زندگانی کریمه اهل البیت امام حسن مجتبی (علیه السلام)

زندگانی کریمه اهل البیت امام حسن مجتبی (علیه السلام)0%

زندگانی کریمه اهل البیت امام حسن مجتبی (علیه السلام) نویسنده:
محقق: هدایت گران راه نور
مترجم: محمد صادق شریعت
گروه: امام حسن مجتبی علیه السلام

  • شروع
  • قبلی
  • 24 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 3384 / دانلود: 1455
اندازه اندازه اندازه
زندگانی کریمه اهل البیت امام حسن مجتبی (علیه السلام)

زندگانی کریمه اهل البیت امام حسن مجتبی (علیه السلام)

نویسنده:
فارسی

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنین عليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام نگردیده است.

فهرست مطالب

پيشگفتار 4

بخش اول: بنياد پاك 6

وراثت 9

تربيت 11

وفات پيامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و انحراف مسلمانان 17

دوران امامت 25

استراتژى صلح در نظر امام مجتبى 43

بخش دوم: موضع گيريهاى تابناك 52

حركت به سوى مدينه 58

سياست امام و حكومت معاويه 61

شهادت فرجامى شايسته 62

تشييع پيكر پاك آن حضرت 64

بخش سوم: ويژگيهاى والاى اخلاقى 66

خدا پرست و زاهد 66

با ابهّت و دوست داشتنى 68

بخشنده و بزرگوار 70

فروتن و بردبار 73

بخش چهارم: پرتوى از بلاغت امام حسن عليه‌السلام 74

مرگ در پى توست 75

سخنان حكمت بار امام حسن 77

پي نوشت ها: 79

زندگانى كريم اهل بيت حضرت حسن بن علىعليه‌السلام

هدايتگران راه نور

نويسنده: آيت الله سيد محمد تقى مدرسى

مترجم: محمد صادق شريعت

پيشگفتار

الحمد للَّه، و صلّى اللَّه على محمّد و آله الطاهرين.

دوره اى كه با قتل خليفه سوم آغاز شد و با شهادت امام حسينعليه‌السلام پايان گرفت، اثرى ژرف بر امّت اسلامى از خود بر جاى نهاد. در واقع اين دوره رامى توان زنجيره اى از فجايع متعدّد به شمار آورد.

امامت سبط اوّل پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، امام حسن مجتبىعليه‌السلام ، در ميانه همين عصربوده است. بنابراين بر ماست كه زندگى آن امام را بكاويم و آن را بسان مشعلى فراروى خويش قرار دهيم. آيا غير از اين بود كه امام حسنعليه‌السلام به تصريح پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و به شهادت زندگى درخشان خوش پيشوايى مسلمانان را بر عهده داشت؟ مگر نه اينكه ما آن امام را حجّت خداوند بر روى زمين مى دانيم؟ ازاين رو بايد در زندگى آن حضرت دقيق شويم و در راه و روش زندگى مكتبى خويش، از حيات وى الهام گيريم.

اين كتاب در واقع تحليل فشرده اى از زندگى و اوضاع دوران امام حسن مجتبىعليه‌السلام مى باشد كه به رشته تحرير درآمده است. اميدوارم كه خداوند بنده و مؤمنان را از بهره اين كتاب محروم نفرمايد.

ایت الله محمّد تقى مدرّسى

درباره امام حسن مجتبیعليه‌السلام

نام: حسن

پدر و مادر: على بن ابيطالب و فاطمه زهرا

شهرت: مجتبى سبط اكبر

كنيه: ابو محمّد

زمان و محل تولّد: نيمه رمضان سال دوّم هجرت در مدينه

زمان و محل شهادت: 28 صفر سال 50 هجرى در سنّ حدود 47 سالگى به دستور معاويه، توسط جعده، در مدينه، مسموم و به شهادت رسيد

مرقد: قبرستان بقيع، واقع در مدينه

دوران زندگى ، در سه بخش:

1 - عصر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم (حدود 8 سال)

2 - ملازمت با پدر (حدود 37 سال)

3 - عصر امامت (ده سال)

بخش اول: بنياد پاك

ولادت و پرورش امام حسن مجتبى در پانزدهمين شب از ماه مبارك رمضان، خانه رسالت پس از انتظار طولانى به استقبال مولود محبوب خود مى شتافت، درست همان گونه كه گُلى با طراوت و شاداب، پس از مدّتى تشنگى از يك قطره زلال و گواراى شبنم استقبال مى كند.

نوزاد به نياى خويش، يعنى رسول بزرگ اسلام، بسيار شباهت داشت، امّا وى به هنگام تولّد اين نوزاد حضور نداشت تا مژده ولادت رابه آن حضرت برسانند. پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به سفرى رفته بود و به زودى به مدينه مراجعت مى كرد.

خانواده با اشتياقى وافر چشم به راه بازگشت پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بود و هيچ يك از آداب و رسوم تولّد را برگزار نكرده بودند تا آنكه پيامبر اكرم ازمسافرت بازگشت و بنابر عادت هميشگى خويش، نخست به سوى خانه فاطمه زهرا رهسپار شد. چون مژده تولّد كودك را به پيامبر خدا رساندند، سرورى زايدالوصف آن حضرت را فرا گرفت و خواستار ديدن كودك شد. چون كودك را در آغوش گرفت، بوييد و بوسيد و در گوشهايش اقامه واذان گفت و پس از آنكه از پوشاندن جامه زرد به كودك نهى كرد، دستور داد تا خرقه اى سپيد بياورند وكودك را در آن بپيچند.

پيامبر اعظم منتظر بود تا ببيند آيا از آسمان خَبَر تازه اى درباره اين كودك فرود مى آيد يا نه؟ وحى نازل شد و خطاب به آن حضرت گفته شد: نام فرزند هارون، جانشين موسىعليه‌السلام ، شبّر بود و على نيز نسبت به تو به منزله هارون است نسبت به موسى، پس اين كودك را «حسن» نام گذارى كن كه حسن در عربى مرادف شبّر است.

نام حسن در مدينه، همچون بوى خوش گلها پيچيد. مژده دهندگان باگرمترين و شايسته ترين تبريكات به خدمت پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آمدند، زيراحسن نخستين فرزند خانه رسالت بود و چشم پيامبر اكرم و ياران بزرگوارش به وى دوخته شده بود. او تجديد كننده رسالت پيامبر بود و درآينده، مقتدا و الگوى مسلمانان صالح به شمار مى آمد. او پس از پيامبر ادامه دهنده راه و رسالت آن حضرت بود.

روز بعد، پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود تا قوچى بياورند و قربانى كرد. چون قربانى را نزد آن حضرت آوردند، وى خود آمد تا بدين مناسبت دعايى بخواند. پس فرمود:

«بسم اللَّه الرحمن الرحيم. خدايا! استخوان آن در مقابل استخوان حسن وگوشت آن در مقابل گوشت او و خون آن در برابر خون او و موى آن در برابر موى او. خدايا! اين را نگاهبان محمّد و آل او قرار بده». سپس دستور داد گوشت قربانى را ميان تنگدستان و مستمندان تقسيم كنندتا اين كار پس از وى در ميان مردم سنّت گردد. وخانواده هاى توانگر درهر مناسبتى گوسفندى قربانى كنند تا بدين وسيله ثروت در ميان مردم توزيع شود و تنها در ميان توانگران واغنيا نباشد.

روزى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در حضور لبابه، ام الفضل، همسر عبّاس بن عبدالمطلّب، عموى خويش، حسن را در آغوش مى گيرد و مى فرمايد:

- آيا درباره من خوابى ديده اى؟

- آرى اى رسول خدا.

- آن را بازگوى.

- چنان ديدم كه قطعه اى از تن شما در دامن من افتاده است.

- پس پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم لبخندى زد و كودك شير خواره را به دست او سپردوفرمود: آرى اين تأويل رؤياى توست. او پاره تن من است.

بدين ترتيب ام الفضل به عنوان دايه امام حسن برگزيده شد.

كودك در كنف حمايت رسول بزرگوار اسلام و در زير سايه پدرش امام على وحضرت زهرا بزرگ مى شد تا بدين وسيله تمام معانى ومفاهيم اسلامِ ناب را از چشمه سار رسالت و تمام ارزشهاى ولايت را در زير سايه ولايت و همه فضايل و مكارم را از منبع عصمت و فضليت بياموزد.

پيامبر، على و زهراعليهما‌السلام در تربيت امام توجّه و اهتمامى بليغ، مبذول مى داشتند تا بدان وسيله، استعدادها و شايستگيهاى وى را شكوفا سازند.

وراثت

بى ترديد وراثت، در ساخت شخصيّت فرد تأثير به سزايى دارد. شخصيّت فرد با محيطى كه از آن برخاسته و در آن متولّد شده است ارتباطمستقيمى دارد. در ميان فرزندان ابو طالب، بهترين و برترين خانه ها براى پديد آمدن انسان كامل، همين خانه بود، زيرا هر كودكى كه در اين خانه زاده مى شد، از دو طرف با عبدالمطلّب نسبت داشت. از يك طرف ازسوى على بن ابى طالب و از طرف ديگر از سوى فاطمه دختر محمّد بن عبداللَّه بن عبدالمطلّب. همان طور كه علىعليه‌السلام خود نيز از دو سوى به هاشم منسوب بود.

ما در اينجا در صدد بيان مناقب و فضايل هاشم و بويژه خاندان عبدالمطلّب در ميان آنان نيستيم كه فضايل و مناقب وى بسيار و فراوان است، بلكه همين مقدار كافى است كه بدانيم رسول گرامى اسلام، محمّدبن عبداللَّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وجانشين بزرگوار آن حضرت، امام علىعليه‌السلام ، از همين خانواده برخاسته اند.

بر حسب كشفيات علم ژنتيك، تأثير، گاه از سوى پدر است كه در اين حالت، تمام ويژگيها و صفات پدر به كودك منتقل مى شود و گاهى نيزكودك از سوى مادر، كه در مورد امام حسن اين قسم اخير تحقّق يافت. درشخصيّت امام حسن نشانه هاى مادرش هويدا بود و بدين ترتيب خودمنعكس كننده صفات پدر بزرگوار آن حضرت يعنى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بود. از اين رو امام حسن بيشتر از آن كه شبيه امام على باشد به پيامبر شباهت بسيارداشت و بدين خاطر بارها پيامبر خود نيز فرموده بود:

«حسن از من و حسين از على است».

شايد بتوان با نگرش بر حوادثى كه پس از رسول گرامى اسلام رخ داده است اين حديث را به گونه اى ديگر هم تفسير كرد. و ماهيّت شرايطى كه در دوران امام حسن حكمفرما بود آن حضرت را وامى داشت روش پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را دنبال كند وآن حضرت را كاملاً الگوى خود قرار دهدوهمچون او به موّفقيتهاى بزرگى نيز نايل شود.

با اتخاذ همين روش بود كه وى مانند پيامبر گذشت و اغماض را پيشه خود مى ساخت و با دشمنانش به صلح و مدارا رفتار مى كرد.

چنان كه شرايط و اوضاع خاصّ روزگار امام حسين نيز اقتضا مى كردتا آن حضرت در امر دين و پيشبرد آن از خود تلاش و غيرت نشان دهدوهمين امر موجب شباهتهاى ميان دوران او و دوران امام على شده بود.

تربيت

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، على و زهراعليهما‌السلام تربيّت حسن مجتبى را بر عهده داشتندو با تربيّت صالح و اسلامى خود، وى را براى رهبرى امّت در آينده آماده مى كردند. در واقع خانه رسالت با آگاهى از منزلتى كه حسن در آينده درجامعه اسلامى به خود اختصاص مى داد، به تربيّت وى اهتمام مى ورزيدند. آنان مقام و منزلت حسن را به شيوه هاى مختلف نيز به آگاهى مؤمنان مى رساندند. مثلاً پيامبر اكرم او را بر سينه اش بالا مى بردوآنگاه بلندش مى كرد تا بايستد و يا دستانش را مى گرفت و آرام به سوى چهره مباركش مى كشيد و مى خواند: «حزقه حزقه (1) ترق عين بقه »

سپس با حسنعليه‌السلام با ملاطفت رفتار مى كرد و با او شوخى و بازى مى كرد. آنگاه دست به دعا بر مى داشت و مى فرمود: خدايا! من حسن رادوست دارم پس تو نيز دوستدار او را دوست بدار.

در واقع پيامبر اسلام مى خواست بدين ترتيب سيره خويش را دربرخورد با امام حسن به عنوان اسوه مؤمنان به ياران خود تفهيم كند. از اين رو حسن را گرامى مى داشت و او را ارج و احترام مى نهاد.

يك بار پيامبر براى نماز به امامت ايستاده بود. چون به سجده رفت مسلمانان نيز به سجده رفتند و ذكر «سُبْحانَ رَبِّى الْأَعْلى وَبِحَمْدِهِ » را چندبار تكرار كردند و منتظر بودند تا پيامبر اكرم سر از سجده بردارد، امّاپيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سجده اش را طول داد. نمازگزاران از اين امر تعجّب كردند. مگر چه اتفاقى افتاده است؟ اكثر آنان صداى پيامبر را كه در مسجد شكوه و ابهّت خاصّى ايجاد كرده بود، نمى شنيدند.

هر آينه گمانهاى ديگرى به خود راه مى دادند. آنان منتظر ماندند تا اينكه پيامبر سر از سجده برداشت. نماز پايان يافت در حالى كه مسلمانان مشتاق بودند علّت طولانى شدن سجده پيامبر خدا را از آن حضرت سؤال كنند. چون در اين باره از پيامبرپرسش كردند، آن حضرت در پاسخ فرمود: حسن بر گردنم سوار شده بودومن دلم نيامد كه او را به اجبار پايين آورم، بنابر اين صبر كردم تا اوخود از گردنم پايين رود.

يك بار ديگر پيامبر بر فراز منبر بود و براى مردم سخنرانى مى كردوآنان را اندرز مى گفت كه حسن و حسين از گوشه مسجد آمدند در حالى كه نزديك بود بلغزند و زمين بخورند، ناگهان پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از منبرفرودآمد و به سوى آن دو شتافت و آنان را گرفت و با خود بر فراز منبربرد. يكى از آنانرا بر پاى راست وديگرى را بر پاى چپ خود نشانيدوپيوسته مى گفت:

«خدا و پيامبرش راست گفته اند كه اموال و اولاد شما فتنه هستند. من به اين دو طفل نگريستم كه راه مى رفتند، و مى لغزيدند، نتوانستم درنگ كنم تا آنكه سخنم را نيمه تمام رها كردم و آنها را بر فراز منبر آوردم».

حتّى آن حضرت، حسن و حسين را در يكى از سفرهاى كوتاهش باخود همراه برد. وى آن دو را بر روى استرى كه جلو يا پشت آن حضرت حركت مى كرد نشانيد. حضرت اين كار را كرد تا اگر به ديدن آن دو اشتياق پيدا كرد آنان را ببيند يا اگر آنان هواى ديدن آن حضرت را كردند، بتوانندوى را ببينند. همچنين پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در هر مناسبتى از اين دو تمجيد مى كردو بزرگوارى و كرامت آنان را به همگان اعلان مى داشت. در روز مباهله نيز پيامبر اين دو و پدر و مادر آنان را برگزيد كه از تابش برهان آنان اسقفها مدهوش و متحيّر ماندند(2) ».

روزى رسول خدا به خانه فاطمه رفت و بنابر عادت خود سه بار سلام گفت، امّا جوابى نشنيد. آن حضرت به طرف حياط خانه بازگشت و دربين گروهى از يارانش نشست.

سپس امام حسن آمد و بر پشت پدر بزرگش جَست. پيامبر او را محكم گرفت و سپس دهانش را بوسيد و در حالى كه مى گفت: حسن از من وحسين از على است به راه افتاد.

مردم، بسيارى از اوقات از اين كردار پيامبر در شگفت مى شدند. و ازخود مى پرسيدند كه چرا پيامبر در حقّ فرزندانش چنين كارهايى راآشكارا انجام مى دهد. روزى يكى از ياران آن حضرت، پيامبر را ديد كه حسن را مى بوسد ومى بويد. آن مرد در حالى كه از اين عمل پيامبرناخرسند بود عرض كرد: من پسرى دارم كه تا كنون هرگز او را نبوسيده ام. پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به وى پاسخى داد كه مضمونش اين بود: وقتى كه خداوندرحمت را از دل تو بر داشت به نظر تو، من چه كارى مى توانم بكنم؟ بعدها چون فرصت ديگرى پيش آمد پيامبر فرمود:

«حسن و حسين فرزندان منند. هر كه اين دو را دوست بدارد مرادوست داشته و آن كه مرا دوست بدارد، خداوند را دوست داشته است وهر كه خداوند را دوست بدارد، خداى او را به بهشت داخل مى كند. وهر كه با اين دو دشمنى ورزد با من به دشمنى برخاسته و هر كه با من به دشمنى بر خيزد خداى بر او خشم گيرد و هر كه مورد خشم خداوند واقع شود، او را به آتش (دوزخ) داخل مى كند».

سپس از روى محبّت بسيار آن دو را بغل كرد: يكى را طرف راست وديگرى را طرف چپ. چه بسيار صحابه، اين سخن مبارك پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را مى شنيدند كه مى فرمود:

«اين دو فرزندان من و فرزندان دخترم هستند. بارالها! من اين دوودوستداران آنان را دوست مى دارم».

يا در حالى كه به امام حسن اشاره مى كرد، مى فرمود: «دوستدار او رادوست مى دارم».

ابو هريره پس از وفات پيامبر با امام حسن بر خورد مى كند و به آن حضرت مى گويد: به من اجازه بده تا همان جايى را كه مى ديدم پيامبربر آن بوسه مى زند ببوسم. سپس ناف آن حضرت را بوسيد. از اينجا معلوم مى شود كه پيامبر آشكارا بدين عمل، مبادرت مى كرده است تا آنجا كه مردم همگى آن را مى ديدند و به آن آگاه بودند.

پيامبر آن قدر در مدح حسن و حسين سخن مى گفت كه برخى گمان مى كردند كه اين دو از پدرشان، امام على، برترند. تا آنجا كه پيامبر اكرم به توضيح اين نكته پرداخت و فرمود: حسن و حسين در دنيا و آخرت برترند وپدرشان از اين دو والاتر و برتر است.

بسيار اتّفاق مى افتاد كه آن حضرت، حسن و حسين را بر شانه هايش بالا مى برد و در خيابانهاى مدينه و در برابر چشم مردم گردش مى كرد و به آن دو مى گفت: «چه شتر خوبى است شتر شما و چه سواران خوبى هستيدشما دو تن».

و چه بسيار در ميان مردم بانگ بر مى آورد و مى فرمود: «حسن وحسين سروران جوانان بهشتى هستند». يا مى فرمود:

«حسن و حسين دو گل من از دنيا هستند».

يا مى فرمود: «حسن و حسين هر دوامامند چه برخيزند وچه بنشينن».

و يك بار نيز فرمود: "چون روز قيامت فرا رسد، عرش پروردگارجهانيان با هر زيورى آراسته مى شود. آنگاه دو منبر از نور مى آورند كه طول آنها صد مايل است. يكى از آنها را در سمت راست عرش و ديگرى رادر سمت چپ عرش مى نهند. سپس حسن و حسينعليهما‌السلام را مى آورند.

حسن بر يكى از آن دو منبر و حسين بر ديگرى مى نشينند و خداوند به اين دو نفر، عرش خود را مى آرايد چنان كه زن با گوشواره (گوشهايش رازينت مى دهد)(3) . از امام رضا از قول پدرانش، نقل شده است كه رسول خدا فرمود: «فرزند، گل است و گلهاى من حسن و حسين هستند»( 4 ) .

از رسول خدا نقل شده است كه فرمود:

«هر كه حسن و حسين را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه باآنان دشمنى ورزد با من دشمنى كرده است»( 5 ) .

عمران بن حصين نيز از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روايت كرده است كه به وى فرمود: اى عمران بن حصين! هر چيز جايگاهى در دل دارد، امّا هيچ چيزدر دل من از جايگاهى كه اينان دارند، برخوردار نيست.

عرض كردم: تا اين اندازه (آنان را دوست دارى) اى رسول خدا!

فرمود: «اى عمران! آنچه برتو پنهان مانده است از اين بالاتر است.. خدا مرا به محبّت ورزيدن به اين دو فرمان داده است»( 6 ) .

ابوذر غفارى روايت كرده است كه ديدم رسول خدا حسن بن على رامى بوسد ومى فرمايد: «هر كه حسن وحسين وذريه آنان را از روى اخلاص دوست بدارد آتش، چهره اش را نسوزاند اگرچه گناهانش به شماره ريگهاى انباشته شده باشد مگر گناهى كه او را از ايمان به در كرده باشد»( 7 ) .

سلمان نيز روايت كرده است كه از رسول خدا شنيدم كه درباره حسن وحسين مى فرمود: «خدايا من اين دو را دوست دارم پس تو نيز آنان راوهم دوستدارانشان را دوست بدار».

و نيز پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: «هر كه حسن و حسين را دوست بدارد من اورا دوست مى دارم و هر كس را كه من دوست بدارم خداى هم او را دوست مى دارد و هر كه را خداوند دوست بدارد او را به بهشت مى برد و هر كه حسن و حسين را دشمن دارد من نيز او را دشمن دارم و هر كس را كه من دشمن بدارم خداى هم او را دشمن مى دارد و هر كه را خداوند دشمن بدارداو را به آتش مى برد»( 8 ) .

و سخنان درخشان و گهر بار ديگرى از اين قبيل كه ما مى توانيم يقين كنيم كه اين سخنان از جانب خود پيامبر نبود، بلكه صادر شده از سوى وحى بود كه پيامبر جز بر طبق آن سخن نمى گفته است.

عنايت و توجّه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم همچنان شامل اين طفل بود تا آنكه اين كودك به جوانى برومند تبديل شد كه از سر چشمه خير و فضيلت خود راسيراب ساخته و اينك شايسته رهبرى مسلمانان شده بود. پيامبر اكرم وپيش از وى خداى پيامبر نيز همين شايستگى را در سيماى او ديده بودند. از اين رو به پيامبر وحى كرد على را به جانشينى خود قرار دهد و پس ازوى حسن و حسين را. پس پيامبر همواره مردم را به دوستى آنان و تبعيّت از ايشان و راه آنان فرا مى خواند.

اگر ما در چيزى شك كنيم هرگز نمى توانيم در اين نكته بخود ترديد راه دهيم كه پرورده رسول خدا از ديگر مردمان به جانشينى آن حضرت سزاوارتر است.