گلچين صدوق (برگزيده من لا يحضره الفقيه)

گلچين صدوق (برگزيده  من لا يحضره الفقيه)0%

گلچين صدوق (برگزيده  من لا يحضره الفقيه) نویسنده:
گروه: متون حدیثی

گلچين صدوق (برگزيده  من لا يحضره الفقيه)

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: محمد حسين صفا خواه
گروه: مشاهدات: 915
دانلود: 331

توضیحات:

گلچين صدوق (برگزيده من لا يحضره الفقيه)
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 75 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 915 / دانلود: 331
اندازه اندازه اندازه
گلچين صدوق (برگزيده  من لا يحضره الفقيه)

گلچين صدوق (برگزيده من لا يحضره الفقيه)

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

گلچين صدوق (برگزيده من لا يحضره الفقيه)

نویسنده: شيخ صدوقرحمه‌الله

مترجم : محمد حسين صفا خواه

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنینعليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است.

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحيم

گلچين صدوق گزيده اى تربيتى اخلاقى عقديتى از كتاب من لا يحضره الفقيه تاليف شيخ صدوق محمد بن على بن بابويه قمى (متوفى ٣٨١ هجرى قمرى) است اين كتاب ، كه يكى از كتب چهار گانه اصلى و محورى فقه شيعه است ، مجموعه اى است نفيس كه در عين اختصار، يك دوره كامل از احكام دين بر مبناى مكتب اهل بيتعليه‌السلام ارائه كرده است

اين يادگار ارزشمند صدوق ، گوهرى بى بها است كه اين عالم گرانقدر و مخلص ، براى صيانت سنت صحيح نبوى از دستخوش تحريف تحريف گران ، به امت اسلام بخشيده است

من لا يحضره الفقيه ، در عين حال كه براى خواص ، مجموعه اى فقهى است ، نكته هاى اخلاقى ، تربيتى ، عقيدتى ، تاريخى و درسهاى زندگى فراوانى در بر دارد، كه آشنايى با آنها، براى عموم مردم ضرورت دارد.

از آنجا كه اين نكته ها و درسها و تذكرها، در لابلاى صفحات آن مجموعه پراكنده بود، گلچين صدوق به عنوان دسته گلى از ميان اين بوستان روح انگيز و معطر فراهم آمد، تا عموم طبقات ، به ويژه جوانان و نوجوانان را به كار آيد. و چراغى فرا راه زندگى آينده آنان روشن دارد.

تذكر چند نكته در مورد كتاب ، ضرورت دارد:

١ - احاديث ، بر مبناى سازندگى تربيتى آنها براى زندگى عموم طبقات معاصر به ويژه نسل جوان و آينده سازان اين مرز و بوم گزينش شده است

به همين دليل ، از انتخاب احاديث مشكل يا مفصل يا احاديثى كه به توضيح نياز دارد، خوددارى شد.

٢ - اين كتاب ، كتاب فتوايى شيخ صدوق بوده است لذا در اين گزينش دقت شد تا از ورود به بيان احكام فقهى خوددارى شود. و اگر هم اشاره به بيان حكم فقهى گرديده است مبنى بر آن بوده كه مطابق با حكم فقهى فقهاى معاصر باشد.

رحم الله امرى ء عرف قدره و لم يتعد طوره

٣ - براى حل مشكلات بعضى احاديث ، به منابع فراوان مراجعه شده ، كه حاصل تمام اين تلاشها، در ترجمه منعكس شده است به همين دليل ، ترجمه با وجود توجه دقيق به متن حديث با توضيحاتى همراه شده ، كه گاه در پرانتز و گاه در پاورقى بيان گرديده است

٤ - در ترجمه احاديث ، دقت شده تا ساده ترين زبان و بيان انتخاب گردد. به همين دليل ، هر حديث ، چند بار ترجمه شد، تا دقيق ترين و ساده ترين ترجمه ، عرضه شود.

با اين وجود، مدرك اصل حديث (بر اساس متن كتاب من لا يحضره الفقيه تصحيح و تحقيق استاد محقق جناب آقاى على اكبر غفارى ، چاپ جامعه مدرسين قم) بيان شد، تا خوانندگان پژوهنده و فاضل ، در صورت ضرورت به متن حديث دست يابند.

همين جا، از اين گروه خوانندگان انتظار مى رود كه چنانچه ترجمه اى دقيق تر و روان تر، براى احاديث ياد شده داشته باشند، از بيان نظرات خود دريغ ندارند.

٥ - براى آشنايى خوانندگان با سيره اخلاقى بزرگان شيعه ، گوشه اى از نكات آموزنده تربيتى ، علمى ، تاريخى از زندگانى شيخ صدوق ، به عنوان بخش ‍ اول اضافه گرديد.

٦ - بايد توجه داشت كه هدف مرحوم شيخ صدوق در كتاب من لا يحضره الفقيه ارائه يك مجموعه مختصر از فقه شيعه بوده است ، نه بيان داستانهاى انبياء و ائمهعليه‌السلام ، چنانچه خود نيز در اين كتاب به اين نكته تصريح نموده است لذا توقع داستان سرايى از اين كتاب نمى توان داشت طبيعتا اين گزيده نيز داعيه قصه گويى ندارد. به همين دليل ، وفادارى به دقت متن ، فداى عناصر داستان پردازى گرديد.

٧ - همانگونه كه در مقدمه كتاب قطره اى از دريا (گزيده الغدير مرحوم علامه امينى) گزيده نگارنده ، آمده است ، يكى از اهداف اين گزينش و نشر، آشنا ساختن جوان با متون اصلى مكتب انسان ساز تشيع مى باشد.

گلچين صدوق نيز، گامى ديگر در همين مسير به حساب مى آيد.

اميد است اين مجموعه مورد قبول مربى واقعى و امام و هادى امت ، امام زمان عج الله تعالى فرجه الشريف واقع شود و تلاشگران و خوانندگان آن از دعاى حضرتش بهره مند گردند.

والسلام على عباد الله الصالحين

تهران محمد حسين صفا خواه

ميلاد حضرت زهراعليها‌السلام ١٤١٨

آبانماه ١٣٧٦

بخش اول : برگى از كتاب زندگى شيخ صدوق

شيخ صدوق ، معروف به ابن بابويه قمى

شيخ صدوق محمد بن على بن الحسين ، معروف به ابن بابويه و شيخ صدوق يكى از ستارگان فروزان و چهره هاى درخشان علم تشيع است

اين محدث جليل و خدمتگزار مكتب مقدس اهل بيتعليه‌السلام ، در شهر مقدس قم در خانواده اى مذهبى و به دعاى امام زمانعليه‌السلام در حدود سال ٣٠٦ قمرى متولد شد.

پدر بزرگوارش ، ابوالحسن على بن الحسين بن موسى بن بابويه قمى ، معروف به صدوق اول است وى در سفرى كه به عراق نمود، با سومين نايب از نواب اربعه امام زمانعليه‌السلام ، ابوالقاسم حسين بن روح ، ملاقات نموده است

شيخ صدوق ، در شهر قم به تحصيل پرداخت وى ابتدا نزد پدرش به فرا گرفتن معارف مشغول شد. و سپس در حوزه درس رئيس محدثين قم محمد بن حسن بن وليد حضور يافت ، و از برجسته ترين شاگردان او گرديد.

شيخ صدوق ، بيشتر ايام زندگيش را در شهر رى گذرانيد.

در اين زمان آل بويه در شهر رى حكومت مى كردند. و وزير دانشمندى چون صاحب بن عباد بر اين منطقه فرمان مى راند.

شيخ صدوق ، در شهر رى به فعاليتهاى علمى و خدمات مذهبى مشغول بود. و در ترويج مذهب حقه تشيع تلاش مى كرد.

وى از مكتب اهل بيتعليه‌السلام با قلم و بيان دفاع كرده و شبهات مطرح شده نسبت به ساحت مقدس اهل بيتعليه‌السلام را پاسخ مى داد.

همو، مدتى را نيز به عنوان مرجع شيعيان خراسان ، در نيشابور اقامت گزيده ، و در ترويج مذهب شيعه بسيار تلاش نمود. و در اين شهر به فكر تاليف كتاب كمال الدين افتاد و در شهر رى تاليف آن را به پايان رسانيد.

شيخ صدوق ، مسافرتهاى زيادى به بلاد شرق و غرب اسلامى انجام داد و با محدثين بزرگ ملاقات نمود. همچنين يكبار به بيت الله الحرام مشرف گشته و دو مرتبه نيز به زيارت مرقد مطهر حضرت رضاعليه‌السلام نائل گرديده است

شيخ بزرگوار، پس از فعاليتهاى پى گير و تلاشهاى خستگى ناپذير، سر انجام در سال ٣٨١ در شهر رى ديده از جهان فرو بست و عالم اسلام را متاثر نمود. آرامگاه او در رى به فاصله كوتاهى از مرقد حضرت عبد العظيم حسنىعليه‌السلام و در كنار باغ طغرل قرار دارد.

درباره شرح حال زندگى مرحوم شيخ صدوق بنگريد به :

١ - مقدمه كتاب من لا يحضره الفقيه ، على اكبر غفارى

٢ - مقدمه كتاب معانى الاخبار، ربانى شيرازى

٣ - مقدمه كامل و جامع كتاب خصال صدوق ، مرحوم كمره اى

٤ - مقدمه كتاب علل الشرايع ، سيد محمد صادق بحر العلوم

٥ - اختران فروزان رى و طهران ، شيخ محمد رازى

٦ - آثار تاريخى طهران ، سيد محمد تقى مصطفوى

٧ - مقدمه كتاب مصادقة الاخوان ، سعيد نفيسى

٨ - مقدمه كتاب مواعظ شيخ صدوق

٩ - قصص العلماء، تنكابنى

١٠ - تنقيح المقال ، مامقانى

١١- منتخب التواريخ ، خراسانى

١٢ - روضات الجنات ، خوانسارى

١٣ - فوائد الرضويه ، قمى

تولد شيخ صدوق ، به دعاى امام زمانعليه‌السلام

على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى پدر شيخ صدوق فرزندى نداشت لذا به حسين بن روح يكى از نواب اربعه امام زمانعليه‌السلام نامه اى نگاشته و از او درخواست كرد كه از امام زمانعليه‌السلام خواهش كند كه برايش دعا فرموده و از خداوند، طلب فرزندى براى او بنمايد.

پس از چندى ، جواب درخواست او آمد:

در مورد خواسته تو، برايت دعا كرديم

و در آينده نزديك دو فرزند پسر پر خير و بركت نصيب تو خواهد گرديد.

پس از مدتى ، خداوند عزوجل به دعاى حضرتش ، دو فرزند به وى عطا نمود. كه هر دو فرزند از اساطين تاريخ ستيهنده شيعى بودند. و هر كدام چراغ هدايت شيعيان گرديدند. و مشعل فروزان و اسطوره هاى مكتب تشيع قرار گرفتند.

يكى از آن دو فرزند، شيخ صدوق بود كه طلايه دار مكتب تشيع بود. و ديگرى برادر شيخ صدوق حسين بن على كه وى نيز از فقهاى اماميه و استاد سيد مرتضى و برادرش سيد رضى موسوى بوده است

شيخ صدوقرحمه‌الله نيز در طول زندگى خود همواره به عنوان شرف و افتخار، به چگونگى تولدش به دعاى امام زمانعليه‌السلام اشاره مى فرمود.

پدر شيخ صدوق

خاندان ارجمند شيخ صدوق در شهر مقدس قم يكى از مهمترين و والاترين خاندانهاى شيعه بوده اند. و همواره به بزرگى و عظمت ، مورد ستايش قرار گرفته اند. و عده فراوانى از دانشمندان و شخصيتهاى علمى از ميان آنان برخاسته و گروهى از نوادر علمى و دينى و حاملان حديث و فقه از آن خاندان شريف بوده اند.

ابوالحسن على بن الحسين پدر شيخ صدوق بزرگ شيعه و فقيه آنان در زمان خود، و مرجع ايشان در مسائل و احكام شرعى بود. با وجود آنكه در آن زمان بسيارى از علماء و محدثين در شهر قم حضور داشتند، مراجعه عموم شيعه به اين بزرگوار، عظمت او را نشان مى دهد.

وى در سال ٣٢٩ هجرى قمرى در گذشت اين سال را، سال تناثر نجوم ناميده اند. چرا كه(١) ، كه گروهى از علماى شيعه مانند: ثقة الاسلام كلينى ، و على بن محمد سيمرى (نايب خاص امام عصرعليه‌السلام ) نيز در چنين سالى در گذشته اند.

على بن بابويه ، در قم دفن شد. و مدفن او در جوار قبر حضرت معصومهعليه‌السلام ، محل مراجعه شيفتگان اهل بيتعليه‌السلام است

وى بيش از دويست كتاب نوشته ، كه در ميان آنها، كتاب الامامة و التبصرة من الحيرة (درباره امامت ائمه اطهارعليه‌السلام )، و رساله اى در فقه كه براى فرزندش محمد بن على بن بابويه صدوق نوشته ، موجود است

شيخ صدوق ، در كتاب من لا يحضره الفقيه از اين رساله مطالب بسيار نقل كرده ، چنانكه در مقدمه كتاب خود نيز به اين مطلب تصريح دارد.

نامه اى كه امام حسن عسكرىعليه‌السلام ، خطاب به اين بزرگوار (پدر شيخ صدوق) نگاشته اند بر عظمت و جلالت او بهترين دليل است(٢)

آثار و خدمات شيخ صدوق

آثار و خدمات اين بزرگوار در ترويج دين و نشر اخبار اهل بيتعليه‌السلام و جمع آورى احاديث آنها بسيار است ، كه بعضى از تاليفات او را تا سيصد جلد دانسته اند. و كتب مشهور او عبارتند از:

١ - كتاب من لا يحضره الفقيه كه از كتب اربعه شيعه است و درباره اصول و فروع مذهب حقه اثنا عشريه است

٢ - كتاب توحيد

٣ - كتاب نبوة

٤ - اثبات الوصية

٥- مدينة العلم كه كتاب جامع و بزرگى بوده و تا زمان شهيد اول محمد بن مكى و سيد بن طاووس هنوز موجود بوده و آنها از آن استفاده مى كردند كه بعدها از ميان رفته است

٦ - علل الشرايع

٧ - معانى الاخبار

٨ - ثواب الاعمال

٩ - عقاب الاعمال

١٠ - المقنع در فقه

١١ - خصال

١٢ - مجالس يا امالى

١٣ - عيون اخبار الرضاعليه‌السلام

١٤ - اكمال الدين و اتمام النعمه كه به امر امام زمان ارواحنا فداه نوشته شده است

و صدها كتاب ديگر كه اغلب آنها از بين رفته اند.

انگيزش نگارش كتاب من لا يحضره الفقيه

شيخ صدوق ، در مقدمه كتاب من لا يحضره الفقيه ، انگيزه تاليف كتاب خود را بيان داشته است كه در اين قسمت بخشى از آن را با اقتباس و تحرير مجدد مى آوريم :

در مسافرتى كه به سرزمين بلخ از قصبه ايلاق داشتم ، به لطف و خواست خداوند متعال با يكى از اولياء خدا و افراد متقى و كم نظير عصر خويش آشنا شدم و اين آشنايى را همواره باعث سرور و افتخار و سرا افرازى خود مى دانم

در آن ايام ، همنشينى و مجالست با او را بسيار مغتنم مى داشتم چرا كه همصحبتى با او احساس آرامش و شادمانى و فرح و نشاط خاصى را براى من فراهم مى نمود.

وى ، فردى عالم ، و متقى و متعهد، و پايبند به دين ، و از خانواده اى با شرافت و با اصالت ، و از نوادگان و سلاله خاندان نور و فضيلت ربوبى بود. و با اخلاق حميده و صفات كريمه خود، همچون : حياء و آرامش و وقار، عفت و تقوى ، و تواضع و فروتنى ، بر شايستگى خود افزوده بود.

او، ابو عبد الله محمد بن حسن بن اسحاق بن حسن بن حسين بن اسحاق بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالبعليه‌السلام ، معروف به سيد نعمت بود.

سيد نعمت روزى به من چنين بيان داشت :

محمد بن زكرياى رازى طبيب ، براى كسانى كه در موقع احتياج به طبيب ، طبيب در دسترس ندارند؛ كتابى در علم طب نگاشته است و آن را من لا يحضره الطبيب نام نهاده است و آن كتاب در موضوع خود، با وجود حجم كم ، جامع و وافى و كافى و پر فايده است و همگان در حد نياز خود از آن بهره مند مى گردند.

وى در ادامه از من خواست كه من هم كتابى در موضوع فقه و شرايع و احكام به گونه اى جامع و كامل بنويسم تا مورد اطمينان و اعتماد مردم باشد، و همه آنچه را كه همگان در موضوعات فقهى ، و مقررات و قوانين شرع ، و حلال و حرام شريعت ، به آن احتياج دارند؛ در آن گرد آورى شود. تا مردم با مراجعه به آن بتوانند به دستورات آن عمل كنند. و همه كسانى كه آن را خوانده و به آن عمل مى كنند. و همه كسانى كه آن را خوانده و به آن عمل مى كنند و از آن نسخه بردارى مى كنند و به ديگران مى رسانند تا در اجر و ثواب آن نيز شريك باشند.

سيد نعمت اين كلام را در حالى بيان مى كرد كه خود، به تمامى كتابهاى كه تا آن زمان نوشته بودم و بالغ بر ٢٤٥ مجلد مى شد، آگاهى كامل داشت و از بيشتر آنها استنساخ نموده ، و يا خود وى احاديث آنها را از من شنيده بود و اجازه نقل كردن آنها را نيز از من گرفته بود.

اما با تمام اين احوال ، احساس ضرورت نگارش همچنين كتابى را در باب فقه (كتاب من لا يحضره الفقيه) مى كرد. و اين سخن را به من متذكر گرديد.

من نيز چون او را به خوبى مى شناختم و او را فردى صاحب نظر و شايسته مى دانستم ، و همچنين خود نيز احساس ضرورت نوشتن چنين كتابى را مى كردم و بعلاوه در خواست وى را در خصوص اين عمل ، مناسب ديدم ؛ پيشنهاد او را پذيرفتم ، و اين كتاب را حذف سندهاى احاديث نگاشتم

اگر چه ذكر رجال سند حديث از فوايد بسيارى دارد، لكن در اين كتاب بنا را بر اختصار و استفاده عموم مردم قرار دادم

زيرا در اين كتاب ، نخواستم مانند ديگر كتب خود و يا مانند بعضى از مصنفين ديگر باشم ، كه تمام احاديثى را كه از مشايخ خود شنيده اند، در كتابهاى خود آورده اند، نقل نمايم بلكه هدف از نگارش اين كتاب را، بر اين اساس قرار دادم كه آن دسته از رواياتى را نقل نمايم ، كه به صحت آنها و صحت صدور آنها از معصومينعليه‌السلام وثوق و اطمينان دارم و بتوانم به آنها حكم داده و فتوا دهم

و عقيده دارم كه اين احاديث ، و اين عمل ، حجت ميان من و پروردگار تبارك و تعالى مى باشد.(٣)

علت نگارش كتاب اكمال الدين و اتمام النعمة

شيخ صدوق مى گويد:

مسافرتى به خراسان كردم و وارد نيشابور شدم و ديدم كه شيعيان آنجا در مورد غيبت حضرت مهدى عج الله تعالى فرجه الشريف به شك و شبهه افتاده و از طريق حق عدول نموده و به عقايد فاسد گرايش نموده اند.

براى ارشاد آنان كوشش بسيارى كردم و اخبارى كه از پيامبر و ائمه طاهرين صلوات الله عليهم اجمعين وارد شده بر ايشان نقل نمودم

هنگامى كه به قم بازگشتم ، شخصى از بخارا كه صاحب علم و فضل بود بر ما وارد شد. او جناب ابو سعيد محمد بن حسن بن محمد بن على بن احمد بن على قمى بود، من كه از قبل مشتاق ديدار او بودم ، از حضور او بسيار خوشحال شدم ، زيرا او صاحب راى محكم و فردى عالم بود و پدرم از جد او محمد بن على بن احمدقدس‌سره اسرار هم بسيار توصيف مى كرد و از فضل و علم و زهد و عبادت خود او نيز تعريف مى نمود.

روزى ابوسعيد گفت :

در بخارا، يكى از بزرگان فلاسفه و منطق ، در امر فصاحت حجت خدا و طول غيبت و انقطاع اخبار آن بزرگوار، صحبت كرد و مرا به تحير(٤) و تعجب انداخت

من اخبارى را كه پاسخگوى شبهات در مورد غيبت حضرت خاتم الاوصياء بود، ذكر نمودم و او با دانستن حقايق ، از شك و دودلى بيرون آمد. و به اين وسيله براى او تسكينى حاصل شد و خواهش كرد كه در اين موضوع كتابى بنويسم

براى اجابت خواهش وى ، با كمال ادب قبول كرده و وعده دادم : اگر خداوند توفيق بازگشت به وطن خود يعنى شهر رى را عنايت فرمود. كتابى را درباره پاسخگوئى به اين شبهات ، مى نويسم

شبى درباره اعتقادات و ايمان و آينده فرزندان خود فكر مى كردم كه بعد از من چه خواهند كرد و چه بر ايشان خواهد رسيد؛ در اين فكر بودم كه به خواب رفتم در عالم رويا ديدم در اطراف كعبه طواف مى كنم و در طواف هفتم ، حجر الاسود را استلام(٥) مى كردم و مى گفتم :

الهى امانتى اديتها و ميثاقى تعاهدته لتشهد لى بالموافاة

آنگاه آقايم امام عصر حضرت صاحب الزمانعليه‌السلام را زيارت كردم كه در خانه كعبه ايستاده است نزديك آن بزرگوار آمدم و سلام كردم جواب دادند و فرمودند:

چرا كتابى درباره غيبت نمى نويسى تا آنچه قصد توست كفايت كند؟

عرض كردم : يا بن رسول الله ! كتابى درباره غيبت نوشته ام

فرمودند: به اين گونه نمى گويم ، بلكه امر مى نمايم ، كتابى در غيبت هاى انبياء بنويس

آنگاه بيدار شدم و شروع به تاليف كتاب اكمال الدين و اتمام النعمة براى امتثال امر ولى اللهعليه‌السلام نمودم

دقت نظر شيخ صدوق (١)

مرحوم شيخ صدوق در نقل اخبار و احاديث ، دقت نظر بسيار زيادى داشته است اهتمام وى در تدوين اخبار و بيان آنها بر كسى پوشيده نيست نكته مهم اين است كه در نقل تمامى احاديث معصومينعليه‌السلام سعى بر آن داشته است كه كلامى از غير معصومعليه‌السلام ، در آنها وارد نشود. و همچنين مى كوشد كه آنچه نقل مى نمايد، اخبار صحيحى باشد كه بتواند به آنها استناد نموده و حكم دهد.

اين نكته ، در كتابهايى كه از او باقى است كاملا به چشم مى خورد و در جاى جاى اين كتابها به روشنى مشهود است و هر جا كه ، سخنى را از فردى غير معصوم و يا كلامى از جانب خود بيان مى كند، آن را به بيانى جدا ساخته ، يا به نحوى مشخص مى نمايد يك نمونه از كاربرد اين اصل چنين است :

مرحوم شيخ صدوقرحمهم‌الله ، پس از بيان الفاظى در باب زيارت حضرت صديقه كبرى ، فاطمه زهراعليها‌السلام مى نويسد:

در ميان اخبار، لفظى كه مخصوص زيارت حضرت صديقهعليها‌السلام باشد نيافتم لكن براى كسى كه كتاب مرا مى خواند، همان الفاظى را پسنديدم كه خود هنگام زيارت حضرتش مى خوانم(٦)

اين كلام مرحوم صدوق ، دقت نظر او را در رعايت مسائل شرعى و روايت اخبار و احاديث مى رساند.

همانگونه كه در مقدمه كتاب من لا يحضره الفقيه خود تذكر داده است فقط اخبار و احاديثى را روايت نموده كه به آن فتوى داده است لذا در اين گونه موارد كه حديثى را نيافته و مطلبى را ذكر نموده ، به صراحت مى گويد كه :

اين كلام ، سخن امام معصومعليه‌السلام نيست

البته نكته اى كه بايد متذكر شد آن است كه :

مرحوم شيخ صدوق در كتاب من لا يحضره الفقيه ، داعيه استقصاء(٧) و روايت تمامى احاديث را نداشته است و همانگونه كه خود او بيان داشته است ، درباره حضرت صديقهعليها‌السلام به زيارت ماثوره اى دست نيافته است لكن در كتب روايى ديگر، از ناحيه امامان معصومعليه‌السلام زيارات مختلفى در اين باب نقل شده است از آن جمله :

زيارتى است كه ضمن صلوات چهارده معصومعليه‌السلام از امام حسن عسكرىعليه‌السلام نقل شده است

اين زيارت را علامه مجلسى در بحار الانوار جلد ٩٤ ، و محدث قمى در اواخر مفاتيح الجنان در باب زيارات جامعه آورده است

بزرگان شيعه نيز در كتب خود، بابى را به احاديث وارده پيرامون زيارات حضرت فاطمه زهراعليها‌السلام اختصاص داده اند. از آن جمله :

١ - علامه مجلسى در بحار الانوار جلد ١٠٠، الى ٢٠٣، باب پنجم

٢ - شيخ حر عاملى در وسائل الشيعه جلد ١٤، الى ٣٧٢، باب هفدهم (چاپ اسلاميه)

٣ - محدث نورى در مستدرك وسائل الشيعه جلد ١٠، الى ٢١١، باب چهاردهم (چاپ آل البيت بيروت)

دقت نظر شيخ صدوق (۲)

شيخ صدوق ذيل حديث ٢٢٧٩ (مربوط به داستان حضرت ابراهيمعليه‌السلام و ذبح او كه مختصرى از آن را آورده است) مى نويسد:

دوست ندارم اين كتاب را با ذكر قصه ها طول بدهم ، زيرا هدف من از نگارش اين كتاب ، بيان نكته هاى اخبار است و قصه ها را مشروحا در كتاب النبوة نقل كرده ام(٨)

همچنين ذيل حديث ٢٥٨٦ (مربوط به لبيك گفتن در حج و منشا آن) مى نويسد:

اين حديث ، طولانى است قسمت مورد نياز آن را در اينجا نقل كرديم و تمام آن را در كتاب ديگر خود تفسير القرآن روايت كرده ام(٩)

ذيل حديث ٥٤٠٨ (مربوط به وصيت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بر امامت ائمه هدىعليه‌السلام مى نويسد:

اخبار مسند صحيح ، در اين موضوع را در كتاب كمال الدين و تمام النعمة روايت كرده ام و از آن اخبار در اينجا چيزى نياوردم ، زيرا اين كتاب را فقط در موضوع فقه نوشته ام ، نه مطالب ديگر.(١٠)

از اين جملات نكاتى فهميده مى شود. از جمله اينكه :

١ اگر كتابهاى ديگر شيخ صدوق مانند تفسير و نبوت به دست ما مى رسيد، بسيارى از حقايق را در اختيار داشتيم كه متاسفانه حملات وحشيانه دشمنان دين و نابودى مراكز علمى شيعه ، ما را از آنها محروم ساخته است

٢ تلاش بى دريغ و بى وقفه و خالصانه علماى گرانقدر شيعه ، موجب حفظ همين مقدار كتابهاى موجود شده است و نقش همين كتابها در حفظ كيان عقيدتى شيعه از هجوم فرهنگى دشمنان ، بر كسى پوشيده نيست

٣ بديهى است كه اگر تمام آن كتابها موجود بود، براى مبارزه با بسيارى از تحريفات و اخبار جعلى ، حربه هاى بسيارى در دست بود.

از خداى عزيز حكيم خواستاريم با تعجيل در فرج امام منتقم موعودعليه‌السلام و على آبائه الطاهرين بنيانهاى دروغ و تهمت و افترا نسبت به دين را از ريشه بكند، و آن سرچشمه جوشان علوم الهى را اذن ظهور عنايت فرمايد.

ان شاء الله

انهم يرونه بعيدا و نريه قريبا

دقت نظر شيخ صدوق (٣)

شيخ صدوق ، بعضى از اخبار مربوط به دجال و افراد معمرين را از كتب داستانى پيشينيان (و نه از كتابهاى حديثى) نقل كرده و در پى آن مى نويسد:

كسانى كه اهل عناد و لجاجت هستند، اين گونه اخبار را كه درباره دجال و غيبت و طول عمر و خروج او در آخر الزمان است ، قبول دارند و تصديق مى نمايند؛ اما امام زمانعليه‌السلام ، و غيبت طولانى آن بزرگوار، و ظهور آن حضرت ، و پر شدن زمين از قسط و عدل را كه اخبار نبوى و ائمه اطهارعليه‌السلام بر آن تاكيد دارد، تصديق نمى كنند. در حالى كه اين احاديث (حتى جزئيات زندگى آن حضرت) اسم و غيبت و نسب آن بزرگوار را به روشنى بيان داشته اند.

آنها (اهل عناد و لجاجت) اراده كرده اند كه نور خدا را خاموش كنند، و سخنان ائمهعليه‌السلام را باطل نمايند، اما خداوند ابا دارد، حتى اگر مشركان كراهت داشته باشند، مى خواهد كه نور خود را كامل كند.

مهمترين نكته اى كه در مورد شوون حضرت مهدىعليه‌السلام به آن اشكال و آن را انكار مى كنند، اين است كه مى گويند:

اين احاديث پيرامون طول عمر امام زمانعليه‌السلام به ما نرسيده است !

به همين گونه ، سخنان كسانى كه انكار نبوت پيامبر ماصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را مى نمايند. يعنى ملحدين ، براهمه ، يهود، نصارى ، مجوس كه مى گويند:

صحت معجزات و دلائل نبوت پيامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم براى ما قابل قبول نيست و به بطلان نبوت آن حضرت اعتقاد پيدا كردند. امروز نيز عده زيادى از اين طوايف گويند:

عقول ما نمى پذيرد كه شخصى بيش از حد معمول عمر كند، و عمر طولانى داشته باشد. و طعنه مى زنند كه :

چگونه عمر امام شما بيشتر از عمر افراد ديگر مى باشد؟!

پاسخى كه به اينان داده مى شود همان پاسخى است ، كه به منكران نبوت مى دهيم و آن اين است كه :

دجال را در حالى كه عمرى بسيار طولانى تر از افراد ديگر دارد و در غيبت زندگى مى كند، و ابليس لعين را كه عمرى طولانى دارد، تصديق مى كنيد. اما امام زمانعليه‌السلام با آن همه نصوص فراوان كه درباره غيبت و طول عمر و ظهور آن بزرگوار، و قيام او به امر خداى عزوجل كه از اهل بيتعليه‌السلام به ما رسيده است ؛ شك نموده و حضرتش را تصديق نمى كنيد.(١١)

شيخ صدوق ، همچنين پس از نقل حكايت بلوهر و بوذاسف گويد:

اين حكايت و حكايات ديگر شبيه به آن ، درباره معمرين كه ذكر گرديد به آن جهت نيست كه از طريق اينگونه اخبار، به غيبت امام زمانعليه‌السلام ، اعتقاد پيدا كرده و ايمان آوريم

زيرا ما، تنها از طريق اخبار صحيحى كه از نبى اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و ائمه هدىعليه‌السلام به ما رسيده است ؛ به غيبت امام عصرعليه‌السلام اعتقاد نموده و ايمان آورده ايم ، همانگونه كه به دين اسلام و احكام و شرايع آن اعتقاد داريم

اما در احاديث ، مى بينيم كه براى بسيارى از پيامبران و رسولان الهىعليه‌السلام ، و بعضى از حجتهاى پس از آنان ، و بعضى از پادشاهان صالح ، ايام غيبتى وجود داشته است ، و درباره غيبت آنها هيچ يك از مخالفين شك و شبهه اى ندارند و منكر آن نيستند.

اما شگفت اينجاست كه پيرامون امام عصرعليه‌السلام روايات صحيح و فراوانى از پيامبر اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و ائمه اطهارعليه‌السلام نقل شده است كه درباره غيبت طولانى حضرتش ، و قساوت قلبها در اين ايام غيبت ، و ياس از ظهورش در دلها، و بالاخره ظهور حضرتش پس از ياس ، و روشن شدن زمين به نورش و جايگزينى عدل به جاى ظلم دلالت دارد. با اين حال عده اى اين اخبار را انكار مى كنند!

و هيچ فردى با اقرار به حكايات تاريخى ، اين گونه احاديث و نظاير آن را تكذيب نمى كند، مگر اينكه قصد خاموش كردن نور الهى و تباه كردن دين خدا را داشته باشد.

اما خداوند نور خود را كامل مى گرداند. و كلمه خود را علو مى بخشد. و حق را ظاهر و باطل را ابطال مى فرمايد، حتى اگر كافران و تكذيب كنندگان از اين امر كه خدا آن را از زبان بهترين پيامبرش به عالميان مژده داده است كراهت داشته باشند.

اما هدف از نقل اين حكايت و نظاير آن ، اين است كه :

تمام مخالفين و موافقين ، به اين گونه حكايات تمايل دارند، و اگر در اين كتاب ، به چنين مطالب و حكاياتى دست يافتند، به ديگر احاديث صحيح نيز كه در كتاب آمده مشتاق مى گردند.

به عبارتى ديگر، مردم در مورد امر وجود امام زمانعليه‌السلام يا منكرند، يا بى تفاوت ، يا شكاكند و يا مقر به آن هستند.

اما كسانى كه به اين امر والاى الهى اقرار دارند، با اينگونه اخبار، بصيرتشان افزون مى گردد.

اما كسانى كه منكر غيبتند، حجت خدا بر آنها تمام مى گردد.

و كسانى كه در آن شك دارند، اين ترديد آنان را به بحث و جستجوى بيشتر درباره امام زمانعليه‌السلام و غيبت او ترغيب مى كند.

كه اميد مى رود، با اين جستجو هدايت گردند.

چون بحث و جستجو درباره مطلبى صحيح ، موجب تاكيد آن مى شود. مانند طلايى كه هر بار داخل آتش شود، خلوص و مرغوبيت آن بيشتر مى گردد و شفاف تر مى شود.

(١٢)