الحیات، جلد چهارم

الحیات، جلد چهارم0%

الحیات، جلد چهارم نویسنده:
گروه: متون حدیثی
صفحات: 25

الحیات، جلد چهارم

نویسنده: محمد رضا حكيمى و ... - ترجمه احمد آرام
گروه:

صفحات: 25
مشاهدات: 4291
دانلود: 337

توضیحات:

الحیات، جلد چهارم
  • فصل شانزدهم : اسلام و نظام تكاثرى اترافى ، مبارزه اى فرا گستر (9)

  • - فزوندارى و فرو ريختن شخصيت انسانى

  • أ - از دست دادن شعور و احساس

  • ب - تباه شدن عقل

  • ج - سنگدلى ، كورى باطن ، بى احساسى و مردن دل

  • د - پوشيده ماندن عيبها

  • هـ - فساد عمومى

  • نگاهى به سراسر فصل

  • 1 - تباه شدن عقل ...:

  • (1)- جهل تكاثرى و خاستگاههاى آن :

  • (2)- جهل تكاثرى و ناهنجار شدن فطرت انسانى :

  • (3)- جهل و تكاثرى و آثار فردى (1):

  • (4)- جهل تكاثرى و آثار فردى (2):

  • (5)- جهل تكاثرى و آثار اجتماعى (1):

  • (6)- جهل تكاثرى و آثار اجتماعى (2):

  • 2 - سنگدلى (قساوت قلب )...:

  • 3 - كور شدن باطن :

  • 4 - مردن دل :

  • 5 - فساد عمومى :

  • ده اثر از آثار منفى تكاثر (سرمايه دارى )

  • آگاهى (1)

  • آگاهى (2)

  • فصل هفدهم : اسلام و نظام تكاثرى اترافى ، مبارزه اى فرا گستر (10)

  • - پاره اى از احوال متكاثران و توانگران و صفات ايشان (1)

  • أ- سرمستى از مال و نعمت

  • ب - تباه شدن و از دست رفتن دين

  • ج - ستمگرى ، ناسپاسى ، غفلت

  • د - زياد شدن گناهان و فراموش كردن آنها

  • ه ـ‍ طمع و آزمندى

  • و. بخل ، خست ، شكم پرستى

  • ز. چسبيدن به زندگى زمينى (برگزيدن زندگى نابود شدنى بر زندگى جاودانى )

  • ح - پرستش درهم و دينار (پول پرستى )

  • ط - به خود نازيدن و فريب خوردن

  • ى - جاه و مقام خيالى (كاذب )

  • نگاهى به سراسر فصل

  • 1- تباه شدن دين و از دست رفتن آن :

  • 2- پرستش درهم و دينار (پول پرستى ):

  • 3- جاه و مقام خيالى (كاذب ):

  • فصل هيجدهم : اسلام و نظام تكاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر(11)

  • - پاره اى از احوال متكاثران و توانگران و صفات ايشان (2)

  • أ- پايمال كردن ارزشهاى والا براى تثبيت ارزشهاى ناچيز

  • ب - تكذيب حق و جبهه گرى در برابر انقلابگران بر حق

  • ج - تحقير مبلغان اصلاح و اشاعه گران فضيلت

  • د - نفرت از بيچارگان و ناكامان

  • ه‍- تن زنى از تكليفهاى دينى و اجتماعى و بازدارى ديگران از تحقق بخشى به آنها

  • و - محور و معيار قرار دادن مال

  • ز - آسودگى و آرزو، نه كوشش و كار

  • ح - گرفتارى در دام شيطان و مغلوب گشتن

  • ط - در چنگال آزمون و بلا

  • ى - هراسهاى بزرگ

  • 1- هنگام رسيدن مرگ

  • 2 - در صحراى محشر

  • نگاهى به سراسر فصل

  • محور و معيار قراردادن مال :

  • فصل نوزدهم : اسلام و نظام تكاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر (12)

  • - ايجاد حركتهاى ارتجاعى و تبهكارانه و پديد آوردن تنشهاى اجتماعى براى هدفهاى مرتجعانه

  • نگاهى به سراسر فصل

  • هدفهاى تكاثرى

  • فصل بيستم : اسلام و نظام تكاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر (13)

  • - نفوذ در فرمانروايى و قانونگذارى

  • نگاهى به سراسر فصل

  • ده اقدام در جهت هدفهاى تكاثرى و ارتجاعى

  • تذييلى مهم : وابستگى اقتصادى و تحميل آن بر حاكميت و مردم

  • فصل بيست و يكم : اسلام و نظام تكاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر (14)

  • - توانگران دشمنان پيامبران بودند.

  • نگاهى به سراسر فصل

  • انسانگرايى دين

  • فصل بيست و دوم : اسلام و نظام تكاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر (15)

  • - كنار گذاشتن توانگران و شادخواران ، اصلى بزرگ

  • تذييل (1): برانگيختن عالمان به ترك همنشنى با توانگران

  • تذييل (2): نكوهش قاطع متكاثران

  • نگاهى به سراسر فصل

  • هشت مسئله

  • آگاهى (1)

  • آگاهى (2)

  • آگاهى (3)

  • تذييل

  • فصل بيست و سوم : محدوديت مالكيت در تشريع اسلامى (1)

  • أ - تقسيم عمومى

  • ب - حد الاهى اموال

  • 1 - بر حسب مقياسهاى تكوينى

  • 2 - بر حسب مقياسهاى تشريعى

  • آگاهى (1)

  • آگاهى (2)

  • آگاهى (3)

  • آگاهى (4)

  • آگاهى (5)

  • نگاهى به سراسر فصل

  • 1 - تقسيم عمومى :

  • ده مسئله

  • 2- حد الاهى اموال :

  • آگاهى

  • فصل بيست و چهارم : محدوديت مالكيت در تشريع اسلامى (2)

  • أ- منع گذشتن از حد ميانه

  • ب - محدود سازى مال از راه محدود سازى سود

  • ج - گرد آورى تكاثرى و اسراف

  • د - تكاثر و خروج مال از حد الاهى

  • ه‍ - ربا و خروج مال از حدالاهى

  • نگاهى به سراسر فصل

  • ده نتيجه بسيار مهم ميانه روى در معيشت و مصرف

  • شش مطلب

  • تعريف ((مال )) در اسلام

  • پنج اشاره و آگاهى

  • فصل بيست و پنجم : نبردى سهمگين با زراندوزى

  • أ - نابودگرى زراندوزى (گنجسازى - پس اندازهاى كلان )

  • فائده

  • نتيجه اى مهم

  • ايستارى قاطع درباره اموال

  • تتميم

  • ب - مقدارهاى تقريبى

  • نگاهى به سراسر فصل

  • 1 - زراندوزى و نابودگرى آن :

  • 2- معنى ((كنز)) و تعريف و اندازه آن :

  • 3- جدايى كنز از موضوع زكات :

  • 4- محتواى تربيتى ((آيه كنز)) (1):

  • 5 - محتواى تربيتى ((آيه كنز)) (2):

  • 6- رابطه مال اندوزى با اسراف :

  • 7- مال اندوزى و احتكار:

  • 8- مال اندوزى و عذاب الاهى :

  • 9- مقدار اندخته (گنج - ذخيره هاى بانكى ):

  • سه مطلب

  • 10 - توضيح يك حديث :

  • 12 - روزگار امام باقر (ع ) و امام صادق (ع )، و اوضاع و احوال مساعد:

  • 13 - روزگار امام باقر (ع ) و امام صادق (ع ) و اوضاع و احوال نامساعد:

  • 14 - راءى شيخ كلينى درباره اموال :

  • 15 - اجتهاد، واقعيت و آفاق آن :

  • 16 - پانزده امر مهم و معتبردر ((اجتهاد)):

  • 17 - چگونگى فهم ((حوادث واقعه )):

  • 18 - فقه سنتى و توانايى آن :

  • 19 - كتابها (بابها)يى كه بايد بر فقه سنتى افزوده گردد (20 كتاب ، باب):

  • 20 - پايان و خلاصه :

  • فصل بيست و ششم : محدوديت مصرف در تشريع اسلامى

  • أ - محدوديت در خرج كردن و هزينه گذارى

  • ب - محدوديت در خوردن و آشاميدن

  • ج - محدوديت در ظرف و استفاده از آن

  • د - محدوديت در جامه

  • ه‍- محدوديت در زناشوئى و هزينه هاى آن

  • و - محدوديت در فرش و بستر و اثاث

  • ز - محدوديت در وسايل سوارى

  • ح - محدوديت در مسكن

  • ط - مسكن اضافى يا اشرافى و طرد آن (نهى از اسراف در ساختمان )

  • ى - مصرف نابجاى مال و بيم دادن از آن

  • نگاهى به سراسر فصل

  • 1- محدوديت در مصرف و هزينه ...:

  • 2 - محدوديت در خوردن و آشاميدن :

  • 3- محدوديت در فرش و بستر:

  • تذييل

  • 4- محدوديت در مسكن :

  • چهارمطلب

  • همه خانه داشتند

  • فصل بيست و هفتم : مبارزه اى نابودگر با اسراف و تبذير

  • أ - نگاهى كلى

  • ب - تعريف اسراف و حدود آن

  • ج - نهى از غرق گشتن در مصرف و برخوردارى

  • د - مسرفان و از بين رفتن حق --وق ديگران به دست ايشان

  • ه‍ - مسرفان ، فسادكنندگان در زمين

  • و - خداى متعال مسرفان را دوست نمى دارد

  • ز - تبذير و نهى قاطع از آن

  • ح - تبذيرگران برادران شياطينند

  • ط - تبذير گر مفسد است

  • ى - تبذيرگر به خواسته خويش نمى رسد

  • تذييل : از تبذيرگرى تا تنگ نظرى

  • آگاهى (1): پرخورى اسراف است

  • آگاهى (2): زيانهاى پرخورى

  • نگاهى به سراسر فصل

  • 1 - مفهوم اسراف :

  • 2- خاستگاه نفسانى اسراف :

  • 3- واقعيت اسراف :

  • 4- آثار مشترك دو اسراف (اسراف در مالكيت ، اسراف در مصرف ):

  • 5- فهم مجموعى موضوع :

  • 6- اسراف در توليد و واردات :

  • 7- مسرفان مفسدانند:

  • 8- عالمان دين و مسرفان دنيا:

  • 9- امت مسلمان و مسرفان :

  • 10- حاكميت اسلامى و مسرفان :

  • تتميم (1): اسراف در اموال عمومى

  • تتميم (2): دزدى از همه

  • فصل بيست و هشتم : اندازه دارى و ميانه روى در زندگى ، اصلى اسلامى

  • أ - دست يافتن به نيمى از معيشت (نيازهاى زندگى )

  • ب - قوام معاش

  • ج - زياد شدن كم

  • د- گندم كيل شده و بركت آن (بركت اندازه دارى در مصرف )

  • ه‍ برابرى با مردمان در خوراك ، از راه اندازه دارى و ميانه روى

  • و - از نشانه هاى ايمان

  • ز- روش پرهيزگارى

  • ح - از آثار فهم دين

  • ط - يكى از سه مايه نجات

  • ى - رابطه تندرستى با ميانه روى در خوراك (كم خوردن )

  • يا - رابطه درست انديشى با ميانه روى در خوراك (كم خوردن )

  • يب - رابطه تهذيب نفس با ميانه روى در معيشت

  • يج - رهايى از تباهى

  • يد - تدبير معاشى و آثار آن

  • يه - كمالاعلا

  • يو - كسب كامل

  • يز - ضمانتى براى فقير نشدن

  • يح - جبران پريشانى فقر

  • يط - آمادگى براى آينده

  • ك - از وسايل نجات ابدى

  • كا- ميانه روان نيكو كارانند

  • كب - از وصيتهاى صديقان (خدا گرايان راستين و بزرگ )

  • كج - دعاى ولخرجان مستجاب نمى شود

  • كد - خيرالاهى

  • كه - بركتهاى ميانه روى در معيشت

  • تتميم : خداى متعال صرفه جويان را دوست مى دارد

  • نگاهى به سراسر فصل

  • پرتوى روشنگر

  • تذييل (1)

  • تذييل (2)

  • تذييل (3)

  • تذييل (4)

  • تذييل (5)

  • تذييل (6)

  • فصل بيست و نهم : بسندگى به كفاف ، قناعت ، اصالت و حدود

  • أ - بسندگى به كفاف (اندازه لازم )

  • ب - قناعت (زندگى پاكيزه )

  • نگاهى به سراسر فصل

  • فصل سى ام : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (1)

  • - آشنا كردن مردمان با آثار فقر و نتايج منفى آن

  • الف - پريشانى

  • ب - بدبختى ، گرفتارى

  • ج - تلخترين چيز

  • د - شر واقعى

  • ه‍ - عامل زياد شدن خطاو گناه

  • و - بزرگترين مرگ

  • ز - دشوارتر از كشته شدن

  • ح - سختتر از آتش نمرود

  • ط. - همدم بد، دشمن جفاكار

  • ى - اندوه شب ، خوارى روز

  • يا - ننگ دين ، سستى يقين

  • يب - سراسيمگى عقل ، كليد بدبختى ، نوميدى

  • يج - شكننده پشت آدمى

  • يد - بى ياورى ، اندوه ، رنج

  • يه - اندك بسيار

  • يو - لالشدن به هنگام دفاع از حق خويش

  • يز - غربت در وطن

  • يح - فراموش شدن در جامعه

  • يط - چيزى كه بايد از آن به خدا پناه برد

  • ك - نزديك شدن به بى باورى

  • نگاهى به سراسر فصل

  • پنج مسئله

  • فصل سى و يكم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر(2)

  • - ابطال شخصيت انسانى

  • أ - وارونه سازى و پايمالى فضيلتها

  • (1) - در سطح فردى

  • (2) - در سطح اجتماعى

  • ب - خوار شدن در نزد نزديكان

  • ج - نگرانى و اضطراب

  • د - نيازمندى به همسانان و مجبور گشتن به ستايش آنان

  • ه‍- از دست رفتن آبرو

  • نگاهى به سراسر فصل

  • ابطال شخصيت انسانى :

  • آگاهيى مهم

  • فصل سى و دوم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (3)

  • - نزديكى فقر به كفر (سستى در باور دينى يا اعمال دينى )

  • أ - رابطه فقر با كفر

  • ب - فقر، ميراندن و كشتن

  • توضيح (1)

  • توضيح (2)

  • نگاهى به سراسر فصل

  • فقر، ميراندن و كشتن :

  • 1 - كشته شدن شخصيت :

  • 2 - كشته شدن جسم و نيروى آن :

  • 3 - كشته شدن مواهب و استعدادها:

  • 4 - كشته شدن فضايل و اخلاق :

  • 5- كشته شدن ايمان و عقيده :

  • فصل سى و سوم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (4)

  • - خاستگاههاى فقر و علتهاى آن (1) پاره اى از خاستگاههاى فردى

  • أ - دنبال كار نرفتن

  • ب - تنبلى و بيحوصلگى

  • د - خيانت

  • ه‍ـ ـ اسراف كردن

  • و - اندازه نداشتن در معيشت

  • ز - تحرك نداشتن در طلب روزى

  • ح - خود را به مردم محتاج ساختن

  • ط - در سوال بر خود گشودن (و از اين و آن چيز خواستن )

  • ى - درخواست كردن بدون نيازمندى

  • تذييل (1)

  • تذييل (2)

  • تذييل (3)

  • تذييل (4)

  • نگاهى به سراسر فصل

  • پاره اى از خاستگاههاى فردى فقر:

  • فصل سى و چهارم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (5)

  • خاستگاههاى فقر و علتهاى آن (2) پاره اى از خاستگاههاى اجتماعى عمومى (اقتصادى ،حقوقى ) (در قلمرو استضعاف اقتصادى )

  • أ - نظام تكاثرى اترافى

  • ب - خوردن اموال به ستم و گناه

  • ج - ستم كردن بر مزدوران و كارگران

  • د - سودهاى سنگين (در داد و ستد)

  • ه‍ - محروم شدن از حاصل دسترنج خويش

  • و - ربا

  • ز - كم فروشى و احتكار

  • ح - بى توجهى به مسئوليتهاى مشترك اجتماعى

  • ط - خوددارى از پرداختن دو زكات (رسمى و غيررسمى )

  • ى - غصب حقوق محرومان به دست توانگران و دزديده شدن ارزاق مسكينان

  • نگاهى به سراسر فصل

  • پاره اى از خاستگاههاى اجتماعى فقر:

  • فصل سى و پنجم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (6)

  • خاستگاههاى فقر و علتهاى آن (3) پاره اى از خاستگاههاى اجتماعى دولتى (اقتصادى ، سياسى ) - (در قلمرو ((استضعاف اقتصادى

  • أ - مالكيتهاى كلان اراضى

  • ب - اختصاص يابى اموال عمومى و فرصتهاى اقتصادى به كسانى خاص

  • ج - ضعفهاى اجرايى

  • د - بى اطلاعى فنى از روشهاى بهره بردارى از اموال و نپرداختن به نوسازى صنعت (ضعف صنعتگرايى و فقدان تخصص )

  • ه‍- سپردن كارها به دست كم خردان ، مرتجعان ، غير متخصصان ، ناواردان به برنامه ريزى ، و فاقدان امانت اجرايى

  • و - بهره نبردن درست از منابع ثروت ، كانها، زمينها، آبها و كوتاهى كردن در ايجاد كار و اشتغال

  • ز- اقتصاد آزاد و ترك اقتصاد جهتدار اسلامى

  • ح - فرو گذاشتن مساوات در تقسيم امكانات

  • ط - سهل انگارى در گرد آورى اموال عمومى و افزايش دادن آنها

  • ى - نپرداختن حقوق محرومان

  • يا - كوتاهى كردن در گرفتن و زنده كردن حقوق مستضعفان

  • يب - خيانت كارگزاران و ماءموران امور مالى

  • يج - اجرا نشدن عدالت اجتماعى

  • يد - بى اعتنايى به حال فراموش گشتگان و له شدگان

  • يه - شركت ندادن مستضعفان در قضاياى سرنوشت ساز، و در احزاب سياسى و مجالس محلى و شورايى

  • نگاهى به سراسر فصل

  • پاره اى از خاستگاههاى دولتى فقر:

  • 1- اختصاص يافتن اموال عمومى به طبقه اى خاص :

  • 2- ضعفهاى اجرايى :

  • 3- سپردن امور به دست كم خردان و غير متخصصان :

  • 4- قصور و تقصير در گرفتن حقوق مستضعفان و بازگرداندن به ايشان :

  • 5 - خيانت كارگزاران و ماءموران امور مالى :

  • 6- شركت ندادن مستضعفان در قضاياى سرنوشت ساز، و در احزاب سياسى و مجالس محلى و شورايى :

  • فايده

  • فصل سى و ششم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (7)

  • - همه چيز براى ، نه ويژه يك يا چند گروه

  • نگاهى به سراسر فصل

  • فصل سى و هفتم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (8)

  • - شركت داشتن بينوايان در دارايى و امكانات توانگران

  • نگاهى به سراسر فصل

  • فصل سى و هشتم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (9)

  • - بيزارى از فقيران و محرومان ، و غصب اموال و ارزاق ايشان ، و نتايج منفى اين رفتار و كردار

  • نگاهى به سراسر فصل

  • پيامدهاى بسيار هراسناك بى توجهى به محرومان و مستضعفان

  • ارزشهايى اصلى و مهم و حياتى كه به علت فقر نابود مى شوند

  • فصل سى و نهم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر(10)

  • - همنشينى با بينوايان ، اصلى بزرگ

  • تذييل : عالمان دين و حاكمان مسلمين و انگيزش ايشان به همنشينى با مستضعفين

  • نگاهى به سراسر فصل

  • احاديثى كه بر لزوم معاشرت با مستضعفان دلالت دارد

  • هشدارى مهم

  • تفسير يك حديث نبوى

  • دو توضيح مهم

  • گروههاى اجتماعى و وظايف سنگين آنان در نبرد با فقر و استضعاف

  • (1) - وظيفه عموم افراد جامعه است كه :

  • (2) - وظيفه عالمان دينى است كه :

  • (3) - وظيفه مبلغان ، واعظان ، امامان جمعه و جماعت است كه :

  • (4) - وظيفه مسئولان آموزش و پرورش و برنامه ريزان و مؤ لفان كتابهاى درسى دبستانها و دبيرستانهاست كه :

  • (6) - وظيفه قوه قضائيه است كه :

  • (7) - وظيفه قوه مجريه (حكومت اسلامى ) است كه :

  • (8) - وظيفه بازرگان ، توليدكنندگان ، نرخگذار او سردمداران((كيل )) و ((ميزان )) است كه :

  • (9) - وظيفه استادان دانشگاهها و متخصصان علوم اجتماعى و اقتصادى است كه :

  • (10) - وظيفه برنامه ريزان رسانه هاى گروهى (راديوها، تلويزيونها) است ،و مديران آنها و متخصصان و هنرمندانى كه در آنها كار مى كنند (و هنرمندان تئاتر و سينما)كه :

  • (11) - وظيفه روزنامه نگاران و صاحبان جرايد و مجلات (مطبوعات ) است كه :

  • (12) - وظيفه نويسندگان است كه :

  • (13) - وظيفه شاعران و هنرمندان و عكاسان و نقاشان است كه :

  • (14 و 15) - وظيفه طلاب علوم دينى حوزه ها و دانشجويان دانشگاههاست كه :

  • دين اسلام - به هيچ روى - حضور فقر و استمرار آن را در جامعه هاى بشرى نمى پذيرد (شواهد مهم موضوع )

  • اوجى از انسانيت اعصار(1)

  • اوجى از انسانيت اعصار(2)

  • ياد آوريى مهم : شروط فقر ممدوح (20 شرط)

  • هشدار (1): فقر و مسائل آن (50 مسئله )

  • هشدار (2): نابودى مستكبران اقتصادى ، هدف مهم انقلابهاى انبيايى .

  • ملاحظه

  • فصل چهلم : افراط و تفريط مالى و ارتباط اين دو با واقعيت وجود انسان

  • أ- واقعيت وجود انسان و روزى حلال

  • ب - واقعيت وجود انسان و خوردن حرام

  • ج ـ واقعيت وجود انسان و افراط مالى ، تباهى و وسيله تباهى

  • د- واقعيت وجود انسان و تفريط مالى ، تباهى و وسيله تباهى

  • ه‍- واقعيت وجود انسان و افراط مالى ، سست باورى

  • و- واقعيت وجود انسان و تفريط مالى ، سست باورى

  • ز- واقعيت وجود انسان و مال ، دگرگونيها و حالات

  • ح - واقعيت وجود انسان و اندازه مناسب مال

  • تذييل : كارهاى انسان در ارتباط با حلال و حرام

  • نگاهى به سراسر فصل

  • سه موضوع بنيادين

  • مقايسه

  • چند تجربه و تحليل

جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 25 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • مشاهدات: 4291 / دانلود: 337
اندازه اندازه اندازه
الحیات، جلد چهارم

الحیات، جلد چهارم

نویسنده:
فارسی
فصل شانزدهم : اسلام و نظام تكاثرى اترافى ، مبارزه اى فرا گستر (9) الحياة ، جلد ٤

مؤلفان : محمد رضا حكيمى، محمد حكيمى، على حكيمى

ترجمه: احمد آرام

ادامه باب يازدهم
١٥ فصل ، از فصل هاى پنجاهگانه ((باب يازدهم ))، در جلد سوم گذشت ؛ و اينك فصل ١٦ تا فصل ٤٠، از باب يازده ، در اين جلد:

فصل شانزدهم : اسلام و نظام تكاثرى اترافى ، مبارزه اى فرا گستر (٩)
- فزوندارى و فرو ريختن شخصيت انسانى
أ - از دست دادن شعور و احساس
قرآن :
١ ايحسبون انما نمدهم به من مال و بنين . نسارع لهم فى الخيرات ؟ بل لايشعرون .(١)
آيا چنان مى پندارند كه مال و فرزندانى كه به ايشان ارزانى مى داريم مى كوشيم تا هر چه زودتر چيزهاى خوب به آنان داده باشيم ؟ (كجا چنين است !)، بلكه ايشان درك نمى كنند.
٢ ... ربنا اطمس على اموالهم و اشدد على قلوبهم ...(٢)
(موسى عليه السلام ): ...پروردگارا، مالهاى ايشان (فرعونيان ) را نابود ساز (تا چنان شود كه در راههاى بيهوده صرف كنند)، و دلهاشان را سخت كن (تا فاقد احساس گردند)...
حديث :
١ النبى (ص ): الدنيا دار من لادار له ، و مال من لا مال له ، و لها يجمع من لا عقل له ، و شهواتها يطلب من لا فهم لا، و عليها يعادى من لا علم لا، و عليها يحسد من لا فقه لا، و لها يسعى من لا يقين له .(٣)
پيامبر (ص ): دنيا خانه كسى است كه خانه ندارد، و دارايى كسى كه دارايى ندارد. كسى كه عقل ندارد، براى دنيا جمع مى كند. كسى كه از فهم تهى است ، خواستار شهوتهاى آن ميشود. كسى كه از دانش بهره اى ندارد، بر سر آن ستيز مى كند. كسى كه از بينش بى نصيب است ، بخاطر آن رشك مى برد و كسى كه به يقين نرسيده است ، همه تلاشش براى دست يافتن به آن است .
٢ الامام على (ع ): ...اقبلوا على جيفة قد افتضحوا باكلها، و اصطلحوا على حبها. و من عشق شيئا اعشى بصره ، و امرض قلبه ، فهو ينظر بعين غير صحيحة ، و يسمع باذن غير سميعه .(٤)
امام على عليه السلام : (درباره دنيا داران )... به مردارى روى آوردند كه با خوردن آن رسوا شدند، و بر سر دوست داشتن آن با يكديگر همداستان گشتند. هر كس چيزى را سخت دوست بدارد، چشمش نابينا و دلش بيمار مى شود، چنين كسى با چشمى ناسالم مى بيند و با گوشى ناشنوا مى شنود.
٣ الامام الصادق (ع ): ...فارفض الدنيا فان حب الدنيا يعمى و يصم و يبكم .(٥)
امام صادق (ع ): ...دنيا را رها كن كه دوستى آن آدمى را كور و كر و گنگ مى سازد.

ب - تباه شدن عقل
قرآن :
١ ... و طبع على قلوبهم فهم لا يفقهون .(٦)
... بر دلهاشان مهر نهاده شد (و شعور و احساسشان سلب گشت )، اين است كه (حقيقت را) در نمى يابند.
حديث :
١ النبى (ص ): ...و لها (الدنيا) يجمع من لا عقل له .(٧)
پيامبر (ص ): ...كسى كه عقل ندارد، براى دنيا جمع مى كند.
٢ الامام على (ع ): ...قد خرقت الشهوات عقله .(٨)
امام على عليه السلام : ...شهوتها خرد او (دوستدار دنيا و مال ) را تباه كرده است ....
٣ الامام الصادق (ع ): ان فى كتاب على (ع ): انما مثل الدنيا كمثل الحية ، ما الين مسها، و فى جوفها السم الناقع ، يحذرها الرجل العاقل ، و يهوى اليها الصبى الجاهل .(٩)
امام صادق (ع ): در نامه اى از على عليه السلام آمده است : مثل دنيا مثل مار است كه در تماس بسى نرم است ، و در درون زهرى كشنده دارد، مرد با خرد از آن پرهيز مى كند، و كودك نادان به سوى آن مى رود.
٤ الامام الصادق (ع ): فى حديث ((جنود العقل و الجهل )): والقوام ، و ضده المكاثرة .(١٠)
امام صادق (ع ) - در حديث ((جنود العقل و الجهل )) (سپاهيان خرد و بيخردى ): (يكى ديگر از سپاهيان خرد) مالدارى در حد قوام (اعتدال ) است . و ضد آن فزونخواهى است .
امام جعفر صادق (ع ) در اين حديث معروف ، سپاهيان (نيروهاى فعال ) خرد و سپاهيان (نيروهاى فعال ) بيخردى و نادانى را برمى شمارد. ((قوام )) را كه طلب مال است به اندازه اى كه براى سامانيابى زندگى آدمى بسنده باشد، از سپاهيان خرد مى شمارد، و ((مكاثره )) يعنى فزونخواهى و طلب مال فراوان را از سپاهيان بيخردى و جهل ، كه مخالف عقل است و درگير با آن . در اين باره سخنى در نگاهى به سراسر فصل نيز خواهد آمد.
٥ الامام الكاظم (ع ): - فيما اوصى به هشام بن الحكم : يا هشام ! ان مثل الدنيا مثل الحية ، مسها لين و فى جوفها السم القاتل ، يحذرها الرجال ذوو العقول ، و يهوى اليها الصيبان باءيديهم .(١١)
امام كاظم (ع ): - در وصاياى هشامى (سفارشهاى آن امام به هشام بن حكم ): اى هشام ! مثل دنيا مثل مار است كه در تماس نرم مى نمايد و در درون خود زهرى كشنده دارد. مردمان عاقل از آن بيم و پرهيز دارند، و كودكان دست خود را به سوى آن دراز كنند.

ج - سنگدلى ، كورى باطن ، بى احساسى و مردن دل
قرآن :
١ انما السبيل على الذين يستاءذنونك و هم اغنياء، رضوا بان يكونوا مع الخوائف ، و طبع الله على قلوبهم فهم لا يعلمون .(١٢)
كسانى از توانگران بازخواست خواهند شد، كه از تو (براى نرفتن به جهاد) اذن مى خواهند، و خشنودند كه با بر جاى ماندگان بمانند، خداوند بر دلهاى ايشان مهر نهاد، از اين است كه در نمى يابند (و موفق نمى شوند)
حديث :
١ النبى (ص ): ...و من رغب فى الدنيا، فطال فيها امله ، اعمى الله قلبه ، على قدر رغبته فيها.(١٣)
پيامبر (ص ): ...هر كس به دنيا ميل كند، و به آرزوهاى دراز دل سپارد، خداوند به اندازه ميلش به دنيا قلب او را كور مى كند (و سرچشمه دريافتهاى وجدانى و انسانى او را مى بندد).
٢ الامام على عليه السلام : ...اعلموا ان كثرة المال مفسدة الدين ، مقساة للقلوب .(١٤)
امام على (ع ): ...بدانيد كه فراوانى مال مايه تباه شدن دين است ، و سخت شدن دلها.
٣ الامام على (ع ): ...و اماتت الدنيا قلبه .(١٥)
امام على (ع ): ...دنيا قلب او (دوستدار مال و منال ) را ميرانده است .

د - پوشيده ماندن عيبها
حديث :
١ الامام على (ع ): من كساه الغنى ثوبة ، خفى عن العيون عيبه .(١٦)
امام على (ع ): كسى كه توانگرى جامه خويش بر او پوشد، عيبهاى او در برابر چشمها پوشيده ماند.

هـ - فساد عمومى
قرآن :
١ و لا تطيعوا امر المسرفين . الذين يفسدون فى الارض و لا يصلحون .(١٧)
دستور اسراف كنندگان را اطاعت مكنيد. همانان كه در زمين فساد مى كنند و به اصلاح نمى پردازند.
٢ و ابتغ فيما آتاك الله الدار الاخره ، و لا تنس نصيبك من الدنيا، و احسن كما احسن الله اليك ، و لا تبغ الفساد فى الارض ، ان الله لا يحب المفسدين .(١٨)
با آنچه خدا به تو ارزانى داشته است ، خواستار سراى ديگر باش ، و بهره خويش از دنيا فراموش مكن ، و چنانكه خدا به تو نيكى كرده است تو نيز نيكى كن ، و در زمين به تباهكرى مپرداز، كه خداوند تباهگران را دوست نمى دارد.
حديث :
١ الامام الصادق (ع ): فساد الظاهر من فساد الباطن . و من اصلح سريرته اصلح الله علانيته . و من خاف الله فى السر لهم يهتك ستره فى العلانيه . و اعظم الفساد ان يرضى العبد بالغفلة عن الله . و هذا الفساد يتولد من طول الامل و الحرص و الكبر، كما اخبر الله عز و جل فى قصه قارون فى قوله : ((و لا تبغ الفساد فى الارض ان الله لا يحب المفسدين )). و كانت هذه الخصال من صنع قارون و اعتقاده ؛ و اصلها من حب الدنيا و جمعها...(١٩ )
امام صادق (ع ): فساد ظاهر برخاسته از فساد باطن است . آن كس كه نهانش را درست كند، خداوند آشكارش را نيز درست خواهد كرد. و آن كس كه در نهان از خداى بترسد، در عيان پرده از راز او نيفتد. بزرگترين فساد و تباهى آن است كه بنده به غفلت ورزيدن از خداوند رضا دهد. و اين فساد از آرزوى دراز و آزمندى و تكبر نتيجه مى شود، كه خداى بزرگ در داستان قارون از آن خبر داده است : و لا تبغ الفساد فى الارض ، ان الله لا يحب المفسدين . در زمين به تباهگرى مرداز، كه خداوند تباهگران را دوست نمى دارد و اين خصلتها (آرزوى دراز، آزمندى و تكبر)، همه در قارون بود. و ريشه آنها دوستى دنيا و مال اندوزى براى دنياست ...

نگاهى به سراسر فصل
١ - تباه شدن عقل ...:
عقل با دانش سامان مى يابد، و با تجربه به كمال مى رسد، و با جهل و نادانى تباه مى شود. و اين جهل كه اكنون - بعنوان منشاء فساد عقل - از آن سخن مى گوييم ، همان است كه دوستى مال دنيا، و آن را محور قرار دادن ، و براى دست يافتن به آن خود را به مهلكه انداختن ، در انسان پديد مى آورد و پرورش مى دهد. اينك - ضمن چند مطلب در اين باره توضيح مى دهيم .

(١)- جهل تكاثرى (٢٠) و خاستگاههاى آن :
معتدل باشد، در خدمت عقل و فكر آدمى قرار مى گيرد، و از افزارهاى قوام و استوارى عقل نيز خواهد بود، زيرا كه غناى معتدل نيازمنديهاى انسان را از ميان مى برد، و آدمى را از اينكه همه عقل و هوش ‍ خويش را براى رفع فقر و نياز به كار برد مى رهاند، ليكن چون مال از حد قوام و اعتدال بگذرد و به صورت هدفى براى زندگى و فعاليت آن درآيد، به افزارى براى برانداختن عقل و تباه كردن آن و جلوگيرى از پرتو افكنى آن تبديل مى شود. و اين از آنرو است كه فزونخواهى و آزمندى نسبت به مال ، فرصت فكر كردن درباره چيزهايى جز مال و راههاى به دست آوردن و افزودن بر مقدار آن را از آدمى سلب مى كند، و او را از همدمى با خرد و دريافت فروغ آن باز مى دارد، و ديگر نمى تواند از اين فروغ ، براى بازدارى خود از تلاش دايم در طلب مال و گردآورى آن و بيرون آوردن آن از چنگ ديگران ، بهره مند گردد.
پس سرچشمه اين نادانى در انسان دوستى مال است و از دست دادن زندگى محدود و موقت در راه به دست آوردن و ذخيره كردن آن ؛ بدينگونه قواى عقلانى و احساسات انسانى شخص ، با غل و زنجيرهاى تكاثر و فزونخواهى هلاكت آور به بند كشيده مى شود، و آدمى در چاله ماده و دوستى آن و دل بستن به آن مدفون مى ماند. آرى ، شايسته نيست كه متكاثران را - چنانكه در احاديث آمده است - در زمره عقلا به شمار آوريم ، چه آدمى در آن هنگام عاقل به شمار مى رود كه از عقلى آزاد و شكفته و باز برخوردار باشد، تا بتواند به پايان كارها نظر كند و عاقبت را بنگرد، نه اينكه عقل او به زنجيرها بسته باشد و پيوسته عشق مال نابود شدنى او را فريفته دارد.

(٢)- جهل تكاثرى و ناهنجار شدن فطرت انسانى :
در گذشته بيان كرديم كه تراز مال در مكتب اقتصادى و اجتماعى اسلام تراز قوامى (معتدل ) است ، و حد و مرز آن ، حد و مرز قوام (اعتدال ) است براى فرد و جامعه . و اين مطلب آشكار است كه قوام بودن مال براى انسان شامل همه بعدهاى وجودى او مى شود، و مايه بقا و استقرار زندگى مادى و عقلى و عاطفى و نيز فطرت انسانى و مقتضيات آن است ؛ بدين معنى كه مال در اندازه قوامى خود ياورى براى انسان است كه به او در پيش رفتن در مسير و مقتضاى فطرت مدد مى رساند. يس تكاثر، به همانگونه كه تباه كننده عقل و مانعى براى شكفتگى و باز شدن آن است ، وسيله اى براى انحراف پيدا كردن فطرت بشرى و تباه كننده واقعيت وجودى و جوهر انسانى او نيز خواهد بود.

(٣)- جهل و تكاثرى و آثار فردى (١):
امام جعفر صادق عليه السلام و امام موساى كاظم عليه السلام در حديث معروف ((سپاهيان عقل و جهل )) - كه از آن دو امام به نقل معتبر روايت شده است . - ((قوام )) را از ((سپاهيان عقل )) و ((تكاثر)) را از ((سپاهيان جهل )) خوانده اند. آرى ، تكاثر از سپاهيان نادانى و خاستگاه بسيارى از نيروهاى ديگر آن در انسان و باعث رشد آنهاست ، همچون حرص و طمع و داشتن آرزوهاى دراز و فريب خوردن به آنها و طغيان و خودپسندى و گردنكشى . و هر يك از اين صفات براى ويران كردن بنياد عقل و پوشاندن فروغ آن كافى است .

(٤)- جهل تكاثرى و آثار فردى (٢):
تكاثر مالى ناگزير سبب پيدا شدن ولخرجى و تكبر مى شود، و به دنبال آن پرخوردن و پر نوشيدن مى آيد، و همه در بند لذت بودن و فسق و فساد روحى و چيزهايى ديگر از اين دست . و اينها همه از عوامل اساسى تباه شدن عقل و انديشه و فرو ريختن بنياد آنهاست .

(٥)- جهل تكاثرى و آثار اجتماعى (١):
اجتماع بدون افراد وجود ندارد. هر يك از افراد اجتماع جزئى از آن و اندامى از جسد اجتماعى به شمار مى روند. بنابراين ، هنگامى كه جهل تكاثرى در جامعه پديدار و بر آن مستولى شود، در جانها ريشه مى دواند و به روانها نفوذ پيدا مى كند، و اين حالت از فردى به فرد ديگر انتقال مى يابد، و پس از مدتى كوتاه به صورت عاملى موثر براى تباه كردن بسيارى از مردم و منحرف ساختن ايشان در خواهد آمد، و آنان را از حالت فطرى و قناعتگر به زندگيى اقتصادى و معتدل بيرون مى آورد، و به سوى زندگيى تكاثرى و پيوستن به اردوگاه متكاثران و فزونخواهان يا وابستگان به ايشان سوق مى دهد.

(٦)- جهل تكاثرى و آثار اجتماعى (٢):
جهل تكاثرى اثر منفى ديگرى بر اجتماع دارد كه بايد به آن نيز اشاره شود. و آن اين است كه متكاثر و فزونخواه و نازنده به فزوندارى ، علاوه بر آنكه تلاشى براى رشد عقلى خود و بهره بردارى از آن نمى كند (بلكه - اغلب - چنين فرصتى براى او فراهم نمى آيد)، دايم در آن مى كوشد كه عقل توده هاى مردم را نيز با پرده اى بپوشاند، و آنان را از آگاهى يابى و تعقل و بيدار شدن باز دارد، تا غفلت و نادانى غلبه پيدا كند و براى او اين فرصت فراهم آيد كه آنان را همچون افزارهايى مناسب و نرم در دست خود براى بهره كشى مورد استفاده قرار دهد، و در برابر ستم و تجاوز مالى او صدايى از جايى بلند نشود.
بدينگونه ((جهل تكاثرى )) نيروهاى عقلى و فكرى و معنوى فرد و اجتماع را، در ميدانهاى گوناگون و به اشكال مختلف ، از كار مى اندازد و آنها را از ميان مى برد.
و چون آثار منفى نادانى تكاثرى و عمل كردن بر مقتضاى آن چنين پايانى دارد، و اوضاع و احوال فزونخواهان بر اين منوال (از تباهى عقل الهى و متكى شدن به جهل انسانى و جلوگيرى از آگاهى يابى مردمان و تلاش براى غافل نگاه داشتن توده ها...) مى گذرد، آيا بر آگاهان واجب نيست كه در اين باره بژرفى امعان نظر كنند كه آيا ميان اسلام و آموزشهاى حياتبخش آن براى اجتماع و فضايل عقلى و آراستگيهاى انسانى ، و ميان مالكيت تكاثرى و متكاثران مى تواند ارتباطى وجود داشته باشد؟ اسلام دين خرد و خردمندى ، دين فهميدن و ترويج فهم ، دين دانش و داد، و دين حق و دادگسترى و قسط است ؛ بنابراين ، طبيعتا مخالف نادانى و سفاهت و سنگدلى و نابينايى اجتماعى و ستمگرى و بهره كشى و تجاوز اقتصادى و غير اقتصادى است .
و شايد اين امر بر خواننده پوشيده نباشد كه اسلام تا چه اندازه به كار عقل و زنده نگاه داشتن آن و روشن كردن چراغ آن توجه دارد؛ اسلام دينى است كه عقل را حجت باطنى خدا مى شناساند، و ساختن مردمان و آموختن ((كتاب و حكمت )) را به آنان سرآغاز رسالتهاى فرستادگان آسمانى مى شمارد، و بالندگى عقل و فرهيختگى آن را از هدفهاى اصلى انگيزش پيامبران مى داند ليثيروا لهم دفائن العقول (٢١) خداوند پيامبران را پى در پى فرستاد تا گنجينه هايى كه در عقلها پنهان است آشكار سازند؛ با توجه به آنچه گفته شد، آيا امكان آن هست كه اسلام با اين آموزشها و جهتگيريها، و با داشتن اينگونه هدفها، اقتصاد تكاثرى را مباح شمارد، و عقل آدمى را قربانى كند، و پرده بر فهم توده ها بكشد، تا به خواستهاى توانگران و ولخرجان پاسخ داده باشد؟!
زندگى بشرى ، در نظر اسلام ، بايد براى رسيدن به هدفهاى عالى و براى عملى كردن رسالتهاى درست بكار گرفته شود، نه براى برانداختن آن هدفها و از بين بردن آن رسالتها.
آيا حق اين را داريم كه بگوييم دين اسلام عقل را به فعاليت وا مى دارد و آن را بر مى افروزد، و به ترويج و زنده كردن علم و دانش مى پردازد، و با مكتب تربيتى و فرهنگى و اخلاقى خويش ، بر آگاهسازى مردمان تاءكيد مى ورزد، سپس با مكتب اقتصادى خود به تباه كردن عقل و ضعيف كردن آن و كوچك شمردن علم و كشتن آن اقدام مى كند؟ آيا چنين چيزى ممكن است ؟ آيا رواست كه بگوييم بعضى از احكام اسلامى متضاد با بعضى ديگر است - مثلا - اخلاق آن انسانى است و اقتصاد آن ضد انسانى ؟ و آيا چنين تضادى - بر فرض كه وجود داشته باشد - با عدل و حكمتى كه بر تشريعات (احكام ) اسلامى حاكم است سازگار است ؟

٢ - سنگدلى (قساوت قلب )...:
قلب ، در تصور اسلامى ، مركز اصلى عقيده و پذيرفتن اصول دينى و محور معنويات انسان و خداگرايى و پاكيزگى و پاكنهادى او است . پس خصلتهاى روحى ، از عاطفه و بيدارى وجدان و لطافت احساس ، همه برخاسته از قلب و انگيخته از آن است . با توجه به اين حقايق ، قلب اگر در هم آلايد و سخت شود، استوانه هاى اصلى شخصيت انسان از لحاظ عقيده و عاطفه و وجدان فرو مى ريزد، و دين او سست مى شود، و اخلاق او در معرض سقوط قرار مى گيرد. و اين تباهى و فروپاشى ، از مركز اصلى به نواحى ديگر وجود آدمى و زواياى زندگانى علمى و فرهنگى و اقتصادى و سياسى و اجتماعى او سرايت مى كند، و تفكر و عمل انسانى نيز گرفتار نارسى و ناپختگى يا ناشايستگى مى شود. براى تعليم اين واقعيت مهم سخنان بيدار كننده اى در حكمت حديثى آمده است ، چنانكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: فى الانسان مضغة اذا هى سلمت و صحت ، سلم بها سائر الجسد، فاذا سقمت سقم بها سائر الجسد و فسد؛ و هى القلب (٢٢) در انسان پاره گوشتى است (٢٣) كه چون صحيح و سالم بماند، قسمتهاى ديگر بدن نيز سالم مى ماند، و چون بيمار شود، باقى بدن بيمار و گرفتار فساد خواهد شد، و آن قلب است . و امام صادق عليه السلام مى فرمايد: اءلاترى ! اءن جميع جوارح الجسد شرط للقلب ، و تراجمة له ، و مؤ دية عنه (٢٤) آيا نمى بينى كه همه اندامهاى بدن ماءموران قلب و مترجمان آنند و خواسته آن را بيان مى كنند؟
و مراد از قساوت قلب ، مرگ وجدان و به خود رهاشدن عواطف انسانى است ، همان عواطفى كه مايه تمايز آدمى از جانوران است ؟ پس انسانى كه دل (وجدان ) او مرده باشد، در واقع حيوان است ، هر چند به صورت انسان باشد. و قساوت قلبى كه از فراوانى مال پديد مى آيد، عامل فعالى است در زندگى متكاثران و طرز عمل كردن ايشان با اجتماع ، و نتيجه آن ستم كشيدن مردم و مورد بهره بردارى قرار گرفتن و مكيده شدن خون ايشان است . و آنچه در بيان علت پيدا شدن قساوت قلب جلب نظر مى كند، سرچمشه گرفتن آن از دو امر است :
(١) - خوردن خون .
(٢) - جمع كردن مال .
و شايد خواننده ميان اين دو خاستگاه بتواند وجود ارتباطى را احساس كند، چه جمع آورى مال خود صورت ديگرى از خوردن و مكيدن خون مردم است . و خورده شدن خون مردم به توسط متكاثران ، همان بلعيدن بهاى زندگى افراد و احتكار شدن روزى بندگان و جيره خواران خدا به دست ايشان ، و گنجسازى و اندوختن متراكم اموال و امكاناتى است كه خداى متعال براى سامانيابى زندگى همه بندگان خويش ‍ ارزانى داشته است . متكاثران هيچ توجهى به آنچه بر ناكامان مى گذرد ندارند، و بى اعتنا از كنار رنجهايى كه به همجنسان و برادران دينى آنان مى رسد عبور مى كنند، و در برابر كوخها و كلبه هاى فقيران و تيره بختان ، خانه هاى آراسته و پيراسته و كاخهاى افراشته تر از ((خورنق )) و ((سدير))(٢٥) خويش را بنا مى كنند، و نازان و خرامان حياتى را مى گذرانند كه آكنده از افراط و تكبر و اسراف و ولگردى و نافرمانى خداوند است .
گفتيم كه : سختدلى (قساوت قلب )، به معنى كاهش حساسيت روحى و ناهمگونى با معيارهاى انسانى و اخلاقى است ، و اين به كاهش حساسيت جسمانى مى ماند كه سرانجام آن هلاكت و مرگ است . انسان ، از راه احساس خود، آتش را از برف و گرمى را از سردى و نرم را از زبر با لمس كردن و حس كردن تميز مى دهد، و از همين راه نيز درد را باز مى شناسد و به درمان كردن آن برمى خيزد. و همانگونه كه فقدان احساس جسمى باعث نابودى مى شود، فقدان احساس قلبى نيزبه هلاكت روحى و مرگ انسانيت انسان مى انجامد؛ چه انسان از راه همين احساس باطنى ، حقايق را ادراك مى كند، و ستم را از دادگرى تشخيص ‍ مى دهد، و به انجام دادن كارهاى نيك و آرمانى تمايل پيدا مى كند، و از بد بو بودن و بدكردن دورى مى گزيند. انسان فاقد احساس قلبى به سنگى مى ماند كه بى توجه از كنار بيچارگان و محرومان مى گذرد، و دردهاى ديگران هيچ واكنشى در وجدان او به وجود نمى آورد؛ و به همين جهت توجه و اهتمامى به امور ايشان پيدا نمى كند، و به انسانهاى ديگر همچون كسانى مانند خويش نمى نگرد كه شايسته محبت و مهربانى باشند، بلكه آنان را تنها وسيله بهره برادارى خويش تصور مى كند.
و از اينجا معلوم مى شود كه بر اجتماع تكاثرى و سرمايه دارى - اغلب - عواطف متعالى فرمانروايى نمى كند، بلكه استيلا و سرورى در اينجا، با سنگدلى و جور و جفا و تجاوز اقتصادى و ايجاد فشار بر ديگران همراه است . و براى همين است كه اسلام برنامه هاى اقتصادى را زير نظر و نفوذ فرعونهاى فزونخواهى و طاغوتهاى ثروت اندوزى قرار نمى دهد.

٣ - كور شدن باطن :
در اين باره بايد بگوييم كه چشمهاى آدمى منحصر به اين دو چشمى كه در سر جاى دارد نيست ، زيرا قلب و دل آدمى را نيز چشمى است كه خداوند متعال آن را در باطن آدمى قرار داده است تا چيزهايى را ببيند كه چشم سر نمى تواند ديد. آرى ، دل با اين چشم چيزهايى مشاهده كند، كه چشمان سر آنها را نمى بينند. و با اينگونه ديدن چيزها و حقايق ، وسيله اندازه گيرى واقعى و درست به دست مى آيد، كه نه تنها مقياس سود و زيان مادى و كنونى است ، بلكه از آن تجاوز مى كند و به تشخيص و ارزيابى آنچه معنوى و باقى است نيز مى پردازد. و با همين خصوصيت است كه آدمى از ديگر جانوران تمايز پيدا مى كند. انسان و حيوان در داشتن چشم سر با يكديگر اشتراك دارند، و آنچه اولى را از دومى متمايز مى سازد، ديده باطنى و بينش نافذ و چشم قلبى است .
در تصور اسلامى ، چشم دل اهميت فراوان دارد. و براى همين با آموزشهاى گوناگون - مادى و معنوى - در آن كوشش مى شود كه اين چشم باز گردد و تيزبين باشد، و چراغ آن پيوسته افروخته بماند، و خاموشى آن سبب كور باطنى نشود؛ چنانكه در قرآن كريم آمده است : ... فانها لاتعمى الابصار، و لكن تعمى القلوب التى فى الصدور(٢٦) مسئله اين است كه (تنها) چشمها كور نمى شوند، بلكه دلهايى كه در سينه ها جاى دارند (نيز) كور مى شوند (و حقيقتها را نمى بينند)
در تعليمات اسلامى از كردارها و حالتهايى فراوانى سخن رفته است كه چشم قلب را جلا مى دهد و بر بينش آن مى افزايد، و آن را از هر چه سبب ناتوانى و نابينايى آن مى شود نگاه مى دارد. همچنين اين تعاليم كورى دل را هر چه سختتر مى نكوهد، چنانكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: شر العمى عمى القلب (٢٧) بدترين كورى ، كورى دل است .
و از جمله چيزهايى كه سبب بسته ماندن چشم دل و كور شدن آن مى شود، دوستى مال و زياده روى در خوشگذرانى است . دنيا را واقعيت مادى كورى است كه ميل كردن به آن موجب همجنس شدن و شباهت پيدا كردن با آن مى شود، و از اين دو حاصلى جز كورى و گمراهى بهره آدمى نخواهد بود؛ مگر آنكه اينهمه وسيله اى براى پرداختن به كارهاى نيك ماندنى (باقيات الصالحات ) باشد كه سبب نورانى شدن جهان ديگر آدمى خواهد بود. پس نگاه كردن به مال با نگاهى همچون نگريستن شخص و فزونخواه حريص ، باعث كورى و ظلمت درونى مى شود، و نگريستن عاقلانه به آن ، به منظور يافتن وسيله اى براى كارهاى خير، سبب دست يافتن به بينايى و بصيرت و روشنى است . و آنگاه كه باطن آدمى سياه و تاريك گردد و بصيرت او به كورى مبدل شود، قلب آدمى در تارى فرو مى رود و از پرداختن به كارهاى نيك دور مى شود؛ و در اين هنگام بانگ هشدار دهنده وجدان به خاموشى مى گرايد.
و از چيزهايى كه به كورى قلب مى انجامد، دل دادن به آرزوهاى دور و دراز است ، چنانكه در حديث نبوى آمده است : ... و من رغب فيها، فطال فيها اءمله ، اءعمى الله قلبه على قدر رغبته فيها(٢٨) هر كسى به دنيا ميل كند، و آرزوهاى دراز بهم رساند، خداوند به اندازه تمايلى كه به دنيا داشته باشد دل او را كور مى كند. و اينها همه از لوازم و عوارض فزونخواهى و تكاثر است ، زيرا كه المال يقوى الامال (٢٩) مال به آرزوها و آمال نيرو (چيرگى ) مى بخشد. و در آموزشهاى اسلامى ، به وجود ارتباطى محكم ميان كوردلى و در پرده قرار گرفتن قلب ، و اندازه رغبت و ميل به دنيا و مال و چگونگى نگريستن به اين امور، با تاءكيد اشاره شده است ، چنانكه در ضمن بحث از ((حديث نبوى )) به آن اشاره شد.

٤ - مردن دل :
آدمى را دو مرگ است ، به همانگونه كه او را دو زندگى است ، يكى مرگ و زندگى بدنى ، و ديگرى مرگ و زندگى قلبى (روحى ). و زندگى واقعى انسان همان زندگى قلبى او است ، چونكه دل پايگاه انسانيت آدمى و مركز عواطف و احساسات و جايگاه شكفتگى وجدان سرشار او است . و هنگامى كه قلب به خواسته هاى پست ميل پيدا نكند، و در دام علاقه منديهاى فرومايه نيفتد، زنده باقى مى ماند و به انجام دادن كارهاى شايسته و نيك ميل مى كند، و همه انسانها را دوست مى دارد. و براى همه خواستار نيكى است ، و به تاءمل و تدبر در جهان و كار جهان مى پردازد، و از گذشت روزگار و تغييرات آن عبرت مى گيرد، و در برابر پروردگار جهانيان فروتنى و خشوع مى كند.
در تعاليم اسلامى بر اين مطلب تاءكيد شده است كه ((جامعه دينى )) همچون جسدى يگانه است ، و افراد اعضا و اندامهاى اين جسد اجتماعيند، كه چون عضوى به درد آيد، ديگر اعضا نيز احساس درد كنند.(٣٠) و آشكار است كه اين همكارى متحد در كالبد اجتماع ، و همخوانى براى درمان كردن دردها و گرفتاريهاى مردم ، براى كسى كه دلى زنده و حساس نداشته باشد وجود نخواهد داشت . پس ‍ عضويت در جامعه اسلامى جز با زنده بودن دل و حساسيت وجدان امكانپذير نخواهد بود.
و يكى از عوامل ميراننده دل و بازدارنده آدمى از همراهى با كاروان اجتماع اسلامى (با همه كسانى كه در آن عضويت دارند، از هر دين و مذهب )، همان فزونخواهى و فرورفتن در آن است ، كه در آن ، مال هدف و آخرين خواسته متكاثران و مترفان است ، و در نزد اكثريت آنان - اگر نگوييم كه همه آنان - جايگزين فضيلت و معنويات است . و همه فعاليتهاى ايشان هدفى جز اين خواسته - يا چيزى نزديك به آن - ندارد، هدفى كه آدمى را از توجه به مسايل برتر ديگرى باز مى دارد كه وابسته به امر دين و دادگرى است ، و سبب دورى گزيدن است از آنچه به سختدلى و قساوت قلب مى انجامد.
به همين جهت امام على بن ابيطالب ((عليه السلام )) مى فرمايد: كثرة المال مفسدة للدين ، مقساة للقلوب (٣١) فراوانى مال مايه تباه شدن دين است و سخت شدن دلها.
زيادى مال و خواستار آن شدن ، پول نقد را معبود قرار مى دهد (دينهم دنانيرهم - دين آنان دينارهايشان است )، و آدمى را آروزمند دست يافتن به هدفهايى دروغين مى كند كه به تباهى دين و مردن دل و سنگ گونه شدن آن مى انجامد، در صورتيكه قلب بايد لطيف تر از نسيم ، پاكتر از آب ، روشنتر از آينه ، پاكيزه تر از شبنم و دريابنده تر از دريافت باشد، زيرا كه انسان - چنانكه اشاره كرديم - با داشتن قلب لطيف مهربان حساس پاك آكنده از عواطف سرشار انسان است ، نه به اينكه در درون خود حامل سنگ سخت تيره اى باشد كه از ديدن بيچاره اى ناراحت نمى شود، و اشك يتيمى آن را به تپش نمى اندازد، و از خاك نشينى مسكينى ، يا بى چيزى فقيرى ، يا دردمندى دردمندى ، يا گرسنگى ستمديده اى نمى لرزد.
و در آن هنگام كه قلب آدمى ، به جاى آنكه چشمه جوشان محبت و از خودگذشتگى براى همگان باشد، به صورت سنگ تيره و تارى درآيد، انسانيت او دگرگون شده ، و روشنايى فطرت او از ميان رفته ، و دين او نابود گشته است ، چه جايگاه اصلى براى آشكار شدن روشناييهاى فطرت و تمركز يافتن پايه هاى دين همان قلب است ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب (٣٢)... در اين سخن (قرآن )، براى آن كس كه صاحبدل باشد (و دلى زنده داشته باشد) ياد آوريى است و پندى ....

٥ - فساد عمومى :
شايد پس از بحثهايى كه درباره نتايج منفى تكاثر و عوامل وابسته به آن گذشت ، در اين باره به گستردن سخن چندان نياز نباشد. ژرفنگرى در آيات و احاديث اين دو باب ، و انديشيدن در آنها به نحو بايد و شايد، آشكارا بر ما معلوم مى دارد كه چگونه تكاثر و زياده طلبى (كه سرمايه دارى معاصر نيز از آن است )، از بزرگترين عوامل فساد عمومى در جامعه هاى انسانى است ، و چگونه در همه سطوح و ترازهاى زندگى فرد و جامعه تاءثير منفى دارد، و نيز چگونه آموزش و پرورش و فرهنگ و دانش و اخلاق و اقتصاد و سياست و حتى معنويت و دين را در جهتى غيرصالح مى اندازد كه با صلاح انسان و جامعه بشرى تعارض و تضاد دارد، و چگونه انسان را به سستى و مهمل گذاشتن تكاليف و فرار از مسئوليتها - جز در آنجا كه به بهره كشى از ستمديدگان و ساير انگيزشهاى تكاثرى مربوط مى شود - بر مى انگيزد. تكاثر علت نيرومندى براى تغيير دادن همه مقياسهاى انسانيت و مسخ آنهاست ، زيرا كه از تابش شعاع الاهى فطرت در باطن انسان جلوگيرى مى كند.
و چنين است كه تعليمات اسلامى تكاثر را از ((سپاهيان جهل (نيروهاى فعال جهل و نادانى و بيخردى در وجود آدمى ) )) مى شمارد. و جهل و نادانى ، به تعبير پيامبر بزرگ اسلام (ص )، ((سر همه شرهاست )) الجهل راءس الشر كله (٣٣) اينك به صورت خلاصه ، فهرستى از آثار منفى تكاثر را - با وجود ذكر بعضى از آنها در گذشته - براى تاءكيد، از نظر خوانندگان مى گذرانيم .

ده اثر از آثار منفى تكاثر (سرمايه دارى )
(١) - فزونخواهى ، پايگاه اصلى ((حيات انسانى ))، يعنى قلب را ويران مى كند.
(٢) - مايه از بين رفتن پايبندى به خلقيات عالى همچون فروتنى و مهربانى مى شود، و به جاى آنها رذيلتهايى همچون تكبر و درشتگويى و درشتخويى را جانشين مى كند.
(٣) - همه جنبه هاى زندگى اجتماعى را چنان گرفتار بى بند و بارى و فروريختگى اخلاقى مى سازد كه هيچ گوشه اى از آن سالم نمى ماند.
(٤) - به همانگونه كه قلب و باطن آدمى را تباه مى سازد، به فاسد كردن ظاهر انسان نيز مى پردازد. و اين بدان جهت است كه فساد ظاهر نمودارى از فساد و تباهى باطن است ، و چنانكه از امام صادق (ع ) منقول است : فساد الظاهر من فساد الباطن ... و هذا الفساد يتولد من طول الامل و الحرص و الكبر... و اءصلها من حب الدنيا و جمعها(٣٤) تباهى ظاهر برخاسته از فساد باطن است ... و اين تباهى (غفلت از ياد خدا) از درازى آرزو و آزمندى و خود بزرگ بينى نتيجه مى شود... و ريشه آن دوستى دنيا و جمع كردن مال است ... .
(٥) - با ميانه روى و اندازه نگاهدارى تضاد دارد (كه رشد و ارتقاى آدمى وابسته به آن است )، و انسان را گرفتار دامهاى اندوختن و اسراف ويرانگر مى سازد.
(٦) - آدمى را از آن باز مى دارد كه به طرفدارى از حق و عدالت برخيزد، و در برابر قانون سرتسليم فرود آورد.
(٧) - آنچه را كه وسيله است هدف قرار مى دهد؛ و همين خود زيانى بزرگ است .
(٨) - هواداران خود را به ايستادگى در برابر طرفداران حق و پيروان حقيقت وا مى دارد.
(٩) - مايه انتشار فقر در اجتماع و گرفتار كردن توده هاى بزرگ مى شود؛ و از اين راه اركان بيدارى اسلامى و اجراى برنامه هاى اصلاحى دگرگونساز را متزلزل مى سازد.
(١٠) - ملازم با زندگى پرخرج و بلند پروازانه و توجه بيش از اندازه به مصرف كردن و اسراف است ، و هيچ نگران آن نيست كه نتيجه اينگونه زندگى ، فساد و ناكامى و عقده دار شدن مردمان ديگرى است كه دستشان به چنين زندگيى نمى رسد(٣٥).

آگاهى (١)
پيش از اين گفتيم كه تاءكيد بر نكوهش تكاثر و آشكار كردن عيبهاى آن و بيم دادن از نتايج منفى آن ، به معنى ترك دنيا و ترك تلاش و كوشش و ميل به جانب فقر و نادارى و بار خود را بر دوش ديگران نهادن نيست ، بلكه به معنى مبارزه با ستمگرى و مكيدن خون مردمان ، و انحصار طلبى است ، و برانگيختن مردم به باز شناختن درمان از درد؛ نيز بهره بردارى صحيح و متعادل از استعدادها و امكانات به صورتيكه هماهنگ با مقياسهاى درست باشد؛ و نيز فراخوانى به پذيرش تعليمات جامع اسلامى است ، و كوشش براى ايجاد جامعه اى اسلامى ؛ و در عين حال مايه برانداختن نادارى و ناكامى و تجاوز اقتصادى ، كه بزرگترين سرمايه متكاثران به شمار مى رود.

آگاهى (٢)
پيشتر اشاره كرديم كه دستورها و احكام اسلامى بايد به صورت مجموعه اى پيوسته و مرتبط، و به صورت يك ((دستگاه كامل )) فهميده شود، و مورد ((تفقه )) قرار گيرد، چه پرداختن به اين دستورها به صورت فصلهايى پراكنده و بخشهايى جدا از يكديگر، ((تفقه در دين (فهميدن جامع و مرتبط دين ) ))، به معنى حقيقى اين كلمه نيست . و نتيجه اينگونه فهميدن اسلام ، تجزيه بخشهاى مختلف اسلام است ، كه به ناتوانى آن از پرورش افراد و ساختن اجتماعى شايسته مى انجامد، و در اين صورت ، دين اسلام از پهنه هاى زيست بشرى دور مى ماند. بنابراين اصل استوار عقلى و علمى و دينى و تربيتى و تجربى ، لازم است كه بحث درباره مسائل وابسته به قلب و قساوت آن و زندگى و مرگ آن ، در ارتباط با مسائل سياسى و اقتصادى و قضايى و نظاير اينها صورت بگيرد، به همانگونه كه لازم است بحث از مسائل سياسى و اقتصادى و قضايى در ارتباط با مسائل قلب و سختى و مرگ و زندگى آن صورت پذير شود، نه اين كه ميان آنها جدايى بيندازيم و بعضى را حكمى و دستورى و بعضى را اخلاقى قلمداد كنيم ، از پاره اى از آنها شب و روز سخن بگوييم و از پاره اى ديگر در سراسر عمر دراز دم نزنيم .
در كتاب ((وسائل الشيعه )) بابى بعنوان ((باب حرام بودن قساوت قلب ))(٣٦) آمده است ، و هنگامى كه مشاهده مى كنيم دانشمند و محدث بزرگى همچون ((شيخ حر عاملى )) (م : ١١٠٤ ق )، بابى را به اين مطلب اختصاص مى دهد، بيقين بر ما معلوم مى شود كه ((قلب )) و احوال آن از امورى است كه نبايد مورد غفلت واقع شود. مسلم است كه اگر قساوت قلب حرام باشد، چنين حرمتى به اسباب و عواملى كه مقدمه و مايه تقويت آن است نيز سرايت مى كند. در بعضى از آموزشها آمده است كه خوردن خون از آن جهت حرام است كه مايه سنگدلى و قساوت قلب مى شود(٣٧)... پس اگر چيز ديگرى نيز مايه سنگدلى باشد، به سبب همين علت ((منصوص )) آن نيز حرام خواهد بود. فزونى مال پيامدهاى چندى دارد كه يكى از آنها - بنابر حديث - قساوت قلب است كه از نظر تعاليم اسلامى حرام است . اشاره به برخى از عوارض ديگر ((تكاثر)) در فصلهاى آينده - انشاء الله - خواهد بود. و اسلام هيچ واقعيت اقتصادى را به سبب گرفتار شدن به اين نتايج منفى شود، مجاز نخواهد شمرد.

فصل هفدهم : اسلام و نظام تكاثرى اترافى ، مبارزه اى فرا گستر (١٠)
- پاره اى از احوال متكاثران و توانگران و صفات ايشان (١)
در فصل هاى هشتم و شانزدهم ، شمارى از عوارض منفى فردى و اجتماعيى را كه از زندگى تكاثرى و اترافى نتيجه مى شود، و برخى از نقاط ضعف شخصى و روحى كه در وجود متكاثران پديد مى آيد و موجوديت معنوى ايشان را تشكيل مى دهد بر شمرديم .
--------------------------------------
پاورقى ها:
١- ((سوره مومنون )) (٢٣): ٥٥-٥٦
٢- ((سوره يونس )) (١٠): ١٨٨؛ ((مجمع البيان )) ٥/١٢٩-١٣٠
٣- ((بحار)) ٧٣/١٢٢
٤- ((نهج البلاغه )) /٣٣٠؛ ((عبده )) ١/٢١١
٥- ((اصول كافى )) ٢/١٣٦
٦- ((سوره توبه )) (٩): ٨٧
٧- ((بحار)) ٧٣/١٢٢
٨- ((نهج البلاغه )) /٣٣٠؛ ((عبده )) ١/٢١١
٩- ((اصول كافى )) ٢/١٣٦
١٠- ((اصول كافى )) ١/٢٢
١١- ((تحف العقول )) /٢٩٢
١٢- ((سوره توبه )) (٩): ٩٣
١٣- ((تحف العقول )) /٤٨ و ١٤١
١٤- ((تحف العقول )) /٤٨ و ١٤١
١٥- ((نهج البلاغه )) /٣٣٠؛ ((عبده )) ١/٢١١
١٦- ((كنز الفوائد))، ((بحار)) ١٠٣/٢٠
١٧- ((سوره شعرا)) (٢٦): ١٥١-١٥٢
١٨- ((سوره قصص )) (٢٨): ٧٧
١٩- ((سفينة البحار)) ٢/٣٦١
٢٠- يعنى : جهل و نادانى و زاييده از تكاثر (افزوندارى و افزونخواهى و نازيدن به توانگرى ) جهل و نادانى كه از افزوندارى و افزونخواهى در انسان پديد مى آيد، و بر رفتار و كردار و افكار او اثر مى گذارد
٢١- ((نهج البلاغه )) / ٣٣؛ ((عبده )) ١/ ١٧.
٢٢- ((خصال )) شيخ صدوق / ٣١.
٢٣- ((علل الشرائع )) ١/ ١٠٩.
٢٤- ((علل الشرائع )) ١/ ١٠٩.
٢٥- ((خورنق ))، قصرى معروف در بين النهرين ، كه يكى از ملوك عرب آن را براى يزدگرد اول ساسانى ساخت . ((سدير)) نيز قصرى معروف كه نامش در اشعار عرب آمده است .
٢٦- ((سوره حج )) (٢٢): ٤٦.
٢٧- ((اختصاص )) شيخ مفيد / ٣٣٩.
٢٨- ((تحف العقول )) / ٤٨.
٢٩- ((غرر الحكم )) /١٧.
٣٠- ((اصول كافى )) ٢/ ١٦٦، ((بحار)) ٧٤ (٧١ از چاپ بيروت ) / ٢٣٤.
٣١- ((تحف العقول )) / ١٤١.
٣٢- ((سوره ق )) (٥٠): ٣٧.
٣٣- ((بحار)) ٧٧ / ١٧٥.
٣٤- ((سفينة البحار)) ٢/ ٣٦١.
٣٥- درباره ((تكاثر)) و طرد آن ، فصل ٨، از اين باب را نيز بنگريد (جلد سوم ).
٣٦- ((وسائل )) ١١/ ٣٣٦.
٣٧- ((علل الشرائع )) /٤٨٤، از احاديث امام باقر (ع ).
۱
سرمستى از مال و نعمت
اكنون در اين فصل و فصل پس از آن به بحث درباره شمار ديگرى از اين عوارض منفى مى پردازيم كه در برابر ما خصوصيات نفسانى و روانى اينگونه كسان را مجسم مى كند، و ما را از نزديك با ترازهاى روحى آنان آشنا مى سازد. و بدينگونه حق اين بحث و آموزش اسلامى و انسانى و تربيتى و اجتماعى و اقتصادى سازنده تا حدى ادا مى شود. ما اميدوايم كه اجتماعات بيدار اين بحثها را وسيله اى بشمارند براى انگيختن راستين شعورها، و بر حذر دارايى قاطع از حضور ((تكاثر)) و خاستگاههاى آن ، و عوامل دوام آن ، تا در نتيجه ، چنان شورش بنيانكنى در برابر اين پديده مهلك بر پا شود كه آن را از بيخ و بن برافكند. اينك آياتى از قرآن كريم و تعاليمى از احاديث در اين باره :

أ- سرمستى از مال و نعمت
قرآن :
١ الذين ياءكلون الربا لا يقومون اءلا كما يقوم الذى يتخبطه الشيطان من المس ...(٣٨)
كسانى كه (در اين جهان ) ربا مى خورند، (در رستاخيز) مانند كسانى (از گور) برمى خيزند كه از آسيب ديو ديوانه شده باشند... (نامتعادل ، آنسان كه اهل محشر آنان را بشناسند كه ربا خواران بوده اند)...
حديث :
١ الامام على (ع ): ...ذاك حيث تسكرون من غير شراب ، بل من النعمة و النعيم ...(٣٩)
امام على (ع ): ...در آن زمان (كه فساد مى گسترد) مست مى شويد، اما نه از شراب ، بلكه از نعمت و غوطه ورى در آن ...
٢ الامام السجاد (ع ): ...و اعلم - ويحك - يا ابن آدم ! ان قسوة البطنة ، و فترة الميلة ، و سكر الشبع ، و عزة الملك ، مما يثبط و يبطى ء عن العمل ، و ينسى الذكر، و يلهى عن اقتراب الاجل ، حتى كان المبتلى بحب الدنيا به خبل من سكر الشراب ...(٤٠)
امام سجاد (ع ): ...بدان - افسوس بر تو - اى پسر آدم ! كه سنگدلى پديد آمده از شكم پرستى ، و سستى حاصل از اميال ، و مستى سيرى ، و قدرت فرمانروايى ، همه از چيزهايى است كه آدمى را در كارها كند مى كند و از عمل باز مى دارد، و ياد خدا را به فراموشى مى سپارد، و انسان را از نزديك شدن مرگ غافل مى سازد، و چنان است كه گويى انسان مبتلا به دوستى دنيا، از ميگسارى گيج و منگ شده است ...
٣ الامام الصادق (ع )- فيما رواه عن الامام على : السكر اربع سكرات ، سكر الشراب ، و سكر المال ، و سكر النوم ، و سكر الملك .(٤١)
امام صادق (ع ): به روايت از امام على (ع ): مستى بر چهار گونه است : مستى شراب ، و مستى مال ، و مستى خواب ، و مستى فرمانروايى .

ب - تباه شدن و از دست رفتن دين
قرآن :
١ و الذين ينفقون اموالهم رئاء الناس و لا يؤ منون بالله ...(٤٢)
كسانى كه مالهاى خود را براى ريا و نشان دادن به مردم انفاق مى كنند، و به خدا ايمان ندارند...
حديث :
١ عيسى المسيح (ع ): فيما رواه الامام على بن ابى طالب : الدنيار داء الدين ...(٤٣ )
عيسى مسيح (ع ): به روايت امام على بن ابيطالب (ع ): دينار (مال )، آسيب دين است ...
٢ امام على (ع ): و اعلموا ان كثرة المال مفسدة للدين .(٤٤)
امام على (ع ): بدانيد كه فدونى مال سبب تباهى دين است .
٣ الامام الصادق (ع ): ما ذئبان ضاريان فى غنم قد فارقها رعاؤ ها، احدهما فى اولها و الاخر فى آخرها، بافسد فيها من حب المال و الشرف ، فى دين المسلم .(٤٥)
امام صادق (ع ): فساد دو گرگ در يك گله بدون چوپان ، يكى در جلو و ديگرى در عقب آن ، كمتر است از فساد مالدوستى و جاه طلبى در دين شخص مسلمان .
# شرف در اينجا به معنى جاه طلبى و مقام دوستى است ، يعنى اينكه شخص خواستار مقام و رياست و برترى بر ديگران باشد.

ج - ستمگرى ، ناسپاسى ، غفلت
قرآن :
١ يعلمون ظاهرا من الحياة الدنيا، وهم عن الاخرة هم غافلون (٤٦)
(بيشتر مردم ) اندكى از ظاهر زندگى دنيا مى دانند، و اينان از آخرت غافل غافلند.
٢ ان قارون كان من قوم موسى فبغى عليهم ...(٤٧)
قارون از قوم موسى بود، و سپس بر ايشان ستم كرد...
حديث :
١ النبى (ص ): انما اءتخوف على اءمتى من بعدى ، ثلاث خلال : ...اءو يظهر فيهم المال حتى يطغوا و يبطروا...(٤٨)
پيامبر (ص ): بر امتم پس از خود از سه چيز بيمناكم : ...(سوم اينكه ) مال در ميان ايشان چندان فزون شود (و اهميت پيدا كند) كه طغيان ورزند و ناسپاسى كنند...
٢ الامام على (ع ): ان استغنى بطر و فتن .(٤٩)
امام على (ع ): اگر (انسان ) مالدار شود تكبر پيدا كند (و نعمت را سپاس نگزارد)، و در معرض فتنه و آزمايش قرار گيرد.
٣ الامام السجاد (ع ): ...وازرعنى من المال ما يحدث لى مخيلة ، اءوتاءديا الى بغى ...(٥٠)
امام سجاد (ع ): ...مالى را از من دور كن كه مرا دچار پندار نادرست سازد، يا به ستمگرى انگيزد...
٤ الامام الصادق (ع ): ...و اءعظم الفساد اءن يرضى العبد بالغفلة عن الله . و هذا الفساد يتولد من طول الامل و الحرص و الكبر، كما اءخبر الله عزوجل فى قصة قارون ، فى قوله : ((و لا تبغ الفساد فى الارض ، ان الله لا يحب المفسدين )). و كانت هذه الخصال من صنع قارون و اعتقاده . و اءصلها من حب الدنيا و جمعها و...(٥١)
امام صادق (ع ): ...بزرگترين تباهى آن است كه بنده به غفلت ورزيدن از خدا رضا دهد. و اين تباهى از آرزوى دراز داشتن و آزمندى و تكبر به وجود مى آيد، چنانكه خداى بزرگ درباره قارون از آن چنين خبر داده است : و لاتبغ الفساد فى الارض ، ان الله لا يحب المفسدين در زمين خواستار فساد و تباهى مباش ، كه خدا تبهكاران را دوست نمى دارد. و اين خصلتها برخاسته از كردار قارون و پندار او بود. و ريشه آن دوستى دنيا و جمع كردن مال دنياست و...

د - زياد شدن گناهان و فراموش كردن آنها
قرآن :
١ و من اءظلم ممن ذكر بآيات ربه فاءعرض عنها و نسى ما قدمت يداه ، انا جعلنا على قلوبهم اءكنة اءن يفقهوه و فى آذانهم و قرا، و ان تدعهم الى الهدى فلن يهتدوا اذا اءبدا.(٥٢)
كيست ستمكارتر از كسى كه چون آيات پروردگارش را به ياد او آرند، از آنها رويگردان شود، و آنچه را كه پيشتر كرده است فراموش كند؛ ما (در نتيجه اين كردارها) بر دلهاى ايشان پوششهايى نهاده ايم كه نمى توانند فهميد، و در گوشهاشان سنگينيى ؛ و چون ايشان را به راه نجات بخوانى ، هرگز پوينده آن نخواهد گشت .
حديث :
١ الامام على (ع ): المال مادة الشهوات .(٥٣)
امام على (ع ): مال ماده (سرچشمه ) شهوتهاست .
٢ الامام على (ع ): كثرة المال يفسد القلوب و ينسى الذنوب .
امام على (ع ): مال زياد دلها را تباه مى كند و گناهان را از ياد مى برد.
٣ الامام الصادق (ع ): فيما قال الله عزوجل لموسى : يا موسى ! لاتركن الى الدنيا ركون الظالمين ... و اعلم اءن كل فتنه بدؤ ها حب الدنيا؛ و لا تغبط اءحدا بكثرة المال ، فان مع كثرة المال تكثر الذنوب لواجب الحقوق .(٥٤)
امام صادق (ع ): از جمله سخنان خداوند به موسى اين بود: ((اى موسى ! دل در دنيا مبند چنانكه ستمگران بندند))... و بدان كه هر فتنه (و گرفتارى ) از دوستى دنيا آغاز مى شود. و بر كسى به فزونى مال غبطه مخور، كه زيادى مال سبب افزايش گناهان است ، به دليل حقوق (بسيار) كه (اداى آنها بر توانگر) واجب مى شود (و كمتر توانگرى آن حقوق را ادا مى كند).
مراد از ((دنيا)) در احاديث ، اغلب همان ((مال )) است ، زيرا كه مال مهمترين چيزى است كه مردمان در دنيا مى خواهند، و بوسيله آن به چيزهاى ديگر دنيا دسترس پيدا مى كنند.
٤ الامام الصادق (ع ): - فيما رواه عن الامام الباقر (ع ): اءوحى الله - تبارك و تعالى - االى موسى (ع ): ((لاتفرح بكثرة المال ... فان كثرة المال تنسى الذنوب ...))(٥٥)
امام صادق (ع ) - به روايت از امام باقر (ع ): خداى متعال به موسى (ع ) چنين وحى كرد: ((از فزونى مال شادمان مباش ... چه زيادى مال سبب فراموش كردن گناهان است ...))

ه‍ ـ طمع و آزمندى
قرآن :
١ و جعلت له مالا ممدودا... ثم يطمع اءن اءريد.(٥٦)
به او مالى فزاينده دادم .... باز طمع آن دارد كه آن را افزونتر كنم .
حديث :
١ الامام على (ع ): اءما بعد، فان الدنيا مشغلة عن غيرها، ولم يصب صاحبها منها شيئا الا فتحت له حرصا عليها، و لهجا بها...(٥٧)
امام على (ع ): ...دنيا آدمى را از جز خود باز مى دارد، و چيزى از آن نصيب كسى نمى شود مگر اينكه حرص او را بر آن افزايش دهد و بر آزمندى او بيفزايد...
٢ الامام على (ع ): لا يجمع المال الا الحريص . و الحريص شقى مذموم .(٥٨)
امام على (ع ): مال را كسى جز حريص جمع نمى كند، و حريص بدبخت و نكوهيده است .
٣ الامام الصادق (ع ): ما فتح الله على عبد بابا من اءمر الدنيا، الا فتح الله عليه من الحرص مثله .(٥٩)
امام صادق (ع ): خدا بر بنده اى درى از امر دنيا نمى گشايد، مگر اينكه درى از حرص و آز - همانند آن - بر او بگشايد.
٤ الامام الصادق (ع ): كلما نقص من القناعة زاد فى الرغبة . و الطمع و الرغبة فى الدنيا اءصلان لكل شر، و صاحبهما لا ينجو من النار الا اءن يتوب .(٦٠)
امام صادق (ع ): هر چه از مقدار قناعت كاسته شود، بر مقدار ميل و هوس افزوده خواهد شد. آزمندى و تمايل به دنيا ريشه هر شر است ، و دارنده اين صفات جز به توبه از آنها (و ترك آنها)، نمى تواند از آتش ‍ رهايى پيدا كند.
٥ الامام الرضا (ع ): لايجتمع المال الا بخمس خصال : ببخل شديد، و اءمل طويل ، و حرص غالب ، و قطيعة الرحم ، و ايثار الدنيا على الاخرة .(٦١)
امام رضا (ع ): مال جز با چند خصلت گرد نمى آيد: با بخل شديد، و آرزوى دراز، و حرص چيره ، و قطع رحم ، و برگزيدن دنيا بر آخرت .

و. بخل ، خست ، شكم پرستى
قرآن :
١ و اءما من بخل و استغنى و كذب بالحسنى فسنيسره للعسرى .(٦٢)
آن كس كه بخل ورزد و به توانگرى نازد و پاداش بهتر را (در جهان ديگر) دروغ شمارد او را تسليم سختى (عذاب دوزخ ) خواهيم كرد (و راه افتادن در عذاب را به روى او خواهيم گشود).
٢ و لا يحسبن الذين يبخلون بما آتاهم الله من فضله هو خيرا لهم ، بل هو شر لهم ، سيطوقون ما بخلوا به يوم القيامة ...(٦٣)
كسانى كه از بخشيدن نعمتهاى خداداد به ديگران بخل مى ورزند، گمان نكنند كه بخل ورزيدن براى آنان بهتر است ، بلكه براى ايشان بدتر است (زيرا) آنچه را از بخيلى نبخشيده اند، در روز قيامت ، همچون طوقى به گرد گردن ايشان خواهند آويخت ...
٣ و تاءكلون التراث اءكلا لما، و تحبون المال حبا جما.(٦٤)
ميراث (سهم خود و ديگران و يتيمان ) را دربست مى خوريد و مال را بسيار دوست مى داريد.
حديث :
١ النبى (ص ) ان صلاح اءول هذه الامة بالزهد واليقين ، و هلاك آخرها بالشح و الامل .(٦٥)
پيامبر (ص ): سامانيابى كار اين امت - در آغاز - به زهد و يقين است ، و بيسامانى آن - در پايان - به آزمندى (خست ) و آرزو دارى .
٢ النبى (ص ) - فيما رواه الامام الصادق (ع ): منهومان لايشبعان ، منهوم دنيا و منهوم علم .(٦٦)
پيامبر (ص ) - به روايت امام صادق (ع ): دو گرسنه اند كه هرگز سير نمى شوند: گرسنه دنيا و گرسنه دانش .
٣ الامام على (ع ): لا يبقى المال الا البخيل .(٦٧)
امام على (ع ): جز بخيل كسى مال را نگاه نمى دارد.
٤ الامام الصادق (ع ): مثل الدنيا كمثل ماء البحر، كلما شرب منه العطشان ازداد عطشا حتى يقتله .(٦٨)
امام صادق (ع ): مثل دنيا (و مال و خواسته دنيا) همچون مثل آب درياست ، كه هر چه تشنه از آن بخورد بر تشنگى او افزوده مى شود تا عاقبت او را بكشد.
٥ الامام الرضا (ع ): لايجتمع المال الا بخمس خصال : ببخل شديد...(٦٩)
امام رضا (ع ): مال جز با پنج خصلت فراهم نمى آيد: بخل شديد...

ز. چسبيدن به زندگى زمينى (برگزيدن زندگى نابود شدنى بر زندگى جاودانى )
قرآن :
١ يحسب اءن ماله اءخلده (٧٠)
چنان مى پنداريد كه مال او، او را جاودانى خواهد كرد.
٢ و تتخذون مصانع لعلكم تخلدون (٧١)
كوشكها(ى بلند) مى سازيد تا شايد هميشه بمانيد.
٣ الذين يستحبون الحياة الدنيا على الاخرة و يصدون عن سبيل الله و يبغونها عوجا اءولئك فى ضلال بعيد(٧٢)
كسانى كه زندگى دنيا را - به جاى آخرت - دوست مى دارند، و جلو راه خدا (و معرفت خدا و عمل به دين خدا) را مى گيرند، و به كجروى مى گرايند، اينگونه كسان گرفتار گمراهيى بس گرانند.
حديث :
١ النبى صلى الله عليه و آله : يبنون الدور، و يشيدون القصور، و يزخرفون المساجد، ليست همتهم الا الدنيا، عاكفون عليها، معتمدون فيها، آلهتهم بطونهم ؛ قال الله تعالى : ((و تتخذون مصانع لعلكم تخلدون )).(٧٣)
پيامبر صلى الله عليه و آله : خانه ها مى سازند و كاخها مى افرازند، و به نقش و نگار مساجد مى پردازند، جز به دنيا توجه ندارند، و دلداده آنند و بر آن تكيه دارند؛ معبودهاى ايشان شكمهاى آنان است ؛ خداى متعال فرموده است : و تتخذون مصانع لعلكم تخلدون كوشكها(ى بلند) مى سازيد، تا شايد جاودانه بمانيد.
٢ النبى صلى الله عليه و آله : فيما رواه الامام الصادق (ع ): اءتى النبى رجل فقال : مالى لا اءحب الموت ؟ فقال له : اءلك مال ؟ قال : نعم . قال : فقدمته ؟ قال : لا. قال : فمن ثم لا تحب الموت !(٧٤)
پيامبر (ص ) به روايت امام صادق (ع ): مردى نزد پيامبر آمد و گفت : چرا من مرگ را دوست نمى دارم ؟ پيامبر فرمود: مالى دارى ؟ گفت : آرى . فرمود (چيزى از) آن را از پيش فرستاده اى (انفاق كرده اى و براى آن جهان ذخيره ساخته اى )؟ گفت : نه . فرمود: به همين سبب است كه مرگ را دوست نمى دارى .
٣ الامام على (ع ): فاياك اءن تغتر بما ترى ، من اخلاد اءهلها اليها، و تكالبهم عليها...(٧٥)
امام على (ع ): مبادا به دليل آنچه مى بينى كه مردمان سخت به دنيا چسبيده اند، بر سر آن (مانند سگان ) به ستيزه گرى با يكديگر پرداخته اند، فريب خورى ...
٤ الامام الرضا (ع ): لا يجتمع المال الا بخمس خصال : ...و ايثار الدنيا على الآخرة .(٧٦)
امام رضا (ع ): مال جز به پنج خصلت گرد نمى شود: ...برگزيدن دنيا بر آخرت .
از اين بيان رضوى چنان مفهوم مى شود كه مال اندوزى از مهمترين انگيزه هاى انتخاب دنياى گذران به جاى آخرت جاودان و دل دادن به ماديات پست و نابود شونده است ؛ زيرا كه مال چون از اندازه كفاف درگذرد، عنوان غايب و هدف پيدا مى كند، و خواهنده آن از ديگر هدفهاى متعالى زندگى انسانى غافل مى ماند، و خود را در راه به دست آوردن چيزى كه آن را هدف مى شمارد به هلاكت مى اندازد؛ با اينكه مال و مال اندوزى هدف زندگى انسان نيست . پس مال و ثروت را اصل شمردن چيزى است كه معنويت و فضيلت را فرع قرار مى دهد و به دست فراموشى مى سپارد، و آدمى را به چسبيدن به چيزهاى نابود شونده و دورى گزيدن از آنچه ماندگار است مى كشاند.

ح - پرستش درهم و دينار (پول پرستى )
قرآن :
١ اءف لكم و لما تعبدون من دون الله ، اءفلا تعقلون ؟(٧٧)
(ابراهيم (ع ) به نمروديان گفت :) بيزارى باد بر شما و بر آنچه - جز خداى - مى پرستيد، مگر عقل نداريد؟
٢ و يعبدون من دون الله مالم ينزل به سلطانا...(٧٨)
جز خداى چيزى را مى پرستند كه هيچ برهانى براى آن به ((وحى )) نيامده است ...
حديث :
١ النبى (ص ): ملعون ملعون ، من عبد الدينار و الدرهم .(٧٩)
پيامبر (ص ): هر كس دينار و درهم (پول ) را بپرستد، ملعون است ، ملعون .
شيخ صدوق گفته است : ((اين سخن پيامبر (ص ): هر كس دينار و درهم را بپرستد به معنى كسى است كه زكات مال ندهد، و از مواسات با برادران (و دادن مقدارى از ثروت و امكانات خود به آنان ) خوددارى كند، كه در اين صورت پرستش دينار و درهم (مال و ثروت ) را به جاى پرستش آفريدگار خويش برگزيده است )).(٨٠)
٢ الامام على (ع ): من اءحب الدينار و الدرهم فهو عبدالدنيا.(٨١)
امام على (ع ): هر كس دينار و درهم را دوست بدارد، بنده دنياست .
٣ الامام على (ع ): ...اءماتت الدنيا قلبه ، و ولهت عليها نفسه ، فهو عبد لها و لمن فى يده شى ء منها، حيثمازالت زال اليها، و حيثما اءقبلت اءقبل عليها.(٨٢)
امام على (ع ): ...(درباره انسان دنيا دوست ): ...دنيا قلب او را ميرانده ، و جان وى شيفته دنيا گشته است ، او بنده دنياست و بنده هر كس كه چيزى از دنيا در دست دارد؛ دنيا به هر سوى بگردد او نيز بگردد، و هر جا روى آورد او نيز روى آورد.
٤ الامام على (ع ): تعبدوا للدنيا اءى تعبد، و آثروها آى ايثار.(٨٣)
امام على (ع ): دنيا را پرستيدند، چه پرستيدنى ؟! و آن را برگزيدند، چه برگزيدنى ؟!
٥ الامام على (ع ): فتاهوا فى حيرتها، و غرقوا فى نعمتها، و اءتخذوها ربا، فلعبت بهم و لعبوابها، و نسوا ماوراءها.(٨٤)
امام على (ع ): ...در دنيا دچار حيرت شدند، و در نعمت آن غرق گشتند، و آن را پروردگار خويش گرفتند، پس دنيا به بازى كردن با ايشان پرداخت و ايشان به بازى كردن با دنيا پرداختند، و آنچه را پس از زندگى دنيا خواهد آمد فراموش كردند.

ط - به خود نازيدن و فريب خوردن
قرآن :
١ و الله لا يحب كل مختال فخور # الذين يبخلون و ياءمرون الناس بالبخل ...(٨٥)
خداوند به خودنازندگان و خويشتن ستايان را دوست نمى دارد # كسانى كه بخل مى روزند و مردمان را به بخل ورزيدن فرمان مى دهند...
٢ يحسب اءن ماله اءخلده .(٨٦)
گمان مى كند كه مال او، او را هميشه ماندگار خواهد ساخت .
٣ اءيحسب اءن لن يقدر عليه اءحد # يقول اءهلكت مالا لبدا(٨٧)
آيا چنين مى پندارد كه هرگز كسى بر او توان نخواهد يافت # (با افتخار) مى گويد، من مال فراوانى از دست دادم (و در راه مبارزه با ارزشها و دعوتگران راستين هزينه كردم )#
٤ اءيحسب اءن لم يره اءحد؟(٨٨)
آيا چنين مى پندارند كه كسى او را نديده است ؟
# شيخ ابو جعفر طوسى مى گويد: ((معنى اءيحسب اءن لن يقدر عليه اءحد؟ آن است كه : آيا اين انسان چنين مى پندارد كه هيچ كس بر كيفر دادن او - در صورت نافرمانى كردن خداى متعالى و ارتكاب گناهان - قادر نيست ؟ و اين بد پندارى است ))(٨٩) شيخ ابوعلى طبرسى مى گويد: ((اين استفهامى انكارى است ، يعنى هرگز نبايد كسى چنين گمان كند. نيز گفته اند كه معنى آيه اين است . ((آيا اين فريب خورده مال چنان مى پندارد كه كسى نمى تواند مال او را بگيرد؟)) و به قولى : ((آيا گمان مى كند كه هيچ كسى از او نخواهد پرسيد كه اين مال را از كجا به دست آورده و آن را چگونه مصرف كرده است ؟...))(٩٠). بنابر اين ، مسلمان بايد خود را براى پاسخ گفتن به پرسش ((از كجا آورده اى )) آماده كرده باشد.
حديث :
١ النبى (ص ): طوبى لمن اكتسب من المؤ منين مالا من غير معصية ... و عادبه على اءهل المسكنة ، و جانب اءهل الخيلاء و التفاخر و الرغبة فى الدنيا.(٩١)
پيامبر (ص ): خوشا به حال مؤ منى كه مال را از راهى بدون معصيت به دست آورد... و آن را به مسكينان بازگرداند، و از افاده داران و فخرفروشان و دنيا طلبان دورى جويد.
٢ الامام على (ع ) - فيما رواه عن النبى (ص )، عن الله تعالى ، فى ليلة المعراج : ...يا اءحمد!... ان النفس ماءوى كل شر... تتكبر اذا استغنت ...(٩٢)
امام على (ع ) - به روايت از پيامبر اكرم (ص )، از سخنان خداى متعال در شب معراج : ... اى احمد!... نفس انسان جايگاه بديهاست ... و چون بى نياز گردد تكبر ورزد...
٣ الامام الصادق (ع ): جاء موسر الى رسول الله (ص ) نقى الثوب ، فجلس الى رسول الله ، فجاء رجل معسر درن الثوب ، فجلس الى جنب الموسر، فقبض الموسر ثيابه من تحت فخذيه ؛ فقال له رسول الله (ص ) اءخفت اءن يمسك من فقره شى ؟)) قال : لا، قال : ((فخفت اءن يصيبه من غناك شى ء؟)) قال : لا، قال : ((فخفت اءن يوسخ ثيابك ؟)) قال : لا. قال : ((فما حملك على ما صنعت ؟)) فقال : يا رسول الله ! ان لى قرينا يزين لى كل قبيح و يقبح لى كل حسن ، و قد جعلت له نصف مالى . فقال رسول الله (ص ) للمعسر: ((اءتقبل ؟)) قال : لا. فقال له الرجل : و لم ؟ قال : اءخاف اءن يدخلنى ما دخلك .(٩٣)
امام صادق (ع ): ثروتمندى با جامه اى پاكيزه نزد رسول خدا (ص ) آمد و در نزديك او نشست ؛ پس از او مرد تهيدستى با جامه اى چركين درآمد و در كنار آن مرد ثروتمند نشست ، توانگر دامن لباس خود را از زير ران او بيرون كشيد؛ رسول خدا (ص ) به او فرمود: ((آيا ترسيدى كه از فقر او چيزى به تو سرايت كند؟)) گفت : نه . فرمود: ((پس بيم آن داشتى كه چيزى از ثروت تو به او برسد؟)) گفت : نه . فرمود: ((پس چه چيز تو را به كارى كه كردى برانگيخت ؟)) توانگر گفت : يا رسول الله ! مرا همدمى است كه هر زشت را بر من زيبا و هر زيبا را زشت جلوه گر مى سازد. من نيمى از مالم را به اين مرد دادم . رسول خدا (ص ) به آن مرد تهيدست رو كرد و فرمود: ((آيا مى پذيرى ؟)) گفت : نه . مرد توانگر پرسيد: چرا؟ گفت : مى ترسم كه آنچه در تو هست در من نيز پيدا شود.
علامه مجلسى مى گويد: ((مقصود آن مرد ترس از آن بوده است كه كبر و غرور، و خود را برتر از مردمان ديگر شمردن ، و ديگران را كوچك تصور كردن ، و ديگر خلقهاى نكوهيده اى كه از ملازمات توانگرى و ثروتمندى است ، در جان وى نيز پديد آيد.(٩٤ )))

ى - جاه و مقام خيالى (كاذب )
قرآن :
١ و قال لهم نبيهم : ان الله قد بعث لكم طالوت ملكا، قالوا: اءنى يكون له الملك علينا؟ و نحن اءحق بالملك منه و لم يؤ ت سعة من المال ...(٩٥)
پيامبر ايشان (بنى اسرائيل ) به آنان گفت : خدا طالوت را پادشاه شما قرار داد؛ گفتند: چگونه وى مى تواند به پادشاهى برسد، در صورتى كه ما براى پادشاهى از او شايسته تريم ، او كه مال فراوانى ندارد؟...
٢ فلو لا اءلقى عليه اءسورة من ذهب ؟...(٩٦)
چرا او دستبرنجهاى زرين ندارد؟...
٣ و قالوا: لو لا نزل هذا القرآن على رجل من القريتين عظيم ؟(٩٧)
گفتند: چرا اين قرآن بر مرد بزرگى (ثروتمندى ) از اين دو شهر (مكه و طائف ) نازل نگشت ؟
توانگران متكاثر براى خود جاه و مقامى بزرگ و شخصيتى ممتاز تصور مى كنند، چه مى نگرند كه مالك مالهاى فراوانى شده اند، كه توده مردم چيزى از آنها ندارند (در صورتى كه - به تصريح قرآن كريم - اينگونه اموال بسيار متعلق به توده هاى مردم و براى اداره شدن زندگى آنان است ؛ و به گفته ((حديث ))، مايه سامانيابى معيشت توده هاست ). بنابراين ، آنچه توانگران امتهاى گذشته به پيامبر و مصلحان و انقلابيون مى گفتند، سخن توانگران اين روزگار نيز هست ، پس متكاثران در حقيقت تمايلات جالوتى دارند، اگر چه روزگار، در محيطى ، يا افروخته شدن آتش انقلاب در جايى ، آنان را وادارد تا در صف طالوتيان (مجاهدان عدالتخواه ) قرار گيرند؛ پس ، از اين نكته غافل مباشيد!
حديث :
١ النبى (ص ): يا ابن مسعود! يتفاضلون باءحسابهم و اءموالهم ...(٩٨)
پيامبر (ص ): اى ابن مسعود: آنان به تبار و دارايى خويش به يكديگر برترى نشان مى دهند...
٢ النبى (ص ): و طلبوا المدح بالمال ...(٩٩)
پيامبر (ص ): ...با بخشش مال خواستار ستايش (و تملق گويى در برابر خود) باشند....
٣ الامام على (ع ): الغنى يسود غير السيد. المال يقوى غير الاءيد.(١٠٠)
امام على (ع ): ثروت ، انسان حقير را بزرگ مى كند. مال به آدم بى قدرت (و ناتوان ) قدرت مى بخشد (و به هر كس كه بدان دست يافت شخصيت كاذب مى دهد).
٤ الامام على (ع ): اءيها الناس !... من كثر ماله راءس .(١٠١)
امام على (ع ): اى مردم !... هر كس مالش زياد شود، (شايسته يا ناشايسته ) به سرورى رسد.
٥ الامام على (ع ): الدولة ترد خطاء صاحبها صوابا و صواب ضده خطاء.(١٠٢)
امام على (ع ): دولتمندى ، خطاى صاحبدولت را به صواب ، و صواب مخالف او را به خطا مبدل مى كند.
يعنى دارايى و ثروت ، سبب مى گردد تا نظر نادرست و كار اشتباه شخص دارا و ثروتمند، درست و بدون اشتباه به شمار آيد، و نظر درست و كار صحيح كسانى كه مخالف اويند و در برابر او قرار دارند، نادرست و اشتباه محسوب شود. و اينهمه از همان شخصيت كاذب و موقعيت دروغين و ناروايى است كه ثروت براى كسانى پديد مى آورد، و آن كسانى نيز - بيشتر- در دام اين پندار مى افتند. در احاديث اين هشدار بسيار آمده است . حديث بعد نيز به همين موضوع نظر دارد.
٦ الامام الرضا(ع ): عن اءبيه ، عن جده جعفر الصادق (ع ): اذا اءقبلت الدنيا على انسان اءعطته محاسن غيره ...(١٠٣)
امام رضا(ع ): از پدر خويش ، از جد خويش ، امام جعفر صادق (ع ): چون دنيا به انسانى رو كند، نيكوييهاى ديگران را به او مى بخشد (و كسى را كه داراى نيكويى و مزيتى نيست ، نيكو و با مزيت جلوه مى دهد)...

نگاهى به سراسر فصل
ماهيت اقتصادى تكاثرى و مصرفى ، در احوال و صفات متكاثران و سرمايه داران و توانگران تجسم پيدا مى كند. شايد نظرى گذرا كه شخص بر احوال و صفات يادشدگان بيندازد، بتواند اختلاف جوهرى و بنيادينى را كه ميان دو اقتصاد تكاثرى و اسلامى وجود دارد به او نشان دهد. به همين جهت تعاليم اسلامى به آشكار ساختن اين صفات و نشان دادن آنها - تعبيرهاى نكوهنده - بفراوانى پرداخته است ، تا انسان جامعه اسلامى را بر حقيقت امر واقف سازد، و او را براى مقابله با سيل بنيان كن اقتصاد تكاثرى (از راه آگاه ساختن از اين تضاد ريشه دار و ژرفسارى اين آگاهى و گسترش دامنه آن ) مجهز گرداند.
هر چه باشد، اقتصاد اسلامى ، هيچ رنگى جز رنگ انسانى و مردمى همگانى نخواهد داشت . اقتصاد اسلامى اقتصادى انسانى است ، زيرا كه انسان را هدف قرار مى دهد و مال و ثروت را وسيله ؛ و مال را فداى انسان مى كند نه انسان را فداى مال ؛ و مردمى همگانى است زيرا كه مى گويد: يا اءيها الناس ! كلوا مما فى الارض حلالا طيبا(١٠٤) اى همه مردم ! از هر حلال و پاكيزه اى كه در زمين است بخوريد. و بدينگونه همه مردم را طرف خطاب قرار مى دهد... و امام على بن ابيطالب (ع ) مى گويد:عياله الخلائق ،(١٠٥) ضمن اءرزاقهم و قدر اءقواتهم (١٠٦) آفريدگان خانواده و روزى خواران خدايند، و او ضامن روزى ايشان است و قوتشان را معين كرده است . و چون خلايق خانواده خدايند، او كه روزى دهنده اى نيرومند و استوار است ، آنان را فراموش نخواهد كرد.
و چون روزى آنان را تضمين كرده است ، پس بينوايى و گرسنگى را براى آنان نمى پسندد. و چون قوت آنان را مقدر كرده است ، نرسيدن آن به دست مردمان از سوى خداوند سبحان نيست ، بلكه از ستمگرى ستمگران است . اسلام از اين حد نيز تجاوز مى كند و درباره تاءمين ارزاق جانوران به تاءكيد سخن مى گويد؛ امام على بن ابيطالب (ع ) مى فرمايد: لكل ذى رمق قوت (١٠٧) هر صاحب رمقى (جاندارى ) را قوت و روزيى است )) (كه بايد به او برسد). پس همه چيز براى همگان است (١٠٨)؛ و بنابراين بايد در دسترس همگان قرار گيرد، و هر كس - بدون تفاوتهاى فراوان - از آن بهره مند شود. و بدينگونه روشن مى گردد كه اقتصاد تكاثرى اقتصادى غير انسانى و غير همگانى است . و اين انحصار گرايى در طبيعت متكاثران نهفته است و از اخلاق آنان سرچشمه مى گيرد.
و ما مطمئنيم كه خوانندگان - پس از ملاحظه آيات و احاديث و بحث ها و نظرهايى كه گذشت - بر بسيارى از نشانه ها و آثار جدا كننده اين دو مكتب اقتصادى وقوف يافته اند، و از آنچه دورى تعاليم اسلامى را از پذيرش تكاثر و اتراف - در هر تراز - روشن مى سازد، آگاه گشته اند. از اينرو در اينجا سخن را نمى گستريم ، بلكه تنها به سه نمونه از احوال و صفات مورد بحث در اين فصل نظر مى كنيم :

١- تباه شدن دين و از دست رفتن آن :
پيوند ميان دين و دنيا چگونه بايد باشد؟ اين موضوعى است كه هر كس خواستار عملى شدن مكتب اقتصادى اسلامى است ، بايد آن را بخوبى كشف كند و در روشنى كامل قرار دهد. و از همين راه است كه مى توانيم حدود اصلى مسائل اقتصادى در اسلام ، و آيات و احاديثى را كه - با تعبيرهاى گوناگون - بر ما معلوم مى دارند كه مال فراوان و طلب آن و توجه به آن ، مايه تباهى دين و پايمال شدن حق و عدالت است ، درست بفهميم .
ده مسئله روشنگر
چون در نظر گرفتن برخى از مباحث گذشته - نيز آنچه پس از اين خواهد آمد - براى دريافت و اكتشاف اين موضوع به ما كمك مى كند، ده مسئله را در اينجا به صورت فشرده يادآورى مى كنيم :
(١)- داشتن مال فراوان ملازم با بهره كشى از ديگران است .
(٢)- مال فراوان آدمى را به ولخرجى و اسراف و بلند پروازى مى كشاند.
(٣)- مايه كار نكردن شخص و بى اعتنايى به امور مى شود.
(٤)- محروميت و فقر را براى توده ها در پى مى آورد.
(٥)- با نظر اسلامى كه خواستار انفاق مال و پراكندن آن است مخالف است .
(٦)- ضد قوام بودن مال و گردش آن در ميان توده هاست .
(٧)- باعث اندوختن و احتكار و انحصارى بودن بازرگانى و بالا رفتن نرخها خواهد شد.
(٨)- محيط مساعد، براى آنكه اموال و امكانات در انحصار ثروتمندان باشد، فراهم مى آورد.
(٩)- پايه هاى موازنه و عدالت اجتماعى را متزلزل مى كند.
(١٠)- متكاثران را از خدا و گردن نهادن به شرايع و قوانين الاهى - چنانكه بايد - باز مى دارد.
و همه آنچه ذكر شد، پديده هايى است متضاد با اسلام ، كه به سست كردن اعتقاد دينى در جامعه اسلامى مى انجامد، و اسلام را به ناتوانى در اصلاح مردم و خوشبخت كردن ايشان متهم مى سازد.(١٠٩)

٢- پرستش درهم و دينار (پول پرستى ):
هدف گشتن مال براى فعاليت آدمى در زندگى ، شالوده مفاسد اصلى و فرعى برخاسته از نظام تكاثرى است . ارتباط انسان با مال در اين نظام ارتباطى سالم نيست تا در آن ، مال بتواند وسيله اى براى خدمت كردن به انسان باشد. هر تلاشى كه به دست متكاثر صورت مى گيرد، براى رشد دادن توليد يا افزايش سود و بهره بردارى هر چه بيشتر است ، در صورتى كه هدف تلاش اسلامى ، پيشبرد زندگى آدمى و اصلاح شئون وى و بالا بردن آن شئون است . يك تلاش ، در دو مكتب اقتصادى اسلامى و تكاثرى ، چنان است كه در يكى به اداى تكليف و عبادت خداى متعال مى انجامد، و در ديگرى به پرستش شيطان و نفس و درهم و دينار.
و اين دو جهتدارى ، دو امر ذهنى نيست ، بلكه واقعيتى وجود دارد كه آنها را تاءييد مى كند؛ چه بسيار اتفاق مى افتد كه آدمى چنان گمان مى كند كه همه براى هدفهاى درست اسلامى مى كوشد و به ارزشها و معيارهاى الاهى ايمان دارد، ليكن در واقع خارجى ، نتيجه اى جز اين به دست مى آيد، زيرا از تجاوز و ستمگرى و فريبكارى براى كسب مال بيشتر و سود بيشتر دست برنمى دارد، و همه روزگار خود را در طلب مال سپرى مى كند، بى آنكه همه حقوقى را كه بر عهده دارد بپردازد، يا براى رفع نياز بيچارگان بصورتى گسترده و راستين و شايسته به چاره گرى برخيزد.

٣- جاه و مقام خيالى (كاذب ):
شخصيت اصلى و واقعى انسان ، در تصور اسلامى ، برخاسته از پيروى اصول انسانيت ، همچون عقل و معرفت و علم و پرهيزگارى و عاطفه و مردم دوستى و نيكى كردن به مردمان و صفات و خصلتهاى نيك ملكوتى ديگر است . در اين طرز تصور، مال و ثروت به هيچ كس ارزش يا شخصيتى نمى بخشد، بلكه وسيله اى است براى رشد دادن شخصيت ، از راه مصرف كردن آن بر وفق مقياسهاى درست . و در مقياس ‍ تكاثرى و فزونخواهانه قضيه بر عكس اين است ، زيرا كه مال در آنجا بخشنده شخصيت و تثبيت كننده آن است ، كه - بنابر احاديث - يسود غير السيد، و يؤ يد غير الاءيد آن كسى را كه بزرگ نيست بزرگ مى كند، و آن را كه ناتوان است نيرومند مى سازد)). و در اين ديدگاه ، هر چه مال بيشتر باشد شخصيت بزرگوارتر، و هر چه سود فراوانتر شود شخصيت بزرگتر خواهد شد. و از اينجاست كه شخصيت واقعى انسان به شخصيتى دروغين و موهوم و ساختگى مبدل مى شود. و فقر (كه نتيجه اى از تكاثر است )، در اين مقياس ، شخصيت انسان را مى زدايد و آن را محو مى كند. بنابراين ، تكاثر و نظام تكاثرى و سرمايه دارى ، از دو سو به انسان و انسانيت و اجتماع بشرى و ارزشها آسيب مى رساند: از سوى متكاثر، با بخشيدن شخصيت خيالى و فاقد ارزش به او؛ و از سوى نادار، با زدودن شخصيت اصلى او، كه هيچ غبارى بر آن ننشسته است .
و ثروتمندان ، با تكيه بر اين شخصيت خيالى ، خود را سرپرستان و وكيلان و مدافعان و حقوق محرومان مى پندارند، و از اين راه سلطه هاى تجاوز كارانه خود را بر اجتماع تحميل مى كنند، و بواقع فرمانروايان بر مردم مى شوند، هر چند بظاهر چنين سمتى نداشته باشند. آرى ، آنجا كه حديث از واقعيتى سخت اسف انگيز سخن گفته است : من كثر ماله راءس (١١٠) هر كس مالش فراوان شود به سرورى مى رسد))، راست گفته است . و هيچ زيان و خسارتى - براى جامعه - بزرگتر از اين نيست ، زيرا كه آنان - به نص حديث نبوى - بدترين بدان امتند،(١١١) و آيا زيانى از اين بالاتر مى شود، اگر آنان - چه بظاهر و چه در واقع - رياست يابند، و در آن نفوذ داشته باشند، و در احزاب سياسى و اجتماعى و مجالس قانونگذارى و دستگاههاى حكومت دخالت كنند؟(١١٢) آيا ممكن است كه اينگونه كسان - بگونه اى راستين و شايسته - براى خير توده ها و فراهم آوردن وسايل آسايش مردم و پايين آوردن نرخها و امورى مهم مانند اينها اقدامى به عمل آورند؟
و قرآن آسمانى ، اين باليدن به شخصيت خيالى دروغين و مركزيت بخشيدن به آن را از سوى متكاثران و اطرافيان شادخوار ايشان ، از آشكارترين نشانه هاى اجتماعات جاهلى ، و از نيرومندترين وسايلى مى شمارد كه مستكبران و سرمايه داران ، بوسيله آن جنگ با پيامبران و انذارگران مى پرداختند و مى گفتند: و نحن اءحق بالملك منه و لم يؤ ت سعة من المال (١١٣) - ما براى پادشاهى شايسته تر از اوييم ، كه مال فراوانى ندارد، يا فلولا اءلقى عليه اءسورة من ذهب (١١٤) پس چرا دستبرنجنهاى زرين ندارد (و با طلا او را نياراسته اند؟). و اينهمه را از آنروى مى گفتند كه در نظر آنان برترين ارزش از آن مال و طلا بود.
جامعه اى كه برترى در آن به مال باشد، و شخصيت انسانى با داشتن مال ارزيابى شود، و شرف و بزرگوارى با درهم و دينار به دست آيد، اجتماعى منحط و جاهلى است ، كه به معيارهاى جاهليت نخستين پايبند است ، چنانكه پيامبر اكرم (ص ): به آن اشاره كرده است : يتفاضلون باءحسابهم و اءموالهم (١١٥) به حسبها و مالهاى خود (مانند دوران جاهليت ) براى خويش فضيلت قائل مى شوند))، و در بخش ديگرى از حديث شريف چنين فرموده است : ... و شرفهم الدراهم و الدنانير...(١١٦) اينان شرف خويش را در درهم و دينار (پول و پولدارى ) مى دانند... .
و اينهمه تعاليم گوناگون كه در اسلام بر ضد تكاثر و اتراف آمده است ، همه تلاشى است دايمى و مستمر و قاطع براى ويران كردن معيارهاى دروغين ، و متزلزل ساختن پايگاههاى اشرافيت ، و دگرگونسازى وسيع نظام ارزشى ، با محكم كردن ارزشهاى الاهى و انسانى و فرو ريختن هر چه بر ضد آن است ، تا ريشه فرمانروايى ((باند))هاى متكاثر و متكبر كنده شود، و تمايلات تكاثرى و استكبارى و آثار آنها در زندگى آدمى و اجتماعات انسانى برافتد.

فصل هيجدهم : اسلام و نظام تكاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر(١١)
- پاره اى از احوال متكاثران و توانگران و صفات ايشان (٢)
أ- پايمال كردن ارزشهاى والا براى تثبيت ارزشهاى ناچيز
قرآن :
١ و قال الملاء الذين كفروا من قومه : لئن اتبعتم شعيبا انكم اذا لخاسرون (١١٧)
سران كافر قوم او (شعيب ) گفتند: اگر از شعيب پيروى كنيد، در آن صورت از زيانكاران خواهيد بود.
٢ بل قالوا: انا وجدنا آباءنا على اءمة و انا على آثارهم مهتدون # و كذلك ما اءرسلنا من قبلك فى قرية من نذير، الا قال مترفوها: انا وجدنا آباءنا على اءمة و انا على آثارهم مقتدون # قال : اءولو جئتكم باءهدى مما وجدتم عليه آباءكم ؟ قالوا: انا بما اءرسلتم به كافرون# (١١٨)
--------------------------------------
پاورقى ها:
٣٨- ((سوره بقره )) (٢): ٢٧٥؛ ((مجمع البيان ))٢/٣٨٩.
٣٩- ((نهج البلاغه )) /٧٥٥؛ ((عبده )) ٢/١٥٠.
٤٠- ((تحف العقول )) /١٩٦.
٤١- ((سوره نساء)) (٤): ٣٨.
٤٢- ((سوره نساء)) (٤): ٣٨.
٤٣- ((خصال )) ١/١١٣.
٤٤- ((تحف العقول )) /١٤١.
٤٥- ((اصول كافى )) ٢/٣١٥
٤٦- ((سفينة البحار)) ٢/٣٦١
٤٧- ((سوره قصص )) (٢٨): ٧٦.
٤٨- ((خصال )) ١/ ١٦٤.
٤٩- ((نهج البلاغه )) / ١١٦٠؛ ((عبده )) ٣/ ١٩٠.
٥٠- ((صحيفه سجاديه )) / ٢٠٢ (دعاى ٣٠)
٥١- ((سفينة البحار)) ٢/ ٣٦١.
٥٢- ((سوره كهف )) (١٨): ٥٧.
٥٣- ((سوره كهف )) (١٨): ٥٧.
٥٤- ((اصول كافى )) ٢/ ١٣٥.
٥٥- ((خصال )) ١ / ٣٩.
٥٦- ((سوره مدثر)) (٧٤): ١٢ و ١٥.
٥٧- ((نهج البلاغه )) / ٩٨١؛ ((عبده )) ٣/ ٨٨.
٥٨- -((غررالحكم )) / ٣٥٢.
٥٩- ((اصول كافى )) ٢/ ٣١٩.
٦٠- ((بحار)) ٧١ / ٣٤٩.
٦١- ((عيون اخبار الرضا - ع -)) ١/ ٢٧٦ - ٢٧٧؛ ((خصال )) ١/ ٢٨٣.
٦٢- ((سوره ليل )) (٩٢): ١٠٨؛ ((مجمع البيان )) ١٠ / ٥٠٢.
٦٣- ((سوره آل عمران )) (٣):١٨٠.
٦٤- ((سوره فجر)) (٨٩): ١٩ - ٢٠.
٦٥- ((امالى )) شيخ صدوق / ٢٠١.
٦٦- ((وسائل )) ١٢/ ٢١.
٦٧- ((غررالحكم )) / ٣٥٢.
٦٨- ((اصول كافى )) ٢ / ١٣٦.
٦٩- ((عيون اءخبار الرضا- ع -)) ١/ ٢٧٦.
٧٠- ((سوره همزه )) (١٠٤): ٣.
٧١- ((سوره شعرا)) (٢٦): ١٢٩.
٧٢- ((سوره ابراهيم )) (١٤): ٣؛ ((مجمع البيان )) ٦ / ٣٠٣.
٧٣- ((مكارم الاخلاق )) /٥٢٦.
٧٤- ((خصال )) ١/١٣.
٧٥- ((تحف العقول )) /٥٧.
٧٦- ((عيون اءخبار الرضا- ع - )) ١/٢٧٦.
٧٧- ((سوره انبيا)) (٢١):٦٧.
٧٨- ((سوره حج )) (٢٢):٧١.
٧٩- ((معانى الاءخبار)) ٢/٣٨٢.
٨٠- ((معانى الاءخبار)) ٢/٣٨٢.
٨١- ((خصال )) ١/١١٣.
٨٢- ((نهج البلاغه )) /٣٣٠؛ ((عبده )) ١/٢١١.
٨٣- ((بحار)) ٧٣/١١٥.
٨٤- ((نهج البلاغه )) /٩٢٧؛ ((عبده )) ٣/٥٦.
٨٥- ((سوره حديد)) (٥٧) ٢٣-٢٤.
٨٦- ((سوره همزه )) (١٠٤): ٣.
٨٧- ((سوره بلد)) (٩٠): ٥-٦.
٨٨- ((سوره بلد)) (٩٠): ٧.
٨٩- ((تفسير تبيان )) ١٠/٣٥١.
٩٠- ((تفسير مجمع البيان )) ١٠/٤٩٣.
٩١- ((تحف العقول )) /٢٨.
٩٢- ((ارشاد القلوب )) /٢٠١.
٩٣- ((اصول كافى )) ٢/٢٦٢-٢٦٣.
٩٤- ((بحار)) ٧٢/١٥.
٩٥- ((سوره بقره )) (٢):٢٤٧.
٩٦- ((سوره زخرف )) (٤٣): ٥٣ و ٣١.
٩٧- ((سوره زخرف )) (٤٣): ٥٣ و ٣١.
٩٨- ((مكارم الاخلاق )) /٥٢٩.
٩٩- ((بحار)) ٥٢/٢٦٤. از كتاب ((جامع الاءخبار)).
١٠٠- ((غررالحكم )) /٣١.
١٠١- ((كافى )) ٨/٢١.
١٠٢- ((غررالحكم )) /٤٢.
١٠٣- ((عيون اءخبار الرضا- ع -)) ٢/١٣٠؛ نيز فصلهاى مناسب ديگر.
١٠٤- ((سوره بقره )) (٢): ١٦٨.
١٠٥- شيخ بزرگوار كلينى ، از حضرت امام جعفر صادق (ع ) روايت كرده است كه فرمود: قال الله عز و جل -: الخلق عيالى ، فاءحبهم الى ، اءلطفهم بهم ، و اءسعاهم فى حوائجهم ((خداوند بزرگ فرموده است : ((خلق خانواده منند، از اينرو محبوبترين آنان در نزد من كسانى هستند كه با مردم هر چه بيشتر لطف و مهربانى كنند، و در بر آوردن نيازهاى مختلف آنان هر چه بيشتر بكوشند))( ((اصول كافى )) ٢/١٩٩).
١٠٦- ((نهج البلاغه )) /٢٣٠؛ ((عبده )) ١/١٥٩. در اين نسخه ، ((عياله الخلق )) آمده است .
١٠٧- ((كافى )) ٨/٢٣.
١٠٨- در اين باره ، بحثى مفصل - بر پايه آيات و احاديث - در فصل ٣٦، از اين باب خواهد آمد (در همين جلد).
١٠٩- و اطمينان مردم را از اينكه اسلام بتواند آنان را از اختاپوس بيعدالتى و تبعيض و محروميت نجات دهد، سلب مى كند...
١١٠- ((كافى )) ٨/٢١، از سخنان امام على بن ابيطالب (ع )، از ((خطبه وسيله ))؛ نيز فصل ١٤، از اين باب (جلد سوم ).
١١١- حديث شريف نبوى : ((شر اءمتى الاءغنياء))، در فصل ٨، از اين باب آورده شد، ملاحظه شود (جلد سوم ).
١١٢- نزديك شدن متكاثران به مقامات دينى و وجهه داشتن در نزد آنان نيز، براى امت اسلامى امرى كمرشكن است ، و باعث ضعف دين ، تباهى جامعه ، نابودى قسط و عدل ، فروخفتن شعله انقلاب ، بسته شدن دست حاكميت در اجراى عدالت ، نوميدى مصلحان آگاه ، بريدن جوانان آينده جو، و دلسردى طرفداران مخلص حق و عدل است . از آيات قرآنى و احاديث متعددى كه درباره آنان صفات فردى و اجتماعى و رفتارى آنان آمده است ، اين حقايق بروشنى فهميده مى شود. در يك كلمه بايد گفت : ((نزديك شدن ياد شده و پذيرش ، آن ، بر خلاف سيره الهى پيامبران است )) و يا قوم ! لا اءساءلكم عليه مالا - ((سوره هود)) - ١١ - آيه ٢٩). نيز فصل ٢٢، از اين باب (در همين جلد)، و فصل ٥٠ (جلد پنجم )، ملاحظه شود.
١١٣- ((سوره بقره )) (٢): ٢٤٧.
١١٤- ((سوره زخرف )) (٤٣): ٥٣.
١١٥- ((مكارم الاخلاق )) /٥٢٩ و /٥٢٦.
١١٦- ((مكارم الاخلاق )) /٥٢٩ و ٥٢٦.
١١٧- ((سوره اعراف )) (٧):٩٠.
١١٨- ((سوره زخرف )) (٤٣):٢٢-٢٤.
۲
تكذيب حق و جبهه گرى در برابر انقلابگران بر حق
... گفتند: پدران ما داراى آيينى (راه و روشى ) بودند، و ما راه آنان را ادامه مى دهيم# همچنين پيش از تو در هيچ شهرى بيم دهنده اى (بيدارگرى ) نفرستاديم مگر اينكه شادخواران آنجا گفتند: پدران ما داراى آيينى بودند، و ما نيز به راه آنان مى رويم # (آن بيم دهنده ، پيامبر) گفت : اگر من آيينى بهتر (و هدايتى متعالى تر) از آيين پدريتان براى شما آورده باشم (باز هم به راه پدرانتان خواهيد رفت )؟، گفتند: ما به آيين شما پيامبران نخواهيم گرويد#
حديث :
١ الامام على (ع ): ...اءطفاءوا سنن المرسلين ، و اءحيوا سنن الجبارين ...(١١٩)
امام على (ع ):...سنتهاى فرستادگان خدا را از ميان بردند، و سنتهاى جباران را زنده كردند...

ب - تكذيب حق و جبهه گرى در برابر انقلابگران بر حق
قرآن :
١ و ذرنى و المكذبين اءولى النعمة و مهلهم قليلا#(١٢٠)
(اى محمد!)، تكذيب كنندگان (حق ) را، كه برخوردارانند، به من واگذار (تا كيفر آنان را خود بدهم )، و به آنان اندكى مهلت ده (تا اين چند روز كوتاه را بگذرانند و پا به دادگاه عدل رستاخيز بگذراند)#
٢ مناع للخير معتد اءثيم # عتل بعد ذلك زنيم # اءن كان ذامال و بنين # اذا تتلى عليه آياتنا قال اءساطير الاولين# (١٢١)
بازدارنده اى از خير (رسيدگى به ديگران )، متجاوزى گناهكار # درشتخويى - با اينهمه - بى اصل # (و چنين است ) از آنكه ثروتى دارد و پسرانى # هر گاه آيات ما بر او خوانده شود، مى گويد اينها افسانه هاى پيشينيان است #
٣ قال الملاء الذين استكبروا من قومه للذين استضعفوا لمن آمن منهم . اءتعلمون اءن صالحا مرسل من ربه ؟...(١٢٢)
سران مستكبر قوم او (صالح ) به مستضعفانى از آن قوم كه ايمان آورده بودند گفتند: آيا شما چنان مى دانيد كه صالح فرستاده پروردگار خويش است ؟...
٤ و قال الملاء من قوم فرعون : اءتذر موسى و قومه ليفسدوا فى الارض و يذرك و الهتك ؟ قال : سنقتل اءبناءهم و نستحى نساء هم و انا فوقهم قاهرون# (١٢٣)
سران قوم فرعون (به او) گفتند: آيا موسى و قوم او را به حال خود وا مى گذارى تا در زمين تباهى كنند، و (موسى ) تو را و بتان تو را فرو گذارد؟!
گفت : پسران ايشان را خواهيم كشت ، و زنانشان را (براى بردگى ) زنده نگاه خواهيم داشت ، ما بالاتر از ايشانيم و بر آنان چيره ايم .
٥ فما آمن لموسى الا ذرية من قومه ، على خوف من فرعون و ملاهم اءن يفتنهم ، و ان فرعون لعال فى الاءرض و انه لمن المسرفين# (١٢٤)
به موسى نگرويدند جز اندكى از قوم وى ، به سبب ترس از فتنه و ستم فرعون و سران قوم او؛ و فرعون در زمين برترى طلب بود و از زمره مسرفان#
آگاهى
نبايد بر پژوهشگر پوشيده بماند كه طاغوتهاى سياسى ، تنها دشمنان پيامبران نبودند، بلكه طاغوتهاى اقتصادى نيز چنين بودند و سياستمداران را به جبهه گيرى در برابر ايشان تشويق مى كردند، سران قوم فرعون او را به درگيرى با موسى بر مى انگيختند و به او مى گفتند: ((آيا موسى را به حال خود وا مى گذارى كه ...؟))؛ پس آنان به تحريك و تشجيع سياستگران و فرمانروايان بر ضد پيامبران الاهى برمى خاستند. در آيه پنجم مى بينيم كه بيم موسى و قوم وى تنها از فرعون نبود، بلكه از سران قوم فرعون نيز در هراس بودند. و اينهمه دليل بر آن است كه اين دو طاغوت در ضديت با حق و پيروان آن و عدل و ياران آن ، همداستانند.

ج - تحقير مبلغان اصلاح و اشاعه گران فضيلت
قرآن :
١ اءم اءنا خير من هذا الذى هو مهين ، و لا يكاديبين# (١٢٥)
آيا من از اين (موسى ) بهتر نيستم كه بى چيز و خوار است ، و نمى تواند به آسانى سخن بگويد؟#
٢ قال الملاء الذين كفروا من قومه : انا لنراك فى سفاهة و انا لنظنك من الكاذبين# (١٢٦)
كلانتران قوم او (هود) كه كافر بودند، گفتند: ما تو را دچار سفاهت مى بينيم ، و چنان گمان داريم كه تو از دروغگويانى#
حديث :
١ الامام على (ع ): فان الله سبحانه ، يختبر عباده المستكبرين فى اءنفسهم ، باءوليائه المستضعفين فى اءعينهم ، و لقد دخل موسى بن عمران و معه اءخوه هارون - صلى الله عليهما- على فرعون ، و عليهما مدارع الصوف و باءيديهما العصى ، فشر طاله - ان اءسلم - بقاء ملكه و دوام عزه ، فقال : اءلا تعجبون من هذين ، يشرطان لى دوام العز و بقاء الملك ، و هما بماترون ، من حال الفقر و الذل ، فهلا اءلقى عليهما اءساور من ذهب ؟ اعظاما للذهب و جمعه ، و احتقارا للصوف و لبسه .(١٢٧)
امام على (ع ): ...خداوند سبحان ، بندگان مستكبر خويش را بوسيله دوستان خود - كه در نظر آنان مستضعف مى نمايند - آزمايش مى كند؛ موسى بن عمران همراه با برادر خود هارون - درود خداوند بر ايشان باد - بر فرعون وارد شد، در حالى كه هر دو جامه هاى پشمين بر تن و عصا به دست داشتند، و با اين حال با او شرط كردند كه اگر ايمان آورد، فرمانروايى و قدرت او ادامه پيدا خواهد كرد. فرعون گفت : ((آيا از اين دو تعجب نمى كنيد كه با من براى دوام عزت و بقاى ملك شرط مى گذارند، در حالى كه مى بينيد خود چه حالى از ذلت و فقر دارند؟ چرا دستياره هايى از طلا بر دست ندارند؟)). و اين از آنروى بود كه طلا و داشتن آن را بزرگ مى شمردند، و جامه پشمين و پوشيدن آن را كوچك مى پنداشتند.

د - نفرت از بيچارگان و ناكامان
قرآن :
١ و اذا قيل لهم : اءنفقوا مما رزقكم الله ، قال الذين كفروا للذين آمنوا: اءنطعم من لو يشاء الله اءطعمه ؟ ان اءنتم الا فى ضلال مبين# (١٢٨)
چون به ايشان گفته شود: از آنچه خدا روزى شما كرده است (به محرومان ) انفاق كنيد، كسانى كه كافرند به مؤ منان مى گويند: آيا به كسانى خوراك دهيم كه اگر خدا مى خواست به ايشان خوراك مى داد؟ شما آشكارا گمراهيد#
گمان مكنيد كه اين سخن ثروتمندان روزگاران گذشته است كه كافر بودند و از حق دورى مى جستند، نه ، بلكه اين سخن و اعتقادى است كه از ماهيت و جوهر ثروتمندى مايه مى گيرد، و اگر چنين نبود، ثروتها به حد تكاثر نمى رسيد. و آيات و احاديثى كه پيش از اين گذشت - و پس از اين نيز خواهد آمد - حكايت از آن دارد كه : آنان با مالهاى فراوان خود بر مردمان ستم روا مى دارند، و با مصرف كردنهاى تجملى و شادخوارانه خويش ارزاق خلق را مى دزدند.
و آيا ممكن است ستم از جز دشمنى باشد؟ و آيا بهره كشى جز از بغض و نفرت داشتن نتيجه مى شود؟ و آيا مى شود نگريستن به ناكامان و كارگران كوشنده - با چشم كوچك بينى - جز از پليدى نفس و پستى نهاد برخيزد؟ و آيا ممكن است نيرومند، جز با تجاوز و عدوان ، ناتوان را طعمه خود سازد؟ در حديث نبويى كه اندكى بعد مى آيد، اين موضوع با صراحت گفته شده است .
٢ و كم قصمنا من قرية كانت ظالمة ، و اءنشاءنا بعدها قوما آخرين # فلما اءحسوا باءسنا اذاهم منها يركضون # لاتركضوا و ارجعوا الى ما اءترفتم فيه و مساكنكم ، لعلكم تساءلون # قالوا: يا ويلنا انا كنا ظالمين# (١٢٩)
چه بسيار مردم شهرهايى را كه ستمگر بودند هلاك كرديم ، و پس از ايشان گروهى ديگر آفريديم # چون عذاب ما را حس كردند، ناگهان پا به فرار گذاشتند # (فرشتگان گفتند:) فرار نكنيد و به آنجا كه از نعمت آن برخوردار بوديد و به خانه هاى خود باز گرديد، كه درباره آنچه كرده اند از شما پرسش خواهد شد # گفتند: واى بر ما كه بيقين از ستمكاران بوديم#
حديث :
١ النبى (ص ):فيما رواه الامام على (ع ): اذا اءبغض الناس فقراءهم ، و اءظهروا عمارة اءسواقهم ، و تباركوا على جمع الدراهم ، رماهم الله باءربع خصال : بالقحط من الزمان ...(١٣٠)
پيامبر (ص ) - به روايت امام على بن ابيطالب (ع ): چون مردمان از فقيران خود نفرت داشته باشند، و بازارهاى خود را آباد كنند، و بر جمع مال همت گمارند، خداوند آنان را به چهار چيز گرفتار خواهد كرد: قحطى و...
و براى ديدن همه اين حديث و بحث درباره آن ، به فصل سى و هشتم از اين باب مراجعه كنيد، و ((نگاهى به سراسر فصل )) در آنجا.(١٣١)
٢ الامام الصادق (ع ): اذا اءبغض الله عبدا حبب اليه المال و بسط له ، و اءلهمه دنياه ، و وكله الى هواه ، فركب العناد، و بسط الفساد، و ظلم العباد.(١٣٢)
امام صادق (ع ): چون خدا بنده اى را ناخوش دارد، مال را محبوب او گرداند، و فراوان در اختيارش نهد، و فكر او را مشغول دنيا سازد، و او را به هواى نفسش باز گذارد؛ پس بر مركب سركشى سوار شود، و به گستردن تباهى بپردازد، و بر بندگان خدا ستم كند.

ه‍- تن زنى از تكليفهاى دينى و اجتماعى و بازدارى ديگران از تحقق بخشى به آنها
قرآن :
١ فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول الله ، و كرهوا اءن يجاهدوا باءموالهم و اءنفسهم فى سبيل الله ، و قالوا: لا تنفروا فى الحر، قل : نار جهنم اءشد حرا لو كانوا يفقهون (١٣٣)
آنان كه از رفتن به جهاد به همراه رسول خدا تن زدند، از اين كار شادمان گشتند، و جهاد در راه خدا را با مال و جان ، ناخوش داشتند، و (به ديگران ) گفتند: در اين هواى گرم بسيج مشويد، بگو - اگر بخواهند فهميد -: گرمى آتش جهنم بسى شديدتر است #(١٣٤)
٢ فان رجعك الله الى طائفة منهم فاستاءذنوك للخروج فقل : لن تخرجوا معى اءبدا و لن تقاتلوا معى عدوا، انكم رضيتم بالقعود اءول مرة ، فاقعدوا مع الخالفين# (١٣٥)
اگر خدا تو را به سوى گروهى از آنان بازگرداند، و آنان سپس براى رفتن به جنگ از تو اجازه خواستند، بگو: هرگز با من (براى جنگ ) بيرون نخواهيد رفت ، و هرگز همراه من با دشمنى كارزار نخواهيد كرد؛ شما در نخستين بسيج ، با رضايت خاطر، در خانه نشستيد، پس هم اكنون نيز در كنار واماندگان (از جهاد) بنشينيد
٣ و اذا اءنزلت سورة اءن آمنوا بالله و جاهدوا مع رسوله ، اءستاءذنك اءولوا الطول منهم و قالوا: ذرنانكن مع القاعدين# (١٣٦)
هر گاه سوره اى فرود آيد كه به خدا ايمان آوريد، و با فرستاده او به جهاد برويد، مالداران ايشان از تو رخصت مى جويند و مى گويند: ما را بگذار تا با خانه نشينان (ناتوان بر جنگ ) بمانيم#
حديث :
١ الامام على (ع ): ما بال من خالفكم اءشد بصيرة فى ضلالتهم ، و اءبذل لما فى اءيديهم منكم ؟ ماذاك الا اءنكم ركنتم الى الدنيا فرضيتم بالضيم ، و شححتم على الحطام ، و فرطتم فيما فيه عزكم و سعادتكم و قوتكم على من بغى عليكم ؛ لا من ربكم تستحيون فيما اءمركم ، و لا لانفسكم تنظرون ، و اءنتم فى كل يوم تضامون ، و لا تنتبهون من رقدتكم ، و لا ينقضى فتوركم .(١٣٧)
امام على (ع ): چرا زيركى مخالفان شما در گمراهى خود و بخشندگى آنان از آنچه دارند، بيش از شماست ؟ براى اينكه شما به دنيا دل سپرده ايد، پس به ستم ديدن رضا داديد، و بر مال دنيا حريص گشتيد، و در پاسدارى از عزت و سعادت و قدرت خويش ، در برابر دشمن ستمگر، كوتاهى كرديد؛ نه از پروردگارتان در (عدم اجراى ) فرمانى كه به شما داده است شرم مى كنيد، و نه نظرى به حال خود مى اندازيد، همه روزه در معرض ستم قرار مى گيريد، و از خواب خود بيدار نمى شويد، و سستى شما به پايان نمى رسد.
٢ الامام على (ع ): قد اءصبحتم فى زمن لايزداد الخير فيه الا ادبارا، و الشر فيه الا اقبالا... اضرب بطرفك حيث شئت من الناس ، فهل تبصر الا فقيرا يكابد فقرا، اءو غنيا بدل نعمة الله كفراء...(١٣٨)
امام على (ع ): شما در روزگارى قرار گرفته ايد كه مردمان از كار خير روى مى گردانند و به پيشباز كار بد مى روند... به هر جاى جامعه كه مى خواهى بنگر و ببين ، آيا جز فقيرى گرفتار رنج نادارى ، يا ثروتمندى كفران كننده نعمت خدا، كس ديگرى مى بينى ؟!

و - محور و معيار قرار دادن مال
قرآن :
١ لقد سمع الله قول الذين قالوا: ان الله فقير و نحن اءغنياء...(١٣٩)
خداوند گفته كسانى را شنيد كه گفتند: خدا فقير است و ما بى نيازيم ...
٢ و قال لهم نبيهم : ان الله قد بعث لكم طالوت ملكا، قالوا: اءنى يكون له الملك علينا؟ و نحن اءحق بالملك منه و لم يؤ ت سعة من المال ...(١٤٠)
پيامبر ايشان (بنى اسرائيل ) به آنان گفت : خداوند طالوت را پادشاه شما قرار داد، گفتند: چگونه مى تواند به پادشاهى برسد، در صورتى كه ما براى پادشاهى از او شايسته تريم ، او كه مال فراوانى ندارد...
٣ و قالوا: نحن اءكثر اءموالا و اءولادا و ما نحن بمعذبين# (١٤١)
گفتند: مالها و فرزندان ما افزونتر است ، و ما گرفتار عذاب نخواهيم شد#
حدى -ث
١ النبى (ص ):فواعجباه لقوم آلهتهم اءموالهم ؟(١٤٢)
پيامبر (ص ): ...شگفتا از مردمى كه معبودهاى ايشان مالهايشان است .
٢ النبى (ص ): شرفهم الدارهم و الدنانير، و همتهم بطونهم ، اولئك (هم ) شر الاءشرار.(١٤٣)
پيامبر (ص ): شرف ايشان به داشتن درهم و دينار است ، و همت ايشان مصروف شكم ؛ آنان بدترين بدانند.

ز - آسودگى و آرزو، نه كوشش و كار
قرآن :
١ ذرهم ياءكلوا و يتمتعوا و يلههم الامل ...(١٤٤)
به حال خود واشان گذار تا بخورند و بهره مند شوند، و آرزو آنان را به خود مشغول دارد...
حديث :
١ الامام على (ع ): المال يفسد المآل ، و يوسع الآمال .(١٤٥)
امام على (ع ): مال عاقبت را تباه مى كند، و دامنه آرزوها را مى گسترد.
٢ الامام على (ع ): من لهج قلبه بحب الدنيا، التاط منها بثلاث : هم لا يغبه ، و حرث لايتركه ، و اءمل لا يدركه .(١٤٦)
امام على (ع ): هر كس دلش گرفتار دوستى دنيا شود، سه چيز گريبانگيرش گردد: اندوهى كه هرگز او را رها نسازد، آزى كه دست از او برندارد، و آرزويى كه به آن دست نيابد.
٣ الامام الصادق (ع ): اعلم يا مفضل !... جعل الخبز متعذرا لاينال الا بالحيلة و الحركة ، ليكون للانسان فى ذلك شغل يكفه عما يخرجه اليه الفراغ من الاءشر و العبث ؛ اءلا ترى ان الصبى يرفع الى المؤ دب - و هم طفل لم يكمل ذاته - للتعليم ؟ كل ذلك ليشتغل عن اللعب و العبث اللذين ربما جنيا عليه و على اءهله المكروه العظيم . و هكذا الانسان لو خلا من الشغل لخرج من الاءشر و العبث و البطر الى ما يعظم ضرره عليه و على من قرب منه . و اعتبر ذلك بمن نشاء فى الجدة و رفاهية العيش و الترفه و الكفاية ، و ما يخرجه ذلك اليه .(١٤٧)
امام صادق (ع ): اى مفضل ! بدان كه (خدا) نان را دور از دسترس قرار داد كه دست يافتن به آن جز با ابزار و كوشش ميسر نيست ، تا آدمى براى به دست آوردن آن نيازمند به كار كردن باشد؛ و همين او را از شر ناسپاسى و بيهوده گردى برخاسته از بيكارى و آسودگى باز دارد. آيا نمى بينى كه كودك را در صورتى كه هنوز وجودش كمال پيدا نكرده است ، براى تعليم به نزد آموزگار مى برند؟ و اين براى آن است كه از بازى و بيهوده كارى ، كه چه بسا براى او و كسانش نتايج ناپسند بزرگى ببار مى آورد جلوگيرى به عمل آيد.
انسان نيز چنين است كه اگر داراى كار نباشد، از سرخوشى و بيهوده گرى و ناسپاسى به كارى مى پردازد كه براى خود او و كسانش زيان بزرگ دارد. اين چگونگى را با كسانى بسنج كه در توانگرى و رفاه و خوشگذرانى و بى نيازى پرورش يافته اند، و چه عاقبتى داشته اند؟
٤ الامام الصادق (ع ): ...و كان الناس اءيضا يصيرون بالفراغ الى غاية الاءشر و البطر، حتى يكثر الفساد، و يظهر الفواحش ...(١٤٨)
امام صادق (ع ): ...مردمان در نتيجه آسودگى به منتهاى سرخوشى و طغيان مى رسند، تا اينكه تباهى بسيار پديد مى آيد و كارهاى ناپسند و زشت همه گير مى شود...

ح - گرفتارى در دام شيطان و مغلوب گشتن
قرآن :
١ استحوذ عليهم الشيطان فاءنساهم ذكر الله ، اءولئك حزب الشيطان ، اءلا ان حزب الشيطان هم الخاسرون# (١٤٩)
شيطان بر آن چيره گشت ، و ذكر ((الله )) را از يادشان برد؛ اينان حزب شيطانند؛ آگاه باشيد كه حزب شيطان همان زيانكارانند#
٢ الشيطان يعد كم الفقر ياءمركم بالفحشاء، و الله يعدكم مغفرة منه و فضلا...(١٥٠)
شيطان شما را (به هنگام انفاق ) از فقر مى ترساند، و به كارهاى زشت امر مى كند؛ و اين خداوند است كه آمرزش خويش را و فزون بخشى را به شما وعده مى دهد...
حديث :
١ الامام على (ع ): آثروا عاجلا، و اءخروا آجلا، و تركوا صافيا، و شربوا آجنا... ازدحموا على الحطام ، و تشاحوا على الحرام ... و دعاهم الشيطان فاستجابوا و اءقبلوا...(١٥١ )
امام على (ع ): دنياى زودگذر را برگزيدند، و كار جهان ديگر را به تاءخير انداختند؛ آب صاف را رها كردند، و به نوشيدن آب تيره و ناگوار پرداختند... بر سر متاع ناچيز دنيا ازدحام كردند و براى دسترس يافتن به حرام با يكديگر به رقابت برخاستند... شيطان آنان را فرا خواند، پس پذيرفتند و به او روى آوردند...
٢ الامام سجاد (ع ): ... فليس فى غنى الدنيا راحة ، و لكن الشيطان يوسوس الى ابن آدم ، اءن له فى جمع ذلك راحة ، و انما يسوقه الى التعب فى الدنيا، و الحساب عليه فى الآخرة .(١٥٢)
امام سجاد (ع ): ...در ثروتمندى دنيا آسايشى نيست ، ليكن شيطان آدمى را وسوسه مى كند كه مال اندوزى مايه راحت و آسايش است ؛ و همين مال اندوزى انسان را در دنيا به رنج و تعب گرفتار مى كند؛ و در آخرت و به حساب پس دادن مى كشاند.
٣ الامام الصادق (ع ): ان الشيطان يدير ابن آدم فى كل شى ء، فاذا اءعياه جثم له عند المال فاءخذ برقبته .(١٥٣)
امام صادق (ع ): شيطان فرزند آدم را در همه چيز (چنانكه مى خواهد) مى چرخاند، و چون (از فريب دادن او) ناتوان گردد، در كنار مال در كمين او مى نشيند و ((خر)) او را مى گيرد.

ط - در چنگال آزمون و بلا
قرآن :
١ و لا تمدن عينيك الى مامتعنابه اءزوجا منهم ، زهرة الحياة الدنيا، لنفتنهم فيه ، و رزق ربك خير و اءبقى# (١٥٤)
به آن زندگى خوش دنيا كه مردان و زنانى از ايشان را از آن برخوردار ساخته ايم - تا بدينگونه آنان را بيازماييم - خيره مشو، و (بدانكه ) روزى پروردگار تو نيكوتر و پاينده تر است
٢ و اعلموا اءنما اءموالكم و اءولادكم فتنة ...(١٥٥)
بدانيد كه دارايى و فرزندان شما وسيله اى براى آزمايشند...
٣ انما اءموالكم و اءولادكم فتنه ...(١٥٦)
مالها و فرزندان شما ابزارى براى آزمايشند...
حديث :
١ الامام على (ع ): الوله بالدنيا اءعظم فتنة .(١٥٧)
امام على (ع ): شيفتگى به دنيا بزرگترين آزمايش (گرفتارى ، پريشانى ) است .
٢ الامام على (ع ): المال فتنه النفس ، و نهب الرزايا(١٥٨).
امام على (ع ): مال مايه آزمايش (گرفتارى ، پريشانى ) نفس است ، و دستخوش تاراج حوادث .
٣ الامام على (ع ): ...من كانت الدنيا اءكبر همه ، طال شقاؤ ه و غمه .(١٥٩)
امام على (ع ): ...آن كس كه دنيا بزرگترين هدف وى باشد، همواره گرفتار بدبختى و اندوه خواهد بود.

ى - هراسهاى بزرگ
١- هنگام رسيدن مرگ
قرآن :
١ كلا اذا بلغت التراقى # و قيل : من راق # و ظن اءنه الفراق # و التفت الساق بالساق # الى ربك يومئذ المساق# (١٦٠)
خير، چون جان به بالاى سينه رسد # و (نزديكان بيمار) بگويند: افسونخوان كيست (و كجاست تا چاره اى كند؟) # و بيمار دريابد كه هنگام جدايى است # و ساقهاى پا بهم پيچند # چنان روزى هنگام راندن (و بردن روح انسان ) است به نزد پروردگار تو#
حديث :
١ الامام على (ع ): كيف نزل بهم ما كانوا يجهلون ، و جاءهم من فراق الدنيا ما كانوا ياءمنون ، و قدموا من الآخرة على ما كانوا يوعدون ، فغير موصوف نزل بهم : اجتمعت عليهم سكرة الموت ، و حسرة الفوت ، ففترت لها اءطرافهم ، و تغيرت لها اءلوانهم ، ثم ازداد الموت فيهم ولوجا فحيل بين اءحدهم و بين منطقه ، و اءنه لبين اءهله ينظر ببصره ، و يسمع باءذنه - على صحة من عقله و بقاء من لبه - يفكر فيم اءفنى عمره ، و فيم اءذهب دهره ، و يتذكر اءموالا جمعها، اءغمض فى مطالبها، و اءخذها من مصر حاتها و مشتبهاتها، قدلزمته تبعات جمعها، و اءشرف على فراقها، تبقى لمن وراءه ينعمون فيها، و يتمتعون بها، فيكون المهناءلغيره ، و العب ء على ظهره ؛ و المرء قد غلقت رهونه بها، فهو يعض يده ندامة على ما اءصحر له عند الموت من اءمره ، و يزهد فيما كان يرغب فيه اءيام عمره ، و يتمنى اءن الذى كان يغبطه بها و يحسده عليها قد حاز ها دونه . فلم يزل الموت يبالغ فى جسده حتى خالط لسانه سمعه ، فصاربين اءهله لاينطق بلسانه ، و لا يسمع بسمعه ، يردد طرفه بالنظر فى وجوههم ، يرى حركات اءلسنتهم ، و لا يسمع رجع كلامهم . ثم ازداد الموت التياطا، فقبض ‍ بصره كما قبض سمعه ، و خرجت الروح من جسده ، فصار جيفة بين اءهله ، قد اءو حشوا من جانبه ، و تباعدوا من قربه ، لا يسعد باكيا و لا يجيب داعيا؛ ثم حملوه الى محط فى الاءرض فاءسلموه فيه الى عمله ، و انقطعوا عن زورته ...(١٦١)
امام على (ع ) - درباره كسانى كه در حال غفلت مرگشان فرا مى رسد: چگونه آنچه از آن غافلند (مرگ )، برايشان فرود مى آيد، و جدايى از دنيا كه خود را از آن ايمن مى دانند به ايشان روى مى نهد، و به جهان ديگر كه از آن بيمشان مى دادند (و توجه نمى كردند) وارد مى شوند. آنچه برايشان فرود مى آيد وصف ناشدنى است : سختى مرگ و حسرت از دست دادن دنيا؛ اين احوال اندامهاى ايشان را سست مى كند و رنگهايشان را دگرگون مى سازد.
سپس مرگ هر چه بيشتر به درون جان هر يك در مى آيد، و از سخن گفتن بازش مى دارد، در حالى كه در ميان كسان خويش است و با چشم آنان را مى بيند و با گوش سخنانشان را مى شنود - و عقلش سالم و خردش بر جاى است - در آن مى انديشد كه عمر خويش را در چه چيز به پايان رسانده و روزگار او چگونه سپرى شده است . به ياد مالهايى مى افتد كه آنها را گرد آورده ، و در راه كسب آنها چشم فروبسته و به حلال و شبهه ناك آن نينديشيده است ، و اكنون وبال آن مال اندوزى بر گردن اوست ، در حالى كه بايد چشم از آنها بپوشد، و آنها را براى كسانى ديگر برجاى گذارد كه از نعمت آن متنعم و بهره مند شوند. بدينگونه لذت مصرف كردن مال به دست آمده بى رنج از آن ديگران مى شود، و بار سنگين پاسخ گفتن درباره آن بر دوش وى مى ماند؛ و او كه خويش را سخت در گروه مؤ اخذه آن اموال مى بيند، از آنچه در هنگام مرگ به او رخ مى نمايد، انگشت حسرت و ندامت به دندان مى گزد، و در آن حال از آنچه پيوسته خواستار آن بود دل مى كند؛ و آرزو مى كند كه كاش آن كس كه بر او رشك مى برد و حسرت او را مى خورد، به جاى وى به آنها دست يافته بود. و مرگ پيوسته در تن او بيشتر تاءثير مى كند تا زبان و گوش هر دو از كار باز مى ماند؛ و او در ميان كسان خويش به حالى مى افتد كه نه مى تواند با زبان چيزى بگويد و نه با گوش چيزى بشنود: چشم را براى نگاه كردن به ايشان از اين سو به آن سو مى گرداند. حركات زبان ايشان را مى بيند، ليكن از آنچه مى گويند هيچ چيز دستگير او نمى شود. سپس مرگ بيشتر در او چنگ مى اندازد، و به همانگونه كه شنوايى را از او گرفته بود، بينايى را نيز از او مى گيرد، و روح از تنش بيرون مى رود؛ و به صورت مردارى در ميان نزديكان خويش در مى آيد، كه از او وحشت مى كنند و از نزديك او دور مى شوند، نه مى تواند با گريه كننده اى هماواگردد و نه كسى را پاسخ دهد؛ سپس او را به مغاكى در زمين مى برد، و به دست اعمالش (و نتيجه آن اعمال ) مى سپارند، و ديده از ديدار او بر مى گيرند...

٢ - در صحراى محشر
قرآن :
١ كلا لينبذن فى الحطمة و ما اءدراك ماالحطمة نارالله الموقدة التى تطلع على الاءفئدة(١٦٢)
نه چنان است (كه مى پندارد)؛ به حطمه (آتش خرد كننده - دوزخ ) افكنده خواهد شد و تو چه دانى كه حطمه چيست ؟! آتش افروخته خداست (نه مردمان ) كه بر دلها مستولى مى شود (و تا عمق وجود را مى سوزاند)
حديث :
١ النبى (ص ) - فيما رواه الامام الكاظم (ع )، عن آبائه : ما قرب عبد من سلطان الا تباعد من الله تعالى ؛ و لا كثر ماله الا اشتد حسابه : و لا كثر تبعته الا كثر شياطينه ... طوبى لمن اءسلم و كان عيشه كفافا...(١٦٣)
پيامبر (ص ) - به روايت امام كاظم (ع ) از پدران خويش : بنده به سلطانى (و صاحب قدرت و مقامى ) نزديك نمى شود مگر آنكه از خداى متعال دور شده باشد؛ و مالش فزونى پيدا نمى كند، مگر اينكه رسيدگى به حسابش سخت تر مى شود؛ و پيروانش زيادتر نمى شوند مگر آنكه شياطين (فريبندگان ) او افزايش پيدا مى كنند... خوشا به حال كسى كه ايمان داشته باشد، و در زندگى به اندازه كفاف بسنده كند...
# اينهمه تاءكيد در نكوهش مال و فراوانى آن ، براى آن نيست كه آدمى از طلب مال خوددارى كند يا در آن اهمال ورزد - چنانكه پيشتر يادآورى شد(١٦٤) - بلكه مراد برانگيختن صاحبان ثروت و توانگران است ، بر اينكه يك معيشت كفافى سالم براى خود و بستگان خود اختيار كنند، و باقى اموال خويش را ميان مردمان پراكنده سازند، تا به همگان برسد؛ و بدين ترتيب نه از كسى حقى ضايع شود، و نه نيازمند محتاج به نان شبى باقى بماند.
٢ عيسى المسيح (ع ): بحق اءقول لكم ان اءكناف السماء لخالية من الاءغنيا؛ و لدخول جمل فى سم الخياط اءيسر من دخول غنى فى الجنة .(١٦٥)
عيسى مسيح (ع ): بحق به شما مى گويم : همه جاى آسمان خالى از توانگران است ؛ و در آمدن شتر در سوراخ سوزن آسانتر است از در آمدن شخص ثروتمند به بهشت .
نگاهى به سراسر فصل
محور و معيار قراردادن مال :
جريان مال در اجتماع بايد چنان باشد كه درآمدهاى مالى را در خدمت انسان و كارهاى مربوط به انسان قرار دهد - با مصرف كردنى مشروع و معتدل - و قضاياى اقتصادى را از ارزشهاى اخلاقى جدا نكند؛ بنابراين شالوده ، انگيزه هاى مادى و اقتصادى محض جاى خود را به انگيزه هاى معنوى و انسانى خواهد داد، و مال جز به خير و سود همه مردم به كار نخواهد افتاد.
ليكن اگر مال محور و معيار و هدف شود، همه جهتگيريهاى اقتصادى به جهتگيريهايى مادى محض بدل مى شود، و تمايلات ماديگرايانه پست بر آنها فرمان مى راند، و اصالت يابى مال و كسب آن بر فرهنگ و اخلاق و سياست و اقتصاد فردى و اجتماعى و ديگر روابط جامعه مستولى مى گردد. و در اين هنگام همه نشاط آدمى برگرد محور مال و زياد كردن آن به گردش در مى آيد، و تخصص از تعهد، و ثروتمندى از گوش فرا دادن به نداى وجدان جدا مى شود، و علم و دانش به صورت كالايى در مى آيد كه در بازارهاى توليد و بهره كشى در معرض خريد و فروش قرار مى گيرد، تا از اين راه درآمدهاى متكاثران و زراندوزان تاءمين شود. در چنين محيطى به كارگران و كشاورزان و ديگر افراد همچون كالايى نظر مى شود كه بهاى آن بستگى به مقدار بهره اى دارد كه بهره كشان مى توانند از آن به دست آورند.
در نتيجه اين محور سازى مال ، انسان متكاثر مسخ مى شود و وجدان او مى ميرد، تا جايى كه مال را ملاك ارزش و ارزيابى قرار مى دهد، و آن را سببى براى برترى بر مردم و تحميل تسلط و فرمانروايى بر ايشان مى شناسد.
محور سازى مال در محيطها و اجتماعهاى دينى نيز رخ مى دهد، منتها با پرده پوشى و حيله گرى ، و محورسازان مال به دين و مردان دين براى آن نزديك مى شوند تا جهتگيريهاى آنان را به سود خويش و درآمدهاى خويش تغيير دهند. به همين جهت مى كوشند تا فقط بخشى از تعاليم و احكام اسلامى - به صورتى جدا از ديگر بخشها - عملى گردد، تا بهره بردارى از اين بخش - كه ناقص مطرح گشته است - براى ايشان امكانپذير شود.
از جمله چيزهايى كه اين محورسازان مال به آن متوسل مى شوند، منحرف كردن درك مردم و آموختن سخنان و جهتگيريهاى باطل به مردم است . به همين منظور مسئوليت ناكامى و بينوايى و ديگر دشواريهاى اقتصادى و بحرانهاى معيشتى مردم را به گردن تقدير و بخت مى اندازد(١٦٦)؛ و اين انديشه را رواج مى دهند كه تفحص براى دست يافتن به ريشه هاى فقر و علتهاى آن و بدبختى اقتصادى ، بايد در خارج ميدانهاى اقتصادى و سياست مالى حاكم بر اجتماع صورت پذيرد، و در بيرون از چارچوب مسئوليتهاى فقاهت و حكومت اسلامى پى گرفته شود. و اين طرز تفكر ويرانگر است ، كه بايد هرچه سخت تر طرد گردد و اذهان مردم از استيلاى آن رهايى پيدا كند.
سپس گوييم : اين امرى آشكار است كه مال را محور اصلى قرار دادن ، كه بر فرهنگ جامعه هاى تكاثرى سرمايه دارى و بر اخلاق و سياست و حكومت و صنعت و مبادلات آنها حاكم است ، به همينگونه برگروههاى متكاثرى حكومت دارد كه ادعاى مسلمانى مى كنند و لباس دين بر تن دارند. و اين خود امرى است كه براى طبيعت و ماهيت تكاثر مالى و طاغوتيگرى اقتصادى ضرورت دارد. كسانى كه چنان مى پندارند كه با ماركسيگرى مبارزه مى كنند، و مخالف با اين سخنند كه اقتصاد زيربناى اجتماع است ، و در عين حال تكاثر را جايز مى شمارند و تجاوز و تعدى مالى را طرد نمى كنند، در تاريكستانى سياه به سر مى برند و به گمان خود در جستجوى دميدن سپيده بامدادند، در صورتى كه خود شالوده هاى شبى قيرگون را پى مى نهند. و هر چه نام عوض شود، تفاوتى در اين امر پديد نمى آيد. آنان بايد بدانند كه استوارى پايگاههاى دين و طرد انديشه هاى مادى و الحادى ، جز با كوشش و تلاش جدى پيوسته براى تقويت اين دو انديشه بنيادين ميسر نخواهد گشت :
اول : گسترش دادن روحيه دينى در ميان مردم ، در زندگى فردى و اجتماعى ، از راه آشنا كردن ايشان با تعاليم درست و دست اول دين ، از جمله ضرورت بدل ناپذير اجراى راستين عدالت اجتماعى و قسط قرآنى ، تا زندگى آنان رنگ دينى به خود بگيرد، و فعاليتهاى ايشان براى هدفهاى بلند انسانى صورت پذيرد...
دوم : رواج يافتن ميانه روى و توازن در نظام اقتصادى جامعه ، تا طرز معيشت مردم صورتى اسلامى پيدا كند. و اين جز با پيريزى اقتصادى سالم و متوازن تحقق نخواهد يافت ، اقتصادى كه نه ((تكاثر)) را برتابد نه ((فقر)) را.
فصل نوزدهم : اسلام و نظام تكاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر (١٢)
- ايجاد حركتهاى ارتجاعى و تبهكارانه و پديد آوردن تنشهاى اجتماعى براى هدفهاى مرتجعانه
قرآن :
١ ولا تطيعوا اءمر المسرفين # الذين يفسدون فى الاءرض و لا يصلحون# (١٦٧)
به فرمان اسرافكاران گوش مدهيد # كسانى كه در زمين به تباهى مى پردازند و به اصلاحات دست نمى يازند#
بنگريد!
اين آيه آسمانى در اين صراحت دارد كه مسرفانى كه ديگران را امر و نهى مى كنند (و بطبع ، ثروتمندان مستكبر و خود برتر دانند، و بر اين باورند كه از طبقه ممتازند و بايد فرمان بدهند و ديگران از ايشان فرمانبردارى كنند) مفسد فى الارض اند، و كارشان تباهى كردن و فساد در زمين است ، فسادى تمام كه به هيچ اصلاحى گردن نمى نهد. و حكم (مفسد فى الارض ) در شرع معلوم است . درباره اين موضوع در جايى ديگر نيز سخن خواهيم گفت .(١٦٨)
٢ و اذا اءردنا اءن نهلك قرية ، اءمرنا مترفيها ففسقوا فيها، فحق عليها القول ، قدمرناها تدميرا#(١٦٩)
هنگامى كه بخواهيم مردم آباديى را هلاك كنيم ، شادخواران آنجا را فرمان (به اطاعت ) مى دهيم ، و ايشان سر به نافرمانى مى گذارند، تا اينكه (در نتيجه كردار آنان )، وعده عقوبت در حق ايشان تحقق مى يابد، پس ‍ آن آبادى را بسختى درهم مى كوبيم #
حديث :
١ النبى (ص ): سياءتى من بعدى اءقوام ياءكلون طيبات الطعام و اءلوانها، و يركبون الدوات ... يبنون الدور، و يشيدون القصور، و يزخرفون المساجد... الفتنة منهم و اليهم تعود.(١٧٠)
پيامبر (ص ): پس از من مسلمانانى خواهند آمد كه خوراكهاى پاكيزه و رنگارنگ مى خورند، و از وسايل سوارى استفاده مى كنند، و خانه ها مى سازند، و كوشكها مى افرازند، و مسجدها را مى آرايند... فتنه از ايشان است و كار ايشان .
٢ الامام على (ع ): المال للفتن سبب .(١٧١)
امام على (ع ): مال سبب برپا شدن فتنه ها (آشوبها) ست .
٣ الامام على (ع ): اءلا! و ان حب الدنيا راءس كل خطيئة ، و باب كل بلية ، و مجمع كل فتنة ، و داعية كل ريبة .(١٧٢)
امام على (ع ): آگاه باشيد كه دوستى دنيا سر هر خطاكارى است ، و در هر گرفتارى ، و فراهم گاه هر فتنه ، و فراخوان به هر بدگمانى .
٤ الامام على (ع ): ان الشيطان يسنى لكم طرفة ، و يريد اءن يحل دينكم عقدة عقدة ، و يعطيكم بالجماعة الفرقة ، و بالفرقة الفتنة ، فاصدفوا عن نزغاته و نفثاته ، و اقبلوا النصحية ممن اءهداها اليكم ، و اعقلوها على اءنفسكم .(١٧٣ )
امام على (ع ): شيطان راههاى خودش را براى (گمراهى ) شما هموار مى سازد، و مى خواهد كه پيوندهاى شما را با دين - يكى پس از ديگرى - بگشايد، و ميان شما، به جاى با هم بودن پراكندگى پديد آورد، و با اين جدايى و پراكندگى فتنه انگيزد. پس از دمدمه ها و وسوسه هاى او روى بگردانيد، و اندرز را از كسى كه آن را به شما اهدا مى كند قبول كنيد، و به جان و دل بپذيريد.
٥ الامام الصادق (ع ): فيما قال الله عز و جل لموسى (ع ): يا موسى ... و اعلم اءن كل فتنة بدؤ ها حب الدنيا...(١٧٤)
امام صادق (ع ): از سخنانى كه خداوند بزرگ به موسى (ع ) فرمود: اى موسى ... بدان كه آغاز هر فتنه ، دوستى دنياست .

نگاهى به سراسر فصل
ارتباطهاى مردمان با يكديگر در هر اجتماع از فكر و فرهنگ و سياست و اقتصاد و هنر رايج در آن اجتماع رنگ مى گيرد... پس اگر اين امور سالم باشد، پيوندهاى مردم با يكديگر نيز سالم خواهد بود، و اجتماعى با چنين خصوصيت لقمه چربى براى بهره كشان نخواهد شد؛ چه گردانندگان مسئول چنين اجتماعى به ژرفسازى فهم و فرهنگ مردم مى پردازند، و در نتيجه مردمان - و از جمله ايشان افراد حاكم بر اجتماع - صاحبان اذهانى ژرفنگر و شخصيتهايى قاطع خواهند بود، كه از فريبها و سازشكاريهاى غير انسانى بسرعت آگاه مى شوند و به مبارزه با آنها مى پردازند و فرصتى براى شايع شدن آنها باقى نمى گذارند.
متكاثران زمينه را براى رسيدن به منظور خود هموار مى سازند، و اين كار را با ايجاد آشوب و آشفتگى در نظامهاى سياسى و اقتصادى و فرهنگى - و بويژه اقتصادى - انجام مى دهند، و از اين راه اجتماع را از داخل ، از هر چه سبب مقاومت و زنجير گسلى و پايدارى مى شود تهى مى سازند.

هدفهاى تكاثرى
متكاثران مردمان را براى رسيدن به اين منظورها و هدفها مى خواهند:
١- به صورتى خوب و مطلوب ، با مزدى اندك ، براى ايشان كار كنند، و پيوسته بر توليد بيفزايند.
٢- كالاها را به بهايى كه صاحبان كارخانه ها و واردكنندگان تعيين مى كنند بخرند و هر چه بيشتر مصرف كنند.
٣- در اينجا و آنجا با حالت تسليم و خضوع به خدمت ايشان برخيزند، بى آنكه به چيزى آسيب رسانند، يا مايه ناراحتى شوند، يا خواب راحت آنان را آشفته سازند؛ بلكه هماره آنان خداوندگاران باشند، و توده مردم ، بردگان كمر بسته به خدمت .
و اينها از امورى است كه دست متكاثران بسادگى به آنها نمى رسد، از اينرو به هر كارى كه در اين خصوص به سود ايشان باشد دست مى يازند، يعنى آشفته سازى اوضاع مخالف ، پراكندن ولنگارى و فساد در جامعه ، تحريف كردن مفاهيم تربيتى و دينى از صورت اصلى آنها (كه آموزگار مبارزه با بهره كشى است و زنده كننده روح ستم ناپذيرى و سربلندى )، به صورتى كه مستلزم تسليم و قبول بى چون و چرا باشد. و از اين راهها سياستى اقتصادى را بر مردم تحميل مى كنند كه در آن نيرومندان در دژى مستحكم قرار مى گيرند، و ضعف مستضعفان هر روز بيش از روز پيش آشكار مى شود. و با كسانى كه دسيسه هاى ايشان را افشا مى كنند، و مردم را به بدبختيهاى حاصل از گرسنگى و بدبختى و ديگر مفاسدى كه به دست ايشان ايجاد مى شود توجه مى دهند، به گونه هاى مختلف به مبارزه برمى خيزند.
--------------------------------------
پاورقى ها:
١١٩- ((نهج البلاغه )) /٥٩٤؛ ((عبده )) ٢/١٢٨-١٢٩.
١٢٠- ((سوره مزمل )) (٧٣):١١.
١٢١- ((سوره قلم )) (٦٨): ١٢-١٥.
١٢٢- ((سوره اعراف )) (٧):٧٥.
١٢٣- ((سوره اعراف )) (٧):١٢٧.
١٢٤- ((سوره يونس )) (١٠):٨٣.
١٢٥- ((سوره زخرف )) (٤٣):٥٢.
١٢٦- ((سوره اعراف )) (٧): ٦٦.
١٢٧- ((نهج البلاغه ))٧٨٩ - ٧٩٠؛ ((عبده )) ٢/١٦٨-١٦٩.
١٢٨- ((سوره يس )) (٣٦):٤٧.
١٢٩- ((سوره انبياء)) (٢١): ١١-١٤.
١٣٠- ((مجموعه ورام (تنبيه الخواطر) )) /١٠.
١٣١- (در همين جلد).
١٣٢- ((بحار)) ١٠٣/٢٦، از كتاب ((اءعلام الدين ))، نيز فصل ٨، از اين باب (جلد سوم ).
١٣٣- ((سوره توبه )) (٩):٨١.
١٣٤- نيز - ((مجمع البيان )) ٥/٥٦.
١٣٥- ((سوره توبه )) (٩):٨٣.
١٣٦- ((سوره توبه )) (٩):٨٦.
١٣٧- ((بحار)) ٧٣/١٠٤.
١٣٨- ((نهج البلاغه )) /٤٠٠؛ ((عبده )) ٢/١٦.
١٣٩- ((سوره آل عمران )) (٣):١٨١.
١٤٠- ((سوره بقره )) (٢): ٢٤٧.
١٤١- ((سوره سباء)) (٣٤):٣٥.
١٤٢- ((بحار)) ٥٢/٢٤٦، از كتاب ((جامع الاءخبار)).
١٤٣- ((مكارم اخلاق )) /٥٢٦.
١٤٤- ((سوره حجر)) (١٥):٣.
١٤٥- ((غررالحكم )) /٣٣.
١٤٦- ((غررالحكم )) /٢٨٦.
١٤٧- ((بحار)) ٣/٨٧.
١٤٨- ((بحار)) ٣/١٠٦.
١٤٩- ((سوره مجادله )) (٥٨):١٩.
١٥٠- ((سوره بقره )) (٢):٢٦٨.
١٥١- ((نهج البلاغه )) ٤٣٨-٤٣٩؛ ((عبده )) ٢/٣٧-٣٨.
١٥٢- ((بحار)) ٧٣/٩٢.
١٥٣- ((اصول كافى )) ٢/٣١٥.
١٥٤- ((سوره طاها)) (٢٠):١٣١.
١٥٥- ((سوره انفال )) (٨):٢٨.
١٥٦- ((سوره تغابن )) (٦٤): ١٥.
١٥٧- ((غررالحكم )) /٢٦.
١٥٨- ((غررالحكم )) /٥١.
١٥٩- ((بحار)) ٧٣/٨١.
١٦٠- ((سوره قيامت )) (٧٥): ٢٦-٣٠.
١٦١- ((نهج البلاغه )) /٣٣١-٣٣٢؛ ((عبده )) /٢١١-٢١٢ در اين قطعه ، چند ((فعل )) كه بايد به صورتهاى گوناگون ((فعل ماضى )) ترجمه مى شد، بتناسب ، با ((زمان حال )) ترجمه گشت .
١٦٢- ((سوره همزه )) (١٠٤):٤-٧.
١٦٣- ((سفينة البحار)) ٢/٣٢٧.
١٦٤- فصل ٣، از اين باب را بنگريد (جلد سوم )
١٦٥- ((عدة الداعى )) /١١٣.
١٦٦- با اينكه پيامبر بزرگ توحيد، محمد بن عبداللّه (ص )، و امام سترگ موحدان ، اميرالمؤ منين على بن ابيطالب (ع )، و معلم داناى خداشناسى ، امام جعفر صادق (ع )، حرمان محرومان و نيازمندى نيازمندان را به ظلم و گناه و حق خوارى توانگران مربوط دانسته اند - احاديث جهت بخش اين موضوع را در اين فصلها آورده ايم ، تا اين اصل تحول آفرين در افكار جا بيفتد، و تا محرومان عوامل محروميت خويش را بشناسند، و به چاره انديشى دست يازند...
١٦٧- ((سوره شعرا)) (٢٦): ١٥١-١٥٢.
١٦٨- فصل ٢٧، از اين باب (در همين جلد).
١٦٩- ((سوره اسرا)) (١٧):١٦.
١٧٠- ((مكارم الاخلاق )) ٥٢٥ - ٥٢٦.
١٧١- ((غررالحكم )) /٣٤.
١٧٢- ((بحار)) ٧٨/٢٣؛ از كتاب ((مطالب السؤ ول )).
١٧٣- ((نهج البلاغه )) ٣٧٣ - ٣٧٤؛ ((عبده )) ١/٢٣٥.
١٧٤- ((اصول كافى )) ٢/١٣٥.
۳
فصل بيستم : اسلام و نظام تكاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر (١٣)
شايد نزد كسى كه به مسائل انسانى و مشكلات اجتماعى توجهى دارد، اين نكته معلوم باشد كه توده هاى مردم عادى هيچ نقشى در پديد آوردن بحرانها ندارند، و هيچگاه طمع تحريف قوانين و نقض آنها را در سر نمى پرورند؛ پس كسانى كه در اجتماع - هر گاه كه مصالح ايشان اقتضا كند - آشوب و ناراحتى فراهم مى آورند، و قوانين را تحريف مى كنند، مردمان را با ستمگسترى خود به تمرد و سركشى وامى دارند، بيشتر، همان صاحبان ثروت و متكاثران و سرمايه داران و زمينداران و اسرافكاران و شادخوارانند. و از رده همين اشخاص بوده اند كسانى كه در زمانهاى دور گذشته - به گونه هاى گوناگون - در برابر پيامبران خدا و مصلحان مقاومت مى كردند، و در اين زمانها نيز - با دروغگويى و ظاهرسازى - در برابر مصلحان و انسان دوستان مى ايستند و كارشكنى مى كنند.
و خدا مى داند كه حجم تلاش اين گروه براى تحريف قوانين و واژگونه سازى تعاليم اسلامى و تفسير آنها به سود خويش تا چه اندازه است . آنان از مهترين علتهاى اصلى وجود فقر در ميان مردند. و فقر و نادارى از مهمترين سببهاى انحراف و ناباورى و سقوط اجتماعى است . براى همين مى نگريم كه پيامبران هرگز از مبارزه و طرد ايشان از اجتماع خوددارى نمى كردند. و به همانگونه كه با فرعون زمان خويش به نبرد برمى خاستند. با قارون زمان نيز نبرد مى كردند. لازم است كه اين رفتار پيغمبرانه و اصلاحى ، دستورى قطعى براى هر انسان يا اجتماعى يا حكومتى باشد كه براى حق قيام كرده است و مردمان را به عدالت و دادگرى فرا مى خواند.
و شايد مهمترين اقدام براى ايجاد تنش و ناراحتى اجتماعى ، و بداثرترين آنها، ايجاد تشتت و پراكندگى در جامعه هاى اسلامى ، درباره تصور دينى و اعتقادات اسلامى باشد و اين كار از دو راه براى ايشان ميسر مى شود:
١- دخالت كردن در فهم مردم نسبت به اعتقادات دينى خويش .
٢- دسيسه كردن در استنباط دينى ، از راه عرضه داشتن معلوماتى دروغين به متصديان استنباط، و كوشيدن براى جدا كردن بخشهاى مختلف دين از يكديگر (در حوزه فكرى استنباط گران )، تا از اين راه بتوانند به ((تحريف موضعى )) در احكام دينى توفيق حاصل كنند و - مثلا - سياست را از اقتصاد، و اقتصاد را از اخلاق - و نظاير اينها - جدا سازند، و مردمان را به اين جدا بودن معتقد كنند. و از اينجاست كه مردم در اعتقادات خود ايستارهاى مختلف پيدا مى كنند، و در پرداختن به عمل و اقدام دچار تنش مى شوند، و گفتگو و جدال در اين باره مى گسترد، و سرانجام كار از جدال به جنگ مى كشد.
و از شيوه هاى كار پنهانى متكاثران در مبارزه براى از بين بردن عدالت اجتماعى و جلوگيرى از دست يافتن مردم به حقوق از دست رفته خود، ايجاد بحرانهاى مصرفى است در ميان مردم ، در مورد نيازها و مصرفهاى گوناگون . و از اين راه در برابر مصلحان و انسان دوستان مى ايستند و مانع آن مى شوند كه به هيچ مرحله اى از مراحل اجراى قسط و عدل اجتماعى و ايجاد موازنه در توزيع و مصرف برسند. و اينها همه به سود بهره كشان و به زيان توده ها تمام مى شود.
و بايد به خاطر بسپاريم كه آثار منفى فتنه و آشوب و زيانهاى آن ، بيش از چيزهاى ديگر به مردمان آسيب مى رساند؛ و به همين جهت است كه از آنها به عنوان ((مضلات الفتن - آشوبهاى گمراهى آفرين )) ياد شده است ، زيرا فتنه ها (آشوب هاى فكرى ، اعتقادى ، سياسى ، اقتصادى ، فرهنگى و...)، مردم را دچار حيرت و سرگشتگى مى كند (و قدرت تشخيص را از آنان مى گيرد)، از اينرو نمى توانند سخن حقگويان را از ادعاى باطل سرايان بازشناسند. و از دست دادن اجتماع اين دريافت و بازشناسى را همچون از دست دادن زندگى و هستى و موجوديت ، بلكه زيانبارتر از آن است ، چه از اين راه عقل و احساس و زندگى معنوى و آزادى واقعى مردم از ايشان سلب مى شود، به همين جهت در قرآن كريم آمده است كه الفتنه اشد من القتل فتنه از كشتار بدتر است و الفتنه اكبر من القتل فتنه از كشتار بزرگتر است (و زيان آن بيشتر.
چه در جنگ ، دوست از دشمن و حق از باطل تشخيص داده مى شود، و شخص مى داند كه آن كس كه در برابر وى ايستاده دشمن است و بر باطل است ، ليكن فتنه چنين نيست ، در جنگ امكان آن هست كه شخص در راه حق كشته شود، كه در اين صورت ، شهادت است و سعادت . و در فتنه ممكن است كه در راه باطل به زندگى ادامه دهد، كه در اين صورت ، سقوط است و شقاوت . و علت آن است كه آتش ‍ فتنه ، بيشتر، با خلافگويى و ظاهر سازى و غفلت گسترى و زبان بازى و دروغ پراكنى و بحران آفرينى سياسى و قرار دادهاى خائنانه و اختلافهاى گمراه كننده ، شعله ور مى شود. و اينگونه امور مردم عادى را از جهتگيرى درست باز مى دارد. آشكار است كه انديشه هاى مصلحان راستين اجتماعى ، و مدافعان عدالت اشاعه گران فضيلت ، و ياوران مردم ضعيف محروم ، و هدفها و بيانيه ها و كوششهاى مخلصانه ايشان ، هر چه زودتر در زير آتش افروخته فتنه هاى بر پا شده به دست متكاثران و كارگزاران آنان نابود مى شود؛ و در اين هنگام ستون استوار حق شكست بر ميدارد، و شعاع جهاد قاطع در راه رساندن حقوق محرومان به ايشان از فروغ مى افتد.
پس - به حق - فتنه از كشتن و جنگ بدتر و زيان بارتر است ، زيرا در فتنه ، دشمن با دگرگون ساختن حقايق و افزودن حيله ها پيروز مى شود، و راه اصلاح و رشد اجتماعى را مى بندد، و با قلمى پهن بر نقش ‍ سازنده افكار فروغ آفرين نيكى گستر و نجات دهنده ، و بر جهت گيريهاى انسانى و هدفهاى عالى و خردمندانه آنها، خط بطلان مى كشد، و آثار جهاد مستمر و اثر خونهاى فراوانى را كه سخاوتمندانه در راه بر پا دارى قسط و عدل ريخته شده است از ميان مى برد.
و اى خواننده عزيز، سخنى گسترده درباره چگونگى خذلان و بيچارگى مردم در برابر قدرت و نفوذ متكاثران ... در ((نگاهى به سراسر فصل )) سى و هشتم ، از همين باب ، خواهى خواند.

فصل بيستم : اسلام و نظام تكاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر (١٣)
- نفوذ در فرمانروايى و قانونگذارى
قرآن :
١ و لا تاكلوا اموالكم بينكم بالباطل و تدلوا بها الى الحكام ، لتاكلوا فريقا من اموال الناس بالاثم ، و انتم تعلمون .(١٧٥)
مالهاى يكديگر را - ضمن روابط خود - به باطل مخوريد، و به حاكمان (و قاضيان ، بعنوان رشوه ) تقديم مداريد، تا از اين راه پاره اى از مال مردم را با ارتكاب گناه بخوريد، در صورتى كه مى دانيد (كه حق با شما نيست ).
٢ و قال الملامن من قوم فرعون ، اتذر موسى و قومه ليفسدوا فى الارض ، و يذرك و آلهتك ؟...(١٧٦)
سران قوم فرعون (به او) گفتند: آيا موسى و بنى اسرائيل را رها مى كنى (و اجازه مى دهى ) تا در زمين تباهى كنند، و تو و خدايانت را كنار نهند...
اين آيه كريمه آشكارا دلالت بر ارتباط مؤ كدى دارد كه ميان طاغوت سياسى و طاغوت اقتصادى برقرار است ، و نيز بر اينكه طاغوت اقتصادى نفوذى تام و فراگير در دستگاههاى فرمانروايى و رؤ ساى سياسى جامعه مى تواند داشت .(١٧٧)

نگاهى به سراسر فصل
ما در اين نگاه مى خواهيم اجتماع را از دو موضوع بسيار مهم آگاه سازيم كه از مهمترين وسايلى كه بهره كشان براى رسيدن به مقاصد خود و دخالت در قضاياى سرنوشت ساز به آنها متشبث مى شوند.(١٧٨) و اميد آن هست كه اين بحثهاى مستند به قرآن كريم و حديث شريف ، انگيزه اى نيرومند باشد براى برانگيختن خردها و بيدار كردن وجدانها و پروردن انديشه ها؛ به همانگونه كه اميدوارى قاطع به آن داريم كه آيات و احاديث اين دو باب ، محركى شايسته براى آن شود كه مردان دين و حكومت براى اجراى عدالت اجتماعى قرآنى - به صورتى ژرف و قاطع - بسيج گردند، و اين وظيفه بس بزرگ خدايى را در صدر برنامه هاى خود جاى دهند. دو موضوعى كه گفتيم اينهاست :
١- تحريف قوانين .
٢- ايجاد اختلاف در رده هاى اجتماعى .
موضوع نخست : جو حاكم بر نظامهاى تكاثرى و سرمايه دارى ، و تلاش براى روى هم انباشتن سرمايه و افزودن بى اندازه آن است . چنين هدفى - بطبع - خواستار وسايل و افزارهايى است كه با سياست و دين و فرهنگ و اقتصاد و عرف و قانونگذارى ارتباط پيدا مى كند. از اين رو مى نگريم كه فزونخواهان و سرمايه داران در آن مى كوشيدند تا نفوذ خود را در هر يك از ابعاد اجتماع (سياسى ، دينى ، اقتصادى ، فرهنگى ، عرفى و تقنينى ) استقرار بخشند، تا فرصت منحرف كردن تعاليم دينى را از جايگاه (مواضع ) خود به دست آورند، و بتوانند به سود گروه خويش در وضع قوانين دخالت كنند؛ به همين جهت با كمال نشاط و جديت در آن مى كوشيدند تا بخشى از احكام اسلامى به صورتى مورد عمل قرار گيرد كه - نخست - زيانى به منافع ايشان نداشته باشد، و - در مرتبه دوم - بخشى ديگر را كه منافع ايشان را مورد تهديد قرار مى دهد و دست آنان را در اينجا و آنجا مى بندد، از جريان خارج كند؛ و - مرتبه سوم - اصول و برنامه هايى اقتصادى و اجتماعى و قوانينى اجرايى را كه به سود مستضعفان و گروههاى زير فشار است و در جهت باز پس گيرى حقوق از دست رفته ايشان قرار دارد از كار بياندازد، و به جاى آنها، برنامه ها و قوانينى كه كفه ترازو را به سود متكاثران سنگينتر مى كند، و هر اصل يا اقدامى را - در توليد، يا واردات يا توزيع - كه مخالف با منافع ايشان است از ميان مى برد، فعال سازد.
مستولى شدن نظامهاى تكاثرى بر جامعه هاى بشرى ، يا مستقيم به نابودى تعاليم و قوانين متناقض با آنها مى انجامد، يا آن ها را از هر محتواى سازنده و جدى تهى مى كند، تا جايى كه آنچه براى حمايت از مستضعفان و ناكامان و رنجبران و كارگران وضع شده است - سرانجام - مايه حمايت از متكاثران و افزايش دارايى و تحميل سلطه هر چه بيشتر آنان بر توده ها مى شود.
چون چنين حالتى استقرار پيدا كند، فرهنگ مردم و عرف و عادت ايشان - و حتى اعتقاداتشان - از روى غفلت و تسليم ، به صورتى در مى آيد كه ديگر در مقابل ستم مقاومت نمى كنند و براى رسيدن به حقوق خويش به تلاش نمى پردازند؛ و كار - بتدريج - به جايى مى رسد كه اقتصاد تكاثرى ويرانگر و متناقض با اقتصاد اسلامى قرآنى بعنوان اقتصاد اسلامى و انسانى مورد قبول واقع مى شود، و انديشمندان و آزادگانى كه جامعه ها را به اجراى قسط اسلامى فرا مى خوانند به آن متهم مى شوند كه تمايلات چپى دارند. و در اين هنگام است كه مصيبت بزرگ دامنگير امت اسلامى مى شود، يعنى از ميان رفتن پاكترين آرمانهاى اسلامى يا تحريف شدن آنها، به صورتى كه هدفهاى متعديان اقتصادى هماهنگ در آيد.
اديان الاهى - در سراسر تاريخ بشرى - و بويژه ((دين اسلام ))، از اين مصيبت سنگين رهايى پيدا نكرده است . پرستندگان مال تعاليم دين را در قديم و جديد در معرض تغيير و تحريف قرار داده اند، و بعضى از كسان كه توانايى درك ماهيت ((حواث واقعه اقتصادى )) (مسائل اقتصاد نو) را ندارند، يا بعضى از فريبكاران كه در دنياى مال پرستان زندگى مى كنند و از خوان نعمت ايشان بهره مند مى شوند، سخنان و نتيجه گيريهاى غلط ايشان را پذيرفته اند. و بدينگونه ها مفهوم ((اصول اعتقادى )) را نيز تغيير داده اند، و ((قضا و قدر)) و ((سرنوشت )) و ((فقر و غنا)) را بد تفسير كرده اند. و اينها همه از آنجا شده است كه در معانى اينگونه اصول و موضوعات كم انديشيده اند و شناختى درست از آنها به دست نياورده اند، يا خواسته اند اعمال مشتى كسان را - كه مسئوليتهاى بزرگ انسانى را از دوش خود برداشته اند - توجيه كنند، يا ذهنيت توده هاى مردم را گمراه سازند.
موضوع دوم : يكى از چيزهايى كه صاحبان ثروت از آنها براى اجراى مقاصد خود بهره بردارى مى كنند، انجمنها و احزاب و مجامع و گروههاى دينى اجتماعى است ، كه از آن ها همچون نردبان براى رسيدن به هدف خويش (تحريف قوانين و نفوذ در حاكميت و قانونگذارى ) به صورتهاى گوناگون بهره مى برند.

ده اقدام در جهت هدفهاى تكاثرى و ارتجاعى
اقدامهايى كه متكاثران و مرتجعان در جهت تحقق بخشى به اهداف خويش به آنها دست مى يازند از اينگونه است :
(١) - تشكيل جمعيتهاى گوناگون ، با نامها و شعارهاى مختلف ، و كوشش در افزايش آنها.
(٢) - ايجاد تضاد و مبارزه ميان طبقات و جمعيتهاى ياد شده از لحاظ مصالح هر كدام .
(٣) - تقسيم كردن جهتگيريهاى دينى و اجتماعى به شاخه ها و بخشهاى متفاوت ، با بهره گيرى از اختلاف هاى مذهبى موجود يا ساختگى و تحميلى .
(٤) - ناهماهنگ سازى شديد برنامه هاى اقتصادى طبقات و جمعيتهاى ياد شده .
(٥) - ناهمگون سازى روشهاى مصرف در ميان آنها.
(٦) - ايجاد اختلاف نظرهايى در ميان سران و حاكمان و دامن زدن به اين اختلافها.
(٧) - تقويت موضعگيريها و جمعيتها و احزاب و روزنامه ها و مجلات سازگار با مصالح ايشان ، با كمكهاى مالى و تبليغى ، در برابر موضعگيريهاى مخالف .
(٨) - دگرگون جلوه دادن واقعياتى كه در زندگى و اجتماع بر مردم مى گذرد، به صورتى كه علماى دينى يا دستگاه حاكم نتواند. اطلاع واقعى و درستى درباره آنها پيدا كند، و غافل نگاه دارى مردم تا از آنچه به دست متكاثران بر سرايشان مى آيد آگاه نگردند.
(٩) - ايجاد مؤ سسه هاى خيريه ، با نامهاى جالب توجه ، براى هدفهاى موردنظر.
(١٠) - كوبيدن انديشمندان و كسانى كه براى بالا بردن سطح فهم و فرهنگ توده مردم تلاش مى كنند، بويژه درباره مسائل مالى در اسلام ... و متكاثران بدينگونه ها در ايجاد پراكنده گى و اختلاف ميان مردم از بين بردن همبستگى هاى ايشان تلاش مى كنند، تا چنان شود كه صفى يگانه و درهم تنيده از مبارزان در برابر خود نداشته باشند، و تا مصلحان موفق نگردند كه اجتماع را به اوج آگاهى و پايدارى و سركشى در برابر زورگويان و زرپرستان و رهايى از ستم گسترده ايشان صعود دهند.

تذييلى مهم : وابستگى اقتصادى و تحميل آن بر حاكميت و مردم
قرآن :
١ و لن يجعل الله للكافرين على المؤ منين سبيلا(١٧٩)
خداوند هرگز چنين قرار نداده (و نپذيرفته ) است كه مؤ منان زير بار سلطه كافران باشند.
تكاثر و اقتصاد آزاد (ليبراليسم اقتصادى )، وابستگى اقتصادى و معيشتى مى آورد و آن را ناگزير بر توده هاى مردم تحميل مى كند. و اين وابستگى يعنى هموار كردن راه براى كافران و غير مومنان ، و سپس پيروزى آنان بر مؤ منان ، كه به نص قرآن كريم مردود و محكوم شناخته شده است .
متكاثران و سرمايه داران به دنبال هدفهاى بهره كشى خويش روانند؛ و رسيدن به اين هدفها جز با وابستگى اقتصاد به سرمايه دارى و تكاثر (امپرياليسم ) صورت نمى پذيرد. و اين چگونگى ، وابستگى اقتصادى و معيشتى همه بخشهاى اجتماع را در پى دارد، از فرمانروايان گرفته تا توده هاى مردم . و در سرزمينهاى اسلامى - به دنبال ارتباط با متكاثران جهانى - مشتى متكاثر پيدا شده اند كه پس از اينكه مانند همردگان خويش در سراسر جهان سرمايه دارى ، خود نيز به صورت طاغوتهايى اقتصادى در آمده اند، به كارگزارى براى سرمايه داران جهانى پرداخته اند و مى پردازند.(١٨٠) اين گروه دين را كه انگيزه آگاهى توده هاست ، همچون وسيله اى براى تخدير توده ها، و خاموش سازى ملتها، و فرو نشانى شعله انقلابهاى عدالتخواهى و حق طلبى ، شكستن روح مقاومت و پايدارى ، و دميدن روح نوميدى و تسليم در جسد اجتماع ، به كار مى گيرند، تا چنان شود كه ديگر كسى به فكر شورش و نهضت يا مطالبه حق يا مقاومت در برابر ستم نيفتد.
در چنين شرايطى ، از ميان بردن اين وضعيت و پيامد آن كه وابستگى اقتصادى و تحميل آن است بر مسلمانان و سرزمينهاى ايشان ، از مهمترين واجبات مسلمانان متعهد است .
در جاهايى مناسب ، به نفوذ متكاثران و صاحبان ثروتهاى كلان و استيلايابى آنان ... اشاره كرده ايم ، از جمله ، در ((سرآغاز))، بند ((٨))، و در ((نگاهى به سراسر فصل )) سى و هشتم ، از اين باب ، به آنجاها رجوع شود.

فصل بيست و يكم : اسلام و نظام تكاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر (١٤)
- توانگران دشمنان پيامبران بودند.
قرآن :
١ و اصبر على ما يقولون و اهجرهم هجرا جميلا و ذرنى و المكذبين اولى النعمه و مهلهم قليلا(١٨١)
بر آنچه مى گويند شكيبايى كن ، و به روشى نيكو (نه قهرآميز) از ايشان كناره گير، و (رسيدگى به كار) تكذيب كنندگان صاحب نعمت را به من واگذار، و آنان را (در اين دنياى گذران ) اندكى مهلت ده .
٢ لقد ابتغوا الفتنه من قبل و قلبوا لك الامور..(١٨٢)
پيش از اين (در جنگها) فتنه انگيختند، و در كارهاى تو كارشكنيها كردند....
شيخ بزرگوار، احمد بن فهد حلى مى گويد: ((آيا آنچه را خداى سبحان براى تو در كتاب بزرگ خود به زبان پيامبر بزرگوارش حكايت كرده است نشنيده اى ، كه آشكارا گفته است ، كسانى كه در صدد انكار دين خدا برآمدند و آفريننده جهان را انكار مى كردند، ثروتمندان شادخوار و اشراف متكبر بودند...))(١٨٣)

نگاهى به سراسر فصل
در قرآن كريم آياتى وجود دارد كه تابلوهايى هنرى و عالى و تابناك ، آنچه را توانگران و متكاثران در مبارزه با پيامبران خدا كرده اند در برابر ما بهترين گونه مجسم مى سازد. آرى ، اين متكاثران و مترفان و مستكبران دشمنان پيامبران بوده اند، و آتش افروخته اين دشمنى تا كنون فروكش نكرده است . در مقابل آنان ، پيامبران و ياران ايشان قرار داشتند كه بيشتر از ميان ناتوانان و محرومان برخاسته بودند. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد: ذرنى و المكذبين اولى النعمه كار تكذيب كنندگان صاحبان نعمت را به من واگذار؛ و اين بدان معنى است كه خدا شر آنان از سر تو دور خواهد كرد، با اينكه ايشان سخت ترين دشمنان تواند و تواناترين بر جنگ با تو، زيرا داراى نعمت و قدرت و امكاناتند. از اينرو مى توانند هزينه هاى لازم را براى رو به رو شدن با تو در كارزار تاءمين كنند، ليكن تو اى پيغمبر! از اين بابت اندهناك مباش ، و كار ايشان را به خدا واگذار، كه با حول و قوت خود شر آنان را از تو دور خواهد كرد.
و اين آيه صراحت دارد كه تكذيب كننده حق ، يا جز در ميان صاحبان نعمت (توانگران ) پيدا نمى شود، يا اگر پيدا شود مورد توجه نيست ، زيرا چندان توان و ثروتى ندارد تا بتواند تنشى در محيط ايجاد كند، و به نبرد با حق برخيزد، و فساد پديد آورد.
هنگامى كه تاريخ اسلام را در نخستين ايام پيدايش آن از نظر مى گذرانيم ، مى يابيم كه فزونخواهى (تكاثر) و اتراف (اشرافيت و شادخوارى )، به صورتهاى گوناگون و روشهاى نيرومند، با پيامبر اسلام (ص ) مبارزه كرده است ، از آن رو كه فرهنگ حاكم بر اجتماع و معيارهاى ارزشيى كه بر جامعه عرب پيش از اسلام و مقارن ظهور آن حكومت مى كرد، فرهنگى بود جاهلى و معيارهايى بى ارزش ، كه برگرد محور تكاثر و اتراف ، و نازيدن به مال بسيار و نعمت سرشار و نفرات زياد اشرافيت دوره جاهليت گردش مى كرد، به همين جهت ، پرداختن به نبردى سنگين با اين پديده ها و عرفها و ذهنيتها و قدرتها، گام نخستين انقلاب الاهى و اصلاحات صدر اسلام بوده است ؛ از اينرو پيامبر اكرم (ص ) با برنامه اى اصولى و منظم به اين نبرد پرداخت ، و به شكلى دقيق آن را اداره كرد: نخست به ويران كردن پايگاههاى فرهنگى و عرفى و اخلاقى و اجتماعى تكاثر و اتراف پرداخت ،(١٨٤) تا از اين راه بتواند پايگاههاى اقتصادى و معيشتى و سياسى آنها را نيز ويران سازد. با توجه به اين سنت نبوى عملى (علاوه بر سنت گفتارى و ديگر تعاليم موجود در قرآن و حديث )، وظيفه حتمى امروز مسلمانان معلوم ميشود، بويژه وظيفه عالمان دين - عالمان بيدار و متعهد - كه نشان وراثت از پيامبر اسوه و مقتداى مسلمانان را با خود حمل مى كنند.
صيانت اسلام از واجبترين واجبات است . و اين صيانت (حفظ و نگاهبانى و گسترش دادن )، امرى ذهنى نيست ، بلكه يك حقيقت عينى و واقعى و خارجى است . و صيانت اسلام در واقعيت خارجى ، جز از راه نگاهبانى اعتقاد به آن در ميان معتقدان ، و عمل به آن در ميان عاملان ، و گسترش آن در ميان ديگران - به صورتى كه در جانها راه پيدا كند و در محيطهاى گوناگون نفوذ يابد - ميسر نيست . بنابراين ، بايد اسلام (پيش از پرداختن به مردمان ديگر)، بويژه در ميان آگاهان و جوانان و سختى كشان و محرومان بى پناه ؛ با توجه به اينكه تكاثر مالى و اتراف معيشتى ، موجوديت اعتقادى و جهتگيريهاى اسلامى اينان را در معرض ‍ تهديد قرار داده است .

انسانگرايى دين
در آنچه پيشتر گذشت ، به اين مطلب اشاره كرديم كه دين خدايى اسلام ، دينى انسانى و مردمى همگانى است ، و راهنمايان اين دين شاءن انسان را بالا برده اند و كرامت او را فرياد كرده اند، و به حمايت از توده ها برخاسته اند، و با فقيران و نيازمندان نشست و برخاست مى كرده اند. و زاد و توشه و هيزم و چيزهاى ديگر را شبانه - بر روى دوشهاى خود - به خانه هاى بينوايان مى برده اند، ليكن متكاثران و اشراف و مترفان داراى رفتارى بر خلاف اين بوده اند. و اين اختلاف از مهمترين انگيزه هاى پيدايش تضاد و قطع رابطه ميان دين و اينان بوده است . اسلام كاستن حق هيچ انسانى را روا نمى دارد، و تحقير شخص يا طايفه اى را جايز نمى شمارد. مردمان در نظر اسلام يا برادران دينيند يا برابران نوعى اما اخ لك فى الدين ، و اما نظير لك فى الخلق - چنانكه در عهدنامه معروف امام على بن ابيطالب (ع ) براى مالك اشتر نخعى به همينگونه آمده است .(١٨٥ ) - پس اسلام براى زندگى با مردم و رفتار با آنان و دفاع از مردم و حقوق مردم دو ملاك در اختيار ما قرار مى دهد، كه يكى ملاك مسلمان بودن است و ديگرى ملاك انسانيت عمومى ؛ و امتيازهاى معنوى اشخاص را - تا چه رسد به امتيازهاى موهومى كه اسلام آنها را پايمال كرده است . براى جهان ديگر باقى مى گذارد، و براى آنها تاءثيرى در بهره مند شدن از مواهب اين زندگى قائل نمى شود. و اين طرز تفكر را با طرد كردن تفكر مخالف تقويت مى كند؛ به همين جهت پيامبر بزرگوار (ص ) مى فرمايد: يا على ! ان القوم سيفتنون بعدى باموالهم ، و يمنون بدينهم على ربهم (١٨٦) اى على ! مردمان پس از من با اموالشان در معرض آزمايش قرار مى گيرند، و با دين خود بر پروردگارشان منت مى نهند. و اين تعليم متوجه كسانى است كه براى قبول دين بر خداوند سبحان منت مى گذارند. و اينگونه كسان - بطبع - صاحبان اموال و ثروتمندانند، با اينكه معلم بزرگ دين ، حضرت امام جعفر صادق (ع ) مى فرمايد: ...فضائلهم بينهم و بين الله (١٨٧) فضايل مردم ، مربوط به خود و خدايشان است نه مربوط به مردم و شريعت و قانون و دستگاه اجرائى و سياست و حكومت و معيشت ...پس اسلام فضايل اشخاص را انگيزه اى براى به دست آوردن امتيازى در تملك اموال ، يا انحصار طلبى در حقوق ، يا استيلايابى بر سياست و قانونگذارى به شمار نمى آورد.
تقوى ، در عين آنكه به خودى خود ارزش و ملاكى است براى فضايل ان اكرمكم عند الله اتقاكم (١٨٨) گرامى ترين شما در نزد خداوند پرهيزگارترين شماست ، به هيچ روى موجب تبعيض در حقوق معيشتى كه هر انسانى به آن نيازمند است نمى شود؛ به همينگونه انفاق و هزينه گذارى براى برخى از كارهاى خير و مصارف دينى از سوى كسانى توانگر، نبايد سببى براى امتياز خواهى يا انحصار طلبى در استفاده از مواهب و اموال و فرصتها و اوضاع و احوال شود، بلكه آن بخشندگان - اگر معتقدند و متعهد - بايد بدانند كه اين امرى است ميان ايشان و خداوند، و پاداش آن موكول است به سراى جاودان .
مردمان در جامعه اسلامى با يكديگر برابرند، چنانكه امام صادق (ع ) مى فرمايد: الناس سواء كاسنان المشط(١٨٩) مردمان همچون دندانه هاى شانه با يكديگر برابرند. و نيز به گفته امام صادق (ع ): اهل الاسلام هم ابناء الاسلام ، اسوى بينهم فى العطاء، و فضائلهم بينهم و بين الله ، احملهم كبنى رجل واحد(١٩٠) مسلمانان همه فرزندان اسلامند، من آنان را در حقوق مساوى يكديگر مى دانم ، اگر فضايلى دارند ميان خود ايشان و خداوند است ، و من آنان را همچون پسران يك مرد در نظر مى گيرم .
پس بنابراين شالوده ، وسعت دامنه انسانيت دين و تعليمات انسانگرايانه آن تبلور پيدا مى كند. و با ژرفنگرى در گفته امام صادق (ع ): احملهم كبنى رجل واحد آنان را همچون پسران يك مرد در نظر مى گيرم ، بر ما به خوبى معلوم مى شود كه اسلام دينى انسانى و مردمى همگانى است كه بر استوار سازى روابط انسانى برادرانه تاءكيد مى كند، و انسان جامعه اسلامى را به آن مى خواند كه با ابناى نوع خود همچون پسران و دختران يك پدر نگاه كند، يعنى همه برادران و خواهران خود بداند، و براى نيكى كردن و پرهيزگارى و دادگرى و بخشندگى به يارى ديگران بشتابد، نه براى ستمگرى و تجاوز؛ در صورتى كه جامعه تكاثرى همچون جنگلى جلوه گر مى شود كه در آن براى دست يافتن به مال بيشتر با هم مى جنگند، و بر سر بيشتر مصرف كردن نعمتها جان خود را از دست مى دهند.

فصل بيست و دوم : اسلام و نظام تكاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر (١٥)
- كنار گذاشتن توانگران و شادخواران ، اصلى بزرگ
قرآن :
١ فاستقم كما امرت و من تاب معك ، و لاتطغوا، انه بما تعملون بصير و لا تركنوا الى الذين ظلموا فتمسكم النار، و مالكم من دون الله من اولياء، ثم لا تنصرون (١٩١)
بدانگونه كه فرمان گرفته اى استقامت ورز، و كسانى كه با تو رو به خدا آورده اند نيز (استقامت ورزند)، و از حد در مگذريد، كه او به آنچه مى كنيد بيناست ، و به ستمگران پشت گرم مشويد (و اطمينان نكنيد) كه در آتش مى سوزيد، شما جز خدا دوستانى نداريد، و سرانجام كسى (جز او) به يارى شما بر نخواهد خاست .
٢ فاتقوا الله و اطيعون و لا تطيعوا امر المسرفين (١٩٢)
از خدا بترسيد و سر به فرمان من نهيد و فرمانبر مسرفان مباشيد
حديث :
١ النبى (ص )- فيما رواه الامام امير المومنين (ع )، مما قال الله تعالى للنبى ليله المعراج : يا احمد!... بعد الاغنياء و بعد مجلسهم منك ....(١٩٣)
پيامبر (ص ) - به روايت امام امير المومنين ، از سخنانى كه خداوند در شب معراج به پيامبر فرمود: اى احمد!...از ثروتمندان و همنشينى با ايشان دورى گزين ....
اگر از متكاثران و همنشينى با ايشان دورى نجوييم ، چگونه مى توانيم مدعى شويم كه از سيره پيامبر اسوه (ص ) پيروى مى كنيم ؟ و اگر به آنان نزديك شويم و حفظ دين را به هزينه هايى وابسته سازيم كه آنان از درآمدهاى مشروع و نامشروع خود مى پردازند، سرانجام كارها چه خواهد شد؟ و سرنوشت جوانان و آگاهان چه خواهد بود؟...
٢ النبى (ص ): ثلاثه مجالستهم تميت القلب :...الجلوس مع الاغنياء.(١٩٤)
پيامبر (ص ): سه گروهند كه نشستن با ايشان دل را مى ميراند:....نشستن با توانگران .
٣ النبى (ص ) - مما قاله لبعض ازواجه : ان اردت اللحوق بى فيكفيك من الدنيا كزاد الراكب ، و اياك و مجالسه الاغنياء، و لاتستخلفى ثوبا حتى ترقعيه .(١٩٥)
پيامبر (ص ) - از سخنانى كه به يكى از همسرانش فرموده است : اگر مى خواهى به من بپيوندى ، بايد از دنيا به اندازه توشه يك مسافر قناعت كنى ، از همنشينى با ثروتمندان بپرهيزى ، و جامه اى را تا وصله نزنى (و چندى با وصله و پينه نپوشى )، عوض نكنى .
بنگريد!
اين اندرز را پيامبر اكرم (ص ) - بنابراين نقل - به يكى از همسران خود داده است تا از همنشينى و آمد و شد با ثروتمندان خوددارى كند. و مقصود - بطبع - همنشينى با زنان ثروتمند و كسان ايشان است ، كه با رفتار اترافى و زندگى اشرافى خود سبب رواج بى بند و بارى اخلاقى و اتراف و اسراف در ميان ديگران مى شوند. پس لازم است كه اين دستور راهنمايى براى رفتار همگان در جامعه اسلامى - بويژه زنان ، و از آن ويژه تر زنان عالمان و حاكمان - باشد. پس لازم است كه آميزش با زنان مترف و مسرف را ترك گويند، و زندگى متفاوت آنان را - مثلا - با پوشيدن جامه وصله دار تحقير كنند، تا چنان شود كه آنگونه زنان نيز در برابر حق و انسانيت سر فرود آورند، و به رواج عدل و مساوات و مواسات گردن نهند.
٤ الامام على (ع ): كان سليمان اذا اءصبح تصفح وجوه الاغنياء و الاشراف ، حتى يجى ء الى المساكين و يقعدمعهم و يقول : مسكين مع المساكين .(١٩٦)
امام على (ع ): سليمان در هر بامداد، در چهره هاى ثروتمندان و اشراف لحظه هايى چند با ژرفى مى نگريست ، آنگاه به سوى مسكينان مى رفت و با ايشان مى نشست و مى گفت ، مسكينى با مسكينان .

تذييل (١): برانگيختن عالمان به ترك همنشنى با توانگران
قرآن :
١ انك لاتسمع الموتى و لاتسمع الصم الدعاء...(١٩٧)
تو نمى توانى مردگان را شنواسازى ، و نمى توانى بانگ (هدايت ) را به كران بشنوانى ....
حديث :
١ النبى (ص ): ثلاثه مجالستهم تميت القلب ....و الجلوس مع الاغنياء(١٩٨)
پيامبر (ص ): سه گروهند كه همنشينى با آنان دل را مى ميراند...نشستن با توانگران .
٢ عيسى المسيح (ع ): الدينار داء الدين ، و العالم طبيب الدين ، فاذا رايتم الطيب يجر الداء الى نفسه فاتهموه ، و اعلموا انه غير ناصح لغيره .(١٩٩)
عيسى مسيح (ع ): دينار (مال ، مالدوستى ) درد دين است ، و عالم دينى پزشك دين ، پس چون ببينيد كه پزشك درد را به سوى خود مى كشد او را متهم سازيد، و بدانيد كه او نمى تواند كسى را پند دهد.
٣ الامام الصادق (ع ): ان عيسى (ع ) لما اراد وداع اصحابه ، جمعهم و امرهم بضعفاء الخلق ، و نهاهم عن الجبابرة .(٢٠٠)
امام صادق (ع ): هنگامى كه عيسى (ع ) خواست با ياران خود وداع كند، آنان را جمع كرد و به ايشان دستور داد كه همراه با مردم ناتوان و در خدمت آنان باشند، نه با جباران و گردنكشان .

تذييل (٢): نكوهش قاطع متكاثران
قرآن :
١ قال نوح : رب انهم عصونى و اتبعوا من لم يزده ماله و ولده الا خسارا و مكروا مكرا كبارا.(٢٠١)
نوح گفت : پروردگار من ! اينان (قوم من ) از فرمان من سرپيچيدند، و از كسى پيروى كردند كه مال و فرزند وى چيزى جز زيان براى او نداشت ، و مكر كردند، مكرى بس بزرگ
گمان مبريد كه همه اين عيبجوييها درباره توانگران كافر است ، زيرا كه ثروت - چون از اندازه و شروط خود تجاوز كند - براى صاحبش جز خسارت و براى اجتماع جز فساد و تباهى - چنانكه در قرآن كريم بسيار آمده است - چيزى به بار نمى آورد. حديثهايى را كه درباره توانگران مسلمان رسيده است ، با دقت و بصيرت مورد ملاحظه قرار دهيد.
حديث :
١ النبى (ص )- فى جواب رجل شاوره (ص ) بصدد ابنه و الشغل الذى يحسن تسليمه اليه ؛ فعد رسول الله (ص ) خمس طوائف و نهى عن تسليم ابنه اليها منها الصائغ ، ثم قال : ((و اما الصائغ ، فانه يعالج زين غنى امتى )).(٢٠٢)
پيامبر (ص ) - در پاسخ مردى كه پرسيده بود، پسرش را به چه شغلى بگذارد كه خوب و مناسب باشد، پنج گروه را نام برد و از سپردن آن پسر به آنها نهى كرد، كه يكى زرگر است ، سپس فرمود: ((... چون زرگر، كارش ساختن زيور آلات است براى توانگران امت من )).
خواننده عزيز! در اين اصرار گسترده قاطع و عميق بر طرد توانگران ، در سطحى كه در اخبار و احاديث فراوان - گذشته از آيات آسمانى - آمده است ، و در شمارى از فصلهاى اين باب بخشى از آنها را آورديم ، چه حكمتى مى بينى ؟ آيا چنان تصور مى كنى كه پيامبر بزرگوار (ص ) مردمان را بر ضد آنان مى شوراند، و عواطف جامعه را از ايشان مى برد (و مردمان را از آن بيم مى دهد كه فرزندان خويش را به شاگردى زرگران بسپارند، زيرا كه زر و زيور ثروتمندان امت را مى سازند)، و اين كار را بى دليل و حكمتى انجام مى دهد؟ آيا چنين چيزى ممكن است ؟ يا اينكه پيشواى امت به اين دليل چنين مى كند كه دوست ندارد مسلمانان ثروتمند و بى نياز باشند؟ نه ، نه اين امر بى دليل و حكمت است ، و نه پيشواى هدايت با بى نيازى مسلمانان و عزت ايشان مخالف است و آن را براى ايشان دوست نمى دارد... هيچكدام ... پس ‍ واقع چيست ؟ واقع اين است كه طبيب الاهى درد پنهان را مى داند و مى شناسد و آن را به مردمان معرفى مى كند، تا چنان شود كه ريشه درد را براندازند و آن را ريشه كن سازند؛ و ((راهنما)) (پيشرو كاروان ) هرگز دروغ نمى گويد. توانگران متكاثر كسانيند كه اندازه تعيين شده الاهى را در تقسيم امكانات معيشتى ، از طريق بلعيدن اموال ، و دزديدن ارزاق ، و غصب زمينها، و انحصار طلبى در همه چيز، و احتكار، و بالا بردن نرخها و سودها، و مكيدن خون مردم و نظاير اينها - كه با خواسته هاى قرآن و فريادهاى دين مخالف است - تغيير مى دهند.
توانگران كسانيند كه از دست يافتن همه افراد به ثروتى كفافى و بسنده جلوگيرى مى كنند، و فقر را در اجتماع - با روش زندگى و اموال خويش و با بهره مندى بى حساب از نعمتهاى الاهى - شايع مى سازند، و مانع آن مى شوند تا توده امت به عزت و بى نيازى و استقلال و عدالت و قسط دسترسى پيدا كند، بويژه آن مشت مردم ثروتمندى كه هواخواه ((وابستگى اقتصادى ))اند، و آن را از آنروى روا مى شمارند كه از منافع و درآمدهاى ويژه آن بهره مند شوند.
پس بايد رسول خدا (ص ) و جانشينان معصوم او، براى علماى اسلام و فرمانروايان اسلامى ، اسوه اى نيكو باشند، تا بتوانند متكاثران را طرد كنند و دستشان را از كارها ببرند، تا جوانان منحرف نشوند، و مستضعفان از پا در نيابند. لازم است كه علما براى مجسم ساختن سيره و روش نبوى تلاش كنند. پس بايد به تحقق بخشى به سيره پيامبران بازگشت ، و از سخن صرف و اقدام مرتجعانه پرهيز كرد.

نگاهى به سراسر فصل
همنشينى با هر گروهى از مردم ، پيروى از آن گروه و به رنگ آنان در آمدن را به دنبال دارد. و همين است كه آدمى را به پذيرفتن اخلاق آن گروه و توجيه كارهاى آنان و با چشم رضايت و قبول به آنها نگريستن بر مى انگيزد. بنابراين همانگونه كه آميزش با صالحان و نيكان موجب صالح شدن نفس مى شود، آميزش با متكاثران گرفتار افت اخلاقى و فساد موجب سرايت اين افت و فساد به جان شخص همنشين مى شود.از اين رو دين اسلام از نشست و برخاست با آنان نهى كرده است ، تا اين خويهاى فساد كننده به ديگران سرايت نكنند، بويژه خود بزرگ بينى و استكبار و غفلت كردن از احوال مردم . در اين باره تعاليم بيدار كننده اى وجود دارد كه ذكر آنها و ژرفنگرى در آنها مايه بيدارى خواهد بود.
حديث :
١ النبى (ص ) - فيما خاطب به الامام اميرالمؤ منين : اءنت يعسوب المؤ منين ، و المال يعسوب الكفرة .(٢٠٣)
پيامبر (ص ) - در خطابى به امام اميرالمؤ منين (ع ): تو امير مطاع مؤ منانى ، و مال امير مطاع كافران .
٢ النبى (ص ): على اول من آمن بى ... و هو يعسوب المؤ منين ، و المال يعسوب المنافقين .(٢٠٤)
پيامبر (ص ): على نخستين كسى است كه به من ايمان آورد... او امير مطاع مؤ منان است ، و مال امير مطاع منافقان .
٣ النبى (ص ): على يعسوب المؤ منين ، و المال يعسوب الظالمين ...(٢٠٥)
پيامبر (ص ): على امير مطاع مؤ منان است و مال ، امير مطاع ستمكاران .
اين حديث را شيخ ابوجعفر، محمد بن حسن طوسى ، در كتاب ((امالى ))، با سند از امام ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع )، از پدرش امام موسى بن جعفر(ع )، از پدرش امام على بن الحسين سجاد (ع ) روايت كرده است كه فرمود: حدثنى عمر و سلمة ، ابنا اءبى سلمة - ربيبا رسول الله (ص ) - انهما سمعا رسول الله (ص ) يقول فى حجته حجة الوداع : على يعسوب المؤ منين ، و المال يعسوب الظالمين . على اءخى و مولى المؤ منين من بعدى ، و هو منى بمنزلة هارون من موسى ، الا اءن الله - تعالى - ختم النبوة بى ، فلا نبى بعدى ، و هو الخليفة فى الاهل و المؤ منين بعدى (٢٠٦) عمر و سلمة ، پسران ابوسلمة - دو پسر خوانده رسول خدا (ص ) - برايم نقل كردند كه در سفر ((حجة الوداع ))، هر دو از رسول خدا (ص ) شنيدند كه مى فرمود: على امير مطاع مؤ منان است و مال ، امير مطاع ستمگران . على بردار من و پس از من مولاى مؤ منان است ، و نسبت او به من همچون نسبت هارون است به موسى (همچنانكه هارون (ع ) وصى و جانشين موسى (ع ) بود، على (ع ) نيز وصى و جانشين من است )، جز اينكه خداى متعال پيامبرى را به من ختم كرده است و پس از من ديگر پيامبرى نخواهد آمد. و او جانشين است در خاندان من و مؤ منان پس از من .
در اينجا امورى است كه به اين حديث اهميتى بزرگ و ژرف مى دهد:
١ - سند و راويان آن ، و احاديث ديگرى كه درباره همين موضوع و تاءكيد و تاءييد آن رسيده است .
٢ - زمان بيان آن .
٣ - مكان بيان آن .
٤ - چگونگى بيان آن ، يعنى تعيين چارچوبى تعيين شده و مشخص براى همه امت .
٥ - قراردادن مال در برابر شخص .
--------------------------------------
پاورقى ها:
١٧٥- ((سوره بقره )) (٢): ١٨٨.
١٧٦- ((سوره اعراف )) (٧): ١٢٧.
١٧٧- نيز فصل ٧، از اين باب (جلد سوم )، و فصل ٥٠ (جلد پنجم ).
١٧٨- بايد توجه داشت كه آنچه در اين ((نگاه )) مى آيد، مربوط است به نظامهاى تكاثرى و اقدامهاى متكاثران ، نه نظامهاى اسلامى عامل بالعدل و جامعه هاى اسلامى قائم بالقسط.
١٧٩- ((سوره نسا)) (٤): ٤١.
١٨٠- و اين كاگزارى كردن ، پس از گرايش به ((تكاثر)) و زندگيى آنگونه داشتن (كه لازمه اش پيوند يابى يا متكاثران و سرمايه داران جهانى است )، امرى قهرى است ، چه گروه ياد شده بخواهند چه نخواهند، و يكى از مسائلى كه واجب است جامعه از آن غافل نباشد اين است كه مبارزه با ((امپرياليسم خارجى )) - در هر جامعه - بدون مبارزه با ((امپرياليسم داخلى )) و تكاثر حاكم بر محيط، نتيجه و اثر چندانى ندارد، چنانكه تجربه نيز شاهد آن است .
١٨١- ((سوره مزمل )) (٧٣): ١٠- ١١.
١٨٢- ((سوره توبه )) (٩): ٤٨.
١٨٣- ((عده الداعى ))/ ١١١. همه سخنان ابن فهد حلى را در اين باره ، در صفحه هاى ١١١ تا ١١٣ كتاب وى بنگريد، كه بس سودمند است . بخش ديگرى از اين سخنان را - كه در كلام وى ، پيش از بخش مذكور در بالا آمده است - در فصل ٣٩، از اين باب آورده ايم (همين جلد)؛ ملاحظه شود.
١٨٤- يكى از نمونه هاى ويرانگرى پايگاههاى ياد شده ، حديثى است كه امام موساى كاظم (ع ) نقل فرموده است : ((روزى پيامبر خدا وارد مسجد شد، ديد عده اى دور مردى گرد آمده اند. پرسيد: اين چيست ؟ گفتند: علامه است . فرمود: علامه چيست ؟ گفتند: كسى است كه انساب عرب و حوادث تاريخى و جنگهاى دوره جاهليت را از همه بهتر مى داند. فرمود: اينها معلوماتى است كه به هر كس نداند زيانى نمى رساند، و به هر كس بداند سودى نمى بخشد. سپس فرمود: علم (سودمند براى صيرورت متعالى انسان ) تنها سه چيز است : معارف اعتقادى و شناختى درست (آيه محكمه )، و احكام فقهى و حقوقى مبتنى بر عدالت (فريضه عادله )، و سنن و تعاليم اخلاقى رشد آفرين (سنه قائمه ). و جز اينها هر چه باشد فضل است (اطلاعاتى نه چندان ضرورى ) )) - ((اصول كافى )) ١/٣٢).
در آن دوران ، تفكر جاهليت متوجه اطلاعاتى بود واهى ، درباره استخوانهاى پوسيده و تاراجگريهاى پراكنده اى كه عرب جاهليت ، اين سوى و آن سوى ، بدانها مى پرداخت ، و چيزهايى درباره زندگى مردگان جاهليت كه داراى همينگونه پندارها و كردارها بودند. و اين اطلاعات را براى آن مى خواستند تا اشراف و خاندانهاى بزرگ جاهليت افتخار ورزند كه از بازماندگان آن تاراجگرانند، كه بر مردمان نجيب و فرو دست برترى مى فروخته اند و سلطه داشته اند. اسلام ، همه اين پندارهاى پوچ راكه انسانها را از يكديگر جدا مى كند و خاندان را بر خاندانى برترى مى نهد پايمال كرد، و آن نظامهاى فكرى جاهلى و عرفهاى منحط را از ميان برداشت ، و به هرگونه افتخارى به آثار جاهليت و تكاثر و ثروت پايان داد. و اكنون بايد بهوش باشند و بكوشند تا آنگونه پندارهاى واهى جاهلى و عرفهاى منحط اشرافى در ميان آنان زنده نشود، و اگر شده است ، همه گونه تلاش كنند تا از ميان برود.
١٨٥- ((نهج البلاغه )) /٩٩٣؛ ((عبده )) ٣/٩٣.
١٨٦- ((نهج البلاغه )) /٤٩١؛ ((عبده )) ٢/٦٥.
١٨٧- ((وسائل )) ١١/٨١؛ نيز فصل ٤٧، از اين باب (جلد پنجم ).
١٨٨- ((سوره حجرات )) (٤٩): ١٣.
١٨٩- ((تحف العقول )) /٢٧١.
١٩٠- ((وسائل )) ١١/٨١.
١٩١- ((سوره هود)) (١١): ١١٢ - ١١٣.
١٩٢- ((سوره شعرا)) (٢٦): ١٥٠ - ١٥١.
١٩٣- ((ارشاد القلوب )) /٢٠١؛ (در چاپى ديگر: ٢٧٩ - ٢٨٠)؛ در برخى از نسخه ها به جاى ((بعد))، ((ابعد)) است ، كه به يك معنى است .
١٩٤- ((تحف العقول )) / ٤٢.
١٩٥- ((بحر المعارف )) /٢٥٨.
١٩٦- ((بحار)) ١٤ / ٨٣، از كتاب ((مجموعه ورام (تنبيه الخواطر) )).
١٩٧- ((سوره نمل )) (٢٧): ٨٠.
١٩٨- ((تحف العقول )) /٤٢.
١٩٩- ((خصال )) ١/١١٣.
٢٠٠- ((بحار)) ١٤/٢٥٢.
٢٠١- ((سوره نوح )) (٧١): ٢١ - ٢٢.
٢٠٢- ((وسائل )) ١٢/٩٨.
٢٠٣- ((بحار)) ٢٢/ ٤٣٥.
٢٠٤- ((بحار)) ٢٢/ ٤٢٤.
٢٠٥- ((امالى )) شيخ طوسى ٢/ ١٣٤.
٢٠٦- ((امالى )) شيخ طوسى ٢/ ١٣٤.
۴
هشت مسئله
با توجه به اين مراتب ، پرداختن پيامبر اكرم (ص ) به بيان موضوعى چون اين موضوع ، در روزهاى پايانى زندگى خود، در حجة الوداع ، در اجتماع عام مسلمانان در مكه مكرمه ، آن هم به صورت اعلام برنامه اى عام و جهت بخش ، همه بر اهميت اين بيان دلالت دارد، يعنى اينكه امت اسلامى در همه دوره ها و زمانها و سرزمينها، بيش از دو راه در برابر خود ندارد: پيروى از عدالت و حق و حركت كردن بر طبق آن دو، و آن دو را پيشوا و ميزان قراردادن ؛ يا رفتن به دنبال مال و به مردم ستم كردن ، و به مقتضاى مالدوستى و ستمگرى رفتار كردن ، و مال و منال را معيار قرار دادن .
و اين حديث نبوى ، مال و محورسازى آن و زياده خواهى از آن را، نيز طاغوتهاى اقتصادى و ستمگريهاى معيشتى و تفاوتهاى فاحش در جامعه اسلامى را، به صورتى قاطع و سخت مى كوبد، و ناگزير بايد ملاك قرارگيرد. اگر جامعه اى را مشاهده كنيد كه در آن عدالت مقياس هر چيز است ، بدانيد كه آن جامعه جامعه اى اسلامى است ، و اگر جز اين بود، نه ؛ و با اين معيارهاى قرآنى و حديثى ، نشانه هاى جامعه راستين اسلامى نمودار مى گردد(#).
٤ الامام على (ع ): المال يعسوب الظمة ، و اءنا يعسوب المؤ منين .(٢٠٧)
امام على (ع ): مال ، امير مطاع ستمگران است و من امير مطاع مؤ منانم .
٥ الامام على (ع ): اءنا يعسوب المؤ منين ، والمال يعسوب الفجار(٢٠٨)
امام على (ع ): من امير مطاع مؤ منانم و مال ، امير مطاع (و محور تلاش ) فاجران (منحرفان از راه خدا).
از عجايب اين آموزش بزرگ و بيداركننده ، در تقابل قرار دادن مال و شخص است - كه در شرح حديث نبوى سابق به آن اشاره كرديم - اين احاديث مال را در مقابل شخص قرار داده است ، شخصى كه پيشواى حق و استوانه عدالت و پناهگاه محرومان است . و از اينجا معلوم مى شود كه مال به تنهايى براى آن كافى است كه عنوان يگانه معارض در برابر پيشوايان حق و استوانه هاى عدالت پيدا كند. پس روا نيست كه به مال و آثار منفى آن (در بى بند و بار كردن اجتماع و ايستادگى در برابر حق ) به شكلى سطحى نگاه كنيم . نيز روانيست آرزوهاى خود را به چيزى وابسته كنيم كه خاستگاه هر شر و مددگار مبارزه با حق و طرفداران حق است .
آرى ، اين تعليم اسلامى - با بيان موجز و قاطع و بلاغت جاودانى خود- اصول مهمى را در اجتماع و سياست و اقتصاد به ما مى آموزد، و به ما مى فهماند كه مال مى تواند به صورت محورى اساسى ، براى گونه هاى مختلف ايستادگى در برابر اجراى عدالت درآيد.

هشت مسئله
اكنون براى اينكه پرتوى بر ابعاد تعليم ياد شده انداخته باشيم ، به هشت مسئله اشاره مى كنيم :
مسئله ١ - مال محور اصلى فعاليتهاى كافران و منافقان و فاجران و ستمگران و طاغوتهاى اقتصادى است .
مسئله ٢ - مال پايگاه اصلى همه جريانهاى مخالف با حق و عدالت است .
مسئله ٣ - مال تكاثرى و مالداران متكاثر در برابر حق مى ايستند، و اگر هم بر حسب ظاهر خود را تسليم شده نشان دهند، هرگز به حق گردن نمى نهند.
مسئله ٤ - بر طرفداران حق و ملتزمان و متعهدان واجب است كه در برابر قدرت مال مقاومت نشان دهند و با متكاثران همراهى نكنند.
مسئله ٥ - برنامه ها و نقشه ها و حركتها و فعاليتهايى كه مال را محور قرار مى دهد (و به ديكتاتورى مال و ثروت مى انجامد)، و به همين جهت در خدمت طاغوتهاى اقتصادى است ، با نظام حق و عدل متناقض ‍ است ، و اگر هم بظاهر زير نامى اسلامى خود را پنهان كند واقعيتى غير اسلامى دارد.
مسئله ٦ - جريانها و گروههاى باطل متضاد و در حال مبارزه با يكديگر، براى درگيرى با حق ، بر شالوده محور بودن مال و منافع اقتصادى ، با يكديگر متحد مى شوند و از لحاظ سياسى و اجتماعى در يك صف قرار مى گيرند. و اين بعدى پيچيده و مهم است كه احاديث از آن با بكار بردن لفظ ((يعسوب )) ياد مى كنند، چه يعسوب ، ملكه زنبوران عسل و رئيس كندو است ، كه تلاش زنبوران بر محور وجود او مى گردد (تعبير حديث ، بسيار مهم و رسا و بليغ و آموزنده است ).
مسئله ٧ - طرد حاكميت مال و محور بودن آن (ديكتاتورى مال ) - چنانكه اشاره كرديم - در هر اجتماع اسلامى يا حكومت اسلامى ، اصلى است كه بايد عملى شود. و اين موضعگيرى بى گمان مستلزم طرد نظامهاى تكاثرى و اترافى مبتنى بر شالوده مركزيت مال و تكاثر است ، كه استيلاى خود را بر همه شئون اجتماع تحميل مى كند. و بايد دانست كه مال در نظر متكاثران تنها به آن بس نمى كند كه ((يعسوب )) و محور تلاشها باشد، بلكه عنوان ((معبود)) پيدا مى كند، چنانكه در حديث نبوى چنين آمده است : فواعجباه لقوم آلهتهم اءموالهم شگفتا از مردمى كه معبودهاى ايشان اموال ايشان است .(٢٠٩)
پس - بنابر آنچه گفته شد - اغلب ، هر نفاق يا ستمى يا انحرافى از حق يا قيامى بر ضد عدل ، از زندگى تكاثرى بر مى خيزد، يا ريشه در آن دارد. آنچه موضوع را آشكارتر مى سازد، تعبيرهايى است كه از راهنمايان الاهى در اين باره به ما رسيده است ، همچون : المال ميراث الفراعنة (٢١٠) مال ميراث فرعونهاست .
مسئله ٨ - پس از همه اين آثار منفى - از آنچه گفتيم و نگفتيم - از احاديث آغاز اين بحث بخوبى آشكار مى شود كه هر كس ، به جانب مال ميل كند و آنرا يعسوب (امير) خود بداند و از آن پيروى كند به همانگونه كه زنبوران عسل در پى ملكه خود مى روند (و در راه كسب مال همه چيزى را زير پا بگذارد)، از اميرالمؤ منين على بن ابيطالب (ع ) دور شده و از پيروى هدايت و سيرت او خود را كنار كشيده است . و هركس به اميرالمؤ منين (ع ) بگرايد و او را راهنما و امير خود گيرد، از تكاثر مالى خويشتن را دور نگاه داشته است (و از آلودگيهاى مالى و اقتصادى مصون مانده است ). با گرايش به تكاثر و متكاثران نمى توان پيرو على (ع ) بود، كه روش توانگران و متكاثران ، به هيچ نام و انگيزه اى ، با روش على (ع ) هماهنگ نخواهد بود و نخواهد شد. پس لازم است كه عالم دينى و قرآنى با سيره و روش يعسوب مؤ منان زندگى كند، و از متكاثران ببرد، تا ريشه تكاثر و اتراف و تفاوتهاى جهنمى كوبنده انسانيت و اسلاميت ، از ميان مردم مسلمان رخت بر بندد.
در حديث نبوى آمده است كه همنشينى با توانگران دل را مى ميراند. و دل مرده براى فرد عالم بيش از افراد ديگر زيانبخش است ؛ پس بايد دانشمند دينى مسلمان محمدى ، بيشتر از مردمان ديگر، از توانگران متكاثر دورى گزيند، زيرا كه عالم مرده دل ، مانند چراغ خاموشى است كه خاموشى آن آشكار نيست ، مردمان آن را روشن مى پندارند و همچون چراغى در پى آن مى روند، در صورتى كه از اين چراغ مرده كارى براى راهنمايى ايشان بر نمى آيد، و راه را براى آنان روشن نمى كند، و از تاريكيها به نورشان نمى رساند، بلكه آنان را با سر به پرتگايها و مهلكه ها در مى افكند. و چون چنين شود، مردمان نسبت به علم و دين بدگمان مى شوند، و اعتقاد ايشان به سستى مى گرايد، و راه نجات در برابر آنان بسته مى ماند. حديثى از امام على بن ابيطالب (ع )، از عيسى مسيح (ع ): نقل شد كه : الدينار داءالدين و العالم طبيب الدين ((دينار درد دين است ، و عالم پزشك دين ...)) تا آخر آنچه در فصل نقل كرديم . در ((نگاهى به سراسر فصل )) هفدهم ، از ارتباط دينار و دين و اينكه اين ارتباط چگونه بايد باشد سخن گفتيم (٢١١)؛ و در اينجا مى گوييم : بر مردان دين واجب است كه قدرت مال و مالدوستى را همچون دردى براى دين بدانند، و از ثروتمندان بخواهند كه از اموال و حقوق غصب شده محرومان ، و از ارزاق مسروقه بينوايان دست بردارند، زيرا كه پزشك دانا و درستكار درد را به نام دوا نمى خواند، و آن را در جان مردم باقى نمى گذارد تا هر چه مى خواهد بكند.
در پرتو آنچه گفته شد، اينكه بعضى چنان گمان مى كنند كه هزينه تبليغ دين را ثروتمندان پر پول تاءمين مى كنند، خلط مبحثى است از سر غفلت و بد جلوه دادن موضوع ؛ چه قرآن كريم بارها تصريح كرده است كه تكذيب كنندگان حق و عدالت متنعمان شادخوار بودند(٢١٢)، پس چگونه اينگونه كسان و همرديفانشان مى توانند ياوران حق و عدل و انصار دين و حاميان قسط باشند؟ دين پايگاه صلاح و اصلاح است ، و تكاثر اقتصادى پايگاه تباهى و تباهگرى - به نص قرآن كريم و احاديث - پس چگونه تباهگر مى تواند مصلح باشد؟ مالى كه اينگونه ثروتمندان (نامتعهد)، براى خرج شدن در راه دين مى دهند، اغلب اوقات براى تثبيت پايگاههاى اجتماعى ايشان است به منظور بهره كشى - كه در جاهايى ديگر به آن اشاره كرده ايم - پس زيانى كه از ايشان به دين و اجتماع اسلامى مى رسد بسيار بيشتر و بزرگتر از نفعى است كه از آنان عايد مى شود؛ چه اين چگونگى - عاقبت - اركان دين را متزلزل مى كند و قوام و استوارى اجتماع را از بين مى برد؛ زيرا اينان در مقابل گسترش قسط و عدل و تحقق بخشى به آن ؛ و حذف انحصار طلبى و ويژه خواهيهاى بى دليل در زندگى و معيشت ، سر فرود نمى آورند، بلكه پيوسته خواهان اختصاص دادن همه چيز به خود و برترى جويى بر ديگرانند. نبايد كلام امام جعفر صادق (ع ) را در اينجا فراموش كنيم كه از جمله عوامل نابودى اسلام و مسلمانان ، مالدارانى را شمرده است كه در مال خود حقى براى ديگران قايل نيستند و به انجام دادن كارهاى نيك نمى پردازند(٢١٣ ). اينان اگر به چنين حقوق و تكاليفى معترف بودند، چگونه ممكن بود ثروتهاى هنگفت در اختيارشان قرار گيرد؟
گذشته از اينها، اموالى كه از مكيدن خون مردم و گرانفروشى و بهره كشى از رنجبران و نظاير اينها روى هم انباشته شده است ، چگونه مى تواند وسيله تاءييد دين راستين خداوند عادل باشد؟ اگر دين - معاذالله - بر بازوى طاغوتان اقتصادى (كه تعاليم قرآنى و حديثى آنان را طرد مى كند، و عيبهاى ايشان و زندگيشان را بسختى آشكار مى سازد) برپا باشد، چگونه مى تواند دين الاهى فراخوان به اجراى قسط و عدالت باشد؟ آنان - به صورت فردى و جمعى - دين را فاسد مى كنند، و آن را چنان بد جلوه مى دهند كه گويى دين خدا هواخواه ستمگران و احجاف كنندگان و توانگران و سرمايه داران است ، و نمى تواند موانعى را كه بر سر راه استقرار عدل و بازگيرى حقوق مردم از غاصبان وجود دارد از ميان بردارد. و با اين چگونگى - دانسته يا ندانسته ، و خواسته يا نخواسته - نفوذ معتقدات راستين دينى را در دل طبقات مردم خنثى مى كنند، و اميد آگاهان و جوانان را در اصلاح جامعه و احقاق ضعفا و ناتوانان به ياءس مبدل مى سازند.
بدانيد كه دين خدا بر بازوان مردم محروم و خونهاى ايشان بر سر پا ايستاده است (٢١٤ ) و بنابر جوهر فطرى و طبيعت انسانى همگانى خود نمى تواند به هيچ وجه متكى به متكاثران و مترفان باشد. آرى ، واقعيت ((دين خدا)) و دين خالص بر اموال اين گروه بر پا نايستاده است و يا قوم ! لا اءساءلكم عليه مالا(٢١٥) اى مردم ، براى اين كار (ابلاغ دين ) خواستار مالى از شما نيستم ، بلكه دين بر بازوان ناكامان و كوخ نشينان و بيچارگان و خونهاى ايشان تكيه دارد و ما اءنا بطارد المؤ منين (٢١٦) من مؤ منان (فقير) را از خود نمى رانم ، چنانكه در تاريخ پيامبران و جانشينان معصوم ايشان مى بينيم ؛ انبيا و اوصيا(ع )، علاوه بر نزديك شدن به مسكينان و بينوايان و همنشينى با ايشان ، و - براى رفع نيازمنديهاى آنان - به در خانه هاشان رفتن ، مردمان را به دوستى فقيران برمى انگيختند، و به نشست و برخاست با ايشان ، و بى نياز ساختن آنان ، و كوشش براى رساندن سطح زندگى آنان به ديگر مردم ... بنابراين ، جامعه هاى اسلامى راستين ، اين حق را پيدا نمى كنند كه دين و هزينه هاى تبليغى آن را دستاويزى قرار دهند براى راندن فقرا و نزديك كردن اغنيا؛ نيز حق ندارند كه زمام امور قانونگذارى و مجالس ملى (اسلامى ) را به دست ثروتمندان ، يا كسانى كه به آنان تمايل دارند و سازشكارند بسپارند، و فقيران را- در ترازى قابل قبول - دراين امر، مقدم بر ديگران نشمارند، تا اين قشرها خود بتوانند احقاق حق خود كنند، و اموال و ارزاقى را كه از ايشان دزديده شده است باز پس گيرند...

آگاهى (١)
دين و تبليغ آن به پول نيازمند است ، جز اينكه مال بايد حلال باشد، نه مالهاى تكاثرى كه اسلام آنها را مشروع و حلال نمى داند؛ پس اقامه حق مبين و عدل راستين (به صورتى كه خدا و رسول از آن خشنود باشند و حق محض به جريان افتد، و يك جامعه و نظام اقتصادى و سياسى معتبر اسلامى پديد آيد)، با اينگونه مالها ميسر نخواهد گشت .

آگاهى (٢)
بر مردان دين واجب است كه تا جايى كه مى توانند براى كاستن هزينه هاى دينى و مؤ سسه و مراكز و مدارس و بناهاى دينى تلاش كنند، و در آنچه به مصرفهاى دينى يا معيشتى ايشان مربوط مى شود، ميانه روى و قناعت و زهد را بطور كامل به كار بندند، و از هرگونه اسراف و تجمل بپرهيزند؛ تا چنان باشد كه تهيه مقدار مال لازم ، بوسيله مردمان ميانه حال - كه اموالى مشروع دارند - ميسر شود، و به دست دراز كردن به سوى مستكبران و متكاثران و اموال كذايى ايشان نيازى نيفتد. پيامبران (ع ) - و علماى وارث ايشان - در كار دنيا و معاش زهد پيشه مى كردند، و از توانگران دورى مى جستند، و به فقيران و ضعيفان مؤ من نزديك مى شدند... و از آن جهت چنين مى كردند كه تكيه كردن به مالداران و زمينداران كلان و نظاير اينان ، در واقع امر، جز كشتن جوهر دين و عدالت ، و از ميان بردن قسط و گسترش آن در ميان مردم حاصلى ندارد. و اين واقعيتى است آشكار و آزموده .

آگاهى (٣)
طرد ثروتمندان متكاثر هيچ زيان فاحشى به هزينه هاى دينى نمى رساند، و باعث تعطيل شدن مؤ سسه هاى آن نمى گردد؛ چه اگر مال - و امكانات و فرصتها - به صورتى صحيح توزيع شود، و از انحصار ثروتمندان بزرگ بيرون بيايد، و تفاوتهاى سنگين و سهمگين در دارايى و درآمد از ميان برود، مردمان ميانه حال - كه اكثريت را تشكيل مى دهند - نيز به حقوق حقه خويش مى رسند، و درآمدهاى ايشان به صورت نسبى افزايش پيدا مى كند، و چون ديندارند هزينه هاى دينى را با رضا و رغبت مى پردازند، و اموالى كه از اين راه سالم و مشروع گرد مى آيد براى پرداختن هزينه هاى لازم كفايت خواهد كرد، مثلا آنچه اكنون يك نفر مى پردازد (از مال فراوانى كه جز با ستم به دست نمى آيد، و حلال بودن آن بنابر موازين شرعى مشكوك است )، همان را افرادى متعدد، از اموالى غير تكاثرى - كه شرع اقدس به آن رضا مى دهد - خواهند پرداخت ، و بدينگونه دين سالم مى ماند، و به اركان آن شكستى از راه حضور تكاثر در جامعه اسلامى و روا شمردن آن به نام اسلام وارد نمى آيد، و كار مسلمانان به جايى نمى رسد كه پيامبر اكرم (ص ) بيم آن داشت كه امت گرفتار آن شود، يعنى رو آمدن مال و تكاثر (و ديكتاتورى و سلطه يابى ثروت ) در ميان مسلمانان (٢١٧). روشى كه ياد شد اگر عملى گردد، عزت اسلام و مسلمانان ، و كرامت انسان ، و حيات حق ، و قيام عدل ، و بازگشتن اموال به صاحبان راستين آنها تاءمين مى شود، و دستگاههاى دينى از تهمت متمايل بودن به اهل دنيا و صاحبان اموال كلان ، و متوسل شدن طبيب به درد به جاى درمان - چنانكه در حديث عيسوى علوى آمده است - تنزيه مى شوند. و بدينگونه دين خدا از اسير شدن به دست متكاثران ثروتمند - كه خود را ياران و ياوران دين مى پندارند، و از اين راه بر مؤ منان راستين منت مى نهند - خلاص خواهد شد.(٢١٨)

تذييل
در پرتو آيات و احاديثى كه گذشت ، بحثهايى كه صورت گرفت ، مى نگريم كه آن كسان كه به متكاثران تمايل نشان مى دهند، و ستمگرى ايشان را توجيه مى كنند، و در برابر آنان خاموش مى مانند (و در ميان ايشان كسانى بهم مى رسند كه آنان را بازوان دين مى خوانند و ستمكاران را يار و ياور مى گيرند)، به چند گروه تقسيم مى شوند:
١ - وابستگان به ايشان .
٢ - بهره برداران از ته سفره هاى آنان فهو لحلوائهم هاضم (٢١٩) او حلواى ايشان رامى بلعد.
٣ - تاءثير پذيرفتگان از روحيات ايشان .
٤ - نامطلعان از خصوصيات آنان .
٥ - غافلان از ماهيت دين و احكام مرزبندى شده آن .
٦ - بى اعتنايان به انسان و آرمانهاى انسانى .
٧ - ناآگاهان از آنچه در قرآن و حديث آمده است .
٨ - نادانان نسبت به علوم و مسائل وابسته به اقتصاد و مال و توليد و بهره بردارى (حوادث واقعه اقتصادى ، مسائل اقتصاد نو).
٩ - بيخبران از خونهاى توده هاى مستضعفى كه به دهانهاى اين غده هاى سرطانى جريان دارد.
١٠ - بى توجهان به كشته شدن تدريجى قشرهاى متفاوت محروم ، به دست متكاثران الفقر اءشد من القتل (٢٢٠) فشار فقر از كشتن بيشتر است .
آرى ، اينان هيچ توجهى به نابود شدن موهبتها و استعدادهاى مستضعفان و از بين رفتن نيروهاى ايشان ندارند، و همينگونه محروم ماندن آنان از بسيارى مسائل دينى و معنوى . و گويا نمى دانند كه بسيارى از بانكها در جهان امروز بانكهاى خون است ، خون بيچارگان (كه در فصلهاى هشتم و سيزدهم به آن اشاره كرديم ).(٢٢١ )
و در ميان گروههايى كه اشاره كرديم ، كسانى فاضل نيز ديده مى شوند، كه به ديندارى و فضل شناخته شده اند، ليكن واقع امر برايشان آشكار نشده ، و تشخيص واقع براى آنان دشوار گشته است ، و آيات و احاديث مربوط به شناساندن روحيات اغنيا و اعمال ايشان - با وجود فراوانى آنها و تندى تعبيرهايى كه در آنها آمده است - از نظر يا از دقت ايشان دور مانده است . و اينهمه نتيجه برخى چيزهاست ، كه در اينجا - باختصار- به پاره اى از آنها اشاره مى كنيم :
١ - ((دانشمندى كه زمان خويش را بشناسد، مسائل اشتباه انگيز او را غافلگير نمى كند العالم بزمانه لايهجم عليه اللوابس (٢٢٢) پس كسانى كه زمان خود را نشناسند، غافلگير مى شوند، و حوادث پنهان و پوشيده - بويژه در جاهايى كه انگيزه هايى قوى براى غافل نگاه داشتن ايشان وجود داشته باشد - بر آنان هجوم مى آورد و آنان را مغلوب يا مرعوب مى سازد. و معلوم است كه مقصود از ((زمان )) در اينجا زمان تاريخى و تقويمى نيست ، بلكه زمان فكرى و فرهنگى و زندگى معاصر است ، كه انسان هر عصر در آن به سر مى برد، با همه چيزهايى كه در آن است ، از زبان ، و سنت ، و اقليم ، و زيستن در اشكال گوناگون ، و فرهنگ ، و اقتصاد، و فلسفه ها، و سياستها، و علوم ، و اكتشافات ، و اختراعات ، و فنون ، و كتابها، و هنرها، و متفكران و ديگر محتويات هر عصر.
٢ - اقتصاد امرى است كه با زمان تغيير پيدا مى كند، پس هر كس از اين تغيير و تطور، شناخت خوب و درستى نداشته باشد، نمى تواند ((حوادث واقعه اقتصادى )) (بويژه بخش ناآشكار آنها) را از لحاظ كيفى و كمى خوب بشناسد.
٣ - روحيات ثروتمندان و هدفها و كارهاى ايشان ، با وفور آنچه در اين باره در آيات و احاديث براى شناساندن آنها آمده است ، نزد فضلاى ياد شده ، بخوبى روشن نگشته است .
٤ - اين فاضلان با حسن ظن با متكاثران آميزش كرده و آنان را در حالات خوبشان شناخته اند، نه در آن هنگام كه مشغول زيان رساندن به مردم و مكيدن خون مستضعفان و درماندگان اقتصادى و كارگران خرد شده و از پا درآمده بوده اند.
٥ - اين فاضلان - چنانكه لازم بوده است - با ناداران و مسكينان آمد و شد و آميزش نداشته اند، و نمى دانند كه اينان با چه بلاها و گرفتاريهايى خرد كننده دست و پنجه نرم مى كنند. و اگر در ميان ايشان كسى باشد كه با آنان آميزش دارد، يا از زندگى سخت آنان آگاه است ، پس از آنكه به نيازمنديهاى زندگى خود دست يافته است ، يا پيشامدهاى ديگر او را به خود مشغول داشته است ، ياكارهاى فراوان وقتى براى او باقى نگذاشته است ، ديگر تلاشى براى طرفدارى از محرومان نمى كند، و به يارى مبارزه اى دگرگونساز - كه خدا وداعيان دينى خدا را راضى كند - بر نمى خيزد؛ و لا حول و لاقوة الا بالله العلى العظيم .
در اينجا - و در اين برهه - بحتم لازم است كه از خوانندگان گرامى ((الحياة )) بخواهيم تا فصلهاى مربوط به ((عالمان صالح )) و نشانه هاى آنان ، و ((عالمان فاسد)) و نشانه هاى آنان (و ضرورت پرهيز از گروه دوم ) را دوباره بخوانند، و در آنها ژرف شوند، يعنى : فصلهاى يازدهم و دوازدهم و سيزدهم ، از باب هشتم (جلد دوم /٥٠٥ تا ٥٥٣). مطالب و مسائل مطرح شده در اين فصلها - مانند ديگر مطالب و مسائل ((الحياة )) - مبتنى بر آيات ((قرآن كريم )) و احاديث معصومين (ع ) است ؛ نيز از ملاحظه ((پنج يادآورى ))، در همانجا (٥٩٣ تا ٦٠٠) - كه در حد مقدور مسائلى مهم يادآورى گشته است - غفلت نشود، تا نظر مؤ لفان (در اين مقوله مهم ) بخوبى روشن باشد.

فصل بيست و سوم : محدوديت مالكيت در تشريع اسلامى (١)
أ - تقسيم عمومى
قرآن :
١ اءهم يقسمون رحمة ربك ؟ نحن قسمنا بينهم معيشتهم فى الحياة الدنيا...(٢٢٣)
آيا ايشان رحمت پروردگار تو را تقسيم مى كنند؟ ما معيشت (روزى ، نياز زندگى ) را ميان ايشان در زندگى دنيا تقسيم كرده ايم .. .
٢ متاعا لكم و لانعامكم (٢٢٤)
كالايى براى شما و چارپايانتان .
حديث :
١ النبى (ص ) - فيما رواه الامام الباقر (ع ): قال رسول الله (ص ) فى حجة الوداع : اءلا، ان الروح الاءمين نفث فى روعى ، اءنه لا تموت نفس حتى تستكمل رزقها، فاتقوا الله عزوجل ، و اءجملوا فى الطلب ، و لا يحملنكم ، اءستبطاء شى ء من الرزق اءن تطلبوه بشى ء من معصية الله ، فان الله - تبارك و تعالى - قسم الاءرزاق بين خلقه حلالا و لم يقسمها حراما، فمن اتقى الله عز و جل و صبر، اءتاه الله برزقه من حله ، و من هتك حجاب الستر و عجل ، فاءخذه من غير حله ، قص به من رزقه الحلال ، و حوسب عليه يوم القيامة .(٢٢٥ )
پيامبر (ص ) - به روايت امام باقر (ع ): پيامبر (ص ) در (سخنرانى ) حجة الوداع فرمود: ((آگاه باشيد! جبرئيل به من چنين گفت كه هيچ كس تا روزى سهم خود را تمام نكند (و آنچه سهم اوست نخورد)، نمى ميرد. پس ، از خداى بزرگ بترسيد، و در كسب مال (و معيشت )، اعتدال داشته باشيد، و دير رسيدن مقدارى از روزى شما را بر آن ندارد كه با معصيت خدا خواستار به دست آوردن آن شويد، زيرا كه خداوند متعال روزيها را به صورت حلال ميان آفريدگان خود بخش كرده است نه به صورت حرام ، پس هر كس از خدا بترسيد و بردبار باشد، خدا روزى او را از راه حلال به او مى رساند، و هر كسى پرده پوشيدگى را بدرد و شتاب كند و آن را از راه غير حلال به دست آورد، به اندازه آن از روزى حلال او بريده مى شود؛ و روز قيامت نيز بايد حساب آن را پس بدهد.
٢ الامام على (ع ): اءما بعد، فان الاءمر ينزل من السماء الى الاءرض كقطرات المطر، الى كل نفس بما قسم لها من زيادة اءو نقصان .(٢٢٦)
امام على (ع ): ...امر (مقدرات الاهى ) از آسمان به زمين - همچون قطره هاى باران - فرو مى ريزد، براى هر شخصى به اندازه اى كه سهم براى او معين شده است ، كم يا زياد.
اين تعليم بر آن دلالت دارد كه روزى قسمت هر كس معين است و به افراد همچون قطرات بارانى كه بر زمين فرو مى ريزد مى رسد. چيزى كه هست سهم برخى بيشتر است و برخى كمتر، بنابراين تفاوت در حد زيادى و كمى است ، نه تا اين حد كه بعضى نادار شوند و بعضى غنى ، يا برخى متكاثر باشند و برخى هيچ نداشته باشند. و زيادى و كمى ياد شده نيز - بر حسب تعاليم اسلامى - از حد معقولى تجاوز نمى كند.
درباره شرح اين حديت و آنچه در دنباله آن آمده است ، به فصل چهل و يكم از همين باب رجوع كنيد.(٢٢٧)
٣ الامام على (ع ): ...قسم اءرزاقهم ، و اءحصى آثارهم و اءعمالهم .(٢٢٨)
امام على (ع ): ...روزيهاى خلايق را قسمت كرد، و آثار و اعمال ايشان را ضبط نمود...
٤ الامام الصادق (ع ): ان الله عز و جل ، خلق الخلق ، و خلق معهم اءرزاقهم حلالا طيبا، فمن تناول شيئا منها حراما، قص به من ذلك الحلال .(٢٢٩)
امام صادق (ع ): خداوند بزرگ آفريدگان را آفريد، و همراه با ايشان روزيهاشان را نيز - حلال و پاكيزه - آفريد؛ پس هر كه چيزى از روزى را از راه حرام بدست آورد، از آن حلال كاسته خواهد شد.
٥ الامام الكاظم (ع ): ان الله لم يترك شيئا من صنوف الاموال الا و قد قسمه ، و اءعطى كل ذى حق حقه ، الخاصة و العامة و الفقراء و المساكين ، و كل صنف من صنوف الناس ... لو عدل فى الناس ‍ لاستغنوا...(٢٣٠)
امام كاظم (ع ): خدا چيزى را از هر گونه مال و (و امكانات )، بدون تقسيم نگذاشته است ، و به هر صاحب حقى حق او را بخشيده (و براى او معين كرده ) است ، از قشرهاى مختلف و فقرا و مساكين ، و هر صنف از صنفهاى مردم ... به گونه اى كه اگر عدالتى در ميان مردم صورت گيرد، بى نياز خواهند شد (و فقير و نادارى بهم نخواهد رسيد).

ب - حد الاهى اموال
١ - بر حسب مقياسهاى تكوينى
قرآن :
١ والذين اذا اءنفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما.(٢٣١)
(در ذكر اوصاف بندگان خوب خدا...) و آنان كه چون مال را خرج كنند، نه اسراف كنند و نه خست دارند، و ميان اين دو، ((قوام )) (حد اعتدال ) خواهد بود
٢ و لا تؤ توا السفهاء اءموالكم التى جعل الله لكم قياما...(٢٣٢)
اموال خويش را - كه خداوند مايه سامانيابى زندگى شما قرار داده است - به دست سفيهان مدهيد...
حديث :
١ الامام على (ع ): فليكن حظك من الدنيا قوام صلبك ، و امساك نفسك ، و تزود لمعادك .(٢٣٣)
امام على (ع ): بهره تو از دنيا بايد به اندازه بر سر پا بودن و زنده ماندن تو باشد، و توشه گيرى براى آن سرا.
٢ الامام صادق (ع ): القوام و ضده المكاثره .(٢٣٤)
امام صادق (ع ) - در حديث ((سپاهيان عقل و جهل )): قوام (حد ميانه )، و ضد آن تكاثر.
يعنى به اندازه كفاف زندگى داشتن و به آن بسنده كردن ، از خردمندى است ، و فزوندارى و نازيدن به مال از بيخردى است . اين سخن بخشى از حديث معروف و بسيار مهم جنود العقل و جنود الجهل است ، يعنى : ((سپاهيان عقل و سپاهيان جهل )).(٢٣٥)منظور از سپاهيان ، نيروهاى فعال و كشش آفرين و وادار كننده است در درون انسان ؛ يعنى : عقل در درون آدمى نيروهاى فعال دارد كه او را به سوى كارهاى شايسته و عمل صالح و موضعگيريهاى انسانى و الاهى سوق مى دهند؛ و جهل و نادانى و بيخردى (و پشت كردن به خرد و عقل ) نيز نيروهايى فعال دارد، كه انسان را به سوى كارهاى ناشايسته و اعمال فاسد و موضعگيريهاى نفسانى و شيطانى مى رانند. امام صادق (ع )، در اين حديث عظيم ، نزديك به هفتاد نيرو براى ((عقل )) و هفتاد نيرو براى ((جهل )) بر مى شمارد، كه همه ضد يكديگرند و با هم قابل جمع نيستند، و مى فرمايد كه اين نيروها را بشناسيد - هم نيروهاى عقل را و هم نيروهاى جهل را - تا به ((صراط مستقيم )) هدايت شويد، و از راه مبارزه با نيروهاى جهل در وجود خويش ، و تقويت نيروهاى عقل و و فعالتر ساختن آنها، به درجات كمال انسانى و قرب الهى برسيد، و به مقام پيامبران و اوصيا(ع ) نزديك شويد. اين حديث در كتاب معتبر ((اصول كافى )) - با سند - نقل شده است . همچنين مؤ لف كتاب بس ارجمند ((تحف العقول ))، اين حديث را از امام موسى كاظم (ع ) نقل كرده است ؛ كه بخشى از آن نقل خواهد شد. در اين هر دو حديث ، ((قوام )) يعنى تهيه كردن و داشتن مال و امكانات زندگى به اندازه قوام و كفاف و اعتدال ، از نيروهاى ((عقل )) شمرده شده است ، يعنى كارى موافق ميزان عقل و خردمندى ؛ و افزونخواهى و افزوندارى مال و منال و به آنها نازيدن ، از نيروهاى ((جهل ))، يعنى كارى جاهلانه و بدور از ميزان عقل و خردمندى ، كه انسان را به اين سوى و آن سوى مى كشاند، و به هر كارى وا مى دارد، و سرانجام به سقوط و تباهى دچار مى سازد.
پس بر طبق اين حديث شريف - كه منشورى است سترگ براى تربيت انسان و ساختن جامعه اى انسانى ، و از دو امام معصوم (ع )، در دو كتاب معتبر نقل شده است - عاقل كسى است كه در امور زندگى به اندازه قوام و كفاف بسنده كند و افزونخواه و افزوندار نباشد، و زياده از حد ((قوام )) را به ديگر انسانها و جامعه واگذارد، و در راه خدمات عمومى و اقدامهاى مردمى صرف كند؛ و جاهل كسى است كه به عكس او، بسندگى نشناسد و در پى بيشتر و بيشتر باشد، به مال و منال بيشتر و موقعيت و مقام بالاتر بنازند، و به مردم و جامعه فكر نكند، و پشت پا به خرد زند، و از مرتبه انسان واقعى سقوط كند، تا جايى كه نزد خردمندان خردمند شمرده نشود، بلكه - با همه مال و منال و جاه و مقام - جاهلى باشد از جاهلان ، و غافلى غرق در زندگى حيوانى غافلان .
٣ الامام صادق (ع ): القوام هو الوسط.(٢٣٦)
امام صادق (ع ): قوام ، حد وسط است .
٤ الامام الكاظم (ع ): القوام (و ضده ) المكاثرة .(٢٣٧)
امام كاظم (ع ): در حديث ((سپاهيان عقل و سپاهيان جهل )): قوام و (ضد آن ) تكاثر.

٢ - بر حسب مقياسهاى تشريعى
قرآن :
١ يا اءيها الذين آمنوا، لاتاءكلوا اءموالكم بينكم بالباطل ...(٢٣٨)
اى مردم مؤ من ! اموال خود را - در ضمن روابطى كه داريد - به باطل مخوريد...
٢ و الذين يكنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها فى سبيل الله ، فبشرهم بعذاب اءليم (٢٣٩)
كسانى كه زر و سيم را همچون گنج نگاه مى دارند، و آنها را در راه خدا نمى بخشند، به عذابى دردناك مژده ده
محدوديت تشريعى ، هم محدوديت كيفى را در بر مى گيرد هم كمى ؛ و درباره هر يك از اين دو تعاليمى جهت دهنده در قرآن كريم و احاديث آمده است . بحثهايى نيز در تاءييد اين موضوع و تاءكيد بر آن - به صورتى قاطع - در ((جلد سوم )) گذشت ، همچون :
- فصل نخست ، بند ((د)) (اموال ، پشتوانه و مايه زندگى (موضع الاهى مال ))،
- فصل دوم ، بند ((ج )) (خوردن مال مردم به باطل (مال مردم خورى ، و طرد آن ، و بند ((ح )) (نه زيان ديدن ، نه زيان رساندن (لا ضرر و لا ضرار))،
- فصل سوم ، بند ((ب )) (جلوگيرى از تسلط انحصارى ثروتمندان بر اموال )؛ و بند ((ى )) (اعتدال در طلب مال و انگيختن بر آن )؛ و بند ((يا))، (از راه ((حلال ))، ((مال بسيار)) جمع نمى شود)،
- فصل هفتم (طاغوت اقتصادى و اقتصاد طاغوتى )،
- فصل نهم (برانداختن زراندوزى و گنجسازى )،
- فصل سيزدهم (تكاثر و بهره كشى از ديگران )،
- فصل چهاردهم (تكاثر و استضعاف )،(٢٤٠)
و همچنين ، در فصلهاى آينده ، مطالبى مناسب اين موضوع خواهد آمد. درباره ((محدوديت مالكيت در اسلام ))، احاديثى متعدد - و مؤ يد يكديگر - با تعبيرهايى گوناگون ، در بابهاى مختلف كتابهاى احاديث نقل شده است . در خلال فصلهاى اين دو باب ،(٢٤١) پاره اى از آن احاديث بسيار - در مناسبتها - آورده شده است . اينكه به سه حديث از آنها توجه كنيد:
حديث :
١ الامام الباقر(ع ): ...ليس من شيعتنا من له مئة اءلف ، و لا خمسون اءلفا، و لا اءربعون اءلفا، و لو شئت اءن اءقول : ثلاثون اءلفا لقلت . و ما جمع رجل قط عشرة آلاف من حلها.(٢٤٢)
امام باقر (ع ): ...از شيعيان ما نيست كسى كه صد هزار (درهم ) داشته باشد، و نه پنجاه هزار، و نه چهل هزار، و اگر بخواهيم بگويم سى هزار خواهم گفت . و هيچ كسى هرگز نتوانسته است از راه حلال ده هزار (درهم ) به دست آورد.
در جاهايى از اين فصلها گفته ايم كه ((مبلغ ))هاى ياد شده در اين حديث و مانندهاى آن ، به مقتضاى هر زمان و شهر و محيط زندگى تعيين مى شود. پس آنچه در احاديث آمده است عنوان چارچوب دهى و مرزگذارى دارد نه تعيين قطعى . و اختلافى كه در ذكر ((مبلغ )) در اين احاديث به چشم مى خورد، بر همين امر دلالت دارد. دقت شود. نيز رجوع كنيد به فصل بيست و پنجم ، ((نگاهى به سراسر فصل )) بند هفتم .(٢٤٣)
٢ الامام الصادق (ع ): المال اءربعة اءلف ، و اثنا عشر اءلف درهم كنز. ولم يجتمع عشرون اءلفا من حلال . و صاحب الثلاثين اءلفا هالك . و ليس من شيعتنا من يملك مئة اءلف درهم .(٢٤٤)
امام صادق (ع ): مال چهار هزار است ؛ دوازده هزار درهم گنج است ، از حلال بيست هزار جمع نمى شود، دارنده سى هزار در معرض هلاك است . و آن كس كه صد هزار درهم داشته باشد، شيعه ما نيست .
٣ الامام الصادق (ع ): ما اءعطى الله عبدا ثلاثين اءلفا و هو يريد به خيرا... ما جمع رجل قط عشرة آلاف من حل ...(٢٤٥)
امام صادق (ع ): خدا به بنده اى كه خير او را بخواهد، سى هزار درهم نمى دهد... هيچ كس هرگز از حلال ده هزار (درهم ) جمع نكرده است .

آگاهى (١)
در ذيل حديث صادقى (شماره ٣) اين چنين آمده است : و قد جمعهما الله لاءقوام ، اذا اءعطوا القريب و رزقوا العمل الصالح ، و قد جمع الله لقوم الدنيا و الاخرة ، خداوند آن دو (دنيا و آخرت ) را به كسانى داد، هنگامى كه به نزديكان انفاق كردند، و به انجام دادن عمل صالح پرداختند. بدينگونه خداوند به گروهى هم دنيا داد و هم آخرت .(٢٤٦)
شايد برخى كسان (كه غافل مانده اند يا خود را به غفلت مى زنند، يا كسانى كه در احاديث و هدفهاى آموزشى و پرورشى آنها در ساختن مردم و جامعه تفقه نكرده اند و به فهم جامع و مرتبط نرسيده اند)، چنان پندارند كه پايان حديث با آغاز حديث منافات دارد، در صورتى كه چنين نيست ؛ زيرا آن مقدارى كه شرع آن را جايز مى شمارد و مى تواند از مصاديق ((جمع دنيا و آخرت )) باشد، به حد تكاثر (كه به نص ‍ قرآن بازدارنده انسان است از خير و نيكى و ياد خداوند، و بنابر احاديث مايه ولنگارى و تباهروى مى شود) نمى رسد، بلكه به آن نزديك نيز نمى شود. و اين از اسلام معلوم است . پس دنيايى كه خدا آن را براى كسانى با آخرت جمع مى كند، چيزى جز دنياى اسلامى و زندگى قرآنى نيست ، كه خدا و رسولش آن را مى پسندند. و اين چيزى جز ميانه روى و بخشيدن فزونى به ديگران نيست . پس - بنابر ضرورت شرعى و عقلى - چگونگى ياد شده ، هرگز آن زندگى تكاثرى و اترافى نيست ، كه متضاد با دين و زيانبخش براى اسلام و مسلمانان است ، و موجب از بين بردن حقوق محرومان و بينوايان و مستضعفان خواهد بود، و بطبع با ((عمل صالح )) براى آخرت جمع نخواهد گشت - و دنيا و آخرت همواره دو هوويند - و اينكه امام صادق (ع ) فرموده است : ((زمانى اينچنين است كه به نزديكان ببخشند و عمل صالح روزى ايشان شود)) و اين دو شرط را آورده است ، منظور را بخوبى بيان مى كند؛ و آيا اين كدام ((عمل صالح )) است كه با زندگى متكاثران و شادخواران بتواند جمع شود، زندگيى كه تعاليم اسلامى آن را لعنت شده دانسته است .(٢٤٧) بنابراين ، مى نگريم كه حديث خود را تفسير كرده است . پس بايد غافل نباشيم و خود را به غفلت نزنيم ، كه تعاليم پيشوايان حق و عدل ، چنان نيست كه ستمكاران و جباران مالى و طاغوتان اقتصادى بتوانند آنها را براى خويش سپر سازند.
از پيامبر اكرم (ص ) روايت شده است كه نعم المال الصالح للرجل الصالح (٢٤٨) مال شايسته براى مرد شايسته چيز خوبى است . و مال صالح يعنى مال معتدل مشروع ؛ و انسان صالح يعنى كسى كه همه حقوق مال خود را بدهد، و زيادى آن را در راه خدا انفاق كند. و اين مالى است كه در آخرت سودمند واقع مى شود؛ پس دنيايى كه خداوند متعال آن را براى كسانى با آخرت جمع مى كند، دنيايى است كه در چنين مجرايى جريان داشته باشد.
و فراموش مكن آنچه را از پيامبر اكرم (ص ) بدين صورت روايت شده است : لكل امته عجل ، و عجل هذه الامة الدينار و الدرهم (٢٤٩)، هر امتى را گوساله اى (بتى ) است ، و گوساله (بت ) اين امت دينار و درهم است )). پس آنچه گوساله است (و بت - مانند گوساله سامرى - كه مردم آن را به ناحق بپرستند)، با آخرتى شايسته و صالح جمع نمى شود. و فراهم آوردن مال بسيار و محور قرار دادن آن و از حد گذشتن در طلب و گرد آوردن و پيش خود نگاه داشتن اموال ، همان چيزى است كه آن را به صورت گوساله سامرى در مى آورد، و آدمى را به پرستش آن بلكه به عبادت شيطان بوسيله آن بر مى انگيزد. و روايت است كه ان اءول ما ضرب الدينار و الدرهم رفعهما ابليس ثم وضعهما على جبهته ، ثم قبلهما و قال : من اءحبكما فهو عبدى (٢٥٠) نخستين بار كه سكه درهم و دينار زده شد، ابليس آن دو را برداشت و بر پيشانى خود نهاد، سپس آنها را بوسيد و گفت : ((هر كس شما را دوست بدارد، بواقع بنده من است )).
--------------------------------------
پاورقى ها:
٢٠٧- ((مستدرك نهج البلاغه )) / ١٧٩ (تاءليف عالم فاضل و اديب ، شيخ هادى كاشف الغطاى نجفى چاپ بيروت ).
٢٠٨- ((نهج البلاغه )) / ١٢٣٦؛ ((عبده )) ٣/ ٢٢٩.
٢٠٩- ((بحار)) ٥٢ / ٢٦٤؛ از كتاب ((جامع الاخبار)).
٢١٠- ((منية المريد)) / ١٩، از سخنان امام على بن ابيطالب (ع ).
٢١١- صفحه هاى ٧٨ - ٧٩.
٢١٢- ((سوره سباء)) (٣٤): ٣٤؛ ((سوره مزمل )) (٧٣): ١١.
٢١٣- ((وسائل )) ١١/ ٥٢١؛ نيز فصل ٢، از اين باب (جلد سوم ).
٢١٤- و هر زمان كه دين - براى اقامه حق و اجراى عدالت - نيازمند به خون (شهادت ) شده است ، ديده ايد كه چگونه پهنه هاى ((جهاد)) و ((شهادت )) و ((فداكارى ))، از جوانان قشرهاى تحت فشار و محروم و مستضعف پر گشته است . و آيا هيچگاه در چنين پهنه ها، اثرى از جوانان خانواده هاى توانگر و ثروتمند و برخوردار - جز مواردى اندك - ديده ايد؟ آرى ، جوانان آنان را- اغلب اوقات - در اين سر و آن سر جهان ، غرق در تن آسانى و تنعم و خوشگذرانى ، مى توان ديد.
٢١٥- ((سوره هود)) (١١): ٢٩.
٢١٦- ((سوره شعرا)) (٢٦): ١١٤.
٢١٧- ((خصال )) ١/ ١٦٤؛ متن حديث نبوى ، در فصل ١٧ گذشت ، .
٢١٨- و آنچه امام على بن ابيطالب (ع )، آن را نكوهيده است ، واقع نخواهد شد - ( ((نهج البلاغه )) / ١٠١٠؛ ((عبده )) ٣/ ١٠٥).
٢١٩- ((روضة الواعظين )) / ٩،از سخنان امام على بن ابيطالب (ع ).
٢٢٠- ((بحار)) ٧٢ / ٤٧؛ از كتاب ((جامع الاخبار))، سخن پيامبر اكرم (ص )، فصل ٣٠، از اين باب (در همين جلد).
٢٢١- (جلد سوم ).
٢٢٢- ((تحف العقول )) / ٢٦١؛ از سخنان حضرت امام جعفر صادق (ع ).
٢٢٣- ((سوره زخرف )) (٤٣): ٣٢.
٢٢٤- ((سوره نازعات )) (٧٩): ٣٣، ((سوره عبس )) (٨٠): ٣٢.
٢٢٥- ((كافى )) ٥/٨٠.
٢٢٦- ((نهج البلاغه )) /٨٣؛ ((عبده )) ١/٥٦.
٢٢٧- (جلد پنجم ).
٢٢٨- ((نهج البلاغه )) /٢٢٤؛ ((عبده )) ١/١٥٨.
٢٢٩- ((كافى )) ٥/٨١.
٢٣٠- - ((كافى )) ١/ ٥٤٢.
٢٣١- ((سوره فرقان )) (٢٥): ٦٧.
٢٣٢- ((سوره نساء)) (٤):٥.
٢٣٣- ((بحار)) ٧٨/٢٣، از كتاب ((مطالب السؤ ول )).
٢٣٤- ((اصول كافى )) ١/٢٣.
٢٣٥- در فصل ١٦، و ((نگاهى به سراسر آن )) (در آغاز اين جلد)، درباره اين حديث سخنى كوتاه آورديم .
٢٣٦- ((مجمع البيان )) ٧/١٧٩.
٢٣٧- ((تحف العقول )) /٢٩٦.
٢٣٨- ((سوره نساء)) (٤):٢٩.
٢٣٩- ((سوره توبه )) (٩):٣٤.
٢٤٠- (همه در جلد سوم )
٢٤١- يعنى باب ١١ و باب ١٢، از اين كتاب (جلد سوم تا ششم ).
٢٤٢- ((بحار)) ٧٢/٦٦. از كتاب ((اسرائر))، ابن ادريس حلى .
٢٤٣- (در هيمن جلد).
٢٤٤- ((تحف العقول )) /٢٧٩.
٢٤٥- ((بحار)) ٧٢/٦٦، از كتاب ((التمحيص )).
٢٤٦- ((بحار)) ٧٢/٦٦. از كتاب ((التمحيص )).
٢٤٧- - ((اصول كافى )) ٢/١٣١.
٢٤٨- ((جامع السعادات )) ٢/.٣٨
٢٤٩- ((جامع السعادات )) ٢/٣٦.
٢٥٠- ((جامع السعادات )) ٢/٣٨؛ نيز، فصل ٤١، از اين باب ، پايان ((نگاهى به سراسر فصل )) (جلد پنجم ).
۵
آگاهى
آگاهى (٢)
مايه شگفتى است كه گروهى به محدوديت كيفى مال (به دليل آنچه در اسلام آمده است و در فقه ما هنگام بحث از كسبهاى حرام ياد شده است ) معترفند، ليكن به محدوديت كمى مال عقيده ندارند و از آن سخنى نمى گويند، در صورتى كه هر كس به اقتصاد و مبانى آن و بويژه ((اقتصاد عملى )) اندك توجهى داشته باشد، مى داند كه محدوديت كيفى در طلب مال و كسب آن ناگزير به محدوديت كمى مى انجامد؛ بنابراين نمى توان ميان محدوديت كيفى مال و عدم محدوديت كمى آن (مگر به دليل غفلت يا تغافل ) جمع كرد. به اين موضوع ، از لحاظ اهميتى كه دارد، در جايى ديگر نيز اشاره كرده ايم .

آگاهى (٣)
پس اينكه در احاديث آمده است كه مال حلال جمع و انبار نمى شود، بلكه - مثلا - بيست هزار درهم از آن نمى تواند جمع شود، از باب توجه به واقعيت اقتصادى ياد شده است . و به همينگونه است آنچه در احاديث آمده است كه مطلب الحلال عزيز(٢٥١) امكان به دست آوردن مال حلال اندك است و دشوار، و ... حيث تكون ضربة السيف على المؤ من اءهون من الدرهم من حله (٢٥٢)... چنان باشد كه تحمل ضربت شمشير براى انسان معتقد آسانتر است از تحصيل يك درهم حلال . همه اين احاديث و تعبيرها دلالت بر آن دارد كه مال حلال مشروع ، كمياب و اندك و محدود است . و اگر همه اين احاديث فراوان و داراى منطقى برا و قاطع را حمل بر ملاكهاى اخلاقى كنيم (كه تعبيرى اصطلاحى است )، متناقض با هدف اسلام مى شود، يعنى بالا بردن مقام آدمى ، و ساختن جامعه اى قرآنى (قائم بالقسط) و سالم ، و پراكندن قسط در ميان مردم ، و رهانيدن بشر از پرستش بت مال ، و رسانيدن او به عبادت خداى متعال .

آگاهى (٤)
ممكن است بگوييم ، مقدار مالى كه در احاديث حلال و جايز شمرده شده است ، شايد مقدارى باشد كه شخص مى تواند، پس از فراهم آوردن ضروريات زندگى ، همچون لباس خود و كسانش و مسكن و محل كسب و آنچه به اينگونه چيزها ارتباط مى كند، براى خود بعنوان ((پس انداز)) (ذخيره ) نگاه دارد. با اين حساب نيز، واجدان مبلغهاى مذكور، نبايد نسبت به انفاق مقدار زايد، به ديگران و در راه مصالح عامه بخل ورزند.

آگاهى (٥)
تعاليم ياد شده ، با كسب مال به مقدارى بيش از نياز انسان تناقض ندارد، به شرط آنكه ((به نزديكان ببخشند و به عمل صالح بپردازند))، و امورى را در آن مورد ملاحظه قرار دهند:
(١) - طلب مال منطبق بر موازين شرعى باشد.
(٢) - در طلب مال اعتدال را نگاه دارند و حرص و ولع نداشته باشند.
(٣) - مال زيادى را نگاه ندارند، بلكه فزونى را ببخشند.

نگاهى به سراسر فصل
١ - تقسيم عمومى :
نعمتها و موهبتهايى كه خداوند به صورت امكانات معيشتى به انسان عطا مى كند، داراى سه مرحله اساسى است :
(١) - مرحله تقسيم الاهى .
(٢) - مرحله طلب آدمى .
(٣) - مرحله توزيع ميان مردمان .
مرحله نخست : خداوند متعال ، معيشتها و روزيها را، براى هر جاندارى جوياى قوت ، انسان يا حيوان ، قرار داده و تقسيم كرده است متاعا لكم و لاءنعامكم (٢٥٣) براى بهره مندى شما و چارپايانتان
و اين تقسيم برخاسته از حكمت ((فيض )) و اصل ((تعميم )) است ، چه همه آفريدگان روزيخواران و بندگان خدايند، و مواهب و نعمتها بعنوان روزى براى بندگان رزقا للعباد(٢٥٤) آفريده شده است ، و زمين براى بهره مند شدن همگان از آن خلق گشته است والاءرض وضعها للاءنام (٢٥٥) زمين را براى همگان پديد آورد
پس در اين مرحله ، ناكام و بينوا و فقيرى وجود ندارد، يعنى هيچ انسانى نيست كه خداوند متعال قسمتى براى او معين نكرده و قوت و معيشتى به او اختصاص نداده باشد، چون ((اوست روزى دهنده ، با قدرتى كامل و استوار) ان الله هو الرزاق ذوالقوة المتين (٢٥٦) و ((اوست بهترين روزى دهندگان )) (خير الرازقين )؛ ((چه بسيار جنبنده اى كه روزيى ذخيره ندارد، و خدا او را و شما را روزى مى دهد)) و كاءين من دائة لا تحمل رزقها، الله يرزقها و اءياكم (٢٥٧)
و بر شالوده اين تقسيم عمومى ، مردمان به آنچه براى معيشت و زندگى خود نياز دارند، دست خواهند يافت ؛ پس بايد اين گفته را بار ديگر تكرار كنيم كه : در تقدير و تقسيم خدا، هيچ شكمى گرسنه ، و هيچ جگرى تشنه ، و هيچ دهانى باز و بدون قوت نخواهد ماند؛ پس ناكامى ناكامان و گرسنگى گرسنگان و برهنگى برهنگان و نيازمندى نيازمندان و مسكنت مسكينان از امورى نيست كه خداى مهربان عادل بربندگان و روزيخواران خود تحميل كرده باشد - و خدا بسيار بسيار برتر و بالاتر از چيزهايى است كه متكاثران و مترفان درباره او مى گويند - بنابراين ، فقر و گرسنگى و ناكامى از كجا سرچشمه مى گيرد؟ اين پرسشى است كه در توضيح مرحله سوم پاسخ آن را خواهيم داد. و شايد خواننده - پس از آيات و احاديثى كه در ضمن فصول مختلف گذشت - خود پاسخ اين پرسش را بداند.
مرحله دوم : اين مرحله اى حساس است كه نبايد از انديشيدن ژرف درباره آن و جريانهاى آن غافل بمانيم ، چه در اين مرحله و در مرحله سوم است كه تقسيم انسانى زمينى از تقسيم الاهى آسمانى جدا مى شود، و به آنجا مى رسد كه تفاوتهايى عظيم و كمرشكن ميان انسانى و انسان ديگر، و ميان معيشتى و معيشت ديگر مشاهده مى شود. انحراف پيدا كردن تقسيم بشرى از تقسيم الاهى دو سبب اصلى دارد:
(١) - كسب و راه آن .
(٢) - توزيع و روش آن .
اگر طريق كسب پيرو چيزى مى شد كه دين پاك خدا آن را معين كرده است . قسمت انسانى نيز مطابق با قسمت الاهى مى ماند، و همان اندازه مقدر شده را مى داشت ، و ظلم و انحصار طلبى در آن تاءثيرى نمى گذاشت ، و فقر تكاثرى پديد نمى آمد. در احاديث آمده است كه اءجملوا فى الطلب ، و لا يحملنكم ، استبطاء شى ء مما عندالله - عزوجل اءن تصيبوه بمعصية الله ...(٢٥٨)، در كسب مال ، اعتدال داشته باشيد، و دير رسيدن مقدارى از روزى شما را بر آن ندارد كه با معصيت و نافرمانى خدا خواستار به دست آوردن آن شويد.)) و ((اجمال )) و زياده خواهى نداشتن در كسب مال به اين معنيهاست : حفظ اعتدال و اندازه نگاه داشتن ، به دست آوردن مال از راه درست و مشروع و حلال ، نه از راه ستم ، غصب حق ديگران ، و بهره كشى ، و احتكار، و ربا، و كلاهبردارى ، و دروغ ، و فريب ، و كم فروشى ، و بالابردن ساختگى نرخها، و نظاير اينها؛ و نيز اينكه كسب مال و معيشت از آز و سيرى ناپذيرى بدور باشد.
مرحله سوم : اين مرحله مرحله توزيع است ، كه در آن مواهب طبيعى و امكانات معيشتى ميان مردم توزيع مى شود. و در اين مرحله است كه بيشتر ظلم و ستمها (يا عدالتها - اگر وجود داشته باشد) صورت مى گيرد، زيرا كه توانگران مستكبر و طاغوتهاى اقتصادى چشم به راه اين مرحله اند، و همه تلاش خود را براى آن به كار مى برند، تا چنان شود كه همه نعمتها و مواهب اجتماع و معادن و مواد خام ، نيز كالاها و تعيين نرخها و فراورده ها زير دست ايشان قرار گيرد، و آنان كسانى باشند كه هر چه را كه خود رضا دهند، و به اندازه اى كه خود بخواهند، و به نرخى كه خود تعيين كنند، در اختيار مصرف كنندگان قرار دهند.
و بدينگونه ، و پس از تمهيدهايى كه متكاثران و عاملان ايشان به كار مى برند، سر رشته اقتصاد بشر به دست انسانهايى ستمگر آزمند مى افتد، و انواع هوس و حرص و طمع و تكاثر و سنگدلى و تباهى و ستمگرى و بهره كشى و تجاوز تسلط مى يابد؛ و همه اينها از گمراهى وجدان آدمى و نادانى و آزمندى او بر مى خيزد. و بدينگونه امر توزيع اختلال پيدا مى كند، و رشته تقسيم الاهى مى گسلد، و ستم و محروميت در ميان بشر شيوع مى يابد، تا بدانجا كه مالهايى فراوان مى نگرى و در كنار آنها حقهايى تضييع شده ؛ و كاخهايى آراسته و در نزديكى آنها كوخهايى فرو ريخته ؛ و بدنهايى نرم و لطيف (از وفور نعمت ) و در پهلوى آنها استخوانهايى كوفته و خرد شده ، و رخسارهايى شاداب و در كنار آنها چهره هايى فرو پوشيده از تارى و خوارى .
و اكنون هنگام آن رسيده است كه پرسش طرح شده در ((مرحله نخست )) پاسخ داده شود: ((فقر و گرسنگى و ناكامى از كجا مى آيد؟))، پيامبر بزرگ (ص ) با گفته خود ما را از پاسخ دادن بى نياز ساخته است : ان الله جعل اءرزاق الفقراء فى اءموال الاءغنياء، فان جاعوا و عروا فبذنب الاءغنياء(٢٥٩)، خداوند روزى فقيران را در اموال ثروتمندان قرار داده است ، پس اگر كسانى گرسنه يا برهنه بمانند، سبب آن گناه ثروتمندان است ؛ و امام جعفر صادق (ع ) كه فرموده است ان الناس ما اءفتقروا، و لا احتاجوا، و لا جاعوا، و لا عروا الا بذنوب الاءغنياء(٢٦٠)، مردم جز به گناهان توانگران ، فقير و محتاج و گرسنه و برهنه نخواهند شد؛ و امام موساى كاظم (ع ) كه فرموده است : ...لو عدل فى الناس لاستغنوا(٢٦١)، اگر عدالت در جامعه وجود داشته باشد، همه بى نياز خواهند گشت (و فقيرى و كمبود دارى و نيازمندى يافت نخواهد شد)؛ و امام حسن عسكرى (ع ) كه فرموده است : ((... اءغنياؤ هم يسرقون زاد الفقراء(٢٦٢))) ثروتمندان مردم توشه فقيران را مى ربايند.
و بايد بر اينها همه ، ديگر دستورها و تعاليم اسلامى را افزود، كه درباره اين موضوع تاءكيد كرده اند.
بى چيزى و ناكامى ، به ((دلايلى نقلى ))، همچون ((آيات تقسيم )) و احاديثى كه نمونه هاى آن گذشت ، و به ((دلايل عقلى ))، يعنى واجب بودن عدل - كه آشكار است - به هيچ روى به خداى متعال نسبت داده نمى شود، بلكه به جلوگيرى اغنيا از رسيدن اموال فقيران به دست ايشان و گناهان و ستمگريهاى اين قشر نسبت داده مى شود. و از ((تعليم كاظمى )) ياد شده چنان بر مى آيد كه وجود فقر در ميان مردم دليل است بر حضور ظلم در اجتماع ، و گر نه ((چون در ميان مردم به عدالت رفتار شود، همه بى نياز مى شوند)). و براستى چنين است .
در پرتو اين تعاليم اسلامى كه بيان شد، بر خواننده آشكار مى شود كه زمينه هاى قبلى و مقدمات گوناگون دست يافتن بر مال فراوان ، همچنين نتايج نامطبوع و منفى و مهلك و ويرانگرى كه به دنبال آن مى آيد، همه خبر از آن مى دهد كه مال فراوان نتيجه قسمت الاهى مشروع و عادلانه نعمتها و مواهب نيست ، و با مقياسهاى بر حق مطابقت ندارد، بلكه نتيجه عمل مغشوش انسانى و روشهاى تواءم با معصيت خداوند، و پرداختن به كارهاى نامشروع است كه در حديث بدينگونه بيان شده است : تطلب ما يطغيك ، و عندك ما يكفيك (٢٦٣)، چيزى را طلب مى كنى كه سبب طغيان تو مى شود، در حالى كه آنچه دارى براى تو بسنده است ؛ و لم يجتمع عشرون اءلفا من حلال (٢٦٤) هرگز بيست هزار (درهم ) از حلال فراهم نمى شود. پس انسان چيزى را خواستار مى شود كه به طغيان كردن او مى انجامد، و از آنچه او را كفايت مى كند بيشتر است ؛ و به اكتساب چيزى مى پردازد كه حلال نيست . و اين چگونگى از مقوله قسمت الاهى مشروع نيست ؛ قرآن كريم مى فرمايد: ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت اءيدى الناس (٢٦٥)، تباهى در خشكى و دريا به سبب كارهايى كه مردمان با دستهاى خود كردند، آشكار شد، نه به سبب آنچه خداى متعال قسمت و مقدر كرده است . و كدام فساد بزرگتر است از فساد و تباهى فقر و محروميت كه (اگر رحمت خداى متعال شامل حال نشود) به سست شدن دين و بروز كفر منجر مى شود - چنانكه در حديث آمده است - و به از هم پاشيدن جامعه ها مى انجامد، كه تاريخ بشرى گواه بر آن است ، و انسان معاصر نيز آن را با چشمان خود مشاهده مى كند؟
و نيز قرآن مى فرمايد: و اءنفقوا فى سبل الله و لا تلقوا ياءيديكم الى التهلكة (٢٦٦) در راه خدا انفاق كنيد و خود را با دستهاى خود به هلاكت ميفكنيد. پس افتادن به مهلكه هاى فردى و اجتماعى به دست خود انسان صورت مى پذيرد، نه به تقدير خداى متعال . و كدام مهلكه از فقر بزرگتر است ؟ مهلكه اى كه در پاره اى از احاديث از كشتن سخت تر توصيف شده است .(٢٦٧) و خداى متعال مى فرمايد: و ما كنا مهلكى القرى الا و اهلها ظالمون (٢٦٨) ما شهرها (و اهل آنها) را هلاك نمى كنيم مگر اينكه مردم آنها ستمگر باشند؛ پس هلاك و سقوط جوامع تكاثرى به دست ستمگران آن جوامع صورت مى گيرد، از آنرو كه بر مردم ستم مى كنند و سبب فقر و طغيان طبقات هر جامعه مى شود، اين منطق قرآن است و هيچ غبار ابهامى بر آن نيست ، پس در اين صورت چه نيازى به تفسيرهاى ديگر تاريخ مى توانيم داشت ، با وجود اين راهنمايى درخشان و بيدار كننده قرآن كريم ؟
آرى ، مال در آن مرحله كه موجب هلاك و طغيان مى شود، بر طبق سنتهاى خدا و عدالت خداوندى جريان ندارد، بلكه - بنابر احاديث - نتيجه عملى است شيطانى (٢٦٩) و خروج از دايره قسمت و مرز الاهى . پس بر حكومت اسلامى واجب است كه چنان كند تا همه مواهب و نعمتها به صورتى متوازن و به پيروى از روشى عادلانه ميان مردم توزيع شود.(٢٧٠ )

ده مسئله
مسئله ١ - حلال بودن قسمت الاهى و حرام بودن بيش از آن : يكى از آموزشهاى مهمى كه در احاديث آمده ، تاءكيد بر اين امر است كه قسمت الاهى جز حلال و پسنديده نيست ، ان الله - تبارك و تعالى - قسم الارزاق بين خلقه حلالا، و لم يقسمها حراما (٢٧١) خداوند متعال ارزاق را ميان آفريدگان خود به صورت حلال قسمت كرده است ، نه به صورت حرام . پس آنچه حلال را حرام مى كند، عمل انسان و دخالتهاى نامشروع او و توزيعهاى ناعادلانه است . و حرام ، قسمت شده مشروع نيست ، بلكه نتيجه اى از عمل ستمگران و نادانان است و ما ظلمناهم و لكن كانوا انفسهم يظلمون (٢٧٢) (ما برايشان ستم نكرديم ، بلكه خود بر خويشتن ستم مى كردند) يعنى كسانى كه جوياى مال بسيارند و هرگز سير نمى شوند، و كسانى كه زمينه توزيع ناعادلانه را فراهم مى كنند و باعث آن مى شوند، از رده ستمگرانند.
مسئله ٢- فلسفه حلال و حرام بودن : براى فهميدن حقيقت تقسيم الاهى ، در آنچه نصيب مردمان شده است ، و اينكه حلال و حرام بودن چيزها و مالها بنا بر كدام اصول و مقياسها مبتنى است ، بر ما واجب است در آموزشى كه امام ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع )، به ما القا فرموده است ، بشايستگى امعان نظر كنيم :
حديث :
١ الامام الرضا (ع ): انا وجدنا كل ما احل الله - تبارك و تعالى - ففيه صلاح العباد و بقاؤ هم ، و لهم اليه الحاجه التى لايستغنون عنها؛ و وجدنا المحرم من الاشياء لا حاجه للعباد اليه ، و وجدناه مفسدا، داعيا الى الفناء و الهلاك .(٢٧٣)
امام رضا (ع ): ما دريافتيم كه آنچه خداوند متعال حلال كرده است سبب صلاح حال بندگان و بقاى آنان است ، و به آن نياز دارند و بى نياز از آن نيستند؛ و دريافتيم كه بندگان خدا به چيزهايى كه حرام است نيازى ندارند، و دانستيم كه آنها مايه تباهى و سبب نابودى و هلاكت است .
پس قسمت الاهى با مقياسهاى صلاح آدمى و بقاى زندگى مادى انسان و باليدن زندگى معنوى او صورت گرفته است ، تا تنگدستى و نيازى بر جاى نماند كه او را از دست يافتن به مصلحت خود در دو زندگى دنيا و آخرت باز دارد. و اين مقتضى آن است كه ميان مردمان هيچ افراط و زياده روى وجود نداشته باشد، تا سبب طغيان و فساد شود؛ يا هيچ تفريط و كوتاهى ، كه راه راست را بر آدمى ببندد و او را از آن منحرف سازد.
مسئله ٣ - حلال در منطق قرآن كريم : قرآن حلال را به اينگونه شناسانده است كه در ميان دو حد ((افراط)) و ((تفريط)) قرار گرفته باشد؛ يا ايها الذين امنوا، لا تحرموا طيبات ما احل الله لكم و لا تعتدوا...(٢٧٤) اى مردم با ايمان ، چيزهاى پاكيزه اى را كه خدا بر شما حلال كرده است حرام مشماريد، و از حد در مگذريد... . پس نه چيزهاى پاكيزه (و حلال )، حرام است و بايد مصرف نشود، و نه مى توان با مصرف كردن افراطى و اترافى و اسرافى آنها سبب محروم ماندن ديگران از حق خود در آنها شد. و از اينجا معلوم مى شود كه تجاوز و افراط مغاير با حلال بودن است . و قرآن كريم به خوردن حلال فرمان مى دهد كلوا مما رزقكم الله حلالا...(٢٧٥) از آنچه خدا روزى حلال شما قرار داده است بخوريد. پس خوردن با تعدى و تجاوز - يعنى خوردن مال ديگران يا حق ديگران - يا خوردن اترافى و اسرافى ، ممنوع است ، چون نهى شده است (لاتعتدوا... لاتسرفوا...). تعدى و تجاوز با ميانه روى نيز مغاير است ، كه امام صادق (ع ) - در حديث ((سپاهيان عقل و سپاهيان جهل )) - درباره آن فرموده است : القصد و ضده العدوان (٢٧٦) ميانه روى (از سپاهيان عقل است ) و ضد آن تجاوز و از حد درگذشتن است (از سپاهيان جهل ). و قرآن كريم از عدوان و تجاوز و هميارى و همكارى در آنها نهى كرده است . و لا تعاونوا على الاثم و العدوان ....(٢٧٧) در گناه و تجاوز كردن مشاركت و همكارى نكنيد. پس هر حكومت يا دستگاه قانونگذاريى كه دست متجاوزان را در مالك مال شدن و مصرف كردن ياد شده قطع نكند، ناگزير به عدوان و تجاوز كمك كرده است . و كار در مرحله عملى كردن (پياده كردن اين تعاليم سازنده ) نيز چنين است . و چگونگيهايى جز تجسم بخشى به عدل و قسط را چه نسبتى با نداى قرآن كريم : و لا تعاونوا على الاثم و العدوان .
مسئله ٤- ملازمه ((حلال بودن )) با ((محدود بودن )): در فصل سوم از همين باب ، به محدود بودن مال حلال اشاره كرديم .(٢٧٨) اين محدوديت تنها به كيفيت مال ارتباط پيدا نمى كند، بلكه كميت آن را نيز شامل مى شود. در اين باره تعاليم و احاديثى فراوان و مؤ يد يكديگر آمده است كه با تعبيرهاى گوناگون هدف واحدى را در نظر دارد؛ و اين علاوه بر آياتى است كه در قرآن كريم - به صورت عام - درباره نهى از اسراف و تجاوز و طغيان و نظاير اينها رسيده است . و آشكار است كه اين امور تنها به مصرف كردن اختصاص ندارد، بلكه مالك شدن و مصرف كردن هر دو را شامل مى شود. پس اسراف در مالكيت نيز وجود دارد، و آن نيز مردود است ، و به همينگونه است تجاوز و طغيان و ان فرعون لعال فى الارض و انه لمن المسرفين فرعون ، برترى طلبى بود در زمين و او از مسرفان بود. از احاديث اين موضوع ، شمارى در جاهاى مناسب در فصلهاى مختلف آورده ايم ؛ در اينجا نيز نمونه ديگرى به نظر خوانندگان مى رسانيم :
حديث :
١ الامام الباقر (ع ): فيما رواه الامام الصادق (ع ): قيل له ...ما بال المؤ من قد يكون اشح شى ء؟ قال لانه يكسب الرزق من حله ، و مطلب الحلال عزيز، فلا يحب ان يفارقه شيئه ، لما يعلم من عسر مطلبه . و ان هو سخت نفسه لم يضعه الا فى موضعه .(٢٧٩)
امام باقر (ع ): به روايت امام صادق (ع ): از او (حضرت امام محمد باقر (ع )) پرسيدند: ...چرا مؤ من گاه سخت بخيل مى شود؟ فرمود: براى آن كه مال را از راه حلال به دست مى آورد، و راه به دست آوردن حلال عزيز (اندك و سخت ياب ) است ، به همين جهت نمى خواهد آن را از دست بدهد، چون مى داند كه به دست آوردن آن دشوار است . و اگر چيزى ببخشد، در جايى خواهد بود كه شايسته باشد.
اين حديث و مانندهاى آن بر دو امر مهم دلالت دارد، كه در تربيت انسانى و در جهتگيرى و اقتصاد و عدالت داراى آثار عظيمى است :
(١) - مال حلال ، فراوان و روى هم انباشته نيست ، چون به دست آوردن آن دشوارى دارد. و هر چه به دست آوردن آن همراه با زحمت و دشوارى باشد، فراوان نتواند بود بلكه اندك است .
(٢) - مسلمان متعهد، مال خويش را جز در جاى درخور و جز به اندازه مناسب ، مصرف نمى كند.
و شايد ملا محمد مهدى نراقى ، عنوانى را كه در بحث از مال در كتاب خود آورده است ، يعنى ((عزت (٢٨٠) تحصيل مال حلال ، از اين حديث يا حديث ديگرى نظير آن اقتباس كرده باشد. و پس از عنوان ياد شده گفته است : ((بر طالب نجات و رستگارى لازم است كه از حرام - همچون گريختن از شير- بگريزد، و از آن - همچون دورى جستن از مار سياه - اجتناب كند، يا شديدتر از اين . و كجا و چگونه براى مسلمان تحصيل مال حلال امكان مى يابد، آنهم در امثال زمان ما، كه از حلال جز آب فرات و علف روييده در سرزمين موات چيزى باقى نمانده است ، و باقى چيزها را دستهاى متجاوز، پليد ساخته است ، و معاملات فاسد، آنها را به تباهى كشانده است ؛ درهمى نيست مگر اينكه از دست صاحب آن - بارها - به غصب بيرون آمده است ، و دينارى نيست مگر اينكه از دست كسى كه آن را به دست آورده است - بارى پس از بار ديگر - به زور گرفته شده است . بيشتر آبها و زمينها به غصب از دست صاحبان آنها بيرون آمده است ...بازرگانى نيست مگر اينكه معامله اش با ستمگران است ... حلال در زمانهايى چون زمان ما مفقود است و راه دست يافتن به آن مسدود.(٢٨١) و در صورتى كه بيش از دو قرن پيش از اين ، وضع بدينگونه بوده است ، درباره اين عصر و دوره ، و اين مالهاى روى هم انباشته و مالكيتهاى كلان افراطى چه گمان مى كنيد؟ چرا علماى زمان همچون علماى سلف صالح به آنها نگاه نمى كنند؛ و آنها را از دستهاى غاصبان بيرون نمى آورند و به دست صاحبان بينواى آنها نمى رسانند، تا به ارزشهاى دينى عمل كرده باشند و عدالت قرآنى را تجسم بخشيده باشند؟ و به تعبير امام على بن موسى الرضا (ع )، حيثيت محرومان را محترم داشته ، و آنان را در ديندارى (حفظ دين خود) يارى كرده باشند؟(٢٨٢)
مسئله ٥ - معيشت سالم و چگونگى به دست آوردن آن : اينگونه احاديث - كه نمونه اى از آنها گذشت - ما را از آن آگاه مى كند كه معيشت سالم منطبق با موازين حلال - در مالكيت و مصرف - همان معيشت محدودى است كه از حد ميانه روى و كفاف تجاوز نمى كند (كه بواقع و با مراعات همه جوانب نيز، همان مناسب با طبيعت انسان است )، و به شكل زندگى كردن در دنيايى لعنت شده در نمى آيد.(٢٨٣) و آدمى با مراعات اعتدال در طلب و كسب ، و پايبندى به ضوابط و مقررات ديگر، به اين معيشت دسترسى پيدا مى كند، نه با غرق شدن در طلب مال و منال و حريص بودن بر آنها، زيرا كه مراعات اعتدال در طلب - كه آدمى شرعا ماءمور به آن است - بنابر منطق احاديث ، مقابل با حريص بودن است . پس كسب پسنديده جايز و شرعى عبارت از كسبى است كه از حرص بدور و در حد اعتدال باشد، به منظور تاءمين كفاف و تحصيل آنچه مورد نياز است ، آنهم به صورتى نيكو و عفيفانه ، كه نه در آن نادارى و خوارى مشاهده شود، نه فزونخواهى و تشخص فروشى .
مسئله ٦- مال طلبى تكاثرى مخالف ((حلال بودن )) است : از آشكارترين چيزها اين است كه مال فراوان در نزد هيچ كس ، با مراعات اعتدال و ميانه روى در كسب فراهم نمى آيد (يعنى با كسب شرعى ، كه در آن از هر چه سبب حرام شدن مال مى شود احتراز جويند)، بلكه اينگونه اموال و امكانات ، با امورى از اينگونه كه ياد مى شود گرد مى آيد و انباشته مى شود:
١- بخل شديد.(٢٨٤)
٢- آرزوى دراز.(٢٨٥)
٣- حرص غالب ،(٢٨٦)
٤- قطع رحم .(٢٨٧)
٥- برگزيدن دنيا بر آخرت ،(٢٨٨)
٦- غصب كردن حقوق ناتوانان و ستمديدگان ،(٢٨٩)
٧- دزديدن اموال فقيران ،(٢٩٠)
٨- خيانت ورزيدن ،(٢٩١)
٩- به فسق و فجور پرداختن (٢٩٢)
١٠- طغيان و سركشى ،(٢٩٣)
١١- ندادن زكات ظاهرى ،(٢٩٤)
١٢- خوددارى از دادن زكات باطنى (غير رسمى ).(٢٩٥)
١٣- چنگ اندازى به اموال ديگران .(٢٩٦)
١٤- كم فروشى ،(٢٩٧)
١٥- احتكار،(٢٩٨)
١٦- نرخگذارى آزاد و بى بند و بار.(٢٩٩)
١٧- انحصار واردات ،(٣٠٠)
١٨- انحصار توليد.(٣٠١)
١٩- انحصار توزيع .(٣٠٢)
٢٠- آزادى اقتصادى .(٣٠٣)
و در فصل آينده به اين مطلب اشاره خواهيم كرد، كه همه اين امور - به طور آشكارا - مستلزم حرمت است .
مسئله ٧- نفى مال اندوزى و گنجسازى مقدار مالكيت را محدود مى كند: از جمله چيزهايى كه دلالت بر محدويت كمى مالكيت در شرع اسلام دارد، احاديثى است كه در شرح آيه ((كنز)) و تفسير آن آمده است ، كه مال حلال را بر حسب مقياسهاى خارجى محدود مى كند، يكى اين فرموده امام باقر (ع ): ...و ما جمع رجل قط عشره آلاف من حلها(٣٠٤) هيچ كس هرگز از حلال ده هزار (درهم ) جمع نكرده است . و اين فرموده امام صادق (ع ):...و لم يجتمع عشرون الفا من حلال (٣٠٥) بيست هزار (درهم ) از حلال فراهم نمى شود، كه در فصل بيست و پنجم از آن سخن خواهيم گفت .(٣٠٦)
مسئله ٨- مال فراوان رحمت نيست : قرآن كريم درباره صاحبان اموال مى فرمايد: الذى جمع مالا و عدده (٣٠٧) آن كس كه مال را جمع كرد و آن را همى شمرد، كه جمع مال را به خود انسان نسبت مى دهد. و مى فرمايد: و رحمت ربك خير مما يجمعون (٣٠٨) رحمت پروردگار تو از آنچه جمع مى كنند بهتر است ، كه رحمت همان قسمت است ، و آن - چنانكه در حديث گذشت - جز مقدارى محدود و درخور نيست . و چون مال فراوان و غير محدود سرگرم كننده و بازدارنده انسان است از ياد خدا و انجام دادن تكاليف ، و ايجاد تباهى و طغيان و سنگدلى مى كند - چنانكه در آيات و احاديث آمده است - پس البته رحمت نخواهد بود، بلكه چيزى است كه متكاثران با حرص جمع مى كنند، و نسبت به آن بخيلند و به انفاق كردن از آن در راه خدا نمى پردازند، تا امكان آن پيدا شود كه رحمتى براى آنان باشد.
مسئله ٩- مال فراوان خير نيست : امام صادق (ع ) مى فرمايد؛ ما اعطى الله عبدا ثلاثين الفا، و هو يريد به خيرا(٣٠٩) خدا به بنده اى كه خير او را بخواهد، سى هزار (در هم ) نمى دهد)). و هرگاه اين مقدار - اگر چه به مقياس اين عصر - براى دارنده آن ، ((خير)) به شمار نرود، پس درباره ثروتهاى بزرگ و مالكيتهاى از اندازه بيرون چه مى انديشيد؟! و مال فراوان از آن جهت رحمت و خير نيست كه - در واقع - چيزى نمى تواند باشد جز آنچه از اموال و حقوق ديگران ربوده شده است ، و در راه به دست آمدن آن ديگران مورد بهره كشى ظالمانه قرار گرفته اند.
مسئله ١٠- تكاثر راه شيطان است : قرآن كريم مى فرمايد: ((كلوا بخوريد)) و ((انفقوا انفاق كنيد))، و نمى فرمايد: ((اجمعوا جمع كنيد)) و ((اكنزوا گنج بسازيد)) و ((ادخروا بيش از اندازه نياز ذخيره كنيد)) (و از دسترس ديگران خارج سازيد)؛ چرا؟ چون گرد آوردن مال و ذخيره كردن آن ، باعث خروج مال از وضع الاهى آن است ، پس سبب محروميت ديگران مى شود، و بنابراين عملى شيطانى خواهد بود. از اينرو مى نگريم كه پيامبر اكرم (ص ) تكاثر و جمع كردن مال و تفاخر به فزوندارى را عملى در راه شيطان مى داند، ...و ان كان يسعى تفاخرا و تكاثرا، فهو فى سبيل الشيطان (٣١٠) اگر براى تفاخر و تكاثر تلاش مى كند، پس در راه شيطان است ، و امام على بن الحسين سجاد(ع )، ((جمع كردن مال را از وسوسه هاى شيطان و دميدن او در جان آدمى مى داند))، ...فليس فى غنى الدنيا راحه ، و لكن الشيطان يوسوس الى ابن آدم ان له فى جمع ذلك راحه ؛ و انما يسوقه الى التعب فى الدنيا، و الحساب عليه فى الآخرة (٣١١) در ثروت دنيا (بخودى خود)، آسايشى وجود ندارد، ليكن شيطان در آدميزاد چنين وسوسه مى كند كه جمع مال باعث راحتى و آسايش است ، و او را به تحمل رنج در دنيا وامى دارد، و حساب آخرت نيز بر عهده او باقى است .

٢- حد الاهى اموال :
در فصل نخست اين باب آيات و احاديث دال بر محدوديت مال و جايگاه الاهى آن را آورديم ، و در ((نگاهى به سراسر فصل )) بتفضيل درباره آن به بحث پرداختيم ، و اين مطلب را به اثبات رسانديم كه مال ، از نظر قرآن كريم ، موضعى الاهى دارد، كه واجب است از آن تجاوز نشود. پس شايسته است كه خواننده محترم آن فصل و ((نگاهى بر سراسر)) آن را باز نگرد، و با ژرفپژوهشى بار ديگر آن را بخواند، از اين رو در اينجا سخن را نمى گستريم ، و تنها به بحثى فشرده مى پردازيم ؛ تا ((نگاهى به سراسر فصل ))، از اين موضوع كه در خود فصل آمده است تهى نباشد:
حد الاهى براى مال آن اندازه است كه سبب برپايى فرد و خانواده او و قوام اجتماع باشد؛ پس هر چه از اين اندازه تجاوز كند، بر ضد قوام است و از تكاثر طرد شده محسوب مى شود.
ژرفبينى در چهار نكته
در اينجا خوانندگان را به ژرف انديشى در چهار نكته فرا مى خوانيم :
نكته نخست : ((قيام )) و ((قوام )) در لغت يك معنى دارند، يعنى چيزى كه بر سر پا ايستادن و ثبات امرى وابسته به آن است . راغب اصفهانى مى گويد: ((قيام و قوام به هر چيزى گويند كه سبب برپايى و استوار مانى چيز ديگرى باشد، مانند ستون و تكيه گاه ، براى چيزى كه ستون آن را بر سر پا نگاه مى دارد، يا آن چيز به آن متكى است ، چنانكه در اين آيه آمده است : و لا تؤ توا السفهاء اموالكم التى جعل الله لكم قياما(٣١٢) اموال خودتان را كه خدا براى شما قيام قرار داده است به سفيهان مدهيد يعنى چيزى قرار داده است كه شما را (و زندگى شما را) سر پا و استوار نگاه مى دارد)).
و مراد از آن (واژه ((قيام )) در آيه ، هر چيزى است كه زندگى همه افراد اجتماع به آن وابسته است . پس دو حديث منقول از امام صادق (ع ) يعنى : القوام و ضده المتكاثره (٣١٣) (قوام كه ضد آن مكاثر است )، و القوام هو الوسط(٣١٤) (قوام همان حد وسط است )، آيه ياد شده را تفسير مى كنند و مقصود آن را آشكار مى سازند. حديث كاظمى نيز - كه در خود فصل آورده شد - همين منظور را بصراحت مى رساند.
نكته دوم : حد الاهى مال - كه آن را قرآن كريم بيان و تعيين كرده است - بر شالوده عدل و حكمت استوار است ، پس به طبع شامل تكاثر نمى شود، نه در مالكيت و نه در مصرف كردن ، زيرا كه تكاثر و افزونخواهى از ((سپاهيان جهل )) است ،(٣١٥) بنابر اين با حكمت و عدل و ايمان و عقل تضاد دارد.
نكته سوم : تعبير ((قياما)) حدود كمى و كيفى مال را در زمينه اجتماعى نيز - به دليل ارتباط ناگزير زندگى فرد يا اجتماع - معين مى كند. با توجه به اين امر لازم مى آيد كه نظام توليد و توزيع و واردات و مصرف نيز مطابق با حد و ميزان الاهى ياد شده باشد؛ و كميت توليد و واردات و مقدار هر چه توليد يا وارد مى شود مطابق با ميزانى باشد كه مايه ((قوام )) است ، يعنى اندازه اى كه قوام زندگى افراد و سامانيابى زندگيها همه وابسته به آن است ، نه بيشتر و نه كمتر. نيز واجب است كه كيفيت توليد و واردات و نوع كالاها و اجناس و اغذيه - همه - از آنگونه باشد كه مايه قوام زندگى افراد و سامانيابى زندگى همگان باشد، نه با كيفيت بالاتر و نه پايين تر. پس بايد نه كميت (و مقدار) اسرافى باشد، و نه كيفيت (نوع كالا) اترافى ، تا زندگيها و معيشتهاى مردمان بر شالوده اى ((قوامى )) به گردش در آيد، نه بر شالوده مصرف افراطى و اشرافى و تفاخرى ، كه به بهره مند شدن بيش از اندازه اقليت و محروم ماندن اكثريت افراد جامعه مى انجامد. و اين هر دو چگونگى - بناگزير - در اسلام ممنوع است .
نكته چهارم - قوام هر چيز به آن است كه در حد وسط و معتدل جاى گرفته باشد، چنانكه امام صادق (ع ) به آن اشاره فرموده است و آن را به نكته نخست نقل كرديم ، به همين جهت ، تجاوز از حد ((قوامى )) - بر اساس سنتهاى الاهى - سبب فرو ريختن طبيعت قوامى هر چيز و خروج آن از اقواميت است ؛ زيرا كه تجاوز ياد شده عامل ((قوامى )) را به ((ضد قوامى )) مبدل مى سازد، به همانگونه كه خوراك كه عامل حياتى است و قوام جسم وابسته به آن است ، هنگامى كه استفاده از آن از حد قوامى تجاوز كند، به عامل فساد و از بين بردن بدن مبدل خواهد شد؛ پس تضاد تكاثر با قوام ، و قوام با تكاثر، مبتنى بر اين اصل است ، يعنى اصل ((تبدل شى ء قوامى به ضد قوامى ، به هنگام خروج از حد خود)).
بنابر آنچه گفتيم ، ((اقتصاد تكاثرى ))، به هيچ وجه ارتباط و وابستگى به ((اقتصاد اسلامى قوامى )) ندارد، بلكه متضاد و متباين با آن است ، كه بارها به آن اشاره كرده ايم ، و با اين اميدوارى بحث درباره اين موضوع را - در مناسبتها - مكرر مى كنيم (اگر چه بيشتر اين تكرارها از اشاره و نكته اى ناگفته خالى نيست )، و پيوسته آيات و احاديث مى آوريم ، كه جامعه اسلامى آن را به عنوان يك اصل براى نظام مالى و جهتگيريهاى اقتصادى خود بپذيرد، و از اين راه به جايگاهى برسد كه همه مردم به قسط و عدل قيام كنند، و جامعه اسلامى - بواقع - جامعه اى اسلامى باشد و نمونه اى قرآنى .

آگاهى
كلمه ((قوام )) را در پاره اى جاها- به پيروى از ضبط قرآنى - با فتح ((قاف )) آورده ايم ، و آن به معنى ((وسيله معيشت )) و ((قوت كافى )) است . صاحب ((قاموس )) مى گويد: ((قوام ، بر وزن سحاب ، يعنى چيزى كه با آن زندگى كند (و به زندگى خود ادامه دهند)، و با كسر قاف به معناى نظام هر چيز و ستون و ركن آن است )). و در ((لسان العرب )) آمده است كه ((القوام ، العدل ))، و واژه ((قوام )) را در آيه ((و كان بين ذلك قواما))، به همين معنى گرفته است ، يعنى عدل و اعتدال ، و از امام صادق (ع ) روايت شده است كه ((القوام هو الوسط(٣١٦) قوام ، حد وسط و ميانه است ))، پس معناهايى كه براى اين لفظ عرضه شده است ، همه مفهومى نزديك به يكديگر را بازگو مى كنند؛ بنابراين ، اقتصاد قوامى (يا قوامى )، اقتصادى است كه سامان دهنده زندگى و معيشت توده ها باشد، و براى همه ايجاد بسندگى كند، و شرايطى شايسته و در خور پديد آورد، و زندگيها را بر شالوده توازن و عدل بر سر پا نگاه دارد.

فصل بيست و چهارم : محدوديت مالكيت در تشريع اسلامى (٢)
أ- منع گذشتن از حد ميانه
قرآن :
١ و على الله قصد السبيل و منها جائر...(٣١٧)
بر خداوند است (نشان دادن ) راه ميانه ، و برخى از راهها منحرف است ...
٢ يا ايها الذين آمنوا، لا تحرموا طيبات ما احل الله لكم و لاتعتدوا...(٣١٨)
اى مردم با ايمان ! چيزهاى پاكيزه را كه خدا بر شما حلال كرده است حرام مسازيد، و (از حد شرع ) تجاوز مكنيد...
٣ كلو من طيبات ما رزقناكم و لا تطغوا فيه ...(٣١٩)
از چيزهاى پاكيزه اى كه روزى شما كرده ايم بخوريد، و در آن طغيان (زياده روى ) نكنيد...
حديث :
١ الامام على (ع ): من ترك القصد جار.(٣٢٠)
امام على (ع ): هر كس ميانه روى را ترك كند، ستم مى كند.
٢ الامام على (ع ):...من تمسك بنا لحق ، و من سلك غير طريقنا غرق ... و طريقنا القصد، و فى امرنا الرشد.(٣٢١)
امام على (ع ): ...هر كس به ما تمسك جويد (از ما پيروى كند)، به ما ملحق خواهد شد؛ و هر كس از راهى جز راه ما برود غرق خواهد گشت ....و راه ما، راه ميانه است ، و درست روى در پيروى از ماست .
٣ الامام على (ع ): عليك بالقصد فى الامور، فانه من عدل عن القصد جار، و من اخذ به عدل .(٣٢٢)
امام على (ع ): بر تو باد ميانه روى در كارها، چه هر كس از راه ميانه عدول كند، ستم كرده است ، و هر كس آن را بپذيرد به عدل رفتار كرده است .
٤ الامام الصادق (ع ): ...يا عيسى ! المال مال الله ، جعله و دائع عند خلقه ، و امرهم ان ياكلوا منه قصدا، و يشربوا منه قصدا، و يلبسوا منه قصدا، و ينكحوا منه قصدا، و يركبوا منه قصدا، و يعودوا بما سوى ذلك على فقراء المؤ منين ، فمن تعدى ذلك كان اكله حراما، و ما شرب منه حراما، و ما البسه منه حراما، و ما انكحه منه حراما، و ما ركبوا منه حراما(٣٢٣)
امام صادق (ع ): خطاب به يكى از اصحاب خويش : اى عيسى ! مال مال خدا است كه آن را به امانت به بندگان خود سپرده و فرمان داده است تا با اقتصاد و ميانه روى از آن بخورند، و با ميانه روى از آن بياشامند، و با ميانه روى از آن بپوشند، و با ميانه روى از آن زناشويى كنند، و با ميانه روى از مركب بهره مند شوند، و بقيه را به فقراى مؤ منان بازگردانند، پس هر كس از اين حد درگذرد، آنچه مى خورد حرام است ، و آنچه مى نوشد حرام است ، و آنچه مى پوشد حرام است ، و آنچه صرف زناشويى مى كند حرام است ، و آنچه هزينه سوارى مى كنند حرام است .
نگاه كنيد به ((نگاهى به سراسر فصل ))،

ب - محدود سازى مال از راه محدود سازى سود
حديث :
١ النبى (ص ): ربح المؤ من على المؤ من ربا.(٣٢٤)
پيامبر (ص ): سودى كه مؤ منى از مؤ منى بگيرد، رباست .
٢ الامام الصادق (ع ): ربح المؤ من على المؤ من ربا.(٣٢٥)
امام صادق (ع ): سود گرفتن مؤ من از مؤ من رباست .
٣ الامام الصادق (ع ): ربح المؤ من على المؤ من ربا، الا اءن يشترى باءكثر من مئة درهم ، فاربح عليه قوت يومك ؛ اءو يشتريه للتجارة ، فاربحوا عليهم و ارفقوا بهم .(٣٢٦)
--------------------------------------
پاورقى ها:
٢٥١- ((علل الشرائع )) /٥٧٧؛ از سخنان امام باقر (ع ).
٢٥٢- ((نهج البلاغه )) /٧٥٥؛ ((عبده )) ٢/١٤٩ - ١٥٠.
٢٥٣- ((سوره نازعات )) (٧٩):٣٣؛ ((سوره عبس )) (٨٠):٣٢.
٢٥٤- ((سوره ق )) (٥٠):١١.
٢٥٥- ((سوره رحمان (الرحمن ) )) (٥٥):١٠.
٢٥٦- ((سوره ذاريات )) (٥١):٥٨.
٢٥٧- ((سوره عنكبوت )) (٢٩):٦٠؛ ((مجمع البيان )) ٨/٢٩١.
٢٥٨- ((كافى )) ٥/٨١.
٢٥٩- ((مستدرك الوسائل )) ١/٥٠٩.
٢٦٠- ((وسائل )) ٦/٤؛ ((كافى )) ١/٥٤٢؛ ((مستدرك )) ٢/٣٢٢.
٢٦١- ((وسائل )) ٦/٤؛ ((كافى )) ١/٥٤٢؛ ((مستدرك )) ٢/٣٢٢.
٢٦٢- ((وسائل )) ٦/٤؛ ((كافى )) ١/٥٤٢؛ ((مستدرك )) ٢/٣٢٢.
٢٦٣- ((بحار)) ٧٣/١٦٧، از كتاب ((كنز الفوائد)) (از احاديث قدسى ).
٢٦٤- ((تحف العقول )) ٢٧٩؛ از سخنان امام صادق (ع ).
٢٦٥- ((سوره روم )) (٣٠):٤١.
٢٦٦- ((سوره بقره )) (٢):١٩٥.
٢٦٧- فصلهاى دهگانه درباره فقر، از اين باب ، يعنى فصلهاى ٣٠ تا ٣٩ (در همين جلد).
٢٦٨- ((سوره قصص )) (٢٨): ٥٩.
٢٦٩- ((المحجه البيضاء)) ٣/١٤٠.
٢٧٠- نيز فصل ٣٤، از باب دوازدهم (جلد ششم ).
٢٧١- ((كافى )) ٥/٨٠، از سخنان پيامبر اكرم (ص ) به روايت امام محمد باقر (ع ).
٢٧٢- ((سوره نحل )) (١٦): ١١٨.
٢٧٣- ((سوره نحل )) (١٦): ١١٨.
٢٧٤- ((سوره مائده ))(٥): ٨٧.
٢٧٥- ((سوره مائده )) (٥): ٨٨.
٢٧٦- ((اصول كافى )) ١/٢٢.
٢٧٧- ((سوره مائده )) (٥): ٢.
٢٧٨- (جلد سوم ).
٢٧٩- ((علل الشرايع )) /٥٥٧.
٢٨٠- عزت - در اينجا -: كميابى ، دشوارى ، در دسترس نبودن ، بسختى در دسترس قرار گرفتن .
٢٨١- ((جامع السعادات )) ٢/١٢٩.
٢٨٢- ((علل الشرائع )) /٣٦٩. اين حديث شريف رضوى ، در چند جا از فصلهاى باب ١١ و باب ١٢ آمده است ، از جمله فصل ٤٠، از باب ١٢، بند ((و)) (جلد ششم ).
٢٨٣- ((اصول كافى )) ٢/١٣١.
٢٨٤- ((اصول كافى )) ٢/١٣١.
٢٨٥- ((عيون اخبار الرضا - ع -)) ١/٢٧٦ - ٢٧٧، نيز فصل ١٧، از اين باب (در همين جلد).
٢٨٦- ((عيون اخبار الرضا - ع -)) ١/٢٧٦ - ٢٧٧، نيز فصل ١٧، از اين باب (در همين جلد).
٢٨٧- ((عيون اخبار الرضا - ع -)) ١/٢٧٦ - ٢٧٧، نيز فصل ١٧، از اين باب (در همين جلد).
٢٨٨- ((عيون اخبار الرضا - ع -)) ١/٢٧٦ - ٢٧٧، نيز فصل ١٧، از اين باب (در همين جلد).
٢٨٩- ((عيون اخبار الرضا - ع -)) ١/٢٧٦ - ٢٧٧، نيز فصل ١٧، از اين باب (در همين جلد).
٢٩٠- فصل ٨، از اين باب (جلد سوم ).
٢٩١- فصل ٨، از اين باب (جلد سوم ).
٢٩٢- فصل ٨، از اين باب (جلد سوم ).
٢٩٣- فصل ٨، از اين باب (جلد سوم ).
٢٩٤- فصل ٣٤، از اين باب (در همين جلد)،
٢٩٥- فصل ٣٤ و فصل ٣٥، از اين باب (در همين جلد)،
٢٩٦- فصل ٣٤ و فصل ٣٥، از اين باب (در همين جلد)،
٢٩٧- فصل ٣٤ و فصل ٣٥، از اين باب (در همين جلد)،
٢٩٨- فصل ٣٤ و فصل ٣٥، از اين باب (در همين جلد)،
٢٩٩- فصل ٣٤ و فصل ٣٥، از اين باب (در همين جلد)،
٣٠٠- فصل ٣٤ و فصل ٣٥، از اين باب (در همين جلد)،
٣٠١- فصل ٣٤ و فصل ٣٥، از اين باب (در همين جلد)،
٣٠٢- فصل ٣٤ و فصل ٣٥، از اين باب (در همين جلد)،
٣٠٣- فصل ٣٥، از اين باب (در همين جلد).
٣٠٤- ((بحار)) ٧٢/٦٦، از كتاب ((السرائر)).
٣٠٥- ((تحف العقول )) /٢٧٩.
٣٠٦- (در همين جلد).
٣٠٧- ((سوره همزه )) (١٠٤): ٢.
٣٠٨- ((سوره زخرف )) (٤٣): ٣٢.
٣٠٩- ((بحار)) ٧٢/٦٦، از كتاب ((التمحيص )).
٣١٠- ((المحجه البيضاء)) ٣/١٤٠.
٣١١- ((بحار)) ٧٣/٩٢ - ٩٣.
٣١٢- ((مفردات )) /٤١٧.
٣١٣- ((اصول كافى )) ١/٢٢.
٣١٤- ((مجمع البيان )) ٧/١٧٩.
٣١٥- مراجعه كنيد به دو حديث معروف ، از امام جعفر صادق (ع ) و امام موساى كاظم (ع )، درباره ((سپاهيان عقل و سپاهيان جهل )) (يعنى نيروهاى فعال و وادار كننده عقل ، و نيروهاى فعال و وادار كننده جهل در وجود آدمى ، كه دسته اول انسان را به كارهايى وا مى دارند، مطابق عقل و فطرت ، و دسته دوم به كارهايى موافق جهل و ضلالت ) - (((اصول كافى )) ١ ٢٢ /؛ ((تحف العقول )) /٢٩٦)؛ .
٣١٦- ((مجمع البيان )) ٧/١٧٩.
٣١٧- ((سوره نحل )) (١٦): ٩.
٣١٨- ((سوره مائده )) (٥): ٨٧.
٣١٩- ((سوره طاها)) (٢٠): ٨١.
٣٢٠- ((تحف العقول )) /٦١.
٣٢١- ((خصال )) ٢/٦٢٧.
٣٢٢- ((غرر الحكم )) /٢١٢.
٣٢٣- ((مستدرك الوسائل )) ٢/٤٢٣.
٣٢٤- ((بحار)) ١٠٣ (١٠٠) ١٠٣، از كتاب ((اعلام الدين )).
٣٢٥- ((وسائل )) ١٢/٢٩٤.
٣٢٦- ((كافى )) ٥/١٥٤.
۶
گرد آورى تكاثرى و اسراف
امام صادق (ع ): سود گرفتن مؤ من از مؤ من رباست ، مگر اينكه از تو بيش از صد درهم بخرد، كه در اين صورت به اندازه خوراك يك روز خود مى توانى از او سود بگيرى ؛ يا (كالا را) براى فروش بخرد، كه در اين صورت مى توانيد سود بگيريد، اما مدارا كنيد (و به سود كم بسازيد).
٤ الامام الرضا(ع ): ربح المؤ من على اءخيه ربا، الا اءن يشترى منه شيئا باكثر من مئة درهم ، فيربح فيه قوت يومه ؛ اءو يشترى متاعا للتجارة فيربح عليه ربحا خفيفا...(٣٢٧)
امام رضا(ع ): سود مؤ من از برادر دينيش رباست ، مگر اينكه چيزى بيش از صد درهم از او بخرد، كه در اين صورت مى تواند قوت يك روز خود را سود ببرد، يا كالايى را براى تجارت بخرد، كه در اين صورت مى تواند اندكى سود بگيرد.
٥ الامام الرضا (ع ): علة تحريم الربا بالنسيئة لعلة ذهاب المعروف ، و تلف الاموال ، و رغبة الناس فى الربح ، و تركهم القرض و الفرض و صنائع المعروف ، و لما فى ذلك من الفساد و الظلم و فناء الاموال .(٣٢٨)
امام رضا (ع ): علت حرام شدن رباى قرضى اين است كه با رباخورى انجام دادن كار نيك از ميان مى رود، و مالها تلف مى شود، و مالداران به ربح گرفتن روى مى آورند، و وام دادن و پرداختن چيزهاى واجب و انجام دادن كارهاى نيك را فراموش مى كنند، و در همه اينها تباهى است و ستم (بر قرض گيرندگان ) و نابودى اموال (توده ها).

ج - گرد آورى تكاثرى و اسراف
قرآن :
١ ...و لاتسرفوا، انه لايحب المسرفين (٣٢٩)
اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست نمى دارد.
حديث :
١ الامام على (ع ): كل مازاد على الاقتصاد اسراف .(٣٣٠)
امام على (ع ): هر چه بيش از اقتصاد و ميانه روى باشد، اسراف است .
٢ الامام على (ع ): ما فوق الكفاف اسراف .(٣٣١)
امام على (ع ): بيش از كفاف (اندازه بسنده )، اسراف است .
٣ الامام على (ع ): ...فدع الاسراف مقتصدا، و اذكر فى اليوم غدا، و اءمسك من المال بقدر ضرورتك .(٣٣٢)
امام على (ع ): ...با اقتصاد (ميانه روى در مصرف ) از اسراف بپرهيز، و امروز به ياد فردا باش ، و از مال خود به اندازه ضرورت نگاه دار.
٤ الامام الصادق (ع ): ...و لكن لمال المال مال الله ، يضعه عند الرجل ودائع ، و جوز لهم اءن ياءكلوا قصدا، و يشربوا قصدا، و يلبسوا قصدا، و ينحكوا قصدا، و يركبوا قصدا، و يعودوا بما سوى ذلك على فقراء المؤ منين ... و من عدا ذلك كان عليه حراما، ثم قال : ((و لا تسرفوا، انه لايحب المسرفين )).(٣٣٣)
امام صادق (ع ): ...مال مال خدا است ، كه آن را نزد مردمان به امانت سپرده است ، و برايشان روا داشته است كه با ميانه روى از آن بخورند، و با ميانه روى بنوشند، و با ميانه روى بپوشند، و با ميانه روى زناشويى كنند، و با ميانه روى بر مركبها سوار شوند، و بقيه را به فقراى مؤ منين بدهند... تجاوز از اين حد حرام است ؛ سپس فرمود: و لا تسرفوا، انه لايحب المسرفين اسراف مكنيد كه خدا مسرفان را دوست نمى دارد.
٥ الامام الكاظم (ع ): اجعلوا لانفسكم حظا من الدنيا باعطائها ما تشتهى من الحلال ، و ما لايثلم المروءة ، و ما لا سرف فيه .(٣٣٤)
امام كاظم (ع ): براى خودتان بهره اى از نعمتهاى دلخواه قرار دهيد، ليكن از راه بهره ورى از حلال ، بدانسان كه جوانمردى را مخدوش نسازد، و اسرافى در آن نباشد.

د - تكاثر و خروج مال از حد الاهى
قرآن :
١ اءلهاكم التكاثر حتى زرتم المقابر كلا سوف تعلمون ثم كلا سوف تعلمون .(٣٣٥)
افزونخواهى شما را سرگرم ساخت (و از ياد خدا و تكليف غافل كرد) تا اينكه به ديدار گورستان شتافتيد نه چنين است (كه پنداشته ايد)! بزودى خواهيد دانست نه چنين است ! بزودى خواهيد دانست .
آشكار است كه حدالاهى و مراعات كردن آن ، مايه سرگرم شدن به دارايى و غفلت از ياد خدا نخواهد بود؛ پس مال تكاثرى (كه چنين است ) از حدالاهى مال خارج است .
٢ كلوا من طيبات ما رزقناكم و لاتطغوا فيه ، فيحل عليكم غضبى ...(٣٣٦)
از چيزهاى پاكيزه اى كه روزى شما قرار داده ايم بخوريد، و در آن طغيان (زياده روى و اسراف ) نكنيد، كه به غضب من گرفتار خواهيد شد...
مالى كه دارنده آن ، با داشتن بسيار، يا مصرف بسيار، زياده روى و طغيان كرده باشد، به يقين از حد الاهى يعنى ((قوام )) و ((اعتدال )) تجاوز كرده است .
حديث :
١ النبى (ص ): ... ان كان يسعى تفاخرا و تكاثرا، فهو فى سبيل الشيطان .(٣٣٧)
پيامبر (ص ): ...اگر (انسان ) براى فخرفروشى و فزونخواهى تلاش كند، (كوشش او) در راه شيطان است .
٢ الامام على (ع ): من يستاءثر من الاموال يهلك .(٣٣٨)
امام على (ع ): كسى كه اموال را تنها براى خود بخواهد، هلاك مى شود.

ه‍ - ربا و خروج مال از حدالاهى
قرآن :
١ يمحق الله الربا و يربى الصدقات ...(٣٣٩)
خداوند ربا را نابود مى كند، و بر صدقه ها مى افزايد...
٢ و ما آتيتم من ربا ليربوا فى اموال الناس ، فلا يربوا عندالله ...(٣٤٠)
آنچه به صورت ربا مى پردازيد، تا با اموال (و معاملات ) ديگران افزايش يابد، در نزد خدا افزايشى نخواهد داشت ...
حديث :
١ الامام الصادق (ع ): اذا اءراد الله بقوم هلاكا، ظهر فيهم الربا.(٣٤١)
امام صادق (ع ): چون خدا بخواهد قومى را هلاك كند، در ميان آنان رباخوارى پديد مى آيد.
پس آنچه مايه هلاكت است ، ناگزير موافق با حد و اندازه الاهى نيست ؛ ربا در مال آن را از حد الاهى خارج مى كند، حتى اگر بسيار اندك باشد، چه ربا بنابر طبيعت و ماهيت خود امرى ضد قوامى است ، در صورتى كه مال در اندازه الاهى آن قوام و مايه استقرار زندگى است . و بايد دانست كه ((ربا)) و ((تكاثر))، در بسيارى از آثار منفى و ويرانگر مانند يكديگرند.

نگاهى به سراسر فصل
١ - منع گذشتن از حد ميانه : راه روشنى كه خداوند سبحان به توسط قرآن كريم و احكام آن به ما نشان داده ، و انسان را به پيمودن آن سفارش كرده است ، راه ميانه است : ((و على الله قصد السبيل (٣٤٢) بر خداوند است نشان دادن راه ميانه )). و اين راه خود نردبان رشد فردى و تكامل اجتماعى است . پس هر كس از اين راه برود، به هدفى كه خواستار آن است خواهد رسيد، و هر كس آن را ترك كند، در دام فساد و ستمگرى و كجراهى خواهد افتاد؛ امام على بن ابيطالب (ع ) مى فرمايد: ((من ترك القصد جار(٣٤٣) هر كس راه راست و ميانه را رها كند، به بيراهه مى افتد)).

ده نتيجه بسيار مهم ميانه روى در معيشت و مصرف
در اينجا لازم است به پاره اى از نتايجى كه سالكان راه ميانه اعتدال ، از آنها بهره مند مى شوند اشاره كنيم :
(١) - راه ميانه و اعتدال راهى است كه پيمودن آن آدمى را نجات مى بخشد، و او را از گرفتارى در چنگال دو اسارت فزونخواهى و فقر خلاص مى كند و آن راهى است كه تسلط كامل انسان را بر مال و بر ضروريات مادى و اقتصادى تثبيت مى كند، بدون آن كه مال و ضروريات زندگى بر انسان تسلط يابند و او را در بند و زنجير خود اسير سازند. پس با پيمودن اين راه آدمى از اسارت استهلاك و مصرف نادرست و طغيان كشنده و همچنين از آثار شوم و منفى فقر و مسكنت خلاص مى شود، بنابراين بايد گفت كه ميانه روى راه آزادى و بى نيازى و عفاف و جوانمردى و تعهد به دين است .
و بر عكس آن ، پيمودن راه افراط و انحراف بر خوشبختى انسان و آزادى او خط بطلان مى كشد، و تسلط مال فريبنده و آثار منفى ثروتمندى را بر وى تحميل مى كند و در نتيجه او را يا به چنگال فقر شديد گرفتار مى سازد يا تكاثر غفلت آور. بنابراين منحرف شدن از راه ميانه ، آدمى را در يكى از دو زندان به بند مى كشد: زندان تكاثر و زندان فقر.
(٢) - فطرت آدمى ، در دو بعد مادى و معنوى ، بر مبناى ((قصد)) و ميانه روى ساخته شده است و پيمودن راه ميانه نقش اصلى را در همه ابعاد زندگى به خود انسان واگذار مى كند تا بنابر فطرت خود به عمل برخيزد و از همين راه است كه براى انسان توفيق آن فراهم مى آيد كه آزادانه بينديشد، و خويشتن را از همه انگيزه هاى مادى و محركهاى اقتصادى دور نگاه دارد، و به خواست خود تصميم بگيرد و به خواست خود عمل كند. تجاوز از اين خصلت فطرى عاملى است كه موجب تباهى انسان و سقوط او مى شود.
(٣) - راه ميانه و پيمودن آن مردم را به كندن ريشه استكبار اقتصادى و سپس سياسى ، و رهانيدن اجتماع از استضعاف و نتايج منفى آن موفق مى دارد. و اين امر - چنانكه گذشت - از مهمترين رسالتهاى دين است . آرى ، هنگامى كه اجتماع ، در قضاياى مالى - چه در مالكيت و چه در مصرف - راه ميانه را بپيمايد، و دستگاه فرمانروايى نيز به آن مؤ من باشد و براى آن برنامه ريزى كند، و از آن انحراف نيابد، پايگاههاى تكاثر و اتراف فرو مى ريزد، و نيروهاى مركزى استكبار و زمينه هاى استضعاف ديگران - به اشكال گوناگون آشكار و پنهان آنها - از كار مى افتند. پس راه خدا - در قلمرو اقتصاد - و راه سودمند به حال مستضعفان ، همان راه ميانه و اقتصادى است ، و همان است كه امام اميرالمؤ منين (ع ) درباره آن فرموده است : ((و طريقنا القصد(٣٤٤) راه ما راه ميانه (اقتصادى ) است )).
(٤) - پيمودن راه ميانه (اقتصادى )، ضامن ايجاد تعادل در شخصيت فرد و ايجاد موازنه در واقعيت اجتماع است ، چونكه فقر و بينوايى شخصيت فرد را خرد مى كند و استعدادهاى او را از ميان مى برد؛ و بدينگونه آفتهاى خوارى و نادانى و عقب ماندگى را - كه تفصيل آن در فصلهاى آينده خواهد آمد - بر سر اجتماع فرو مى ريزد، و در نتيجه ، جامعه اى كه اسير و گرفتار فقر شده است ، نمى تواند بر پايه محكمى از پيشرفت و ترقى بايستد. تكاثر و فزونخواهى نيز مايه هاى اخلاقى فرد را تباه مى كند، و دوستى شادخوارى و مصرفگرايى و طغيان را در جانها پديد مى آورد؛ همچنين با رواج يافتن مصرفهاى تجملى و زياده رويهاى اقتصادى ، مايه هاى اخلاقى اجتماعى را مى سوزاند؛ پس اين هر دو امر (تكاثر و فقر)، مايه تباهى شخصيت فرد و حيثيت اجتماع خواهد شد؛ و دارويى براى اين دو درد بيدرمان ، جز پيمودن راه ميانه و مراعات اقتصاد و ميانه روى نيست ، چه از اين راه است كه شخص به تعادل خويش مى رسد، و جامعه به موجوديتى متوازن دست مى يابد.
(٥) - پيمودن راه ميانه و اقتصادى ، تنها چيزى است كه بوسيله آن ، اموال جنبه ((قوامى )) و ((قيامى )) پيدا مى كنند. و اين امرى آشكار است ، زيرا كه قوام و استوارى زندگى فرد و اجتماع جز به اعتدال و اقتصاد (ميانه روى ) تحقق پيدا نمى كند، چنانكه امام سجاد (ع ) در دعاى خود چنين از خدا خواستار شده است : ((و قومنى بالبذل و الاقتصاد(٣٤٥) مرا بوسيله بخشندگى و ميانه روى استوار بدار)). و اين آموزش ما را به فهم رابطه محكم ميان قوام زندگى فردى (كه مقدمه قوام اجتماعى است ) و مراعات ميانه روى در معيشت ، رهبرى مى كند. و از اينجا به ارتباط موجود ميان دو آيه پى مى بريم : ((آيه قصد))(٣٤٦ ) و ((آيه قيام ))(٣٤٧).
(٦) - ((ميانه روى )) امرى فطرى است (يعنى فطرت آدمى آن را مى پذيرد و خواهان آن است ). دين نيز امرى فطرى است ، پس ميانه روى ، بنابر طبيعت خود، امرى دينى مى شود. و دين بنابر جوهر و ماهيت خود با دو طرف ميانه روى و اعتدال ، يعنى افراط و تفريط، در تضاد و مخالفت است ؛ پس تضاد موجود ميان دين از يك سو و تكاثر و فقر از سويى ديگر، امرى سطحى نيست كه با غفلت ورزيدن ، يا گونه اى تمايل ، از ميان برود.
(٧) - از آثار مثبت مهمى كه از مركزيت دادن به ((اصل ميانه روى )) در نظام اقتصادى نتيجه مى شود، ايجاد روحيه برادرى در اجتماع است ، چه افراد، در هر اجتماع ، چون به حقوق خود دست يابند، و گرفتار دامهاى ناكامى نشوند (و باديدن مشتى مردم خوشگذران و همه چيزدار احساس كمبودى در خود نكنند)، در دل خود خشم و رشكى احساس نخواهند كرد، بلكه نسبت به يكديگر احساس محبت و مهربانى خواهند داشت ، هر كسى نسبت به برادر دينى و اجتماعى خويش . و بدينگونه علتهاى كينه و اختلاف و قطع روابط از ميان مى رود، و مردمان به صورت برادرانى نيكوكار و نيكو روش و همچون جسدى واحد در مى آيند كه در آن : ((چو عضوى به درد آورد روزگار / دگر عضوهارا نماند قرار)).
(٨) - به همانگونه كه ميانه روى سبب گسترش روح برادرى در ميان افراد مردم مى شود، انحراف از آن ، روحيه تنفر و كينه توزى به يكديگر را بر مردم تحميل خواهد كرد. و با از ميان رفتن ميانه روى در زندگى و مصرف ، امنيت و سلامت اجتماعى از ميان مى رود، و مبارزه ميان افراد در مى گيرد، و امت گرفتار بحرانهايى سخت مى شود، و پيوندهاى انسانى جاى خود را به پيوندهاى آكل و ماءكولى و حيوانى وا مى گذارد، چنانكه امام على بن ابيطالب (ع )، در اين باره فرموده است : ياءكل عزيزها ذليلها، و كبيرها صغيرها، قد اءضلت اءهلها عن قصد السبيل (٣٤٨) نيرومند و صاحب مقام دنيا ذليل و خوار را مى خورد، و بزرگ دنيا كوچك را؛ در اين صورت ، دنيا مردم خود را از سپردن راه ميانه منحرف كرده است ... .
(٩) - در پرتو آنچه بدان اشاره كرديم ، معلوم مى شود كه پيمودن ((راه ميانه )) و برقرار شدن نظامى مالى كه پيرو ميزانهاى ميانه روى و مقياسهاى آن باشد، موجب نفوذ كردن دين در ميان توده ها، و كمك كردن به اجتماع براى اجراى احكام و مقررات دينى مى شود، زيرا كه ديگر آن دو مانع بزرگ (تكاثر و فقر)، نمى توانند راه ديندارى و متعهد بودن رابر مردم سد كنند - و اين امرى آشكار است .
(١٠) - پس بر علماى دينى و حاكميت قرآنى واجب است كه مردمان را به پيمودن راه ميانه و اقتصادى - در مالكيت و مصرف - برانگيزند. و اين كار جز با مبارزه عملى قاطع بر ضد آن دو مانع تحقق پيدا نخواهد كرد.
٢ - محدود سازى مال از راه محدودسازى سود: احاديث رسيده در اين موضوع (محدود كردن سود، و در نتيجه محدود كردن مالكيت و مصرف )، به ما تعليم مى دهد كه سود در اسلام - بويژه غير اندك آن - استثناست نه اصل و قاعده . اصل آن است كه اجناس و كالاها با فروشى بى تكلف ، و به صورتى عادلانه توزيع شود، ((با مراعات موازين عدل و نرخهايى كه به هيچ يك از دو طرف خريدار و فروشنده اجحاف نشود))(٣٤٩)، تا كالاها - با وضعى درست - به دست مردمان برسد؛ توليد كننده و وارد كننده و فروشنده مى بايد هريك به سودى سبك و ((قوامى )) بسنده كنند، و زندگى مقتصدانه خود را با آن بگذرانند.
البته در اقتصاد سرمايه دارى و تكاثرى ، سود قاعده و اصل و هدف است . و توزيع كالاها و اجناس و رساندن آنها به دست مردم ، در اين نظام ، فقط وسيله است براى دست يافتن صاحبان مال به سود بيش و بيشتر، تا برسد به سودهاى سرسام آور. در نظام تكاثرى ، سنگ بنا سود تكاثرى و نفع تصاعدى است .

شش مطلب
اكنون براى آنكه پرتوى بر تعاليم سازنده اى بيفكنيم كه در احاديث اين بخش آمده است - يا احاديثى كه در همين مايه هاست و آنها را نياورده ايم - شش مطلب را به عرض خوانندگان مى رسانيم :
مطلب نخست : محدود شدن سود در اسلام و تشويق مردم به كم كردن هر چه بيشتر آن ، مبتنى بر نظر كلى اسلام نسبت به مال است ، كه آن را وسيله اى براى تاءمين زندگى همه مردم مى داند، تا مبادا هدف نهايى مشتى از مردم شود، يا ميان ثروتمندان دست به دست بگردد، و نردبانى شود براى دست يافتن گروهى به اوج خوشگذرانى و غرور، و عاملى شود براى سقوط اكثريت مردم به پرتگاههاى فقر و كمبوددارى و مسكنت و ناكامى - و اين واضح است .
مطلب دوم : سود اسلامى شرعى سودى ((قوامى )) است ؛ پس مقياس در همه اشكال مال و حركت آن ، و از جمله سود، قوام است . و اينگونه سود با سودهاى تكاثرى و سرمايه دارى بسيار تفاوت دارد، و بطبع مالكيت را محدود مى سازد.
مطلب سوم : سود تكاثرى سبب اخلال در حركت مال مى شود، و به افلاس و ورشكستگى عمومى مى انجامد؛ و اين امر در اسلام مردود است . قرآن كريم درباره دو طرف هر معامله بانگ مى زند كه : يا ايها الذين آمنوا لاتاءكلوا اءموالكم بينكم بالباطل ، الا اءن تكون تجارة عن تراض منكم ...(٣٥٠) اى مردم با ايمان ، اموال خود را در ميان خود (و در ضمن روابطى كه داريد) به باطل مخوريد، مگر اينكه تجارتى (داد و ستدى ) باشد با رضايت خاطر شما... .
كلمه ((تراضى ))، دلالت دارد بر لزوم راضى بودن دو طرف معامله در مبادله جنس و كالا. و مايه شگفتى است كه استنادكنندگان به اين آيه ، بيشتر به آن چنين استناد مى كنند كه در معامله رضايت مالك و فروشنده شرط است و مى تواند با هر بهايى كه معين كند كالاى خود را بفروشد، با اينكه رضايت خريدار نيز شرط است . و آيا اگر احتكار و كميابى جنس ، يا همدستى واردكنندگان و فروشندگان براى بالا بردن نرخها سبب آن شود كه نرخها بالا رود، و خريدار - بناچار- آنرا به بهايى گران بخرد، باز هم مى شود گفت كه اين بيع ، بيعى اسلامى است و رضايت خريدار حاصل شده است ؛ و خدا و رسول او آنرا مى پسندند؟
مطلب چهارم : تعبير ((ربح مؤ من ))، با اضافه كردن كلمه ((ربح )) به ((مؤ من )) (يعنى انسان شريك شخص در عقيده و تعهد)، آشكارا معلوم مى دارد كه اعتقاد دينى - كه مايه پديدار شدن برادرى اجتماعى است ( انما المؤ منون اخوة (٣٥١) مؤ منان برادران يكديگرند) - از بزرگترين انگيزه هاى محدود كردن اموال و كاستن از سودهاست ، و وسيله اى است براى نظارت قاطعانه بر روابط اقتصادى ، به منظور برانداختن تكاثر، به سود جامعه دينى و امت اسلامى ؛ پس مسلمان متعهد نمى تواند داد و ستد و كسب و معامله را وسيله اى براى بهره كشى از برادران مؤ من خود سازد. و چون بر اين اصل ، سخن امام على بن ابيطالب (ع ) را كه در ((عهدنامه اشترى )) آمده است بيفزاييم ، به وضوح خواهيم دانست كه مسلمان متعهد نمى تواند با غير مسلمانان نيز جز از طريق انصاف و عدالت رفتار كند. سخن امام على (ع )، كه آن را مانند ((اصل دوم ))، براى رعايتهاى انسانى و اجتماعى ، تعليم داده است اين است : ...فانهم صنفان : اما اءخ لك فى الدين ، اءو نظير لك فى الخلق (٣٥٢) (باهمه مردمان با محبت رفتار كن و در صد آزار هيچ كس مباش )، زيرا مردمان از اين دو دسته بيرون نيستند: يا برادران دينى تواند، يابرادران نوعى تو (يا همدين تواند يا همنوع تو).
همچنين امام جعفر صادق (ع )، بر انسان واجب شمرده است كه با همه مردم به عدالت رفتار كند (العدل على الناس كافة ).(٣٥٣) و در جايى ديگر فرموده است : ثلاثة اءشياء يحتاج الناس طرا اليها؛ الامن ، و العدل ، و الخصب (٣٥٤) سه چيز است كه همه مردمان به آن نيازمندند: امنيت و عدالت و فراوانى . پس ملاك در نظر اسلام توده مردم است و ستم نشدن به ايشان ، از هر جنس و دين يا رنگى كه باشند. و افزايش سود و بالا بردن نرخها و گران فروختن ؛ همه ظلم و ستمگرى است . و ستمگرى در زندگى اسلامى مردود است ، و در بازار مسلمانان - اگر بازار بازار اسلامى باشد - نبايد بر كسى ستم رود.
مطلب پنجم : اطلاق لفظ ((ربا)) بر ((ربح مؤ من )) (سودى كه در داد و ستد از مؤ من گرفته شود) در احاديث ، و توضيح ماهيت و واقعيت ربا در حديث رضوى كه در فصل نقل شد، و احاديث ديگر، افكار را متوجه اين امر مى سازد كه سود زياد در داد و ستد به يك واقعيت ربايى مبدل مى شود، چونكه مال را به صورتى نامتجانس زياد مى كند مانند ربا، كه معناى لغوى آن نيز ((زياد شدن )) است . در كتاب ((مفردات )) راغب اصفهانى ، در واژه ((ربا)) چنين آمده است : ((ربا به معنى افزايش بر سرمايه است ، ليكن در شرع به برخى از افزايشها ربا گفته مى شود. و خداوند متعال به اعتبار همين افزايش فرموده است : و ما آتيتم من ربا ليربوا فى اموال الناس فلايربوا عندالله ... آنچه مى دهيد تا در ضمن (داد و ستدها و) اموال ديگران افزايش پيدا كند، در نزد خدا افزايشى نخواهد داشت . و خداوند با اين آيه : يمحق الله الربا و يربى الصدقات خدا ربا را نابود مى كند و صدقه ها را افزايش ميدهد به ما مى فهماند كه افزايش معقولى كه از آن با لفظ بركت تعبير مى شود از ربا برداشته شده است )).(٣٥٥)
و در قرآن كريم آمده است كه : لاتاءكلوا الربا اءضعافا مضاعفة (٣٥٦) (اى مؤ منان ) ربا مخوريد تا اموال خود را چندين برابر كنيد. شيخ طبرسى مى گويد: ((ربا افزايشى است بر اصل مال ، به هنگام تاءخير پرداختن وام ... و سبب حرام شدن آن ، مصلحتى است الهى ، و در اين باره چند جهت نيز - بتقريب - گفته شده است ... از جمله اينكه مردمان را به عدل فرا مى خواند و بر آن برمى انگيزد. ديگر اينكه دادن وام مهلت دار و بدون سود، به شخص دست تنگ ، موجب رواج اخلاق عالى انسانى مى شود. و اين جهت ، از حضرت امام جعفر صادق (ع ) روايت شده است )).(٣٥٧)
و در اين خصوص سه آيه پيوسته به يكديگر آمده كه شايسته است آن سه آيه را با ژرفنگرى بخوانيم : يا اءيها الذين آمنوا لاتاءكلوا الربا اءضعافا مضاعفة ، و اتقوا الله لعلكم تفلحون # و اتقوا النار التى اءعدت للكافرين # و اءطيعوا الله و الرسول لعلكم ترحمون اين آيات آسمانى چيزهايى را به ما مى آموزد:
(١) - اينكه مؤ من ربانمى خورد.
(٢) - اينكه ترس از خدا كه موجب رستگارى مى شود، با رباخوارى مناسبتى ندارد.
(٣) - اينكه ربا خوارى از جهت عذاب همسان با كفر است ، چونكه رباخوار به آتشى وعده داده شده است كه براى كافران فراهم آمده است .
(٤) - اينكه اطاعت خدا و رسول خدا، در ترك رباخوارى و نزديك نشدن به آن است .
(٥) - اينكه رحمت خدا به كسانى نزديك است كه با ترك رباگيرى و رباخوارى ، خدا و رسول خدا را اطاعت مى كنند.(٣٥٨)
مطلب ششم : از سببهاى تقسيم شدن جامعه به دو قطب ، كه به نابودى توازن اقتصادى و هماهنگى معيشتى عامه مردم مى انجامد، آزادى و نامحدود بودن سود است در داد و ستدها و مبادلات و روابط مالى به صورتى تصاعدى و تكاثرى ، كه سبب مى شود تااموال در دست متكاثران سرمايه دار قرار گيرد. پس لازم است كه سود محدوديت پيدا كند و دست متكاثر تجاوزگر كوتاه گردد، و براى فروشنده - به فرموده امام صادق (ع ) - ((سودى به اندازه قوت روزش ))(٣٥٩)، و براى وارد كننده جنس بهره اى اندك منظور شود.
چگونگى ياد شده باعث مى شود تا آزادى مالى و اقتصادى (ليبراليسم اقتصادى ) كه به نام خريد و فروش و وارد كردن جنس ، جامعه را گرفتار بلاهاى ويران كننده مى سازد، از ميان برود. امام اميرالمؤ منين (ع ) درباره بازرگانان و وارد كنندگان ، در ((عهدنامه مالك اشتر))، چنين مى فرمايد:...مواد المنافع ، و اءسباب المرافق ، و جلابها من المباعد و المطارح (٣٦٠) آنان سرچشمه منافع و فراهم سازان امكانات رفاهى مردمند، كه كالاهاى مورد نياز را از جاهاى دور دست و دشوار به سرزمين خود مى آورند. پس شايسته است كه وارد كنندگان مسلمان اينچنين باشند، نه اينكه عواملى باشند براى ربودن اموال و مكيدن خونها، به نام خريد و فروش و نظاير اينها، و نه اينكه در معاملات بر خريداران سخت گيرند، و نظر تنگى نشان دهند ، وكالاهاى مورد نياز را احتكار كنند، و در خريد و فروش هر چه دلشان خواست انجام دهند...
احاديث در نكوهش بازرگانان و وارد كنندگان فراوان است ، كه آنان را اهل خيانت و گرگ و فاجر خوانده است ، مگر كسانى از ايشان كه پرهيزگار باشند و از خدا بترسند...(٣٦١) پس بر دستگاه حكومت اسلامى واجب است كه - به منظور رفع ظلم و برقرارى قسط و عدل - براى محدود كردن و زير نظر داشتن ايشان ، بويژه در اندازه سود و نرخگذارى ، اقدام كند، تا جامعه از ظلم مالى و تحكم اقتصادى آنان خلاص شود. و اين اقدام ضرورى ، براى حكومت علمى است ، اگر بخواهد - بدون بيم داشتن يا فريب خوردن از آنان - بدان بپردازد، چنانكه مالك اشتر از سوى اميرالمؤ منين (ع ) بدان ماءمور گشت . و اگر چنين اقدامى صورت نگيرد، و اگر چنين نكند، تحكم آنان در فروش ، و تجاوز و تعدى كردن به مردمان - چنانكه در عهدنامه اشترى يادآورى شده است - مايه عيب و عار حكومت اسلامى خواهد بود.
٣ - ربا و خروج مال از حدالاهى : همچنانكه مال محدود به حد الاهى سبب قوام فرد و قيام اجتماع است ، مالى كه به هلاكت فرد و اجتماعى مى انجامد، ناگزير از حدالاهى بيرون است ، چنانكه در خود فصل نيز يادآور شديم . و ربا از بزرگترين اسباب هلاكت و تباهى فرد و اجتماع است ؛ پس آن نيز مال رااز حد و مرز الاهى آن ، در دو بعد كمى و كيفى ، خارج مى كند، و چيزى را كه عامل بقاء است به عاملى براى نابودى و تباهى مبدل مى سازد.
و آشكار است كه تكاثر - چنانكه گذشت - موجب هلاكت فرد و اجتماع است . ربا نيز چنين است . و يكى از سرچشمه هاى اصلى پيدايش تكاثر رباست . در احاديث از علتهاى حرام شدن ربا سخن آمده است . اين علتها - به صورت كلى - همان آثار ربا و نتايج فردى و اجتماعى آن است ، از لحاظ اقتصادى و سياسى يافرهنگى و اخلاقى ، همچون فروريختن نظام مالى ، پايين آمدن تراز اخلاقى ، از بين رفتن پيوندهاى انسانى ، و نابود شدن برادرى ايمانى . و به همين جهت است كه امام صادق (ع ) در تعليمى بيدارى آفرين مى فرمايد: اذا اءراد الله بقوم هلاكا، ظهر فيهم الربا(٣٦٢) چون خدا بخواهد قومى را هلاك كند، ربا در ميان ايشان رواج خواهد يافت . و اين آثار منفى نابودكننده در ((تكاثر)) نيز وجود دارد، پس ((ربا)) و ((تكاثر)) تواءمان يكديگرند.

تعريف ((مال )) در اسلام
اسلام در چند جا از قرآن و حديث ، ((مال )) را تعريف كرده و مفهوم آن را آشكار ساخته است . بنابراين ، تعهد دينى ما را بر آن مى دارد كه آنچه را كه اسلام در حد و تعريف مال گفته است در نظر داشته باشيم ، و به هنگام تعيين مصداق نيز از اين حد تجاوز نكنيم .
اسلام مال رابا صفتهايى همچون ((قوام )) و ((قيام )) براى زندگى مردم ، و وسيله سامانيابى خلق و اصلاح امورزندگى (چنانكه آيات و احاديث آن در جاهاى مختلف از فصلهاى اين كتاب آمده است )، معرفى كرده است . از اين توصيفها، تعريف اسلامى ((مال )) و مفهوم آن ، و آنچه را اسلام مال مى نامد و احكامى كه براى آن معين مى كند، به دست مى آيد. نيز اسلام ((مكاثره )) و ((تكاثر)) را ضد قوام شمرده است ، كه سخن از آن ، در دو حديث ، از امام صادق (ع ) و امام كاظم (ع ) گذشت .(٣٦٣) پس اگر مال ، به هر صورت و در هر محيط، زياد شود، در منطق اسلام به صورت ((ضد مال )) در مى آيد. بنابراين ، مال فراوان در مفهوم اسلامى از مال ، ضد مال مى شود. ما در فصلهاى نخستين از اين باب به اين مطلب اشاره كرديم ،(٣٦٤) كه مالى كه اسلام از آن سخن مى گويد، و احكام مالى خود را در مورد آن جارى مى داند، مال حلال مشروع است .
در پرتو اين واقعيت استوار اسلامى ، مال تكاثرى از احكام مال و مالكيت و حرمت آن ، خروج موضوعى مى يابد و اين واضح است . پس مال در نظر اسلام چيزى است كه در دست مردم باشد، نه وسيله اى بر ضد توده هاى مردم و مانعى براى سامانيابى زندگى همه قشرها... اين است حدود دين آسمانى .

پنج اشاره و آگاهى
(١) - حرمت مالكيت مال تكاثرى و شمارى از ملاكهاى آن : اسلام داشتن مال فراوان را بد شمرده ، و آن را سبب امورى همچون اينها دانسته است : بى بند و بار شدن ، تفاخر، هلاكت ، تباهى دين ، تباهى دل و سختى و كورى آن و مهر خوردن بر آن و مردن آن ، تباهى عقل ، افزوده شدن گناهان و فراموش كردن آنها، نفاق ، ريا، جاه فروشى ، لهوگرايى ، سركشى و ستمگرى ، غصب حق ديگران ، دزدى ، نفاق ، شادخوارى ، مستى ، زورگويى ، غفلت ، شكم پرستى ، بخل ، آز، بيكارى ، ناسپاسى ، سبك سرى ، فقر روحى ، سيرى ناپذيرى ، ضعيف خوارى ، سست ايمانى ، بى حقيقتى ، به زندگى زمينى چسبيدن ، فريب دنياى فريبنده خوردن ، به شخصيت خيالى باليدن ، در مغاك آرزوهاى دروغين درافتادن ، مفتون نفس اماره شدن ، حق را دروغ شمردن ، داعيان حق را كوچك انگاشتن ، محرومان را دشمن داشتن ، واجبات دينى و اجتماعى را فروگذاشتن ، دنيا را پرستيدن ، در صف فرعون و قارون درآمدن ، از ميدان سرپرستى امام على بن ابيطالب (ع ) بيرون رفتن ، و گرفتار ((حطمه )) گشتن ، يعنى نارالله الموقده # التى تطلع على الاءفئدة# ، آتش افروخته خدايى ، كه تا درون قلبها را مى سوزاند#.
همچنين آن را علت اين امور دانسته است : با دست تقدير غافلگير شدن ، از بى نيازى به سبب خدا و قرآن و دانش و آراستگى به غناى روحى بازماندن ، خواستار ناتوانى اقتصادى و فرهنگى مردم بودن ، اجتماع را ولنگار و بى بند و بار خواستن ، حاكميتها را وسيله قرار دادن ، در ميان مردم ايجاد فتنه كردن ، مردمان را از راه حق و عدالت دور ساختن ، استكبار ورزيدن ، و گناه اينهمه را بر خداى متعال بستن ...
و دارندگان مال فراوان و تكاثرى را بدترين بدان امت ، و خيانتكار، و فاجر، و مانع خير، و متجاوز، و گناهكار شمرده است ، و از انباردن مال نهى كرده است (٣٦٥)... آيا پس از اينها همه ، و پس از اين ملاكهاى محو كننده سعادت فردى و اجتماعى و دنيوى و اخروى انسان ، مجوزى - حتى محدود - براى آن مى ماند كه مسلمان واقعى در صدد دست يافتن به مال فراوان برآيد؟ آيا اينگونه مالكيت (مالكيتهاى تكاثرى )، پس از آنهمه نكوهشهاى شرعى ، حرام نمى شود؟ مگر حرام چيست و چگونه به وجود مى آيد؟ آيا پس از اين ملاكها مالكيت از لحاظ كمى نيز محدوديت پيدا نمى كند؟ اگر اينها همه ، ملاك ((حرمت )) نتواند گشت پس ملاك حرمت چه چيز خواهد بود؟(٣٦٦)
امام ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع )، هر چه را كه در ميان مردم ايجاد فساد كند، حرام شمرده است .(٣٦٧)و ايجاد فساد كردن مال تكاثرى در ميان مردم بعضى از آثار آن است . شيخ حر عاملى ، فصلى درباره ((حرام بودن قساوت قلب )) آورده است ،(٣٦٨) كه اين نيز يكى از آثار تكاثر مالى است . و آيا حرمتى اينچنين - با همه پيامدهاى كوبنده اى كه در برابر برخى از آنها وعده آتش داده شده است - سبكتر از حرمت بى حجابى يا شراب فروشى است ؟ و سپس ذكر قضايايى از ابوذر غفارى درباره اموال خواهد آمد، از جمله اينكه : چون از فراوانى تركه عبدالرحمان بن عوف باخبر شد، و شنيد كه خليفه زمان او را مى ستايد - كه ((زكات )) مى داد و مردمان را به مهمانى مى خواند - و كعب الاخبار گفته خليفه را تاءييد مى كند، با شناختى كه ابوذر از دين اسلام داشت ، و از نزديك با اهداف اين دين آشنا بود - چون ديد كه عدالت پايمال شده است عصبانى شد، و با عصاى خود بر سر كعب كوفت ، و سخن تاريخى خود را - كه در گوش تاريخ طنين افكنده است - اينچنين ادا كرد: يابن اليهودى ! تقول لرجل مات و ترك هذا المال ، ان الله اءعطاه خير الدنيا و الآخرة ، و تقطع على الله بذلك ؟ و اءنا سمعت رسول الله (ص ) يقول : ما يسرنى اءن اءموت و اءدع مايزن قيراطا(٣٦٩)، ((اى يهودى زاده ! درباره مردى كه مرده و چنين تركه اى از خود برجاى گذشته است مى گويى كه خدا خير دنيا و آخرت به او عطا كرده است ، و اين كار را از جانب خدا قطعى مى دانى ؟ با اينكه من خود از رسول خدا (ص ) شنيدم كه گفت : مرا از آن خوش نمى آيد كه بميرم و به اندازه قيراطى از خود بر جاى گذارم ...)).
و تو اى خواننده گرامى ! آشكارا مى بينى كه ابوذر، مالكيتهاى تكثرى را طرد مى كرد، و همچون شير بيشه بر تكاثر و اتراف حمله مى برد، و بر هر كس كه مالك شدن اين مقدار را به نام اسلام روا بداند؛ و از آن جهت چنين مى كرد تا دين محمد (ص )، به پذيرفتن و مردود ندانستن اموال تكاثرى و معيشت اترافى - كه موجب نابودى عدل و انصاف و مردمى است - متهم نگردد. و همين است اسلام قرآن محمدى ، و ٢ اصول تعاليم سازنده آن درباره اجتماع و معيشت و اقتصاد، كه صحابى راستگوى انقلابى - فريادگر قسط و عدل - آن را فرياد مى كرد، و با خواندن آيات و احاديث به حمايت از اصول ارزشى اسلام برمى خاست . پس هر چه جهتى چنين نداشته باشد، از اسلام نيست ، تا چه رسد به آنچه مورد تاءييد كعب الاءحبار اسرائيلى باشد، كه عامل نفوذى بود (نه فقط يهوديى مسلمان شده ) و در اسلام به دسيسه كردن مى پرداخت ، و خود را به مراكز حساس نزديك مى كرد تا از اسلام ، با تحريف احكام آن درباره عدالت اجتماعى ، انتقام بگيرد، و ارزشهاى متعالى قرآنى را بفراموشاند، و خوشنامى اسلام را در زندگى و تاريخ لكه دار سازد.
(٢) - ((سوره تكاثر)) و فاجعه غفلت از محتواى تربيتى و اقتصادى و اجتماعى آن : هيچ نكوهشى درباره ((تكاثر))، از آنچه در اين سوره سرنوشت ساز بزرگ آمده است ، شديدتر و مؤ كدتر نيست ، چه در اين سوره ، ((تكاثر))، علت ((الهاء)) شمرده شده است . و الهاء، در حد مسئوليت ناشناسى و بى تعهدى (بى بند و بارى ) است . و آيا در اجتماع ، عناصرى زيانبارتر از متكاثران وجود دارند، كه موجب رواج بى بند و بارى مى شوند، و خون مردمان را مى مكند، و اموال فراوان مى انبارند، بى آنكه به مسئوليت داشتن و متعهد بودن - چنانكه بايد - پايبند باشند؛ اگر اينان به تعهد دينى و انسانى پايبند مى بودند، هرگز متكاثر نمى شدند. آرى ، ((تكاثر)) آنان را سرگرم خود ساخت ، و خدا و تكليف و وجدان و انسان و قيامت را از ياد آنان برد، و ((قرآن كريم ))، بدرستى سخن گفت : اءلهاكم التكاثر...
(٣) - در اسلام مال را اصالتى نيست : آنچه از تعريف اسلام براى مال بر مى آيد، اين است كه خود آن اصالتى ندارد و هر چه هست مربوط به آثارى است كه از آن نتيجه مى شود. بنابراين ، اعتباراتى كه وابسته به آن است ، همچون مالكيت ، نيز اصالتى ذاتى ندارد. و اين اعتبارات همچون عناوينى در نظر گرفته مى شود كه اسلام براى مال قرار داده است .
و هنگامى كه از حد آنها تجاوز شود، قداست مال از ميان مى رود، چه بر حسب تعاليم اسلام اعتبارات ياد شده از امور ذاتى نيست .
(٤) - طاغوت اصلى : طاغوت اصلى طاغوت اقتصادى است ، چنانكه در جاى ديگر به آن اشاره كرده ايم .(٣٧٠) پس هدف اصلى در هر انقلاب از بين بردن آن و يار و ياوران آن است ، تا چنان باشد كه انقلاب شكل انبيايى و دينى پيدا كند، و به صورت انقلاب پيامبران (ع ) در آيد، كه جوهر و اساس زندگى سياسى و اجتماعى ايشان بوده است .
(٥) - حكومت اسلامى و نظام اقتصادى : آنچه بر حكومت اسلامى واجب است ، آن است كه براى اقتصاد جامعه برنامه ريزى كند، و پيوندها و روابط اقتصادى را به صورتى منظم كه داراى قوام و توازن باشد درآورد، تا زمينه براى آن فراهم شود كه دين خدا بر جاى باشد، و مردمان بتوانند قسط و عدل را بر پاى دارند. و خوب آشكار است كه چنين تنظيم و تربيتى با آزادى كمى مالكيت امكانپذير نيست ؛ پس تلاش ‍ براى محدود كردن مالكيت و از بين بردن آزادى اقتصادى از مهمترين امور واجب حكومت اسلامى است . و چون ((حكومت اسلامى )) تابع ((فقاهت اسلامى )) است ، بر فقهاى اسلامى لازم مى آيد كه - اگر خواستار جامعه هايى اسلامى هستند - در اين مورد ايستارى داشته باشند، قاطع ، جهتدار، و بدور از جانبدارى ، و يا واپسگرايى .
اسلام بر داشتن حق تربيت و تكامل و ديندارى و صعود معنوى (و رفع موانع و ايجاد مقتضيات براى رسيدن مردمان به اين امور كه هدف اصلى حيات انسانى است )، و حق عمل و و حق تخصص و همانندى هاى اينها تاءكيد بسيار كرده است . و اينهمه - آشكارا - تحديد مالكيت را ايجاب مى كند. و در سرلوحه همه ، قيام مردمان به ((قسط)) است و ايجاد جامعه قائم بالقسط ليقوم الناس ‍ بالقسط
و آنچه در آن شكى نيست ، اين است كه توده هاى محروم نمى توانند - چنانكه بايد - به دين و آموزشهاى آن و عمل كردن بر طبق آنها بينديشند، جز در جامعه اى كه عدالت بر آن حكم راند و قائم بالقسط باشد. و با وجود فقر و حضور نيازمندان و كمبود داران - مرئى و نامرئى - در جامعه ، چگونه احراز عدالت خواهد شد، زيرا كه به فرموده امام موساى كاظم (ع ): لو عدل فى الناس لا ستغنوا(٣٧١)، ((اگر عدالت بر مردمان حاكم باشد، بى نياز خواهند شد)).
--------------------------------------
پاورقى ها:
٣٢٧- ((بحار)) ١٠٣ / ١٠٠.
٣٢٨- ((عيون اءخبارالرضا - ع -)) ٢ / ٩٤، (و از چاپ استاد على اكبر غفارى ، با ترجمه فارسى ، ج ٢ / ١٨٥)؛ ((علل الشرائع )) ٢/ ٤٨٣.
٣٢٩- ((سوره اعراف )) (٧): ٣١.
٣٣٠- ((مستدرك الوسائل )) ٢/ ٦٤٥.
٣٣١- ((مستدرك الوسائل )) ٢ / ٦٤٥.
٣٣٢- ((نهج البلاغه )) / ٨٧١؛ ((عبده )) ٣ / ٢٣.
٣٣٣- ((تفسير عياشى )) ٢/ ١٣.
٣٣٤- ((تحف العقول )) / ٣٠٢.
٣٣٥- ((سوره تكاثر)) (١٠٢): ١ - ٤.
٣٣٦- ((سوره طاها)) (٢٠): ٨١.
٣٣٧- ((المحجة البيضاء)) ٣/ ١٤٠.
٣٣٨- ((تحف العقول )) / ١٥٥.
٣٣٩- ((سوره بقره )) (٢): ٢٧٦.
٣٤٠- ((سوره روم )) (٣٠): ٣٩؛ براى معناى ديگر واژه ((ربا)) در اين آيه - ((مجمع البيان )) ٨ / ٣٠٦.
٣٤١- ((وسائل )) ١٢ / ٤٢٧.
٣٤٢- (((سوره نحل ))) (١٦):٩.
٣٤٣- ((تحف العقول )) / ٦١.
٣٤٤- ((خصال )) ٢/ ٦٢٧.
٣٤٥- ((صحيفه سجاديه )) / ٢٠٢ (دعاى ٣٠).
٣٤٦- ((سوره نحل )) (١٦):٩.
٣٤٧- ((سوره نسا)) (٤) ٥.
٣٤٨- ((تحف العقول )) / ٥٧.
٣٤٩- ((نهج البلاغه )) / ١٠١٨؛ ((عبده )) ٣ / ١١٠ - ١١١.
٣٥٠- ((سوره نسا)) (٤): ٢٩.
٣٥١- ((سوره حجرات )) (٤٩): ١٠.
٣٥٢- ((نهج البلاغه )) / ٩٩٣؛ ((عبده )) ٣ / ٩٣.
٣٥٣- ((بحار)) ٣ / ٨٣ - ٨٤.
٣٥٤- ((تحف العقول )) / ٢٣٦؛ نيز فصل ٤٧، از باب ١٢ (جلد ششم ).
٣٥٥- ((المفردات )) / ١٨٧.
٣٥٦- ((سوره آل عمران )) (٣): ١٣٠.
٣٥٧- ((مجمع البيان )) ٢ / ٥٠٢.
٣٥٨- چند آيه ديگر - پس از سه آيه مذكور - از سوره آل عمران (يعنى آيه ١٣٣ به بعد) نيز، با بيان اوجگرا و معجزآميز قرآنى ، آنچه را گفتيم تاءييد و تاءكيد مى كند، با تاءمل ملاحظه شود (مثلا: رباخوارى را ترك كنيد، و به سوى مغفرت خدا و بهشت الهى بشتابيد!... انفاق كنندگان در دو حال توانايى و تنگدستى را خداوند دوست مى دارد... كسانى كه كردار زشت كردند از خداوند پوزش بخواهند و استغفار كنند، تا به آمرزش الهى و پاداش جاودانى برسند...).
٣٥٩- ((كافى )) ٥ / ١٥٤.
٣٦٠- ((نهج البلاغه )) / ١٠١٧، ((عبده )) ٣ / ١١٠.
٣٦١- فصل ٧ و فصل ٨، از اين باب (جلد سوم ).
٣٦٢- ((وسائل )) ١٢ / ٤٢٧.
٣٦٣- ((اصول كافى )) ١ / ٢٢؛ ((تحف العقول )) / ٢٩٦، نيز صفحه هاى ٣٢ و ١٥٧.
٣٦٤- (جلد سوم ).
٣٦٥- پاره اى از آيات و احاديثى كه بر اين ملاكها بصراحت دلالت داشت ، در فصلهاى گذشته آورده شد.
٣٦٦- نيز، فصل ٣، از اين باب ، بند ((يا)) (جلد سوم ).
٣٦٧- حديث در آورده شد.
٣٦٨- ((وسائل )) ١١/٣٣٦.
٣٦٩- ((الغدير)) ٨/٣٠٣؛ چاپ نجف اشرف ، مطبعة الزهراء (١٣٧٠ ق )؛ و ٢٩٦، چاپ بيروت ، داراحياء الكتاب العربى (١٣٧٨ ق ).
٣٧٠- ((سر آغاز)) (جلد سوم )؛ فصل ٧، از اين باب (جلد سوم ).
٣٧١- ((اصول كافى )) ١/٥٤٢.
۷
فصل بيست و پنجم : نبردى سهمگين با زراندوزى
و تجسم يافتن عدل با آزادى كمى مالكيت شدنى نيست ، چه اين آزادى به ((تكاثر)) و ((اتراف )) مى انجامد. و اين دو سبب پايمال شدن عدالت اقتصادى و معيشتيند، چنانكه به اين موضوع بسيار مهم و سرنوشت ساز با استناد به آيات آن و احاديث آن - در اين فصلها - بارها اشاره كرده ايم . پس براى معتقدان به ((قسط قرآنى )) و ضرورت تحقق بخشى به آن براى رسيدن به آرمانهاى دينى (از عمل به احكام و جز آن )، گزيرى جز گردن نهادن به محدوديت كمى مالكيت - چه از لحاظ نظرى و چه از لحاظ عملى - وجود دارد.

فصل بيست و پنجم : نبردى سهمگين با زراندوزى
أ - نابودگرى زراندوزى (گنجسازى - پس اندازهاى كلان )
قرآن :
١ و الذين يكنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها فى سبيل الله ، فبشرهم بعذاب اءليم # يوم يحمى عليها فى نار جهنم فتكوى بها جباهم و جنوبهم و ظهورهم ، هذا ما كنزتم لاءنفسكم ، فذوقوا ما كنتم تكنزون# (٣٧٢)
كسانى كه از زر و سيم گنج مى سازند، و آنها را در راه خدا به مصرف نمى رسانند، به عذابى دردناك بشارت ده # آن روز كه آنها (زر و سيم ) را در آتش جهنم داغ مى كنند، و با آن گداخته ها پيشانى و پهلو و پشت آنان را مى سوزانند، (و به ايشان مى گويند:) اين است آنچه همچون گنج براى خود فراهم آورده بوديد، پس امروز (مزه ) گنجهاى خويش را بچشيد #
٢ ليس البر تولوا وجوهكم قبل المشرق و المغرب ، و لكن البر من آمن بالله و اليوم الآخر و الملائكة و الكتاب و النبيين ، و آتى المال على حبه ذوى القربى و اليتامى و المساكين و ابن السبيل و السائلين و فى الرقاب ، و اءقام الصلاة و آتى الزكاة ...(٣٧٣)
نيكى آن نيست كه روهاى خود را به سوى خاور و باختر كنيد، نيكوكار كسى است كه به خدا و روز ديگر و فرشتگان و كتاب و پيامبران ايمان داشته باشد، و مال را در راه دوستى خدا (يا با وجود دوست داشتن آن ) به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و در راه ماندگان و سائلان ، و در راه آزاد كردن بندگان بدهد، و نماز را بر پا دارد، و زكات بپردازد...
٣ و تحبون المال حبا جما#(٣٧٤)
مال را بسيار دوست مى داريد #
# در اوضاع امروز جهان ، و حضور محرومانى بسيار در سراسر گيتى ، و ستمهاى اقتصادى بين المللى و منطقه اى و تفاوتهاى فاحش معيشتى ، و نيازهاى گوناگون اجتماعى ، مى توان گفت هر گونه اندوختنى بيش ‍ از اندازه نيازهاى متعارف براى اكنون و آينده ، زراندوزى (كنز) به شمار مى آيد.
حديث :
١ النبى (ص ): لما نزلت هذه الآية (يعنى ((آية الكنز)) ) قال : ((تبا للذهب ، تبا للفضة ))، يكررها ثلاثا؛ فشق ذلك على اءصحابه ، فساءله عمر: اءى المال نتخذ؟ فقال : ((لسانا ذاكرا، و قلبا شاكرا، و زوجة مؤ منة تعين اءحدكم على دينه (٣٧٥)
پيامبر (ص ) - چون اين آيه (آيه كنز) نازل شد، فرمود: ((نابود باد طلا، نابود باد نقره ))، و اين جمله را سه بار تكرار كرد؛ اين سخن بر اصحاب گران آمد، عمر پرسيد: پس كدام مال را اختيار كنيم ؟ فرمود: ((زبانى مشغول ذكر خدا، و قلبى سپاسگزار، و زنى با ايمان كه در ديندارى يار شما باشد)).
# مقصود پيامبر اكرم (ص ) از اين پاسخ آشكار است . و آن - پس از توجه دادن به اهميت ذكر خدا و ياد او - فراخواندن مردمان است به پذيرش معيشتى مقتصدانه ، زيرا زندگى در كنار زنى با ايمان كه به ديندارى شوهر خويش كمك كند نيز، نياز به مقدارى مال دارد. پس مقصود اين است كه به زندگيى سالم و اقتصادى (صرفه جويانه ) بسنده كنيد، و فزونى را به ديگران ببخشيد، و به انباشتن مال نگراييد.
اهميت فراوان اين حديث نبوى را - كه پس از ((آيه كنز)) گفته شده است - فراموش نكنيد، نيز نكوهش شديد پيامبر اكرم (ص ) زر و سيم (طلا و نقره - مال ) را، آنهم با كلمه كوبنده ((تبا)) (نابود باد...)، كه همه براى نكوهيدن مال فراوان است و خواستن و داشتن و نگاه داشتن آن .
٢ النبى (ص ): يا ابن مسعود! احذر الدنيا و اءكل الحرام و الذهب و الفضة ...(٣٧٦)
پيامبر (ص ): اى ابن مسعود! از دنيا، و از خوردن حرام ، و از زر و سيم بر حذر باش .
# اين اندرز نيز - مانند حديث پيشين - به صورتى قطعى گنج سازى و كلان اندوزى را طرد كرده است .
٣ الامام الصادق (ع ): انما اءعطاكم الله هذه الفضول من الاءموال لتوجهوها حيث وجهها الله ، و لم يعطكموها لتكنزوها.(٣٧٧)
امام صادق (ع ): خداوند اين زيادتى مال را به شما عطا كرده است تا آن را به جايى برسانيد كه خدا معين كرده است ؛ و آن را براى اندوختن به شما نداده است .
٤ الامام الصادق (ع ): اءى عبدالله ! اجهد اءن لاتكنز ذهبا و لا فضة ، فتكون من اءهل هذه الاية التى قال الله عزوجل : ((الذين يكنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها فى سبيل الله ...(٣٧٨)
امام صادق (ع ) - خطاب به يكى از اصحاب خويش : اى عبدالله ! در آن بكوش كه زر و سيم نيندوزى و مصداق اين آيه نباشى كه خداى بزرگ فرموده است : الذين يكنزون الذهب و الفضة و لا ينفقوها فى سبيل الله ....
٥ الامام الصادق (ع ) - دخل اليه قوم من اءهل خراسان ، فقال ابتداء: من جمع مالا يحرسه ، عذبه الله على مقداره . فقالوا بالفارسية : لانفهم بالعربية . فقال لهم : ((هر كه درم اندوزد، جزايش دوزخ باشد))(٣٧٩)
امام صادق (ع ) - جمعى از مردم خراسان به نزد او آمدند، امام در آغاز چنين فرمود: من جمع مالا يحرسه ، عذبة الله على مقداره ، ((هر كس مالى را براى نگاه داشتن گرد آورد، خداوند به اندازه آن مال او را عذاب خواهد كرد)). خراسانيان به زبان فارسى گفتند: ما عربى نمى دانيم . امام فرمود: ((هر كه درم اندوزد، جزايش دوزخ باشد)).
# در ((سوره بقره )) آمده است : و اذ اءخذنا، ميثاقكم ، لاتسفكون دماءكم و لا تخرجون اءنفسكم من دياركم ، ثم اءقررتم و اءنتم تشهدون ، (به ياد آريد) آن هنگام را، كه از شما پيمان گرفتيم كه خون يكديگر را نريزيد، و كسانى را از خودتان از ديار خويش بيرون مرانيد، سپس شما گردن نهاديد و خود گواهان بوديد... . و ((تفسير قمى )) مى گويد: ((اين آيه اشاره اى - از پيش - دارد به جريان تبعيد ابوذر غفارى ... و سبب آن اين بود كه چون عثمان دستور داد كه ابوذر به ((ربذه )) تبعيد شود، او در حال بيمارى - كه به عصا تكيه داشت - بر عثمان وارد شد، در هنگامى كه صدهزار درهم پول در برابر خليفه نهاده بود كه از جايى براى او آورده بودند، و اصحاب ايشان چشم دوخته بودند، و در آرزوى آن بودند كه آن پول را ميان آنان تقسيم كند. ابوذر به عثمان گفت : اين مال چيست ؟ عثمان گفت : صدهزار درهم است كه از يكى از سرزمينهاى اسلامى براى من آورده اند، و خيال دارم همين اندازه نيز روى آن بگذارم و سپس درباره مصرف آن تصميم بگيرم . ابوذر گفت : اى عثمان ! كدام بيشتر است : صدهزار درهم يا چهار دينار؟ عثمان گفت : البته صد هزار درهم . گفت : آيا به ياد دارى كه شامگاهى با هم نزد رسول خدا (ص ) رفتيم ، او را افسرده و غمناك ديديم ، به او سلام كرديم و جواب ما را نداد. فردا صبح باز به نزد او رفتيم ، خندان و شادانش يافتيم ، گفتيم جان پدران و مادرانمان فداى تو باد، چه بود كه ديشب نزد تو آمديم ، ديديم افسرده و غمگينى ، و امروز كه آمديم مى بينيم شادمان و خوشحالى ؟ فرمود: ((آرى ، از غنايم مسلمانان چهار دينار نزد من باقى مانده بود، كه آن را قسمت نكرده (و به كسانى نرسانده ) بودم ، و بيم آن داشتم كه مرگم فرا رسد و اين مبلغ نزد من مانده باشد، ليكن امروز آن را قسمت كردم و از گرفتارى آن آسوده شدم )). در اينجا عثمان به كعب الاحبار نگاه كرد و گفت : اى ابواسحاق ! چه مى گويى درباره مردى كه زكات واجب مال خود را پرداخته است ، آيا باز بر او واجب است مقدار ديگرى بدهد؟ گفت : نه ، حتى اگر خشتى از طلا و خشتى از نقره روى هم نهد، چيزى بر او واجب نيست ؛ و در اين هنگام بود كه ابوذر عصاى خود را بلند كرد و با آن بر سر كعب الاحبار كوفت و به او گفت : اى يهودى زاده ،(٣٨٠) تو را چه رسد كه درباره احكام مسلمانان نظر بدهى ؟ سخن خدا از گفته تو درست تر است كه فرموده است : الذين يكنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها فى سبيل الله ، فبشر هم بعذاب اءليم .(٣٨١)

فائده
در اصول (مدارك قديمى و معتبر) تاريخى آمده است كه : ابوذر غفارى روزى به مجلس عثمان بن عفان وارد شد، خليفه گفت : اگر كسى زكات مالش را داده باشد، آيا ديگرى حقى به مال او دارد؟ كعب الاحبار گفت : نه ، اى اميرمؤ منان ! پس ابوذر به سينه كعب كوفت و گفت : دروغ گفتى اى يهودى زاده ! سپس اين آيه را تلاوت كرد: ((ليس البر اءن تولوا وجوهكم قبل المشرق و المغرب ...))(٣٨٢) سپس ‍ گفت : آيا نمى بينى كه مسلمان (متمكن )، بجز زكات ، حقها (هزينه ها)ى ديگرى نيز بايد بپردازد.(٣٨٣)

نتيجه اى مهم
اين نظريه را درباره اموال ، با نظريه امام صادق (ع ) درباره ((زكات باطنى (غير رسمى ) )) - كه در فصل چهل و يكم از باب دوازدهم خواهد آمد(٣٨٤) - مقايسه كنيد، زيرا كه سرچشمه هر دو يكى است . و آنچه از اين تعاليم اسلامى و نظاير آنها به دست مى آيد، اين است كه ملاك در بخشيدن مال از بين بردن فقر از عرصه جامعه اسلامى و زندگى انسان است نه پرداختن نصابهاى معين به تنهايى ، پس اگر فقر با پرداختن همه نصابهاى شرعى از ميان نرود، بايد توانگران از بازمانده مال خود چندان بدهند تا نياز نيازمندان از ميان برود، و كمبود داران ، در معيشت كمبودى نداشته باشند. قرآن و اسلام روا نمى دارد كه اموالى و امكاناتى وجود داشته باشد و در كنار آن اموال و امكانات فراوان و اندوخته ، فقيران و نيازمندانى در دوزخ محروميت بسوزند؛ و عذر توانگران آن باشد كه زكات ظاهرى (رسمى ) را پرداخته اند.(٣٨٥)

ايستارى قاطع درباره اموال
در اصول تاريخى و حديثى دانشمندان اهل سنت و شيعه آمده است كه ابوذر غفارى با اهل شام چنين سخن مى گفت : ((نبايد در نزد شما درهم و دينارى شب مانده شود، مگر اينكه بخواهيد آن را در راه خدا انفاق كنيد يا براى پرداختن به بستانكارى آماده كرده باشيد)).(٣٨٦)
بدينگونه جناب ابوذر، براى نگاه داشتن مال و حبس كردن آن ، جز نگاهدارى براى انفاق در راه خدا يا پرداختن وام راهى نمى ديد. و ابوذر غفارى ربذى كسى بود كه - چنانكه اشاره اى گذشت - علم دين و احكام آن را از منبع اصلى آن يعنى پيامبر اسلام (ص )، و وصى او، و باب علم او، امام على بن ابيطالب (ع ) فرا گرفته بود، و بر اسرار احكام الاهى واقف بود، و از چند و چون آنها خبر داشت ، آيا در امت اسلامى كسى يافت مى شود كه به منابع احكام اسلامى از او نزديكتر، و به محتواى آنها آشناتر، و فاصله اش با سرچشمه هاى آنها كمتر باشد؟ و راءى او درباره اموال چنان بود كه ديديد. اين راءى كجا و راءى و نظر آن كس كجا كه مالكيت نامحدود را مجاز مى شمارد، و هر انفاقى را امرى اخلاقى مى داند، كه هيچ ضمانت اجرايى ندارد؟ پس فقيه راستين انقلابى و صحابى بزرگوار - يعنى خود ابوذر غفارى - راست مى گفت كه : ((به خدا سوگند كارهايى حادث شده است كه آنها را نمى شناسم ، به خدا سوگند كه اين عملكردها در كتاب خدا و سنت پيامبر او نيست ؛ به خداوند سوگند مى نگرم كه شعله حقى بزرگ (ارزشهايى قرآنى ) خاموش مى شود، و (ظلمات ) باطلى دامنگستر زنده مى گردد، و انحصارطلبى فاقد تقوا (و خدا ترسى ) جان مى گيرد...)).(٣٨٧)
پس كسانى كه اين انقلابى قرآنى را به داشتن گرايشهاى اشتراكى (كمونيسم ) متهم كرده اند، شايد از روح ((عدالت اسلامى )) (كه نمونه هايى از آن در فريادهاى اين صحابى آمده و همواره و همه جا به آيات آسمانى مستند بوده است )، آگاهى نداشته اند، يا نخواسته اند بر آنها وقوف يابند؟ يا از ((نگرش اسلام به مال )) بيخبر بوده اند؟ يا به طرفدارى از ((اقتصاد آزاد)) و ((سرمايه دارى ستمگستر)) برخاسته اند، كدام ؟

تتميم
جناب ابوذر غفارى ، از اصحاب بزرگ و اندك شمار پيامبر اكرم (ص )، و از ياران خاص امام اميرالمؤ منين (ع ) است ، و خود نمونه كامل يك مسلمان قرآنى و تجسم تام عمل به اخلاق اسلام است ؛ بنابراين نمى بايست به ((كعب الاحبار)) آنگونه خطاب كند (اى يهودى زاده ...)، زيرا كسانى كه وارد اسلام شوند مورد احترام مسلمانان ديگرند، و از نظر اسلام گذشته كسانى كه مسلمان مى شوند فراموش مى شود (چنانكه - بجز برخى از آيات قرآن كريم ،(٣٨٨) در حديث نبوى رسيده است : الاسلام يحب ما كان قبله (٣٨٩)، اسلام گذشته ها را قطع ، محو، فراموش مى كند).
پس در خطاب ياد شده بايد نكته اى مهم وجود داشته باشد، تا شخصيتى چونان ابوذر غفارى بدان مبادرت ورزد. و اين درست است . و نكته مهم بيدار كننده - چه بسا- اين است كه كسانى امثال ، ((كعب الاحبار)) بظاهر اظهار مسلمانى كرده بودند، و بواقع از عوامل نفوذى بودند در ميان مسلمان ، براى تحريف تعاليم قرآنى ، و تخريب جامعه اسلامى و تضعيف جاذبه هاى ارزشى دين الاهى (بويژه اجراى قسط قرآنى )، و هر چه كمتر شدن نفوذ و گسترش آن ، در ميان افراد و اجتماعات و اقوام .
يك شاهد قطعى و ژرف و بيدارى آفرين ، بر عظمت ابوذر غفارى در قرآن گرايى و اسلام شناسى از سويى ، و نفوذى بودن خرابكارانه و تهاجمى امثال كعب الاحبار از سويى ديگر، همين وضعگيرى درباره ثروتهاى تكاثرى ضد قرآنى است ، كه ابوذر قرآنى آن را - به هيچ روى - بر نمى تابد، و براى تثبيت نشدن آن به نام اسلام ، با عصا بر سر كعب مى كوبد، و كعب الاحبار نفوذى ، در جهت تحريف تعاليم اسلامى و قسط قرآنى ، تا جايى پيش مى رود كه چنين القاء مى كند كه انسان مسلمان مى تواند ساختمانى بسازد، خشتى از طلا و خشتى از نقره ... سترگا، خيانت و تهاجم !...
و جا دارد كه محققانى دانشمند و صاحب صلاحيت (از جهت علم و شناخت و تعهد، و داشتن درك مستقيم و مستقل قرآنى ، و برخوردارى از معالم و معارف والاى حديثى ، و دورى از هرگونه ارتجاع فكرى و ضعف در برداشت و عرضه دينى )، به پژوهشى ژرف و گسترده در اين باره بپردازند، و حقايقى بيدار كننده را روشن سازند، و رعايتهاى لازم را از نظر نيندازند، و اثرى سنگين و سودمند و بيدارگر (زير عنوان ((نفوذيان در سده هاى نخستين اسلام ))، يا ((تهاجم فرهنگى در سده هاى نخستين اسلام )) يا ((مبارزه فرهنگى با اسلام پس از ناكامى مبارزه نظامى ))، يا ((قرآن كريم در معرض تهاجمهاى فرهنگى )) - مثلا) به امت اسلامى و ساير طالبان حقايق و جويندگان واقعيتها تقديم بدارند، البته با پرهيز از شتاب ، و با نتيجه گيرى درست ، و با حسن نيت ، و دورى از داورى بيجا؛ و پس از انجام دادن هر چه كار براى اين مقصود مهم و بيدارى آفرين لازم است ، و هر چه پژوهش در ماءخذها و كتابخانه هاى اينجا و آنجا، و هر چه صرف حوصله و دقت و وقت ...
و اينكه در اين سالها، سخن از ((بازگشت به قرآن )) در ميان مى آيد، بازگشت راستين به قران كريم به آن است كه تهاجمهايى كه به فرهنگ شناختى و تربيتى قرآنى شده است ، و ناخالصيهايى كه بر آن تحميل گشته است ، همه را بخوبى بشناسيم و شناسايى و ((تفكيك )) كنيم ، تا بتوانيم به فهم خالص قرآنى برسيم ، و در همه ابعاد - از توحيد اءن اعبدوا الله گرفته تا اقتصاد اءوفوا الكيل و الميزان - از محتواى سره وحى الاهى بهره مند گرديم ، و دانشهاى خود را در همه ابعاد، ((وحيانى )) كنيم ، تا به ((بينشهاى وحيانى )) برسيم ، و راه ((تعقل فطرى )) را كه وحى آموخته است - و برتر از همه تعقلها و روشهاى تعقلى است - بياموزيم . بايد بدانيم كه تا به اين تعقل نرسيم ، قرآن كريم را، ((قرآنى )) نمى فهميم ، اگر چه ((فلسفى )) بفهميم ، يا ((عرفانى ))، يا فهمهاى ديگر...

ب - مقدارهاى تقريبى
حديث :
١ الامام على (ع ): مازاد على اءربعة آلاف فهو كنز، ادى زكاته اءولم يؤ د. و ما دونها فهو نفقة .(٣٩٠)
امام على (ع ): آنچه زياده بر چهار هزار (درهم ) باشد گنج است ، خواه زكات آن را پرداختنه باشد يا نه ، و كمتر از آن نفقه (خرجى ) است .
٢ الامام الباقر(ع ): ما من شيعتنا من له مئة اءلف درهم .(٣٩١)
امام باقر (ع ): كسى كه صد هزار درهم داشته باشد از شيعيان ما نيست .
٣ الامام الباقر(ع ) - فى قول الله عزوجل : ((الذين يكنزون الذهب و الفضة ...)) قال : انما عنى ذلك ما جازوا اءلفى درهم . و ذكر اءن العلماء يحاسبون اءنفسهم كل ليلة ، فان كان عندهم من العين اءكثر من الفى درهم اءخرجوه فقسموه ، و لايثبت عندهم اءكثر من اءلفى درهم .(٣٩٢)
امام باقر (ع ): درباره ((آيه كنز)) (الذين يكنزون الذهب و الفضة ...)): چون مال از دو هزار درهم بگذرد، مشمول اين آيه مى شود - و فرمود: علما هر شب به حساب خود مى رسند، و اگر پول نقد در نزد ايشان بيش از دو هزار درهم باشد، آن را بيرون مى برند و تقسيم مى كنند؛ و در نزد ايشان بيش از دو هزار درهم نمى ماند.
٤ الامام الباقر(ع ): ما جمع رجل قط عشرة آلاف من حلها.(٣٩٣)
امام باقر (ع ): هيچ مردى از راه حلال ده هزار درهم جمع نتواند كرد.
٥ الامام الصادق (ع ): ...ما جمع رجل قط عشرة آلاف درهم من حل .(٣٩٤)
امام صادق (ع ): ... هيچ كس هرگز از حلال ده هزار درهم جمع نتواند كرد.
٦ الامام الصادق (ع ): المال اربعة اءلف ، و اثنا عشر اءلف درهم كنز. ولم يجتمع عشرون الفا من حلال . و صاحب الصلاثين اءلفا هالك . و ليس من شيعتنا من يملك مئة اءلف درهم .(٣٩٥)
امام صادق (ع ): مال (مشروع ) چهار هزار (درهم ) است . دوازده هزار درهم گنج است . بيست هزار (درهم ) از حلال جمع نمى شود. و صاحب سى هزار (درهم ) در راه تباهى است . و آن كس كه مالك صدهزار درهم باشد، از شيعيان ما نيست .
٧ الامام الصادق (ع ): ليس من شيعتنا من ملك عشرة آلاف درهم ، الا من اعطى يمينا و شمالا و قدام و خلف .(٣٩٦)
امام صادق (ع ): كسى كه مالك ده هزار درهم باشد از شيعيان ما نيست ، مگر آن كس كه هماره و هماره انقاق كند.
# از اين تعليم - و آنچه بدان ماند - معلوم مى شود كه طلب مال و به دست آوردن آن مردود نيست ، آنچه مردود است نبخشيدن هماره آن و اندوختن بيش از نياز است . و اين تربيتى بزرگ و انسانى و الاهى است ، يعنى آدمى مالى را كه توانايى بر كسب آن دارد به صورت مشروع به دست آورد، و پس از نيازهاى خود، آن را در راه خدا بدهد، و نيازهاى زندگى ديگران را (در صورتى كه نيازمند باشند) تاءمين كند، يا سطح زندگى و رفاه آنان را بالا آورد، تا بدينگونه روح برادرى ايمانى و انسانيت عالى ، بر اجتماع ، حكمفرما شود.
٨ الامام الصادق (ع ): ما اءعطى الله مؤ منا اءكثر من اءربعين اءلفا لخير يريد به .(٣٩٧)
امام صادق (ع ): خدا به مؤ منى كه خير او را بخواهد، بيش از چهل هزار (درهم ) نمى دهد.

نگاهى به سراسر فصل
١ - زراندوزى و نابودگرى آن :
پيش از اين - در فصل نهم (٣٩٨) - هنگام بحث درباره ((مبارزه فراگستر اسلام بر ضد نظامهاى تكاثرى اترافى ))، درباره ((گنجسازى )) (كلان اندوزى ) و محكوم شمردن اسلام آن را باختصار سخن گفتيم ، و پس از ذكر ((آيه كنز)) احاديثى آورديم كه دلالتى قاطع داشت بر منع زراندوزى ، و انباشتن و اندوختن مالهاى كلان ؛ سپس سخن عالم و فقيه بزرگ ، ملا محمد مهدى نراقى را نقل كرديم .
و اكنون چنان دوست داريم كه در اين ((نگاه ))، سخن را در توضيح گنج و گنجسازى ، با استناد به تعاليم قرآنى و حديثى اين موضوع گسترش دهيم ، تا هدف از اين بحثها و استنادها كه افشاى آثار منفى و سنگين و زيانهاى حياتى فردى و اجتماعى حاصل از ثروتمندى مفرط و مال فراوان اندوخته است بخوبى روشن گردد، و دانسته شود كه فاصله اى عظيم ميان اسلام و تعاليم آن و مالكيتهاى تكاثرى و سرمايه دارى وجود دارد، اگر چه دين آسمانى اسلام ، به پذيرش آنها و مشروع شمردن آنها - با كمال تاءسف - متهم گشته است ، و چنان وانمود شده است كه سخنان اسلام (آيات و احاديث ) در نكوهش اينگونه مالداريها و نهى از آنها بيش از اندرزهايى اخلاقى نيست ، كه فاقد ضمانت اجرايى است ، و (عملا) دخالتى در زندگى مردم و روابط اقتصادى و معيشتى آنان با يكديگر ندارد.(٣٩٩) اكنون - به حول و قوه خداوند متعال - به بحثهايى گسترده مى ردازيم :

٢- معنى ((كنز)) و تعريف و اندازه آن :
((كنز يعنى گنج و مقصود از آن ، جمع كردن و انباشتن مال فراوان است ، پس گنجسازى مورد نهى در اسلام ، تنها شامل پول نقد نمى شود، بلكه هر گونه مال را شامل مى شود. و اين جمله كه در آيه آمده است . يعنى : ((و لا ينفقونها، آن را انفاق نمى كنند))، بجز طلا و نقره ، شامل انفاق نكردن زيادتى مال فراوان نيز - بر حسب تفسير حديثى - مى شود؛ امام صادق (ع ): انما اعطاكم الله هذه الفضول من الاموال لتوجهوها حيث وجهها اللله ، و لم يعطكموها لتكنزوها(٤٠٠) ((خداوند اين اموال اضافى را از آن جهت به شما عطا كرده است كه آنها را به جاهايى روانه كنيد كه خدا روانه كرده است ، و براى آن نداده است كه آنها را به صورت گنج بينباريد)). اين حديث ((آيه كنز)) را تفسير مى كند و مراد آن را آشكار مى سازد. و مقصود از ((فضول - اضافه ها))، مقدار افزون بر خرج و نفقه است ، خواه از زر و سيم باشد و خواه از چيز ديگر، و مقصود از ((حيث وجهها الله جايى كه خدا روانه كرده است ))، دادن مال در راه خدا و راه بندگان خدا است ، بر حسب آنچه شرع الاهى در احكام و دستورهاى مالى فراوان و فراگير خود - رسمى و غير رسمى - بيان كرده است . و اين تعبير حديث : و لم يعطكموها لتكنزوها ((آنها را به شما عطا نكرده است تا به صورت گنج انباشته سازيد))، آشكارا معنى ((كنز)) را - در حقيقت مفهوم قرآنى عام آن - تعيين مى كند، برخى از احاديث ديگر نيز مؤ يد اين تعميم است ، از جمله اين حديث صادقى : و اثنا عشر الف درهم كنز(٤٠١) (انباشتن ) دوازده هزار دهم كنز (گنج ) است ، نيز مؤ يد آن است آنچه از ((تفسير)) شيخ بزرگوار، على بن ابراهيم قمى آورديم .

٣- جدايى كنز از موضوع زكات :
((كنز)) در قرآن كريم موضوعى مستقل از زكات است ، و ((آيه كنز)) آيه اى تاءسيسى است نه تاءكيدى . و مقصود از كنز، گنج ساختن و انباشتن زر و سيم و ذخيره كردن آنهاست ، يا انباشتن مال فراوان ، چنانكه يس از اين آشكار خواهد شد، و در احاديث فصل نهم نيز به اين موضوع اشاره كرديم .(٤٠٢)
حديثهايى كه در فصل نقل شد نيز آشكارا بر استقلال يكى از دو موضوع از ديگرى دلالت مى كند، مانند اين سخن امام على (ع ): مازاد على اربعه آلاف فهو كنز، ادى زكاته ام لم يود(٤٠٣) آنچه فزون بر چهار هزار (درهم ) باشد گنج است ، خواه زكات آن را داده باشد يا نه . و سخن امام صادق (ع ): لا تكنز ذهبا و لا فضه (٤٠٤) از زر و سيم گنج مساز (و آنها را مينبار) نيز، صراحت دارد در اينكه آنچه ممنوع و نهى شده است ، اصل عمل گنج اندوزى و انباشتن است ، و چنين است سخن امام باقر (ع ): فان الله حرم كنز الذهب و الفضه و امر بانفاقه فى سبيل الله (٤٠٥) خداوند گنج ساختن (انباشتن ) زر و سيم را حرام كرده و به انفاق آنها در راه خدا فرمان داده است .
و به همينگونه در احاديث تعبيرهاى ديگرى آمده است كه دلالت دارد بر ((اصالت ممنوع بودن گنجورى ))، و استقلال موضوعى آن ، مانند اين سخن امام صادق (ع ): ...و اثنا عشر الف درهم كنز...(٤٠٦) ...دوازده هزار درهم گنج به شمار مى آيد.
و اگر كسى چنان گمان برد كه مقصود از ((لاينفقونها))، انفاق نكردن سهمى است كه زكات به آن تعلق گرفته است ، و مقصود از انفاق مذكور در احاديث نيز همين سهم زكاتى است ، بايد بگوييم كه اين گمان ، به جهاتى ، مخالف با كتاب خدا است :
(١) - اين تفسير خلاف ظاهر است ، زيرا مفهوم عرفى و آشكار آيه ، در نزد اهل زبان ، نكوهش زراندوزى و گنج ساختن سيم و زر است (الذين يكنزون الذهب و الفضه ) نه بخشى از آنها، و ضمير در ((لاينفقونها)) به ((مجموعه )) اى از طلا و نقره باز ميگردد (يا به اموال و گنجها و انباشته ها)، كه تفضيل آن در تفسيرهاى قرآن كريم آمده است .
(٢)- مستلزم الغاى موضوع كنز قرآنى است ، و از بين بردن و وارد كردن آن در مقوله ((زكات ))، و وجوب پرداختن آن ، كه در جاهاى فراوانى از قرآن كريم ديده مى شود. و همانها براى ((تحريم منع زكات )) و تاءكيد درباره پرداخت آن بسنده است ، بويژه اين آيه : و ويل للمشركين # الذين لا يؤ تون الزكاه و هم بالآخره هم كافرون (٤٠٧) واى بر مشركان كه زكات نمى دهند و به آخرت باور ندارند. كه در اين آيه نپرداختن زكات از كارهاى مشركان و كفار شمرده شده است ، آرى ، عام بودن (عموم ) آيه كنز، شامل سهم زكاتى نيز مى شود. و آن را يكى از مصداقهاى آيه قرار مى دهد. ليكن گفتن اين سخن كه هر كنزى كه از لفظ قرآنى فهميده مى شود، و اين لفظ آن را شامل مى شود، منحصر در ((سهم زكاتى )) است ، بر خلاف ظاهر آيه و ((اطلاق )) آن است ، و برخلاف صريح احاديثى است كه در اين باب رسيده است ، بنابراين ، ژرفنگرى در احاديث ، اين ((انحصار پندارى )) را از ميان مى برد - چنانكه روشن است .
(٣) - دو تعبير قرآنى : ((فتكوى بها جباههم با آن (گداخته زر و سيم )، پيشانيهاى آنان را داغ مى كنند)). و ((هذا ما كنزتم لانفسكم اين چيزى است كه براى خود گنج ساخته (و انباشته ) بوديد)) نيز، استقلال دو موضوع را از يكديگر مورد تاءكيد قرار مى دهد، و مى رساند كه هدف مورد نظر آيه هدفى تاءسيسى است نه تاءكيدى .
(٤) - در حديث نبوى مربوط به ((آيه كنز)) - كه در خود فصل گذشت - آمده بود كه پيامبر اكرم (ص ) سه بار فرمود: تبا للذهب ، تبا للفضه مرده باد طلا، مرده باد نقره ! و پس از اين نكوهش قاطع ، كاربر اصحاب او دشوار شد و پرسيدند: اى المال نتخذ كدام مال را اختيار كنيم ؟، و نگفتند: اى مقدار من الذهبين نتخذ چه مقدار از طلا و نقره را اختيار كنيم ؟ از اينجا بخوبى آشكار مى شود كه سخن درباره اصل مال است نه سهمى از آن .
(٥) ((آيه كنز))، ظاهر، بلكه صريح است در معنايى كلى و اصلى اقتصادى و اجتماعى و مهم و سازنده ،(٤٠٨) و امرى حياتى را در اجتماع ترسيم مى كند، و امكان آن هست كه به خودى خود اصلى مستقل به شمار رود؛ و احاديث نيز اين معنى و مفهوم را تاءييد مى كند، بنابراين ، آن را ذيل و تابعى از آيات زكات قرار دادن بر خلاف ظاهر آن است ، و حكمت بلاغى و هدايت ابلاغى آن را نفى مى كند.
(٦) - سياق آيه نيز با اين گمان سازگار نيست ، از يا ايها الذين آمنوا تا فبشرهم بعذاب اليم ، زيرا محتواى تعليمى كه از همه اين آيه مفهوم مى شود، عيبجويى از منحرف ساختن مال است از جايگاههاى آن ، و نكوهيدن انباشتن اصل مال و همه آن است ، نه جزئى از آن ، چه آيه مى خواهد مسيرهاى انحرافى مال را نشان دهد كه يكى از مهمترين آنها انباشتن است ، از آنرو كه مال را از اينكه ((وسيله )) و ((قوام )) باشد خارج مى كند، و به صورت ((غايت )) و ((هدف )) در مى آورد؛ بنابراين ، از لحاظ تعليم و تربيت (در جهت ساختن فرد و جامعه )؛ اين خود گمراه كننده است كه آفاق اين آيه را تنگ كنيم ، و آن را به مفهومى تاءكيدى بازگردانيم كه در آيات فراوان ديگرى آمده است .
(٧)- همخوانى عامى كه بر مجموعه اسلامى فرمانروايى مى كند نيز، ما را بر آن مى دارد كه موضوع ((آيه كنز)) را مستقل بشماريم ، چه اختصاص دادن آن به سهم زكاتى مال و پسنديده شمردن گنجسازى مبالغ ديگرى از سيم و زر، امرى است مخالف با نظر اسلام درباره مال و حكمت معيشتى منظور از مال .(٤٠٩) و اين امرى آشكار است ، چون گردآورى مال و انباشتن آن چيزى نيست كه اسلام آن را جايز شمارد.
در پرتو آنچه گذشت روشن مى شود كه اين دو موضوع : ((كنز)) و ((زكات ))، مستقل از يكديگرند، و اسلام كنز را به صورت مستقل مطرود شناخته است ، چنانكه در ضمن واجب كردن زكات نيز مرتبه اى از آن را نفى و طرد كرده است .

٤- محتواى تربيتى ((آيه كنز)) (١):
در ذيل ((آيه كنز))، حديثى از پيامبر اكرم (ص ) روايت شده است بسيار سازنده - آن را در فصل نقل كرديم - كه روح آيه قرآنى را جلوه گر مى سازد و مفهوم اساسى و تربيتى آن را مجسم مى كند. براى روشنتر ساختن موضوع سه نكته را مورد بحث قرار مى دهيم :
(١) - چگونگى برخورد پيامبر اكرم (ص ) با مفهوم آيه ، و نظر آن حضرت نسبت به واقعيت كنز، و تكرار اين تعبير بسيار كوبنده : ((نابود باد طلا، نابود باد نقره ))، آشكارا و قطعى به ما مى فهماند كه نزول آيه براى بيان موضوعى است تازه و بزرگ و داراى اهميتى فراوان ، كه دريافت آن براى اصحاب (كه وحى الاهى را از زبان پيامبر (ص ) مى شنيدند و از نزديك به محتواى آن پى مى بردند)، دشوار مى نمايد، و از اينرو به پرسش كردن درباره آن مى پردازند.
(٢)- آشكار است كه رسول خدا (ص ) در تعبير كوبنده ((نابود باد...)) و سه بار تكرار كردن آن ، چيزى جز سيم و زر را طرد نمى كرده و مى خواسته است گرد آوردن و انباشتن آنها را محكوم كند، نه اينكه بخواهد اهميت خارج كردن سهم زكاتى مال را مورد تاءكيد قرار دهد؛ و اين بخوبى آشكار است . و پيش از اين ياد كرديم كه يكى از دليلهاى مهم بر موضوع مورد بحث (كه مراد آيه مطلق انباشتن طلا و نقره است نه نپرداختن زكات آنها)، ذيل حديث است ، كه اصحاب پرسيدند: ((چه مالى را اختيار كنيم ؟))، نه اينكه : ((چه مقدار از طلا و نقره انباشته سازيم كه روا باشد؟)).
(٣) - يكى از نكته هاى حساس و مهم در حديث مذكور، تعبير ((تبا نابود باد...)) است ، كه آن را پيامبر اكرم (ص )، در مقام طرد انباشتن طلا و نقره به كار بردند، بايد توجه كرد به معناى ((تب )) و مفهوم آن ، و واقعيت طلا و نقره انباشته و طبيعت اين دو. ((تب )) (باتاى مفتوح و باى مشدد) به معنى نابودى ، خسران و زيانكارى و استمرار در آن است ، چنانكه در ((مفردات )) در معنى آن آمده است ((التب و التباب ، الاستمرار فى الخسران (٤١٠) پيوسته در زيانكارى بودن و به آن ادامه دادن ))، پس ((تبا له ))، يعنى : ((نابود باد....))، يا: ((هماره در زيان باد)). و خسران و هلاكت از آثار است كه به دنبال سيم و زر فراوان انباشته و ثروتمندى مفرط نصيب آدمى مى شود.
و خسران ياد شده هم نفس آدمى را در خود فرو مى برد (قد خسروا انفسهم (٤١١) خويشتن خويش را زيان كردند و از دست دادند!)... و من يبخل فانما يبخل عن نفسه ...(٤١٢) هر كس بخل ورزد با خود بخل ورزيده است )، و هم جامعه را فرا مى گيرد، و آن را به بى بند و بارى و سقوط مى كشاند (الهاكم التكاثر)؛ پس جمع كردن مال و انباشتن طلا و نقره ، فرهنگ و اخلاق و اقتصاد و سياست و حاكميت را - در هر جا - به پرتگاه سقوط مى كشاند، و مردمان را گرفتار مهلكه اى مى سازد كه رهايى از آن ميسر نيست ؛ اين است كه تعبير ((تبا...))، در كلام نبوى ، مشتمل بر درياى ژرفى از معنى است ، كه به واقعيت زيانبخش و مهلك زردوستى از يك سو، و حكمت ممنوع بودن زراندوزى از سويى ديگر اشاره مى كند. بدينسان نشانه هاى نظام تكاثرى اترافى و سرانجام نابوده شونده آن خوب متبلور مى شود.

٥ - محتواى تربيتى ((آيه كنز)) (٢):
محدثان درباره تفسير ((آيه كنز))، حديثى از امام جعفر صادق (ع ) نقل كرده اند كه داراى معنايى عام و عميق است ، درباره ساختن اجتماع و برپاداشتن قسط و عدل . اگر در ذيل اين آيه ، چيزى جز اين حديث نيامده بود، همان براى طرد، ((كنز))، به صورت مستقل و قاطع ، كافى به شمار مى رفت : ((مال چهار هزار (درهم ) است ، دوازده هزار درهم كنز است ، از حلال بيست هزار (درهم ) فراهم نمى آيد، دارنده سى هزار (درهم ) در معرض هلاكت است ، و كسى كه صد هزار درهم داشته باشد از شيعيان ما نيست )).(٤١٣)
آرى ، مال فراوان ، مانند خوراك فراوان ، زمينه ساز بيماريهايى روانى است ، همچون گردنكشى ، و سرمستى ، و سنگدلى ، و مردن دل ، و تباهى دين ، و تصاعدى شدن حرص و آز، و درازى آرزو، و چسبيدن به زندگى زمينى ، و هر چه مال بيشتر و متراكم تر شود، اين بيماريها بيشتر شدت پيدا مى كند و كارى تر مى شود؛ پس افراط مالى به مراحلى به سقوط روحى مى انجامد، و سرانجام به تباهى و نابودى منجر مى شود. از مهمترين تعاليمى كه در حديث ياد شده وجود دارد، مجسم ساختن مرحله هلاكت و نابودى است به صورتى واقعى ، در اين تعبير: ((دارنده سى هزار (درهم ) در معرض هلاكت است )).(٤١٤)
اكنون تعاليم قرآنى و حديثى را به يكديگر مى پيونديم :
(١) - و انفقوا فى سبيل الله و لا تلقوا بايديكم الى التهلكه ...(٤١٥) در راه خدا خرج و انفاق كنيد، و خويشتن را به دست خود به مهلكه ميندازيد (و به عاقبت بد دچار مسازيد)؛
(٢)- اياك ان توجف بك مطايا الطمع فتوردك مناهل الهلكه (٤١٦) از آن بپرهيز كه مركبهاى آزمندى تو را بردارد، و به آبشخورهاى هلاك در افكند؛
(٣) - صاحب الثلاثين الفا هالك دارنده سى هزار (درهم ) در معرض هلاكت است ؛
با اين پيوند، موفق مى شويم تا زبان وحى و منظور آن را به صورتى آگاهانه دريابيم ، پس مال در مرحله هلاك كننده آن ، بنابر دلايل شرعيى كه ياد مى شود، بوسيله شرع ممنوع گشته است :
(١) - آيات و احاديثى كه ((كنز)) را ممنوع مى كند؛
(٢) - آيات و احاديثى كه انسان را از گردآورى و انباشت مال ، هراس مى دهد؛
(٣)- آيات و احاديثى كه از اسراف - به سبب مهلك بودن آن - نهى مى كند؛
(٤) - احاديثى كه خودخواهى و انحصار طلبى را از جمله ((مهلكات )) به شمار مى آورد؛ مانند اين سخن امام على بن ابيطالب (ع ): من يستاثر من الاموال يهلك (٤١٧) هر كس ‍ پاره اى اموال را براى خود بخواهد، هلاك مى شود، و واضح است كه انباشتن مال و حبس كردن آن احتكار حق ديگران است ، و نوعى انحصار طلبى است .
(٥) - احاديثى كه در آنها از علل احكام و حكمتهاى آن ها سخن رفته است ، و تباهى و هلاك را علتى براى حرام شدن هر چه حرام است شمره است :
حديث :
١ الامام الرضا(ع )- عن محمد بن سنان ، ان الامام اباالحسن على بن موسى الرضا(ع ) كتب اليه فى جواب كتابه ((جاءنى كتابك تذكر ان بعض اهل القبله يزعم ان الله - تبارك و تعالى - لم يحل شيئا و لم يحرمه لعله اكثر من التعبد لعباده بذلك . قد ضل من قال ذلك ضلالا بعيدا و خسر خسرانا مبينا، لانه لو كان كذلك لكان جائزا ان يستعبدهم بتحليل ما حرم و تحريم ما احل ، حتى يستعبدهم بترك الصلاه و الصيام و اعمال البر كلها و الانكار له و لرسله و كتبه ...انا وجدنا كلما احل الله - تبارك و تعالى - ففيه صلاح العباد و بقاوهم ، و لهم اليه الحاجه التى لا يستغنون عنها. و وجدنا المحرم من الاشياء لا حاجه للعباد اليه ، و وجدناه مفسدا داعيا الى الفناء و الهلاك ...(٤١٨)
امام رضا(ع ) - محمد بن سنان گويد كه امام رضا(ع ) در پاسخ نامه وى به او چنين نوشت : ((نامه ات به من رسيد كه در آن نوشته اى برخى از اهل قبله مى پندارند كه خداوند متعال ، هيچ چيز را بنابر حكمتى حلال يا حرام نكرده است ، بلكه (احكام حلال و حرام ) همه براى تعبد بندگان است (يعنى هر چه خدا فرموده است بجا آورند يا ترك كنند، از روى تعبد و پذيرش بى دليل ، بى آنكه حكمتى و علتى در آنها باشد). هر كس چنين گفته است سخت گمراه است و آشكارا در زيان ، زيرا اگر چنين مى بود (عكس آنچه هست نيز درست بود، يعنى ) درست بود كه مردمان را به تعبد فرا خواند با حلال قرار دادن حرامها و حرام قرار دادن حلالها، يعنى (مثلا) عبادت را در اين قرار دهد كه مردمان نماز نخوانند، روزه نگيرند، هيچ كارى از كارهاى نيك انجام ندهند، و خدا و پيامبران و كتابهاى آسمانى را انكار كنند...(يعنى ترك عبادت عبادت باشد، و ترك كار نيك كار نيك ، و ترك عقيده عقيده ... در صورتى كه هرگز چنين نيست و) ما اين را دريافته ايم كه آنچه خداوند متعال حلال كرده است به صلاح بندگان و بقاى ايشان مربوط است ، و آنان (براى زندگى مادى و تكامل روحى ) بدان نياز دارند، و چيزى جايگزين آن نتواند شد. و نيز دريافتيم كه آنچه حرام شده است ، چيزهايى است كه بندگان خدا به آنها نيازى ندارند، بلكه آنها مايه فساد و نابودى و تباهى است .
--------------------------------------
پاورقى ها:
٣٧٢- ((سوره توبه )) (٩):٣٤ - ٣٥.
٣٧٣- ((سوره بقره )) (٢): ١٧٧.
٣٧٤- ((سوره فجر)) (٨٩):٢٠.
٣٧٥- ((مجمع البيان )) ٥/٢٦.
٣٧٦- ((مكارم الاخلاق )) /٥٢٩-٥٣٠.
٣٧٧- ((كافى )) ٤/٣٢.
٣٧٨- ((بحار)) ٧٨/٢٧٣.
٣٧٩- ((بحار)) ٤٧/١١٩؛ از كتاب ((خرائج راوندى )).
)+ ٣٨٠- يهوديان در كشورهاى اسلامى محترمند و حقوقشان محفوظ است ، و در صورتى كه مسلمان شوند، در حكم مسلمانان ديگرند. بنابراين ، تعبير جناب ابوذر بايد اشاره اى باشد به نفوذى بودن كعب .
٣٨١- ((تفسير قمى )) ١/٥١ - ٥٢؛ ((بحار)) ٢٢/٤٢٦.
٣٨٢- آيه مباركه و ترجمه آن ، در آغاز فصل ، گذشت .
٣٨٣- ((الغدير)) ٨/٢٩٥.
٣٨٤- (جلد ششم ).
٣٨٥- براى اطلاع يافتن از دو زكات اسلامى ، زكات ظاهرى (رسمى ) و زكات باطنى (غير رسمى ) - به تعبير احاديث - يا ((حق معلوم )) به تعبير قرآنى ، رجوع كنيد به فصل ٤٠و فصل ٤١ از باب ١٢ (جلد ششم ).
٣٨٦- ((الغدير)) ٨/٣٠٠.
٣٨٧- ((الغدير)) ٨/٢٩٣.
٣٨٨- مانند آيه ٣٨، از ((سوره انفال )).
٣٨٩- ((مستدرك سفينة البحار)) ٢/٣ (در ١٠ جلد، تاءليف عالم و محدث و رجالى فاضل ، حاج شيخ على نمازى شاهرودى (مشهدى )، م : ١٣٦٤ ش ).
٣٩٠- ((مجمع البيان )) ٥/٢٦.
٣٩١- ((مشكاة الانوار)) /٢٧٤.
٣٩٢- ((مشكاة الانوار)) /٢٧٤.
٣٩٣- ((بحار)) ٧٢/٦٦، از كتاب ((السرائر)).
٣٩٤- ((وسائل )) ١٢/٢١؛ ((بحار)) ٧٢/٦٦، از كتاب ((التمحيص )).
٣٩٥- ((تحف العقول )) /٢٧٩.
٣٩٦- ((مشكاة الانوار)) /٢٧٤.
٣٩٧- ((مشكاة الانوار)) /٢٧٤.
٣٩٨- (جلد سوم ).
٣٩٩- و چه بسيار و چه بسيار، از تعاليم اسلامى ، كه به نام ((اخلاقى بودن )) و احكام اخلاقى )) كنار گذاشته شده است ، و تاءثير آنها در ساختن فرد و استوار سازى بنيان اجتماع و اجراى عدالت نابود گشته است ، و هدفهايى كه براى جهانگير شدن اسلام و پيشرفت و تعالى مسلمانان در ميان بود از ميان رفته است .
٤٠٠- ((كافى )) ٤/٣٢.
٤٠١- ((تحف العقول )) /٢٧٩.
٤٠٢- (جلد سوم ).
٤٠٣- ((مجمع البيان )) ٥/٢٦.
٤٠٤- ((بحار)) ٧٧/١٩١.
٤٠٥- ((تفسير قمى )) ١/٢٨٩.
٤٠٦- ((تحف العقول )) /٢٧٩.
٤٠٧- ((سوره فضلت )) (٤١): ٧.
٤٠٨- شمارى از عالمان اسلامى ، از جمله ، فقيه نراقى به اين موضوع تصريح كرده اند، فصل ٩، از اين باب ((نگاهى به سراسر فصل )) (جلد سوم ).
٤٠٩- ((تعريف مال در اسلام )) فصل پيشين .
٤١٠- ((مفردات )) /٧٢.
٤١١- ((سوره اعراف )) (٧): ٥٣. و چه تعبير بليغى ! و چه تعبير عجيبى : ((قد خسروا انفسهم بيقين خويشتن خويش را زيان كردند!))، آرى ، كسانى بسيار، خويشتن خويش را زيان كردند؛ غفرانك اللهم ربنا، و اليك المصير...
٤١٢- ((سوره محمد - ص - (٤٧): ٣٨.
٤١٣- متن حديث ، در فصل (ص ٢٢٢)، به نقل از كتاب ((تحف العقول )) گذشت . البته احاديث چندى ديگر، در تاءييد اين حديث رسيده است كه برخى از آنها در فصل نقل شد. اين احاديث در كتاب ((تحف العقول ))، كه مورد اعتماد علما و فقها - از جمله ، شيخ اعظم انصارى - قرار دارد، نقل گشته است .
٤١٤- براى اطلاع يافتن از مقدار ((مال كثير)) - كه موجب تباهى اخلاقى و فساد اجتماعى است - به ((بند ٧)، در همين ((نگاهى به سراسر فصل ))، مراجعه كنيد.
٤١٥- ((سوره بقره )) (٢): ١٩٥.
٤١٦- ((نهج البلاغه )) /٩٢٩؛ ((عبده )) ٣/٥٧.
٤١٧- ((تحف العقول )) /١٥٥.
٤١٨- ((علل الشرايع )) شيخ صدوق ؛ ((بحار)) ٦/٩٣. احاديث در اين باره بسيار است ، بجز آنچه در قرآن كريم آمده است ، و بجز حكم عقل .
توضيح : برخى از مردم مى پندارند كه چون مال و دارايى و داشتن امكانات ، وسيله امتحان افراد و تشخيص خوبى و بدى اشخاص است ، بايد مردم در تصرفات خود در املاك و امكانات خويش آزاد باشند و هيچگونه قيد و بندى نداشته باشند، تا بدينگونه آزمون گردند. بنابراين هر كس مى تواند به هر اندازه - و يا هر چگونگى - كه بخواهد مال و ثروت جمع كند، چه نگاه دارد و بيندوزد و چه انفاق كند و ببخشد. بر پايه اين گمان بايد به هر گونه هرج و مرج مالى و فساد معيشتى و برنامه ريزيهاى ناعادلانه اقتصادى خوشامد بگوييم و آنها را بپذيريم ...
اين پندار و اظهار آن - اگر براى منظور خاصى نباشد - از آن حكايت دارد كه صاحبان اينگونه پندارها، از اسلام و حدود تربيتى و ابعاد و مبانى حكمت آميز آن اطلاع درستى ندارند، يا معناى امتحان و آزمون را درست درك نمى كنند، يا از ((مكتب اقتصادى اسلام )) ناآگاهند، يا واقعيات حياتى و راز تربيت انسانى و سعادت او را در نمى يابند. در پاسخ اين پندار مى گوييم ؛ اگر قرار امتحان است - كه هست ، و در احاديث رسيده است كه مال و مكنت براى امتحان به اشخاص داده مى شود - چرا اين امتحان ، از راه برنامه ريزيهاى درست مالى ، و محدود ساختن قلمرو تصرف در اموال و امكانات و مصرف آنها، و امر به بخشيدن و انفاق كردن صورت نگيرد؟ اين چگونگى با امتحان و آزمون انسانها بيشتر مناسبت دارد. و حديث رضوى مذكور، و احاديثى مانند آن ، كه علتها و حكمتهاى دقيق احكام را - چه حلال و چه حرام - روشن مى كنند، بطلان پندارهاى هرج و مرج طلب و بى بند و بارگرايانه را آشكار مى سازند، و بصراحت و روشنى اعلام مى دارند كه اسلام دين حكمت و عقل و اصلاح و برنامه ريزيهاى عادلانه است در همه شئون زندگى انسانى ؛ و شناخت اسلام از انسان و زندگى درستترين شناختهاست .
۸
رابطه مال اندوزى با اسراف
آنچه اين حديث - در مطلب مورد بحث - به ما الهام مى كند، اشاره به علتهاى حلال بودن و حرام بودن چيزهاست . و مى نگريم كه در ((مال فراوان )) (و تكاثرى ) هيچ علتى از علتهاى حلال بودن وجود ندارد:
(١) - جمع كردن مال و انباشتن آن ، به صلاح مردمان نيست ، بلكه عامل فساد ايشان است .
(٢) - مال فراوان در جايگاه قوامى و الاهى قرار ندارد، بلكه از حدود آن بيرون است ، و به همين جهت مايه تباهى و هلاكت است ؟
(٣) - مردمان را به زراندوزان و محتكران اموال نيازى نيست ، بلكه جامعه نياز فراوان به كسانى دارد كه در جهتگيرى و عمل - چنانكه در تعاليم آمده است - در مقابل آنان باشند.
حديث :
١ النبى (ص ): اذا كان امراوكم خياركم ، و اغنياوكم سمحاءكم ...فظهر الارض خير لكم من بطنها...و اذا كان امراوكم شراركم ، و اغنياؤ كم بخلاء كم ...فبطن الارض خير لكم من ظهرها.(٤١٩)
پيامبر (ص ): هنگامى كه بهترين شما فرمانروايان شما باشند، و دست و دل بازان شما ثروتمندان شما... روى زمين (زنده بودن ) براى شما از زير آن (مردن ) نيكوتر است ...و هنگامى كه بدترين شما فرمانروايان شما باشند، و بخيلان شما ثروتمندان شما... زير زمين براى شما بهتر از روى آن است .

٦- رابطه مال اندوزى با اسراف :
تباهى و هلاكت به همانگونه كه از راه اسراف پيش مى آيد و اهلكنا المسرفين (٤٢٠ ) اسرافكاران را هلاك كرديم (و مى كنيم )، از راه مال اندوزى نيز پيش مى آيد و صاحب الثلاثين الفا هالك (٤٢١) دارنده سى هزار (درهم ) هلاك شونده است ). مال اندوزى در واقع اسراف است . چونكه مصداق استفاده ((قوامى )) از مال نيست . از اين رو امام على بن ابيطالب (ع ) مى فرمايد: دع الاسراف مقتصدا...و امسك من المال بقدر ضرورتك (٤٢٢) اسراف را رها كن و ميانه رو باش .... و از مال به اندازه نيازهاى ضرورى خود نگاه دار؛ پس ‍ نگاه داشتن مال بيش از اندازه نيازهاى ضرورى ، مخالف با ترك اسراف است ، پس اسراف است و ممنوع .
و بدينسان بر ما معلوم مى شود كه چگونه اموال و اصول اقتصادى در اسلام ، با يكديگر ارتباط واقعى و ژرف و فراگير پيدا مى كنند. و حكمت اين ارتباط و پيوستگى در آن است كه اصول و مبانى اقتصادى اسلام - چنانكه پيشتر اشاره كرديم - بر شالوده واقعيتهاى تكوينى و قوانين فطرى بنا شده است . براى آگاهى يافتن از مطالب مربوط به اسراف و آنچه بدان ارتباط دارد، به فصل بيست و هفتم از اين باب رجوع كنيد.(٤٢٣)

٧- مال اندوزى و احتكار:
مال اندوزى - به صورتهايى افزون بر مقدار متعارف و مورد نياز كفافى در زندگى - از انواع ((احتكار)) نيز به شمار مى آيد، چنانكه در حديث نبوى ، بدان تصريح شده است ، حديث سوم ، از بند ((اء))، از فصل نخست از اين باب (آغاز جلد سوم )، ملاحظه شود.

٨- مال اندوزى و عذاب الاهى :
براى گستردن آفاق بحث درباره مال اندوزى ، و در نظر گرفتن جوانب گوناگون آن ، به فهميدن بهتر موضوع ، از لحاظ پيوستگى آن با وعيد و عذاب الاهى مى پردازيم ، و در اين پهنه مى نگريم كه - گذشته از آيه معروف ((كنز)) - آيات و احاديث مربوط به طرد و نكوهش مال اندوزى و تكاثر و وعده عذاب بر آن ، فراوان است ؛ با اينكه خود فساد و تباهى اخلاقى و اجتماعى ، همان عذاب تكوينى است كه در زندگى دنيا بهره مال اندوزان و متكاثران مى شود، و ستمديدگان را نيز - در نتيجه كردار مالداران - فرا مى گيرد.
براى آگاه شدن از صورتى از عذاب اخروى آماده براى اهل اين عمل بد، نظرها را به اين امر جلب مى كنيم كه نگاهدارى و انباشتن مال ، موجب هلاك نفس و هلاك كردن ، ديگر مردمان است ، و با هدف الاهى دين متناقض است ، پس ظلم است به خود و به مال و به اجتماع و به نعمتها و موهبتهاى خدايى براى توده ها. و آشكار است كه چنين عملى با اين پيامدهاى بسيار سنگين موجب عذاب اخروى خواهد گشت ، چنانكه قرآن كريم مى فرمايد:
الذى جمع مالا و عدده # ...كلا لينبذن فى الحطمه (٤٢٤)
آن كس كه مال اندوخت و آن را همى شمرد و شمرد # او در دوزخ افكنده خواهد شد.))
سيطوقون ما بخلوا به يوم القيامه ...(٤٢٥) آنچه بخل ورزيدند (و به مصرفهاى صحيح فردى و اجتماعى نرساندند)، در روز رستاخيز، به صورت طوقى آتشين بر گردن آنان آويخته خواهد شد... .
الذين يبخلون و ياءمرون الناس بالبخل ، و يكتمون ما آتاهم الله من فضله ، و اعتدنا للكافرين عذابا مهينا(٤٢٦) (خداوند به خود نازان فخرفروش را دوست نمى دارد) آن كسان كه خود بخل مى ورزند، و مردمان را نيز به بخل ورزيدن فرمان مى دهند (و وا مى دارند)، و نعمتهايى (و امكاناتى ) را كه خداوند از فضل و كرم خويش به ايشان داده است پوشيده مى دارند؛ و ما براى كفر ورزان عذابى خوارى آفرين آماده كرده ايم .
و امام صادق (ع ) مى فرمايد: ...و من جمعها (الدنيا، المال ) و بخل بها، ردته الى مستقرها، و هى النار(٤٢٧) هر كس آن (مال دنيا) را جمع كند و به آن بخل ورزد، او را به قرارگاه خويش ‍ باز مى گرداند، كه آتش است .
دو آيه اخير مسائلى را روشن مى كند كه جالب توجه است :
مسئله نخست - بخل از موجبات عذاب سخت الاهى است . و معلوم است كه بخل يكى از سرچشمه هاى مال اندوزى است ، چنانكه امام ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع ) مى فرمايد: لا يجتمع المال الا بخمس خصال ، ببخل شديد(٤٢٨) مال جمع نمى شود مگر با پنج خصلت ، يكى بخل شديد... .
مسئله دوم - تعبير ما آتاهم الله من فضله آنچه خدا از فضل خود به ايشان داده است ، اشاره به حكمتى ديگر دارد؛ و آن اين است كه توانايان بخيل به مال خود بخل نمى كنند، بلكه به آنچه خدا به ايشان داده است بخل مى ورزند.
مسئله سوم - در آيه اخير، بخيلان در شمار كافرانى ذكر شده اند كه عذابى خوارى آفرين براى ايشان آماده گشته است .
و اين ، يا از منكر شدن حكمت خدا و تقدير الاهى است در دادن مال به ايشان ، براى انفاق كردن و رساندن آن به ديگران ، كه ايشان آن را نزد خود حبس كردند و اندوختند و به مصرفهايى كه بايد برسانند نرساندند، يا كفران عملى است ، چونكه با انفاق مال به مردم و رساندن به مصرف هاى درست به شكر گزارى نعمت خدا نپرداختند، چه شكر مال بخشيدن آن است لايحرز الشكر الا من بذل ماله (٤٢٩) ((به شكر گزارى دست نمى يابد مگر كسى كه از مال خود ببخشند.))
بنابراين ، بخل نيز از انگيزه هاى منحرف كردن مال از جايگاه الاهى و حد و مرز قوامى آن است . و پيش از هر چيز به نفس شخص بخيل زيان مى رساند و من يبخل فانما يبخل عن نفسه ((هر كس بخل ورزد، در حق خويش بخل ورزيده است ))

٩- مقدار اندخته (گنج - ذخيره هاى بانكى ):
در احاديث نسبت به مقدارى كه ((كنز)) (گنج ) ناميده مى شود، اختلاف است . و اين اختلاف نتيجه اى از يك اصل كلى در قضاياى اقتصادى است ، و آن اين است كه قضاياى اقتصادى ارتباط محكمى با موضوعات خارجى و واقعيتهاى زندگى و ترازهاى اجتماعى در حال تغيير و تطور دارد. و آشكار است كه اين احاديث در زمانها و مكانهاى مختلف صادر شده است ، و با مقارناتى متفاوت - بر حسب اوضاع و احوال - و امكانيات اقتصادى و اجتماعيى غير ثابت همراه بوده است . پس طبيعى ، بلكه ضرورى است كه مقاديرى كه در احاديث براى اندازه كنز (اندوخته ) ذكر شده است ، با يكديگر متفاوت باشد. و اين امر، علاوه بر آنكه مايه سستى احاديث و دلالت آنها نمى شود، مؤ يد و مثبت مفاهيم آنها نيز خواهد بود، زيرا دلالت بر آن دارد كه موضوع كنز (اندوخته )، در زمانها و اوضاع و احوال مختلف مطرح گشته است ، و براى تعيين مقدار آن ، واقع زندگى و سطح معيشتى را، كه پيوسته تابع واقعيت است ، مورد ملاحظه قرار داده است .

سه مطلب
در اينجا سه مطلب است كه آگاهى از آنها ضرورت دارد:
مطلب نخست - واقعگرايى در احوال مختلف : آشكار است كه سطح مالى و وضعيت اقتصادى و زمينه مصرف ، در مقايسه با عناصر زير متغيراست :
١- افراد،
٢- احوال ،
٣- زمانها (نسبت به افراد)،
٤- زمانها (نسبت به جامعه ها)،
٥- جامعه ها،
٦- محيطها،
٧- سطحها و ترازها،
٨- خرجها و هزينه ها،
٩- شرايط،
١٠- مشاغل و در آمدها.
پس مثلا يك فرد از مردم ، نسبت به دو زمان ، يا نسبت به دو وضعيت ، يا نسبت به دو شغل ، يا نسبت به دو جا و دو شهر و دو كشور، يا نسبت به امكانيات و شرايط، يا نسبت به محيطى كه در آن زندگى مى كند، يا نسبت به هزينه هايى كه مى پردازد و افرادى كه در زير تكفل خود دارد... حالاتى گوناگون پيدا مى كند، ليكن همه اينها مجوزى براى آن نمى شود كه شخص در زمينه مالى ، از اعتدال فردى و موازنه اجتماعى و حد قوامى و ميانه اى كه اسلام معين كرده است خارج شود.
مطلب دوم - تقريب در تعيين مقدار: به دليل واقعيت جارى از نظر اختلافها، كه در مطلب اول به آن اشاره كرديم ، مى نگريم كه ائمه طاهرين (ع ) مقدار كنز (اندوخته ) را - چنانكه پيشتر اشاره شد - با اختلاف معين كرده اند، چون نمى خواسته اند اندازه اى واحد و نامتغير را بيان كنند، از اينرو آنچه ذكر كرده اند از حيث مقدار متفاوت است ، چنانكه از لحاظ اعتبار نيز متفاوت است ؛ زيرا كه بيان اندازه براى مال و ثروت نمى تواند - جز به تقريب - صورت عام كلى داشته باشد، تا بتواند با زمانها و مكانهاى مختلف و اوضاع و احوال آنها سازگارى پيدا كند، و سبب دشوارى و گرفتارى (عسر و حرج ) نشود، و از ارفاق و سازگاريى كه اسلام به آن توجه دارد بيرون نرود، ليكن اينها همه به شرط آن است كه اصل چارچوب عام را كه اسلام تعيين كرده است نقض نكند.
مطلب سوم - پرهيز از تجويز مال تكاثرى : علاج تكاثر انفاق است : ليس من شيعتنا من ملك عشرة آلاف درهم ، الا من اءعطى يمينا و شمالا و قدام و خلف (٤٣٠) ((كسى كه ده هزار درهم دارد از شيعيان ما نيست ، مگر اينكه به صورتهاى گوناگون به مصرفهاى درست برساند)).
در پايان بحث درباره مقدار، بار ديگر يادآور مى شويم كه فزونى مجاز مال در نظر اسلام به حدى مفرط و سنگين نمى رسد. بنابراين بر علماى دين و حاكمان مسلمين واجب است كه از مقادير ماليى كه ائمه طاهرين (ع ) جايز شمرده اند، و از آنچه در لسان ائمه (ع )، ((كثرت - كثير)) محسوب مى شود غافل نشوند و تغافل نورزند، تا اسلام - بويژه فقه جعفرى - به آن متهم نشود كه ((تكاثر)) و سرمايه دارى ستمگرانه راتجويز كرده است . چون اين دين و اولياى آن ، از اين بلاى ساقط كننده افراد و تباه كننده زندگى انسانها، و فرساينده اجتماعات و حيثيت آنها، در همه زمانها و شرايط مبرايند.

١٠ - توضيح يك حديث :
از پيامبراكرم (ص ) رسيده است كه فرمود: كل مال لم تؤ د زكاته فهو كنز، و ان كان ظاهرا. و كل ما اءديت زكاته فليس بكنز، و ان كان مدفونا فى الارض (٤٣١) ((هر مالى كه زكات آن داده نشده باشد كنز است ، هر چند آشكار باشد. و هر چه زكات آن داده شده است كنز نيست هر چند دفن شده در زمين (دفينه ، گنج ) باشد)). و اينك توضيح آن :
١ - سند آن ضعيف و مرسل است .
٢ - اطلاق ((آيه كنز)) معارض با آن است .
٣ - با احاديثى صريح تاءييد نشده است .
٤ - احاديث متعددى از پيامبر اكرم (ص ) و ائمه طاهرين (ع ) رسيده است كه مخالف آن يا در تضاد با آن است ، همچون اين حديث نبوى : من ترك كنزا مثل له يوم القيامة شجاعا اءقرع له زبيبتان يتبعه و يقول : و يلك ما اءنت ؟ فيقول : اءنا كنزك الذى تركت بعدك (٤٣٢) ((هر كس گنجى (اندوخته كلانى ) از خود بر جاى گذارد، در روز قيامت براى او به صورت يك افعى پر زهر در مى آيد كه دو نقطه سياه بر بالاى دو چشم دارد و به دنبال او به راه مى افتد. (زراندوز) به او مى گويد: اى واى ، تو چه هستى ؟ مى گويد: من گنج توام كه پس از خود برجاى گذاشتى ...)). و همچون اين حديث علوى : ما زاد على اءربعة آلاف فهو كنز، اءدى زكاته اءم لم يؤ د...(٤٣٣) ((آنچه افزون بر چهار هزار (درهم ) باشد كنز است ، خواه زكات آن را داده باشد، يا نه )).
٥ - ايستار ابوذر غفارى در برابر مالهايى كه زكات آن پرداخته شده بود، و خواندن ((آيه كنز))، كه مى رساند كه صرف مال در راه خدا و رساندن آن به دست نيازمندان وظيفه است ، تا ديگر نيازمند و مسكينى بر جاى نماند، و انباشتن آن - حتى اگر زكات آن ادا شده باشد - ممنوع است .(٤٣٤)
٦ - سخن ابوذر غفارى : من ترك بيضاء اءو حمراء، كوى به يوم القيامه (٤٣٥) ((هر كس سفيد (نقره ) يا سرخى (طلايى ) بر جاى گذارد، با آن در روز قيامت داغ خواهد شد)). و ابوذر همان راستگويى است كه راستگويى او مورد تاءييد پيامبر اكرم (ص ) قرار گرفته است و همه مى دانند.(٤٣٦) او كسى است كه حقايق احكام قرآنى را از پيامبر اكرم (ص ) و امام على بن ابيطالب (ع ) فرا گرفته است ؛ و امام على (ع )، در هر ايستارى كه وى در برابر اموال گرفت او را تاءييد كرد.
٧ - مى شود حديث مورد بحث را با احاديث ديگر كه مطلق كنز (چه از اموال زكاتى چه غير زكاتى ) را ممنوع شمرده است بدينگونه جمع كرد، كه بگوييم مقصود حديث اين است كه مال زكاتى كه زكات آن را نپرداخته اند، در حكم يكى از مصداقهاى ((كنز)) است . و مقصود اصلى بيان اين مطلب است كه مال لازم براى معيشت و كسب و مصالح شايسته ، بر حسب تراز معيشتى مالك آن - البته غير از مال زايد و غير از مال تكاثرى - هنگامى كه زكات آن داده شده باشد، عنوان كنز ندارد، هر چند به صورت ((دفينه )) باشد. دو امر زير مؤ يد اين جمع است :
(١) - پيامبر اكرم (ص ) نفرمود: ((و ان كان كثيرا - هر چند آن مال فراوان باشد)).
(٢) - رسم متداول آن روزگار، زيرا در آن روزگاران مردم - اغلب - مالك مقاديرى محدود و اندك بودند كه براى معيشت و كسب و كفاف آنان - به صورتى متناسب با سطح اجتماعى و معيشتى - لازم بود، و گاه همان را پنهان و بسا مدفون نگاه مى داشتند تا پس اندازى باشد و محفوظ بماند. چون امكانات ديگر براى حفظ مال كمتر در دسترس بوده است ؛ بنابراين ، حديث مى گويد: مالى كه وسيله گذران معيشت و كسب و كار و صنعت و شغل است ، و داراى صورتى اسلامى است و بطبع زكات آن داده شده است ، چنين مالى كنز (اندوخته كلان ) به شمار نمى رود، خواه اين مقدار (فعلا) در كسب و كار و حرفه مصرف شود يا نشود. پس بنابر آنچه گفتيم ، حديث ياد شده هيچ ارتباطى ندارد با اموال فراوان و سرسام آور، و اندوخته هاى بسيار كلان (بانكى و...)، و به هيچ روى مجوزى براى جمع اموال و ايجاد اندوخته هاى كلان ، و دور داشتن اموال از دسترس توده هاى مردم نخواهد بود.

١١ - اقتصاد اسلامى و زمينه سازيهاى لازم :
از موضوعات مهمى كه سهل انگارى در فهماندن آن به مردم ، و فراخوانى گسترده مردم به آن روا نيست ، يكى اين است كه عملى كردن (پياده كردن ) اقتصاد قرآنى ، و به جريان انداختن قوانين و چارچوبهاى عادلانه اين اقتصاد، در بخشهاى مختلف اجتماع ، نيازمند فراهم ساختن مقدمات و زمينه هايى است :
(١) - آماده كردن زمينه هاى فكرى و فرهنگى و اخلاقى و اجتماعى براى آن . (٢) - آماده كردن زمينه براى برپا داشتن نظام اقتصاديى هدفدار، كه جز به اجراى ((قسط قرآنى )) به چيزى نمى انديشد.
(٣) - تصفيه مردان و دست اندركاران هر حكومت ، نيز وكلاى مجالس قانونگذارى - در جوامع اسلامى - از متكاثران و طرفداران ايشان كه در اين مجالس راه يافته اند.
(٤) - توسعه دادن به دايره ((اجتهاد اسلامى ))، براى آنكه در برابر تكاثر و متكاثران بايستند، و خود را براى تنظيم احكام اجراى ((قسط قرآنى )) آماده سازد.
(٥) - طرد كردن طاغوتهاى اقتصادى و فروافكندن متكاثران ، و به آنان و اموالشان و تهديدشان نسبت به نظام حاكم توجه نكردن ، تا چنان شود كه نتوانند تسلط خود را بر جريان كارها و تصميم گيريها و برنامه ريزيها، و بر اجتماع و سرنوشت آن ، و بر ملت و مصالح آن ، و بر اسلام و آبرو و اعتبار آن تحميل كنند، و بدينگونه از اقامه ((قسط قرآنى )) جلوگيرى به عمل آورند. و در اينجا مسائلى است كه بايد روشن شود:
مسئله نخست : ممكن است بگوييم : چون زمينه هاى فكرى و فرهنگى و شرايط اجتماعى واقتصادى و سياسى در صدر اسلام فراهم نبوده است ، پيامبر اكرم (ص ) زكات را بر بيشتر از نه چيز واجب نشمرده و از جز آن نه چيزد چشم پوشيده است ، و ((آيه كنز)) را در زكات - اگر حديث آن صحيح باشد - وارد كرده است ، ليكن با پيشرفت زمان و فراهم آمدن زمينه ها، موضوع انفاق در ابعاد تكليفى مختلف آن - از مستحب و جز آن - مورد تاءكيد واقع گشت ، و با اندوخته دارى كلان (كنز) به صورت مطلق مخالفت شد و از حدود ((نقدين )) تجاوز كرد، و مقدار مالكيت محدود گرديد و شماره مواد زكاتى افزايش يافت نيز به فصل چلهم از باب دوازدهم رجوع كنيد.(٤٣٧)
مسئله دوم - يكى از دلايل لزوم مراعات زمان و آمادگى ذهنها براى گسترش احكام مالى در اسلام و مهيا كردن مردم براى آنها، اين است كه مى بينيم بيشتر احاديث مربوط به ((آيه كنز))، از امام باقر (ع ) و امام صادق (ع ) صادر شده است ، كه به قرن دوم هجرى باز مى گردد، هر چند امام على بن ابى طالب (ع ) نيز پيش از آن فرموده بود: ((هر چه بيش از چهارهزار (درهم ) باشد گنج است ، خواه زكات آن داده شده باشد يا نه ...)). و زمان او - چنانكه واضح است - غير از زمان پيامبر اسلام (ص ) بوده است .
مسئله سوم - به همينگونه مى نگريم كه تاءكيدهايى كه درباره رعايت ميانه روى در خوردن و آشاميدن و پوشيدن و ديگر بهره منديها از مال ، و منع تجاوز از اين حد رسيده است ،(٤٣٨) بيشتر از سده دوم هجرى است ، به دو جهت :
(١) - فراوانى مال در نزد مسلمانان در اين سده .
(٢) - آمادگى اذهان براى پذيرفتن آداب و مقررات مالى دين جديد، بيشتر از زمانهاى پيش از آن .

١٢ - روزگار امام باقر (ع ) و امام صادق (ع )، و اوضاع و احوال مساعد:
امام ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق (ع )، در زمان خود (٨٠ - يا ٨٣ - ١٤٨ هجرى قمرى )، به آن توفيق پيدا كرد كه تعليمات عالى خويش را در اقتصاد اسلامى القا كند، مانند اين تعليم : ربح المؤ من على المؤ من ربا، الا اءن يشترى باءكثر من مئة درهم ، فاربح عليه قوت يومك ، اءو يشتريه للتجارة فاربحوا عليهم و ارفقوا بهم (٤٣٩) سود گرفتن مؤ من از مؤ من رباست ، مگر اينكه مشترى بيش از صد درهم بخرد كه در آن صورت فروشنده مى تواند به اندازه قوت يك روز سود ببرد، يا براى تجارت بخرد كه مى توان از آن با مدارا كردن با خريدار سود گرفت ؛ و اين تعليم : صاحب الثلاثين اءلفا هالك (٤٤٠) ((مالك سى هزار (درهم ) در راه تباهى است )).
و از آن دو امام - در اين سده - احاديثى براى پيريزى ((اقتصاد اسلامى )) و درست فهماندن حقيقت ((قسط قرآنى )) صادر شده است ، و اوضاع و احوال زمان (در نتيجه اختلافات و دشمنيهاى خونينى كه به سقوط امويان و بر سر كار آمدن عباسيان انجاميد) براى نشر اينگونه تعاليم آماده بود، ليكن شرايط براى اجراى اين تعاليم آماده نبود؛ و اينك توضيح آن :

١٣ - روزگار امام باقر (ع ) و امام صادق (ع ) و اوضاع و احوال نامساعد:
گفتيم كه زمينه هاى فكرى و فرهنگى ، در دايره تعاليم اسلامى ، در زمان امام باقر (ع ) و امام صادق (ع )، براى بيان احكام اقتصادى اسلام و چارچوبهاى آنها، تا اندازه اى آماده بود، ليكن شرايط اجتماعى و سياسى با اجراى آن احكام و تثبيت آن چارچوبها، و مبارزه با تكاثر و اندوخته دارى ، در سطح اجتماعى ، توافق نداشت ؟ و سبب آن بود كه اجراى احكام و قوانين ، تنها در سايه وجود قدرتى سياسى و قاطع ، و عازم بر اقامه قسط و عدل شدنى بود، و چنين قدرتى در تصرف ائمه معصومين (ع ) نبود، و براى همين عملى كردن اقتصاد اسلامى براى آنان ميسر نگشت ، و وقايع تاريخى مربوط به خلافت - كه در تاريخ اسلام و شرق معروف است - فرصتى براى آنان باقى نگذاشت تا الگوهاى مالى اسلامى را، در همه سطوح و بخشهاى اجتماع ، به صورتى عملى نشان دهند.

١٤ - راءى شيخ كلينى درباره اموال :
اكنون كه از كنز و اندوخته دارى كلان و طرد آنها سخن مى رود، مناسب است كه از نظريه قاطعى در طرد هر مالكيت - تا چه رسد به مالكيتهاى كلان - سخن گفته شود. شيخ ما، ثقة الاسلام ، ابوجعفر، محمد بن يعقوب كلينى ، صاحب كتاب عظيم ((الكافى ))، مالكيت شخصى را، از هر شخص و نسبت به هر چيز نفى كرده است . و صاحب كافى ، ((صاحب كافى )) است ، و به اندازه كافى به مذهب دلبسته است ، و در شناخت معارف امامان هادى (ع )، تبحر و تسلط كامل دارد، و از محتوى و اهداف اين معارف و احكام به خوبى آگاه است ، و با منظورهاى خالص آنها جوش خورده است ، به همين جهت راءى و نظر او، داراى موقعيتى ويژه است ، و شايسته امعان نظر كامل .
وى راءى خود را در كتاب ((اصول كافى )) آورده است (٤٤١) و در جايى ديگر از همين كتاب ، اين حديث را از امام صادق (ع ) روايت كرده است : مياسير شيعتنا اءمناؤ نا على محاويجهم ، فاحفظونا فيهم ، يحفظكم الله (٤٤٢) ((ثروتمندان شيعه ما، امنا و كارگزاران ما در كار نيازمندان آنانند، پس وظيفه و ماءموريت از جانب ما را در حق آنان حفظ كنيد (حقوق آنان را بدهيد و به زندگى آنان و خانوده هاشان و نيازمنديهايشان بشايستگى برسيد)، تا خداوند حافظ شما باشد)). علامه مجلسى ، اين حديث را در ((بحارالانوار)) نقل كرده و در شرح آن گفته است : ((امنا بودن اغنياى شيعه از جانب ائمه (ع )، يا بر مبناى سخنى است كه كلينى - رحمة الله - در پايان كتاب الحجة آورده و گفته است كه همه اموال از آن امام است ، و به شيعيان فقط اجازه تصرف در آنها داده شده است ، به شرط آنكه رعايت حال فقيران و ناتوانان شيعه را بكنند، يا بر اين مبناست كه ائمه (ع ) خلفاى خدايند، و بر ايشان لازم است كه حقوق خدا را از ثروتمندان بگيرند و به مصارفى كه بايد برسانند...)).(٤٤٣)
و راءى شيخ كلينى ، از چندين جهت ، با حقيقت مذهب امامان الاهى و انسانى موافق است ، كه هر كس با احاديث و تعاليم ايشان ماءنوس باشد، و از سرچشمه علم و ادب آنان سيراب شده باشد، و به سيره عملى تابنده و بيدار كننده ايشان اهتمام داشته باشد، و از اصول جوهرى اين مذهب نمونه و ايستارهاى انسانى و جهتگيريهاى توحيدى و احكام والاى مالى و اقتصادى و اصول برادرى و تاءكيدات قاطع آن درباره عدل و اجراى فراگير آن و ((مواسات )) و ((مساوات )) آگاه باشد، از آن باخبر است .(٤٤٤)

١٥ - اجتهاد، واقعيت و آفاق آن :
اجتهاد عبارت از فهم استدلالى و مجموعى دين و مبانى و احكام آن است ، به صورتى كه بتواند جوابگوى خواسته هاى زندگى و انسان هر عصر (حوادث واقعه ) باشد، بدون هيچ عقب ماندگى يا بسته نگرى . و اجتهاد - به اين معنى - همان روش علمى استنباط (به دست آوردن ) احكام شرعى از دلايل آنهاست .
و فهم اين واقعيت امرى مهم و سرنوشت ساز است كه حيثيت مطلوب امت اسلامى - با قوام و استقرار قرآنى آن - در زندگى و عزت و استقلال و پيشرفت مسلمانان وابسته به آن است . به اين موضوع پيشتر نيز اشاره كرديم . و اين بدان سبب است ، كه تبلور اين موضوع ، و يادآورى كردن ابعاد آن به فقها و علماى متعهد و طلاب وظيفه دان و زمان شناس علوم اسلامى ، و مديران حوزه هاى علميه و برنامه ريزان آنها، و آگاه شدن ديگر مردم از اين ابعاد، براى همه مسلمانان آگاه متعهد حايز كمال اهميت است . و بحق اينگونه اجتهاد امرى است كه دست يافتن به آن ، جز با نگريستن مجموعى به اسلام و مبانى و تعاليم آن (يعنى همه را به صورت يك مجموعه و منظومه پيوسته فهميدن و درنظر داشتن )، و با اهتمام شديد به اصول بنيادين قرآنى توجه كردن ، امكانپذير نخواهد بود، با ضرورت اطلاع كامل داشتن ، در هر زمان ، از مسائل و واقعياتى كه انسان آن زمان در ميان آنها زندگى مى كند، يعنى همه ((حوادث واقعه )) (مسائل مستحدثه ، نو ظهور، تازه )، با همين عنوان نو پيدايى و تازگى ، و با جوهر زمانى خود، و هر چه با آنها در ارتباط است .

١٦ - پانزده امر مهم و معتبردر ((اجتهاد)):
در پرتو چنين دركى از اجتهاد و استنباط، امورى كه هم اكنون از آنها ياد خواهيم كرد، از عمده ترين اركان اجتهاد زنده و فقاهت آگاهانه و رسالتى خواهد بود، امورى كه هيچ چيز ديگر نمى تواند جايگزين آنها بشود، و به هيچ روى نمى توان آنها را فرو گذاشت و از آنها چشم پوشيد.
(١) - حفظ قواعد اساسى اجتهاد (دلايل چهارگانه و آنچه به آنها وابستگى دارد، از قواعد و اصول مربوط به استنباط). و تاءكيد بر ((استفراغ وسع ))(٤٤٥) (به كار بردن نهايت دقت و كار و كوشش و فهم درست و مجموعى ) به صورتى كامل .
(٢) - در نظر داشتن و رسيدگى كامل به ارتباط تنظيمى ميان همه اجزاى احكام و تعاليم اسلامى ، و بسنده نكردن به شمارى از آيات قرآنى و احاديث فقهى اصطلاحى ، به صورتى بريده از ديگر آيات و احاديثى كه فهم كليت اسلام و اهداف جدى آن ، براى ساختن فرد و بنا كردن اجتماع بشرى ، تنها از راه دخالت دادن آنها در ((استنباط احكام )) - احكام فردى و اجتماعى و... - فراهم مى آيد.
(٣) - وارد كردن آيات قرآنى ديگرى در فقه و افزودن آنها بر آيات حكمى (آيات الاحكام )، همچون ((آيات تكاثر و اتراف )) و ((آيات عدالت اقتصادى و قسط)) و ((آيات زكات باطنه )).
(٤) - افزايش استفاده از ((احاديث مغفول )) در فقه ، احاديثى كه تاءثيرى فراوان دارد در تقويت پيوندهاى انسانى و اسلامى در افراد و اجتماعات ، از لحاظ ساختن فرد و تكامل جامعه ، كه اين هر دو از مهمترين چيزهايى است كه امروز مسلمانان به آنها نيازمندند.
و اينها از امورى است كه همان ((استفراغ وسع ))، كه در ميان خود فقها اصطلاح شده و معروف است ، اگر درست فهميده شود و به كار برده شود مى تواند آنها را تحقق بخشد؛ زيرا ((استفراغ وسع )) - برحسب ملاك - اعم است از اينكه در احكام كنونى كه محل استنباط است تجسم پيدا كند، يا در احكامى كه بالقوه در ادله موجود است ، و اجتماع و زمانه به آنها سخت نيازمندند، و از اسلام پاسخ آنها را همواره خواستارند.
(٥) - كوشش بسيار براى درست فهميدن سيره عملى و قاطع پيامبر اكرم (ص ) و اوصياى او، و حكمت جهتگيريهاى آنان ، در رفتار با مردمان ، و واقعگرايى (نه ذهنى انديشى ) در زندگى .
(٦) - استحكام بخشيدن به اصول اساسى قرآنى (همچون اصل اجراى عدالت و قسط)، و آنها را، در هر حكم و استنباط، مقياس حتمى قرار دادن .
(٧) - تحصيل علم درباره شمارى از موضوعات احكام ، به دليل نوآوريها و پيچيدگيهايى كه در آنها پيدا شده است ، و مشتمل بر ابعاد و صورتهايى است كه مغاير با موضوعات قديمى است .
(٨) - نچسبيدن بيش از اندازه ، به آنچه ميان فقهاى گذشته و در آن اوضاع و احوال شهرت و رواج داشته است ، اگر از استنباطات محض ايشان بوده و نصى بر آن وجود نداشته است ، كه در اين صورت قبول آن ضرورى نيست . بدينگونه ما از ميدان تقليد خارج و به عرصه ((اجتهاد)) وارد مى شويم . كسانى هستند كه خود را فقيه و مجتهد به شمار مى آورند، در صورتى كه بواقع - به صورتى كلى يا جزئى - چيزى جز مقلد نيستند؛ با اينكه امامان هادى (ع ) ما را به سوى اجتهاد و ((تفريع )) سوق داده اند نه پيروى و تقليد. و دين الاهى هنگامى تر و تازه باقى مى ماند، كه با اجتهادى زنده ، به همه پرسشهاى بشرى - در دورانهاى تطور و تحول - پاسخ بدهد نه با تقليد. و از وجود اختلاف در فتوا هيچ باكى نيست ، چه مخالفت اجتهادى در ميان فقهاى بزرگ ما، در طول سده هاى متمادى وجود داشته است ؛ و اين امر هرگز به كرامت و بزرگوارى آنان خدشه اى وارد نمى كرده است ، بلكه خود اجتهاد و طرد تقليد، مقتضى پيدا شدن اين اختلافها بوده است و فقيهان پيشين - قدس الله تعالى اءسرارهم - هيچ غم و اندوهى از وجود اين اختلافها به خود راه نمى داده اند، و راه خودشان نيز - در بحثهاى علمى - همين بوده است .
(٩) - پذيرفتن ((تطورهاى سالم )) در زندگى انسان .
(١٠) - فهميدن موضوعات با چگونگى فهم معاصر.
(١١) - رهانيدن استنباط از چارچوبهايى كه - بيشتر - به مسائل فردى باز مى گردد، و حركت دادن فقاهت به سوى استنباط مسائل مهم اجتماعى - در سطح زندگى انسان معاصر (انسان فضا)، و انسان آينده -.
(١٢) - گسترش دادن اجتهاد به اصل مسائل اقتصادى و سياسى در حال تغيير و تطور، تا از هرنقص يا عقب ماندگى يا ناتوانى از پاسخگويى مبرا گردد.
(١٣) - بريدن از مستكبران اقتصادى ، براى از بين بردن استضعاف و علل آن .
(١٤) - دوست داشت انسان محروم ، و آشنايى يافتن از نزديك نزديك با رنجهايى كه مى كشد (و اين خود، سيره پيامبر اكرم و اوصياى او بوده است ، كه فقها خويشتن را نايب و جانشين آنان مى شمارند، و روايتگر احاديث ، و آگاه از تعاليم ، و استنباط گر احكام آنان ).
(١٥) - توجه به ((اهداف دين )) به هنگام استنباط ((احكام دين ))، كه اگر استنباط احكام دين در شعاع توجه راستين به اهداف دين و فهم راستين آن اهداف قرار نگيرد، دين خدا را ناقص جلوه مى دهد، و كارآيى آن را در ساختن اجتماعات مخدوش مى سازد، و سرانجام دين را به انزوا مى كشاند.

١٧ - چگونگى فهم ((حوادث واقعه )):
ادراك درست ((حوادث واقعه ))، يكى از مهمترين اركان اجتهاد و استنباط است . و اين ادراك درست از ارزشهاى اصلى فقاهت و اجتهاد است . اكنون براى نشان دادن اهميت بزرگ ادراك درست ((حوادث واقعه )) (نوهاى زندگى انسانها)، به برخى از ابعاد آن اشاره مى كنيم و مى گوييم : ((حوادث واقعه )) بر فقيه استنباط گر، اين امور را واجب مى سازد:
(١) - فهم آنها، بعنوان ((حوادث واقعه )) (يعنى امورى تازه پيدا شده كه در پى زمان معاصر و تحولهاى آن ، و با همان طبيعت و آثار، پديد آمده و ظهور يافته است ).
(٢) - فهم آنها، به صورتى ژرف و فراگير، نه به شكلى سطحى و محدود.
(٣) - فهم آنها، در حال پيوستگى با آنچه در اسلام آمده است ، يعنى همه تعاليم قرآنى و حديثى ، و قولى و عملى .
(٤) - فهم آنها، در ارتباط با زندگى اسلامى و اهداف دينى .
(٥) - فهم آنها، در ارتباط با انسان نو و زندگى او.
(٦) - فهم آنها، با توجه به پيوستگيهايى كه با محيطها و اوضاع و احوال خاص دارند.
(٧) - فهم آنها، با توجه به اثرى كه مى توانند در پيشرفت انسان مسلمان داشته باشند.
(٨) - فهم آنها، با توجه به اثرى كه مى توانند در ترقى و پيشرفت سرزمينهاى اسلامى داشته باشند.
(٩) - فهم آنها، با توجه به اثرى كه مى توانند در بهبود بخشيدن به زندگى توده ها مستضعف و محروم و تغيير آن داشته باشند.
(١٠) - فهم آنها، با توجه به اثرى كه مى توانند از لحاظ راه يافتن اسلام به سرزمينها و اقوام ديگر، در خاور و باختر زمين داشته باشند؛ و ديگر گونه هاى فهم و دريافت متعهدانه اى كه ممكن است ضرورت پيدا كند. اينك مثالهايى گوناگون از اين موضوع :
(١) - ((سوره تكاثر))؛ به هيچ روى نمى توان به گفته كسى كه احكام مالكيت را استنباط مى كند، بى آنكه درباره حقيقت ((تكاثر)) و طرد آن به توسط قرآن كريم غوررسى كرده باشد، اطمينان كرد.
(٢) - ((آيات اتراف ))؛ به همينگونه نمى توان به اجتهاد در زمينه هاى مربوط به زندگى انسان (و اينكه چه چيز در آن روا و چه چيز ناروا است ) اعتماد كرد، مگر اينكه در ((آيات اتراف )) و هدف قرآن كريم از يادآورى مكرر در اين باره ، و طرد زندگى اترافى و اشرافى امعان نظر كامل شده باشد.
(٣) - احاديث نكوهش مال تكاثرى ؛ اين احاديث را نبايد - چنانكه خوشايند متكاثران است - در كتابهاى اخلاق به حال خود واگذاشت ، و با غفلت از آنها نبايد به استنباط مسائل مربوط به مالكيت در اسلام پرداخت ، و بر ((حرمت مال ))، بدون بيان كردن حدى براى آن ، تاءييد كرد.
(٤) - حديث نبوى ((تب )) كه در فصل ذكر شد: ((تبا للذهب ...))؛ اين حديث و امثال آن از چيزهايى نيست كه بشود به هنگام جستجوى نظر اسلام درباره مال ، و استنباط چارچوبهاى اقتصادى درباره حدود اموال - از لحاظ چندى و چونى - آنها را از نظر دور نگاه داشت .
(٥) - مسائل اقتصادى تازه ؛ اينگونه مسائل همانند واقعيتهاى اقتصادى گذشته نيست ، پس در استنباط قضاياى مالى در اسلام - از لحاظ جايز بودن يا نبودن ، در عصر حاضر - واجب است كه واقعيت مسائل تازه و نو را هر چه بيشتر بفهميم ، تا استنباط، تفقهى واقعى و اجتهادى باشد نه جز آن ؟
آرى ، اجتهاد و تفقه ، تنها اجراى استنباط در گروهى از آيات و احاديث - به صورتى جدا از ديگر آيات و احاديث - نيست و سپس اعمال قواعد لفظى و و عقلى در آنها،
- بدون توجه به ارتباط تنظيمى آنها با ديگر آيات قرآنى و تعاليم جهت بخش و سازنده حديثى ؛
- و بدون ملاحظه موقعيت هر حكم از لحاظ اصلى و فرعى بودن ؛
- و بدون مراعات مجموعه تعايم اسلامى در همبستگى و آميختگى اين مجموعه با يكديگر؛
- و بدون مقايسه آنها با هم ، در اوضاع مشابه يا متفاوت ،
- و بدون نگرش به نمونه بودن احكام اسلام و تعالى آنها در هدفهاى عام احكام براى ساختن جامعه شايسته بشرى ، در كره زمين ؛
- و بدون گردن نهى به واقعيتهاى زندگى بشرى و سختيها و رنجها و نيازهاى افراد (در ابعاد جسمى و روحى )، گردن نهادنى از روى فهم و بصيرت و محبت و مدارا و دلسوزى ؛
- و بدون در نظر گرفتن نقش ((حوادث واقعه )) - بويژه ((حوادث واقعه اقتصادى )) - در زندگى انسانها؛
- و بدون فهم و دريافت تطور و تكامل عصرها، و چيزهايى كه اين تطور و تكامل مى طلبد.
اجتهاد امرى است كه با حيات زمان زنده است ، و حركتى جاندار است در طول حيات بشرى ، و سيلانى است در ميدان تعاليم دينى و ادله اجتهادى در سطحهاى متحول زندگى ، براى رسيدن به احكام ((حوادث واقعه ))، از آن لحاظ كه ((حوادث )) (چيزهايى تازه ) هستند. و هدف اجتهاد گسترش اسلام و عزت يافتن مسلمانان و انتشار رسالتهاى ابدى دين حنيف است ؛ پس بايد از آن بوى خوش ‍ زندگى و تكامل و قسط و عدل و ترقى و پيشرفت همواره استشمام شود.
و چنين اجتهادى زنده و جامع و فراگير و ناظر به همه جوانب اسلام ، و در نظر گيرنده همه واقعيات زندگى آدمى و نهادينه هاى اجتماعى و حياتى در ملتها، و مجهز به فهم زمان و عصر، و آماده گشته براى پاسخگويى به ((حوادث واقعه )) هر عصر، خود از مصداقهاى حقيقى ((تفقه در دين )) به شمار مى رود، نه جز آن .
و اين دريافتى واقعگريانه و همه جانبه و پخته و سخته از دين است (با به كار بردن عقل عملى و تجربه هاى اجتماعى و حياتى و تاريخى - كه به آنها اشاره كرديم )، و باعث شناسايى پيدا كردن از هر حكم است در ارتباطى كه با ديگر بخشهاى دين دارد. پس اجتهاد، به معناى راستين خود، همان ((استفراغ وسع ))، يعنى تلاش كامل و به اندازه توانايى است براى استنباط هر حكم از احكام دين با توجه به ((اهداف دين ))، و در حال ارتباط با همه احكام و نظامات و حدود و اصول عامه مادى و معنوى ، فردى و اجتماعى ، عملى و عقيدتى ، عقلى و عرفى مربوط به اين زمان با ريشه اى كه در گذشته دارد... تا چيزهاى ديگرى همچون سياست و اقتصاد و دفاع ، با بهره گيرى از تخصصها، هر جا نياز به تخصص باشد، يا مسئله اى تخصصى مورد اجتهاد قرار گيرد؛ پس اين نكته را خوب مورد ملاحظه قرار دهيد.(٤٤٦)
--------------------------------------
پاورقى ها:
٤١٩- ((تحف العقول )) /٣٢.و
٤٢٠- ((سوره انبيا)) (٢١): ٩.
٤٢١- ((تحف العقول )) /٢٧٩. از احاديث و سخنان امام صادق (ع ). در اينگونه احاديث بيم دهنده ، هلاكت و شقاوت اخروى نيز در نظر هست .
٤٢٢- ((نهج البلاغه )) ٨٧١؛ ((عبده )) ٣/٢٣.
٤٢٣- (در همين جلد).
٤٢٤- ((سوره همزه )) (١٠٤): ٢ و ٤.
٤٢٥- ((سوره آل عمران )) (٣): ١٨٠.
٤٢٦- ((سوره نسا)) (٤): ٣٧.
٤٢٧- ((بحار)) ٧٣/١٠٥.
٤٢٨- ((عيون اخبار الرضا - ع -)) ١/٢٧٦.
٤٢٩- ((غرر الحكم )) /٣٤٩.
٤٣٠- ((مشكاة الانوار)) / ٢٧٤، از سخنان امام صادق (ع ).
٤٣١- ((مجمع البيان )) ٥ / ٢٦. در كتاب ((وسائل )) (٥/١٦) نيز اين حديث - به نقل از كتاب ((امالى ابن الشيخ )) آمده است ، ليكن با اختلافى چشمگير در الفاظ.
٤٣٢- ((مجمع البيان )) ٥ / ٢٦. و شايد دو حديث نبوى مذكور در آغاز اين فصل (حديث ((تب )) و حديث ((حذر)) - خطاب به صحابى جليل ، عبدالله بن مسعود)، براى اثبات جدا بودن موضوع كنز (اندوخته هاى كلان ) از موضوع زكات بسنده باشد، و حرمت ((كنز)) را برساند.
٤٣٣- ((مجمع البيان )) ٥ / ٢٦. و شايد دو حديث نبوى مذكور در آغاز اين فصل (حديث ((تب )) و حديث ((حذر)) - خطاب به صحابى جليل ، عبدالله بن مسعود)، براى اثبات جدا بودن موضوع كنز (اندوخته هاى كلان ) از موضوع زكات بسنده باشد، و حرمت ((كنز)) را برساند.
٤٣٤- به صفحه هاى ٢١٦ - تا ٢٢٠ مراجعه شود.
٤٣٥- ((مجمع البيان )) ٥ / ٢٦.
٤٣٦- ((الغدير)) ٨ / ٣١٢ - ٣١٤.
٤٣٧- (جلد ششم ).
٤٣٨- فصل بعد.
٤٣٩- ((كافى )) ٥ / ١٥٤.
٤٤٠- ((تحف العقول )) / ٢٧٩.
٤٤١- ((اصول كافى )) ١ / ٧ ٤٠ و ٥٣٨.
٤٤٢- ((اصول كافى )) ٢ / ٢٦٥.
٤٤٣- ((بحار)) ٧٢ / ٢٧.
٤٤٤- به فصلهاى مختلف جلد پنجم و ششم ، بويژه فصل ٤٧، از باب ١١ (جلد پنجم )، و فصل ٢٧ تا ٣١، از باب ١٢ (جلد ششم ) رجوع كنيد.
٤٤٥- استفراغ وسع ، يعنى همه توان خود را به كار گرفتن ، تمام همت خويش را مصروف داشتن ، به كار بردن نهايت هوش و دقت و كار و كوشش و پژوهش و درك .
٤٤٦- به ابعادى از اين موضوع مهم ، در ((سرآغاز)) اشاره رفت ، بندهاى ١٣ و ١٦ و ٢٠ و ٢١ (جلد سوم ). اميد است خوانندگان گرامى ، آنچه در اينجا گفته شد و آنچه در آنجا گذشت - همه رابا هم - بنگرند و مورد تاءمل قرار دهند، تا اين بحث - اگر چه به صورتى نسبى - كامل گردد، بويژه آنچه در ((بند ١٣)) - از سر آغاز - بدان اشاره كرديم ، يعنى لزوم توجه عميق به دو جهت ((محور)) و ((ارتباط))، در مورد هر حكم از احكام ، و همچنين موضوع بسيار مهم توجه به ((اهداف دين ))، به هنگام استنباط ((احكام دين )).
۹
فقه سنتى و توانايى آن
مثلا، تاءكيد بر احكام مالكيتهاى شخصى در اسلام و دفاع از آنها و جانبدارى از آنها، اجتهادى راستين نخواهد بود، اگر جدا و بدون ارتباط باشد با همه چيزهايى كه در بخشهاى ديگر احكام و تشريعات اسلامى آمده است ، يعنى آرمانهاى عالى نشر عدالت و اجراى قسط، و ((تعريف مال ))، و طرد مالكيتهاى تكاثرى و زندگى تجملى و اسرافى ، و مركزيت بخشيدن به ((مواسات )) و ((مساوات ))، و كوشش براى تحقق يابى ((اصل برادرى )) در ميان مؤ منان - چنانكه قرآن كريم به تصريح بيان كرده است - و تعاليم قاطع فراوانى كه به مبارزه با فقر و برانداختن احتياج و مسكنت فرا مى خواند؛ همچنين نمونه ياد شده از مصداقهاى اجتهادى درست نخواهد بود، در صورتى كه آميخته باشد با ديدها و نگرشهايى كه با روح اسلام و دستورهاى آن سازگارى ندارد، مانند چشم پوشى از آثار سوء مال فراوان - با وجود آنچه در قرآن و حديث در نكوهش پيامدهاى ويرانگر آن و لزوم طرد آن آمده است ؛ و به آن اشاره كرديم - و مانند غفلت از دردهاى محرومان و رنجها و محنتها و سختيها و مصيبتهايى كه تحمل مى كنند، و نديدن اين واقعيت كه ثروت ثروتمندان موجب اين مصيبتها و فجايع است ، و مانند ناديده گرفتن آنچه در اسلام رسيده است درباره عزت بخشيدن به مؤ منان با جلوگيرى از فقر و از دست رفتن دين آنان در نتيجه فقر، و سربلندى جامعه اسلامى با برافراشتن پرچم عدل و داد در سراسر آن ، و محبوب ساختن دين خدا در نظر مردمان ، بويژه مردمان دور دست و محرومان و ناكامان ساكن سرزمينهاى مختلف زمين ، از مستضعفان و ستمديدگان .
پس اسلام لازم است كه به صورت جامع و زنده و صادقانه و قاطع و غير مرتجعانه فهميده شود، با بهترين گونه فهم بيدارانه ؛ و احكام آن بايد با اجتهادى استنباط شود جهتدار و گرايش ناپذير، تا علماى دين بتوانند در برخورد با ((حوادث واقعه ))، بخصوص در ميدان اقتصاد و عدالت اجتماعى ، بدرستى چاره گر و پاسخگو باشند، بدانگونه كه امامان هادى (ع )، ما را بر آن واداشته اند و راه درست يافتن به آن را به ما نشان داده اند.
آرى ، اسلام بايد بدينگونه فهميده و شناخته شود، نه فهميدنى جامد و با افقى محدود و ميدانى تنگ ، از آن دست كه نتواند - در اين عصرهاى تحول - همراه با زندگى بشرى پيش برود، و با رسالتهاى دين حنيف خدا همگام گردد، و ((حوادث معاصر)) را برانداز و پاسخگويى كند، و با زندگى (حيات ) در تماس باشد، و دست چپاولگران ثروتهاى مردم را ببرد، و اموال عمومى را به صورتى شايسته از دستبرد متجاوزان دور نگاه دارد، و ((جامعه اى قائم بالقسط)) و ((نظامى عامل بالعدل )) بسازد.(٤٤٧)
در پرتو آنچه گفته شد، معلوم مى شود كه هر دشواريى كه جامعه اسلامى ؛ بويژه محرومان و زير فشار قرار گرفتگان - كه اكثريت را تشكيل مى دهند - با آن روبرويند، از چگونگى فهم دين و احكام و حدود و مقررات آن سرچشمه مى گيرد (نه از خود دين )، چه اگر دين چنانكه بايد و شايد - مجموعى و فراگير و هدفدار - فهميده شود، هيچ مشكلى بر جاى نخواهد ماند جز اينكه دين آن را حل خواهد كرد. اين است كه همه سخن در كيفيت اين فهم است .
در سخنى كه از ملا محمد مهدى نراقى - در نگاهى به فصل نهم (٤٤٨) - ياد كرديم خوب دقت كنيد، كه وى به مسئله ((كنز)) (كلان اندوزى )، به صورتى جدا از بقيه دين و تعاليم آن نظر نكرده است ، از اينرو آن را موضوعى مستقل از زكات شمرده است ، و ايستارى قاطع داشتن در برابر آن را - بروشنى - با حكمت بر نظام عام شرع و تشريع مطابق دانسته است . و در آن هنگام كه نقش زر و سيم و دينار و درهم را در ميدانهاى اقتصادى و پيوندهاى مالى ميان مردم تشريح كرده است ، حكمت الاهى را به بهترين صورت ملاك اعتبار خود قرار داده است . و با اين شرح آگاهانه آشكار ساخته است كه فقه اسلامى با تكاثر و كلان اندوزى مخالف است و آن را طرد مى كند، زيرا كه مال در سياست اقتصادى اسلام وسيله اى است براى دست يافتن مردم به نيازهاى زندگى و معاش ، و ابزارى است براى سامانيابى شئون حيات توده ها، نه چيزى ديگر. بنابراين ، بر صاحبنظرانى كه معتقدند، فقه و اجتهاد - به دليل غنا و زنده بودن و تكامل پذيرى - توانايى آن را دارد كه شالوده هاى قسط را بريزد، و عدالت اجتماعى را تثبيت كند، و طرد تكاثر مالى و تنعم طلبى مفرط همت خود سازد، واجب است كه براى تحقق پيدا كردن اين ارزشها و احكام با جهش و پايدارى به كار برخيزند.
برخى از عالمان معتقدند كه اجتهاد و فقاهت بايد پيرو مقررات تخصص باشد، و در هر بخش آن ، فقيه متخصص در آن بخش به كار بحث و تحقيق و فتوا دادن بپردازد. برخى ديگر چنان مى انديشند كه بابها و مسائل و قضايايى حياتى وجود دارد كه از حوزه فقاهت موجود خارج مانده است ، و بر فقيهان است كه با اجتهاد و پژوهيدن ، و عرضه كردن نگرشهاى خالص و درست اسلامى درباره آنها، بويژه در جامعه هاى اسلامى (كه بايد هر چه زودتر و سريعتر در زمينه هاى زندگى معاصر به ترقى و پيشرفت دست يابند)، به اينگونه مسائل و موضوعات از نظر دور مانده رسيدگى كنند. و اينها همه نظرها و آراء محكمى است كه بايد در تطبيق دادن و عملى كردن آنها در حوزه هاى علميه سعى وافر مبذول گردد.

١٨ - فقه سنتى و توانايى آن :
در پرتو آنچه بيان كرديم ، روشن مى شود كه تاءكيد درباره توسعه دايره اجتهاد و ضرورت فهم ((حوادث واقعه )) - چنانكه شايسته است - خروج از حوزه فقه سنتى نيست ، نظام اجتهاد (كه عالمان شايسته پيشين - به پيروى از تعليمات امامان هادى (ع ) - پايه هاى آن را ريختند)، توانايى آن را دارد كه پاسخگوى همه پرسشهاى بشرى باشد، حتى در صورتى سنتى و با حفظ همه عناصر آن ، ولى بدان شرط كه جمود فركى و عقب ماندگى يا كمى اطلاع يا گرايشهاى بى دليل بر آن حكمفرما نباشد.
پيش خود، مسئله اى چون ((احتكار)) را به عنوان مثال در نظر بگيريد: در ميان فقهاى بزرگ كسانى فتوا داده اند كه احتكار منحصر به شش چيز است ، و هيچ وجهى براى تجاوز از آن شش چيز - به بهانه منصوص بودن - نيافته اند. و برخى ، همچون شيخ طوسى ، نمك را بر آن افزوده اند، در صورتى كه ذكرى از آن در اخبار نيامده است ، گروهى ديگر از فقيهان چيزهايى ديگر نيز افزوده اند.
برخى از فقيهان ، از منحصر بودن احتكار (در شش چيز) عدول كرده اند، همچون شيخ بزرگوار، صاحب ((جواهر))، ليكن به ملاك ديگرى مانند ظلم . و از لحاظ عملى ، تفاوتى در نتيجه وجود ندارد، و مطلوب همين عدم انحصار است ، زيرا كه ((تعميم احتكار)) براى قوام اجتماع و رفع ظلم از مردمان - به هر ملاكى كه باشد - سودمند است . در ميان متاءخران از فقها، كسانى به صراحت گفته اند كه حرمت احتكار، يك حكم تعبدى و بدون ملاك نيست ، و داراى ملاكى غيبى نيز نيست كه دريافت آن از دسترس نوع بشر بيرون باشد، بلكه حكمى است كه ملاك دارد. و ملاك آن نياز مردم است به كالاهاى احتكار شده ، كه زندگى را بر جامعه سخت و تنگ مى كند. و بدينگونه اين اجتهاد نيرومند موافق با اصول ، احتكار را به دارو و جامه هاى تابستانى و زمستانى و مواد اوليه آنها، و نيز چيزهايى همچون مواد سوختنى و آب و زمين تعميم مى دهد.(٤٤٩)
و اينها همه ، پيروى از سنت گذشتگان و اجتهاد اصولى است ، و فقاهتى سنتى و بدون اشكال است كه بزرگان در راه آن گام برداشته اند، و با ابزار ((اجتهاد)) در اعمال آن به تصميم موارد مورد احتكار دست يافته اند. و اين اجتهاد است كه براى ساختن اقتصادى سالم و بازارى اسلامى از آن ناگزيريم . و اين همان اجتهادى است كه به آن فرا مى خوانيم ، يعنى پذيرفتن ، حركتى سازنده و زنده كننده در ميدان اجتهاد و فقاهت سنتى ، چرا؟ چون مسائل و مشكلات انسان معاصر تازگى و تنوع و فزونى پيدا كرده است ، و ديگر به صورتى نيست كه براى گذشتگان وجود داشته است ؛ و اجتهاد طاقت و توان آن را داد كه - بيش از گذشته - خواستها را اجابت كند، در صورتى كه بر نصوص و سپس ملاكها تكيه كند. و ما به اجتهادى اينچنين ، هوشيار، زنده ، و در حال لمس واقعيت زندگى انسانى و نيازمنديهاى آن ، خوشامد مى گوييم كه - مثلا - حكم احتكار را بر هر چه مردمان در زندگى خود بدان نياز دارند، از پوشاكهاى زمستانى و دارو و سوخت ، تعميم مى دهد.
و اين همان چيزى است كه جوهر ((استنباط)) و واقعيت آن را تجسم مى بخشد، و اينگونه اجتهاد، از مقوله همان ((تفريع )) فروع بر ((اصول )) و ((ملاكها)) است ، يعنى آنچه كه امامان معلم و هادى (ع )، به ما القا كرده اند. و از همين راه است كه شيخ الطايفه طوسى - كه ستون فقه و اجتهاد بوده است - چون مى نگرد كه نمك - اكنون و در اين محيط - مورد نياز مردم است ، و احتكار آن به زندگى جامعه آسيب مى رساند، به افزودن آن بر شش ماده منصوص احتكار مى پردازد، با اينكه از نمك هيچ ذكرى در اخبار مربوط به احتكار به ميان نيامده است . و آيا اين كارى غير از اجتهاد است ؟ پس كسانى كه سخت به فقه سنتى تمسك مى جويند، چرا به امثال اين فقاهت آزاد نيرومند (كه در عين حال سنتى نيز هست ) تمايل پيدا نمى كنند؟ چرا، با وجود ملاكهايى كه در نص آمده و پذيراى تعميم است (و براى ساختن اجتماع و زنده نگاه داشتن عدل و رهانيدن توده هاى مردم از سختى و ناراحتى و سود فراوان دارد)، به آنها متشبث نمى شوند؟ با اينكه ملاك براى آن ذكر مى شود، تا ((ملاكى )) براى ((تعميم )) (و غناى احكام ) باشد.
يكى از چيزهاى آشكار اين است كه علم فقه موجود، با كتابها و ابواب آن ، در گذر از سده هايى چند تكامل پيدا كرده است ، با اينكه اصول احكام و مسائل - از آغاز - در كتاب و سنت وجود داشته است ؛ پس ‍ كار اجتهاد آن بوده است كه به بسط و گسترش آن احكام بپردازد، بر حسب نيازمنديها و محيطها و تطور پيدا كردن زندگى انسانها، در اينجا و آنجا از كره زمين ، و چنين كرده است . چه بسيار مسائلى كه پيشينيان از آنها غافل بوده اند يا اطلاع اندكى درباره آنها داشته اند، و پسينيان به كشف و گسترش دامنه آنها پراختند، و چه بسيار مسائلى كه بر حال خود مغفول يا محدود بر جاى مانده است . شهيد ثانى در پايان ((كتاب العطية ))، از ((شرح لمعه )) خود، هنگام سخن گفتن درباره مسائل مربوط به ((تحبيس )) و ((سكنى )) و برخى از صور آن چنين مى گويد: ((... بدانكه همه اقسام اين مسئله (يعنى تحبيس )، همچون سكنى ، يا به قصد قربت است مانند ((مسجد))، يا براى يك فرد است ؛ سپس اين حبس بودن ، يا به صورت مطلب انجام مى يابد، يا مقرون به مدتى است ، يا دايمى بودن آن تصريح مى شود...))، آنگاه به شرح صورتهاى مختلف مسئله مى پردازد و مى گويد: ((و كلام ايشان (فقها)، در تحقيق احكام اين صور بسيار كوتاه و نارساست ، پس مناسب است درباره آن تاءمل شود)).
نيز آشكار است كه كتابها و ابواب فقه ، ((توقيفى )) نيستند،(٤٥٠) بلكه با جريان اعصار - به بركت اجتهاد - افزايش و تطور و تكامل پيدا كرده اند؛ و اينهمه در تاءليفات فقها درج شده است ، و اين تحول در ((علم فقه ))، از كتابهاى كوچك آن ، همچون ((المهذب )) ابن براج طرابلسى (٤٥١) (در دو جلد)، تا كتابهاى متوسط، همچون ((المسالك )) شهيد ثانى (٤٥٢) (در هفت جلد بزرگ )، و كتابهايى بزرگ همچون ((الجواهر)) شيخ محمد حسن نجفى اصفهانى (٤٥٣) (در چهل و سه جلد) صورت گرفته و مشهود است .
و مى نگريم كه عالم فقيه ، ملامحسن فيض كاشانى ، پرداختن به ((اداره سياستهاى مدنى )) را نيز از تكاليف عالم دين مى شمارد.(٤٥٤)
و اينها همه مقتضى آن است كه علم فقه جوابگوى همه سؤ الاتى باشد كه با زندگى فردى و اجتماعى انسان ، بويژه بخش اقتصاد، بستگى دارد، زيرا اين سؤ الات در غالب احوال با قضاياى ادارى و سياسى مربوط مى شود.
و بر كسانى كه در فقاهت تبحر دارند، آشكار است كه اگر به تاءسيس قواعد فقهى تازه نياز افتد، اشكالى نخواهد داشت ؛ زيرا كه آنچه را بعضى از بزرگان نفى كرده اند،(٤٥٥) آن است كه كار به تاءسيس قاعده يا قاعده هايى تازه بينجامد كه با قواعد فقهى مسلم كنونى تضاد داشته باشد، ليكن آنچه مكمل آنها باشد، يا ميدان عملكرد آنها را گسترش دهد، هيچ دليل براى ممنوع بودن ندارد، بلكه دلايل و انگيزه هايى نيز براى آن وجود دارد، و در تاريخ مسائل فقه نظايرى از آن ديده مى شود، مانند وجوب ((كشيدن آب چاه )) در نزد پشتيبان و فتوايى كه صاحب ((شرايع ))، با استناد به ((صحيحه اسماعيل بن بزيع بزنطى )) به استحباب آن داده است .(٤٥٦)

١٩ - كتابها (بابها)يى كه بايد بر فقه سنتى افزوده گردد (٢٠ كتاب ، باب):
با آنچه گفته شد مى بينيم بابها و كتابهايى ديگر وجود دارد كه لازم است آنها را (به گونه ((تاءسيس )) يا ((تاءييد)) و ((تكميل ))(٤٥٧))، بر كتابهاى موجود فقه اسلامى بيفزاييم ، تا توانايى اين فقه غنى ، براى ساختن جامعه انسانى بزرگ ، در جهان معاصر، افزايش پيدا كند؛ و اينك عنوانهاى برخى از كتابها:
(١) - كتاب تكاثر.
(٢) - كتاب اتراف .
(٣) - كتاب عدالت و قسط.
(٤) - كتاب زكات باطنى (غير رسمى ) و حق معلوم .
(٥) - كتاب اموال و نقود و ماهيت اقتصادى آنها، و احكام آنها در اقتصاد جديد.(٤٥٨)
(٦) - كتاب توليد جديد.
(٧) - كتاب واردات جديد.
(٨) - كتاب كار و كارگرى در كارخانه هاى جديد و با آلات جديد.
(٩) - كتاب مديريت صنعتى ، در شعبه ها و اشكال مختلف آن .
(١٠) - كتاب مديريت سياسى ، در شعبه ها و اشكال مختلف آن .
(١١) - كتاب مديريت فرهنگى ، در شعبه ها و اشكال مختلف آن .
(١٢) - كتاب هنر و تهيه و كارگردانى فيلم و نمايشنامه ، و مسائل مربوط به آنها.
(١٣) - كتاب آموزش و پرورش عمومى و خصوصى .
(١٤) - كتاب شهردارى و سازمانها و مالياتها و احكام ديگر آن .
(١٥) - كتاب انواع آلات دفاعى تازه و ضرورت تهيه آنها براى مسلمانان ، و اهميت تخصيص دادن بودجه اى كافى براى ساخت و خريد آنها، تا خونهاى مسلمانان در اينجا و آنجاى كره زمين - به ناحق و ناروا، و بدون دفاع - ريخته نشود.
(١٦) - كتاب بازارها و نظارت دقيق بر آنها، در همه امور وابسته به بازار.
(١٧) - كتاب علوم جديد و اكتشافات و اختراعات و ضرورت دست يافتن مسلمانان به آنها، و تخصيص دادن بودجه كافى براى اين منظور.
(١٨) - كتاب پزشكى نوين و لزوم تخصص يافتن مسلمانان در آن ، براى آنكه به بيگانه نيازمند نباشند و از دنيا عقب نيفتند.
(١٩) - كتاب حكومتهاى اسلامى و وجوب اجراى عدالت بر آنها، و وجوب نظارت همه مسلمانان بر عملكرد آنها.
(٢٠) - كتاب مسائل تازه (مسائل مستحدثه ) ديگر.
پس - چنانكه پيشتر اشاره كرديم - لازم است كه اين بابها و همانندى هاى آنها، چه به صورت تاءسيسى و چه به صورت تكميلى ، وارد فقه اسلامى شود، تا مسلمانان بدانند كه اينها همه از تكاليف دينى ايشان است ، به منظور پيش افتادن مسلمانان ، و بى نياز شدن آنان از بيگانگان استعمارگر و تسلط طلب ، كه ارزشهاى ايشان را از ميان مى برند، و معنوياتشان را غارت مى كنند، و موجوديشان را به نابودى مى كشند، و احترام مقدساتشان را نگاه نمى دارند، و جوانانشان را به گمراهى مى اندازند، و داراييهايشان را مى دزدند... و دشمنان سرسختى براى اسلام و قرآن و قبله همه مسلمانان به شمار مى روند.
گروهى از فقها - در اين اواخر - درباره شمارى از اين مسائل باختصار بحث كرده اند، ليكن آنچه لازم است بحث و پژوهش فقهى كامل و فراگير درباره هر مسئله تازه اى است كه در زندگى انسان معاصر - در همه جاى جهان - پيش مى آيد.
اما درباره طرح بحثى جامع و قوى و فراگير درباره ((اقتصاد جديد)) و مسائل گوناگون تخصصى آن ، در فقه اسلامى ، هر چه گفته شود هنوز كم است . مؤ لفان ((الحياة ))، آروزى فراوان دارند كه تدوين و انتشار اين چهار جلد از اين كتاب (جلد سوم تا ششم )، و آيات و احاديث (متعاضد) بسيار مهم ، و نيز بحثهايى توضيحى كه در آنها عرضه شده است ، بتواند راه را براى تجسم يافتن اين بحث ضرورى در فقه سنتى و استوار ما هموار سازد (و توفيق باخداست ).
ضرورت افزودن كتابهاى ياد شده و امثال آنها، به ابواب فقهى موجود، هنگامى بيشتر و بيشتر آشكار مى شود كه بخواهيم به ساختن اجتماع و اداره كردن توده ها - در زمانى چون زمان حاضر - بپردازيم . قرآن كريم كه - در اينجا و آنجا، در مناسبات متعدد - به طرد ((تكاثر)) و ((اتراف )) پرداخته است و شادخواران و طرز زندگى و معيشت آنان ، و مستكبران صاحب نعمت و قدرت را - كه نقشى عمده در زندگى مردم و به بردگى گرفتن آنان دارند - به باد نكوهش گرفته است ، هدفى چون داستانسرايى درباره مردمان فراموش شده پيشين نداشته است ، كه اينچنين چيزى روش و برنامه قرآن نيست ، و تنها هنگامى در اين كتاب بزرگ از قصه اى ياد مى شود كه اثر بزرگى در ساختن فرد و راهنمايى اجتماع داشته باشد.
بنابراين واجب است كه ((آيات تكاثر و اتراف )) و آياتى كه انباشتن مال و پرداختن به زندگى شادخوارانه ، همچنين مستكبران اقتصادى و پايگاهها و آزادى عمل آنان را مى نكوهد و طرد مى كند، از قرآن كريم استخراج شود، و به صورتى جدى مورد بحث و مقصد فهمى و هدف يابى قرار گيرد، تا از آنها، همچون بهترين كمك و پشتوانه ، به منظور دست يافتن به ((مكتب اقتصادى اسلام ))، و به نظرى نمايانگر صواب و تعميق يافته و اصيل - در اين باره - استفاده شود.
و تاءكيد كردن ما بر اين مسائل ، جز براى آن نيست كه همه تواناييهاى اسلام را براى رهانيدن انسان ، از همه ورطه هاى عقب افتادگى و سقوط، و خوشبخت كردن او در همه نواحى زندگى و پيشرفت و آزادى و بزرگى - بويژه انسان جوامع اسلامى - به همگان بشناسانيم ، كه عزت مخصوص خدا و پيامبر خدا و مؤ منان است ؛ و عزت و قدرت و توانايى - براى جوامع مسلمان - جز با بى نيازى تحقق نمى پذيرد. و بى نيازى جز با اجراى عدالت فراهم نمى آيد، كه لو عدل فى الناس لاستغنوا(٤٥٩)، ((اگر عدالت در ميان مردمان اجرا شود، همگان بى نياز خواهند شد)). و عدل و داد و اصول آن نمى تواند در جامعه رواج يابد، مگر اينكه اجراى جدى آن را از واجبات خود بدانيم ، و در راه هر چه بهتر اجرا كردن آن تلاش كنيم ، كه لا يعدل الا من يحسن العدل (٤٦٠)، ((تنها كسى مجرى عدالت است كه عدالت را خوب بفهمد و نيكو اجرا كند)). و اين چگونگى حاصل نمى شود، مگر هنگامى كه فقه و اجتهاد به روشن كردن احكام عدالت و قسط - به صورتى ريشه اى - روى آورد. و جامعه هاى اسلامى به اين مرحله نخواهند رسيد، مگر هنگامى كه به آنچه در اين دو بند (بند ١٣ و بند ١٤، از اين ((نگاه )) ) ياد آورى كرديم ، توجه كنند، و در راه تحقق بخشى به آن بجان بكوشند.

٢٠ - پايان و خلاصه :
پس از مباحث ياد شده ، رئوس مسائلى را كه در متن فصل گذشت - به صورت خلاصه - در اينجا مى آوريم :
(١) - طرد چسبيدن به مال و هدف قرار دادن آن ، بوسيله تعاليم اسلامى .
(٢) - مبارزه با پول پرستى و انباشتن سيم و زر و نگاهدارى اندوخته هاى كلان .
(٣) - بى پايى اين نظر كه پرداخت زكات مجوزى است براى زياده روى در داشتن و انباشتن اموال .
(٤) - تعميم حرمت ((كنز)) (گنج دارى ، اندوخته دارى كلان )، نسبت به مالهاى ديگر جز طلا و نقره ، و ذخيره هاى بانكى .
(٥) - بيان آشكار اينكه در نزد انسان مسلمان مال فراوان جمع نمى شود، پس هر گاه مالك مال زياد شود، آن را در راه خدا انفاق مى كند.
(٦) - توجه به اين امر كه ((كثرت مال ))، در مقياس اسلامى ، در حدود مقاديرى به نسبت اندك است ، و هزارها و ميليونهاى روى هم انباشته را شامل نمى شود. چه مال ، در صورت اخير، در ميان توانگران خواهد گشت ، و وسيله اى براى گذران زندگى توده هاى مردم نخواهد بود. و در پيش به اين نكته اشاره كرديم كه البته مقدار ياد شده در اخبار مقدار تقريبى است ، و بايد در تعيين آن ، وضع و خصوصيات و اوضاع و احوال هر زمان مراعات شود، در عين رعايت كردن عدالت و ميانه روى در هر ديار و هر زمان .
(٧) - تصريح به اينكه ((مال كثير)) از حلال فراهم نمى آيد.
(٨) - تصريح به اينكه مال ، چون از حدود و اندازه هايى كه اسلام آن را روا مى داند تجاوز كند، آدمى را از تعهد اعتقادى و عملى بيرون مى آورد، بلكه او را هلاك مى كند، مگر اينكه پيوسته انفاق كند.
(٩) - مال فراوان ، بر حسب مقياس اسلامى - تا چه رسد به مقياس تكاثرى - و نگاهدارى آن ، در جهت خير نخواهد بود.
(١٠) - رسيدگى به حساب نفس (محاسبه نفس ) و پيوسته آن را به خاطر داشتن ، تنها به اعمال اخلاقى محدود نمى شود، بلكه درباره مسائل و قضاياى مالى و اقتصادى نيز ضرورت دارد... علما هر شب به محاسبه مالى خود مى پرداختند، و اگر درهمى بيش از دو هزار درهم مى داشتند، آن را از پيش خود خارج مى كردند و به ديگران مى رساندند...
و سپس مسائل بسيار مهم ديگرى كه در ((نگاهى به سراسر فصل )) يادآورى گشت .

فصل بيست و ششم : محدوديت مصرف در تشريع اسلامى
قرآن :
١ كلوا من طيبات ما رزقناكم و لا تطغوا فيه ، فيحل عليكم غضبى ...(٤٦١)
از چيزهاى پاكيزه اى كه روزى شما قرار داده ايم بخوريد، و در آن زياده روى مكنيد (و از حلال به حرام نگراييد)(٤٦٢)، كه به غضب من گرفتار خواهيد شد...
٢ و الذين اذا اءنفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا، و كان بين ذلك قواما(٤٦٣)
كسانى كه چون انفاق كنند، نه به اسراف پردازند، و نه خست ورزند، و ميان اين دو، حالتى متعادل (و قابل دوام ) دارند
٣ ... و يساءلونك ما ذا ينفقون ؟ قل : العفو...(٤٦٤)
...(اى پيامبر) از تو مى پرسند كه چه چيز را انفاق كنند؟ بگو: فزونى را...
٤ يا اءيها الذين ، آمنوا، لاتحرموا طيبات ما اءحل الله لكم و لا تعتدوا، ان الله لا يحب المعتدين (٤٦٥)
اى مومنان ، چيزهاى پاكيزه اى را كه خدا براى شما حلال كرده است حرام مسازيد، و (از حد شريعت ) تجاوز مكنيد، كه خداوند متجاوزان را دوست ندارد.
٥ و كلوا مما رزقكم الله حلالا طيبا، و اتقوا الله الذى اءنتم به مؤ منون (٤٦٦)
از آنچه حلال و پاكيزه است و خدا روزى شما كرده است بخوريد، و از خدايى كه به او ايمان آورده ايد، پروا داشته باشيد
حديث :

أ - محدوديت در خرج كردن و هزينه گذارى
١ النبى (ص ): اياكم و السرف فى المال و النفقة ، و عليكم بالاقتصاد، فما افتقر قوم قط اقتصدوا.(٤٦٧)
پيامبر (ص ): از اسراف در خرج كردن مال بپرهيزيد، و بر شما باد ميانه روى و صرفه جويى ، كه ميانه روان هرگز فقير نخواهند شد.
٢ النبى (ص ): رحم الله اءمرءا قدم خيرا، و اءنفق قصدا...(٤٦٨)
پيامبر (ص ): خدا بيامرزد آن كس را كه خيرى (مالى ، كارنيكى ) از پيش فرستد، و با ميانه روى در راه خدا انفاق كند...
٣ النبى (ص ) - نهى النبى (ص ) عن قيل و قال ، و كثرة السؤ ال ، و اضاعة المال .(٤٦٩)
پيامبر (ص ) - از بيهوده گويى (قيل و قال )، و درخواست كردن بسيار، و ضايع كردن مال نهى فرمود.
محدث قمى مى گويد: ((يكى از راههاى اشراف مال و ضايع كردن آن ، كه پيامبر اكرم (ص ) نهى فرموده است ، خرج كردن آن است در راه معصيت خدا...))(٤٧٠)
٤ الامام الباقر(ع ): قال على بن الحسين (ع ): لينفق الرجل بالقصد و بلغة الكفاف ، و يقدم منه فضلا لآخرته ...(٤٧١)
امام باقر (ع ): على بن الحسين (امام سجاد)(ع ) فرمود: مرد بايد در خرج كردن ميانه رو باشد، و به اندازه ((كفاف )) بسنده كند، و بخشى از زيادى مال خود را از پيش براى آخرت خود بفرستد...
٥ الامام الباقر (ع )، اءو الامام الصادق (ع ) - فى قول الله : ((يساءلونك ماذا ينفقون ؟ قل : العفو))، قال : الكفاف . فى رواية اءبى بصير: القصد.(٤٧٢)
امام باقر (ع ) يا امام صادق (ع ) - درباره اين آيه : يساءلونك ماذا ينفقون ، قل : العفو،، ((از تو (اى پيامبر) مى پرسند كه چه چيز را انفاق كنند، بگو: العفو))، فرمود: يعنى به اندازه كفاف . و به روايت ابى بصير: ((القصد))، يعنى به اندازه ميانه و معتدل .
٦ الامام الصادق (ع ) - جميل بن دراج قال : ساءلته عن قوله : ((يساءلونك ماذا ينفقون ؟ قل : العفو))؟ قال : العفو، الوسط.(٤٧٣)
امام صادق (ع ) - جميل بن دراج گويد: پرسيدم از اين آيه : يساءلونك ماذا ينفقون ؟ قل : العفو))، فرمود: عفو (در اينجا) حد وسط است (نه كم ، نه بسيار).
٧ الامام الرضا(ع ) - قال الحديث : استاءذنت الرضا(ع ) فى النفقة على العيال ؟ فقال : بين المكروهين . قال : فقلت : جعلت فداك ، لا والله ، ما اءعرف المكروهين . قال : فقال لى : يرحمك الله ! اءما تعرف اءن الله عز و جل كره الاسراف و كره الاقتار فقال : ((و الذين اذا اءنفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا، و كان بين ذلك قواما؟)).(٤٧٤)
امام رضا(ع ) - راوى حديث گويد: از (امام ) رضا(ع ) درباره نفقه عيال (خرج زندگى ) پرسيدم ، فرمود: حد ميان دو ((مكروه )) (ناپسند)، گفتم : فدايت شوم ، به خدا سوگند، نمى دانم دو مكروه چيست ؟ فرمود: خدايت بيامرزد! آيا نمى دانى كه خداى بزرگ ، هم اسراف (زياده روى ) و هم اقتار (تنگ نظرى ) را دوست ندارد، و فرموده است : و الذين اذا اءنفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما؟
بايد هزينه گذارى و خرج كردن بدون زياده روى يا خست ورزى باشد، يعنى در حد قوام و اعتدال ، كه قابل دوام نيز باشد.
٨ الامام العسكرى (ع ): عليك بالاقتصاد، و اياك و الاسراف ، فانه من فعل الشيطنة .(٤٧٥)
امام عسكرى (ع ): بر تو باد به ميانه روى ، و دورى جوى از اسراف ، كه كارى شيطانى است .

ب - محدوديت در خوردن و آشاميدن
٩ النبى (ص ): من اءكل ما يشتهى ، و لبس ما يشتهى ، و ركب ما يشتهى ، لم ينظر الله اليه حتى ينزع اءو يترك .(٤٧٦)
پيامبر (ص ): هر كس هرگونه خوراكى كه دلش مى خواهد، بخورد، و هرگونه جامه اى كه دلش مى خواهد بپوشد، و هرگونه مركبى كه دلش مى خواهد سوار شود (و برده اميال خودش باشد)، خداوند به او نگاه نمى كند مگر آنگاه كه روش خود را تغيير دهد و از آن دست بردارد.
يعنى : انسان نبايد همواره در پى خواسته ها و شهوات خود و دل خود باشد، و خدا و خلق خدا را فراموش كند، بلكه لازم است كه انسان متعهد، در خوردن و پوشيدن و مركب سوارى و لوازم زندگى خويش ‍ حدودى را مراعات كند كه اوضاع و احوال موجود و امكانات ديگران مقتضى آن است ؛ و حالت انسان متواضع متعهد چنين اقتضايى دارد، كه از آنچه به بى مبالاتى و جاه طلبى و اسراف و اتراف و شكمبارگى و تجمل زدگى مى انجامد خوددارى ورزد، و خود را به حدودى محدود سازد، حدود انسانيت و فروتنى ، و رعايت ديگران .
١٠ النبى (ص ): اياكم و فضول المطعم ، فانه يسم القلب بالقسوة ، و يبطئى بالجوارح عن الطاعة ، و يصم الهمم عن سماع الموعظة .(٤٧٧)
پيامبر (ص ): از پرخوردن دورى گزينيد كه قلب را مسموم مى سازد،(٤٧٨) و اندامها را در طاعت خدا كند مى كند، و گوش دل را از شنيدن موعظه باز مى دارد.
١١ الامام على (ع ): قلة الاءكل من العفاف ، و كثرته من الاسراف .(٤٧٩)
امام على (ع ): كم خورى عفاف است و پرخورى اسراف .
چون اسراف شرعا حرام است ، پرخورى نيز حرام مى شود. البته براى حرام بودن پرخورى - در تربيت شرعى - ملاكهاى گوناگون ديگرى نيز وجود دارد.
١٢ الامام الباقر (ع ): ما من شى ء اءبغض الى الله عز و جل من بطن مملو.(٤٨٠)
امام باقر (ع ): هيچ چيزى بيش از شكم پر مورد خشم خداى بزرگ نيست .
١٣ الامام الباقر (ع ): اذا شبع البطن طغى .(٤٨١)
امام باقر (ع ): چون شكم سير شود، گستاخى كند.
١٤ الامام الصادق (ع ): ان الله عز و جل ، يبغض كثرة الاءكل .(٤٨٢)
امام صادق (ع ): خداى بزرگ پرخورى را دشمن مى دارد.
١٥ الامام الصادق (ع ): ليس لابن آدم بد من اءكلة يقوم بها صلبه ، فاذا اءكل اءحدكم طعاما فليجعل ثلث بطنه للطعام ، و ثلث بطنه للشراب ، و ثلث بطنه للنفس ؛ و لا تسمنوا تسمن الخنازير للذبح .(٤٨٣)
امام صادق (ع ): فرزند آدم را چاره اى نيست جز خوردن مقدارى از خوراك كه بدن او را بر سر پا نگاه دارد، پس هنگامى كه يكى از شما خوراكى مى خورد، بايد يك سوم شكمش را به خوراك اختصاص دهد، و يك سوم را به نوشيدنى ، و يك سوم ديگر را به نفس و دم ؛ پس مبادا خود را همچون خوكهاى پروارى براى كشتن ، فربه سازيد.
١٦ الامام الصادق (ع ) - فيما رواه اءبان بن تغلب ... و لكن المال مال الله ، يضعه عند الرجل ودائع ، و جوزلهم اءن ياءكلوا قصدا، و يشربوا قصدا... و من عدا ذلك كان عليه حراما...(٤٨٤)
امام صادق (ع ) - به روايت ابان بن تغلب : ...مال ، مال خدا است ، آن را نزد آدميان به امانت نهاده و برايشان روا داشته است كه با اعتدال بخورند و با اعتدال بياشامند و... (تا به همگان برسد)، و جز اين بر آنان حرام است .
١٧ الامام الصادق (ع ) - فيما رواه عيسى بن موسى : المال مال الله ، جعله ودائع عند خلقه ، و اءمرهم اءن ياءكلوا منه قصدا، و يشربوا من قصدا... فمن تعدى ذلك كان اءكله حراما، و ما شرب منه حراما...(٤٨٥)
امام صادق (ع ) - به روايت عيسى بن موسى : مال ، مال خدا است كه آن را در نزد آفريدگان خود به امانت سپرده است ، و به آنان فرمان داده است تا از آن به اعتدال بخورند و به اعتدال بياشامند... پس هر كس از حد اعتدال (در مصرف ) بگذرد، خوردن و آشاميدن او حرام است ...

ج - محدوديت در ظرف و استفاده از آن
١٨ الامام الصادق (ع ) - فيما رواه عن اءبيه : ...فمن اءكثر له منها (من الدنانير و الدراهم ) فقام بحق الله تعالى فيهما و اءدى زكاتهما، فذاك الذى طابت و خلصت له . و من كثر له منها، فبخل بها، و لم يود حق الله منها، و اتخذ منها الانيه ، فذلك الذى حق عليه و عيدالله عزوجل فى كتابه ، قال الله : ((يوم يحمى عليها فى نار جهنم ، فتكوى بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم ، هذا ما كنزتم لانفسكم ، فذوقوا ما كنتم تكنزون )).(٤٨٦)
امام صادق (ع ) - به روايت از پدرش (امام محمد باقر (ع )): ...هر كس درهم و دينار (طلا و نقره - مال ) فراوان داشته باشد، و حق خداى متعال (حق محرومان ) را بپردازد، و زكات آنها را بدهد،(٤٨٧) اينگونه مالى پاكيزه است و به خود او تعلق دارد. و هر كس با داشتن مال فراوان بخل ورزد، و از دادن حقوق واجب خوددارى كند، و از آنها ظروف (طلا و نقره ) فراهم آورد، اينگونه كسى مستحق عذاب خداى بزرگ گردد، كه در كتاب خود فرموده است : يوم يحمى عليها فى نار جهنم فتكوى بها جباهم و جنوبهم و ظهورهم ، هذا ما كنزتم لانفسكم ، فذوقوا ما كنتم تكنزون ((روزى كه آنها (طلا و نقره - اموال ) را جهنم گداخته سازند، و با آن گداخته ها، پيشانيها و پهلوها و پشتهاى ايشان را داغ كنند، (و به ايشان گفته شود:) اين است آنچه براى خود اندوخته و گنج ساخته بوديد، پس (مزه ) گنج خود را بچشيد)).

د - محدوديت در جامه
١٩ النبى (ص )- فيما رواه الامام ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع ): يا اباذر، البس الخشن من اللباس و الصفيق من الثياب ، لئلا يجد الفخر فيك مسلكا.(٤٨٨)
پيامبر (ص )- به روايت امام ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع ): اى ابوذر، جامه هاى درشت بافت و ستبر بپوش ، تا فخر فروشى به تو راه پيدا نكند.
٢٠ الامام على (ع ) - فيما وصف به المتقين : ملبسهم الاقتصاد...(٤٨٩)
امام على (ع )- در وصف پرهيزگاران : لباس ايشان مقتصدانه است ...
٢١ الامام الصادق (ع ) - فيما رواه ابان بن تغلب :...و يلبسوا قصدا...(٤٩٠)
امام صادق (ع ) - به روايت آبان بن تغلب : ...(خداوند براى توانگران روا داشته است كه ) لباس مقتصدانه بپوشند...
٢٢ الامام الصادق (ع ): فيما رواه عيسى بن موسى : يا عيسى ! المال مال الله ، جعله و دائع عند خلقه ، و امرهم ...ان ...يلبسوا منه قصدا... فمن تعدى ذلك كان اكله حراما... و ما البسه منه حراما...(٤٩١)
امام صادق (ع ) - به روايت عيسى بن موسى : اى عيسى ! مال ، مال خدا است . آن را به امانت نزد مردمان گذاشته و فرمان داده است كه ... با ميانه روى از آن لباس بپوشند.. پس هر كس از اين حد تجاوز كند، آنچه از آن مى خورد حرام است و آنچه مى پوشد حرام .

ه‍- محدوديت در زناشوئى و هزينه هاى آن
٢٣ النبى (ص ): يا ابن مسعود! احذر الدنيا و لذاتها و شهواتها و زينتها و اكل الحرام و الذهب و الفضه و الركب و النساء، فانه سبحانه يقول : ((زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطره من الذهب و الفضه و الخيل المسومه و الانعام و الحرث ، ذلك متاع الحياه الدنيا، و الله عنده حسن المآب # قل : اءاءنبئكم بخير من ذلكم ؟ للذين اتقوا عند ربهم جناب تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها، و ازواج مطهره ، و رضوان من الله ، و الله بصير بالعباد))(٤٩٢)
پيامبر (ص ): اى ابن مسعود! از دنيا و خوشيها و شهوتها و آرايشهاى آن ، و خوردن حرام ، و از طلا و نقره ، و سوارى (بر مركبهاى عالى )، و زنان (و زياده روى در مباشرت ) بپرهيز، كه خداوند سبحان مى فرمايد: زين للناس ... خواهشهاى نفسانى (لذت طلبى و كامرانى )، در نظر مردم دنيا جلوه كرده است ، يعنى زنان ، فرزندان ، زر و سيم (اموال فراوان و) انباشته ؛ و اسبان نشان دار (نژاده )، و چارپايان و كشتزارها، اينها همه كالاى اين جهان (گذران ) است ، و بازگشتگاه نيكو در نزد خداوند است ، (اى محمد) بگو: آيا مى خواهيد به شما از چيزى بهتر از اينها خبر دهم ؟ براى كسانى كه پرهيزگارى پيشه كرده اند، در نزد پروردگارشان باغهايى است كه از زير درختان (و غرفه هاى ) آنها نهرها روان است ، جاودانه در آنها، با همسران پاكيزه ، باقى مى مانند، به همراه خشنودى خدا، و خداوند به كار بندگان بيناست .
٢٤ الامام الصادق (ع ) - فيما رواه ابان بن تغلب :...و ينكحوا قصدا...(٤٩٣)
امام صادق (ع ) - به روايت ابان بن تغلب : (خداوند روا داشته است كه مردم ) با هزينه اى معتدل زناشويى كنند...
٢٥ الامام الصادق (ع ) - فيما رواه عيسى بن موسى : يا عيسى ! المال مال الله ، جعله ودائع عند خلقه ، و امرهم ان ...ينكحوا منه قصدا...فمن تعدى ذلك كان ....ما نكحه منه حراما...(٤٩٤)
امام صادق (ع ) - به روايت عيسى بن موسى : اى عيسى ! مال ، مال خدا است ، كه آن را نزد خلق خود به امانت نهاده ، و به ايشان فرمان داده است كه ... از آن با اعتدال به مصرف زناشويى برسانند...پس هر كس از اين حد در گذرد...ازدواجى كه از آن كرده است حرام است ...

و - محدوديت در فرش و بستر و اثاث
٢٦ النبى (ص ) - عن جابر بن عبدالله الانصارى قال : ذكر رسول الله (ص ) الفرش فقال : فراش للرجل ، و فراش للمراة ، و فراش للضيف ، و الرابع للشيطان .(٤٩٥)
پيامبر (ص ) - جابربن عبدالله انصارى گويد: پيامبر خدا (ص ) درباره بستر سخن گفت و فرمود: ((بسترى براى مرد، و بسترى براى زن ، و بسترى براى مهمان ، بستر چهارم از آن شيطان خواهد بود)).
٢٧ الامام صادق (ع ) - حماد بن عيسى قال : انه نظر الى فراش فى دار رجل فقال : فراش للرجل ، و فراش لاهله ، و فراش لضيفه ، و الفراش الرابع للشيطان .(٤٩٦)
امام صادق (ع ) - حماد بن عيسى گويد: امام صادق (ع )، به بسترى در خانه مردى نگاه كرد و فرمود: بسترى براى مرد، و بسترى براى همسرش ، بسترى براى مهمانش ، بستر چهارم از آن شيطان خواهد بود.
بنگريد!
بستر دو گونه است : كفافى و ضرورى ، و اشرافى و اترافى . اسلام بسترهاى اشرافى و اترافى را، با حدودى كه براى مصرف معين نموده طرد كرده است ، پس دو حديثى كه گذشت ، نگرش اسلام را به مال و كالاها و ديگر لوازم زندگى مجسم مى سازد. اسلام استفاده از هر چيز را، بيش از نياز معقول ، روا نمى داند، براى همين درباره بستر و داشتن و استفاده كردن از آن ، نظرى حكيمانه و معتدل دارد، و آن را چهار گونه مى داند كه سه گونه آنها مجاز است و به دست آوردن و بهره گيرى از آنها مباح ، با توجه به مقتضاى اوضاع و احوال و نيازمنديهاى محيطى ، بدون خرج از حد اسلامى تعيين شده براى آن ، و گونه چهارم - به عنوان مظهرى از ولخرجى و خودنمايى و اشراف منشى - از نظر اسلام مردود است ، و به آن عنوان ((از آن شيطان )) داده شده است .
و اين اصل اسلامى ، در طرز نگرش به چيزها و كالاها و افزارها، اصلى اساسى است كه در آن روح اسلام تجلى مى كند، و تعاليم و ارشادهاى اسلامى ، همگان را - جاى به جاى ، و ايستار به ايستار - به آن متوجه مى سازد، و بدينگونه زمينه اى مناسب براى اجراى عدالت و قسط در ميان مردمان فراهم مى آيد، به اين دليل كه مصرف توانگران را محدود مى سازد، و همين سبب مى شود تا ريخت و پاشها برافتد، و همه مردم و خانواده ها و افراد نيازمند به آنچه نياز دارند دست يابند.
--------------------------------------
پاورقى ها:
٤٤٧- پر روشن است اگر مسلمانان اگر نتوانند دست طاغوتهاى اقتصادى مسلط بر ثروتها و امكانات را، در داخل سرزمينهاى اسلامى ، كوتاه كنند، هيچگاه نخواهند توانست دست طاغوتهاى اقتصادى خارجى را كوتاه سازند، چرا؟ چون طاغوتهاى اقتصادى ، در منافع و راه رسيدن به منافع ، در همه جاى جهان ، به هم پيوسته اند و از هم جدايى ندارند. اين موضوع را همگان بايد بخوبى بدانيم ، و از آن آگاه و نسبت به آن بيدار باشيم .
٤٤٨- (جلد سوم ).
٤٤٩- فصل ١٥، از باب ١٢، ((نگاهى به سراسر فصل )) (جلد ششم ).
٤٥٠- مانند ((قواعد فقهى ))، كه توفيقى نيست و به آن اشاره خواهيم كرد.
٤٥١- م : ٤٨١ ه‍. ق .
٤٥٢- م : ٩٦٦ (يا ٩٦٥) ه‍.ق .
٤٥٣- م : ١٢٦٦ ه‍. ق .
٤٥٤- ((مفاتيح الشرائع )) ١، مقدمه /١٨.
٤٥٥- ((مكاسب )).
٤٥٦- درباره شناخت ((اجتهاد))، نيز جلد سوم ، صفحه هاى ٣٧ - ٤١، ٤٥ - ٤٨، ٥٤، ١٦٨ - ١٧٠.
٤٥٧- بعنوان مثال درباره موضوعات تاءسيسى : افزودن ((كتاب زكات باطنى )) (غير رسمى )، ((حق معلوم ))، كه بحتم بايد اين كتاب بر كتابها و ابواب فقه افزوده گردد، زيرا كه عملى كردن آن در زندگى جامعه ، در كار اجراى عدالت و قسط - كه يكى از دو هدف عمده دين خدا است - نقشى بسيار بنيادين دارد. در اين باره ، فصل ٤٠ و فصل ٤١، از باب ١٢ را (حتما) ملاحظه كنيد (جلد ششم ). و اما موضوعهاى تكميلى - مثلا - افزودن چيزهايى بر مواد زكاتى ، در اقتصاد امروز، كه برخى از فقها نيز بدان اشاره كرده اند؛ زيرا مواد نهگانه با اقتصاد روزگار صدر اول - در حجاز - مناسب بوده است ، چنانكه به روايت محمد بن مسلم و زرارة بن اءعين ، از حضرت امام محمد باقر (ع ) و حضرت امام جعفر صادق (ع ) امام على بن ابيطالب (ع )، براى اسب سوارى و اسب بارى (يابو) نيز زكات قرار داد (وسائل )) ٦/ ٥١، نيز فصل ٤٠ و ٤١، از باب ١٢ (جلد ششم ).
٤٥٨- پاره اى مسائلى كه در اين كتاب (باب ) بايد مطرح گردد، در باره ((تعريف مال )) است و تعيين اين مطلب كه مال از نظر اسلام چيست ، و ماهيت اسلامى آن كدام است . اسلام مال را بعنوان ((قوام )) (پشتوانه زندگى مردمان ) و ((مصحة )) (وسيله سامانيابى زندگيها و معيشتها) معرفى كرده است - چنانكه در فصل پيش ، ( ((نگاهى به سراسر فصل )) )، از آن ياد كرديم (صفحه هاى ١٨٢ - ١٩٢). و اين موضوع ((تعريف مال ))، و شناخت ماهيت مال از نظر اسلام ، امرى است بسيار مهم و سرنوشت ساز، در ((حوزة اقتصاد))، كه همواره - در ((علم فقه )) - مورد غفلت بوده است و هست .
٤٥٩- ((اصول كافى )) ١/٥٤٢؛ از سخنان امام موساى كاظم (ع ).
٤٦٠- ((اصول كافى )) ١/٥٤٢، از سخنان امام موساى كاظم (ع )، نيز، فصل ٤٦، از باب ١٢ (جلد ششم ).
٤٦١- ((سوره طاها)) (٢٠):٨١.
٤٦٢- ((مجمع البيان )) ٧/٢٣.
٤٦٣- ((سوره فرقان )) (٢٥):٦٧.
٤٦٤- ((سوره بقره )) (٢):٢١٩.
٤٦٥- ((سوره مائده )) (٥):٨٧.
٤٦٦- ((سوره مائده )) (٥):٨٨.
٤٦٧- ((مجمع البيان )) ٨/٣٩٤.
٤٦٨- ((بحار)) ٧٧ (٧٤)١٧٩.
٤٦٩- ((سفينة البحار)) ١/٦١٥.
٤٧٠- ((سفينة البحار)) ١/٦١٥.
٤٧١- ((كافى )) ٤/٥٢.
٤٧٢- ((تفسير عياشى )) ١/١٠٦.
٤٧٣- ((تفسير عياشى )) ١/١٠٦.
٤٧٤- ((خصال )) ١/٢٩؛ ((سفينة البحار)) ١/٦١٥.
٤٧٥- ((سفينة البحار)) ١/٦١٦.
٤٧٦- ((تحف العقول )) /٣٣.
٤٧٧- ((بحار)) ٧٧/١٨٢.
٤٧٨- مى توان متن حديث را ((يسم )) خواند، از مصدر ((وسم ))، يعنى : پرخورى بر دل ، داغ قساوت مى نهد.
٤٧٩- ((غررالحكم )) /٢٣٤.
٤٨٠- ((كافى )) ٦/٢٩٦ - ٢٧٠.
٤٨١- ((كافى )) ٦/٢٩٦ - ٢٧٠.
٤٨٢- ((كافى )) ٦/٢٩٦ - ٢٧٠.
٤٨٣- ((كافى )) ٦/٢٩٦ - ٢٧٠.
٤٨٤- ((تفسير عياشى )) ٢/١٣.
٤٨٥- ((مستدرك الوسائل )) ٢/٤٢٣.
٤٨٦- ((امالى )) شيخ طوسى ٢/١٣٣ - ١٣٤.
٤٨٧- فراموش نشود كه دو زكات داريم : ((باطنه )) و ((ظاهره )) (رسمى و غير رسمى )، فصل ٤١، از باب ١٢ (جلد ششم ).
٤٨٨- ((مكارم اخلاق )) /٥٥٦.
٤٨٩- ((نهج البلاغه )) /٦١٢، ((عبده )) ٢/١٨٥.
٤٩٠- ((تفسير عياشى )) ٢/١٣.
٤٩١- ((مستدرك الوسائل )) ٢/٤٢٣؛ ((بحار)) ١٠٣/١٦.
٤٩٢- ((سوره بقره )) (٢):٢١٩.
٤٩٣- ((تفسير عياشى )) ٢/١٣.
٤٩٤- ((مستدرك )) ٢/٤٢٣؛ ((بحار)) ١٠٣/١٦.
٤٩٥- ((مستدرك )) ٢/٤٢٣؛ ((بحار)) ١٠٣/١٦.
٤٩٦- ((خصال )) /١٢٠.
۱۰
محدوديت در وسايل سوارى
بنابراين ، اصل مورد نظر (يعنى اصل قبول كفاف و ترك اتراف )، ((حاكم )) بر قواعد حاكميت در فقه است نه محكوم آنها، چون اگر امثال اين اصل محكوم و متروك شناخته شود، هوس مالك شدن هر چيز (به هر اندازه ، و با هر كيفيت و به هر قيمت )، از سوى توانگران و اغنيا و اشراف ، هيچ مانعى در برابر خود نمى بيند، و در اين هنگام است كه خانواده هاى توانگر به مصرف كردن مقدارى از هر چيز مى پردازند كه به آن اندازه حق ندارند و به آنان نمى رسد؛ و در نتيجه براى نيازمندان ديگر امكان به دست آوردن آنچه مورد نياز است باقى نمى ماند. و اين چگونگى به ذات خود، راه استقرار قسط را در ميان مردم و رواج آن را در جامعه مى بندد. و اين مطلبى (كاملا) آشكار است و اين امر در دين اسلام مردود است ، زيرا كه در چنين وضعيتى ، بر قسط قرآنى و عدالت اجتماعى اسلامى خط بطلان كشيده مى شود، و اين اسلام ديگر آن دين الاهى نخواهد بود كه جامعه هاى بشرى را خوشبخت گرداند.

ز - محدوديت در وسايل سوارى
٢٨ الامام الصادق (ع ):...و يركبوا قصدا... اترى الله ائتمن رجلا على مال خول له ، ان يشترى فرسا بعشره آلاف درهم ، و يجزيه فرس بعشرين در هما... و قال : ((و لا تسرفوا، انه لا يحب المسرفين ))(٤٩٧)
امام صادق (ع ): ...(خداوند روا داشته است كه مردم )، به صورتى مقتصدانه از مركب استفاده كنند... آيا تصور مى كنى كه كسى كه خداوند او را در مالى كه به او داده ، امين قرار داده است ، مجاز دانسته است كه اسبى به ده هزار درهم بخرد، با اينكه اسب بيست درهمى براى رفع نيازهاى او كافى است ... و در قرآن كريم مى فرمايد: و لا تسرفوا، انه لايحب المسرفين ((اسراف مكنيد كه خدا اسرافكاران را دوست نمى دارد))؟
٢٩ الامام الصادق (ع ): المال مال الله ، جعله و دائع عند خلقه ، و امرهم ان ياكلوا منه قصدا... و يركبوا منه قصدا.... فمن تعدى ذلك كان اكله حراما... و ما ركبه منه حراما.(٤٩٨ )
امام صادق (ع ): مال ، مال خداست ، كه آن را همچون امانت به بندگان خود سپرده است ، و به آنان فرمان داده است كه با ميانه روى از آن بخورند... و با ميانه روى از مركب سوارى استفاده كنند... پس هر كس از اين حد تجاوز كند، خوردنش حرام است ... و سوار شدنش حرام .
٣٠ الامام الهادى (ع ) - قال ابوطيفور المتطبب : سالنى ابوالحسن (على الهادى )(ع ): اى شى ء تركب ؟ قلت : حمارا. قال : بكم ابتعته ؟ قلت : بثلاثه عشر دينارا. قال : ان هذا لهو السرف ، ان تشترى حمارا بثلاثه عشر دينارا و تدع برذونا...(٤٩٩ )
امام هادى (ع ) - ابوطيفور پزشك مى گويد: ابوالحسن (امام على هادى (ع )) از من پرسيد: ((بر چه مركبى سوار مى شوى ؟)) گفتم : بر خر؟ فرمود: ((آن را چند خريده اى ؟)) گفتم : سيزده دينار. فرمود: ((اين اسراف است ، كه خرى را به سيزده دينار بخرى و يابويى (ارزان قيمت ) نخرى ))...

ح - محدوديت در مسكن
٣١ النبى (ص ) : ...من بنى بنيانا، رياء و سمعه ، حمله يوم القيامه الى سبع ارضين ، ثم يطوقه نارا توقد فى عنقه ، ثم يرمى به فى النار. فقلنا: يا رسول الله ! كيف يبنى رياء و سمعه ؟ قال : يبنى فضلا على ما يكفيه ، او يبنى مباهاة .(٥٠٠)
پيامبر (ص ): ...هر كس بنايى را به ريا و براى شهرت بسازد، او را در قيامت به هفت طبقه زمين مى برد، سپس به صورت گردنبندى آتشين برگرد گردن او در مى آيد، و آنگاه همراه با آن در آتش فرو افكنده مى شود. گفتيم : يا رسول الله ! خانه چگونه به ريا و براى شهوت ساخته مى شود؟ فرمود: به اينكه بيش از اندازه كفاف بسازد، يا براى اينكه به آن ببالد.
٣٢ الامام الصادق (ع ): ما بنى فوق ما يسكنه ، كلف حمله يوم القيامه .(٥٠١)
امام صادق (ع ): آنچه بيش از نياز سكونت ساخته شود، صاحب آن - در قيامت - مكلف به حمل آن مى شود.
٣٣ الامام الصادق (ع ): كل بناء ليس بكفاف فهو و بال على صاحبه يوم القيامه .(٥٠٢)
امام صادق (ع ): هر بنايى كه بيش از كفاف و بسندگى باشد - در روز قيامت - وبال و عقوبتى براى صاحب آن خواهد شد.

ط - مسكن اضافى يا اشرافى و طرد آن (نهى از اسراف در ساختمان )
قرآن :
١ اتبنون بكل ريع آية تعبثون # و تتخذون مصانع لعلكم تخلدون .(٥٠٣)
آيا بر هر فراز گاهى به بازيچه نشان راهى مى سازيد # و كاخهايى افراشته (يا آبدانهايى ) فراهم مى آوريد (به اين خيال ) كه شايد جاودانه در آنها بمانيد (و به مرگ و كوچيدن از اين خاكدان نمى انديشيد)؟
حديث :
١ النبى (ص ) : ان لكل بناء يبنى و بال على صاحبه يوم القيامه ، الا ما لابد منه .(٥٠٤)
پيامبر (ص ): هر بنايى كه ساخته شود، براى صاحب خود - در روز قيامت - وبالى خواهد بود. مگر ساختمانى باشد به اندازه نياز.
قرآن كريم ، ساختن ساختمانهاى تجملى و اشرافى را - چنانكه در دو آيه پيش گذشت - نهى كرده است ، شيخ طبرسى مى گويد: اتبنون بكل ريع ((يعنى در هر جاى بلند...، آيه تعبثون يعنى بنايى كه براى سكونت به آن نياز نداريد، بلكه بيهوده و براى بازى (و مشغول بودن ) و سرگرمى مى سازيد؛ گويى خداوند ساختن جايى را كه به آن نيازى ندارند، ((عبث ، كارى بيهوده )) ناميده است - چنانكه ابن عباس (به روايت عطا) چنين گفته است ، و مؤ يد آن است اين خبر كه از انس بن مالك نقل شده است : ان رسول الله (ص ) خرج فر اى قبه مشرفه ، فقال : ما هذه ؟ قال له اصحابه : هذا لرجل من الانصار، فمكث حتى اذا جاء صاحبها فسلم فى الناس ، اعرض عنه . و صنع به ذلك مرارا حتى عرف الرجل الغضب و الاعراض عنه ، فشكا ذلك الى اصحابه و قال : و الله انى لانكر نظر رسول الله (ص ) ، ما ادرى ما حدث فى و ما صنعت ؟ قالوا: خرج رسول الله (ص ) فراى قبتك فقال : لمن هذه ؟ فاخبرناه . فرجع الى قبته فسواها بالارض ، فخرج رسول الله (ص ) ذات يوم فلم ير القبه ، فقال : ما فعلت القبه التى كانت ههنا؟ قالوا: شكا الينا صاحبها اعراضك عنه ، فاخبرناه ، فهدمها. فقال : ان لكل بناء يبنى ، و بال على صاحبه يوم القيامه ، الا ما لابد منه ((روزى رسول خدا (ص ) در آمد و (بر سر ساختمانى ) قبه اى بلند ديد. پرسيد: اين چيست ؟ اصحاب گفتند: اين ساختمان از آن يكى از انصار است . پيامبر (ص ) درنگ كرد تا صاحب آن آمد و در ميان مردم سلام كرد، پيامبر (ص ) از او روى گرداند. اين كار را چند بار در حق او تكرار كرد، تا آن مرد سرانجام از خشم و اعراض رسول خدا (ص ) از خودش آگاه شد، و نزد اصحاب گله كرد و گفت : من متوجه نظر تند رسول خدا (ص ) شده ام ، ليكن نمى دانم چه شده است و من چه كرده ام ؟ گفتند: پيامبر (ص ) بيرون آمد و قبه تو را ديد و پرسيد كه : ((اين از آن كيست ؟ ما به او گفتيم كه مال تو است . پس آن مرد رفت و قبه (ويران و) با زمين يكسان كرد. سپس رسول خدا (ص ) روزى بيرون آمد و آن قبه را نديد، پرسيد: قبه اى كه اينجا بود چه شد؟ گفتند: صاحب آن علت اعراض تو را از ما جويا شد و ما او را آگاه كرديم ، و او آن را ويران ساخت . در اينجا پيامبر (ص ) فرمود: هر بنايى كه ساخته شود، براى صاحب خود - در روز قيامت - وبالى خواهد بود، مگر ساختمانى باشد به اندازه دنيا)).
و حكمت عملى در اين موضعگيرى قاطع ، آن است كه منع شدن ساختن چنين بناها و عادت دادن مردم به دورى جستن از آنها، موجب آن مى شود كه زمينها و مصالح ساختمانى به ديگران برسد و كسان ديگر نيز فرصت بهره مند شدن از خانه اى - هر چند تنگ و كوچك - پيدا كنند.
نيز درباره محدوديت تصرف در اموال و مصرف آنها، به بند ((اء))، از فصل دوم ، از همين باب رجوع كنيد.(٥٠٥)

ى - مصرف نابجاى مال و بيم دادن از آن
حديث :
١ الامام على (ع ): الا! و ان اعطاء المال فى غير حقه تبذير و اسراف ...(٥٠٦)
امام على (ع ): آگاه باشيد! كه بخشيدن مال در آنجا كه حق (و درست ) نيست ، تبذير است و اسراف ...
٢ الامام الصادق (ع ): ثلاثه ترد عليهم دعوتهم : رجل رزقه الله مالا فانفقه فى غير وجهه ، ثم قال : يا رب ارزقنى ، فيقال له : الم ارزقك ؟(٥٠٧)
امام صادق (ع ): سه كس دعايشان مستجاب نمى شود: مردى كه خدا مالى روزى او كرده است و او آن را نابجا به مصرف رسانده است ، كه چون بگويد: پروردگارا، مرا روزى ده ! به او گفته شود: ((مگر به تو روزى ندادم ))؟
٣ الامام الصادق (ع ) - فى عد الثلاثه الذين لايستجاب لهم دعوه : رجل اعطاه الله مالا فانفقه فى غير حقه ، ثم قال : اللهم ارزقنى ، فلا يستجاب له ...(٥٠٨)
امام صادق (ع ) - در شمارش سه كسى كه دعايشان مستجاب نمى شود: مردى كه خدا مالى به او عطا كند، و او آن را در غير جاى شايسته خود به مصرف رساند؛ چون بگويد: ((اللهم ارزقنى ))، دعايش ‍ مستجاب نخواهد شد.
اخبار و احاديث اين موضوع ، مصرف كردن را نيز - به صورتى آشكار - محدود مى كند.

نگاهى به سراسر فصل

١- محدوديت در مصرف و هزينه ...: مهمترين چيزى كه در آن اسراف و زياده روى صورت مى گيرد، خرج كردن است ، در صورتهاى گوناگون آن . چه بسيار كسان كه در ساير امور و در خريد شخصى چيزها و كالاها، هيچ وقت اسراف نمى كنند، ليكن هر وقت براى چيزى يا در راه مقصودى هزينه گذارى مى كنند - خواه خوب باشد يا نه - به اسرف و افراط مى پردازند. از اينرو مى نگريم كه تعاليم اسلامى - با اينكه درباره انفاق و بخشندگى تاءكيد مى كند، چنانكه به تفصيل در باب دوازدهم از آن سخن گفته خواهد شد.(٥٠٩) - آنچه را كه از حدود ميانه روى تجاوز كند ممنوع مى شمارد و اجازه نمى دهد كه خرج كردن از طريق اعتدال خارج شود، بلكه پيوسته مردمان را به پيروى از حكمت ((توازن )) و ((تعادل )) فرا مى خواند.
از جمله اين تعاليم است اين حديث نبوى ، كه در فصل آينده نيز خواهد آمد: ان اصنافا من امتى لايستحاب لهم دعاؤ هم ...و رجل رزقه الله مالا كثيرا، فانفقه ، ثم اقبل يدعو: يا رب ارزقنى ...(٥١٠) ((گروههايى چند از امت من دعايشان متسجاب نمى شود...و مردى كه خدا مالى فراوان بهره او كرده است ، و او آن اموال را خرج كرده (و به هدر) داده است ، آنگاه مى گويد: پروردگارا به من روزى بده ...)).

٢ - محدوديت در خوردن و آشاميدن :
صرف شدن خوراكيها و نوشيدنيها و مواد غذايى ، بر حسب شرع ، از لحاظ كميت و كيفيت محدوديت دارد، و انسان نمى تواند از آنها جز با اعتدال و ميانه روى در هر دو جهت كمى و كيفى مصرف كند، هر چند خود مالك آن باشد. و اين اعتدال در مصرف ، به اعتبار جسمى و روحى براى او خوب و مناسب است ، چنانكه امام على بن ابيطالب (ع ) مى فرمايد: من اقتصر فى اكله ، كثرت صحته و صلحت فكرته (٥١١) ((هر كس در خوراك خود كمتر مصرف كند، سلامتى او افزونتر و فكر او بازتر خواهد بود))، و امام ابوالحسن على بن موسى الرضا (ع ) مى فرمايد: لو ان الناس قصدوا فى المطعم لاستقامت ابدانهم (٥١٢) ((اگر مردمان در مصرف خوراك ميانه روى را پيشه خود سازند، بدنهاشان سالم و محكم مى شود)).
و روشن است كه دو طرف اندازه ميانه - يعنى پرخورى و گرسنگى - هر دو حال آدمى زيانبخش است ، و مواهب جسمى و روحى او را تباه مى سازد، چنانكه امام على بن ابيطالب (ع ) مى فرمايد: ...و ان اجهده الجوع قعدبه الضعف ، و ان افرط فى الشبع كظته البطنه (٥١٣) ((اگر گرسنگى به آدمى فشار آورد ناتوانى او را از پاى در خواهد آورد، و اگر در سيرشدن افراط ورزد پرخورى او را رنج خواهد داد)). پس حدى كه نظام تكوينى (آفرينش )، خوردن و آشاميدن آنرا مجاز مى شمارد، همان است كه نظام تشريعى (احكام دينى ) نيز روا مى دارد، يعنى حد ميانه ، نه بيشتر و نه كمتر، بنابراين پرخورى و شكم پرستى خروج از حد تكوينى است ، و شرع نيز آن را روا نمى شمارد اذا شبع البطن طغى (٥١٤) ((چون شكم سير شود سر به طغيان بر مى دارد))(٥١٥) گرسنگى نيز بيرون رفتن از مرز اعتدال است و شرع مخالف با آن است (ما آمن بى من بات شبعان و جاره جائع (٥١٦) كسى كه سير بخوابد در حالى كه همسايه اش گرسنه باشد به من ايمان نياورده است ).
و اين هر دو كار، يا از ناآگاهى انسان از مصلحت خويش نتيجه مى شود، يا از ستم كردن به حق ديگرى . پس بر انسانى كه بر سر سفره هاى اطعام خدا نشسته ، واجب است كه از اسراف (از لحاظ مادى ) و سركشى و طغيان (از لحاظ روحى ) دورى گزيند، و نفس خويش رابه قيدهاى اعتدال و ميانه روى مقيد سازد، تا از يك سو با تباه كردن تندرستى و انديشه خويش بر خود ستم روا ندارد، و از سويى ديگر با خوردن چيزى كه از آن او نيست (از نظر مالكيت ، يا حق داشتن ) بر ديگرى ستم نكند.

٣- محدوديت در فرش و بستر:
آنچه از احاديث - كه پاره اى از آنها نقل شد - علاوه بر دستورهاى كلى قرآنى بر مى آيد، اين است كه همه افراد نسبت به تمام آنچه مصرف مى كنند محدوديت دارند. و اين محدوديتها گستردنى و بستر و اثاث (افزار خانه ) را نيز شامل مى شود. از اينرو است كه بستر چهارم - بعنوان نمونه اى از زياده روى و اسراف - شيطانى خوانده شده است ، چه آن از مصداقهاى تجاوز از حد ميانه روى است ، و از چيزهايى است كه زندگى را به اشرافيت و اتراف مى كشاند. و اين موضوع در ((بنگريد))، كه در فصل گذشت ، ياد آورى شد.

تذييل
احاديثى درباره محدوديت فرش و فراش آمده است كه آنها را - مانند خانه و مسكن - محدود مى سازد (و بيشتر اين احاديث در معنى و آموزش و گاه در تعبير همانندند). و اين چگونگى ما را به اين امور رهبرى مى كند:
(١) - محدوديت مصرف - به صورت كلى - يك موضوع مهم اسلامى است .
(٢) - محدوديت بستر و مسكن - به صورت خاص - امرى است ثابت در شريعت اسلام ، اگر چه از لحاظ كميت و كيفيت بر حسب اشخاص و اوضاع و احوال و مكانها - تا حدودى - اختلافى پيدا كند، كه آن نيز از حد ميانه روى نبايد بگذرد. در زمان پيامبر اكرم (ص ) و در زمان امام صادق (ع )، داشتن بستر چهارم (به صورت تشريفات و زايد)، شيطانى شمرده شده است . و به همينگونه مسكن و خانه ، در هر دو زمان تحديد شده است .
(٣) - تعبير ((و الفراش الرابع للشيطان ، بستر چهارم از آن شيطان است ))، دو نتيجه تربيتى و اجتماعى دارد.
يك - از لحاظ اقتصادى ، مصرف كردن بيش از نياز را منع مى كند.
دو - از لحاظ اخلاقى ، به تصحيح اصول اخلاقى و فرهنگى مى پردازد، بدينگونه كه زندگى اسراف آميز را شيطانى مى خواند، و از اين راه جنگى بر ضد عرف جارى تكاثرى و اترافى و اخلاق و اوهام اشرافى و ولخرجيهاى مسرفانه و زيانبار به راه مى اندازد.
(٤)- دستورها و تعاليم ياد شده به مبارزه ريشه دار با فاصله هاى نابجا و تفاوتهاى مصرفى ميان مردم مى پردازد، و جامعه را به سطح مصرفى (تقريبا) يكسان مى رساند، و به شكلى از زندگى نزديك مى كند كه وجود اختلافهاى فراوان به آن راهى ندارد.
(٥) - همچنين مردمان را بر ضد مصرف اسرافى و معتاد شدن به آن بر مى انگيزد، و بر دوش مسئولان جامعه اسلامى - بويژه عالمان دين و مبلغان آن - تكليفهايى قرار مى دهد با هدفهايى بزرگ و آفاقى وسيع ، از اينگونه :
نخست - در زندگى خود به مصرفهاى زيادى و تجملى ، در لباس و فرش و فراش و وسايل نقليه و خانه و نظاير اينها دست نيازند، تا بتوانند - بدون مجامله و ترديد- به نشر تعاليم اصيل اسلامى در اينگونه امور بپردازند، و مردمان را به عمل به آن ها فرا خوانند، و زندگى اسلامى را به ايشان بشناسانند.
دوم - همه سعى و كوشش خود را، براى حفظ خويش و ضبط نفس به كار گيرند، كه به مترفان و مسرفان و صاحبان ثروتهاى گزاف - از دنياداران و دنيا خواران - نزديك نشوند، تا از لمس زندگى ناكامان و معيشت تنگ و سراسر رنج و درد آنان باز نمانند. آرى برايشان لازم است كه به اين فرمان ((قرآن كريم )) گوش فرا دارند و به آن عمل كنند: و لا تركنوا الى الذين ظلموا فتمسكم النار ((به سوى ستمگران مگراييد (و از آنان پشتگرمى مجوييد) كه آتش شما را خواهد سوخت )).(٥١٧)
سوم - زندگى و معيشت شيطانى را (به تعبير پيامبر اكرم (ص ) و امام صادق (ع ) ) جايز نشمارند و به آن با زبان يا كردار يا سكوت خوشامد نگويند.
چهارم - از آنچه در اينجا و آنجا از اسرافهاى فراوان و مصرفهاى گرانبها و مايه ويرانى مصالح توده ها و حقوق ايشان پيش مى آيد، چشم فرو مگيرند، و خود را به بيخبرى نزنند، در صورتى كه اينها همه در برابر چشم و گوش توده هاى ناكام و سخت گذران و نيازمند به ساده ترين نيازها و وسايل صورت مى پذيرد.
پنجم - آيه قرآنى را: قل : من حرم زينه الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق ((چه كسى زينتى را كه خدا براى بندگانش پديد آورده است و رزق و روزى پاكيزه را حرام كرده است ...))، وسيله اى در دست هوسبازان قرار ندهند تا به بهانه آن هر اندازه و به هر شكل كه مى خواهند - با خاطر جمعى - به اسراف و افراط و تجمل بپردازند، بى آنكه توجهى به مقصود آيه داشته يا در اطراف آن به تفقه و فهميدن واقعى پرداخته باشند. و در اين هنگام از آنان مى پرسيم : آيا گروهها گروه مردم بينوا بندگان خدا نيستند؟ پس چرا نبايد به چيزى از اين زينت و روزى پاكيزه دسترسى پيدا كند؟ آيا خداوند مترفان را به چنين نعمت وافر و زينت زيبا مخصوص گردانيده و ديگران را از آن محروم كرده است ، يا - و پناه بر خدا - اينان و طرفدارانشان محروميتها را پديد آورده اند؟ آرى ، اين خداوند مهربان نيست كه به مظلومان ستم مى كند، بلكه - به نص ((قرآن كريم - برخى توانمند برناتوانان ستم روا مى دارند.

٤- محدوديت در مسكن :
از مظاهر آشكار استكبار و استضعاف اقتصادى و نظام طبقاتى نادرست و كامرانى و ناكامى اجتماعى ، خانه است و تفاوتهاى كلان موجود ميان كوخها و ساكنان آنها و كاخها و ساكنان آنها (در صورتى كه همه انسانند و مسلمان - يا همنوع - و در اجتماع و محيطى اسلامى زندگى مى كنند)، و اين دو چگونگى لازم و ملزم يكديگرند، يعنى وجود كاخ در شهر سبب پيدا شدن كوخ و آلونك است ، به همانگونه كه وجود كوخ و آلونك از وجود كاخ خبر مى دهد. و از اينجاست كه مى نگريم پيامبر رهايى بخش ، از آن صحابى انصارى كه گنبد و قبه ساخته بود اعراض كرد و جواب سلامش را (با وجود واجب بودن جواب سلام ) نداد، تا آنگاه كه صاحب قبه آن را در هم كوبيد، و با زمين يكسان كرد. و اين بدان جهت است كه قبه و كاخ (ساختمانهاى اترافى و اشرافى ) آفريننده كوخ است ،(٥١٨) و به اسراف مى انجامد، و موجب تكبر و برترى جويى مى شود، و گرنه چه مانعى دارد كه شخصى از مال خويش گنبد و بارگاه و قصرى بسازد؟
و تجربه هاى تاريخى در زندگى انسان و واقعيتهاى موجود در جامعه هاى بشرى ، همه دلالت بر آن دارد كه كاخ محلى مناسب براى زندگى انسان و همخوان با رشد نيروهاى مادى و روحى او نيست ، و همچنين است كوخ و آلونك ، بلكه هر يك از اين دو گونه مسكن ، مقبره اى بوده است براى مواهب مادى و معنوى انسان ؛ و در زمان حاضر نيز چنين است .
هم گورستان كسانى بوده است كه با نادارى و خوارى و بيسوادى و ناكامى از دنيا رفتند و در حق ايشان گفتند كه ((القبر خير من الفقر(٥١٩) قبر (مردن ) نيكوتر از فقر است )) و هم گورستان كسانى كه با مرگ تكاثرى و اترافى و برترى خواهى از دنيا رفتند، و بزرگان ، آنان را ((مرده )) به شمار آوردند.(٥٢٠) پس ساكنان هر دو گونه از مسكن - اغلب - چون مردگانند و بهره اى از زندگى انسانى با مضمون متعالى و راقى آن ندارند.(٥٢١) يكى از آن دو تحقير مى شود و به عقده خود كم بينى مبتلا مى گردد، و ديگرى همه جا مورد احترام قرار مى گيرد و دچار عقده خود بزرگ بينى .
و براى هر يك از دو زندگى - زندگى كاخها و زندگى كوخها - فرهنگى و خصلتى و خلق و خويى است . خلق و خوى ساكنان كاخها جامعه را به اسراف و اتراف سوق مى دهد و آن را به دو قطب تقسيم مى كند: قطب كامورى و قطب ناكامى .
تعبيرهاى وارد شده در احاديث - كه در فصل گذشت - درباره ساختن خانه و مسكن (و ديگر ساختمانها)، دو چيز را تعيين مى كند:
(١)- حد مسكن : مسكن و خانه بايد از مقدار بسنده براى سكنى و از حد، ((كفاف )) تجاوز نكند، و به چيزى ((بيش از محل سكونت بودن )) نرسد. و اين مقدار هر چند بر حسب افراد و خانواده ها و محيطهاى معيشت و سطح معيشتى افراد و حالت اقتصادى حاكم بر زندگى تفاوت پيدا مى كند - كه به تفصيل در ((نگاهى به سراسر فصل )) سابق از آن سخن گفتيم - با وجود اين لازم است كه مقدار تفاوت از حدود اقتصادى و ميانه روى اسلامى و توازن اجتماعى و تواضع انسانى - كه اسلام به شديدترين وجه درباره مراعات آنها تاءكيد كرده است - تجاوز نكند.
(٢) - هدف مسكن : بايد منظور از ساختن خانه ، سكنى گزيدن و برگزارى مراسمى در حد مناسب باشد (و اين نياز - بنابر ضرورت عقلى و شرعى و عرفى - جز به مقدار بسنده و كيفيت مناسب و معتدل نخواهد بود)، نه براى برترى جويى و تفاخر و از ديگران خود را برتر نشان دادن ، و موقعيتى (كاملا) متفاوت و اشرافى براى خويشتن فراهم آوردن .
با راهى كه اسلام پيموده است ، يعنى اصل محدوديت در مسكن و طرد ساختن كاخهاى بلند و خانه هاى بسيار آراسته و پيراسته ، توانسته است - اگر به آن عمل شود - امتيازهاى معيشتى و انحصارطلبيهاى زشت را ريشه كن كند، و آثار اينها را براندازد، و با اين ارزشهاى دروغين و اخلاق حاكم بر زندگى اشرافى به نبرد برخيزد، و پايگاههاى نظام طبقاتى را - در بعدهاى فرهنگى و اخلاقى و اجتماعى و اقتصادى - ويران سازد. و بدينسان ديگر مجالى براى آن باقى نمى ماند كه افراد با زيادى خاك و خشت و وسايل تزيينى يا كمى آن ، با يكديگر تفاوت پيدا كنند، و به معيارهايى دروغين و فاقد ارزش متوسل شوند، و چنان بخواهند كه بوسيله اينگونه چيزهاى پوچ برترى و سلطه اجتماعى خود را بر ديگران تحميل كنند.
با صرف نظر كردن از اينكه مصرف تجملى ، متضاد با رشد اقتصادى و تاءمين عمومى و رسيدن به خود بسندگى و بى نيازى اجتماعى و سامانيابى معيشتى همه خلق است ، طرد اين مصرفيگرى و اشرافيت و كاخ نشينى - به خودى خود - عامل برافتادن فقر و كوخ نشينى است ، زيرا كه كوخ نشينى برخاسته از كاخ نشينى است .

چهارمطلب
(١) - پشتوانه قرآنى : آگاه باشيد! آياتى كه اسراف را منع و تكبر و اتراف را طرد مى كند و از تجاوز و طغيان باز مى دارد، همه به منظور آن است كه مصرف كردن را، در همه اشكال آن - هم از لحاظ كمى و هم از لحاظ كيفى - محدود سازد. و به همينگونه آياتى كه زمين را از آن همه مردم مى داند، و موهبتهاى الاهى را مخصوص همگان معرفى مى كند نيز، استهلاك و مصرف و بهره مندى را محدود مى سازد. و مقتضاى ((قرار دادن (و به وجود آمدن ) زمين براى همه مردم )) آن است كه بدون انحصارطلبى ، يا زياده خواهى ؛ يا غصب و امثال آن بتواند در دسترس عموم بندگان خدا قرار گيرد. بنابراين مناسب است زمينها در نقاط مسكونى بر حسب نيازمنديهاى عمومى تقسيم شود، و از دست متجاوزان و زمين خواران بيرون آيد. و ديگر زمين دستمايه سودخوارى سودخواران نشود،(٥٢٢) چه زمين نيز از اموال به شمار مى آيد و ممكن است به صورت ((دولة بين الاغنياء، وسيله سودجويى متناوب توانگران )) درآيد - كه قرآن كريم آن را منع كرده است .
در پرتو تعليم قرآنى درباره زمين ، لازم است كه مصالح لوازم ساختمانى - كه اصل و مواد آنها نيز از زمين به دست مى آيد - چنان باشد كه به آسانى در دسترس همگان قرار گيرد، و اختصاص به توانگران جاه فروش نداشته باشد، و در معرض گرانفروشى و احتكار قرار نگيرد، و عده اى به صورت تجملى و زايد از آنها بهره مند نشوند در حالى كه همه مردم همواره به آنها نياز دارند. و چنين است مسئله مساحت و مقدار زمين ، زيرا از قسط اسلامى و حدود مقرر دينى بسيار دور است كه گروهى بتواند به مساحتهاى زيادى از زمين دسترسى پيدا كنند، و براى گروهى ديگر، دسترسى پيدا كردن به قطعه كوچكى از زمين ساختمانى ممكن نباشد.
و چون قسط و عدالت جز با كتاب و ميزان و آهن (نيروى اجرايى قوى ) برقرار نمى شود، و طاغوتان تكاثر و اتراف با رضاى خاطر به حق و عدل گردن نمى نهند، بر هيئت حاكمه اسلامى واجب است كه - با قانونگذارى و اجراى درست قانون - از آزادى مصرف و مصرف تجملى زمين و لوازم و مصالح ساختمانى جلوگيرى كنند، تا نمونه هايى از عدل و قسط راهى به تحقق يافتن بيابد.
(٢) - حد قوامى مسكن : حد قوامى كه همان حد الاهى مال است - چنانكه بيان شد -(٥٢٣) شامل مسكن نيز مى شود. مسكن نيز نبايد بيش از حد قوام و نياز عادلانه باشد. پس كيفيت و كميت مسكن - هر دو - محدود به حدود قوامى است ، و همتراز با سطح زندگى اجتماعى و نيازمنديهاى جامعه . پس به همانگونه كه اشاره كرديم ، مجوزى وجود ندارد كه مشتى از مردم خانه هايى بزرگ و باغهايى با نهرهايى روان همچون بهشت داشته باشند، در حاليكه بسيارى از مردم ، از كوچكترين خانه يا سرپناه يا اطاق يا فضاى مخصوصى ، براى آرامش يابى از رنجهاى زندگى ، محروم بمانند.
(٣) - برنامه ريزى عمران شهرها در سرزمين اسلامى : از آنچه گذشت ، چارچوب كلى براى برنامه ريزى اسلامى به منظور آبادانى شهرها معلوم شد. و آن يك برنامه ريزى متوازن و قوامى است ، كه همه مردم رابهره مند سازد، بدون اينكه در آن اسرافى باشد يا تضييقى ، يا انحصار طلبيى و تجاوز به حقى ، يعنى بدون ((فقر سكنايى )) يا ((تكاثر و اتراف سكنايى )).
و به همانگونه كه مراعات عدالت و توازن در توزيع مواد و مصالح ساختمانى ضرورى است ، مراقبت در توليد آن مواد و مصالح نيز ناگزير بايد صورت بگيرد، تا اين چيزها به صورت اشياء اترافى و تجملى در نيايد، و خود به خود قسمتى بزرگ از سرمايه و كار جامعه را به خود اختصاص ندهد، و محروميتى در قشرهايى پديد نياورد.
با عملى شدن آنچه گفتيم ، و نظاير آنها، ويژگيهاى اساسى نظام اسلامى آشكار مى شود و از ديگر نظامهاى اقتصادى تمايز پيدا مى كند. و عملى شدن متوقف بر قانونگذارى است . و در قانونگذارى اسلامى واجب است كه همه تعاليم و دستورهاى اسلامى مراعات شود، زيرا اگر برخى از اين تعاليم و دستورها به صورتى بريده از تعاليم ديگر در نظر گرفته شود، به ((مجموعه تعاليم اسلامى )) سازنده انسان و اجتماع آسيب مى رساند (و اين چيزى است كه به لحاظ اهميت حتمى آن ، مكرر در ضمن گرفتارهاى خود از آن ياد كرده ايم ). با توجه به اين امور، نمى توانيم سخنان پيامبر اكرم (ص ) و احاديث ديگر را كنار بگذاريم ، و با چشمپوشى از آنها (يا صرفا اخلاقى شمردن آنها)، به تفقه و فهم درست احكام زمين و مالكيت زمين و ساختمان كردن در زمين بپردازيم ، مثلا اين حديث نبوى : من بنى بنيانا رياء و سمعة ، حمله يوم القيامة الى سبع اءرضين (٥٢٤) ((هر كس بنايى را براى ريا (به رخ ديگران كشيدن ) و شهرت بسازد، او را در روز قيامت به درون هفت طبقه زمين فرو خواهد برد)).
و بايد دانست كه اينگونه جهت بخشى و تربيت - از آنگونه كه در حديث آمده است - در هيچ نظام ديگرى نظير ندارد، و آن كس كه مسلك اشتراكى دارد، به عالم حقيقت و آثار اعمال ايمان ندارد تا به اينگونه تعاليم عمل كند؛ و صاحب سرمايه خواهان هر چه بيشتر سود است و پيوسته به تفاخر و تكبر مى پردازد... و اما ما اقوام مسلمان به اين دستورهاى سازنده معتقديم ، ليكن از آنها استفاده نمى كنيم ، و بر طبق آنها - چنانكه شايسته است - به عمل نمى پردازيم .
(٤) - وسعت خانه براى چه و براى كه ؟: در برخى از احاديث نبوى ، بزرگى و وسعت خانه مورد ستايش قرار گرفته و از اسباب سعادت شمرده شده است (من سعادة المسلم ، المسكن الواسع (٥٢٥) از سعادت مسلمان است داشتن مسكن وسيع ). تفقه در احاديث و تعاليم دينى و فهم درست آنها - و جمع بين آنها - ما را به مسائلى راهنمايى مى كند:
يك - بزرگى خانه مطلوب و ستوده است ، به شرط آنكه از حلال باشد.
دو - اگر از حلال باشد، بسيار بزرگ نخواهد بود، چه - بنابر احاديثى كه در پيش گذشت - حلال نمى تواند چنين (بسيار و فراوان ) باشد.
سه - وسعت خانه زمانى مورد ستايش است كه وسيله اى براى دست يافتن صاحب خانه به هدفهاى شايسته خانوادگى و اجتماعى شود، همچون بر پا داشتن جلساتى آموزنده در آن ، به منظورهاى مفيد براى همه مردم ، و اطعام مردم ، و گسترش دادن روابط خويشاوندى و انسانى ونظاير اينها.
وسعت خانه و بزرگى آن ، از ديدگاهى ديگر نيز ممكن است ستايش شده باشد؛ و آن مربوط مى شود به خانواده هايى كه افرادى چند و فرزندانى متعدد - از دختر و پسر - دارند، كه بايد اطاقها و محل استراحت درس خواندن و خوابگاههاى آنان جدا باشد (چنانكه درباره اين امر مهم احاديثى نيز رسيده است (٥٢٦))، و در زندگى خانوادگى آسوده باشند، و از پاره اى تباهيهاى اخلاقى و روحى و تربيتى كه ممكن است از كوچكى خانه و كمى اطاق و درهم لوليدن افراد پديد آيد جلوگيرى شود.
و اين چگونگى شامل حال هر خانواده اى كه افرادى چند داشته باشند مى شود. بنابراين ، وسعت خانه با اين هدف مهم - باز هم با رعايت جوانب اقتصاد و ترك اسراف و تجمل زايد - چيزى است پسنديده و جدا از مقوله ساختمانهاى تجملى و خانه هاى بزرگ مسرفانه ، كه موجب غصب و كمبود زمينهايى مى شود كه بايد در ساختن خانه براى ديگران به كار آيد. ساختمانهاى اشرافى و اسرافى ، به هزينه هاى بسيار ديگرى نيز - براى نگاهدارى و نظافت و انواع رسيدگى و آرايه - نياز دارد، چنانكه امام سجاد (ع ) مى فرمايد: من اءصاب من الدنيا اءكثر، كان فيها اءشد فقرا، لانه يفتقر الى الناس فى حفظ اءمواله ، و يفتقر الى كل آلة من آلات الدنيا(٥٢٧) ((هر كس از مال و منال دنيا بيشتر داشته باشد، نيازمنديهايش بيشتر خواهد شد، زيرا در نگاهدارى اموال خود به مردمان ديگر نياز پيدا مى كنند، و همه گونه وسيله از وسايل دنيوى رابايد داشته باشد)).
چهار - ستايش وسعت خانه ، مجوزى براى پر خرجى ساختمان و آرايش و پيرايش چندان آن و جاه فروشى نخواهد شد، زيرا كه ((اتراف )) و ((اسراف )) و خودنمايى به هر صورت كه باشد ممنوع است ؛ بنابراين ؛ وسعت خانه مى تواند داراى وضعيتى بسيار بسيار ساده باشد، چنانكه از آن ياد خواهيم كرد.
پنج - وسعت خانه زمانى ستوده است و از اسباب خوشبختى محسوب مى شود، كه در ميان مردم گروههاى فراوانى بدون پناهگاه و بدون داشتن يك وجب زمين ديده نشوند.
شش - اگر وسعت خانه خوب است ، چرا تنها بايد براى تو باشد نه براى ديگرى ؟ آيا ديگرى - مانند تو - آفريده خدا و روزيخوار خدا نيست ؟ آيا ممكن است اسلام تجويز كند كه در جامعه هاى اسلامى شمارى از مردم از خانه هاى بزرگ لذت ببرند، در حالى كه كسانى از نداشتن خانه و ماءوى ، يا اجاره نشينى در خانه هاى خرد با چند سر عائله درهم بلولند، و از اجحاف مالكان در رنج و عذاب و اضطراب روحى بسر برند، و حتى نتوانند بدرستى به عبادت خويش برسند؟
هفت - وسعت خانه - كه گاه براى عملى كردن هدفهاى مشروع و امور خيريه مورد نياز واقع مى شود - مى تواند به ساده ترين صورت و در حد مناسب و براى هدفى ارزشى - چنانكه اشاره شد - باشد؛ پس ‍ اين چگونگى با مبارزه معروف اسلام با مصرف آزاد و افراطى ، در مورد همه چيز و از جمله خانه و مسكن ، منافاتى ندارد.
هشت - اگر بزرگى خانه مايه خوشبختى فرد مسلمان است ، پس داشتن اصل خانه نيز - به طريق اولى - مايه خوشبختى و اطمينان روحى و حرمت اجتماعى و رفاه خانوادگى او است . پس لازم است كه حكومت اسلامى مردمان رابه اين حق مايه خوشبختى برساند، و به اجراى عدالت دراين باره بپردازد، و آنچه را كه غاصبان و اسرافيان و اترافيان ربوده بوده اند از ايشان بازستاند و به كسانى كه حقوقشان غصب شده است بازگرداند. و اين امر واجب تنها زمانى مى تواند عملى شود كه با ((تكاثر سكنايى )) به صورتى قطعى مبارزه شود.

همه خانه داشتند
در حكومت اسلامى امام على (ع )، مسئله مسكن حل شده بود، يعنى در كوفه - تنها شهرى كه در اختيار آن حضرت باقى مانده بود(٥٢٨)- كسى بدون مسكن وجود نداشت ،چنانكه از خود آن امام معصوم (ع ) نقل شده است .
عالم جليل ، محدث و اديب معروف ، ((ابن شهر آشوب مازندرانى )) (م : ٥٨٨ ق )، در كتاب بسيار گرانقدر ((مناقب آل ابيطالب ))، به نقل از كتاب ((فضائل ))، تاءليف ((احمد حنبل شيبانى ))(٥٢٩) (م : ٢٤١ ق )، از قول امام على بن ابيطالب (ع ) اين حديث را آورده است :
حديث :
١ الامام على (ع ): ما اءصبح بالكوفة اءحد الا ناعما، ان اءدناهم منزلة ، لياءكل البر، و يجلس فى الظل ، و يشرب من ماء الفرات .(٥٣٠)
امام على (ع ): همه مردم كوفه اكنون دارى وضعيت خوبى هستند، حتى پايين ترين افراد، نان گندم مى خورد، خانه دارد، و از آب آشاميدنى خوب استفاده مى كند.
و اين مرحله از تاءمين ، در شرايط زندگانى آنروز، بسيار قابل قبول بوده است ، حتى در امروز نيز همه مردمان جهان داراى چنين زندگيى نيستند.
(٥) - زمانها و مقتضيات : در ((نگاهى به سراسر فصل )) گذشته گفتيم كه زمانها و اوضاع و احوال و اجتماعات و محيطها با يكديگر تفاوت دارند. و اين تفاوت در تعيين حدود و اندازه هاى قوامى و معتدل اموال و امكانات زندگى ، از جمله مسكن و خانه تاءثير مى گذارد، ليكن لازم است كه اين تاءثير به حدى محدود شود، يعنى در اين زمينه نيز توازن و ميانه روى و ((حد قوامى )) در نظر باشد - كه اسلام درباره آنها تاءكيد فراوان كرده است - تا به دروازه عدل و احسانى نزديك شويم ، كه خدا ما را به آن فرمان مى دهد و به سوى اجراى قسطى پيش رويم كه خدا پيامبران - و با ايشان ((كتاب )) و ((ميزان )) و ((حديد)) - را فرستاد تا مردمان به آن قيام كنند و جامعه ها از آن سرشار گردند.
پس ما - بنابر واقعگرايى - منكراختلاف نيستيم چيزى كه هست مى گوييم امكان آن هست كه ((ميزان قوامى )) مال و مسكن را (در مقايسه با آنچه در زمانهاى گذشته بوده است و در اخبار از آن ياد شده است ) به دست آوريم ،(٥٣١) و همان را مقياس هر زمان و هر شهر قرار دهيم .(٥٣٢) و گرنه شكى در آن نيست كه اوضاع و احوال و خانواده ها و نيازمنديها و افراد و خواسته هاى ضرورى آنان متفاوت است ؛ نيز ممكن است كالايى در يك مرحله تجملى به شمار رود و در مرحله ديگر غير تجملى ، يا در محيطى چنان باشد، و در محيطى ديگر نه .
اگر اجتماعى نتوانست از شيوع فقر در قشرهاى چند جلوگيرى كند، ناگريز مصرف بسيارى از كالاها و امكانات جنبه تجملى و اترافى پيدا مى كند، و عكس آن است اجتماعى كه از اين مرحله گذشته و به بالاتر از آن رسيده است (يعنى حذف فقر). و معيار كلى ، رعايت عدالت و موازنه و قوام و اعتدال و رسيدن هر گروه از گروههاى اجتماع به حق خويش است .
آگاهى
در اينجا دو موضوع مهم و مربوط به محدوديت مصرف وجود دارد، كه نبايد از آنها غافل بمانيم :
(١) - از مهمترين انگيزه ها براى محدوديت مصرف انگيزه اقتصادى است ، زيرا كه محدوديت مصرف از نيرومندترين عوامل رشد اقتصادى است . هرگاه افراط در مصرف از ميان برود، و از گونه هاى مختلف مصارف تجملى جلوگيرى به عمل آيد، مالها - بطبع - در جهت اقدامهايى سودمند مانند ((توليد درست )) به كار مى افتد، و مواد اوليه و طبيعى به گونه اى به مصرف مى رسد كه براى زندگى مردمان همه ضرورت دارد، (مثلا) بستر چهارم اترافى - براى مترفان - به بستر نخستين ضرورى - براى ديگران - مبدل مى شود؛ در نتيجه نيازمنديهاى ضرورى و معتدل جايگزين اسراف و تجمل زايد و مصرف اعيانى و اشرافى خواهد شد.
آرى ، حذف اسراف كمى و كيفى به آنجا مى انجامد كه فزونى در آمدها در راه توليد بيشتر، از راههاى گوناگون - كه برنامه آنها را بايد متخصصان طرحريزى كنند - هزينه گذارى شود. و از اين راه رسيدن به ((استقلال اقتصادى )) ميسر مى شود، كه مايه قوام دين جامعه و معيشت آنان خواهد بود.
(٢) - آزادى در مصرف ما را به نابودى منابع نيرو و مواد غذايى و ديگر ضروريات تهديد مى كند. اگر متنعمان و شادخواران - يا پاره اى ديگر از مردم كه از اخلاق آنان رنگ گرفته اند - به شكل كنونى مصرف و استهلاك ادامه دهند، كه منتهاى آرزوى متكاثران است (زيرا كه سبب رواج يافتن بازارهاى توليدات ايشان مى شود)، منابع نيرو و غذا و ديگر چيزها به صورتى فاحش مضمحل مى شود؛ ليكن اگر از مصرف مسرفانه جلوگيرى به عمل آيد، آنچه موجود است به همه مى رسد، و از منابع استفاده فراوان و بى رويه نمى شود؛ و در اين هنگام متكاثران بسيارى از درآمدهاى تحميل شده خود را بر بازارها از دست مى دهند، و اين كار به سود قشرهاى كم درآمد و مستضعف اجتماع تمام مى شود.
--------------------------------------
پاورقى ها:
٤٩٧- ((تفسير عياشى )) ٢/١٣.
٤٩٨- ((مستدرك الوسائل )) ٢/٤٢٣؛ ((بحار)) ١٠٣/١٦.
٤٩٩- ((سفينه البحار)) ١/٦١٦.
٥٠٠- ((ثواب الاعمال و عقاب الاعمال )) /٣٣١؛ ((وسائل الشيعه )) ٣/٥٨٨.
٥٠١- ((وسائل )) ٣/٥٨٧.
٥٠٢- ((وسائل )) ٣/٥٨٧؛ ((وافى )) ٣ (جزء ١١) ١١٠، باب ((ساختمان بيش از كفاف )).
٥٠٣- ((سوره شعرا)) (٢٦): ١٢٨ - ١٢٩.
٥٠٤- ((مجمع البيان )) ٧/١٩٨. ظاهرا ((لام )) در ((لكل ))، بسهو از سوى ناسخان افزوده شده است ، به دليل ((رفع )) در كلمه ((وبال ))، يا اين كلمه منصوب بوده است و ناسخان از روى سهو، مرفوع ٩ نوشته اند.
٥٠٥- (جلد سوم )
٥٠٦- ((نهج البلاغه )) /٣٩٠؛ ((عبده )) ٢/١٠.
٥٠٧- ((اصول كافى )) ٢/٥١١.
٥٠٨- ((اصول كافى )) ٢/٥١٠.
٥٠٩- (جلد پنجم ).
٥١٠- ((كافى )) ٥/٦٧.
٥١١- ((غرر الحكم )) /٢٨٨.
٥١٢- ((بحار)) ٦٦/٣٣٤، از كتاب ((المحاسن )).
٥١٣- ((كافى )) ٨/٢١، از ((خطبه وسيله )).
٥١٤- ((كافى )) ٦/٢٧٠، از سخنان امام باقر (ع ).
٥١٥- در اينگونه احاديث نظر به گرسنگى عمومى و فقر تحميلى نيست ، بلكه منظور امرى تربيتى است ، يعنى كم خوردن اختيارى ، براى حفظ سلامت بدن و اعتدال روح (و رسيدن مواد غذايى به ديگران ). از اينرو در حديث بعدى مى نگريم كه گرسنگى و بيخبر ماندن از گرسنگان نيز تا آن اندازه نكوهش شده است ؛ زيرا كه آن نيز سلامت بدن و اعتدال روح را بر باد مى دهد، و انسان جامعه قرآنى بايد بدنى سالم و روحى معتدل داشته باشد. تعاليم اسلامى همه در اين جهت قرار دارد.
٥١٦- ((اصول كافى )) ٢/٦٦٨، از احاديث نبوى .
٥١٧- ((سوره هود)) (١١): ١١٣.
٥١٨- و پديد آوردنده عقده هاى روحى فراوان ، در خانواده هاى كم توان يا ناتوان ، بويژه در خردسالان و نوجوانان آنان ...
٥١٩- فصل ٣٠، از اين باب (در همين جلد).
٥٢٠- فصل ٨، از اين باب (جلد سوم ).
٥٢١- مگر افرادى نادر كه با فقر اختيارى زندگى مى كنند، يا كسانى كه بر محروميت و ستمهاى معيشتى شكيبايى مى ورزند.
٥٢٢- فتواى ((شيخ طوسى )) را درباره زمين (اراضى ) ملاحظه كنيد، فصل ٣، از باب ١٢ (جلد ششم ).
٥٢٣- فصل ١، از اين باب (جلد سوم ).
٥٢٤- ((ثواب الاعمال و عقاب الاعمال )) / ٣٣١.
٥٢٥- ((وسائل )) ٣ / ٥٥٨، از احاديث نبوى .
٥٢٦- ((مكارم الاخلاق )) / ٢٥٦، ((وسائل )) ١٢ / ١٥٨.
٥٢٧- ((بحار)) ٧٣ / ٩٢.
٥٢٨- ((نهج البلاغه )) / ٨٩؛ ((عبده )) ١ / ٦٠.
٥٢٩- شاگرد محمد بن ادريس شافعى (م : ٢٠٤ ق )، و استاد محمد بن اسماعيل بخارى (م : ٢٥٦ ق )، و مسلم بن حجاج نيشابورى (م : ٢٦١، ق )، مؤ لفان دو ((صحيح )) معروف (صحيح بخارى و صحيح مسلم )، و يكى از چهار فقيه بزرگ اهل سنت و پيشواى مذهب حنبلى . وى به خدمت حضرت امام موسى بن جعفر(ع ) نيز مى رسيد و بهره مند مى شد. هنگاميكه آن امام معصوم (ع )، در زندان هارون عباسى مسموم گشت ، و عالمان دربارى به دستور هارون گواهى كردند كه مرگ آن امام طبيعى بوده است و مسموم نگشته است ، و عالمان دربارى به دستور هارون گواهى كردند كه مرگ آن امام طبيعى بوده است و مسموم نگشته است ، احمد حنبل گواهى نكرد، و هر چه از سوى دربار هارون او را آزار دادند، نپذيرفت و ننوشت - ( ((سفينة البحار)) ١ / ٣٠٢ - ٣٠٣ - چاپ سنگى ).
٥٣٠- ((مناقب )) ٢ / ٩٩.
٥٣١- اينها امورى است كه چند و چون آنها بايد در ((علم اقتصاد)) روشن گردد. ما فقط اصول بنيادين ((مكتب اقتصادى اسلام )) رامطرح مى كنيم .
٥٣٢- اينها امورى است كه چند و چون آنها بايد در ((علم اقتصاد)) روشن گردد. ما فقط اصول بنيادين ((مكتب اقتصادى اسلام )) رامطرح مى كنيم .
۱۱
فصل بيست و هفتم : مبارزه اى نابودگر با اسراف و تبذير
بنابراين ، ترك مصرف آزاد و طرد آن ، به همانگونه كه به نجات انسان مى انجامد، سبب آن مى شود كه متكاثران بازارهاى مصرف توليدهاى خود را نيز از دست بدهند؛ پس لازم است هر چه بيشتر مبارزه بر ضد آزادى مصرف در سرلوحه برنامه هاى اقتصادى و معيشتى هر اجتماعى قرار گيرد، هر اجتماعى كه مى خواهد به صورتى انسانى و سالم و مستقل و نيرومند و سربلند زندگى كند.

فصل بيست و هفتم : مبارزه اى نابودگر با اسراف و تبذير
أ - نگاهى كلى
قرآن :
١ كلوا و اشربوا و لاتسرفوا، انه لا يحب المسرفين (٥٣٣)
بخوريد و بياشاميد و اسراف مكنيد، كه خدا اسرافكاران را دوست نمى دارد.
٢ كلوا من ثمره اذا اءثمر و آتوا حقه يوم حصاده ، و لاتسرفوا، انه لا يحب المسرفين .(٥٣٤)
از ميوه آن (درختان باردار) هنگامى كه بار دادند بخوريد، و روز چيدن ، حق (مستحقان ) را بدهيد، و اسراف مكنيد كه خدا مسرفان را دوست نمى دارد.
٣ ثم صدقناهم الوعد فاءنجيناهم و من نشاء، و اءهلكنا المسرفين (٥٣٥)
سپس وعده اى را كه داده بوديم انجام داديم ، و آنان و كسانى را كه مى خواستيم نجات داديم ، و مسرفان را هلاك كرديم .
٤ و آت ذا القربى حقه و المسكين و ابن السبيل ، و لاتبذر تبذيرا.(٥٣٦)
به خويشاوند حق او را بده و به مسكين و در راه مانده (نيز)، و به هيچگونه تبذير (بيهوده خرجى ) مكن .
حديث :
١ النبى (ص ) - فيما رواه الامام الصادق (ع ): ... ان اءصنافا من اءمتى لايستجاب لهم دعاؤ هم ... و رجل رزقة الله مالا كثيرا فانفقه ، ثم اقبل يدعو: يا رب ارزقنى ! فيقول الله عز و جل : الم ارزقك رزقا واسعا؟ فهلا اقتصدت فيه كما اءمرتك و لم تسرف ، و قد نهيتك عن الاسراف ...(٥٣٧)
پيامبر (ص ) - به روايت امام صادق (ع )...گروههايى از امت من دعايشان مستجاب نمى شود... و مردى كه خدا مال فراوانى روزى او سازد، و او آن مال را خرج (و ولخرجى ) كند، سپس رو به دعا آورد و بگويد: پروردگارا به من روزى بده ! خداوند بزرگ به چنين كسى مى گويد: ((مگر به تو روزيى گسترده ندادم ، چرا - چنانكه به تو امر كرده بودم - ميانه روى نكردى و به اسراف پرداختى ، در صورتى كه من تو را از اسراف نيز نهى كرده بودم ؟)).
اين تعليم نبوى دليل بر آن است كه هر كس خدا روزيى گسترده به او داد، حق ندارد آن را هر گونه دلش خواست به مصرف برساند، زيرا اينكار با قانونمندى جهان و توازن روزيها و ارزاق در تضاد است ؛ پس ‍ بر توانگر نيز لازم است كه ميانه روى اختيار كند. و چون ميانه روى كند رزق او افزون مى شود، و هم مى تواند افزونى را به ديگران ببخشد و آنان را بهره مند سازد. و فضيلت واسطه شدن در رساندن خير به ديگران - كه چنين وسعتى در زندگى نداشته اند - از آن او خواهد بود. پس اسلام به هيچ روى روا نمى دارد كه آنان كه از امكانات وسيعى برخور دارند، به هر گونه كه دلشان خواست مصرف كنند، در صورتى كه در كنار ايشان شكمهايى گرسنه و جگرهايى سوخته وجود داشته باشد، نه ، چنين چيزى از مسلمانى نيست .
در اين باره ، تعليمى بزرگ ، از امام على بن الحسين سجاد(ع ) ،در ((صلوات شعبانيه )) رسيده است : ((و ارزقنى مؤ اساة من قترت عليه من رزقك ، بما وسعت على من فضلك ...(٥٣٨) به من توفيق ده ، تا كسانى را كه روزى كمترى داده اى ، در آن بيشتر كه بهره من كرده اى ، سهيم سازم و بهرى را به آنان دهم ...)). پس كسى كه روزيى وسيع دارد، بايد نسبت به كسانى كه با تنگى و سختى رو به رو هستند، ((مؤ اسات )) داشته باشد، يعنى بهرى و بخشى از مال و امكانات خود را به آنان ببخشد، كه خداوند متعال او را واسطه قرار داده است (و اءنفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه (٥٣٩) از آنچه خدا شما را در آن جانشين (ديگران ) قرار داده است ، انفاق كنيد).
اسلام اين است و برنامه درخشان آن اين ؛ و اين سخن پيشواى معصوم آن است ؛ و اين روح تعاليم اسلام است ، چه قرآنى و چه حديثى : حديث نبوى ، يا علوى ، يا سجادى ، يا جعفرى ، يا رضوى ، يا از ديگر امامان . و بايد مسلمانان جز به اين منهاج روشن نروند - از هركس و هر گونه - زيرا كه با هيچ روشى ديگر اين تعاليم درخشان و برنامه هاى انسانى عملى نخواهد شد؛ و هيچ چيز ديگر نمايانگر دين حنيف خدا نمى تواند بود، و سبب پيشرفت اسلام و مسلمانان نخواهد گشت .
٢ الامام على (ع ): فدع الاسراف مقتصدا...(٥٤٠)
امام على (ع ): ...اسراف رافرو گذار و ميانه رو باش ...
٣ الامام السجاد (ع ): ...و نعوذ بك من تناول الاسراف .(٥٤١)
امام سجاد (ع ): ...پناه مى بريم به تو (اى خداوند)، از اسراف كردن ...
٤ الامام السجاد (ع ): و امنعنى من السرف .(٥٤٢)
امام سجاد(ع ) : ...مرا از اسرافكارى بازدار...
٥ الامام السجاد(ع ):.... و احجبنى عن السرف و الازدياد(٥٤٣)
امام سجاد(ع ):.... مرا از اسراف و زياده روى دور گردان ...
٦ الامام الصادق (ع ): ان القصد اءمر يحبه الله عز و جل ، و ان السرف اءمر يبغضه الله عز و جل ...(٥٤٤)
امام صادق (ع ): ميانه روى چيزى است كه خداى بزرگ آن را دوست مى دارد، و اسراف چيزى است كه خداى بزرگ آن را دشمن مى دارد.
٧ الامام العسكرى (ع ): ...عليك بالاقتصاد، و اياك و الاسراف فانه من فعل الشيطنة .(٥٤٥)
امام عسكرى (ع ): ...بر تو باد به ميانه روى و بپرهيز از اسراف كه آن كارى شيطانى است .

ب - تعريف اسراف و حدود آن
قرآن :
١ و الذين اذا اءنفقوا لم يسرفوا ولم يقتروا و كان بين ذلك قواما(٥٤٦)
كسانى كه چون خرج كنند نه اسراف كنند و نه خست ورزند؛ و ميان اين دو حالتى ميانه و معتدل باشد.
حديث :
١ النبى (ص ) - فى تفسير قوله تعالى : ((و الذين اذا اءنفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا)) : من اءعطى فى غير حق فقد اءسرف و من منع عن حق فقد قتر(٥٤٧)
پيامبر (ص ) - در تفسير آيه بالا (و الذين اذا اءنفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا): هر كس در غير مورد لازم (بجا و درست ) خرج كند اسراف كرده است ، و هركس از خرج كردن در جاى لازم (بجا و درست ) تن زند خست ورزيده است .
٢ النبى (ص ): لا خير فى السرف و لا سرف فى الخير(٥٤٨)
پيامبر (ص ): نه خير در اسراف است و نه اسرافى در خير
شايد معنى واضح باشد، زيرا قيد ((در خير (كارها و موارد مفيد و سودمند فردى يا خانوادگى يا اجتماعى ))) كه در حديث نبوى آمده است هر گونه خرج كردن و هزينه گذارى و مصرفى را كه خارج از حدود شرعى مصرف ، يعنى حد اعتدال و ميانه روى باشد نفى مى كند؛ زيرا آنچه خارج از اين حد باشد ديگر خير نيست پس اين حديث لزوم رعايت ميانه روى و همچنين بلندهمتى و استوارى در كار را نفى نمى كند.
٣ الامام على (ع ): كل مازاد على الاقتصاد اسراف (٥٤٩)
امام على (ع ): هر چه افزون بر ميانه روى باشد اسراف است .
٤ الامام على (ع ): ما فوق الكفاف اسراف .(٥٥٠)
امام على (ع ): بيش از كفاف (مقدار متعارف رفع نيازها) اسراف است .
٥ الامام الصادق (ع ): اءدنى الاسراف هراقة فضل الاناء، و ابتذال ثوب الصون ، و القاء النوى .(٥٥١)
امام صادق (ع ): كمترين اسراف بر زمين ريختن زيادى آب ظرف است ، و لباس نو را در جاى لباس كار پوشيدن ، و به دور انداختن هسته خرما.
٦ الامام الصادق (ع ): انما السرف اءن تجعل ثوب صونك ثوب بذلتك (بذلك - خ ل ).(٥٥٢)
امام صادق (ع ): اسراف عبارت از آن است كه لباس نو (و آبرومندانه ) را در جايى كه بايد لباس فرسوده (و لباس كار) پوشيد بپوشى .
٧ الامام الصادق (ع ): ان القصد اءمر يحبه الله عز و جل ، و ان السرف اءمر يبغضه الله عز و جل ، حتى طرحك النواه ، فانها تصلح لشى ء، و حتى صبك فضل شرابك .(٥٥٣)
امام صادق (ع ): ميانه روى چيزى است كه خداى بزرگ آن را دوست مى دارد. و اسراف چيزى است كه خداى بزرگ آن را دشمن مى دارد، حتى به دور انداختن هسته ، كه آن نيز براى كارى شايسته است ، و حتى بر زمين ريختن زيادى نوشابه .
٨ الامام الصادق (ع ): ليس فيما اءصلح البدن اسراف ... انما الاسراف فيما اءتلف المال و اءضر بالبدن .(٥٥٤)
امام صادق (ع ): در آنچه مايه اصلاح بدن (و تندرستى ) شود اسراف نيست ...
بلكه اسراف در چيزى است كه مال را تلف مى كند و به بدن آسيب مى رساند.
از اين سخن امام صادق (ع ): ((در آنچه مايه اصلاح بدن است ، اسراف نيست ))، تجاوز از حد ميانه مقصود نيست ، زيرا كه در احاديث ديگر آمده است كه ((آنچه از حد ميانه روى تجاوز كند، به بدن و سلامت آن زيان مى رساند.))(٥٥٥) پس حديث ، ناظر به كيفيت چيزى است كه براى سلامت و تندرستى مصرف شود.
٩ الامام الصادق (ع ): اتق الله و لا تسرف و لا تقتر، و كن بين ذلك قوما، ان التبذير من الاسراف ، و قال الله : ((لا تبذر تبذيرا))؛ ان الله لا يعذب على القصد.(٥٥٦ )
امام صادق (ع ): از خدا بترس ، و نه زياده روى كن و نه تنگ نظرى ، و ميان اين دو، حالتى ((قوامى )) (معتدل و كفافى ) داشته باشد. (و بدانكه ) تبذير (خرجهاى بيهوده و بر خلاف ) نيز نوعى اسراف است ، خداوند فرموده است : لا تبذر تبذيرا، به هيچ روى و هيچگاه تبذير مكن ))؛ و خدا بر ميانه روى كسى را عذاب نمى كند.
١٠ الامام الكاظم (ع ) - اسحاق بن عمار قال : قلت لاءبى ابراهيم الكاظم (ع ): الرجل يكون له عشرة اءقمصة ، اءيكون ذلك من السرف ؟ فقال : لا، ولكن ذلك اءبقى لثيابه ، و لكن السرف اءن تلبس ثوب صونك فى (ال‍)مكان القذر.(٥٥٧)
امام كاظم (ع )- اسحاق بن عمار مى گويد: به امام موساى كاظم (ع ) گفتم : مردى ده پيراهن دارد، آيا اين اسراف است ؟ فرمود: ((نه ، چون سبب بيشتر ماندن (و دوام كردن ) جامه هاى او مى شود؛ اسراف آن است كه لباس پاكيزه ات را در جاى كثيف بپوشى .
بنگريد!
اين حديث و همانندهاى آن به دو حكمت از حكمتهاى اقتصادى اشاره دارد:
اول : اينكه چند جامه داشتن براى باقى ماندن آن و دوام داشتن جامه در زمانى درازتر باشد، نه براى مقصدى ديگر. و اين چگونگى رفتارى اقتصادى است نه اسراف ، براى كسى كه داشتن چند جامه براى او مناسب باشد. در حديث اجازه داشتن بيش از ده پيراهن نيز آمده است ، در صورتى كه منظور همان هدف ياد شده باشد، و نيازمندى به جامه در آنجا يافت نشود؛ چه در حديث آمده است كه من كان عنده فضل ثوب ، و قدر اءن يخص به مؤ منا يحتاج اليه ، فلم يدفعه اليه ، اءكبه الله فى النار على منخريه (٥٥٨)، ((كسى كه جامه اى بيش از مصرف دارد و مى تواند مؤ منى را كه به آن نياز دارد با آن جامه بپوشاند و چنين نكند، خدا او را بر رو در آتش مى افكند)). بايد احاديث را باهم جمع كرد، و در كنار يكديگر فهميد.
دوم : جامه پاكيزه و مخصوص حفظ آبرو، در كارهاى كثيف و جاهاى كثيف نبايد پوشيده شود، زيرا كه اسراف است . و اين روشن است . و در هر حال بايد - طبق احاديث بسيار - لباس پوشيدن و خريدن آن و نگاه داشتن آن (مانند چيزهاى ديگر)، از حدود قوامى و معتدل در نظر اسلام نگذرد، و مردمانى نيازمند لباسهاى ذخيره و اضافى صاحبان آنها نباشند، مقتضاى جمع ميان احاديث - كه به آن اشاره شد - اين است ؛ چنانكه در حديثى از امام صادق (ع ) گذشت كه : القصد اءمر يحبه الله عز و جل (٥٥٩)، ميانه روى چيزى است كه خداى بزرگ آن را دوست مى دارد)) و ان الله لا يعذب على القصد
(٥٦٠)، ((خدا كسى را بر ميانه روى عذاب نمى كند)). پس آنچه بيرون از حد ميانه روى (و زندگى اقتصادى ) باشد، چيزى است كه خدا آن را دشمن مى دارد و بر آن عذاب مى كند؛ و به همين جهت تعاليم اسلامى آن را مجاز نمى داند.
و آشكار است كه احاديث ((قصد)) (تاءكيد بر ميانه روى در زندگى ) - و نيز آيات آن - حاكم بر احاديث تعدد و فزون داشتن است ، كه شمار آنها نيز اندك است ، و در آنها به حكمت اقتصاديى كه مراعات آن موجب جواز شده است ، اشارت رفته است .

ج - نهى از غرق گشتن در مصرف و برخوردارى
قرآن :
١ ذرهم ياءكلوا و يتمتعوا و يلههم الاءمل ، فسوف يعلمون #(٥٦١)
به حال خودشان واگذار، تا بخورند و هر چه بخواهند بهره مند شوند، و آرزو مشغولشان دارد، پس به زودى (عاقبت اين كار را) خواهند دانست #
٢ ان الله يدخل الذين آمنوا و عملوا الصالحات جنات من تحتها الاءنهار، و الذين كفروا يتمتعون و ياءكلون كما تاءكل الاءنعام ، و النار مثوى لهم# (٥٦٢)
خداوند كسانى را كه ايمان آورده اند و عمل صالح كرده اند، به باغهايى در مى آورد كه از زير درختان (و غرفه هاى ) آنها نهرها روان است ؛ و كسانى كه كافر شدند، از دنيا بهره مند مى شوند و همچون چارپايان مى خورند؛ ليكن دوزخ جايگاه هماره آنان است #.
٣ زين للناس حب الشهوات ، من النساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة و الخيل المسومة و الاءنعام و الحرث ، ذلك متاع الحياة الدنيا، و الله عنده حسن المآب # (٥٦٣)
خواهشهاى نفسانى (لذت طلبى و كامرانى )، در نظر مردم دنيا جلوه كرده است ، يعنى زنان ، فرزندان ، زر و سيم (اموال فراوان و) انباشته ، و اسبان نشاندار (نژاده )، و چارپايان و كشتزارها؛ اينها همه كالاى اين جهان (گذران ) است ، و بازگشتگاه نيكو در نزد خداوند است #
حديث :
١ الامام على (ع ): القصد مثراة ، و السرف متواة (٥٦٤)
امام على (ع ): ميانه روى افزاينده ثروت است و اسراف نابود كننده آن .
٢ الامام الصادق (ع ) - فيما رواه عن آبائه : ان عليا كان لا ينخل له الدقيق ، و كان على (ع ) يقول : ((لا تزال هذه الاءمة بخير مالم يلبسوا لباس العجم ، و يطعموا اءطعمة العجم ، فاذا فعلوا ذلك ضربهم الله بالذل .(٥٦٥)
امام صادق (ع ) - به روايت از پدرانش : براى على آرد را نمى بيختند، و على (ع ) مى فرمود: ((كار اين امت به خير است تا آن زمان كه لباس عجم (اشراف غير عرب ) نپوشند و خوراكهاى عجم نخورند؛ و چون چنين كنند، خدا آنان را خوار مى كند)).
مسلمانان در صدر اسلام زندگيى ساده داشتند، و ايمان اسلامى - از راه برانگيختن آنان به ساده زيستى و بى نيازى و ترك پرمصرفى - از آنان امتى استوار و نيرومند و متكى به خود و عزيز ساخته بود، و به سبب همين صفتهاى ارزشى بود كه بر هر كس كه با آنان كارزار مى كرد پيروز مى شدند؛ ليكن از آن ببعد - بيشترى - در نعمتهاى رنگارنگ فرو رفتند، و به زندگيهاى اشرافى و اسرافى روى آوردند، و آن روحيات بالا را كه با آنها خويگر شده بودند از دست دادند. و جامعه انقلابى ، تا زمانى كه ساده زيستى و پايدارى را ترك نكرده است ، به هدفهاى خود مى رسد؛ ليكن در غالب احوال عكس اين مى شود.
٣ الامام الكاظم (ع ): من اقتصد و قنع ، بقيت عليه النعمة . و من بذر و اءسرف ، زالت عنه النعمة .(٥٦٦)
امام كاظم (ع ): هر كس ميانه رو و قانع باشد، نعمت در دست او باقى مى ماند. و هر كس به تبذير و اسراف بپردازد، نعمت از او زايل مى گردد.
# ترك ميانه روى و قناعت موجب سقوط جامعه مصرفى است و ناتوان ماندن آن از ادامه مناسب توليدات خود و گستردن دامنه آنها؛ و سرانجام كارش به آنجا مى كشد كه نيازمند بيگانگان و وابسته به آنان شود. و اين مشكل سرزمينهايى است كه مصرفگرايى فراوان بر آنها تحميل شده است . بنابراين ، حديثى كه از امام موساى كاظم (ع ) نقل شد، به دو اصل مهم اشاره مى كند:
١ - مردمى كه مقتصد و قانع باشند، نعمت آنان دوام پيدا مى كند، و به خود بسندگى دست مى يابند، و از عزت و استقلال بهره مند مى شوند.
٢ - مردمى كه به تبذير و اسراف روى آورند، نعمت از آنان روى مى گرداند، و به ديگران نياز پيدا مى كنند و خوار مى شوند.

د - مسرفان و از بين رفتن حق --وق ديگران به دست ايشان
قرآن :
١ ... و اءهلكنا المسرفين #(٥٦٧)
... مسرفان را هلاك كرديم #
٢ ... ان الله لا يهدى من هو مسرف كذاب #(٥٦٨)
...خداوند كسى را كه مسرف و دروغگو است هدايت نمى كند #
٣ ... كذلك زين للمسرفين ما كانوا يعملون #(٥٦٩)
...بدينسان (با وسوسه شيطان )، كردار مسرفان (و مشركان )، به نظرشان آراسته (و پيراسته ) آمد (آنچه مى كردند، نيك و خوشنما مى پنداشتند)#
٤ ... ان المسرفين هم اءصحاب النار #(٥٧٠)
...مسرفان همدمان دوزخند.
حديث :
١ النبى (ص ) - فيما رواه الامام على بن الحسين السجاد: للمسرف ثلاث علامات : ياءكل ما ليس له ، و يلبس ما ليس له ، و يشترى ما ليس له .(٥٧١)
پيامبر (ص ) - به روايت امام سجاد(ع ): مسرف سه نشانه دارد: آنچه را كه از آن او نيست مى خورد، و آنچه را كه از آن او نيست مى پوشد، و آنچه را كه از آن او نيست مى خرد.
٢ الامام على (ع ): للمسرف ثلاث علامات : ياءكل ما ليس له ، و ما يشترى ما ليس له ، و يلبس ما ليس له .(٥٧٢)
امام على (ع ): ... مسرف سه علامت دارد: آنچه مال او نيست مى خورد، آنچه مال او نيست مى خرد، و آنچه مال او نيست مى پوشد.
٣ الامام الصادق (ع ): ... للمسرف ثلاث علامات : يشترى ما ليس له ، و يلبس ما ليس له ، و ياءكل ما ليس له ...(٥٧٣)
امام صادق (ع ): مسرف سه نشانه دارد: آنچه مال او نيست مى خرد، آنچه مال او نيست مى پوشد، و آنچه مال او نيست مى خورد...
بنگريد!
اين حديثها از تعاليم بزرگ و شگفت آور و خيره كننده اسلام است درباره اقتصاد و معيشت و مالكيت و تربيت ، چرا؟ چون مال شخصى انسان را، همينكه از حد متوسط مصرف تجاوز كند، مال انسان نمى شمارد، و حق تصرف او را در مال خود روا نمى داند؛ مى بينيد كه پيامبر اكرم (ص ) و امام على بن ابيطالب (ع ) و امام جعفر صادق (ع )، بصراحت درباره اسراف كننده مى گويند: ((چيزى را مى خورد كه مال او نيست ... و چيزى را مى خرد كه مال او نيست (و حق تصرف در آن ندارد)...)). پس مال انسان نبودن چيزى و حق استفاده نداشتن انسان از چيزى ، اعم از آن است كه ملك او باشد يا نه . بنابراين ، در نگرش اسلامى ، اين امكان وجود دارد كه چيزى باشد كه براى مالك آن چيز استفاده كردن از آن روا نباشد، زيرا تا اين اندازه حق مصرف ندارد، با وجود اينكه مالك است .
و اين آموزشى است بسيار بزرگ ، در كار تربيت انسان و اقتصاد و زندگى و اصلاح اجتماع و اقامه عدل . و آيا حق اين تعاليم و احكام ادا شده است ؟ و آيا وظيفه ((فقاهت اسلامى )) و ((حاكميت اسلامى )) نيست كه با پشتكارى استوار، به تجسم بخشيدن و عملى كردن اين تعاليم اقدام كنند، و در نتيجه ، حقوق و ارزاق فقيران و محرومان را (كه از عوامل تربيت و تدين و منش دارى و عفت و سعادت آنان است )، از غصب ثروتمندان خارج سازند و به دست خود آنان برسانند؟
و هنگامى كه در تعاليم اسلامى مى بينيم كه آموزگاران الاهى ، ريختن باقيمانده آب ظرف را به زمين و دورانداختن هسته خرما را اسراف مى شمارند،(٥٧٤) حكم چنگ انداختن به بخش بزرگى از خوردنيها و پوشيدنيها و خانه ها و... انحصار طلبى در آنها چه خواهد بود؟! اميرالمؤ منين (ع ) - در حكمتى بزرگ - مى فرمايد: ((پرخورى اسراف است ))(٥٧٥)، يعنى اسراف تنها به آن نيست كه خوراكيهايى را در سبدهاى خاكروبه بريزند، بلكه شامل آنچه مى خورند و شكم را بيش از اندازه پر مى كنند نيز مى شود.
و اينها همه ، دلايلى آشكار بر آن است كه اسلام مصرف را محدود كرده است ، هر چند ملك طلق خود شخص باشد. و اما احوال مسرفان و زيانهاى انسانى و اجتماعى و دينى و سياسى آنان و عاقبت كار ايشان ، شايد تفاوت فراوانى با احوال متكاثران و مترفان نداشته باشد، كه بيشترشان از همان گروهند؛ به فصلهاى گذشته باز گرديد(٥٧٦)، و آنچه را مربوط به اين موضوع است - از نو و با ژرفنگرى - بخوانيد.

ه‍ - مسرفان ، فسادكنندگان در زمين
قرآن :
١ و لا تطيعوا اءمر المسرفين # الذين يفسدون فى الارض و لا يصلحون (٥٧٧)
از مسرفان اطاعت مكنيد كسانى كه در زمين فساد مى كنند و به اصلاح نمى پردازند #
فيض كاشانى مى گويد: ((تعبيرى كه در آيه (آيه بالا) آمده است يفسدون ... و لا يصلحون دليل بر آن است كه مسرفان صددرصد مفسدند(٥٧٨)

و - خداى متعال مسرفان را دوست نمى دارد
قرآن :
١ ... كلوا من ثمره اذا اءثمر، و آتوا حقه يوم حصاده ، ولاتسرفوا، انه لا يحب المسرفين (٥٧٩)
... از ميوه آن ، چون ميوه داد بخوريد، و در روز ميوه چيدن (درو كردن ) حق آن را (به صاحبان حق ) بدهيد، و اسراف مكنيد كه خدا مسرفان را دوست نمى دارد.
٢ ... و كلوا و اشربوا، و لاتسرفوا، انه لا يحب المسرفين (٥٨٠)
...بخوريد و بياشاميد، و اسراف مكنيد كه خدا مسرفان را دوست نمى دارد
شيخ طبرسى مى گويد: انه لايحب المسرفين ، اءى : يبغضهم ،، ((يعنى خداوند مسرفان را دشمن مى دارد.))(٥٨١)
حديث :
١ الامام الصادق (ع ) - فيما رواه اءبان بن تغلب : اءترى الله اءعطى من اءعطى من كرامته عليه ؟ و منع من منع من هوان به عليه ؟ لا، و لكن المال مال الله ، يضعه عند الرجل و دائع ، وجوزلهم اءن ياءكلوا قصدا، و يشربوا قصدا، و يلبسوا قصدا، و ينكحوا قصدا، و يركبوا قصدا، و يعودوا بما سوى ذلك على فقراء المؤ منين و يلموا به شعثهم ؛ فمن فعل ذلك كان ما ياءكل حلالا، و يشرب حلالا، و يركب حلالا، و ينكح حلالا. و من عدا ذلك كان عليه حراما - ثم قال : - و لا تسرفوا، انه لا يحب المسرفين . اءترى الله اءئتمن رجلا على مال خول له اءن يشترى فرسا يعشرة آلاف درهم و يجزيه فرس بعشرين درهما... و قال : ((و لا تسرفوا، انه لا يحب المسرفين )).(٥٨٢)
امام صادق (ع ) - به روايت ابان بن تغلب : آيا چنان تصور مى كنى كه خداوند، كسى را كه مالى داده است محترم مى دانسته است ، و كسى را كه محروم داشته است خوار شمرده است ؟ هرگز! بلكه مال ، مال خدا است ، و آن را در نزد اشخاص به امانت مى گذارد، و بر ايشان روا مى دارد كه از آن با ميانه روى بخورند، و با ميانه روى بنوشند، و با ميانه روى بپوشند، و با ميانه روى زناشويى كنند، و با ميانه روى از مركب استفاده كنند؛ و هر چه جز آن (مصرف اقتصادى ) باشد، به فقراى مؤ منان دهند، و به نابسامانى زندگى ايشان سامان بخشند؛ پس هر كس چنين كند، آنچه مى خورد حلال است ، و آنچه مى نوشد حلال است ، و سوارى و مركب او حلال است ، و زناشويى او حلال . و هركس چنين نكند بر او حرام خواهد بود. و سپس فرمود: لاتسرفوا، انه لا يحب المسرفين ، ((اسراف مكنيد كه خدا مسرفان را دوست نمى دارد. آيا خيال مى كنى كه چون خدا به كسى مالى دهد و او را در آن امين بداند، به او اين اجازه را مى دهد كه اسبى را به ده هزار درهم براى سوار شدن خود بخرد، در صورتى كه اسبى به بهاى بيست درهم براى او كافى باشد؟... و در قرآن بفرمايد: و لا تسرفوا، انه لا يحب المسرفين# )).
بنگريد!
پيش از اين گفتيم كه اموال ، از سوى خداوند، بعنوان امانت و عاريه در نزد مالكان آنها گذارده شده است . اكنون به اين تعليم الاهى توجه كنيد كه مصرف شدن اموال را به دست صاحبان آنها به دو گونه حلال و حرام تقسيم كرده است . حلال مصرف كردن به حد اعتدال و ميانه روى است ، و حرام مصرف كردن زايد بر آن . و به اين مطلب اشاره مى كند كه توانگران امين شمرده شدگانند از سوى خداوند در اموالى كه دارند، پس لازم است ، چنان عمل كنند كه در امانت عمل شود.
پس اگر ثروتمندان به اين منشور اسلامى كه از امام جعفر صادق (ع ) صادر شده است - و ديگر احكام و مقياسهاى اسلامى مؤ يد آن است - عمل كنند، و خوردن و نوشيدن و پوشيدن و سوار شدن و مسكن گزيدن و ديگر نيازهاى ايشان با ميانه روى همراه باشد، و افزون بر آن را به فقيران و بينوايان و كم چيزان تقسيم كنند، امكان آن هست كه در جامعه اسلامى نيازمند و تيره بختى بهم رسد؟ و آيا باز هم مفاسد سقوط آور و ويرانگر برخاسته از نيازمندى و ندارى ، راهى براى آشكار شدن پيدا مى كنند؟ و كار تربيت و فرهنگ و علم و اخلاق و پيشرفت و سربلندى ، در جامعه هاى اسلامى به جايى مى رسد، كه اكنون - در بسيارى موارد - در زندگى قشرهايى چند با آن رو به رو هستيم ؟

ز - تبذير و نهى قاطع از آن
قرآن :
١ و آت ذاالقربى حقه و المسكين و ابن السبيل ، و لا تبذر تبذيرا(٥٨٣)
حق خويشاوند را بده ، و به مسكين و در راه مانده (نيز)، و به هيچ گونه تبذير مكن
حديث :
١ النبى (ص ) : من بذر اءفقره الله .(٥٨٤)
پيامبر (ص ): هر كه تبذير (بيهوده خرجى ) كند، خدا او را فقير خواهد كرد.
٢ الامام على (ع ): كن سمحا و لا تكن مبذرا.(٥٨٥)
امام على (ع ): دست و دل باز باش ، ولى بيهوده خرج مكن .
٣ الامام على (ع ): لا جهل كالتبذير.(٥٨٦)
امام على (ع ): هيچ جهالتى همچون بيهوده خرجى نيست .
٤ الامام السجاد(ع ): ... و اقبضنى بلطفك عن التبذير.(٥٨٧)
امام سجاد(ع ): ... (خداوندا!) دست مرا به لطف خويش ، از تبذير بسته دار.
٥ الامام الصادق (ع ) - اءبو بصير قال : ساءلت اءبا عبدالله (ع ) فى قوله : ((و لا تبذر تبذيرا))؟ قال : بذل الرجل ماله و يقعد ليس له مال . قال : فيكون تبذير فى حلال ؟ قال : نعم .(٥٨٨)
امام صادق (ع ) - ابوبصير مى گويد: از اباعبدالله (ع ) پرسيدم ، اين سخن خداوند يعنى چه : ((و لا تبذر تبذيرا))؟ فرمود: يعنى اينكه مردى همه مالش را ببخشد و نادار شود. پرسيدم : در خرجهاى حلال هم تبذير هست ؟ فرمود: آرى .

ح - تبذيرگران برادران شياطينند
قرآن :
١ ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين ، و كان الشيطان لربه كفورا(٥٨٩)
تبذير كنندگان ، برادران (ياران ) شياطينند، و شيطان به درگاه پروردگار خويش بس ناسپاس بود #
حديث :
١ الامام الصادق (ع ): ... من اءنفق شيئا فى غير طاعة الله ، فهو مبذر.(٥٩٠)
امام صادق (ع ): ... هر كس چيزى را در غير طاعت خدا (بيهوده ، يا براى معصيت ) خرج كند، تبذير گراست .
اين چارچوب كه امام جعفر صادق (ع ) معين فرموده است - و امثال آن - را بخوانيد، و سپس به اموال ثروتمندان و متكاثران و كيفيت و كميت خرج كردنهاى ايشان بنگريد، آنگاه در برابر ايشان و اعمال آزاديهاى اقتصادى و مصرفى آنان ايستارى براى خود برگزينيد كه خدا و رسول خدا (ص ) از آن راضى باشند، و با كتاب آسمانى نازل شده براى برقرار شدن قسط در ميان مردم موافق در آيد، و از غير خدا مترسيد، و از مداهنه بپرهيزيد، و خود را مفريبيد، و به وجدان خود دروغ مگوييد، و بكوشيد تا از هيچ دروغى و تزويرى فريب مخوريد.

ط - تبذير گر مفسد است
قرآن :
١ و اذا تولى سعى فى الارض ليفسد فيها و يهلك الحرث و النسل ، و الله لا يحب الفساد(٥٩١)
چون (انسان ظاهر ساز) از تو دور شود، در آن مى كوشد كه در زمين فساد كند، و كشت و نسل را از ميان ببرد، و خداوند فساد را دوست نمى دارد
در حديثى از حضرت امام جعفر صادق (ع ) رسيده است ، كه مقصود از ((حرث و نسل ))، در اين آيه ، ((دين )) و ((مردمان )) است (٥٩٢)؛ يعنى انسانهاى ظاهر ساز بى اعتقاد مى كوشند تا دين را از ميان ببرند، و مردمان را تباه كنند. و از حديثى كه هم اكنون از امام صادق (ع ) نقل مى شود به دست مى آيد كه تبذيركنندگان مشمول اين آيه اند، و عامل فسادند كه خدا آن را دوست نمى دارد.
حديث :
١ الامام الصادق (ع ): بشر بن مروان قال : دخلنا على اءبى عبدالله (ع ): فدعى برطب ، فاءقبل ، بعضهم يرمى بالنوى ، قال : فاءمسك اءبو عبدالله يده فقال : ((لا تفعل ، ان هذا لمن التبذير، و ان الله لا يحب الفساد)).(٥٩٣)
امام صادق (ع )- بشر بن مروان مى گويد: نزد امام صادق (ع ) رفتيم ، دستور داد تا خرما آوردند. يكى از حاضران پس از خوردن خرما هسته آن را پرت مى كرد. امام صادق (ع ) دست او را گرفت و فرمود: ((چنين مكن ، كه اين كار تبذير به شمار مى آيد، و خدا فساد (از جمله تبذير) را دوست نمى دارد.))

ى - تبذيرگر به خواسته خويش نمى رسد
حديث :
١ الامام على (ع ): اءلا! و ان اعطاء المال فى غير حقه تبذير و اسراف ، و هو يرفع صاحبه فى الدنيا، و يضعه فى الآخرة ، و يكرمه فى الناس ، و يهينه عندالله ، و لم يضع اءمرؤ ماله فى غير حقه ، و عند غير اءهله ، الا حرمة الله شكرهم ، و كان لغيره و دهم ، فان زلت به النعل يوما فاحتاج الى معونتهم ، فشر خدين و الاءم خليل (٥٩٤)
امام على (ع ): آگاه باشيد! خرج كردن مال در راه نادرست (و بيهوده ) تبذير و اسراف است ، و اين كار خرج كننده را در دنيا بالا مى برد، و در آخرت پايين مى آورد، و او را در نزد مردم بزرگ مى كند، و در نزد خدا خوار؛ هيچ كس مال خود را در راه ناصواب و براى نااهلان خرج نكرد، مگر اينكه خداوند او را سپاسگزارى (و حقشناسى ) ايشان محروم ساخت ، و از محبت ايشان بى نصيب گردانيد، و اگر روزى پاى او لغزيد (و دچاره حادثه اى شد) و به كمك آنان نيازمند گرديد، ديد كه بدترين ياران و پست ترين دوستانند.

تذييل : از تبذيرگرى تا تنگ نظرى
قرآن :
١ و لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك و لا تبسطها كل البسط، فتقعد ملوما محسورا(٥٩٥)
دست خويش به گردن خود مبند (و در خرج كردن خسيسى مكن )، و يكباره همه آن را مگشاى (و هرچه دارى مده )، چه در اين صورت ، همى سرزنش شوى و دريغ خورى#
حديث :
١ الامام على (ع ): كن سمحا و لا تكن مبذرا، و كن مقدرا و لا تكن مقترا.(٥٩٦)
امام على (ع ): دست و دل باز باش ، نه تبذيرگر (ولخرج )؛ و ميانه رو باش ، نه تنگ نظر (خسيس ).
٢ الامام السجاد(ع ): اللهم صل على محمد و آله ، و احجبنى عن السرف و الازدياد، و قومنى بالبذل و الاقتصاد، و علمنى حسن التقدير، و اقبضنى بلطفك عن التبذير، و اءجر من اءسباب الحلال اءرزاقى ، و وجه فى اءبواب البر انفاقى .(٥٩٧)
امام سجاد(ع ): خدا بر محمد و آل محمد درود فرست ، و مرا از اسراف و زياده روى دور ساز، و به بخشيدن با ميانه روى توانم ده ، و راه خرج كردن درست را به من بياموز، و به لطف خود دست مرا از تبذير ببند، و روزى مرا از راه حلال به من برسان ، و خرج كردنم را در راه نيكوكارى قرار ده .
٣ الامام الرضا(ع ) - قال العباسى راوى الحديث : استاءذنب الرضا(ع ) فى النفقة على العيال ؟ فقال : بين المكروهين . قال : فقلت : جعلت فداك ، لا والله ، ما اءعرف المكروهين ، قال : فقال لى : يرحمك الله ، اءما تعرف اءن الله عز و جل ، كره الاسراف و كره الاقتار فقال : ((و الذين اذا اءنفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا، و كان بين ذلك قواما)).(٥٩٨)
امام رضا(ع ) - عباسى راوى حديث مى گويد: از (امام ) رضا(ع ) براى خرج خانواده اجازه خواستم ، فرمود: ((ميان دو حد ناپسند باشد))؛ گفتم : فدايت شوم ، سوگند به خدا، نمى دانم دو حد ناپسند كدام است . فرمود: ((خدايت بيامرزد، آيا نمى دانى كه خداى بزرگ اسراف و اقتار (تنگ گيرى در خرج و مصرف ) هر دو را مكروه و ناپسند خوانده است )). آنگاه اين آيه را خواند: و الذين اذا اءنفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا، و كان بين ذلك قواما، (( (بندگان خداى رحمان ) كسانيند كه چون خرج كنند، نه اسراف كنند، نه تنگ چشمى نشان دهند، و ميان اين (دو حالت )، حد قوام (معتدل ) خواهد بود)).

آگاهى (١): پرخورى اسراف است
قرآن :
١ ... و كلوا و اشربوا و لاتسرفوا...(٥٩٩)
... بخوريد و بياشاميد و اسراف مكنيد...
حديث :
١ الامام على (ع ): قلة الاءكل من العفاف ، و كثرته من الاسراف .(٦٠٠)
امام على (ع ): كم خورى عفاف است ، و پرخورى اسراف .
٢ الامام على (ع ): عليكم بالقصد فى المطاعم ، فانه اءبعد من السرف ...(٦٠١)
امام على (ع ): بر شما باد ميانه روى در خوراكها، تا از اسراف دور مانيد...

آگاهى (٢): زيانهاى پرخورى
حديث :
١ النبى (ص ): اياكم و فضول المطعم ، فانه يسم القلب بالقسوة ، و يبطى بالجوراح عن الطاعة ، و يصم الهمم عن سماع الموعظة . و اياكم و فضول النظر، فانه يبدر الهوى ، و يولد الغفلة .(٦٠٢)
پيامبر (ص ): بپرهيزيد از پرخورى ، كه قساوت قلب مى آورد، و بدن را از عبادات باز مى دارد، و گوش جان را از شنيدن موعظه كر مى سازد. و بپرهيزيد از زياد نگاه كردن (به اين سو و آن سو و...)، كه انسان را دچار هوى و هوس مى كند، و به غفلت مى كشاند...
نيز رجوع كنيد به :
- بند ((ب )) (محدوديت در خوردن و آشاميدن )، از فصل پيش ؛ و - بند ((ى )) (رابطه تندرستى با ميانه روى در خوراك (كم خوردن ) )، و بند ((يا)) (رابطه درست انديشى با ميانه روى در خوراك (كم خوردن ) )، از فصل بعد.

نگاهى به سراسر فصل
در اين نگاه ، در ده بند، درباره ((اسراف )) سخن خواهيم گفت :
١ - مفهوم اسراف :
اسراف مصدر ((باب افعال )) است ، از ثلاثى مجرد ((سرف ))، يعنى تجاوز كردن از اندازه و اعتدال .
در قرآن كريم ، اين واژه و مشتقات آن ، با معناى واحد و مصداقهاى متعدد به كار رفته است ، كه پس از اين خواهيم ديد. صاحب ((سفينة البحار)) مى گويد: ((السرف - چنانكه راغب اصفهانى گفته است - تجاوز از حد است در هر فعلى كه آدمى انجام مى دهد، هر چند بيشتر درباره خرج كردن (و مصرف ) به كار مى رود؛ و گاه به اعتبار اندازه و كميت گفته مى شود اسراف شد، و گاه به اعتبار چگونگى و كيفيت )).(٦٠٣)
تجاوز از حد يا در خصوصيات نفسانى و صفات اخلاقى است ، كه سبب سلب تعادل انسان در معنويات و شخصيت باطنى او مى شود، يا در افعال خارجى است ، كه از مهمترين آنها مسائل متعلق به داشتن و مصرف كردن است . و بايد دانست كه قسمت دوم نيز منشاء نفسى دارد.

٢- خاستگاه نفسانى اسراف :
در بحثهايى كه پيش از اين گذشت توضيح داديم كه اصل حاكم بر طبيعت آدمى و هويت وجودى او، در بعدهاى مادى و روحى ، اصل ميانه روى و اعتدال است ، انسان بنابر طبيعت نخستين و سالم خود گرايشى به افراط يا تفريط ندارد، و اسراف خروج از حد و مرز الاهى فطرى و چارچوب انسانى است ؛ پس شخص مسرف انسان معتدلى نيست كه در مسير فطرت بشرى حركت كند. بلكه فردى متجاوز است . و به عبارتى ديگر: اسراف با واقعيت وجودى انسان در تضاد است . و به همانگونه كه تجاوز از حد در خصوصيات نفسى و روحى (درونى )، سبب از بين رفتن تعادل انسان و توازن شخصيت او مى شود، گذشتن از حد در قضاياى اقتصادى ، و در مالك شدن و مصرف كردن لوازم معيشت و زندگى مادى نيز سبب از بين رفتن تعادل رفتارى و واقعيت راستين انسانى مى شود؛ و در پى آن تباهى و نابسامانى خواهد آمد (و اهلكنا المسرفين (٦٠٤) سرانجام مسرفان تباهى و نابودى است ).
و چون برخى از ابعاد شخصيت بشرى در برخى ديگر تنيده است و در آن اثر مى گذارد، بنابراين انحراف در يك بعد سبب ايجاد انحراف در بعدهاى ديگر خواهد بود، چنانكه اسراف و تجاوز از حد به ترديد و گمان مى انجامد، كه در پى آن گمراهى خواهد آمد كذلك يضل الله من هو مسرف مرتاب (٦٠٥) ((بدينگونه خدا هر كه را كه مسرف و گرفتار گمان باشد، (در نتيجه اعمال خودش )، گمراه خواهد كرد)؛ يا به تكذيب حق و محروم ماندن از هدايت الاهى منتهى مى گردد ان الله لايهدى من هو مسرف كذاب (٦٠٦ ) خدا آن كس را كه اسرافكار و تكذيب كننده (حق ) است راهنمايى نمى كند.
از آيه نخستين بر ما معلوم مى شود كه اسراف ، انسان اسرافكار را - اندك اندك - به شك و بدگمانى گرفتار مى كند، و خداوند چنين كسى را (به دليل كردار ناپسندش ) از راه راست باز مى دارد، و از آيه دوم چنان مى فهميم كه اسراف و تجاوز از حدود، شخص را به دروغ پنداشتن حق مى كشاند، و خداوند چنين كسى را به راه درست نمى برد (كه استحقاق آن را از خويش ، با عمل خويش ، سلب كرده است ).
--------------------------------------
پاورقى ها:
٥٣٣- ((سوره اعراف )) (٧): ٣١.
٥٣٤- ((سوره انعام )) (٦): ١٤١.
٥٣٥- ((سوره انبيا)) (٢١):٩.
٥٣٦- ((سوره اسرا)) (١٧): ٢٦.
٥٣٧- ((كافى )) ٥ / ٦٧.
٥٣٨- ((مفاتيح الجنان ))، اعمال ((ماه شعبان )).
٥٣٩- ((سوره حديد)) (٧ ٥): ٧.
٥٤٠- ((نهج البلاغه )) / ٨٧١؛ ((عبده )) ٣ / ٢٣.
٥٤١- ((صحيفه سجاديه )) / ٨٤ (دعاى ٨).
٥٤٢- ((صحيفه سجاديه )) / ١٣٩ (دعاى ٢٠).
٥٤٣- ((صحيفه سجاديه )) / ٢٠٢ (دعاى ٣٠).
٥٤٤- ((وسائل )) ١٥/٢٥٧.
٥٤٥- ((سفينة البحار)) ١/٦١٦.
٥٤٦- ((سوره فرقان )) (٢٥): ٦٧.
٥٤٧- ((مجمع البيان )) ٧/١٧٩.
٥٤٨- (( سفينة البحار)) ١/٦١٦.
٥٤٩- ((مستدرك الوسائل )) ٢/٦٤٥.
٥٥٠- ((غررالحكم )) / ٣٠٧.
٥٥١- ((مكارم الاخلاق )) /١١٧.
٥٥٢- ((مكارم الاخلاق )) /١١٧.
٥٥٣- كافى ٤/٥٢؛ ((وسائل )) ١٥/٢٥٧.
٥٥٤- ((كافى )) ٤/٥٤؛ ((مكارم الاخلاق )) /٦٣.
٥٥٥- فصل آينده ، بند ((ح )).
٥٥٦- ((تفسير عياشى )) ٢/٢٨٨.
٥٥٧- ((مكارم الاخلاق )) /١١٢.
٥٥٨- ((وسائل )) ٣/٤٢١، از سخنان امام على بن الحسين سجاد(ع ).
٥٥٩- ((وسائل )) ١٥/٢٥٧.
٥٦٠- ((تفسير عياشى )) ٢/٢٨٨.
٥٦١- ((سوره حجر)) (١٥):٣.
٥٦٢- ((سوره محمد - ص -)) (٤٧):١٢.
٥٦٣- ((سوره آل عمران )) (٣):١٤.
٥٦٤- ((كافى )) ٤/٥٢ - ٥٣.
٥٦٥- ((بحار)) ٧٩/٣٠٣، از كتاب ((المحاسن )).
٥٦٦- ((تحف العقول )) /٢٩٧.
٥٦٧- ((سوره انبيا)) (٢١):٩.
٥٦٨- ((سوره غافر)) (٤٠):٢٨.
٥٦٩- ((سوره يونس )) (١٠):١٢.
٥٧٠- ((سورهة غافر)) (٤٠):٤٣.
٥٧١- ((مستدرك الوسائل )) ٢/٦٤٥.
٥٧٢- ((وسائل )) ١٢/٤١.
٥٧٣- ((خصال )) ١/١٢١.
٥٧٤- دو حديث در اين باره ، در گذشت ، نيز، .
٥٧٥- ((قلة الاءكل من العفاف ، و كثرته من الاسراف )) - ((غررالحكم )) /٢٣٤.
٥٧٦- در اين جلد و جلد سوم ، در جلد پنجم و ششم نيز آيات و احاديث و يادآوريهايى مربوط به اين بحث خواهد آمد.
٥٧٧- ((سوره شعرا)) (٢٦): ١٥٢١٥١.
٥٧٨- ((تفسير صافى )) ٤/٤٧.
٥٧٩- ((سوره انعام )) (٦):١٤١.
٥٨٠- ((سوره اعراف )) (٧):٣٠.
٥٨١- ((مجمع البيان )) ٤/٤١٣.
٥٨٢- ((تفسير برهان )) ٢/١٠.
٥٨٣- ((سوره اسرا)) (١٧):٢٦.
٥٨٤- ((بحار)) ١٠٣/٢١؛ از كتاب ((عدة الداعى )).
٥٨٥- ((نهج البلاغه )) /١١٠٣؛ ((عبده )) ٣/١٥٩.
٥٨٦- ((غررالحكم )) /٣٤٤.
٥٨٧- ((صحيفه سجاديه )) /٢٠٢ (دعاى ٣٠).
٥٨٨- ((تفسير عياشى )) ٢/٢٨٨.
٥٨٩- ((سوره اسرا)) (١٧):٢٧.
٥٩٠- ((تفسير عياشى )) ٢/٢٨٨.
٥٩١- ((سوره بقره )) (٢):٢٠٥.
٥٩٢- ((مجمع البيان )) ٢/٣٠٠.
٥٩٣- ((تفسير عياشى )) ٢/٢٨٨ - ٢٨٩.
٥٩٤- ((نهج البلاغه )) /٣٩٠؛ ((عبده )) ٢/١٠.
٥٩٥- ((سوره اسرا)) (١٧):٢٩.
٥٩٦- ((نهج البلاغه )) ١١٠٣؛ ((عبده )) ٣/١٥٩.
٥٩٧- ((صحيفه سجاديه )) /٢٠٢(دعاى ٣٠).
٥٩٨- ((بحار)) ٧١/٣٤٧؛ از كتاب ((خصال )).
٥٩٩- ((بحار)) ٧١/٣٤٧؛ از كتاب ((خصال )).
٦٠٠- ((غررالحكم )) ٢٣٤ و ٢١٣.
٦٠١- ((غررالحكم )) ٢٣٤ و ٢١٣.
٦٠٢- ((بحار)) ٧٧(٧٤)/ ١٨٢.
٦٠٣- ((سفينة البحار)) ١/٦١٦.
٦٠٤- ((سوره انبياء)) (٢١): ٩.
٦٠٥- ((سوره غافر)) (٤٠): ٣٤.
٦٠٦- ((سوره غافر)) (٤٠): ٢٨.
۱۲
واقعيت اسراف
و چون آثار اسراف در نفس آدمى تاءثير مى كند و بر آن مستولى مى شود و او را از مسير معتدل صحيح گمراه مى سازد، قرآن كريم اسراف را، به مفهومى عام ، براى هر انحراف و فسادى به كار مى برد؛ بدينگونه هر تجاوز را در هر كار كه باشد، اسراف و زيانبخش مى شمارد و مى فرمايد: كذلك زين للمسرفين ما كانوا يعملون (٦٠٧) ((بدينگونه اسرافكاران هر چه مى كردند در نظرشان خوشنما بوده )). پس آيه ، اسراف را چيزى (خصلت و كردارى ) به شمار مى آورد كه سبب آراستن عمل و زيبا جلوه گر شدن آن در برابر چشمان شخص مسرف مى شود، هر چه باشد و آيا چرا چنين است ؟ براى آنكه رهايى يافتن از فريبندگيهاى نفس و آرايشى كه به اعمال مى دهد، تنها از اين راه ميسر است كه انسان ، حقيقت واقع را - به همان صورتى كه هست - ببيند (يعنى اينكه آدمى كار نيك را نيك ببيند و كار بد را بد). و به اين واقع بينى علاقه مند باشد. و اين بسته به اعتدال و ميانه روى و ملتزم شدن به آنهاست ، ليكن در هنگام تجاوز از حد اعتدال و ميانه ، آدمى به گودالى بس گود، از فريبخورى و پندار گرايى (و ديدن واقعيت بر خلاف آنچه هست ) سقوط مى كند، و فاسد را صالح مى بيند و صالح را فاسد. و در اين هنگام همه آنچه موجوديت انسانى بر آنها بنا مى شود. يعنى انديشيدن و ارزشهاى معنوى نزار و خرد مى شوند، تا اينكه سرانجام ، در بعد اجتماعى - به دليل حضور افراد در اجتماع - سستى و پستى به هنر و مديريت و سياست و علم و دفاع و نظاير اينها نيز سرايت مى كند، و در نتيجه ، اميال و آرزوهاى نفسانى منفى افزايش مى يابد، و مقياسهاى ارزشى در نظر شخص دگرگون مى شود، و چشم بصيرت او از ديدن حقايق باز مى ماند.
بنابر آنچه گفته شد، آراسته شدن كارهاى زشت به توسط نفس ، نتيجه انحرافى است كه در فطرت و هويت آدمى به وجود آمده است . و از اينجا معلوم مى شود كه اسراف چگونه بد گمانى يا گمراهى را به وجود مى آورد - كه در دو آيه گذشته به آن اشاره شد - و شخص مسرف چگونه گرفتار گردنكشى و خودبزرگ بينى مى شود، زيرا هماره خواستار بيشتر و بيشتر مى گردد و ان فرعون لعال فى الارض ، و انه لمن مسرفين ((فرعون در زمين گردن فرازى كرد، و او از جرگه مسرفان بود))
در پرتو آنچه گفته شد، مى دانيم كه اسراف - باخاستگاه نفسى تمركز يافته اى كه دارد - از عمده ترين سببهاى تباهى و گمراهى است ، كه نتيجه آن منحرف شدن اوضاع فرد و اوضاع اجتماع است . مسرفان تنها خود را به مهلكه نمى اندازند، بلكه توده هاى مردم را به تباهى و بى بند و بارى و كوردلى و سقوط مى كشانند، و سرچشمه هايى مى شوند براى فسادهاى فردى و اجتماعى و اخلاقى و تربيتى و اقتصادى و معيشتى ... كه هيچ اميد صلاح و اصلاحى از آنان نمى رود، براى همين قرآن كريم درباره آنان چنين هشدار مى دهد و با اين تعبير كوبنده (٦٠٨) مردمان را از آنان مى پرهيزاند. و موقعيت اجتماعى آنان را خرد مى كند: و لاتطيعوا امر المسرفين ، الذين يفسدون فى الارض و لايصلحون (٦٠٩) دستور مسرفان را اجرا نكنيد، آنان كسانيند كه در زمين فساد مى كنند و (هرگز) دست به اصلاح نمى زنند.

٣- واقعيت اسراف :
لازم است متوجه اين حقيقت باشيم كه ميانه روى و اسراف از امور واقعى است و آثار محسوس و عينى دارد؛ و آن دو، يعنى ميانه روى و اسراف (كه ضد ميانه روى است )،(٦١٠) دو طبيعت متضاد با يكديگر دارند، و اين دو امر، در همه بعدهاى كمى و كيفى زندگى طبيعى و در سطوح مختلف تلاشهاى مادى در جريانند. و تنها به خرج كردن و مصرف كردن و كيفيت و كميت آن دو اختصاص ندارند، بلكه - بطور ضرورى - اصل مال و مالكيت را، پيش را آن كه به مرحله مصرف برسد نيز، شامل مى شوند، بنابراين ، جمع تكاثرى مال نيز گونه اى اسراف است . كه سخن درباره آن پيش از اين گذشت .(٦١١)
در پرتو آنچه گفته شد، هر تجاوز از اندازه ميانه اسراف است ، خواه كميتى و مقدارى باشد و خواه كيفيتى و اوصافى ، پس اسراف در اين موارد واقع مى شود:
١- در كميت مالكيت .
٢- در كيفيت مالكيت .
٣- در كميت مصرف كردن .
٤- در كيفيت مصرف كردن .
و تعاليم اسلامى ، اسراف را - بصراحت - عام دانسته و از فراگير بودن آن سخن گفته است :
- كل مازاد على الاقتصاد اسراف (٦١٢) ((هر چه از حد ميانه روى (و صرفه جويى ) بگذرد، اسراف است )).
- ما فوق الكفاف اسراف (٦١٣) ((آنچه بيش از اندازه كفاف (بسندگى ) باشد، اسراف است )).
و اين احاديث تفسير كننده و توضيح دهنده آيات قرآنيند.

٤- آثار مشترك دو اسراف (اسراف در مالكيت ، اسراف در مصرف ):
قرآن كريم درباره مسرفان فرموده است كه ((يفسدون و لايصلحون ، فساد مى كنند و اصلاح نمى كنند)). پس فساد از لوازم اسراف است ، خواه در مالكيت مال باشد و خواه در مصرف كردن آن . و آشكار است كه در پى فساد و تباهى سقوط و هلاك مى آيد، پس عاقبت كار شخص مسرف چيزى جز فساد و تباهى نخواهد بود. بنابراين ، هلاك به همانگونه كه از گذشتن از حد در مصرف بر مى خيزد من لم يحسن الاقتصاد، اهلكه الاسراف (٦١٤) هر كس بخوبى ميانه روى نكند، اسراف او را هلاك خواهد كرد. به همانگونه هم از تجاوز از حد در مالك شدن نتيجه مى شود من يستاثر من الاموال يهلك (٦١٥) هر كس اموال زيادى را به خود اختصاص دهد، هلاك خواهد شد. بنابراين ، فزون داشتن مال يكى از خاستگاههاى فساد در امت و اجتماع است ؛ پس چگونه مى توان گفت كه مالكيت در اسلام آزاد است ، خواه تكاثرى باشد يا نباشد؟ آيا اسلام آنچه را كه مايه فساد فرد و ويرانى اجتماع است جايز مى شمارد؟

٥- فهم مجموعى موضوع :
قرآن كريم ، بر ميانه روى و رعايت اقتصاد، در خوردن و آشاميدن تاءكيد كرده است ، زيرا كه فرموده خدال متعال : ((لاتسرفوا)) بدين معنى است كه از حد ميانه و معتدل تجاوز مكنيد، و اين معنى در اين فرموده ديگر خداى متعال : ((و لاتعتدوا)) بصراحت بيان شده است ، پس نهى از اسراف در ((لاتسرفوا))، حد و ميزان خوردن و آشاميدن را تعيين مى كند، يعنى همان حد مقتصدانه و متعادل در زندگى فرد، كه مراعات آن موجب مى شود تا در زندگى اجتماع نيز موازنه (همخوانى و هماهنگى ) به وجود آيد. و اين حديث - كه در فصل نيز آورده شد- مفهوم و مراد آيه مباركه را بخوبى بيان مى كند؛ امام صادق (ع ) مى فرمايد: ...و جزولهم ان ياءكلوا قصدا، و يشربوا قصدا... و من عدا ذلك كان عليه حراما برايشان روا داشت تا از آن (مالى كه دارند) با ميانه روى بخورند و با ميانه روى بياشامند...و آنچه از اين حد تجاوز كند حرام است .
سپس اين آيه را مى خواند: و لاتسرفوا، انه لايحب المسرفين اسراف نكنيد، كه خداوند اسرافكاران را دوست ندارد. پس تصرف انسان در مال خويش و به مصرف رساندن آن ، اگر افزون بر اندازه اعتدال و ميانه روى و صرفه جويى باشد، ممنوع است . و همين امر دليل بر آن است كه مصرف اسرافى ، تصرف در حق ديگران است (اگر در مال ايشان نباشد)؛ و به همين جهت حديث آن را حرام شمرده است . و در حديث آمده است كه المسرف ياءكل ما ليس له (٦١٦) شخص مسرف چيزى را مى خورد كه به او تعلق ندارد، يعنى استفاده تا آن اندازه ، حق او نيست ، اگر چه مال خود او باشد (بژرفى بنگريد)!

٦- اسراف در توليد و واردات :
اسراف به توليد و وارد كردن كالاها نيز تعلق مى گيرد. كسى كه در تعاليم اسلامى بژرفى بنگرد - بويژه در ((آيات اسراف و مسرفان ))، خواهد دانست كه هدف اين تعليمات ، تثبيت يك اصل كلى و عام است ، درباره رابطه انسان با مواد طبيعى و امكانات مادى زندگى و فرآورده هاى صنعتى و وارداتى ، اصلى كه رابطه مذكور را محدود مى سازد...و بوضوح مى گويد كه اين ارتباط ارتباطى وسيله اى است نه هدفى . پس هر چه دست آدمى به آن مى رسد و فرصت بهره بردارى از آن پيدا مى كند، لازم است كه تنها به اندازه نياز متعارف - نياز فردى يا نياز اجتماعى - از آن استفاده كند، و در همه موارد در صدد رفع نياز بر آيد نه بيشتر؛ چنانكه واژه هايى كه در قرآن كريم آمده است ، چه خود واژه و چه مشتقات آن ، محدوديت ياد شده را يادآور مى شود، مانند ((الرزق ، روزى ))، ((اكل ، خوردن ))، ((الشرب ، نوشيدن ))، ((المتاع ، كالا))؛ پس اسلام اجازه نمى دهد كه پيوندهاى وسيله اى محدود ميان انسان و چيزها به پيوندهايى هدفى و نامحدود بدل شود، و روابط افزارى عرضى به روابط اصل ذاتى و بهره برداريها و مصرف كردنهاى آزاد تبديل يابد؛ زيرا كه اين چگونگيها همه ، تحريف واقع است و مغشوش كردن طبيعت و چيزها، و مانعى است براى قرار گرفتن انسان در تراز اصلى خود، در زندگى طبيعى و مواهب و وجود و تكليف ، و وسيله اى است براى غصب حقوق ديگران .
و آشكار است كه اسراف و تجاوز از حد، در توليد و وارد كردن اجناس از خارج كشور، به دست كارخانه داران و وارد كنندگان اسرافگر متكاثر صورت مى گيرد، چه آنان به توليد بيشتر و وارد كردن افزونتر مى پردازند، تا از اين راه به درآمدهاى كلانتر و فراوانتر دسترس پيدا كنند، و به همين جهت در توليد و وارد كردن ، از نظر كمى و كيفى ، به اسراف مى پردازند، و در ميان مردمان ، از راه تبليغات فريبنده ، تقاضاى كاذب پديد مى آورند، و اينها همه ، مايه فاسد كردن افراد است . و مصرفى كردن اجتماع ، و زيان رساندن به مواد اوليه ، و مكيدن خونها و ايجاد نابسامانى اقتصادى .
و همه اين امور كه ياد شد، از پيامدهاى اقتصاد و مالكيت آزاد است . اسلام اينگونه آزاديهاى فساد آور را (كه امكان هر گونه قسط و عدلى را بر باد مى دهد)، طرد مى كند، و متوسل شدن مسرفان و متكاثران به عنوانهاى ظاهر الصلاح سودى براى ايشان ندارد، چه نمى توان پذيرفت كه برخى از دستورها و اوامر اسلام برخى ديگر را از ميان ببرد، و امكان تحقق آنها را بر باد دهد.

٧- مسرفان مفسدانند:
تاكنون بخوبى آشكار شد كه شخص مسرف هم به خود ستم مى كند و هم به مردم ، زيرا كه از حد قوامى و اقتصادى مال و مالكيت آن ، و از حد اقتصادى كالا و مصرف كردن آن تجاوز مى كند، يعنى در داشتن افراط مى ورزد، و در مصرف نيز، زيرا كه آنچه را حق مصرف آن را ندارد به مصرف مى رساند. و اين هم ظلم فردى است و هم ظلم اجتماعى .
و آشكار است كه آنچه انسان اسرافكار - چه اسراف كمى و چه اسراف كيفى - مصرف مى كند، مى تواند وسيله رفع نيازهاى اصلى و حياتى مردمان ديگرى باشد، پس خوراكى كه بيش از اندازه مى خورد، يا از سفره او نيمخورده بر جاى مى ماند، مى تواند شكمهاى گرسنگان را سير كند؛ و آنچه براى گرم نگاه داشتن كاخهاى خود و اطاقهاى فراوان آنها به مصرف مى رساند، مى تواند برهنگان و خانه بدوشان را در شبهاى سرد زمستانى گرم كند، بلكه اين خود حق ايشان است كه - بنابر احاديث امامان معصوم ما(ع )- به دست مسرفان تضييع مى شود. به همينگونه فرشها و بسترها و اثاث و پوششهاى تجملى و اترافى و نظاير اينها نيز از همين قبيل است كه همه آن ها مى توانند رفع نياز از نيازمندان كنند و برهنگان را بپوشانند و كلبه هاى مستمندان را آباد سازند...پس مسرفان بيقين مفسدند، و به گفته قرآن كريم : ((الذين لا يصلحون ))اند كه هرگز اميد اصلاحى و پيمودن راه درستى از آنان نيست ، مگر اينكه از اين راه نادرست بازگردند، و از اين كار نادرست دست بردارند.

٨- عالمان دين و مسرفان دنيا:
چون اسراف از عوامل سقوط فردى و ستم اجتماعى و از اسباب رواج فقر و ناكامى از سويى ، و خودنمايى و بى بند و بارى از سويى ديگر در ميان مردم است ، بر علماى دين است كه با اسراف به مبارزه برخيزند و با مسرفان و بردگان مصرف بيحساب كارزار كنند، و در اين راه از همه وسايل و روشهايى كه دارند مدد گيرند، تبليغ ، فتوى دادن ، انتشار دادن كتابها و رساله ها، سخن گفتن بر منبرها، در مجالس و محافل و جمعه و جماعت ، و تنظيم برنامه هاى تربيتى براى دانش آموزان كلاسهاى ابتدايى ، تا از نخستين سالهاى آموزش و پرورش زيانهاى اسراف را بياموزند و آن را ترك كنند.
نيز لازم است كه روال زندگى شخصى خود ايشان و كسانشان از هر رنگى از رنگهاى اسراف و اتراف منزه و بدور باشد، و همچنين است مراسم و مجالس دينى كه بر پا ميدارند، يا بناهاى اسلامى كه به ساختن آنها اقدام مى كنند و نظاير اينها.

٩- امت مسلمان و مسرفان :
لازم است مسلمانان نيز مسرفان را طرد كنند، و هر كس كه با مصرف كردن آنچه حق او نيست به ديگران زيان مى رساند از خود برانند، چه يكى از مهمترين مصداقهاى فريضه بزرگ ((نهى از منكر))، نهى از اسراف است و ايستادگى سخت در برابر مسرفان و مصرف گران ، كه اغلب در ميان ثروتمندان رفاه زده و اطرافيان و هواداران ايشان - و همچنين كسانى ديگر...- بهم مى رسند، ليكن مبارزه با اسراف در هر مورد كه باشد لازم است .
و شايد در ميان زنان و افراد خانواده ها كسان بسيارى باشند كه به اين امر مهم توجه نداشته باشند و از اسراف و مصرف بيش از اندازه اجتناب نكنند، پس بر هر فرد از افراد خانواده واجب است كه خود را به پرهيز كردن از اسراف عادت دهد، و هر جا با آن روبه رو شود به مبارزه با آن بپردازد، و ريشه هاى آن را به هر صورت كه ممكن است بركند.
و بر ائمه جمعه و جماعت و خطيبان لازم است كه آثار بد و منفى مصرف تكاثرى و اسرافى را به مردم همواره بگويند، و از آنها آگاهشان سازند، و از بى توجهى به آن آثار ويرانگر فردى و اجتماعى و اخلاقى و...سخت بيمشان دهند.

١٠- حاكميت اسلامى و مسرفان :
براى حكومت اسلامى در راه مبارزه با اسراف ميدانى گسترده وجود دارد، و دستگاه حكومت بايد در اين موارد به كار برخيزد:
(١) - اجرا كردن فتواهاى علماى آگاه و منزه از مداهنه ، و رواج دادن گفته هاى ايشان در ميان مردم .
(٢) - تنظيم برنامه هايى تربيتى و عملى ، در جهت شناساندن ((اسراف )) و موارد آن و مبارزه آموزنده با آن ، در مراحل مختلف درسى ، تا نسلهاى نوجوان و جوان بر شالوده پرهيز از اسراف و مصرفيگرى و حذف آن از زندگى پرورش يابد.
(٣) - مراقبت كامل و قاطع در همه دواير و مؤ سسات ادارى ، به - صورتى كه در آنها هيچگونه اسرافكارى در هزينه ها و افزارها و لوازم و مصالح ، در مراسم اجرايى و جشنها و مهمانيها و مسافرتها و نظاير آنها صورت نگيرد، و در اداره كوچك و بزرگ امور مسلمانان زيانى به آنان نرسد.
(٤) - نظارت قاطع و دقيق بر توليد، تا توليد كنندگان به هيچ وجه نتوانند از لحاظ كمى و كيفى توليد را، براى مقاصد سودجويانه خويش كه مضربه حال اجتماع است ، مورد سوء استفاده قرار دهند.
(٥) - مراقبت قطعى بر امور مربوط به واردات و صادرات .

تتميم (١): اسراف در اموال عمومى
در فصل دوم ، از اين باب (٦١٧)، در اين باره حديثى آورديم ، در جاهايى ديگر نيز آيات و احاديثى آمده است كه اين موضوع را از بحث مستقل بى نياز مى سازد. هنگامى كه اسراف ، در اموال فردى و مال شخصى جايز نباشد، و آنگونه از آن نهى شده باشد، چگونه در اموال عمومى - كه همه گروه مردم در آن اموال شريكند - جايز باشد؟ در اينجا - بمناسبت فصل اسراف و مبارزه با آن - منشورى عظيم را كه امام على بن ابيطالب (ع )، براى كارگزاران حكومت اسلامى صادر كرده است مى آوريم . اين حديث چكادوار كه ستيغ حق و عدل را نشان مى دهد، و تا هماره روزگار اجراى آن بر هر كس مدعى مسلمانى است لازم است ، در فصل ياد شده آورده شد، ليكن در اينجا نيز بايد آورده شود، تا نسلهاى بى پناه (و ايتام آل محمد (ص )، كه پدران تربيتى و قرآنى خويش را از دست داده اند، يعنى انسانها همه ). هر چه بيشتر با حقايق الاهى و تعاليم اوصيايى آشنا گردند، و در پاسدارى از عقايد و ايمان خويش بكوشند، و بدانند كه اين ((ارزشها)) همواره در خور باور داشتن و وفادار ماندن به آنها و دفاع كردن از آنها هستند، تا روزى كه توفيق عمل به آنها و انطباق يابى با آنها نصيب كسان بشود.
حديث :
١ الامام على (ع ): اءدقوا اءقلامكم ، و قاربوا بين سطوركم ، واحذفوا من فضولكم ، واقصدوا قصد المعانى ؛ و اياكم و الاكثار، فان اءموال المسلين لا تحتمل الاضرار.(٦١٨)
امام على (ع ): قلمهاى خود را ريز سر كنيد، سطرها را نزديك بهم بنويسيد، هيچ چيز زيادى ننويسيد، مقصود را هر چه فشرده تر بنگاريد، مبادا زياده روى (اسراف ) كنيد؛ زيرا اموال مسلمانان (اموال عمومى جامعه )، نمى تواند كمترين زيانى را تحمل كند.
و نبايد كمترين زيانى به اين اموال برسد، حتى به اين اندازه كه كارمندى در اداره اى ، يك سطر را درشتتر بنويسد، يا جمله اى را - كه مى خواهد در نامه اى ادارى بياورد - كمى طولانى كند - و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم ... و انالله و انا اليه راجعون .

تتميم (٢): دزدى از همه
١ الامام على (ع ) - قدم عليه عقيل ...فلما حضر العشاء فاذا هو خبز و ملح ، فقال عقيل : ليس ما ارى . فقال : ((اوليس هذا من نعمه الله ؟ فله الحمد كثيرا)). فقال (عقيل ): اعطنى ما اقضى به دينى ، و عجل سراحى حتى ارحل عنك ! قال : ((فكم دينك ...؟)) قال : مئه الف درهم . قال : ((و الله ماهى عندى و لا اءملكها، و لكن اصبر حتى يخرج عطاى فاواسيكه ، و لو لا انه لابد للعيال من شى ء لاعطينك كله )). فقال عقيل : بيت المال فى يدك و انت تسوفنى الى عطائك ؟ و كم عطاؤ ك و ما عسى يكون و لو اعطيتنيه كله ؟ فقال : ((ما انا و انت فيه الا بمنزله رجل من المسلمين )). و كانا يتكلمان فوق قصر الاماره ، مشرفين على صناديق اهل السوق ، فقال له على (ع ): ((ان ابيت يا ابا يزيد ما اقول ، فانزل الى بعض هذه الصناديق ، فاكسر اقفاله و خذ ما فيه !)). فقال : و ما فى هذه الصناديق ؟ قال : (( فيها اموال التجار)). قال : اتامرنى ان اكسر صناديق قوم قد توكلوا على الله و جعلوا فيها اموالهم ؟ فقال امير المؤ منين : ((اتامرنى ان افتح بيت مال المسلمين فاعطيك اموالهم ، و قد توكلوا على الله و اقفلوا عليها؟ و ان شئت اخذت سيفك و اخذت سيفى و خرجنا جميعا الى الحيره ، فان بها تجارا مياسير، فدخلنا على بعضهم فاخذنا ماله !)). قال : اوسارقا جئت ؟ قال : تسرق من واحد خير من ان تسرق من المسلمين جميعا(٦١٩)
امام على (ع )- عقيل من ابيطالب (در روزگار تنگدستى ) نزد حضرت على (ع ) آمد... چون وقت شام خوردن رسيد، مقدارى نان و نمك آوردند،
- عقيل : اين كه چيزى نيست ؟!
- على (ع ): آيا اين نعمت خدا نيست ؟ خدا را هزار بار شكر!
- عقيل : به من چيزى بده تا بتوانم بدهكارى خود را بدهم ، و اجازه بفرما هر چه زودتر از خانه تو بروم !
- على (ع ):...چه مبلغ بدهكارى ؟
- عقيل : صدهزار درهم .
- على (ع ): به خدا قسم من چنين پولى ندارم ، ولى تو مى توانى صبر كنى تا جيره ام از بيت المال داده شود، و آن را با تو تقسيم كنم ، و اگر خرج خانه نبود همه آن را به تو مى دادم .
- عقيل : بيت المال در دست تو است ، و تو مرا به جيره خود از بيت المال و وقت گرفتن آن وعده مى دهى ؟ تازه جيره تو چه مبلغ خواهد بود؟ و اگر همه آن را به من بدهى چه خواهد شد؟
- على (ع ): من و تو هر كدام فردى از مسلمانان هستيم و حقى مساوى داريم (و نمى توانيم افزون از ديگران برداريم ).
(جايى كه با يكديگر سخن مى گفتند بام دارالاماره بود، و از آنجا صندوقهاى اجناس مردم بازار ديده مى شد)،
- على (ع ): ...اگر به آنچه گفتم قانع نيستى ، پايين برو، و قفل يكى از اين صندوقها را بشكن ، و آنچه در آن است بردار!
- عقيل : توى اين صندوقها چيست ؟
- على (ع ): اموال اهل كسب و تجارت .
- عقيل : آيا به من مى گويى صندوقهاى مردمى را بشكنم كه بر خدا توكل كرده اند و اموال خود را در آنها نهاده اند؟
- على (ع ): آيا به من مى گويى بيت المال مسلمانان را بگشايم ، و اموال ايشان را به تو بدهم ، در صورتى كه آنان نيز بر خدا توكل كرده اند و بر آنها قفل نهاده اند؟ اگر مى خواهى مى توانى كار ديگرى بكنى : شمشيرت را بردارى و من نيز شمشير خود را بردارم و با هم روانه ((حيره )) شويم ، در آنجا بازرگانانى ثروتمند زندگى مى كنند، بر يكى شبيخون مى زنيم و مالش را مى گيريم !
- عقيل : مگر من براى دزدى آمده ام ؟
- على (ع ): اگر مال يك نفر را بدزدى ، بهتر از آن نيست كه مال همه مسلمانان را دزديده باشى ؟!(٦٢٠)

فصل بيست و هشتم : اندازه دارى و ميانه روى در زندگى ، اصلى اسلامى
قرآن :
١ ...منهم امه مقتصده و كثير منهم ساء مايعملون (٦٢١)
...گروهى از ايشان بر راه ميانه مى روند، و بسيارى از ايشان بدكار مى كنند.
٢ و يسالونك ماذا ينفقون ؟ قل : العفو...(٦٢٢)
از تو مى پرسند كه چه چيز را انفاق كنند، بگو: فزونى را (يا انفاقى در حد ميانه )...
٣ و كلوا مما رزقكم الله حلالا طيبا، و اتقوا الله الذى انتم به مؤ منون (٦٢٣)
از حلال و پاكيزه اى كه خدا روزى شما كرده است بخوريد، و از خدايى كه به او ايمان آورده ايد پروا داشته باشيد.
حديث :

أ - دست يافتن به نيمى از معيشت (نيازهاى زندگى )
١ النبى (ص ): التقدير نصف المعيشه .(٦٢٤)
پيامبر (ص ): اندازه نگاه داشتن نيمى از معيشت است .
٢ الامام على (ع ): التقدير نصف المعيشه (٦٢٥)
امام على (ع ): اندازه نگاه داشتن نيمى از معيشت است .
٣ الامام على (ع ): التقدير نصف العيش .(٦٢٦)
امام على (ع ): اندازه نگاه داشتن نيمى از گذران است .
٤ الامام على (ع ): الاقتصاد نصف المؤ ونه .(٦٢٧)
امام على (ع ): ميانه روى نيمى از روزى (و هزينه زندگى ) است .

ب - قوام معاش
٥ الامام على (ع ): قوام العيش حسن التقدير، و ملاكه حسن التدبير.(٦٢٨)
امام على (ع ): قوام زندگى به آن است كه بخوبى اندازه نگاه دارى ، و ملاك زندگى آن است كه خوب برنامه ريزى كنى .

ج - زياد شدن كم
٦ الامام على (ع ): الاقتصاد ينمى القليل ، الاسراف يفنى الجزيل .(٦٢٩)
امام على (ع ): ميانه روى كم را زياد مى كند، اسراف فراوان را نابود مى سازد.

د- گندم كيل شده و بركت آن (بركت اندازه دارى در مصرف )
٧ النبى (ص ): فيما رواه الامام الصادق (ع ): شكا قوم الى النبى (ص ) سرعه نفاد طعامهم ، فقال : ((تكيلون او تهيلون ؟)) قالوا: نهيل يا رسول الله ((يعنى ، الجزاف ))، قال : ((كيلوا، فانه اعظم للبركه )).(٦٣٠)
پيامبر (ص ) - به روايت امام صادق (ع ): گروهى به پيامبر (ص ) از اينكه گندم خوراكشان بزودى تمام مى شود شكايت بردند، فرمود: ((به هنگام مصرف ، پيمانه مى كنيد يا بى پيمانه مى ريزيد))؟ گفتند: اى رسول خدا بى پيمانه مى ريزيم (يعنى بى قاعده وبى حساب )، فرمود: ((به هنگام مصرف ) پيمانه كنيد (و اندازه داشته باشيد)، كه اين كار (پيمانه كردن و اندازه داشتن ) بر بركت مى افزايد)).
٨- الامام الصادق (ع ): قال رسول الله (ص ): ((كيلوا طعامكم ، فان البركه فى الطعام المكيل ))(٦٣١) و قال الصادق (ع ) ايضا، بصدد اهميه الكيل : ((و يقوتهن (اى الرجل عياله ) بالمد، فانى اقوت به نفسى و عيالى ، و ليقدر لكل انسان منهم قوته ، فان شاء اكله ، و ان شاء وهبه ، و ان شاء تصدق به )).(٦٣٢)
امام صادق (ع ): رسول خدا (ص ) فرمود: ((گندم خود را پيمانه كنيد، چون كه بركت در گندم پيمانه شده است ))، نيز امام صادق (ع ) درباره اهميت پيمانه كردن (وزن كردن ، اندازه داشتن ، و حساب كردن در زندگى و مصرف )، فرمود: ((شخص بايد روزى (مواد غذايى ) خانواده خود را با پيمانه (و حساب و اندازه ) بدهد - من هم براى خودم و هم خانواده ام پيمانه مى كنم - و براى هر كدام مقدار لازم را در نظر بگيرد، پس هر يك مى توانند سهم خود را مصرف كنند، يا به افراد ببخشند، يا به بينوايان بدهند.

ه‍ برابرى با مردمان در خوراك ، از راه اندازه دارى و ميانه روى
٩ الامام الصادق (ع ) - عن معتب قال : قال ابو عبدالله (ع )- و قد يزيد السعر بالمدينه -: كم عندنا من طعام ؟ قال : قلت : عندنا مايكفينا اشهرا كثيره . قال : اخرجه و بعه ! قال : قلت له : و ليس بالمدينه طعام . قال : بعه ! فلما بعته قال : اشتر مع الناس يوما بيوم . و قال : يا معتب ! اجعل قوت عيالى نصفا شعيرا و نصفا حنطه ، فان الله يعلم انى واجد ان اطعمهم الحنطه على وجهها، و لكنى احببت ان يرانى الله قد احسنت تقدير المعيشه .(٦٣٣ )
امام صادق (ع )- معتب گويد: امام صادق (ع ) - در آن هنگام كه نرخ گندم در مدينه بالا رفته بود - فرمود: ((چه اندازه گندم داريم ؟))، گفتم : آنچه ما داريم براى ماههاى فراوان كفايت مى كند. فرمود: ((گندمها را بيرون ببر و بفروش ! گفتم : در مدينه گندم نيست (و سپس خود دچار مشكل مى شويم ). فرمود: ((آنها را بفروش !)) چون آنها رابه فروش رسانيدم ، فرمود: ((همچون ديگر مردمان روز به روز بخر)). و فرمود: ((اى معتب ! قوت خانواده مرا نيمى از جو و نيمى از گندم فراهم آور؛ خدا مى داند كه من مى توانم قوت همه را - از راه درست - با گندم تاءمين كنم ، ليكن چنان دوست دارم كه خدا مرا چنان ببيند كه برنامه ريزى را در معيشت خوب رعايت مى كنم )).

و - از نشانه هاى ايمان
١٠ الامام الصادق (ع ): المومن حسن المعونه ، خفيف المؤ ونه ، جيد التدبير لمعيشته ...(٦٣٤)
امام صادق (ع ): مؤ من بخوبى به مردم يارى مى رساند، كم هزينه است و خوش تدبير در زندگى ...
١١ الامام الصادق (ع )- من الدين التدبير فى المعيشه .(٦٣٥)
امام صادق (ع )- از (جمله وظايف ) ديندارى ، تدبير (عاقبت انديشى ، نظم ، برنامه ريزى )، در زندگى است .

ز- روش پرهيزگارى
١٢ الامام على (ع )- فيما وصف به المتقين : فمن علامه احدهم ، انك ترى له قوه فى دين ...و قصدا فى غنى ...(٦٣٦)
امام على (ع )- در توصيف پرهيزگاران : از نشانه هاى هر كدامشان اين است كه او را در دين (و ديندارى و عمل به دين )، نيرومند مى بينى ...و در حال توانگرى ، ميانه رو..

ح - از آثار فهم دين
١٣ النبى (ص ): من فقهك ، رفقك فى معيشتك .(٦٣٧)
پيامبر (ص ): از جمله (آثار) فهم (دينى ) تو اين است كه با مدارا (و ملاحظه ) زندگى كنى .

ط - يكى از سه مايه نجات
١٤ الامام السجاد(ع ): قال رسول الله (ص ): ثلاث منجيات ، فذكر الثالث : القصد فى الغنى و الفقر.(٦٣٨)
امام سجاد(ع ): رسول خدا (ص ) فرمود: ((سه چيز مايه نجات است ))؛ و سومى را اينگونه ياد كرد: ((ميانه روى در حال داشتن و در حال نداشتن )).

ى - رابطه تندرستى با ميانه روى در خوراك (كم خوردن )
١٥ الامام على (ع ): من اقتصر فى اكله ، كثرت صحته ...(٦٣٩)
امام على (ع ): كسى كه از خوردن خود بكاهد، تندرستيش افزون شود...
١٦ الامام على (ع ): الشبع يكثر الادواء.(٦٤٠)
امام على (ع ): سير خوردن بر دردها (و بيماريها) مى افزايد.
١٧ الامام على (ع ): قل من اكثر من الطعام ، فلم يسقم .(٦٤١)
امام على (ع ): كمتر كسى است كه زياد بخورد و بيمار نشود.
١٨ الامام على (ع ): عليكم بالقصد فى المطاعم ، فانه اءبعد من السرف ، واءصح للبدن ، و اءعون على العبادة .(٦٤٢)
امام على (ع ): بر شما باد به ميانه روى در خوراكيها، كه هم از اسراف بدور است ، و هم براى سلامتى بدن مناسبتر، و هم براى عبادت بهتر.
١٩ الامام على (ع ): قلة الغذاء اءكرم للنفس ، و اءدوم للصحة .(٦٤٣)
امام على (ع ): كم خوردن بر احترام انسان مى افزايد، و تندرستى را مداومتر مى كند.
٢٠ الامام الرضا(ع ): لو اءن الناس قصدوا فى المطعم ، لاستقامت اءبدانهم .(٦٤٤ )
امام رضا(ع ): اگر مردمان در خوراك خود ميانه رو باشند، بدنهاشان مقاومتر خواهند ماند.
علامه مجلسى مى گويد: ((ميانه روى هم در اندازه و هم در جنس خوارك )).(٦٤٥)

يا - رابطه درست انديشى با ميانه روى در خوراك (كم خوردن )
٢١ الامام على (ع ): من اقتصر فى اءكله ، كثرت صحته ، و صلحت فكرته .(٦٤٦)
امام على (ع ): هركس كمتر بخورد، تندرست تر مى ماند، و بهتر فكر مى كند.

يب - رابطه تهذيب نفس با ميانه روى در معيشت
٢٢ الاامام على (ع ): اذا رغبت فى صلاح نفسك ، فعليك بالاقتصاد و القنوع و التقلل .(٦٤٧)
امام على (ع ): اگر خواستار تهذيب نفس خويشى ، بر تو باد به ميانه روى و قناعت و كمتر خواستن .

يج - رهايى از تباهى
٢٣ الامام على (ع ): لن يهلك من اقتصد.(٦٤٨)
امام على (ع ): هر كس (در خرج و مصرف ) ميانه روى كند، هرگز تباه نشود.
٢٤ الامام على (ع ): ما عال امرؤ اقتصد.(٦٤٩)
امام على (ع ): انسانى كه ميانه رو باشد، درمانده نشود.

يد - تدبير معاشى و آثار آن
٢٥ النبى (ص ): حسن التدبير مع العفاف ، خير من الغنى مع الاسراف .(٦٥٠)
پيامبر (ص ): تدبير نيكو با عفاف ، بهتر است از ثروت با اسراف .
٢٦ الامام على (ع ): حسن التدبير مع الكفاف ، اءكفى لك من الكثير مع الاسراف .(٦٥١ )
امام على (ع ): تدبير نيكو با كفاف ، براى تو بسنده تر است از بسيار با اسراف .
نيز رجوع كنيد به بند ((د))، از همين فصل ، و سخن پيامبر اكرم (ص ) درباره بركت مصرف ((گندم پيمانه شده )) نه بيحساب ، زيرا كه كيل كردن نيز گونه اى از تدبير در معيشت و به كار بردن ((عقل معاش )) است .
٢٧ الامام على (ع ): لايذوق المرء من حقيقة الايمان حتى يكون فيه ثلاث خصال : الفقه فى الدين ، و الصبر على المصائب ، و حسن التقدير فى المعاش .(٦٥٢ )
امام على (ع ): كسى مزه ايمان را نمى چشد، مگر آنكه از سه خصلت بهره مند باشد: فهم درست دين ، بردبارى در مصيبتها، و اندازه دارى نيكو در معاش .
اميد است خوانندگان از آنچه در اين احاديث و تعاليم مى نگرند غفلت نورزند، يعنى اينهمه تعبير و تاءكيد گوناگون درباره ((ميانه روى در زندگى )) و ((اندازه دارى در معاش )) كه همه آنها با مصرفگرايى و بهره جوييهاى آزاد مبارزه مى كنند، و بر ترك ((انظباط اقتصادى )) خط بطلان مى كشند.
٢٨ الامام الرضا(ع ): لا يستكمل عبد حقيقة الايمان حتى تكون فيه خصال ثلاث : التفقه فى الدين ، و حسن التقدير فى المعيشة ، و الصبر على الرزايا.(٦٥٣)
امام رضا(ع ): حقيقت ايمان در بنده اى به كمال نمى رسد مگر اينكه سه خصلت در او باشد: دين را درست و كامل بفهمد، در معيشت خوب اندازه دارى كند، در برابر بلاها بردبار باشد.
به اين درهم تنيدگى ژرف ميان بخشهاى مختلف تربيت اسلامى توجه كنيد، و ببينيد چگونه واقعيت ايمان قلبى را با مظاهر حيات مادى پيوند مى دهد، و بصراحت مى گويد، كامل شدن ايمان - از جمله - از راه اندازه دارى در معاش به دست مى آيد. و اين از نمودهاى فطرى بودن اين دين است ؛ و اينكه تعاليم آن ، هم در داخله خود در هم تنيده اند و از هم جدايى ندارند، و هم با ديگر واقعيات جهان ، مانند درهم تنيدگى اجزا و پاره هاى هستى .

يه - كمالاعلا
٢٩ الامام الباقر(ع ): الكمال ، كل الكمال ، التفقه فى الدين ، و الصبر على النائبة ، و تقدير المعيشة .(٦٥٤)
امام باقر (ع ): كمال ، در درجه اعلا، به تفقه در دين است ، و صبر بر مصيبت ، و اندازه دارى (و برنامه ريزى ) در معيشت .

يو - كسب كامل
٣٠ الامام الصادق (ع ) - اءيوب بن حر قال : سمعت رجلا يقول لابى - عبدالله (ع ): بلغنى اءن الاقتصاد والتدبير فى المعيشة نصف الكسب . فقال اءبوعبدالله (ع ): لا، بل هو الكسب كله .(٦٥٥)
امام صادق (ع ) - ايوب بن حر مى گويد: شنيدم كه مردى به امام صادق (ع ) گفت : مى گويند، كه ميانه روى و تدبير در معيشت ، نيمى از كسب (تلاش معاش ) است . امام صادق (ع ) فرمود: ((نه ، بلكه همه كسب است )).

يز - ضمانتى براى فقير نشدن
٣١ الامام الصادق (ع ): ضمنت لمن اقتصد اءن لا يفتقر.(٦٥٦)
امام صادق (ع ): من ضامنم كه هر كس در خرج كردن ميانه روى كند فقير نشود.
٣٢ الامام الكاظم (ع ) - فيما رواه الامام على بن موسى الرضا: ضمنت لمن اقتصد اءن لايفتقر(٦٥٧)
امام كاظم (ع ) - به روايت امام على بن موسى الرضا(ع ): ضمانت مى كنم كه ميانه رو فقير نشود.

يح - جبران پريشانى فقر
٣٣ الامام على (ع ): من صحب الاقتصاد دامت صحبة الغنى له ، و جبر الاقتصاد فقره و خلله .(٦٥٨)
امام على (ع ): هر كس با ميانه روى دمساز گردد، بى نيازى با او هماره دمساز خواهد بود؛ و ميانه روى فقر و پريشانى او را جبران خواهد كرد (و چاله هاى نادارى را پر خواهد ساخت ).

يط - آمادگى براى آينده
٣٤ الامام على (ع ): من اقتصد فى الغنى والفقر، فقد استعد لنوائب الدهر.(٦٥٩)
امام على (ع ): آن كس كه در غنا و فقر ميانه روى كند، خود را براى تحمل گرفتاريهاى سخت روزگار آماده كرده است .

ك - از وسايل نجات ابدى
٣٥ الامام الباقر (ع ): اما المنجيات فخوف الله فى السر و العلانية ، والقصد فى الغنى و الفقر...(٦٦٠)
امام باقر (ع ): ...اما نجات دهنده ها، ترس از خدا است در آشكار و نهان ، و ميانه روى در ثروتمندى و نادارى ...
٣٦ الامام الصادق (ع )، اءو الامام السجاد (ع ): قال رسول الله (ص ): ثلاث منجيات و ثلاث مهلكات . قالوا: يا رسول الله ! ما المنجيات ؟ قال : خوف الله فى السر كاءنك تراه ، فان لم تكن تراه فانه يراك ؛ و العدل فى الرضا والغضب ؛ و القصد فى الغنى و الفقر...(٦٦١)
امام صادق (ع ) - يا امام سجاد(ع ) -: رسول خدا (ص ) فرمود: ((سه چيز مايه نجات است و سه چيز مايه هلاك ))؛ گفتند: اى پيامبر خدا! مايه هاى نجات كدامند؟ فرمود: ((ترسيدن از خدا در نهان ، بدانگونه كه گويى او را مى بينى ، چه اگر تو او را نمى بينى او تو را مى بيند، و عادلانه رفتار كردن با مردم در حال خشنودى و خشمناكى ، و ميانه روى در حال توانگرى و نادارى .

كا- ميانه روان نيكو كارانند
٣٧ الامام الصادق (ع ): لو اءن رجلا اءنفق ما فى يديه فى سبيل الله ما كان اءحسن و لا وفق ، اءليس الله يقول : ((و لاتلقوا باءيديكم الى التهلكة ، و اءحسنوا ان الله يحب المحسنين ))، يعنى : المقتصدين .(٦٦٢)
امام صادق (ع ): اگر كسى هر چه دارد در راه خدا انفاق كند، كار خوبى نكرده و به توفيقى دست نيافته است ، مگر خدا نفرموده است : و لا تلقوا باءيديكم الى التهلكة ، و اءحسنوا ان الله يحب المحسنين . خود را به دستهاى خود به هلاكت ميندازند، و نيكويى كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست مى دارد، يعنى مقتصدان و ميانه روان را در خرج كردن .
بنگريد!
آيه قرآنى مى فرمايد: اءنفقوا فى سبيل الله و تلقوا باءيديكم الى التهلكة ، و اءحسنوا ان الله يحب المحسنين (٦٦٣) در راه خدا انفاق كنيد و خود را به دستهاى خود به هلاكت (و بد فرجامى ) ميندازيد؛ و نيكويى كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست مى دارد، و امام صادق (ع )، ((محسنين ، نيكوكاران )) را به ((ميانه روان در خرج كردن )) تفسير مى كند.
و بدينگونه ثقلين (كتاب و عترت )، ما را به ((اصالت اقتصاد در معيشت ))، و ((روش صحيح در خرج كردن )) هدايت مى كنند، يعنى پيروى دقيق از روش ((ميانه روى ))، بى زياده روى در خرج كردن و هرگونه هزينه گذارى ، تا به تنگدستى خود انفاقگر نينجامد و سبب هلاك او نشود؛ و بى مال اندوزى و خست ورزى ، تا به ثروتمندى فزون صاحب مال نكشد و سبب هلاك او نشود؛ ((پس هر دو طرف ميانه روى در كارها نكوهيده است )). بنابراين لازم است انفاق كننده نه مفرط (زياده رو) باشد و نه مفرط (كوتاهى كننده )، تا بتواند مشمول صفت ((محسنين )) باشد، و خداوند متعال او را دوست بدارد.

كب - از وصيتهاى صديقان (خدا گرايان راستين و بزرگ )
٣٨ الامام على (ع ) - من وصيته لابنه الحسين ! يا بنى ! اءوصيك بتقوى الله فى الغنى و الفقر، و كلمة الحق فى الرضا والغضب ، و القصد فى الغنى و الفقر، و بالعدل على الصديق و العدو...(٦٦٤)
امام على (ع ) - از وصيت آن امام به پسرش امام حسين (ع ): پسرم ! تو را سفارش مى كنم به ترس از خدا در حال ثروتمندى و در حال فقر، و گفتن كلمه حق در هر حال خشنودى و در حال خشمناكى ، و ميانه روى در حال توانگرى و در حال بينوايى ، و دادگرى در برابر دوست و دشمن .
٣٩ الامام الرضا(ع ): وليكن نفقتك على نفسك و عيالك قصدا، فان الله تعالى يقول : (( (و) يساءلونك ماذا ينفقون ؟ قل : العفو))، العفو الوسط، و قال الله : و الذين اذا اءنفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا...(٦٦٥)
امام رضا(ع ): بايد آنچه براى خود و اهل خانه ات هزينه مى كنى ، با ميانه روى باشد كه خداى متعال فرموده است : يساءلونك ماذا ينفقون ؟ قل : العفو از تو مى پرسند: چگونه خرج كنند؟ بگو: در حد ميانه ، عفو به معنى ميانه است ، و خدا فرموده است : والذين اذا اءنفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا... كسانى كه چون انفاق كنند، نه اسراف كنند نه تنگ نظرى ...

كج - دعاى ولخرجان مستجاب نمى شود
٤٠ الامام الصادق (ع ): اءربعة لايستجاب لهم دعوة ... و رجل كان له مال فاءفسده فيقول : يا رب ارزقنى ! فيقول : اءلم آمرك بالاقتصاد؟(٦٦٦)
--------------------------------------
پاورقى ها:
٦٠٧- ((سوره يونس )) (١٠): ١٢.
٦٠٨- تعبيرى كه فيض كاشانى درباره آن فرمود: ((دليل بر آن است كه مسرفان ، صددر صد، مفسدند)) .
٦٠٩- ((سوره شعرا)) (٢٦): ١٥١- ١٥٢.
٦١٠- ((تحف العقول )) /٢٩٦، از سخنان حضرت امام موساى كاظم (ع ).
٦١١- فصل ٢٤، از اين باب (همين جلد).
٦١٢- ((غرر الحكم )) /٢٣٨.
٦١٣- ((غرر الحكم )) /٣٠٧.
٦١٤- ((غرر الحكم )) /٢٧٤.
٦١٥- ((تحف العقول )) /١٥٥، از سخنان امام على بن ابيطالب (ع ).
٦١٦- همين فصل ، بند ((د)).
٦١٧- (جلد سوم ).
٦١٨- ((مستدرك نهج البلاغه )) /١١١.
٦١٩- ((مناقب )) ٢/١٠٨ - ١٠٩.
٦٢٠- نيز فصلهاى ٥ و ٦ و ١١ و ١٤، از باب ٧، و فصلهاى ٣، و ٤، از باب ١٠ (جلد دوم ).
٦٢١- ((سوره مائده )) (٥): ٦٦.
٦٢٢- ((سوره بقره )) (٢): ٢١٩، ((مجمع البيان )) ٢/٣٦١.
٦٢٣- ((سوره مائده )) (٥): ٨٨.
٦٢٤- ((سوره مائده )) (٥): ٨٨.
٦٢٥- ((سوره مائده )) (٥): ٨٨.
٦٢٦- ((تحف العقول )) /٧٩ و ١٥٨.
٦٢٧- ((غرر الحكم )) /١٧.
٦٢٨- ((غرر الحكم )) /١٧.
٦٢٩- ((غرر الحكم )) /١٧.
٦٣٠- ((وسائل )) ١٢/٣٢٣- ٣٢٤.
٦٣١- ((وسائل )) ١٢/٣٢٤.
٦٣٢- ((كافى )) ٥/٥١٢.
٦٣٣- ((وسائل )) ١٢/٣٢١ - ٣٢٢.
٦٣٤- ((وسائل )) ١١/١٥٠.
٦٣٥- ((امالى )) شيخ طوسى ٢/٢٨٣.
٦٣٦- ((امالى )) شيخ طوسى ٢/٢٨٣.
٦٣٧- ((كافى )) ٤/٥٥ - ٥٦.
٦٣٨- ((كافى )) ٤/٥٢ - ٥٣.
٦٣٩- ((كافى )) ٤/٥٢ - ٥٣.
٦٤٠- ((غرر الحكم )) /٢٨٨ و ٢٢.
٦٤١- ((غرر الحكم )) /٢٣٤.
٦٤٢- ((غررالحكم )) / ٢١٣ و ٢٣٦.
٦٤٣- ((غررالحكم )) / ٢١٣و ٢٣٦.
٦٤٤- ((بحار)) ٦٦ / ٣٣٤، از كتاب ((المحاسن )).
٦٤٥- ((بحار)) ٦٦ / ٣٣٤، از كتاب ((المحاسن )).
٦٤٦- ((غررالحكم )) / ٢٨٨.
٦٤٧- ((غررالحكم )) / ١٤٤.
٦٤٨- ((تحف العقول )) / ٦٣.
٦٤٩- ((نهج البلاغه )) / ١١٥٣؛ ((عبده )) ٣ / ١٨٥.
٦٥٠- ((كافى )) ٤ / ٥٥ - ٥٦.
٦٥١- ((تحف العقول )) / ٥٩.
٦٥٢- ((سفينة البحار)) ٢ / ٤٣١.
٦٥٣- ((تحف العقول )) / ٣٢٩.
٦٥٤- ((تحف العقول )) / ٢١٣.
٦٥٥- ((امالى )) شيخ طوسى ٢ / ٢٨٣؛ ((سفينة البحار)) ٢ / ٤٣١.
٦٥٦- ((كافى )) ٤ / ٥٣.
٦٥٧- ((مستدرك الوسائل )) ٢ / ٤٢٠.
٦٥٨- ((غررالحكم )) / ٢٩٩ - ٣٠٠.
٦٥٩- ((غررالحكم )) / ٢٩٦.
٦٦٠- ((خصال )) شيخ صدوق ١ / ٨٤.
٦٦١- ((بحار)) ٧٠ / ٧، از كتاب ((المحاسن )).
٦٦٢- ((تفسير عياشى )) ١ / ٨٧.
٦٦٣- ((سوره بقره )) (٢): ١٩٥.
٦٦٤- ((تحف العقول )) / ٦٤.
٦٦٥- ((مستدرك الوسائل )) ٢ / ٤٢٠.
٦٦٦- ((مجمع البيان )) ٧ / ١٧٩.
۱۳
بركتهاى ميانه روى در معيشت
امام صادق (ع ): دعاى چهار كس مستجاب نيست ... و مردى كه مالى داشته و آن را تباه كرده است و مى گويد: پروردگارا به من روزى ده ، و خدا مى فرمايد: ((مگر به تو فرمان ندادم كه صرفه جو باشى ؟)).

كد - خيرالاهى
٤١ النبى (ص ) : اذا اءراد الله باءهل بيت خيرا رزقهم الرفق فى المعيشة و حسن الخلق (٦٦٧)
پيامبر (ص ): چون خدا خير خانواده اى را بخواهد، ملاحظه داشتن در معيشت و مصرف و خلق نيك را روزى ايشان مى كند.
نيز رجوع كنيد به فصل چهارم ، از همين باب بندهاى ((ج )) و ((د))(٦٦٨)

كه - بركتهاى ميانه روى در معيشت
٤٢ النبى (ص ) - فيما رواه الامام الصادق (ع ): منن اقتصد فى معيشة رزقه الله ؛ و من بذر حرمه الله (٦٦٩)
پيامبر (ص ): به روايت امام صادق (ع ): هر كس در معيشت خود ميانه روى (و صرفه جويى ) كند خدا روزى او را مى رساند؛ و هر كس تبذير (و ولخرجى ) كند محرومش مى سازد)).
٤٣ الامام السجاد(ع ): لينفق الرجل بالقصد و بلغة الكفاف ، يقدم منه فضلا لاخرته ؛ فان ذلك اءبقى للنعمة ، و اءقرب الى المزيد من الله عزوجل ، و اءنفع فى العافية (العاقبة - خ ل ).(٦٧٠)
امام سجاد (ع ): شخص بايد كه با ميانه روى و مراعات كفاف خرج كند، و مقدارى از مال (و امكانات خود) را از پيش براى آخرت خود بفرستد، كه اينگونه رفتار نعمت را بهتر باقى مى دارد، و به افزون شدن نعمت از جانب خداوند بزرگ نزديكتر است ، و براى عافيت (عاقبت ) انسان سودمندتر.
٤٤ الامام الصادق (ع ): الرفق فى تقدير المعيشة ، خير من السعة فى المال .(٦٧١)
امام صادق (ع ): ملاحظه داشتن در امور معاش ، بهتر است از فراوانى مال .

تتميم : خداى متعال صرفه جويان را دوست مى دارد
٤٥ الامام الصادق (ع ): لو اءن الرجل اءنفق ما فى يديه ، فى سبيل من سبيل الله ، ما كان اءحسن و لاوفق ، اليس يقول الله تعالى : ((و لاتلقوا بايديكم الى التهلكة ، و اءحسنوا، ان الله يحب المحسنين ؟ يعنى المقتصدين ...(٦٧٢)
امام صادق (ع ): اگر مردى همه آنچه را كه دارد در راهى از راههاى خدا انفاق كند، كارى نيك نكرده و توفيقى نيافته است ، مگر خداى متعال نفرموده است : و لا تلقوا باءيديكم الى التهلكة و اءحسنوا، ان الله يحب المحسنين ؛ يعنى ، المقتصدين ، به دست خويش خود را به مهلكه (تباهى ، عاقبت تباه ) ميفكنيد، و به نيكويى رفتار كنيد، كه خداوند نيكو رفتاران را دوست مى دارد))، يعنى صرفه جويان را.

نگاهى به سراسر فصل
اندازه دارى و ميانه روى در زندگى ، اصلى اسلامى : يكى از مهمترين تعاليم اقتصادى اسلام ، ((اصل اندازه دارى در زندگى )) و مصرف كردن است (كه در شمار ((اخلاق اقتصادى )) نيز قرار دارد، يعنى ((تربيت معاشى )) و ((تنظيم مصرف ))، و پرورش دادن روح ((انضباط مالى )) و ((نظم اقتصادى )) در افراد). و جاى تاءسف بسيار است كه اين تعليم اقتصادى تاكنون - چنانكه بايد - پژوهيده و شناسانده نگشته است . در پاره اى كتابهاى تربيتى و اخلاقى اسلامى سخن درباره آن گفته شده است ، ليكن نقش بنيادين آن ، با توجه به همه تعاليم اين موضوع ، و تاءثير عميقى كه در تكامل زندگى مادى و روحى انسان دارد، و نتايجى كه مى توان از رعايت اين اصل براى حل مشكلات معيشتى گرفت ، همچنين زيانهاى مالى بسيار سنگينى كه رعايت نكردن آن به مردمان مى رساند، هنوز - چنانكه در خور اين مقوله مهم و حياتى است - مورد پژوهش و آموزش قرار نگرفته است .
ستيغ بلند اين تربيت سازنده ، استوارسازى اصل نظم و اعتدال در مصرف است ، زيرا برنامه ريزى حاكم بر زندگى افراد(٦٧٣ )، هرگاه بر شالوده ((ميانه روى )) و مراعات حدود باشد، و اندازه لازم و مناسب در نظر گرفته شود، و در جهت ((قواميت مال )) قرار داشته باشد، و زندگيى كفافى را پى ريزد، همين چگونگى خود باعث رفاه فرد، و بى نيازى و امنيت اقتصادى اجتماع خواهد شد. و هر گاه برنامه ريزيها در زندگى افراد و مؤ سسات و نهادها بر عكس آنچه گفته شد باشد، هم موجب سقوط مالى افراد مى شود، و هم نيازمندى جامعه ، چنانكه امام على بن ابيطالب (ع ) مى فرمايد: من لم يحسن الاقتصاد اءهلكه الاسراف (٦٧٤)، هر كس ميانه روى را بخوبى (و دقيق ) رعايت نكند اسراف او را تباه سازد.
و شكل راستين اندازه دارى در زندگى و مصرف كه تعاليم اسلامى بر آن تاءكيد كرده اند، اين است كه زندگى اترافى و اسرافى به زندگيى قوامى و مقتصدانه بدل شود، و اندازه دارى و انضباط بر همه موارد مصرف حاكم باشد، تا مصرف كردن و بهره مند شدن از مواهب و امكانات موجود، هم از نظر كيفى ، با واقعيت زندگى فطرى انسان هماهنگ گردد. و برخوردارى همه مردمان از اموال و معادن و نعمتهاى الاهى ، چنانچون زندگى يك خانوار همگون باشد. و اين هماهنگى و همگونى براى فرد و جامعه ، جز از راه اندازه دارى و ميانه روى ، و كوشش جدى حاكميت براى تحقق بخشى به آن ، شدنى نيست .

پرتوى روشنگر
توجه به اهميت تربيتى و سازنده ((اندازه دارى )) در زندگى و مصرف ، و آموخته شدن با روح اين تعليم الاهى ، بر فراگيرى و پذيرش دو موضوع مبتنى است :
(١) - در هم تنيدگى ابعاد مادى و روحى وجود انسان ، به اين معنى كه مسائل معيشت و مصرف - از نظر كمى و كيفى - با تار و پود وجود انسان ، هماره در حال تاءثيرگذارى و تاءثيرى پذيرى است . از اينرو، نمودهاى اقتصادى و حالات زندگى و چگونگى مصرف ، پيوسته بر خصوصيات نفسى و حالات روحى و اخلاقى انسان اثر مى گذارد و به آنها شكل مى دهد، و ماده و معنى در وجود انسان (بصورتى گسترده ) كار مى كنند و اثر مى گذارند - چنانكه در پيش نيز اشاره اى گذشت . و از اينجاست كه مى نگريم فراوانى و زيادى مال موجب سركشى نفس مى شود؛ طغيان نفس و سركشى نفس نيز انسان را به طلب مال فراوان وا مى دارد، تا جايى كه از او طاغوت يا طاغوتچه اى مى سازد.
(٢) - پى ريخته شدن فطرت و طبيعت انسان بر اعتدال و تمايل به ميانه روى ، و زيانمندى افراط و تفريط براى آدمى ، و نقش بنيادين ((اندازه دارى در معيشت ))، كه اينها همه شرايط زندگى ظاهرى و مادى انسان را با واقعيت سرشت انسانى هماهنگ مى كند. و نتيجه آن اين است كه زندگى انسانها از قوام مادى و معنوى و از همگرايى معيشتى و اخلاقى برخوردار مى گردد، و از هرگونه كوتاهى يا تجاوز بركنار مى ماند، چنانكه امام على بن الحسين سجاد(ع ) در مقام دعا مى گويد: و قومنى بالبذل و الاقتصاد(٦٧٥)، خداوندا! (زندگى روحى و مادى ) مرا با بخشيدن و ميانه روى كردن در مصرف ، بر پاى دار. و بدينگونه از خداى متعال مسئلت مى كند كه او را با دست بخشش داشتن و ميانه روى كردن در زندگى برپاى دارد، نه با مال فراوان و شادخوارى و خوشگذرانى . بنابراين ، استوارى معيشتى براى هر انسانى ، جز با ميانه روى در مصرف پديد نمى آيد، و تكاثر مالى ، و آزادى در مصرف ، جز افت اخلاقى و سقوط چيزى در پى نمى آورد. و روشن است كه عامل سقوط، عامل استوارى نتواند بود؛ و استوارى به همان ميانه روى است ، چنانچه اين سخن امام على بن ابيطالب (ع ) از نظر گذشت كه لن يهلك من اقتصد(٦٧٦)، هر كس ميانه روى كرد هرگز تباه نگشت .
بنابراين ، ميانه روى در زندگى از عوامل نجات انسان است ، و اسراف و همچنين خست ورزى در زندگى و امكانات و مصرف ، از عوامل تباهى ، كه نيروهاى روحى را به هدر مى دهد، و نفس انسان را فاسد مى كند.

تذييل (١)
اصل ((اندازه دارى در معيشت ))، كه برخى از تعاليم و آيات و احاديث درباره آن در فصل گذشت ، با نظر به ((عام بودن ادله (عموم ادله ) ))، همه مراحل تكليفى مثبت يا منفى مربوط به مال را شامل مى شود، بنابراين بر شالوده اين اصل ، اسراف و تبذير و مصرفهاى شادخوارانه ، و ضايع كردن مال ، و مصرف كردن در جاهاى غير لازم يا غير ضرورى يا غير مناسب نفى مى شود.

تذييل (٢)
اصل ياد شده ، مراحل توليد و توزيع را نيز در بر مى گيرد، زيرا اين اصل مقتضى اين امور است :
(١) - در مرحله توليد، از توليد كالاهاى ((لوكس )) و اشراف پسند احتراز شود، بويژه به هنگامهايى كه جامعه به توليد كالاهاى اوليه و ضرورى زندگى نياز دارد.
(٢) - در مرحله توزيع ، از توزيعهاى ناعادلانه و بدور از حد ميانه احتراز شود، تا دسته اى به هر چه مى خواهند دست نيابند، در حالى كه اغلب مردم نيازهاى اوليه را در اختيار ندارند. پس بايد توزيع بر شالوده ((اندازه دارى )) و تنظيم مقتصدانه مبتنى باشد، تا همه قشرهاى گوناگون از مواهب طبيعى و محصولات كشاورزى و توليدات صنعتى و واردات تجارتى بتوانند برخوردار گردند.

تذييل (٣)
با توجه به حرام بودن ((اسراف )) بطور مؤ كد، و همچنين منع از تنگ نظرى و خست ورزى ، روشن مى شود كه اصل ((اندازه دارى در معيشت (زندگى و مصرف ) ))، در مراتبى چند، موضوعى تكليفى و حكمى است نه تنها اخلاقى ؛ همچنين با توجه به نقش بنيادين آن در بالا آوردن سطح اقتصادى زندگى مردم ، و نگهداشت آنان از نظر اخلاقى و سياسى ، و تمرين كردن انضباط معاش ، و حركت در جهت رسيدن به خودبسندگى .
اين امور بسيار مهم بر ما لازم مى دارد كه اين اصل اساسى (كه در برخى از احاديث ، يكى از سه ركن كمال يابى ايمان شمرده شده است ، و به همين زودى از آن ياد مى كنيم ) را امرى اخلاقى صرف نشماريم ، كه ضامن اجرايى نيرومندى نيابد؛ پس بايد آن را از پيكره ((اقتصاد اسلامى )) بيرون نبريم .

تذييل (٤)
حديثى كه از حضرت امام محمد باقر (ع ) نقل كرديم چنين بود: الكمال ، كل الكمال ، التفقه فى الدين ، و الصبر على النائبة (٦٧٧)، و تقدير المعيشة ، كمال ، كل كمال به تفقه در دين است ، و صبر بر مصيبت ، و اندازه دارى در معيشت )). مى نگريم كه امام معصوم (ع )، در اين حديث شريف ، اصل ((اندازه دارى )) را، در رديف ((تفقه در دين (فهم تحقيقى و جامع دين ) )) - كه بطور عام بر هر مسلمانى واجب است - قرار داده است ؛ و در رديف ((صبر بر مصيبت ))، كه از عوامل مهم رشد روحى انسان و صلابت معنوى اجتماع است . فهم اجتهادى حديث ، موضوع ديگرى را نيز بر ما معلوم مى دارد، يعنى اينكه فهم تحقيقى و جامع دين و فراگيرى درست تعاليم آن ، بر افراد و جامعه لازم مى دارد كه به اصل ((اندازه دارى در معيشت )) گردن نهند، و مصرفى قوامى را در پيش گيرند، كه هم موانع رشدى را كه از ((تبذير)) پديد مى آيد از سر راه اجتماع بردارد، و هم موانع رشدى كه از بخل و تنگ نظرى جان مى گيرد.

تذييل (٥)
با نگرش به اهميت تربيت اقتصادى براى مردم ، و نشر اخلاق اقتصادى در اجتماع ، واجب است كه بخشى از تلاشهاى فرهنگى و تربيتى اقتصادى افراد و آموختن ((فرهنگ اسلام )) به آنان اختصاص داده شود، و درباره ((فرهنگ اقتصادى )) و ((اخلاق اقتصادى ))، كتابهايى تاءليف يابد، و كودكان و نوجوانان از دوره ابتدايى با روش اقتصادى اسلام در زندگى آشنا شوند، و زيانهاى مصرفگرايى را خوب درك كنند، تا زمينه رسيدن جامعه به ((قوام اخلاقى اقتصادى )) - در كنار ديگر احوال حاكم بر اجتماع - فراهم گردد، و پديد آوردن يك ((نظام اقتصادى ))، در چارچوب اسلام ، و نظارت دقيق بر اجراى آن ، ميسر شود.
و روشن است كه اين سلوك اقتصادى ، عامل مهمى خواهد بود براى رسيدن به خود بسندگى و از ميان بردن مصرفگرايى ويرانگر، و در آمدن از اسارت وابستگى ، و برداشتن موانع از سر راه استقراريابى نظامى عادل و آزاد.

تذييل (٦)
اميد است خوانندگان آگاه از نظر دور ندارند كه ضرورت رعايت اصل ((اندازه دارى در مصرف ))، به اقتصادى فردى و اجتماعى اختصاص ندارد، بلكه همه گونه مصرفهاى فردى و اجتماعى و دولتى و خدماتى را فرا مى گيرد، و تمام جوانب توليد و توزيع را شامل مى شود، و درباره همه نهادها و مؤ سسه ها و ادارات جارى است ، بويژه مؤ سسه هاى دينى از هر قبيل .

فصل بيست و نهم : بسندگى به كفاف ، قناعت ، اصالت و حدود
أ - بسندگى به كفاف (اندازه لازم )
قرآن :
١ يا ايها الذين آمنوا، لا تحرموا طيبات ما اءحل الله لكم و لا تعتدوا...(٦٧٨)
اى مؤ منان ! چيزهاى پاكيزه اى را كه خداوند بر شما حلال كرده است بر خود حرام مكنيد، و از حد نيز در نگذريد...
حديث :
١ النبى (ص ) - فيما رواه الامام الصادق (ع ): طوبى لمن اءسلم و كان عيشه كفافا.(٦٧٩)
پيامبر(ص ) - به روايت امام صادق (ع ): خوشا به حال كسى كه به اسلام بگرود، و زندگيى كفافى داشته باشد.
٢ النبى (ص ) - فيما رواه الامام الصادق (ع ): اللهم ارزق محمدا و آل محمد، و من اءحب محمدا و آل محمد، العفاف و الكفاف ...(٦٨٠)
پيامبر (ص ) - به روايت امام صادق (ع ): خداوندا! به محمد و آل محمد، و دوستان محمد و آل محمد، عفاف عطا كن و كفاف .
((عفاف ))، در بعد روحى و اخلاقى ؛ و ((كفاف )) در بعد مادى و زندگى .
٣ النبى (ص ) - من اءصبح معافا فى جسده ، آمنا فى سربه ، عنده قوت يومه ، فكاءنما حيزت له الدنيا...(٦٨١)
پيامبر (ص ): هر كس تنى سالم و محيطى امن و روزى گذران خويش را داشته باشد، گويى همه جهان را دارد...
٤ النبى (ص ) : اءلا! و ان اءفضل الناس عبد اءخذ فى الدنيا الكفاف ، و صاحب فيها العفاف .(٦٨٢)
پيامبر (ص ): آگاه باشيد! با فضيلت ترين مردمان بنده اى است كه از دنيا به اندازه كفاف به دست آورد، و هماره - در زندگى - عفاف ورزد.
٥ الامام على (ع ): من اقتصر على بلغه الكفاف ، فقد انتظم الراحه ، و تبوا خفض الدعه .(٦٨٣)
امام على (ع ): هر كس به اندازه كفاف قناعت كند، آرامش خاطر خويش را تاءمين كرده است . و به زندگيى با آسايش دست يافته است .
٦ الامام على (ع ): تمام العفاف ، الرضا بالكفاف .(٦٨٤)
امام على (ع ): عفاف كامل در خرسندى به كفاف است .
٧ الامام على (ع ):...الدنيا دار منى لها الفناء، و لاهلها منها الجلاء، و هى حلوه خضراء، و قد عجلت للطالب ، و التبست بقلب الناظر، فارتحلوا منها باحسن ما بحضرتكم من الزاد، و لاتسالوا منها فوق الكفاف ، و لاتطلبوا منها اكثر من البلاغ .(٦٨٥)
امام على (ع ): دنيا خانه اى است در معرض فنا، و ساكنانش در حال كوچ ، در نظر (سطحى ) شيرين است و خرم ، كه به سوى طالب خود مى شتابد و دل او را مى ربايد. از دنيا با بهترين توشه اى كه در دسترس ‍ داريد آماده كوچيدن شويد، و بيشتر از اندازه كفاف مجوييد، و در پى افزونتر از مقدار لازم نباشيد.
٨ الامام على (ع ): قليل يكفى ، خير من كثير يردى .(٦٨٦)
امام على (ع ): اندكى كه بسنده باشد، بهتر است از بسيارى كه تباهى آورد.
٩ الامام على (ع ): من اقتنع بالكفاف ، اداه الى العفاف .(٦٨٧)
امام على (ع ): هر كس به اندازه كفاف قناعت كند، او را به عفاف خواهد رسانيد.
١٠ الامام السجاد(ع ):...نعوذ بك ...من فقدان الكفاف .(٦٨٨)
امام سجاد(ع ):.. به تو (اى خداوند) پناه مى بريم ...از نداشتن به اندازه كفاف ...
١١ الامام السجاد(ع ): اللهم صل على محمد و آله ...و توجنى بالكفايه ...و لاتفتنى بالسعه ...(٦٨٩)
امام سجاد(ع ): خدايا، بر محمد و آل محمد درود فرست !...و مرا به داشتن اندازه كفاف زينت ده ...و به مال فراوان مفتون مساز...
١٢ الامام باقر (ع ): قال على بن الحسين (ع ): لينفق الرجل بالقصد، و بلغه الكفاف ، و يقدم منه فضلا لاخرته ، فان ذلك ابقى للنعمه ، و اقرب الى المزيد من الله عزوجل ، و انفع فى العافيه (العاقبه - خ ل ).(٦٩٠)
امام باقر (ع ): به نقل از پدر خويش : شخص بايد با ميانه روى و مراعات كفاف خرج كند، و مقدارى از مال (و امكانات ) خويش را، از پيش براى آخرت خود بفرستد، كه اينگونه كردار نعمت را بهتر باقى ميدارد، و به افزون شدن آن از جانب خداوند بزرگ نزديكتر است ، و براى عافيت (عاقبت ) انسان سودمندتر.

ب - قناعت (زندگى پاكيزه )
قرآن :
١ من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤ من ، فلنحيينه حياه طيبه (٦٩١)
هر كس ، از مرد و زن ، كه مؤ من باشد و كار نيك انجام دهد، او را به زندگيى خوش و پاكيزه خواهيم رسانيد...
حديث :
١ النبى (ص ): القناعه ملك لايزول .(٦٩٢)
پيامبر (ص ): قناعت پادشاهيى است بى پايان .
٢ الامام على (ع ): القناعه مال لاينفد.(٦٩٣)
امام على (ع ): قناعت ، مالى است تمام ناشدنى .
شريف رضى مى گويد: ((اين حديث از پيامبر - صلى الله عليه و آله - نيز نقل شده است )).(٦٩٤)
٣ الامام على (ع )- سئل عن قول الله عزوجل : ((فلنحيينه حياه طيبه ؟)) فقال : هى القناعه .(٦٩٥)
امام على (ع ): از معنى اين آيه ((فلنحيينه حياه طيبه ، او را به زندگيى خوش و پاكيزه خواهيم رسانيد.)) پرسيدند، فرمود: اين زندگى (خوش و پاكيزه )، قناعت است .
٤ الامام على (ع ): كفى بالقناعه ملكا...(٦٩٦)
امام على (ع ): با قناعت مى توان پادشاهى كرد...
٥ الامام على (ع ): لاكنز كالقناعه .(٦٩٧)
امام على (ع ): هيچ گنجى چون قناعت نيست .
٦ الامام على (ع ): البدن القانع اغنى من البحر.(٦٩٨)
امام على (ع ): بدن قانع ، از دريا بى نيازتر (و چيزدارتر) است .
٧ الامام الباقر(ع ): من قنع بما اوتى ، قرت عينه .(٦٩٩)
امام باقر (ع ): هر كس به آنچه دارد قانع و خرسند باشد، هماره چشمش روشن (و روحش آسوده ) است .
٨ الامام الصادق (ع ) خمس من لم تكن فيه لم يتهنا بالعيش : الصحه ، و الامن ، و الغنى ، و القناعه ، و الانيس الموافق .(٧٠٠)
امام صادق (ع ): پنج چيز است كه هر كس نداشته باشد، زندگيى گوارا نخواهد داشت : تندرستى ، امنيت ، بى نيازى ، قناعت ، و مونسى همدل .
٩ الامام الصادق (ع ): اذا احب الله عبدا الهمه الطاعه ، و الزمه القناعه ، و فقهه فى الدين ، و قواه باليقين ، فاكتفى بالكفاف ، و الكتسى العفاف .(٧٠١)
امام صادق (ع ): چون خداوند بنده اى را دوست بدارد، شوق عبادت در دل او مى افكند، و قناعت را پيشه او مى سازد، و او را به فهم بصيرانه دين موفق مى دارد، و به دل او با ((يقين )) نيرو مى بخشد؛ چنين انسانى به ((كفاف )) بسنده مى كند، و در جامه ((عفاف )) مى خرامد.
١٠ الامام الصادق (ع ) - مما قاله لحمران بن اعين :...لامال انفع من القنوع باليسير المجزى ....(٧٠٢)
امام صادق (ع ) - از سخنانى كه به (صحابى معروف خويش ) حمران بن اعين فرمود:...هيچ مالى سودمندتر از قناعت به اندكى كه بسنده باشد نيست .

نگاهى به سراسر فصل
در حديث نبوى ، از قول پيامبر اكرم (ص ) آمده است كه در مقام دعا عرض كرد: اللهم ارزق محمدا و ال محمد، و من احب محمدا و آل محمد، العفاف و الكفاف ، و ارزق من ابغض محمدا و آل محمد، كثره المال و الولد.(٧٠٣) خداوندا! به محمد و آل محمد، و دوستداران محمد و آل محمد، عفاف و كفاف روزى كن ، و به دشمنان محمد و آل محمد، مال و فرزند فراوان بده ))(٧٠٤). از اين حديث (كه در آغاز فصل - حديث ٢ - آورده شد)، تعاليم مهمى آموخته مى شود:
١- هر كس از سيره پيامبر و آل او، و از راهنمايى آنان پيروى مى كند، و آنان را دوست مى دارد، و خواهان آن است كه پيرو روش ايشان باشد، بايد از مال و معيشت و مصرف ، به اندازه كفاف قناعت كند، و در صدد خواستن آنچه براى ديگران است و مصرف كردن آن برنيايد؛ و در طلب مال تكاثرى نباشد، و اگر مالى فراوان به دستش رسيد، فزونى بر كفاف را انفاق كند.
٢- همچنين بر او لازم است كه خواستار فرزندان فراوان نباشد، تا بتواند زندگى و آموزش و پرورش و آداب دانى و كارآموزى و رسيدگى به آنان ، و نگاهدارى و تندرستى جسمانى و اعتدال روحى آنان را، با محبت و مهربانى و نوازش به خوبى تاءمين كند، و آنان را همچون افرادى تندرست و با نشاط و سودمند و سازنده و پيشرفت آفرين ...به اجتماع بسپارد.
٣- پيامبر اكرم (ص ) از خداى متعال خواستار آن شد كه دشمنان او و آل او را به زيادى مال و فرزند مبتلا سازد. و شايد اين دعا اشاره اى به عواقب بد نظام مهلك تكاثرى باشد. و اگر اهل آن ، از عهده حل مشكلات خود برآيند، باز در چنگال بهره كشى متكاثران برتر از خود گرفتار خواهند بود.
٤ - عفاف (پارسايى )، ملازم با كفاف (روزى و معيشت بسنده ) است ، نه با تكاثر و نه با فقر.
آگاهى
عالم و محدث بزرگ ، محمد بن يعقوب كلينى ، حديث ياد شده را، با اسناد خويش ، در كتاب عظيم ((اصول كافى ))، اين چنين روايت كرده است : ...و ارزق من ابعض محمدا و آل محمد المال و الولد(٧٠٥)
به دشمنان محمد و آل محمد، مال و فرزند روزى كن . يعنى بدون كلمه ((كثره ، فراوانى ))، ليكن مقصود معلوم است ، زيرا اصل مال و فرزند ناپسنديده نيست ، پس ناگزير مقصود فزونى آن دو است ، چنانكه در روايت عالم بزگوار، سيد ضياءالدين فضل الله رواندى در رساله ((نوادر)) او آمده است ، و نقل شد.

فصل سى ام : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (١)
- آشنا كردن مردمان با آثار فقر و نتايج منفى آن
الف - پريشانى
قرآن :
١ ...و لو كنت اعلم الغيب لاستكثرت من الخير، و ما مسنى السوء...(٧٠٦)
(بگو اى محمد:)...اگر از غيب (جز آنچه خدا به من خبر دهد) خبر داشتم ، بر خير خويش بسيار مى افزودم و بدى (پريشانى ) به من نمى رسيد...
حديث :
١ الامام الباقر(ع )- لرجل من اصحابه : ان الله عزوجل يقول فى كتابه : ((و لو كنت اعلم الغيب لاستكثرت من الخير و مامسنى السوء))، يعنى : الفقر.(٧٠٧)
امام باقر (ع ) - به مردى از اصحاب خود فرمود: خداى بزرگ در كتاب خويش مى فرمايد: و لو كنت اعلم الغيب ، لاستكثرت من الخير و ما مسنى السوء، مقصود (از سوء، بدى ، پريشانى ) فقر است .

ب - بدبختى ، گرفتارى
٢ الامام على (ع ): الفقر مع الدين ، الشقاء الاكبر.(٧٠٨)
امام على (ع ): فقر با بدهكارى ، بزرگترين بدبختى است .
٣ الامام على (ع ): الا! و ان من البلاء الفاقه .(٧٠٩)
امام على (ع ): آگاه باشيد! كه فقر و فاقه از جمله بلاهاست ....
پس از اين سخن چنين آمده است : و ان من النعم سعه المال فراوانى مال از جمله نعمتهاست . و پيداست كه اين ((فراوانى ))، كه امام (ع ) آن را از جمله نعمتها مى شمارد، رابطه اى با فزونى تكاثر ندارد، چه فزونى مال نقمت است نه نعمت ، كه علاوه بر عقل و تجربه ، تعاليم اسلامى نيز بر آن دلالت دارد، خود امام (ع ) مى فرمايد: كثره المال يفسد القلوب ، و ينسى الذنوب (٧١٠) فزونى مال دلها را تباه مى كند و گناهان را از ياد مى برد، و مى فرمايد: ثروه المال تردى و تطغى و تفنى (٧١١) بسيارى مال انسان را به سقوط مى كشاند، و سركشى مى آورد، و نابود مى سازد)). پس بهتر است كه اين احاديث را پيوسته به يكديگر (و به صورت يك منظومه مرتبط) فرا گيريم ، و درد فزونى مال را با انفاق آن در راه خدا درمان كنيم .
٤ الامام السجاد(ع )- فيما رواه الامام الباقر(ع ): اللهم انى اسالك خير المعيشه ، معيشه اقوى بها على طاعتك ، و ابلغ بها جميع حاجاتى ...من غير ان تترفنى فيها فاطغى ، او تقترها على فاشقى ...(٧١٢)
امام سجاد (ع ) - به روايت امام باقر (ع ): خدايا! از تو خواستار نيكوترين معيشتم : معيشتى كه با آن توانايى بر طاعت تو پيدا كنم ، و با آن به همه نيازمنديهايم برسم ... بى آنكه سبب (رفاه زدگى ) من شود و سر به طغيان بردارم ، يا آن اندازه آن را اندك بدهى كه گرفتار بدبختى شوم ...
٥ الامام الباقر (ع ) - من اءدعيته و كان يسميه الدعاء الجامع : ...اءساءلك اللهم الرفاهية فى معيشتى ما اءبقيتنى ، معيشة اءقوى بها على طاعتك ، و اءبلغ بها رضوانك ... و لاترزقنى رزقا يطغينى ، و لا تبتلينى بفقر اءشقى به ...(٧١٣)
امام باقر (ع ) - از دعاهاى آن امام كه خود آن را ((دعاى جامع )) مى ناميد: ...خدايا! تا در دنيا هستم از تو معيشتى با آسايش مسئلت مى كنم : ميشتى كه با آن قدرت بر طاعت تو پيدا كنم ، و رضايت كامل تو را به دست آورم ... و مرا چنان روزى مده كه به طغيانم وا دارد، و به فقر گرفتار مساز كه بدبختم سازد...

ج - تلخترين چيز
٦ الامام الصادق (ع ): قال لقمان : ...ذقت المرارات كلها، فما ذقت شيئا امر من الفقر.(٧١٤)
امام صادق (ع ): لقمان گفت :.... همه تلخيها را چشيدم ، و چيزى تلختر از فقر نديدم .

د - شر واقعى
٧ الامام على (ع ) - فيما رواه الامام الصادق (ع ): ...فالخير، الصحة والغنى ، و الشر، المرض و الفقر.(٧١٥)
امام على (ع ) - به روايت امام صادق (ع ): ...خير، تندرستى است و بى نيازى ، و شر، بيمارى است و نادارى .

ه‍ - عامل زياد شدن خطاو گناه
٨ الامام على (ع ) - قال لابنه الحسن : لاتلم انسانا يطلب قوته ، فمن عدم قوته كثر خطاياه .(٧١٦)
امام على (ع ): - به امام حسن مجتبى (ع ): انسانى را كه طلب روزى خود مى كند ملامت مكن ، چه هر كس روزى خود (و خانواده خود) را نداشته باشد، خطاهايش فزون گردد.
٩ الامام الصادق (ع ): غنى يحجزك عن الظلم ، خير من فقر يحملك على الاثم .(٧١٧ )
امام صادق (ع ): غنايى كه تو را از ستمگرى بازدارد، بهتر از فقرى است كه به گناهت كشاند.

و - بزرگترين مرگ
١٠ الامام على (ع ): الفقر؛ الموت الاكبر.(٧١٨)
امام على (ع ): فقر موت اكبر است .
١١ الامام على (ع ): القبر خير من الفقر.(٧١٩)
امام على (ع ): قبر (مردن ) بهتر از فقر است .
١٢ الامام الصادق (ع ): ثلاث من ابتلى بواحدة منهن تمنى الموت : فقر متتابع ...(٧٢٠ )
امام صادق (ع ): سه چيز است كه هر كس به يكى از آنها مبتلا شود، آرزوى مرگ مى كند: فقر پيوسته ...

ز - دشوارتر از كشته شدن
١٣ النبى (ص ): الفقر اءشد من القتل .(٧٢١)
پيامبر (ص ): فقر سختتر از قتل است .
١٤ الامام على (ع ): الفقر مع الدين ، الموت الاحمر.(٧٢٢)
امام على (ع ): نادارى با بدهكارى ، مرگ سرخ (كشته شدن ) است .
نيز رجوع كنيد به فصل سى ودوم ، بند ((ب )).(٧٢٣)

ح - سختتر از آتش نمرود
١٥ النبى (ص ): اءوحى الله تعالى الى ابراهيم (ع ) فقال : يا ابراهيم ! خلقتك و ابتليتك بنار نمرود، فلو ابتليتك بالفقر و رفعت عنك الصبر فما تصنع ؟ قال ابراهيم (ع ): يارب ! الفقر اءشد من نار نمرود...(٧٢٤)
پيامبر (ص ): خداى متعال به ابراهيم (ع ) چنين وحى كرد: ((اى ابراهيم ! تو را آفريدم و به آتش نمرودت آزمودم ، اگر تو را به فقر مى آزمودم و صبر را از تو مى گرفتم چه مى كردى ؟)) ابراهيم گفت : ((پروردگارا! فقر از آتش نمرود سختتر است )).

ط. - همدم بد، دشمن جفاكار
١٦ النبى (ص ): اللهم انى اءعوذبك من الجوع ، فانه بئس الضجيع .(٧٢٥)
پيامبر (ص ): خدايا! به تو پناه مى برم از گرسنگى كه بدهمدمى است .
١٧ الامام الحسن (ع ) - وقف رجل على الحسن بن على فقال : يا ابن اءميرالمؤ منين ! بالذى اءنعم عليك بهذه النعمة التى مانلتها منه بشفيع منك اليه ، بل انعاما منه عليك ، الا ما اءنصفتنى من خصمى ، فانه غشوم ظلوم ، لايوقر الشيخ الكبير، و لايرحم الطفل الصغير. و كان متكئا فاستوى جالسا و قال له : من خصمك حتى اءنتصف لك منه ؟ فقال له : الفقر. فاطرق ساعة ثم رفع راءسه الى خادمه و قال : اءحضر ما عندك من موجود. فاءحضر خمسة آلاف درهم ، فقال : ادفعها اليه . ثم قال له : بحق هذه الاقسام التى اءقسمت بها على ، متى اءتاك خصمك جائرا، الا ما اءتيتنى منه متظلما.(٧٢٦)
امام حسن (ع ) - مردى برابر امام حسن مجتبى (ع ) ايستاد و گفت : اى پسر اميرمؤ منان ! تو را سوگند مى دهم به آن كس كه نعمتى را كه دارى - بى وساطت كسى ، بلكه از روى اكرام - به تو داد؛ كه حق مرا از دشمنم بگيرى كه بسيار ستمگر و ظالم است ؛ نه احترام پير سالخورده را نگاه مى دارد، و نه بر طفل خردسال رحم مى كند. امام به پشتى تكيه داده بود، پس راست نشست و فرمود: ((دشمن تو كيست تا دادت را از او بگيرم ؟)) گفت : فقر. ساعتى سر بر سينه خم كرد و چيزى نگفت ، سپس سر به جانب خادمش بلند كرد و فرمود: ((هر چه نزد تو است بياور)). او پنج هزار درهم آورد. فرمود: ((اينها را به او بده ))، سپس گفت : ((به حق اين سوگندهايى كه براى من خوردى ، هر وقت كه اين دشمن جفاكار نزد تو آمد، بايد براى رفع ظلم او نزد من بيايى )).

ى - اندوه شب ، خوارى روز
١٨ النبى (ص ) - فيما رواه الامام الصادق (ع )، عن آبائه : اياكم و الدين ، فانه هم بالليل ، و ذل بالنهار.(٧٢٧)
پيامبر (ص ) - به روايت امام صادق (ع )، از پدرانش : بپرهيزيد از بدهكارى ، كه مايه اندوه شب است و خوارى روز.
١٩ الامام الصادق (ع ): الدين غم بالليل ، و ذل بالنهار.(٧٢٨)
امام صادق (ع ): وامدار بودن غم شب است و ذلت روز.

يا - ننگ دين ، سستى يقين
٢٠ النبى (ص ) - فيما رواه الامام الصادق (ع )، عن آبائه : اياكم و الدين ، فانه شين الدين (٧٢٩)
پيامبر (ص ) - به روايت امام صادق (ع )، از پدرانش : بپرهيزيد از بدهكارى و دين كه عيب دين (و ديندارى ) است .
٢١ الامام على (ع ) - لابنه محمد بن الحنفية : يا بنى ! انى اءخاف عليك الفقر، فاستعذ بالله منه ، فان الفقر منقصة للدين ...(٧٣٠)
امام على (ع )- به پسرش محمد بن الحنفيه : پسرم ! من بر تو از فقر بيمناكم ؛ از آن به خدا پناه بر، كه فقر مايه نقص دين است .
٢٢ الامام على (ع ): يا بنى !... من ابتلى بالفقر ابتلى باءربع خصال : بالضعف فى يقينه ... و الرقة فى دينه .(٧٣١)
امام على (ع ): پسرم ! هر كس به فقر مبتلا شود، به چهار خصلت مبتلا شده است : به سستى در يقينش ... و ضعف در دينش .
٢٣ الامام على (ع ): بئست القلاده الدين للمؤ من .(٧٣٢)
امام على (ع ): بدهكار بودن بد قلاده اى است بر گردن مؤ من .

يب - سراسيمگى عقل ، كليد بدبختى ، نوميدى
٢٤ الامام على (ع ) - لابنه محمد بن الحنفية : يا بنى !... ان الفقر... مدهشة للعقل .(٧٣٣)
امام على (ع ) - به پسرش محمد بن خنفيه : پسرم !... فقر... مايه سراسيمه شدن عقل است .
٢٥ الامام على (ع ): يا بنى ! من ابتلى بالفقر ابتلى باءربع خصال : ...النقصان فى عقله .(٧٣٤)
امام على (ع ): پسرم ! هر كس به فقر مبتلا شود، به چهار خصلت مبتلا شده است : ...نقصان در عقل .
٢٦ الامام على (ع ): ان الفقر مذهلة للنفس ، مدهشة للعقل ، جالب للهموم .(٧٣٥)
امام على (ع ): فقر سبب پريشانى حواس ، و سرگشتگى عقل ، و گرفتار شدن به غم و اندوه است .
٢٧ الامام على (ع ): ...و ان افتقر قنط و وهن .(٧٣٦)
امام على (ع ): ...اگر (انسان ) فقير شود، نوميد و دلسرد خواهد شد.
٢٨ الامام الرضا (ع ): المسكنة مفتاح البؤ س .(٧٣٧)
امام رضا(ع ): نادارى كليد بدبختى است .

يج - شكننده پشت آدمى
٢٩ النبى (ص ) - فيما اءوصى الى على (ع ): يا على ! اءربعة من قواصم الظهر: امام يعصى الله عز و جل و يطاع امره ، و زوجة يحفظها زوجها و هى تخونه ، و فقر لايجد صاحبه مداويا، و جار سوء فى دار مقام .(٧٣٨)
پيامبر (ص ): اى على ! چهار چيز پشت آدمى را مى شكند: پيشوايى كه نافرمانى خداى بزرگ كند و فرمانش مطاع باشد (و مردمان ناچار باشند از او فرمان برند)، همسرى كه شوهرش جانب او را رعايت كند و او به شوهر خيانت ورزد، فقرى كه شخص فقير براى آن چاره گرى نيابد، و همسايه بد در محل سكونت .

يد - بى ياورى ، اندوه ، رنج
٣٠ الامام على (ع ): القلة ذلة .(٧٣٩)
امام على (ع ): نادارى خوارى است .
٣١ الامام على (ع ): السؤ ال مذلة .(٧٤٠)
امام على (ع ): درخواست مايه خوارى است .
٣٢ الامام على (ع ): من قل ذل .(٧٤١)
امام على (ع ): هر كس نادار باشد خوار است .
٣٣ الامام على (ع ): الحرمان خذلان .(٧٤٢)
امام على (ع ): ناكامى بى ياورى است .
٣٤ الامام على (ع ): الدين اءحد الرقين .(٧٤٣)
امام على (ع ): بدهكارى يكى از دو گونه بردگى است .
٣٥ الامام على (ع ): من افتقر فيها (الدنيا) حزن .(٧٤٤)
امام على (ع ): هر كس در دنيا فقير باشد، همواره اندوهناك است .
٣٦ الامام على (ع ): الفقد اءحزان .(٧٤٥)
امام على (ع ): نداشتن ، اندوه روى اندوه است .
٣٧ الامام على (ع ): ...قد اءصبحتم فى زمن لايزداد الخير فيه الا ادبارا، و الشر فيه الا اقبالا، و الشيطان فى هلاك الناس الاطمعا؛ فهذا اءوان قويت عدته و عمت مكيدته ، و اءمكنت فريسته ؛ اضرب بطرفك حيث شئت من الناس ، فهل تبصر الا فقيرا يكابد فقرا اءو غنيا بدل نعمة الله كفرا، اءو بخيلا اتخذ البخل بحق الله و فرا...(٧٤٦)
امام على (ع ): ...به زمانى رسيده ايد كه نيكى هماره پشت مى كند، و شر رو مى آورد و طمع شيطان به تباهگرى مردمان افزون مى گردد؛ اكنون روزگارى است كه اسباب كار شيطان خوب فراهم گشته است و مكر او فراگير شده است ، و شكار او به آسانى در دامش مى افتد؛ به هر سوى جامعه مى خواهى بنگر! آيا جز بينوايانى مى بينى كه با فشار بينوايى و كمبوددارى دست و پنجه نرم مى كنند، يا توانگرانى كه به جاى شكر نعمت به كفران نعمت پرداخته اند، يا بخيلانى كه حق خدا( حق محرومان ) را نمى دهند تا هر چه بيشتر مال بيندوزند...
از اين سخن امام على بن ابيطالب (ع ) بصراحت فهميده مى شود كه حضور فقر در جامعه و له شدن محرومان از فشار آن ، همواره در زمانهايى خواهد بود كه نيكى و خير اندك شود و شر و بدى روى آورد و شيطان هر چه بيشتر در فاسد كردن مردم طمع بندد اسباب كارش محكم مكرش همه گير، و شكارش آسان ياب باشد. و اين چگونگى بسيار تباهى آور براى دين و جامعه و فضليت و نسلها از آنجا پديد مى آيد كه توانگران به كفران نعمت بپردازند، از راه مصرفهاى شادخوارانه و نرساندن نعمتها و امكانات به ديگران ، و نپرداختن حقوقى كه در اموالشان هست . پس خاستگاه همه اين شرور و مفاسد دينى و اجتماعى و انسانى و اخلاقى - به نص سخن ((نهج البلاغه )) - همان توانگران پر مصرفند، و همان سلاطين ثروت و تنعم و برخوردارى و امكانات .

يه - اندك بسيار
٣٨ الامام الصادق (ع ): اءربعة اءشياء القليل منها كثير: النار، و العداوة ، و الفقر، و المرض .(٧٤٧)
امام صادق (ع ): چهار چيز است كه اندك آنها بسيار است : آتش ، دشمنى ، فقر، و بيمارى .

يو - لالشدن به هنگام دفاع از حق خويش
٣٩ الامام على (ع ): الفقر يخرس الفطن عن حجته .(٧٤٨)
امام على (ع ): فقر انسان زيرك را به هنگام بيان دليل خويش لال مى كند.
٤٠ الامام على (ع ): يا بنى ! الفقير لايسمع كلامه ، و لايعرف مقامه ...(٧٤٩)
امام على (ع ): پسرم ! كلام فقير شنيده نمى شود، و مقام او شناخته نمى گردد.

يز - غربت در وطن
٤١ الامام على (ع ): الفقر فى الوطن غربة .(٧٥٠)
امام على (ع ): فقر غربتى است در وطن .
٤٢ الامام على (ع ): المقل غريب فى بلدته .(٧٥١)
امام على (ع ): فقير در شهر خود غريب است .
٤٣ الامام على (ع ): ليس فى الغربة عار، انما العار فى الوطن والافتقار.(٧٥٢)
امام على (ع ): غريب بودن عار نيست ، عار غريب بودن در وطن است به دليل فقر.

يح - فراموش شدن در جامعه
٤٤ النبى (ص ): يا اءباذر! اهل ينتظر احدكم الا غنى مطغيا، او فقرا منسيا...(٧٥٣)
پيامبر (ص ): اى ابوذر! هر يك از شما يا غنايى در پيش دارد كه او را به طغيان واخواهد داشت ، يا فقرى كه او را خواهد فراموشاند...
--------------------------------------
پاورقى ها:
٦٦٧- ((سفينة البحار)) ٢/٤٣١.
٦٦٨- (جلد سوم ).
٦٦٩- ((كافى )) ٤/٥٤ و ٥٢.
٦٧٠- ((كافى )) ٤ / ٥٤ و ٥٢.
٦٧١- ((سفينة البحار)) ١ / ٥٣٢.
٦٧٢- ((كافى )) ٤ / ٥٣.
٦٧٣- همچنين مؤ سسات و نهادها و ادارات حكومتى و بناها و مراكز دينى ...
٦٧٤- ((غررالحكم )) /٢٧٤.
٦٧٥- ((صحيفة سجاديه )) /٢٠٢ (دعاى ٣٠).
٦٧٦- ((غررالحكم )) /٢٥٦؛ ((تحف العقول )) /٦٣.
٦٧٧- ((تحف العقول )) /٢١٣.
٦٧٨- ((سوره مائده )) (٥):٨٧.
٦٧٩- ((اصول كافى )) ٢/١٤٠
٦٨٠- ((اصول كافى )) ٢/١٤٠
٦٨١- ((بحار)) ٧٢/٦٥؛ ((امالى )) شيخ طوسى ٢/٤٢ - با كمى اختلاف .
٦٨٢- ((بحار)) ٧٧/١٧٩؛ از كتاب ((اءعلام الدين )).
٦٨٣- ((نهج البلاغه )) /١٢٦٠، ((عبده )) ٣/٢٤٢.
٦٨٤- ((ارشاد)) شيخ مفيد /١٥٨.
٦٨٥- ((نهج البلاغه )) /١٣٢، ((عبده )) ١/٩١.
٦٨٦- ((غرر الحكم )) /٢٣٤.
٦٨٧- ((غرر الحكم )) /٢٨٦.
٦٨٨- ((صحيفه سجاديه )) /٨٤ (دعا ٨).
٦٨٩- ((صحيفه سجاديه )) /١٣٩ (دعا٢٠).
٦٩٠- ((كافى )) ٤/٥٢.
٦٩١- ((سوره نحل )) (١٦): ٩٧.
٦٩٢- ((بحار)) ٧١/٣٤٩.
٦٩٣- ((نهج البلاغه )) /١١١٣، ((عبده )) ٣/١٦٤.
٦٩٤- ((نهج البلاغه )) /١١١٣، ((عبده )) ٣/١٦٤.
٦٩٥- ((نهج البلاغه )) /١١٨٨؛ ((عبده )) ٣/٢٠٤.
٦٩٦- ((نهج البلاغه )) /١١٨٨؛ ((عبده )) ٣/٢٠٤.
٦٩٧- ((غرر الحكم )) /٣٤٤.
٦٩٨- ((بحار)) ٧٨/٣١.
٦٩٩- ((سفينه البحار)) ٢/٤٥٢.
٧٠٠- ((سفينه البحار)) ٢/٤٥١.
٧٠١- ((بحار)) ١٠٣/٢٦؛ از كتاب ((اعلام الدين )).
٧٠٢- ((كافى )) ٨/٢٤٤.
٧٠٣- ((بحار)) ٧٢ (٦٩) /٦٧، از كتاب ((نوادر راوندى )).
٧٠٤- و از آن رو، دشمنان ((محمد و آل محمد - ص -))؛ مورد نفرين قرار گرفته اند، كه آنان بطبع ، دشمن ارزشهايى خواهند بود كه محمد و آل محمد (ص )، انسانيت را به آن ارزشها فرا خوانده اند، يعنى حق و هدايت و عدل و فضيلت ، و روشن است كه اگر كسى هاديان به اين ارزشها را دشمن بدارد، اين ارزشها را دشمن داشته است . و دشمن اين ارزشها دشمن انسان و تعالى انسان است ، و سزاوار نفرين ؛ چنانكه دوستى پيامبر و آل محمد نيز به معناى دوستى ارزشهاى انسانى و متعالى ياد شده است ، كه در زندگى انسانها هيچ چيز نمى تواند جاى آنها را بگيرد، اين است حكمت والا و ارزشى دوستى محمد و آل محمد (ص )، و تاءكيد بر آن ...تا به حاكميت ارزشهاى مذكور بينجامد، و انسانيت - در همه جا - پيرو آن ارزشها و تحقق بخش به آنها گردد....
٧٠٥- ((اصول كافى )) ٢/١٤٠.
٧٠٦- ((سوره اعراف )) (٧): ١٨٨.
٧٠٧- ((بحار)) ٩٣/١٤٣؛ اين حديث از شيخ صدوق ، در كتاب ((معانى الاخبار)) (١/١٦٧)، از حضرت امام جعفر صادق (ع ) روايت كرده است ، با اندكى اختلاف .
٧٠٨- ((غرر الحكم )) /٢٨.
٧٠٩- ((نهج البلاغه )) /١٢٧٠، ((عبده )) ٣/٢٤٧.
٧١٠- ((غرر الحكم )) /٢٤٤.
٧١١- ((غرر الحكم )) /١٦٢.
٧١٢- ((بحار)) ٩٠/١٢.
٧١٣- ((بحار))٩٧ / ٣٧٩.
٧١٤- ((بحار)) ١٣/ ٤٢١.
٧١٥- ((بحار)) ٨١ / ٢٠٩ ، از كتاب ((دعوات راوندى )).
٧١٦- ((مستدرك الوسائل )) ٢ / ٤١٥؛ ((بحار)) ٧٢ / ٤٧.
٧١٧- ((كافى )) ٥ / ٧٢؛ ((وسائل )) ١٢ / ١٧.
٧١٨- ((نهج البلاغه ))/ ١١٦٦؛ ((عبده )) ٣ / ١٩٢؛ ((تفسير عياشى )) ١ / ١٢٠.
٧١٩- ((كافى )) ٨ / ٢١.
٧٢٠- ((تحف العقول ))/ ٢٣٥.
٧٢١- ((بحار))٧٢ / ٤٧، از كتاب ((جامع الاخبار)).
٧٢٢- ((غررالحكم )) / ٢٨.
٧٢٣- (در همين جلد).
٧٢٤- ((بحار))٧٢ / ٤٧، از كتاب ((جامع الاخبار)).
٧٢٥- ((مستدرك الوسائل )) ٢ / ٩٩.
٧٢٦- ((بحار)) ٧٧ / ٢٣٥.
٧٢٧- ((علل الشرايع )) ٢ / ٥٢٧.
٧٢٨- ((تحف العقول )) / ٢٦٤.
٧٢٩- ((وسائل )) ١٣ / ٧٧.
٧٣٠- ((نهج البلاغه )) / ١٢٣٨؛ ((عبده ))٣ / ٢٢٩.
٧٣١- ((بحار))٧٢ / ٤٧ - ٤٨؛ از كتاب ((جامع الاخبار)).
٧٣٢- ((تحف العقول ))/ ٦٨.
٧٣٣- ((نهج البلاغه ))/ ١٢٣٨؛ ((عبده )) ٣ / ٢٢٩.
٧٣٤- ((بحار)) ٧٢ / ٤٧ - ٤٨، از كتاب ((جامع الاخبار)).
٧٣٥- ((غررالحكم ))/ ١٠٢.
٧٣٦- ((نهج البلاغه )) / ١١٦٠؛ ((عبده )) ٣ / ١٩٠.
٧٣٧- ((بحار))٧٨ / ٣٥٣.
٧٣٨- ((مكارم الاخلاق )) / ٥١٣.
٧٣٩- ((بحار))٧٨ / ١٢.
٧٤٠- ((بحار))٧٨ / ١٢.
٧٤١- ((كافى ))٨ / ٢١.
٧٤٢- ((غررالحكم )) / ١٣.
٧٤٣- ((غررالحكم )) / ٣٩.
٧٤٤- ((نهج البلاغه )) / ١٨١، ((عبده )) ١ / ١٢٧.
٧٤٥- ((غررالحكم )) / ١٣؛ در نسخه اى ديگر: ((الفقر)) است به جاى ((الفقد))، كه در اينجا هر دو به يك معنى است .
٧٤٦- ((غررالحكم )) /١٣؛ در نسخه اى ديگر: ((الفقر)) است به جاى ((الفقد)) كه در اينجا هر دو به يك معنى است .
٧٤٧- ((كشف الغمة ٢ / ٢٠٢، (در چاپى ديگر: ٢ / ٤١٤).
٧٤٨- ((نهج البلاغه )) / ١٠٨٩؛ ((عبده ))٣/ ١٥٢.
٧٤٩- ((بحار)) ٧٢ / ٤٧؛ از كتاب ((جامع الاخبار)).
٧٥٠- ((نهج البلاغه )) /١١١٣؛ ((عبده )) ٣/١٦٤.
٧٥١- ((نهج البلاغه )) / ١٠٨٩؛ ((عبده )) ٣ / ١٥٩.
٧٥٢- ((غررالحكم )) / ٢٥٩.
٧٥٣- ((مكارم الاخلاق )) / ٥٤١.
۱۴
چيزى كه بايد از آن به خدا پناه برد
٤٥ الامام على (ع ): الفقر ينسى .(٧٥٤)
امام على (ع ): فقر انسان را مى فراموشاند (مردم انسان فقير را از ياد مى برند).

يط - چيزى كه بايد از آن به خدا پناه برد
٤٦ الامام على (ع ) - فيما اوصى به ابنه الحسن : يا بنى ! من ابتلى بالفقر ابتلى باربع خصال :...فنعوذ بالله من الفقر.(٧٥٥)
امام على (ع )- از سخنان آن حضرت به امام حسن مجتبى (ع ): پسرم ! هر كس به فقر مبتلا شود، به چهار خصلت مبتلا شده است :...پس پناه مى بريم به خدا از فقر.
٤٧ الامام على (ع ): اللهم ! انى اعوذ بك ان افتقر فى غناك .(٧٥٦)
امام على (ع ): خدايا! پناه مى برم به تو از آنكه فقير شوم ، با اينكه تو بى نيازى (و مى توانى مرا بى نياز سازى ).
٤٨ الامام السجاد (ع )- فى دعاء ابى حمزه الثمالى المعروف : اللهم ! انى اعوذ بك من الكسل و الفشل و الهم و الفقر...و الفاقه .(٧٥٧)
امام سجاد (ع )- در دعاى معروف ابوحمزه ثمالى : خدايا! پناه مى برم به تو از تنبلى و سستى و اندوه و فقر....و فاقه .
٤٩ الامام السجاد (ع ): اللهم صل على محمد و آل محمد! و هب لى العافيه من دين تخلق به وجهى ، و يحار فيه ذهنى ، و يتشعب له فكرى ، و يطول بممارسته شغلى . و اعوذ بك يا رب من هم الدين و فكره ، و شغل الدين و سهره . فصل على محمد و آله ! و اعذنى منه ، و استجير بك يا رب من ذلته فى الحياه ، و من تبعته بعدالوفاه ، فصل على محمد و آله ! و اجرنى منه بوسع فاضل ، او كفاف واصل .(٧٥٨)
امام سجاد (ع ): خدايا! بر محمد و آل محمد درود فرست ، و مرا از وامى معاف دار كه آبرويم را بريزد، و ذهنم را سرگردان سازد، و فكرم را پريشان كند، و گرفتاريم براى پرداختن آن به درازا كشد؛ پناه مى برم به تو اى پروردگار! از غم و انديشه قرض و بدهكارى ، و دل مشغولى و بيخوابى به سبب آن . پس بر محمد و آل محمد درود فرست ، و مرا از آن در پناه خود گير، پروردگارا! به تو پناه مى برم از خوارى آن در زندگى ، و از عواقب آن پس از مرگ ، پس بر محمد و آل محمد درود فرست ، و به جاى آن به من گسترشى درخور، يا كفافى پاسخگو عنايت فرما.
بنگريد!
هر كس كه مى خواهد اين بخش از دعا را به صورتى شايسته دريابد، بايد در پنج چيز خوب بينديشد:
١- اينكه فقر بدتر از مقروض بودن است ، چه فقير آنگونه مورد اعتماد اجتماعى نيست كه فرصت وام خواستن براى او فراهم شود، و تا از چنگال فقر بيرون نيايد- اگر چه تا اندازه اى - كسى به او مالى قرض ‍ نمى دهد؛ با آنكه وام گرفتن نيز معلول نادارى است ، و خود فقر ديگرى است كه بر فقر نخستين افزوده مى شود.
٢- در دعا علتهاى پناه بردن از فقر به خداى متعال چنين آمده است :
(١) - رفتن آبرو.
(٢) - پراكندگى فكرى و سرگشتگى و پريشانخاطرى كه بر آدمى مستولى مى شود.
(٣) - غم و اندوه .
(٤) - خوارى .
(٥) - بى خوابى .
(٦) - مسئوليت اخروى (در صورت گرفتن قرض بيجا، يا كوتاهى در پرداخت و...)
٣ - در اين بخش از دعا، پنج بار - به تعبيرهاى گوناگون - از فقر به خداوند پناه برده شده است .
٤ - از اين بخش از دعا - كه مشتمل است بر بيان نتايج منفى تجربى و واقعى نادارى و بدهكارى - آشكار مى شود كه قرض امرى است كه اسلام آن را همچون يك ضرورت - براى موارد نياز - مقرر داشته است نه چون يك اصل ؛ و از آنرو بر قرض دادن تاءكيد شده است كه نيازمنديهاى مردمان در اوضاع و احوال خاص بر آورده شود، و از راه تاءكيد بر ((قرض الحسنه ))، قرض همراه با ربا از ميان برود؛ ليكن رسالت و ماءموريت اسلام ، در مكتب اقتصادى خود بى نياز كردن مردمان و از بين بردن فقر عمومى و ريشه كن ساختن آن است از اجتماع و رهانيدن مردمان از چنگال اين درد بزرگ كوبنده و مهلك ، و رساندن ايشان به وسعت زندگى يا به حد كفاف ، چنانكه امام سجاد على بن الحسين (ع )، از خدا همان را طلب كرده است . رسالت تعاليم و احكام دين - هنگامى كه مطابق با واقعيت آنها مفهوم شود - و به صورت مجموعى و پيوسته به يكديگر در آنها تفقه به عمل آيد - همين است .
٥ - مسلم است كه آنچه امام معصوم براى خود مى خواسته ، همان است كه براى ديگران نيز طلب مى كرده است ، پس سزاوار است كه همه و همه افراد اجتماع اسلامى ، از ((وسع فاضل رفاهى مناسب ))، يا ((كفاف واصل ، تاءمينى پاسخگو به نيازهاى معقول )) بهره مند شود. در آنچه اسلام مقرر مى دارد راهى به كمتر از آن وجود ندارد. بنابراين بايد هدف برنامه ريزان اسلامى واقعيت بخشيدن به اين اقتصاد و معيشت باشد.

ك - نزديك شدن به بى باورى
٥٠ النبى (ص ): كاد الفقر اءن يكون كفرا.(٧٥٩)
پيامبر (ص ): فقر به آن نزديك است كه به كفر بينجامد.
در اين باره رجوع شود به فصل سى و دوم ، از اين باب (٧٦٠)، كه در آن بتفصيل درباره اين موضوع مهم سخن رفته است .

نگاهى به سراسر فصل
شناساندن نكوهش آميز آثار منفى فقر: رشد انسان و تكامل وى بر دو امر مبتنى است :
١ - مواهب و استعدادهاى لازم .
٢ - شرايط خارجى مناسب و امكانات فراهم .
اما امر نخستين (يعنى استعدادهاى لازم براى تكامل ، و برخوردارى از مواهبى كه آدمى را براى رسيدن به هدف آفرينش او آماده مى سازد)، خداوند متعال در اين باره كار خود را كرده است ، زيرا او آفريننده اى است كه ... اءعطى كل شى ء خلقه ثم هدى (٧٦١) به هر چيز در آفرينش صورتى مناسب داد، و سپس (در همه چيز) راهنمايى كرد. پس خداوند به هر آفريده هيئتى مناسب و مواهبى در خور داده است . و آن مواهب و بخششهاى الاهى ، محتواى وجود آدمى ، و حقايق فطرت مردمان ، و دفينه هاى نهان در خرد انسانهاست ، كه پيامبران را براى آن مبعوث كرد تا اين ((دفينه هاى نهان در خردها)) را بگشايند و بيرون آورند(٧٦٢)، و به پروردن آنها و به ثمر رساندن آنها بپردازند.
اما امر دوم (يعنى شرايط خارجى مناسب و امكانات فراهم ، كه عامل شكفتن و ظاهر شدن قابليتها و مواهب است ، تا چنان شود كه آن چه در انسانها بالقوه است فعليت پيدا كند، و كانهاى وجود آدمى استخراج گردد)، متوقف بر امورى است كه آنها را نيز خداوند متعال فراهم آورده و در دسترس انسان قرار داده است ، اگر غصب كنندگان غصب نكنند.

پنج مسئله
پس از توجه به اين دو امر ضرورى براى تكامل بشرى - به نمود فقر و آثار منفى و زيانبخش آن ((نگرش اسلامى )) مى نگريم ، و پيامدهاى آن را كه درست در جهت عكس حركت تكاملى انسان قرار دارد توضيح مى دهيم ، و از اين موضوع حياتى - در ضمن پنج مسئله - بحث مى كنيم :
مسئله نخست - فقر و تعريف و ماهيت آن : فقر عبارت است از نيازمندى انسان ، يا بى نصيب ماندن از چيزهايى كه براى تاءمين زندگى او و كسانى كه در تحت تكفل او هستند كفايت كند. به عبارتى دقيقتر: فقر عبارت است از نداشتن چيزهايى كه آدمى در زندگى به آنها نيازمند است ، و ناقص يا اندك بودن امكاناتى كه شكوفايى قابليت آدمى و ظهور استعدادهاى او به آن ها بستگى دارد. تعبيرهاى حديثى درباره فقر - اغلب - مى خواهند مطلب ياد شده را برساند، مانند سخن امام على (ع ): ((الفقر، الموت الاكبر(٧٦٣) فقر، مرگ بزرگ است ))، چه مرگ عبارت است از نابودى زندگى و باطل شدن نيروهاى جسمى و حياتى . نيز اين سخن آن امام (ع ): ((القبر خير من الفقر(٧٦٤) قبر (مردن و دفن شدن )، بهتر از فقر است ))، كه در قبر جسد آدمى دفن مى شود، ولى در گودالهاى فقر هر چه آدمى نيرو و شايستگى و موهبت دارد مدفون مى گردد.
مسئله دوم - فقر و نابود شدن قانون توازان : قانون ((توازن ))كه بر همه عالم - و از جمله انسان - حاكم است ، مى خواهد تا انسان ، با جسم و روح خود، در گذرگاه تعادل و ميانه روى سير كند، و آنچه كه كفاف زندگى او را بدهد در اختيار داشته باشد. و فقر (كمبود مالى و امكانات )، يعنى فقدان ضروريات زندگى و معاش ، پس با وجود آن توازن و كفاف از ميان مى رود، و به آدمى زيان مى رساند، و او را از پيمودن مسير تكاملى خود باز ميدارد، چنانكه امام على (ع ) مى فرمايد:... و ان عضته الفاقه شغله البلاء، و ان اءجهده الجوع قعد به الضعف ... فكل تقصر به مضر...(٧٦٥) اگر در چنگال فقر گرفتار شود، اين بلا او را از كار باز مى دارد و اگر گرسنگى بر او سخت گيرد، ناتوانى او را از پاى در آورد. پس هر كم و كاستى به او زيان مى رساند...)). و اين دور شدن از حد ميانه و توازن ، هر چه بيشتر شود ، پيامدهاى منفى آن افزونتر خواهد شد.
مسئله سوم - فقر و ايجاد صفات نقص در انسان : آشكار است كه صفات و خصلتهايى كه در طبقات محروم و فقير آشكار مى شود، بيشتر از گونه صفاتى است كه با طبيعت زيانبخش فقر تناسب دارد، و با واقعيت آن كه ويران كننده شخصيت فردى و اجتماعى انسان است ، و پديد آورنده حالاتى است كه قسمتى از آنها را در اين فصل بيان كرديم . پس نقص فكرى ، ضعف جسمى ، فروپاشى نيروهاى روحى و احساس ‍ كاستى ، نادانى و بيسوادى ، مفاسد برخاسته از فقدان پرورش و آموزش ، ناتوانى اجتماعى ، فساد اعتقادى و نتايج حاصل از ناآگاهى سياسى و اقتصادى ، همه اينها از صفات ناپسند و حالات له كننده اى است كه از فقر تولد پيدا مى كند، و در قشرهاى ناكام و بينوا رشد مى يابد. و اين امر زيانبخش و كوبنده است كه اجتماع را از بسيارى از افراد و شايستگيها و توانهاى ايشان محروم مى سازد. و در هنگام بيان ((انزواهاى ناشى از فقر)) از آن سخن خواهيم گفت .
مسئله چهارم - فقر و پاره اى از سرچشمه هاى بشرى آن : افراط و تفريط هر دو عامل انسانى دارند، زيرا راه خدا راه ميانه و معتدل است و على الله قصد السبيل (٧٦٦) و حد الاهى - چنانكه پيشتر گذشت - حد وسط و حد قوام است . و پيشتر از امام صادق (ع ) نقل كرديم كه القوام هو الوسط(٧٦٧) قوام ، همان حد ميانه است . پس افراط و تفريط دو امرى است كه از جهت گيرى آدمى و عمل او پديد مى آيد، و از اين دو علت مايه مى گيرد:
(١) - نادانى .
(٢) - ستمگرى .
ستمگرى نيز از نادانى سرچشمه مى گيرد. و نادان جز به صورت افراط گر يا تفريط گر ديده نمى شود. علم و عدل آدمى و جامعه را به راه راست هدايت مى كند، و جهل و ظلم او را به مهلكه مى كشاند. و درمان دو فاجعه زيانبخش ((افراط)) و ((تفريط)) جز از طريق بازگشت به حد قوامى ميانه ميسر نخواهد شد، كه قرآن كريم چهارچوب آنرا تعيين كرده است . و آن عبارت است از عمل كردن به مقتضاى علم و عبادت ، كه هر دو فقر را طرد مى كنند. اين واضح است كه عقل با افراط و تفريط جمع نمى شود، و همانگونه كه با حضور عدل در جامعه ، افراط و تفريط وجود پيدا نمى كند، زيرا كه عدل عبارت است از قرار دادن هر چيز در جاى خود، و قوام و دوام انسانها و زندگى مردم بسته به آن است (٧٦٨)، و ((خداوند به دادگرى و نيكوكارى فرمان مى دهد ان الله ياءمر بالعدل و الاحسان (٧٦٩).
فقر ظلم است - ظلم بعضى از مردم بر بعضى ديگر - كه احاديث و بلكه آيات قرآنى نيز به آن اشاره كرده است : فما كان الله ليظلمهم و لكن كانوا اءنفسهم يظلمون (٧٧٠ )، خدا به آنان ستم نمى كند بلكه خود بر خويشتن ((برخى بر برخى ديگر)) ستم روا مى دارند. و تا زمانى كه ظلم اقتصادى ريشه كن نشود، و پايگاه عدالت اجتماعى ثبات پيدا نكند، اميد آن نمى رود كه افراط (تكاثر) و تفريط (فقر) اقتصادى از ميان برود. و توازن اجتماعى استقرار يابد، و هدفهاى اجتماعى پيامبران - يعنى زندگى در پرتو قسط و عدل - راهى براى تحقق يافتن بيابد.
مساءله پنجم - فقر و انزواهاى حاصل از آن : از فقر چند گونه انزوا پديد مى آيد:
(١) - انزواى فكرى و فرهنگى : گفتيم كه فقر نيازمندى انسان است و دسترس نداشتن او به لوازم و امكاناتى كه زندگى بشر و شكوفا شدن قابليت هاى او وابسته به آنهاست . و همان مرگ بزرگى است كه انسان و موهبتهاى او را در مغاك تاريك خود مدفون مى سازد. و همان است كه مانع دست يافتن انسان به آموزش و پرورش و برخوردارى از نتايج آنها مى شود، و در برابر رشد فكرى و فرهنگى او حايل مى گردد، و او را از آگاه ساختن خود و شعله ور گرداندن نيروهاى ادراكى باز مى دارد. و به همين جهت عقب افتادگى در قلمرو فكرى و فرهنگى (آموزشى و پرورشى )، را بر انسان تحميل مى كند.
ناداران و تيره بختان و بينوايان (اكثريت غالب آنان ، اگر نگوييم همه شان ) بى سوادند يا در حكم بيسواد. و آيا براى كسى كه بيسوادى يا نادانى بر او تحميل شده است فرصت آن پيش مى آيد كه خود را از اين بلا برهاند، تابتواند به پرورش دادن فكر و فرهنگ خود بپردازد، يا خويشتن را با تعليم و تربيت آشنا كند، يا در مؤ سسات فكرى و فرهنگى حضور يابد؟
(٢) - انزواى اجتماعى : در سراسر اين فصل مقدارى از آثار فقر و پيامدهاى منفى آن را - كه ويرانگر شخصيت انسانى است - آورديم ، همانها كه به نابودى حيثيت انسان و موجوديت اجتماعى او مى انجامد. از جمله آثار ياد شده يكى فراموش شدن در اجتماع است ، چه واضح است كه فقر سبب آن مى شود كه فقيران به گوشه هاى گمنامى افكنده شوند و به صورت كسانى در آيند كه چشمها - از سرخوار انگارى - به آنان مى نگرند، و مردم آنان را كوچك و ناچيز مى شمارند تقتحمه العيون و تحقره الرجال - بنابر گفته مولاى ما اميرالمؤ منين (ع )(٧٧١)- و از آن جهت چنين است كه فقر مايه فراموش شدن است الفقر ينسى (٧٧٢). و ((آدم فقير در شهر خود غريب است )). المقل غريب فى بلدته (٧٧٣). پس فقر شخص را به گمنام بودن مى كشاند و او را از رده زندگان بيرون مى برد. و چون چنين سطحى اجتماعى بر فقيران و ناكامان تحميل شده است ، به هيچ شغل قابل ذكرى دست نمى يابند، و در قضاياى سرنوشت ساز اجتماع هيچگونه اشتراكى پيدا نمى كنند، و حضورى از ايشان در چنين جاها به چشم نمى خورد:
- مراكز حساس ،
- شغلهاى (پستها)ى عمده ،
- نهضتهاى فرهنگى ،
- مؤ سسات اجتماعى و دينى ،
- فعاليتهاى اقتصادى ،
- فرصتهاى انتخاباتى ،
- مجالس قانونگذارى ،
- احزاب سياسى ،
- و نظاير اينها.
(٣) - انزواى سياسى : انزواى ديگرى كه فقر بر ناكامان تحميل مى كند - افزون بر انزواى اجتماعى - انزواى سياسى است . و اين آشكار است ، و خود پيامدى از انزواى قبلى است . پس فقر به همانگونه كه فقير را به انزوا و عقب افتادگى اجتماعى مى كشاند، جامعه را نيز به كوچك شمردن فقير و تحقير شخصيت او بر مى انگيزد و كرامت انسانى او را از ميان مى برد، و از دادن حقوق اجتماعى و سياسى به او باز مى دارد. و چون چنين است ، سخن او را كسى گوش نمى كند و هيچ كس مقامى براى او قائل نمى شود، چنانكه امام على (ع ) مى فرمايد: الفقير حقير، لايسمع كلامه ، و لايعرف مقامه (٧٧٤) - فقير حقير است ، به سخن او كسى گوش نمى دهد، و قدر او را هيچ نمى شناسد. و اين سخن امام (ع ) لا يعرف مقامه ، اشاره است به از دست دادن موقعيت اجتماعى ؛ چنانكه جمله لا يسمع كلامه ، اشاره است به اينكه كرامت انسانى فقيران ناديده گرفته مى شود، و كسى به آنان در راه مطالبه حقوقشان گوش فرا نمى دهد.
پس فقر عمده ترين مانع براى پيوستن به اجتماع و عضو شدن در آن است ، و همان است كه شخص دارا و محترم را از نزديك شدن به فقير باز مى دارد، و فقير را از همزيستى با ديگران و حضور آشكار در اجتماع محروم مى سازد؛ طبقات ثروتمند و برخوردار با ناكامان نشست و برخاست نمى كنند، و - بطبع - هيچ مجال اجتماعى يا سياسى يا حزبى براى ايشان فراهم نمى آورند، از اينرو محرومان چنان در اجتماع زندگى مى كنند كه گويى در آن نيستند، زيرا كه مردمان به چشم حقارت در آنان مى نگرند و همگان تحقيرشان مى كنند. و اينگونه است كه قشرهاى فقير و ناكام هر روز بيش از روز پيش مورد غفلت واقع مى شوند و حيثيت ايشان بيشتر فرو مى افتد. و چون كار به اين تراز از بدبختى برسد، ديگر چه فرصتى براى بينوايان باقى مى ماند تا در ميدان سياسى يا حزبى نقشى - هر اندازه كوچك - داشته باشند؟ و بدينگونه است كه تعيين سرنوشت ايشان در اختيار ثروتمندان و فزونخواهان و بهره كشان چيره و فعال در همه ميدانهاى اجتماعى (سياسى ، حزبى ، اقتصادى و...) قرار مى گيرد.
آرى ، در آن هنگام كه ناكامان و بينوايان و تيره روزان از ميدانهاى اجتماع رانده شوند - رانده شدنى در غالب موارد علنى و در پاره اى از موارد غير علنى - و از مراكز اصلى دور بمانند، و حرمت انسانى ايشان شكسته شود، و منزلت اجتماعيشان از ميان برود، و از دخالت در هر سازمان حزبى ، يا فعاليت سياسى ، يا نهضت فرهنگى ، يا صحنه هنرى محروم باشند، ديگر كجا براى آنان فرصتى باقى خواهد ماند تا به قضاياى حياتى بپردازند يا در مسائل سرنوشت ساز در سياست و اقتصاد مشاركت پيدا كنند، يا در صدد باز پس گرفتن حقوق از دست رفته خويش برآيند؟ و پيرو اين چگونگيها، كارها به صورتى - بظاهر- طبيعى در دست توانگران و ثروتمندان ، بويژه متكاثران ، يعنى در دست بدترين بدان اجتماع - به نص سخن پيامبر بزرگوار (ص )(٧٧٥) - قرار خواهد گرفت . و از اين همواره فقرى بر فقر آنان افزوده مى شود، و ناكامى تازه اى هر روز ناكاميهاى روز گذشته را سنگينتر مى كند. محرومان توان آن ندارند كه لب به طلب حق خود بگشايند، يا خواستار عدل و داد شوند، چون كه اعتماد به نفس را - كه شالوده فرياد كردن حقوق از دست رفته خويش و ظاهر شدن در عرصه هاى اجتماعى است - از كف داده اند. و همين امر آنان را به پسترين نقطه عقب ماندگى و ناكامى در همه ميدانها مى كشاند، و نيروى مشاركت در فعاليتهاى سياسى و اجتماعى را از ايشان سلب مى كند.
آنچه گفتيم واقعيتى است كه پيش از بيان كردن ، آشكارا آن را مشاهده مى كنيم ، و بجز از طريق نقل ، با عقل نيز آن را در مى يابيم ، زيرا وقايعى كه در سطح جهانى و در ميان ملتهاى عقب نگاه داشته مشاهده مى كنيم - به صورتى واضح و آشكار - مؤ يد اين گفته هاست .
توده هاى مليونى جهان سوم ، امروز، در زير يوغ فشار و فقرى به سر مى برند كه طاغوتهاى اقتصادى برايشان تحميل كرده اند. و حال محرومان و تيره بختان و بينوايان هر سرزمين به همينگونه است .
(٤) - انزواى حقوقى : از مهمترين پيامدهاى منفى فقر و آثار كوبنده آن براى شخصيت انسانى ، همان است كه امام على بن ابيطالب (ع )، با بيانى عالى - با كمال بلاغت و ايجاز - درباره آن سخن گفته است : الفقر يخرس الفطن عن حجته (٧٧٦ )، فقر زبان شخص زيرك را در بيان برهان و حجت خود از كار مى اندازد. اين سخن چقدر بليغ است ، و چه تعليمى عالى در آن نهفته ! فقرى كه زبان زيركان را - با شمار كمى كه دارند - از كار مى اندازد، با غير زيركان - كه پرشمارند - چه خواهد كرد؟!
و شايد چندان به آن نيازمند نباشيم كه از اهميت منفى اين زيان فقر (ناتوانى از بيان حق خود و اقامه حجت براى مطالبه آن )، پرده برگيريم ، زيرا توضيح دادن حق و حجت آوردن بر حقانيت ، و توان ايستادگى براى گرفتن حق ، از مهمترين چيزهايى است كه زندگى انسان و منافع و مصالح فردى و خانوادگى و اجتماعى و سياسى و اقتصادى و مادى و معنوى او به آن وابسته است . و آيا براى اين زيان سنگين مى توان حدى يافت ؟ و اين پيامدهاى منفى ، به اين دليلها، بر زندگى و حيات قشرهاى محروم ، آوار مى شود:
- احساس خود كم بينى ،
- بيسوادى و نادانى (يا سواد و اطلاعاتى در حد پايين )،
- فقدان تربيت و فرهنگ ، - نداشتن پايگاهى اجتماعى ،
- محروم بودن از پايگاهى سياسى .
پس طبيعى است كه فقير از اظهار حجت و برهان خود، براى احقاق حق و دفاع از حقوق خود و عائله خود، و موضعهاى سياسى و مصالح اقتصادى خويش عاجز باشد، بلكه فقر نمى گذارد كه فقير از قوانين و حقوق فردى و خانوادگى و اجتماعى و سياسى و اقتصادى و معيشتى خود آگاه گردد، تا چه رسد به اينكه بتواند براى رسيدن به آن حقوق و ساماندهى به زندگى خويش به آن قوانين متشبث شود.
و آيا براى بيسوادان و محرومان در زمانهاى كنونى و حكومتهاى فعلى جهان ، راهى براى احقاق حق ، يا دفاع از ستم ، يا تشبث به چيزى براى بالا بردن سطح زندگيى آكنده از بدبختى و ناكامى و بيچارگى وجود دارد؟ نه ، هرگز چنين چيزى وجود ندارد، و آنان نمى توانند براى باز پس گرفتن حقوق غصب شده خود و دفاع از حيثيت اجتماعى و حقوقى خويش گامى مناسب بردارند، و كارى كارساز كنند.
(٥) - انزواى محيطى (خانوادگى ): امام على بن ابيطالب (ع ) در تعريف فقر مى فرمايد: الفقر فى الوطن غربة (٧٧٧)، فقر غربتى است در وطن . و درباره فقير مى فرمايد: المقل غريب فى بلدته (٧٧٨)، نادار در شهر خود غريب است ، الفقير فى الوطن ممتهن (٧٧٩)، فقير در ميهن خود حقير است . پس هنگامى كه انسان فقير، در ميدانهاى ياد شده ، منزوى و منعزل باشد، و هيچ وزن يا آبرويى در فرهنگ و اجتماع و سياست و اقتصاد و برنامه ريزى و حقوق نداشته باشد، و ((پر خطا))به شمار آيد(٧٨٠)، و به جايى برسد كه آرزوى مرگ كند، يا جسمش لاغر و عقلش پريشان شود، و اندوهناك و ناچيز و نوميد باشد، و همه از او بيزار باشند(٧٨١)... چنين كسى در نزد خويشان و كسانش چگونه خواهد بود، و چه ترازى در نزد خانواده خود خواهد داشت ؟ اگر در ميان ايشان باقى بماند، چنان است كه گويى وجود ندارد؛ و اگر از چشم ايشان بيفتد و در نظرشان خوار شود، و از ميان ايشان بگريزد، چنان است كه گويى هيچگاه نبوده است ؛ پس او در وطن غريب است ، و در محيط ناشناس و بيگانه ، و در نزد كسان خود بى ارزش ، و در خانه و كاشانه خود گم ، و در جامه ژنده خويش ناپديد...
٦ - انزواى دينى : پس از آنچه از آثار فقر و پيامدهاى منفى آن ملاحظه كرديم ، كه در انسان از لحاظ روحى و جسمى ، و اعتقادى و عملى ، و فردى و اجتماعى مؤ ثر مى شود، آشكارا متوجه اين مطلب خواهيم شد كه فقر و بينوايى ، قشرهاى محروم اجتماع را، از لحاظ دينى ، به دو بخش تقسيم مى كند:
١ - بخشى جدا شده از پيكر دينى .
٢ - بخشى دور مانده از صفوف دينى .
بخش اول آن است كه فقر به دين آن آسيب رسانده و سبب سستى معتقداتش شده است ، و در شرف آن است كه به بى اعتقادى (عملى و سپس نظرى ) بينجامد. چنين انسانى به پرتگاههاى شك و سستى اعتقادى و - گاهى در مورد برخى - به الحاد كشانده مى شود. و بدينگونه از حوزه معتقدات بيرون مى رود، و از پيكره عام دينى - همچون اندام فرو افتاده اى - جدا مى گردد.(٧٨٢) و در اين هنگام به صورت شكار يك صياد يا بازيچه دست يك فرد گمراه گر در مى آيد.
و از اينجا بود كه پيامبر بزرگوار (ص ) و امامان هادى (ع )، در آن مى كوشيدند تا قوت و روزى و نفقه و حتى هيزم را خود (شخصا)، در تاريكيهاى شب به محرومان برسانند و آنان را از اين پرتگاهها و مهلكه ها نجات دهند(٧٨٣)؛ و رساندن مال و امكانات را به فقيران ، كمكى به دين و ديندارى (و حفظ دين و يافتن توان بر عمل به احكام دين ) براى ايشان به شمار مى آوردند.(٧٨٤)
بخش دوم ، آن است كه در مقابل پيامدهاى زيانبخش و منفى فقر ايستادگى مى كند، جام محنت آن را با استوارى مى نوشد، و دين خود را نگاه مى دارد، و يقين خويش را در دژى دور از دسترس عوامل مخرب ايمن مى سازد؛ و اينهمه را با بردبارى و تحمل رنج ، يا توكل و صلاح ، به انجام مى رساند؛ با اين وصف ، چنين است ، در دو جانب ، از صفوف دينى دور مى ماند:
اء - جانب فردى .
ب - جانب اجتماعى .
اء - جانب فردى ، از آن لحاظ كه قدرت و امكانات آن را ندارد كه به وظايف دينى - چنانكه بايسته و شايسته است ، يا در بسيارى از موارد چنانكه صحيح است - عمل كند. و اين خود نتيجه اى از استيلاى فقر و فشار آن است . چه بسيار و چه بسيار اعمال عبادتى است كه فقرا و ناكامان نمى توانند به ادا كردن آنها بپردازند، و با آنها آميزش روحى پيدا كنند.
ب - جانب اجتماعى ، بدان جهت كه براى فقير و محروم امكان آن وجود ندارد كه در مجامع دينى حضور يابد؛ فرد بينوا چگونه مى تواند نقش جدى در ((عيد قربان )) و ((عيد فطر)) و به همينگونه در ((نماز جمعه )) و در عيد اسلامى بزرگ يعنى ((عيد غدير)) داشته باشد؟ و چگونه مى تواتد به حج خانه خدا برود و در اين اجتماع بزرگ شركت جويد؟ او از معنويات نيز به همانگونه محروم است كه از ماديات بى بهره است . آيا اين امرى است كه اسلام آن را براى گروهى اندك روا دارد، تا چه رسد به اينكه قشرهايى وسيع گرفتار آن باشند؟
از اينرو و براى رهانيدن ناكامان از محروميتهاى روحى و معنوى ، امام صادق (ع ) مى فرمايد: ... و يعطى المؤ من من الزكاة ما ياءكل منه و يشرب و يكتسى و يتزوج و يحج و يتصدق (٧٨٥)، به مؤ من از مال زكات سهمى داده مى شود، تا از آن بخورد و بياشامد و لباس تهيه كند و در ازدواج و سفر حج و صدقه دادن به مصرف برساند.
به اين نظر الاهى اسلامى و انسانى توجه كنيد، كه شالوده هاى مساوات و برابرى را استوار مى دارد، نظرى كه اين معلم معصوم بدانگونه به انسان اجتماع دينى مى نگرد، و چنان نظر مى دهد كه اين انسان بايد از خوردن و آشاميدن و لباس پوشيدن و همسر اختيار كردن برخوردار شود، و به حق خويش از حقايق روحى دسترس پيدا كند، پس به حج رود، و صدقه دهد. پس به همانگونه كه مسلمان ثروتمند به حج خانه خدا مى رود و صدقه مى دهد، فقير نيز بايد بتواند حج گزارد و صدقه دهد. چه فرقى ميان انسانى با انسان ديگر وجود دارد؟ آيا توانگر چنان تصور مى كند كه او تافته جدا بافته اى است ؟ و چنان مى پندارد كه او احترامى نزد خداوند داشته كه به او ثروت عطا كرده است ، و از آن جهت با فقيران چنان نكرده است كه آنان را خوار مى شمرده است (٧٨٦) نه ، هرگز و هرگز؛ اين پندارى سست و غرورى فاسد است كه در جان بسيارى از اين طاغوتان وجود دارد.

فصل سى و يكم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر(٢)
- ابطال شخصيت انسانى
قرآن :
١ ...و لا اءقول للذين تزدرى اءعينكم : لن يؤ تيهم الله خيرا...، الله اءعلم بما فى اءنفسهم ...(٧٨٧)
.. درباره كسانى (فقيران مؤ منى ) كه شما به چشم خوارى در آنان مى نگريد، نخواهم گفت كه خدا هرگز به ايشان خيرى نخواهد داد؛ خداوند از درونمايه جان آنان (ايمان ) بهتر آگاه است ...
حديث :

أ - وارونه سازى و پايمالى فضيلتها
(١) - در سطح فردى
١ الامام على (ع ) - فيما اءوصى به ابنه الحسن : يا بنى ! ...لو كان الفقير صادقا يسمونه كاذبا، و لو كان زاهدا يسمونه جاهلا.(٧٨٨)
امام على (ع ) - خطاب به امام حسن مجتبى (ع ): پسرم ! اگر فقير راستگو باشد، او را دروغگو نام نهند؛ و اگر زاهد باشد، او را نادان خوانند.
٢ الامام على (ع ): كثرة الدين يصير الصادق كاذبا، و المنجز مخلفا.(٧٨٩)
امام على (ع ): بدهى بسيار، باعث مى شود تا انسان راستگو دروغگو شناخته شود، و آدم وامگزار خلف كننده محسوب گردد.

(٢) - در سطح اجتماعى
٣ الامام على (ع ): اذا اءقبلت الدنيا على قوم ، اءعارتهم محاسن غيرهم ، و اذا اءدبرت عنهم سلبتهم محاسن اءنفسهم .(٧٩٠)
امام على (ع ): چون دنيا به مردمى رو كند، نيكيهاى ديگران را به ايشان نسبت دهد، و چون به آنان پشت كند نيكيهاى خود ايشان را از آنان سلب نمايد.

ب - خوار شدن در نزد نزديكان
٤ الامام على (ع ): من استغنى كرم على اءهله ، و من افتقر هان عليهم .(٧٩١)
امام على (ع ): هر كس ثروتمند شود، در نظر كسان خود بزرگ نمايد؛ و هر كس فقير شود، در نظر ايشان خوار گردد.
٥ الامام على (ع ): ... و ان افتقر قنط و وهن .(٧٩٢)
امام على (ع ): ... اگر (انسان ) فقير شود، نوميد و موهون باشد.
٦ الامام العسكرى (ع ): ادفع المساءلة ما وجدت التحمل يمكنك ، فان لكل يوم رزقا جديدا. و اعلم اءن الالحاح فى المطالب يسلب البهاء، و يورث التعب و العناء...(٧٩٣)
امام عسكرى (ع ): تا آنجا كه تحمل دارى از خواستن از ديگران خوددارى كن ، زيرا كه هر روز را روزى تازه اى است . و بدانكه اصرار ورزيدن در طلب و خواستن ، از ارزش آدمى مى كاهد و مايه خستگى و رنج مى شود.

ج - نگرانى و اضطراب
٧ الامام الصادق (ع ) - فى حديث طويل : ...ثم من قد علمتم فى فضله و زهده ، سلمان و اءبوذر، رحمهما الله . فاءما سلمان فكان اذا اءخذ عطاءه رفع منه قوته لسنته حتى يحضر عطاؤ ه من قابل . فقيل له : يا اءبا عبدالله ! اءنت فى زهدك تصنع هذا، و اءنت لا تدرى لعلك تموت اليوم اءوغدا؟ فكان جوابه اءن قال : مالكم لاترجون لى البقاء كما خفتم على الفناء؟ اءما علمتم يا جهلة ! اءن النفس قد تلتاث على صاحبها اذا لم يكن لها من العيش ما تعتمد عليه ، فاذا هى اءحرزت معيشتها اءطماءنت ...(٧٩٤)
امام صادق (ع ) - در حديثى دراز: ... سلمان و ابوذر - رحمهما الله - از كسانى بودند كه شما از فضيلت و زهد آنان آگاهيد؛ همين سلمان چون سهم خود را از بيت المال مى گرفت ، به اندازه قوت سال خود از آن برمى داشت و تا رسيدن سهم سال بعد آن را نگاه مى داشت . به او گفتند: اى اباعبدالله (٧٩٥)! تو با زهدى كه دارى چنين مى كنى ، و حال آنكه نمى دانى امروز خواهى مرد يا فردا؟ و او در جواب مى گفت : چرا همانگونه كه مى ترسيد بميرم ، اميد نداريد (فكر نمى كنيد) زنده بمانم ؟ مگر شما نادانان (٧٩٦) نمى دانيد كه نفس انسان اگر به داشتن وسيله معيشت خود مطمئن نباشد گرفتار پريشانى و اضطراب مى شود، و چون وسيله معيشت داشت اطمينان خاطر پيدا مى كند...
٨ الامام الاصادق (ع ): خمس خصال ، من فقد واحدة منهن لم يزل ناقص العيش ، زائل العقل ، مشغول القلب ، فاءولها صحة البدن ، و الثانية الاءمن ، و الثالثه السعة فى الرزق ...(٧٩٧)
امام صادق (ع ): پنج خصلت است كه چون يكى از آنها وجود نداشته باشد، زندگى ناقص و عقل زايل مى شود، و دلمشغولى فراهم مى آيد: نخستين آنها تندرستى است ، و دومى امنيت ، و سومى گستردگى معيشت ...

د - نيازمندى به همسانان و مجبور گشتن به ستايش آنان
٩ الامام على (ع ): اللهم ! صن وجهى باليسار، و لاتبذل جاهى بالاقتار، فاءسترزق طالبى رزقك ، و اءستعطف شرار خلقك ، و اءبتلى بحمد من اءعطانى ، و اءفتتن بذم من منعنى ، و اءنت من وراء ذلك كله ولى الاعطاء و المنع ، انك على كل شى ء قدير.(٧٩٨)
امام على (ع ): خدايا! با توانگرى آبرويم را نگاه دار، و به تنگدستى خوارم مدار، تا چنان شود كه از ديگر روزيخواران تو طلب روزى كنم ، و از بدترين آفريدگانت مهربانى جويم ، و به ستايش كسى كه به من چيزى مى بخشد دچار شوم ، و به نكوهش آن كس كه بخشش خود را از من دريغ داشته است گرفتار آيم ؛ و تو در وراى اينها همه ، صاحب اختيار بخشيدن و نبخشيدنى ، و بر هر چيز توانايى .
١٠ الامام السجاد (ع ): ... نعوذ بك من شماتة الاءعداء، و من الفقر الى الاءكفاء، و من معيشة فى شدة ...(٧٩٩)
امام سجاد (ع ): ...به تو پناه مى بريم ! از شادمانى دشمنان بر بدبختى خويش ، و از نيازمند شدن به همسانان ، و از زندگى سخت و دشوار...

ه‍- از دست رفتن آبرو
١١ الامام الصادق (ع ): المعروف ابتداء، و اءما من اءعطيته بعد المسالة ، فانما كافيته بما بذل لك من وجهه ، يبيت ليلته اءرقا متململا، يمثل بين الرجاء و الياءس ، لا يدرى اءين يتوجه لحاجته ، ثم يعزم بالقصد لها فياءتيك و قلبه يرجف ، و فرائصه ترعد، قدترى دمه فى وجهه ، لايدرى اءيرجع بكابة اءم بفرح .(٨٠٠)
امام صادق (ع ): كار نيك بخشيدن پيش از سؤ ال است ، اما آنچه پس از سؤ ال و خواهش داده مى شود، پاداش آبرويى است كه (سؤ ال كننده ) در برابر تو ريخته است ؛ تمام شب را به بيدار خوابى و ناراحتى گذرانده ، و ميان اميد و نوميدى به سر برده است ، بى آنكه بداند براى نياز خود به كجا رو كند؛ سپس عزم جزم كرده است و با قلبى تپنده ، و دست و پايى لرزان ، و گونه اى افروخته از شرم ، رو به تو آورده است ، بى آنكه بداند با افسردگى از پيش تو باز خواهد گشت يا با شادى ؟
١٢ الامام الصادق (ع ): جزى الله المعروف اذا لم يكن يبداء عن مساءلة ، فاءما اذا اءتاك اءخوك فى حاجة كاد يرى دمه فى وجهه ، مخاطرا، لا يدرى اءتعطيه اءم تمنعه ، فو الله ثم و الله ، لو خرجت له من جميع ما تملكه ما كافيته .(٨٠١)
امام صادق (ع ): خداوند نيكى را، هر گاه در پى خواهشى نباشد پاداش مى دهد، ليكن هنگامى كه برادرت در حالى نزد تو بيايد كه چهره اش از شرم سرخ شده است ، و دل به دريا زده است ، و نمى داند چيزى را كه مى خواهد به او مى دهى يا نمى دهى ، سوگند به خدا - و بار ديگر سوگند به خدا - اگر همه دارايى خويش را به او ببخشى ، آبروى او را باز نگردانده اى .

نگاهى به سراسر فصل
ابطال شخصيت انسانى :
شخصيت آدمى بعدها و جوانبى دارد كه همچون سازگارى جزء و كل ، باهم سازگارى دارند. بر اين پايه ، چون يكى از بعدهاى شخصيت انسانى سست و ضعيف شود، اين سستى به بعدهاى ديگر سرايت مى كند و آنها را از ميان مى برد. از اينجاست كه استضعاف اقتصادى به استضعاف فكرى و فرهنگى و اخلاقى و اجتماعى و سياسى و حقوقى و دينى مى انجامد. و از اينجاست كه استضعاف به استكبار شبيه است ، يعنى به همانگونه كه استكبار ابعاد فكرى و فرهنگى و سياسى و اجتماعى و اقتصادى دارد، و هر يك از آنها در ديگرى تاءثير مى كند و از آن متاءثر مى شود، استضعاف نيز چنين است . نيز به همانگونه كه برخى از اشكال استكبار راه را براى برخى ديگر هموار مى سازد، استضعاف نيز چنين است ، يعنى استضعاف فكرى و فرهنگى به ساير اشكال استضعاف منجر مى شود. و ((استضعاف فكرى و فرهنگى ))، در مواردى مقدمه و زمينه پديد آمدن ((استضعاف اقتصادى )) است ، و در مواردى نتيجه آن است .
و از اينجا، و پس از ملاحظه حالات قشرهاى فقير و بدبخت اجتماع ، آشكار مى شود كه فقر - يعنى استضعاف اقتصادى - زمينه را براى عقب ماندگيهاى ديگر فكرى و فرهنگى و اجتماعى و سياسى مهيا مى كند؛ و خود سبب اصلى احساس حقارت و فرو ريختن شخصيت انسانى است ، كه سرانجام به استضعاف اخلاقى مى انجامد، و فضائل شخصيت فقير را وارونه مى نماياند، و او در نظر ديگران خوار مى سازد، و به همانندان خود نيازمند مى كند.

آگاهيى مهم
گفته اند: اصل وجود فقر (بدون اطلاع درست از آثار منفى و زيانهاى گوناگون آن )، كمتر مى شود كه افراد و ملتها و حكومتها را به طرد و دفع آن وادار سازد، و آنان - به صرف گرفتار شدن در چنگال فقر و چشيدن دردهاى آن ، به ايستادن در مقابل فقر... و تلاش براى رهايى يافتن از چنگال اين بلا بر نمى خيزند؛ بلكه آنچه افراد و ملتها را به اين تلاش وادار مى كند، آگاه شدن از زيانهاى فقر، و اشراف يافتن بر آثار ويرانگر آن است - ويرانگر موجوديت انسانى انسان - و توجه كردن به نتايج منفى بزرگ و جبران ناپذير آن .
پس از ملاحظه اين موضوع ، بژرفى در مى يابيم كه چرا احاديث و تعاليم اسلامى تا اين اندازه به بيان آثار بد و شوم و ويرانگر فقر - به صورتهاى گوناگون و با رنگهاى متنوعى از بيان و آموزش - پرداخته اند؛ براى اينكه مردمان را براى نبرد كردن با فقر و آثار آن - به هر صورت كه روى كند و ديده شود - بسيج كنند.
و همين هدف ، مؤ لفان كتاب ((الحياة )) را بر آن داشت تا اين فصلهاى مربوط به مبارزه بر ضد فقر را براى اين كتاب تنظيم كنند، و مردمان را - با استناد به آيات و احاديث - از آثار مهلك فقر، و پيامدهاى آن كه ويران كننده بنياد فضيلت و دين و اجتماع و انسان و عدل است ، هر چه بيشتر آگاه سازند، و آنان را به نبرد با فقر... و علل آن و مسببان آن برانگيزند.
--------------------------------------
پاورقى ها:
٧٥٤- ((غرر الحكم )) / ١٢.
٧٥٥- ((بحار)) ٧٢/٤٧ - ٤٨، از كتاب ((جامع الاخبار)).
٧٥٦- ((نهج البلاغه )) /٦٧٩، ((عبده )) ١/٢٢٣.
٧٥٧- ((مصباح المتهجد))/٥٣٩.
٧٥٨- ((صحيفه سجاديه ))/٢٠١ - ٢٠٢ (دعاى ٣٠).
٧٥٩- ((خصال )) ١ / ١٢؛ ((بحار)) ٧٢ / ٣٠، از كتاب ((خصال )) و ((الامامة و التبصرة )).
٧٦٠- (در همين جلد).
٧٦١- ((سوره طاها))(٢٠): ٥٠
٧٦٢- ((نهج البلاغه )) / ٣٣؛ ((عبده )) ١/ ١٧.
٧٦٣- ((نهج البلاغه )) / ١١٦٦؛ ((عبده )) ٣ / ١٩٢.
٧٦٤- ((كافى )) ٨ / ٢١.
٧٦٥- ((نهج البلاغه )) / ١١٣٦؛ ((عبده )) ٣ / ١٧٥؛ ((كافى )) ٨ / ٢١.
٧٦٦- ((سوره نحل )) (١٦): ٩.
٧٦٧- ((مجمع البيان )) ٧/١٧٩.
٧٦٨- فصل ٤٦ و ٤٧، از باب ١٢ (جلد ششم ).
٧٦٩- ((سوره نحل )) (١٦):٩٠.
٧٧٠- ((سوره توبه )) ٩:٧٠.
٧٧١- ((نهج البلاغه ))/١٠١٩؛ ((عبده )) ٣/١١٢.
٧٧٢- ((غررالحكم )) /١٢.
٧٧٣- ((نهج البلاغه ))١٠٨٩؛ ((عبده )) ٣/١٥٢.
٧٧٤- ((بحار)) ٧٢/٤٧؛ از كتاب ((جامع الاخبار)).
٧٧٥- ((جامع السعادات )) ٢/٣٦؛ ((مكارم الاخلاق )) ٥٢٦، نيز - فصل ٨، از اين باب (جلد سوم ).
٧٧٦- ((نهج البلاغه )) /١٠٨٩؛ ((عبده )) ٣/١٥٢.
٧٧٧- ((نهج البلاغه )) /١١١٣؛ ((عبده )) ٣/١٦٤.
٧٧٨- ((نهج البلاغه )) /١٠٨٩؛ ((عبده )) ٣/١٥٢.
٧٧٩- ((غررالحكم )) /٣٣.
٧٨٠- احاديثى كه در فصل آورده شد ملاحظه شود.
٧٨١- فصل آينده .
٧٨٢- بويژه هرگاه شياطين گمراهى آفرين و دلالان الحاد و بى باورى ، اين وسوسه را در جانش بدمند كه اين بدبختى و نادارى از دين اسلام است ... و فقير خود علم و اطلاعى از اين واقعيت نداشته باشد كه فقر - در اين مقياسها - چيزى است كه ظلم ظالمان اقتصادى و غصب غاصبان امكانات ، بر او و خانوداه او و همانندان او تحميل كرده است ؛ و دين الاهى در ذات خود و احكام خود - با همه اين چگونگيها در تضاد واقعى است و مبارزه مى كند (#).
٧٨٣- چنانكه در فصل ٥، از اين باب (نگاهى به سراسر فصل )، به اين موضوع اشاره كرديم و نمونه هايى آورديم ، به آنجا مراجعه كنيد (جلد سوم ).
٧٨٤- فصل ٤٠، از باب ١٢ (جلد ششم ).
٧٨٥- ((دعائم الاسلام )) ٢٦٠ - ٢٦١.
٧٨٦- اقتباس از سخنانى كه امام صادق (ع )، به صحابى موثق خويش ، اءبان بن تغلب فرمود، و در فصلهاى پيشين نقل شد، از جمله - فصل ١، از باب ١١ (جلد سوم ).
٧٨٧- ((سوره هود)) (١١):٣١.
٧٨٨- ((بحار)) ٧٢/٤٧، از كتاب ((جامع الاخبار)).
٧٨٩- ((غررالحكم )) /٢٤٤.
٧٩٠- ((نهج البلاغه )) /١٠٩٢؛ ((عبده )) ٣/١٥٣؛ در نسخه شرح شيخ محمد عبده مصرى ، به جاى ((على قوم - به مردمى ))، ((على اءحد - به كسى )) آمده است .
٧٩١- ((غررالحكم )) /٢٩٠.
٧٩٢- ((نهج البلاغه )) /١١٦٠؛ ((عبده )) ٣/١٩٠.
٧٩٣- ((بحار)) ٧٨(٧٥)/ ٣٧٨.
٧٩٤- ((وسائل ))١٢/٣٢٠ - ٣٢١؛ ((كافى )) ٥/٦٨.
٧٩٥- ابو عبدالله (ابا عبدالله )، كنيه سلمان است .
٧٩٦- از اين تعبير جناب سلمان ، چنان فهميده مى شود كه كسانى كه آن سخن را به ايشان مى گفتند از خردمندان و دانايان نبودند، و از تربيت صحيح دينى آگاهى درستى نداشتند، و گرنه صحابى بزرگوار، آنگونه به آنان پاسخ نمى داد.
٧٩٧- ((خصال )) ١/٢٨٤.
٧٩٨- ((نهج البلاغه )) /٧١٦؛ ((عبده )) ٢/٢٤٥.
٧٩٩- ((صحيفه سجاديه )) /٨٤ (دعاى ٨).
٨٠٠- ((كافى )) ٤/٢٣.
٨٠١- ((مستدرك الوسائل )) ١/٥٤٤.
۱۵
فصل سى و دوم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (٣)
بدانيد كه ارزشهاى اسلامى فقر را تاءييد نمى كند و آن را نمى پذيرد، بلكه بر آن است كه فقر و ناكامى را براندازد، تا در اجتماع اسلامى نيازمند و ناكامى ، خواه مسلمان يا اقليت - چنانكه در حديث منقول از امام اميرالمؤ منين على بن ابيطالب (ع ) آمده است (٨٠٢)- باقى نماند.
و اينها ارزشهايى است كه ((زندگى حق ، در طبايع همه چيز، و مظاهر همه سنتها، به آنها بستگى دارد))، و براى تمدن انسان چيزى فاجعه آميزتر از فراموش كردن آنها نيست .
و ما با حركت از موضع اين مبادى و اصول قرآنى محمدى و اسلامى علوى ، در اينجا ايستارى استوار اختيار كرديم ، و اين مبادى و اصول را محور اصلى حركت آگاهانه خويش قرار داديم ، ((تا حق ارزشهايى كه در شرف از دست رفتن است ادا شود، زيرا كه چون اين ارزشها از دست رفت و باعث از دست رفتن ارزشهايى ديگر گشت ، زندگى ، ((برترين آرمان ))، خود را از كف خواهد داد، و سپس بى مقدار و ناچيز خواهد شد، چه در آن صورت از حق و خير و و زيبايى تهى مى شود، يعنى چيزهايى تهى مى شود كه زندگى را دوست داشتنى مى كنند و به آن رفعت مى بخشند، و دليل ارج و قدر آنند)).

فصل سى و دوم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (٣)
- نزديكى فقر به كفر (سستى در باور دينى يا اعمال دينى )
أ - رابطه فقر با كفر
حديث :
١ النبى (ص ) - فيما رواه الامام الصادق (ع )، عن آبائه (ع ): كاد الفقر اءن يكون كفرا...(٨٠٣)
پيامبر (ص ) - به روايت امام صادق (ع )، از پدرانش : فقر به آن نزديك است كه به كفر انجامد...
٢ النبى (ص )- فيما رواه الامام الصادق (ع ):...فنادى (ص ): الصلاة جامعه ! و امر المهاجرين و الانصار بالسلاح ، فاجتمع الناس ، فصعد النبى المنبر فنعى اليهم نفسه ، فقال : ((اذكر الله الوالى من بعدى على امتى ...و لم يفقرهم فيكفرهم )).(٨٠٤ )
پيامبر (ص )- به روايت امام صادق (ع ):...آنگاه به دستور پيامبر (ص ) فرياد زدند: ((الصلاة جامعة ))(تا همه مردم گرد آيند)، و خود به مهاجران و انصار فرمان داد كه سلاح برگيرند، پس مردمان جمع شدند، پيامبر بر منبر بالا رفت و خبر نزديك شدن مرگ خويش را به ايشان داد و فرمود: ((خدا را به ياد هر حاكم اسلامى پس از خود مى آورم ...(درباره عمل به وظايفش ، از جمله اينكه )، مردمان را فقير نكند كه در نتيجه كافرشان خواهد كرد)).
٣ النبى (ص ): اعوذ بالله من الكفر و الدين ، قيل : يا رسول الله ! اتعدل الدين بالكفر؟ قال : نعم .(٨٠٥)
پيامبر (ص ): پناه مى برم به خدا از كفر و بدهكارى ، گفتند: اى رسول خدا! آيا قرض را با كفر برابر مى دانى ؟ فرمود: آرى .
٤ النبى (ص ): لو لا رحمة ربى على فقراء امتى ، كاد الفقر ان يكون كفرا.(٨٠٦ )
پيامبر (ص ): اگر رحمت خدا شامل حال فقراى امتم نمى شد، نزديك بود كه فقر به كفر بينجامد.
٥ الامام على (ع ): الفقر طرف من الكفر.(٨٠٧)
امام على (ع ): فقر در كنار كفر است .
٦ الامام الصادق (ع ): كاد الفقر ان يكون كفرا.(٨٠٨)
امام صادق (ع ): فقر به آن نزديك است كه به كفر انجامد.

ب - فقر، ميراندن و كشتن
قرآن :
١ يا ايها الذين آمنوا، لاتاكلوا اموالكم بينكم بالباطل الا ان تكون تجاره عن تراض منكم ، و لاتقتلوا انفسكم ...(٨٠٩)
اى اهل ايمان ! اموالتان را در ميان خود به باطل مخوريد، مگر اينكه تجارتى باشد با رضايت هر دو طرف ، و خود را مكشيد...
در تفسير، در ضمن معانى آيه چنين آمده است : ((خودهاتان را مكشيد، يعنى با مرتكب شدن گناهان و تعدى و تجاوز در خوردن مال به ناحق و جز آن ، خويشتن را هلاك نكنيد.))(٨١٠)
حديث :
١ النبى (ص ): الفقر اشد من القتل .(٨١١)
پيامبر (ص ): فقر سخت تر از كشته شدن است .
٢ النبى (ص ): يا على ! ان الله جعل الفقر امانه عند خلقه ، فمن ستره اعطاه الله مثل اجر الصائم القائم . و من افشاه الى من يقدر على قضاء حاجته فلم يفعل فقد قتله ، اما انه ما قتله بسيف و لارمح ، و لكنه قتله بما نكى من قلبه (٨١٢)
پيامبر (ص ): اى على ! خدا فقر را امانتى نزد آفريدگان خود قرار داده است ، پس هر كس آن را بپوشاند (و هيچ كس از فقر او مطلع نشود) پاداش نمازگزار روزه دار به او مى دهد؛ و هر كس آن را نزد كسى كه مى تواند وى را از فقر برهاند آشكار سازد، و او چنين نكند، فقير را كشته است ؛ البته او را به شمشير و نيزه نكشته ، بلكه با جريحه دار كردن قلبش كشته است .
٣ النبى (ص )- فيما رواه الامام الصادق (ع ): يا على ! الحاجة امانة الله عند خلقه ، فمن كتمها على نفسه اعطاه الله ثواب من صلى ؛ و من كشفها الى من يقدر ان يفرج عنه و لم يفعل فقد قتله ، اما انه لم يقتله بسيف و لاسنان و لا سهم ، و لكن قتله بما نكى من قلبه .(٨١٣)
پيامبر (ص )- به روايت امام صادق (ع ): اى على ! نيازمندى امانتى است از خدا در نزد بندگان او، پس هر كس آن را در نزد خود پوشيده نگاه دارد، خدا به او پاداش ((نمازگزار))مى دهد؛ و هر كس آن را نزد كسى آشكار سازد كه مى تواند سبب گشايش كار او شود و او چنين نكند، نيازمند را كشته است ، نه با شمشير و نيزه و پيكان ، بلكه با جريحه دار كردن قلب نيازمند.

توضيح (١)
علامه مجلسى ، در شرح جمله ((من صلى ))، در اين حديث چنين مى گويد: ((يعنى كسى كه تمام شب را در نماز باشد، يا بر نماز خواندن مواظبت داشته باشد (و بسيار نماز بخواند)).

توضيح (٢)
اين دو حديث و احاديثى همانند، دليل بر آن نيست كه اسلام فقر را بعنوان روشى براى زندگى و اجتماع پذيرفته است ، كه مردمانى در جامعه هاى اسلامى بايد با فقر زندگى كنند؛ زيرا ظاهر اين تعبيرها به ما مى فهماند كه فقر و نيازمندى همچون امانتى ميان انسان و خداست . و اين انگيزشى اخلاقى است بر بى نيازى جان و نفس ، نه تصويب فقر اجتماعى و پذيرش حضور آن در ميان توده ها، و واجب نبودن مبارزه براى برانداختن آن . تعاليم اسلامى كه همگان را به طرد فقر مى خواند و به مبارزه با آن و كندن ريشه هاى گوناگون آن بر مى انگيزد - هم در تراز فردى و هم به توسط جامعه و دولت - به اندازه اى است كه هيچ مجالى براى اين توهم باقى نمى گذارد كه سكوت بر فقر فقيران و تكاثر ثروتمندان امرى است كه اسلام آن را مى پسندد. آيات فراوانى كه در قرآن كريم آمده است و مردمان را به انفاق و بخشيدن مال به صور و اشكال گوناگون فراخوانده است ، براى اثبات اين امر كافى است كه اسلام تنها مبارز در برابر فقر است ، كه همگان را سخت به مبارزه اى فراگستر با فقر و برانداختن آن واداشته است .
و احاديثى - چنانكه خوانندگان كتاب خوانده اند - وجود دارد حاكى از آنكه فقر و نيازمندى از گناهان ثروتمندان است و جلوگيرى آنان از رسيدن ناكامان به حقوق خود و دزديدن زاد و توشه ايشان به توسط توانگران ؛ و اينها چيزهايى است كه اسلام هرگز آنها را نمى پذيرد، و در احاديثى گفته شده است كه در جامعه اسلامى ...فقير و نيازمندى وجود نخواهد داشت ؛ پس مقتضاى جمع ميان اين احاديث و آيات و تعاليم ، همان است كه پيش از اين گفتيم .(٨١٤)
٤ الامام على (ع ): الفقر مع الدين ، الموت الاحمر.(٨١٥)
امام على (ع ): فقر با بدهكارى مرگ سرخ (كشته شدن ) است .
٥ الامام الصادق (ع ): لاطعام مؤ من احب الى من عتق عشر رقاب و عشر حجج . قال (نصر بن قابوس ، راوى الحديث ): قلت : عشر رقاب و عشر حجج ؟ قال : فقال : يا نصر! ان لم تطعموه مات ، او تذلونه فيجى الى ناصب فيساله . و الموت خير له من مساله ناصب . يا نصر! من احيا مؤ منا فكانما احيا الناس جميعا. فان لم تطعموه ، فقد امتموه ، فان اطعمتموه فقد احييتموه .(٨١٦)
امام صادق (ع ): خوراك دادن به يك مؤ من در نزد من دوست داشتنى تر است از آزاد كردن ده برده و ده بار به زيارت خانه خدا رفتن . (نصر بن قابوس راوى حديث ) مى گويد: گفتم : ده برده و ده حج ؟ فرمود: اى نصر! اگر به او خوراك ندهيد مى ميرد. يا به خواريش مى افكنيد، آنگاه به نزديك ناصبى (دشمن خاندان على (ع )) مى رود و از او چيزى طلب مى كند. در حالى كه مرگ براى او بهتر است از رو انداختن به ناصبى . اى نصر! هر كس مؤ منى را احيا كند. چنان است كه گويى همه مردم را احيا كرده است ، اگر به او (انسان گرسنه ) خوراك ندهيد، او را ميرانده ايد، و اگر خوراكش دهيد زنده اش كرده ايد.
٦ الامام الصادق (ع ): ثلاث من ابتلى بواحده منهن تمنى الموت : فقر متتابع ، و حرمه فاضحه ، و عدو غالب .(٨١٧)
امام صادق (ع ): سه چيز است كه چون شخصى به يكى از آنها مبتلا شود، آرزوى مرگ خواهد كرد: فقر پيوسته ، و آبروى ريخته ، و دشمن پيروز.
٧ الامام الصادق (ع )- اسماعيل بن عبدالله القرشى قال : اتى الى ابى عبدالله (ع )، رجل فقال له : يا ابن رسول الله ، رايت فى منامى كانى خارج من مدينه الكوفه فى موضع اعرفه ، و كان شبحا من خشب او رجلا منحوتا من خشب ، على فرس من خشب . يلوح بسيفه و انا (اء) شاهده فزعا مرعوبا، فقال له : انت رجل تريد اغتيال رجل فى معيشته ، فاتق الله الذى خلقك ثم يميتك ...(٨١٨)
امام صادق (ع )- اسماعيل بن عبدالله قرشى مى گويد: مردى نزد امام صادق (ع ) آمد و گفت : اى پسر رسول خدا، در خواب ديدم كه گويى از شهر كوفه ، از جايى كه آن را مى شناسم ، بيرون آمده ام ، و شبحى از چوب ، يا مردى تراشيده از چوب - سوار بر اسبى چوبين ، با شمشيرش مرا تهديد مى كند، و من ترسان و هراسان به او چشم دوخته ام ؟ (امام ) به او فرمود: تو در نظر دارى مردى را - با سختگيرى در معيشت - ناجوانمردانه بكشى ؛ از خدايى كه تو را آفريده است و سپس تو را مى ميراند. بترس .
به تعبير ((در نظر دارى مردى را - با سختگيرى در معيشت - ناجوانمردانه بكشى ))، توجه كنيد كه امام معصوم (ع )، زيان رساندن مالى و اخلال كردن در معيشت مردم را همچون كشتن ناجوانمردانه (كشتن غافلگيرانه ، با فريب دادن )، دانسته است .
٨ الامام الرضا (ع )- فيما كتبه الى محمد بن سنان فى جواب مسائله : حرم (الله ) اكل مال اليتيم ظلما لعلل كثيره من وجوه الفساد، اول ذلك : اذا اكل مال اليتيم ظلما فقد اعان على قته ، اذا اليتيم غير مستغن و محتمل لنفسه و لاقائم بشانه ، و لا له من يقوم عليه و يكفيه ، كقيام و الديه ، فاذا اكل ماله ، فكانه قد قتله و صيره الى الفقر و الفاقه ...(٨١٩)
امام رضا (ع ) در نامه اى به محمد بن سنان ، در پاسخ پرسشهاى او: خدا خوردن مال يتيم را به ستم به چندين علت فسادانگيز حرام كرده است ، نخستين آنها: اگر كسى مال يتيم را به ستم بخورد، به كشتن او كمك كرده است ، زيرا يتيم خود بسنده نيست و نمى تواند از خويشتن نگاهدارى كند و كارهاى خود را سامان بخشد، نيز كسى به كار او رسيدگى نمى كند، و همچون پدر و مادر مراقب او نيست ، پس چون كسى مال او را بخورد، بدان مى ماند كه او را بحتم كشته است ، و گرفتار فقر و فاقه اش ساخته است .

نگاهى به سراسر فصل
فقر، ميراندن و كشتن :
فقر سبب چند كشته شدن براى آدمى مى شود:
١ - كشته شدن شخصيت :
امام على (ع ) مى فرمايد: الفقير حقير لايسمع كلامه (٨٢٠) انسان فقير حقير است ، و كسى به سخن او گوش نمى دهد. اين كشته شدن براى آدمى سخت تر از كشته شدن جسدى است ، زيرا كه پايگاه اصلى براى هر كس شخصيت اجتماعى و مقام انسانى او است . و احساس عقده حقارت ناشى از فقر، اين پايگاه و مقام را ويران مى كند و از ميان مى برد.

٢ - كشته شدن جسم و نيروى آن :
اين كشته شدن بر دو گونه است : فورى و تدريجى ؛ فورى آن است كه بينوايان به دليل نبودن غذا و دوا، يا ناتوانى گرم كردن خود در برابر سرما يا نداشتن امكانات بهداشتى و پزشكى بميرند.
و اما تدريجى ، بيشتر از كشته شدن فورى مصداق پيدا مى كند، و بيشتر فقيران از همين راه مى ميرند. و سبب آن دست نيافتن ايشان به خوراك كافى ، يا بدى تغذيه ، يا گرسنگى مرئى و نامرئى ، و كمبود مواد و عناصر غذايى لازم براى بدن است ... و اين عوارض به لاغرى و از بين رفتن نيروهاى بدنى منجر مى شود و بدن را براى هجوم بيماريهاى هلاك كننده و سپس مرگ آماده مى سازد. آمار مرگ و مير و ميانگين ايام زندگى - در سرزمينهاى مستضعف - دليلى آشكار است بر اين دو شكل از كشته شدن و از ميان رفتن بينوايان .

٣ - كشته شدن مواهب و استعدادها:
امام على (ع ) مى فرمايد: ...و ان افتقر قنط و وهن (٨٢١) چون انسان فقير شود، نوميد و موهون خواهد شد. و اين واضح است . چه انسان بينوا فكرى جز آن ندارد كه چيزى براى حفظ جان خود و سير كردن شكم خويش به چنگ آورد، و ساده ترين نيازهاى فورى و ضرورى خويش را تاءمين كند، پس ديگر فرصتى براى او باقى نمى ماند تا به مواهب و استعدادهاى خود فعليت بخشد، زيرا كه پريشانى و اضطراب در همه اوقات گريبانگير او است . و اگر فرصتى براى وى باقى بماند و خواستار پرورش دادن موهبتهاى خويش و بهره مندى از نيروهاى روحى خود شود، به آنچه براى اين كار ضرورت دارد دسترسى پيدا نمى كند. چه همه اينگونه كارها - بويژه پرورش و آموزش - نيازمند به وسعت مالى است . پس فقر مواهب و استعدادهاى آدمى را عجيب مى كشد، و معنويات خلاق و شايستگيهاى اخلاقى و ذوق فنى و نظاير اينها را از آدمى سلب مى كند. و اينگونه بدبختيها را بوضوح در تاريخ انسان - پس از گذشت قرنها و دوره ها - و در زندگى انسان معاصر در بسيارى از جاهاى زمين مشاهده مى كنيم و مى بينيم كه چگونه مواهب و انديشه ها و آمادگيها كشته مى شود، و در گورستانهاى فقر و مسكنت و بدبختى مدفون مى گردد.

٤ - كشته شدن فضايل و اخلاق :
امام على (ع ) مى فرمايد: لو كان الفقير صادقا يسمونه كاذبا، و لو كان زاهدا يسمونه جاهلا(٨٢٢) اگر فقير راستگو باشد او را دروغگو مى خوانند، و اگر زاهد باشد نادان مى نامند؛ و آيا كشتن فضايل انسانى بدتر از آن است كه راستگو را دروغگو و زاهد را نادان بخوانند؟ پس بدينگونه فضايل انسان محروم با فقر كشته مى شود و بر آنها با قلمى پهن خط بطلان كشيده مى شود.

٥- كشته شدن ايمان و عقيده :
پيامبر اكرم (ص ) مى فرمايد: كاد الفقر ان يكون كفرا(٨٢٣) و امام على بن ابيطالب (ع ) مى فرمايد: الفقر طرف من الكفر(٨٢٤) و امام صادق (ع ) مى فرمايد: كاد الفقر ان يكون كفرا(٨٢٥)؛ پس فقر و نادارى - در بيشتر موارد - نمى گذارد كه شخص معتقد، در عمل نيز معتقد بماند و در انجام دادن تكليفهاى گوناگون شرعى خود دقيق و مواظب باشد، و براى اداى درست آنها فرصت و توان يابد، مگر آنكه توفيق خدا دستگير او شود. محرومان و بينوايان چه بسا نتوانند وظايف ابتدايى دينى خود را - از واجب و مستحب و حلال و حرام و طهارت و نجاست - انجام دهند تا چه رسد به بيش از آنها.
و اين امر كه فقر و نادارى - يا كمبود دارى - مردمى را از دين و تعهدات دينى و جريان اسلامى بيرون برد، و در پايبندى به اسلام و عمل به احكام آن سست كند، در دنياى معاصر ما؛ از عوامل و امورى ديگر نيز مايه مى گيرد و تبليغ مى شود، پس لازم است كه عالمان آگاه و حاكمان صاحب قدرت و مومنان معتقد بسختى نگران باشند و غفلت نورزند، و با كسانى كه به دفاع از حقوق فقيران و مستضعفان پرداخته اند همكارى كنند، و اينگونه تعاليم آل محمد (ص ) را با كوشايى نشر دهند.
تذييل مال ، به هر اندازه ، در زندگى گروهى از مردم اهميت بيشترى پيدا كند، و نقش آن در بقاى حيات و برخوردارى از مواهب آن و رسيدن به تربيت و كمال ، محسوستر گردد، حرمت آن و ضرورت رعايت اين ((حرمت ))، افزونتر مى شود.(٨٢٦) براى همين بر ((حرمت مال يتيم )) و لزوم نگاهدارى آن - به صورتى بسيار قاطع - تاءكيد شده است و لاتقربوا مال اليتيم (٨٢٧) به مال يتيم نزديك مشويد... .
درباره اين امر مهم حياتى در جامعه انسانى ، امام على بن موسى الرضا (ع ) - به نقل فضل بن شاذان نيشابورى - تعليمى عظيم مى دهد، از اين دست : ..و لاله من يقوم عليه و يكفيه ، كقيام و الديه ، فاذا اكل ماله ، فكانه قد قتله ، و صيره الى الفقر و الفاقه (٨٢٨) يتيم كسى ندارد كه همچون پدر و مادر به كار او برخيزند و زندگى او را سامان دهد (و اموال او را به ثمر رساند)، پس چون كسى مال او را بخورد چنان است كه گويى او را كشته و به فقر و نادارى گرفتارش كرده است )).
نيازمندى يتيم به مال بيشتر و ضرورت آن براى وى شديدتر است ، و مال براى او يك سرمايه حياتبخش است كه بدلى ندارد؛ بنابراين ، حفظ كردن مال او مساوى است با مجهز كردن او با سپرى در برابر فقر، و محافظت وى از صدمات هلاك كننده و كشنده آن .
و شايد بيان مؤ كد و قاطعى كه در اين تعليم آمده است و خدشه بردار نيست ، هيچگاه از نظر خوانندگان نرود، ليكن بارى ديگر به آن اشاره مى كنيم و مى گوييم : فقر را همچون قتل دانستن - با تاءكيد بر آن با واژه تاءكيدى ((قد)) - و راندن كسى را به سوى فقر برابر با كشتن او شمردن ، تعبيرى است كه توجه را بخوبى جلب مى كند، و آدمى را به ژرفنگرى و تاءمل ورزى بر مى انگيزد، و تاءكيدى شديد بر حرمت مال اشخاص دارد و بر نقش آن در زندگى آدمى ، به صورتى كه فقدان يا كم شدن آن ، به نابودى ارواح و نفوس ، يا از بين رفتن مواهب و استعدادها، يا فناى معنويت و اعتقاد مى انجامد.(#)
نكته
مقدم آمدن جمله ((فكاءنه قد قتله بدان ماند كه او را بحتم كشته است ))، بر جمله ((و صيره الى الفقر و الفاقه ، و گرفتار فقر و فاقه اش ساخته است ))، در كلام امام ابوالحسن على بن موسى الرضا (ع )، مى تواند تاءكيدى باشد بر علت بودن فقر براى مرگ ناگهانى (يا تدريجى ).
اصل
چون نسبت ميان ((حرمت مال يتيم )) و ((فقر)) را مورد ملاحظه قرار دهيم ، به يك اصل اساسى مى رسيم ، و آن اصل ، علت بودن ((ترس از فقر)) براى ((حرمت مال يتيم )) است (يكى از علتهاى مهم آن ). پس حرمت مال ، فرع بر ترس از فقر و معلول آن است ، و ترس از فقر و در پرتگاههاى آن سقوط كردن ، يكى از علتهاى حرمت مال .
بنابراين ، حرمت مال مى تواند سببى دفع فقر و طرد كردن آن به شمار آيد، چه به سبب آن (حرمت مال )، اموال و حقوق مردم محفوظ مى ماند، و به سبب آن حقوق حقداران داده مى شود، زيرا اين حقوق ، مال آنان است . و مال محرومان نيز حرمت دارد و بايد به دست خود آنان رسانده شود. با توجه به اين موضوع ، ديگر درست نيست كه حرمت مال - تنها و تنها - سببى براى دفاع از برخى غاصبان اموال بينوايان و حفظ اموال و غصبى ايشان شود؛ و در نتيجه ، عامل قوى زداينده فقر و محروميت ، به صورت عاملى براى بقاى فقر و شيوع آن ميان توده هاى مردم در آيد.
توضيح
در حديث رضوى (ع )، تعبير ((لعلل كثيره ، به علتهايى فراوان )) آمده است ، و بدينگونه به ديگر علتهاى اساسى حرمت مال ، و به غايات حكيمانه مصالح فردى و اجتماعى ، و خيرات و سعادتهاى زندگى و پيشرفت آن اشاره شده است . و از آن جمله است جلوگيرى از هرج و مرج در اموال ، و ايجاد امنيت اقتصادى ، و استحكام بخشيدن به ساختارهاى اجتماعى ؛ با همه اينها موضوع اقتصادى مهمى كه - در حديث شريف مذكور - درباره آن تاءكيد شده است و از مهمترين علتها براى حرمت مال به شمار آمده است ، حفظ زندگى فرد با دور كردن فقر از آن است . بنابراين ، حرمت مال در نظام اسلامى - چنانكه هم اكنون اشاره كرديم - حكم وسيله اى را پيدا نخواهد كرد كه توانگران براى بازبودن دستشان در داشتن و انباشتن مال و مصرف كردن آن بدان متمسك شوند، بلكه اين خود دليلى قاطع خواهد بود بر مبارزه اسلام با فقر و طرد آن - به همه اشكال - و محكوم كردن و برانداختن آن از آغاز و منشاء آن تا انگيزه ها و علل ، و پيدايش و شيوع يافتن آن .
و براستى مايه دهشت است كه در ميان مردم كسانى يافت شوند كه براى اموال انباشته در نزد توانگران حرمت قائل باشند، و هيچ حرمتى براى مال كارگر بدبختى قائل نباشند كه شب و روز در كارخانه و كارگاه جان مى كند و از صاحب آن جز اندكى از حق خود نمى گيرد. آيا براى اين كارگر و حق مغصوب و تلاشهاى روحى و بدنى او، و ضايعاتى كه نصيب او مى شود، هيچ اهميت و حرمتى وجود ندارد، و همه حرمت به اموال سرسام آور و توانگران گوناگون اختصاص پيدا مى كند، كسانى كه اموالشان با ارقام عادى به شمارش در نمى آيد!؟ و از اين دلخراش تر آن است كه امثال اينگونه موضعگيرى را به دين حنيف خدا نسبت دهند؟!

فصل سى و سوم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (٤)
- خاستگاههاى فقر و علتهاى آن (١) پاره اى از خاستگاههاى فردى
حديث :

أ - دنبال كار نرفتن
١ الامام على (ع ): من لم يصبر على كده ، صبر على الافلاس .(٨٢٩)
امام على (ع ): هر كس رنج كار كردن نخواهد به رنج افلاس گرفتار آيد.
٢ الامام الباقر (ع ): انى اجدنى امقت الرجل متعذر المكاسب ، فيستلقى على قفاه و يقول : اللهم ارزقنى . و يدع ان ينتشر فى الارض و يلتمس من فضل الله ، فالذره تخرج من جحرها تلتمس ‍ رزقها.(٨٣٠)
امام باقر (ع ): من چنانم كه از مردى متنفرم كه دنبال كار نمى رود، و بر پشت دراز مى كشد و مى گويد: خدايا روزى مرا برسان . و بر نمى خيزند تا در اين سوى و آن سوى دنبال كارى بگردد و خواستار فضل خدا شود، با اينكه مورچه خرد از لانه خويش بيرون مى آيد تا روزى خود به دست آرد.
٣ الامام الصادق (ع ): ايعجز احد كم ان يكون مثل النمله ؟ فان النمله تجر الى جحرها.(٨٣١)
امام صادق (ع ): آيا هر يك از شما از مورچه ناتوانتر است ؟ مورچه (مى كوشد و روزى خود را) به لانه اش مى كشد.

ب - تنبلى و بيحوصلگى
٤ الامام على (ع ): ان الاشياء لما ازدوجت ، ازدوج الكسل و العجز، فنتج منهما الفقر.(٨٣٢)
امام على (ع ): چيزها چون با هم جفت شدند، تنبلى و ناتوانى نيز جفت شدند و از آن ها فقر پديد آمد.
٥ الامام الصادق (ع ): عدو العمل الكسل .(٨٣٣)
امام صادق (ع ): تنبلى دشمن كار كردن است .
٦ الامام الصادق (ع ): لاتكسل عن معيشتك فتكون كلا على غيرك .(٨٣٤)
امام صادق (ع ): در فراهم آوردن معيشت خود تنبل مباش ، كه بار دوش ديگرى خواهى شد.
٧ الامام الصادق (ع ): لاتكسلوا فى طلب معايشكم ، فان آباءنا كانوا يركضون فيها و يطلبونها.(٨٣٥)
امام صادق (ع ): در طلب معاش خود تنبل مباشيد، پدران ما براى به دست آوردن معاش خود مى پوييدند.
٨ الامام الكاظم (ع )- فيما رواه عن ابيه : اياك و الكسل و الضجر! فانهما يمنعانك من حظك من الدنيا و الآخره .(٨٣٦)
امام كاظم (ع )- به روايت از پدرش امام صادق (ع ): از تنبلى و بيحوصلگى بپرهيز! چه اين دو تو را از دست يافتن به نصيبت ، از دنيا و آخرت ، باز مى دارند.
٩ الامام الكاظم (ع ): اياك و الكسل و الضجر! فانك ان كسلت لم تعمل ، و ان ضجرت لم تعط الحق .(٨٣٧)
امام كاظم (ع ): از تنبلى و بيحوصلگى بپرهيز! چه اگر تنبل باشى به كار بر نمى خيزى ، و اگر بيحوصله باشى به حق خود نمى رسى .
١٠ النبى (ص ): من تفاقر افتقر.(٨٣٨)
پيامبر (ص ): هر كه خود را فقير نشان دهد، فقير خواهد شد.
١١ الامام على (ع ): اظهار التباؤ س يجلب الفقر(٨٣٩)
امام على (ع ): بيچاره نمايى ، فقر مى آورد.

د - خيانت
١٢ النبى (ص ): الامانة تجلب الرزق ، و الخيانه تجلب الفقر.(٨٤٠)
پيامبر (ص ): امانت روزى مى آورد، و خيانت فقر.
١٣ الامام الكاظم (ع ):...الخيانه و الكذب ، يجلبان الفقر و النفاق .(٨٤١)
امام كاظم (ع ): خيانت و دروغگويى ، فقر و نفاق مى آورند.

ه‍ ـ اسراف كردن
١٤ النبى (ص ): من بذر افقره الله .(٨٤٢)
پيامبر (ص ): هر كس تبذير كند، خدا او را به فقر مبتلا مى كند.
١٥ الامام على (ع ): سبب الفقر الاسراف .(٨٤٣)
امام على (ع ): اسراف سبب فقر است .
١٦ الامام الصادق (ع ): ان السرف يورث الفقر.(٨٤٤)
امام صادق (ع ): اسراف فقر مى آورد.
١٧ الامام الكاظم (ع ): من بذر و اسرف زالت عنه النعمة .(٨٤٥)
امام كاظم (ع ): هر كس اسراف و تبذير كند، نعمتش از دست مى رود.

و - اندازه نداشتن در معيشت
١٨ الامام على (ع ): ترك التقدير فى المعيشه ، يورث الفقر.(٨٤٦)
امام على (ع ): اندازه نداشتن در معيشت فقر مى آورد.
١٩ الامام الصادق (ع ): ضمنت لمن اقتصد ان لايفتقر.(٨٤٧)
امام صادق (ع ): من ضمانت مى كنم كه هر كس ميانه رو باشد (صرفه جويى كند و اندازه نگاه دارد)، فقير نشود.

ز - تحرك نداشتن در طلب روزى
٢٠ الامام الصادق (ع ): ان الله - تبارك و تعالى - ليحب الاغتراب فى طلب الرزق .(٨٤٨)
امام صادق (ع ): خداوند متعال رفتن به غربت را براى طلب روزى دوست مى دارد.
٢١ الامام الصادق (ع ): ...رجل يقعد فى بيته و يقول : يا رب ارزقنى ! و لا يخرج و لايطلب الرزق ، فيقول الله عزوجل له : عبدى ! الم اجعل لك السبيل الى الطلب و التصرف فى الارض ، بجوارح صحيحه ، فتكون قد اعذرت فيما بينى و بينك فى الطلب ، لاتباع امرى ، و لكيلاتكون كلا على اهلك ...(٨٤٩)
امام صادق (ع ): ...مردى در خانه مى نشيند و مى گويد: ((پروردگارا به من روزى ده !))، و در طلب روزى از خانه بيرون نمى رود. خداى بزرگ مى فرمايد: ((اى بنده من ! آيا تن درست به تو ندادم ، كه به كسب روزى بپردازى و سفر كنى ، تا ميان من و تو عذرى در طلب روزى نباشد، چون (در آن صورت ) هم امر مرا اطاعت كرده اى ، و هم بارى بر دوش كسانت نشده اى ...
٢٢ الامام الرضا (ع ): ليسس للناس بد من طلب معاشهم ، فلا تدع الطلب .(٨٥٠ )
امام رضا (ع ): مردمان ناگزير بايد براى طلب معاش خود بكوشند، پس طلب معاش را ترك مكن .
در اين باره به فصلهاى چهارم و ششم ، از اين باب ،(٨٥١) و فصلهاى چهارم تا ششم ، از باب دوازدهم ،(٨٥٢) رجوع كنيد.

ح - خود را به مردم محتاج ساختن
٢٣ النبى (ص ): يا على ! قله طلب الحوائج من الناس هو الغنى الحاضر. و كثره الحوائج الى الناس مذله ، و هو الفقر الحاضر.(٨٥٣)
پيامبر (ص ): اى على ! از مردم كمتر چيز خواستن ، خود ثروتى است موجود، و بيشتر خواستن (و اظهار حاجت كردن )، مايه ذلت است ، و فقرى است موجود.

ط - در سوال بر خود گشودن (و از اين و آن چيز خواستن )
٢٤ النبى (ص ): من فتح على نفسه باب مساله ، فتح الله عليه سبعين بابا من الفقر، لايسد ادناها شى ء.(٨٥٤)
پيامبر (ص ): هر كس در سوال (از ديگران خواستن ) را بر خود بگشايد، خدا هفتاد در فقر بر روى او خواهد گشود، كه هيچ چيز كوچكترين آنها را نمى بندد.
٢٥ الامام على (ع ): من فتح على نفسه باب مساله ، فتح الله عليه باب فقر.(٨٥٥ )
امام على (ع ): هر كس در سوالى (در خواستى ) بر روى خود بگشايد، خدا در فقرى بر روى او خواهد گشود.
٢٦ الامام الباقر (ع ): اقسم بالله (و) لهو حق ، ما فتح رجل على نفسه باب مساله ، الا فتح الله عليه باب فقر.(٨٥٦)
امام باقر (ع ): سوگند به خداى ، سوگندى به حق ، كه هيچ كس در سوالى برخود نمى گشايد، مرگ اينكه خدا در فقرى بر روى او بگشايد.
آگاهى
از امام موساى كاظم (ع ) منقول است كه : لاتصلح المساله الا فى ثلاثه : فى دم منقطع ، او غرم مثقل ، او حاجه مدقعه (٨٥٧) در خواست كردن جز در سه چيز روا نيست ، در (پرداخت ) ديه خونى كه قاتل نمى تواند بپردازد، يا پرداختن تاوانى سنگين ، يا نيازى خوارى آور.

ى - درخواست كردن بدون نيازمندى
٢٧ الامام السجاد (ع )- فيما رواه الامام الصادق (ع ): ضمنت على ربى انه لايسال احد من غير حاجه ، الا اضطرته المسالة يوما الى ان يسال من حاجه .(٨٥٨)
امام سجاد (ع )- به روايت امام صادق (ع ): من در برابر پروردگارم ضامن آنم كه هر كس بدون نيازى دست طلب نزد ديگران دراز كند، ناگزير روزى با نيازمندى دست طلب دراز خواهد كرد.
٢٨ الامام صادق (ع ): ما من عبد يساءل من غير حاجة فيموت ، حتى يحوجه الله اليها، و يثبت الله له بها النار.
امام صادق (ع ): هيچ بنده اى نيست كه بدون نيازمندى سؤ ال كند، مگر اينكه پيش از مرگ خدا او را به سؤ ال نيازمند سازد، و از اين راه آتش دوزخ را براى او مقرر دارد.

تذييل (١)
نهى قاطع از گدايى و دريوزگى
٢٩ النبى (ص ): ...استعفوا عن السؤ ال ما استطعتم ...(٨٥٩)
پيامبر (ص ): ...تا آنجا كه مى توانيد از سؤ ال كردن خود را دور نگاه داريد...
٣٠ الامام باقر (ع )- مما قاله لمحمد بن مسلم : يا محمد! لو يعلم السائل ما فى المساءلة ، ما ساءل احدا احدا... يا محمد! انه من ساءل و هو بظهر غنى ، لقى الله مخموشا وجهه يوم القيامة .(٨٦٠)
امام باقر (ع ) - به محمد بن مسلم فرمود: اى محمد! اگر سؤ ال كننده از زيان سؤ ال كردن با خبر بود، هرگز كسى از كس ديگر سؤ ال نمى كرد... اى محمد! هر كس با وجود داشتن ، دست سؤ ال و گدايى پيش ‍ كسى دراز كند، به هنگام ديدار خدا در روز قيامت چهره اى خراشيده (زشت ) خواهد داشت .
٣١ الامام صادق (ع ): اياكم و السؤ ال ! فانه ذل فى الدنيا، و فقر تستعجلونه ، و حساب طويل يوم القيامة .(٨٦١)
امام صادق (ع ): بپرهيزيد از سؤ ال ! زيرا سؤ ال كردن (و از كسى چيزى خواستن )، مايه خوارى در دنياست ، و به استقبال فقر رفتن است ؛ و در روز قيامت حساب پس دادن را طولانى مى كند.
يعنى همواره خود نياز خود را برطرف سازيد، و از كسى در خواست نكنيد، كه اين چگونگى ، تن به ذلت دادن است ، و به استقبال فقر رفتن ، و به سؤ ال از ديگران عادت كردن ، و قبح آن را فراموش ‍ كردن .

تذييل (٢)
منع از ناگزير ساختن نيازمندان به سؤ ال كردن
٣٢ الامام على (ع ): - باع على (ع ) حديقته التى غرسها له النبى (ص ) و سقاها هوبيده باثنى عشر الف درهم ، وراح الى عياله و قد تصدق باءجمعها. فقالت له فاطمة (ع ): تعلم ان لنا اياما لم نذق فيها طعاما، قد بلغ بنا الجو(ع ) و ما اظنك الا كاحدنا، فهلا تركت لنا من ذلك قوتا؟ فقال : منعنى من ذلك وجوه اشفقت ان ارى عليها ذل السؤ ال .(٨٦٢)
امام على (ع ): - على (ع ) باغى را كه پيامبر (ص ) درختانش را براى او كاشته و خود به دست خويش آن را آب داده بود، به دوازده هزار درهم فروخت ، و هنگامى به خانه بازگشت كه همه آن پول را در راه خدا انفاق كرده بود.
فاطمه (س ) گفت : تو مى دانى كه چند روز است ما مزه خوراك را نچشيديم و سخت گرسنه ايم ، تو خود نيز چون مايى ، پس چرا از آن پول به اندازه قوتى براى روزى ما نگاه نداشتى ؟ گفت : چهره هايى مرا از نگاه داشتن باز داشت كه دلم نيامد خوارى سؤ ال را بر آنها ببينم .
٣٣ الامام صادق (ع ): - قال معلى بن خنيس : قلت له (لابى عبدالله (ع )): ما حق المسلم على المسلم ؟ قال : له سبع حقوق واجبات ... و الحق السابع ان تبر قسمه ، و تجيب دعوته ، و تعود مريضه ، و تشهد جنازته ؛ و اذا علمت ان له حاجة تبادره الى قضائها، و لا تلجئه ان يسالكها و لكن تبادره مبادرة ؛ فاذا فعلت ذلك وصلت و لا يتك بولايته و ولايته بولايتك .(٨٦٣)
امام صادق (ع ): - معلى بن خنيس مى گويد: به امام صادق (ع ) گفتم : حق مسلمان بر مسلمان چيست ؟ فرمود: هفت حق واجب دارد... حق هفتم آن است كه سوگند او را بپذيرى ، و دعوت او را اجابت كنى ، و به عيادت بيمارى او بروى ، و در تشيع جنازه او حاضر شوى ؛ و چون بدانى كه نيازى دارد، هر چه زودتر آن را برآوده سازى ، و وادارش نكنى تا از تو درخواست كند؛ پس چون چنين كنى ، ((ولايت ايمانى )) خود را با او محكم كرده اى .
نيز رجوع كنيد به فصل چهل و پنجم ، از اين باب ، بنده ((ه‍))(٨٦٤) و فصل چهل و ششم ، سخن يحيى بن ام الطويل ، در تذييل دهم ، از تذييلهاى همان فصل (٨٦٥).

تذييل (٣)
اهميت تقديم داشتن پيش از سؤ ال
٣٤ الامام حسن (ع ): ...و الاعطاه قبل السؤ ال من اكبر السؤ دد.(٨٦٦)
امام حسن (ع )... بخشيدن پيش از سؤ ال ، از بزرگترين بزرگواريهاست .
٣٥ الامام سجاد (ع ) - فى دعائه لجيرانه و اوليائه : ...و فقهم ... للاءخذ بمحاسن ادبك ... والعود عليهم (على المعوزين و المحرومين ) بالجدة و الافضال ، و اعطاء ما يجب لهم قبل السؤ ال .(٨٦٧)
امام سجاد (ع )- در دعا براى همسايگان و دوستان : (خداوندا!)... آنان را توفيق آن ده ... كه به آداب نيكوى تو خويگر شوند... و (به نيازمندان و ناكامان )، همه گونه كمك رسانند، و آنچه را كه لازم دارند پيش از سؤ ال در اختيارشان قرار دهند...
شايد اهميت بخشيدن مال به فقيران و نيازمندان ، پيش از اينكه درخواست كنند و بر چهره شان خوارى سؤ ال مشاهده شود، امر پوشيده اى نباشد، چه از طريق ، كرامت انسانى و شخصيت اجتماعى آنان محفوظ مى ماند، و اعتماد به نفسشان از ميان نمى رود، و بر مبانى اعتقادى خويش پايدار مى مانند.

تذييل (٤)
فضيلت اظهار بى نيازى
٣٦ امام على (ع ): استغن عمن شئت و كن نظيره ...(٨٦٨)
امام على (ع ): از هر كه خواهى (هر كس )، بى نياز شو و همتاى او باش ...
٣٧ الامام على (ع ) - فيما رواه الامام صادق (ع ): كان اميرالمؤ منين (ع ) يقول : ليجتمع فى قلبك الافتقار الى الناس و الاستغناء عنهم ، فيكون افتقارك اليهم فى لين كلامك و حسن بشرك . و يكون استغناوك عنهم فى نزاهة عرضك و بقاء عزك .(٨٦٩)
امام على (ع ) - به روايت امام جعفر صادق (ع ): اميرالمؤ منين مى فرمود: بايد در قلب تو نيازمندى به مردم و بى نيازى از ايشان هر دو با هم جمع باشد: نيازمندى به اين معنى كه با آنان سخن گويى و گشاده رو باشى ، و بى نيازى به اين معنى كه عرض خويش نبرى و عزت خود را پاس دارى (و از هيچ كس هيچ چيز نخواهى ).
٣٨ الامام باقر (ع ): الياس مما فى ايدى الناس ، عزالمؤ من فى دينه . اوما سمعت قول حاتم :
اذا ما عزمت الياس الفيته الغنى
اذا عرفته النفس ، والطمع الفقر.(٨٧٠)
امام باقر (ع ): بى توجهى به آنچه در دست مردمان است ، مايه عزت مؤ من در دين او است . آيا اين گفته حاتم (طائى ) را نشنيده اى :
اذا ما عزمت الياءس الفيته الغنى
اذا عرفته النفس ، و الطمع الفقر
هرگاه تصميم گرفتم از مردم (و مال مردم ) نااميد باشم و جانم آن را پذيرفت ، ديدم بى نياز و توانگرم ، و طمع داشتن (به مال مردم )، عين فقر است .
٣٩ الامام صادق (ع ): شرف المؤ من قيام الليل ، و عزه استغناؤ ه عن الناس .(٨٧١)
امام صادق (ع ): شرف مؤ من به قيام (براى نماز) در شب است ، و عزت او به بى نيازى از مردم .
٤٠ الامام صادق (ع ): طلب الحوائج الى الناس استلاب للعز، مذهبة للحياء؛ و الياءس مما فى ايدى الناس عز للمؤ من فى دينه . و الطمع هو الفقر الحاضر.
امام صادق (ع ): نيازهاى خود را از مردم خواستن ، سبب از دست رفتن عزت و نابود گشتن شرم و حياست ؛ و نوميدى از آنچه در دست مردمان است ، مايه عزت مؤ من در دين او است . و آزمندى يعنى همان فقر (و نيازمند بودن به ديگران ).

نگاهى به سراسر فصل
پاره اى از خاستگاههاى فردى فقر:
اسلام به قضاياى بشرى و مسائل زندگى نظرى سطحى نمى افكند، بلكه به صورتى ريشه دار و ژرف به آنها مى نگرد، تا بتواند پاسخگوى آنها باشد؛ به همين جهت است كه چون بخواهد در برابر فسادى و بى بند وبارى و نقصى بايستد و با آن مبارزه كند، به جستجوى علتهاى ظاهرى و باطنى ، و عوامل مرئى و نامرئى آنها مى پردازد، تا بتواند آنها را ريشه كن سازد و از شالوده درمان كند.
--------------------------------------
پاورقى ها:
٨٠٢- ((كافى )) ٨/٣٢؛ ((مستدرك نهج البلاغه )) /٣١؛ نيز - فصل ٤٧، از باب ١٢ (جلد ششم ).
٨٠٣- ((خصال )) ١/١٢.
٨٠٤- ((كافى )) ١/٤٠٦.
٨٠٥- ((علل الشرايع ))٢/٥٢٨.
٨٠٦- ((بحار))٧٢/٤٧.
٨٠٧- ((بحار))٧٨/١٢، از كتاب ((مطالب السوول )).
٨٠٨- ((امالى ))شيخ صدوق /٢٦٢.
٨٠٩- ((سوره نساء))(٤): ٢٩.
٨١٠- ((مجمع البيان ))٣/٣٧.
٨١١- ((بحار)) ٧٢/٤٧.
٨١٢- ((اصول كافى ))٢/٢٦٠.
٨١٣- ((اصول كافى )) ٢/٢٦١؛ ((بحار)) ٧٢/١٠.
٨١٤- نيز به فصل ٣٩ ((نگاهى به سراسر فصل )) از اين باب ، مراجعه كنيد و بژرفى آن را بخوانيد (در همين جلد).
٨١٥- ((غرر الحكم )) /٢٨.
٨١٦- ((اصول كافى )) ٢/٢٠٤.
٨١٧- ((تحف العقول )) /٢٣٥.
٨١٨- ((كافى ))/٢٩٣.
٨١٩- ((علل الشرايع )) ٢/٤٨٠؛ ((عيون اخبار الرضا - ع -)) ٢/٩٢، با اندكى اختلاف .
٨٢٠- ((بحار)) ٧٢/٤٧.
٨٢١- ((نهج البلاغه )) /١١٦٠؛ ((عبده )) ٣/١٩٠.
٨٢٢- ((بحار)) ٧٢/٤٧؛ از كتاب ((جامع الاخبار)).
٨٢٣- ((خصال )) ١/١٢.
٨٢٤- ((بحار)) ٧٨/١٢؛ از كتاب ((مطالب السؤ ول )).
٨٢٥- ((امالى )) شيخ صدوق /٢٦٢.
٨٢٦- نيز فصل ٣، از اين باب ، بند ((اء)) (جلد سوم ).
٨٢٧- ((سوره اسرا))(١٧): ٣٤.
٨٢٨- ((عيون اخبار الرضا - ع - ٢/٩٢.
٨٢٩- ((غرر الحكم )) /٢٩٤.
٨٣٠- ((وسائل )) ١٢/١٧.
٨٣١- ((وسائل )) ١٢/١٢.
٨٣٢- ((تحف العقول )) /١٥٨.
٨٣٣- ((كافى )) ٥/٨٥.
٨٣٤- ((وسائل )) ١٢/٣٧.
٨٣٥- ((وسائل )) ١٢/٣٨.
٨٣٦- ((كافى )) ٥/٨٥.
٨٣٧- ((وسائل )) ١٢/٣٨.
٨٣٨- ((تحف العقول )) /٣٥.
٨٣٩- ((غرر الحكم )) /٢٥.
٨٤٠- ((تحف العقول )) /٣٨.
٨٤١- ((تحف العقول )) ٢٩٧.
٨٤٢- ((بحار)) ١٠٣/٢١؛ از كتاب ((عده الداعى )).
٨٤٣- ((غرر الحكم )) /١٩٠؛ ((مستدرك الوسائل )) ٢/٦٤٤.
٨٤٤- ((وسائل )) ١٢/٤١.
٨٤٥- ((تحف العقول )) /٢٩٧.
٨٤٦- ((بحار)) ٧١/٣٤٧؛ ار كتاب ((خصال )).
٨٤٧- ((خصال )) ١/٩.
٨٤٨- ((وسائل )) ١٢/٥٠.
٨٤٩- ((وسائل )) ١٢/١٥.
٨٥٠- ((وسائل )) ١٢/١٨.
٨٥١- (جلد سوم )
٨٥٢- (جلد ششم ).
٨٥٣- ((تحف العقول )) /١٥.
٨٥٤- ((وسائل )) ٦/٣٠٦.
٨٥٥- ((تحف العقول )) /٧٥.
٨٥٦- ((وسائل )) ٦/٣٠٦.
٨٥٧- ((بحار)) ٧٨ (٧٥) /٣٢٦.
٨٥٨- ((وسائل )) ٦/٣٠٥.
٨٥٩- ((وسائل )) ٦ / ٣٠٧.
٨٦٠- ١. وسائل ٦ / ٣٠٥ و ٣٠٧.
٨٦١- وسائل ٦ / ٣٠٥ و ٣٠٧.
٨٦٢- ((سفينة البحار)) ٢ / ٢٤. پ
٨٦٣- ((اصول كافى )) ٢ / ١٦٩.
٨٦٤- (جلد پنجم )
٨٦٥- (جلد پنجم )
٨٦٦- ((بحار)) ٧٨ / ١١٣.
٨٦٧- ((صحيفه سجاديه )) / ١٧٧ (دعاى ٢٦).
٨٦٨- ((غرر الحكم )) / ٦١.
٨٦٩- ((كافى )) ٢ / ١٤٩.
٨٧٠- ((اصول كافى )) ٢ / ١٤٩.
٨٧١- ((اصول كافى )) ٢ / ١٤٨-١٤٩.
۱۶
فصل سى و چهارم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (٥)
نظر اسلام به فقر نيز چنين است ، نظرى ريشه اى و ژرف ؛ از اين رو سببها و علتهاى آن را روشن كرده است ، و براى مبارزه با آن راههاى روشنى نشان داده است ، كه هر فرد يا جامعه اى از آن راهها برود، فقر را ريشه كن خواهد ساخت ؛ به همين دليل ، به همان اندازه كه براى انسان و كرامت او اهميت قائل است ، و مقام انسانى او را - به عنوان جانشين خدا در زمين - در نظر مى گيرد، و در بند رشد و كمال و رسيدن او به درجات عالى خوشبختى است ، درباره شناساى فقر و آثار منفى آن كه تباه كننده موجوديت انسانى است نيز اهتمام دارد، و براى طرد آن از راه نابود سازى اسباب آن ، به صورتهايى گوناگون اقدام كرده است .
هنگامى كه همه تعاليم اسلامى را در خصوص آثار منفى فقر و تنگدستى - كه افراد و توده ها گرفتار آنها مى شوند - در نظر بگيريم ، آشكارا مى نگريم كه اسلام به ژرفناى فقر توجه كرده است ، و علتهاى فردى و اجتماعى و سياسى و فرهنگى و اقتصادى و دولتى آن را به صورتى جالب شناسانده است ، و براى هر يك از آنها يك خط مبارزه اصولى طرحريزى كرده است . نخستين چيزى كه در اين باره جلب نظر مى كند، اين است كه اسلام اهتمام مى ورزد تا مردم را از علتهاى فردى و خاستگاههاى شخصى فقر آگاه سازد، تا بتوانند با پايدارى و جهشگرايى آنها را از ميان براندازند. و از اينجاست كه اسلام اين علتها را، در صورتهاى گوناگون آنها، يعنى : تنبلى ، بيحوصلگى ، دست از كار كشيدن ، كل بر ديگران شدن ، اسراف ، تبذير، اندازه نگاه داشتن در معشيت ، ترك كسب و كار و نظاير اينها ياد كرده است ؛ سپس پيامدهاى منفى فقر را بر شمرده و مردمان را از آن بيم داده است ، و آنان را به گريختن از آنها برانگيخته است ، تا چنان شود كه در چنگال فقر نيفتند و اسير آن نشوند. البته اينها علتهايى است مربوط به خود افراد؛ علتهاى اجتماعى و دولتى فقر در دو فصل آينده بيان خواهد شد.

فصل سى و چهارم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (٥)
خاستگاههاى فقر و علتهاى آن (٢) پاره اى از خاستگاههاى اجتماعى عمومى (اقتصادى ،حقوقى ) (در قلمرو استضعاف اقتصادى )
أ - نظام تكاثرى اترافى
قرآن :
١ افريت الذى تولى # و اعطى قليلا و اكدى #(٨٧٢)
آيا ديدى آن كس را كه (از حق ) روى گردانيد؟ # و اندكى بخشيد و بسختى بخل ورزيد؟#
٢ والذين يكنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها فى سبيل الله ...(٨٧٣)
كسانى كه از زر و سيم گنج فراهم مى آورند و آنها را در راه خدا انفاق نمى كنند...
٣ الها كم التكاثر(٨٧٤)
نازيدن به فزوندارى شمايان را سرگرم ساخت (و از عمل به تعهدهاى اجتماعى و دينى بازداشت ).
٤ ... و اتبع الذين ظلموا ما اترفوا فيه ، و كانوا مجرمين (٨٧٥)
...ستمگران در پى شادخوارى و تنعم پرستى رفتند، و گناهكار مى بودند
حديث :
١ الامام صادق (ع ): ...ان الناس ما افتقروا، و لااحتاجوا، و لا جاعوا، و لا عروا، الا بذنوب الاغنياء.(٨٧٦)
امام صادق (ع ): ... مردمان ، فقير و نيازمند و گرسنه و برهنه نگشتند، جز با گناه توانگران (كه حقوق ديگران را نپرداختند).

ب - خوردن اموال به ستم و گناه
قرآن :
١ و لا تاءكلوا اموالكم بينكم بالباطل ، و تدلوا بها الى الحكام ، لتاءكلوا فريقا من اموال الناس بالاثم ، و انتم تعلمون (٨٧٧)
اموالتان را در ميان خود به باطل مخوريد، و با آنها به حاكمان رشوه مدهيد، تا (از اين راه ) بخشى از اموال مردم را با ارتكاب گناه بخوريد، در صورتى كه شما خود مى دانيد (كه چه مى كنيد)
٢ ان الذين ياكلون اموال اليتامى ظلما...(٨٧٨)
كسانى كه مالهاى يتيمان را به ستم مى خورند...
حديث :
١ الامام رضا(ع ): حرم اكل مال اليتيم ظلما لعلل كثيرة ، من وجوه الفساد. اول ذلك : اذا اكل مال اليتيم فقد اعان على قتله ... فاذا اكل ماله فكانه قد قتله ، و صيره الى الفقر و الفاقة ...(٨٧٩)
امام رضا (ع ): خوردن مال يتيم به ستم ، به علتهاى بسيارى كه مستلزم فسادهاى گوناگون است ، حرام شده است ؛ نخستين آنها: چون مال يتيم را به ستم بخورد، به كشته شدن او كمك كرده است ... پس چون مال او را بخورد، بدان مى ماند كه بحتم او را كشته است ، و به فقر و فاقه گرفتارش كرده است .

ج - ستم كردن بر مزدوران و كارگران
قرآن :
١ انما السبيل على الذين يظلمون الناس و يبغون فى الارض بغير الحق ، اولئك لهم عذاب اليم (٨٨٠)
بحتم ، (گناه و سپس ) عذاب متوجه كسانى است كه به مردمان ستم مى كنند، و در زمين به ناحق دست به بيدادگرى مى يازند؛ براى اينان عذابى دردناك خواهد بود
حديث :
١ النبى (ص ): ان الله غافر كل ذنب ، الا من احدث دينا، او اغتصب اجيرا اجره ، او باع حرا.(٨٨١)
پيامبر (ص ): خدا هر گناهى را مى آمرزد، مگر اينكه كسى دينى بسازد، يا مزد مزدورى را غصب كند، يا شخص آزادى را بفروشد (و به بردگى كشاند).
بنگريد!
آيا اين مهم و بيدار كننده نيست كه پيامبر هادى (ص )، غصب كردن مزد مزدور را، در شمار اختراع دين يا فروختن شخص آزاد قرار دهد، كه هر يك از بزرگترين گناهان است . و شايد كم انگارى حق مزدور، و كاهش مزد او نيز، چيزى در حد همان گناهان بزرگ باشد، چنانكه در احاديث آينده خواهد آمد.
٢ النبى (ص ): ايها الناس ! من انتقص اجيرا اجره ، فليتبوا مقعده من النار.(٨٨٢)
پيامبر (ص ): اى مردم ! هر كس مزد مزدورى را كم بدهد، بايد منتظر جايگاه نشستن خود در آتش باشد.
٣ النبى (ص ): - فيما رواه الامام صادق (ع ): عن آبائه ، فى حديث المناهى : ...من ظلم اجيرا اجرته ، احبط الله عمله ، و حرم عليه ريح الجنة . و ان ريحها ليوجد من مسيرة خمس مئة عام .(٨٨٣)
پيامبر (ص ) - به روايت امام صادق (ع )، از پدرانش ، در ((حديث مناهى (چيزهايى كه پيامبر (ص ): آنها را نهى كرده است ) )): ...كسى كه در مزد مزدورى به او ستم كند، خدا اعمال او را باطل مى كند، و بوى بهشت را بر او حرام مى سازد؛ با اينكه بوى بهشت از فاصله پانصد سال راه شنيده مى شود.
٤ النبى (ص ): - فيما رواه الامام الكاظم (ع )، عن ابيه ، عن آبائه : ظلم الاجير اجره من الكبائر.(٨٨٤)
پيامبر (ص ) - به روايت امام كاظم (ع )، از پدرش ، از پدرانش : ستم كردن بر مزدور (و كم دادن و كوتاهى كردن ) در مزد او از گناهان كبيره است .

د - سودهاى سنگين (در داد و ستد)
حديث :
١ الامام على (ع ) - فى العهد الاشترى : ...و ليكن البيع بيعا سمحا، بموازين عدل ، و اسعار لا تجحف بالفريقين ، من البائع و المتباع (٨٨٥)
امام على (ع ) - در عهد نامه اشترى : ...بايد خريد و فروش آسان انجام يابد، و با ترازوهايى درست و نرخهايى عادلانه - كه به هيچ يك از فروشنده و خريدار ستم نشود - عملى شود.
اين دستور علوى ، هرگونه نرخگذارى اجحاف آميز را طرد مى كند و غير اسلامى مى شمارد، زيرا نرخگذارى آزاد (و بدون نظارت كارشناسان امين )، موجب تلف شدن اموال مردم و گرفتن پولهايى زياد در برابر كالاهايى اندك مى شود. و بدينگونه مردمان فقير مى شوند و اموالشان - به ويژه طبقه ناتوان - به هدر مى رود.

ه‍ - محروم شدن از حاصل دسترنج خويش
قرآن :
١ و آية لهم الارض الميتة احييناها و اخرجنا منها حبا فمنه ياكلون # و جعلنا فيها جنات من نخيل و اعناب و فجرنا فيها من العيون # لياكلوا من ثمره و ما عملته ايديهم ...(٨٨٦ )
سرزمين مرده براى ايشان آيتى است كه آن را زنده كرديم ، و از آن دانه اى بيرون آورديم كه آن را مى خورند # و در آن باغهايى از خرما و انگور آفريديم و چشمه ها روان ساختيم # تا از ميوه آن ، و از دسترنج خويش بخورند...
حديث :
١ الامام على (ع ) - من كلام كلم به عبدالله بن زمعة ، و هو من شيعته ، و ذلك انه قدم عليه فى خلافته يطلب منه مالا، فقال : ان هذا المال ليس لى و لا لك ، و انما هو فى ء المسلمين و جلب اسيافهم ، فان شركتهم فى حربهم كان لك مثل حظهم ، و الا فجناة ايديهم لا تكون لغير افواههم .(٨٨٧)
امام على (ع ) - از سخن وى با عبدالله بن زمعة ، كه از شيعيان او بود، و در زمان خلافت وى نزد او آمد و مالى طلب كرد: اين مال نه از آن من است و نه از آن تو، بلكه غنيمت مسلمانان (جهادگر) است و حاصل شمشير زدنهاى ايشان (در راه خدا)؛ و اكنون تو اگر در جنگهاى ايشان شركت داشته اى سهمى همانند ايشان دارى ، و گرنه چيده دست ايشان جز براى دهانهاى خودشان نخواهد بود.
از امثال اين احاديث و بيانها معلوم مى شود كه جايز نيست دستاورد مردم به جز ايشان داده شود. از چيزهايى كه سبب فقر مردمان مى شود، يكى همين است كه محصول دست ايشان به جز خودشان داده شود، و ديگران را بى جهت بر آنان مقدم دارند.
٢ الامام صادق (ع ): ...و يبقى اكثره (الحب ) للانسان ، فانه اولى به ، اذ كان هو الذى كدح فيه و شقى به ...(٨٨٨)
امام صادق (ع ): ...بيشتر آن (دانه ، محصول )، مخصوص انسان است ، چه او، به سبب رنج و زحمتى كه تحمل كرده است به آن سزاوارتر است ...

و - ربا
قرآن :
١ يا ايها الذين آمنوا، لا تاكلوا الربا اضعافا مضاعفة ...(٨٨٩)
اى مردم مؤ من ، ربا مخوريد (چه اندك و چه )، چندين برابر...
٢ و ما آتيتم من ربا ليربوا فى اموال الناس ، فلا يربوا عندالله ...(٨٩٠)
هر چه ربا بدهيد تا از اموال مردم بهره اى بيشتر به دست آوريد، در نزد خداوند (و در واقع )، افزايش نخواهد يافت (و بركت نخواهد داشت )...
حديث :
١ الامام رضا (ع ): علة تحريم الربا، انما نهى الله عزوجل عنه ، لما فيه من فساد الاموال ، لان الانسان اذا اشترى الدرهم بالدرهمين ، كان ثمن الدرهم درهما و ثمن الاخر باطلا؛ فبيع الربا و شراؤ ه و كس على كل حال ، على المشترى و على البائع ؛ فحظر الله - تبارك و تعالى - على العباد الربا، لعلة فساد الاموال ، كما حظر على السفيه ان يدفع اليه ماليه لما يتخوف عليه من افساده حتى يونس منه رشدا... و علة تحريم الربا بالنسيئة ، لعلة ذهاب المعروف ، و تلف الاموال ، و رغبة الناس فى الربح ، و تركهم القرض و صنائع المعروف ، و لما فى ذلك من الفساد و الظلم و فناء الاموال (٨٩١)
امام رضا (ع ): علت حرام بودن ربا، خداى بزرگ بدان جهت ربا را نهى كرده ، كه مايه تباهى اموال است ، چه اگر آدمى يك درهم را به دو درهم بخرد، بهاى درهم يك درهم است و در درهم دوم ناحق است ؛ پس فروختن و خريدن به ربا به هر حال مايه زيان خريدار و فروشنده است . اين است كه خداوند متعال ربا را از جهت فسادى كه در اموال پديد مى آورد حرام كرده است ، به همانگونه كه دادن مال شخص سفيه را به دست او حرام كرده است ، چه در اينجا نيز بيم فاسد شدن مال مى رود، و تا زمانى كه به رشد برسد چنين است . و علت تحريم ربا در تاءخير پرداخت بدهى نيز، از بين رفتن معروف و نيكى است ، و تلف شدن اموال ، و تمايل پيدا كردن مردمان به ربح (بهره )، و ترك وام دادن و به كار نيكو پرداختن . و اينها همه سبب فساد است و ظلم و نابودى اموال مردمان .

ز - كم فروشى و احتكار
قرآن :
١ ويل للمطففين # الذين اذا اكتالوا على الناس يستوفون # و اذا كالوهم او وزنوهم يخسرون .#(٨٩٢)
واى بر كم فروشان كسانى كه چون كالاى مردم را (براى خريد) پيمانه مى كنند، پر و پيمان مى گيرند # و چون كالاى خود را براى (فروش به ) مردم پيمانه يا وزن مى كنند، كم مى دهند
٢ و يا قوم اوفوا المكيال و الميزان بالقسط، و لا تبخسوا الناس اشياء هم ...(٨٩٣ )
اى قوم من ! پيمانه كردنى و وزن كردنى را تمام دهيد و به داد رفتار كنيد، و از بهاى آنچه مردمان دارند (و عرضه مى دارند)، چيزى نكاهيد...
٣ و اقيموا الوزن بالقسط و لا تخسروا الميزان #(٨٩٤)
وزن كردن را به عدل و داد برپا داريد، و هنگام وزن كردن با ترازو كم مدهيد.
حديث :
١ النبى (ص ): ...اذا طفف المكيال اخذهم الله بالسنين و النقص ...(٨٩٥)
پيامبر (ص ): ...چون در پيمانه كردن (و كشيدن ) كم داده شود، خدا آنان را گرفتار قحطى و كم شدن محصول مى كند...
٢ النبى (ص ): - فيما رواه الامام الكاظم (ع ): ...و لئن يلقى الله العبد سارقا، احب الى من ان يلقاه قد احتكر طعاما اربعين يوما...(٨٩٦)
پيامبر (ص ) - به روايت امام كاظم (ع ):...اگر بنده اى خدا را (در روز قيامت ) به صورت دزد ملاقات كند، در نظر من ، بهتر از اين است كه به صورت محتكرى ملاقات كند كه چهل روز گندمى را احتكار كرده است ....
٣ الامام على (ع ) - فى العهد الاشترى : و اعلم ، مع ذلك ، ان فى كثير منهم (التجار و ذوى الصناعات )... احتكارا للمنافع ، و تحكما فى البياعات ، و ذلك باب مضرة للعامة ...(٨٩٧)
امام على (ع ) - در عهد نامه اشترى : ...بدانكه - با وجود اين (سفارشى كه به تو درباره تاجران و كاسبان و صنعتگران كردم ) - بسيارى از ايشان ، مواد مورد نياز مردم را احتكار مى كنند، و در خريد و فروش به دلخواه خود نرخ مى گذارند (و پول مى گيرند)، و اين عملكردها به زيان عامه مردم تمام مى شود...

ح - بى توجهى به مسئوليتهاى مشترك اجتماعى
قرآن :
١ و يمنعون الماعون #(٨٩٨)
وسايل (مورد نياز) را در اختيار يكديگر قرار نمى دهند
# در اين آيه مباركه ، واژه ((ماعون )) به كار رفته است . شيخ طبرسى مى گويد: ((درباره معناى ماعون سخنانى گفته اند، از جمله اينكه مقصود، (زكات واجب ) است . از امام على بن ابيطالب (ع ) و امام جعفر صادق (ع ) نيز چنين تفسيرى روايت شده است . و برخى گفته اند، مقصود اسباب و وسايل زندگى است كه مردم از يكديگر عاريه مى گيرند... ابوبصير از امام صادق (ع ) نقل كرده است كه مقصود قرض است كه به كسى بدهى ، يا كار نيكى كه براى كسى به انجام رسانى ، و همينگونه اسباب و وسايل خانه كه به عاريه بدهى . و زكات نيز منظور شده است )).(٨٩٩)
٢ و لا تنسوا الفضل بينكم ...(٩٠٠)
حسن رفتار (و احسان و نيكى ) را در ميان خود فراموش مكنيد...
٣ مناع الخير معتد اثيم #(٩٠١)
(پيروى مكن از هر) بازدارنده اى از نيكى ، متجاوزى ، گناهكار#
حديث :
١ النبى (ص ): ...و من منع الماعون جاره اذا احتاج اليه منعه الله فضل يوم القيامة ...(٩٠٢)
پيامبر (ص ): هر كس از عاريه دادن چيزى به همسايه نيازمندش خوددارى كند، خدا فضل خويش را در روز قيامت از او باز مى دارد.
٢ الامام سجاد (ع ): ...و فقهم لاقامة سنتك ، و الاخذ بمحاسن ادبك ، فى ارفاق ضعيفهم و سد خلتهم ... و حسن مؤ اساتهم بالماعون ، و العود عليهم بالجدة و الافضال ، و اعطاء ما يجب لهم قبل السؤ ال .(٩٠٣)
امام سجاد (ع ): ...همسايگان و دوستان مرا بدان موفق بدار، كه سنت (دين و احكام دين ) تو را برپا دارند، و آداب نيكوى تو را - با مهربانى به ناتوانان و رفع نياز ايشان - به كار بندند... و هر وسيله اى از وسايل زندگى كه ديگران لازم دارند با روى خوش در اختيار آنان قرار دهند، و ببخشند و انفاق كنند، و آنچه بايد به كسانى بدهند، پيش از سؤ ال و در خواست ، تقديم آنان دارند...
٣ الامام باقر (ع ) - فيما رواه الامام صادق (ع ): لا تمانعوا قرض الخمير و الخبز، فان منعة يورث الفقر.(٩٠٤)
امام باقر (ع ) - به روايت از امام صادق (ع ): از قرض دادن خمير و نان خودارى مكنيد، كه ندادن آن فقر مى آورد.
٤ الامام صادق (ع ): ايما رجل من اصحابنا استعان به رجل من اخوانه فى حاجة فلم يبالغ فيها بكل جهد، فقد خان الله و رسوله و المؤ منين . قال ابوبصير: قلت لابى عبدالله (ع ): ما تعنى بقولك : ((و المؤ منين ))؟ قال : من لدن اميرالمؤ منين (ع ) الى آخرهم .(٩٠٥)
امام صادق (ع ): هر كسى از اصحاب ما كه ديگرى از برادرانش از او براى نيازى طلب يارى كند، و او با تمام توان به اين يارى دادن برنخيزد، به خدا و رسول خدا و به مؤ منان خيانت كرده است . ابوبصير مى گويد: به امام صادق (ع ) گفتم : مقصودتان از ((مؤ منان )) چيست ؟ فرمود: ((از زمان اميرالمؤ منين (ع ) تا آخر ايشان )).
٥ الامام رضا (ع )... لان الله - تبارك و تعالى - كلف اهل الصحة ، القيام بشان اهل الزمانة و البلوى .(٩٠٦)
امام رضا (ع ): ...خداوند متعال ، تندرستان را مكلف كرده است كه به زمينگيران و مبتلايان برسند.

ط - خوددارى از پرداختن دو زكات (رسمى و غيررسمى )
قرآن :
١ و الذين فى اءموالهم حق معلوم # للسائل و المحروم (٩٠٧)
(نمازگزاران ...)، كسانى كه در اموال ايشان حقى است معلوم # براى سائل و محروم#
حديث :
١ الامام الصادق (ع ) - المفضل بن عمر الجعفى قال : كنت عند اءبى عبدالله (ع )، فساءله رجل : فى كم تجب الزكاة من المال ؟ فقال له : الزكاة الظاهرة اءم الباطنة تريد؟ قال : اءريدهما جميعا. فقال : اءما الظاهرة ففى كل اءلف ، خمسة و عشرون درهما. و اءما الباطنة فلا تستاءثر على اءخيك بما هو اءحوج اليه منك .(٩٠٨)
امام صادق (ع ) - مفضل بن عمر جعفى مى گويد: نزد امام صادق (ع ) بودم كه كسى از او پرسيد: در چه اندازه از مال ، زكات واجب است ؟ فرمود: ((مقصودت كدام زكات است : ظاهرى يا باطنى ؟)) گفت : هر دو را در نظر دارم . فرمود: ((اما ظاهرى در هر هزار درهم بيست و پنج درهم است ؛ و اما باطنى آن است كه اگر برادرت از تو چيزى خواست كه بيش از تو به آن نياز دارد، در اختيارش قرار دهى )).
٢ الامام الصادق (ع ): الحق المعلوم ليس من الزكاة ؛ هو الشى ء تخرجه من مالك ، ان شئت كل جمعة ، و ان شئت كل شهر... فالحق المعلوم غير الزكاة . و هو شى ء يفرضه الرجل على نفسه اءنه فى ماله و نفسه ، يجب اءن يفرضه على قدر ظاقته و وسعه .
(٩٠٩)
امام صادق (ع ): ((حق معلوم )) داخل زكات نيست ، بلكه مبلغى (يا چيزى و جنسى ) است كه از مال خود خارج مى كنى (و به محرومان مى رسانى )، اگر بخواهى در هر جمعه ، و اگر بخواهى در هر ماه ... پس ‍ حق معلوم غير از زكات است ؛ و آن چيزى است كه شخص - از توان و مال خويش - دادن آن را بر خود واجب مى كند؛ و واجب است كه به اندازه توانايى و وسع او باشد.
٣ الامام الصادق (ع ): ...لو اءن الناس اءدوا حقوقهم لكانوا عايشين بخير...(٩١٠)
امام صادق (ع ): ...اگر مردمان حقوقى را كه بايد بدهند بپردازند، (همه ) زندگى خوبى خواهند داشت .

ى - غصب حقوق محرومان به دست توانگران و دزديده شدن ارزاق مسكينان
قرآن :
١ ... و اءكلهم اءموال الناس بالباطل ...(٩١١)
خوردن ايشان اموال مردم را به ناحق ...
٢ ان الذين ياءكلون اءموال اليتامى ظلما، انما ياءكلون فى بطونهم نارا...(٩١٢)
كسانى كه به ستم اموال يتيمان را مى خورند، بحتم در شكمهاى خود آت ش مى ريزند...
حديث :
١ الامام على (ع ): ان الله سبحانه ، فرض فى اءموال الاغنياء اءقوات الفقراء، فما جاع فقير الا بما منع غنى ، و الله - تعالى جده - سائلهم عن ذلك .(٩١٣)
امام على (ع ): خداوند سبحان ، روزى فقيران را در اموال توانگران قرار داده است ، پس هيچ فقيرى گرسنه نمى ماند مگر از آنكه توانگرى حق او را نداده باشد. و خداى متعال ، در اين باره آنان را مؤ اخذه خواهد كرد.
٢ الامام على (ع ): للمسرف ثلاث علامات : ياءكل ما ليس له ، و يشترى ماليس له ، و يلبس ما ليس له .(٩١٤)
امام على (ع ): مسرف سه نشانه دارد: چيزى را مى خورد كه از او (و حق او) نيست ، و چيزى را مى خرد كه از او (و حق او) نيست ، و چيزى را مى پوشد كه از او (و حق او) نيست .
٣ الامام العسكرى (ع ): اءغنياؤ هم يسرقون زاد الفقراء.(٩١٥)
امام عسكرى (ع ): ثروتمندانشان توشه مسكينان را مى دزدند...

نگاهى به سراسر فصل
پاره اى از خاستگاههاى اجتماعى فقر:
همانگونه كه اسلام به خاستگاههاى فردى فقر توجه دارد، و آنها را بخوبى آشكار مى سازد تا مردمان بشناسند و از آنها اجتناب كنند، به همانگونه نيز به خاستگاههاى اجتماعى فقر توجه دارد و آنها را بخوبى آشكار مى سازد تا جامعه هر كارى كه لازم است براى برانداختن آنها انجام دهد.
پس اسلام در شناساندن نظام تكاثرى و اترافى و اشرافى ، بعنوان علتهاى اساسى فقر، نيز آنچه از اين نظام نتيجه مى شود، اهتمام مى ورزد، مانند خوردن اموال مردم به ستم و گناه ، ستمروايى به مزدوران و رنجبران ، افزايش سودها، رسيدن دسترنج گروهى از مردم به ديگران ، ربا، احتكار، ظلم و تعدى در نرخگذارى ، كم فروشى ، ترك تعاون اجتماعى ، نپرداختن ((حق معلوم )) و مفاسد اقتصادى ديگر از اين دست ؛ و اينها همچون نقاط حساسى است كه اسلام انگشت بر روى آنها مى نهد و درباره آنها توضيح مى دهد، و توده هاى مردم را از آنها آگاه مى سازد، تا به هر صورت كه ظاهر شوند به مبارزه با آنها بپردازند.
پس بر هوشياران معتقد و متعهد لازم است كه غافل و بى اعتنا از كنار اين پديده هاى اجتماعى اقتصادى نگذرند، چه سامانيابى زندگى مردم و استوار ماندن دين ايشان به بر افتادن فقر از پهنه زيست انسانى و معيشت مادى آنان بستگى دارد، زيرا آن كس كه معاش نداشته باشد معاد نيز نخواهد داشت ، و اگر نان نباشد ديگر كسى توان نماز خواندن و روزه گرفتن نخواهد يافت ، و به حج و جهاد نخواهد رفت ، و به امر معروف و نهى از منكر نخواهد پرداخت .
شناختن خاستگاههاى اجتماعى و عمومى فقر، براى مبارزه با فقر و برانداختن آن اهميت فراوان دارد. انحراف از مالكيت سالم و مصرف كردن متوازن سبب پديد آمدن فقر و شايع شدن آن در ميان مردمان مى شود؛ هنگامى كه مسرف چيزى را مى خورد كه تا آن اندازه حق تصرف ندارد (اگر چه مال خود او باشد)، و مترف هر چه را كه ميل كند به مصرف مى رساند، فقير ساده ترين نيازمنديهاى خود را از كف مى دهد؛ پس فقر - بنابر احاديث و بسيارى از آيات قرآنى كه مى گويد خداوند متعال ، ارزاق خلق را آفريد و معيشتهاى آنان را مقدر و مقرر ساخت و آنچه را كه از زمين به دست مى آيد براى همه قرار داد - امرى اجتماعى و اقتصادى و سياسى است كه بايد از ميان برداشته شود. آرى ، علت گرسنگى ستمديدگان پرخورى ستمگران است . و آنجا كه قرآن كريم مى فرمايد: و جعلنا لكم فيها معايش (٩١٦) وسيله معاش شما را در زمين قرار داديم ، بر ما معلوم مى شود كه اگر بعضى ازمردم بر بعضى ديگر ستم روا ندارند، هيچگاه ناكامى و فقرى وجود پيدا نخواهد كرد. به همين جهت است كه امام موسى بن جعفر (ع )، فرموده است : لو عدل فى الناس لاستغنوا(٩١٧) اگر با مردمان به عدالت رفتار شود، همه بى نياز خواهند شد. پس عامل فقر مردم تحقق نيافتن عدل و داد است ، آنگونه كه ائمه طاهرين فرموده اند، و بايد عالمان دين و حاكمان مسلمين - در هر جاى - به آن توجه بسيار مبذول دارند.
از غصب شدن حقوق ناكامان و ستمديدگان ، در فصل سى و هشتم ، از اين باب - بتفصيل - سخن گفته ايم .(٩١٨) شمارى از فصلهاى اين دو باب ، از كتاب ((الحياة ))، به نيكوترين وجه اين موضوع را براى خواننده روشن و آشكار مى سازد.
و بر خواننده آگاه و هوشيار پوشيده نيست كه شمار فراوانى از خاستگاههاى ياد شده در اين فصل ، از آثار و نتايج ((نظام تكاثرى )) و پيامدهاى منفى آن است ، همچون :
(١) - خوردن مال مردم به ستم و گناه .
(٢) - ستم روا داشتن بر مزدوران و كارگران .
(٣) - افزايش بى حساب سود كه موجب بالا رفتن نرخها مى شود.
(٤) - ربا خوارى و كم فروشى و احتكار.
(٥) - نپرداختن انواع مالهايى كه بايد پرداخت شود.

فصل سى و پنجم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (٦)
- خاستگاههاى فقر و علتهاى آن (٣) پاره اى از خاستگاههاى اجتماعى دولتى (اقتصادى ، سياسى ) - (در قلمرو ((استضعاف اقتصادى# )))
أ - مالكيتهاى كلان اراضى
قرآن :
١ و الارض و ضعها للانام (٩١٩)
زمين را براى همگان قرار داد
٢ هو اءنشاءكم من الارض و استعمركم فيها...(٩٢٠)
او شما را از زمين پديد آورد، و خواست تا به آبادى آن بپردازيد...
٣ و لقد مكناكم فى الارض و جعلنا لكم فيها معايش ...(٩٢١)
شما را در زمين جاى و قدرت داديم ، و وسايل معيشت شما را در آن فراهم كرديم ...
مقصود ما از آوردن اين آيات ، در زير اين عناوين - نيز احاديثى كه به دنبال آنها مى آيد - اين است كه بر شالوده آموزشهاى قرآنى و حديثى ، به اصلى اساسى در اقتصاد انسانى و زندگى برسيم . مثلا، اگر زمين به صورتى به كار گرفته و آباد شود كه خدا به همان منظور آن را آفريده است ، و نظام زميندارى كلان برانداخته شود، ديگر نيازمندى بينوا و كشاورزى تيره روز و مسكينى بيخانمان و فقيرى بى سرپناه باقى نمى ماند. پس مالكيتهاى كلان اراضى (و چيزهايى در شمار تيولدارى )، موجب پيدايش فقر است در بخشهايى از اجتماع ، كه با برافتادن آن اين فقر هم از ميان خواهد رفت .
حديث :
١- النبى (ص ): من اءحيا اءرضا ميتة فهى له ، و ليس لعرق ظالم حق .(٩٢٢)
پيامبر (ص ): هر كس زمين مرده اى را زنده كند از آن او مى شود، و كاشت ستمگر را حقى نيست .
يعنى : پس از احياى زمين به دست يك يا چند كشاورز، اگر كسى و قدرتمندى بيايد و چيزى در آن زمين بكارد، يا ساختمانى بسازد، با اين كاشت و ساخت حقى به آن زمين پيدا نخواهد كرد.
در ((لسان العرب )) مى گويد: و فى حديث احياء الموات : من اءحيا اءرضا ميتة فهى له ، و ليس لعرق ظالم حق ، العرق الظالم يعنى اينكه مردى به زمينى كه پيش از او كسى آن را احيا كرده است بيايد، و از روى غصب ، درختى در آن بكارد، يا بذرى بپاشد، يا چيزى ايجاد كند كه زمين را در اختيار گيرد...(٩٢٣). و اينچنين كسى هيچ حقى در آن زمين پيدا نمى كند.
٢- الامام على (ع ): ...اءما وجه العمارة فقوله تعالى : ((هو (الذى ) اءنشاءكم من الاءرض و استعمركم فيها))، فاءعلمنا سبحانه ، اءنه قد اءمرهم بالعمارة ، ليكون ذلك سببا لمعايشهم ، بما يخرج من الاءرض من الحب و الثمرات و ما شاكل ذلك مما جعله الله معايش للخلق .(٩٢٤)
امام على (ع ): ...دليل (ضرورت ) آباد كردن زمين سخن خداى متعال است : ((هو (الذى ) اءنشاءكم من الاءرض و استعمر كم فيها - او است كه شما را از زمين پديد آورد، و از شما خواست كه در آن آبادى كنيد))، پس خداوند سبحان ما را آگاه ساخت كه مردمان را به آباد كردن فرمان داده است ، تا دانه و ميوه و نظاير آنها كه از زمين بيرون مى آيد - و خدا آنها را روزى بندگان خود قرار داده است - وسيله معاش ‍ آنان باشد.
اين آموزشها ما را به اصلى اساسى و مهم راهنمايى مى كند؛ و آن اين است كه آباد كردن زمين بايد سببى براى بهره مند شدن (و وسيله معيشت بودن ) عموم مردم باشد، و اينكه آنچه را كه از زمين بيرون مى آيد، خدا وسيله زندگى كردن آفريدگان خود قرار داده است ، نه اينكه تنها به شمارى معدود و گروهى معين تعلق داشته باشد. اين است نظر اقتصادى و معيشتى اسلام درباره زمين و هر چه از آن پديد مى آيد.
٣- الامام على (ع ) - فيما رده على المسلمين من قطائع عثمان : و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملك به الاماء لرددته ، فان فى العدل سعة ، و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اءضيق .(٩٢٥)
امام على (ع ) - در مورد مستمريها و تيولهاى خليفه سوم كه امام آنها را به مسلمانان بازگرداند: به خدا كه اگر با آنها زنانى به ازدواج درآمده باشند و كنيزانى خريده شده باشند، همه را (به بيت المال مسلمين ) باز خواهم گرداند، زيرا كه آسايش مردم در عدالت است ، و هر كس از اجراى عدل به تنگ آيد، جور كشيدن بيشتر او را به تنگ خواهد آورد.
٤- الامام الباقر (ع ) - اءبو حمزة الثمالى قال : سمعته يقول فى الملوك الذين يقطعون الناس : هى من الفى ء و الاءنفال و ما اءشبه ذلك .(٩٢٦)
امام باقر (ع ) - ابو حمزه ثمالى مى گويد: از امام باقر (ع ) شنيدم كه درباره تيولهايى كه شاهان به كسانى مى بخشند فرمود: اينها از غنايم جنگى و انفال و نظاير اينهاست (يعنى اموال عمومى ).
٥ - الامام الكاظم (ع ): ان الارض لله تعالى ، جعلها و قفا على عباده ...(٩٢٧)
امام كاظم (ع ): زمين از آن خداى متعال است ، كه آن را وقف بر بندگان خود كرده است ...
آشكار است كه اختصاص دادن مواهب عمومى ، كه متعلق به همه است به بعضى ، و ديگران را از آن محروم كردن ، خروج از وضع الاهى است . و طبيعى است كه اين عملكرد موجب فقر بسيارى از مردم مى شود - چنانكه واضح و مشهود است .
درباره اين موضوع ، و آنچه از برخى فقيهان بزرگ رسيده است ، به فصل دوم ، از باب دوازدهم رجوع كنيد.(٩٢٨)

ب - اختصاص يابى اموال عمومى و فرصتهاى اقتصادى به كسانى خاص
قرآن :
١- ما اءفاء الله على رسوله من اءهل القرى ، فلله و للرسول و لذى القربى و اليتامى و المساكين و ابن السبيل ، كى لايكون دولة بين الاءغنياء منكم ...(٩٢٩)
آنچه خدا به فرستاده خود از اهالى روستاها (و آباديها) به غنيمت داد، (خمس آن ) مخصوص خدا است و رسول خدا و خويشاوندان وى و يتيمان و مسكينان و در راه ماندگان ، تا ميان توانگران دست به دست نگردد (و به گروهى اختصاص نيابد)...
حديث :
١- النبى (ص ): الناس شركاء فى ثلاث : النار، و الماء، و الكلا.(٩٣٠)
پيامبر (ص ): مردمان در سه چيز با يكديگر شريكند: آتش ، آب ، و چراگاه .
٢- النبى (ص ): ...فانهم يحبون جمع المال مما حل و حرم ... و ان اءمسكوه اءمسكوه بخلا و احتكارا.(٩٣١)
پيامبر (ص ): ...آنان (نامتعهدان ) گردآوردن مال را از حلال و حرام دوست مى دارند... و اگر آن را نگاه دارند، از روى بخل و احتكار چنين مى كنند (نه براى هدفهاى درست و مصالح عمومى ).
٣- الامام على (ع ) - فى العهد الاءشترى : ...اياك و الاءستئثار بما الناس فيه اءسوة .(٩٣٢)
امام على (ع ) - در عهدنامه اشترى : ...از آن بپرهيز كه چيزى را كه همه مردم در آن سهيمند به خود يا كسانى اختصاص دهى (و در اختيار آنان بگذارى ).
٤- الامام على (ع ) - من كتاب له الى عامله على اردشير خرة ، و هو مصقلة بن هبيرة الشيبانى : بلغنى عنك اءمر، ان كنت فعلته فقد اءسخطت الهك و اءغضبت امامك ، اءنك تقسم فى ء المسلمين الذى حازته رماحهم و خيولهم ، و اءريقت عليه دماؤ هم ، فيمن اعتامك من اءعراب قومك ... اءلا! و ان حق من قبلك و قبلنا من المسلمين فى قسمة هذا الفى ء سواء، يردون عندى عليه ، و يصدرون عنه .(٩٣٣)
امام على (ع ) - از نامه آن امام به كارگزارش در اردشير خرة ، مصقلة بن هبيره شيبانى : خبركارى از تو به من رسيده است كه اگر چنان كرده باشى ، خداى خود را خشمگين ساخته اى و امام خويش را به خشم آورده اى : غنايم مسلمانان را كه با نيزه ها و اسبهاى مجاهدان به دست آمده و خونهاى ايشان بر سر آن ريخته است ، ميان نور چشمان از اعراب قوم خود تقسيم كرده اى ... آگاه باش ! كه حق مسلمانانى كه در نزد تو و ما به سر مى برند، از اين غنيمت يكسان است ؛ آنان براى گرفتن حق خود نزد من مى آيند و آن را مى گيرند و باز مى گردند.
٥ - الامام الباقر (ع ): قال رسول الله (ص ): ((خمسة لعنتهم - و كل نبى مجاب - الزائد فى كتاب الله ، و التارك لسنتى ... و المستاءثر بالفى ء المستحل له )).(٩٣٤)
امام باقر (ع ): پيامبر خدا (ص ) فرمود: پنج كس را من و هر پيغمبر مستجاب الدعوه اى نفرين كرده ايم : آن كس كه چيزى بر كتاب خدا بيفزايد، و آن كس كه سنت مرا فرو گذارد... و كسى كه غنيمت جنگى (و اموال عمومى ) را به خود اختصاص دهد و آن را براى خويش حلال شمارد.
از عجايب اين حديث آن است كه تصرف در اموال عمومى و حلال شمردن آنها را براى خود و بستگان و دوستان ، در رديف تصرف در كتاب خداى متعال قرار داده است . و اين نگرش ، از بزرگترين آموزشهاى اسلامى است در قضاياى مربوط به اقتصاد و اموال .
٦- الامام الصادق (ع ): ... فالاءمطار هى التى تطبق الاءرض ... و بها يسقط عن الناس فى كثير من البلدان مؤ ونة سياق الماء من موضع الى موضع ، و ما يجرى فى ذلك بينهم من التشاجر و التظالم ، حتى يستاءثر بالماء ذو و العزه و القوة و يحرمه الضعفاء.(٩٣٥)
امام صادق (ع ): ...باران ها زمين را سيراب مى كنند... و به سبب آنها - در بسيارى از سرزمينها - زحمت آبرسانى از نقطه اى به نقطه ديگر، و درگيريها و ستمهايى كه از اين راه پيش مى آيد از ميان مى رود، مگر هنگامى كه صاحبان جاه و قدرت آن را به خود اختصاص دهند و ضعيفان را از آن محروم سازند.
٧- الامام الرضا (ع ) - فيما رد به على من غير سنة النبى (ص )... و جعل الاءموال دولة بين الاءغنياء.(٩٣٦)
امام رضا (ع ) - در معرفى كسانى كه سنت پيغمبر (ص ) را تغيير داده بودند: ...(از جمله كارهاى خلاف شرعى كه كردند) اموال را در اختيار مشتى ثروتمند قرار دادند تا ميان آنان دست به دست بگردد.

ج - ضعفهاى اجرايى
قرآن :
١- ولقد اءخذنا آل فرعون بالسنين و نقص من الثمرات ، لعلهم يذكرون (٩٣٧)
كسان فرعون را، به خشكسالى و كم محصولى دچار كرديم ، تا مگر پند گيرند.
آشكار است كه حكومت فرعونى و مانندهاى آن متكى است بر مكيدن خون مردم و اختصاص دادن ثروتها به خود و مسئولان ادارى خود، و در آن نمى انديشد كه بر مردمان چه مى گذرد و چه چيز به حال ايشان سودمند است ؛ و به همين جهت چنين حكومتى از لحاظ توجه به مصالح توده ها و منافع ايشان و آنچه سبب بهبود زندگى عموم مردم مى شود، سست و ناتوان است . و چون چنين باشد، ظلم و فقر فراگير مى شود، از اينرو در قرآن كريم آمده است : ... فاتبعوا اءمر فرعون ، و ما اءمر فرعون برشيد(٩٣٨) پيرامونيان فرعون امر او را پيروى كردند، و امر (كار و كردار) فرعون ، نمودار هيچ رشدى (و تعاليى ) نبوده .
حديث :
١- الامام على (ع ): سوء التدبير مفتاح الفقر.(٩٣٩)
امام على (ع ): تدبير بد (در زندگى )، كليد فقر است .
٢- الامام على (ع ): سبب التدمير، سوء التدبير.(٩٤٠)
امام على (ع ): تدبير بد، ويرانى آور است .
٣- الامام على (ع ): يستدل على الادبار باءربع : سوء التدبير، و قبح التبذير، و قلة الاعتبار، و كثرة الاغترار.(٩٤١)
امام على (ع ): چهار چيز نشانه پشت كردن روزگار است : تدبير بد، تبذير زشت ، عبرت آموزى اندك ، و فريبخورى بسيار.
٤- الامام على (ع ): ...لو اقتبستم العلم من معدنه ... و اءخذتم الطريق من وضحه ، و سلكتم الحق من نهجه ... ما عال فيكم عائل ...(٩٤٢)
امام على (ع ): ...اگر علم را از سرچشمه آن آموخته بوديد... و راه را در متن آشكار آن پيموده بوديد، و در راه حق گام گذاشته بوديد... كسى در ميان شما تهيدست نمى ماند...
٥ - الامام على (ع ): من العهد الاءشترى : ...من طلب الخراج بغير عمارة ، اءخرب البلاد، و اءهلك العباد...(٩٤٣)
امام على (ع ): از عهدنامه اشترى : ...هر حاكمى بدون پرداختن به آبادى خواستار ماليات شود، سرزمينها را خراب مى كند و بندگان خدا را هلاك ...
٦- الامام على (ع ): من العهد الاءشترى : ...انما يؤ تى خراب الاءرض من اعواز اءهلها. و انما يعوز اءهلها لاشراف اءنفس الولاة على الجمع ، و سوء ظنهم البقاء، و قلة انتقاعهم بالعبر...(٩٤٤)
امام على (ع ) - از عهدنامه اشترى : ...خرابى زمين نتيجه فقر مردم آن است . و فقر مردم نتيجه حريص بودن واليان بر جمع مال است ، و نااميدى آنان از ماندن بر سر كار، و سود نگرفتنشان از عبرتهاى روزگار...
٧- الامام على (ع ) - مما كتبه الى بعض عماله ، و قدبعثه على الصدقة : ... و ان لك فى هذه الصدقة نصيبا مفروضا، و حقا معلوما، و شركاء اءهل مسكنة ، وضعفاء ذوى فاقة ، و انا موفوك حق ، فوفهم حقوقهم ، و الا فانك من اءكثر الناس خصوما يوم القيامة . و بؤ سا لمن خصمه عند الله الفقراء، و المساكين ، و السائلون ، و المدفوعون ، و الغارم ، و ابن السبيل ...(٩٤٥)
--------------------------------------
پاورقى ها:
٨٧٢- ((سوره نجم )) (٥٣): ٣٣ - ٣٤.
٨٧٣- ((سوره توبه )) (٩): ٣٤.
٨٧٤- ((سوره تكاثر)) (١٠٢): ١.
٨٧٥- ((سوره هود)) (١١): ١١٦.
٨٧٦- ((وسائل )) ٦ / ٤.
٨٧٧- ((سوره بقره )) (٢): ١٨٨.
٨٧٨- ((سوره نسا)) (٤): ١٠.
٨٧٩- ((علل الشرايع )) ٢ / ٤٨٠.
٨٨٠- ((سوره شورى )) (٤٢): ٤٢؛ ((مجمع البيان )) ٩ / ٣٤.
٨٨١- ((وسائل )) ١٣ / ٢٤٧.
((( - +بحار)) ٤٠ / ٥٩، از ((تفسير فرات كوفى )).
٨٨٣- ((وسائل )) ١٣ / ٢٤٧.
٨٨٤- ((بحار)) ١٠٣ / ١٧٠، از كتاب ((الامامة و التبصرة )).
٨٨٥- ((نهج البلاغه )) / ١٠١٧؛ ((عبده )) ٣ / ١١٠.
٨٨٦- ((سوره يس )) (٣٦) - ٣٥.
٨٨٧- ((نهج البلاغه )) / ٧٢٨؛ ((عبده )) ٢ / ٢٥٣.
٨٨٨- ((بحار)) ٣ / ١٣٠.
٨٨٩- ((سوره آل عمران )) (٣): ١٣٠.
٨٩٠- ((سوره روم )) (٣٠): ٣٩؛ براى معنى ديگر آيه - ((مجمع البيان )) ٩ / ٣٠٦.
٨٩١- ((علل الشرايع )) ٢ / ٤٣٨.
٨٩٢- ((سوره مطففين )) (٨٣): ٣-١.
٨٩٣- ((سوره هود))(١١): ٨٥، - ((مجمع البيان )) ٥/١٨٧.
٨٩٤- ((سوره الرحمن )) (٥٥): ٩.
٨٩٥- ((تحف العقول )) / ٤٢.
٨٩٦- ((معانى الاخبار)) ١ / ١٤٨.
٨٩٧- ((نهج البلاغه )) / ١٠١٧؛ ((عبده )) ٣ / ١١٠.
٨٩٨- ((سوره ماعون )) (١٠٧): ٧.
٨٩٩- ((مجمع البيان )) ١٠ / ٥٤٨.
٩٠٠- ((سوره بقره )) (٢): ٢٣٧؛ ((مجمع البيان )) ٢ / ٣٤٢.
٩٠١- ((سوره قلم )) (٦٨): ١٢.
٩٠٢- وسائل ٦ / ٣١.
٩٠٣- ((صحيفه سجاديه )) / ١٧٧ (دعاى ٢٦).
٩٠٤- ((وسائل )) ٢ / ٣٢٨.
٩٠٥- ((ثواب الاعمال )) / ٢٩٧.
٩٠٦- ((عيون اخبار الرضا - ع -)) ٢ / ٨٩.
٩٠٧- ((سوره معارج )) (٧٠): ٢٤ - ٢٥.
٩٠٨- ((معانى الاخبار)) ١ / ١٥٠؛ ((وسائل )) ٦ / ٣٠.
٩٠٩- ((وسائل )) ٦ / ٣١.
٩١٠- ((وسائل )) ٦ / ٣.
٩١١- ((سوره نسا)) (٤): ١٦١.
٩١٢- ((سوره نسا)) (٤): ١٠.
٩١٣- ((نهج البلاغه ))/ ١٢٤٢؛ ((عبده )) ٣ / ٢٣١.
٩١٤- ((وسائل )) ١٢ / ٤١.
٩١٥- ((مستدرك الوسائل )) ٢ / ٣٢٢.
٩١٦- ((سوره اعراف )) (٧): ١٠.
٩١٧- ((اصول كافى ))١ / ٥٢٤.
٩١٨- (در همين جلد).
٩١٩- ((سوره الرحمن )) (٥٥): ١٠.
٩٢٠- ((سوره هود)) (١١): ٦١.
٩٢١- ((سوره اعراف )) (٧): ١٠.
٩٢٢- ((مستدرك الوسائل )) ٣/١٩٤.
٩٢٣- ((لسان العرب المحيط)) ٢/٧٢١، ستون ١.
٩٢٤- ((وسائل )) ١٣/١٩٥.
٩٢٥- ((نهج البلاغه )) / ٦٦؛ ((عبده )) ١/٤٢. شيخ محمد عبده مصرى ، در ((شرح نهج البلاغه )) مى گويد: ((قطايع عثمان ، يعنى : زمينهايى كه وى به كسانى بخشيده بود (و به تيول داده بود) - (١/٤٢).
٩٢٦- ((تفسير عياشى )) ٢/٤٨.
٩٢٧- ((وسائل )) ١٧/٣٤٥.
٩٢٨- (جلد پنجم )
٩٢٩- ((سوره حشر)) (٥٩): ٧.
٩٣٠- ((مستدرك الوسائل )) ٣/١٥٠.
٩٣١- ((بحار)) ١٠٣ / ٢٤؛ از كتاب ((عدة الداعى )) /٩٣، با كمى اختلاف .
٩٣٢- ((نهج البلاغه )) /١٠٣١؛ ((عبده )) ٣/١٢٠.
٩٣٣- ((نهج البلاغه )) ٩٦١-٩٦٢؛ ((عبده )) ٣/٧٦.
٩٣٤- ((اصول كافى )) ٢/٢٩٣.
٩٣٥- ((بحار)) ٣/١٢٦.
٩٣٦- ((عيون اخبار الرضا (ع ))) ٢/١٢٦.
٩٣٧- ((سوره اعراف )) (٧): ١٣٠.
٩٣٨- ((سوره هود)) (١١): ٩٧.
٩٣٩- ((غررالحكم )) /١٩١.
٩٤٠- ((غررالحكم )) / ١٩٠.
٩٤١- ((غررالحكم )) /٣٥٧.
٩٤٢- ((مستدرك نهج البلاغه )) /٣١.
٩٤٣- ((نهج البلاغه )) /١٠١٣؛ ((عبده )) ٣/١٠٧.
٩٤٤- ((نهج البلاغه )) ١٠١٤؛ ((عبده )) ٣/١٠٨.
٩٤٥- ((نهج البلاغه )) /٨٨٤ ؛ ((عبده )) ٣/٣٠.
۱۷
د - بى اطلاعى فنى از روشهاى بهره بردارى از اموال و نپرداختن به نوسازى صنعت (ضعف صنعتگرايى و فقدان تخصص )
امام على (ع ) - از نامه اى به يكى از ماءموران جمع آورى زكات ... تو را در اين زكات بهره اى مفروض و حقى معلوم است ، و كسانى از مسكينان و ناتوانان نادار با تو شريكند؛ ما حق تو را كامل به تو خواهيم داد، پس تو هم حق آنان را كامل بده ؛ و اگر چنين نكنى در روز قيامت از همه مردم بيشتر دشمن و مدعى خواهى داشت . و واى بر حال كسى كه دادخواهان از او در پيشگاه خدا، فقيران ، مسكينان ، گدايان ، از حقوق خويش راندگان ، وامداران ، و در راه ماندگان باشند...
٨ - الامام على (ع ) - من وصية كان على يكتبها لمن يستعمله على الصدقات : انطلق على تقوى الله - وحده لا شريك له - و لا ترو عن مسلما، و لا تجتازن عليه كارها، و لا تاءخذن منه اءكثر من حق الله فى ماله ؛ فاذا قدمت على الحى فانزل بمائهم ؛ من غير اءن تخالط اءبياتهم ... و لا تاءمنن عليها (الاءموال العامة ) الا من تثق بدينه ، رافقا بمال المسلمين ، حتى يوصله الى وليهم فيقسمه بينهم ، و لا توكل بها الا ناصحا شفيقا و اءمينا حيفيظا... ثم احدر الينا ما اجتمع عندك ، نصيره حيث امر الله ...(٩٤٦)
امام على (ع ) - از سفارشنامه (آيين نامه )اى كه براى ماءموران گرد آورى زكات مى نوشت : باتقواى خدا - خداى يگانه بى شريك - به راه بيفت ، هيچ مسلمانى را مترسان ، و به صورتى ناپسنديده بر او مگذر، و بيش از حقى كه خدا در مال او قرار داده است از او مگير؛ هنگامى كه نزد قبيله اى مى روى ، بر سر آبشخور ايشان فرود آى ، ليكن به محوطه خانه هاى ايشان مرو... و بر آنها (اموال عمومى ) جز كسى را مگمار كه به ديندارى او اعتماد داشته باشى ، كسى كه مال مسلمانان را با مدارا(٩٤٧) همراه خود بياورد و به ولى ايشان بسپارد، تا او آن را ميان آنان تقسيم كند؛ و جز انسانى خيرخواه و مهربان و امانتدار و نگهبان ، كسى را بر اين كار مگمار... سپس آنچه فراهم آمد زود به نزد ما بفرست ، تا آن را به جايى كه خدا فرمان داده است برسانيم .
بنگريد!
شريف رضى ، گردآورنده ((نهج البلاغه ))، بعد از نقل اين سفارشنامه چنين مى نويسد: انما ذكرنا هنا جملا منها، ليعلم بها اءنه - (ع ) - كان يقيم عماد الحق ، و يشرع اءمثلة العدل ، فى صغير الاءمور و كبيرها، و دقيقها و جليلها بخشهايى از اين سفارشنامه را آورديم تا از آنها دانسته شود كه امام - عليه السلام - ستون حق را بر مى افراشت ، و دستورهايى نمونه براى اجراى عدالت ، در همه چيزها - كوچك و بزرگ ، و ريز و درشت - مقرر مى داشت . و ما مى گوييم : بخشى تابناك از اين سفارشنامه و همانندهاى آن را در اين كتاب آورده ايم ، تا بدين وسيله زمينه اى براى رسيدن ناكامان به حقوقشان فراهم كرده باشيم ؛ و اين نكته را معلوم داريم كه بر حكومت اسلامى واجب است كه همه آنچه كه ستون حق را افراشته مى دارد، و دستورهايى نمونه براى اجراى عدالت ، در همه چيزها - كوچك و بزرگ ، و ريز و درشت - مقرر مى كند، عملى سازد؛ و دانسته باشد كه فروگذاشتن اين روش مديريت اسلامى ، كه امام على بن ابيطالب (ع ) از مسئولان امور عملى كردن آنها را مى خواسته است ، موجب مى گردد تا حكومت اسلامى به سستى و ضعف ، يا نپرداختن به عمل دقيق بر طبق اسلام و موازين آشكار آن متهم شود.
و بايد دانست كه اين امور سازنده و حياتى را نمى توان به بهانه هايى مانند ناميدن به نام ((دستورهاى اخلاقى )) - چنانكه در جاهايى ديگر به آن اشاره كرده ايم - از نظر دور داشت و آنها را به دست فراموشى سپرد، بلكه وظيفه علماى دين است كه اين احاديث و تعاليم و امثال آنها را در ميدان ((فقاهت اسلامى )) وارد كنند، و بر حكومت اسلامى واجب است در تحقق بخشيدن به آنها ثابت و استوار باشد؛ و گرنه كار در مراحل مختلف اجرا به چشم پوشى از اجراى عدالت و از دست رفتن حق و سستى حكومت خواهد انجاميد. و در نتيجه پايگاههاى اسلامى در اجتماع متزلزل خواهد گشت ... و اين هشدار مخصوص يك سرزمين اسلامى نيست ، بلكه متوجه همه سرزمينهاى قرآن و قبله است .

د - بى اطلاعى فنى از روشهاى بهره بردارى از اموال و نپرداختن به نوسازى صنعت (ضعف صنعتگرايى و فقدان تخصص )
قرآن :
١- و علمناه صنعة لبوس لكم ، لتحصنكم من باءسكم ...(٩٤٨)
به او (داود) صنعت زره سازى را براى شما آموختيم ، تا حفظ كند شما را در جنگ با يكديگر...
بنگريد!
اين آيه قرآنى به ما مى آموزد كه پيامبر خدا - كه رئيس كشور دينى است - صنعتگرى سازنده است . و فايده صنعت وى تنها به خود او باز نمى گردد، بلكه سود اجتماعى دارد و به مردمان ديگر نيز مى رسد، و زرهى كه پيامبر صنعتگر مى سازد، براى امت او فايده اى بزرگ دارد و آنان را از شر دشمن در جنگ محافظت مى كند. پس جامعه زنده در حال رشد همواره نيازمند است به تقويت صنايع ، و تشويق صنعتگران ، و گشودن راههاى اكتشافات صنعتى ، و توجه كامل به استفاده از فنون جديد، و تاءكيد بى گذشت بر ضرورت حضور تخصص در همه امور و كارها و كارشناسيها و اجراها.
٢- ... و لا تكونوا كالتى نقضت غزلها من بعد قوة اءنكاثا...(٩٤٩)
... مانند آن زن مباشيد كه تافته خويش را، پس از تافتنى استوار، از هم بگسست ...
حديث :
١- النبى (ص ): يا ابن مسعود! اذا عملت عملا فاعمل بعلم و عقل ، و اياك و اءن تعمل عملا بغير تدبر (تدبير - خ ل ) و علم ، فانه جل جلاله يقول : ((ولا تكونوا كالتى نقضت غزلها من بعد قوة اءنكاثا)).(٩٥٠)
پيامبر (ص ): اى ابن مسعود! هنگامى كه به انجام دادن كارى مى پردازى ، با دانش و خرد به كار برخيز؛ و از آن بپرهيز كه ناسنجيده و بدون اطلاع به كارى دست زنى ، كه خداوند جليل مى فرمايد: ... و لاتكونوا كالتى نقضت غزلها من بعد قوة اءنكاثا
٢ - الامام على (ع ): قوام العيش حسن التقدير، و ملاكه حسن التدبير.(٩٥١)
امام على (ع ): مايه سامانيابى زندگى ، برنامه ريزى درست ، و ملاك آن (زندگى ساماندار)، تدبير كارشناسانه است .
٣- الامام على (ع ): العاقل من اءحسن صنائعه ، و وضع سعيه فى مواضعه .(٩٥٢)
امام على (ع ): خردمند كسى است كه ساخته هاى خود را نيكو بسازد، و كوشش خود را در جاهايى كه لازم است به كار اندازد.
٤- الامام الصادق (ع ): ...جعل اءسباب اءرزاقهم فى ضروب الاءعمال ، و اءنواع الصناعات ، و ذلك اءدوم فى البقاء، و اءصح فى التدبير.(٩٥٣ )
امام صادق (ع ): ...راه روزى مردمان را در كارهاى گوناگون و صنعتهاى متفاوت قرار داد. و اين چگونگى (نظام زندگى را) دوامى بيشتر مى دهد، و موجب تدبيرى درستتر مى شود.

ه‍- سپردن كارها به دست كم خردان ، مرتجعان ، غير متخصصان ، ناواردان به برنامه ريزى ، و فاقدان امانت اجرايى
قرآن :
١- و لا تؤ توا السفهاء اءموالكم التى جعل الله لكم قياما...(٩٥٤)
اموال خويش را - كه خداوند مايه سامانيابى زندگى شما قرار داده است - به دست سفيهان مدهيد...
حديث :
١- النبى (ص ): من عمل على غير علم كان ما يفسده اءكثر مما يصلح .(٩٥٥)
پيامبر (ص ): هر كس كه بدون دانش (مهارت و تخصص ) به كارى دست زند، بيش از اينكه آن كار را درست انجام دهد، خراب مى كند.
٢- الامام على (ع ): اءيها الناس !... لاخير فى دنيا لاتدبير فيها.(٩٥٦)
امام على (ع ) اى مردم !... در دنيايى (زندگيى ، جامعه اى ، مديريتى ) كه تدبيرى در آن نباشد، خيرى نيست .
٣- الامام على (ع ): لا مال اءعود من العقل ... و لا عقل كالتدبير.(٩٥٧)
امام على (ع ): هيچ مالى سودمندتر از عقل نيست ... و هيچ عقلى چون تدبير(٩٥٨) نيست .
٤- الامام على (ع ): حسن التدبير ينمى قليل المال ، و سوء التدبير يفنى كثيره .(٩٥٩)
امام على (ع ) برنامه ريزى درست (اقتصادى ) مال اندك را افزايش مى دهد، و برنامه ريزى نادرست مال فراوان را نابود مى كند.
٥ - الامام على (ع ) - فيما كتبه لعمال الصدقات و جباة الاءموال العامة : و لا تاءمنن عليها الا من تثق بدينه ، رافقا بمال المسلمين ، حتى يوصله الى وليهم ، فيقسمه بينهم ؛ و لا توكل بها الا ناصحا شفيقا، و اءمينا حفيظا...(٩٦٠)
امام على (ع ) - در نامه اى به كارمندان جمع آورى زكات و تحصيلداران اموال عمومى : اموال مردم را به دست كسانى بسپاريد كه به ديندارى آنهااعتماد داشته باشيد، و بدانيد كه اموال مسلمانان را با رفق (و سلامت ) مى آورند و به دست ولى ايشان مى رسانند، تا او ميان همه تقسيم كند؛ و اين اموال را به دست كسانى مسپاريد مگر آنكه خير خواه و مهربان و امين و مراقب باشند.
٦- الامام على (ع ): ...ولكنى آسى اءن يلى اءمر هذه الاءمة سفهاؤ ها و فجارها، فيتخذوا مال الله دولا، و عباده خولا، و الصالحين حربا، و الفاسقين حزبا.(٩٦١)
امام على (ع ): ...از اين اندوهناكم كه بيخردان و تبهكاران اين امت امر آنان را به دست گيرند، و مال خدا را دست به دست گردانند، و بندگان او را برده خود (و نزديكان خود) سازند، و با صالحان بستيزند، و از فاسدان براى خود جمعيت تشكيل دهند.
٧- الامام على (ع ): عشرة يفتنون اءنفسهم و غيرهم ... و مريد للصلاح و ليس بعالم .(٩٦٢)
امام على (ع ): ده كسند كه خود و ديگران را دچار گرفتارى مى سازند... و اصلاح طلبى كه عالم نيست (و از تعاليم دست اول دين ، و مصالح راستين مسلمين ، و طبيعت واقعى انسان ، و حقايق ثابت اجتماع ناآگاه است ).
٨ - الامام الباقر (ع ) - فى شرح قوله تعالى : ((و اتوا البيوت من اءبوابها))، قال : ايتوا الاءمور من وجهها.(٩٦٣)
امام باقر (ع ) - در تفسير اين آيه : و اءتوا البيوت من اءبوابها، از در هر خانه به آن در آييد (نه از ديوار يا بيراهه ، فرمود: يعنى به هر كارى از راه خود وارد شويد.
٩- الامام الصادق (ع ): ما اءبالى الى من ائتمنت : خائنا اءو مضيعا.(٩٦٤) امام صادق (ع ): تفاوتى نمى بينم ميان اينكه كار را به دست خائن بسپارم تا ناوارد.
بنگريد!
حديثى است شگفتى زاى و باز هم شگفتى زاى ، و تعليمى است بيدار كننده و باز هم بيدار كننده ، و نقش آفرين در حركتهاى سازندگى ، بويژه در كشورهاى در حال توسعه ...
امام معصوم (ع ) (عالم به علم اعطايى الاهى (علم صحيح )، داناى اسرار فعل و انفعالهاى تكوينى ، بينا به چگونگيهاى مثبت و منفى حركات انسانى - فردى و اجتماعى -، كانون تجلى معارف خالص وحيانى ، مخزن رازهاى احكام ربانى (واجب ، حرام ، مستحب ، مكروه ...)، قائم بالذات در مديريت قرآنى مجامع بشرى )، بصراحت و صراحت مى فرمايد: ((غير متخصص )) با ((خائن )) مساوى است ، و نتيجه كار هر دو يكى است (ضايع شدن كار و تباه گشتن هدف و پايمال سازى نقشه و برنامه و تلاش و هزينه )، و فرق نمى كند كه كارى ، شغلى و ((پستى )) (فردى ، اجتماعى ، سياسى ، قضايى ، اقتصادى ، تربيتى ، هنرى ، و دفاعى و...) را به غير متخصص و كار ناشناس و فاقد مهارت بسپاريد يا به خائن ، اگر چه غير متخصص ، زاهد زمان باشد - تا چه رسد به اين و آن - زهد مقوله اى است مقدس ، كاردانى نيز مقوله اى است مقدس و ضرورى .
اين پندار نيز بسيار واهى است كه كار را مى پذيريم و در اثناى آن فوت و فن را ياد مى گيريم . اين بدان مى ماند كه كسى خود را در دل دريا اندازد، و در كوهه هاى هراسناك و مرگبار امواج كوه پيكر بيفكند، به اميد آنكه شنا آموزد؛ پس بايد نيروى كاردان و متخصص تربيت كرد - و البته متعهد به ارزشهاى والا - اگر به تعاليمى كه در اين باره ها رسيده است - و تجربه ملموس نيز گواه آنهاست - گوش فرا ندهيم ، زير آوار بس سنگين زيانهاى گوناگون اين غفلت خرد مى شويم .
حديث مذكور، در كتاب معتبر ((تحف العقول ))(٩٦٥) آمده است ، كتابى كه شيخ اعظم انصارى ، در ((فقه )) بدان استناد كرده است . از حديث بروشنى فهميده مى شود كه خود اين عمل (يعنى سپردن كار به دست نامتخصص و دادن پستها و شغلهاى نيازمند به كارشناسى به ناواردان ) نيز خيانت است ، زيرا نصب نامتخصص مساوى با نصب خائن است ، و نصب خائن به هر كارى خيانت به آن كار است .
١٠- الامام الصادق (ع ): ...ان من فناء الاسلام و فناء المسلمين ، اءن تصير الاءموال فى اءيدى من لايعرف فيها الحق ، و لايصنع فيها المعروف .(٩٦٦)
امام صادق (ع ): از جمله عوامل نابودى اسلام و نابودى مسلمانان ، آن است كه اموال در اختيار كسانى قرار گيرد كه حق را در آنها تشخيص نمى دهند، و با آنها به انجام دادن كار نيك نمى پردازند.
١١- الامام الرضا (ع ) - فيما رد به على بعض من غير السنة : ...و استعمل السفهاء.(٩٦٧)
امام رضا (ع ): در معرفى كسانى كه سنت پيغمبر (ص ) را تغيير داده بودند: ...و سفيهان را به كار برگماشتند.
از اين احاديث چنين دستگير ما مى شود كه آن كس كه متصدى كارى مى شود، اگر به آن كار علم و درباره آن تخصص لازم يا مهارت كافى نداشته باشد، به خود و به اجتماع هر دو زيان مى رساند، هر چند براى خود مؤ منى نيكو كار باشد. و اگر جامعه جامعه اى دينى باشد و نام دين بر آن گذاشته شده باشد به دين نيز زيان مى رساند. در اين باره رجوع كنيد به فصل دوم (٩٦٨)، از همين باب ، بند ((ب )) و ((بنگريد!)) در آنجا؛ نيز رجوع شود به ((نگاهى به سراسر فصل )) مربوط به آن .

و - بهره نبردن درست از منابع ثروت ، كانها، زمينها، آبها و كوتاهى كردن در ايجاد كار و اشتغال (٩٦٩)
قرآن :
... هو انشاءكم من الارض و استعمر كم فيها...(٩٧٠)
... خداوند شما را از زمين پديد آورد، و به آباد كردن آن برانگيخت ...
حديث :
الامام على (ع ): ...امّا وجه العماره فقوله تعالى : ((هود (الذى ) انشاكم من الارض و استعمر كم فيها))، فاعلمنا سبحانه ، انه قد امرهم بالعماره ليكون ذلك سببا لمعايشهم ، بما يخرج من الارض من الحب و الثمرات ، و ما شاكل ذلك مما جعله اللّه معايش للخلق .(٩٧١)
امام على (ع ) دليل (ضرورت ) آباد كردن زمين سخن خداى متعال است :
((هو (الذى ) انشاكم من الارض و استعمر كم فيها))، كه بنابراين آيه به مردمان فرمان ساختن و آباد كردن زمين را داده است تا از محصولات زمين ، از دانه ها و ميوه ها و نظاير اينها - كه خداوند آنها را وسيله معيشت آفريدگان خود قرار داده است - زندگى مردمان تاءمين گردد.
الامام الصادق (ع ): ما يخلف الرجل بعده شيئا اشد عليه من المال الصامت .
قال (راوى الحديث ): قلت له : كيف يصنع به ؟ قال : يجعله فى الحائط و البستان و الدار.(٩٧٢)
امام صادق (ع ): آدمى پس از خود چيزى برجاى نمى گذارد كه براى او سخت تر از مال صامت (بيكار) باشد. (راوى حديث ) مى گويد: پرسيدم ، يعنى چگونه مالى ؟ فرمود: ((مالى كه درون ديوار و باغ و خانه پنهان مى كند (و به كسى نمى دهد به كارى نمى زند))).
الامام الصادق (ع ) - عن اءبيه : كان اميرالمؤ منين (ع ) يقول : من وجده ماء و ترابا ثم افتقر، فاءبعده الله (٩٧٣)
امام صادق (ع ) - به نقل از پدر خود، حضرت امام محمد باقر (ع ):
امير المؤ منين (ع ) مى فرمود: ((هر كس آب و زمينى داشته باشد (و نكوشد و كشت نكند) و فقير و نيازمند گردد، از رحمت خدا دور باد)).

ز- اقتصاد آزاد و ترك اقتصاد جهتدار اسلامى
اين موضوع (اقتصاد آزاد) را، در فصل سى و سوّم ، از باب دوازدهم (نگاهى به سراسر فصل )(٩٧٤)، بررسى كرده ايم . و در آنجا توضيح داده ايم ، كه تعاليم و احكام اسلامى ، اقتصاد آزاد را به سبب مفاسد و زيانهاى آن ، از جمله وابستگى اقتصادى و سياسى كه از آن نتيجه مى شود - مردود شمرده است ، پس به آنجا رجوع شود.
و اكنون را، كه درباره ((خاستگاههاى سياسى - اقتصادى فقر)) و دخالتى كه حكومتها - به صورت مثبت يا منفى - مى توانند در آنها داشته باشند سخن مى گوييم ، اشاره مى كنيم كه يكى از خاستگاههاى اينگونه فقر اقتصاد با بالا رفتن نرخها ملازمه دارد، و در نتيجه اموال در نزد مشتى از مردم انباشته مى شود، و به تكاثر و شادخوارى و انحصارطلبى آن گروه منجر مى گردد. و اين چگونگى خود يكى از مهمترين عواملى است كه زمينه تعادل و توازن اقتصادى را در اجتماع از ميان مى برد. و مردمان را به دو دسته ((خوشگذرانان )) و ((ناكامان )) تقسيم مى كند.
و بر حكومتهاى اسلامى واجب است كه كارى نكنند تا - به نص حديث پيامبر بزگوار (ص ) - مردمان را به فقر و در نتيجه به كفر بكشانند(٩٧٥). پس بايد با علتها و اسباب فقر مبارزه كنند، كه از مهمترين آنها اقتصاد آزاد و مالكيتهاى نامحدود است . و اين واقعيتى آشكار است .
و از اينجا متوجه امر مهم ديگرى مى شويم . و آن اينكه ((نظام تكاثرى اترافى )) كه يكى از مهمترين خاستگاههاى اجتماعى و عمومى فقر است بايد بر ((خاستگاههاى اجتماعى - سياسى فقر)) نيز - چنانكه توضيح داديم - افزوده شود.

ح - فرو گذاشتن مساوات در تقسيم امكانات
قرآن :
١- و الله فضل بعضكم على بعض فى الرزق ، فما الذين فضلوا برادى رزقهم على ما ملكت اءيمانهم ، فهم فيه سواء، اءفبنعمة الله يجحدون ؟(٩٧٦)
خدا به برخى از شما بيش از برخى ديگر روزى بخشيد، و اين صاحبان نعمت بيشتر، افزونى نعمت خويش را به بردگان خود نمى بخشند، تا در آن با يكديگر برابر شوند؛ آيا منكر آنند كه نعمت از آن خدا است ؟
حديث :
١- النبى (ص ) - فيما وصفه به الامام على : اءليس كان رسول الله (ص ) يقسم بالسوية بين المسلمين .(٩٧٧)
پيامبر (ص ) - از اوصاف پيامبر اكرم (ص ) كه امام على بن ابيطالب (ع ) بيان داشته است : آيا رسول خدا (ص )، (غنايم را) ميان مسلمان ، به صورت مساوى تقسيم نمى كرد؟
٢- الامام على (ع ): ...لو كان المال لى لسويت بينهم ، فكيف و انما المال مال الله !.(٩٧٨)
امام على (ع ): ... اگر مال از آن من بود، آن را ميان ايشان مساوى تقسيم مى كردم ، حال چگونه چنين نكنم با اينكه مال ، مال خدا است !؟
٣- الامام الصادق (ع ): قال اءميرالمؤ منين (ع ) لعمر بن الخطاب : ثلاث ان حفظتهن و عملت بهن ، كفتك ما سواهن . و ان تركتهن لم ينفعك شى ء سواهن . قال : و ما هن يا اءبا الحسن ؟ قال : اقامة الحدود على القريب و البعيد، و الحكم بكتاب الله فى الرضا و السخط، و القسم بالعدل بين الاءحمر و الاءسود...(٩٧٩)
امام صادق (ع ): اميرالمؤ منين (ع ) به عمربن خطاب گفت : ((سه چيز است كه اگر آنها را به خاطر بسپارى و عمل كنى ، از كارهاى ديگر تو را بى نياز مى كند؛ و اگر آنها را فروگذارى ، چيزهاى ديگر براى تو سودى ندارد)). عمر گفت : ((اى ابوالحسن ! آن سه كدام است ؟)) گفت : ((اجراى حدود الاهى در حق خودى و بيگانه ، حكم كردن از روى كتاب خدا در حالت خشنودى و خشم ، و تقسيم كردن عادلانه ميان سرخ و سياه ...))

ط - سهل انگارى در گرد آورى اموال عمومى و افزايش دادن آنها
حديث :
١- الامام على (ع ): اءيها الناس ! ان لى عليكم حقا، و لكم على حق ، فاءما حقكم على فالنصحية لكم ، و توفير فيئكم ...(٩٨٠)
امام على (ع ): اى مردم ! مرا بر شما حقى است ، و شما را بر من حقى ؛ حق شما بر من آن است كه خيرخواه شما باشم ، و غنيمت (اموال متعلق به ) شما را افزايش دهم ...
٢- الامام على (ع ): ...و يجمع به (رئيس المجتمع ) الفى ء...(٩٨١)
امام على (ع ): به وسيله او (رئيس جامعه )، غنايم (و اموال عمومى ) جمع آورى مى گردد (تا به موارد و صاحبان آنها رسانده شود).

ى - نپرداختن حقوق محرومان
حديث :
١- الامام على (ع ) - فيما كتبه الى بعض عماله ، و قد بعثه على الصدقة : ...ان لك فى هذه الصدقة نصيبا مفروضا، و حقا معلوما، و شركاء اءهل مسكنة ، و ضعفاء ذوى فاقة ، و انا موفوك حقك ، فوفهم حقوقهم ؛ و الا فانك من اءكثر الناس خصوما يوم القيامة ، و بؤ سا لمن خصمه عند الله الفقراء، و المساكين ، و السائلون ، و المدفوعون ، و الغارم ، و ابن السبيل ...(٩٨٢)
امام على (ع ) - از نامه وى به يكى از ماءموران گردآورى زكات : ...تو را در اين زكات سهمى است معين و قطعى ، و شريكانى دارى مسكين و ناتوان و نادار. ما حق تو را تمام مى پردازيم ، تو هم حقوق ايشان را تمام بده ؛ اگر چنين نكنى در روز بازپسين بيشترين دشمنان را خواهى داشت ؛ و واى بر حال كسى كه مدعيان او در نزد خداى متعال ، فقيران و مسكينان و گدايان و رانده شدگان و وامداران و در راه ماندگان باشند...

يا - كوتاهى كردن در گرفتن و زنده كردن حقوق مستضعفان
حديث :
١- الامام على (ع ): يؤ خذ به للضعيف من القوى ، حتى يستريح بر، و يستراح من فاجر.(٩٨٣)
امام على (ع ): به وسيله او (رئيس جامعه )، حق ناتوان از توانا گرفته مى شود، تا نيكوكار خيرانديش آرامش داشته باشد، و نابكار شر نرساند.
٢- الامام على (ع ): الذليل عندى عزيز حتى آخذ الحق له ، و القوى عندى ضعيف حتى آخذ الحق منه ...(٩٨٤)
امام على (ع ): ...انسان ضعيف در نزد من نيرومند است ، بدانسان كه حق او را (از توانگران و قدرتمندان ) خواهم گرفت ؛ و انسان قدرتمند در نزد من ضعيف است ، بدانسان كه حق (محرومان و ضعيفان ) را از او خواهم ستاند...

يب - خيانت كارگزاران و ماءموران امور مالى
حديث :
١- الامام على (ع ) - فيما كتبه الى بعض عماله : ...خنته (اءى خنت اءمير المؤ منين ) مع الخائنين ... و كاءنك انما كنت تكيد هذه الاءمة عن دنياهم ، و تنوى غرتهم عن فيئهم ، فلما اءمكنتك الشدة فى خيانة الاءمة اءسرعت الكرة و عاجلت الوثبة ، و اختطفت ما قدرت عليه من اءموالهم المصونة لاءراملهم و اءيتامهم ، اختطاف الذئب الاءزل دامية المعزى الكسيرة ، فمحملته الى الحجاز رحيب الصدر بحمله ، غير متاءثم من اءخذه ، كاءنك - لا اءبا لغيرك - حدرت الى اءهلك تراثك من اءبيك و اءمك ...(٩٨٥)
امام على (ع ): از نامه اى به يكى از كارگزاران خويش : ...تو نيز با خائنان ديگر همسو شدى و خيانت كردى ... گويا مى خواستى مسلمانان را به منظور سوء استفاده بفريبى ، و آنان را از اموال مسلم خودشان غافل سازى ! و چون در كار خيانت چيرگى جستى ، با شتاب جستى ، و خيانت به خيانت پيوستى ، و از اموال عمومى كه از آن بيوه زنان و يتيمان بود، آنچه توانستى ربودى و بربستى - چنانكه گرگ تيزپا بز از پاافتاده را بربايد - پس آن مال را با خيال آسوده به حجاز بردى ، و از خيانتى كه كردى بيمى به خود راه ندادى ؛ گويا تو - ديگرى بى پدر باد - ارث پدرى خويش را به نزد خانواده ات آورده اى ...
٢- الامام على (ع ): دخلت بلاد كم باءشمالى هذه