• شروع
  • قبلی
  • 29 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 1188 / دانلود: 89
اندازه اندازه اندازه
آفتاب در غربت

آفتاب در غربت

نویسنده:
فارسی

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنین عليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام نگردیده است.

آفتاب در غربت

نويسنده: دكتر سيد محمد بنی هاشمی

فصل اول: امامِ نا شناخته

معنای اول غريب

«ناشناخته بودن» يکی از معانی رايج غربت است. اگر معرفتی که شايسته و بايسته ی شخصی است، وجود نداشته باشد، او را مي توان «غريب» دانست. به عنوان مثال، اگر مردم با پزشک ماهری زندگی کنند، ولی او را نشناخته و به کمالات و تخصص و ايمان و دلسوزی او آگاه نباشند و با او مثل يک فرد بي سواد برخورد کنند، اصطلاحاً به آن پزشک،«غريب» گفته مي شود.

از طرفی ممکن است مردم به تخصص و تعهد او آگاه شوند، ولی قدر او را نشناسند، و قلباً به او اعتقاد نداشته باشند، و در مقابل به پزشکان ديگری که اين تعهد و تخصص را ندارند اعتماد کنند. در اين صورت باز هم اين پزشک «غريب» مانده است.

حال فرض کنيد که اين پزشک، در علم فقه هم متخصص باشد، در اين صورت انتظار مي رود که وقتی صحبت از فقه مي شود او را در زمره ی فقها بر شمرده و به عنوان يک فقيه برای او حساب باز کنند. در غير اين صورت، حق او ادا نشده است.

به اين ترتيب، هر چه کمالات فرد بيشتر و فراگيرتر باشد، ضرورت شناخت او ملموس تر مي شود. و هر کدام از ويژگي های برجسته اش که - به طور اختياری يا غير اختياري- مورد عدم توجه واقع شود، از آن جهت ناشناخته و غريب خواهد ماند.

به همين ترتيب، اگر يک واسطه ی خير شناخته نشود و مردم ندانند که نعمت ها و برکات ازجانب چه کسی به آنها رسيده است، به سبب اين نادانی، شکر نعمت او را چنانچه شايسته است ادا نمی کنند، و لذا او «غريب» مي ماند. از طرف ديگر، اگر وليّ نعمت شناخته شود، ولی به خاطر بي توجهی و به عمد، از او قدرشناسی لازم نشود، کفران نعمت صورت گرفته، و اين کفران نعمت به نوعی ديگر، به غربت او مي انجامد.

برای روشن شدن مطلب، به ذکر مثالی مي پردازيم. فرض کنيد که شخصی ميزبان مجلسی شده و سفره ای گسترده است که بر سر اين سفره از همه ی مهمانان پذيرائی مي شود. حالا اگر برخی از مهمانان، ميزبان خود را نشناسند و ندانند که بر سر سفره ی چه کسی نشسته اند، طبيعتاً نمي توانند از او تشکر کنند.

در اين صورت، ميزبان ناشناخته و غريب خواهد ماند. حالت ديگری از غربت ميزبان، وقتی صدق مي کند که مهمان ها - عليرغم اين که صاحب نعمت را مي شناسند- به او بی اعتنا باشند، از او تشکر نکنند و نسبت به او بي توجه باشند، در اين حالت نيز، به ميزبان، مکفور و غريب گفته مي شود و بدين ترتيب، مهمان ها با قدرناشناسی خود، ميزبان را در غربت نگاه داشته اند.

پس به طور کلی غريب به معنای ناشناخته، دو مصداق دارد: يکی آنکه اصلاً شناختی نسبت به او يا بعضی ازکمالات او وجود نداشته باشد. دوم زمانی که ديگران به او و کمالاتش واقف باشند، ولی آن طور که شايسته ي اوست، قدرش را نشناسند، اين قدر ناشناسی را ميتوان به معنای غربت او دانست.

مصداق اوّل، يک امر اختياری نيست، چون انسان به اختيار خود شناخت پيدا نمي کند، هر چند که قطعاً مقدّمات و زمينه های آن اختياری است. ولی مصداق دوّم، کاملاً اختياری است. وجه اشتراک ميان اين دو مصداق، عدم شکر گذاری قلبی نسبت به نعمت مورد نظر است، يعنی اين که حق او و کمالات و فضائل او ادا نشده است.

درحالت اوّل، عدم شناخت نعمت، و در حالت دوم، قدر ناشناسی ازآن نعمت، سبّب کفران نعمت است. به هر حال، آن اعتقاد و باور قلبی که شايسته ي يک نعمت است، نسبت به آن وجود ندارد. و همين معنی را مي توانيم به مکفور بودن قلبی و در نتيجه غريب ماندن تعبير کنيم.

ناشناخته بودن امام عصرعليه‌السلام

وقتی تعبير «ناشناخته» و «غريب» برای امام عصرعليه‌السلام به کار مي رود، شايد تصور شود که مطرح کنندگان اين بحث در بيان خويش مبالغه و اغراق مي کنند.و يا گمان رود که اين ادّعا صرفاً بر پايه ی احساسات و عواطف است و جنبه ی عقلانی ندارد. در حالی که مسئله ی غربت امامعليه‌السلام امری مستدل و روشن است که همگان بايد واقعاً به آن متذکّر شوند و حقيقت آن را بيابند.

نعمت حضرت ولي عصر عجل اللّه تعالی فرجه، يک نعمت «عامّ» و فراگير است و همه ي خلائق را در بر مي گيرد. شيعيان و غير شيعيان، مسلمانان و غير مسلمانان، و حتّی حيوانات و گياهان و جمادات نيز، از نعمت وجود ايشان بهره مند مي شوند و اين نعمت مانند باران بر سر همه مي بارد.

بنابراين شکر نعمت وجود امام موعودعليه‌السلام ، بايد به گستردگی خود اين نعمت، فراگير باشد، در حالی که در حال حاضر، بر روی کره ي زمين، اکثر مردم اصلاً امام زمانعليه‌السلام را نمي شناسند. به عبارتی نمي دانند ميزبان و وليّ نعمت آنها کيست.

بر سر سفره ی او نشسته اند و نان و نمک ايشان را مي خورند، اما هيچ گونه شکرگزاری نسبت به ايشان انجام نمي دهند، چون اصلاً نعمت وجود ايشان را نمي شناسند تا ضرورت شکر آن را بدانند.

البته اين عدّه که از شناختِ وليّ نعمت خويش محروم مانده اند، گاهی در اين محروميّتِ خود مقصّر هستند. يعنی خود، مقدمات شناخت حضرتش را فراهم نساخته اند. امّا به هر حال، اين افراد جاهل، چه در جهل خويش مقصر باشند يا نه، به هر حال، امام زمانعليه‌السلام را نمي شناسند و حضرت مهدیعليه‌السلام نزد ايشان مکفور و غريب هستند.

غربتِ امامعليه‌السلام در بين عدّه ی ديگری مشهودتر و ناگوارتر است.اين عدّه، اقلّيتی هستند که خداي منّان، امام زمانعليه‌السلام را به آن ها شناسانده است و آنها مي دانند که آن حضرت، حجّت خدا است، و به آن اذعان دارند، لذا در زمره ی شيعيان قرار مي گيرند، ولی قلباً قدر شناس حضرتش نيستند.

اين افراد اندک، مهمانانی هستند که ميزبان و وليّ نعمتِ خود را مي شناسند، امّا متأسّفانه غالباً او را مورد بي مهری قرار مي دهند. و شکرحضرتش را - چنان که بايد و شايد - ادا نمي کنند. بدين ترتيب، غربتِ اين ولّی نعمت، يک امر کاملاً اختياری و به معنای قدرناشناسی از وجود ايشان است.

اين معنا از غربت امامعليه‌السلام ، دقيقاً به مشکور نبودن (مکفوربودن) ايشان بر مي گردد. يعنی چون شکر قلبی نسبت به ايشان ادا نمي شود، ناشناخته باقی مانده اند. کسانی که اين چنين امام خويش را قدر ناشناخته رها کرده اند، شايستی سرزنش هستند، چرا که از روی اختيار، نسبت به اعتقاد و پذيرش قلبی کوتاهی کرده اند.

اقّليّتی که شناخت اوليه نسبت به امام زمانشان دارند، اگر حق اين معرفت را ادا کنند و قلباً قدردان آن شوند، خدای متعال به فضل خود، برمعرفت آن ها مي افزايد، و امامعليه‌السلام را به آن ها بيشتر مي شناسد. ولی گاهی اين افراد، خود مقدمات معرفت بيشتر را فراهم نمي آورند.(۱) و با کوتاهی در انجام مقدّمات حصول معرفت، امامعليه‌السلام را برای خود غريب و ناشناخته باقی مي گذارند.

متأسفانه بسياری از شيعيان که از ولايت امام عصرعليه‌السلام برخوردار هستند، خود را از نخستين مرتبی معرفت - يعنی معرفت به اسم - محروم ساخته اند. اينان حتّی خصوصّيات ظاهری امامشان را هم نمي دانند. مثلاً از سال و محل تولد ايشان بي خبرند، و از اين بابت هيچ گونه احساس نگرانی و شرمندگی هم نمي کنند، در حالی که بعضي از همين افراد، گاهی برای آشنايی باهنر پيشگان يا ورزشکارانِ کشورهای خارجی، وقت زيادی صرف مي کنند، و با علاقه به دنبال کسب آگاهی بيشتر درباره آن ها هستند.

بدين ترتيب برخی از نوجوانان شيعه اطلاعات وسيعی درباری فوتباليستهای داخلی و خارجی يا هنرپيشگان و... به دست آورده و به خاطر مي سپارند. گروهی از بزرگسالان هم - به ضرورت کسب و کار خود - مشخصّات کالاهای مختلف را به صورت تخصّصی ياد مي گيرند.

امّا بسياری از افراد - پير يا جوان - اگر بارها و بارها اسامی، تاريخ تولد، و مشخصات ديگر امام زمانعليه‌السلام در مجالس گوناگون به آن ها گفته شود، کوچکترين توجّهی نمي کنند، و هيچ وقت نمي کوشند چيزی درباری امام خود بياموزند. اين بي توجهّي ها چيزی جز قدر ناشناسی قلبی را نمي رساند، و نشان مي دهد که حتی برای بعضی افراد متدّين، دانستن حدّاقّل ِخصوصيّاتِ امام عصرعليه‌السلام اصلاً مهم نيست.

به راستی اين ولّی نعمت، چقدر غريب است که حتّی دوستدارانش اين حداقلّ ِتوجّه را به او مبذول نمي دارند؟!

ناشناخته بودن صفات امام عصرعليه‌السلام

غربت امام عصرعليه‌السلام از جهت عدم «معرفت به وصف» بارزتر است. کسانی که از معرفت مشخصّات ظاهري اش غفلت مي کنند، معمولاٌ افراد عامی هستند. امّا متأسفانه در « معرفت به وصف »، بيشتر، خواص دچار کاستی مي شوند، که زير مجموعه ای از اقليّت شيعيان هستند.

اينان بيشتر افراد درس خوانده ای هستند که مي توانند طرز تفکّر ديگران را هم تحت تأثير قرار بدهند. محروم بودن اين عدّه از معرفت امام عصرعليه‌السلام مي تواند برای ديگران نيز خطرساز باشد. از اين رو مشاهدی غربت و ناشناخته بودن امام زمانعليه‌السلام در بين افراد، بسيار دردناک است. و همين امر، بسياری از انحرافات را در اصل دينداری پديد مي آورد.

به عنوان مثال، گاهی ديده مي شود که برخی شيعيانِ به اصطلاح درس خوانده، - با ترديد افکنی در اصلي ترين ويژگی امام عصرعليه‌السلام - انواع و اقسام انحراف ها را در بحث امامت يعنی در اصل دين مطرح مي سازند. بيان نظرات اين گونه افراد، دلهای شيعيان عارف به حق امام زمانعليه‌السلام را به درد مي آورد، ولی از آنجا که غربت حضرتش ر ا به خوبی به تصوير مي کشد، با طلب عفو و بخشش از ساحت مقدّس حضرتش و اين عدّه از دوستانِ مخلص ايشان، به برخی از اين نظرات اشاره مي کنيم.

الف) امامت

اصلي ترين خصوصيت امام عصرعليه‌السلام يعنی مسئله امامت، نخستين هدف حملی برخی افراد ناآگاه است. برخی از کسانی که خود را روشنفکر مي نامند، امامت را صرفاً يک امر تاريخی مي دانند، و برای آن ارزش اعتقادی قائل نيستند. نتيجه ی اين طرز فکر، بررسی ِمسئلی خلافت و جانشينی ِپيامبر، به عنوان يک امر تاريخی است.

منطقي ترين و مسالمت آميزترين نتيجی اين بررسی، آن است که هر چه بوده، گذشته است و بحث مجدّد در مورد حوادث تاريخی، جز نو کردن اختلافات و زنده کردن کينه های ديرينه، ما را از انجام مسئوليّت فعلی خود - يعنی پرداختن به وظيفی روزگار خود - باز مي دارد و به انحراف مي کشاند.

بدين ترتيب مسئلی امامت - که اصل و رکن دين است - در هاله ای از جهل و ابهام و غرض ورزی، مورد غفلت و انکار قرار مي گيرد. و کار به جايی مي رسد که مذاهب مختلف اسلامی را نوعی خط کشی حزبی و حقوقی مي نامند و مدّعی مي شوند که مکاتب اهل سنت هم در کنار مذاهب بر حقّ شيعه، اسلام حقيقی را تشکيل مي دهند! پس هر کدام از اين مذاهب مجاز هستند که به فقه خود عمل کنند. بنابراين نبايد شيعه را مؤمن، و منکرين امامت و ولايت ائمهعليهم‌السلام را کافر دانست!

برای اينان که خود را روشن فکر مي پندارند، اهمّيّت مسأله امامت، به خوبی روشن نشده، و ائمی اطهارعليهم‌السلام را اصلاً «نشناخته اند». از اين رو نمي توانند به راحتی زير بار اين مسئله بروند که «منکر امامت کافر است»(۲)

اينان که اصلاً معنی و اهمّيّت امامت را نفهميده اند، چگونه مي توانند قدر دان امامعليه‌السلام باشند؟ لذا برخی از آن ها اظهار مي کنند که در اسلام هيچ کس غير از پيامبرصلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وجود ندارد که انکار شخصيّت و مقام او موجب کفرشود اينها اين قدر معرفت پيدا نکرده اند که بفهمند انکار امامت به منزلی انکار توحيد و عين کفر است. کافی بود به جای اين فرضّيه پردازي ها و فرو رفتن در تارهايی که خود به دست و پای خويش مي بندند، به اين يک روايت پيامبر اکرمصلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم توجه مي کرده اند که:

«مَن ماتَ وَلَم يَعرِف اِمامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِليَّهً »(۳)

هرکس بميرد در حالی که امام زمان خودش را نشناخته باشد، به مرگ جاهليت از دنيا رفته است.

آن گاه مي فهميدند که بدون معرفت امام زمانعليه‌السلام از گمراهی جاهليت (عدم شناخت خدا و پيامبرصلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ) نمي توان خارج شد. يعنی بدون قبول مقامات امامعليه‌السلام انسان از ورطی شرک و کفر نجات نمی يابد.(۴)

ب) ولايت

نشناختن صحيح مسأله ی «ولايت» ائمهعليهم‌السلام و نداشتن درک درست از «خاتميّت پيامبرصلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم » باعث شده که برخی، ختم نبوت را به معنای پايان يافتن ولايت تشريعی به وجود مقدس رسول خداصلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بدانند، و مدعی شوند که هيچ کس بعد از پيامبرخاتمصلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دارای ولايت تشريعی بعد از پيامبر نيست. بدين ترتيب اگر کسی معتقد به ولايت ائمه اطهارعليهم‌السلام باشد، او را «غالي» يا اهل «غلوّ » مي نامند اين ها به غلط، «ولايت» را گوهر نبوّت انگاشته، و ختم نبوت را مساوی با ختم ولايت دانسته اند.

اظهار نظر اين افراد، نشان مي دهد که آنها به مسئلی «نبوّت » هم نا آگاه هستند. و اين جدّاً ضايعی بزرگی است که حتّی بعضی از مسلمانِ تحصيل کرده هم معنای نبوّت را نمي دانند.

«نبّي» به کسی اطلاق مي شود که خدای عزوّجلّ، وحی شريعت را به سوی او ارسال فرموده است. و «خاتميّت»، اين واقعيّت را نشان مي دهد که بعد از پيامبرصلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هيچ کس مخاطبِ وحی شريعت قرار نمی گيرد. امّا ولايت يعنی «اوّلی به تصرف» بودن نسبت به ديگران نشان دهندی «صاحب اختيار» بودنِ وليّ خدا است در امور کسانی که بر آن ها ولايت دارد.

خداوند متعال در قرآن، به طور مکرّر و متعدّد امر ولايت ائمهعليهم‌السلام را تثبيت فرموده است. به عنوان نمونه در سوری مائده آيه ۵۵ آمده است:

( اِنَّما وَلِيُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنوُا الَّذينَ يُقيمُون الصَّلوةَ وَ يُؤتوُنَ الزَّکاةَ وَ هُم راکعُونَ )

ولّی شما، تنها خدا است و پيامبرش و کسانی که ايمان (به خدا) آورده اند، آن ها که نماز را بر پا مي دارند و در حال رکوع خود صدقه مي دهند.

ترديدی نيست که اين آيه، هنگامی نازل شد که اميرالمؤمنينعليه‌السلام ، انگشتر خويش را در حال رکوع به فقيری بخشيدند. در اين آيه خداوند متعال همان ولايت پيامبراکرمصلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را برای اميرالمؤمنينعليه‌السلام و سپس ساير امامانعليهم‌السلام اثبات فرموده است.

پيامبرصلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نيز به فرمان الهی با بيانات مختلفی در طول رسالت خويش، به امر ولايت ائمهعليهم‌السلام تصريح فرموده اند. و برخی از فرمايشات ايشان مبنی بر اثبات ولايت حضرت اميرالمؤمنين علي بن ابي طالبعليه‌السلام از طريق اهل سنت نيز به تواتر نقل شده است. و دانشمندان شيعه در کتب مربوط به امامت آنها را مطرح کرده اند.(۵)

اگر «خاتميّت» به معنای اتمام ولايت و سرپرستی بود، هرگز اين همه تأکيد بر ولايت ائمي اطهارعليهم‌السلام نشده بود. دلايل اثبات (ولايت) اهل بيتعليهم‌السلام بسيار است و ما اينجا درصدد اثبات ولايت نيستيم. هدف، اين بود که غربت امامعليه‌السلام را به تصوير بکشيم. و روشن ترين دليل بر اثبات غربت امامعليه‌السلام همين است که ما ناچاريم اوصاف اهل بيت را - که حتی دشمنان به آن اذعان دارند - برای دوستان ايشان اثبات کنيم!

ج) عصمت

وصف ديگر امامعليه‌السلام که مورد هجوم دشمنان مغرض و دوستان نادان واقع مي شود، کمال «عصمت» است. از نظر شيعه، عصمت امامعليه‌السلام به معنای «مصونيّت ايشان از هرگونه خطا و لغزش، عمدی و سهوی، کوچک و بزرگ، در نيّت و قول و عمل» مي باشد. اين عصمت يک امر ذاتی نيست، يعنی امامعليه‌السلام به خودی خود از خطا محفوظ نيست، بلکه خداوند متعال به لطف خود، ايشان را از هر گونه اشتباهی مصون داشته است. شخصی که به او عصمت عطا شده، «معصوم» است، يعنی حفظ شده از خطا و بدی، چون خدای تعالی، ايشان را از اشتباه و گناه حفظ کرده است.

در تعاليم اهل بيتعليهم‌السلام به مواردی بر مي خوريم که اکتسابی و ذاتی بودنِ عصمت را مردود دانسته اند، و آن را به خدا نسبت داده اند. يعنی در عين تأکيد بر بودن ِاين کمال، آن را «وَهبي» شمرده اند. امّا بعضی، اين گونه بيانات را حمل بر انکار عصمت ائمهعليهم‌السلام کرده اند و تصريح به خطا پذير بودن ايشان نموده اند. بدين ترتيب - دانسته و ندانسته - حق بزرگی از ولّی نعمت خود را ضايع کرده، و قلباً اين ويژگی ِمهمّ امامعليه‌السلام را منکر شده اند.

برای روشن شدن اين مصداق از غربت امام عصرعليه‌السلام ، به خطبه ای از نهج البلاغه اشاره مي کنيم. حضرت اميرالمؤمنين علي بن ابي طالبعليه‌السلام فرموده اند:

«لا تَکُفُّوا عَن مَقالةٍ بِحَقٍّ اَو مَشوِرَةٍ بِعَدلٍ، فَاِنّی لَستُ فی نَفسی بِفَوقِاَن اُخطِيَ وَ لا آمَنُ ذلِکَ مِن فِعلی، اِلاّ اَن يَکفِيَ اللهُ مِن نَفسی ما هُوَاَملَکُ بِهِ مِنيّ، فَاِنََّما اَنَا و َاَنتُم عَبيدٌ مَملُوکُونَ لِرَبٍّ لا رَبَّ غَيرُهُ »(۶)

از سخن حقّ گفتن و مشورت دادن در مورد عدل خودداری نکنيد، چون من به خودم (به خودی ِخود) بالاتر از اين نيستم که خطا کنم (با نظر به ذات خودم ممکن است به خطا افتم)، و (به خوديِ خود) از اشتباه در عمل خود در امان نيستم، مگر اين که خداوند، آنچه را که نسبت به من املک است از من کفايت کند، زيرا خدايی که جز او خدايی نيست، مالک و صاحب اختيار من و شماست.

اميرالمؤمنينعليه‌السلام مي فرمايند: من به خوديِ خود، از خطا مصون نيستم. به عبارتی مي فرمايند: اين من نيستم که خود را از خطا مصون مي دارم، بلکه خداوند متعال مرا «کفايت» مي کند.

«کفايت» کردن، يعنی آنچه در وسع کسی نيست، ديگری مسؤوليت آن را بر عهده گيرد. مسؤليّت انجام لغت «کفيل» از همين معنی گرفته شده است. در اين خطبه، حضرت اميرالمؤمنينعليه‌السلام تصريح فرموده اند که مصونيّت از خطا، از عهده ی من خارج است.

اما خدای عزوجل که در همه ی کمالات من از خودم مالک تر است، اگر بخواهد مرا در عصمت نيز کفايت مي کند. که اين خواست خدا با توجّه به ادلی صريحی که درباری عصمت امامعليه‌السلام وجود دارد، محقّق است.(۷)

امّا وَهبی بودنِ عصمت امامعليه‌السلام و اکتسابی نبودن آن، هيچ منافاتی با اختيار ايشان ندارد، و کمال «اختيار» در ايشان هم به اندازی ساير انسان ها وجود دارد. البتّه توضيح و تبيين اين مطلب، احتياج به بحث گسترده ای دارد که بايد در جای خود به آن پرداخت.

هر شخص غير مغرض و عاقلی، از اين فرمايش امير المؤمنينعليه‌السلام مي فهمد که حضرتش، عصمت ذاتی و اکتسابی را ردّ کرده وآن را فضل و انعام الهی شمرده اند، امّا معصوم بودن خويش را نفی نفرموده اند. ولی عده ای کم لطفی کرده و با حذف کردن قسمت دوم فرمايش اميرالمؤمنينعليه‌السلام مي گويند که حضرت خودشان فرموده اند که:

«فَاِنّی لَستُ فی نَفسی بِفَوقِ اَن اُخطِئَ » من به خودی خود،فوق خطا نيستم (ممکن است خطا کنم)

آن گاه نتيجه مي گيرند که اميرالمؤمنينعليه‌السلام بدون تعارف و تواضع، به واقعيتی اشاره کرده اند و اقرار کرده اند به اين که ازخطا مصون نيستند. بنابراين امامعليه‌السلام برای خود قائل به مقام عصمت نبوده اند!

اينان، متأسّفانه از بخش ديگر خطبه - عمداً يا سهواً- چشم پوشی مي کنند که حضرت فرموده اند:

«اِلاّ اَن يَکفِيَ اللهُ مِن نَفسی ماهُوَاَملَکُ بِهِ مِنيّ » مگرخدا کفايت کند آن چيزی را که نسبت به من املک است.

اين گونه تبيين دين، سخن گوينده ای را به ياد مي آورد، که نفی توحيد را جزء اصليِ ديدن مي دانست، و به جملی «لا اِلهَ» استناد مي کرد، بدون اين که «الا الله»را بگويد!

و يا آن فرد ديگر که مي گفت: قرآن، مردم را از نماز خواندن نهی کرده، بلکه بالاتر از آن فرموده«به نماز نزديک نشويد»!

استدلال او به آيه ی شريفی( لا تَقرَبوُا الصَلوةَ ) بود، که اگر به همين صورت ناقص نقل شود، نتيجه ای جز نهی از نماز ندارد. امّا اگر آن را کامل بخوانيم، مي بينيم که در مورد نهی از نماز در حال مستی است. خدای تعالی می فرمايد:

( لا تَقرَبُو ا الصَلوةَ و اَنتُم سُکاری ) (۸) درحالی که مست هستيد، به نماز نزديک نشويد.

نمونی گوياتر و روشن تر از اين استدلال و اين قرائِت عجيب از دين! شعر مشهور است که شاعر مي گويد:

«کُلُوا و شرَبوُا» را دُر گوش کن

«و لا تُسرفُوا» را فراموش کن

اين نمونه ها، نشان مي دهد که در مواردی، بيان نيمی از حقيقت، بزرگترين دروغ و بدترين نسبت زشت به گويندی آن حقيقت است.

نکته مهمّ اين است که حضرت اميرالمؤمنينعليه‌السلام در حديث ياد شده، در صدد بيان اصلی از اصول مهمّ عبوديّت پروردگار است، که اهل بيت عصمتعليهم‌السلام جان ِخود را بر سر تبيين آن - به زبان و عمل - گذاشتند. آن بزرگواران کوشيدند به زبان های مختلف، به مردم بگويند که کمالات ما، همه از ناحيی سبحان است، نه از خودمان.

چنين انحراف و اشتباهی در مورد کمال عصمت امامعليه‌السلام ، متأسّفانه از طرف بعضی از مدّعيان تشيّع ديده مي شود. و ما وقتی چنين قدرناشناسي ها را نسبت به اولياء خويش مي بينيم، در مي يابيم وليّ نعمت هايی که مدّعيان دوستی ِايشان يکی از اصلي ترين ويژگي هايشان را نپذيرفته و با نمک نشناسی آن را زير سؤال مي برند، به راستی غريب هستند.

آيا غربتی بالاتر از اينکه دوستان کسی، حقوق مسلَّم او را انکار کنند، مي توان تصور کرد؟! آيا شکر قلبی اين «اولياء النعم»، با زير سؤال بردن و ردّ کردنِ فضائل آنها محققّ مي شود؟!

به راستی اگر کسانی عمداً اهتمام به پايمال کردن حقوق اهل بيتعليهم‌السلام و مُکَفَّر قرار دادن آن ها داشتند، نمي توانستند بهتر از اين عمل کنند.

د) نصّ برامامت

يکی از اساسي ترين پايه های امامت، مسألی «نصّ بر امامانعليهم‌السلام » است. اصلی ترين تفاوت دين الهی (تشيّع) با ديگر مکاتب، در اين است که شيعه، امام را حجّت الهی مي داند، و قائل به نصب او از طرف خدای عزّ و جلّ است.

ولی ديگر مدّعيان مسلمانی، از اين واقعيّت سرباز زده، و امامت را امری انتخابی توسّط بشر مي شمارند.

متأسّفانه عدهّ ای از کسانی که ادعای تشيّع دارند، بافرقه های ديگر هم نوا شده، و ضرورتِ نصّ بر امامانعليهم‌السلام را زير سؤال مي برند. کار اين گروه به جائی مي رسد که در معنای پيام روز غديرخمّ نيز- با وجود تواتر لفظی و معنويِ آن و وضوح معنای آن تشکيک کرده و مي گويند: درست است که پيامبرصلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در روز غدير خم فرمودند:

«مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِيٌّ مَولاهُ »(۹) کسی که من مولای او هستم اين علی هم مولای اوست.

اما منظور رسول خداصلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از اين کلام، صرفاً معرفی بوده نه نصب، و پيامبر در آن روز تاريخی، اميرالمؤمنينعليه‌السلام را برای امامت و خلافت فقط معرّفی فرموده اند و بيان کرده اند که ايشان برای امر خلافت مناسب هستند و اين صلاحيّت را دارند که زعامت جامعه را بر عهده گيرند، امّا حکم خدا به وصايت و امامت ايشان را ابلاغ نکرده اند.

به عبارتی، پيامبرصلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم راه انتخاب دموکراتيک را پيش گرفتند و کانديدای مورد نظر خود را به مردم معرفی کردند، تا اگر رأی اکثريّت را به دست آورد به عنوان خليفه و جانشين ايشان باشد. به تعبير يکی از مدعيان تشيّع: در روز غدير، پيامبرصلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فقط رأی خود را در مورد جانشين خود به صندوق انداختند!

نتيجی اين سخن، آن است که اطاعت و قبول مقام امامت و ولايت واجب نيست، و بستگی به انتخاب و صلاحديدِ هر کس در زمان خويش دارد؟!

در واقعی بزرگ غدير، پيامبرصلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم صريحاً حکم خدا را مبنی بر نصب اميرالمؤمنينعليه‌السلام به خلافت و جانشينی ِپيامبرصلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به حاضر و غايب ابلاغ کردند و سپس از تک تک حاضران نسبت به آن بيعت گرفتند.

امّا چنين برخوردی با پيام روشن، چيزی جز ضايع کردن اساسي ترين حقّ اهل بيتعليهم‌السلام نيست. متأسّفانه اين اظهار نظرها، از برخی افراد درس خوانده و صاحب نفوذ بر مي خيزد! وقتی درس خوانده ها چنين حقوق امامان خود را زير پا بگذارند، از مردم عوامی که دنباله رو اين ها هستند، چه انتظاری مي رود؟!