نهج البلاغه موضوعى

نهج البلاغه موضوعى 0%

نهج البلاغه موضوعى نویسنده:
گروه: امام علی علیه السلام

نهج البلاغه موضوعى

نویسنده: عباس عزيزى
گروه:

مشاهدات: 3633
دانلود: 432

توضیحات:

نهج البلاغه موضوعى
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 128 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 3633 / دانلود: 432
اندازه اندازه اندازه
نهج البلاغه موضوعى

نهج البلاغه موضوعى

نویسنده:
فارسی

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنین عليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام نگردیده است.

نهج البلاغه موضوعی نهج البلاغه موضوعی

مولف: عباس عزيزی

مقدمه

نهج البلاغه برادر قرآن است.

نهج البلاغه كتاب نفسی است.

نهج البلاغه گنجينه و دائرة المعارف الهی است.

نهج البلاغه كتابی است كه روح را پرورش می دهد.

نهج البلاغه مثل خود علیعليه‌السلام است.

نهج البلاغه كتابی است كه محدود به زمان خاصی و محصور به موضوع معينی نمی باشد.

نهج البلاغه كتابی است كه بعد از چندين قرن، حلاوت و جذابيت آن باقی مانده است.

نهج البلاغه كتاب اولين امام شهيد است و همانند خود آن امام زنده و جامع است.

نهج البلاغه كتابی است كه سخنانش هميشه تازه می باشد و كهنه نمی گردد.

نهج البلاغه يك اقيانوس عميق و تمام نشدنی است.

نهج البلاغه كتابی است كه سخنانش عميق و پر مغز و گويا برای همه انسان ها است.

نهج البلاغه غذای روح آدمی است.

نهج البلاغه كلامی است كه از زبان شخصی الهی و ملكوتی جاری شده است.

نهج البلاغه كتاب ابدی است، علتش در اين است كه گوينده آن هميشه زنده و اهل عمل است.

نهج البلاغه كتاب سير و سلوك و خودسازی و توصيه و اخلاق و عرفان و روانشناسی است.

نهج البلاغه كتابی است چند بعدی و متنوع و از جهت فصاحت و بلاغت بی نظير.

نهج البلاغه كتاب مظلوم عالم علیعليه‌السلام است و بايد از آن درس گرفت.

نهج البلاغه كتاب شفاء است و معجونی است برای درمان بيماريهای روحی.

حاج ميرزا مهدی الهی قمشه ای رضوان عليه بارها در مجالس درس اظهار می نمودند:

من آرزويم اين است نهج البلاغه را در بهشت از آقا اميرالمؤ منينعليه‌السلام درس بگيرم. و گاهی كه سخن از مردن پيش می آمد، می فرمود:

برويم در بهشت نهج البلاغه را پيش اميرالمؤ منينعليه‌السلام بخوانيم.

اميد آن روز را داريم كه نهج البلاغه يك كتاب درسی واقع شود.

نهج البلاغه كلام كسی است كه وجودش پر بركت و نور دهنده بود، او سخنش را بالای منبر برای مردم می گفت، ولی درد دلش را به چاه می گفت.

نهج البلاغه سخن كسی است كه همه انسان ها در هر عصری به وجودش افتخار می كردند.

نهج البلاغه سخن كسی است كه به خاطر حق خواهی و عدالت خواهی در محراب عبادت به شهادت رسيد، نهج البلاغه سخن كسی است كه مثل او نه بوده و نخواهد آمد.

نهج البلاغه سخن كسی است كه روحش محدود به دنيای خاصی نيست و در همه دنيا و جهان حضور دارد؛ نهج البلاغه سخن يك عارف و فيلسوف و زاهد و عابد است.

سيد رضی پس از نقل خطبه معروف الغراء (خطبه ۸۱) می نويسد:

وقتی كه علی اين خطابه را القا كرد، بدن ها لرزيد، اشك ها جاری شد و دل ها به تپش افتادو هنوز هم كدام دال است كه خطبه ها و موعظه های علیعليه‌السلام را بخواند يا گوش كند و به لرزه در نيايد؟!

الحمدلله تاكنون در طول تاريخ ترجمه ها و فصل بندی های گوناگونی برای نهج البلاغه نوشته و انجام شده است؛ ما در نهج البلاغه موضوعی خويش، خطبه ها، نامه ها و كلمات قصار را در قالب فصل ها و بخش ها و موضوعات گوناگون، به گونه ای كه خصوصا قابل استفاده برای نسل جوان باشد، گرد آوری نموديم، اين موضوعات گزيده.

منتخبی از نهج البلاغه می باشند كه رنگ های مختلفی را به اين كلام آسمانی داده اند تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد!

اميدواريم كه بتوانيم از نعمت الهی كه در دست ماست استفاده درست كنيم و تمام افتخار ما اين است كه علیعليه‌السلام را داريم، هم در دنيا و هم در عالم برزخ و قيامت اميد ما به اوست.

بياييم حتی برای يك لحظه هم از سخن و عمل حضرتعليه‌السلام جدا نشويم كه سعادت ما بستگی به آن دارد.

بياييم اتصال به اميرالمؤ منينعليه‌السلام پيدا كنيم و از وجود او مدد و ياری بطلبيم.

بياييم اتصال به اميرالمؤ منينعليه‌السلام پيدا كنيم و از وجود او مدد و ياری بطلبيم.

بياييم از نهج البلاغه درس بگيريم و به پندهای حكيمانه آن عمل كنيم.

بياييم نهج البلاغه را ببوسيم و به چشم خود بماليد تا نورانی گرديم.

به اميد آن روز كه جايگاه همان در بهشت در كنار اميرالمؤ منينعليه‌السلام و كتاب عزيز نهج البلاغه باشد.

عباس عزيزی

حوزه علميه قم - زمستان۸۰

فصل اول: اصول دين

بخش اول: توحيد

۱. توحيد

۱. دو ستون محكم دين وصيتی لكم

«ان لا تشركوا بالله وشيئا و محمد صلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فلا تضيعوا سنته . اقيموا هذين العمودين ، و اوقدوا هذين المصباحين ، و خلاكم ذم

وصيتم به شما اين است كه هيچ چيزی را شريك خدا قرار ندهيد و سنت محمدصلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را تباه نسازيد. اين دو ستون محكم دين (توحيد و محافظت بر سنت پيامبر) را برپا داريد و اين دو چراغ را روشن نگاه داريد تا در نتيجه، توبيخ از شما دور باشد.(۱)

۲. بی همتايی در خلقت

«..لا شريك أعانه علی ابتداع عجائب الأمور »

هيچ شريك و همتايی او را در آفرينش مخلوقات شگفت انگيز كمك و ياری نكرده است.(۲)

۳. وحدانيت خدا

«لم يولد سبحانه فيكون فی العز مشاركا و لم يلد فيكون موروثا »

خداوند زاييده نشده تا در بزرگواری اش شريك داشته باشد و نزاييده است.(۳)

۴. نه زاده و نه زاييده شده !

«الله الذی لم يلد فيكون مولودا، و لم يولد فيصير محدودا. جل عن اتخاذ الابنأ »

خداوند كسی را نزاده تا خود مولود باشد و از كسی زاده نشده تا محدود به حدودی باشد، بالاتر از آن است كه فرزندانی بپذيرد.(۴)

۵. طنين دلايل توحيد

«نعقت فی أسماعنا دلائله علی وحدانيته »

دلايل او خدا بر يگانگی اش در گوش های ما طنين انداز است.(۵)

۶. ستم نابخشودنی

«فاما الظلم الذی لا يغفر فالشرك بالله ، قال الله تعالی :( إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ ) .

ستمی كه بخشيده نخواهد شد، شرك به خداست و قول خدای تعالی است كه: (خداوند نمی بخشد آن كه به او شرك آورد.)(۶)

۷. آثار اخلاص

«ان الله تعالی . .. شد بالاخلاص و التوحيد حقوق المسلمين فی معاقدها »

خداوند، با اخلاص و يكتا پرستی گره حقوق مسلمانان را محكم كرد.(۷)

۸. بی همتايش بدان !

«ما وحده من كيفه ، و لا حقيقته اصاب من مثله ، و لا اياه عنی من شبهه و لا صمده من اشار اليه و تو همه »

بی همتايش ندانسته كسی كه برای او (خداوند) چگونگی و كيفيت بپندارد، و به حقيقت او نرسيده است كسی كه برايش همانند و همتايی بپندارد، و به او نپرداخته كسی كه او را به چيزی مانند كند، و قصد او نكرده كسی كه به او اشاره كند يا به خيالش آورده باشد.(۸)

۹. اساس دين

«اول الدين معرفته ، و كمال معرفته التصديق به ، و كمال التصديق به توحيده ، و كمال توحيده الاخلاص له ، و كمال الاخلاص له ، و كمال الاخلاص له نفی الصفات عنه »

اساس دين شناخت خدا، و كمال شناخت، اعتراف به وجود اوست، و كمال اعتراف، درك يكتايی اوست، و كمال توحيد خدا، پاك ساختن عمل برای اوست و كمال اخلاص در برابر او، اين است كه وی را از صفات ممكنات منزه دانی(۹) .

۱۰. بی همتایی خداوند

واحد لا بعدد، و دائم لا بامد، و قائم لا بعمد. تتلقاه الاذهان لا بمشاعره، و تشهد له المرائی لا بمحاضره »

(اوست خدایی که) یگانه است نه به شمارش، و جاودان و به خود پایدار است، برپاست نه با نگاهدارنده ای، ذهن ما او را می شناسند و به درک او نرسند. هر جا بر وجود او شهادت دهد، بدون آن که در آن باشد.(۱۰)

۱۱. مرز نداشتن خدا

«لم تبلغه العقول بتحدید فیکون مشبها، و لم تقع علیه الاوهام بتقدیر فیکون ممثلا »

خردها برای او حد و مرزی نتوانند نهاد، تا در نتیجه به چیزی مانند باشد و اوهام برایش اندازه ای تعیین نتوانند کرد، تا بتوان برایش مثالی فرض کرد.(۱۱)

۱۲. گواهی به وحدانیت حق

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له:

«الاول لا شیء قبله، و الاخر لا غایه له، لا تقع الاوهام له علی صفه، و لا تعقد القلوب منه لی کیفیه »

گواهی می دهم که خدایی نیست جز خدای یگانه که بی شریک و بی همتاست، آغاز و اول است و قبل از او چیزی نیست، نه پندارها برای او صفتی می دانند و نه عقل ها اثبات چگونگی او را می توانند.(۱۲)

۱۳. حقیقت توحید

«التوحید ان لا تتوهمه، و العدل ان لا تتهمه »

حقیقت توحید آن است که خدا را در فهم و اندیشه خود نیاوری و عدل آن است که او را (به هیچ بدی و ظلم) متهم نسازی.(۱۳)

۱۴. شناخت خدا

«لا تناله الاوهام فتقدره، و لا تتوهمه الفطن فتصوره و لا تدرکه الحواس فتحسه و لا تلمسه الایدی فتمسه »

وهم ها به او نمی رسد، تا اندازه گیری اش کنند و اندیشه های باریک بین او را در وهم نتوانند آورد، تا در نتیجه تصورش کنند و حواس به او نرسند، تا در نتیجه حسش کنند و به دست نمی آید تا در نتیجه او را لمس کنند.(۱۴)

۱۵. اطاعت در عصیان نشاید

«لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق »

اطاعت از مخلوق در عصیان و نافرمانی از خالق نشاید(۱۵)

۱۶. ریا، شرک به خداوند

«اعلموا ان یسیر الریاء شرک

بدانید، ریاکاری هر چند هم کم باشد شرک به خداوند است.(۱۶)

۱۷. قبل از همه خدا

«الحمد لله الکائن قبل ان یکون کرسی او عرش، اوسماء او ارض، او جان او انس، لا یدرک بوهم، و لا یقدر بفهم، و لا یشغله سائل، و لا ینقصه نائل، و لا ینظر بعین، و لا یحد باین، و لا یوصف بالازواج، و لا یخلق بعلاج، و لا یدرک بالحواس و لا یقاس بالناس »

سپاس خدایی را که بوده و هست، پیش از آن که کرسی یا عرش یا آسمان یا زمین یا پری یا انسان پدید آمده باشد. نه خیال درک او را تواند و نه فهم اندازه او بداند. نه پرسش کننده ای او را از کار متوقف کند، و نه عطا خواهنده ای در خزانه اش کاستی پدید آورد. بدون دیده بیناست و نمی تواند گفت که کجاست. با همتایی وصف نگردد و با تمرین نمی آفریند، حواس نتواند او را درک کند و او را با مردم نتوان سنجید.(۱۷)

۱۸. جایگاه رفیع توحید

«تبارک الله الذی لا یبلغه بعد الهم، و لا یناله حدس الفطن »

پاک و بلند مرتبه است خدایی که همت های بلند و حدس و گمان هوشمندان به او دسترس ندارد.(۱۸)

۱۹. توحید بلاوصف

«تتلقاه الاذهان بمشاعره، و تشهد له المرائی لا بمحاضره. لم تحط به الاوهام، بل تجلی لها بها »

ذهن ها او را دریابند؛ اما نه از راه ادراک، حواس و مشاعر و دیدنی ها بر وجود او گواهی دهند؛ اما نه به خاطر حضور او در آنها (بلکه از باب دلالت اثر بر مؤثر و فعل بر فاعل) و اوهام بر او احاطه نیافت؛ بلکه به واسطه اوهام و خردها بر آنان متجلی شد.(۱۹)

۲۰. خدایی نیست جز الله

فقلت انا:

«لا اله الا الله انی اولی مؤمن بک یا رسول الله »

من گفتم (لا اله الا الله) ای رسول خدا!

من نخستین کسی هستم که به تو ایمان می آورم.(۲۰)

۲۱. اگر خدا را شریکی بود!

الامام علیعليه‌السلام فی وصیته لابنه الحسنعليه‌السلام :

اعلم یا بنی!

«انه لو کان لربک شریک لاتتک رسله و لرایت آثار ملکه و سلطانه، و لعرفت افعاله و صفاته، و لکنه اله واحد کما وصف نفسه. لا یضاده فی ملکه احد، و لا یزول ابدا »

در سفارش خود به فرزند بزرگوارش امام حسن می فرماید:

بدان تو ای فرزندم!

که اگر پروردگارت را شریکی بود، بی گمان فرستادگان و رسولان او نیز نزد تو می آمدند و نشانه های پادشاهی و اقتدار او را می دیدی و افعال و صفاتش را می شناختی؛ اما خداوند همچنان که خود در وصف خویش فرموده:

(خدایی یگانه است و در ملکش رقیبی ندارد و هرگز زوال نمی پذیرد.)(۲۱)

۲. شناخت خدا

۲۲. ناتوانی دل و دیده

«عظم عن ان تثبت ربوبیته باحاطه قلب او بصر »

(خداوند) بزرگ تر از آن است، که ربوبیتش با احاطه دل یا دیده ثابت شود.(۲۲)

۲۳. اثبات وجود خدا

«الحمد لله علی وجوده بخلقه، و بمحدث خلقه علی ازلیته »

ستایش خداوندی را که آفریدگان خود را دلیل بر وجود خویش ساخت و حادث بودن آن ها را دلیل بر ازلیتش(۲۳)

۲۴. کمال شناخت خداوند

«اول الدین معرفته، و کمال معرفته التصدیق به، و کمال التصدیق به توحیده، و کمال توحیده الاخلاص له، و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه »

سر آغاز دین شناخت خداست و کمال شناخت باور داشتن او، و درست باور داشتن او اعتراف به یگانه بودن اوست، و اعتراف به یگانگی او، خالص نمودن اطاعت اوست و کمال اخلاص او، نفی تمام صفت ها از اوست.

۲۵. ناتوانی دل از درک خدا

«فلسنا نعلم کنه عظمتک، الا انا نعلم انک حی قیوم، لا تاخذک سنه و لا نوم. لم ینته الیک نظر، و لم یدرکک بصر »

ما از کنه عظمت تو چیزی نمی دانیم، تنها همین را می دانیم که تو زنده ای و همه چیز به تو پایدار است، نه چرت تو را می گیرد و نه خواب. دست هیچ اندیشه ای به تو نرسد و هیچ دیده ای تو را در نیابد.(۲۴)

۲۶. نزدیکی به خدا، دوری از آتش

«اعلم ان ما قربک من الله یباعدک من النار، و ما باعدک من الله یقربک من النار »

توجه داشته باشد آنچه تو را به خدا نزدیک می کند از آتش دور می گرداند و هر چه تو را از خدا دور گرداند به آتش نزدیک می سازد.(۲۵)

۲۷. بزرگی خداوند

«تبارک الله الذی لا یبلغه بعد الهم، و لا یناله حدس الفطن، الاول الذی بلا غایه له فینتهی، و لا آخر له فینقضی »

برتر و بزرگ است خدایی که اندیشه های ژرف نگر، حدس زیرکی ها به حقیقت شناخت او نرسد، ابتدا و آغاز است که آخر و نهایتش نیست تا به آخر برسد و آخری ندارد تا سپری شود.(۲۶)

۲۸. شناخت علی (ع) از خدا

«عرفت الله سبحانه بفسخ العزائم، و حل العقود، و نقض الهمم »

من خداوند سبحان را از این راه شناختم که تصمیم ها را بر هم می ریزد و پیمان ها را می گلسد و همت های سخت را درهم می شکند(۲۷)

۲۹. اعتقاد به خدا

«لا یصدق ایمان عبد، حتی یکون بما فی ید الله اوثق منه بما فی یده »

هیچ کس در ادعای ایمان راستگو و صادق نمی باشد، مگر زمانی که اعتمادش به آنچه نزد خداوند است بیشتر از آنچه نزد خودش است باشد(۲۸)

۳۰. ناتوانی فرد از شناخت خدا

«اعلم ان الراسخین فی العلم هم الذین اغناهم عن اقتحام السدد المضروبه دون الغیوب، الاقرار بجمله ما جهلوا تفسیره من الغیب المحجوب، فمدح الله - تعالی - اعترافهم بالعجز عن تناول ما لم یحیطوا به علما، وسمی ترکهم التعمق فیما لم یکفهم البحث عن کنهه رسوخا »

بدان که استواران در علم آن کسانی هستند که اقرار به مجموع آن چه در پس پرده غیبت است و تفسیرش را نمی دانند، آنان را از این که بخواهند به زور از درهایی که جلو عوالم غیب زده شده است وارد شوند بی نیاز کرده است. پس خداوند بزرگ اعتراف آنان را به ناتوانی از رسیدن به آن چه در حیطه دانششان نیست ستود و خود داری آنان را از غور کردن در آن چه به بحث و جستجو از کنه آن مکلف نشده اند استواری در علم نامیده(۲۹)

۳۱. خداشناسی

«انه لا ینبغی لمن عرف عظمه الله ان یتعظم، فان رفعه الذین یعلمون ما عظمته ان یتوا ضعوا له »

کسی که عظمت خدای را شناخت، سزاوار نیست که خویشتن را بزرگ بشمارد؛ زیرا بلند مرتبگی کسانی که عظمت خدا را می دانند به این است که در برابر او فروتن باشند.(۳۰)