ترجمه غرر الحكم و درر الكلم جلد ۳

ترجمه غرر الحكم و درر الكلم15%

ترجمه غرر الحكم و درر الكلم نویسنده:
گروه: متون حدیثی

  • شروع
  • قبلی
  • 23 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 34017 / دانلود: 8925
اندازه اندازه اندازه
ترجمه غرر الحكم و درر الكلم

ترجمه غرر الحكم و درر الكلم جلد ۳

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.


1

2

حرف الف بلفظ «انا»

از آنچه وارد شده از سخنان حكمت آميز حضرت على بن ابى طالبعليه‌السلام در حرف الف بلفظ «انا» و آن الف متكلّم است و به معنى [من‏] است، گفته آن حضرتعليه‌السلام :

٣٧٦٠ أنا قسيم النّار و خازن الجنان و صاحب الحوض و صاحب الأعراف. منم قسمت كننده جهنم و گنجور بهشت و صاحب حوض و صاحب اعراف.

بودن آن حضرت صلوات اللّه و سلامه عليه از جانب خدا قسمت كننده دوزخ و بهشت و اين كه بى فرمان او كسى را به هيچ يك از آنها نبرند در احاديث بسيار وارد شده و مراد به حوض حوضى است كه مشهور شده به حوض كوثر و آن حوضى است كه شيخ صدوق طاب ثراه در كتاب امالى روايت كرده از حضرت پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم كه فرموده: هر كه ايمان نياورد به حوض من پس وارد نسازد خدا او را بر حوض من و اين نفرين است بر كسى كه ايمان نياورد به آن به اين كه نرسد به آن و محروم ماند از آن.

و از أبى ايوب انصارى رضى اللّه عنه روايت شده كه پرسيدند حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را از حوض فرمود كه: چون پرسيديد پس خبر مى‏دهم شما را به درستى كه حوض اكرام كرده مرا خدا به آن و تفضيل داده مرا بر هر كه بوده پيش از من از پيغمبران و آن حوض بقدر ما بين ايله و صنعاء است در آن است جامها براى آب خوردن به عدد ستاره‏هاى آسمان، روان مى‏شود در آن دو نهر بزرگ از آب، آب آن سفيد تر است از شير و شيرين تر است از عسل، سنگريزه آن زمرد و ياقوت است، زمين آن مشگ اذفر است يعنى مشگ به غايت نيكو، شرطى است مشروط از جانب پروردگار من كه وارد آن نمى‏شوند

مگر كسانى كه پاك باشد دل ايشان و درست باشد نيتهاى ايشان و تسليم كننده باشند براى وصى من بعد از من آن كسانى كه مى‏دهند آنچه را بر ايشان است به آسانى و نمى‏گيرند آنچه را كه براى ايشان است به دشوارى، دور ميكند وصىّ من از حوض روز قيامت كسى را كه نيست از شيعه او همچنان كه دور ميكند مرد شترى را كه جرب داشته باشد از شترانش كسى كه نوشد از آن حوض تشنه نشود هرگز. و روايت شده از ابى ذر رضى اللّه عنه كه گفته: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: وارد مى‏شود بر من بر سر حوض على امير مؤمنان و امام غرّ محجلان پس برميخيزم مى‏گيرم دست او را پس سفيد مى‏شود روى او و رويهاى اصحاب او پس مى‏گويم چگونه جانشينى كرديد مرا با ثقلين بعد از من پس مى‏گويند كه: پيرو شديم بزرگتر را و تصديق كرديم آن را و معاونت كرديم كوچكتر را و يارى نموديم و جنگ كرديم با او، پس مى‏گويم كه برگرديد سيراب، سيراب كرده شده پس مى‏آشامند شربتى كه تشنه نمى‏شوند بعد از آن هرگز روى امام ايشان مانند آفتاب برآمده باشد و رويهاى ايشان مانند ماه شب بدر يا مانند روشن ترين ستاره.

«غرّ» جمع أغرّ است و «أغرّ» اسب پيشانى سفيد و سفيد هر چيز را گويند و «محجل» اسبى را گويند كه دستها و پای هاى آن سفيد باشد و مراد به «غرّ محجلان» در اينجا گروهى است كه بر راه راستند و مانند آن اسبان با يمن و بركتند.

و مراد به «ثقلين» دو چيز گرانبهاى عظيم القدر است كه در حديث مشهور از آن حضرتصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روايت شده كه فرموده: بدرستى كه من مى‏گذارم در ميان شما ثقلين را كه آنها كتاب خداست و عترت من كه اگر دست زنيد به آنها گمراه‏

نشويد هرگز، و مراد به «بزرگتر» كتاب خداست و به «كوچكتر» امام از عترت او.

و «جنگ كرديم با او» يعنى با مخالفان همراه او.

و شيخ صدوق طاب ثراه در كتاب خصال روايت كرده از حضرت امير المؤمنين صلوات اللّه و سلامه عليه كه فرموده: من با رسول خدايم و با من است عترت من بر حوض، پس هركه خواهد ما را پس بايد كه فراگيرد به گفته ما، و بايد كه عمل كند عمل ما، پس بدرستى كه از براى هر اهلى نجيبى است و از براى ماست نجيبى و از براى ماست شفاعتى و از براى اهل دوستى ماست شفاعتى پس تنافس كنيد در ملاقات ما بر حوض پس بدرستى كه ما ميرانيم از آن دشمنان خود را و آب مى‏دهيم از آن دوستان خود را و پيروان خود را، هر كه بياشامد از آن يك شربتى تشنه نمى‏شود بعد از آن هرگز، حوض ما در آن دو ساقيه بزرگ است كه مى‏ريزند از بهشت يكى از آنها از تسنيم است و ديگرى از معين، بر دو طرف آن زعفران است، و سنگ‏ريزه‏هاى آن مرواريد است و آن كوثر است. مراد به اين كه «از براى هر اهلى نجيبى است» اين است كه: از براى هر اهل بيتى گرامى و برگزيده باشد نزد ايشان و از براى ما نيز گرامى و برگزيده باشد و آن هر كسى است كه فرا گيرد قول ما را و عمل كند عمل ما اين بنا بر اين است كه عبارت حديث در نسخه كه به نظر رسيده به دين نحو است «فانّ لكلّ اهل نجيبا و لنا نجيب» و دور نيست كه «نجيبا» و «نجيب» سهوى باشد از ناسخ و صحيح «نخبا» و «نخب» باشد به ضم نون و خاء نقطه دار و ترجمه اين باشد كه: از براى هر اهلى برگزيده‏ها و اصحاب نيكو باشد و از براى ما هم برگزيده‏ها و اصحاب نيكو باشد و آنها آنانند كه فرا گيرند قول ما را و عمل كنند عمل ما را.

و «تنافس كنيد» يعنى هر يك رغبت كنيد در آن و معارضه كنيد با يكديگر در آن و طلب كنيد كه سبقت گيريد بر آن و «تسنيم» نهريست در بهشت كه در قصرها و بالاخانه‏ها مى‏رود و «معين» به معنى آب جارى است و در اينجا مى‏بايد كه نام نهرى‏

خاصّ باشد در بهشت كه كوثر نام آن باشد و ممكن است كه «و آن كوثر است» اشاره به حوض مذكور باشد چه آن را نيز كوثر گويند چنانكه مشهور است و در كتاب مجمع البيان نقل كرده از صحيح مسلم كه از صحاح معتبر اهل سنت است كه روايت كرده از انس كه گفته كه: ميانه اوقاتى كه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روزى ميان ما بود وقتى بود كه آن حضرت خواب رفت يا پينكى زد خواب رفتنى يا پينكى‏زدنى، بعد از آن برداشت سر مبارك خود را تبسم كننده پس گفته شد كه: چه چيز به خنده آورده شما را اى رسول خدا- فرمود كه: فرود آمد بر من همين وقت سوره پس خواند سوره كوثر را بعد از آن فرمود كه: آيا مى‏دانيد كه: چه چيز است كوثر- گفتيم: خدا و رسول او داناترند، فرمود كه: پس بدرستى كه آن نهريست كه وعده داده مرا به آن پروردگار من، بر آن خير بسيار است آن حوض من است وارد ميشوند بر آن امّت من روز قيامت آنيه آن يعنى ظروفى كه بر سر آن باشد از براى آب برداشتن بعدد ستاره هاى آسمان است «پس كشيده ميشوند» يعنى كشيده ميشوند از براى دور كردن از اين حوض اهل زمانى از ايشان يعنى از امت من پس مى‏گويم من كه: اى پروردگار من بدرستى كه ايشان از امت منند پس گفته مى‏شود كه بدرستى كه تو نمى‏دانى كه چه تازه پديد آوردند بعد از تو.

و در كتاب امالى روايت كرده از ابن عباس كه: چون نازل شد بر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم «انّا أعطيناك الكوثر» يعنى: بدرستى كه ما عطا كرده ايم به تو كوثر را. گفت به آن حضرت على بن ابى طالبعليه‌السلام : چه چيز است اين كوثر اى رسول خدا- فرمود كه: نهريست كه روان مى‏شود زير عرش خدا، آب آن سفيدتر از شير و شيرين‏تر است از عسل و نرم تر است از مسكه، سنگ ريزه‏هاى آن زبر جداست و ياقوت و مرجان، گياه آن زعفران است، خاك آن مشك اذفر، پى‏هاى آن يعنى منبعهاى آن زير عرش خداست. بعد از آن زد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم‏

دست مبارك بر پهلوى امير المؤمنينعليه‌السلام و فرمود: اى على اين نهر از براى من است و از براى تو و از براى دوستان تو بعد از من. و از حضرت امام جعفر صادق صلوات اللّه عليه روايت شده كه: كوثر نهريست در بهشت كه داده آن را اللّه تعالى بر پيغمبر خود در عوض پسرش. و نيز از آن حضرت صلوات اللّه عليه روايت شده كه: حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روزى نماز صبح گزارد بعد از آن بجانب على بن ابى طالبعليه‌السلام التفات نموده و فرمود كه: يا على اين چه نورى است كه مى‏بينم فروگرفته ترا- گفت يا رسول اللّه جنابتى امشب مرا حاصل شد و بجانب آب رفتم و نيافتم آب را پس چون متوجه برگشتن شدم ندا كرد مرا مناديى كه: يا امير المؤمنين پس ملتفت شدم ديدم كه در پى سر من ابريقى است پر از آب و از آن غسل كردم حضرت رسول اللّه فرمود كه: يا على آن منادى جبرئيل بود و آب از نهرى بود كه آن را كوثر مى‏گويند بر دور آن دوازده هزار درخت است كه هر درختى را سيصد و شصت شاخ است و هرگاه اهل بهشت اراده طرب كنند مى‏وزد بادى پس نباشد هيچ درختى و نه هيچ شاخى مگر اين كه آواز آن شيرين‏تر از ديگرى است و اگر نه اين است كه: اللّه تعالى نوشته است بر اهل بهشت حيات جاويد را هرآينه مى‏مردند از شادى و از شدت حلاوت آن آوازها، و اين نهر در جنت عدن است و آن براى من است و براى تو و فاطمه و حسن و حسين و «نيست براى كسى در آن چيزى» مراد اين است كه حق ماست و اختيار دادن آن با ماست و كسى ديگر را اختيارى در آن نيست و كسى كه دوستى ما نداشته باشد از آن نصيبى ندارد.

و از ابن عباس روايت شده كه: چون نازل شد «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ» حضرت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بالاى منبر رفت و خواند آن را بر مردم پس چون از منبر فرود آمد مردم گفتند: يا رسول اللّه چيست اين چيز كه عطا كرده آن را به تو خدا- فرمود كه: نهريست در بهشت سفيدتر از شير و راست‏تر از تير در كناره هاى آن قبه ها است از در و ياقوت، وارد آن مى‏شود مرغان سبزى كه آنها را گردنهاست چون گردنهاى شتران بختى، گفتند: يا رسول اللّه چه نازك و لطيف باشد آن‏

مرغان. فرمود كه: آيا خبر ندهم شما را به نيكوتر از آن- گفتند: بلى. فرمود كه: هر كه بخورد آن مرغ را و بياشامد آن آب را فيروزى يابد به رضوان خدا يعنى رضا و خشنودى او. و پوشيده نيست كه ظاهر اين روايات اين است كه: كوثر نام نهرى خاص است و حوض را كه كوثر مى‏گويند به اعتبار اين است كه آن نهر در آن جارى است و به آن اعتبار بعضى از مفسرين «كوثر» را به نهر تفسير كرده‏اند، و بعضى به حوض، و بعضى از مفسرين كوثر را بخير بسيار تفسير كرده‏اند، و بعضى به نبوت و كتاب، و بعضى بخصوص قرآن، و بعضى به شفاعت، و در حديثى از حضرت امام جعفر صادق صلوات اللّه عليه نيز به شفاعت تفسير شده و بعضى به كثرت نسل و ذريه كه به اعتبار كثرت اولاد حضرت فاطمه صلوات اللّه عليها بظهور آمد و مخفى نيست كه كوثر مشتق از كثرت است و مراد به آن خير بسيار مى‏تواند بود و خصوص هر يك از امور مذكوره نيز كه هر يك خير بسيارند مى‏تواند بود و همه آنها نيز مى‏تواند بود و اللّه تعالى يعلم و مراد به «اعراف» چنانكه قبل از اين مذكور شد بلنديهاى حجاب و حصارى است كه ميانه بهشت و دوزخ است و مراد اين است كه: منم سر كرده آنها كه بر اعراف باشند تا اين كه اصحاب بهشت و اهل دوزخ را نشان دهند و امر كنند كه هر كس را بجاى او برند و ليس منّا اهل البيت امام الّا و هو عالم بأهل ولايته و ذلك لقول اللّه تعالى وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ.

و نيست از ما اهل بيت رسول خدا امام و پيشوائى مگر اين كه حال اين باشد كه او دانا باشد به اهل سلطنت خود و اين از براى قول خداى بلند مرتبه است كه نيستى تو مگر ترساننده و از براى هر قومى هدايت كننده است. اين تتمه كلام سابق است و مراد به «اهل سلطنت او» جمعى است كه او سلطنت بر ايشان دارد يعنى اهل زمان امامت او زيرا كه سلطنت هر يك از ايشان صلوات اللّه و سلامه عليهم أجمعين در زمان خود بر تمام اهل آن زمان است‏

و اختصاص به بعضى ندارد و استشهاد به آيه كريمه ظاهر اين است كه به اعتبار اين باشد كه: آن حضرت صلوات اللّه و سلامه عليه داند كه مراد از آن اين است كه تو اى رسول خدا نيستى مگر ترساننده مردم از معاصى و امر كننده و نهى كننده ايشان و از براى هر قومى هاديى است كه هدايت كند ايشان را به بهشت و آن امام عصر آن قوم است كه مطيعان ايشان را در اعراف راه مى‏نمايد به بهشت يا مى‏رساند به آن پس از اين معلوم مى‏شود كه او عالم است بحال همه رعيت خود، تا تواند مطيعان ايشان را هدايت كند به بهشت و آنچه در تفسير مجمع البيان روايت كرده كه: چون نازل شد اين آيه كريمه فرمود رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم : «منم ترساننده و على است هدايت كننده بعد از من اى على به تو هدايت مى يابند هدايت يابندگان» آن نيز بر معنى مذكور محمول مى‏تواند شد و همچنين آنچه روايت شده در كتاب كافى و غير آن از حضرت امام بحق ناطق امام جعفر صادق صلوات اللّه و سلامه عليه كه فرموده: هر امامى هدايت‏كننده است از براى قرنى كه او در ايشان بوده آن نيز بر آن محمول مى‏تواند شد و روايت كرده در كتاب از حضرت امام همام باقر علوم الاولين و الآخرين كه فرموده: رسول خدا ترساننده است و از براى هر زمانى از ما هدايت‏كننده است كه هدايت ميكند ايشان را به آن چه آورده است آن را پيغمبر خدا پس هدايت كنندگان بعد از رسول خدا على است بعد از آن اوصيا يكى بعد از يكى، و اين نيز بر معنى مذكور محمول مى‏تواند شد به اين كه مراد به آن چه آورده است آن را پيغمبر خدا بهشت باشد كه پيغمبر خبر آن را آورده و مراد به هدايت كردن هر امامى به آن هدايت‏كردن به آن باشد در اعراف، و ممكن است كه معنى آيه كريمه اين باشد كه: نيستى تو مگر ترساننده عامّ از براى همه امت تا قيامت و از براى هر قومى راه نماينده خاصى نيز هست كه بذل جهد كند در هدايت ايشان بخصوص كه در زمان آن حضرتصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم همان حضرت باشد و بعد از او امام هر عصر، و احاديث مذكوره همه بر اين معنى محمول مى‏تواند شد بنا بر اين استشهاد به آيه شريفه در اين كلام معجز نظام بايد كه محمول شود بر استشهاد بر آنچه‏

معلوم شد از كلام سابق از وجود امامى از اهل بيت صلوات اللّه عليهم در هر عصرى نه بر خصوص عالم بودن او باهل سلطنت او و اللّه تعالى يعلم.

٣٧٦١ انا صنو رسول اللّه و السّابق الى الاسلام و كاسر الاصنام و مجاهد الكفّار و قامع الاضداد. من صنو رسول خدايم و پيشى گيرنده بسوى اسلام و شكننده بتها و جهاد كننده با كفار و خوار كننده مخالفان. «صنو» بكسر صاد و سكون نون شاخى را گويند از نخل يا از هر درختى كه با شاخ ديگر از يكجا رسته باشد و «بودن آن حضرت صلوات اللّه و سلامه عليه صنو رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم » ظاهر است چه پسر عم و برادر آن حضرت بود و اقرب مردم بسوى او در اخلاق و خصال و اعمال و افعال، و «صنو» به معنى برادر مهربان نيز آمده و ظاهر اين است كه اين هم مأخوذ از معنى اول است و «بودن آن حضرت پيشى گيرنده بسوى اسلام» مشهور و معروف است و ميانه شيعه و اهل سنت همه مسلم و معلوم، چنانكه اهل سنت نقل كرده اند از ابن عباس كه گفته: گفت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم : رحمت فرستادند فرشتگان بر من و بر على هفت سال گفتند بچه سبب بود اين اى رسول خداى- فرمود: رحمت فرستادند فرشتگان بر من و بر على هفت سال، و اين به سبب اين بود كه بلند نشد شهادت «لا اله الا اللّه» بسوى آسمان مگر از من و از على. و در بعضى روايات ايشان مگر از او و از من. و روايت كرده‏اند از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم كه فرموده در باره آن حضرت صلوات اللّه عليه: اين اول مردم است به حسب ايمان به من و اول مردم است به حسب ملاقات كردن با من در روز قيامت و آخر مردم است با من به حسب عهد نزد مرگ يعنى بعد از همه كس نزد من ماند در آن وقت، و غير اينها از روايات متضافره كه از طرف ايشان نقل شده و از طرق شيعه آثار و اخبار در اين باب فزون از حد و حصر است. و «بودن آن حضرت شكننده‏

بتها» آنهم مشهور و معروف است و خاصه و عامه را در آن سخنى نيست و مراد بتها است كه بر كعبه معظمه بود و آن حضرت صلوات اللّه و سلامه عليه فرموده: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بر دوش آن حضرت بالا رفت تا به آنها رسيد و پائين انداخت و در هم شكستند و خرد شدند و احمد بن حنبل كه يكى از ائمه اربعه اهل سنت است در مسند خود روايت كرده از ابى مريم از آن حضرتعليه‌السلام كه فرموده: رفتيم من و پيغمبر تا رسيديم به كعبه پس گفت به من رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بنشين و بالا رفت بر دوش من پس رفتم كه برخيزم با آن حضرت پس ديد از من ضعفى پس فرود آمد و خود بنشست از براى من و فرمود كه: بالا رو بر دوش من پس بالا رفتم بر دوشهاى مبارك آن حضرت پس بلند كرد مرا و چنين در خيال من در آمد كه اگر خواهم هر آينه برسم به كنار آسمان تا اين كه برآمدم بر خانه و بر آن بود بتى از برنج يا مس پس گرديدم من چنين كه قصد آن كنم و چاره آن نمايم از طرف راست آن و از چپ آن و پيش روى آن و از پشت سر آن تا اين كه چون خوب گرفتم آن را فرمود به من رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم كه: بينداز آن را پس انداختم آن را پس شكست چنانكه مى‏شكند شيشه‏ها، بعد از آن پائين آمدم و رفتم من و رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به سرعت و شدت تا اين كه پنهان شديم به خانه‏ها از ترس اين كه مبادا برخورد بما احدى از مردم و پوشيده نيست كه در اين روايت اگر چه يك بت مذكور شده نهايت منافات ندارد با اخبار ديگر كه در آنها بتها واقع شده موافق اين فقره مباركه زيرا كه ممكن است كه يك بت از آنها بزرگتر و عمده‏تر باشد پس به آن اعتبار در اين خبر اقتصار بر ذكر آن شده باشد و «بودن آن حضرت جهادكننده با كفار» ظاهر است و هيچ كس در آن باب طرف نسبت او نتواند شد چنانكه مشهور و معروف است از تتبع اخبار و آثار كه در باب وقايع پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و همچنين وقايعى كه در ايام خلافت ظاهرى آن حضرت روى نمود وارد شده ظاهر مى‏شود چنانكه در جنگ بدر كه اول جنگى بود كه حق تعالى مسلمانان را امر به آن فرمود با وجود كمى مسلمانان و بسيارى كفار

آن حضرت يك يك از شجاعان كفار را به قتل آورد تا اين كه نصف كفار را آن حضرت به قتل آورد و نصف ديگر را باقى مسلمانان و سه هزار نفر ملائكه كه به مدد ايشان آمده بودند و با وجود اين علم به دست آن حضرت بود، و در جنگ احزاب كمال مبالغه فرمود در كشتن كفار و از آن جمله عمرو بن عبد ود را كه سرآمد شجاعان روزگار بود به قتل آورد و نقل كرده‏اند كه او از جانب كفار مكرر مبارز طلبيد و مسلمانان امتناع كردند از رفتن به جنگ او، و آن حضرت طلب اين مى‏فرمود كه به مبارزت او برود و رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم او را منع مى‏فرمود از اين تا ببيند كه مسلمانان چه ميكنند چون ديد كه همه اصرار ميكنند بر امتناع از آن، اذن داد آن حضرت را و عمامه مبارك خود را بر سر او گذاشت و دعا كرد از براى او. و از حذيفه كه از اكابر اصحاب آن حضرتصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بود نقل كرده‏اند كه گفته: قسم به كسى كه نفس حذيفه در دست اوست هر آينه عمل او در اين روز بزرگتر بود بحسب اجر از عمل تمام اصحاب محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم تا روز قيامت، و رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده: هر آينه ضربت على بهتر است از عبادت ثقلين يعنى انس و جن، و در جنگ خيبر محاصره فرمود رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم قلعه ايشان را شانزده روز و علم بدست مبارك آن حضرت بود ناگاه رمدى عارض شد آن حضرت را، پس رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم علم را به ابى بكر تسليم فرمود پس رفت با جماعتى و برگشتند گريزان و ترسناك، روز ديگر آن را به عمر دادند پس او هم چنان كرد كه ابو بكر كرده بود، پس فرمود پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم كه هر آينه تسليم ميكنم فردا علم را بسوى مردى كه دوست مى‏دارد او را خدا و رسول او و دوست مى‏دارد او خدا و رسول او را، بسيار حمله كننده ناگريزنده، بياوريد از براى من على را، پس گفته شد كه رمدى دارد، پس آب دهن مبارك خود را در چشمهاى او انداخت و علم را به او داد و آن حضرت رفت و مرحب را كه صاحب قلعه و از عمده شجاعان بود كشت و اصحاب او گريختند و درها را بستند و آن حضرت در را گشود و از جا كند و آن را جسرى كرد بر خندق و مسلمانان از آن عبور كردند و فيروزى‏

يافتند پس چون برگشتند آن حضرت آن را به دست راست خود گرفت و چندين ذرع دور افكند، و بيست كس آن در را مى بستند و مسلمانان عاجز شدند از نقل آن تا اين كه آخر هفتاد مرد نقل كردند آن را. و در جنگ حنين نقل كرده‏اند كه: پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با ده هزار نفر از مسلمانان رفته بود پس ابو بكر چشم زد ايشان را و گفت: با اين كثرت امروز مغلوب نخواهيم شد، پس همه گريختند و باقى نماند با رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مگر نه نفر، آن حضرت صلوات اللّه و سلامه عليه و عباس و فضل پسر او و شش نفر ديگر، پس بيرون آمد از جانب كفار ابو خردل و كشت او را آن حضرت، و گريختند كفار و پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با آن معدود از عقب ايشان رفتند و آن حضرت صلوات اللّه و سلامه عليه چهل كس از ايشان را كشت و تتمه گريختند و مسلمانان اموال ايشان را به غنيمت بردند. و بر اين قياس وقايع ديگر كه هر يك مشهور و در كتب سير و تواريخ مذكور و مسطور است و تطويل كلام به نقل آنها ضرور نيست و از آنچه مذكور شد ظاهر شد بودن آن حضرت خوار كننده مخالفان و محتاج نيست به بيان ديگر، و ممكن است كه «قامع الاضداد» به معنى خوار كننده مخالفان نباشد بلكه به معنى زننده عمود باشد بر فرق ايشان به آن معنى غلبه كننده بر ايشان و حاصل همه يكى است.

٣٧٦٢ انا كابّ الدّنيا لوجه ها و قادرها به قدرها و رادّها على عقبها. منم برگرداننده دنيا مر روى آن را و شناسنده آن به اندازه آن و برگرداننده آن بر پاشنه آن. «برگرداننده دنيا مر روى آن را» يعنى بر گرداننده روى آنم از خود به اعتبار بى‏رغبتى در آن و قبول نكردن اقبال آن را و ممكن است كه «كاب» به معنى اندازه باشد «و لوجه ها» به معنى «على وجه ها» باشد و معنى اين باشد كه: منم اندازنده دنيا بر روى آن يعنى آنكه كشتى گرفته‏ام با آن و آن را بر روى آن انداخته‏ام و مغلوب خود كرده‏ام، و «شناسنده آنم به اندازه آن» يعنى شناخته‏ام آن را بقدرى كه دارد از خوارى و بى‏اعتبارى و مراد به «برگرداننده آن بر پاشنه آن» نيز آن است كه آن را

برگردانيده‏ام از خود و گويا آن را در وقتى كه روى به من آورد بر پاشنه آن گردانيده‏ام تا اين كه روى آن از من گرديده و پشت آن بجانب من شده.

٣٧٦٣ انا مع رسول اللّه صلوات اللّه عليه و معى عترتى على الحوض و انّا لنذود عنه اعدائنا و نسقى منه اولياءنا فمن شرب منه شربة لم يظمأ بعدها ابدا. منم با رسول خدا، رحمتهاى خدا بر او باد، و با منند فرزندان من بر سر حوض‏

و بدرستى كه ما ميرانيم از آن دشمنان ما را و آب مى‏دهيم از آن دوستان ما را پس هركه بياشامد از آن يك شربت آبى تشنه نشود بعد از آن هرگز، «بر سر حوض» متعلق به هر يك از دو جمله مذكوره است و مراد اين است كه من و اولاد من با پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خواهيم بود بر سر حوض كوثر و دشمنان خود را از آن ميرانيم و دور مى‏كنيم و دوستان خود را آب مى‏دهيم. اگر كسى گويد كه هرگاه كسى يك شربت آب از آن بخورد ديگر تشنه نشود هرگز پس ديگر آب نخورد و لذت آب را نيابد و اين غبنى است عظيم بر مؤمنان جواب گوئيم كه: از اين كه تشنه نشود و الم تشنگى را نيابد لازم نمى‏آيد كه او ديگر آب نخورد و لذت آب را نيابد، ممكن است كه حق تعالى مؤمنان را چنان كند كه بى‏تشنگى هر وقت كه خواهند آب بخورند و لذتى كه تشنگان از آن مى‏يابند بلكه زياده بر آن به اضعاف مضاعفه بيابند.

٣٧٦٤ انا يعسوب المؤمنين و المال يعسوب الفّجار. من يعسوب مؤمنانم و مال يعسوب گنه كاران است، «يعسوب» پادشاه زنبور عسل را گويند و به آن اعتبار هر پادشاه و بزرگ و سركرده را يعسوب گويند و «بودن‏

آن حضرت صلوات اللّه عليه پادشاه و فرمانفرماى مؤمنان و همچنين بودن مال امير و فرمانفرماى گنه كاران» واضح و لايح است و محتاج به بيان نيست.

٣٧٦٥ أنا وضعت بكلكل العرب و كسرت نواجم ربيعة و مضر. من گذاشتم بسينه عرب و شكستم برآمده‏هاى ربيعه و مضر را، باء در «بكلكل» زايده است و اصل كلام اين است: انا وضعت كلكل العرب، يعنى من گذاشتم سينه عرب را يعنى بر خاك و اين كنايه است از پست كردن و خوار گردانيدن سركشان ايشان، و در كتاب نهج البلاغه «بكلاكل» بلفظ جمع واقع شده و ترجمه اين است كه. من گذاشتم سينه‏هاى عرب را و اين نسب است، و ربيعه و مضر دو قبيله بزرگند از عرب كه هر يك اصل چندين قبيله اند «ربيعه» عربان يمنند كه از اولاد ربيعة بن نزارند و «مضر» عربان حجازند كه از اولاد مضربن نزارند و هر يك باسم جدّ خود موسوم شده‏اند و «شكستم برآمده‏هاى ايشان را» يعنى شاخهاى بر آمده ايشان را چنانكه در كتاب نهج البلاغه تصريح به آن شده و «كسرت نواجم قرون ربيعة و مضر» نقل شده و بنا بر اين ترجمه اين است كه: شكستم برآمده‏هاى شاخهاى ربيعه و مضر را، و اين كنايه است از كشتن و مقهور و مغلوب‏گردانيدن بزرگان و سركردگان ايشان كه سربلندى مى‏كردند و گويا شاخ برآورده بودند و پوشيده نماند كه آنچه آن حضرت صلوات اللّه و سلامه عليه فرموده نسبت به عرب و سركشان قبيله مضر كه كفار مكه معظمه اند معلوم است و محتاج به بيان نيست، و اما نسبت بر بيعه با آنكه جنگى آن حضرت را با ايشان روى نداد به اعتبار اين است كه در آخر جمعى كثير از سركشان ايشان در جنگ جمل و صفين كه در لشكر عايشه و معاويه عليه اللعنة بودند بدست آن حضرتعليه‌السلام و اصحاب او بقتل رسيدند چنانكه فاضل متبحر ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه در شرح اين كلام اشاره به آن كرده و در جاى خود بسيارى از ايشان را نام برده.

٣٧٦٦ أنا مخيّر فى الاحسان الى من لم احسن اليه و مرتهن باتمام الاحسان الى من أحسنت اليه لأنّى اذا أتممته فقد حفظته و اذا قطعته فقد أضعته و اذا أضعته فلم فعلته. من اختيار داده شده‏ام در احسان بسوى كسى كه احسان نكرده باشم بسوى او، و در گروم به تمام كردن احسان بسوى كسى كه احسان كرده باشم بسوى او، از براى آنكه هرگاه تمام كنم آن را پس به تحقيق كه نگاهدارى كنم آن را، و هر گاه ببرم آن را پس به تحقيق كه ضايع كنم آن را، و هرگاه ضايع كنم آن را پس چرا كرده ام آن را مراد اين است كه كسى هر گاه احسان به كسى نكرده باشد اختيار دارد خواهد احسان به او بكند و خواهد نكند يعنى احسان نكردن هم مفسده ندارد هر چند احسان كردن افضل باشد و اما هرگاه كسى احسان كرد به كسى پس بايد كه آن احسان را تمام كند بر او كه اگر آن را ببرد و قطع كند از او آنچه كرده هم ضايع و لغو مى‏شود و عاقل نبايد كه كار خوبى را كه كرده باشد ضايع و باطل كند.

٣٧٦٧ أنا على ردّ ما لم أقل أقدر منّى على ردّ ما قلته. من بر ردّكردن آنچه نگفته باشم تواناترم از من بر ردّ آنچه گفته باشم آن را مراد اين است كه سخن را تا توان بايد نگفت زيرا كه نگفته را اگر خواهى ردّ كنى و بر گردانى به اين كه بگوئى، قادرى بر آن به اين كه بگوئى، و اما سخن گفته را اگر خواهى ردّ كنى و نگوئى به اعتبار ظهور مفسده در آن نتوانى ردّ آن كرد به اين كه نگوئى، پس تا ممكن باشد نبايد گفت كه مفسده در نگفتن نيست بخلاف گفتن.

٣٧٦٨ أنا شاهد لكم و حجيج يوم القيامة عليكم. من گواهم از براى شما و حجت گيرنده‏ام روز قيامت بر شما يعنى گواهم از براى هر كه از شما اطاعت و فرمانبردارى كرد و گواهى مى‏دهم از براى ايشان شما بآن‏

و حجت گيرنده ام و غلبه كننده بر كسى كه اطاعت و فرمانبردارى نكرده باشد.

٣٧٦٩ أنا داعيكم الى طاعة ربّكم و مرشدكم الى فرائض دينكم و دليلكم الى ما ينجيكم. من خواننده شمايم بسوى فرمانبردارى پروردگار شما، و هدايت كننده شماام بسوى فريضه‏هاى دين شما يعنى واجبهاى آن، و راهنماى شماام بسوى آنچه رستگارى مى‏دهد شما را.

٣٧٧٠ أنا و أهل بيتى أمان لاهل الأرض كما أن النّجوم أمان لأهل السماء. من و اهل بيت من امانيم از براى اهل زمين چنانكه ستاره ها امانند از براى اهل آسمان. مراد به اهل بيت آن حضرت ساير ائمه اطهارند صلوات اللّه و سلامه عليهم أجمعين و ايشان امانند از براى اهل زمين يعنى تا يكى از ايشان در ميان اهل زمين باشد عذاب و عقاب عامّ بر ايشان نازل نشود يا اين كه زمين از براى ايشان برقرار باشد بخلاف اين كه اگر امامى بر روى زمين نباشد چه زمين باقى نماند و فرو رود چنانكه در احاديث بسيار وارد شده و گاه باشد كه ستاره ها هم امانى باشند از براى اهل آسمان به يكى ازين دو معنى.

٣٧٧١ أنا خليفة رسول اللّه فيكم و مقيمكم على حدود دينكم و داعيكم الى جنّة المأوى. من جانشين رسول خدايم در ميان شما، و برپاى‏دارنده شمايم بر حدهاى دين شما، و خواننده شمايم بسوى جنة المأوى. مراد به حد هاى دين اطراف و شرايط و آداب است كه در دين از براى هر چيز از عبادات و غير آنها قرار شده كه از آنها در هر باب تجاوز نبايد كرد و «جنة» بمعنى باغ پردرخت است و «مأوى» بمعنى منزل و جايگاه، و ظاهر اين است كه جنة المأوى نام بهشت باشد يا نام يك بهشت خاصى و بعضى گفته اند: كه نام بهشتى است‏

كه جايگاه ارواح شهداء باشد.

عيبجويى نكن

هيچكس بى‏عيب نيست،يا كوتاه است‏يا دراز،يا سياه رنگ است‏يا رنگ پريده،يا چاق است‏يا لاغر اندام يا دهانش بزرگ است‏ياچشمهايش كوچك،يا بينى‏اش بزرگ است‏يا سرش طاس،يا تندخواست‏يا ترسو،يا كم حرف است‏يا پر مدعا،يا دهانش بدبو است‏يا پاهايش،يا بيمار است‏يا پر خور،يا ندار است‏يا بخيل،يا آداب زندگى را بلد نيست‏يا بد زبان است،يا كثيف است‏يا بى‏ادب.

از اين قبيل عيوب در هر مرد و زنى وجود دارد.

آرزوى هر مرد و زنى اين است كه همسر ايده‏آلى پيدا كند كه از تمام‏عيوب و نواقص خالى بوده نقطه ضعفى نداشته باشد.ليكن كمتر اتفاق‏ميافتد كه به مطلوب خيالى خويش دست‏يابد.

گمان نميكنم در دنيا زنى پيدا شود كه شوهرش را صد در صد كامل‏و بى‏عيب بداند.

زنهايي كه در صدد عيبجويى باشند خواه ناخواه عيب يا عيبهايى رادر شوهرانشان پيدا ميكنند،يك عيب كوچك و بى‏اهميت را كه نبايد آنراعيب شمرد در نظر خودشان مجسم ميسازند و آنقدر درباره‏اش فكر ميكنند كه كم كم به صورت يك عيب بزرگى كه قابل تحمل نيست جلوه‏گر ميشود،خوبيهاى شوهر را يكسره ناديده گرفته هميشه به آن عيب كوچك توجه‏دارند،چشمشان به هر مردى بيفتد دقت ميكنند كه داراى آن عيب هست‏يانه،آنها مرد به اصطلاح ايده‏آلى را در مغز خويش مجسم مينمايند كه حتى‏كوچكترين عيبى هم نداشته باشد و چون شوهرشان با آن صورت خيالى‏تطابق كامل ندارد،هميشه آه و ناله دارند،از ازدواجشان اظهار پشيمانى‏ميكنند،خودشان را شكست‏خورده و بدبخت ميشمارند.كم كم مطلب راعلنى كرده گاه و بيگاه از شوهرشان عيبجويى مينمايند،ايراد و بهانه‏ميگيرند،غرغر ميكنند،طعنه مى‏زنند:آداب معاشرت را بلد نيستى،من‏خجالت ميكشم با تو در مجالس شركت كنم،برو با اين بينى گنده‏ات،دهانت‏بوى لاشه گنديده ميدهد،چقدر سياه و زشتى!

ممكن است مرد عاقل و بردبار باشد و در مقابل بى‏ادبيهاى زن‏سكوت كند ليكن قلبا مكدر ميشود،كينه‏اش را در دل ميگيرد،بالاخره‏كاسه صبرش لبريز ميشود و در صدد انتقام بر مى‏آيد،يا به زد و خوردمى‏كشد يا مقابل به مثل ميكند،او هم در صدد بر مى‏آيد از همسرش كه‏به طور حتم بى‏عيب نيست عيبجويى كند،او بگو و اين بگو، ،اگر محبت و صفائى در ميانشان بود به كلى زائل ميگردد.كينه يكديگررا در دل ميگيرند،دائما در صدد عيبجويى هستند،پيوسته جنگ و جدال‏دارند.در نتيجه،اگر با همين وضع به زندگى ادامه بدهند بدترين زندگى راخواهند داشت،در شكنجه و عذاب خواهند بود تا يكى از آنها بميرد و اين‏زندگى ننگين از هم بپاشد،و اگر يكى از آنها يا هر دو لجاجت‏به خرج بدهندو به دادگاه حمايت‏خانواده و طلاق متوسل شوند گر چه عقده‏هاى درونى خود را حل كرده و انتقام گرفته‏اند ليكن هر دو متضرر ميشوند،پيمان‏زناشويى را برهم ميزنند ولى معلوم نيست‏بعدا بتوانند با ديگرى ازدواج‏كنند و بر فرض وقوع معلوم نيست زن يا شوهر بهترى نصيبشان شود.

امان از نادانى و لجاجت‏بعضى خانمها!در بعضى از امور بسيارجزئى به قدرى پافشارى ميكنند كه حاضر ميشوند زندگى خودشان رامتلاشى سازند.براى اينكه به سبك مغزى و كوتاه فكرى آنها پى‏ببريد به‏داستانهاى زير توجه فرماييد:

«زنى به نام...از شوهرش به نام...شكايت كرد كه شوهرم در موقع‏خواب انگشتش را مى‏مكد. چون حاضر نيست دست از اين كارش برداردتقاضاى طلاق ميكنم(٥) ».

«زنى به بهانه اينكه دهان شوهرش بوى بد ميدهد به خانه پدرش‏مراجعت نمود و اظهار داشت تا بوى دهانش را برطرف نكند به خانه‏نخواهد رفت ولى با شكايت‏شوهر دادگاه زن و شوهر را سازش داد ولى‏وقتى به خانه رفت ديد هنوز دهانش بو ميدهد لذا به اتاق ديگر رفت. شوهركه ناراحت‏شده بود زنش را به قتل رسانيد(٦) ».

«خانم دندان پزشك از شوهرش طلاق ميگيرد.ميگويد هم شان من‏نيست.زيرا سه سال بعد از من درجه دكترا گرفته است‏»(٧)

«يك زن ٢٧ ساله‏اى كه از خانه شوهرش قهر كرده در پاسخ به‏عرض حال او نوشت:شوهرم زياد مى‏خورد من قادر نيستم غذاى مورد نياز او را تهيه كنم(٨) ».

«زنى به اين علت كه شوهرش روى زمين مى‏نشيند،با دست غذامى‏خورد،از آداب معاشرت بى‏اطلاع است،صورتش را هر روز اصلاح‏نميكند درخواست طلاق كرد(٩) ».

ليكن همه خانمها چنين نيستند.در بين آنها افراد فهميده و باهوشى هست كه واقعيات زندگى را حساب ميكنند و هرگز در صددعيبجويى بر نمي آيند.

خانم محترم،شوهر شما يك بشر عادى است ممكن است‏بى‏عيب‏نباشد اما در مقابل، خوبيهاى فراوانى نيز دارد.اگر به زندگى و خانواده‏ات‏علاقه‏مندى در صدد عيبجوئى بر نيا. عيبهاى كوچك او را ناديده بگير،بلكه‏اصلا عيبشان مشمار،شوهرت را با يك مرد خيالى كه در خارج وجودندارد مقايسه نكن بلكه او را من حيث المجموع با ساير مردها مقايسه كن،ممكن است مردى عيب مخصوص شوهرت را نداشته باشد ليكن داراى‏عيوب ديگرى است كه شايد به مراتب بدتر از او باشد،اصولا عينك بدبينى‏را از چشم خويش بردار و خوبيهاى شوهرت را ببين،آن وقت‏خواهى ديدكه خوبيهاى او به مراتب بيشتر از بديهايش ميباشد،اگر يك عيب دارد و درعوض صدها خوبى دارد.

محاسن و خوبيهايش را مورد نظر قرار بده و خرسند باش،مگرخودت بى‏عيب هستى كه انتظار دارى شوهرت بى‏عيب باشد،نهايت اينكه‏خودخواهى و خودپسندى اجازه نميدهد عيبهاى خودت را ببينى،اگر شك دارى از ديگران بپرس.

رسول خدا فرمود:«عيبى بالاتر از اين نيست كه انسان عيوب‏ديگران را ببيند اما از عيبهاى خودش غافل باشد(١٠) ».

چرا يك عيب كوچك را به قدرى بزرگ ميكنى و درباره‏اش‏غصه ميخورى كه بنياد زندگى و كانون انس و مودت را بر هم مى‏زنى؟

عاقل و با هوش باش،دست از هوسبازى و سبك مغزى بردار،عيبهاى‏كوچك را نديده بگير،با اظهار محبت كانون خانوادگى را گرم كن تا ازنعمت انس و محبت‏برخوردار گردى،مواظب باش عيب شوهرت را نه درحضور و نه در غيابش به زبان نياورى زيرا رنجيده خاطر و مكدر ميگردد،در صدد عيبجويى بر مي آيد،محبت و علاقه‏اش كم ميشود،پيوسته در حال‏جدال و ستيزه خواهيد بود،اگر با همين وضع به زندگى ادامه دهيد زندگى‏ناگوارى خواهيد داشت،و اگر كار به طلاق و جدايى خاتمه يابد كه بد ازبدتر.

البته اگر عيب قابل اصلاحى داشته باشد ميتوانى در صدداصلاحش بر آيى،ليكن در صورتى امكان موفقيت دارى كه با نرمى و مداراو صبر و حوصله و به صورت خيرخواهى و خواهش و تمنا رفتار كنى،نه به‏عنوان عيبجويى و اعتراض،سرزنش و ايراد،قهر و دعوا.

از غير شوهرت چشم بپوش

خانم محترم،ممكن است قبل از ازدواج براى خواستگارى شماآمده باشند،ممكن است افرادى را در نظر داشته در انتظار خواستگارى آنها بوده‏ايد،شايد آرزو داشته‏ايد شوهرتان ثروتمند باشد،داراى فلان‏شغل باشد،تحصيل كرده باشد،زيبا و خوشگل باشد ووووو.

اين قبيل آرزوها قبل از ازدواج مانعى نداشت ليكن اكنون كه‏مردى را براى همسرى برگزيده‏اى و پيمان مقدس زناشويى را امضاكرده‏ايد كه تا آخر عمر با هم باشيد،يار و مونس و غمخوار هم باشيد بايدگذشته را يكسره فراموش كنى،بر افكار و آرزوهاى گذشته خط بطلان‏بكشى و از غير شوهرت به طور كلى چشم بپوشى،دلت را از اضطراب وپريشانى نجات بده،غير شوهرت را از دل بيرون كن و ششدانگ آنرا دراختيار او قرار بده،خواستگار سابقت را فراموش كن،به او نگاه نكن،به فكرش نباش،چكار دارى ناراحت‏شده يا نه؟اصلا چرا از احوالش جويامى‏شوى؟اين حالت دو دلى جز پريشانى روح چه نتيجه‏اى دارد؟و بسااوقات اسباب بدبختى تو را فراهم مى‏سازد.

بعد از اينكه با مردى پيمان زناشويى بستيد و قول و قرار گذاشتيدتا آخر عمر با هم باشيد چرا چشم چرانى ميكنى،به اين مرد و آن مرد نگاه‏ميكنى و شوهرت را با آنها مقايسه مى‏نمايى؟اين چشم چرانيهاى غلط جزپريشانى و اضطراب روح و آه و حسرت دائم چه سودى دارد؟

حضرت علىعليه‌السلام فرمود:«هر كس چشم خويش را آزادبگذارد هميشه اعصابش ناراحت‏خواهد بود و به آه و حسرت دائم گرفتارخواهد شد(١١)».

وقتى با نظر خريدارى به مردها نگاه كردى و شوهرت را با آنهامقايسه نمودى ناچار به مردهايى برخورد ميكنى كه عيب شوهرت را ندارند خيال ميكنى افراد برگزيده و بى‏عيبى هستند كه از آسمان نازل شده‏اند بااينكه ممكن است آنها داراى دهها عيب باشند كه اگر از آنها اطلاع داشتى‏شوهر خودت را بر آنها ترجيح ميدادى.اما چون از عيوب مخفى آنهااطلاع ندارى و فقط خوبيهايشان را مشاهده مينمايى خودت را شكست‏خورده در ازدواج مى‏پندارى و اسباب بدبختى خويشتن را فراهم‏مى‏سازى.

«زن ١٨ ساله‏اى به نام...كه از خانه فرار كرده بود ديشب به وسيله‏ماموران پاسگاه ژاندارمرى نعمت آباد دستگير شد.در پاسگاه گفت:سه‏سال پيش به عقد...در آمدم ولى به تدريج احساس كردم كه او را دوست‏ندارم.چهره شوهرم را با قيافه بعضى از مردها مقايسه مى‏كردم و افسوس‏مى‏خوردم كه چرا زن اين مرد شدم‏»(١٢)

خانم گرامى،اگر مى‏خواهى بدبخت و سيه روز نشوى،به ضعف‏اعصاب و پريشانى روح مبتلا نگردى،با خوشى و آسايش زندگى كنى‏دست از هوسبازى و چشم چرانى و آرزوهاى خام بردار.غير از شوهرت‏همه را نديده بگير،از مردهاى ديگر تعريف نكن،به فكر آنها نباش.دردلت نگو:كاش فلان شخص به خواستگاريم آمده بود،كاش با فلان شخص‏ازدواج كرده بودم،كاش شوهرم داراى فلان شغل بود،كاش فلان قيافه راداشت.كاش و كاش و كاش.نميدانم اين افكار غلط و آرزوهاى خام چه‏نتيجه‏اى به حال تو دارد؟چرا زندگى را به خودت و شوهرت تلخ ميكنى؟

چرا مهر و صفا را از بين مى‏برى و بنياد ازدواج را متزلزل مى‏سازى؟ازكجا ميدانى اگر با فلان مرد ازدواج كرده بودى صد در صد راضى بودى؟تو از ظاهر او بيش از اين خبر ندارى شايد داراى عيوبى باشد كه اگر مطلع‏بودى شوهر خودت را بر او ترجيح ميدادى.از كجا ميدانى كه خانم آن‏مردها كاملا راضى هستند؟

خانم محترم،اگر شوهرت احساس كند كه به مردهاى ديگر نظردارى بدبين ميشود،مهر و علاقه‏اش كم ميشود به زندگى و خانواده‏بى‏علاقه ميگردد،مواظب باش از مردهاى ديگر تعريف نكنى با آنها گرم‏نگيرى،خنده و شوخى نكنى،مرد اينقدر حساس است كه نميتواند تحمل‏كند كه همسرش حتى به تصوير مرد بيگانه‏اى اظهار علاقه كند.

پيغمبر اسلامصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود:«هر زن شوهرداري كه‏چشمش را از نگاه كردن به غير شوهرش پر كند مورد غضب شديدپروردگار جهان واقع خواهد شد(١٣)».

حجاب اسلامى

زن و مرد گر چه در بسيارى از امور اشتراك دارند ليكن امتيازات‏ويژه‏اى نيز دارند.يكى از امتيازات مهم آنان اينست كه زن موجودى است‏ظريف و لطيف و زيبا و محبوب.زن دلبر است و مرد دلداده زن جاذب‏است و مرد مجذوب،مرد دوستدار است و زن دوست داشتنى. هنگاميكه‏مرد با زنى ازدواج ميكند مى‏خواهد تمام خوبيها و زيبائيهاى اين موجودظريف را در انحصار خويش ببيند.زنى را دوست دارد كه زيبائيها،دلبريهاو طنازيها،شوخيها و خوشمزه‏گيها،و همه چيزش را در انحصار شوهرش‏قرار دهد و نسبت‏به مردان بيگانه جدا اجتناب نمايد.مرد بسيار غيور است و نمى‏تواند تحمل كند كه مرد بيگانه‏اى به همسرش نگاه كند يا با او درارتباط و آميزش باشد،بگويد و شوخى كند و بخندد و چنين عملى راتجاوز به حق مشروع خويش ميداند.و از همسرش انتظار دارد كه بارعايت پوشش و حجاب اسلامى و با تقيد به ضوابط شرعى و قوانين‏اخلاقى و با حفظ متانت و حجب و حياء اسلامى شوهرش را در اين‏خواسته مشروع كمك و يارى نمايد.هر مرد مؤمن و غيورى چنين‏خواسته‏اى را دارد. اگر همسرش به اين وظيفه اسلامى و اجتماعى عمل‏كرد او نيز با آرامش خاطر زندگى ميكند و براى تامين نيازمنديهاى‏خانواده‏اش تلاش مينمايد و بر محبتش اضافه ميگردد.و همين صفا ومحبت‏سبب ميشود كه او نيز به زنان بيگانه بى‏توجه باشد.اما اگر مردمشاهده كرد كه همسرش تقيدى به حجاب و پوشش اسلامى ندارد وزيبائيهايش را در معرض ديد مردان بيگانه قرار ميدهد و با آنها نيز درارتباط و تماس است‏شديدا ناراحت ميشود زيرا حق انحصارى خويش راتضييع شده و در معرض ديد ديگران مى‏بيند.و مسؤوليت اين امر را برعهده همسرش مى‏داند.چنين مردى همواره پريشان خاطر و بدبين است. محبت و صفايش نسبت‏به خانواده تدريجا كم ميشود.

بنابراين صلاح جامعه و بانوان در اين است كه پوشيده و محجوب‏باشند و متين و بدون آرايش از منزل خارج شوند و زيبائيهاى خودشان رادر معرض ديد همگان قرار ندهند.

رعايت‏حجاب يك وظيفه اسلامى است.خدا در قرآن مى‏فرمايد:

به زنان مؤمن بگو:از مردان بيگانه چشم بپوشند.و فروج و اندام خويشتن‏را از نگاه ديگران محفوظ بدارند،و محل زيبائيها و زينتهاى خويش را براى اجانب آشكار نسازند،مگر آنچه را كه طبعا آشكار است (مانندصورت و دستها) و روسريهاى خودشان را بر سينه‏ها بيندازند (تا خوب‏پوشيده شود) و زينت و جمالشان را جز براى شوهر و پدر و پدر شوهر وپسران خود و پسران شوهر،و برادران و فرزندان برادر و فرزندان خواهر...آشكار نسازند(١٤)

آرى رعايت‏حجاب و پوشش اسلامى از جهات مختلف به نفع‏بانوان است:

١-بهتر مى‏توانند مقام و منزلت و ارزش وجودى خودشان را دراجتماع محفوظ بدارند،و خويشتن را از معرض ديد چشمهاى بيگانگان‏نگه دارند.

٢-بانوان با رعايت پوشش اسلامى بهتر مى‏توانند مراتب‏وفادارى و علاقه خودشان را نسبت‏به همسرشان به اثبات رسانند و درآرامش و صفا و گرمى خانواده كمك نمايند و از به وجود آمدن بدبينى واختلافات و مشاجرات جلوگيرى به عمل آورند.و در يك كلام،بهترمى‏توانند دل شوهر را به دست آورند و جايگاه خويش را تثبيت نمايند.

٣-با رعايت‏حجاب اسلامى جلو چشم چرانيها و لذتجوئيهاى‏غير مشروع بصرى مردان بيگانه را ميگيرند و بدين وسيله از اختلافات وبدبينيهاى خانواده‏ها مى‏كاهند و به استحكام و ثبات و آرامش آنها كمك‏مينمايند.

٤-با رعايت پوشش اسلامى بهترين كمك را به نسل جوان ومردان مجردى كه امكان ازدواج ندارند انجام ميدهند و از فسادها و انحرافها و ضعف اعصابهاى جوانان كه نتائج‏سوئش در نتيجه عائد خودبانوان خواهد شد جلوگيرى ميكنند.

٥-اگر همه بانوان حجاب اسلامى را كاملا رعايت نمايند،هرزنى كه همسرش از منزل خارج ميشود اطمينان دارد كه در برابر بد حجابيهاو طنازيها و خودنمائيهاى زنان كوچه و بازار قرار نميگيرد-تا دلش راببرند و از محبت و علاقه‏اش نسبت‏به خانواده بكاهند.

آرى اسلام چون از آفرينش ويژه زن آگاه است و او را يك ركن‏مهم اجتماع ميداند كه نسبت‏به صلاح و فساد جامعه نيز مسؤليت دارد،ازاو مى‏خواهد كه در انجام اين مسؤليت‏بزرگ فداكارى نمايد و با رعايت‏حجاب اسلامى از مفاسد و انحرافهاى اجتماعى جلوگيرى كند و در ثبات‏و آرامش و عظمت ملت‏خويش بكوشد.و يقين بداند كه در انجام اين‏مسؤوليت‏بزرگ الهى بهترين پاداش را از خداوند بزرگ دريافت‏خواهدنمود.خانم گرامى!اگر به آرامش و ثبات خانواده و اعتماد و اطمينان‏شوهرت علاقه دارى،اگر به مصالح واقعى جامعه بانوان مى‏انديشى،اگر به‏سلامت روانى جوانان و جلوگيرى از انحراف و لغزش آنان فكر مى‏كنى،اگر مى‏خواهى بانوان را از معرض چشم چرانى بيگانگان و فريب دادن وبه انحراف كشيدن آنان نجات دهى،و اگر مى‏خواهى رضايت‏خدا را جلب‏كنى و يك مسلمان مؤمن و فداكار باشى، پوشش و حجاب اسلامى راهمواره رعايت كن.و زيبائيها و آرايش خودت را در معرض ديد بيگانگان‏قرار نده.گر چه در داخل منزل و با خويشان نزديك باشد.داخل منزل وخارج آن،در مجالس مهمانى و در خارج فرقى ندارد.برادر شوهر،پسربرادر شوهر،شوهر خواهر شوهر، شوهر خواهر خودت شوهر عمه‏ات، شوهر خاله‏ات،پسر عمه‏ها،پسر دائيها،همه اينها به تو نامحرم هستندواجب است‏حجاب اسلامى را رعايت كنى گر چه در منزل خودتان يا درمجلس مهمانى باشيد.اگر نسبت‏به اينها حجاب را رعايت نكنى هم مرتكب‏گناه ميشوى هم شوهرت را قلبا ناراحت ميكنى.ممكن است‏شوهرت برزبان نياورد ولى يقين داشته باش كه ناراحت ميشود و به صفا و صميميت‏خانوادگى شما لطمه وارد ميگردد.

اما نسبت‏به محارم مانند،پدر شوهر و پدر خودت برادر خودت،فرزندان برادر،فرزندان خواهر، رعايت‏حجاب لازم نيست.ليكن تذكراين نكته لازم است كه بهتر است نسبت‏به اينها هم تا حدى حريم قائل‏شوى.و آرايش كرده و با لباسهائى كه براى شوهرت مى‏پوشى،نزد اينهانيز ظاهر نشوى.گر چه شرعا جايز باشد.زيرا اكثر مردها حتى در اين‏موارد ناراحت ميشوند،و حفظ اعتماد و آرامش قلبى آنها لازم و مفيداست و براى بقاء و ثبات و آرامش خانواده سودمند ميباشد.

-------------------------------------------

١-سوره ابراهيم‏«ع‏»:٧

٢-بحار ج ١٠٣ ص ٢٣٩.

٣-شافى ج ٢ ص ١٣٩.

٤-وسائل ج ١١ ص ٥٤٢.

٥-اطلاعات ٣ ديماه ١٣٤٨

٦-اطلاعات ٧ آذر ١٣٥٠.

٧-اطلاعات ١٧ بهمن ١٣٥٠.

٨-اطلاعات ١٠ اسفند ١٣٥٠.

٩-اطلاعات ٨ اسفند ١٣٥٠.

١٠-بحار-ج ٧٣ ص ٣٨٥.

١١-بحار جلد ١٠٤ ص ٣٨.

١٢-اطلاعات ٣ اسفند ١٣٥٠.

١٣-بحار جلد ١٠٤ ص ٣٩.

١٤-سوره نور آيه ٣١

خطاهاى شوهرت را ببخش

به غير از معصوم همه كس خطا و لغزش دارد.دو نفر كه با هم‏زندگى ميكنند و از جهتى تشريك مساعى و همكارى دارند بايد لغزشهاى‏يكديگر را ببخشند تا زندگى آنها ادامه پيدا كند.اگر بخواهند در اين باره‏سختگيرى كنند ادامه همكارى غير ممكن ميشود.دو نفر شريك، دو نفرهمسايه،دو نفر رفيق،دو نفر همكار،دو نفر زن و شوهر بايد در زندگى‏اجتماعى داراى گذشت‏باشند.هيچ زندگى اجتماعى به مقدار زندگى‏خانوادگى احتياج به گذشت ندارد.اگر اعضاء يك خانواده بخواهند سختگيرى به عمل آورند و خطاهاى يكديگر را تعقيب كنند يا زندگى آنها ازهم مى‏پاشد يا بدترين زندگى را خواهند داشت.

خانم محترم،ممكن است از شوهر شما خطا يا خطاهايى صادرشود.ممكن است از روى خشم و غضب به شما اهانت كند.ممكن است‏ناسزائى از دهانش بيرون آيد.ممكن است از خود بيخود شده شما رابزند،ممكن است‏يك مرتبه به شما دروغ بگويد،ممكن است كارى راانجام دهد كه مورد پسند شما نباشد،از اين قبيل خطاها براى هر مردى‏امكان دارد،اگر بعدا احساس كردى كه از كردار خويش پشيمان شده او راببخش و موضوع را تعقيب نكن.اگر عذرخواهى كرد فورا قبول كن.اگرپشيمان شده ليكن زير بار عذرخواهى نمى‏رود در صدد نباش مجرميت وى‏را به اثبات رسانى،زيرا به شخصيت او لطمه وارد ميشود،ممكن است‏در صدد تلافى برآيد،خطاهاى شما را تعقيب كند،ممكن است كارتان به‏نزاع و جدال و حتى جدائى بكشد اما اگر سكوت كردى و خطايش راناديده گرفتى در شكنجه وجدان قرار مى‏گيرد و به طور مسلم از كردارخويش پشيمان خواهد شد،آنگاه شما را يك زن با گذشت فهميده فداكارعاقل خواهد شناخت،مى‏فهمد كه به زندگى و خانواده و شوهر علاقه‏مندهستى،قدر ترا مى‏شناسد و محبتش چند برابر خواهد شد.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود:«زن بد،عذر شوهرش رانمى‏پذيرد و خطاهايش را نمى‏بخشد(١) ».

حيف نباشد زن آنقدر كم گذشت‏باشد كه يك خطاى جزئى‏شوهرش را نتواند تحمل كند و بدان علت پيمان مقدس زناشويى را بر هم بزند؟!

«زنى به رئيس دادگاه حمايت‏خانواده گفت،شوهرم قبل از ازدواج‏به من نگفت كه سربازى را انجام نداده و اين موضوع را از من‏مخفى كرده بود.چند روز پيش متوجه شدم كه به همين زودى بايد به خدمت‏برود.و من نمى‏توانم با مردى كه به من دروغ گفته زندگى كنم(٢) ».

با خويشان شوهرت بساز

يكى از مشكلات زندگى،اختلاف زن و بستگان شوهر است.

اكثر زنها با مادر و برادر و خواهر شوهرشان ميانه خوبى ندارند،وبالعكس،پيوسته نزاع و قهر و دعوا دارند.از يك طرف زن كوشش ميكندشش دانگ شوهرش را تصاحب كند به طوريكه به ديگرى حتى مادر وبرادر و خواهرش توجه نداشته باشد.سعى ميكند علاقه آنها را قطع كند،بدمى‏گويد،دروغ مى‏سازد،قهر و دعوا ميكند.از طرف ديگر مادر شوهر،خودش را مالك پسر و عروس ميداند.سعى ميكند به هر طور شده پسرش‏را نگهدارد،نگذارد يك زن تازه وارد، شش دانگ او را تصاحب كند.

بدين منظور به كارهاى عروس ايراد ميگيرد،بدگويى ميكند،دروغ جعل‏ميكند.هر روز جنگ و دعوا دارند مخصوصا اگر در يك منزل زندگى‏كنند.اگر يكى از آنها يا هر دو نادان و لجباز باشند ممكن است كار به‏جاهاى باريك حتى ضرب و خودكشى منتهى شود.ماهى نيست كه چندين‏عروس از دست مادر شوهر خويش خودكشى نكنند.شما مى‏توانيد اخبارآنها را در جرائد بخوانيد.

از باب نمونه:«تازه عروسى...كه از بدرفتاريهاى مادر شوهرش‏به تنگ آمده بود خود را آتش زد(٣)».

«زنى به علت‏بدرفتارى و بهانه‏گيرى مادر شوهرش خودسوزى‏كرد(٤) ».

آنها شب و روز در مبارزه و زورآزمايى هستند ليكن غم و غصه وناراحتى آن مال مرد است.

عمده اشكالش اينست كه دو طرف نزاع افرادى هستند كه مردنمى‏تواند به آسانى از آنها دست‏بردارد.از يك طرف همسرش را مى‏بيندكه از پدر و مادر چشم پوشيده و با صدها اميد و آرزو به خانه شوهر آمده‏است،آمده تا مستقل و صاحب خانه و زندگى باشد.وجدانش ميگويد بايداسباب خوشى و رضايت‏خاطر او را فراهم سازم و از وى حمايت كنم.به‏علاوه همسر دائمى و شريك زندگى اوست نمى‏تواند از حمايت او دست‏بردارد.از طرف ديگر فكر ميكند:پدر و مادرم سالها برايم زحمت‏كشيده‏اند.با صدها اميد و آرزو بزرگم كرده‏اند،با سوادم نموده‏اند، شغل‏برايم تهيه كرده‏اند،زن برايم گرفته‏اند،اميد و آرزو داشته‏اند به هنگام‏ناتوانى دستشان را بگيرم.خلاف وجدان است قطع رابطه كنم و اسباب‏ناراحتى آنها را فراهم سازم.به علاوه،دنيا هزار نشيب و فراز دارد،سختى‏و سستى دارد،بيمارى و ناتوانى دارد،گرفتارى و درماندگى دارد، دشمنى‏و دوستى دارد،تصادف و مرگ دارد.در اين مواقع حساس احتياج به‏مددكار دارم و تنها كسانيكه ممكن است‏به هنگام گرفتارى دستم را بگيرند و از خودم و خانواده‏ام حمايت كنند پدر و مادر و خويشانم مى‏باشند.در اين‏دنياى تاريك نمى‏توانم بى‏پناه باشم و خويشانم بهترين پناهند.پس‏نمى‏توانم از آنها دست‏بردارم.

در اينجاست كه يك مرد عاقل خودش را در بين دو محذور بزرگ‏مشاهده ميكند.يا بايد گوش به حرف همسرش بدهد و دست از پدر و مادربردارد،يا مطابق ميل پدر و مادر رفتار كند و همسرش را برنجاند،وهيچيك از اين دو امر برايش امكان پذير نيست.

بدين جهت ناچار است‏با هر دو بسازد.و تا حد امكان هر دو راراضى نگه بدارد.آن هم كار بسيار دشوارى است.ليكن اگر زن حرف شنوو عاقل باشد و سرسختى و لجاجت‏بخرج ندهد حل مشكل آسان ميگردد.

از اين رهگذر است كه مرد از همسرش كه از همه كس به اونزديك‏تر و مهربانتر است انتظار دارد كه در حل اين مشكل به وى كمك‏كند.عروس اگر در مقابل مادر شوهر قدرى تواضع كند،حالت تسليم به خودبگيرد،به او احترام كند،اظهار محبت نمايد،در كارها با او مشورت كند،گرم بگيرد،مانوس شود،استمداد كند همان مادر شوهر بزرگترين پشتيبانش‏خواهد شد.

انسان كه مى‏تواند با اخلاق خوش و اظهار محبت‏يك طائفه رادوست و غمخوار خويش گرداند آيا حيف نيست كه به واسطه لجاجت وتكبر و خودخواهى اين همه يار و ياور را از ست‏بدهد؟

آيا فكر نميكند كه در نشيب و فرازها و سختيها و گرفتاريهاى‏روزگار به يارى ديگران نيازمند است،و در آن مواقع حساس كمتر كسى به‏فكر انسان است،تنها خويشان و اقاربند كه به داد او مى‏رسند. آيا بهتر نيست كه با اخلاق خوش و مهربانى با خويشانش معاشرت‏و رفت و آمد كند تا از لذائذ انس و محبت‏برخوردار گردد و يك طائفه‏دوست و پشتيبان واقعى داشته باشد؟

آيا سزاوار است‏با بيگانگان طرح دوستى بريزد و دوست و رفيق‏پيدا كند ليكن با خويشان و اقاربش قطع رابطه كند؟در صورتيكه به تجربه‏ثابت‏شده كه در مواقع گرفتارى اكثر دوستان انسان را رها ميكنند ولى‏همان خويشان متروك به ياريش مى‏شتابند،زيرا پيوند خويشى يك پيوندطبيعى است كه به آسانى بريده نمى‏شود.

در مثل‏هاى عاميانه گفته شده:خويش و اقوام اگر گوشت انسان رابخورند استخوانش را دور نمى‏ريزند.

حضرت علىعليه‌السلام فرمود:«انسان هيچگاه از خويشانش‏بى‏نياز نمى‏شود،و لو مال و اولاد هم داشته باشد.به ملاطفت و احترام آنهااحتياج دارد.آنها هستند كه با دست و زبان از او حمايت ميكنند.خويشان واقارب بهتر از او دفاع مى‏نمايند.در مواقع گرفتارى زودتر از ديگران به‏ياريش مى‏شتابند.هر كس از خويشانش دست‏بكشد يك دست از آنهابرداشته ليكن دستهاى زيادى را از دست‏خواهد داد(٥) ».

خانم محترم،براى خوشنودى شوهرت،براى راحتى و آسايش‏خودت،براى اينكه يك طائفه دوست و حامى واقعى پيدا كنى،براى اينكه‏محبوب شوهرت واقع شوى بيا و با خويشان شوهرت بساز.از لجاجت وخودخواهى و تكبر و جهالت دست‏بردار.عاقل و دانا باش. افكارشوهرت را پريشان نساز.فداكارى و شوهردارى كن تا نزد خدا و خلق محبوب باشى.

عيبجويى نكن

هيچكس بى‏عيب نيست،يا كوتاه است‏يا دراز،يا سياه رنگ است‏يا رنگ پريده،يا چاق است‏يا لاغر اندام يا دهانش بزرگ است‏ياچشمهايش كوچك،يا بينى‏اش بزرگ است‏يا سرش طاس،يا تندخواست‏يا ترسو،يا كم حرف است‏يا پر مدعا،يا دهانش بدبو است‏يا پاهايش،يا بيمار است‏يا پر خور،يا ندار است‏يا بخيل،يا آداب زندگى را بلد نيست‏يا بد زبان است،يا كثيف است‏يا بى‏ادب.

از اين قبيل عيوب در هر مرد و زنى وجود دارد.

آرزوى هر مرد و زنى اين است كه همسر ايده‏آلى پيدا كند كه از تمام‏عيوب و نواقص خالى بوده نقطه ضعفى نداشته باشد.ليكن كمتر اتفاق‏ميافتد كه به مطلوب خيالى خويش دست‏يابد.

گمان نميكنم در دنيا زنى پيدا شود كه شوهرش را صد در صد كامل‏و بى‏عيب بداند.

زنهايي كه در صدد عيبجويى باشند خواه ناخواه عيب يا عيبهايى رادر شوهرانشان پيدا ميكنند،يك عيب كوچك و بى‏اهميت را كه نبايد آنراعيب شمرد در نظر خودشان مجسم ميسازند و آنقدر درباره‏اش فكر ميكنند كه كم كم به صورت يك عيب بزرگى كه قابل تحمل نيست جلوه‏گر ميشود،خوبيهاى شوهر را يكسره ناديده گرفته هميشه به آن عيب كوچك توجه‏دارند،چشمشان به هر مردى بيفتد دقت ميكنند كه داراى آن عيب هست‏يانه،آنها مرد به اصطلاح ايده‏آلى را در مغز خويش مجسم مينمايند كه حتى‏كوچكترين عيبى هم نداشته باشد و چون شوهرشان با آن صورت خيالى‏تطابق كامل ندارد،هميشه آه و ناله دارند،از ازدواجشان اظهار پشيمانى‏ميكنند،خودشان را شكست‏خورده و بدبخت ميشمارند.كم كم مطلب راعلنى كرده گاه و بيگاه از شوهرشان عيبجويى مينمايند،ايراد و بهانه‏ميگيرند،غرغر ميكنند،طعنه مى‏زنند:آداب معاشرت را بلد نيستى،من‏خجالت ميكشم با تو در مجالس شركت كنم،برو با اين بينى گنده‏ات،دهانت‏بوى لاشه گنديده ميدهد،چقدر سياه و زشتى!

ممكن است مرد عاقل و بردبار باشد و در مقابل بى‏ادبيهاى زن‏سكوت كند ليكن قلبا مكدر ميشود،كينه‏اش را در دل ميگيرد،بالاخره‏كاسه صبرش لبريز ميشود و در صدد انتقام بر مى‏آيد،يا به زد و خوردمى‏كشد يا مقابل به مثل ميكند،او هم در صدد بر مى‏آيد از همسرش كه‏به طور حتم بى‏عيب نيست عيبجويى كند،او بگو و اين بگو، ،اگر محبت و صفائى در ميانشان بود به كلى زائل ميگردد.كينه يكديگررا در دل ميگيرند،دائما در صدد عيبجويى هستند،پيوسته جنگ و جدال‏دارند.در نتيجه،اگر با همين وضع به زندگى ادامه بدهند بدترين زندگى راخواهند داشت،در شكنجه و عذاب خواهند بود تا يكى از آنها بميرد و اين‏زندگى ننگين از هم بپاشد،و اگر يكى از آنها يا هر دو لجاجت‏به خرج بدهندو به دادگاه حمايت‏خانواده و طلاق متوسل شوند گر چه عقده‏هاى درونى خود را حل كرده و انتقام گرفته‏اند ليكن هر دو متضرر ميشوند،پيمان‏زناشويى را برهم ميزنند ولى معلوم نيست‏بعدا بتوانند با ديگرى ازدواج‏كنند و بر فرض وقوع معلوم نيست زن يا شوهر بهترى نصيبشان شود.

امان از نادانى و لجاجت‏بعضى خانمها!در بعضى از امور بسيارجزئى به قدرى پافشارى ميكنند كه حاضر ميشوند زندگى خودشان رامتلاشى سازند.براى اينكه به سبك مغزى و كوتاه فكرى آنها پى‏ببريد به‏داستانهاى زير توجه فرماييد:

«زنى به نام...از شوهرش به نام...شكايت كرد كه شوهرم در موقع‏خواب انگشتش را مى‏مكد. چون حاضر نيست دست از اين كارش برداردتقاضاى طلاق ميكنم(٥) ».

«زنى به بهانه اينكه دهان شوهرش بوى بد ميدهد به خانه پدرش‏مراجعت نمود و اظهار داشت تا بوى دهانش را برطرف نكند به خانه‏نخواهد رفت ولى با شكايت‏شوهر دادگاه زن و شوهر را سازش داد ولى‏وقتى به خانه رفت ديد هنوز دهانش بو ميدهد لذا به اتاق ديگر رفت. شوهركه ناراحت‏شده بود زنش را به قتل رسانيد(٦) ».

«خانم دندان پزشك از شوهرش طلاق ميگيرد.ميگويد هم شان من‏نيست.زيرا سه سال بعد از من درجه دكترا گرفته است‏»(٧)

«يك زن ٢٧ ساله‏اى كه از خانه شوهرش قهر كرده در پاسخ به‏عرض حال او نوشت:شوهرم زياد مى‏خورد من قادر نيستم غذاى مورد نياز او را تهيه كنم(٨) ».

«زنى به اين علت كه شوهرش روى زمين مى‏نشيند،با دست غذامى‏خورد،از آداب معاشرت بى‏اطلاع است،صورتش را هر روز اصلاح‏نميكند درخواست طلاق كرد(٩) ».

ليكن همه خانمها چنين نيستند.در بين آنها افراد فهميده و باهوشى هست كه واقعيات زندگى را حساب ميكنند و هرگز در صددعيبجويى بر نمي آيند.

خانم محترم،شوهر شما يك بشر عادى است ممكن است‏بى‏عيب‏نباشد اما در مقابل، خوبيهاى فراوانى نيز دارد.اگر به زندگى و خانواده‏ات‏علاقه‏مندى در صدد عيبجوئى بر نيا. عيبهاى كوچك او را ناديده بگير،بلكه‏اصلا عيبشان مشمار،شوهرت را با يك مرد خيالى كه در خارج وجودندارد مقايسه نكن بلكه او را من حيث المجموع با ساير مردها مقايسه كن،ممكن است مردى عيب مخصوص شوهرت را نداشته باشد ليكن داراى‏عيوب ديگرى است كه شايد به مراتب بدتر از او باشد،اصولا عينك بدبينى‏را از چشم خويش بردار و خوبيهاى شوهرت را ببين،آن وقت‏خواهى ديدكه خوبيهاى او به مراتب بيشتر از بديهايش ميباشد،اگر يك عيب دارد و درعوض صدها خوبى دارد.

محاسن و خوبيهايش را مورد نظر قرار بده و خرسند باش،مگرخودت بى‏عيب هستى كه انتظار دارى شوهرت بى‏عيب باشد،نهايت اينكه‏خودخواهى و خودپسندى اجازه نميدهد عيبهاى خودت را ببينى،اگر شك دارى از ديگران بپرس.

رسول خدا فرمود:«عيبى بالاتر از اين نيست كه انسان عيوب‏ديگران را ببيند اما از عيبهاى خودش غافل باشد(١٠) ».

چرا يك عيب كوچك را به قدرى بزرگ ميكنى و درباره‏اش‏غصه ميخورى كه بنياد زندگى و كانون انس و مودت را بر هم مى‏زنى؟

عاقل و با هوش باش،دست از هوسبازى و سبك مغزى بردار،عيبهاى‏كوچك را نديده بگير،با اظهار محبت كانون خانوادگى را گرم كن تا ازنعمت انس و محبت‏برخوردار گردى،مواظب باش عيب شوهرت را نه درحضور و نه در غيابش به زبان نياورى زيرا رنجيده خاطر و مكدر ميگردد،در صدد عيبجويى بر مي آيد،محبت و علاقه‏اش كم ميشود،پيوسته در حال‏جدال و ستيزه خواهيد بود،اگر با همين وضع به زندگى ادامه دهيد زندگى‏ناگوارى خواهيد داشت،و اگر كار به طلاق و جدايى خاتمه يابد كه بد ازبدتر.

البته اگر عيب قابل اصلاحى داشته باشد ميتوانى در صدداصلاحش بر آيى،ليكن در صورتى امكان موفقيت دارى كه با نرمى و مداراو صبر و حوصله و به صورت خيرخواهى و خواهش و تمنا رفتار كنى،نه به‏عنوان عيبجويى و اعتراض،سرزنش و ايراد،قهر و دعوا.

از غير شوهرت چشم بپوش

خانم محترم،ممكن است قبل از ازدواج براى خواستگارى شماآمده باشند،ممكن است افرادى را در نظر داشته در انتظار خواستگارى آنها بوده‏ايد،شايد آرزو داشته‏ايد شوهرتان ثروتمند باشد،داراى فلان‏شغل باشد،تحصيل كرده باشد،زيبا و خوشگل باشد ووووو.

اين قبيل آرزوها قبل از ازدواج مانعى نداشت ليكن اكنون كه‏مردى را براى همسرى برگزيده‏اى و پيمان مقدس زناشويى را امضاكرده‏ايد كه تا آخر عمر با هم باشيد،يار و مونس و غمخوار هم باشيد بايدگذشته را يكسره فراموش كنى،بر افكار و آرزوهاى گذشته خط بطلان‏بكشى و از غير شوهرت به طور كلى چشم بپوشى،دلت را از اضطراب وپريشانى نجات بده،غير شوهرت را از دل بيرون كن و ششدانگ آنرا دراختيار او قرار بده،خواستگار سابقت را فراموش كن،به او نگاه نكن،به فكرش نباش،چكار دارى ناراحت‏شده يا نه؟اصلا چرا از احوالش جويامى‏شوى؟اين حالت دو دلى جز پريشانى روح چه نتيجه‏اى دارد؟و بسااوقات اسباب بدبختى تو را فراهم مى‏سازد.

بعد از اينكه با مردى پيمان زناشويى بستيد و قول و قرار گذاشتيدتا آخر عمر با هم باشيد چرا چشم چرانى ميكنى،به اين مرد و آن مرد نگاه‏ميكنى و شوهرت را با آنها مقايسه مى‏نمايى؟اين چشم چرانيهاى غلط جزپريشانى و اضطراب روح و آه و حسرت دائم چه سودى دارد؟

حضرت علىعليه‌السلام فرمود:«هر كس چشم خويش را آزادبگذارد هميشه اعصابش ناراحت‏خواهد بود و به آه و حسرت دائم گرفتارخواهد شد(١١)».

وقتى با نظر خريدارى به مردها نگاه كردى و شوهرت را با آنهامقايسه نمودى ناچار به مردهايى برخورد ميكنى كه عيب شوهرت را ندارند خيال ميكنى افراد برگزيده و بى‏عيبى هستند كه از آسمان نازل شده‏اند بااينكه ممكن است آنها داراى دهها عيب باشند كه اگر از آنها اطلاع داشتى‏شوهر خودت را بر آنها ترجيح ميدادى.اما چون از عيوب مخفى آنهااطلاع ندارى و فقط خوبيهايشان را مشاهده مينمايى خودت را شكست‏خورده در ازدواج مى‏پندارى و اسباب بدبختى خويشتن را فراهم‏مى‏سازى.

«زن ١٨ ساله‏اى به نام...كه از خانه فرار كرده بود ديشب به وسيله‏ماموران پاسگاه ژاندارمرى نعمت آباد دستگير شد.در پاسگاه گفت:سه‏سال پيش به عقد...در آمدم ولى به تدريج احساس كردم كه او را دوست‏ندارم.چهره شوهرم را با قيافه بعضى از مردها مقايسه مى‏كردم و افسوس‏مى‏خوردم كه چرا زن اين مرد شدم‏»(١٢)

خانم گرامى،اگر مى‏خواهى بدبخت و سيه روز نشوى،به ضعف‏اعصاب و پريشانى روح مبتلا نگردى،با خوشى و آسايش زندگى كنى‏دست از هوسبازى و چشم چرانى و آرزوهاى خام بردار.غير از شوهرت‏همه را نديده بگير،از مردهاى ديگر تعريف نكن،به فكر آنها نباش.دردلت نگو:كاش فلان شخص به خواستگاريم آمده بود،كاش با فلان شخص‏ازدواج كرده بودم،كاش شوهرم داراى فلان شغل بود،كاش فلان قيافه راداشت.كاش و كاش و كاش.نميدانم اين افكار غلط و آرزوهاى خام چه‏نتيجه‏اى به حال تو دارد؟چرا زندگى را به خودت و شوهرت تلخ ميكنى؟

چرا مهر و صفا را از بين مى‏برى و بنياد ازدواج را متزلزل مى‏سازى؟ازكجا ميدانى اگر با فلان مرد ازدواج كرده بودى صد در صد راضى بودى؟تو از ظاهر او بيش از اين خبر ندارى شايد داراى عيوبى باشد كه اگر مطلع‏بودى شوهر خودت را بر او ترجيح ميدادى.از كجا ميدانى كه خانم آن‏مردها كاملا راضى هستند؟

خانم محترم،اگر شوهرت احساس كند كه به مردهاى ديگر نظردارى بدبين ميشود،مهر و علاقه‏اش كم ميشود به زندگى و خانواده‏بى‏علاقه ميگردد،مواظب باش از مردهاى ديگر تعريف نكنى با آنها گرم‏نگيرى،خنده و شوخى نكنى،مرد اينقدر حساس است كه نميتواند تحمل‏كند كه همسرش حتى به تصوير مرد بيگانه‏اى اظهار علاقه كند.

پيغمبر اسلامصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود:«هر زن شوهرداري كه‏چشمش را از نگاه كردن به غير شوهرش پر كند مورد غضب شديدپروردگار جهان واقع خواهد شد(١٣)».

حجاب اسلامى

زن و مرد گر چه در بسيارى از امور اشتراك دارند ليكن امتيازات‏ويژه‏اى نيز دارند.يكى از امتيازات مهم آنان اينست كه زن موجودى است‏ظريف و لطيف و زيبا و محبوب.زن دلبر است و مرد دلداده زن جاذب‏است و مرد مجذوب،مرد دوستدار است و زن دوست داشتنى. هنگاميكه‏مرد با زنى ازدواج ميكند مى‏خواهد تمام خوبيها و زيبائيهاى اين موجودظريف را در انحصار خويش ببيند.زنى را دوست دارد كه زيبائيها،دلبريهاو طنازيها،شوخيها و خوشمزه‏گيها،و همه چيزش را در انحصار شوهرش‏قرار دهد و نسبت‏به مردان بيگانه جدا اجتناب نمايد.مرد بسيار غيور است و نمى‏تواند تحمل كند كه مرد بيگانه‏اى به همسرش نگاه كند يا با او درارتباط و آميزش باشد،بگويد و شوخى كند و بخندد و چنين عملى راتجاوز به حق مشروع خويش ميداند.و از همسرش انتظار دارد كه بارعايت پوشش و حجاب اسلامى و با تقيد به ضوابط شرعى و قوانين‏اخلاقى و با حفظ متانت و حجب و حياء اسلامى شوهرش را در اين‏خواسته مشروع كمك و يارى نمايد.هر مرد مؤمن و غيورى چنين‏خواسته‏اى را دارد. اگر همسرش به اين وظيفه اسلامى و اجتماعى عمل‏كرد او نيز با آرامش خاطر زندگى ميكند و براى تامين نيازمنديهاى‏خانواده‏اش تلاش مينمايد و بر محبتش اضافه ميگردد.و همين صفا ومحبت‏سبب ميشود كه او نيز به زنان بيگانه بى‏توجه باشد.اما اگر مردمشاهده كرد كه همسرش تقيدى به حجاب و پوشش اسلامى ندارد وزيبائيهايش را در معرض ديد مردان بيگانه قرار ميدهد و با آنها نيز درارتباط و تماس است‏شديدا ناراحت ميشود زيرا حق انحصارى خويش راتضييع شده و در معرض ديد ديگران مى‏بيند.و مسؤوليت اين امر را برعهده همسرش مى‏داند.چنين مردى همواره پريشان خاطر و بدبين است. محبت و صفايش نسبت‏به خانواده تدريجا كم ميشود.

بنابراين صلاح جامعه و بانوان در اين است كه پوشيده و محجوب‏باشند و متين و بدون آرايش از منزل خارج شوند و زيبائيهاى خودشان رادر معرض ديد همگان قرار ندهند.

رعايت‏حجاب يك وظيفه اسلامى است.خدا در قرآن مى‏فرمايد:

به زنان مؤمن بگو:از مردان بيگانه چشم بپوشند.و فروج و اندام خويشتن‏را از نگاه ديگران محفوظ بدارند،و محل زيبائيها و زينتهاى خويش را براى اجانب آشكار نسازند،مگر آنچه را كه طبعا آشكار است (مانندصورت و دستها) و روسريهاى خودشان را بر سينه‏ها بيندازند (تا خوب‏پوشيده شود) و زينت و جمالشان را جز براى شوهر و پدر و پدر شوهر وپسران خود و پسران شوهر،و برادران و فرزندان برادر و فرزندان خواهر...آشكار نسازند(١٤)

آرى رعايت‏حجاب و پوشش اسلامى از جهات مختلف به نفع‏بانوان است:

١-بهتر مى‏توانند مقام و منزلت و ارزش وجودى خودشان را دراجتماع محفوظ بدارند،و خويشتن را از معرض ديد چشمهاى بيگانگان‏نگه دارند.

٢-بانوان با رعايت پوشش اسلامى بهتر مى‏توانند مراتب‏وفادارى و علاقه خودشان را نسبت‏به همسرشان به اثبات رسانند و درآرامش و صفا و گرمى خانواده كمك نمايند و از به وجود آمدن بدبينى واختلافات و مشاجرات جلوگيرى به عمل آورند.و در يك كلام،بهترمى‏توانند دل شوهر را به دست آورند و جايگاه خويش را تثبيت نمايند.

٣-با رعايت‏حجاب اسلامى جلو چشم چرانيها و لذتجوئيهاى‏غير مشروع بصرى مردان بيگانه را ميگيرند و بدين وسيله از اختلافات وبدبينيهاى خانواده‏ها مى‏كاهند و به استحكام و ثبات و آرامش آنها كمك‏مينمايند.

٤-با رعايت پوشش اسلامى بهترين كمك را به نسل جوان ومردان مجردى كه امكان ازدواج ندارند انجام ميدهند و از فسادها و انحرافها و ضعف اعصابهاى جوانان كه نتائج‏سوئش در نتيجه عائد خودبانوان خواهد شد جلوگيرى ميكنند.

٥-اگر همه بانوان حجاب اسلامى را كاملا رعايت نمايند،هرزنى كه همسرش از منزل خارج ميشود اطمينان دارد كه در برابر بد حجابيهاو طنازيها و خودنمائيهاى زنان كوچه و بازار قرار نميگيرد-تا دلش راببرند و از محبت و علاقه‏اش نسبت‏به خانواده بكاهند.

آرى اسلام چون از آفرينش ويژه زن آگاه است و او را يك ركن‏مهم اجتماع ميداند كه نسبت‏به صلاح و فساد جامعه نيز مسؤليت دارد،ازاو مى‏خواهد كه در انجام اين مسؤليت‏بزرگ فداكارى نمايد و با رعايت‏حجاب اسلامى از مفاسد و انحرافهاى اجتماعى جلوگيرى كند و در ثبات‏و آرامش و عظمت ملت‏خويش بكوشد.و يقين بداند كه در انجام اين‏مسؤوليت‏بزرگ الهى بهترين پاداش را از خداوند بزرگ دريافت‏خواهدنمود.خانم گرامى!اگر به آرامش و ثبات خانواده و اعتماد و اطمينان‏شوهرت علاقه دارى،اگر به مصالح واقعى جامعه بانوان مى‏انديشى،اگر به‏سلامت روانى جوانان و جلوگيرى از انحراف و لغزش آنان فكر مى‏كنى،اگر مى‏خواهى بانوان را از معرض چشم چرانى بيگانگان و فريب دادن وبه انحراف كشيدن آنان نجات دهى،و اگر مى‏خواهى رضايت‏خدا را جلب‏كنى و يك مسلمان مؤمن و فداكار باشى، پوشش و حجاب اسلامى راهمواره رعايت كن.و زيبائيها و آرايش خودت را در معرض ديد بيگانگان‏قرار نده.گر چه در داخل منزل و با خويشان نزديك باشد.داخل منزل وخارج آن،در مجالس مهمانى و در خارج فرقى ندارد.برادر شوهر،پسربرادر شوهر،شوهر خواهر شوهر، شوهر خواهر خودت شوهر عمه‏ات، شوهر خاله‏ات،پسر عمه‏ها،پسر دائيها،همه اينها به تو نامحرم هستندواجب است‏حجاب اسلامى را رعايت كنى گر چه در منزل خودتان يا درمجلس مهمانى باشيد.اگر نسبت‏به اينها حجاب را رعايت نكنى هم مرتكب‏گناه ميشوى هم شوهرت را قلبا ناراحت ميكنى.ممكن است‏شوهرت برزبان نياورد ولى يقين داشته باش كه ناراحت ميشود و به صفا و صميميت‏خانوادگى شما لطمه وارد ميگردد.

اما نسبت‏به محارم مانند،پدر شوهر و پدر خودت برادر خودت،فرزندان برادر،فرزندان خواهر، رعايت‏حجاب لازم نيست.ليكن تذكراين نكته لازم است كه بهتر است نسبت‏به اينها هم تا حدى حريم قائل‏شوى.و آرايش كرده و با لباسهائى كه براى شوهرت مى‏پوشى،نزد اينهانيز ظاهر نشوى.گر چه شرعا جايز باشد.زيرا اكثر مردها حتى در اين‏موارد ناراحت ميشوند،و حفظ اعتماد و آرامش قلبى آنها لازم و مفيداست و براى بقاء و ثبات و آرامش خانواده سودمند ميباشد.

-------------------------------------------

١-سوره ابراهيم‏«ع‏»:٧

٢-بحار ج ١٠٣ ص ٢٣٩.

٣-شافى ج ٢ ص ١٣٩.

٤-وسائل ج ١١ ص ٥٤٢.

٥-اطلاعات ٣ ديماه ١٣٤٨

٦-اطلاعات ٧ آذر ١٣٥٠.

٧-اطلاعات ١٧ بهمن ١٣٥٠.

٨-اطلاعات ١٠ اسفند ١٣٥٠.

٩-اطلاعات ٨ اسفند ١٣٥٠.

١٠-بحار-ج ٧٣ ص ٣٨٥.

١١-بحار جلد ١٠٤ ص ٣٨.

١٢-اطلاعات ٣ اسفند ١٣٥٠.

١٣-بحار جلد ١٠٤ ص ٣٩.

١٤-سوره نور آيه ٣١

خطاهاى شوهرت را ببخش

به غير از معصوم همه كس خطا و لغزش دارد.دو نفر كه با هم‏زندگى ميكنند و از جهتى تشريك مساعى و همكارى دارند بايد لغزشهاى‏يكديگر را ببخشند تا زندگى آنها ادامه پيدا كند.اگر بخواهند در اين باره‏سختگيرى كنند ادامه همكارى غير ممكن ميشود.دو نفر شريك، دو نفرهمسايه،دو نفر رفيق،دو نفر همكار،دو نفر زن و شوهر بايد در زندگى‏اجتماعى داراى گذشت‏باشند.هيچ زندگى اجتماعى به مقدار زندگى‏خانوادگى احتياج به گذشت ندارد.اگر اعضاء يك خانواده بخواهند سختگيرى به عمل آورند و خطاهاى يكديگر را تعقيب كنند يا زندگى آنها ازهم مى‏پاشد يا بدترين زندگى را خواهند داشت.

خانم محترم،ممكن است از شوهر شما خطا يا خطاهايى صادرشود.ممكن است از روى خشم و غضب به شما اهانت كند.ممكن است‏ناسزائى از دهانش بيرون آيد.ممكن است از خود بيخود شده شما رابزند،ممكن است‏يك مرتبه به شما دروغ بگويد،ممكن است كارى راانجام دهد كه مورد پسند شما نباشد،از اين قبيل خطاها براى هر مردى‏امكان دارد،اگر بعدا احساس كردى كه از كردار خويش پشيمان شده او راببخش و موضوع را تعقيب نكن.اگر عذرخواهى كرد فورا قبول كن.اگرپشيمان شده ليكن زير بار عذرخواهى نمى‏رود در صدد نباش مجرميت وى‏را به اثبات رسانى،زيرا به شخصيت او لطمه وارد ميشود،ممكن است‏در صدد تلافى برآيد،خطاهاى شما را تعقيب كند،ممكن است كارتان به‏نزاع و جدال و حتى جدائى بكشد اما اگر سكوت كردى و خطايش راناديده گرفتى در شكنجه وجدان قرار مى‏گيرد و به طور مسلم از كردارخويش پشيمان خواهد شد،آنگاه شما را يك زن با گذشت فهميده فداكارعاقل خواهد شناخت،مى‏فهمد كه به زندگى و خانواده و شوهر علاقه‏مندهستى،قدر ترا مى‏شناسد و محبتش چند برابر خواهد شد.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود:«زن بد،عذر شوهرش رانمى‏پذيرد و خطاهايش را نمى‏بخشد(١) ».

حيف نباشد زن آنقدر كم گذشت‏باشد كه يك خطاى جزئى‏شوهرش را نتواند تحمل كند و بدان علت پيمان مقدس زناشويى را بر هم بزند؟!

«زنى به رئيس دادگاه حمايت‏خانواده گفت،شوهرم قبل از ازدواج‏به من نگفت كه سربازى را انجام نداده و اين موضوع را از من‏مخفى كرده بود.چند روز پيش متوجه شدم كه به همين زودى بايد به خدمت‏برود.و من نمى‏توانم با مردى كه به من دروغ گفته زندگى كنم(٢) ».

با خويشان شوهرت بساز

يكى از مشكلات زندگى،اختلاف زن و بستگان شوهر است.

اكثر زنها با مادر و برادر و خواهر شوهرشان ميانه خوبى ندارند،وبالعكس،پيوسته نزاع و قهر و دعوا دارند.از يك طرف زن كوشش ميكندشش دانگ شوهرش را تصاحب كند به طوريكه به ديگرى حتى مادر وبرادر و خواهرش توجه نداشته باشد.سعى ميكند علاقه آنها را قطع كند،بدمى‏گويد،دروغ مى‏سازد،قهر و دعوا ميكند.از طرف ديگر مادر شوهر،خودش را مالك پسر و عروس ميداند.سعى ميكند به هر طور شده پسرش‏را نگهدارد،نگذارد يك زن تازه وارد، شش دانگ او را تصاحب كند.

بدين منظور به كارهاى عروس ايراد ميگيرد،بدگويى ميكند،دروغ جعل‏ميكند.هر روز جنگ و دعوا دارند مخصوصا اگر در يك منزل زندگى‏كنند.اگر يكى از آنها يا هر دو نادان و لجباز باشند ممكن است كار به‏جاهاى باريك حتى ضرب و خودكشى منتهى شود.ماهى نيست كه چندين‏عروس از دست مادر شوهر خويش خودكشى نكنند.شما مى‏توانيد اخبارآنها را در جرائد بخوانيد.

از باب نمونه:«تازه عروسى...كه از بدرفتاريهاى مادر شوهرش‏به تنگ آمده بود خود را آتش زد(٣)».

«زنى به علت‏بدرفتارى و بهانه‏گيرى مادر شوهرش خودسوزى‏كرد(٤) ».

آنها شب و روز در مبارزه و زورآزمايى هستند ليكن غم و غصه وناراحتى آن مال مرد است.

عمده اشكالش اينست كه دو طرف نزاع افرادى هستند كه مردنمى‏تواند به آسانى از آنها دست‏بردارد.از يك طرف همسرش را مى‏بيندكه از پدر و مادر چشم پوشيده و با صدها اميد و آرزو به خانه شوهر آمده‏است،آمده تا مستقل و صاحب خانه و زندگى باشد.وجدانش ميگويد بايداسباب خوشى و رضايت‏خاطر او را فراهم سازم و از وى حمايت كنم.به‏علاوه همسر دائمى و شريك زندگى اوست نمى‏تواند از حمايت او دست‏بردارد.از طرف ديگر فكر ميكند:پدر و مادرم سالها برايم زحمت‏كشيده‏اند.با صدها اميد و آرزو بزرگم كرده‏اند،با سوادم نموده‏اند، شغل‏برايم تهيه كرده‏اند،زن برايم گرفته‏اند،اميد و آرزو داشته‏اند به هنگام‏ناتوانى دستشان را بگيرم.خلاف وجدان است قطع رابطه كنم و اسباب‏ناراحتى آنها را فراهم سازم.به علاوه،دنيا هزار نشيب و فراز دارد،سختى‏و سستى دارد،بيمارى و ناتوانى دارد،گرفتارى و درماندگى دارد، دشمنى‏و دوستى دارد،تصادف و مرگ دارد.در اين مواقع حساس احتياج به‏مددكار دارم و تنها كسانيكه ممكن است‏به هنگام گرفتارى دستم را بگيرند و از خودم و خانواده‏ام حمايت كنند پدر و مادر و خويشانم مى‏باشند.در اين‏دنياى تاريك نمى‏توانم بى‏پناه باشم و خويشانم بهترين پناهند.پس‏نمى‏توانم از آنها دست‏بردارم.

در اينجاست كه يك مرد عاقل خودش را در بين دو محذور بزرگ‏مشاهده ميكند.يا بايد گوش به حرف همسرش بدهد و دست از پدر و مادربردارد،يا مطابق ميل پدر و مادر رفتار كند و همسرش را برنجاند،وهيچيك از اين دو امر برايش امكان پذير نيست.

بدين جهت ناچار است‏با هر دو بسازد.و تا حد امكان هر دو راراضى نگه بدارد.آن هم كار بسيار دشوارى است.ليكن اگر زن حرف شنوو عاقل باشد و سرسختى و لجاجت‏بخرج ندهد حل مشكل آسان ميگردد.

از اين رهگذر است كه مرد از همسرش كه از همه كس به اونزديك‏تر و مهربانتر است انتظار دارد كه در حل اين مشكل به وى كمك‏كند.عروس اگر در مقابل مادر شوهر قدرى تواضع كند،حالت تسليم به خودبگيرد،به او احترام كند،اظهار محبت نمايد،در كارها با او مشورت كند،گرم بگيرد،مانوس شود،استمداد كند همان مادر شوهر بزرگترين پشتيبانش‏خواهد شد.

انسان كه مى‏تواند با اخلاق خوش و اظهار محبت‏يك طائفه رادوست و غمخوار خويش گرداند آيا حيف نيست كه به واسطه لجاجت وتكبر و خودخواهى اين همه يار و ياور را از ست‏بدهد؟

آيا فكر نميكند كه در نشيب و فرازها و سختيها و گرفتاريهاى‏روزگار به يارى ديگران نيازمند است،و در آن مواقع حساس كمتر كسى به‏فكر انسان است،تنها خويشان و اقاربند كه به داد او مى‏رسند. آيا بهتر نيست كه با اخلاق خوش و مهربانى با خويشانش معاشرت‏و رفت و آمد كند تا از لذائذ انس و محبت‏برخوردار گردد و يك طائفه‏دوست و پشتيبان واقعى داشته باشد؟

آيا سزاوار است‏با بيگانگان طرح دوستى بريزد و دوست و رفيق‏پيدا كند ليكن با خويشان و اقاربش قطع رابطه كند؟در صورتيكه به تجربه‏ثابت‏شده كه در مواقع گرفتارى اكثر دوستان انسان را رها ميكنند ولى‏همان خويشان متروك به ياريش مى‏شتابند،زيرا پيوند خويشى يك پيوندطبيعى است كه به آسانى بريده نمى‏شود.

در مثل‏هاى عاميانه گفته شده:خويش و اقوام اگر گوشت انسان رابخورند استخوانش را دور نمى‏ريزند.

حضرت علىعليه‌السلام فرمود:«انسان هيچگاه از خويشانش‏بى‏نياز نمى‏شود،و لو مال و اولاد هم داشته باشد.به ملاطفت و احترام آنهااحتياج دارد.آنها هستند كه با دست و زبان از او حمايت ميكنند.خويشان واقارب بهتر از او دفاع مى‏نمايند.در مواقع گرفتارى زودتر از ديگران به‏ياريش مى‏شتابند.هر كس از خويشانش دست‏بكشد يك دست از آنهابرداشته ليكن دستهاى زيادى را از دست‏خواهد داد(٥) ».

خانم محترم،براى خوشنودى شوهرت،براى راحتى و آسايش‏خودت،براى اينكه يك طائفه دوست و حامى واقعى پيدا كنى،براى اينكه‏محبوب شوهرت واقع شوى بيا و با خويشان شوهرت بساز.از لجاجت وخودخواهى و تكبر و جهالت دست‏بردار.عاقل و دانا باش. افكارشوهرت را پريشان نساز.فداكارى و شوهردارى كن تا نزد خدا و خلق محبوب باشى.


6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20