آيين بندگى و نيايش

آيين بندگى و نيايش8%

آيين بندگى و نيايش نویسنده:
مترجم: حسین غفاری ساروی
گروه: کتابخانه فلسفه و عرفان

آيين بندگى و نيايش
  • شروع
  • قبلی
  • 30 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 50013 / دانلود: 9577
اندازه اندازه اندازه
آيين بندگى و نيايش

آيين بندگى و نيايش

نویسنده:
فارسی

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

خاتمه: اسمای حسنای الهی

علت ذكر اسمای حسنی

دوست دارم این كتاب را به دو دلیل با ذكر نامهای نیك خداوند خاتمه بدهم:

۱ - مقصود از نوشتن این كتاب، آگاهی دادن بر چیزهایی است كه موجب اجابت دعا می گردند و خدای تبارك و تعالی هم می فرماید:

( ولله الا سماء الحسنی فادعوه بها ) ( ۳۳۶ ) .

یعنی: نامهای نیك مخصوص خداست، پس او را با آن نامها بخوانید و دعا كنید .

شیخ صدوق رحمه‌الله از عبد السلام بن صالح هروی از امام علی بن موسی الرضا عليه‌السلام (از پدرانش از حضرت علی عليه‌السلام ) نقل كرده است كه فرمود:

۸۲۶ - ( قال رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم : ان الله عزوجل تسعه و تسعون اسما من دعا الله بها استجاب له، و من احصاها دخل الجنه. )

یعنی: خداوند عزیز و جلیل، نود و نه نام دارد كه هر كس او را با آن نامها بخواند، دعایش اجابت می گردد و هر كس كه آنها را بشمارد دو حفظ نماید، وارد بهشت می شود .

۲ - این رساله شرافت باید و پایانش چون مشك خوشبو گردد.

بعد از ذكر آن اسماء شرحی به صورت فشرده بر آن می نگارم، نه آنقدر مختصر كه به مفهوم اخلال وارد آید و نه آنقدر طولانی كه ملال آور گردد.

معانی این اسماء باید برای شنونده و گوینده و حافظ و نویسنده اش مانند عقیده ای ثابت و استوار باشد تا به حقیقت توحید برسد و شاید به همین معنا اشاره كرده باشد شیخ صدوق رحمه‌الله (در شرح حدیث فوق) كه در معنای شمردن و حفظ كردن فرموده: منظور احاطه داشتن و استوار ماندن بر معنای نامهای الهی است نه اینكه منظور، صرف شمارش باشد .

و نیز شیخ صدوق رحمه‌الله با سندیش تا سلیمان بن مهراناز حضرت صادق عليه‌السلام از پدرش حسین بن علی عليه‌السلام از پدرش علی بن ابی طالب عليه‌السلام از پدرش حسین بن علی عليه‌السلام از پدرش علی بن ابی طالب عليه‌السلام روایت كرده است كه فرمود:

۸۲۷ - ( قال رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم : ان الله تبارك و تعالی تسعه و تسعین اسما مائه الا واحدا من احصاها دخل الجنه، و هی. )

الله، الواحد، الاحد، الصمد، الاول، الاخر، السمیع، البصیر، القدیر، القاهر، العلی، الاعلی، الباقی، البدیع، الباری ء، الاكرم، الظاهر، الباطن، الحی، الحكیم، العلیم، الحلیم، الحفیظ، الحق، الحسیب، الحمید، الحفی، الرب، الرحمن، الرحیم، الذاری، الرازق، الرقیب، الرووف، الرائی، السلام، المومن، المهیمن، العزیز، الجبار، المتكبر، السید، السبوح، الشهید، الصادق، الصانع، الطاهر، العدل، العفو، الغفور، الغنی، الغیاث، الفاطر، الفرد، الفتاح الفالق، القدیم، الملك، القدوس، القوی، القریب، القیوم، القابض، الباسط، قاضی الحاجات، المجید، المولی، المنان، المحیط، المبین، المقیت، المصور، الكریم، الكبیر، الكافی، كاشف الضر، الوتر، النور، الودود، الوهاب، الناصر، الواسع، الهادی، الوفی، الوكیل، الوارث، البر، الباعث، التواب، الجلیل، الجواد، الخبیر، الخالق، خیر الناصرین، الدیان، الشكور، العظیم، اللطیف الشافی.

یعنی: رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: برای خداوند تبارك و تعالی نود و نه اسم می باشد - یكی كمتر از صد تا - كه هر كس آنها را بشمارد و حفظ نماید، داخل بهشت می شود، آن اسمها از این قرارند: الله، واحد،....

شرح اسمای حسنی

۱ - الله:

مشهورترین نام خداوند متعال و در مقام ذكر و دعا، برترین مقام را داراست. و سایر نامها به سوی این نام متوجه اند.

۲ و ۳ - الواحد، الاحد:

این دو اسم به معنای نفی اجزاء می باشند و با هم چند فرق دارند:

الف واحد به تنها بالذات گویند و احد به تنهای بالمعنی.

ب واحد موردش اعم است، چون هم به عاقلان گفته می شود، هم به غیر عاقلان، اما احد، فقط به عاقلان گفته می شود.

ج واحد در حساب و عدد (به عنوان شماره یك می آید اما احد چنین نیست.

۴ - الصمد:

آن آقایی كه مقصود و تكیه گاه در تمام كارها و نیازها و گرفتاریهاست.

اصل صمد به معنای قصد است كه در عرب گویند: صمدت هذا الامر، یعنی آهنگ آن كار را كردم .

و نیز در معنایش گفته شد، كه صمد آن كسی است كه جسم و شكم ندارد.

۵ - الاول:

آن است كه بر همه چیز پیشی گرفته، موجودی كه قبل از وجود خلق دائما بوده و چیزی قبل از او نیست.

۶ - الاخر:

آنكه بعد از فنای، خلق، باقی است (البته باید دقت كنی كه:) آخر به معنای چیزی كه انتها دارد، نیست، همچنانكه اولهم بمعنای چیزی كه ابتدا دارد، نمی باشد، پس تنها او اول و آخر است.

۷ - السمیع:

یعنی شنونده ای كه كلام مخفی و سخن در گوشی را می شنود كلام آشكار و سخن پنهان و حرف زدن و سكوت كردن نزد او مساوی است.

گاهی اوقات شنیدن به معنای پذیرفتن و اجابت كردن نیز می آید؛ چون او كسی است كه تو به را از بندگانش می پذیرد و دعا را می شنود (و اجابت می كند) و نیز گفته شده كه سمیعیعنی عالم به شنیدنیها كه عبارتند از صداها و حروف، ثبوت این معنا برای او ظاهر است به دو دلیل:

۱ - چیزی از صداهای مخلوقاتش از او غایب و پنهان نیست.

۲ - او به هر چیز معلومی عالم است كه یكی از آن معلومات، صداهای مخلوقات می باشد.

۸ - البصیر:

او بیننده است؛ یعنی به چیزهای مخفی آگاه است. و نیز گفته شده بصیر یعنی عالم به دیدنیها.

۹ - القدیر:

به معنای قادر و توانگر است كه از قدرت و توان بر چیزی گرفته شده، پس هیچ چیز طاقت سرپیچی از مراد او را ندارد دو نمی تواند از اراده و فرمان او، سرباز زند.

۱۰ - القاهر:

كسی است كه بر گردنكشان غالب است و بندگان را با مرگ، مغلوب می سازد، در جایی كه او اراده داشته باشد، چیزی طاقت سرپیچی را ندارد.

۱۱ - العلی:

كسی كه از او صاف مخلوقات منزه است و از توصیف شدن بدان برتر.

گاهی اوقات نیز به معنای كسی است كه به واسطه قدرت بر خلق یا برتر از آنهاست یا برتر است از اینكه شبیه و مانندی داشته باشد. و نیز برتر است از و سوسه های جاهلان و افكار گمراهان، پس او متعالی است از آنچه ستمكاران درباره اش می گویند.

۱۲ - الا علی:

به معنای غالب است، همانند كلام خداوند متعال به حضرت موسی عليه‌السلام :

( لا تخف انك انت الا علی ) ( ۳۳۷ ) .

یعنی: نترس، همانا فقط تو غالب و چیره ای.

و گاهی اوقات به معنای تنزه (و منزه بودن) از شبیه ها و ضدها نیز می باشد.

۱۳ - الباقی:

كسی است كه عوارض نابودی بر او پدید نمی آید و بقایش نامتناهی است و محدود نمی باشد.

بقای خداوند متعال و دوامش چون بقا و دوام بهشت و جهنم نیست، چون بقای او ازلی و ابدی است، اما بقای آن دو ابدی غیر ازلی است.

ازلی به معنای آن است كه همیشه بوده و ابدی یعنی همیشه خواهد بود، بهشت و جهنم بعد از اینكه نبودند، خلق می شوند (یعنی سابقه عدم و نیستی دارند) فرق بین این دو همین است.

۱۴ - البدیع:

كسی است كه مخلوقات را بدون وجود مشابه قلبی به صورت نو ظهور، خلق كرد.

بدیع بر وزن فعیل به معنای مفعل است؛ نظیر الیم به معنای مولمو بدع به اول در هر چیزی گویند، نظیر كلام خداوند كه می فرماید:

( قل ما كنت بدعا من الرسل ) ( ۳۳۸ ) .

یعنی: ای پیامبر! بگو من در میان انبیا، نو ظهور نیستم .

یعنی من اولین پیامبر كه نیستم (بلكه قبل از من پیامبرانی آمده اند).

۱۵ - الباری ء:

یعنی خالق، گفته می شود برا الله الخلق؛ یعنی خدا خلق را آفرید، همچنانكه (درباره او) گفته می شود:

باری ء النسم. یعنی: خالق نسیم .

هو الذی فلق الحبه و برا النسمه: یعنی: او كسی است كه دانه را شكافت و نسیم را خلق كرد .

و باری ء البرایا؛ یعنی: خالق مخلوقات. و بریه نیز به معنای مخلوقات و مردم می باشد.

۱۶ - الاكرم:

به معنای كریم است كه گاهی اوقات افعل به معنای فعیل می آید مانند:

( هو اهون علیه ) ( ۳۳۹ ) .

یعنی: آن كار (خلقت دوباره انسان در قیامت) برای خدا آسانتر است .

یعنی: آسان است (نه آسانتر؛ زیرا اینگونه نیست كه برخی از كارها برای خدا آسان و برخی دیگر آسانتر باشد)

( ولا یصلیها الا الا شقی ) ( ۳۴۰ ) .

یعنی: اهل شقاوت به جهنم در نیفتند .

( وسیجنبها الا تقی ) ( ۳۴۱ ) .

یعنی: اهل تقوا را از جهنم دور می دارند .

منظور از اشقی و اتقی در این دو آیه، شقی و تقی می باشند، همچنین (دو كلمه اعز و اطول) در شعر زیر:

ان الذین سمك السماء بنی لنا بیتا قوائمه اعز و اطول .

یعنی: آن كسی كه آسمان را بر افراشت، بر ایمان خاندان ساخته كه پایه هایش سخت و بلند است..

۱۷ - الظاهر:

  (آشكار است) با حجتهای روشن و برهانهای نورانی و نشانهایی كه دلالت بر ربوبیت و صحت یكتایش دارد كه هیچ موجودی نیست مگر آنكه شهادت به هستی او می دهد، و هیچ مخلوقی نیست مگر آنكه پرده از توحیدش بر می دارد كه شاعر می گوید:

و فی كل شی ء له ایه تذل علی انه واحد .

یعنی: در هر چیزی برای خداوند نشانه ای وجود دارد كه دلالت بر وحدانیتش می كند .

گاهی اوقات، ظاهر به معنای غالب و چیره نیز می آید؛ نظیر آیه قرآن:

( فاصبحوا ظاهرین ) ( ۳۴۲ ) .

یعنی: (اهل ایمان) چیره گردیدند .

۱۸ - الباطن:

یعنی كسی است كه از نظرها و دسترسی خاطرات و افكار، پنهان است، پس او، هم ظاهر است و هم مخفی؛ ظاهر است از طریق دلایل و نشانها، ولی ذاتش از اوهام و خیالات بشر مخفی می باشد؛ یعنی ذاتش محجوب و پوشیده ولی از طریق نشانه ها آشكار است، پس او كسی است كه مخفی است، اما بی پرده و ظاهر است، ولی بدون نزدیكی.

ممكن است كلمه باطناز بطون به معنای خبر باشد، بطانه الرجلبه كسانی می گویند كه محرم اسرار انسانند، هم آنان از سرائر و آگاهند و هم وی از خصوصیات آنان با خبر می باشد، بنابر این، خدا باطن است یعنی به اسرار بندگان عالم است، پس او از رازهای قلوب آگاه و از امور غیبی با اطلاع است.

۱۹ - الحی:

به كسی گویند كه هم دارای فعل است و هم ادراك، بنابر این، خدا ذاتا حی است، نه مرگ و نیستی در او راه دارد و نه نیازمند حیاتی كه به واسطه آن زنده بماند.

۲۰ - الحكیم:

یعنی كسی كه خلقت اشیاء را محكم انجام داده است و محكم كردم خلقت اشیاء به معنای تدبیر محكم و متقین و تصویر و اندازه گیری نیكو می باشد.

گفته شده كه حكیمیعنی عالم و حكمدر لغت به معنای علممی باشد؛ چون ذات اقدس الهی فرموده:

( یعطی الحكمه من یشاء ) ( ۳۴۳ ) .

یعنی: او به هر كه بخواهد، حكمت عطا می كند .

و نیز حكیمكسی است كه كار قبیح انجام نمی دهد و عمل لازم را ترك نمی نماید. و حكیمكسی است كه هر چیزی را در موضع مناسب خود قرار می دهد تا در مقدراتش جای اعتراض باقی نماند و بر تدبیرش خشم كنند.

۲۱ - العلیم:

به امور مخفی و اسراری كه مخلوقات عالم آنها را درك نمی كنند، آگاهی دارد كه خود فرموده است:

( و هو علیم بذات الصدور ) ( ۳۴۴ ) .

یعنی: او به آنچه در دلها می گذرد، آگاه است .

( لا یعزب عنه مثقال ذره فی السموات ولا فی الارض ) ( ۳۴۵ ) .

یعنی: به اندازه ذره ای در آسمانها و زمین، از خدا پنهان نیست .

جزئیات معلومات را هم قبل از ایجاد و هم بعد از آن می داند.

۲۲ - الحلیم:

كسی كه اهل گذشت و مهلت دادن است، نه جهالت جاهل تغییری در او ایجاد می كند، نه غضب غضب كننده و نه عصیان عاصی.

۲۳ - الحفیظ:

او كسی است كه آسمانها و زمین و آنچه بین آن دو است را حفظ می كند، او كسی است كه بنده اش را از هلاكت و تشویش حفظ می نماید و در پرتگاهها نگاهش می دارد.

۲۴ - الحق:

یعنی هستی و وجودش تحقق پیدا كرده است، به طور كلی هر چیزی كه هستی و وجودش صحیح باشد، حق است، همچنانكه گفته می شود بهشتحق است، یعنی وجود دارد، جهنمحق است؛ یعنی وجود دارد.

۲۵ - الحسیب:

یعنی كافی همچنانكه می گویند: حسبك درهم یعنی یك درهم تو را كافی است و نیز مانند كلام خداوند متعال:

( حسبك الله و من اتبعك من المومنین ) ( ۳۴۶ ) .

یعنی: (ای پیامبر!) خدا و مومنانی كه پیروات می كنند، تو را بس است .

او تو را كافی است.

حسیببه معنای حسابگر نیز می آید، مانند كلام خداوند متعال كه می فرماید:

( كفی بنفسك الیوم علیك حسیبا ) ( ۳۴۷ ) .

یعنی: امروز تو خودت برای حساب كشیدن از خود، كفایت كننده ای.

یعنی خودت حسابرسی كن.

و حسیببه معنای شمارنده و عالم نیز می باشد.

۲۶ - الحمید:

یعنی محمود، كسی كه به واسطه كارهایش استحقاق ستایش را دارد، هم در خوشیها و هم در سختیها، هم در شداید و هم در آسایش.

۲۷ - الحفی:

به معنای عالم است كه خداوند متعال فرموده است:

( یسالونك كانك حفی عنها ) ( ۳۴۸ ) .

یعنی: از تو درباره قیامت می پرسند، گویا تو از آن آگاهی.

یعنی گویا تو وقت آمدنش را می دانی.

و گاهی اوقات حفی به معنای لطف كننده است؛ یعنی كسی كه لطف و نیكی می كند.

۲۸ - الرب:

هر كس كه مالك چیزی باشد، او رب آن است و آیه قرآن نیز به این معناها اشاره دارد كه می فرماید.

( ارجع الی ربك ) ( ۳۴۹ ) .

یعنی: (حضرت یوسف به فرستاده ملك گفت) به سوی رب خود باز گرد .

یعنی به آقا و مالكت رجوع كن.

در جنگ جنین (وقتی آثار شكست لشكر اسلام هویدا شد) یكی از مسلمانان گفت: اگر مردی از قریش رب من شود بهتر از این است كه مردی از قبیله هوا زن (كه مشغول جنگ با لشكر اسلام بودند) رب من گردد.

منظور این فرد آن بود كه اگر مردی از قریش مالك من شود بهتر از این است كه مردی از هوا زن مالك من گردد.

اگر به غیر از خداوند متعال، ربگفته شود، جایز نیست بر آن الف و لاموارد گردد؛ زیرا الف و لام، دلالت بر عموم می كنند و حال آنكه كسی مصدقان ربوبیت عمومی برای تمام مخلوقات نیست، بلكه باید كلمه ربرا به آن مملوك اضافه كرد، پس او فقط نسبت به آن مضاف الیه مالك است (نظیر رب الابل یعنی مالك اشتر)

ربانیونمنسوب به عبودیت و بندگی برای رب اند، چون از همه چیز به سوی او منقطع شده اند و به خدمات در محضر او نزدیكند.

ربیون ( ۳۵۰ ) به صبر كنندگان با انبیا و همراهان آنان گفته می شود.

۲۹ - الرحمن:

كسی كه بر تمامی خلقش رحمت دارد، چون او صاحب رحمتی است كه همه مخلوقات را در روزی و وسایل زندگیشان در بر می گیرد. این رحمت عام مومن و كافر و صالح و فاسق را شامل می شود.

۳۰ - الرحیم:

رحیم است نسبت به مومنین و آنان را به رحمت خود اختصاص داده كه می فرماید:

( و كان بالمومنین رحیما ) ( ۳۵۱ ) .

یعنی: خداوند با مومنان مهربان است .

رحمان و رحیم صیغه مبالغه اند و از رحمت مشتق می باشند كه رحمت خود به معنای نعمتاست، خداوند متعال می فرماید:

( و ما ارسلناك الا رحمه للعالمین ) ( ۳۵۲ ) .

یعنی: نفرستادیم تو را جز رحمتی برای دو جهان .

یعنی تو را به عنوان نعمتی برای عالمین فرستادیم.

غیر از ذات اقدس الهی، دیگران را می توان رحیم نامید، ولی رحمان خیر؛ چون رحمان یعنی كسی كه بر برداشتن گرفتاریها قدرت داشته باشد و حال آنكه مخلوقاتی كه رحیم اند قدرت برداشتن هر بلا و گرفتاری را ندارند.

بر قرآن و باران هم رحمت اطلاق می شود و انسان نازك دل را نیز رحیم گویند، چون به خاطر نازك دلی اش رحمت بسیار دارد كه كمترین حدش دعا كردن و ناراحت شدن برای دیگران است، اما رحمتبه معنای رقت درباره خداوند متعال ندارد، بلكه به معنای ایجاد نعمت برای خلق و دفع بلاها از آنان است.

معنایی كه بتواند شامل هر دو قسم گردد این است كه رحمت یعنی رها یافتن از اقسام آفات و رساندن خیر به نیازمندان.

۳۱ - الذاری ء:

به معنای خالق است، الله ذرا الخلق و براهم؛ یعنی: خدا خلق را آفرید .

در این كلمه، بیشتر اوقات، همزه آخرت، حذف می شود ویاء با كسره قبلش به صورت مدی تلفظ می گردد (یعنی گفته می شود الذاری)

۳۲ - الرزق:

كسی كه عهده دار روزی است و قائم به قوت همه می باشد تا آنها را بر پا دارد، روزی اش همه مخلوقات را در بر گرفته و اختصاصی به مومن و نیكوكار ندارد بلكه كافر و بدكار را نیز شامل می شود.

۳۳ - الرقیب:

نگاهدارنده ای كه چیزی از او غایب نیست، آیه قرآن هم بدین معناست كه می فرماید:

( ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید ) ( ۳۵۳ ) .

یعنی: انسان هیچ كلامی نمی گوید مگر آنكه در كنار او مراقبی حاضر است.

۳۴ - الرووف:

یعنی كسی كه رافت و مهرش را بندگان می رساند.

گفته شده رافت رساتر است از رحمت و گفته شده كه رافت اخص است از رحمت و رحمت اعم از آن می باشد.

۳۵ - الرائی:

به معنای عالم است و رویت به عمل گویند كه آیه قرآن می فرماید:

( الم تركیف فعل ربك بعاد ) ( ۳۵۴ ) .

یعنی: آیا ندیدی كه پروردگار تو با قوم عاد چه كرد؟ .

یعنی آیا نمی دانی؟

گاهی اوقات رائی به معنای بیننده و رویت به معنای دیدن هم آمده است.

۳۶ - السلام:

یعنی دارای سلام است.

سلام كه جزء اوصاف خداوند متعال است یعنی او كسی است كه از هر عیبی سالم و از هر آفت و نقصی مبرا می باشد.

گفته شده به معنای مسلمان است، چون انسان از او در سلامت است (و از جانبش آزاری نمی رسد).

سلام و سلامت مانند رضاع و رضاعت است (كه هر دو مصدر به یك معنا می باشند).

در آیه قرآن كه می فرماید:

( لهم دار السلام ) ( ۳۵۵ ) .

یعنی: دار السلام برای بهشتیان است .

جائز است منظور از سلام، خداوند متعال بوده و خانه به او نسبت داده شده و جایز است كه بهشت، سلام نامیده شده باشد، چون كسی كه به آنجا می رود، از تمام آفات دنیا در سلامت می باشد، پس آنجا دار السلام است.

۳۷ - المومن:

ایمان در لغت به معنای تصدیق است، پس مومن یعنی تصدیق كننده، یعنی كسی كه هم وعده الهی و هم گمانهای بندگان مومنش را تصدیق می كند و آرزوهایشان را نا امید نمی گرداند.

و نیز مومن؛ یعنی كسی كه به مردم از ظلم و جور، امان می دهد. حضرت صادق ( عليه‌السلام ) فرمود:

۸۲۸ - ( سمی الباری ء عزوجل مومنا لانه یومن عذابه من اطاعه، وسمی العبد مومنا لانه یومن علی الله عزوجل فیجیر الله مانه ) .

یعنی: خالق عزیز و جلیل را مومن نامیدند؛ چون او كسی را كه اطاعتش نماید از عذابش در امان نگه می دارد و بنده را مومن نامیدند؛ چون او از خداوند متعال در امان است و خدا هم به او امان می دهد .

۳۸ - المهیمن:

یعنی شاهد و گواه. آیه قرآن هم بدین معناست كه می فرماید:

( مصدقا لما بین یدیه من الكتاب و مهیمنا علیه ) ( ۳۵۶ ) .

یعنی: (قرآن) تصدیق كننده كتابهایی است كه پیش از آن بوده اند و شاهد بر آنهاست .

پس خدا مهیمناست؛ یعنی شاهد است بر خلق كه چه می كنند و چه می گویند، حتی به اندازه مثقال ذره ای از او پنهان نمی باشد، نه در زمین و نه در آسمان. گفته شده مهیمنیعنی امینو گفته شده مهیمن یعنی رقیب بر چیزی و حافظ آن.

و نیز گفته شده كه مهیمننامی از نامهای خداوند عزیز و جلیل در كتابهای آسمانی گذشته است.

۳۹ - العزیز:

نه آن موجود استواری گویند كه مغلوب نمی شود. در این نام هم چیزی معادل و مانند خدا نیست.

در مثل گفته شده: من عزیز؛ یعنی هر كه غالب شد، ربود .

آیه قرآن كه از دشمن حكایت می كند؛

( و عزنی فی الخطاب ) ( ۳۵۷ ) .

یعنی: در دعوا بر من غلبه یافت .

یعنی در جواب دادن به سخن، بر من چیره گشت.

و گاهی اوقات به ملكهم گفته می شود؛ همچنانكه برادران یوسف بد و گفتند:

( یا ایها العزیز ) ( ۳۵۸ ) .

یعنی: ای عزیز مصر! .

یعنی: ملكا!

۴۰ - الجبار:

یعنی اوست كه فقر و شكستگی خلق را جبران كرده، وسایل زندگی و روزی را بر عهده گرفته است.

گفته شده جبار به معنای عالی و برتر از خلق و در هم كوبنده ستمگران است.

و نیز گفته شده جبار به معنای چیره ای است كه دست كسی به او نمی رسد؛ چنانچه به نخلی كه بدان دسترسی نیست جبار می گویند.

جبر بدین معناست كه انسان را بر كاری مجبور كنند كه حضرت صادق عليه‌السلام فرمود:

۸۲۹ - ( لا جبر ولا تفویض و لكن امر بین الامرین ) .

یعنی: به جبر است و نه تفویض، بلكه چیزی میان آن دو است.

منظور حضرت این است كه خداوند سبحان، بندگانش را بر گناهان مجبور نساخته، امر دین را به آنان واگذار هم ننموده است تا مردم درباره اش بر اساس نظرات و قیاسهای خود سخن بگویند، بلكه خداوند عزیز و جلیل، حدود را معین و توصیفش كرده و دین را تشریع و واجب و سنت را بر آن اضافه و تكمیلش نموده است، پس با تعیین و توصیف حدود، دیگر جایی برای تفویض و واگذاری باقی نمی ماند.

۴۱ - المتكبر:

یعنی خدا از او صاف مخلوقات برتر است.

و نیز در معنایش گفته شده: خداوند متكبر است بر مخلوقاتی كه در برابر عظمت حق، سر پیچی می كنند و زیر بارش نمی روند.

متكبر از كبریا مشتق شده و كبریا اسم است برای تكبر و تعظم.

۴۲ - السید:

به معنای ملكمی باشد، به بزرگ و عظیم قوم السید می گویند. كه بر آنان آقایی دارد. به قیس بن عاصمگفتند: چه شد كه آقای قومت شدی؟ گفت: به بخشش و آزار نرساندن و خدا را یاری كردن.

پیامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

۸۳۰ - ( علی سید العرب ) .

یعنی: علی آقای عرب است .

عایشه پرسید: یا رسول الله! مگر تو سید عرب نیستی؟ فرمود:

( انا سید ولد ادم و علی سید العرب ) .

یعنی: من آقای فرزندان آدمم و علی آقای عرب است.

پرسید یا رسول الله! سید به چه معناست؟ فرمود:

( هو من افترضت طاعته كما افترضت طاعتی ) .

یعنی: او كسی است كه طاعتش واجب است همچنانكه طاعت من واجب می باشد .

پس بنابر این حدیث سید، یعنی آن ملكی كه طاعتش واجب است.

۴۳ - السبوح:

یعنی او از هر چه كه سزاوار توصیف بدان نیست، منزه است.

سبوح بر وزن فعول است و در كلام عرب و غیر از سبوح و قدوس، كلمه ای بدین وزن نیامده و هر دو به یك معنا هستند.

۴۴ - الشهید:

یعنی او كسی است كه چیزی از او غایب نیست، به او شاهد و شهید و عالم و علیم گفته می شود؛ یعنی گویا او حاضر و شاهدی است كه چیزی از او پنهان نمی باشد.

شهید به معنای علیم هم آمده است كه خداوند متعال می فرماید:

( شهد الله انه لا اله الا هو و الملائكه ) ( ۳۵۹ ) .

یعنی: خدا و ملائكه شهادت می دهند كه معبودی جز او نیست.

یعنی خدا عالم است و می داند.

۴۵ - الصادق:

یعنی كسی كه وعده اش راست است و ثواب كسی كه بوعده اش عمل كند را كم نمی نماید.

۴۶ - الصانع:

سازنده همه چیز اوست كه هر مصنوعی را ساخته یعنی خالق هر مخلوق و ایجاد كننده هر موجود تازه است، این معنا می رساند كه چیزی به خدا شباهت ندارد، زیرا ما تا كنون ندیدیم فعلی به فاعل شباهت داشته باشد، هر موجودی غیر از او فعل و صنعت اوست و تمام آنها دلیل بر یگانگی و تنهایی اویند، و نیز شاهد است بر اینكه او به خلاف خلقش می باشد و شریكی ندارد.

عیون فی جفون فی فنون بدت و اجاد صنعتها الملیك

بابصار التغنج طامحات كان حداقها ذهب سبیك

علی قصب الزمرد مخبرات بان الله لیس له شریك .

یعنی: چشمها در پلكها در فنون كه ظاهر شد و آن ملك نیك آنه را ساخته (خیره گشته است).

با چشمهایی كه در حال نظر كردن، در كرشمه و نازند، گویا حدقه ایشان طلایی به قالب ریخته است .

بر سرنی سبز خبر می دهند كه برای خدا شریكی نیست .

۴۷ - الطاهر:

یعنی كسی كه از امثال و اضداد و همسر و اولاد و حدوث و نابودی و سكون و انتقال و طول و عرض و نازكی و سفتی و گرما و سرما و خلاصه از اوصاف مخصوص مخلوقات پاك است و از صفات ممكنات برتر، پس او برتر و بزرگوار و منزه است از اینكه دانشی بر او احاطه پیدا كند یا در خیالی بگنجد.

۴۸ - العدل:

او كسی است كه هوی و هوس او را متمایل نمی كند كه در حكمش ستم نماید.

عدالت وقتی به انسان نسبت داده شود؛ یعنی كسی كه سخن و كردار و قضاوتش مورد در رضایت باشد.

۴۹ - العفو:

یعنی محو كننده گناهانی كه موجب هلاكت انسان می شود و تبدیل كننده آن به حسناتی چند برابر.

عفو بر وزن فعول از عفو است كه به معنای گذشتن از گناه و ترك مجازات فرد بدكار است.

و گفته شده كه عفو از عفت الریح الاثر (باد اثر را برد) است؛ یعنی آن را مندرس و محو نمود.

۵۰ - الغفور:

یعنی او كسی است كه مغفرتش بسیار است. و منظور از آن آمرزش گناهان در آخرت و گذشت از عقوبت می باشد كه از غفر به معنای پوشیدن گرفته شده است، مغفر (كلاه خود) را نیز به همین مناسبت نامگذاری كرده اند، چون سر را می پوشاند.

(باید توجه داشت) كه مبالغه در عفو بیشتر است از مبالغه در غفور؛ چون پوشاندن چیزی ممكن است همراه با بقای اصلش باشد، اما محو یعنی از بین بردن آن و نابودی تمام آثارش.

۵۱ - الغنی:

یعنی كسی كه ذاتا از خلقش بی نیاز است و حاجتی بر او عارض نمی گردد؛ چون او كامل است و بر ابزار و آلات قادر. و غیر از او همه محتاجند كه لا اقل در اصل وجود به او نیاز دارند، پس او غنی مطلق است (و هیچ نیازی ندارد).

۵۲ - الغیاث:

به معنای فریاد رس می باشد، او را به اسمی كه مصدر است نامیدند، چون بسیار به فریاد بیچارگان می رسد و دعای اهل اضطرار را اجابت می نماید.

۵۳ - الفاطر:

كسی كه مخلوقات را آفرید و ساختن هر چیزی را آغاز نمود بدون وجود سابقه قبلی، پس او فاطر همه چیز است؛ یعنی خالق و مبدع آنهاست.

۵۴ - الفرد:

یعنی كسی كه در ربوبیت و خداوند یكتاست و نیز به معنای موجود یگانه ای است كه شریكی همراه او وجود ندارد.

۵۵ - الفتاح:

یعنی حاكم بین بندگانش.

زمانی گفته می شود: فتح الحاكم بنی الخصمین (حاكم بین دو دشمن فتح كرد) كه بین او دو قضاوت نماید. و به همین معناست آیه قرآن كه می فرماید:

( ربنا افتح بیننا و بین قومنا بالحق و انت خیر القاتحین ) ( ۳۶۰ ) .

یعنی: پروردگارا! میان ما و قوممان به حق، راهی بگشا كه تو بهترین راهگشایان هستی.

یعنی بین ما حكم كن.

و نیز فتاح یعنی كسی كه روزی و رحمت را برای بندگانش می گشاید.

۵۶ - الفالق:

او كسی است كه رحم را شكافت و حیوان از آن بیرون آمد، هسته را شكافت و گیاه از آن بیرون آمد و نیز را برای هر چه از آن خارج می شود شكافت، قرآن كریم می فرماید:

( و الارض ذات الصدع ) ( ۳۶۱ ) .

یعنی: و سوگند به زمین شكافت برادر .

و تاریكی را برای صبح و آسمان را برای باران و دریا را برای موسی عليه‌السلام كه می فرماید:

( فانفلق فكان كل فرق كالطود العظیم ) ( ۳۶۲ ) .

یعنی: دریا شكافت و آب هر قطعه دریا مانند كوهی بزرگ بر روی هم قرار گرفت .

۵۷ - القدیم:

او در هر نوع تقدمی بر همه چیز مقدم است، البته نه بدان معنا كه وجودش اولی داشته باشد، او سابقه عدم و نیستی ندارد.

۵۸ - الملك:

كسی كه مالكیتی جامع دارد به شكلی كه تمام اقسام آن را شامل می شود.

ملكوتهم یكی از اقسام ملك الهی است كه به آخر آن حرف تاء اضافه گردیده است، همچنانكه در دو كلمه رهبوت و رحموت اضافه گردیده است.

عربها می گویند: رهبوت خیر من رحموت؛ یعنی اگر بترسی، بهتر از آن است كه مورد ترحم قرار بگیری.

۵۹ - القدوس:

بر وزن فعول از قدس به معنای پاكیزگی است.

قدوس یعنی پاكیزه از عیبها و منزه از مثل و فرزند.

تقدیس به معنای تطهیر و تنزیه است و آیه قرآن كه از قول ملائكه می فرماید:

- ( و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك ) ( ۳۶۳ ) .

یعنی: ما به ستایش تو تسبیح می گوییم و تو را تقدیس می كنیم .

یعنی تو را به طهارت نسبت می دهیم.

( نسبحك و نسبح لك ) به یك معناست.

خطیره القدس محلی است كه از چركها و دردها و مرضهایی كه در دنیا می باشند پاك است.

و گفته شده: قدوس نامی از نامهای خدای عزیز و جلیل در كتابهای آسمانی گذشته است.

۶۰ - القوی:

به معنای قادر نیز می آید، كسی كه بر چیز قوی شد؛ یعنی بر آن قدرت پیدا كرد.

قوی یعنی كسی كه نیرویش كامل است و عجز بر او مسلط نمی شود، پس او قوی است و درمانده نمی شود و یاری نمی طلبد.

۶۱ - القریب:

او اجابت كننده است كه خود فرمود:

( اجیب دعوه الداع ) ( ۳۶۴ ) .

یعنی: ندای كسی را كه (مرا) بخواند اجابت می كنم .

به معنای عال به وسوسه های قلبها هم می آید؛ یعنی پرده و فاصله ای میان او و آن وسوسه وجود ندارد كه می فرماید:

( و نحن اقرب الیه من حبل الورید ) ( ۳۶۵ ) .

یعنی: ما از رگ گردن به انسان نزدیكتریم .

او نزدیك است، ولی بدون هیچ گونه تماسی. و از خلقش جداست، ولی بدون هیچ مسافتی، بلكه در عین جدایی اختلاط داشته و در عین اختلاف با بندگان به آنان مشابهت دارد.

نزدیك شدن به او، با پیمودن راه و مسافت نیست، بلكه را طریق طاعت فرامینش و اعتقادی نیك می باشد.

بنابر این، خداوند تبارك و تعالی نزدیك است، ولی نزدیكی او با نقل و انتقال نیست، چون او از طریق قطع مسافت نزدیك نمی شود و با گذشتن از هوا برتری نمی یابد، چگونه چنین چیزی ممكن است در حالی كه او قبل از خلقت پایین و بالا و قبل از توصیف به بالایی و پاینی، وجود داشته است.

۶۲ - القیوم

یعنی او بر پا و با دوام است بدون نابودی.

و نیز در معنایش گفته شده كه او از طریق توجه و رسیدگی قیم بر هر چیز می باشد.

قیام نیز به همان معناست، این دو بر وزن فعول و فیعال می باشند.

قمت بالشی ء: یعنی خودت حفاظت و اصلاح و تدبیر آن چیز را بر عهده گرفته ای می گویند: ما فیها من دیور ولا دیار، یعنی در آنجا دیور و دیاری نیست ( ۳۶۶ ) .

۶۳ - القابض:

یعنی او كسی است كه روزی را بر اساس حكمت و لطفش از فقرا گرفته، آنان را از طریق صبر می آزماید و پاداش گرانبهایی را برایشان ذخیره می سازد.

گفته شده قابض یعنی كسی كه از طریق مرگ، ارواح را قبضه می كند.

و گفته شده قابض از قبض به معنای ملك است، چنانكه می گویند: فلانی در قبضه فلانی است؛ یعنی در ملك اوست، یا این چیز در قبضه من است و آیه قرآن هم بدین معناست كه می فرماید:

( و الارض جمیعا قبضته یوم القیامه ) ( ۳۶۷ ) .

یعنی: در روز قیامت زمین بیجا در قبضه اوست .

این آیه به معنای همان آیه است كه می فرماید:

( وله الملك یوم ینفخ فی الصور ) ( ۳۶۸ ) .

یعنی: و در آن روز كه در صور بدمند، فرمانروایی از آن اوست.

( والامر یومئذلله ) ( ۳۶۹ ) .

یعنی: و در آن روز، فرمان از آن خدا می باشد .

۶۴ - الباسط:

اوست كه روزی را می گشاید تا به سبب رحمت و بخشش و كرم و فضلش احتیاجی باقی نماند.

۶۵ - القاضی:

یعنی اوست كه بر بندگانش حكم می كند تا در برابر فرمانها و نهی ها و باز داشتنها و رضایتهایش فرمانبردار باشند كه از قضا مشتق شده است.

نسبت دادن قضا به خداوند متعال، می تواند سه معنا داشته باشد:

اول - به معنای حكم كردن و ملزم نمودن؛ نظیر آیه:

( و قضی ربك الا تعبدوا الا ایاه ) ( ۳۷۰ ) .

یعنی: پروردگارت حكم كرد كه جز او را نپرستید .

گفته می شود: قاضی بر او فلان قضاوت را كرد؛ یعنی حكم كرد و او را بدان ملزم نمود.

دوم - به معنای خبر دادن و اعلام كردن؛ نظیر آیه:

( و قضینا الی بنی اسرائیل فی الكتاب ) ( ۳۷۱ ) .

یعنی: و بنی اسرائیل را در كتاب، خبر دادیم .

یعنی - آنان را با زبان پیامبرشان به این امر آگاه كردیم.

سوم - تمام كردن، مانند آیه.

( فقضیهن سبع سموات فی یومین ) ( ۳۷۲ ) .

یعنی: آنگاه هفت آسمان را در دو روز به اتمام رسانید و پدید آورد .

گفته می شود فلانی حاجتش را قضا كرد، یعنی نیازش را بر اساس آنچه درخواست كرده بود، به اتمام رسانید.

۶۶ - المجید:

یعنی بخشایشگر و كریم.

می گویند مرد ماجد؛ یعنی با سخاوت و بخشایشگر.

گفته شده به معنای كریم و عزیز است. و آیه قرآن هم بدین معناست، آنجا كه می فرماید:

( قرآن مجید ) ( ۳۷۳ ) .

یعنی: (این) قرآنی است مجید .

یعنی قرآنی است كریم و عزیز.

مجد در لغت یعنی رسیدن به شرف.

مجید گاهی اوقات به معنای ممجد می باشد؛ یعنی كسی كه خلقش او را تمجید و تعظیم نموده اند.

۶۷ - المولی:

یعنی یاری دهنده مومنین و كسی كه پاداش دادن و كرامت بخشیدن به آنان را بر عهده گرفته است كه خود فرمود:

( الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور ) ( ۳۷۴ )

یعنی: خدایا، یاور مومنان است، ایشان را از تاریكیها به نور می برد .

گاهی اوقات به معنای اولی (یعنی شایسته تر) می باشد و كلام رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم (در غدیر خم) به همین معناست كه فرمود:

۸۳۱ - ( الست اولی منكم بانفسكم؟ قالوا: بلی یا رسول الله. قال: من كنت مولاه فعلی مولاه ) .

یعنی: آیا! من بر شما از خودتان شایسته تر و سزاوارتر نیستم؟.

گفتند: بلی ای رسول خدا!

فرمود: هر كس كه من مولای او هستم، علی هم مولای اوست .

یعنی هر كس كه من بر او شایسته تر از خودش هستم، علی هم چون من بر او شایسته تر از خودش می باشد.

گاهی اوقات به معنای ولی می باشد؛ یعنی كسی كه كاری را بر عهده گرفته و پایش ایستاده است، ولی طفلبه كسی گویند كه اصلاح امور و قیام برای كارهایش را بر عهده دارد، خدا هم ولی مومنین است، چون اصلاح امور و قیام بر مهماتشان اعم از كارهای دنیایی و دینی را بر عهده دارد.

۶۸ - المنان:

یعنی عطا كننده و بخشنده، آیه قرآن هم بدین معناست كه می فرماید:

( فامنن او امسك بغیر حساب ) ( ۳۷۵ ) .

یعنی: بی حساب ببخش یا نگهدار .

۶۹ - المحیط:

یعنی كسی كه بر همه چیز احاطه دارد، دایره علم و هم دایره قدرتش تمام موجودات را در بر گرفته، بنابر این، او موجودی است كه عملش بر تمام اشیاء احاطه دارد:

( لا یعزب عنه مثقال ذره فی السمواتن ولا فی الارض ولا اصغر من ذلك ولا اكبر الا فی كتاب مبین ) ( ۳۷۶ ) .

یعنی: به قدر ذره ای یا كوچكتر و یا بزرگتر از آن در آسمانها و زمین از خدا پنهان نیست و همه در كتاب مبین آمده است .

( قل لو كان البحر مدادا لكلمات ربی لنفد البحر قبل ان تنفد كلمات ربی ولو جئنا بمثله مددا ) ( ۳۷۷ ) .

یعنی: بگو اگر دریا برای نوشتن كلمات پروردگار من مركب شود، دریا به پایان می رسد ولی كلمات پروردگار من به پایان نمی رسد، هر چند دریای دیگری به كمك آن بیاوریم .

( ولو ان ما فی الارض من شجره اقلام و البحر یمده من بعده سبعه ابحر ما نفدت كلمات الله ) ( ۳۷۸ ) .

یعنی: و اگر همه درختان روی زمین قلم شوند و دریا مركب و هفت دریای دیگر به كمكش بیایند، كلمات خدا پایان نمی یابد .

و قدرتش نیز همینطور، بنابر این هیچ مقدوری - هر چه بزرگ باشد - از حیطه قدرتش خارج نیست، مورچه و زنبور، طفل شیر خوار و عرش عظیم، موجود لطیف و موجود جسمانی و بالاخره هر بزرگ و كوچكی نزد او مساوی است كه:

( و هو علی كل شی ء قدیر ) ( ۳۷۹ ) .

یعنی: او بر هر كاری تواناست .

( ما خلقكم ولا بعثكم الا كنفس واحده ) ( ۳۸۰ ) .

یعنی: آفرینش همه شما و باز، زنده كردنتان، تنها مانند زنده كردن یك تن است .

( انما امره اذا اراد شیئا یقول له كن فیكون ) ( ۳۸۱ ) .

یعنی: چون خدا بخواهد چیزی را بیافریند، فرمانش این است كه می گوید:

موجود شود، پس موجود می شود .

۷۰ - المبین:

یعنی او از طریق آثار قدرت و آیاتی كه ظاهر كننده حكمت اوست، آشكار و روشن است، او كسی است كه تدبیرش را ظاهر و بیانش را واضح نموده است.

۷۱ - المقیت:

یعنی مقتدر.

درباره زبیر بن عبد المطلب گفته شده:

و ذی ضغن كففت النفس عنه و كنت علی مساءته مقیتا .

یعنی: بسا صاحب كینه ای كه خود را از او باز داشتم و حال آنكه بر بدی رساندن به او توانا بودم .

مقیت در زبان قریش به این معناست.

گفته شده مقیت به معنای حفیظ است، یعنی كسی كه نسبت به هر چیزی آن مقدار حفاظت را كه لازم دارد، اعمال می كند.

و گفته شده مقیت یعنی كسی كه قوت و غذا، اعطا می نماید.

و نیز گفته شده مقیت یعنی حافظ و مراقب.

۷۲ - المصور:

یعنی او خدایی است كه مخلوقاتش را بر صورتهای مختلف آفرید تا از این طریق، همدیگر را بشناسند كه فرمود:

( و صوركم فاحسن صوركم ) ( ۳۸۲ ) .

یعنی: شما را صورت بخشید و آن صورتهایتان را نیكو ساخت.

۷۳ - الكریم یعنی:

جواد و بخشنده.

می گویند مرد كریم؛ یعنی بخشنده.

گفته شده كریمیعنی عزیز، همچنانكه گفته می شود فلانی نزد من از دیگری كریم تر است، یعنی عزیزتر است، آیه قرآن هم بدین معناست كه می فرماید:

( انه لقران كریم ) ( ۳۸۳ ) .

یعنی: هر آینه این قرآنی است كریم؛ یعنی عزیز.

۷۴ - الكبیر:

یعنی آقا! به بزرگ قوم گفته می شود آقای قوم.

كبیر اسم است برای تكبیر و عظمت داشتن.

۷۵ - الكافی:

هر كس كه بر خدا توكل نماید، او احتیاجاتش را بر عهده می گیرد و به دیگری واگذارش نمی نماید كه خود فرمود:

( و من یتوكل علی الله فهو حسبه ) ( ۳۸۴ ) .

یعنی: كس هر كه بر خدا توكل نماید او كفایتش می كند؛ یعنی وی را كافی است.

۷۶ - كاشف الضر:

یعنی او گشایش می دهد و افراد درمانده را - اگر او را بخواند - اجابت می نماید و بدی را از آنان بر می دارد ( ۳۸۵ ) .

۷۷ - الوتر:

یعنی فرد، هر چیز فردی را وتر گویند.

۷۸ - النور:

او كسی است كه نابینا به واسطه نور او بینا می شود و گمراه به واسطه هدایت او ارشاد می گردد.

نور به معنای روشنائی است، در واقع خداوند منیر (یعنی نور دهنده) است. مصدر را بر او اطلاق كرده اند، چون منشا نور، اوست، یا چون اهل آسمانها و زمین به واسطه نور او به مصالح و رشد خود هدایت می شوند؛ همچنانكه به واسطه نور، هدایت می شوند. و یا چون او نور را نورانی كرده و خلقش نموده لذا این نام بر او اطلاق گردیده است.

۷۹ - الوهاب:

یعنی كسی كه زیاد می بخشد و عطا می نماید.

۸۰ - الناصر:

ناصر و نصیر به یك معناست، نصرت یعنی یاری.

۸۱ - الواسع:

او كسی است كه بی نیازی او فقرهای بندگانش را و روزی او تمام مخلوقاتش را در بر می گیرد.

گفته شده واسع یعنی بی نیاز و سعه (كه مصدر آن است) به معنای غنا می باشد. و اینكه گفته می شود فلانی از سعه اش می بخشد؛ یعنی از غنایش می بخشد.

وسع یعنی تلاش و مقدورات انسان، می گویند: به قدر وسعت انفاق كن .

۸۲ - الودود:

از ود مشتق شده، یعنی او بندگان صالح خود را دوست دارد، از آنان راضی است و اعمالشان را قبول می كند.

گاهی اوقات بدین معناست كه او بندگان صالح خود را نزد خلقش محبوب می كند همچنانكه خود می فرماید:

( سیجعل لهم الرحمن ودا ) ( ۳۸۶ ) .

یعنی: خداوند رحمان آنان (مومنین) را محبوب می گرداند .

در اینجا فعول به معنای مفعول آمده، همچنانكه مهیببه معنای مهیوب است (یعنی چیز ترسناك) بنابر این، و دود در اینجا به معنای مو دود یعنی محبوب است.

۸۳ - الهادی:

یعنی كسی كه با هدایتش بر تمام مخلوقات منت نهاد و با نور و توحیدش آنها را احترام نمود؛ چون همه را بر فطرت توحید آفرید و آنها را بر مقصود و مرام خود، راهنمایی نمود و از طریق عقل و الهام دلیلها و نشانها، قدرت رسیدن به توحید را به آنان عطا فرمود، پیامبرانی فرستاد كه با حجتهای اكید، تایید گردیده اند:

( لیهلك من هلك عن بینه و یحیی من حی عن بینه ) ( ۳۸۷ ) .

یعنی: تا هر كس كه هلاك می شود به دلیلی هلاك شود و هر كس كه زنده می ماند، به دلیلی زننده بماند .

هدایت سایر بندگان را می توان از این آیه به دست آورد كه فرمود:

( فهدیناهم فاستحبوا العمی علی الهدی ) ( ۳۸۸ ) .

یعنی: ما آنان را هدایت كردیم ولی آنان كوری را بیشتر از هدایت دوست می داشتند .

نتیجه آنكه:

اولا - انسان را به واسطه نور توحید كه بر آن خلقش فرمود، احترام نمود كه خود فرمود:

( فطرت الله التی فطر الناس علیها ) ( ۳۸۹ ) .

یعنی: فطرتی است كه خداوند همه را بدان فطرت بیافرید .

و رسولش فرموده:

( فطرتی است كه خداوند همه را بدان فطرت بیافرید ) .

و رسولش فرموده:

۸۳۲ - ( كل مولد یولد علی الفطره و انما ابواه یهودانه و ینصرانه و یمجسانه ) .

یعنی: هر نوزادی بر اساس فطرت توحیدی متولد می شوند، این پدر و مادر اویند كه وی را یهودی، یا مسیحی و یا مجوسی می نمایند .

ثانیا - پیامبران را فرستاد و نور دین و هدایت را بر افراشت.

ثالثا - خلق را هم نسبت به دین ترغیب و تشویق نمود و هم از ترك آن بیم داد.

و رابعا - از طریق امداد و لطف و... به آنان توفیق مضاعف عطا نمود.

او خدایی است كه سایر حیوانات را نیز به مصالحشان هدایت نمود و چگونگی طلب روزی و جلب شادمانی و دفع ضرر را الهامشان فرمود.

۸۴ - الوفی:

یعنی او به عهد و وعده خود وفا می نماید.

۸۵ - الوكیل:

یعنی او متولی ماست و بر حفظ ما قیام كرده، این معنا وكیل بر مال است.

گاهی اوقات به معنای تكیه گاه و پناهگاه نیز آمده، بنابر این، توكل یعنی اعتماد و التجاء.

گفته شده وكیل یعنی كفیل بر روزی بندگان و كسی كه به مصالح آنان قیام نموده است كه خود فرموده است:

( حسبنا الله و نعم الوكیل ) ( ۳۹۰ ) .

یعنی: خدا ما را بس است و خوب وكیلی است .

یعنی برای كارهایمان خوب كفیلی است و قیام نموده است.

۸۶ - الوارث:

یعنی او كسی است كه تمام املاك، بعد از نابودی صاحبانشان، به او می گردد؛ چون بعد از فنای خلق تنها او باقی می ماند و بعد از مرگشان، مورایث و املاكشان به او باز خواهد گشت.

۸۷ - البر:

یعنی بر بندگانش عطوف و به آنان احسان نموده، برش تمام خلق را در بر گفته است.

گاهی اوقات به معنای صادقهم می آید كما اینكه گفته می شود: برت یمین فلان؛ یعنی سوگند فلانی راست بود. یا می گویند صدق فلان و بر؛ یعنی فلانی راست گفت .

۸۸ - الباعث:

یعنی او كسی است كه خلق را بعد از مرگشان بر می انگیزاند و بعد از وفاتشان بر می گرداند و برای جزاء و بقا، زنده شان می كند.

۸۹ - التواب:

یعنی كسی كه توبه را می پذیرد و از گناهان عظیم در می گذرد به شرط آنكه بنده از آن گناهان توبه نموده باز گردد كه هرگاه توبه بنده تكرار شد، قبول خداوند نیز تكرار می گردد.

۹۰ - الجلیل:

از جلال و عظمت گرفته شده و معنایش عظمت قدرت و بزرگی مقام است، او جلیلی است كه هر جلیل دیگری غیر از او، همه كوچكند.

۹۱ - الجواد:

یعنی بخشنده و نیكوكار، كسی كه زیاد می بخشد و زیاد نیكی می رساند.

فرق بین جواد و كریماین است كه كریمكسی است كه در صورت درخواست می بخشد، ولی جواد كسی كه است كه بدون درخواست، عطا می نماید، عكس این نیز گفته شده است.

جود به معنای سخاست، مرد جواد؛ یعنی مرد سخی، اما به خداوند متعال سخی گفته نمی شود؛ چون اصل سخاوت به نرمش بر می گردد، می گویند: زمین سخاویه یا كاغذ سخاویه، در صورتی كه آن زمین یا كاغذ نرم باشند و انسان سخی را سخی گفتند؛ چون در برابر نیازها نرم می شود.

۹۲ - الخبیر:

یعنی كسی كه دقایق اشیاء و ریزه كاریهایش را می داند.

می گویند: فلانی عالم خبیری است؛ یعنی به اندرون چیزی دانا و از حقیقتش با اطلاع است، خبر یعنی علم، می گویی من از آن با خبرم؛ یعنی بدان عالم هستم.

۹۳ - الخالق:

یعنی كسی كه خلق را آغاز نمود و آنها را بدون وجود مثل و مانند قبلی، ساخت كه خود فرمود:

( هل من خالق غیر غیر الله ) ( ۳۹۱ ) .

یعنی: آیا جز خدا آفریننده دیگری هست؟ .

گاهی مراد از خلق، تقدیر و اندازه گیری است، چنانكه از قول حضرت عیسی عليه‌السلام حكایت می كند:

( انی اخلق لكم من الطین كهیئه الطیر ) ( ۳۹۲ ) .

یعنی: برایتان از گل چون پرنده می سازم .

یعنی من برایتان اندازه گیری می كنم، ولی در اصل خداوند خالق و ایجاد كننده آن است.

۹۴ - خیر الناصرین:

یعنی او یاری رسانی خود را بسیار تكرار می كند؛ همچنانكه او را خیر الراحمیننیز می نامید؛ چون رحمتش زیاد است.

۹۵ - الدیان:

یعنی او كسی است كه بندگان را به سبب اعمالشان جزاء می دهد.

695 - ( من قال فی دبر صلاه الغداه لم یلتمس حاجه الا تیسرت له و كفاه الله ما اهمه: بسم الله، و صلی الله علی محمد واله، و افوض امر الی الله، ان الله بصیر بالعباد، فوقاه الله سیئات ما مكروا، لا اله الا انت سبحانك انی كنت من الظالمین فاستجبنا له و نجیناه من الغم و كذلك ننجی المومنین حسبنا الله و نعم الوكیل فانقلبوا بنعمه من الله و فضل لم یمسسهم سوء ما شاء الله لا ما شاء الناس، ما شاء الله و ان كره الناس، حسبی الرب من المربوبین، حسبی الخالق: المخلوقین، حسبی الرازق من المرزوقین، حسبی الله رب العالمین، حسبی من هو حسبی، حسیبی من لم یزل حسبی، حسبی من كان منذ كنت لم یزل حسبی، حسبی الله لا اله الا هو علیه توكلت و هو رب العرش العظیم ) .

یعنی: هر كس كه بعد از نماز صبح این جملات را بگوید، حاجتی التماس نكند مگر آنكه برایش آسان گردد و خداوند سبحان كارهای مهمش را بر عهده خود می گیرد: بسم الله و... به نام خدا و درود خداوند بر محمد و آلش، كارم را به خدا واگذار می كنم كه او نسبت به بندگان بیناست. خداوند هم این فرد را از حیله های بد آنان (دشمنان) نگه داشت ( 240 ) . معبودی جز تو نیست، تو منزهی! من به خود ظلم كردم. پس اجابتش نمودیم و از اندوه، نجاتش دادیم و این چنین، مومنین را نجات می دهیم ( 241 ) . خدا ما را بس است و او بهترین وكیل می باشد. پس آن گروه مومن به نعمت و فضل خدا روی آوردند و بر آنان هیچ رنجی پیش نیامد ( 242 ) .

هر چه خدا بخواهد نه آنچه مردم بپسندند، هر چه خدا بخواهد اگر چه مردم را خوش نیاید. خدایی كه پرورنده است، مرا بس است و نیازی به دیگران كه همه پروریده اند، ندارم. خدایی كه خالق است، مرا بس است و نیاز به دیگران كه همه مخلوقند، ندارم. خدایی كه روزی رسان است، مرا بس است و نیازی به دیگران كه همه روزی خورند، ندارم خدایی كه رب العالمین است، مرا بس است.

بس است مرا كسی كه او مرا كفایت می كند. بس است مرا كسی كه همیشه مرا كفایت می كرد. بس است مرا كسی كه تا كنون همیشه مرا كفایت می كرد. بس است مرا خدایی كه معبودی جز او نیست، بر او توكل می كنم كه او پروردگار عرش عظیم است .

6 - با فضیلت ترین دعای وقت زوال (این است):

696 - ( اللهم انك لست باله استحد ثناك... ) ( 243 ) .

و بهترین دعا برای لحظات پایانی روز جمعه، دعای سمات و دعای بعد از آن است كه گذشت ( 244 ) .

7 - از امام باقر عليه‌السلام روایت شده است كه فرمود:

697 - ( كان رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اذا حمرت الشمس علی راس قله الجبل هملت عیناه دموعا، ثم قال: امسی ظلمی مستجیرا بعفوك، و امست ذنوبی مستجیره بمغفرتك، و امسی خوف مستجیرا بامانك، و امسی ذلی مستجیرا بعزك، و امسی فقری مستجیرا بغناك، و امسی وجهی البالی الفانی مستجیرا بوجهك الدائم الباقی. اللهم البسنی عافیتك، و غشنی رحمتك، و جللنی كرامتك، وقنی شر خلقك من الجن و الانس، یا الله، یا رحمن، یا رحیم. )

یعنی: وقتی كه خورشید بر قله كوه، سرخ می شد اشك از چشمان رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روان گشته، آنگاه، می فرمود: امسی ظلمی... ظلم من شب می كند در حالی كه به عفو تو پناهنده شده، گناهانم شب می كنند، در حالی كه به آمرزش تو پناهنده شده، ترس من شب می كند، در حالی كه به امان تو پناهنده شده، خواری من شب می كند، در حالی كه به عزت تو پناهنده شده، فقر من شب می كند، در حالی كه به بی نیازی تو پناهنده شده، صورت كهنه و مرده من شب می كند، در حالی كه به چهره دائم و باقی تو پناهنده شده. خدایا! لباس عافیت بر تنم بنما و با رحمتت مرا بپوشان، مجلل به لباس كرامتم نما و مرا از شر خلقت - جن و انس - نگاهداری بفرما، ای خدا، ای رحمان! و ای رحیم! .

8 - از سلیمان جعفری روایت شده است كه گوید: شنیدم حضرت كاظم عليه‌السلام می فرمود:

698 - ( اذا امسیت فنظرت الی الشمس فی غروب و ادبار فقل: بسم الله و بالله و الحمد لله الذی لم یتخذ صاحبه ولا ولدا ولم یكن له شریك فی الملك و لم یكن له ولی من الذل و كبره تكبیرا. و الحمد لله الذی یصف ولا یوصف. و الحمد لله الذی یعلم ولا یعلم، خائنه الاعین و ما تخفی الصدور، و اعوذ بوجه الله الكریم و بسم الله العظیم من شر ما ذرء و برء، و من شر ما تحت الثری، و من شر ما ظهر و ما بطن، و من شر ما وصفت و ما لم اصف، والحمد لله رب العالمین ) .

یعنی: هنگام دخولت در شب، وقتی دیدی خورشید در حال غروب و پشت كردن است بگو: بسم الله و... به نام خدا و به كمك او، ستایش مخصوص خدایی است كه نه همسری اختیار كرد، و نه فرزندی، نه شریكی در حكومتش دارد و نه از روی ذلت، یاوری گرفته، او را بزرگ بدان. و ستایش مخصوص خدایی است كه او دیگران را توصیف می كند ولی خود وصف ناید، ستایش مخصوص خدایی است كه می داند ولی ذاتش ناشناخته است، نگاههای ناروای چشمها و (رازهای) نهان در سینه ها را می داند.

پناه می برم به روی با كرامتش و به نام با عظمتش از شر هر چه آفرید و خلق كرد، از شر هر چه زیر گل می باشد از هر آشكار و پنهان، از شر هر چه گفتم و نگفتم و ستایش مخصوص خدایی است كه پروردگار عالمین می باشد .

(آنگاه) فرمود:

( انها امن من كل سبع، و من الشیطان الرجیم، و من ذریته، وكل ما عظ ولسع، ولا یخاف صاحبها اذا تكلم بها لصا ولا غولا ) .

یعنی: این امان است از هر درنده ای و از شیطان رانده شده و فرزندانش و از شر هر چه به دندان گیرد و بگزد، صاحب این كلام اگر آن را بگوید، نه از دزد بترسد و نه از جن و شیطان .

روای گوید: عرض كردم: من حیوانات درنده را شكار می كنم و شبها در خرابات می خوابم، لذا در وحشت بسر می برم، فرمود:

قل اذا دخلت: بسم الله و بالله و ادخل رجلك الیمنی، و اذا خرجت فاخرج رجلك الیسری و سم الله فانك لا تری مكروها.

یعنی: وقتی وارد می شوی با پای راستت داخل شو و بگو: بسم الله و بالله، و وقتی هم كه خارج می گردی، نام خدا را ذكر كن، و با پای چپ خارج شو كه ناگواری نخواهی دید .

9 - صدوق رحمه‌الله با سندش تا عبد الله انصاری از خلیل بكری نقل كرده است كه كفت: شنیدم یكی از یاران ما می گفت: علی بن ابی طالب عليه‌السلام در هر روز از دهه ذیحجه این كلمات را می گوید:

699 - ( لا اله الا الله عدد اللیالی و الدهور، لا اله الا الله عدد امواج البحور، لا اله الا الله و رحمته خیر مما یجمعون، لا اله الا الله عدد الشوك و الشجر، لا اله الا الله عدد الشعر و الوبر، لا اله الا الله عدد القطر و المطر، لا اله الا الله عدد الحجر و لمدر، لا اله الا الله عدد لمح العیون، لا اله الا الله فی اللیل اذا عسعس و فی الصبح اذا تنفس، لا اله الا الله عدد الریاح فی البراری و الصخور، لا اله الا الله من الیوم الی یوم ینفخ فی الصور ) .

یعنی: لا اله لا الله، به تعداد شبها و روزها.

لا اله الا الله، به تعداد موجهای دریاها.

لا اله الا الله، در حالی كه رحمتش از آنچه كه دیگران جمع می كنند بهتر است.

لا اله الا الله، به تعداد خارها و درختها.

لا اله الا الله، به تعداد موها و كركها.

لا اله الا الله، به تعداد قطره ها و بارانها.

لا اله الا الله، به تعداد سنگها و كلوخها.

لا اله الا الله، به تعداد چشم بر هم زدنها.

لا اله الا الله، در شب آن هنگام كه می گذرد و در صبح آن هنگام كه می درخشد و نور می دهد.

لا اله الا الله، به تعداد بادها در صحراها و صخره ها.

لا اله الا الله، از امروز تا روزی كه در صور دمیده شود .

سپس فرمود:

من قال ذلك فی كل یوم من ایام العشره عشر مرات، اعطاه الله بكل تهلیله درجه فی الجنه من الدر و الیاقوت، ما بین كل درجتین مسیره مائه عام للراكب المسرع، فی كل درجه مدینه فیها قصر من جوهر واحد لا فصل فیها، فی كل مدینه من تلك المدائن من الدور و الحصون و الغرف و البیوت و الفرش و الازواج و السرر و الحور العین و من النمارق و الزرابی و الموائد و الخدم و الانهار و الاشجار و الحلی و الحلل ما لا یصف خلق من الواصفین، فاذا خرج من قبره اضاءت كل شعره منه نورا و ابتدره سبعون الف ملك یمشون امامه و عن یمینه و شماله حتی ینتهی الی باب الجنه، فاذا دخلها قاموا خلفه و هو امامهم حتی ینتهی الی مدینه ظاهرها یاقوت حمراء و باطنها زبرجد خضراء فیها من جمیع اصناف ما خلق الله عزوجل فی الجنه، و اذا انتهوا الیها قالوا: یا ولی الله، هل تدری ما هذه المدینه بما فیها؟ قال: لا، قال: فمن انتم؟ قالوا: نحن الملائكه الذین شهدناك فی الدنیا یوم هللت الله عزوجل بالتهلیل، هذه المدینه بما فیها ثوابا لك، و ابشر بافضل من هذا ثواب الله عزوجل حین تری ما اعد الله لك فی داره دار السلام فی جواره عطاء الله لا ینقطع ابدا .

یعنی: هر كه، این را در هر روز از دهه، ده بار بگوید: خداوند متعال در برابر هر تهلیلش یك درجه در بهشتی از دو یاقوت به او عطا می كند كه فاصله بین هر دو درجه از آن درجات به اندازه مسیری است كه یك سوار كار تیز رو و به مدت صد سال بپیماید، در هر درجه اش شهری است، در آن، شهر، قصری از گوهر یكپارچه ای كه فاصله ای در آن نیست، ساخته شده است. در هر شهر از آن شهرها آنقدر خانه ها، قلعه ها، غرفه ها، اتاقها، فرشها، همسرها، تختها، حورالعین، بالشها، بساطها، سفره ها، خادمها، نهرها، درختها، زیورها و لباسها وجود دارد كه هیچ توصیف كننده ای نتواند آن را به وصف آورد، و چنین فردی وقتی از قبرش خارج شد، هر مویی از موهای بدنش، نوری می دهد، هفتاد هزار ملك در مقابل و سمت راست و سمت چپش به حركت می آیند تا او را به درب بهشت برسانند و وقتی وارد بهشت شد، آنان همه پشت سرش رفته او را در جلوشان قرار می گیرد تا به شهری می رسند كه ظاهرش یاقوت سرخ است و باطنش زبرجد سبز، در این شهر هر آنچه كه خداوند عزیز و جلیل در بهشت خلق فرموده، وجود دارد، وقتی بدان رسیدند می گویند:

ای ولی خدا! آیا می دانی این شهر با محتویاتش چیست؟ می گوید: خیر، شما كیستید؟ می گویند: ما فرشتگانی هستیم كه در دنیا روزی كه خداوند عزیز و جلیل را تهلیل می كردی شاهد تو بودیم، این شهر با محتویاتش، ثواب تو خواهد بود و تو را بشارت نیز بدهیم به برتر از این و آن ثواب خداوند عزیز و جلیل است، هنگامی كه ببینی آنچه را كه خداوند در خانه خودش - كه دار السلام است - برایت در جوارش فراهم كرده، عطایی الهی كه هرگز قطع نخواهد گردید .

10 - روایت شده است كه روزی به ابن درداء گفته شد خانه ات آتش گرفت.

گفت: آتش نگرفت.

مخبر دیگری آمد و گفت: خانه ات آتش گرفت.

گفت: آتش نگرفت.

فرد سومی آمد و باز این جواب را از او شنید. بعد روشن شد كه هر چه دور و بر خانه او بوده آتش گرفته بجز خانه ابن درداء به او گفتند: از كجا این را فهمیدی؟

گفت: شنیدم پیامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم می فرمود:

700 - ( من قال هذه الكلمات صبیحه یومه لم یصبه سوء فیه، و من قالها فی مساء لیلته لم یصبه سوء فیها و قد قلتها وهی هذه: )

اللهم انت ربی لا اله الا انت، علیك توكلت و انت رب العرش العظیم، ولا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم، ما شاء الله كان و ما یشا لم یكن، اعلم ان الله علی كل شی قدیر، و ان الله قد احاط بكل شی ء علما، اللهم انی اعوذ بك من شر نفسی، و من شر قضاء السوء، و من شر كل ذی شر، و من شر الجن والانس، و من شر كل دابه انت اخذ بناصیتها، ان ربی علی صراط مستقیم .

یعنی: هر كس كه این كلمات را صبح هر روز بگوید، در آن روز بدی به او نمی رسد و هر كس كه در ابتدای هر شب آن را بگوید، در آن شب به او بدی نخواهد رسید، من هم آن كلمات را گفتم كه این چنین است: اللهم... با خدایا! تو پروردگار من هستی، معبودی جز تو نیست، بر تو توكل می كنم در حالی كه تو رب عرش عظیمی، هیچ تحول و قوتی جز به واسطه خداوند علی و عظیم نیست، هر چه او بخواهد انجام شده و آنچه را كه او نخواهد انجام نمی گیرد. می دانم كه خداوند بر هر چیزی قادر است و علم او بر هر چیزی احاطه دارد.

بار الها! به تو پناه می برم از شر نفس خود، از شر سرنوشت بد، از شر هر صاحب شر، از شر جن و انس، از شر هر جنبنده ای كه اختیار همه آنها به دست تو است، همانا پروردگار من به صراط مستقیم است .

شفا خواستن به واسطه دعا و نوشتن آن

شفا خواستن به واسطه دعا بر چند قسم است:

اول - دفع امراض كه خود شامل دعاهایی است:

الف - ابو نجران و ابن فضال از یكی از اصحاب ما از امام صادق عليه‌السلام روایت كرده اند كه آن حضرت هنگام مریضی می فرمود:

701 - ( اللهم انك قد غیرت اقواما فقلت: قل ادعوا الذین زعمتم من دونه فلا یملكون كشف الضرع عنكم ولا تحویلا فیا من لا یملك كشف ضری ولا تحویله عنی احد غیرك صل علی محمد واله و اكشف ضری و حوله الی من یدعو معك الها اخر لا اله غیرك ) (245) .

یعنی: خدایا! تو اقوامی را تغییر داده (به مرض و سختی مبتلایشان كردی و) به آنان گفتی: بگو بخوانید غیر از خدا هر كه را گمان دارید كه نه توان بر طرف كردن ضرر را از شما دارند و نه توان دگرگون ساختن آن را. پس ای كسی كه غیر تو كسی توان بر طرف كردن سختی من و برگرداندن آن را ندارد، درود بر محمد و آلش بفرست و سختی مرا برطرف نما و آن را بر كسی بینداز كه به همراه تو معبود دیگری هم دارد كه معبودی جز تو نیست .

ب - یونس بن عبد الله الرحمن از داود بن زید روایت كرده است كه گفت:

در مدینه مرض شدیدی مرا فرا گرفت، این خبر كه خبر كه به حضرت صادق عليه‌السلام رسید برایم نوشت:

702 - ( قد بلغنی علتك فاشتر صاعا من بر ثم استلق علی قفاك و انثره علی صدرك كیف ما انتشر و قل: ) .

یعنی: مرض تو به من رسیده است، یك صاع ( 246 ) گندم خریداری كن و بر پشت بخواب و آن گندمها را بر سینه ات بریز - هر طور ریخته شود - آنگاه بگو:

اللهم انی اسالك باسمك الذی اذا سالك به المضطر كشفت ما به من ضر، و مكنت له فی الارض، و جعلته خلیفتك علی خلقك، ان تصلی علی محمد و اهل بیته و ان تعافینی من علتی.

یعنی: بار خدایا! از تو درخواست می كنم و تو را سوگند می دهم به آن نامت كه اگر انسان مضطری تو را بدان بخواند، ضرر را از او دفع می نمایی و بر زمین، جایگاه مناسبی به او می دهی و جانشین خود در زمینش می نمایی، بر محمد و خاندانش درود بفرست و مرا از مرضم عافیت ببخشای.

( ثم استو جالسا و اجمع البر من حولك و قل مثل ذلك و اقسمه مدا مدا لكل مسكین و قل مثل ذلك ) .

یعنی: آنگاه بنشین و گندمها را از اطراف خود جمع نما و همان را دوباره، بگو بعد آن را ده سیر ده سیر تقسیم كن و به هر مسكینی بده و همان دعا را مجددا بگو .

داوود گوید: من این را گفتم، گویا از عمال ( 247 ) رهایی یافتم و افراد دیگر نیز آن را گفتند و از آن بهره بردند.

ج - (دعای ذیل:)

703 - ( بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین، حسبنا الله و نعم الوكیل، تبارك الله احسن الخالقین، لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم ) .

یعنی: به نام خداوند رحمان و رحیم، سپاس مخصوص خدایی است كه پروردگار عالمین است، خدا ما را كافی است و خوب وكیلی است، تبریك باد بر خدا كه بهترین خلق كننده است، هیچ تحول و نیرویی جز به واسطه خداوند علی و عظیم وجود ندارد .

این دعا را چهل مرتبه بعد از نماز صبح بخواند و بر محل درد بكشد كه هر چه باشد خصوصا شكافتگی و پارگی، به اذن خداوند متعال خوب خواهد شد كه این عمل انجام گردید و از آن بهره ها برده شد.

د - یونسی بن عمار گوید : به حضرت صادق عليه‌السلام عرض كردم فدایت شوم! مردم گمان می كنند این چیزی كه در چهره ام ظاهر گردیده، خداوند متعال بنده ای را كه به او حاجتی دارد، بدان مبتلا نمی سازد، فرمود:

704 - ( قد كان مومن آل فرعون مكنع الاصابع و كان یقول هكذا و یمد یده و یقول: یا قوم اتبعوا المرسلین ) ( 248 ) .

یعنی: آن مرد مومن از آل فرعون، انگشتانش بریده بود، دست خود را می كشید و می گفت: ای مردم! از انبیا تبعیت كنید .

سپس فرمود:

اذا كان الثلث الاخیر من اللیل فی اوله فتوضا و قم الی صلائك التی تصلیها فاذا كنت فی السجده الاخیره من الركعتینن الاولیین فقل و انت ساجد: یا علی، یا عظیم، یا رحمن، یا رحیم، یا سامع الدعوات، یا معطی الخیرات، صل علی محمد و ال محمد و اعطنی من خیر الدنیا ولاخره ما انت اهله، و اصرف عنی من شر الدنیا و الاخره ما انت اهله، و اذهب عنی هذا الوجع فانه قد اغاظنی و احزننی، والح فی الدعاء .

یعنی: در ابتدای یك سوم آخر شب، وضو بساز و به نمازت بایست، به آخرین سجده از دو ركعت اول كه رسیدی در حال سجده بگو: یا علی یا عظیم... ای بلند مرتبه! ای با عظمت! ای رحمان! ای رحیم! ای شنونده دعاها! و ای بخشنده خیرها! بر محمد و آل محمد درود فرست و از خیر دنیا و آخرت آنچه خودت سزاوار آنی به من عطا فرما و از شر دنیا و آخرت نیز آنچنان كه خودت سزاوار آنی از من دور بگردان و این درد را هم از من بردار كه مرا خشمگین ساخته و ناراحت كرده است. باید در دعایت مصر باشی.

یونس بن عمار گوید: هنوز به كوفه نرسیده بودم كه خداوند متعال تمام آن را از من برداشت.

ه - داود بن زربی از حضرت صادق عليه‌السلام روایت كرده است كه فرمود:

705 - ( تضع یدك علی الموضع الذی فیه الوجع و تقول ثلاث مرات: الله، الله، الله ربی حقا لا اشرك به شیئا، اللهم انت لها ولكل عظیمه ففرقها عنی ) .

یعنی: دست خود را بر محلی كه درد در آن است بگذار و سه بار بگو: الله! الله! الله خدا! خدا پروردگار حقیقی من است! كه چیزی را شریكش قرار نمی دهم، خدایا! برای این كار و هر كار بزرگی، تو ملجا و پناهی، پس آن را از من جدا نما .

و مفضل از حضرت صادق عليه‌السلام روایت كرده است كه فرمود:

706 - ( قل للاوجاع: بسم الله و بالله كم من نعمه لله فی عرق ساكن و غیر ساكن علی عبد شاكر و غیر شاكر. و تاخذ بلحیتك الیمنی بعد الصلاه المفروضه و تقول: اللهم فرج عنی كربتی، و عجل عافیتی، و اكشف ضری ثلاث مرات و احرص ان یكون ذلك مع بكاء و دموع ) .

یعنی: برای دردها بگو: بسم الله و بالله به نام خدا و بیاوری او چه بسا نعمتی كه در رگهای ساكن و غیر ساكن بنده شاكر موجود است!. و بعد از نماز واجب، محاسنت را با دست راست خود بگیر و سه مرتبه بگو: اللهم... خدایا! اندوه را از من بر طرف سا و در سلامتی ام عجله بفرما و سختی ام را بر طرف نما.

و سعی كن این كار تو با گریه و اشك همراه باشد .

ز - ابو حمزه گوید در زانویم دردی عارضم شد آن را به حضرت باقر عليه‌السلام عرضه داشتم، فرمود:

707 - ( اذا انت صلیت فقل: یا اجود من اعطی، و یا خیر من سئل و یا ارحم من استرحم، ارحم ضعفی و قله حیلتی و اعفنی من وجعی ) .

یعنی: وقتی نماز گزاردی بگو: یا اجود... ای بخشنده ترین عطا كننده! ای بهترین درخواست شونده! و ای رحیم ترین كسی كه از او طلب رحمت می شود! بر ضعف و بیچارگی من رحم كن و مرا از دردم معاف فرما .

ابو حمزهگوید: این را گفتم و عافیت یافتم.

ح - امام باقر عليه‌السلام فرمود:

708 - ( مرض علی عليه‌السلام فاتاه رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فقال له: قل: اللهم این سالك تعجیل عافیتك، او صبرا علی بلیتك، او خروجا الی رحمتك. )

یعنی: علی عليه‌السلام مریض شد، رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نزدش آمده فرمود بگو: بارالها! یا عافیتت را تسریع گردان، یا به من صبر در بلایت را عنایت كن و یا روح مرا به سوی جوار رحمتت خارج فرما .

ط - ابراهیم بن عبد الحمید از مردی نقل كرده است كه گفت: به حضرت صادق عليه‌السلام وارد شدم و از دردی كه داشتم به حضرت شكایت بردم، فرمود:

709 - ( قل: بسم الله، ثم امسح یدك علیه ثم قل: اعوذ بعزه الله، و اعوذ بقدره الله، و اعوذ برحمه الله، و اعوذ بجلال الله، و اعوذ بعظمه الله، واعوذ بجمع الله، و اعوذ برسول الله، و اعوذ باسماء الله، من شر ما احذر و من شر ما اخاف علی نفسسی، تقولها سبع مرات ) .

یعنی: بگو بسم الله، آنگاه دست را بر آن بكش و سپس هفت مرتبه بگو: اعوذ پناه می برم به عزت خدا! پناه می برم به قدرت خدا! پناه می برم به رحمت خدا! پناه می برم به جلال خدا! پناه می برم به عظمت خدا! پناه می برم به جمع خدا! پناه می برم به رسول خدا! و پناه می برم به اسمهای خدا از شر هر چه از آن حذر دارم و از شر هر چه كه از آن بر خود بیمناكم! .

آن مرد گوید: این كار را كردم و درد از من رخت بربست.

ی - ابراهیم بن اسرائیل از حضرت رضا عليه‌السلام نقل كرده است كه فرمود:

710 - ( خرج بجاریه لنا خنازیر فی عنقها فاتانی ات فقال لی: یا علی، قل لها فلتقل: یا رووف، یا رحیم، یا رب، یا سیدی، قال: فقالته فاذهب الله عنها. قال: و قال: هذا الدعاء الذی دعا به جعفر بن سلیمان ) .

یعنی: در گردن كنیزی از كنیزان ما غده هایی پدیدار شد، ندایی غیبی به سوی من آمد و گفت: ای علی! به آن كنیز بگو كه بگوید: یا رئوف! یا رحیم! یا رب! یا سیدی! كنیز این را گفت و خداوند سبحان نیز آن مرض را از دفع كرد.

آنگاه فرمود: این همان دعایی است كه جعفر بن سلیمان، خدا را بدان می خواند .

دوم - دعاهایی كه به واسطه اندوهها و سختیها دفع می گردند:

الف - ابن مسكان از ابی حمزه روایت كرده است كه حضرت باقر عليه‌السلام به او فرمود:

711 - ( یا ابا حمزه، ما لك اذا انابك امر تخافه الا تتوجه الی بعض زوایا بیتك یعنی القبله فتصلی ركعتین ثم تقول: یا ابصر الناظرین، و یا اسمع السامعین، و یا اسرع الحاسبین، و یا ارحم الراحمین، سبعین مره كلما دعوت الله مره بهذه الكلمات سل حاجتك ) .

یعنی: ای ابا حمزه! چه می شود كه هرگاه امر هراسناكی به تو رسید، به طرف گوشه ای از اتاق - یعنی به سوی قبله - نمی روی تا دو ركعت نماز بگزاری و سپس هفتاد مرتبه بگویی: یا ابصر الناظرین... ای بیننده ترین نظر كننده ها! ای شنونده ترین شنونده ها ها! ای سریعترین حسابرسها! و ای با رحمت ترین رحیمان! هر بار كه با این كلمات، دعا كردی، حاجت خود را درخواست نما .

ب - از حضرت باقر عليه‌السلام روایت شده است كه فرمود:

712 - مردی كه شیبه هذلی گفته می شد، نزد پیامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آمد و عرضه داشت:

ای رسول خدا! من پیر مرد كهنسالی و نیروی كار ندارم، تا كنون خود را به نماز و روزه و حج و جهاد، عادت داده بودم، كلامی به من بیاموز كه خداوند متعال به واسطه آن به من نفع برساند و سبك هم باشد، ای رسول خدا!

پیامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: دوباره بگو.

آن مرد سه مرتبه این را گفت. رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: هیچ درخت و كلوخی در گرد تو نیست مگر آنكه از باب رحمت بر تو گریه كرده است، هرگاه نماز صبح را گزاردی بگو: سبحان الله العظیم و بحمده ولا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم كه خداوند و جلیل به واسطه آن تو را از كوری و دیوانگی و جذام و فقر و ضعف، معاف می دارد.

آن مرد گفت: یا رسول الله! این برای دنیا، برای آخرت چه؟ فرمود: بعد از هر نمازی می گویی: اللهم اهدنی من عندك، و افض علی من فضلك، و انشر علی من رحمتك، و انزل علی من بركاتك.

یعنی: خدایا! مرا از جانب خودت هدایت نماز و از بخشش مخصوصت برمن افاضه فرما و رحمتت را بر من بگشای و بركاتت را بر من نازل فرما) .

آن مرد این دستور را گرفت و بر آن مداومت نمود، فردی به ابن عباسگفت: این رفیقت چه محكم این دستور را گرفت.

رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: اگر این مرد بتواند این عمل را در قیامت با خود بیاورد و عمدا آن را ترك نكند، هشت درب بهشت بر رویش گشوده خواهد شد به طوری كه از هر كدام بخواهد می تواند داخل گردد .

ج - شیخ كلینی از حضرت صادق عليه‌السلام نقل كرده است كه فرمود:

713 - ( كان من دعاء ابی عليه‌السلام فی امر یحدث: اللهم صل علی محمد و ال محمد و اغفر لی، و ارحمنی، و زك عملی، و یسر منقلبی، و اهد قلبی، و امن خوف، و عافنی فی عمری كله، و ثبت حجتی، و اغسل خطایای، و بیض وجهی، و اعصمنی فی دینی، و سهل مطلبی، و وسع علی فی رزقی، فانی ضعیف، و تجاوز عن سیی ء ما عندی بحسن ما عندك، ولا تفجعنی بنفسی، ولا تفجع بی حمیمی ) .

وهب لی یا الهی لحظه من لحظاتك تكشف بها ما به ابتلیتنی و تردنی بها الی احسن عاداتك عندی، فقد ضعف قوتی، و قلت حیلتی، و انقطع من خلقك رجائی، ولم یبق لی الا رجاوك و توكلی علیك، و قدرتك یا رب علی ان ترحمنی و تعافینی كقدرتك علی ان تعذبنی و تبتلینی، الهی ذكر عوائدك یونسنی، و الرجاء لا نعامك یقوینی، و لم اخل من نعمتك منذ خلقتنی، فانت ربی و سیدی، و مفزعی و ملبحئی، و الحافظ و الذاب عنی، و الرحیم بی، و المتكفل برزقی، و عن قضائك و قدرك كلما قدرت لی فلیكن سیدی و مولای فیما قضیت و قدرت و حتمت تعجیل خلاصی مما انا فیه جمیعه و العافیه فانی لا اجد لدفع ذلك احدا غیرك، ولا اعتمد فیه الا علیك، فكن یا ذا الجلال والا كرام عند حسن ظنی بك و رجائی لك، و ارحم تضرعی و استكانتی و ضعف ركنی و امنن بذلك علی و علی كل داع دعاك یا ارحم الراحمین، و صلی الله علی محمد واله اجمعین .

یعنی: از دعاهای هنگام پدید آمدن حادثه این بود: اللهم... خدایا! بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا بیامرز و رحمت كن، عملم را پاك نما و بازگشتم از آسان گردان، قلبم را هدایت كن و ترسم را به ایمن مبدل فرما، در تمام عمرم به من عافیت عطا كن و حجت و دلیلم را پا برجا قرار ده ( 249 ) خطاهایم را بشوی، چهره ام را (در قیامت) سفید گردان، مرا در دینم حفظ فرما در دینم حفظ فرما و كارم را آسان بگردان، روزی ام را گشایش ده كه من ضعیفم و از بدیهای من به خوبی خودت در گذر، با دستم، نه بر سر خودم مصیبت وارد كن و نه بر سر فامیلم.

ای معبود من! گوشه چشمی به من نظر كن تا با آن، بلاهایت را از من بر طرف سازی و به واسطه آن، مرا به سوی بهترین عادتها بكشانی. نیرویم ضعیف و چاره ام اندك گشته است، از تمام خلق تو امیدم قطع گردید. پروردگار من! تنها امید به تو و توكل بر تو و قدرتت برایم باقی مانده كه بر من رحم كنی و معافم گردانی، همچنانكه قدرت بر عذاب و مبتلا كردن من داری.

بار خدایا! یاد آوری نیكیهای تو، مانوسم می كند و امید به نعمت دادنت، تقویتم می نماید كه از ابتدای خلقتم، لحظه ای از نعمت تو خالی نبوده ام. تو پروردگار من، آقای من، دادرس من، پناهگاه من، حافظ من، مدافع من، رحیم بر من و كفیل روزی من هستی.

هر آنچه بر من مقدر كردی، از قضا و قدر تو سرچشمه می گیرد، بنابر این، ای آقا و مولای من! تعجیل در رهایی - از تمام آنچه در آنم - و عافیت را در قضا و قدر حتمی قرارده كه من برای دفع آن، كسی جز تو را نمی یابم و بر كسی جز تو تكیه نمی كنم، ای صاحب جلال و كرامت! با من بر اساس خوش گمانی و امیدم، رفتار نما و بر زاری و زمینگیری و سستی ام رحم كن و با این كارت بر من و بر هر كس كه تو را می خواند، منت بگذاری ارحم الراحمین! درود خدا بر محمد و تمام خاندانش باد .

د - عاصم بن حمید از اسماء روایت می كند كه گفت: رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

714 - ( من اصابه هم او غم او كرب او بلاء او لاواء فلیقل: الله ربی لا اشرك به شیئا، توكلت علی الحی الذی یموت ) .

یعنی: هر كه اندوه یا غم یا سختی یا بلاء یا دشواری به او رسیده بگوید: الله پروردگار من است، چیزی را شریك او قرار نمی دهم، توكل می كنم بر زنده ای كه نمی میرد .

ه - هشام بن سالم از حضرت صادق عليه‌السلام رواست كرده است فرمود:

715 - ( اذا نزلت برجل نازله او شدیده او كربه امر فلیكشف عن ركبتیه و ذراعیه ولیلصقهما بالارض و لیلصق جوجوه بالارض ثم لیدع بحاجته و هو ساجد ) .

یعنی: هر گاه به كسی بلایی یا اندوهی یا چیز سختی رسید، دو زانو و دو ساعد خود را برهنه سازد و آنها را به زمین بچسباند و نیز سینه اش را هم بر زمین چسبانیده در حال سجده دعا كند و حاجتش را بطلبد .

و - جهت طلب روزی از حضرت صادق عليه‌السلام روایت شده است كه (بگوید):

716 - ( یا الله، یا الله، یا الله، اسالك یحق من حقه علیك عظیم ان تصلی علی محمد واله و ان ترزقنی العمل بما علمتنی من معرفه حقك، و ان تبسط علی ما حظرت من رزقك ) .

یعنی: خدایا! خدایا! خدایا! از تو طلب می كنم و به كسی كه حق بزرگی بر تو دارد سوگندت می دهم كه بر محمد و آلش درود بفرستی و كاری را روزی من كنی كه بر اساس شناخت حق تو باشد - كه خودت آن را به من تعلیم نمودی - و آن روزی را كه از من بازش داشتی بر من بگسترانی.

ز - سعید بن زید گوید ، حضرت كاظم عليه‌السلام فرمود:

717 - ( اذا صلیت المغرب فلا تبسط رجلك ولا تكلم احدا حتی تقول مائه مره: بسم الله الرحمن الرحیم ولا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم مائه مره فی المغرب و مائه مره فی الغداه، فمن قالها دفع عنه مائه من انواع البلاء ادنی نوع منها البرص و الجذام والشیطان و السلطان ) .

یعنی: وقتی نماز مغرب را گزاردی پایت را دراز مكن و با كسی سخن مگو تا صد بار بگویی: بسم الله الرحمن الرحیم ولا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.

صد بار مغرب و صد بار صبح كه هر كس آن را بگوید: صد بلا از هر نوعش از او دفع می گردد كه كمترین آنها پیسی ( 250 ) و جذام و شیطان و پادشاه است .

ح - برای دفع كردن عاقبت خوابهای ناگوار بعد از آنكه از آن خواب بیدار شدی بلا فاصله به سجده برو و هر قدر می توانی خدا ثنا كن، سپس بر محمد و آلش صلوات بفرست و به سوی خداوند منان ناله كن و از او بخواه كه آن را از تو دفع كند و از عاقبتش تو را در سلامت بدارد كه به فضل و رحمت الهی اثری برای آن خواب نخواهی دید.

ط - ابو قتاده حرث بن ربعی گوید : شنیدم رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم می فرماید:

718 - ( الرویا الصالحه من الله، فاذا رای احدكم ما یحب فلا یحدث بها الا من یحب، و اذا رای رویا مكروهه فلیتفل عن یساره و لیتعوذ من شر الشیطان و شرها، ولا یحدث بها احد فانها لن تضره ) .

یعنی: خوابهای نیك از جانب خداست، پس هر گاه كسی خواب محبوبی دید آن را باز گو نكند مگر برای انسان محبوبی و اگر خواب بدی دید از جانب چپش آب دهانی بیندازد و از شر شیطان و شر آن خواب، به خدا پناه ببرد و آن را برای كسی نقل نكند كه ضرری به او نخواهد رساند .

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

719 - ( الرویا الصالحه من الله و الحلم من الشیطان ) .

یعنی: خواب نیك از خدا و احتلام از شیطان است.

و نیز نقل شده است كه فرمود:

720 - ( الرویا الحسنه من الرجل الصالح جزء من سته و اربعین جزء من النبوه ) .

یعنی: خواب نیك از مرد صالح یك قسمت از چهل و شش قسمت نبوت است .

ی - از اهل بیت عليهم‌السلام روایت است كه فرمودند:

721 - ( اذا رای احد الرویا المكروهه فلیتحول عن شقه الذی كان علیه و لیقل: انما النجوی من الشیطان لیحزن الذین امنوا و لیس بضارهم شیئا الا باذن الله و اعوذ بالله بما عاذت به الملائكه المقربون، و انبیاوه المرسلون، والائمه الراشدون المهدیون تو عباده الصالحون، من شر ما رایت، و من شر رویای ان تضرنی فی دینی او دنیای، و من الشیطان الرجیم ) (251)

یعنی: هرگاه یكی از شما خواب ناگواری دید از آن پهلو كه بر آن خوابیده بود بر گردد و بگوید: نجوا از شیطان است تا مومنین را اندوهناك كند ولی - به اذن خدا - هیچ ضرری به آنان نمی تواند برساند. با آنچه ملائكه مقرب و انبیای فرستاده شده و ائمه راهنمائی و هدایت گردیده، و بندگان صالح با آن پناه بردند، به خدا پناه می برم از شر آنچه و از شر خوابم - كه در دینم یا دنیایم ضرری وارد كند - و از شر شیطان رجیم .

ك - علی بن مهزیار گوید: محمد بن حمزه علوی برای من نوشت كه من برای امام باقر عليه‌السلام نامه ای بنویسم و آموزش دعایی را بخواهم كه با آن، امید گره گشایی برود (این كار را كردم و) حضرت در پاسخ؛ برایم مرقوم فرمودند:

722 - ( اما ما سالك محمد بن حمزه العلوی من تعلیم دعاء یوجو به الفرج فقل له یلزم: یا من یكفی من كل شی ء ولا یكفی منه شی ء اكفنی ما اهمنی فانی ارجو ان یكفی ماهو فیه من الغم ان شاء الله تعالی ) .

یعنی: اما آن دعایی كه محمد بن حمزه علوی خواسته بود تا به آن، امید گره گشایی برود، به او بگو بر این دعا مداومت كند:

ای كسی كه از هر چیزی ما را كفایت می كنی و چیزی ما را از تو كفایت نمی كند، پس كار مهم مرا بر عهده گیر و كفایت كننده اش باش. امیدوارم كه ان شاء الله خداوند متعال، اندوهش را بر طرف نماید .

ل - شیخ صدوق گوید پدرم از پدرش از امیر المومنین عليه‌السلام روایت كرده است كه فرمود:

723 - ( رایت الخضر فی المنام قبل البدر بلیله فقلت له: علمنی شیئا انصر به علی الاعداء. فقال: یا هو، یا من لا هو الا هو، فلما اصبحت قصصتها علی رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فقال: یا علی، علمت الاسم الا عظم، فكان علی لسانی فی یوم بدر ) .

یعنی: یك شب قبل از واقعه بدر، حضرت خضر را در خواب دیدم، به او گفتم: چیزی به من بیاموز كه با آن بر دشمنان پیروز گردم، گفت بگو: یا هو، یا من لا هو الا هو، چون صبح شد آن را برای رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بازگو كردم، فرمود: ای علی! اسم اعظم را آموختی ( 252 ) ، لذا این ذكر در روز بدر بر زبان من بود .

و نیز روایت شده است كه از امیر المومنین عليه‌السلام وقتی از قرائت قل هو الله احد فارغ می شد، می فرمودند:

724 - ( یا هو، یا من لا هو الا هو، اغفرلی و انصرنی علی القوم الكافرین ) .

یعنی: ای همان (مطلوب حقیقتی ما! ای كسی كه مطلوبی جز او نیست، مرا بیامرز و بر گروه كافر، یاریم فرما .

و نیز آن حضرت همین را در جنگ صفین می گفت و دشمن را كنار می زد.

سوم - پناه بردن (به خدا):

الف - عبد الله بن یحیی كاهلی گوید : حضرت صادق عليه‌السلام فرمود:

725 - ( اذا لقیت السبع فاقرا فی وجهه ایه الكرسی و قل: عزمت علیك بعزیمه الله و عزیمه محمد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و عزیمه سلیمان بن داود و عزیمه امیر المومنین و الائمه من بعده، فانه ینصرف عنك ان شاء الله ) .

یعنی: وقتی حیوان درنده ای را دیدی، در برابرش آیه الكرسی ( 253 ) را بخوان و بگو: نفرینت می كنم به نفرین خدا و نفرین محمد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و نفرین سلیمان بن داود و نفرین امیر المومنین و ائمه بعد از او. ان شاء الله آن حیوان از تو منصرف خواهد شد .

كاهلی گوید: بیرون آمدم، ناگاه درنده ای را دیدم كه معترضم گردیده، نفرینش كردم كه مبادا راه را بر ما ببندد و به ما آزار رساند، ناگهان دیدم سركش را پایین آورده بین دو پایش قرار داد و پشت كرد و از راه برگشت.

عبد الله بن سناناز حضرت صادق عليه‌السلام روایت كرده است كه فرمود:

726 - ( قال امیر المومنین عليه‌السلام : اذا لقیت السبع فقل: اعوذ برب دانیال والجب من شر كل اسد مستاسد ) .

یعنی: امیر المومنین عليه‌السلام فرمود: هرگاه حیوان درنده ای را دیدی بگو: پناه می برم به پروردگار دانیال و چاه از شر هر شیر درنده ای ( 254 ) .

ب - حضرت صادق عليه‌السلام فرمود:

727 - ( الا اعلمك كلمات؟ اذا وقعت فی ورطه فقل: بسم الله الرحمن الرحیم لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم، فان الله یصرف بها عنك ما یشاء من انواع البلاء ) .

یعنی: آیا برای هنگامی كه در نابودی و هلاكتی افتادی كه راه نجاتی از آن نیست، كلماتی به تو بیاموزم؟ پس بگو: بسم الله الرحمن الرحیم لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم، كه خداوند به واسطه آن، هر نوع بلائی را كه بخواهد از تو دفع می كند .

ج - شیخ كلینی گوید : در یكی از جنگها مسلمانان به رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شكایت كردند كه ككها آنها را می آزارند، فرمود:

728 - ( اذا اخذ احدكم مضجعه فلیقل: ایها الاسود الوثاب الذی لا یبالی غلقا ولا بابا عزمت علیكم بام الكتاب الا توذونی و اصحابی الی ان یذهب اللیل یجی ء الصبح بما جاء ) .

یعنی: هر یك از شما كه خواست به خوابگاه برود، بگوید: ای سیاه جست و خیز كننده! ای كه نه به قفل توجه داری و نه به در! با ام الكتاب بر تو نفرین می كنم كه من و یاران مرا نیازاری تا شب برود و صبح بیاید .

راوی گوید: ولی آنچه را كه ما می دانیم این است كه به جای: الی ان یذهب اللیل... آمده: الی ان یووب الصبح بما ابیعنی تا صبح آنچه را كه می خواهد بیاورد.

د - شیخ كلینی گوید : محمد بن هارونبرای حضرت باقر عليه‌السلام نوشت تا برای بادی كه به كودكان عارض می شود، دعایی به او بیاموزد، حضرت با خط خود نوشتند:

729 - ( الله اكبر اشهد ان محمدا رسول الله، الله اكبر لا اله الا الله ولا رب لی الا الله له الملك وله الحمد لا شریك له سبحان الله ما شاء الله كان و ما لم یشا لم یكن ) .

اللهم یا ذا الجلال ولاكرام، رب موسی و عیسی و ابراهیم الذی و فی اله ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب والا سباط، لا اله الا انت سبحانك مع ما عدد من ایاتك و بعظمتك و بما سالك به النبیون و بانك رب الناس كنت قبل كل شی ء و انت بعد كل شی ء اسالك بكلماتك التی تمسك السماء ان تقع علی الارض الا باذنك و بكلماتك التی تحیی الموتی ان تجیر عبدك فلانا ( 255 ) من شر ما ینزل من السماء و ما یعرج فیها، و ما یخرج من الارض و ما یلج فیها، والسلام علی المرسلین، و الحمد لله رب العالمین .

یعنی: خدا بزرگتر است، شهادت می دهم كه محمد فرستاده خداست، خدا بزرگتر است، معبودی جز الله نیست، پروردگاری برایم جز الله نیست كه حكومت و ستایش برای اوست، شریكی ندارد، منزه است خدا، هر آنچه او بخواهد، می شود و هر آنچه نخواهد، نمی شود.

بار خدایا! ای صاحب جلال و كرامت! ای پروردگار موسی و عیسی، و ابراهیمی كه به وعده اش وفا كرد! ای معبود ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب و نوادگانش! معبودی جز تو نیست، تو منزهی با آن آیاتی كه بر شمردی.

به عظمت تو سوگند! و به آنچه انبیا تو را بدان می خواندند و به اینكه تو پروردگار مردمی، قبل از هر چیز تو بودی و بعد از هر چیزی تو هستی، به كلماتی كه آسمان را نگاه داشتی تا بر زمین قرار نگیرد - مگر به اذن تو - و به كلماتی كه مردگان را زنده می كنی، قسمت می دهم و از تو می خواهم كه بنده ات فلانی را از شر آنچه از آسمان فرود می آید و به آن عروج می كند نیز از شر آنچه از زمین خارج می شود و در آن فرو می رود، نجات بدهی. درود بر پیامبران و ستایش خدایی راست كه رب العالمین است.

ه - و نیز از آن حضرت به خاطر شریفش رسیده است:

730 - ( بسم الله و بالله والی الله و كما شاء الله و بعزه الله و جبروت االله و قدره الله و ملكوت الله، هذا الكتاب اجعله یا الله یا الله شفاء لفلان بن فلان عبدك و ابن امتك عبد الله صلی الله علی رسول الله ) (256) .

یعنی: به نام خدا و به یاری او، به سوی او و آنچنان كه او بخواهد، به عزت خدا و جبروت خدا و قدرت خدا و ملكوت خدا. خدایا! این نوشته را برای فلان، فرزند فلانی شفا قرار ده (او كه پدرش) بنده تو، مادرش كنیز تو و خودش بنده خداست، درود بر رسول خدا .

و - امیر المؤمنین عليه‌السلام فرمود:

731 - ( رقی النبی صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم حسنا و حسینا فقال: اعیذكما بكلمات الله التامه و اسمائه الحسنی عامه من شر السامه و الهامه، و من شر عین لامه، و من شر حاسد اذا حسد، ثم التفت الینا فقال: هكذا كان یعوذ ابراهیم اسحاق و اسماعیل ) .

یعنی: پیامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم برای حسن و حسین دعا كرد و فرمود: شما را در پناه كلمات تامه الهی و اسمای نیكویش قرار می دهم از شر هر چیز زهر دار و حیوانات و حشرات سمی، از شر چشم بد و از شر هر حسد كننده هنگام حسادتش. آنگاه رو به ما كرد و فرمود: اینگونه ابراهیم برای اسحاق و اسماعیل دعا می كرد و پناهشان می داد .

ز - از حضرت امام باقر عليه‌السلام نقل است كه فرمود:

732 - ( من قال: لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم، دفع الله بها عنه سبعین نوعا من انواع البلاء ایسرها الجنون، و من خرج من بیته فقال: بسم الله الرحمن الرحیم، قال له الملكان: هدیت، و اذا قال: لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم، قالا له: وقیت، و اذا قال: توكلت علی الله، قالا له: كیفت، فیقول الشیطان: كیف اصنع بمن هدی و وقی و كفی؟ ) .

یعنی: هر كس كه بگوید: لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم، خداوند متعال به واسطه آن هفتاد نوع از انواع بلا را از او دفع می نماید كه ساده ترینش، جنون است. هر كس كه از خانه اش خارج شو و بسم الله الرحمن الرحیم بگوید، دو فرشته به او می گویند هدایت شدی. و هر گاه بگوید: لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم، به او می گویند: نگاه داشته شدی. و هر گاه بگوید: توكلت علی الله، به او می گویند كفایت شدی. در اینجا شیطان می گوید: چكار كنم با كسی كه هدایت گردید، نگاه داشته و كفایت شد .

ح - ابو حمزه گوید: از حضرت باقر عليه‌السلام اجازه دیدار خواستم، به طرفم بیرون آمد در حالی كه دو لبش حركت می كرد، عرض كردم: چه می گفتی؟ فرمود: آیا متوجه شدی ای ثمالی؟ گفتم: فدایت شوم! آری، فرمود:

733 - ( انی والله تكلمت بكلام ما تكلم به احد الا كفاه الله ما اهمه من امر دنیاه و اخرته ) .

یعنی: من كلامی را گفتم كه احدی آن را نگفته مگر آنكه خداوند متعال كارهای مهمش را - اعم از دنیایی و اخروی - بر عهده گرفت..

گفتم: مرا از آن با خبر كن.

فرمود: بلی، سپس فرمود:

( من قال حین یخرج من منزله: بسم الله، حسبی الله، توكلت علی الله، اللهم انی اسالك خیر اموری كلها، و اعوذ بك من خزی الدنیا و عذاب الاخره، كفاه الله ما اهمه من امر دنیاه و اخرته ) .

یعنی: كسی كه هنگام خروج از منزلش بگوید: به نام خدا، خدا مرا بس است، بر او توكل می كنم، بار الها! من از تو همه خیرهایم را می طلبم و از خواری دنیا و عذاب آخرت به تو پناه می برم، خداوند متعال مهمات دنیایی و اخروی چنین شخصی را بر عهده می گیرد .

ط - امیر المؤمنین عليه‌السلام فرمود:

734 - ( اذا اراد احدكم النووم فلا یضعن جنبه حتی یقول: اعیذ نفسی و دینی و اهلی و ولدی و خواتیم عملی و ما رزقنی ربی و ما خولنی بعزه الله و عظمه الله و جبروت الله و سلطان و رحمه الله و رافه الله و غفران الله و قوه الله و قدره الله و جلال الله وبصنع الله و اركان الله و بجمع الله، و برسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و قدره الله علی ما یشاء، من شر السامه و الهامه، ومن شر الجن و الانس، و من شر كل ما دب علی الارض و ما یخرج منها، و من شر ما ینزل من السماء و ما یعرج فیها و من شر كل دابه ربی اخذ بناصیتها، ان ربی علی صراط مستقیم، و هو علی كل شی قدیر ولا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم ) .

فان رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم كان یعوذ الحسن و الحسین بذلك، و بذلك امر رسول الله .

یعنی: هرگاه یكی از شما خواست بخوابد، پهلویش را بر زمین نگذارد مكر اینكه بگوید: اعیذ نفسی... پناه می دهم خودم و دینم و خانوده ام و فرزندانم و پایان كارم و روزیهایی كه پروردگارم به من داده و آنچه به من بخشیده را به عزت خدا و عظمت خدا و جبروت خدا و سلطنتت خدا و رحمت خدا و رافت خدا و مغفرت خدا و قوت خدا و قدرت خدا و جلال خدا و صنعت خدا و اركان خدا و جمع خدا و رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و قدرت خدا بر هر چه بخواهد از شر هر چیز زهردار و حیوان سمی و از شر جن و انس و از شر هر چه بر زمین می جنبد و هر چه از آن خارج می شود، و از شر آنچه از آسمان فرود می آید و آنچه بدان بالا می رود. و از شر هر جنبنده ای كه زمام اختیارش به دست اوست كه همانا پروردگار من بر صراط مستقیم است، و همو بر هر چیز قادر می باشد و هیچ دگرگونی و نیروی جز به واسطه خداوند علی و عظیم نیست. همانا رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اینگونه حسن و حسین را دعا می كرد و به همین نیز دستور داده است .

ی - از امیر المؤمنین عليه‌السلام نقل است كه فرمود:

735 - ( اذا اراد احدكم النوم فلیضع یده الیمنی تحت خده الایمن و لیقل: بسم الله وضعت جنبی لله علی مله ابراهیم و دین محمد و ولایه من افترض الله طاعته، ما شاء الله كان، و ما لم یشا لم یكن ) .

( فمن قال ذلك عند منامه حفظ من اللص المغیر و الهدم، و تستعفر له الملائكه ) .

یعنی: هرگاه یكی از شما اراده خوابیدن كرد، دست راستش را زیر گونه راستش قرار بگوید: به نام خدا، پهلویم را برای خدا و بنابر آئین و دین محمد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و سر پرستی كسی كه خداوند، طاعتش را واجب فرمود، بر زمین قرار دادم كه هر چه او بخواهد شدنی است و هر چه نخواهد نا شدنی می باشد. هر كسی، كه این را هنگام خوابش بگوید، از دزد غارتگر و نابودی و ریختن ساختمان، حفظ گشته، ملائكه برایش استغفاری می كنند .

ك - ابو بصیر از حضرت باقر عليه‌السلام روایت كرده است كه فرمود:

736 - ( من قال حین یخرج من باب داره: اعوذ بما عاذت به ملائكه الله، و من شر هذا الیوم الجدید الذی اذا غابت شمسه لم یعد، و من شر نفسی، و من شر غیری، و من شر الشیطان، و من شر من نصبه لا ولیاء الله، و من شر الجن و الانس، و من شر السباع و الهوام، و من شر ركوب المحارم كلها، اجیر نفسی بالله و من كل سوء، غفر الله له، و تاب علیه، و كفاه المهم و حجزه عن السوء، و عصمه من الشر ) .

یعنی: هر كس كه هنگام خروج از خانه اش بگوید: پناه می برم به آنچه ملائكه خدا بدان پناه بردند از شر این روز جدیدی كه اگر خورشیدش پنهان شود دیگری بر نخواهد گشت و از شر نفسم و از شر دیگران و از شر شیطان و از شر كسی كه با اولیای خدا دشمنی كند و از شر جنها و انسانها و از شر درندگان و حیوانات زهردار و از شر تسلط تمامی خطرها، پناه می دهم خودم را به خدا از هر چیز بدی، خداوند چنین فردی را می آمرزد و رحمتش را بر او بر می گرداند و كارهای مهمش را بر عهده می گیرد و او را از بدی حفظ می كند و از شر، نگاه می دارد .


16

17

18

19

20

21

22

23