چهل داستان و چهل حدیث از امام رضا (علیه السلام)

چهل داستان و چهل حدیث از امام رضا (علیه السلام)0%

چهل داستان و چهل حدیث از امام رضا (علیه السلام) نویسنده:
گروه: امام رضا علیه السلام

چهل داستان و چهل حدیث از امام رضا (علیه السلام)

نویسنده: عبد الله صالحی
گروه:

مشاهدات: 4339
دانلود: 1540

توضیحات:

چهل داستان و چهل حدیث از امام رضا (علیه السلام)
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 61 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 4339 / دانلود: 1540
اندازه اندازه اندازه
چهل داستان و چهل حدیث از امام رضا (علیه السلام)

چهل داستان و چهل حدیث از امام رضا (علیه السلام)

نویسنده:
فارسی

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنین عليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است.

چهل داستان و چهل حديث از امام رضاعليه‌السلام

نویسنده:عبد الله صالحي

پيشگفتار

به نام هستى بخش جهان آفرين شكر و سپاس بى منتها، خداى بزرگ را، كه ما را از امّت مرحومه قرار داد و به صراط مستقيم، ولايت مولاى متّقيان، اميرمؤ منان، علىّ ابن ابى طالب و اولاد معصومشعليه‌السلام هدايت نمود.

بهترين تحيّت و درود بر روان پاك پيامبر عالى قدر اسلام، و بر اهل بيت عصمت و طهارت، مخصوصا هشتمين خليفه بر حقّش حضرت ابوالحسن، امام علىّ بن موسى الرّضاعليه‌السلام .

و لعن و نفرين بر دشمنان و مخالفان اهل بيت رسالت، كه در حقيقت دشمنان خدا و قرآن هستند.

نوشتارى كه در اختيار شما خواننده محترم قرار دارد، برگرفته شده است از زندگى سراسر آموزنده، هشتمين ستاره فروزنده و پيشواى بشريّت، حجّت خدا، براى هدايت بندگان.

آن شخصيّت برگزيده و ممتازى كه خداوند متعال در ضمن حديث لوح حضرت فاطمه زهراءعليه‌السلام فرموده است:

هركس هشتمين امام و خليفه را تكذيب نمايد مانند كسى است كه تمام اءولياء مرا تكذيب كرده باشد، بعد از حضرت موسى كاظم، فرزندش علىّ امام رضاعليه‌السلام نگهدارنده دين من خواهد بود، قاتل او شخصى پليد و خودخواه مى باشد.

و جدّ بزرگوارش حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ضمن حديثى، طولانى فرمود: خداوند متعال نام او را ( علىّ) برگزيد و در ميان تمام خلايق راضى و رضا خواند؛ و او را شفيع شيعيان قرار داد كه در روز قيامت به وسيله او نجات يابند و رستگار گردند.

و احاديث قدسيّه، روايات بسيارى در منقبت و عظمت آن دليرمرد ايمان و تقوا، با سندهاى مختلف، در كتاب هاى متعدّد وارد شده است.

و اين مختصر ذرّه اى از قطره اقيانوس بى كران وجود جامع و كامل آن امام همام مى باشد، كه برگزيده و گلچينى است از ده ها كتاب معتبر(١) ، در جهت هاى مختلف: عقيدتى، سياسى، فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى، اخلاقى، تربيتى و....

باشد كه اين ذرّه دلنشين و لذّت بخش مورد استفاده و إ فاده عموم خصوصا جوانان عزيز قرار گيرد.

و ذخيره اى باشد « لِيَوْمٍ لايَنْفَعُ مالٌ وَ لابَنُون إِلاّ مَنْ اءَتَى اللّهَ بِقَلْبٍ سَليم لي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ لَهُ عَلَيَّ حَقّ» انشاء اللّه تعالى.

مؤ لّف

خلاصه حالات دهمين معصوم، هشتمين اختر امامت

آن حضرت روز پنج شنبه يا جمعه، ١١ ذى القعدة، سال ١٤٨ هجرى قمرى(٢) ، يك سال پس از شهادت امام جعفر صادقعليه‌السلام در شهر مدينه منوّره ديده به جهان گشود؛ و با ظهور نور طلعتش جهانى را روشنائى بخشيد.

نام: علىّ، صلوات اللّه و سلامه عليه.(٣)

كنيه: ابوالحسن ثانى، ابوعلىّ و....

ألقاب: رضا، صابر، زكىّ، وفىّ، ولىّ، رضىّ، ضامن، غريب، نورالهدى، سراج اللّه، غيظ المحدّثين، غياث المستغيثين و....

پدر: امام موسى كاظم، باب الحوائج إلى اللّهعليه‌السلام .

مادر: شقراء، معروف به خيزران، امّ البنين، و بعضى گفته اند: نجمه بوده است.

نقش انگشتر: حضرت داراى سه انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتيب عبارتند از: (حَسْبىَ اللّهُ )، (ما شاءَ اللّهُ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ )، (وَلييّ اللّهُ ).

دربان: مورّخين، دو نفر را به نام محمّد بن فرات و محمّد بن راشد به عنوان دربان حضرت گفته اند.

مدّت امامت: بنابر مشهور، روز جمعه، ٢٥ رجب، سال ١٨٣ هجرى قمرى، پس از شهادت پدر مظلومش بلافاصله مسئوليّت رهبرى و امامت جامعه اسلامى را به عهده گرفت، كه تا سال ٢٠٣ يا ٢٠٦ به طول انجاميد.

و در سال ٢٠٠ هجرى قمرى حضرت توسّط مأمون به خراسان احضار گرديد.

مدّت عمر: در طول عمر آن حضرت بين ٤٩ تا ٥٧ سال بين مورّخين اختلاف است.

و بر همين مبنا در مقدار و مدّت هم زيستى با پدر بزرگوارش؛ و نيز در مدّت حيات پس از پدرش اختلاف مى باشد، گرچه برخى گفته اند كه آن حضرت ٢٩ سال و دو ماه در زمان حيات پدر بزرگوارش زندگى نموده است.

در علّت آمدن امام رضاعليه‌السلام به خراسان، نيز بين مورّخين اختلاف است؛ ولى مى توان از مجموع گفته ها، اين گونه استفاده نمود:

چون هارون الرّشيد به هلاكت رسيد، بغداد و حوالى آن در اختيار فرزندش امين، و خراسان با حوالى آن تحت حكومت ديگر فرزندش مأمون قرار گرفت.

پس از گذشت مدّتى كوتاه، بين دو اين برادر اختلاف و جنگ، رونق گرفت و امين كشته شد.

در اين بين، مأمون نيز جهت استحكام قدرت خود چنان ابراز داشت كه از علاقه مندان خاندان علىّ بن ابى طالب و سادات بنى الزّهراء مى باشد.

بنابر اين، در سال ٢٠٠ هجرى نامه اى به استاندار خود در شهر مدينه منوّره فرستاد، تا حضرت علىّ بن موسى الرّضاعليهما‌السلام را از راه بصره اهواز، (به گونه اى كه از غير مسير شهر قم باشد) به خراسان منتقل گردانند.

هنگامى كه امام رضاعليه‌السلام به شهر مَرْوْ رسيد، مأمون عبّاسى به حضرتش پيشنهاد بيعت و خلافت را داد.

ولى حضرت چون كاملاً نسبت به افكار و دسيسه هاى مأمون و ديگر خلفاء بنى العبّاس آگاه و آشنا بود، پيشنهاد خلافت را از طرف مأمون نپذيرفت.

و مأمون دو ماه به طور مرتّب، با نيرنگ ها و شيوه هاى گوناگونى اصرار مى ورزيد كه شايد امامعليه‌السلام بپذيرد؛ ولى چون از طريقى در رسيدن به هدف خويش موفّق نگرديد، در نهايت، حضرت را تهديد به قتل كرد.

بر همين اساس امامعليه‌السلام مجبور گرديد كه ولايتعهدى را تحت شرائطى بپذيرد، كه روز پنج شنبه، پنجم ماه مبارك رمضان، در سال ٢٠١ بيعت انجام گرفت، مشروط بر آن كه حضرت در هيچ كارى از امور حكومت دخالت ننمايد.

پس از آن كه مأمون به هدف خود رسيد و از هر جهت حكومت خود را ثابت و استوار يافت، شخصا تصميم قتل حضرت رضاعليه‌السلام را گرفت و به وسيله انگور زهرآلود، آن امام مظلوم و غريب را مسموم و شهيد كرد.

شهادت

: بنابر مشهور بين تاريخ ‌نويسان، حضرت روز جمعه يا دوشنبه، آخر ماه صفر، در سال ٢٠٣ يا ٢٠٦ هجرى قمرى(٤) به وسيله زهر مسموم شده و در سناباد خراسان شهيد گرديد؛ و به عالم بقاء رحلت نمود.

و جسد مطهّر و مقدّس آن حضرت در منزل حميد بن قحطبه، كنار قبر هارون الرّشيد دفن گرديد.

خلفاء هم عصر آن حضرت: امامت حضرت، هم زمان با حكومت هارون الرّشيد، فرزندش امين، عمويش ابراهيم، دوّمين فرزندش محمّد، سوّمين فرزندش عبداللّه ملقّب به مأمون عبّاسى مصاددف گرديد.

تعداد فرزندان: عدّه اى گفته اند حضرت داراى پنج پسر و يك دختر به نام فاطمه بوده است؛ ولى اكثر مورّخين بر اين عقيده اند كه حضرت بيش از يك پسر به نام ابوجعفر، امام محمّد جوادعليه‌السلام نداشته است.

نماز آن حضرت: شش ركعت است، در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، ده مرتبه(هل اءتى عَلَى الا نْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئا مَذْكُورا) خوانده مى شود.(٥)

و بعد از آخرين سلام نماز، تسبيحات حضرت فاطمه زهراءعليه‌السلام گفته مى شود؛ و سپس حوائج و خواسته هاى مشروعه خويش را از درگاه خداوند متعال مسئلت مى نمايد كه انشاء اللّه تعالى برآورده خواهد شد.

مدح هشتمين اختر فروزنده امامت

اى غريبى كه ز جدّ و پدر خويش جدائى

خفته در خاك خراسان، تو غريب الغربائى

آه، از آن دم كه ز سوز جگر و حالپريشان

ناله ات گشت بلند، آه تقى جان به كجائى

اى شه يثرب و بطحا، تو غريبى به خراسان

سرور جمله غريبان و معين الضّعفائى

اغنيا مكّه روند و فقرا سوى تو آيند

جان به قربان تو اى شاه كه حجّ فقرائى

بيا كه مظهر آيات كبريا اينجاست

بيا كه تربت سلطان دين، رضا اينجاست

بيا كه گلبن گلزار موسى جعفر

بيا كه ميوه بستان مصطفى اينجاست

بيا كه خسرو اقليم طوس، شمس شموس

بيا كه وارث ديهيم مرتضا اينجاست

شهنشهى كه به چشمان، غبار درگاهش

كنند حُور و ملايك، چو توتيا اينجاست

اگر كليد در رحمت خدا جوئى

بيا كليد در رحمت خدا اينجاست

در مدينه علم و كمال و زهد و ادب

در خزينه بخشايش و عطا اينجاست

ز قبله گاه سلاطين بخواه حاجت خويش

شهى كه حاجت مسكين كند روا اينجاست

قدم ز صدق و ارادت در اين حرم بگذار

كه مهد عصمت و ناموس كبريا اينجاست

بيا كه منبع فيض و عنايت ازلى

بيا كه مطلع و الشّمس و و الضّحى اينجاست

امام ثامن و ضامن، رضا كه بر حرمش

نهاده اند شهان، روى إلتجا اينجاست

به خضر كز پى آب بقاست سرگردان

دهيد مژده كه سرچشمه بقا اينجاست(٦)

طليعه نور هدايت

طبق آنچه مورّخان و محدّثان در كتاب هاى خود ذكر كرده اند و نيز روايات كلّى بر تاءييد آن وارد شده است:

مادر حضرت ابوالحسن، امام علىّ بن موسى الرّضاعليه‌السلام ، از خانواده اى باشرافت و از زنان بافضيلت؛ و نيز از جهت عقل و دين در بين زنان هم زمان خود مشهور بوده است.

اين بانوى بزرگوار، نسبت به فرائض الهى، حتّى تمامى مستحبّات را انجام و مكروهات را حتّى الا مكان ترك مى نمود؛ و به طور دائم مشغول ذكر و تسبيح خداوند متعال مى بود.

اين مادر نمونه حكايت كند: از همان موقعى كه إنعقاد نطفه حجّت خداوند سبحان، فرزندم حضرت علىّ بن موسى الرّضاعليهما‌السلام را در خود احساس كردم، حالت معنويّت و عشق به خداوند در من فزونى يافت و هيچ گاه احساس سنگينى و سختى در خود نداشتم.

فرزندم، در وقت هاى تنهائى، أنيس و مونس من بود.

در هنگام خواب، صداى تسبيح و تحميد و تهليل را به خوبى از درون خود مى شنيدم و متوجّه مى شدم كه طفل درون شكم من مشغول گفتن ذكر و تسبيح پروردگار متعال خويش مى باشد.

و همين كه اين نور الهى طلوع كرد و در اين عالَم، پا به عرصه وجود نهاد، دست هاى خويش را بر زمين گذاشت و سر به سمت آسمان بلند نمود و لب هاى خود را به حركت درآورد و ضمن مناجات با خداوند، شهادتين را بر زبان مبارك خود جارى كرد.

و چون پدرش، امام موسى كاظمعليه‌السلام در آن لحظات وارد شد، بر من تبريك و تهنيت فرمود.

سپس نوزاد عزيز را تحويل پدر دادم و حضرت در گوش راست نوزاد، اذان و در گوش چپ او اقامه گفت؛ و سپس مقدار مختصرى، آب فرات در كام او ريخت.(٧)

آشنائى به تمام لغت ها و زبان ها

مرحوم شيخ صدوق، شيخ حرّعاملى و ديگر بزرگان به نقل از اباصلت هروى حكايت كنند:

حضرت ابوالحسن، امام علىّ بن موسى الرّضاعليه‌السلام به تمام زبان ها و لغات، آشنا و مسلّط بود؛ و با مردم با زبان محلّى خودشان صحبت مى نمود.

و بلكه حضرت در لهجه و تلفّظ كلمات، از خود مردم فصيح تر سخن مى فرمود، تا جائى كه مورد حيرت و تعجّب همه اقشار و افراد قرار مى گرفت.

اباصلت گويد: يكی از روزها به آن حضرت عرض كردم: یا ابن رسول اللّه! شما چگونه به همه زبان ها و لغت ها آشنا شده اى؛ و اين چنين ساده، مكالمه مى نمائى؟

امامعليه‌السلام فرمود: اى اباصلت! من حجّت و خليفه خداوند متعال هستم و پروردگار حكيم كسى را كه مى خواهد بر بندگان خود حجّت و راهنما قرار دهد، او را به تمام زبان ها و اصطلاحات آشنا و آگاه مى سازد، كه زبان عموم افراد را بفهمد و با آن ها سخن گويد؛ و بندگان خدا بتوانند به راحتى با امام خويش سخن گويند.

سپس امام رضاعليه‌السلام افزود: آيا فرمايش اميرالمؤ منين، امام علىّعليه‌السلام را نشنيده اى كه فرمود: بر ما اهل بيت - عصمت و طهارت - فصل الخطاب عنايت شده است.

و بعد از آن، اظهار نمود: فصل الخطاب يعنى؛ معرفت و آشنائى به تمام زبان ها و اصطلاحات مردم؛ و بلكه عموم خلايق در هر كجا و از هر نژادى كه باشند.(٨)

امام همچون دريا و علومش قطرات آن

مرحوم علاّمه مجلسى و برخى ديگر از بزرگان آورده اند:

يكى از اصحاب حضرت علىّ بن موسى الرّضاعليه‌السلام به نام علىّ بن ابى حمزه بطائنى حكايت كند:

روزى در محضر مبارك آن حضرت بودم، كه تعداد سى نفر غلام حبشى در آن مجلس وارد شدند.

پس از ورود، يكى از ايشان به زبان و لهجه حبشى با امام رضاعليه‌السلام سخن گفت و حضرت نيز به زبان حبشى و لهجه محلّى خودشان پاسخ او را بيان نمود و لحظاتى با يكديگر به همين زبان سخن گفتند.

آن گاه حضرت مقدارى پول - درهم - به آن غلام عطا نمود و مطلبى را نيز به او فرمود؛ و سپس همگى آن ها حركت كردند و از مجلس خارج شدند.

من با حالت تعجّب به آن حضرت عرضه داشتم: یا ابن رسول اللّه! فدايت گردم، مثل اين كه با اين غلام به زبان حبشى و لهجه محلّى صحبت مى فرمودى؟!

او را به چه چيزى امر نمودى؟

امامعليه‌السلام فرمود: آن غلام را در بين تمام همراهانش، عاقل و با شخصيّت ديدم، لذا او را برگزيدم و ضمن تذكّراتى، به او توصيه كردم تا كارها و برنامه هاى ساير غلامان و دوستان خود را بر عهده گيرد و در حقّ آن ها رسيدگى كند؛ و نيز هر ماه مقدار سى درهم به هر كدام از ايشان بپردازد.

و او نيز نصايح مرا پذيرفت؛ و مقدار دراهمى به او دادم تا بين دوستانش طبق توصيه تقسيم نمايد.

علىّ بن ابى حمزه بطائنى افزود: سپس حضرت مرا مخاطب قرار داد و فرمود: آيا از گفتار و برخورد من با اين غلامان و بندگان خدا تعجّب كرده اى؟!

و آن گاه حضرت به دنبال سؤ ال خويش اظهار داشت: تعجّب نكن؛ براى اين كه منزلت و موقعيّت امام، بالاتر و مهمّتر از آن است كه تو و امثال تو فكر مى كنى.

سپس فرمود: آنچه را كه در اين مجلس مشاهده كردى، همانند قطره اى است در منقار پرنده اى كه از آب دريا برگرفته باشد.

آيا برداشتن يك قطره از آب دريا، در كم و يا زياد شدن آب دريا تاءثيرى دارد؟!

بعد از آن، امام رضاعليه‌السلام افزود: توجّه داشته باش كه همانا امام و علوم او، همچون درياى بى منتهائى است كه پايان ناپذير باشد و درون آن مملوّ از انواع موجودات و جواهرات گوناگون خواهد بود، و چون پرنده اى قطره اى از آب آن را بردارد، چيزى از آب آن كم نخواهد شد.

و همچنين امام، علومش بى منتها است؛ و هر كسى نمى تواند به تمام مراحل علمى و اطّلاعات او دست يابد.(٩)

تعيين اُجرت قبل از كار

مرحوم كلينى به نقل از سليمان بن جعفر حكايت كند:

روزى به همراه حضرت ابوالحسن، امام علىّ بن موسى الرّضاعليهم‌السلام جهت انجام كارى از منزل بيرون رفته بوديم.

پس از پايان آن كار، هنگامى كه خواستم به منزل خود مراجعت نمايم، حضرت فرمود: امشب همراه من بيا تا به منزل ما برويم و شب را ميهمان ما باش.

من نيز دعوت حضرت رضاعليه‌السلام را پذيرفتم، وقتى خواستيم وارد منزل شويم، يكى ديگر از اصحاب به نام مُعتّب نيز همراه ما آمد.

همين كه داخل منزل رفتيم، متوجّه شديم كه غلامان حضرت مشغول ساختن جايگاهى آغول براى حيوانات هستند و در بين آن ها مردى سياه چهره، به عنوان كارگر گِل تهيّه مى كند و به دست ديگران مى دهد.

امام رضاعليه‌السلام سؤ ال نمود: اين شخص كيست؟

جواب دادند: اين شخص ما را كمك مى كند؛ و ما نيز آخر كار چيزى به او مى دهيم.

حضرت فرمود: آيا براى او معيّن كرده ايد، كه مزدش چقدر باشد؟

در پاسخ به حضرت گفتند: خير، هر چه به او بدهيم، قبول دارد و راضى است.

حضرت با شنيدن اين پاسخ، بسيار عصّبانى و خشمناك گرديد و خواست با آن ها برخورد نمايد.

من جلو رفتم و عرض كردم: یا ابن رسول اللّه! چرا ناراحت شُديد، چرا اين چنين برخورد مى كنى؟!

امامعليه‌السلام فرمود: چندين مرتبه به آن ها تذكّر داده ام كه اين چنين عمله و كارگر نياورند، مگر آن كه قبل از شروع به كار، با او تعيين اُجرت نمايند.

پس از آن، حضرت افزود: چنانچه با كارگر قبل از شروع كار تعيين اجرت نكنى، اگر چه چند برابر مزدش را هم به او بدهى، باز هم ناراضى است و ممكن است خود را طلبكار بداند.

ولى چنانچه با او تعيين اجرت شد، وقتى مزد خود را بگيرد، تشكّر مى كند از اين كه تمام مزد خود را بدون كم و كاستى گرفته؛ و اگر مختصرى هم بر مزدش اضافه كنى آن را محبّت و لطف مى داند و اين محبّت را هرگز فراموش نمى كند.(١٠)

روش برخورد با مردم

مرحوم شيخ طوسى رضوان اللّه تعالى عليه در كتاب رجال خود آورده است:

در يكى از روزها، عدّه اى از دوستان امام رضاعليه‌السلام در منزل آن حضرت گرد يكديگر جمع شده بودند و يونس بن عبدالرّحمن نيز كه از افراد مورد اعتماد حضرت و از شخصيّت هاى ارزنده بود، در جمع ايشان حضور داشت.

هنگامى كه آنان مشغول صحبت و مذاكره بودند، ناگهان گروهى از اهالى بصره اجازه ورود خواستند.

امامعليه‌السلام ، به يونس فرمود: داخل فلان اتاق برو و مواظب باش هيچ گونه عكس العملى از خود نشان ندهى؛ مگر آن كه به تو اجازه داده شود.

آن گاه اجازه فرمود و اهالى بصره وارد شدند و بر عليه يونس، به سخن چينى و ناسزاگوئى آغاز كردند.

و در اين بين حضرت رضاعليه‌السلام سر مبارك خود را پائين انداخته بود و هيچ سخنى نمى فرمود؛ و نيز عكس العملى ننمود تا آن كه بلند شدند و ضمن خداحافظى از نزد حضرت خارج گشتند.

بعد از آن، حضرت اجازه فرمود تا يونس از اتاق بيرون آيد.

يونس با حالتى غمگين و چشمى گريان وارد شد و حضرت را مخاطب قرار داد و اظهار داشت:

یا ابن رسول اللّه! من فدايت گردم، با چنين افرادى من معاشرت دارم، در حالى كه نمى دانستم درباره من چنين خواهند گفت؛ و چنين نسبت هائى را به من مى دهند.

امام رضاعليهم‌السلام با ملاطفت، يونس بن عبدالرّحمان را مورد خطاب قرار داد و فرمود: اى يونس! غمگين مباش، مردم هر چه مى خواهند بگويند، اين گونه مسائل و صحبت ها اهميّتى ندارد، زمانى كه امام تو، از تو راضى و خوشنود باشد هيچ جاى نگرانى و ناراحتى وچود ندارد.

اى يونس! سعى كن، هميشه با مردم به مقدار كمال و معرفت آن ها سخن بگوئى و معارف الهى را براى آن ها بيان نمائى.

و از طرح و بيان آن مطالب و مسائلى كه نمى فهمند و درك نمى كنند، خوددارى كن.

اى يونس! هنگامى كه تو دُرّ گرانبهائى را در دست خويش دارى و مردم بگويند كه سنگ يا كلوخى در دست تو است؛ و يا آن كه سنگى در دست تو باشد و مردم بگويند كه درّ گرانبهائى در دست دارى، چنين گفتارى چه تاءثيرى در اعتقادات و افكار تو خواهد داشت؟

و آيا از چنين افكار و گفتار مردم، سود و يا زيانى بر تو وارد مى شود؟!

يونس با فرمايشات حضرت آرامش يافت و اظهار داشت: خير، سخنان ايشان هيچ اهميّتى برايم ندارد.

امام رضاعليه‌السلام مجدّدا او را مخاطب قرار داد و فرمود:

اى يونس، بنابر اين چنانچه راه صحيح را شناخته، همچنين حقيقت را درك كرده باشى؛ و نيز امامت از تو راضى باشد، نبايد افكار و گفتار مردم در روحيّه، اعتقادات و افكار تو كمترين تاثيرى داشته باشد؛ مردم هر چه مى خواهند، بگويند.(١١)

اگر توبه نمايند، نجات ياند؟!

در بعضى از روايات آمده است:

روزى يكى از منافقين به حضرت ابوالحسن، امام رضاعليه‌السلام عرضه داشت: بعضى از شيعيان و دوستان شما خمر (شراب مست كننده ) مى نوشند؟!

امامعليه‌السلام فرمود: سپاس خداوند حكيم را، كه آن ها در هر حالتى كه باشند، هدايت شده؛ و در اعتقادات صحيح خود ثابت و مستقيم مى باشند.

سپس يكى ديگر از همان منافقين كه در مجلس حضور داشت، به امامعليه‌السلام گفت: بعضى از شيعيان و دوستان شما نبيذ مى نوشند؟!

حضرت فرمود: بعضى از اصحاب رسول اللّهعليه‌السلام نيز چنين بودند.

منافق گفت: منظورم از نبيذ، آب عسل نيست؛ بلكه منظورم شراب مست كننده است.

ناگاه حضرت با شنيدن اين سخن، عرق بر چهره مبارك حضرت ظاهر شد و فرمود: خداوند كريم تر از آن است كه در قلب بنده مؤ من علاقه به خمر و محبّت ما اهل بيت رسالت را كنار هم قرار دهد و هرگز چنين نخواهد بود.

سپس حضرت لحظه اى سكوت نمود؛ و آن گاه اظهار داشت:

اگر كسى چنين كند؛ و نسبت به آن علاقه نداشته باشد و از كرده خويش پشيمان گردد، در روز قيامت مواجه خواهد شد با پروردگارى مهربان و دلسوز، با پيغمبرى عطوف و دل رحم، با امام و رهبرى كه كنار حوض كوثر مى باشد؛ و ديگر بزرگانى كه براى شفاعت و نجات او آمده اند.

وليكن تو و امثال تو در عذاب دردناك و سوزانِ برهوت گرفتار خواهيد بود.(١٢)

ختم قرآن يا انديشه در آن

مرحوم شیخ صدوق، طبرسى و ديگر بزرگان به نقل از ابراهيم بن عبّاس حكايت كنند:

در طول مدّتى كه در محضر مبارك امام علىّ بن موسى الرّضاعليه‌السلام بودم و در محافل و مجالس گوناگون، همراه با آن حضرت شركت داشتم، هرگز نديدم سخنى و مطلبى در مسائل دين و امور مختلف از آن حضرت سؤ ال شود؛ مگر آن كه بهتر و شيواتر از همه پاسخ مى فرمود.

و در همه علوم و فنون به طور كامل آگاه و آشنا بود؛ و نيز جوابى را كه بيان مى نمود در حدّ عالى قانع كننده بود؛ و كسى را نيافتم كه از او آشناتر باشد.

همچنين مأمون در هر فرصت مناسبى به شيوه هاى مختلفى، سعى داشت تا آن حضرت را مورد سؤ ال و آزمايش قرار بدهد؛ ولى امامعليه‌السلام در هيچ موردى درمانده نگشت؛ و بلكه در هر رابطه اى كه از آن حضرت سؤ ال مى شد، به نحو صحيح و كامل پاسخ، بيان مى فرمود.

و معمولا مطالب و جواب سؤ ال هائى كه حضرت بيان مى فرمود، برگرفته شده از آيات شريفه قرآن بود.

آن حضرت قرآن را هر سه روز يك مرتبه ختم مى كرد؛ و مى فرمود:

اگر بخواهم، مى توانم قرآن را كمتر از اين مدّت هم ختم كنم و تلاوت نمايم.

وليكن من به هر آيه اى از آيات شريفه قرآن كه مرور مى كنم درباره آن تأمّل مى كنم و مى انديشم، كه پيرامون چه موضوعى مى باشد، در چه رابطه يا حادثه اى سخن به ميان آورده است؛ و در چه زمانى فرود آمده است.

و هرگز بدون تدبّر و تاءمّل در آيات شريفه، از آن ها ردّ نمى شوم، به همين جهت است كه مدّت سه روز طول مى كشد تا قرآن را تلاوت و ختم كنم.(١٣)

قيامت و پرسش از مهم ترين نعمت ها

مرحوم شيخ صدوق به نقل از حاكم بيهقى حكايت كند:

روزى حضرت علىّ بن موسى الرّضاعليهم‌السلام در جمع عدّه اى نشسته بود، ضمن فرمايشاتى فرمود: در دنيا هيچ نعمت واقعى و حقيقى وجود ندارد.

بعضى از دانشمندان حاضر در مجلس گفتند: یا ابن رسول اللّه! پس اين آيه شريفه قرآن(لتسئلنّ يومئذٍ عن النّعيم ) (١٤) كه مقصود آب سرد و گوارا مى باشد، را چه مى گوئى؟

حضرت با آواى بلند اظهار نمود: شما اين چنين تفسير كرده ايد؛ و عدّه اى ديگرتان گفته اند: منظور طعام لذيذ است؛ و نيز عدّه اى ديگر، خواب راحت و آرام بخش تعبير كرده اند.

و سپس افزود: به درستى كه پدرم از پدرش، امام جعفر صادقعليه‌السلام روايت فرموده است كه: خداوند متعال نعمت هائى را كه در اختيار بندگانش ‍ قرار داده است، همه به عنوان تفضّل و لطف بوده است تا مورد استفاده و بهره قرار دهند.

و خداى رحمان اصل آن نعمت ها را مورد سؤ ال و بازجوئى قرار نمى دهد و منّت هم برايشان نمى گذارد، چون منّت نهادن در مقابل لطف و محبّت، زشت و ناپسند است.

بنابر اين، منظور از آيه شريفه قرآن، محبّت و ولايت ما اهل بيت رسول اللّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم م است كه خداوند متعال در روز محشر، پس از سؤ ال پيرامون توحيد و يكتاپرستى؛ و پس از سؤ ال از نبوّت پيغمبر اسلام، از ولايت ما ائمّه، نيز سؤ ال خواهد كرد.

و چنانچه انسان از عهده پاسخ آن برآيد و درمانده نگردد، وارد بهشت گشته و از نعمت هاى جاويد آن بهره مى برد، كه زايل و فاسدشدنى نخواهد بود.

سپس امام رضاعليه‌السلام افزود: پدرم از پدران بزرگوارشعليه‌السلام حكايت فرمود، كه رسول خداعليه‌السلام خطاب به علىّ بن ابى طالبعليه‌السلام فرمود:

اى علىّ! اوّلين چيزى كه پس از مرگ از انسان سؤ ال مى شود، يگانگى خداوند سبحان، سپس نبوّت و رسالت من؛ و آن گاه از ولايت و امامت تو و ديگر ائمّه خواهد بود، با كيفيّتى كه خداوند متعال مقرّر و تعيين نموده است.

پس اگر انسان، صحيح و كامل اقرار كند و پاسخ دهد، وارد بهشت جاويد گشته و از نعمت هاى بى منتهايش بهره مند مى گردد.(١٥)

اسلحه مسموم در توبره

مرحوم راوندى به نقل از محمّد بن زيد رزامى حكايت كند:

روزى در خدمت حضرت علىّ بن موسى الرّضاعليهم‌السلام بودم، كه شخصى از گروه خوارج - كه درون توبره و خورجين خود نوعى سلاح مسموم نهاده و مخفى كرده بود - وارد شد.

آن شخص به دوستان خود گفته بود: او گمان كرده است، كه چون فرزند رسول اللّه است، مى تواند وليعهدى طاغوت زمان را بپذيرد، مى روم و از او سؤ الى مى پرسم، چنانچه جواب صحيحى نداد، او را با اين سلاح نابود مى سازم.

پس چون در محضر مبارك امام رضاعليه‌السلام نشست، سؤ ال خود را مطرح كرد.

حضرت فرمود: سؤ الت را به يك شرط پاسخ مى گويم؟

منافق گفت: به چه شرطى مى خواهى جواب مرا بدهى؟

امامعليه‌السلام فرمود: چنانچه جواب صحيحى دريافت كردى و قانع و راضى شدى، آنچه در توبره خود پنهان كرده اى، درآورى و آن را بشكنى و دور بيندازى.

آن شخص منافق با شنيدن چنين سخن و مشاهده چنين برخوردى متحيّر شد و آنچه در توبره نهاده بود، بيرون آورد و شكست؛ و بعد از آن اظهار داشت: یا ابن رسول اللّه! با اين كه مى دانى مأمون طاغى و ظالم است، چرا داخل در امور او شدى و ولايتعهدى او را پذيرفتى، با اين كه آن ها كافر هستند؟!

امام رضاعليه‌السلام فرمود: آيا كفر اين ها بدتر است، يا كفر پادشاه مصر و درباريانش؟

آيا اين ها به ظاهر مسلمان نيستند و معتقد به وحدانيّت خدا نمى باشند؟

و سپس فرمود: حضرت يوسفعليه‌السلام با اين كه پيغمبر و پسر پيغمبر و نوه پيغمبر بود، از پادشاه مصر تقاضا كرد تا وزير دارائى و خزينه دار اموال و ديگر امور مملكت مصر گردد و حتّى در جاى فرعون مى نشست، در حالى كه مى دانست او كافر محض مى باشد.

و من نيز يكى از فرزندان رسول اللّهعليه‌السلام هستم و تقاضاى دخالت در امور حكومت را نداشتم؛ بلكه آنان مرا بر چنين امرى مجبور كردند و به ناچار و بدون رضايت قلبى در چنين موقعيّتى قرار گرفتم.

آن شخص جواب حضرت را پسنديد و تشكّر و قدردانى كرد؛ و از گمان باطل خود بازگشت.(١٦)