آيين بندگى و نيايش

آيين بندگى و نيايش8%

آيين بندگى و نيايش نویسنده:
مترجم: حسین غفاری ساروی
گروه: کتابخانه فلسفه و عرفان

آيين بندگى و نيايش
  • شروع
  • قبلی
  • 30 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 50010 / دانلود: 9577
اندازه اندازه اندازه
آيين بندگى و نيايش

آيين بندگى و نيايش

نویسنده:
فارسی

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

ارشاد: اهمیت تقوا و ترك گناه

ارشاد

تا كنون فضیلت دعا و ذكر شناخته شد و روشن گشت كه بین دعاها و ذكرها. آن كه مخفیانه باشد با فضیلت تر است و هفتاد برابر ذكر و دعای آشكارا می باشند، در اینجا باید بدانی سخن امام عليه‌السلام در روایت زراره كه فرمود: كسی جز خدا ثواب این ذكر را به خاطر عظمتش نمی داند ( ۳۰۵ ) ، اشاره به قسم سومی از اقسام ذكر دارد كه از دو تای اولی - یعنی آشكار و نهان - برتر است و آن چیزی است كه در جان انسان قرار دارد و غیر از خدا، احدی از آن آگاه نمی باشد.

برترین قسم از اقسام ذكر

به علاوه، باید بدانی كه غیر از این سه، قسم چهارمی هم برای ذكر وجود دارد كه آن یكی، از تمام اقسام ذكر برتر است و آن به یاد خداوند سبحان بودن در مواقع امرها و نهی های اوست كه به خاطر خوف از خدا و مراقبت او، فرمانها را انجام دهد و نهی ها را ترك نماید .

ابو عبیده خزاعی از حضرت صادق عليه‌السلام نقل كرده است با خبر بسازم؟.

گفت: آری، فرمود:

من اشد ما فرض الله ان صافك الناس من نفسك، و مواساتك اخاك المسلم فی مالك، و ذكر الله كثیرا، اما انی لا اعنی سبحان الله و الحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر و ان كان منه و لكن ذكر الله تعالی عند ما احل و حرم ان كان طاعه عمل بها و ان كان معصیه تركها .

یعنی: از شدیدترین چیزهایی كه خداوند سبحان بر خلقش واجب فرمود، این سه چیز است: با مردم به انصاف برخورد كنی، برادر دینی را در مالت با خود مساوی قرار بدهی و ذكر خدا را بسیار داشته باشی. آگاه باش كه منظور من، سبحان الله و الحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر گفتن نیست، اگر چه این هم از ذكر است، بلكه منظور، ذكر خداوند متعال است در برخورد با حلالها و حرامها كه اگر اطاعت الهی بود، آن را انجام بدهد و اگر معصیت بود، تركش نماید .

مانند این گفتار، سخن جدش سید المرسلین است كه فرمود:

۸۰۰ - ( من اطاع الله فقد ذكر الله كثیرا و ان قلت صلاته و صیامه و تلاوته القران ) ( ۳۰۶ ) .

یعنی: كسی كه خدا را اطاعت كند، ذكر كثیر دارد اگر چه نماز و روزه و تلاوت قرآنش كم باشد .

بنابر این، آن حضرت طاعت خدا را ذكر كثیر قرار داده اگر چه نماز و روزه و تلاوت، كم باشد.

نظیر این فرموده (حدیث ذیل است كه می فرماید):

۸۰۱ - ( ان الله جل ثناوه یقول: لست كل كلام الحكیم اتقبل ولكن هواه و همه، و ان كان هواه فیما احب و ارضی جعلت صمته حمدا لی و وقارا و ان لم یتكلم ) .

یعنی: خداوند جلیل می فرماید:

هر سخن فرد حكیم را باور نمی كنم بلكه آنچه باور دارم خواهش و همت اوست، اگر خواسته قلبی او چیزی باشد كه محبوب و مرضی من است، سكوتش را حمد خود و نشانه و قار و عظمت قرار می دهم اگر چه كلامی نگوید .

پس ببین چگونه یاد قلبی و اطمینان و مراقبتش را محور قبولی و ثواب و پاداش قرار داده است و هر سخنی را نمیپذیرد بلكه آن را می پذیرد كه مطابق با كشش قلبی به سوی خداوند سبحان باشد و منجر به بر پا داشتن دستورات او و ترك چیزهایی كه موجب خشم و سخطش می شود، گردد، اگر كسی به این اوصاف متصف گردید، سكوتش، حمد است.

این مانند سخن رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است كه فرمود: اگر چه نمازش كم باشد ( ۳۰۷ ) .

قریب به این مضمون، حدیث شریف آن حضرت است كه فرمود: به نسبت نمكی كه غذا احتیاج دارد، عمل هم به دعا نیازمند است ( ۳۰۸ ) .

پس به دعا كم، همراه با كارهای نیك، اكتفا گردیده است. و نیز خبر داده كه دعا و ذكر زیاد بدون ترك منهیات فایده ای ندارد همچنانكه در حدیث شریف آمده است:

( مثل الذی یدعو بغیر عمل كمثل الذی یرمی بغیر وتر ) ( ۳۰۹ ) .

- یعنی: كسی كه بدون عمل (خیر) دعا می كنند مانند كسی است كه بدون زه كمان، می خواهد تیر اندازی نماید .

و نیز مانند سخن آن حضرت است كه فرمود:

۸۰۲ - ( الدعاء مع اكل الحرام كالبناء علی الماء ) .

یعنی: دعا همراه با حرامخواری مانند ساختمان سازی بر آب است .

در وحی قدیم آمده است:

۸۰۳ - ( و العمل مع اكل الحرام كناقل الماء فی المنخل ) .

یعنی: عمل، همراه با حرامخواری مانند آب در غربال كردن است .

و فرمود:

۸۰۴ - ( و اعلم انكم لو صلیتم حتی تكونوا كالحنایا و صمتم حتی تكونوا كالاوتار ما نفعكم ذلك الا بورع حاجز ) .

یعنی: بدانید اگر آنقدر نماز بگذارید تا جایی كه مانند كمان شوید و روزه بگیرید تا جایی كه مانند وتر آن گردید، هیچ نفعی برایتان نخواهد داشت مگر آنكه و رای باز دارنده از محرمات داشته باشید .

و فرمود:

۸۰۵ - ( اصل الدین الورع، كن ورعا تكن اعبد الناس، كن بالعمل بالتقوی اشد اهتماما منك بالعمل بغیره فانه لا یقل عمل بالتقوی و كیف یقل عمل یتقبل؟ لقول الله عزوجل: انما یتقبل الله من المتقین ) ( ۳۱۰ ) .

یعنی: اساس و ریشه كن، ترك محرمات است، تارك محرمات باش تا عابدترین مردم گردی، كار نیك همراه با تقوا را بیشتر اهمیت بده تا كار نیك بدون آن، كه عمل همراه با تقوا كم شمرده نمی شود و چگونه كم شمرده گردد عملی كه مورد قبول ذات اقدس الهی است؛ چون خداوند عزیز و جلیل فرموده: من تنها از متقین قبول می كنم .

پس تقوا محور قبول كار است.

تقوا و آثار آن

از حضرت صادق عليه‌السلام در مورد تفسیر تقوا سوا شد، فرمود:

۸۰۶ - ( ان لا یفقدك الله امرك ولا یراك حیث نهاك ) .

یعنی: در جایی كه خداوند تو را امر كرده، مفقود و در جایی كه تو را نهی نموده، پیدا نباشی.

عینا همین معنا را در حدیث كه ابتدای این باب آمده فرموده است كه:... بلكه یاد خدا در برخورد با حلال و حرامش كه اگر طاعت بود انجامش بدهد و اگر معصیت بود تركش نماید ( ۳۱۱ ) .

این معنای تقواست كه سرمایه ای است كافی برای پیمودن راه بهشت، بلكه سپری است كه انسان را از مهلكه های دنیا و آخرت نگاه می دارد.

تقوا را هر زبانی می ستاید و برای هر انسانی، شرافت می آورد، قرآن هم پر است از مدح آن، همین سخن خداوند متعال در شرافتش بس كه می فرماید:

( و لقد و صینا الذین اوتوا الكتاب من قبلكم و ایاكم ان اتقوا الله ) ( ۳۱۲ ) .

یعنی: هم به شما و هم به اهل كتاب، قبل از شما سفارش كردیم كه تقوای الهی را مراعات نمایید .

اگر در عالم برای بنده صفتی اصلح و دارای خیری بیشتر و منزلتی عظیم تر و به ایجاد بیم و ترس در بندگان سزاوارتر و نیز حاجت روا كننده تر از این صفت - یعنی تقوا - وجود می داشت، حتما خداوند سبحان به وسیله وحی به بندگانش خبر میداد؛ زیرا او حكیم و رحیم است.

پس از اینكه او همه انسانها از اول تا آخر را به این خصلت سفارش كرد و بدان اكتفا نمود، معلوم می شود كه تقوا هدفی است كه از آن نمی توان گذشت كرد و به غیر آن نمی توان اكتفا نمود.

قرآن كریم مملو است از مد حضرت تقوا و برای آن خصوصیاتی را بر شمرده، از جمله:

۱ - مدح و ثنای تقوا:

- ( و ان تصبروا و تتقوا فان ذلك من عزم الامور ) ( ۳۱۳ ) .

یعنی: اگر صبر كنید و تقوا را پیشه خود سازید، این چنین حالتی نشانه ای از قوت اراده در كارها خواهد بود .

۲ - حفظ و حراست از دشمنان:

- ( و ان تصبروا و تتقوا لا یضركم كیدهم شیئا ) ( ۳۱۴ ) .

یعنی: اگر صبر كنید و با تقوا باشید، حیله آنان هیچ ضرری به شما نخواهد رساند .

۳ - تایید و یاری:

-. ( .. ان الله مع المتقین ) ( ۳۱۵ ) .

یعنی: همانا خدا با متقین است .

۴ - اصلاح عمل:

- ( یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و قولوا قولا سدیدا یصلح لكم اعمالكم ) ( ۳۱۶ ) .

یعنی: ای كسانی كه ایمان آورده اید! با تقوا باشید و سخنی محكم و استوار بگویید تا خدا كارهایتان را اصلاح كند .

۵ - آمرزش گناهان:

- ( و یغفر لكم ذنوبكم ) ( ۳۱۷ ) .

یعنی: و گناهان شما را بیامرزد .

۶ - محبت خدا:

- ( ان الله یحب المتقین ) ( ۳۱۸ ) .

یعنی: همانا خدا متقین را دوست دارد .

۷ - قبول شدن اعمال:

- ( انما یتقبل الله من المتقین ) ( ۳۱۹ ) .

یعنی: خدا تنها از متقین قبول می كند .

۸ - كرامت و بزرگواری:

- ( ان اكرمكم عند الله اتقیكم ) ( ۳۲۰ ) .

۹ - بشارت هنگام مرگ:

- ( الذین امنوا و كانوا یتقون لهم البشری فی الحیاه الدنیا و فی الاخره ) ( ۳۲۱ ) .

یعنی: كسانی كه ایمان آوردند و همیشه اهل تقوا بودند، هم در دنیا و هم در آخرت به آنان بشارت داده می شود .

۱۰ - نجات از آتش:

- ( ثم ننجی الذین اتقوا ) ( ۳۲۲ ) .

یعنی: سپس با تقواها را (از آتش) نجات می دهیم.

۱۱ - باقی ماندن همیشگی در بهشت:

- ( اعدت للمتقین ) ( ۳۲۳ ) .

یعنی: (بهشت) برای متقین فراهم شده است .

۱۲ - آسان شدن حساب:

- ( و ما علی الذین یتقون من حسابهم من شی ء ) ( ۳۲۴ ) .

یعنی: حساب كار بد كاران بر عهده اهل تقوا نمی باشد .

۱۳ - نجات از سختیها و روزی حلال:

- ( و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوكل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لكل شی ء قدرا ) ( ۳۲۵ ) .

یعنی: هر كس كه تقوای الهی را پیشه كند، برایش راه چاره ای قرار می دهد و از طریقی كه گمان نمی برد، روزی اش می رساند، كسی كه بر خدا توكل كند، همو برایش كافی است كه خدا كارش را به انجام می رساند. خدا برای هر چیز اندازه ای قرار داده است .

ببین این خصلت شریف (یعنی تقوا) چه سعادتهایی را در خود جمع كرده كه مبادا در بهره و ری از آن غافل بمانی، خصوصا آخرین آیه كه خود دلالت بر اموری دارد:

اول - تقوا قلعه ای است استوار و پناهگاهی است مطمئن؛ چون فرمود: یجعل له مخرجا یعنی: خداوند برای متقی راه چاره قرار می دهد، نظیر كلام رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم كه فرمود:

۸۰۷ - ( لو ان السموات و الارض كانتا رتقا علی عبده المومن ثم التقی الله لجعل الله منهما فرجا و مخرجا ) .

یعنی: اگر آسمانها و زمین بر بنده مومن دوخته شده باشند و او تقوای الهی داشته باشد، خداوند متعال برای چنین بنده ای فرج و راه خروجی از میان آن دو قرار می دهد .

دوم تقوا گنجی است كافی؛ چون فرمود: یرزقه من حیث لا یحتسب، یعنی: او را از راهی كه گمان نمی كند روزی می دهد .

سوم - دلالت بر فضیلت توكل نیز دارد؛ زیرا خداوند متعال برای توكل تضمین نموده كه كفایتش كند؛ چون فرموده: فهو حسبه، یعنی: خدا او را كافی است، (و سخن او هم صادق خواهد بود چون فرموده:).

( و من اصدق من الله قیلا ) ( ۳۲۶ ) .

یعنی: چه كسی در گفتارش از خدا راستگوتر است.

و لذا پیامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است:

۸۰۸ - ( لو ان الناس اخذوا بهذه الایه لكفتهم ) .

یعنی: اگر مردم این آیه را بگیرند (و بدان ملتزم شوند) برایشان كافی است .

چهارم - خداوند متعال برای بندگانش توضیح داده كه بر آنچه اراده كند قدرت دارد و چیزی نمی تواند او را به عجز در آورد و هیچ مطلوبی مانع از اراده او نمی گردد چون فرمود: - ( ان الله بالغ امره ) ، یعنی خداوند كارش را به انجام می رساند، تا مردم نسبت به و عهده های او بر تقوا - نظیر كفایت كردن و بخشیدن - و بر توكل - نظیر حفظ كردن و ترحم - اطمینان پیدا كنند.

تعریف توكلرا از حضرت صادق صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم پرسیدند، فرمود:

۸۰۹ - ( ان لا یخاف مع الله شیئا ) .

یعنی: اگر خدا را همراه خود می داند، از چیزی نهراسد .

بنابر این، آیه مورد بحث، برای بندگان، رسا و برای كسانی كه ارشاد را می طلبند، كافی است.

احمد بن حسین میثمی از یكی از یارانش روایت كرده است كه گفت: در پاسخی از حضرت صادق عليه‌السلام به یكی از اصحابش خواندم كه نوشته بود:

۸۱۰ - ( اما بعد فانی اوصیك بتقوی الله عزوجل فان الله قد ضمن لمن اتقاه ان یحوله عما یكره الی ما یحب و یرزقه من حیث لا یحتسب ان الله عزوجل لا یخدع عن جنبه ولا ینال ما عنده الا بطاعته ) .

یعنی: بعد از حمد و صلوات، من تو را به تقوای خدای عزیز و جلیل سفارش می كنم؛ چون برای متقی، تضمین كرده است كه وی از از آنچه ناپسند می داند، به آنچه محبوب اوست، متحول كند و از راهی كه گمانش را نمی برد، به او روزی برساند. خدای عزیز و جلیل از طرف خود كسی را فریب نمی دهد و آنچه در نزد اوست جز از طریق طاعتش به دست نمی آید .

از حضرت باقر عليه‌السلام نقل است كه رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

۸۱۱ - ( یقول الله عزوجل: و عزتی و جلالی و عظمتی و كبریائی و نوری و علوی و ارتفاع مكانی، لا یوثر عبد هوه علی هوای الا شتت علیه امره، و لبست علیه دنیاه، و اشتغلت قلبه بها و لم ارزقه منها الا قدرت له. و عزتی و جلالی و عظمتی و كبریائی و نوری و علوی و ارتفاع مكانی، لا یوثر عبد هوای علی هواه الا استحفظته ملائكتی و كفلت السموات و الارض رزقه و كنت له من وراء تجاره كل تاجر و اتته الدنیا و هی راغبه ) .

یعنی: به عزت و جلالم و عظمت و كبریاییم و نور و برتری و مقام والایم سوگند! كه هیچ بنده ای خواسته خودش را برخواسته من مقدم نكرد مگر آنكه كارش را پراكنده می گردانم و دنیا را برایش پذیرفته، قلبش را بدان مشغول می سازم و از دنیا جز به مقداری كه برایش مقدر كرده ام به او روزی نخواهم داد و به عزت و جلالم و عظمت و كبریایم و نور و برتری و مقام ولا آیم سوگند! كه هیچ بنده ای خواسته مرا بر خواسته خویش مقدم نكرد مگر آنكه ملائكه را به حفاظت او گماردم و آسمانها و زمین را عهده دار تامین روزی او ساختم، پشت سر معامله هر معامله گری من نفع او را در نظر می گیرم (چنین بنده ای) دنیا به طرفش می آید و به او میل و رغبت نشان می دهد .

ابو سعید خدری گوید: شنیدم رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هنگام باز گشتش از احد، در حالی كه مردم گردش را گرفته بودند و بر درختی در آن محل تكیه كرده بود، می فرمود:

۸۱۲ - ( ایها الناس، اقلبوا علی ما كلفتموه من اصلاح اخرتكم، و اعرضوا عما ضمن لكم من دنیاكم، ولا تستعملوا جوارحا غذیت بنعمته فی التعرض لسخطه بمعصیته، و اجعلوا شغلكم فی التماس مغفرته، و اصرفوا همتكم بالتقرب الی طاعته، من بدا بنصیبه من الدنیا فانه نصیبه من الاخره ولم یدرك منها ما یرید، و من بدا بنصیبه من الاخره وصل الیه نصیبه من الدنیا و ادرك من الاخره ما یرید ) .

یعنی: ای مردم! به اصلاح آخرت كه تكلیف شماست روی كنید و از دنیایی كه برایتان تضمین گردیده، اعراض نمایید، مبادا اعضا و جوارحی كه با نعمت الهی تغذیه شده اند را در گناه و فراهم آوردن خشم الهی به كار بندید، به مغفرت طلبی از او مشغول باشید و دهمتان را در نزدیك شدن به طاعتش صرف نمایید.

هر كس كه از اول به دنبال بهره های دنیایی باشد، بهره های اخروی اش نیز در دنیا به او داده خواهد شد و با این حال، به آنچه می خواهد نمی رسد، اما كسی كه از اول به دنبال بهره های اخروی باشد، هم بهره دنیایی به او داده خواهد شد و هم به آنچه در آخرت خواهان آن است می رسد .

عبد الله بن سنان از حضرت صادق عليه‌السلام روایت كرده است كه فرمود:

۸۱۳ - ( ایما مومن اقبل قبل ما یحب الله قبل الله علیه قبل كل ما یحب، و من اعتصم بالله بتقواه عصمه الله، و من اقبل الله قبله و عصمه لم یبال لو سقطت السماء و الارض، و ان نزلت نازله علی اهل الارض فشملتهم بلیه كان فی حرز الله بالتقوی من كل بلیه الیس الله تعالی یقول: ان المتقین فی مقام امین ) ( ۳۲۷ ) .

یعنی: هر بنده ای به آنچه خداوند دوست دارد روی بیاورد، خدا هم به آنچه او دوست دارد روی خواهد آورد و هر كس كه به وسیله تقوا در پناه خدا رود، خداوند پناهش دهد و هر كس كه خدا به او روی آورده و پناهش داده، باكی ندارد اگر آسمان و زمین ساقط شوند و اگر بلایی بر اهل زمین فرود آید و همه را در بر بگیرد، او با تقوایی كه دارد، از هر بلایی در پناه خداست مگر خداوند متعال نمی فرماید: متقین در مقام امنی بسر می برند .

شیخ كلینی رحمه‌الله از اسحاق بن عمار از حضرت صادق عليه‌السلام روایت كرده است كه فرمود:

۸۱۴ - (پادشاهی در بنی اسرائیل یك قاضی داشت و آن قاضی یك برادر این برادر، فرد درستكاری بود كه همسری از فرزندان انبیا داشت. روزی پادشاه خواست مردی را پی كاری بفرستد، به قاضی گفت: مرد مطمئن را نزد من بفرست.

قاضی گفت: مطمئن تر از برادرم كسی را سراغ ندارم. پادشاه وی را خواند تا به دنبال كارش بفرستد. آن مرد فكر كرد و به برادر خود گفت: من خوش ندارم همسر خود را واگذارم، اما قاضی او را به آن كار مجبور كرد، او هم چاره ای جز رفتن ندید، لذا به قاضی گفت: برادرم! من چیزی مهمتر از همسرم بر جای بر جای نمی گذارم، تو را جانشین خودم كردم تا نیازهایش را برطرف سازی، قاضی قبول كرد. مرد حركت نمود در حالی كه همسرش بدان كار راضی نبود.

قاضی نزد آن زن می آمد، نیازهایش را می پرسید و انجامش می داد تا اینكه از آن زن خوشش آمد و او را به سوی خودش خواند اما آن زن ابا كرد. قاضی قسم یاد كرد كه اگر این كار را نكنی به پادشاه خبر می دهم كه تو زن بدكاره ای هستی.

زن گفت: هر كار می خواهی بكن من خواهش تو را اجابت نمی كنم.

قاضی نزد پادشاه آمد و بد و گفت: همسر برادرم مرتكب فحشا شده و این امر نزد من ثابت گشته است.

پادشاه به او گفت: پاكش كن (یعنی حد را بر او جاری نما) قاضی نزد آن زند آمد و بد و گفت: پادشاه فرمان سنگساری تو را به من داده، حالا دیگر چه می گویی؟ قبول كن والا سنگسارت می كنم! زن گفت: قبول نمی كنم، هر چه می خواهی بكن.

قاضی دستور داد او را از خانه بیرون آورده حفره ای كندند و در حفره اش انداختند، مردم هم جمع بودند (و شروع به سنگسارش نمودند) وقت گمان كردند كه او مرد، رهایش ساختند و به دنبال كار خود رفتند.

شب كه شد، زن دید رمقی دارد، حركتی كرد و از حفره بیرون آمد، آنقدر به صورت خود را كشید تا از شهر خارج شد، به دیری رسید و پشت در آن خوابید.

راهب هنگام صبح در را كه باز كرد، آن زن را دید، ماجرایش را پرسید، زن قصه اش را تعریف كرد و او هم بر وی ترحم كرد و داخل دیرش نمود.

راهب پسر بچه خوش سیرتی داشت، آن زن را كه مداوا نمود و خوب شد، فرزندش را به او داد تا تربیتش را بر عهده بگیرد، به علاوه، وكیلی هم در كنارش بود كه كارهایش را انجام می داد.

وكیل راهب از آن زن خوشش آمد، او را به طرف خود خواند، اما زن ابا كرد، وكیل هر چه كوشش كرد نتوانست زن را راضی كند تا اینكه به او گفت: اگر این كار را انجام ندهد، در كشتنت نهایت كوشش را خواهم نمود.

زن گفت: هر كاری می خواهی بكن.

وكیل به سوی فرزند راهب رفته گردنش را شكاند و بعد نزد راهب آمد و بد و گفت: به زن فاحشه ای اطمینان كردی و فرزندت را به او دادی، اما او پسرت را كشت.

راهب كه فرزندش را كشته دید، به آن زن گفت: این چیست؟ تو كه می دانی من با تو چگونه بر خورد كردم (و نهایت نیكی و ترحم را انجام دادم).

آن زن ماجرا را بازگو كرد.

راهب گفت: دلم راضی نمی شود كه نزد من بمانی، از اینجا بیرون برو.

و بدین ترتیب آن زن را شبانه اخراج كرد و بیست درهم نیز به او داد و گفت: این خرجی تو، خداوند تو را كفایت كند.

زن، شبانه خارج شد، صبحگاه به قریه ای رسید، ناگاه دید فرد زنده ای بر چوبی به صلیب كشیده شده است، ماجرایش را پرسید، به او گفتند: او بیست درهم بدهكار را به صلیب می كشد تا بدهكاری اش را بپردازد، زن این را كه شنید فورا بیست درهم را بیرون آورده به بدهكار داد و گفت: او را نكشید.

مردم او را از صلیب پایین آوردند، آن مرد همینكه پایین آمد به زن گفت كسی بر من بیشتر از تو منت ندارد، مرا از صلیب و مرگ نجات دادی به همین حاضر هر جا بروی با تو خواهم بود.

آن مرد به همراه زن به راه افتاد، رفتند تا به ساحل دریا رسیدند، دیدند عده ای در كنار چند كشتی جمع شده اند، مرد به زن گفت: تو بنشین، من بروم برای اینان كار كنم تا غذایی تهیه كرده برایت بیاورم.

مرد نزد آن جمعیت رفت و به آنان گفت: در این كشتی چیست؟

گفتند: در این كشتی اموال تجارتی، جواهر، عنبر و مانند آن اس ولی در این

كشتی دیگر، ما خودمان سوار هستم.

مرد گفت: این اموال كه گفتید چقدر می شود؟

گفتند: خیلی زیاد است، ما آن را نشمرده ایم.

گفت: اما من چیز با ارزش دارم كه از آنچه در كشتی شماست بهتر می باشد.

گفتند با تو چیست؟

گفت: كنیزی كه تا كنون هرگز مانند او را ندیده اید.

گفتند: او را به ما بفروش.

گفت: بله، ولی به شرط اینكه یكی از شما برود او را ببیند، بعد نزد من بیاید و آن كنیز را از من بخرد، ولی به او چیزی نگوید، بعد هم كه او را خرید باز به او چیزی نگوید تا من بروم.

گفتند: قبول است.

آنان فردی را فرستادند تا او را ببیند، آن فرد (رفت و باز گشت و) گفت: تا كنون هرگز مانند او را ندیده ام آنان زن را از آن مرد به چهار هزار درهم خریدند و پولها را با او دادند، مرد پولها را گرفت و رفت، وقتی كه دور شد آنان نزد این زن آمده به او گفتند: برخیز و داخل كشتی شو.

زن گفت: چرا؟

گفتند: چون ما تو را از مولایت خریداری كرده ایم.

گفت: من مولایی ندارم.

گفتند: بر خیز وگر نه تو را به زور، داخل كشتی می كنم.

زن برخاست و با آنان حركت كرد، وقتی به ساحل رسیدند، دیدند به همدیگر نمی توانند اعتماد بكنند، لذا او را در آن كشتی كه جواهر و مال التجاره بود قرار داده، خود در كشتی دیگر سوار شدند.

خداوند متعال با دو طوفانی بر آنان فرستاد كه موجب غرق شدنشان گشت، ولی آن كشتی كه این زن در آن بود، نجات یافت و به جزیره ای از جزایر آن دریا رسید و پهلو گرفت، زن (از كشتی پیاده شده) در جزیره دور زد، دید آب و درخت و میوه دارد (با خود) گفت: از این آب می نوشم و از این میوه می خورم و در همینجا خدای را عبادت می كنم.

در همان ایام، خداوند عزیز و جلیل به پیامبری از پیامبران بنی اسرائیل) عليهم‌السلام ( وحی فرستاد كه نزد آن پادشاه برود و به او بگوید: در جزیره ای از جزایر دریا یكی از مخلوقات من هست كه باید تو و تمام اهالی مملكت نزدش رفته در آنجا به گناهانتان اقرار كنید و سپس از او بخواهید كه شما را ببخشد كه اگر او ببخشد، من هم شما را خواهم بخشید.

پادشاه این را كه شنید به همراه اهالی مملكتش به سوی آن جزیره حركت كرده دیدند در آنجا زنی وجود دارد، پادشاه (برای قرار) جلو رفت و به او گفت: این قاضی من نزدم آمد و به من خبر داد كه همسر برادرش مرتكب فحشا شده، من هم فرمان به سنگسارش دادم در حالی كه شاهدی نزد من نیاورده بود، من از این می ترسم كه مبادا عمل ناروایی كرده، باشم، می خواهم برایم استغفار نمایی.

زن گفت: خدا تو را ببخشید، بنشین.

بعد شوهر آن زن آمد ولی وی را نمی شناخت - گفت: من همسری داشتم كه با فضیلت و صالح بود، از نزدش خارج شدم در حالی كه او به این كارم راضی نبود، بعد برادرم به من خبر داد كه او فحشا مرتكب شد و سنگسارش كرد، الا: هراس من از این است كه مبادا من (باعث این كار شده) او را به هلاكت رسانده باشم، لذا می خواهم برای من استغفار كنی، خدا تو را بیامرزد.

زن گفت: خدا تو را ببخشد، بنشین. در این حال زن شوهرش را نزد پادشاه نشاند.

بعد قاضی آمد و گفت: برادر من همسری داشت كه مرا به اعجاب آورده بود، او را به فحشا خواندم ولی ابا كرد، به پادشاه گفتم كه این زن عمل ناروا مرتكب شده است، پادشاه هم فرمان به سنگسار این زن داد، من هم سنگسارش نمودم در حالی كه بر او دروغ بسته بودم، حال می خواهم برایم استغفار كنی.

گفت: خدا تو را بیامرزد، بنشین.

بعد وكیل آن راهب آمد و ماجرایش را نقل كرد.

در این حال زن به راهب گفت: بشنو، خدا تو را بیامرزد.

آنگاه آن مرد به صلیب كشیده آمد و ماجرایش را بازگو نمود.

زن گفت: خدا تو را نیامرزد.

سپس رو به شوهرش نموده گفت: من همسر تو هستم و هر آنچه شنیدی درباره من بود، من نیازی به مردان ندارم، دلم می خواهد این كشتی و محمولاتش را بگیرد و مرا رها كنی تا خدای عزیز و جلیل را در این جزیره عبادت نمایم، اعمال این مردان را هم كه مشاهده كرده ای.

مرد این كار را كرد، كشتی و محو لاتش را گرفت و پادشاه و اهل مملكتش نیز باز گشتند) .

خدایت رحمت كند! نگاه كن به تقوای این زن كه چگونه خداوند او را در سه مرحله بسیار سخت، حفظ فرمود: سنگساری، تهمت وكیل و بردگی تجار.

بعد ببین چه كرامتی نزد خداوند متعال پیدا كرد كه رضایت خود را به رضایت او مقرون ساخت و مغفرتش را به مغفرت وی و چگونه افرادی را كه با او حیله نمودند و آن بلاها را بر سرش آوردند در برابرش خاضع نمود تا جایی كه از او مغفرت و رضایت بطلبند و چگونه خداوند قدر و منزلتش را بلند گردانید و یادش را رفعت داد كه بر پیامبرش وحی كرد، تا پادشاهان و قضات و بندگان را به سوی او ببرد و او را باب الله تعالی و وسیله ای به سوی رضایت خود قرار دهد.

و در همین معناست آنچه در حدیث قدسی آمده است:

۸۱۵ - ( یا ابن ادم، انا غنی لا افتقر اطعنی فیما امرتك اجعلك غنیا لا تفتقیر. یا ابن ادم، انا حی لا اموات اطعنی فیما امرتك اجعلك حیا لا تموت. یا ابن ادم، انا اقول للشی ء كن فیكون اطعنی فیما امرتك اجعلك تقول للشی ء كن فیكون ) .

یعنی: ای فرزند آدم! من غنی هستم و احساس نیاز نمی كنم، تو در فرمانهایم مرا اطاعت كن تا تو را غنی گردانم و نیازمند نشوی. ای فرزند آدم! من زنده ای هستم كه نمی میرم، در فرمانهایم اطاعتم نما تا تو را زنده ای گردانم كه نمیری. ای فرزند آدم! من به هر چیزی بگویم باش، موجود می شود، تو در فرمانهایم طاعتم كن تا تو را به مقامی برسانم كه به هر چه گفتی باش، موجود شود .

و از ابو حمزه نقل شده است كه خداوند متعال به حضرت داود عليه‌السلام وحی كرد:

۸۱۶ - ( یا داود، انه لیس عبد من عبادی یطیعنی فیما امره الا اعطیته قبل ان یسالنی و استجیب له قبل ان یدعونی ) .

یعنی: ای داود! هیچ بنده ای از بندگان من كار در او امرم اطاعتم نماید نیست مگر آنكه قبل از درخواستش، به او عطا می كنم و قبل از دعایش، اجابتش می نمایم .

از امام باقر عليه‌السلام روایت است كه فرمود:

۸۱۷ - ( ان الله تعالی اوحی الی داود ان بلغ قومك انه لیس عبد منهم امره بطاعتی فیطیعنی الا كان حقا علی ان اطیعه و اعینه علی طاعتی، و ان سالنی اعطیته، و ان دعانی اجبته، و ان اعتصم به عصمته، و ان استكفانی كفیته، و ان توكل علی حفظته من وراء عوراته، و ان كاده جمیع خلقی كنت دونه ) .

یعنی: خداوند متعال بر حضرت داود عليه‌السلام وحی كرد كه به قومش برساند: هیچ بنده ای كه او را فرمان به اطاعت از خودم كرده باشم و او نیز فرمانبرداری نموده باشد نیست مگر آنكه بر من سزاوار خواهد بود از او اطاعت كنم و بر طاعتم یاریش نمایم. و اگر از من درخواستی نمود، به او بدهم و اگر دعایی كرد اجابتش نمایم. و اگر از من پناه خواست، پناهش بدهم و اگر از من كمك خواست، كمكش كنم و اگر بر من توكل نمود، اسرار و قبایحش را حفظ نمایم و اگر تمام خلق با او تحلیه نمایند، من پشتیبان او خواهم بود .

از ذرعه بن محمد روایت شده است كه: مردی در مدینه، كنیز با ارزشی داشت، مرد دیگری از آن كنیز خوشش آمد و در قلبش جا كرد، این مرد شكایت را نزد اما صادق عليه‌السلام برد، حضرت به او فرمود:

۸۱۸ - ( تعرض لرویتها فكلما رایتها فقل: اسال الله من فضله ) .

یعنی: هر گاه او را دیدی بگو: از فضل خدا طلب می كنم .

آن مرد این كار را كرد، مدت كوتاهی نگذشت كه سفری برای صاحب آن كنیز پیش آمد، نزد این مرد رفت و به او گفت: فلانی، تو همسایه من و مطمئن ترین فرد نزد من هستی، برایم سفری پیش آمده، دلم می خواهد كنیزم را نزد تو به ودیعه بگذارم.

مرد گفت: من كه زن ندارم و در منزل من هم كه زنی وجود ندارد، چگونه كنیز تو در منزل من می تواند بماند؟

گفت: این كنیز را قیمت می كنم، تو آن را ضمانت كن، كنیز نزد تو بماند، اگر من برگشتم آن را به من بفروش تا از تو بخرم و هر بهره ای كه از او برده ای، حلالت باشد. این را گفت و قیمت سنگینی برایش در نظر گرفت و رفت.

كنیز مدتی نزد آن مرد ماند تا خواسته مرد از وی انجام پذیرفت، پس از گذشت مدتی، فردی از طرف خلیفه اموی آمد تا تعدادی كنیز برای او بخرد كه این كنیز نیز در آن لیست قرار داشت، والی نماینده ای نزد آن مرد فرستاد و گفت: كنیز فلانی را بفروش.

مرد گفت: فلانی حاضر نیست.

والی او را به فروختن مجبور كرد و پول زیادی بابت قیمت آن كنیز بوی پرداخت، وقتی او را بردند، صاحبش از مسافرت برگشت و اولین چیزی كه سراغش را گرفت این كنیز بود، پرسید: او چطور است؟

مرد ماجرا را باز گو كرد و تمام پولهای پرداخت شده از طرف والی را نزدش گذاشت. او گفت: این مقدار بهای كنیز كه با تو قرار گذاشتم، بقیه مال تو باشد.

مرد از گرفتن بقیه ابا كرد، اما رفیقش گفت: من جز آن قیمتی كه خود معین كرده ام بر نمی دارم، اضافه آن مال تو، بگیر و گوارایت باشد.

ببین كه خداوند با حسن نیت این مرد، چگونه برخورد نمود.

اهمیت ترك گناه

بدانكه تقوا دو جزء دارد: جزء اول، كسب نمودناست و جزء دوم، دوری جستن. كسب نمودن، انجام طاعت است و دوری نمودن، ترك محرمات می باشد، ولی جزء دوم؛ یعنی دوری نمودن، مصلحتش برای بنده بیشتر و مهمتر است از جزء اول كه كسب كردن باشد؛ چون ترك محرمات خودش فایده رسان است و انجام واجبات - ولو كم باشد - اگر در كنار ترك محرمات قرار گیرد، رشد می كند كه این را قبلا شناختی. این مطلب از حدیث شریف: ( یكفی من الدعاء مع البر ما یكفی الطعام من الملح ) ( ۳۲۸ ) .

برایت روشن شد و دیگر كلام را با تكرارش طولانی نمی كنیم.

اگر ترك محرمات نباشد، انجام واجبات نفعی ندارد، این را تا كنون از كتاب ما دریافت كردی و شناختی، همان خبر معاذ ( ۳۲۹ ) و سخن آن مرد قریش تو را كافی است كه به رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم گفت: پس ما در بهشت درختان زیادی داریم فرمود. بله لكن مبادا آتشی به سوی آنها بفرستید و آتششان بزنید ( ۳۳۰ ) .

و از آن حضرت است كه فرمود:

۸۱۹ - ( الحسد یاكل الحسنات كما تاكل النار الحطب ) .

یعنی: حسادت، نیكیها را می خورد همانطور كه آتش هیزم را .

و از معصومین عليهم‌السلام نقل است كه فرمودند:

۸۲۰ - ( جدوا واجتهدوا و ان لم تعملوا فلا تعصوا فان من یبنی ولا یهدم یرتفع بناءه و ان كان یسیرا و ان من یبنی و یهدم یوشك ان لا یرتفع له بناء ) .

جدیت كنید و تلاش نمایید اگر عمل نیك انجام نمی دهید ( ۳۳۱ ) (لا اقل) معصیت نكنید؛ زیرا كسی كه ساختمان می سازد و خرابش نمی كند، بنا بالا می رود اگر چه كم باشد، اما كسی كه ساختمان می سازد و خرابش می كند، بنایش بالا نخواهد رفت.

بنابر این، باید تلاش تو در تحصیل هر دو طرف باشد (هم انجام واجبات و هم ترك محرمات) تا حقیقت تقوا برایت كامل گشته، سالم بمانی ببری، اما اگر به بیش از یكی نمی توانی برسی، ترك محرمات را انتخاب كن تا سالم بمانی، اگر چه بهره ای نبردی والا در هر دو طرف، زیان دیده ای كه نماز شب و زحمتش به همراه چشیدن اعراض، نفعی برایت نخواهد داشت.

از پیامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روایت شده است كه فرمود:

۸۲۱ - ( ایاكم و فضول الطعام فانه یسم القلب بالقسوه، و یبطی ء بالجوارح عن الطاعه، و یصم الهمم عن سماع الموعظه، و ایاكم و فضول النظر فانه یبذر الهوی و یولد الغفله، و ایاكم و استشعار الطمع فانه یشوب القلب شده الحرص و یختم القلب بطابع حب الدنیا و هو مفتاح كل معصیه، و راس كل خطیئه و سبب احباط كل حسنه ) .

یعنی: از غذای اضافه بپرهیزید كه آن داغ قساوت به قلب زده، اعضا و جوارح را از طاعت حق سست می كند و همتها را از شنیدن (و به كار بستن) موعظه، كر می سازد. از نظرها (و دیدنهای) زیادی كه بذر هوی و هوس را می كارد و غفلت به بار می آورد، دوری كنید، طمع را شعار خود قرار ندهید كه قلب را با حرص شدید آلوده می نماید و دل را با حب دنیا مهر می كند كه این خود كلید هر معصیت، سر آمد هر خطا و موجب از بین رفتن هر حسنه ای است .

این كلام نظیر همان حدیث است كه فرمود: مبادا به سوی درختهای بهشتی آتش بفرستید ( ۳۳۲ ) .

شیخ كلینی رحمه‌الله از ابی حمزهنقل كرده است كه: نزد حضرت امام زین العابدین عليه‌السلام بودم كه مردی آمد و به حضرت عرض كرد.

ای ابا محمد! من فریفته زنهایم، یك روز زنا می كنم و روز دیگر روزه می دارم تا این كفاره آن باشد، فرمود:

۸۲۲ - ( انه لیس شی ء احب الی عزوجل من ان یطاع فلا یعصی فلا تزنی ولا تصوم ) .

یعنی: چیزی نزد خدا محبوبتر از این نسبت كه اطاعت شود و عصیان نگردد، پس نه زنا می كنی و نه روزه می گیری.

حضرت امام باقر عليه‌السلام (كه در آنجا حاضر بود) دست آن مرد را گرفت و گفت:

۸۲۳ - ( تعمل عمل اهل النار و ترجو ان تدخل الجنه ) .

یعنی: عمل اهل آتش را انجام می دهی و امید داخل شدن به بهشت را داری؟ .

و از پیامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل است كه فرمود:

۸۲۴ - ( لیجیئن اقوام یوم القیامه لهم من الحسنات كجبال تهامه فیومر بهم الی النار فقیل: یا نبی الله، امصلون؟ قال: كانوا یصلون و یصومون و یاخذون و هنا من اللیل لكنهم اذا كانوا اذا لاح لهم شی ء من الدنیا و ثبوا علیه ) .

یعنی: آنگاه فرمود: مرتبه بعد، حافظان، عمل بنده را كه چون عروس آماده برای زفاف زیباست، بالا می برند، وقتی به ملك آسمان پنجم می رسند كه این عمل همراه است با جهاد و نماز بین دو نماز و صدای حزینی چون ناله شتر و نوری چون نور خورشید، اما فرشته می گوید: توقف كنید، من ملك حسد هستم این عمل را بر صورت صاحبش بزنید و آن را بر دوشش قرار دهید، او فردی بود كه نسبت به طالبان علم و مطیعان و عاملین لله حسود بود و هرگاه می دید فردی در عمل و عبادت، فضیلتی كسب كرده، نسبت به او حسادت می ورزید و خودش آن كار را شروع می كرد، در اینجا عمل آن فرد را بر دوشش بار می كنند در حالی كه خود عمل، او را لعنت می كند .

قال: و تصعد الحفظه بعمل العبد من صلاه و زكاه و حج و عمره فیتجاوزون به الی السماء السادسه فیقول الملك: قفوا، انا صاحب الرحمه و اضربوا بهذا العمل وجه صاحبه و اطمسوا عینیه لان صاحبه لم یرحم شیئا، اذا اصاب عبدا من عباد الله ذنب للاخره او ضر فی الدنیا شمت به، امرنی به ربی ان لا ادع عمله یجادوزنی.

یعنی: و فرمود: بار دیگر حافظان، اعمال بنده نظیر نماز و زكات و حج و عمره را بالا برده تا به آسمان ششم می رسند كه فرشته می گوید: بایستید، من صاحب رحمت هستم، این عمل را بر صورت صاحبش بزنید و چشمانش را كور نمایید؛ چون او بر چیزی رحم نمی كرد، اگر به بنده ای از بندگان خدا گناه اخروی یا ضرر دنیوی می رسید، صاحبش را شماتت می كرد، پروردگارم به من فرمان داده كه نگذارم عملش از من تجاوز كند .

قال، و تصعد الحفظه بعمل العبد بفقه و اجتهاد و ورع وله صوت كالرعد وضوء كضوء البرق و معه ثلاثه الاف ملك فتمر به الی السماء السابعه فیقول الملك: قفوا و اضربوا بهذا العمل وجه صاحبه، انا ملك الحجاب احجب كل عمل لیس لله، اراد رفعه عند القواد، و ذكرا فی الجالس، وصیتا فی المدائن، امرنی ربی ان لا ادع عمله یتجاوزنی الی غیری ما لم یكن لله خالصا .

یعنی: فرمود: حافظان، عمل بنده را كه همراه با فهم و كوشش و ورع بوده را به آسمان می برند در حالی كه صدایی مانند رعد و نوری مثل برق دارد، علاوه و بر این، سه هزار فرشته هم آن را همراهی می كنند، وقتی به فرشته آسمان هفتم می رسند می گوید: بایستید و این عمل را بر چهره صاحبش بكوبید، من ملك حجابم، هر عملی كه برای خدا نباشد را از او پوشیده می دارم، این فرد هدفش این بود كه نزد رهبران و پیشوایان، دارای مقام و رفعتی گردد و نامش را در مجالس ببرند و آوازه اش به شهرها برسد، پروردگارم به من فرمان داده تا وقتی كه عملش برای خدا خالص نشده، نگذارم از من بگذرد و به دیگری برسد .

قال: و تصعد الحفظه بعمل العبد مبتهجا به من صلاه و زكاه و صیام و حج و عمره و حسن الخلق و صمت و ذكر كثیر تشیعه ملائكه السماوات و الملائكه السبعه بجماعه فیطوون الحجب كلها حتی یقوموا بین یدیه سبحانه فیشهدوا له بعمل و دعاء فیقول: انتم حفظه عمل عبدی، و انا رقیب علی ما فی نفسه، انه لم یردنی بهذا العمل، علیه لعنتی، فیقول الملائكه: علیه لعنتك و لعنتنا .

یعنی: بعد فرمود: این بار، حافظان، اعمال بنده را در حالی كه بدان خوشحال است بالا می برند، اعمالی مانند: نماز و زكات و روزه و حج و عمره و اخلاق نیكو و سكوت و ذكر بسیار كه ملائكه آسمانها و نیز آن هفت ملك آن را مشایعت می كنند، تمام پرده ها را می درند تا در برابر خداوند سبحان قرار گرفته برایش به عمل و دعا گواهی می دهند كه ذات اقدس الهی می گوید:

شما حافظان و نگهبانان عمل بنده من هستید، ولی (از قلبش خبر ندارید) من بر آنچه در نفس او می گذرد، نگهبانم، او با این عملش مرا اراده نكرده بود، لعنت من بر او باد، در اینجا ملائكه هم می گویند: لعنت تو و لعنت ما بر او باد .

معاذ در این هنگام به گریه افتاد و به رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم گفت: چكنم كه در عمل من اخلاص باشد؟ فرمود:

اقتد بنبیك - یا معاذ - فی الیقین.

یعنی: ای معاذ! در یقین (به توحید) به پیامبرت اقتدا كن.

معاذ گوید: گفتم: تو رسول خدایی و من معاذم، فرمود:

( و ان كان فی عملك تقصیر - یا معاذ فاقطع لسانك عن اخوانك و عن حمله القران، ولتكن ذنوبك علیك لا تحملها علی اخوانك، ولا تزك نفسك بتذمیم اخوانك، ولا ترفع نفسك بوضع اخوانك، ولا تراء بعملك، ولا تدخل من الدنیا فی الاخره، ولا تفحش فی مجلسك لكی یحذروك لسوء خلقك، ولا تناج مع رجل و انت مع اخر، ولا تعظم علی الناس فتقطمع عنك خیرات الدنیا، ولا تمزق و الناس فتمزقك كلاب اهل النار، قال الله تعالی: والناشطات نشطا ) ( 221 ) .

یعنی: (ای معاذ!) اگر در عملت كوتاهی هست (آن را از این جبران كن:) زبانت را از سخن گفتن در مورد برادران دینی و حاملان قرآن، كوتاه كن، گناهت را به حساب خودت بیاور و بر دوش برادرانت نیندازد، مبادا از طریق مذمت برادران دینی، بخواهی خودت را موجه و پاك جلوه دهی، خود را به قیمت پایین آوردن برادرانت بالا نبر، با عملت ریا نكن، ذره ای از اغراض دنیایی را در كارهای اخروی دخالت نده، در نشست و برخاستهایت، بد زبان نباش تا مردم به خاطر اخلاق بدت را تو كناره بگیرند، اگر فرد سومی در مجلس هست، نجوا ( 222 ) نكن، بر مردم بزرگی ننما كه خیرات دنیا از تو قطع خواهد شد، بر مردم طعنه ( 223 ) نزن كه سگهای اهل جهنم بر تو طعنه خواهند زد، خداوند متعال می فرماید: قسم به ناشی ات!.

( افتدری ما الناشطات؟ انها كلاب اهل النار تنشط اللحم و العظم ) .

یعنی: آیا می دانی ناشطات كیایند؟ آنها سگهای اهل جهنم اند كه گوشت و استخوان را می گزند .

عرض كردم: چه كسی طاقت حمل این اوصاف را دارد؟ فرمود:

( یا معاذ، انه یسیر علی من یسره الله تعالی علیه ) .

یعنی: ای معاذ! این كارها برای كسی كه خداوند آنها را برایش آسان كند، سهل خواهد بود .

راوی گوید: آنقدر كه معاذ این حدیث را تلاوت می كرد، قرآن را تلاوت نمی نمود.


14

15

16

17

18

19

20

21

22

23