اما دخترم فاطمه

اما دخترم فاطمه0%

اما دخترم فاطمه نویسنده:
گروه: حضرت فاطمه علیها السلام

اما دخترم فاطمه

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: ب. ام نرجس
گروه: مشاهدات: 4513
دانلود: 1234

توضیحات:

اما دخترم فاطمه
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 98 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 4513 / دانلود: 1234
اندازه اندازه اندازه
اما دخترم فاطمه

اما دخترم فاطمه

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

عروسى يهود

يهوديان عروسى داشتند. خدمت پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ آمدند و گفتند: ما حق همسايگى داريم و از تو درخواست مى كنيم كه دخترت فاطمهعليها‌السلام را به خانه ى ما بفرستى تا با آمدن او عروسى ما زينت بيشترى بگيرد، و به حضرت اصرار كردند. پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمود: او همسر على بن ابى طالب است و در فرمان اوست. يهود از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ مى خواستند دراين باره نزد علىعليه‌السلام واسطه شود.

يهود همه نوع زينت دريائى و صحرايى در آن مجلس جمع كردند و همه ى يهود گمان كردند كه فاطمهعليها‌السلام با لباس پستى وارد مى شود. تا به او اهانت كنند.

جبرئيل براى فاطمهعليها‌السلام از بهشت لباس و زيورى آورد كه مانند آن را نديده بودند. فاطمهعليها‌السلام آنها را پوشيد و زينت كرد و آنان از آن زينت ها و رنگ لباس ها و عطرها تعجب كردند.

همينكه فاطمهعليها‌السلام به خانه ى يهود وارد شد، زنان يهود براى او به خاك افتادند و زمين زير پايش را بوسيدند، و به همين جهت جمعيت بسيارى از يهود اسلام آوردند.

(بحار الانوار: ج ٤٣ ص ٣٠ ح ٣٧ از الخرائج و الجرائح.)

در خانه ى حضرت زهراعليها‌السلام

وقتى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ در مدينه مسجدش را ساخت و درى در آن باز كرد، و مهاجرين و انصار هم درهايشان را به مسجد باز كردند، خداوند عزوجل خواست فضيلت محمد و آل را آشكار كند. جبرئيل نازل شد و از طرف خدا حكم آورد كه پيش از آنكه عذاب بر شما نازل شود درها را از مسجد پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ ببنديد.

اول كسى كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ نزد او فرستاد كه امر كند به بستن در، عباس بن عبدالمطلب بود. عباس گفت: «دستور خدا و رسول را شنيدم و اطاعت مى كنم»، و كسى كه نزد عباس آمد معاذ بن جبل بود.

بعد از آن عباس عبور مى كرد كه ديد فاطمهعليها‌السلام در كنار در خانه نشسته و حسن و حسين را نيز آنجا نشانيده است. گفت: براى چه اينجا نشسته اى؟ بعد گفت: به فاطمه نگاه كنيد. مانند شير نشسته و بچه شيرها هم در كنارش نشسته اند. گمان مى كند كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ عمويش را از مسجد خارج كرده و پسر عمويش را وارد مى كند.

بعد پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ از كنار آنان عبور كرد و به فاطمهعليها‌السلام فرمود: چرا اينجا نشسته اى؟ گفت: براى بستن درها منتظر دستور پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ هستم. پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمود: خداى تعالى آنان را به بستن درها امر كرده و پيامبرش را از آن استثنا كرده، و شما خاندان نفس پيامبر هستيد.

بعد عمر بن خطاب آمد و گفت: يا رسول الله، من دوست دارم وقتى به مصلاى خود مى روى به تو نگاه كنم. به من اجازه بده روزنه اى بگذارم كه از آن به تو نگاه كنم!! پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمود: خداوند عزوجل آن را نمى خواهد. عمر گفت: به آن مقدار كه صورتم را به آن روزنه بگذارم. فرمود: خداوند از آن ابا دارد. عمر گفت: پس به آن مقدار كه يك چشم را به آن بگذارم و نگاه كنم. فرمود: خدا از آن ابا دارد. اگر چه به قدر سر سوزن باشد به تو اجازه نمى دهم. قسم به خدايى كه جانم به دست اوست. من شما را بيرون و آنان را داخل نكردم بلكه خدا آنان را داخل و شما را خارج كرد.

(تفسير الامام العسكرىعليها‌السلام : ص ١٧ ح ٤.)

تلخى زودگذر

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فاطمهعليها‌السلام را ديد كه از روپوش شتر عبا پوشيده و با آسياب آرد مى كند، و فرزندش را شير مى دهد. چشمهاى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ اشك آلود شد و گفت: دخترم تلخى زودگذر دنيا را بخاطر شيرينى آخرت تحمل كن.

فاطمهعليها‌السلام عرض كرد: يا رسول الله، خدا را حمد بر نعمتهايش و سپاس بر بخششهايش. خداوند هم اين آيه را نازل كرد:( وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى ) خداوند آنقدر به تو خواهد بخشيد كه راضى شوى.

(بحار الانوار: ج ٤٣ ص ٨٥ ح ٨ از مناقب ابن شهر آشوب از تفسير ثعلبى و تفسير قشيرى.)

حضرت فاطمهعليها‌السلام خسته تر

پيامبر اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ به خانه ى على و فاطمهعليهما‌السلام وارد شد و ديد آن دو بزرگوار در آسياب آرد مى كنند. فرمود: كداميك از شما خسته تر هستيد؟

علىعليه‌السلام عرض كرد: يا رسول الله، فاطمه خسته تر است. فرمود دخترم برخيز. بعد پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ به جاى فاطمهعليها‌السلام نشست، و با علىعليه‌السلام در آرد كردن همكارى كرد.

(الفضائل شاذان: ص ١١٢.)

كرامات فاطمى

در مرضى كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ از دنيا رفت حضرت زهراعليها‌السلام وارد شد، و چون ضعف پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ را ديد بغض گلويش را گرفت بطورى كه اشك بر گونه هايش جارى شد. پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمود: دخترم، چرا گريه مى كنى؟ عرض كرد: يا رسول الله، بعد از تو بر خودم و بر فرزندانم از بى اعتنايى مردم و تضييع حقمان مى ترسم.

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ در حاليكه چشمانش اشك آلود شده بود فرمود: اى فاطمه، مگر نمى دانى ما اهل بيتى هستيم كه خداوند براى ما آخرت را بر دنيا ترجيح داده و فنا را بر همه ى خلقش حتمى نموده است.

خداوند تبارك و تعالى توجهى به زمين نمود و مرا از ميان آنان انتخاب كرد و به پيامبرى برگزيد. بار دوم توجهى به زمين نمود و همسر تو را انتخاب كرد، و به من دستور داد تا تو را به ازدواج وى درآورم، و او را بعنوان برادر و وزير و وصى و جانشين خود در امتم قرار دهم. پس پدر تو بهترين انبياء و رسولان خداوند است، و شوهر تو بهترين اوصياء و وزيران است، و تو اول كسى از خاندان من هستى كه به من ملحق مى شوى. سپس خداوند توجه سومى به زمين كرد و تو و يازده نفر از فرزندانت و فرزندان برادرم و شوهرت را كه از نسل تو هستند انتخاب نمود.

پس تو سيده ى زنهاى اهل بهشت هستى، و دو پسرت حسن و حسين دو آقاى جوانان اهل بهشتند، و من برادر و يازده امام- كه جانشينان من تا روز قيامت هستند- همگى هدايت كننده و هدايت شده ايم.

اولين نفر از جانشينان پس از برادرم، حسن است و بعد از او حسين و سپس نه نفر از فرزندان حسين، كه در بهشت در يك منزل خواهند بود. منزلى از منزل من به خدا نزديكتر نيست، و سپس منزل ابراهيم و آل ابراهيم است.

دخترم، آيا نمى دانى از جمله كرامت هاى خداوند بر تو آن است كه تو را به ازدواج بهترين امتم و بهترين اهل بيتم درآورده است. او كه در قبول اسلام از همه پيشتر، در حلم و بردبارى از همه بالاتر، در علم از همه بيشتر، روحش از همه بزرگوارتر، زبانش راستگوتر، قلبش شجاعتر، دستش بخشنده تر، نسبت به دنيا از همه زاهدتر، و در كوشش و جديت از همه شديدتر است.

حضرت زهراعليها‌السلام از آنچه پدرش فرمود مسرور و خوشحال شد. سپس پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ به حضرت زهراعليها‌السلام فرمود: على بن ابى طالب هشت دندان برنده و شكافنده دارد و مناقبى دارد كه هيچيك از مردم ندارند: ايمان او به خدا و رسولش قبل از هر كسى، كه احدى از امتم در اين باره بر او سبقت نگرفته است.

علم او به كتاب خدا و سنتم كه احدى از امت بجز همسرت همه ى علم مرا نمى داند، چرا كه خداوند علمى را به من آموخته كه غير از من و او آن را نمى داند، و به ملائكه و پيامبرانش هم نياموخته و فقط به من آموخته، و مرا امر كرده كه آن را به على بياموزم، و من اين كار را انجام دادم. بنابراين هيچكس از امتم همه ى علم و فهم و حكمت مرا به طور كامل غير او نمى داند. ديگر اينكه تو اى دحترم همسر او هستى، و دو پسرش حسن و حسين نوه هاى من هستند و آنها دو سبط امتم هستند. و امر به معروف و نهى از منكر او، و اينكه خداوند به او حكمت و حل و فصل بين حق و باطل را آموخته است.

دخترم، ما اهل بيتى هستيم كه خداوند هفت چيز به ما عطا كرده كه به احدى از اولين و آخرين غير ما عطا نكرده است: من آقاى پيامبران و مرسلين و بهترين آنانم، و جانشين من بهترين جانشينان است، و وزيرم بعد از من بهترين وزيران است، و شهيد ما بهترين شهيدان است، كه مقصود عمويم حمزه است.

حضرت زهراعليها‌السلام عرض كرد: يا رسول الله، آيا او آقاى شهيدانى است كه همراه تو كشته شده اند؟ فرمود: نه، بلكه آقاى شهيدان اولين و آخرين، بجز انبياء و اوصياء است. و جعفر بن ابى طالب كه دو بار هجرت نمود و صاحب دو بال خونين است كه با آنها در بهشت همراه ملائكه پرواز مى كند. و دو پسرت حسن و حسين دو سبط امتم و دو آقاى جوانان اهل بهشتند. قسم به آنكه جانم بدست اوست، از ماست مهدى اين امت كه خداوند به وسيله ى او زمين را پر از عدل و داد مى كند همانطور كه از ظلم و ستم پر شده باشد.

حضرت زهراعليها‌السلام عرض كرد: يا رسول الله، كداميك از اينان كه نام بردى افضل اند؟ پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمود: برادرم على افضل امتم است. حمزه و جعفر، اين دو افضل امت من بعد از على و تو و دو پسر و نوه ام حسن و حسين و جانشينان از فرزندان اين پسرم هستند- و پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ با دست اشاره به امام حسينعليه‌السلام نمودند- و مهدى از ايشان است. آنكه قبل از مهدى است از او افضل است. اولى كه مقدم است افضل از مؤخر است، زيرا امام اوست و اين وصى آن است. ما اهل بيتى هستيم كه خداوند براى ما آخرت را بر دينا ترجيح داده است.

سپس پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهى كرد و فرمود: اى سلمان، خدا را شاهد مى گيرم كه من با كسانى كه با اينان بجنگند روى جنگ دارم و با كسانى كه با اينان روى صلح داشته باشند روى صلح دارم. بدانيد كه اينان در بهشت همراه منند.

سپس پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ رو به علىعليه‌السلام كرد و فرمود: يا على، تو بزودى بعد از من، از قريش و متحد شدنشان بر عليه تو و ظلمشان بر تو سختى خواهى كشيد. اگر بر عليه آنان يارانى يافتى با آنان جهاد كن و با مخالفين خود با كمك موافقينت جنگ كن، و اگر يارى نيافتى صبر كن و دست خود را نگهدار و با دست خويش خود را در هلاكت مينداز.

تو نسبت به من بمنزله ى هارون نسبت به موسى هستى، و تو از هارون اسوه و روش خوبى خواهى داشت كه به برادرش موسى گفت:( إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي ) ، اين قوم مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند».

(اسرار آل محمد عليهم السلام ترجمه ى كتاب سليم بن قيس هلالى: ح ١.)

يا اَبَه بگو

فاطمهعليها‌السلام مى فرمايد: وقتى بر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ آيه ى( لَّا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُم بَعْضًا ) نازل شد، هيبت پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ مرا گرفت بطورى كه نتوانستم به او يا «ابه» بگويم و «يا رسول الله» به او مى گفتم.

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ نزد من آمد و به من گفت: دخترم، اين آيه درباره ى تو و خاندان تو نازل نشده است. تو از منى و من از تو هستم. اين آيه درباره ى اهل جفا و تكبر و كسانى كه فخر مى ورزند نازل شده است. تو «يا ابه» بگو، چون براى قلب من محبوب تر و براى پروردگار رضايت بخش تر است.

سپس پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ پيشانى مرا بوسيد، و آب دهانش را بر من ماليد كه بعد از آن احتياجى به عطر پيدا نكردم.

(مناقب ابن مغازلى: ص ٢٩٢ ح ٤١١.)

گريه و خنده ى حضرت فاطمهعليها‌السلام

فاطمهعليها‌السلام نزد پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ آمد در حاليكه راه رفتنش مانند پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ بود. پيامبر فرمود: مرحبا به دخترم. بعد او را در طرف راستش نشانيد و سخنى پنهانى به او گفت و فاطمهعليها‌السلام گريه كرد. بار ديگر سخنى پنهانى به او گفت و فاطمهعليها‌السلام خنديد.

عايشه مى گويد: سبب گريه و خنده را پرسيدم. گفت: سرّ پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ را فاش نمى كنم. وقتى حضرت از دنيا رفت از فاطمهعليها‌السلام پرسيدم، گفت: پيامبر اين سرّ را به من گفت كه جبرئيل هر سال يك بار قرآن را به من عرضه مى كرد و امسال دوبار عرضه كرد. چنين مى بينيم كه اجلم رسيده و تو اولين كسى از اهل بيتم هستى كه به من ملحق مى شوى، و من براى تو پيش گام شايسته اى هستم.

فاطمهعليها‌السلام مى گويد: من به خاطر اين سخنان حضرت گريه كردم.

سپس پيامبر مى فرمود: آيا راضى نيستى كه سيدة نساء المؤمنين باشى؟ و براى اين كلام خنديدم.

(عوالم العلوم: ١١/ ٢ ص ٥٥٠ ح ١٦٥ از مناقب ابن شهر آشوب.)

تكلم آسياب

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ وارد منزل فاطمهعليها‌السلام شد و ديد جو آرد مى كند و مى گريد. فرمود: يا فاطمه، چه چيز تو را به گريه درآورده است؟ خدا چشم تو را نگرياند. عرض كرد: مشقت آسياب دستى و كار خانه، به اضافه ى اينكه من حامله هستم. دلم مى خواهد براى من كنيزى بياورى كه در آرد كردن آسياب و كار خانه به من كمك كند.

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ نشست و فرمود: بسم الله الرحمن الرحيم. سپس با دستهاى مبارك جو به آسياب مى ريخت و آسياب به تنهايى مى گشت و با زبان فصيح و صداى مليح خداى تعالى را تسبيح مى كرد. اين كار همين طور ادامه داشت و بدون كمك كسى آسياب آرد مى كرد تا جو تمام شد.

حضرت فرمود: اى آسياب آرام باش. آسياب گفت: يا رسول الله، قسم به خدايى كه تو را بشارت دهنده و ترساننده مبعوث كرده، اگر دستور مى دادى جوهاى مشرق و مغرب عالم را براى اطاعت خداوند و محبت تو يا رسول الله آرد مى كردم. ولى من آرام نمى گيرم تا بهشت را از خداى براى من ضمانت كنى. زيرا- يا رسول الله- در قرآن آمده: بترسيد از آتشى كه آتش افروزش و هيزمش مردم و سنگ هاست.

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمود: مژده باد به تو كه از سنگهاى بهشت در قصر فاطمه هستى. با شنيدن كلام پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ آسياب آرام گرفت.

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمود: يا فاطمه، اگر خدا مى خواست آسياب به تنهايى مى گشت، ولى خدا اينگونه خواسته كه با تحمل اذيتها و مشقتها براى تو حسنات بنويسد و سيئات را از تو محو كند و درجات تو را در بهشت بالا ببرد.

يا فاطمه، هيچ زنى نيست كه با دستهايش بوسيله ى آسياب آرد كند مگر آنكه خداوند براى هر حبه اى و دانه اى براى او حسنه مى نويسد و براى هر حبه و دانه اى براى او سيئه و گناهى محو مى كند.

يا فاطمه، هيچ زنى نيست كه هنگام پختن نان عرق كند مگر آنكه خداوند بين او و جهنم هفت خندق از رحمت قرار مى دهد.

يا فاطمه، هيچ زنى نيست كه ديگ غذايش را بشويد مگر آنكه خداوند او را از گناهان و خطاها مى شويد.

يا فاطمه، هيچ زنى نيست كه لباسى ببافد (بدوزد) مگر آنكه خداوند براى هر نخى صد حسنه مى نويسد و صد گناه محو مى كند.

يا فاطمه، بهترين كارهاى زنان ريسندگى است.

يا فاطمه، هيچ زنى نيست كه ريسيده خود را بتابد مگر اينكه براى او صدايى از زير عرش مى آيد كه فرشتگان در آسمان براى او استغفار مى كنند.

يا فاطمه، هيچ زنى نيست كه ريسندگى كند و آن را براى خروج اولاد و خانواده اش بفروشد مگر آنكه خداوند به او ثواب كسى كه هزار گرسنه را سير و هزار برهنه را بپوشاند مى دهد.

يا فاطمه، هيچ زنى نيست كه سر فرزندانش را روغن بمالد و موهاى آنان را شانه كند و لباس آنان را بشويد، و شپشهاى آنان را بكشد مگر آنكه خداوند براى او به هر مويى حسنه اى بنويسد و براى هر مويى سيئه اى از او محو كند و او را در چشم مردم زينت مى دهد.

يا فاطمه، هيچ زنى نيست كه از نياز همسايه اش خوددارى كند، مگر آنكه خداوند او را از آشاميدن حوض من در روز قيامت منع مى كند.

يا فاطمه، پنج چيز است كه از ماعون (احتياجات همسايه) است و منع آن جايز نيست: آب، آتش، خمير، آسياب، سوزن. و براى منع هر كدام از آنها آفت و گرفتارى است. كسى كه از آب منع كند به مرض استسقاء مبتلا مى شود، و كسى كه از خمير منع كند به مرض غش مبتلا مى شود، و كسى كه از آسياب منع كند او را به سر درد مبتلا مى كند، و كسيكه از سوزن منع كند خداوند او را به مرض روده مبلتا مى كند.

يا فاطمه، از همه ى اينها برتر و بهتر رضاى خدا و رضاى مرد از همسرش مى باشد.

يا فاطمه، قسم به خدائى كه مرا به حق بشارت دهنده و ترساننده مبعوث كرده، اگر بميرى و همسرت از تو راضى نباشد بر تو نماز نمى خوانم. يا فاطمه، چون مى دانم رضاى همسر رضاى خدا و غضب همسر غضب خداست.

يا فاطمه، خوشا به حال زنى كه همسرش از او راضى باشد، اگر چه ساعتى از روز باشد.

يا فاطمه، هيچ زنى نيست كه همسرش روزى و شبى از او راضى باشد مگر اينكه در پيشگاه خدا براى او بهتر است از عبادت يك سال كه روزها روزه دار و شبها به عبادت برخيزد.

يا فاطمه، هيچ زنى نيست كه ساعتى از روز همسرش از او راضى باشد مگر آنكه خداوند به هر مويى كه در جسم او هست حسنه مى نويسد، و به هر مويى از او گناهى محو مى كند.

يا فاطمه، بهترين عبادت زن آنست كه در تاريكى سخت ملازم خانه اش باشد.

يا فاطمه، هر زنى كه همسرش از او راضى باشد، از دنيا بيرون نمى رود تا جايگاهش را در بهشت ببيند، و رح از بدنش خارج نمى شود تا آنكه از حوض من بياشامد.

يا فاطمه، هيچ زنى نيست كه با اطاعت همسرش بميرد مگر آنكه بهشت براى او واجب مى شود.

يا فاطمه، زن بى همسر مانند خانه اى بدون در و درختى بى ثمر است.

يا فاطمه، يك مجلس نشستن در كنار همسر بهتر است از عبادت يك سال و بهتر از طواف كعبه است. وقتى زن حامله مى شود فرشتگان در آسمان و ماهيان در درياها براى او استغفار مى كنند، و خداوند هر روز براى او هزار حسنه مى نويسد، و هزار سئيه محو مى كند. وقتى او را درد زايمان مى گيرد خداوند برايش ثواب مجاهدين و ثواب شهداء و صالحين مى نويسد، و مانند روزى كه از مادر متولد شده او را از گناهانش پاك مى كند، و براى او ثواب هفتاد حج مى نويسد، و اگر فرزندش را شير دهد براى هر قطره از شيرش براى او حسنه مى نويسد، و گناهى از او پاك مى كند، و حورالعين در بهشت پر نعمت براى او استغفار مى كنند.

يا فاطمه، هيچ زنى به صورت همسرش ترشرويى نمى كند مگر آنكه خداوند و شعله آتش بر او غضب مى كند.

يا فاطمه، هيچ زنى در رختخواب همسرش را مانع نمى شود مگر اينكه هر تر و خشك او را لعنت مى كند.

يا فاطمه، هيچ زنى به همسرش نمى گويد «اف بر تو» مگر اينكه خداوند از بالاى عرش و فرشتگان و همه مردم او را لعنت مى كنند.

يا فاطمه، هيچ زنى به قدر يك درهم از بد حالى و تهى دستى و ناراحتى هاى همسرش را سبك نمى كند مگر اينكه خداوند به هر درهمى قصرى در بهشت به او مى دهد.

يا فاطمه، هر زنى نماز واجبش را بخواند و بعد براى خود و همسرش دعا نكند خداوند نمازش را رد مى كند تا براى همسرش دعا كند.

يا فاطمه، هيچ زنى نيست كه همسرش بر او غضب كند و او از شوهر طلب رضايت نكند تا راضى شود، مگر آنكه در خشم و غضب خداست تا همسرش از او راضى شود.

يا فاطمه، هيچ زنى نيست كه لباسش را بپوشد و بدون اجازه همسرش از خانه اش بيرون رود مگر آنكه هر تر و خشك او را لعنت مى كند تا به خانه اش برگردد.

يا فاطمه، هيچ زنى نيست كه به صورت همسرش نگاه كند و بر او نخندد مگر آنكه خداوند در هر چيز به او غضب مى كند.

يا فاطمه، هيچ زنى براى غير همسرش صورت خود را باز نمى كند مگر آنكه خداوند او را به صورت در آتش مى اندازد.

يا فاطمه، هيچ زنى نيست كه چيزى را كه همسرش دوست ندارد به خانه اش بياورد مگر آنكه خداوند هفتاد مار و هفتاد عقرب به قبرش وارد مى كند كه تا روز قيامت او را بگزند.

يا فاطمه، هيچ زنى نيست كه روزه ى مستحب بگيرد و به همسرش مشورت نكند مگر آنكه خداوند روزه ى او را رد مى كند.

يا فاطمه، هيچ زنى نيست كه از مال همسرش تصدق بدهد مگر آنكه خداوند گناه هفتاد دزد را براى او مى نويسد.

فاطمهعليها‌السلام عرض كرد: پدر جان، چگونه زن فضيلت مجاهدين در راه خدا را درك مى كند؟

حضرت فرمود: تو را به عملى راهنمايى كنم كه ثواب مجاهدين را درك كنى در حاليكه در خانه ات هستى؟ عرض كرد: بلى پدر جان. فرمود: هر روز دو ركعت نماز مى خوانى، در هر ركعت سوره ى حمد يك بار و قل هوالله احد را سه بار مى خوانى. هر كس آن را انجام دهد خداوند براى آن مرد و زن ثواب مجاهدين در راه خدا را مى نويسد.

(اعلموا انى فاطمه: ج ٣ ص ٩ از كتاب «وصيه رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ الى بنته فاطمهعليها‌السلام » نسخه ى خطى كتابخانه ى ملى پاريس به شماره ٩٧٨.)

عايشه ى عقيم

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ وارد منزل شد و ديد عايشه رو به فاطمهعليها‌السلام صيحه مى زند و فرياد مى كند و مى گويد: قسم به خدا اى دختر خديجه، تو براى ما فضيلتى بر مادرت نمى بينى، او چه فضيلت و برترى بر ما دارد؟ خديجه جز يكى از ما كسى نبود.

فاطمهعليها‌السلام گفتار عايشه را گوش مى داد و پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ را كه ديد به گريه درآمد. پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمود: اى دختر محمد چه چيز تو را به گريه درآورد؟ پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ عرض كرد: عايشه نام مادرم را برد و خواست فضل او را پايين بياورد و من گريه كردم.

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ به غضب درآمد و فرمود: يا حميرا، ساكت باش كه خداوند تبارك و تعالى به زنانى كه فرزند مى آورند و مهربان هستند بركت داده، ولى تو از آن زنها هستى كه خداوند رحم تو را نازا نموده و فرزندى از تو متولد نمى شود.

(الخصال: ج ٢ ص ٤٦٨ ح ١١٦.)

احلام

بزغاله بريانى به پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ هديه دادند. پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فاطمه و على و حسن و حسينعليهم‌السلام را دعوت كرد، و با هم نشستند تا از آن بخورند. اول كسى كه دست به بزغاله ى بريان زد حسنعليه‌السلام بود. فاطمهعليها‌السلام آن را از دست حسن گرفت و گريه كرد!

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمود: قربانت گردم، چه شده؟ براى چه گريه مى كنى؟ عرض كرد: يا رسول الله، ديشب در خواب ديدم گويا همين بزغاله را به تو هديه كرده اند، و اين جمع ما هم بوديم. اول كسى كه دست به آن زد حسن بود از آن خورد و مرد.

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمود: دست نگهداريد. بعد فرمود: اى رؤيا! صدايى جواب داد: لبيك يا رسول الله. فرمود: تو به حبيبه ى من چيزى در خواب نشان دادى؟ گفت: نه، قسم به خدايى كه تو را به پيامبرى به حق مبعوث كرده است. دوباره پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمود: اى احلام. صدايى جواب داد: لبيك يا رسول الله. فرمود: تو به حبيبه ى من چيزى در خواب نشان دادى؟ گفت: نه، قسم به آنكه تو را به پيامبرى مبعوث كرده است. اين بار پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ گفت: يا اضغاث. جواب آمد: لبيك يا رسول الله. فرمود: تو به حبيبه ى من در خواب چيزى نشان دادى؟ گفت: نه، قسم به آنكه تو را به پيامبرى مبعوث كرده است. اين بار پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ گفت: يا اضغاث. جواب آمد: لبيك يا رسول الله. فرمود: تو به حبيبه ى من در خواب چيزى نشان دادى؟ گفت: نه، قسم به خدايى كه تو را به پيامبرى به حق مبعوث كرده است.

اين بار حضرت فرمود: يا شيطان الاحلام. جواب آمد: لبيك يا رسول الله. فرمود: تو به حبيبه ى من در خواب چيزى نشان دادى؟ گفت: بلى، چنين چيزى به او در خواب نشان دادم.

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمود: چه تو را وادار به آن كرد؟ گفت: عبث و بيهوده. فرمود: ديگر اين كار را نكن. بعد حضرت سه بار به طرف چپ آب دهان انداخت و گفت: اعوذ بالله من شر ما رأيت. سپس فرمود: به نام خدا بخوريد.

(دارالسلام نورى: ج ١ ص ٦٦ از حاشيه ى تكلمة غرر الفوائد.)

با حسنين

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ نزد فاطمهعليها‌السلام وارد شد، در حاليكه دو پسر فاطمهعليها‌السلام در كنارش بودند، و علىعليه‌السلام خوابيده بود. حسنعليه‌السلام آب طلبيد و حضرت ناقه اى كه داشتند آورد و از او شير دوشيد و براى حسن آورد. حسينعليه‌السلام با او نزاع كرد كه اول بخورد و گريه كرد.

حضرت فرمود: اول برادرت بعد تو. فاطمهعليها‌السلام عرض كرد: مثل اينكه حسن را بر او مقدم مى دارى؟ فرمود: من او را به حسين مقدم نمى دارم، و آن دو نزد من به يك منزلت هستند، و تو و آن دو و اين كه خوابيده، روز قيامت با من در يك مقام هستيم.

(مسند فاطمة الزهراءعليها‌السلام سيوطى: ص ٧٠ ح ٧١.)

فدك نحله

و قتى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ خيبر را فتح كرد، دهكده هايى از دهات يهود را براى خود برداشت. بعد جبرئيل با اين آيه نازل شد( وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ ) يعنى حق ذى القربى را بده.

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ گفت: ذى القربى كيست و حق آنان چيست؟ جبرئيل گفت: فاطمه است، فدك را به او بده. پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فدك را به فاطمهعليها‌السلام داد و بعد هم عوالى را به او بخشيد. فاطمهعليها‌السلام غلّه و محصول آنها را تا وفات پدر مى گرفت. و قتى با ابوبكر بيعت كردند، آن را از فاطمهعليها‌السلام منع كرد. فاطمهعليها‌السلام رفت و براى برگردانيدن فدك و عوالى با ابوبكر گفتگو كرد و گفت: آن مال من است و پدرم به من داده است.

ابوبكر گفت: چيزى كه پدرت به تو داده من مانع نمى شوم، و خواست سندى بنويسد. عمر بن خطاب منع كرد و گفت: فاطمه زنى است. بگو بر ادعاى خويش شاهد بياورد. ابوبكر هم او را تأييد كرد و گفت: فاطمه شاهد بياورد. حضرت زهراعليها‌السلام ام ايمن و اسماء بنت عميس را با على بن ابى طالبعليه‌السلام آورد، و همه براى او شهادت دادند و ابوبكر سند را نوشت.

اين خبر به عمر رسيد و آمد و ابوبكر قصه را به او گفت. عمر سند ابوبكر را گرفت، و نوشته ى آن را پاك نمود و گفت: فاطمه زنى است و على بن ابى طالب همسر اوست و او به نفع خود شهادت مى دهد، و شهادت دو زن (يعنى اسماء و ام ايمن) بدون يك مرد نمى شود.

ابوبكر كسى را نزد فاطمهعليها‌السلام فرستاد و اين قضيه را به او خبر داد. فاطمهعليها‌السلام به خدايى كه جز او خدايى نيست قسم خورد كه آنان به حق شهادت دادند. ابوبكر گفت: شايد تو راستگو باشى ولى شاهدى بياور كه به نفع خود شهادت ندهد!!

فاطمهعليها‌السلام گفت: آيا از پدرم پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ نشيندى كه مى گفت: اسماء بنت عميس و ام ايمن از اهل بهشت هستند؟ ابوبكر و عمر گفتند: بلى شنيديم. حضرت فرمود: آيا دو زن بهشتى به باطل شهادت مى دهند؟

فاطمهعليها‌السلام با ناله برگشت در حاليكه پدرش را صدا مى زد و مى گفت: پدرم به من خبر داده كه من اول كسى هستم كه به او ملحق مى شوم. به خدا قسم از اين دو نفر شكايت مى كنم.

چيزى نگذشت كه فاطمهعليها‌السلام مريض شد، و به علىعليه‌السلام وصيت كرد كه آن دو نفر به او نماز نخوانند و از آنان دورى كرد و با آنان سخنى نگفت تا از دنيا رفت و علىعليه‌السلام و عباس شبانه او را دفن كردند.

(سعد السعود: ص ١٠١ از تفسير محمد بن عباس بن مروان.)