زندگانی سفیر امام حسین (علیه السلام)، مسلم بن عقیل

زندگانی سفیر امام حسین (علیه السلام)، مسلم بن عقیل0%

زندگانی سفیر امام حسین (علیه السلام)، مسلم بن عقیل نویسنده:
محقق: علی عطائی اصفهانی
مترجم: سید حسن اسلامی
گروه: شخصیت های اسلامی

زندگانی سفیر امام حسین (علیه السلام)، مسلم بن عقیل

نویسنده: محمد علی حامدین
محقق: علی عطائی اصفهانی
مترجم: سید حسن اسلامی
گروه:

مشاهدات: 3630
دانلود: 1994

زندگانی سفیر امام حسین (علیه السلام)، مسلم بن عقیل
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 87 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 3630 / دانلود: 1994
اندازه اندازه اندازه
زندگانی سفیر امام حسین (علیه السلام)، مسلم بن عقیل

زندگانی سفیر امام حسین (علیه السلام)، مسلم بن عقیل

نویسنده:
فارسی

در پی ارسال نامه های پیاپی مردم عراق و اعزام دهها هیئت نمایندگی ، امام حسین علیه السلام لازم دیدند نماینده ای برای ارزیابی اوضاع و دریافت گزارشاتی اعزام كنند. این نماینده كسی نبود جز مسلم بن عقیل (رضوان الله علیه) كه از بهترین های خاندان رسالت، و دارندة بالاترین مراتب تقوا، علم و پرهیزكاری بود.
مؤلف كتاب «زندگانی سفیر حسین علیه السلام مسلم بن عقیل» به بررسی دقیق و موشكافانة حوادث و موضوعات مربوطه به سفیر حسینی پرداخته است. ایشان در تحلیل موضوعات ، گاه چنان دقیق می شوند كه گویا در هنگام وقوع حادثه حضور داشتند.
این كتاب در شش بخش با عناوین : مسلم و كوفه، آغاز جنبش كوفه ، آمادگی و بسیج تحت نظارت مسلم، ابعاد رویارویی ، تصفیه های فیزكی و آرامش قربانیان تألیف شده است.

این کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنینعليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام نگردیده است.

زندگانى سفير حسينعليه‌السلام مسلم بن عقيلعليه‌السلام

مؤلف: محمد على حامدين

مترجم: سید حسن اسلامی

مقدمه ناشر

بسمه تعالى

مؤلف محترم در اين كتاب با استفاده از منابع تاريخى به صورتى موضوعى و فراگير به بررسى حوادث كوفه و پيرامون مأموریت مسلم بن عقيل - سفير ثقه حسين بن علىعليه‌السلام پرداخته و نسبتا بحث جامع و شاملى را ايفاء كرده است.

اين دفتر بعد از ترجمه و بررسى، كامل آن را طبع و به علاقه مندان معارف اسلامى و تشنگان واقعيت قضيه مسلم بن عقيلعليه‌السلام تقديم مى نمايد. اميد است مورد قبول پروردگار متعال قرار گيرد.

دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم

تقديم

بسم الله الرحمن الرحيم

اين كتاب را به سرور كائنات، پيامبر هدايت و نور، و خاتم پيامبران الهى، صلوات الله علهيم اجمعين- و خاندان پاكش- كه خداوند آنان را از هر رجسى پاك و پيراسته كرد- و هر كه بذر محبت و ولاى اين خاندان را ناخودآگاه در ضمير و عمق جان من كاشت، هديه مى كنم.

امروز مطلع شديم كه پدرم به جرم تعليم محبت پيامبر خاندان مجاهدش، در زندان هاى ستمگران، به سر مى برد و من اين كتاب را به پدرم كه در تمام زندگى با كودكان خود از مسلم بن عقيل؛ قهرمان بزرگ، سخن مى گفت و خود را فدايى آن آستان مقدس مى دانست تا آرامگاه همراه و هم جهت بود، و به تمام پدرانى كه به فرزندان خود محبت اهل بيت را آموختند و بخاطر فرزندان مهاجر و مجاهد خود به زندان افتادند و يا تن به محروميت و طرد دادند، هديه مى كنم.

ثواب اين تلاش را به پدر و مادرم هديه مى كنم؛ زيرا آنان محبت سبط پيامبر را به من آموختند؛ محبت حسين را كه پدر و مادرم به فداى او باد.

محمد على

دارالهجره ۱۴۰۶ ه. ق.

مقدمه علامه باقر شريف القرشى

گمان نمى كنم شهرى در خاورميانه در صحنه سياست جهانى، خطيرتر از كوفه بازى كرده باشد؛ زيرا اين شهر، مركز آگاهى سياسى و اجتماعى براى تمام ملتهاى مسلمان بوده است و از جمله فعاليتهاى بارز اين شهر، سرنگون كردن حكومت عثمان؛ بزرگ خاندان اموى و فعاليت قابل توجه براى انتخاب اميرالمؤمنين على؛ پسر عم پيامبر اكرم-صلى‌الله‌عليه‌وآله - به خلافت بود.

كوفه بزرگترين پشتيبان نظامى اسلام بود. و نيروهاى آزادى بخش اسلام در اين شهر متمركز شده بودند. و مجاهدان و فاتحين اقاليم در اين شهر گرد آمده و آماده آزاد كردن سرزمينهاى گوناگون از كفر و شرك بودند. همچنين كوفه از موقعيت استراتژيكى خاصى برخوردار بوده و مركز فعاليتهاى اقتصادى محسوب مى گشت، و بيشترين درآمد حكومت مركزى، از اين شهر تأمين مى شد، لذا مورد توجه خلفا بود.

اميرالمؤمنينعليه‌السلام اين شهر را مركز خلافت قرار داد و دارايى حكومت بدين شهر منتقل گشت.

امام؛ اميرالمؤمنين- پيشاهنگ عدالت اجتماعى- در اين شهر بود كه سياست درخشان خود را در جهت بسط مساوات عادلانه، الغاى تبعيض ‍ نژادى، از ميان برداشتن اختلافات موجود ميان جامعه اسلامى و به وجود آوردن فرصتهاى برابر، براى همه پياده نمود.

اين سياست بناى استوارى از ملت را در كنار امام قرار داد و آگاهى اصيل و عميقى را در كوفه به وجود آورد. همين سياست بود كه روح تمرد و سركشى را عليه امويان طى حكومت خود بر عراق گسترش داد.

كوفه پس از جنگهاى دردناك كه به وسيله سودجويان عليه اميرالمؤمنينعليه‌السلام راه انداخته شده بود، دچار انحطاط و برگشت شد. مخالفين، جنگ هاى جمل، صفين و نهروان را عليه اميرالمؤمنين- اولين پيشاهنگ حقوق بشر- راه انداختند. اين جنگها خردها را فلج ساخت و تمرد اجتماعى را باعث گشت. و حركت جامعه را دچار سستى كرد.

مجموعه اين عوامل، جامعه را از حركت در مسير حق بازداشت و آنان را در مقابل امام قرار داد، تا جايى كه تمرد كرده، خواستار توقف جنگى شدند كه در آستانه پيروزى در آن بود.

و در لحظه اى كه معاويه دشمن ناجوانمرد، در سراشيبى سقوط بود، نجاتش دادند و زشت ترين صحنه هاى تاريخ را آفريدند. و از اين لحظه- كه تلخ ‌ترين لحظه اى است كه تاريخ اسلام با آن روبرو شده است- در جازدن امت اسلامى، عقب رفتن و حتى از دست دادن دستاوردهاى اسلامى آنان شروع شد و ظلم و جور و باطل معاويه، بر حق و عدالت امام اميرالمؤمنينعليه‌السلام پيروز گشت.

از آن پس، امامعليه‌السلام در كنار كوفه فرمان مى داد اما كسى اطاعت نمى كرد، سپاهيان را فراخواند ليكن پاسخى نمى شنيد! لشكر به راحتى رو كرده، از جهاد در راه خدا سرباز مى زدند. حضرتعليه‌السلام با رنجهاى متعدد دمساز گشته، جام زهر را جرعه جرعه سرمى كشيد تا آنكه دستى جنايتكار، حضرت را در محراب به شهادت رساند و حكومت امام، بدين گونه به سرآمد. روشن ترين حكومتى كه تاريخ اسلام به خود ديده بود.

حكومت امام به شكل قاطع و بنيادى، حقوق مظلومين و محرومين را مسلم دانست و با استبداد و سلطه گرى به نبرد برخاست. و پرده هاى فريب اجتماعى را پاره نمود و افقهاى روشن و زيبايى در برابر تمام مردم و ملل جهان آشكار كرد.

امامعليه‌السلام اولين پرچمدار اين امت در تحقق اهداف بزرگ و كريمانه اش بود و او بود كه خطوط اين مسير را طرح كرد و راه اين پيكار مستمر را نشان داد.

پس از صلح امام حسن- كه براى حفظ خونهاى مسلمين صورت گرفته بود- حكومت به دست معاويه افتاد. كسانى كه از آگاهى سياسى و شناخت شرايط، بى بهره هستند صلح امام را نادرست مى دانند، صلحى كه امامت تحت شرايط دشوار و سخت به آن تن داده بود. و خار در چشم، و استخوان در گلو، به شماتت اين و آن گوش مى داد.

اگر اين صلح نبود امت اسلامى دچار سيلى از مشكلات اجتماعى شده و تنها خداوند پيامد اين مشكلات را مى دانست و بس. پس از صلح، كوفه خوار، ذليل و آرزو از كف داده، در اختيار معاويه قرار گرفت. معاويه درصدد شكست و زبون كردن اين شهر برآمده، شرورترين حكام را به امارت كوفه فرستاد، كسانى چون مغيرة بن شعبه و زياد بن ابيه، كه چشم ها را از كاسه درمى آوردند و بى گناه را به جاى مجرم مجازات مى كردند و آن را كه باقى مانده بود به جاى فرار مواءخذه مى نمودند و با گمان و تهمت، مرتكب قتل مى شد.

اهل كوفه پس از گذشت اوقات مناسب، به فكر سرنوشت خود افتاده انگشت ندامت به دندان گزيدند و از آنچه با امام اميرالمؤمنين و فرزندش حسنعليهما‌السلام كرده بودند، ابراز انزجار نمودند و در صدد جبران تفريط و جدايى طلبيها افتادند؛ مخفيانه نزد امام حسينعليه‌السلام رفته از او خواستند تا عليه معاويه شورش كند و رهبرى حركت انقلابى كوفه را به عهده بگيرد. ليكن امام با توجه به شرايط سخت و دشوار آن زمان از قبول خواست اهل كوفه خوددارى ورزيد. از جمله موانع قيام امام در آن زمان، قابليت، ديپلماتيك مكارانه معاويه و نعل وارونه زدن وى بود، باضافه آنكه بيت المال در اختيار معاويه بود و او مى توانست به كمك دارايى موجود در خزانه، دلها را بخرد و هر حركت عصيانگرانه را سركوب كند.

چون معاويه هلاك شد- در حالى كه براى يزيد بيعت گرفته بود- اهل عراق نفس راحتى كشيدند و پنداشتند حاكميت ظلم و جور در هم شكسته شده است، لذا رهبران كوفه تحت رهبرى پيشواى بزرگ سليمان بن صرد خزاعى كنفرانسى ملى تشكيل دادند و در آن از مصائب وارده بر كوفه در زمان معاويه سخن ها گفتند و نتيجه گرفتند كه تنها راه بازگشت مجد و عظمت شهرشان، به حكومت رسيدن امام حسينعليه‌السلام مى باشد. پس هزاران نامه و دهها هياءت نمايندگى نزد امام فرستادند و حضرت را براى آمدن به كوفه ترغيب نمودند.

امامعليه‌السلام قبل از هر كار، لازم ديد نماينده اش را به سوى آنان گسيل دارد تا اوضاع را دريافته به وى گزارش كند. لذا نماينده بزرگش مسلم بن عقيل را- كه از بهترين تيرهاى تركش خاندان نبوت و از مراتب بالاى تقوا، علم و پرهيزكارى برخوردار بود- به نمايندگى به كوفه فرستاد.

ورود مسلم، اهل كوفه را دچار خوشحالى و سرور بزرگى كرد و آنان پشتيبانى كامل خود را از وى اعلام داشتند. و هجده هزار تن با وى بيعت نمودند و اطاعت و جان نثارى خود را بيان داشتند. آنان براى آزادى كوفه از يوغ اسارت خاندان اموى و بازگشت خلافت اسلامى به اهل بيت عصمت و طهارت- كه قلب تپنده تن امت اسلامى است- تا پاى جان و اموال، بيعت كردند.

يزيد كه حساسيت قضيه را درك كرده بود و دريافت كه كوفه از پذيرش ‍ بيعت وى شانه تهى كرده است، امارت آن ديار را به ابن مرجانه جلاد سپرد. ابن زياد به مجرد رسيد: به كوفه دستورات و احكام عرفى خاصى را صادر كرد و وباى ترس را در سراسر شهر پخش كرد. او هر مخالفى را بسرعت اعدام مى كرد و بذر ترس را در دل كوفيان مى كاشت. لذا كوفيان تمام خواسته هاى دينى و ملى خود را فراموش كرده، سر در لاك خود فرو بردند و ذليلانه تحت امر ابن مرجانه درآمدند!

از وقايع تأسف بار آن است كه ابن مرجانه، همين اهل كوفه را آماده و مسلح كرد تا با آزادى بخش خود مسلم بن عقيل بجنگد، همچنان كه آنان را براى نبرد با ريحانه پيامبر اكرم، امام حسينعليه‌السلام به كربلا روانه داشت. آنان نيز سيد جوانان اهل بهشت را به شهادت رساندند و مرتكب جنايت هولناك قتل خاندان عصمت و طهارت شدند. مانند اين فاجعه را تاريخ هرگز بياد ندارد و مانند آن را ضبط نكرده است.

اما اين كتاب به صورتى موضوعى و فراگير، به بررسى حوادث مى پردازد؛ بررسى دقيق و تحليل موشكافانه، از مختصات اين كتاب است. مؤلف به هر نشانه اى كه مى رسد در كنار آن مى ايستد و بر آن پرتو تحليل مى اندازد و واقعيت قضيه مسلم بن عقيل شهيد را آن چنان آشكار مى كند كه گويى خود وى، يكى از شاهدان اين فاجعه بوده است و مراحل متعدد اين ماجرا را به چشم خود ديده است. با خواندن اين كتاب از نحوه طرح مطلب و تازگى شيوه استنتاج و تحليل، دچار شگفتى شدم.

و اما درباره مؤلف كتاب، بايد بگويم كه او فرزندمان استاد محمد على عابدين است كه فعاليت فكرى خود را وقف خدمت به اهل بيت- عليهم السلام- نموده است. من در چهره او آينده درخشانى مى بينم. توفيق دادن خداى را زيبنده است كه به هر كس بخواهد از بندگان خود ارزانى مى دارد و هدايت در دست اوست و ما نيازمندان هميشگى رحمت او هستيم.

باقر شريف القرشى

نجف اشرف ۱۳۹۷ ه. ق ۱۹۷۷ م.

مقدمه مؤلف

اهميت فرستادن نماينده به كوفه (اواخر سال ۵۹ هجرى) توسط امام حسينعليه‌السلام هنگامى آشكار مى گردد كه به اهميت قيام ضد ظلم نواده سرور پيامبران حسين بن على- پى ببريم و موضعگيرى مقدس امام را در برابر فشارهاى سياسى فكرى و اعتقادى كه امت جدش-صلى‌الله‌عليه‌وآله - از آن رنج مى برد، درك كرده باشيم.

سبط پيامبر با موضعگيرى منجر به واقعه كربلا و نقش تعيين كننده خود در دنياى قيام ها، تحول عميقى در قبال نقد واقعيت سياسى حاكم و سياستى كه در آينده حاكم خواهد بود ايجاد كرد و با خون پاك خود، آتش انقلابات آينده را روشن كرد و نهال عدالت را آبيارى نمود.

حيات خونين امام، نقطه عطف تعيين كننده در حركت تاريخ اسلام محسوب مى گردد و در تمام حوادث پس از خود، تأثير روشنى به جا گذاشت و در حوادث اسلامى و انسانى اثرات خود را حفظ كرد؛ زيرا حركت امام با قوانين ازلى انسان و اسلام پيوند استوارى دارد و اين دو، با يكديگر داراى يك خط سير مى باشند.

امام روزى كه تكليف خود را انجام داد واقعيت وجودى خود را به نمايش گذاشت و يكى از پرده هاى شگفت هستى خود را عيان ساخت، و به تمام تاريخ و انسانها معنا و مفهوم نبوى جاويد خود را نشان داد.

امام با اداى تكليف خود، تمامى تلاشهاى بنى اميه را در جهت تبديل نبوت به افسانه اى كه در غيبت يا غفلت آنان در صحنه عربيت رخ داده بود خنثى ساخت.

اين مقدمه براى بيان واقعيت حركت بنى اميه در جهت تجديد عهد جاهليت كه آن را بر خود فرض كرده بود و در صدد الغاى نبوت خاتم پيامبران برآمده بود- همچنان كه خود معاويه در بيان كينه توزانه خود با دوست و عامل وى بر كوفه؛ مغيرة بن شعبه بدان اعتراف مى كند- كافى نمى باشد.

سياست بنى اميه بر آن بود تا كتاب خدا را به افسانه هايى براى سلطه گرى سياسى و نظامى بدل كند و هنگام نياز و بازى، قرآن به سرنيزه برود ونهايتا برنده اى باشد در آستين قماربازان سياست و بردگان آزاده شده به دست رسول خدا.

كافى است به اين نكته اشاره كنيم و نهضت فرزند رسول الله-صلى‌الله‌عليه‌وآله - صرفا قيامى براى سرنگونى حكومت و ابطال نظام ادارى آن- چنان كه از گذشته تا كنون عده زيادى چنين پنداشته اند- نبود بلكه قيام سبط رسول خدا-صلى‌الله‌عليه‌وآله - براى مبارزه و مقابله با سياست تبديل نبوت به افسانه اى بيهوده و حركتى بود عليه عملكرد معاويه كه قرآن را چنان تدوين مى كند تا بتواند به سود خود، آن را تاءويل كند و در مقام بازيهاى سياسى از آن استفاده كرده اعتبار قرآن را به پايان برساند.

قيام امام عليه تمام اين سياستهاى دراز مدت اموى براى تهى ساختن نبوت از مفاهيم حقيقى خود بود و بايد قيام امام را در اين راستا تجزيه و تحليل كرد.

جنبش اموى از يزيد فعاليت بيشترى را عليه اسلام و مسلمين پس از پدرش معاويه انتظار داشت و بى شرمى افزونى را متوقع بود، ليكن اين تلاش نوين در راستاى احياى جاهليت ناكام ماند و مجريان آن رسوا گشتند و توان تحقق آرمان جاهلى كفرآميز را نيافتند؛ زيرا قرآن ناطق، عصاره نبوت و رسول خاتم و سيدالمرسلين-صلى‌الله‌عليه‌وآله - بر آنان شوريد و مواضع اصيل اسلامى را آشكار كرد.

خون حسين شهيد و سبط رسول اكرم-صلى‌الله‌عليه‌وآله - مصداق اين آيه قرآن بود كه:

( إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ) (۱) .

البته ما قرآن را بر تو نازل كرديم و ما هم او را محققا (آسيب حسودان و منكران) نگاه خواهيم داشت.

بنابراين، ما قيام و انقلاب بزرگ امام را در مقياس هستى درك مى كنيم و خود را ملزم به تن دادن و پذيرش چهارچوبهاى تنگ نظرى و افق هاى محدود نمى دانيم و كمترين احتياجى به اين گونه چهار نداريم، در حالى كه در برابر ما آسمان وسيع و افقهاى روشن اين قيام آشكار است.

بنابراين در مقياس هستى، قيام امام يك حادثه علوى و بالايى تلقى مى گردد و آن را بايد متصل به آسمان و اراده مطلقه بارى تعالى و ملهم از خواست خداوندى دانست كه: ان الله شاء ان يراك قتيلا؛ اراده الهى بر شهادت تو قرار گرفته است.

مهمترين مرحله ترك و قيام حسينى كه منجر به انفجار بزرگ كربلا گشت، مرحله فرستادند نماينده از سوى حضرت به كوفه بود. اين حركت از امام، يكى از جلوه هاى فرزانگى رهبر قيام، امام حسينعليه‌السلام را نشان مى دهد و روشن مى سازد كه برخلاف تصور تخطئه گران، اين قيام يك حركت بى مقدمه و خودبخودى نبوده است بلكه از آگاهى و بصيرت كامل و درك تمام جوانب مطلب برخاسته است و بالاءخره برخى تصورات نادرست را درباره قيام، تصحيح مى كند.

قيام امام بدون انديشه و تعيين راهى آزموده و بررسى نتايج، صورت نگرفت و امام برخلاف نوشته هاى سطحى و القاآت زودگذر، با تاءثير از نامه هاى اهل كوفه فورا عكس العمل نشان نداد.

اين قيام بالاتر از قيامهاى خودبخودى و بدون برنامه بوده است. بررسى مرحله فرستادن سفير به كوفه، دليل روشنى به دست ما مى دهد تا ظرافت و دقت برنامه ريزى آن را درك كنيم و سستى اعتقاد به حركت خودبخودى را دريابيم و گمانهاى بى برنامه بودن نهضت را درهم بكوبيم. از اينجاست كه به اهميت بررسى اين مرحله بيشتر پى مى بريم و خود را ناگزير از طرح جنبه هاى مختلف سفارت سفير حسينعليه‌السلام به كوفه مى دانيم.

با وجود آنكه مؤلفين مسلمان- شيعه و سنى- به بررسى قيام امام حسينعليه‌السلام پرداخته اند، ليكن غالبا از اين مرحله به آسانى گذشته اند. همچنانكه از جامعه كوفه به راحتى رد شده اند. آنان لازم ندانسته اند اندكى تأمل كنند و به مردم پرجنبش، مظلوم و پرحماسه كوفه بپردازند و به كار بردن تعابير كلى و پيشداريهاى منبعث از تصورات قديمى و جديد در مورد مردم شهرها را كافى ديده اند و بدين ترتيب انسان مسلمان را- حتى تا امروز- از درك واقعيت مردم و اهل كوفه، محروم داشته اند.

البته فكر نمى كنيم علت كم توجهى محققين به اين مرحله، كوتاهى زمان آن و بسرآمدن سفارت در مدت كم بوده باشد، زيرا اهميت اين حوادث در طول زمان آنها نيست، بلكه در ارتباط تنگاتنگى است كه با انقلاب اسلامى حسينى داشته اند؛ همچنان كه در طول تاريخ نقش فعالى را به عهده گرفته اند.

به نظر ما علت كم توجهى محققان و مورخان به اين مقطع مهم تاريخى، انگيزه هاى درونى و روش بررسى هاى تاريخى آنان بوده است. مورخان در اين گونه موارد بدون داشتن دركى و استنباطى از اسرار صعود و افول نهصت ها، به تكرار مكررات اكتفا كرده اند و روايات متناقص، آنان را از فرورفتن در باطن امر و گذر از سطح به عمق، بازداشته است. لذا اكثر آنان به چنين تصورى، قيام سيدالشهداء را بدون طرح مساءله سفارت مسلم بن عقيل ترسيم نموده و نيازى به درك شرايط آن روز مردم، مخصوصا اهل كوفه نديده اند.

اين شيوه از خلف تا سلف همچنان ادامه داشته و ما را از دريافت حقيقت امر بازداشته و خورشيد واقعيت را در پس ابرهاى تصورات ظاهرى پنهان داشته است.

و اين نوع نگرش مورد قبول اكثر نويسندگان شيعه و اهل سنت بوده است و كتب آنان تنها وقايع را ذكر مى كنند و حالت روايت گونه خود را حفظ كرده، به نقل سيره، اقوال، قرار گيرند، به طور خلاصه عبارتند از:

۱- جنبه هايى از مهترين جوانب سبط پيامبر بزرگ-صلى‌الله‌عليه‌وآله -

۲- مهمترين جلوه هاى پيكار قهرمان مدافع آيين محمدى-صلى‌الله‌عليه‌وآله - مسلم بن عقيل، و رهبرى تحركات مردم كوفه

۳- آشكارترين جنبه هاى ظلم بر مسلمانان- مانند كوفيان- و شدت رنج آنان و آگاهى از آزادى و حق خواهى مردم.

۴- روشن ترين جلوه هاى رعب و وحشت ايجاد شده توسط امويان...

به زودى بيان خواهيم كرد كه سياست بنى اميه انواع وسيله ها را به كار مى گيرد تا فرد مسلمان و جامعه اسلامى را از التزام عملى به مبادى دين اصلح و طريق اقوم، بازداشته و همه استعدادهاى مردم را سركوب كرده و جوهر عمل را از آنان گرفته بود. تمام اين سياستها در جهت آن بود كه تنها نام اسلام و انتساب اسمى به اين دين مبين باقى بماند- بدون تمسك به هدايت اين دين بزرگ- و بنى اميه بتوانند تحت نام خلافت رسول الله-صلى‌الله‌عليه‌وآله - مدت بيشترى بر مردم حكومت كنند.

اين بررسى، در تلاش بحث تفصيلى نمايندگى مسلم برآمده، سعى نموده است اقوال و روايات را از منابع تاريخى مورد قبول تمام مسلمانان، اخذ كند.

اين بحث در چند بخش صورت گرفته و هر بخش به سه فصل تقسيم گشته كه فصل اول آن تقريبا سه موضوع را بررسى مى كند.

فهرست كتاب گوياى مطلب است و ما را از طرح جزئيات در اين مقدمه كوتاه بى نياز مى كند. از خداوند متعال قبول اين عمل اندك را اميد داريم و از او مى خواهيم تا ما را در احياى معالم هدايت و نشانه هاى دين خود يارى فرمايد.

( قُلْ هَٰذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي ) (۲)

بگو: اين راه من است كه من و پيروانم آگاهانه به سوى راه خدا دعوت مى كنيم.

محمد على عابدين ۱۳۹۶ ه‍- قمرى. ۱۹۷۶ م.

بخش اول: مسلم و كوفه

مسلم و كوفه

پيش از ورود به بحث تفصيلى پيرامون اين رادمرد، بر خود لازم مى دانيم چند موضوع ضرورى را طرح كنيم تا هنگام جلو رفتن در مباحث و فصول كتاب، ما را يار باشند و به ما كمك كنند.

نخست پيرامون نسب اين سفير سخن خواهيم گفت و سپس از طريق شناخت پدرش عقيل، به حقيقت وى دست خواهيم يافت چرا كه: الولد سر ابيه و بعد به بررسى شخصيت خودش خواهيم پرداخت.

همچنين بايستى از محل مأموریت وى آگاهى داشته باشيم. لذا درباره كوفه اين شهر تازه بنياد و جامعه نوپا كه حوادث بزرگ روز را در خود شاهد بوده است، مطالبى بيان خواهيم داشت.

بنابراين، اين سه فصل با مقدمه اى، بحث بخش نخست را تشكيل مى دهد كه، مدخلى است بر زندگى اين رادمرد و قهرمان تاريخى جاويد.