ازدواج با بيگانگان

ازدواج با بيگانگان0%

ازدواج با بيگانگان نویسنده:
گروه: علم فقه

ازدواج با بيگانگان

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: محمد ابراهيمى
گروه: مشاهدات: 1410
دانلود: 352

توضیحات:

ازدواج با بيگانگان
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 46 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 1410 / دانلود: 352
اندازه اندازه اندازه
ازدواج با بيگانگان

ازدواج با بيگانگان

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

ازدواج با بيگانگان

نويسنده : محمد ابراهيمی

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنینعليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است.

پيشگفتار

فقه وحقوق تطبيقی ، يكی از رشته های مطالعاتی است كه در پيشرفت وتكامل نظام های حقوقی ملل تاثير چشمگيری دارد، چه اين كه با اين سلسله مطالعات ، مزايا ونقايص نظام های حقوقی مورد توجه قرار می گيرد ودر نتيجه ، حقوقدانان هركشور می توانند در جريان قانونگذاری ، اصلاحات لازم را در حقوق كشورها به وجود آورند، ضمن اين كه اين سری مطالعات ، كشورها را در روابط بين المللی هرچه بهتر ياری می دهد وراه حل های تعارض بين قوانين كشورها را آسان تر می سازد مطالعه تطبيقی فقه وحقوق اسلام با نظام های حقوقی يهود ومسيحيت وآيين زرتشت ، گذشته از مزايای فوق ، فوايد گسترده ديگری نيز با خود دارد، زيرا ترديدی نيست كه آيين الهی اسلام در جزيرةالعرب به ظهور پيوست ومخاطبان آن در ابتدا ملت عرب بودند

اين مردم به طور قطع از نظر حقوقی وارزش های اجتماعی ، از آداب ورسوم كشورهای متمدن مجاور خويش ، مانند ايران وروم وحبشه متاثر بوده اند ونظام حقوقی وفقهی اسلام نيز كه بيشترين اصول وقواعد آن امضايی ومويد سيره عقلا در اين منطقه بوده است ، به طور قهری متاثر از نظامهای حقوقی كشورهای مجاور بوده ، ولذا آشنايی ما با نظام حقوقی كشورهای مجاور می تواند در فهم قوانين اسلام نيز ما را تا حدودی ياری دهد.

مهمتر اين كه شرايع الهي موسی وعيسی ونيز شريعت زرتشت به حكم سبقت تاريخی بر شريعت اسلام ومعروفيت اين شرايع در جزيرةالعرب ونيز گرايش گروه هايی از مردم عرب به شرايع ياد شده اين تاثير پذيری را جدی تر ومشخص تر می سازد، زيرا يهوديان از دير باز در جزيرةالعرب حضور گسترده ای داشتند وبه خصوص پس از گرايش كنستانتين به مسيحيت ، ضرورتا تعداد بيشتری از آنها به جزيرةالعرب روی آوردند، گذشته از اين كه به نقل قرآن كريم ، اين شريعت از دوران حضرت سليمان وايمان آوردن بلقيس ، ملكه قوم سبا، به آن حضرت ، طرفدارانی در يمن نيز به دست آورده است

مردم نجران در جنوب رسما مسيحی بودند وپادشاهان غسان در شمال كه تحت الحمايه روميان بودند نيز مسيحی بودند

گذشته از اين كه حبشيان با حضور خودشان در سرزمين يمن تلاش فراوانی در گسترش آيين مسيحيت در ميان اعراب داشته اند واز طرف ديگر مردم حيره وپادشاهان آل منذر نيز بی ترديد تحت تاثير آيين زرتشت بوده وتعداد زيادی از اعراب رسما زرتشتی بوده اند ودر جنوب نيز از دوران سيف بن ذی يزن كه با كمك ايرانيان توانست حبشيان را از يمن بيرون براند آيين زرتشت با حضور ايرانيان وقبضه شدن اهرم قدرت توسط آنان ، طرفدارانی هم در اين منطقه به دست آورده بود.

با توجه به نكات ياد شده ، جای ترديد نخواهد بود كه مطالعه ومقايسه تطبيقی فقه وحقوق اسلام با شرايع سه گانه فوق گذشته از همه امتيازاتی كه گفته شد در رفع ابهامات احتمالی در قوانين اسلام نيز می تواند تاثير زيادی داشته باشد، چه اين كه شريعت مقدس اسلام به تصريح قرآن كريم ، ناظر به اين شرايع ومهيمن بر همه آنهاست ، هر چند در اين ميان ، شريعت يهود به علل متعددی ، از ديگر شرايع تاثير بيشتری در حقوق اسلام داشته است ، زيرا اولا تنها كتاب دينی شناخته شده برای ملت عرب تا حدود زيادی همين تورات بوده است وآيه١٥٦ از سوره انعام نيز می تواند مويد همين معنا بوده باشد كه :( أَن تَقُولُوا إِنَّمَا أُنزِلَ الْكِتَابُ عَلَیٰ طَائِفَتَيْنِ مِن قَبْلِنَا وَإِن كُنَّا عَن دِرَاسَتِهِمْ لَغَافِلِينَ ) [قرآن كريم را به زبان عربی بر شما نازل ساختيم وحجت را بر شما تمام كرديم] تا نگوييد كه كتاب (تورات) تنها بر دو طايفه (يهود و مسيحيت) پيش از ما نازل شده واز آموختن آنها غافل بوده ايم(١)

از طرفی مردم عرب كه غالبا باديه نشين وصحرا گرد بودند ومعلومات گسترده ای نداشتند وشهرنشينان آنها نيز منحصر به ساكنان يثرب وام القری وطائف بودند به شديدترين وجهی تحت تاثير تعاليم تورات قرار داشتند وبه ويژه كه مطالب تورات به عنوان عهد عتيق در برابر عهد جديد هميشه مورد تاييد مسيحيان نيز بوده وهست

البته روشن است كه مقصود ما آن نيست كه شريعت اسلام ، نظام حقوقی خويش را به صورت تلفيقی از عرف مردم منطقه وشرايع پيشين وتمدن های مجاور جزيرةالعرب به دست آورده است ، چه اين كه پيامبر. شريعت اسلام را از طريق وحی الهی تلقی نموده ولذا ترديدی در استقلال آن از همه نظام های حقوقی الهی وغير الهی ديگر نيست ، بلكه مقصود ما اين است كه مردم جزيرةالعرب از جهات متعددی تحت تاثير تمدن های ديگر قرار داشتند، زيرا اولا اينها خود از دو دسته تشكيل می شدند : عربهای قحطانی وعربهای عدنانی قحطانيها كه بوميان جزيرةالعرب بودند، از جنوب به ديگر نقاط اين منطقه مهاجرت نمودند وعدنانی ها كه به اصطلاح آنها را مستعرب می گويند، از سرزمين بابل و به جزيرةالعرب مهاجرت كرده وقهرا آداب ورسوم مخصوصی داشتند وحضور اقليتهای دينی در اين منطقه وگرايش مردم عرب به شرايع ياد شده نيز آنها را تحت تاثير قرار داده بود، بالطبع هر نظام حقوقی اعم از الهی وغير الهی موقعی می تواند در ميان مردمی با استقبال روبه رو شود كه از نحوه تفكر آن ملت بيگانه نبوده و قابل تحمل باشد، وگرنه در حسن استقبال مردم آن اشكالاتی را به وجود می آورد و از طرفی مساله سهله وسمحه بودن آيين اسلام نيز مقتضی هماهنگی بيشتر با اوضاع وشرايط حاكم بر جامعه می باشد، و به همين جهت است كه بيشتر احكام اسلام امضايی است ، نه تاسيسی ، يعنی شارع مقدس اسلام در جايی كه عرف پسنديده ای وجود داشته ، همان را تاييد فرموده است وتنها در جايی كه الزاما تغييراتی در عرف موجود يه ا احكام وارده از ديگر شرايع نياز بوده ، آنها را تغيير داده است ومعنای مهيمن بودن احكام قرآن در مورد شرايع ديگر نيز شايد به همين معنا بوده باشد

به هر حال همه اين نكات بيانگر اهميت مبحث فقه وحقوق تطبيقی می باشد.

يكی از مشتركات اديان الهی و بلكه مرامهای الهی وغير الهی ، مساله ازدواج با بيگانگان است كه هر چه به گذشته بازگرديم وپيشتر برويم ، ملاحظه می كنيم كه اقوام وملل مختلف ، ازدواج با بيگانگان را تحريم نموده و سخت از آن اجتناب داشته اند، گو اين كه گذشت زمان وضرورت روابط بين المللی ، احساس تفرقه اقوام وملل را ملايمتر نموده وآنها را در جهت وحدت ويگانگی قرار داده است ، ولی ترديدی نيست كه اسلام با همه اين مرامها تفاوت بسيار زيادی داشته ودر همه مقررات داخلی وبين المللی ، تحولاتی چشمگير پديد آورده واز جمله در مساله ازدواج با بيگانگان ، تسامح وتساهل زيادی ايجاد كرده است ، لذا می توان گفت : اسلام اولين آيينی است كه به مردان پيروان خود اجازه برقراری پيمان زناشويی با پيروان ديگر اديان را داده است ، هر چند در گستره اين آزادی ازدواج ، فقهای اسلام ترديد نموده وتقريبا همه فقها ازدواج با بيگانگان را مخصوص مردان مسلمان با زنان اهل كتاب دانسته اند، ولی در روابط جنسی ، برخی از فقهای شيعه واهل سنت اين جواز را تعميم داده وشامل افراد غير اهل كتاب نيز دانسته اند.

اجمالا در مقايسه بينش اسلامی در زمينه ازدواج با بيگانگان با نگرش ديگر اقوام وملل ونوع استدلال آنها بر اين ممنوعيت وبيان علت تحريم ازدواج با بيگانگان به نكات جالبی برمی خوريم كه تا حدودی می تواند در تبيين موضع واقعی اسلام موثر باشد، ضمن اين كه در اين مقايسه ، گوشه ديگری از امتيازات شريعت مقدس اسلام بر همه اديان ومرامهای الهی وغيرالهی مشخص می گردد، تا آن جا كه می توان گفت : تنها دين الهی كه بردباری لازم را در روابط ملت ها دارد، اسلام است ولااقل با اطمينان می توان گفت كه قبل از اسلام ، هيچ مرامی دارای اين سعه صدر وانسان نگری به معنای واقعی نبوده است

برهمين اساس ، پس از پيشنهاد استاد بزرگوار، جناب حجةالاسلام والمسلمين ، دكتر مصطفی محقق داماد دام ظله وتصويب موضوع ازدواج با بيگانگان با خوشوقتی اين تحقيق فقهی را پذيرا شدم وبا راهنمايی های گرانقدر معظم له در حد وسع ناچيز خود در اين زمينه تلاش نمودم ، ولی اعتراف می كنم كه نكات زيادی در اين موضوع هنوز ناگفته مانده وتلاش ومطالعه بيشتری می طلبد، از اين رو، متواضعانه از اساتيد ومتخصصان فقه وحقوق تقاضامندم كه با راهنمايی های خود وبيان ايرادهای اين رساله ، مولف را مورد لطف خويش قرار دهند، تا ان شاءاللّه در فرصت های بعدی ، اين مبحث شكل بهتری به خود بگيرد.

ومن اللّه التوفيق وعليه التكلان محمد ابراهيمی

فصل اول:كليات تعريف ازدواج

ازدواج مصدر ثلاثی مزيد از باب افتعال وزواج مصدر باب مفاعله است ، اين دو واژه در اصطلاح فقهی وقانونی ، به معنای رابطه ای است حقوقی كه لازمه آن ، جواز كامجويی بين زن ومرد می باشد، چنان كه واژه نكاح نيز به همين معناست ، هر چند از نظر لغت ، ازدواج به معنای متحد شدن دو انسان ونكاح به معنای همخوابگی آن دو می باشد.

بعضی از نويسندگان گفته اند : نكاح به معنای عقدی است كه به وسيله آن ، زن ومرد به قصد زندگی مشترك وكمك به يكديگر قانونا با هم متحد می شوند ونتيجه گرفته اند كه اولا : نكاح عقد است وثانيا : هدف آن ، شركت در زندگی است وثالثا : از وحدت واتحاد قانونی حاصل می آيد، تعريف اين دسته با توجه به تعريفی كه ذكر كرديم كامل نيست ، چه اين كه هدف وقصد زندگی مشترک جزء مقومات اين عقد نيست واين هدف معمولا در عقد ازدواج دايم مطرح است ودر ازدواج موقت يا ازدواج با كنيزان كه در اسلام وبسياری از شرايع ديگر مطرح است هدف اصلی ، كامجويی است ، بنابراين چنين قصدی در عقد ازدواج شرط نيست وبالطبع جزء مقومات عقد نيز نخواهد بود.(٢) مرحوم صاحب جواهر پس از ذكر اقوال مختلف در معنای لغوی واصطلاحی نكاح می گويد : در هرحال چنان كه دانستی ، نظر مشهور اين است كه نكاح در لغت به معنای همخوابگی است ودر شرع به معنای عقد است وابن ادريس مدعی است كه در اين معنا هيچ يك از دانشمندان اختلافی ندارند وابن فهد وشيخ طوسی وفخرالمحققين ادعای اجماع دارند، چه اين كه استعمال اين واژه در عقد متداول است وبعضی(٣) را عقيده بر اين است كه در قرآن كريم جز در آيه حتی تنكح زوجا غيره(٤) به معنای همخوابگی نيامده ، يعنی در تمام موارد، استعمال اين واژه در قرآن به معنای عقد ازدواج است

جالب اين كه در آيه فوق نيز بعضی آن را به معنای ازدواج گرفته اند، نه همخوابگی وگفته اند : شرط بودن همخوابگی برای حصول حليت در چنين ازدواجی ، از دليل خارجی فهميده می شود، نه از آيه شريفه

همچنين صاحب جواهر می فرمايد : در اين كه معنای نكاح شرعا عقد باشد جای بحث وجود دارد، چه اين كه واژه نكاح مانند بسياری از عناوين فقهی قبل از پيدايش دين نيز در ميان جوامع مطرح بوده ، چنان كه بيع به معنای عقد نيست ، بلكه به معنای نقل ملك است و قهرا نكاح نيز چنين است ، شاهد، اين كه در موقع عقد هنگامی كه زن به عنوان طرف قرار داد می گويد : انكحت ، عقد را قصد نمی كند، بلكه سلطه مرد وصاحب حق شدن او در كامجويی از همسرش را در برابر مهر معين قصد دارد

پس مراد از نكاح وازدواج ، همان حق همخوابگی است ومجازا به عقد ازدواج اطلاق می گردد

اين به جهت علاقه سببيتی است كه بين عقد خاص باحصول اين حق وجود دارد(٥) .

بنابراين ، نكاح وازدواج به معنای حق همخوابگی وبه وحدت رسيدن است ، كه معنايی است لغوی و عقد عامل پيدايش اين حق است ، هر چند فقها و حقوقدانان در بسياری از موارد مقصودشان از نكاح وازدواج ، عقد خاص می باشد.

عجيب اين است كه شمس الدين سرخسی می گويد : اعلم بان النكاح فی الفقه عبارةعن الوطء وحقيقةالمعنی فيه هو الضم ومنه يقال : انكح الظئر ولدها، ای الزمه واحد الوطئين ينضم الی صاحبه فی تلك الحالةفسمی فعلها نكاحاب ثم يستعار للعقد مجازا اما لانه سبب شرعی يتوصل به الی الوطء اولان فی العقد معنی الضم، فان احدهما ينضم به الاخر ويكونان كشخص واحد فی القيام بمصالح المعيشةوزعم الشافعی ان اسم النكاح فی الشريعةيناول العقد فقط وليس كذلك ، فانه قال اللّه تعالی : حتی اذا بلغوا النكاح(٦) يعنی الاحتلام ،(٧) بدان كه واژه نكاح در فقه همان وطی است كه معنای حقيقی آن ضميمه شدن است ، چنان كه گفته می شود : انكح الظئر ولدها، يعنی دايه به فرزندش پيوست ، و زن وشوهر در حالت خاصی به هم پيوسته اند ولذا كار آن دو نكاح است و بعدها اين واژه مجازا برای عقد استعمال شده است ، يا به سبب آن كه عقد وسيله شرعی برای وصول به وطی است ، يا به دليل اين است كه در عقد معنای ضميمه شدن وجود دارد، زيرا زن وشوهر به وسيله عقد به هم می پيوندند ومثل شخص واحدی می شوند كه به كارهای زندگی می پردازد، ولی شافعی تصور كرده كه نكاح در شرع اسلام به معنای عقد است ، ولی چنين نيست ، چنان كه خداوند می فرمايد :( حَتَّیٰ إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ ) تا موقعی كه كودكان به نكاح برسند كه معنايش بلوغ به حد احتلام است ، نه اين كه واقعا عقد ازدواج خوانده باشند.

بيگانگان

واژه بيگانه معمولا در حال حاضر به افرادی اطلاق می شود كه تعهد تابعيت كشوری خاص را نپذيرفته اند، اعم از اين كه تابعيت كشور ديگری را پذيرفته باشند يا خير، بنابراين ، بيگانگان در ايران همه كسانی هستند كه دارای تابعيت ايرانی نيستند.

واژه بيگانه در برابر واژه خودی وهموطن قرار دارد، ولذا هموطن به همه افرادی گفته می شود كه دارای تابعيت ايرانی باشند، اعم از اين كه دارای اعتقاد اسلامی باشند يا عقيده ديگری مانند يهوديت ومسيحيت ومجوسيت داشته باشند، به تعبير ديگر، معيار تابعيت در ايران ، داشتن عقيده اسلامی نيست ، چنان كه در حال حاضر در همه كشورهای جهان همين گونه است ، ولی در گذشته در ميان بسياری از ملل ، معيار خودی وبيگانه ، داشتن اعتقاد خاصی بوده ، ولذا همه كسانی كه دارای عقيده اكثر افراد جامعه نبودند، بيگانه محسوب می شدند.

مراد از بيگانه در مبحث ازدواج با بيگانگان ، در فقه اسلامی ، افراد دارای عقيده ای غير از اعتقاد اسلامی است ، اعم از اين كه معتقد به يكی از اديان آسمانی ، مثل يهوديت ومسيحيت بوده باشند، يا اين كه اصلا عقيده ای نداشته ويا اعتقاد مشركانه ای داشته باشند.

البته از نظر حقوقی در حال حاضر، بيگانه به معنای نداشتن تابعيت كشوری خاص نيز احيانا مطرح می شود، مثلا در مورد ازدواج يك ايرانی با يكی از اتباع فرانسه ويا كشوری ديگر، اين نكته مطرح می شود كه در صورت داشتن عقيده اسلامی ، معمولا از طرف وزارت امور خارجه كشور با اين ازدواج موافقت می شود ودر غير اين صورت (در غير مورد ازدواج با اهل كتاب ، آن هم در صورتی كه مرد ايرانی باشد) موافقت نخواهد شد، ولی در رساله حاضر، اين معنا از بيگانه مدنظر نيست وبه تعبير دقيق تر، بحث ما در جواز ازدواج مسلمان با غير مسلمان است وما به ياری خدای سبحان ، آرای مكاتب مختلف فقه اسلامی را در اين زمينه تبيين خواهيم كرد.

اهميت ازدواج

ترديدی نيست كه ازدواج وميل به زناشويی زن ومرد از غرايز اوليه نوع بشر است وهر انسانی به صورت طبيعی علاقه مند به ازدواج وتوليدمثل می باشد، به تعبير ديگر، هر انسانی در صدد است كه از طريق توليد مثل ، حيات موقت وپايان پذير خويش را از طريق بقای فرزند دايمی سازد، در عين حال ، چگونگی بقای نسل نيز برای وی از اهميت ويژه ای برخوردار است ، چه اين كه هر فرد بشر همان گونه كه به سلامت خويش می انديشد، به سلامت فرزند خويش نيز اهتمام دارد وهمان گونه كه به دنبال سعادت خويش است ، سعادت فرزند خود را نيز می خواهد، زيرا در حقيقت فرزند خود را تداوم وجود خويش دانسته و سعادت وی را از سعادت خويش جدا نمی داند.

علیعليه‌السلام در نامه معروفش به امام حسن مجتبیعليه‌السلام می فرمايد : و وجدتك بعضی بل وجدتك كلی ، حتی كان شيئا لو اصابك اصابنی وكان الموت لواتاك اتانی فعنانی من امرك ما يعنينی من امر نفسی ب.(٩) آنچه در سخن علیعليه‌السلام آمده ، همان ندای فطرت است كه هر فرد انسان فرزندش را جزء خويش ، بلكه تمام هستی خويش می داند كه از طريق او بقا وتداوم می يابد، بنابراين ، مرگ فرزند را مرگ خويش تلقی می كند وهمان گونه به سرنوشت فرزندش می انديشد كه به سرنوشت خويش می انديشد، واز طرفی از ديرباز انسانها متوجه تاثير سلامت پدر ومادر در سلامت فرزند بوده اند.

از اين جهت در طول تاريخ ، همه ملل در انتخاب همسر، امور زيادی را مراعات نموده وامر ازدواج را با ملاحظه شرايط زيادی انجام می داده اند كه همه اين شرايط لااقل به تصور آنان برای سلامت جسمی ويا سعادت معنوی فرزندانشان اهميت داشته است

در اين زمينه توصيه های فراوانی از حكيمان جوامع ملل مختلف نقل شده ومردمان به آن پای بند بوده ودر امر مقدس ازدواج ، آنها را مراعات می نموده اند، چنان كه از پيامبر اكرمصلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وديگر امامان معصوم للّه نيز چنين توصيه های ارزنده ای را در كتب مختلف مشاهده می كنيم

به عنوان نمونه ، پيامبر اكرمصلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم می فرمايد : انظر فی اي نصاب تضع ولدك فان العرق دساس(١٠) ، بنگر كه فرزندت را از چه فاميلی به دست می آوری ، چه اين كه اخلاق وخصايص هر فاميلی در نسل آنها باقی می ماند (وانحرافهای اخلاقی آنان تاثير سوء خود را در فرزندان آنها نيز به جا خواهد گذاشت)

بنابراين ، همگان بايد در انتخاب همسر دقت كافی كنند واز بهترين افراد برای خويش همسر برگزينند.

پيامبر اكرمصلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در روايتی ديگر فرمود : اياكم وخضراء الدمن

قيل : يا رسول اللّه وما خضراء الدمن ؟

قالصلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم : المراةالحسناء فی منبت السوء،(١١) از نزديك شدن به علف های با طراوتی كه در مزبله ها می رويد اجتناب كنيد! پرسيدند كه مقصود از علف های مزبله چيست ؟

پيامبرصلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود : مقصود من زنان زيبارويی هستند كه در خانواده های آلوده پرورش يافته اند.

از جمله اموری كه ملل مختلف در گذشته در انتخاب همسر خويش مراعات می نمودند وسخت پای بند به آن بودند، اين بود كه می كوشيدند همسر آنان از نظر اعتقادی نيز سالم باشد، بدين معنا كه معتقد بودند، همان گونه كه سلامت جسمی پدر ومادر در سلامت جسمی فرزند موثر است ، سلامت روحی واخلاقی وعقيدتی نيز در سعادت فرزند موثر خواهد بود، وبه همين جهت مردمان از ديرباز از ازدواج با افراد غير همكيش خود اجتناب داشته اند، بنابراين ، نهی از ازدواج با بيگانه عقيدتی اختصاص به اسلام نداشته ، بلكه در اديان ديگر نيز از ازدواج با بيگانگان عقيدتی نهی شده است(١٢) حتی می توان گفت : مانند بسياری از مسائل اجتماعي ديگر، اسلام در اين مساله نيز اصلاحات مهمی به وجود آورده از جمله بر تصورات غلطی كه در ديگر ملل مطرح بوده ، خط بطلان كشيده است ومراحلی از اختلاف عقيده را به خصوص در صورتی كه ازدواج در جامعه اسلامی صورت گيرد موجب بطلان عقد ازدواج ندانسته است ، چنان كه در آينده به مواردی از اين گونه ازدواجها اشاره خواهيم كرد، در حالی كه در ميان ديگر ملل چنين تسامحی اصلا مطرح نبوده است

آری ، به حكم اين كه آيين اسلام به تعبير قرآن ، مهيمن بر ديگر اديان می باشد، بسياری از اشتباهات وكاستی های ديگر اديان را اصلاح نموده وانسانها را در طريق اعتدال قرار داده است

قرآن كريم در اين باره می فرمايد( الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنزِلَ مَعَهُ أُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) (١٣) آنان كه از اين رسول ، اين پيامبر امی كه نامش را در تورات وانجيل خود نوشته می يابند، پيروی می كنند، آن كه به نيكی فرمانشان می دهد واز ناشايست بازشان می دارد وچيزهای پاكيزه را بر آنها حلال می كند وچيزهای ناپاك را حرام وبارگرانشان را از دوششان بر می دارد وبند وزنجيرشان را می گشايد

پس كسانی كه به او ايمان آوردند وحرمتش را نگاه داشتند وياری اش كردند و از آن كتاب كه بر او نازل كرده ايم پيروی كردند، رستگارانند.

آری ، اسلام آيين فطرت است ، بنابراين ، معيار حليت در آن ، طيب وپاك ومفيد بودن ومعيار حرمت ، ناپاك وخبيث بودن يك چيز است

از اين جهت ، هر چيزی را كه عقل آدمی برای جامعه مفيد تشخيص دهد، از ديدگاه اسلام مجاز، وهر آن چه را مضر تشخيص دهد، از نظر آيين اسلام نيز ممنوع خواهد بود، و از آن جا كه اسلام عقايد پدر ومادر را مشمول قوانين توارث نمی دانسته ومعتقد بوده كه هر كودكی با فطرتی پاك وسالم والهی به دنيا آمده (كل مولود يولد علی الفطرة) ازدواج با مخالف عقيدتی را در همه صور آن به طور كلی ومطلق منع نكرده است

ازدواج با بيگانگان در آيين يهود

يكی از اديانی كه به شدت پيروان خود را از ازدواج با بيگانگان برحذر داشته ، آيين يهود است ولذا در بخشهای مختلفی از كتاب تورات با شديدترين لحن ، يهوديان را از ازدواج با بيگانگان منع كرده وآن را از گناهان كبيره معرفی نموده است

اولين موردی كه در تورات از ازدواج با بيگانه اظهار كراهت شده ، سفر پيدايش است ، در آن جا آمده است : حضرت ابراهيمعليه‌السلام هنگامی كه تصميم گرفت برای فرزندش اسحاق زن بگيرد، پيشكارش را قسم داد كه از كنعانيان (مردم بومی منطقه) برای اسحاق زن نگيرد، بلكه با همه دوری راه ، به نزد خويشاوندان ابراهيم وساره سفر كند واز آنان دختری برای اسحاق برگزيند وپيشكار ابراهيم نيز چنين كرد وبرادر زاده ابراهيم را كه رفقه نام داشت ودختر بنوئيل از شهر ناحور در بين النهرين بود برای اسحاق به زنی برگزيد واو را به سرزمين كنعان آورد.

در سفر تثنيه (باب هفتم ، آيه ١ ٥) چنين آمده : چون يهوه ، خدايت ، تو را به زمينی كه برای تصرفش به آن جا می روی در آورد وامتهای بسيار را كه حتيان وجرجاشيان و، هفت امت بزرگ تر وعظيم تر از تو باشند، از پيش تو اخراج نمايد با ايشان عهد مبند وبرايشان ترحم منما وبا ايشان مصاهرت منما، دختر خود را به پسر ايشان مده ودختر ايشان را برای پسر خود مگير! زيرا كه اولاد تو را از متابعت من بر خواهند گرداند تا خدايان غير را عبادت نمايند وغضب خداوند بر شما افروخته شده وشما را به زودی هلاك خواهد ساخت

همچنين در كتاب اول پادشاهان (باب يازدهم ، آيه ١ ٣) آمده است : و سليمان زنان غريب بسياری را از موآبيان وعمونيان وادوميان وصيدونيان وحتيان ، دوست می داشت ، از امتهايی كه خداوند درباره ايشان ، بنی اسرائيل را فرموده بود كه شما به ايشان در نياييد وايشان به شما در نيايند، مبادا دل شما را به پيروی خدايان خود مايل گردانند، وسليمان با اينها به محبت ملصق شد وزنانش دل او را برگردانيدند

نيز در كتاب نحيما (باب سيزدهم ، آيه ٢٣ ٣٠) آمده است : در آن روزها نيز بعضی يهوديان را ديدم كه زنانی از اشدوديان وعمونيان وموآبيان گرفته بودند ونصف كلام پسران ايشان در زبان اشدوديان بود وبه زبان يهود نمی توانستند به خوبی تكلم كنند، بلكه به زبان اين قوم وآن قوم ، بنابراين با ايشان مشاجره نموده ، ايشان را ملامت كردم وبعضی از ايشان را زدم وموی ايشان را كندم وايشان را به خدا قسم داده گفتم : دختران خود به پسران آنها مدهيد ودختران آنها را به جهت پسران خود وبه جهت خويشتن مگيريد! آيا سليمان ، پادشاه اسرائيل ، در همين امر گناه نورزيد؟

! با آن كه در امتهای بسيار پادشاهی مثل او نبود واگر چه او محبوب خدای می بود وخدا او را به پادشاهی تمام اسرائيل نصب كرده بود، زنان بيگانه او را نيز مرتكب گناه ساختند

پس آيا ما به شما گوش خواهيم گرفت كه مرتكب اين شرارت عظيم بشويم وزنان بيگانه گرفته ، به خدای خويش خيانت ورزيم ؟

و يكی از پسران يهوباداع بن الياشيب رييس كهنه ، داماد سنبلط حورونی بود، پس او را از نزد خود راندم

ای خدای من ! ايشان را به ياد آور، زيرا كه كهانت وعهد كهانت ولاويان را بی عصمت كرده اند.

فلسفه ممنوعيت ازدواج با بيگانگان

همان گونه كه پيش از اين يادآور شديم ، از عبارات تورات برمی آيد كه ازدواج با بيگانگان به طور كلی ممنوع بوده واز بزرگ ترين گناهان به شمار می آمده وفلسفه اين تحريم را نيز تاثير منفی اين ازدواج در عبادت يهوه ، خدای بنی اسرائيل ، معرفی كرده است واين تاثير را نيز غير قابل اجتناب دانسته ، تاآن جاكه شخصی مثل سليمان(١٤) نيز بر اثر اين نوع ازدواج آلوده شد واز خدای بنی اسرائيل روی برتافت

دومين علتی كه در عبارات فوق برای تحريم ازدواج با بيگانگان ذكر شده ، ازدست دادن اصالت يهودی وعدم توانايی سخن گفتن به زبان عبری است ، كه اين نيز خود نوعی انحراف ونقصی بزرگ برای يك فرد يهودی كه بايستی به زبان تورات تسلط كامل داشته باشد به شمار می آمد وبه همين جهت برای حفظ اصالت زبان خويش ، آنان را از ازدواج با بيگانگان ، يعنی ديگر ملل منع می نمودند.

جالب اين كه در حال حاضر نيز در قانون مدنی اسرائيل به اين مطلب تصريح شده است ، چنان كه در ماده ١٧ احوال شخصيه آمده : الدين والمذهب من شروط صحةالعقد، فاذا كان من غير الدين او من مذهب آخر، فلا يجوز العقد بينهما ودر قسمت ديگر همين ماده آمده : ان الزوجين يشترط ان يكونا اسرائيليين وان يحصل الزواج علی وفق شرع الموسوی وا لكان لغوا.(١٥) همچنين در ماده ٣٩٦ آمده : لايجوز زواج اليهودی بالوثنيةولا زواج الوثنی باليهودية(١٦) ودر ماده ٣٩٣ آمده : فاذا اجتمع اثنان بمثل هذا الازدواج المحرم فقد ارتكبا عارا وفاحشةلاينمحيان ابدا ومثل الاولاد المرزوقين من هذا الاجتماع الشنيع كمثل النتاج المولود من مسافدةالخبول

(١٧) همان گونه كه ملاحظه می شود، در قانون مدنی اسرائيل نه تنها پيرو آيين يهود بودن شرط صحت عقد ازدواج است ، بلكه وحدت مذهبی وكشوری را نيز شرط دانسته اند، بدين معنا كه فرقه هايی كه به تدريج در يهوديت به وجود آمده اند، نمی توانند از مذاهب ديگر همسر انتخاب كنند، اين بدان می ماند كه گفته شود : در اسلام ، سنی حنفی نمی تواند از پيروان احمد حنبل همسر برگزيند وبالعكس

در يهود نيز فريسيان نمی توانند با صدوقيان ازدواج كنند.

اما شرط اسرائيلی بودن زن وشوهر ظاهرا مربوط به شريعت حضرت موسیعليه‌السلام نمی باشد، بلكه از تصميمات ويژه حكومتی است كه ازدواج اتباع اسرائيل را با اتباع غير اسرائيلی هر چند يهودی باشند ممنوع دانسته اند

پرواضح است كه اين ممنوعيت معلول عواملی نيست كه در تورات به عنوان علت حرمت ازدواج با بيگانه آمده است ، بلكه صرفا برای سهولت شناسايی اتباع ورسيدگی به امور آنان است

حاصل اين كه ممنوعيت ازدواج با بيگانگان ، يكی به سبب مصونيت اعتقادی پيروان يك دين بوده ويا به جهت حفظ مليت واصالت نژادی وقومی ، ودر آيين يهود كه از طرفی آيين خويش را بهترين آيين دانسته وهمه اديان ديگر را باطل می داند واز طرفی فرزندان اسرائيل را قوم برگزيده ومحبوب خدا وبرتر از هر نژاد ديگر می داند، هر دو عامل را در ممنوعيت ازدواج با بيگانگان در نظر داشته اند(١٨)

اما اقوام ومللی كه از نظر اعتقادی ، خويشتن را برتر از همگان نمی دانند، معمولا در صورت اجتناب از ازدواج با بيگانگان ، عامل دوم (يعنی اختلاف نژادی وافتخارات ملی) را علت اين ممنوعيت ذكر می كنند وملت هايی كه اسير حس ناسيوناليستی نيستند وتنها آيين صحيح را آيين خاص خويش می دانند، هدفشان از اجتناب با بيگانگان ، تنها حفظ مصونيت اعتقادی است ، ولذا در شرايطی كه اوضاع اجتماعی اين مصونيت را بيشتر به خطر اندازد، بر عدم ازدواج با پيروان اديان ديگر، تاكيد بيشتری می كنند وبه همين جهت ، تنها در موارد خاصی به مردان پيرو خويش اجازه ازدواج با بيگانگان را می داده اند، مثلا در شرايطی كه آنان می توانستند با اين ازدواج ، همسر خويش وبلكه افراد بيشتری از ملت ديگر را به آيين خويش در آورند، ولی هيچ گاه به زنان پيرو خويش اجازه ازدواج با مردان بيگانه نمی دادند، چه اين كه زنان از موقعيت ضعيف تری برخوردارند ودر صورت ازدواج با بيگانه ، احتمال متاثر شدن آنان از عقيده شوهر بيشتر است

يكی از نويسندگان معاصر می نويسند : ظاهرا تلاش كثيری از قانونگذاران بر اين بوده كه فرزندان ملت آنان در محدوده خودشان رشد كنند ودر نتيجه ، نواميس آنها بر اثر اختلاط لطمه ای نبيند واين يا به خاطر اين بوده است كه مردمان مشخصی از آنان دور بمانند، يا از عادات ناپسند بر كنار بمانند وضمنا شاخه نژادی وكرامت آنها محفوظ بماند

بعضی از ملت ها زمانی آزاد بودند، ولی بعدها تغيير روش دادند.

چنان كه روميان درآغاز، زنان بسياری از ملل اطراف خود گرفتند، ولی هنگامی كه به قدرت رسيدند، مردمان ديگر را بربر ناميدند وزنان خود را به بيگانگان نمی دادند وزنان بيگانه را برای خود نمی گرفتند.(١٩) شدت اجتناب از همسری با بيگانگان در مللی كه تعدد زوجات را جايز نمی دانسته اند، طبيعی به نظر می رسد وبی ترديد مسيحيان چنين بوده اند، ولی در آيين يهود هر چند تعدد زوجات در شرايط خاصی جايز بوده ، ولی بعدها يكی از پيشوايان مذهبی آن را تحريم كرد، ولذا در ماده ٣٩٥ از حقوق مدنی يهود آمده : تعدد الزوجات وان كان جائزا شرعا ا ان (الراب) جرسون حرمه لضيق اسباب المعيشةفی هذه الايام التی اصبح فيها امر القيام بلوازم المراة الواحدةغير هين لايخلو من صعوبةب(٢٠)