آئين وهابيت

آئين وهابيت0%

آئين وهابيت نویسنده:
گروه: ادیان و فرقه ها

آئين وهابيت

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: آية الله حاج شيخ جعفر سبحانى
گروه: مشاهدات: 1314
دانلود: 634

توضیحات:

آئين وهابيت
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 69 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 1314 / دانلود: 634
اندازه اندازه اندازه
آئين وهابيت

آئين وهابيت

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

آئين وهابيت

نويسنده : آيت الله العظمي حاج شيخ جعفر سبحانى

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنینعليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است.

پيشگفتار :

لزوم تشكيل يك كنگره علمى اسلامى درباره «توحيد» و «شرك»

كعبه، نخستين خانه توحيد است كه پيش از نوح پى ريزی اش(١) و در طوفان نوح آسيب ديد، پس از اندى، ابراهيم خليل به تعمير و آبادى آن پرداخت(٢) و همه خداپرستان را به زيارت آن پايگاه عاشقان و دلدادگان «الله» دعوت نمود.(٣)

خداوند بيت خود را تجمّع موحدان، و مركز «امن» خداپرستان قرار داد و هيچ كس نبايد در آن جا احساس خطر و ناامنى بنمايد.(٤)

خداوند زيارت خانه خود را مايه قوام زندگى يكتاپرستان قرار داد، و يادآور شد كه با برپا نمودن مراسم حج، حيات فردى و اجتماعى، مادى و معنوى آنان تأمين مى گرد(٥) .

در پرتو الهام از اين آيه، امام صادقعليه‌السلام فرمود : «لايَزالُ الدّينُ قائِماً ما قامَتِ الْكَعْبَةُ»

خصوصيات و ويژگيهاى بيت الهى و حرم خدا، بيش از آن است كه در اين پيشگفتار منعكس گردد، آنچه لازم است بدان توجه شود، وضع كنونى كعبه است كه متوليان آن، خود را «خادمان حرمين شريفين!» مى نامند و به اداره آن فخر و مباهات مى كنند.

ما از ميان ويژگيهاى ياد شده، از دو مطلب پرسش مى كنيم :

١ ـ آيا مراسم كنونى حج مصداق «قياماً للناس» است؟

آيا اجتماع بيش از دو ميليون مسلمان در گرداگرد كعبه و زيارت آن، تأمين گر حيات مادى و معنوى و مايه قوام زندگى آنها است؟ اگر چنين است، بفرماييد در كدام يك از سالها، متولّيان وخطيبان حرمين، مسائل سازنده اسلامى را در اجتماعات بزرگ مطرح كرده اند و خطوطى را ترسيم نموده اند؟

در سال ١٣٥٦ هـ ش. با گروهى از حافظان خردسال قرآن، به منظور انجام عمره مفرده به زيارت خانه خدا مشرف شديم. روزهاى حضور ما در آن ديار، اخبار حمله اسرائيل به جنوب لبنان، براى قلع و قمع فلسطينى ها در رسانه هاى گروهى منعكس بود. روز جمعه براى شركت در مسابقه قرائت قرآن در محل «تحفيظ القرآن الكريم» جنب حرم شريف حاضر شديم. رياست جلسه را يكى از شخصيتهاى كشور عربستان بر عهده داشت، مسابقه به پايان رسيد و پس از اندى، اذان نماز جمعه گفته شد و خطيب حرم برفراز منبر قرار گرفت، با خود گفتم، الآن پيرامون حادثه روز سخن خواهد گفت ولى چيزى نگذشت كه «حسن ظن» من به «سوء يقين» تبديل شد و خطيب، پيرامون آداب شركت در مساجد و نماز جمعه سخن گفت و اين كه بايد نظافت پا و دهان را رعايت نمود! او كلمه اى از حوادث روز بر زبان نياورد! از شخصيت مصرى عضو «اخوان المسلمين» ، كه در كنارم نشسته و از بدِ حادثه، به سرزمين «مكه» پناهنده شده بود، پرسيدم : اين خطبه، مطابق «مقتضاى حال» بود؟! او چون مرد منصفى بود، اظهار تأسف كرد و پاسخى نداد.

تمام خطبه هاى نماز جمعه در امثال اين مراكز چك شده و خطوط كلّى آن مشخص گرديده است. حتّى يك سخن نيز درباره استعمار و ضررهاى آمريكاى جهانخوار و اقمار آن بر جهانِ تحت استعمار گفته نمى شود. امّا آنچه بخواهى درباره شيعه و مجوس! سخن مى رانند، تا آنجا كه پس از انقلاب اسلامى كتابى منتشر مى كنند به نام «جاءَ دور المجوس!»

حال با توجه به اين اوضاع، مى توان گفت كه فرمانروايان نجد و رياض، پاسداران حرم الهى و زمينه سازان «قياماً لِلنّاس....» در جهان اسلام اند؟!

٢ ـ آيا حرم الهى جايگاه امن است؟

قرآن، مكه و حوالى آن را حرم «امن» الهى معرفى مى كند و مى فرمايد :

( وَمَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً ) (٦)

«هر كس به آنجا وارد گردد، از نظر تشريع الهى، از هر تعرّضى در امان است.»

پدر مسلمانان (ابراهيم خليلعليه‌السلام ) از خدا خواست مكه را منطقه امن قرار دهد آنجا كه گفت :

( رَبِّ اجْعَلْ هذَا البَلَدَ آمِناً. ) (٧)

«خداوندا! اين منطقه را «امن» قرار ده.»

اكنون پرسش اين است : آيا متوليان كنونى حرمين، پاسداران اين تشريع الهى هستند؟ آيا واقعاً سران طوايف اسلامى ايمنى دارند كه در آن نقطه، مسائل سياسى را مطرح كنند و نمايندگان واقعى ملل اسلامى را كه در آنجا گرد آمده اند، از اوضاع دردناك جهان اسلام آگاه سازند و خط بدهند؟ يا از ميان طوايف اسلامى، تنها حنبلى ها حق سخن دارند و از ميان معارف بلند اسلام فقط انديشه هاى جامد و خشك «ابن تيميه» و «ابن قيم» و اخيراً «محمّد بن عبدالوهاب» بايد مطرح شود؟ و از ميان صدها بحث اجتماعى و سياسى و فرهنگى تنها بايد مسائل مربوط به زيارت اموات و بزرگداشت آثار رسالت و تكريم اولياى الهى بازگو گردد و مخالف بى دفاع، با چماق تكفير كوبيده شود و هر نوع ضرب و شتم و لعن و تكفير نثار او گردد؟!

آيا اين است معناى( حرماً آمناً ) ؟ با توجه به اين شرايط ، اگر بگوييم : كعبه در قبضه است سخنى گزاف گفته ايم؟

فرهنگ وهابيت بر اساسِ «تكفيرِ فِرق اسلامى» ، «ايجاد تفرقه ميان مسلمانان» ، «خشن جلوه دادن تعاليم اسلام» ، «محو آثار رسالت و وحى» و «سازش با تمام جباران و مستكبران» حتى امثال «يزيد بن معاويه» استوار است. آنان گويندگان و نويسندگانى كه در اختيار دارند، همگى «وعاظ السلاطين» و حقوق بگيران ترسويى هستند كه جز آنچه استادان به گوششان خوانده اند، بازگو نمى كنند.

شايد خواننده گرامى تصوّر كند كه ما در اين توصيف، دور از منطق و بى مدرك سخن مى گوييم، ولى براى نمونه، روى جلد كتابى را منعكس مى كنيم كه در كشور عربستان سعودى چاپ و منتشر شده است. در اين كتاب از مردى كه با منجنيق كعبه را سنگباران كرد و سه روز تمام جان و عرض و اموال مردم مدينه را بر سپاهيان خونخوار خود مباح ساخت، دفاع و مدح و ثنا شده است.

با توجه به اين اصل، مى توان گفت كه در اين كشور نوعى آزادى مطلق برقرار و يك نوع اختناق كامل حكمفرماست. كتابهايى كه در آن، مداحى از ستمگران و جباران اموى و عباسى انجام گيرد، كاملا آزاد است امّا كتابهايى كه در آن از اهل بيت دفاع شود، ممنوع مى باشد. نه تنها اين نوع كتابها، بلكه هر نوع كتابى بايد هنگام ورود كنترل شود و از تصويب وزارت اطلاعات و امنيت بگذرد!

در سال گذشته (سال ١٤٠٤ هـ ق.) هنگام ورود به فرودگاه مدينه، ده جلد كتاب «مصدر الوجود» را همراه داشتم كه درباره اثبات صانع و دلائل وجود خدا نگارش يافته است. هدفم از بردن اين كتاب، كه خود مؤلف آن هستم، خدمت به فرهنگ اين كشور بود، ولى متأسفانه در فرودگاه توقيف شد و حتى پس از مطالعه، مسؤول مربوطه گفت : با اين كه اين كتاب، كتاب شيرين و سودمندى است ولى بايد به وزارت اطلاعات و امنيت ارسال شود و از آنجا تحويل بگيريد. اين است معناى( بَلَداً آمِناً ) ؟!

«شرك» ، فراوان ترين و ارزان ترين كالا در عربستان!

اتهام «شرك» و مشرك ناميدن بسيارى از علما و بزرگان، در اين كشور امرى است عادى و معمولى. انسان در برخورد با هيأت آمران به معروف، بيش از هر لفظى، اين نوع الفاظ را مى شنود، تو گويى در قوطىِ آنان، جز «شرك» و اتهام به آن، چيز ديگرى براى فروش نيست!

به هنگام نگارش اين مقدمه، كتابى از يك نويسنده پاكستانى با نام «الشيعه والتشيع» به دستم رسيد كه در كشور عربستان چاپ شده است. مؤلّف در صفحه بيست آن، جمله اى از مرحوم استاد فقيد شيخ محمد حسين «مظفرى» نقل كرده و آن را مطابق دلخواه خود تفسير و معنا مى كند، در اينجا هر دو عبارت را مى آوريم تا روشن شود كه نويسندگان وهابى چگونه، با كمال وقاحت، افراد را به «دعوت به شرك» متهم مى سازند.

مرحوم مظفرى مى گويد : تشيع، از نخستين روزى كه پيامبر مردم را به يكتايى خدا و رسالت خود دعوت كرد، آغاز گرديد.

آنگاه چنين مى گويد :

دعوت به «پيروى از ابوالحسن» (علىعليه‌السلام )، دوشادوش دعوت به «توحيد خدا و رسالت پيامبر» ، پيش مى رفت.

اين نويسنده پاكستانى در انتقاد از سخن مظفرى مى نويسد :

پيامبر، مطابق گفتار مظفرى، على را شريك نبوت و رسالت قرار مى داد!

اگر اين نويسنده، اسير هوى و هوس نبود و خود را به وهابيان نمى فروخت، و اگر از الفباى عقايد شيعه آگاه بود، چنين اعتراض مضحكى، به نويسنده بزرگ جهان اسلام نمى كرد.

اگر چنين دعوتى، «دعوت به شرك» يا «شركت در رسالت» باشد، پيش از همه، خود قرآن اين كار را انجام داده است؛ زيرا قرآن علاوه بر دعوت به «اطاعت از خدا و رسول» ، به اطاعت از «أولِى الاْمْر» نيز دعوت كرده و فرموده است :

( أطيعُوا اللهَ وَأطيعُوا الرَّسُولَ وَأولى الأَمْرِ مِنْكُم ) (٨)

بنابر عقيده اين نويسنده، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به جاى دعوت به توحيد، مردم را به شرك و دوگانگى خوانده است! چرا كه «اولى الأمر» را در كنار «اطاعت خدا» آورده و بديهى است اولى الأمر را هر نوع تفسير كنيم، على از مصاديق واضح آن است.

همگى مى دانيم روزى كه پيامبر مأمور به دعوت خويشاوندان شد و آيه( وأنذر عشيرتك الأقربين ) فرود آمد، بستگان خود را دعوت كرد و در آن مجلس (يوم الدار) نبوّت خود را اعلام نمود. آنگاه افزود :

«فَأَيُّكم يُوازِرُنى عَلى هَذا الأمْرِ عَلى أنْ يَكُونَ أخى وَوَصِيّى وَخَلِيفَتى فِيكُمْ»

«كدام يك از شما مرا بر اين كار كمك مى كند تا برادر و وصى و جانشين من در ميان شما باشد؟»

آن هنگام، كسى جز على برنخاست و پيامبر پس از دوبار تكرار ونشنيدن پاسخ از كسى جز علىعليه‌السلام فرمود :

«اِنَّ هذا أخى وَوَصِيّى وَخَليفَتى فِيكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِيعُوا»

«اين برادر و وصى و جانشين من در ميان شمااست، سخنش را بشنويد و از او اطاعت كنيد.»(٩)

شيعه به حكم اين تاريخ مى گويد : روزى كه پيامبر مأمور شد مردم را به توحيد و رسالت خويش دعوت كند، دستور يافت، به خلافت على نيز دعوت نمايد و دعوت به «نبوت» با دعوت به «امامت» توأم و همراه بوده است.

حال آيا صحيح است شيعه را متهم كنيم كه مى گويد : «پيامبر مأمور بود على را شريك رسالت و نبوت خود اعلام كند؟» آيا دعوت به «خلافت» آن هم پس از مرگ؛ يعنى دعوت به «رسالت و نبوت؟!»

آفت كتابهايى كه نويسندگان سنّى، بخصوص وهابى، درباره عقايد شيعه مى نويسند، دو چيز است :

١ ـ بى اطلاعى از عقايد شيعه؛ اين آفت در تمام قرون حاكم بوده است و دليلش وجود قدرتهاى جهنمى اموى و عباسى بود كه اجازه نمى داد شيعه عقايد خود را در محافل علمى اهل سنت مطرح كند و تشيع بسان ديگر مكاتب شناخته شود؛ زيرا هر كسى اجازه سخن گفتن در مراكز علمى و عبادى را داشت جز شيعه، مگر در مقطع هاى خاصى كه براى معرفى اين كتب كافى نبود.

٢ ـ انقلابى كه در مجامع و محافل علمى تسنّن از نظر شيوه تعليم وتعلّم رُخ داد و شيوه هاى نو و كتابهاى سطحى در عقايد و كلام، جانشين شيوه هاى ديرينه و كتابهاى عميقى مانند «المواقف» و «شرح مقاصد» گرديد، سبب شد كه در يك كشور اسلامى، كسى پيدا نشود تا از عهده تدريس اين كتابهاى عميق، كه در قرن هشتم اسلامى نوشته شده، برآيد.

اين نوع سطحى نگرى و آموزشهاى غير عميق است كه سبب مى شود نويسنده اى مانند «احسان الهى ظهير» ميان «دعوت به خلافت» و «دعوت به نبوت و رسالت» فرقى نگذارد و كتابى در «فِرَق و تاريخ» بنويسد و با پول نفتِ بى حد و حساب سعودى چاپ و منتشر كند ولى از الفباى عقيده «شيعه» آگاه نباشد.

عميق تر بينديشيم

فرزند گرامى پيامبر، حضرت صادقعليه‌السلام مى فرمايد :

«اَلْعالِمُ بِزَمانِهِ لاتَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَّوابِسُ»

شخص آگاه از اوضاع زمان خويش، مورد هجوم حوادث ناگوار واقع نمى شود.

اينك جا دارد كمى در اوضاع زمان و حوادث تلخ و اسفبارى كه بر جهان اسلام مى گذرد، بينديشيم و دشمن واقعى اسلام را بشناسيم. اكنون متجاوز از صد سال است كه نبرد فكرى و عقيدتى بر ضد اسلام آغاز شده و اردوگاههاى شرق و غرب، با اعوان و انصار خود بر ضد اسلام بسيج شده اند و هفته و ماهى نيست كه به عناوين گوناگون بر ضد اسلام و تعاليم آن كتابى منتشر نشود.

آيا در اين اوضاع و شرايط، صحيح است كه در مدت بسيار اندك، تنها در كشور سعودى، كتابهايى درباره شيعه نوشته شود كه تو گويى در جهان اسلام مسأله اى جز تشيع، و مشكلى جز شناخت عقايد شيعه و راه حلّى جز نقد عقايد آنان نيست؟!

اى كاش اين كتابها از منطق و استدلالى برخوردار بودند كه چندان اشكالى نداشت. علماى شيعه سخنان منطقى را يا بايد پاسخ بگويند و يا بپذيرند و امّا متأسفانه همه اش مملو از فحش و ناسزا به شيعه و علماى آن و احياناً جسارت به ساحت مقدّس اميرمؤمنانعليه‌السلام است!

كتاب «الشيعه والتّشيّع» كه پيش تر بدان اشاره رفت، نمونه بارز اين قماش نوشته ها است. مؤلف اين كتاب با استناد به كتابهاى تاريخى؛ مانند طبرى وابن كثير و ابن خلدون، شيعه را ساخته و پرداخته «عبدالله بن سبا» ى يهودى مى داند، آنگاه گفتار «احمد امين مصرى» را در كتاب «فجر الاسلام» گواه مى آورد و سپس براى تكميل مطلبش از گروهى خاورشناسان يهودى و مسيحى؛ مانند «دوزى» و «ملّر» و «ولهاوزن» كمك مى گيرد ولى گفتار علماى شيعه را درباره عقايد خود، كه به خامه شخصيتهايى مانند صدوق (متوفاى ٣٨١) و مفيد (متوفاى ٤١٣) نگارش يافته، نمى پذيرد و مى گويد : اين كتابها، كتابهاى تبليغاتى شيعه است و عقايد واقعىِ شيعه، در غير اين كتابها است! بدتر از همه اين كه وجود روايتى را در كتاب «بحار» و يا «انوار نعمانيه» دليل بر عقيده شيعه نسبت به آن مى گيرد! در حالى كه همگى مى دانيم در ميان احاديث فريقين، حديث ضعيف و دروغ وجود دارد و نقل يك روايت هميشه نشانه اعتقاد بر مضمون آن نيست.

توجه نويسنده «الشيعه والتشيّع» را به چند نكته جلب مى كنيم :

١ ـ آيا تاريخ طبرى از نظر صحت و استوارى، به پايه اى است كه بتوان گفت : تمام محتويات آن صحيح و پا برجاست؟ يا اين كه قضاوت در منقولات طبرى و نظاير آن، نياز به بررسى اسناد آن دارد؛ چرا كه افراد وضّاع و كذّاب در اسناد تاريخ و تفسير او بسيار است كه اكنون مجال بازگويى آنها نيست.

به عنوان نمونه يادآور مى شويم كه نويسنده كتاب «اللشيعه والتشيع» مى نويسد : شيعه از افكار عبدالله بن سبا؛ يهودى زاده يمنى كه به عقيده طبرى به ظاهر اسلام آورد و عقايد يهودى گرى را در پوشش دعوت به على در ميان مسلمانان پخش كرد تأثير پذيرفته است! ولى آيا اصولا در جهان چنين فردى وجود داشته يا جزو افسانه ها و اساطير است، فعلاً درباره آن بحث نمى كنيم. گفتنى است كه طبرى سندى كه اين مطلب را از طريق آنها نقل مى كند به قرار زير است :

«كَتَبَ اِلَىَّ «السرى» ،عن «شعيب» ،عن «سيف» ، عن «عطيه» ، عن «يزيد الفقعسى» كان عبدالله بن سباء يهودياً مِنْ أهْلِ صَنْعاء...»

حال كمى درباره همين سند، كه متن آن را مورّخانى مانند ابن كثير شامى و ابن خلدونِ مغربى از قماش خود طبرى نيز آورده اند، دقت كنيم و ببينيم آيا به گفتار اين افراد مى توان استناد جست :

١ ـ السرى؛ خواه مقصود «السرى بن اسماعيل كوفى» باشد يا «السرى بن عاصم» (متوفاى ٢٥٨) هر دو از كذّابان روزگار و وضاعان تاريخ و حديثند.(١٠)

٢ ـ شعيب بن ابراهيم كوفى؛ مجهول و گمنام.(١١)

٣ ـ سيف بن عمر؛ راوى اخبار دروغ از زبان افراد ثقه.(١٢)

٤ ـ يزيد الفقعسى؛ فردى است گمنام كه در كتابهاى رجال عنوان شده است.

طبرى در جلد ٣، ٤ و ٥ تاريخ خود، ٧٠١ روايت تاريخى پيرامون وقايع سالهاى ١١ تا ٣٧ هجرى (دوران خلافت ابوبكر، عمر و عثمان) از طريق همين پنج نفر نقل كرده و در نتيجه حقايق تاريخى اين دوره را وارونه جلوه داده است.

روايات اين چند نفر، پيرامون حوادث اين دوره، در جلد ٣، ٤ و ٥ تاريخ طبرى پخش است و با پايان جلد ٥ احاديث آنان نيز پايان مى يابد، بطورى كه در حوادث ديگر (جز يك حديث در جلد ١٠) حديثى از اين پنج نفر نقل نكرده است.

آيا اطلاعات تاريخى «السرى» و «سيف بن عمر» منحصر به حوادث اين دوره خاص بوده است؟ آن هم فقط حوادث مربوط به مذهب؟

آيا جز اين است كه چون حوادث اين زمان، پايه و اساس عقايد و آراى مسلمانان به شمار مى رود، هدف آنان از نقل اين احاديث، تحريف و وارونه نشان دادن حقايق تاريخى اين دوره بوده است؟

هر كس در اين روايات دقت كند، متوجه مى شود كه همه، ساخته و پرداخته يك دست و يك نفر است و همه مطالب يك هدف را تعقيب مى كند، گمان نمى رود كه اين مطلب بر طبرى پوشيده باشد. چه بايد كرد! نتيجه حبّ و بغض ها و غرض ورزى ها جز اينها نمى تواند باشد.

متأسفانه اين روايت ساختگى و مجعول، بعد از طبرى در كتابهاى تاريخ «ابن عساكر» ؛ «كامل ابن اثير» ، «البدايه والنهايه» ، «تاريخ ابن خلدون» و... پخش شده، كه همگى بدون تحقيق از طبرى پيروى نموده و پنداشته اند كه آنچه او نقل كرده همان واقعيت است، بدين ترتيب مورخان متأخر نيز، از اكاذيب محفوظ نمانده و يكى پس از ديگرى اين دروغها را به عنوان «روايات تاريخى» نقل نموده اند.

البته جاى بسى خوشبختى است كه تاريخ طبرى «مسند» است و سند روايات مشخص. تشخيص روايات دروغ و بى اساس، كاملا امرى ممكن وشدنى است و چنانكه اشاره كرديم : افرادى كه سند اين روايات به آنها مى رسد، فاقد ارزش و اعتبار مى باشند.

كتابى كه مصادر آن، رواياتى اين چنين و راويانش افرادى كذّاب و وضّاع و جعّال مانند «السرى» و... باشند آيا در عصر تحقيق مى تواند ارزش و جايگاهى داشته باشد؟ و آيا صحيح است كه يك طايفه عظيم اسلامى را، كه پى افكنان علوم اسلامى و حاملان علوم رسالت و جهادگران واقعى در ميدان نبرد با «اسرائيل غاصب» هستند، به استناد چنين مطالب و تواريخ سراپا دروغ، ساخته و پرداخته يك فرد يهودىِ گمنام دانست؟!

افكار ماكياوليستى

اين نويسنده خيره سر، درلباس پرسش وپاسخ، بطورتلويحى به اميرمؤمنانعليه‌السلام اعتراض مى كند كه : چرا در عزل معاويه عجله كرد؟ و چرا و چرا...(١٣)

اين اعتراض يك اساس بيش ندارد و آن اين كه تصوّر مى كند امام از حكام و فرمانروايان عادى است كه مصالح شخصى را بر تكاليف الهى مقدم مى دارند و هدف را توجيه گر وسيله مى شمارند، از اين جهت چنين اعتراضى را به صورت پرسش مطرح مى كند.

اگر امام يك فرد ماكياوليست بود، جا داشت بسان نويسنده بينديشد و ستمگران را بر جان و مال مردم به خاطر يك رشته مصالح شخصى مسلط سازد ولى او مردى است كه در پاسخ نصيحت گرانى همانند «مغيرة بن شعبه» ها فرمود :

( وَما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلّينَ عَضُداً ) (١٤)

در اين جا سخن را كوتاه مى كنيم و اميدواريم كه اين توضيح مختصر و كوتاه، شما را به روحيات نويسنده و پايه اطلاعات او از مبانى اسلام و غرض ورزى هايش در نقل تاريخ، رهنمون باشد. و نويد مى دهيم كه به همين زودى، پاسخ دندان شكن اين نوشته (الشيعه والتشيع) بوسيله دانشمندان بزرگ منتشر خواهد شد.

ضرورت تشكيل كنگره ها و سمينارهاى اسلامى

براى حلّ بسيارى ازمسائل مورداختلاف، تشكيل كنگره علمى اسلامى كه در آن افكار مختلف به صورت علمى و منطقى عرضه شود، بسيار مفيد و مؤثر است. در عصر حاضر كه يك رشته مسائل مربوط به توحيد و شرك، ميان طرفداران وهابيت و ديگر طوايف اسلامى مورد اختلاف است، آيا شايسته نيست كه براى تقريب اين دو گروه، سمينارى علمى، بلكه كنگره اى تشكيل گردد تا مسائل مورد اختلاف در آن مطرح شود، به اميد آن كه از اصطكاك افكار گوناگون، برقى جهد و افق را براى همه روشن سازد؟ البته اين مجمع بايد به صورت جدّى تشكيل گردد و در آن، شرايطى رعايت شود :

١ - از تمام متفكران و دانشمندان طوايف اسلامى، كه (به حق) نمايندگان علمى و فكرىِ مذهب خويش به شمار مى روند، دعوت به عمل آيد، نه از حقوق بگيران سعودى در ديار «هند» ، «پاكستان» و «مصر» ستمديده.

٢- در اين مجمع، از سران مذاهب چهارگانه، شخصيت هاى علمى و فكرىِ اماميه و همچنين زيديه دعوت شود و مؤتمر، به صورت يك مؤتمر وسيع اسلامى درآيد.

٣ ـ به آزاديهاى معقول احترام گذارده شود، تا افراد، آزادنه بتوانند از فكر و انديشه خود دفاع كنند و هر نوع پرخاشگرى و اهانتهاى رايج در بلاد سعودى نسبت به علماى اسلامى ممنوع گردد.

٤ ـ جلسات مؤتمر بوسيله گروهى بى طرف اداره شود و يا لااقل يك هيأت مختلط و آميخته از كليه شركت كنندگان، بر اداره جلسات نظارت كند.

٥ ـ رؤوس مسائِل مورد نظر، از پيش به صورت واضح در اختيار شركت كنندگان قرار گيرد و هر فردى موضوعى را برگزيند و پيرامون آن بحث كند.

٦ - كليه بحثها، بدون كوچكترين تغييرى، نشر يابد و در اختيار مراكز علمى قرار گيرد، تا علاقمندان از نتايج آن آگاه گردند.

در صورت عملى شدن چنين طرح و پيشنهادى، مى توان اميدوار بود كه در يك رشته مسائل، تفاهمى حاصل شود.

هدف كتاب

در اين رساله، كليات مسائل مورد اختلاف وهابيان با ساير طوايف اسلامى را عنوان كرده و از طريق كتاب و سنت، نظريه اسلام را روشن ساخته ايم و اين، تنها رساله اى نيست كه در اين مورد نگاشته ايم، بلكه قبلا نيز دو رساله ديگر را كه هر يك به گونه اى، تحليل اين مسائل را بر عهده گرفته است نوشته و منتشر كرده ايم، و آن دو، عبارتند از :

١ ـ مفاهيم القرآن؛ جلد نخست، بخش «توحيد درعبادت» (صفحات : ٥٢٨ ـ ٣٧٨) درباره مسائل مربوط به «توحيد و شرك از نظر قرآن» است كه در حوزه علميه قم تدريس شده و به قلم فاضلانه دانشمند فرزانه «جعفر الهادى» به رشته تحرير درآمده و در ايران و بيروت چاپ و منتشر شده است.

٢ ـ توسل به ارواح مقدّسه؛ اين رساله، مربوط به مسائل «توسل به ارواح مقدس» است كه وهابيان، در آن مورد، بيش از همه جا گَرد و خاك مى كنند.

بنابر اين، كتاب حاضر، سوّمين رساله اى است كه به جامعه اسلامى تقديم مى گردد و از وهابيان و نويسندگانشان در رياض و حرمين و كليه هواداران آنان در بلاد ديگر، مى خواهيم كه اگر موضعشان در مقابل گفتار ما منفى است، به نقد منطقى اين كتاب بپردازند و از ضررهاى آن نسبت به فريب خوردگان خود بكاهند. در غير اين صورت، مسلمانان را در حرمين شريفين آزاد بگذارند و در حرم امن الهى از آزار و آسيب دست بردارند و تبليغات وهابيگرى را كه جز ايجاد تفرقه و دودستگى نتيجه اى ندارد، رها كرده و جامعه اسلامى را به متفكران و انديشه مندان مسلمان واگذارند.

قم ـ حوزه علميه، مؤسسه امام صادقعليه‌السلام

جعفر سبحانى

٢٦ شوال ١٤٠٥ هـ ق. = ٢٤/٤/١٣٦٤ هـ ش.