اما دخترم فاطمه

اما دخترم فاطمه0%

اما دخترم فاطمه نویسنده:
گروه: حضرت فاطمه علیها السلام

اما دخترم فاطمه

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: ب. ام نرجس
گروه: مشاهدات: 4515
دانلود: 1235

توضیحات:

اما دخترم فاطمه
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 98 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 4515 / دانلود: 1235
اندازه اندازه اندازه
اما دخترم فاطمه

اما دخترم فاطمه

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

ذريه و دوستان حضرت فاطمهعليها‌السلام

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمود: هنگامى كه روز قيامت شود، منادى ندا مى كند: اى گروه مردم، چشمهايتان را ببنديد و سرهايتان را به زير اندازيد تا فاطمه بنت محمد عبور كند، و او اول كسى است كه پوشيده است و دوازده هزار حورى و پنجاه هزار فرشته از فردوس او را پيشواز مى كنند.

آنان بر مركبهايى كه بالهاى آنان از ياقوت و زمامشان از مرواريد و ركابشان از زبرجد و زين آنان از در و بر روى هر زين متكائى از سندس است سوار هستند و فاطمهعليها‌السلام را با اين جلالت مى برند تا از صراط بگذرانند و به بهشت فردوس ببرند، و با آمدن او اهل بهشت به يكديگر مژده مى دهند.

فاطمهعليها‌السلام روى تختى از نور مى نشيند، و آنان نيز در اطراف حضرت مى نشينند، و آنجا جنة الفردوس است كه سقف آن عرش رحمان و در آن دو قصر است: يكى قصر سفيد و ديگر زرد از يك رشته مرواريد در قصر سفيد هفتاد هزار خانه كه مساكن محمد و آل محمدعليهم‌السلام است. در قصر زمرد هفتاد هزار خانه است كه مساكن ابراهيم و آل ابراهيمعليهم‌السلام است.

آنگاه خداوند فرشته اى خدمت فاطمهعليها‌السلام مى فرستد كه قبل از او براى هيچكس نفرستاده و بعد از او نيز براى هيچكس نمى فرستد، و به او مى گويد: پروردگارت به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: از من درخواست كن.

فاطمهعليها‌السلام مى گويد: خداوند سلام است و سلام از اوست، و نعمتش را بر من تمام كرده و كرامتش را بر من گوارا نموده و بهشت خود را به من ارزانى داشته است، و مرا بر ساير مخلوقش برترى داده است. من از خدا فرزندانم و ذريّه ام و آنانكه ذريّه ى مرا بعد از من دوست داشتند و آنان را مراعات كردند مى خواهم.

خداوند به آن فرشته پيش از آنكه از جاى خود كنار برود وحى مى كند، به فاطمهعليها‌السلام خبر بده كه من تو را شفيع قرار دادم براى فرزندانت و ذريه ات و كسانى كه آنان را به خاطر تو دوست داشته و بعد از تو آنان را مراعات كرده اند. فاطمهعليها‌السلام مى گويد: حمد خدائى را كه حزن و اندوه را از من برطرف كرد و چشم مرا روشن نمود و با اين لطف و عنايت، خداوند چشم محمد را روشن كرد.

(دلائل الامامه: ص ٥٧.)

جلالت فاطمه در محشر

ابوذر مى گويد: سلمان و بلال را ديدم كه به طرف پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ مى آيند. سلمان خود را روى قدمهاى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ انداخت و بوسيد. پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ او را از اين كار بازداشت و به او فرمود: اى سلمان، كارى كه عجمها نسبت به پادشاهانشان انجام مى دهند با من مكن. من بنده اى از بندگان خدا هستم. از همان چيزها كه غلامان مى خورند من نيز مى خورم و همانگونه كه غلامان مى نشينند من نيز مى نشينم.

سلمان عرض كرد: مولاى من، به خاطر خدا از تو درخواست مى كنم كه فضائل فاطمهعليها‌السلام در روز قيامت را به من خبر دهى؟ پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ با صورت باز و خندان رو به من كرد و فرمود: قسم به خدائى كه جان من در دست اوست، او بانوئى است كه در عرصه ى قيامت سوار بر ناقه اى مى گذرد، كه سر آن ناقه از خوف خدا، و چشمانش از نور خدا، و افسارش از جلال خدا، و گردنش از بهاء خدا، و كوهانش از رضوان خدا، و دستش از قدس خدا، و پاهايش از مجد خداست. اين ناقه راه رفتنش تسبيح و صدايش تقديس است. بر روى آن هودجى از نور است.

در آن هودج دخترى انسيه حوريّه ى عزيزه است. اين صفات در او جمع شده و او اين چنين آفريده شده و ساخته شده و از سه چيز شكل يافته: اولش از مشك اذفر، وسطش از عنبر اشهب، آخرش از زعفران سرخ و خميره ى او با آب حيوان است. اگر او آب دهان بريزد هفت درياى شور شيرين مى شود. اگر از ناخن خنصر او به دار دنيا بيايد نور خورشيد و ماه پوشيده مى شود.

جبرئيل از طرف راست و ميكائيل از طرف چپ، و على از پيش رو، و حسن و حسين پشت سر او هستند، و خداوند او را حفظ مى كند و نگاه مى دارد. آنان از عرصه ى قيامت مى گذرند.

ناگهان ندائى از طرف خداوند جل جلاله مى آيد: اى گروههاى مردم ديدگانتان را ببنديد و سرهايتان را پائين بيندازيد. اين فاطمه دختر محمد پيامبر شما و همسر على امام شما و مادر حسن و حسين است.

فاطمهعليها‌السلام در حالى كه دو پوشش سفيد دارد از صراط مى گذرد، وقتى داخل بهشت مى شود و آنچه خدا براى كرامت و گراميداشت او آماده كرده مى بيند، مى گويد: «بسم الله الرحمن الرحيم، الحمد لله الذى اذهب عنا الحزن، ان ربنا لغفور شكور، الذى احلنا دار المقامه من فضله لايمسنا فيها نصب و لايمسنا فيها لغوب »، حمد خداى را كه اندوه و حزن را از ما برطرف كرد، و راستى پروردگار ما بسيار آمرزنده و تشكر كننده است. آن خدايى كه از فضل خود ما را در سراى اقامت مكان داد. آنجا كه تعب و خستگى به ما نمى رسد.

بعد خداوند عزوجل به او وحى مى كند: يا فاطمه، از من بخواه تا عطا كنم و از من درخواست كن تا تو را راضى كنم.

فاطمهعليها‌السلام مى گويد: بارالها تو آرزوى من هستى، و بالاتر از آرزو هستى. از تو درخواست مى كنم دوستانم و دوستان عترتم را به آتش جهنم عذاب مكنى.

خداوند به او وحى مى كند: يا فاطمه، به عزت و جلال و بلندى مكانم قسم، دو هزار سال قبل از آنكه آسمانها و زمين را بيافرينم بر خودم سوگند ياد كرده ام كه دوستان تو و دوستان عترتت را به آتش عذاب نكنم.

(تا ويل الآيات: ج ٢ ص ٤٨٣ ح ١٢.)

رقعه ى آزادى

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمود: جبرئيل به من گفت: وقتى خداى تعالى فاطمه را به على تزويج كرد، به رضوان دستور داد و به شجره طوبى امر كرد كه رقعه هائى براى دوستان آل محمد عليهم السلام بر خود گيرد. بعد فرشتگانى از نور به شماره ى آن رقعه ها كه آنها را بريزند، و آن فرشتگان آن رقعه ها را بردارند. و قتى روز قيامت براى اهل محشر برقرار شود، خداوند آن فرشتگان را با آن رقعه هاى پائين مى فرستد. وقتى فرشته اى از آن فرشتگان با يكى از دوستان اهل بيت ملاقات مى كند رقعه ى بيزارى از آتش را به او مى دهد.

(عوالم العلوم: ج ١١/ ٢ ص ١١٦٥ ح ٧ از مناقب ابن شهر آشوب از كتاب ابوبكر ابن مردويه.)

قصر مرجان

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ درباره ى آسمان چهارم كه در شب معراج به آنجا رفته بود، فرمود: براى مريم و مادر موسى و آسيه زن فرعون و خديجه دختر خويلد قصرهائى از ياقوت ديدم، و براى فاطمه دختر محمد هفتاد قصر از مرجان سرخ كه با مرواريد آراسته بود، و درها و تختهاى آن از يك چوب ساخته شده بود، ديدم.

(عوالم العلوم: ج ١١/ ٢ ص ١١٦٤ ح ٥ از الفصول المهمه)

غرفه ى درّى

عايشه مى گويد: خدمت پيامبر بود. آنحضرت على را ياد كرد و فرمود: اى عايشه، در دنيا كسى نزد خدا و نزد من محبوب تر از على و همسرش فاطمه دخترم و دو فرزندش حسن و حسين نيست. اى عايشه، مى دانى براى دخترم فاطمه و شوهرش چه ديدم؟ عايشه گفت: نه، به من خبر بده يا رسول الله.

فرمود: اى عايشه، دخترم سيده ى زنان عالميان است و شوهرش به هيچيك از مردم قياس نمى شود، و دو فرزندش حسن و حسين دو ريحانه ى من در دنيا و آخرت هستند. اى عايشه، من و فاطمه و حسن و حسين و پسر عمويم على در غرفه اى از در سفيد هستيم كه اساس و پايه ى آن از رحمت خداوند و اطراف آن از بخشش و رضوان خداست و آن غرفه زير عرش خداى تعالى است.

بر سر على تاجى است كه نورش از مشرق تا مغرب را روشن كرده، و او با پوشيدن دو حله ى سرخ رنگ با فخر و مباهات راه مى رود. اى عايشه، ذريه ى دوستان ما از طينت و سرشته اى كه زير عرش است آفريده شده اند، و ذريه ى دشمنان ما از طينت و سرشته اى كه از چكيده ى اهل آتش است آفريده شده اند.

(الفضائل شاذان: ص ١٦٩.)

از زبان عمر

عمر بن خطاب مى گويد: پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمود: من و فاطمه و حسن و حسين و على در حظيرةالقدس در قبه ى سفيدى كه آن قبه مجد و بزرگوارى است هستيم و شيعيان ما در طرف راست عرش خداى رحمن تبارك و تعالى هستند.

(بشاره المصطفىصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ : ص ٤٧. عوالم العلوم: ج ١١/ ٢ ص ١٧٢ از فردوس الاخبار.)

قاتلان حسين

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمود: وقتى روز قيامت مى شود فاطمه با گروهى از زنان مى آيد. به او گفته مى شود: داخل بهشت شو. او مى گويد: داخل نمى شوم تا بدانم بعد از من چه كردند. به او گفته مى شود: به وسط صحنه ى قيامت نظر كن.

فاطمهعليها‌السلام نگاه مى كند و مى بيند: حسينعليه‌السلام ايستاده و سر در بدن ندارد. ناله اى مى زند و من نيز به ناله ى او ناله مى زنم و فرشتگان به ناله ى ما ناله مى زنند.

در اين هنگام خداى عزوجل به خاطر ما غضب مى كند، و به آتشى كه نام آن هبهب است و هزار سال است روشن شده بطورى كه سياه گشته- و هيچ راحتى به آن داخل نمى شود، و هرگز غم و غصه از آن خارج نمى شود- امر مى كند: كسانى كه قاتلان حسين و حاملان قرآن بودند بگير.

آتش آنان را مى گيرد و همينكه در وسط آن آتش قرار گرفتند آتش شيهه اى مى كشد و آنان نيز شيهه مى كشند و آن آتش فرياد مى زند و آنان نيز به آن سبب فرياد مى زنند و آتش نعره اى مى زند و آنان نيز به سبب آن نعره مى زنند، و با زبان روشن و گشاده سخن مى گويند: پروردگارا ، براى چه قبل از بت پرستان آتش را بر ما واجب كردى؟ از طرف خدا جواب مى آيد: كسى كه مى داند مثل كسى نيست كه نمى داند.

( ثواب الاعمال و عقاب الاعمال: ج ٢ ص ٢٥٨ ح ٥.)

فاطمه و صالح

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمود: من و كسانى از مؤمنين كه پيروان منند از حوض من مى نوشند، و خداوند ناقه ى صالح را مى آورد و صالح از آن مى دوشد و از شير آن مى خورد و كسانى كه به او ايمان آوردند در موقف به او مى رسند و ناقه ى صالح صدائى مى كند.

يك نفر پرسيد: يا رسول الله، تو آن روز بر ناقه ى غضبا سوار مى شوى؟ فرمود: نه. دخترم فاطمه بر ناقه ى غضبا سوار مى شود.

(عوالم العلوم: ج ١١/ ٢ ص ١١٥٧ ح ٦ از روض الفائق.)

دوستان و دشمنان حضرت زهراعليها‌السلام

صبح آن روز كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ از دنيا رفت، آنحضرت على و فاطمه و حسن و حسينعليهم‌السلام را خواست و در حجره را بست و فاطمهعليها‌السلام را به خود نزديك كرد و در آن شب با او راز دل طولانى كرد. وقتى راز فاطمهعليها‌السلام با پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ به طول انجاميد، علىعليه‌السلام به همراه حسن و حسينعليهما‌السلام از حجره بيرون آمدند و در حجره ايستادند، و مردم نيز پشت در حجره بودند، و زنان پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ به علىعليه‌السلام كه همراه پسرانش بود نگاه مى كردند.

عايشه به علىعليه‌السلام گفت: براى امر مهمى پيامبر تو را از حجره بيرون كرد، و در اين ساعت كه تو نيستى با دخترش خلوت كرد. علىعليه‌السلام به عايشه فرمود: آن چيزى كه با فاطمهعليها‌السلام خلوت كرد و خواست با فاطمه در ميان گذارد بعضى از امورى بود كه تو و پدرت و دو رفيق پدرت در آن دست داريد و از حيله ى آنهاست كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ را آن دو زهر دادند.

اميرالمؤمنينعليه‌السلام مى فرمايد: عايشه خواست چيزى به من بگويد كه در اين حال فاطمهعليها‌السلام مرا صدا زد و وارد حضور پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ شدم و آنحضرت در حال احتضار بود. و قتى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ را با آن حال ديدم نتوانستم خود را نگاه دارم و گريه كردم. حضرت فرمود: چرا گريه مى كنى يا على؟

اينك هنگام گريه نيست. زمان جدائى بين من و توست. برادرم تو را به خدا مى سپارم، خداوند آنچه كه نزد اوست براى من اختيار كرده، گريه و غم و اندوه من براى تو و براى اين فاطمه است كه حق او را بعد از من ضايع مى كنند. اين قوم بر ستم كردن شما اجتماع مى كنند. من شما را به خدا مى سپارم، و در عهده ى شما از طرف من يا على وديعه اى است. من چيزهايى را به فاطمه دخترم وصيت كرده ام، و امر كردم كه آنها را به تو برساند. تو آنها را انجام بده كه او راستگو است.

سپس فاطمهعليها‌السلام را به خود چسبانيد و فرمود: به خدا قسم، البته پروردگارم انتقام مى گيرد و به خاطر غضب تو غضب مى كند. پس واى و واى و واى بر ستمگران.

بعد پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ چنان گريست كه علىعليه‌السلام مى گويد: گمان كردم پاره اى از وجود من به سبب گريه ى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ جدا شده است. چشمان پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ مانند باران اشكريزان گرديد بطوريكه محاسنش و آنچه پوشيده بود تر شد. در همه اين حالات فاطمهعليها‌السلام را به خود چسبانيده بود و از او جدا نمى شود و سر مبارك پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ در سينه ى من بود و من تكيه گاه او بودم، و حسن و حسينعليهما‌السلام قدم هاى حضرت را مى بوسيدند و با صداى بلند مى گريستند.

علىعليه‌السلام مى گويد: اگر بگويم جبرئيل در آن حجره بود راست گفته ام، زيرا صداى گريه و زمزمه اى مى شنيدم ولى نمى شناختم، ولى مى دانستم كه صداى ملائكه است و شكى نداشتم، چون جبرئيل در چنين شبى از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ جدا نمى شود. و از فاطمهعليها‌السلام گريه اى ديدم كه گمان كردم آسمانها و زمين ها براى فاطمه گريه كردند.

بعد پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ به فاطمهعليها‌السلام فرمود: دخترم، خداوند خليفه ى من بر شماست و او بهترين خليفه است، و قسم به آنكه مرا به حق مبعوث كرده، با گريه تو عرش خداوند و آنچه در اطراف عرش از ملائكه و زمينها و آسمانها و آنچه در آنهاست گريه كردند.

يا فاطمه، قسم به خدايى كه مرا به حق مبعوث كرده بهشت بر خلايق حرام است تا اينكه من داخل بهشت شوم، و تو اولين خلق خدا هستى كه بعد از من لباس پوشيده و شاداب داخل بهشت مى شوى.

يا فاطمه، گوارا باد بر تو. قسم به كسى كه مرا به حق مبعوث كرده تو سيده و بانوى زنانى هستى كه داخل بهشت مى شوند.

قسم به كسى كه مرا به حق مبعوث كرده، جهنم چنان نعره مى كشند كه هيچ ملك مقرب و نبى مرسل نمى ماند مگر آنكه بيهوش مى شود. به جنهم ندا مى رسد كه اى جهنم، خداى جبار به تو مى گويد: آرام باش و قرار بگير به عزت من، تا فاطمه دختر محمد به سوى بهشت عبور كند و تنگى و ذلت و خوارى به او نرسد.

قسم به آنكه مرا به حق مبعوث كرده حسن و حسين داخل بهشت مى شوند. حسن در طرف راست و حسين در طرف چپ تو، و از بالاى بهشت در برابر خداوند در مقام شريف مشرف مى شوند. و لواء حمد با على بن ابى طالب است و او لباس مى پوشد وقتى كه تو بپوشى و مى بخشد وقتى تو ببخشى.

قسم به خدايى كه مرا به حق مبعوث كرده، نه محاكمه دشمنانت قيام مى كنم و آنانكه حق تو را گرفتند، و دوستى تو را بريدند و بر من دروغ بستند و به غير من وابسته شدند پشيمان مى شوند. من مى گويم: امتم، امتم! گفته مى شود: آنان بعد از تو تغيير دادند، و به سوى آتش جهنم رهسپار شدند.

(بحار الانوار: ج ٢٢ ص ٤٩٠ ح ٣٦)

مصائب حضرت فاطمهعليها‌السلام از زبان پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌

همانگونه كه شنيدن فضائل فاطمهعليها‌السلام از لسان پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ لذت ديگرى دارد، بيان مصائب فاطمهعليها‌السلام از لسان آنحضرت نيز سوزش بيشترى به همراه خواهد داشت. بخصوص آنگاه كه پدرى از مصيبت دخترش در حضور او خبر دهد و او را در انتظار اين همه مصيبت بگذارد.

بعد از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ به فاطمهعليها‌السلام فرمود: بعد از من همسرت گرفتاريها و مصائبى مى بيند. آنگاه آنچه اميرالمؤمنينعليه‌السلام بعد از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ خواهد ديد به فاطمهعليها‌السلام خبر داد.

فاطمهعليها‌السلام عرض كرد: يا رسول الله، آيا از خدا درخواست نمى كنيد آن گرفتاري ها را از او برگرداند؟ پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمود: آن را براى علىعليه‌السلام درخواست كردم. بعد فرمود: علىعليه‌السلام گرفتار و امتحان مى شود، و ديگران به وسيله ى او امتحان مى شوند.

جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد: «خداوند سخن آن كس را كه درباره ى همسرش با تو گفتگو كرد و به خدا شكوه نمود شنيد، و خداوند گفتگوى شما را مى شنود، خداوند شنونده و بينا است». و شكوه ى فاطمهعليها‌السلام به خاطر علىعليه‌السلام بود و شكوه از علىعليه‌السلام يا بر عليه علىعليه‌السلام نبود.

(بحار الانوار: ج ٢٤ ص ٢٣٠ ح ٣٥ از كنز الفوائد)

قبر حضرت فاطمهعليها‌السلام

معاويه بن وهب مى گويد: به امام صادقعليه‌السلام عرض كردم: آيا پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ گفته است مابين حجره و منبر من باغى از باغهاى بهشت است؟ فرمود: بلى.

بعد امام صادقعليه‌السلام فرمود: منزل على و فاطمهعليهما‌السلام بين خانه اى كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ بوده تا آن درى است كه مقابل كوچه ى است و منتهى به بقيع است.

شيخ صدوق مى گويد: در محل قبر فاطمه سيدة نساءالعالمينعليهما‌السلام اختلاف شده، بعضى گفته اند بين قبر و منبر دفن شده چون پيامبر فرموده: مابين قبر و منبر من باغى از باغهاى بهشت است، براى اينكه قبر فاطمهعليها‌السلام بين قبر و منبر است.

(فروع كافى: ج ٤ ص ٥٥٥ ح ٨. من لايحضره الفقيه: ج ٢ ص ٣٤١.)

مناقب و مصائب حضرت علىعليه‌السلام

سلمان مى گويد: روزى به پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ عرض كرديم: يا رسول الله، خليفه ى بعد از تو كيست؟ بفرماييد تا او را بشناسيم؟ فرمود يا سلمان، ابوذر و مقداد و ابوايوب انصارى را نزد من بياور. در اين هنگام ام سلمه همسر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ پشت در حجره بود.

حضرت فرمود: گواه باشيد و سخن مرا بفهميد كه على بن ابى طالب وصى و وارث من و قاضى دين من و ذخيره ى من است. اوست فارق بين حق و باطل و اوست امير و حكمران مسلمين و امام پرهيزگاران، و پيشواى سفيد چهرگان، و حامل لواء پروردگار عالم در محشر، خليفه ى بعد از من او و فرزندانش بعد از او است. سپس از پسرم حسين ائمه ى نه گانه كه آنان راهنمايان و هدايت شدگان تا روز قيامت هستند. از انكار امتم نسبت به برادرم و همدستى آنان بر عليه او و ستم آنان بر او و گرفتن حق او به خدا شكوه مى كنم.

سلمان مى گويد: عرض كرديم: يا رسول الله، اين خواهد شد؟ فرمود: بلى. بعد از آنكه از غيظ پر شد مظلوم كشته مى شود، و به اين مصائب و ستمها صبر مى كند. سلمان مى گويد: وقتى فاطمهعليها‌السلام اين سخنان را شنيد جلو آمد و با حال گريه پشت پرده قرار گرفت. پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمود: دخترم چرا گريه مى كنى؟ عرض كرد: آنچه درباره ى پسر عمويت و فرزندانم گفتى شنيدم.

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمود: به تو نيز ظلم مى شود و از حقت كنار زده مى شوى. تو اول كسى از خاندانم هستى كه بعد از چهل روز به من ملحق مى شوى، يا فاطمه، من در صلح و صفا هستم با كسى كه با تو در صلح و صفا است، و در ستيز هستم با كسى كه با تو در ستيز است. تو را به خداوند تعالى و به جبرئيل و به مؤمنين شايسته مى سپارم.

فاطمه عرض كرد: منظور از مؤمنين شايسته كيست؟ فرمود: على بن ابى طالب.

(اليقين سيد بن طاووس: ص ٤٨٧ باب ١٩٥.)

خبر از مصائب

روزى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ نشسته بود. امام حسنعليه‌السلام شرفياب شد. حضرت تا او را ديد گريه كرد و فرمود: پسرم نزد من بيا، بعد پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ آن قدر او را به خود نزديك كرد تا او را روى زانوى راستش نشانيد. سپس حسينعليه‌السلام شرفياب شد و چون پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ او را ديد گريست و فرمود: «پسرم نزد من بيا»، و او را آنقدر به خود نزديك كرد تا روى زانوى چپش نشانيد. بعد فاطمهعليها‌السلام آمد، و چون پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ او را ديد گريست و فرمود: دخترم نزد من بيا و او را در پيش روى خود نشانيد. سپس اميرالمؤمنينعليه‌السلام آمد. وقتى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ او را ديد گريست و فرمود: «برادرم، نزد من بيا» و او را آنقدر به خود نزديك كرد تا طرف راست خود نشانيد.

آنگاه اصحابش عرض كردند: يا رسول الله، هيچيك از آنان را نديدى مگر آنكه گريستى. آيا در ميان آنان كسى نبود كه با ديدن او مسرور و خوشحال باشى؟

حضرت فرمود: قسم به خدائى كه مرا به پيامبرى مبعوث كرده و مرا بر همه ى خلايق برگزيده، من و آنان گرامى ترين خلق در پيشگاه خدا هستيم و در روى زمين كسى محبوبتر از آنان نيست.

اما على بن ابى طالب كه برادر و همتاى من و صاحب امر بعد از من و صاحب لواى من در دنيا و آخرت و صاحب حوض و شفاعت من است او صاحب اختيار هر مسلمان، و امام هر مؤمن، و پيشواى هر پرهيزگارى است. او وصى و جانشين من بر اهلبيتم و امتم در حيات من و بعد از مرگم است. دوست او دوست من، و دشمن او دشمن من است، و به ولايت او امتم مورد رحمت قرار مى گيرند و عداوت او شامل لعنت است.

وقتى او به طرف من آمد گريستم، چون مكر و غدر امت نسبت به او بعد از خود را به ياد آوردم، كه او را از جايگاه و مسند من كه خدا براى او قرار داده كنار مى زنند. سپس امر ولايت و امامت با اوست تا وقتى كه ضربت بر سرش مى زنند، و در بهترين ماهها ماه رمضان كه قرآن در آن براى هدايت مردم و جدايى حق و باطل نازل شده با آن ضربت محاسنش خضاب مى شود.

(امالى صدوق: مجلس ٢٤ ج ٢)

اما دخترم فاطمهعليها‌السلام

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمود: اما دخترم فاطمه، او سيدة نساءالعالمين از اولين و آخرين است، و او پاره ى تن من و نور چشم من و ميوه ى قلب من و روح ميان دو پهلوى من و حوراء انسيه است.

هرگاه در محراب در پيشگاه پروردگارش مى ايستد، نورش براى فرشتگان آسمان مى درخشد چنانچه نور ستارگان براى اهل زمين مى تابد. خداوند عزوجل به فرشتگان مى فرمايد: «اى فرشتگان من، به كنيزم فاطمه سرور كنيزانم بنگريد كه در برابر من ايستاده و از خوف من تار و پودش مى لرزد و از قلب و جان به عبادت من روى آورده است. شاهد باشيد كه شيعيانش را از آتش امان دادم».

و قتى من او را مى بنيم آنچه بعد از من به او مى گذرد يادآور مى شوم مثل اينكه مى بينم داخل خانه اش شده اند و حرمتش هتك و حقش غصب و از ارثش منع شده، و پهلويش شكسته، و كودك در رحمش سقط شده، و فرياد مى زند «يا محمداه» و جواب داده نمى شود، و كمك مى خواهد و كسى به دادش نمى رسد.

بعد از من همواره محزون و غمناك و گريان است. گاهى انقطاع وحى از خانه اش را بياد مى آورد و گاهى جدائى و هجران مرا متذكر مى شود، و در تاريكى شب از فقدان صداى من كه از بيدارى شب با قرآن مى شنيد، وحشت مى كند. سپس خود را كه در دوران پدر عزيز بود، خوار و ذليل مى بيند، و در اين هنگام خداوند او را با فرشتگان مانوس مى كند، و او را با آنچه به مريم بنت عمران گفتند ندا مى دهند: «اى فاطمه، خداوند تو را برگزيد و پاك گردانيد، و تو را بر زنان عالم برگزيد. يا فاطمه، براى پروردگارت دست به دعا برادر و سجده كن و با ركوع كنندگان ركوع بجا آور».

آنگاه درد و رنج او شروع مى شود و مريض مى گردد، و خداوند مريم دختر عمران را مى فرستد كه از او پرستارى كند و در بيمارى انيس و مونس او گردد. در اين هنگام مى گويد: «پروردگارا، من از زندگى خسته ام و از اهل دنيا ملول و ناراحتم. مرا به پدرم ملحق كن». خداوند او را به من ملحق مى كند.

او اول كسى از اهل من است كه به من ملحق مى گردد، و با حال حزن و ناراحتى و غم، و با حق غضب شده و شهيد بر من وارد مى شود. آنگاه مى گويم: «بارالها، كسى كه به او ستم كرده لعنت كن، و كسى كه حق او را غصب كرده عقاب كن، و كسى كه او را ذليل كرده ذليل گردان، و كسى كه آن چنان به پهلوى او زده كه سقط جنين كرده، در آتش جهنم مخلد ساز»، و فرشتگان به اين دعاها آمين مى گويند.

(امالى صدوق: مجلس ٢٤ ج ٢.)

اما فرزندان فاطمهعليهم‌السلام

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ فرمود: حسن پسرم و فرزندم و پاره تنم و نور چشمم و روشنى دلم و ميوه قلبم است. او سرور و آقاى جوانان بهشت و حجت خدا بر امت است. امر او امر من، و سخن او سخن من است. كسى كه از او پيروى كند از من است، و كسى كه از او نافرمانى كند از من نيست. وقتى من به او مى نگرم آنچه از ذلت و خوارى بسيار بر او وارد مى شود به ياد مى آورم تا آنكه او با زهر جفا و عداوت كشته مى شود. در مرگ او فرشتگان هفت آسمان و همه چيز حتى پرندگان هوا و ماهيان دريا برايش گريه مى كنند.

كسى كه به او بگريد چشمش كور نمى شود روزى كه چشم ها كور مى شوند، و كسى كه براى او محزون شود قلبش محزون نمى شود روزى كه قلبها محزون مى شوند، و كسى كه او را در بقيعش زيارت كند قدمش بر صراط ثابت مى شود و نمى لغزد روزى كه قدمها مى لغزد.

اما حسين از من است و او پسرم و فرزندم و بهترين خلق بعد از برادرش است، و او امام مسلمين و صاحب اختيار مؤمنين و خليفه ى رب العالمين و پناه پناه جويان، و پناهگاه پناهندگان، و حجة خدا بر همه ى خلق است. او سيد و سرور جوانان اهل بهشت و باب نجات امت است. امر او امر من و اطاعت او اطاعت من است. كسى كه از او پيروى كند از من است و كسى كه نافرمانى او كند از من نيست. من وقتى او را مى بينم آنچه كه بعد از من به او روا مى دارند بياد مى آورم. گويا او را مى بينم كه به حرم من پناهنده شده و كسى او را پناه نمى دهد.

من در خواب او را به سينه ام مى چسبانم و امر مى كنم كه از مدينه ى من هجرت كند و مژده ى شهادت به او مى دهم. او از مدينه به سوى سرزمين شهادت و قتلگاهش كربلا و زمين كشته شدن كوچ مى كند. گروهى از مسلمان او را يارى مى كنند. آنان در روز قيامت سروران شهداى امت من هستند. گويا او را مى بينم كه تيرى به سويش انداختند و از اسبش به زمين افتاد. بعد او را مانند گوسفند مظلومانه سر مى برند.

آنگاه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ گريست و كسانى كه در خدمت او بودند گريستند و صداى شيون آنان بلند شد. سپس فرمود: «بار الها، از آنچه بعد از من به اهل بيتم مى رسد به تو شكايت مى كنم». بعد پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ وارد منزلش شد.

(امالى صدوق: مجلس ٢٤ ج ٢.)