفت این کنیز میل مرا به خرید او بیشتر کرد و حاضرمسیصد دینار طلا برای
خرید او بپردازیم.» اما آن کنیز رومی به آن شحص خریدار به زبان عربی می گوید: «اگر در لباس سلیمان بن داود ظاهر شوی و ملکی همچون او داشته باشی، هرگز به تو رغبت نخواهم کرد. پس بر مال خود رحم کن و آن را بر باد مده»!
عمرو بن یزید به او خواهد گفت: پس چاره ما چیست؟ من باید تو را بفروشم. آن کنیز می گوید: «چرا عجله می کنی؟ من باید خریداری بیابم که قلبم به امانت و وفای او اطمینان یابد».
در آن هنگام تو نزدیک برو و بگو: «من نامه ای از یکی از بزرگان دارم که آن را بهزبان و لغت رومی نوشته و صفات خویش را شرح داده است. این نامه را به آن کنیز بده تا درگفتار صاحب نامه تأمل کند و اگر راضی شد من وکیلم او را خریداری کنم».
خرید کنیز
با این دستور العمل امام هادیعليهالسلام ، بشر بن سلیمان برخاست و بار سفر به سوی بغداد بست. طبق فرموده حضرت، هنگامی که او به بغداد رسیدقایق های حامل کنیزان آمدند. او پس از پیدا کردن عمرو بن یزید در گوشه ای ایستاد و منتظر شد تا کنیز مورد نظر را برای فروش عرضه کند.
بشر همچنان نگاه می کرد و فرمایشات امام هادیعليهالسلام لحظه به لحظه عملی می شد، تا آنکه کنیز به عمرو بن یزید گفت: «چرا عجله می کنی؟ من باید خریداری بیابم کهقلبم به امانت و وفای او اطمینان یابد ». در این هنگام بشر نزدیک شد و نامه را به عمرو داد و گفت:
من نامه ای از یکی از بزرگان دارم که آن رابه زبان و لغت رومی نوشته و صفات خویش را شرح داده است. این نامه را به آن کنیز بده تا درگفتار صاحب نامه تأمل کند و اگر راضی شد من وکیلم او را خریداری کنم.
عمرو نامه را به کنیز داد و کنیز با دیدن نامه گریه شدیدی کرد و به عمرو بن یزید گفت: «مرا به صاحب این نامه بفروش که در غیر این صورتخود را هلاک خواهم کرد ».
بشر و عمرو بر سر قیمت کنیز مقداری صحبت کردند تا آنکه بر ۲۲۰ دینار توافق کردند، و این همان مبلغی بود که امام هادیعليهالسلام در آنکیسه زرد گذاشته بود. بشر کنیز را از عمرو تحویل گرفت و همراه او به اقامتگاهی که در بغداد اجاره کرده بود رفتند.
عروس امام هادیعليهالسلام
آن کنیز - که کسی جزنرگس نبود - بسیار خوشحال بود، به گونه ای که سرور در صورتش هویدا بود ومی خندید . هنگامی که در محل سکونت خود بودند بشر دید که کنیز امام هادیعليهالسلام را از آستین بیرون آورده و برصورت و چمشانش می گذارد و بر بدن خود می کشد.
بشر بسیار تعجب کرد و به او گفت: «آیا نوشته ای را که صاحب آن را نمی شناسی چنین در بر می گیری»؟ نرگس سرگذشت عروسی خود وسقوط صلیب ها و عقد او توسط پیامبرصلىاللهعليهوآله و دیدار با حضرت زهرا و امام حسن عسکریعليهماالسلام را برای او شرح داد. بشر پرسید: «عجیب آن است که تو رومی هستی، امابه زبان عربی نیز سخن می گویی:؟ نرگس پاسخ داد:
آری، جدم قیصرمرا بسیار دوست داشت و در تعلیم من کوشش می کرد. او زنی را که چندین زبان می دانست معلم من نمود و صبح و عصر زبان عربی می آموختم تا توانستم با آن زبان گفتگو کنم.
مژده عظیم
فردای آن روز بشر همراه نرگس به سامرا آمدند و نزد امام هادیعليهالسلام رفتند. امام هادیعليهالسلام به نرگس فرمود: «عزیز بودن اسلام و ذلیل شدن نصرانیت و شرافت اهل بیت پیامبرعليهالسلام چگونه به تو نشان داده شد»؟
او پاسخ داد: «یابن رسول الله، چگونه آنچه را که از من آگاه ترید برای شما شرح دهم»؟ امام هادیعليهالسلام فرمود:
دوست دارم هدیه ای به تو دهم:ده هزار درهم را می خواهی یا بشارتی که تو را بهشرافت ابدی سرفرزا خواهد نمود؟
نرگس که مسیر طولانی از روم تا سامرا را در انتظار این بشارت پیموده بود عرض کرد: بشارت را می خواهم. امام فرمود:
به تو بشارت می دهمفرزندی را که شرق و غرب دنیا را مالک می شود و زمین را پر از عدل و داد می کند، همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد.
نرگس پرسید: پدر آن فرزند کیست؟ حضرت فرمود: «آن فرزند از کسی است که پیامبر در فلان شب تو رابرای او خواستگاری کرد . آیا به یاد می آوری که مسیح و وصی او ت را به عقد چه کسی درآوردند»؟
نرگس عرض کرد: «به عقد فرزند شما امام حسنعليهالسلام ». امام هادیعليهالسلام فرمود: آیا او را می شناسی؟ گفت:
چگونه همسرم را نشناسم! از آن شبی که به دست حضرت زهراعليهاالسلام مسلمان شدم تا دیشب،شبی نبوده که به ملاقات من نیاید .
حکیمه و نرگس
سپس امام هادیعليهالسلام به غلام خود فرمود: «حکیمه را نزد ما بیاور». هنگامی که حکیمه آمد، حضرت فرمود: ای خواهر، این است آن کسی که خبرش را به تو داده بودم. حکیمه از خوشحالی مدتی نرگس را در آغوش گرفت. سپس امام هادیعليهالسلام فرمود:
ای حکیم، او را با خود ببر و احکام اسلام را به او بیاموز، زیرا این دخترهمسر فرزندم حسن و مادر آخرین امام است.
دعوت حکیمه برایشب ولادت و احترام عجیب او به نرگس آغاز این بخش است. خبر امام حسنعليهالسلام از آینده مولود و نماز شب های حضرت و حکمیه و نرگس نیز قسمت دیگری از ماجرا را تشکیل می دهد. سخن گفتن حضرت مهدیعليهالسلام با حکیمهپیش از ولادت بخش پایانی این قسمت است.(۱)
چهاردهم شعبان
روزها می گذشت و نرگس به عنوان همسر امام حسن عسکریعليهالسلام در بیت امامت مورد توجه همگان بود، اما از آینده تابناک او به عنوان مادرِ موعودِ امت ها جز امام و حکیمه کسی خبر نداشت.
___________________
۱. الارشاد: ج ۲ ص ۳۵۱. العدد القویة: ص ۷۲. المجدی فی انساب الطالبین: ص ۱۳۲. القاب الرسول و عترتهعليهمالسلام : ص ۸۴، ۸۴. کشف الغمة: ج ۳ ص ۲۴۷، ۳۰۱. منتخب التواریخ: ص ۸۵۶، ۸۵۹. تفسیر نور الثقلین: ج ۴ ص ۱۱۲، ۱۷۳، ج ۵ ص ۶۱۶. دلائل الامامة: ص ۴۹۷، ۵۰۰. الانوار البهیة: ص ۳۳۵، ۳۳۸، ۳۴۰. الصراط المستقیم: ج ۲ ص ۱۷۰، ۲۰۶، ۲۱۰، ۲۳۴. اعلام الوری: ج ۲ ص ۲۱۴، ۲۱۷. الهدایة الکبری: ص ۳۵۵، ۳۵۷. عیون المعجزات: ص ۱۲۷. الخرائج و الجرائح: ج ۱ ص ۴۵۵. مجمع النورین: ص ۲۹۰. الثاقب فی المناقب: ص ۲۰۱، ۲۰۳. ینابیع المودة: ج ۳ ص ۱۷۷، ۳۰۱، ۳۰۳، ۳۰۴. دارالسلام: ص ۱۰۴، ۱۰۶، ۱۰۷، ۱۰۸. الغیبة: ص ۲۱۳، ۲۳۵، ۲۳۸، ۲۳۹، ۲۴۴. بحارالانوار: ج ۵۱ ص ۲، ۴، ۱۲، ۱۶، ۱۷، ۱۹، ۲۵، ۲۷، ج ۵۳ ص ۳۲۷. مدینة المعاجز: ج۷ ص ۶۰۹، ج ۸ ص ۱۰، ۱۳، ۱۶، ۲۱، ۲۶، ۲۸، ۳۱، ۳۴، ۳۶، ۳۷، ۳۸. نجم الثاقب: ص ۱۸، ۲۴ - ۳۲، ۳۳.
در روزگاری که امام هادیعليهالسلام به شهادت رسیده بود و امام حسنعليهالسلام در سن ۲۲ سالگی بود، نرگس به مهدی موعودعليهالسلام حامله شد. اما خدا می خواست این فرزند از چشم دشمنانی که سال ها در پی نابودی او بودند مخفی بماند.
اکنون نُه ماه از دوران بارداری نرگس می گذشت ولیهیچ اثری از حمل در او دیده نمی شد. حتی حکیمه از این مسئله اطلاعی نداشت تا آنکه در روز پنج شنبه چهاردهم شعبان سال ۲۵۵ هجری، امام حسن عسکریعليهالسلام عمه خود حکیمه را به منزل دعوت نمود و برای او چنین پیام فرستاد:
ای عمه، دوست دارم امشب افطار نزد ما باشی؛ زیرا آن مولودی که از خدا برای من طلب می کردی و منتظرش بودیم در این شببه دنیا می آید و پروردگار با ظاهر کردن حجت خود و جانشین من، تو را خوشحال می کند. عمه جان، امشب فرزندی به ما عطا می گردد کهقائم آل محمد عليهمالسلام است و زمین را پس از آنکه مرده است زنده می کند.
حکیمه با عجله به منزل برادرزاده آمد و نزد حضرت رفت و پرسید: «آیا به راستی امشب آن فرزند متولد می شود؟» امام حسنعليهالسلام پاسخ داد: آری! حکیمه که داستان نرگس را می دانست و بشارت امام هادیعليهالسلام را درباره او شنیده بود برای اطمینان بیشتر پرسید: ای آقای من، فدایت شوم، مادرِ این فرزندِ بلند مرتبه کیست؟ فرمود:نرگس .
علاقه حکیمه به نرگس
حکیمه علاقه بسیاری به نرگس داشت و نرگس نیز متقابلاً در احترام او از کوششی دریغ نمی کرد به اندازه ای که هرگاه حکیمه را می دید پیش می آمد و دستانش را می بوسیدو با دست خود کفش از پای وی خارج می کرد .
هنگامی که امام حسنعليهالسلام خبر داد امشب شب ولادت آن فرزند از نرگس است، حکیمه وارد اتاق نرگس شد. نرگس به استقبال آمد و گفت: فدایتان شوم، حالتان چگونه است؟ حکیمه پاسخ داد:من و تمام عالم فدای تو شویم!
نرگس گفت: «اجازه دهید کفش های شما را از پایتان خارج کنم و در خدمت شما باشم» و خم شد. اما حکیمه خود را بر قدم های نرگس انداخت وپایاهای او را بوسید و گفت:
تو سرور من هستی! به خدا قسم نمی گذاردم و کفش هایم را بیرون بیاوری. خود نیز با تمام وجود در خدمتگزاری تو آماده ام.
مهدیعليهالسلام فرزند نرگس
نرگس از سخنان و رفتار حکیمه در تعجب و حیرت بود، چرا که هر کاری را می خواست انجام دهد او نمی گذاشت. لذا آب آورد و خواست پای حکیمه را بشوید اما او اجازه نداد، و در همین حال آن خبر عظیم را به نرگس گفت:
خداوند فرزندی به تو عطا کرده که امشب متولد می شود. آنمولود پسری عظیم الشأن در دنیا و آخرت است و او باعث گشایش کارهای مؤمنین است.
نرگس که منتظر این خبر نبود از حرف عمه امام خجالت کشید،و با شرم و حیا و تعجب گفت: «ای خانم من، این سخن چیست که می گویید»؟! حکیمه گفت: تو خانم من و سرور من وسیده زنان این روزگار هستی و از این مقام خود تعجب مکن.
سپس اندام نرگس را نگاه کرد و در او تأملی نمود، ام آثار حمل را ندید. لذا از حال او پرسید و نرگس پاسخ داد: «ای عمه، من چیزی احساس نمی کنم». حکیمه به امام حسن عسکریعليهالسلام عرض کرد: ای آقای من، فدایت شوم، اثری از بارداری در نرگس نمی بینم؟! حضرت فرمود:
به راستی که مولود امشب از او خواهد بود. ای عمه جان، مادر فرزند همانند مادر موسی است که تا هنگام ولادت علائم بارداری در او آشکار نمی شود؛ چرا که فرعون شکم زن های باردار را می درید تا به موسی دست یابدد و این فرزند نظیر موسی است. ای نرگس، فرزند توپسر است و اسم اومحمد است وامام پس از من اوست .
با شنیدن این سخنان، عظمتی در چهره نرگس آشکار شد و پرسید: آن فرزند امشب متولد می شود؟ امام حسنعليهالسلام پاسخ داد: آری، پرسید: در چه ساعتی از شب؟ فرمود:همزمان با طلوع فجر متولد خواهد شد.
نماز شب
هنگام غروب روز چهاردم، پس از نماز مغرب و عشا سفره افطار آورده شد و حکیمه با نرگس افطار کردند. پس از افطار نرگس خوابید و حکیمهبرای مراقبت از او در کنارش استراحت نمود. امام حسنعليهالسلام نیز درگوشه دیگر اتاق خوابید.
حکیمه پس از ساعتی استراحت،قبل از وقت همیشگی برای نماز شب برخاست و در حیاط خانه وضو گرفت و به اتاق بازگشت و همچنان در فکر وعده امام بود. لذا نگاهی به نرگس کرد و دید راحت خوابیده و حتی مانند زنان باردار پهلو به پهلو نمی شود.
حکیمه پس از نماز شب برای تعقیبات نشست و لحظه ای خوابش برد. ناگهان بیدار شد و دید امام حسنعليهالسلام و نرگسبرای نماز شب برخاستند و نرگس به حیاط رفت و پس از وضو بازگشت. سپس هر کدام به محراب خویش رفتند و به تضرع در پیشگاه الهی مشغول شدند.
نرگس نماز شب خود را تمام کرد و به رختخوابش بازگشت و به خواب رفت. اماحضرت در محراب ماند و حکیمه نیز نخوابید و همچنان منتظرواقعه عظیم بود.
انتظاری سخت
ساعتی گذشت و حکیمه گمان کرد فجر طلوع کرده است. لذا به حیاط رفت و آسمان را نگریست، ستاره های آسمان چنان نشان می داد که پایین تر آمده اند وفجر نخست پدیدار شده بود.
برای لحظه ای سؤالی در قلب او رخنه کرد و در ذهن خود گفت: «اینک طلوع فجر نزدیک است،اما هنوز آثار وعده امام ظاهر نشده است »!
ناگهان صدای امام را از اتاق شنید که به وی می فرمود: «عمه جان، در وعده ام شک مکن که به وقوع خواهد پیوست ولحظه ای بیش نمانده است ».
سپس حضرت به سجده رفت و ذکری بر زبان جاری کرد که حکیمه متوجه آن نشد.
حکیمه از آن گمان خجالت زده شد و به اتاق بازگشت و به تلاوت سوره های «سجده» و «یس» مشغول شد.
سخن کودک با حکیمه
در همین حال، نرگس حرکتی کرد. حکیمه با سرعت نزد وی رفت و دیدبدنش می لرزد . او را در آغوش گرفت و به سینه چسبانید و ذکر خدا را بر او خواند. سپس پرسید: «پدر و مادرم فدایت باد، آیا در خود احساسی دیگر داری»؟
گفت: «آری عمه جان، آنچه مولایم به تو خبر دادهظاهر شده است »، حکیمه زیراندازی در وسط اتاق انداخت. آنگاه او را بر آن نشانده و خود نیز کنارش نشست و امام حسنعليهالسلام فرمود: ای عمه، سوره «قدر» را بر او تلاوت نما.
حکیمه سوره قدر را شروع کرد و ناگهان شنید که کودک نرجس از رحم مادر سوره را با وی تلاوت می کند و بر حکیمه سلام می نماید. او از سلام کودک بر خودهراسان شد و نزد امامعليهالسلام دوید. حضرت فرمود:
ای عمه، از کار خدا تعجب مکن. آیا نمی دانی که خداوند ما را در خردسالیناطق و گوینده حکمت می کند و در بزرگسالی حجت خویش قرار می دهد.
آخرین لحظه
حکیمه دوباره نزد نرگس بازگشت و او دستان عمه را در دستان خود گرفت و چشمانش را محکم بر هم فشرد. سپس ناله ای زد وشهادتین را بر زبان جاری نمود.
در این حال ناگهان نرگس از دیده حکیمه ناپدید شد چنان که بین او و حکیمه پرده ای کشیده شده باشد. حکیمه نگران شد و فریاد زنان نزد امام حسنعليهالسلام رفت، اما حضرت فرمود: بازگرد که او را در جای خود خواهی دید.
اولین لحظات ولادت و تابش نور حضرت مهدیعليهالسلام بر عالمیان، آغاز این بخش است. شهادت تازه مولود به نبوت و امامت و ولایت، و آمدن ملائکه برای تبرک یافتن به او و تلاوت کتب انبیا نزد پدر نمایانگر عظمت این فرزند است. بردن کودک توسط ملائکه به عرش پروردگار جلوه دیگری از ماجرای ولادت حضرت خواهد بود.(۱)
طلوع خورشید سحر
سحرگاه روز جمعه ۱۵ شعبان سال ۲۵۵ هجری مطابق ۸ مرداد ۲۴۸ شمسی
___________________
۱. الارشاد: ج ۲ ص ۳۵۱. العدد القویة: ص ۷۲. المجدی فی انساب الطالبین: ص ۱۳۲. القاب الرسول و عترتهعليهمالسلام : ص ۸۴، ۸۴. کشف الغمة: ج ۳ ص ۲۴۷، ۳۰۱. منتخب التواریخ: ص ۸۵۶، ۸۵۹. تقسیر نور الثقلین: ج ۴ ص ۱۱۲، ۱۷۳، ج ۵ ص ۶۱۶. دلائل الامامة: ص ۴۹۷، ۵۰۰. الانوار البهیة: ص ۳۳۵، ۳۳۸، ۳۴۰. الصراط المستقیم: ج ۲ ص ۱۷۰، ۲۰۶، ۲۱۰، ۲۳۴. اعلام الوری: ج ۲ ص ۲۱۴، ۲۱۷. الهدایة الکبری: ص ۳۵۵، ۳۵۷. عیون المعجزات: ص ۱۲۷. الخرائج و الجرائح: ج ۱ ص ۴۵۵. مجمع النوریم: ص ۲۰۹. الثاقب فی المناقب: ص ۲۰۱، ۲۰۳. ینابیع المودة: ج ۳ ص ۱۷۷، ۳۰۱، ۳۰۳، ۳۰۴. دارالسلام: ص ۱۰۴، ۱۰۶، ۱۰۷، ۱۰۸. الغیبة: ص ۲۱۳، ۲۳۵، ۲۳۸، ۲۳۹، ۲۴۴. بحار الانوار: ج ۵۱ ص ۲، ۴، ۱۲، ۱۶، ۱۷، ۱۹، ۲۵، ۲۷، ج ۵۳ ص ۳۲۷. مدینة المعاجز: ج ۷ ص ۶۰۹، ج ۸ ص ۱۰، ۱۳، ۱۶، ۲۱، ۲۶، ۲۸، ۳۱، ۳۴، ۳۶، ۳۷، ۳۸. نجم الثاقب: ص ۱۸، ۲۴ - ۳۲، ۳۳. تقویم تطبیقی حکیم قریشی.
برابر با ۲۹ ژوئیه ۸۶۹ میلادی، همگام با طلوع فجر آخرین امانت الهی حضرتبقیة الله الاعظم قائم آل محمد عليهمالسلام با طلاوع خود بر عالمیان جهان را نورباران کرد.
حکیمه که در آن لحظه نزد امام رفته بود به دستور حضرت بازگشت و اتاق نرگس رامملو از نور دید . او نگاهی کرد و دید پسری همچون پاره ماه قدم به عرصه وجود گذارده و در همان بدو تولدبه سمت قبله در حال سجده است. همچنین نگاهی به نرگس کر و نوری خیره کننده دید که ازپیشانی او می تابید.
سجده مولود
حضرت مهدیعليهالسلام در حالی که ستونی از نور از بالای سرش تا آسمان ها می رفت وصورت بر خاک گذارد و انگشتان سبابه را به سوی آسمان بلند کرد و این جملات را بر زبان جاری نمود:
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له، و اشهد ان جدی رسول الله، و اشهد ان ابی امیرالمؤمنین حجة الله.
شهادت می دهم که خدایی جز الله نیست و او یکتاست و شریکی ندارد، و شهادت می دهم که جدم فرستاده پروردگار است، و شهات می دهم که پدرم امیرالمؤمنین حجت خداست.
سپس یک یک ائمهعليهمالسلام را نام برد و آنان راحجت الهی خطاب کرد تا به نام خود رسید و فرمود:
«اللهم انجز لی عهدی و اتمم لی امری و ثبت وطأتی و املأ الارض بی قسطاً و عدلاً»: «خداوندا، عهد مرا وفا کن و کارم را به انجام رسان وگام هایم را استوار نما و زمین را به وسیله من پر ازعدل و داد کن ».
یاران مهدیعليهالسلام
آن حضرت پس از گفتن آن کلمات، سر بلند کرد و بر دو زانو نشست و با انگشت سبابه به آسمان اشاره نمود. سپس چندین بارعطسه کرد و پس از هر عطسه ای می فرمود:
الحمدلله رب العامین و صلی الله علی محمد وآله، در حالی که من بنده ذاکر و مطیع و بی تکبر خدایم. ظلمت چنین می انگارد که حجت خدا نابود شده است؛ اما اگر به ما اجازه سخن گفتن داده شود،شک ها و تردیدها برطرف می گردد.
آنگاهپرندگان سفیدی دیده شدند که از آسمان فرود می آمدند و بال هایشان را بر سر و صورت و بدن حضرت مهدیعليهالسلام می کشیدند. وقتی این خبر را به امام حسنعليهالسلام رساندند، حضرت خندید و فرمود: «اینان ملائکه آسمان هستند که برای تبرک آمده اند و این ملائکهیاران او هنگام قیام هستند ».
کام ولایت
نخستین غسل دهنده تازه مولود،رضوان کلیددار بهشت بود که با آب کوثر و سلسبیل او را غسل داد. سپس حکیمه او را شست و شو داد و در دامان خود نشانید. آنگاه وی را در آغوش گرفت و به سینه فشرد و او را از هر پاکیزه ای پاکیزه تر یافت و برساعد راست او این نوشته را دید:
جاء الحق و زهق الباطل، ان الباطل کان زهوقاً.
حق آمد و باطل از بین رفت، به راستی که باطل نابود شدنی است.
نرگس و حکیمه دقایق با حضرت مهدیعليهالسلام سخن گفتند واو می خندید . سپس امام حسنعليهالسلام صدا زد: «عمه جان، پسرم را نزد من بیاور». حکیمه، فرزند
را بوسیده در پاچه ای پیچید و نزد حضرت برد، و حضرت مهدیعليهالسلام در دستانعمه به پدرش سلام داد .
امام حسنعليهالسلام پاسخ سلام را داد و او را بر پای خود نشانید و در گوش راست ویاذان و در گوش چپاقامه گفت و زبان بر چشم و گوش او کشید. آنگاه زبان در دهان او گذارد وکام فرزند خود را با عصاره ولایت برداشت .
سپس حضرت، فرزندش را بر کف دست چپ نشاند و دست راست خود را بر کمر او کشید. بعد از آن دست بر کمر تازه مولود گرفت و پاهای او را بر سینه خود گذاشت ودست و پا و صورت وی را غرق بوسه کرد.
سخن تازه مولود
سپس دست بر سر پسرش کشید و فرمود: «ای حجت خدا، ای عصاره سختی های انبیا، ای خاتم اوصیا، ای صاحب بازگشت نورانی، ای چراغ پرنور از اعماق دریاها، ای جانشین باتقوایان و ای نور اوصیا بهاذن پروردگا ر صحبت کن». حضرت مهدیعليهالسلام به سخن آمد و چنین بر زبان جاری کرد:
بسم الله الرحمن الرحیم، و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین، ونمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ماکانوا یحذرون.(۱)
صلوات خدا باد بر محمد مصطفی، علی مرتضی، فاطمه زهرا، حسن بن علی، حسین بن علی، علی بن حسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد و حسن بن علی پدرم.
آنگاه برای فرج و گشایش محبین خود دعا نمود و سپس لب فرو بست.
___________________
۱. سوره قصص: آیه ۵ - ۶.
تلاوت کتب انبیا
امام حسنعليهالسلام فرمود: «پسرم، آنچه بر انبیا نازل شده بخوان». حضرت مهدیعليهالسلام صحف ابراهیمعليهالسلام را بازبان سریانی تلاوت نمود. سپس کتاب های نوح و ادریس و صالحعليهمالسلام وتورات موسیعليهالسلام وانجیل عیسیعليهالسلام وقرآن پیامبرصلىاللهعليهوآله و داستان های انبیا را قرائت کرد. با پایان سخنان تازه مولود، امام حسنعليهالسلام فرمود:
ای بقیة الله در بین مردم است. این وجه الله در عبادت است. این امانت حفاظت شده است. این نشانه ماندگار است این یادگار شاخه های طوبی است. این فرزند به سدرة المنتهی رسیده است این گل خوشبوی بهشت است.
این جانشین نیکان است. این یادگار طاهرین است. این مخزن اسرار است. این انتهای روزگاران است. این فرزندِ اسماء نورانی است. این فرزندِ توحید اکبر است. این حجاب عظیم و والای پرودگار است. این اتصال بین زمین و آسمان است. این وجه الله است که اولیای حق به سوی او توجه می کنند.
ای مولایی است که یُمن او مخلوقات رزق داده می شوند. بقای او علت بقای دنیاست. با وجود او آسمان زمین ثابت مانده است. این حجتی از حجت های خداست. این پناه مؤمنین است. این خاتم اوصیاست. این یادگار انبیاست این ودیعه گاه علم اولین و آخرین است. این فرزند، ختم نشانه های الهی و شخصیت های محمدی و عترت های هاشمی است.
این یادگار نور الهی است. این یادگار نبأ عظیم است. این یادگار صراط مستقیم است. این یادگار فرزندان و اوصیای پیامبر کریم و رئوف و رحیم است؛ فرزندانی که ائمه اثناعشرند و از آنچه خداوند آفریده بلندمرتبه تر هستند. این جانشین و وارث اسرار نبوت و امامت و خلافت و ولایت و حکومت و عصمت و حکمت است.
این فرزند آیات در خشنده و ستارگان شکوفاست که بر موجودات حکم می رانند و در کائنات تصرف می کنند و بر غیب ها مطلع هستند و آنچه در فکرها و قلب ها می گذرد می دانند و بر مخلوقات احاطه دارند و شاهد بر موجودات هستند.
قرآن که دلیل آشکار است بر این صفاتِ آنان شهادت می دهد، زیرا اینانند سید اولین و آخرین و والیان آسمان ها و زمین ها که به انبیا قطره ای از دریایشان و پرتوی از نورشان و گوشه ای از اسرارشان داده شد؛ چرا که از اسم اعظم نزد انبیا فقط یک حرف بود و آن عجایب را انجام می دادند، در حالی که همه هفتاد حرف اسم اعظم به اضافه آنچه انبیا داشتند نزد آل محمدعليهمالسلام است.
سلام بر مادر
سپس امام حسنعليهالسلام فرمود: «ای عمه، مهدی را ببر تا به مادرش سلام دهد ونرگس نیز به پسرش شیر دهد و سپس نزد من بازگردان. او را نزد مادرش ببر تا چشمان او به دیدار فرزند روشن گردد و ناراحت نباشد، و دانسته شود که وعده حق الهی ظاهر شده اما بسیاری از مردم خبر ندارد».
وداع خادمان
برای آنکه شاهدانی بر ولادت قائم آل محمدعليهمالسلام وجود داشته باشد، امام عسکریعليهالسلام عده ای ازخدمتکاران را - که می دانست خبر ولادت را کتمان خواهند کرد - صدا زد و فرمود: «به او سلام کنید ووی را ببوسید و بگویید: تو را به خدا می سپاریم، و بروید». آنان دستور امام را انجام دادند و رفتند.
پس از آن فرمود: «عمه جان، نرگس را نزد من بیاور تا با پسرش وداع کند»! او آمد و با فرزند تازه مولود خویشوداع نمود ، چرا که باید او را به آسمان ها می بردند.
پرندگان سبز
سپس پرندگان سبز رنگی امام حسن و حضرت مهدیعليهماالسلام و حکیمه و نرگس را احاطه کردند. حضرت یکی از آنها را صدا زد و فرمود: «پسرم را بگیر ومحافظ او باش تا پروردگار درباره اش اجازه دهد».
آن پرنده فرزند را گرفت و همراه دیگر پرندگان به سوی آسمان پرواز کردند. در اینجا حضرت فرمود: پسرم، تو را به خدایی سپردم که مادر موسی فرزندش را به او سپرد.
حکیمه پرسیدند: این پرندگان چه بودند؟ امام حسنعليهالسلام فرمود: «آنکه فرزندم را گرفتجبرئیل بود و پرندگان دیگرملائکه رحمت همراه روح القدس بودند ».
هنگامی که نرگس دید فرزندش را به سوی آسمان می برند و از او جدا می کنند گریه کرد. اما حضرت عسکریعليهالسلام فرمود: «ناراحت مباش که نزد تو بازگردانده می شود همان گونه که موسی به مادرش بازگردانده شد. بدان کهشیر خوردن بر او حرام است مگر از تو ».
در عرش الهی
هنگامی که امام زمانعليهالسلام به آسمان ها برده شد، دو تن از ملائکه حضرت را به عرش بردند. در آن مقام از سوی پروردگار به آن حضرت خطاب شد:
مرحبا به توبنده منتخبم و هدایت شده خلقم برای کمک به دین من و اظهار امر من. قسم یاد کرده ام که به وسیله تو مؤاخذه کنم و عطا کنم و ببخشم و عذاب کنم.
ای ملائکه، او را با رفق و مدارا نزد پدرش بازگردانید و به او بگویید: «مهدی درضمانت و پناه من است تا هنگامی که حق را به دست او تحقق بخشم و باطل را نابود سازم و دین من جاوادان گردد».
قربانی برای امام زمانعليهالسلام و سخن گفتن خدمتکاران با حضرت گوشه هایی از برکت و معجزات تازه مولود است. دستورکتمان ولادت و درخشش نور وی در گهواره برای حکیمه نیز ماجرایی از این بخش است.طالع معجزنمای حضرت مهدی عليهالسلام که ماهرترین منجمان را در حیرت گذاشت بخش پایانی کتاب است.
عقیقه حضرت مهدعليهالسلام
هنگامی که امام زمانعليهالسلام متولد شد، حضرت عسکریعليهالسلام دستور دادسیصد گوسفند عقیقه کنند. شخصی از شیعیان می گوید: «امام حسن عسکریعليهالسلام گوسفند ذبح شده ای نزد من فرستاد و فرمود: «این عقیقه فرزندم محمد است».
همچنین یکی از غلامان حضرت می گوید: هنگامی که حضرت مهدیعليهالسلام متولد شد اهل خانه به یکدیگر بشارت می دادند. در این حال دستور رسید که
___________________
۱. دارالسلام: ص ۱۰۷، ۱۰۸. کمال الدین: ج ۲ ص ۴۲۳، ۴۳۰. العدد القویة: ص ۷۳. اثبات الهدایة: ج ۳ ص ۴۸۳، ۴۸۴، ۵۰۸. بحار الانوار: ج ۵۱ ص ۵، ۱۵، ۲۲، ۲۸. مستدرک الوسائل: ج ۱۵ ص ۱۴۱، ۱۵۴. منتخب الاثر: ص ۳۴۱، ۳۴۳. الهدایة الکبری: ص ۳۵۸. نجم الثاقب: ص ۳۵. الغیبة: ص ۳۴۵. الانوار البهیة: ص ۳۳۸. روضة الواعظین: ج ۲ ص ۲۶۰. اثبات الوصیة: ص ۲۲۱. الغیبة: ص ۱۴۸، ۲۴۵.
هر روز مقداریگوشت خریده شود، و اهالی خانه می گفتند: این ها به برکت مولای کوچک ماست.
سپس امام حسنعليهالسلام فرمود: نزد وکیل من ابوعمرو بفرستید و او را به اینجا بیاورید. او آمد و امام فرمود: «بیست و پنج هزار کیلو نان و بیست و پنج هزار کیلو گوشت خریداری نما و بین بنی هاشم تقسیم کن و گوسفند بسیاری نیز عقیقه کن».
ابراهیم بن ادریس نیز می گوید: امام حسنعليهالسلام چهار گوسفند برایم فرستاد و این گونه نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم، این گوسفندان را برای مولایت و پسرم مهدی عقیقه کن و به برادرانت و هر کس از شیعیانمان یافتی بده.
کتمان ولادت(۱)
حمزة بن ابی الفتح می گوید: روزی شخصی نزد من آمد و گفت: «تو را بشارت باد! دیشب برای امام حسن عسکریعليهالسلام فرزند پسری متولد شد که دستور به کتمان ولادت او داد». پرسیدم: اسم او چیست؟ گفت:نام او محمد و کنیه اش ابوجعفر است .
بشارت عطسه!(۲)
یکی از خدمتکاران می گوید: یک شب پس از ولادت خدمت حضرت مهدیعليهالسلام رسیدم در حالی که در گهواره بود. ناگهانعطسه ای کردم و حضرت
___________________
۱. بحار الانوار: ج ۵۱ ص ۱۵. دارالسلام: ص ۱۰۸.
۲. اعلام الوری: ج ۲ ص ۲۱۷. بحار الانوار: ج ۵۱ ص ۵. الهدایة الکبری: ص ۳۵۸. انوار البهیة: ص ۳۳۸. مدینة المعاجز: ج ۸ ص ۱۳. دارالسلام: ص ۱۰۷. نعجم الثاقب: ص ۳۴. ینابیع المودة: ج ۳ ص ۳۰۴. الغیبة: ص ۲۳۲. الثاقب فی المناقب: ص ۲۰۳.
فرمود: «یرحمک الله». من از سخن گفتن او در کودکی و دعای رحمت خداوند بر خود مسرور شدم.
فرمود: آیا تو را بشارتی درباره عطسه بدهم؟ عرض کردم: بلی مولای من، فدایت شوم. فرمود: عطسه کردن تا سه روزامان از مرگ است.
گهواره سبز(۱)
حکیمه می گوید: روز سوم اشتیاق شدیدی به دیدار حجت خدا پیدا کردم. لذا به خانه امام حسنعليهالسلام رفتم و نسخت به اتاق نرگس قدم گذاردم. او را دیدم کهجامعه ای زرد بر تن دارد و بر سر خود پارچه ای بسته است.
بر او سلام کردم و در گوشه ای از اتاق گهواره ای دیدم کهپارچه های سبز بر روی آن انداخته بودند. پارچه ها کنار زدم و حضرت مهدیعليهالسلام را دیدم که به پشت خوابیده و دست ها و کمر او را نبسته اند.
آن حضرت چشمانش را باز کرد وبه من خنده ای نمود و با انگشتانم بازی کرد. او را به صورت خود نزدیک کردم تا ببوسم. در این حال عطری از او شنیدم که خوشبوتر از آن نشنیده بودم.
امام حسنعليهالسلام فرمود: «ای عمه، پسر مرا بیاور». او را نزد حضرت بردم. آن حضرت خطاب به فرزندش فرمود:
پسرم، تو را سپردم به آنکه مادر موسی فرزندش را به او سپرد. ای عمه، او را به مادرش بازگردان؛ و خبر ولادت این مولود را از همه کتمان کنید.
___________________
۱. بحار الانوار: ج ۵۱ ص ۱۹. دارالسلام: ص ۱۰۷. نجم الثاقب: ص ۳۰. الغیبة: ص ۱۴۳، ۲۳۸.
حکیمه می گوید: حضرت مهدیعليهالسلام را به مادرش دادم و با آنها خداحافظی کردم.
امام شیعیان(۱)
امام حسن عسکریعليهالسلام در روز سوم ولادت، فرزندش را به اصحاب خاص خود نشان داد و فرمود:
این پیشوای شما پس از من و جانشینم بر شماست. این است آن قائمی که گردن ها برای فرج او کشیده می شود؛ و هنگامی که زمین از ظلم و جور پر شود، آن رامملو از عدل و داد می کند .
سخن در کودکی(۲)
حکیمه می گوید: هفت روز پس از ولادت به خانه امام رفتم و سلام کردم و نشستم. حضرت فرمود: «ای عمه، فرزند مرا بیاور». من حضرت مهدیعليهالسلام را درلباس های زرد آوردم. امام حسنعليهالسلام فرزند را بر دست خود نشاند و زبان در دهان او گذاشت و گمان کردم پسرشعسل می نوشد .
سپس حضرت فرمود: سخن بگو ای فرزندم. حضرت مهدیعليهالسلام فرمود: «اشهد ان لا اله الا الله»، و بر ائمهعليهمالسلام صلوات فرستاد تا به خود رسید. آنگاه این آیه را تلاوت فرمود:
___________________
۱. بحار الانوار: ج ۵۱ ص ۵.
۲. المجدی فی انساب الظالمین: ص ۱۳۲. کمال الدین: ج ۲ ص ۴۲۴. ینابیع المودة: ج ۳ ص ۳۰۱. الثاقب فی المناقب: ص ۳۰۲. اعلام الوری: ج ۲ ص ۲۱۶. الهدایة الکبری: ص ۳۵۶. الانوار البهیة: ص ۳۳۷. نجم الثاقب: ص ۳۹. دار السلام: ص ۱۰۷. مدینة المعجاز: ج ۸ ص ۱۲، ۲۵. بحار الانوار: ج ۵۱، ص ۳، ۲۷.
«و نرید ان نمن علی الذین استعضفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین، و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون».
«اراده کرده ایم بر آنان که در زمین ضعیف شمرده شده اند منت گذاریم و آنها را امام و میراث دار قرار دهیم؛ و در زمین به آنان امکانات دهیم و به فرعون و هامان و لشکریان آنها آنچه را می ترسیدند، نشان دهیم».(۱)
حکیمه می گوید: پس ازچهل روز به خانه امام عسکریعليهالسلام رفتم و بار دیگر حضرت مهدیعليهالسلام را زیارت کردم.(۲)
من کیستم؟(۳)
یکی از غلامان می گوید: روزی نزد حضرت مهدیعليهالسلام رفتم در حالی که در گهواره بود. به من فرمود: «برایمصندل قرمز بیاور». آن را آوردم و فرمود: آیا مرا می شناسی؟ عرض کردم: آری.
پرسید: من کیستم؟ گفتم: تو آقای من و فرزند مولای من هستی. فرمود: «در این باره سؤال نکردم»! عرض کردم: فدایت شوم، پس خودتان برایم شرح دهید که کیستید. فرمود: منخاتم اوصیا هستم. به وسیله من خداوند بلا را ازشیعیانم دور می کند. من بر پا دارنده دین خدا هستم.
___________________
۱. سوره قصص: آیه ۵ -۶.
۲. ینابیع المودة: ج ۳ ص ۱۷۱، ۳۰۴. مدینة المعاجز: ج ۸ ص ۱۹، ۲۵، ۳۵. نجم الثاقب: ص ۳۱، ۳۲. بحار الانوار: ج ۳۵ ص ۳۲۷، ج ۵۱ ص ۱۴، ۱۹، ۲۷. الغیبة: ص ۲۳۹. دارالسلام: ص ۱۰۶. القاب الرسول و عترتهعليهمالسلام : ص ۸۵. الصراط المستقیم: ج ۲ ص ۲۴۴. الخرائج و الجرائح: ج ۱ ص ۴۶۶. کشف الغمة: ج ۳ ص ۳۰۴. الهدایة الکبری: ص ۳۵۷. دلائل الامامة: ص ۵۰۰.
۳. کشف الغمة: ج ۳ ص ۳۰۲. الصراط المستقیم: ج۲ ص ۲۱۰. الغیبة: ص ۲۴۶. القاب الرسول و عترتهعليهمالسلام : ص ۸۵. نجم الثاقب: ص ۳۵. انوار البهیة: ص ۳۳۹. بحار الانوار: ج ۵۲ ص ۳۰. الهدایة الکبری: ص ۳۵۸.
سرور شیعیان(۱)
پس از ولادت حضرت مهدیعليهالسلام ، امام حسن عسکریعليهالسلام به احمد بن اسحاق قمی چنین نامه نوشت:
مولودی برای من متولد شد که خبر آن را از اتمام مردم کتمان کن. ما خبر ولادتش را نگفته ایم مگر به کسانی که بسیار نزدیکند به خاطر ولایتی که درباره ما پذیرفته اند. دوست داشتیم تو را نیز خبر کنیم تاخداوند خوشحالت کند همان گونه که ما را خوشحال کرد.
ستاره خورشید!(۲)
در قممنجمی بود که در علم نجوم مهارت بسیاری داست. هنگامی که احمد بن اسحاق خبر ولادت امام زمانعليهالسلام را شنید، او را احضار کرد و گفت: «مولودی در فلان ساعت متولد شده است. زمان ولادت او را بگیر و درباره او خبر ده». آن منجم طالع حضرت را گرفت و به احمد بن اسحاق گفت:
این طالع دلالت می کند کهاین مولود از تو نیست بلکه باید از نبی ای وصی متولد شود، زیرا طالع او دلالت می کند که شرق و غرب و خشکی و دریا و بیابان و کوه را مالک می شود، و بر زمین کسی نمی ماند مگر اینکه دین او را می پذیرد وولایتش را قبول می کند .
___________________
۱. دار السلام: ص ۱۰۸. بحار الانوار: ج ۵۱ ص ۱۶.
۲. بحار الانوار: ج ۵۱ ص ۲۳. دار السلام: ص ۱۱۰.