• شروع
  • قبلی
  • 18 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 892 / دانلود: 214
اندازه اندازه اندازه
دولت مهدی (علیه السلام) سیرت مهدی (علیه السلام)

دولت مهدی (علیه السلام) سیرت مهدی (علیه السلام)

نویسنده:
فارسی

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنین عليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام نگردیده است.

دولت مهدى سيرت مهدىعليه‌السلام

نويسنده : مصطفى دلشاد تهرانى

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحيم

«السلام على القائم المنتظر والعدل المشتهر، السلام على السيف الشاهر والقمر الزاهر والنور الباهر، السلام على ربيع الانام ونضره الايام.» (۱)

سلام بر قائم منتظر وعدل پر آوازه، سلام بر شمشير از نيام بر آمده وماه تابان ونور درخشان، سلام بر خورشيد تاريکى وماه تمام، سلام بر بهار مردمان وخرمى زمان.

عنوان دولت مهدىعليه‌السلام وسيرت مهدىعليه‌السلام از دير باز مورد توجه وتامل بوده است وذهن وانديشه دوستداران حق وعدل را به خود مشغول مى داشته است، اينکه دولت آن خورشيد مغرب(۲) ، چگونه دولتى است وسيرت آن بر پا دارنده عدل تمام، چگونه سيرتى است. آن دولتى که منتظران چشم اميد بدان دارند وآن سيرتى که دوستداران حق وعدل به آن دل سپرده اند، چگونه است.

«اللهم انا نرغب اليک فى دوله کريمه تعز بها الاسلام واهله وتذل بها النفاق واهله.» (۳) خدايا از تو اميد داريم که دولت با کرامت آن امام زمان را به ظهور آورى واسلام واهلش را با آن عزت بخشى ونفاق واهل نفاق را ذليل وخوار گردانى.

آن دولت کريمه وآن سيرت جليله چگونه است که يادش نيز روشنى بخش دل منتظران است؟ هر انسانى به فطرت خود - که عشق به کمال مطلق است - خواهان آن دولت وآن سيرت است وسخن از آن، پاسخى به تمناى فطرت آدمى (حق خواهى وعدالت دوستى) است.

ظهور انقلابى

بنابر رواياتى مشهور که از پيشوايان معصوم وارد شده است، امام عصرعليه‌السلام به دنبال يک تحول انقلابى، دولتهاى باطل وستمگر را مضمحل مى سازد ودولتى سراسر حق وعدل بر پا مى کند، چنانکه در حديث امام باقرعليه‌السلام آمده است: «اذا قام القائم ذهب دوله الباطل ».(۴)

هنگامى که قائم قيام مى کند، هر دولت باطلى از بين مى رود. در حديثى که متفق فريقين است، از رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل شده است که فرمود: «لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله ذلک اليوم حتى يخرج رجل من اهل بيتى يملا الارض عدلا کما ملئت ظلما وجورا ».(۵) اگر از عمر جهان جز يک روز باقى نمانده باشد، خداوند همان يک روز را چنان دراز کند تا مردى از خاندان من خروج کند وزمين را پس از آنکه پر از ستم وبيداد شده باشد، پر از عدل وداد کند.

اين گونه است که دولت کريمه او بر پا مى شود وآن حضرت با سيرت نيکوى خود همگان را از آب گواراى عدالت سيراب مى سازد. آنچه در ابتدا از باب براعه المطلع(۶) نقل شد، گوياى دولت مهدىعليه‌السلام وسيرت مهدىعليه‌السلام است. آن حضرت قائم منتظر است، منتظر، تا منتظران زمينه قيام وحکومت عدل را آماده سازند. آن حضرت، عدالت پر آوازه است، عدالتى که هر انسانى با روى کرد به فطرت خود شيفته وفريفته آن است. ابو العلاء معرى حکيم واديب بزرگ در اين باره چنين سروده است:

«متى يقوم امام يستقيد لنا فيعرف العدل اجبال وغيطان ».(۷) آن ييشوايى که انتقام ما را (از ستمگران) خواهد گرفت کى قيام خواهد کرد؟ تا با قيام او کوهها ودشتها طعم عدالت (واقعى) ره بچشند؟

ياران مهدى

آن حضرت با شمشيرى از نيام بر آمده قيام مى کند وموانع عبوديت وکمال آدميان را رفع ومقتضيات آن را فراهم مى کند. جابر جعفى از امام باقرعليه‌السلام درباره ظهور انقلابى مهدىعليه‌السلام نقل کرده است که حضرت فرمود که چون مهدىعليه‌السلام آيد ميان رکن ومقام نماز گزارد، آن گاه روى به مردم نمايد وفرياد کند: «الا انا نستنصر الله اليوم وکل مسلم ». بدانيد که امروز از خدا يارى مى جوييم واز مسلمانان.

سپس امام باقرعليه‌السلام فرمود: «ويجىء والله ثلاثمائه وبضعه عشر رجلا فيهم خمسون امراه يجتمعون بمکه على غير ميعاد فزعا کفزع الخريف ».(۸) به خدا سوگند سيصد وسيزده تن نزد او گرد مى آيند که در ميان آنان پنجاه زن هست. آنان بدون قرارى از پيش، از اين سوى وآن سوى مانند ابرهاى پراکنده پاييزى به هم مى پيوندند ودر مکه به حضور مهدى مى رسند.

انقلاب آغاز مى شود وسيصد وسيزده نفر به تعداد مجاهدان غزوه بدر گرد مى آيند تا همان گونه که شرک واشرافيت وستمگرى به دست مبارک پيامبر وپيروانش شکسته شد، اين بار پايان پذيرد ودولت عدالت بتمامه رخ نمايد.

البته آنان فرماندهان وکارگزاران اصلى امامعليه‌السلام ودولت او هستند. ابوبصير روايت کرده است که مردى از اهل کوفه از حضرت صادقعليه‌السلام پرسيد چند نفر با قائمعليه‌السلام قيام مى کنند؟ زيرا مردم مى گويند آنان به تعداد شرکت کنندگان در جنگ بدر يعنى سيصد وسيزده نفر هستند. حضرت فرمود: «ما يخرج الا فى اولى قوه، وما يکون اولوا القوه اقل من عشره آلاف ».(۹) او قيام نمى کند مگر با افراد صاحب قوت واين افراد صاحب قوت کمتر از ده هزار نفر نيستند.

بنابر اين تعداد ياران حضرت صاحب الامرعليه‌السلام منحصر به سيصد وسيزده نفر نيست، بلکه آنان پرچمداران وفرماندهان آن حضرت ونخستين کسانى هستند که به او مى پيوندند،(۱۰) چنان که خبر مفضل بن عمر از امام صادقعليه‌السلام بر آن صراحت دارد:

«کانيى انظر الى القائم على منبر الکوفه وحوله اصحابه ثلاثمائه وثلاثه عشر رجلا عده اهل بدر، وهم اصحاب الالويه وهم حکام الله فى ارضه على خلقه ».(۱۱) گويا قائم را مى بينم که روى منبر کوفه نشسته است ويارانش که به تعداد مجاهدان زوه بدر سيصد وسيزده نفرند، دور او را گرفته اند، وآنان پرچمداران او وحکمرانان الهى در زمين بر خلق او هستند.

آنان با قوتى الهى قيام مى کنند ودولت مستضعفان صالح را بر پا مى دارند که اراده الهى چنين است:( وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ ) .(۱۲)

وما اراده داريم که بر مستضعفان زمين منت گذاريم وآنان را پيشوايان ووارثان (حکومت روى زمين) قرار دهيم. آنان از هر عيب وآفتى برى خواهند بود ودلهايشان چون پاره هاى پولاد خواهد بود. سيادت ودولت حق از آن ايشان خواهد شد.

از امام سجادعليه‌السلام روايت شده است که فرمود: «اذا قام قائمنا اذهب الله عز وجل عن شيعتنا العاهه، وجعل قلوبهم کزبر الحديد، وجعل قوه الرجل منهم قوه اربعين رجلا ويکونون حکام الارض وسنامها ».(۱۳) چون قائم ما قيام کند، خداوند عيب وآفت را از شيعيان ما برطرف کند، ودلهاى آنان را چون پاره هاى پولاد سازد، وبه هر مردى از ايشان نيروى چهل مرد دهد، وآنان حاکمان وسروران زمين خواهند بود.

دولت آرمانى

دولت مهدى، دولت تحقق آرمانهاى انسانى وتلاش انبياى الهى است. انبياى الهى پى در پى برانگيخته شدند تا آدميان را تربيت فطرى نمايند وموانع کمال آنان را بردارند وبا ايجاد عدالت زمينه عبوديت الله را فراهم سازند وعقلها را کامل کنند.

امير مؤمنان علىعليه‌السلام فرموده است: «و بعث فيهم رسله وواتر اليهم انبيائه ليستادوهم ميثاق فطرته ويذکروهم منسى نعمته ويحتجوا عليهم بالتبليغ ويثيروا لهم دفائن العقول ».(۱۴) پيامبرانش را در ميان ايشان برانگيخت وپى در پى فرستادگان خود را به سوى آنان فرستاد تا پيمان فطرت را از ايشان مطالبه نمايند ونعمتهاى فراموش شده را به ياد آنان آورند وبا ابلاغ دستورهاى خدا حجت بر ايشان تمام کنند وگنجهاى پنهانى عقلها را آشکار سازند.

سيرت و سنت مهدى

اين رسالت با دولت مهدىعليه‌السلام به کمال مى رسد وآن حضرت مردمان را به سيرت وسنت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هدايت مى کند وآن چه را که خواست پيامبر خاتم بوده است، محقق مى سازد. در حديثى از پيامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم چنين نقل شده است: «سنته سنتى، يقيم الناس على ملتى وشريعتى ويدعوهم الى کتاب ربى عز وجل ».(۱۵) سيره وسنت او (مهدى)، سيره وسنت من است.

مردم را بر دين وآيين من راست خواهد کرد وآنان را به کتاب پروردگارم دعوت مى کند. سيرت آن حضرت چون سيرت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است. جاهليت را ريشه کن مى کند واسلام را از نو آن سان که بنيانگذار اسلام آورده بود، بر پا مى سازد. عبدالله بن عطاء ملکى گويد از امام صادقعليه‌السلام درباره سيرت مهدىعليه‌السلام پرسيدم که چگونه است.

حضرت فرمود: « يصنع کما صنع رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، يهدم ما کان قبله کما هدم رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم امر الجاهليه، ويستانف الاسلام جديدا »(۱۶) همان گونه که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم عمل کرد، عمل مى کند، آنچه را پيش از او بوده است نابود مى سازد، همان گونه که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم جاهليت را نابود کرد، واسلام را از نو مى آورد.

همچنين ابوخديجه از آن حضرت نقل کرده است که فرمود: «اذا قام القائم عليه‌السلام جاء بامر جديد کما دعا رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فى بدو الاسلام الى امر جديد ».(۱۷) چون قائمعليه‌السلام قيام کند، امرى جديد مى آورد چنانکه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در آغاز اسلام به امرى جديد دعوت کرد. اينکه مهدىعليه‌السلام به سيرت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم عمل مى کند، بدين معناست که جاهليتى را که مجددا بر پا شده است از بين مى برد وچون پيامبر عدالتى راستين را بر پا مى دارد.

محمد بن مسلم گويد از امام باقرعليه‌السلام درباره قائمعليه‌السلام پرسيدم که چون قيام کند، به کدام سيرت در ميان مردم عمل مى کند؟ حضرت فرمود: «بسيره ما سار به رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم حتى يظهر الاسلام ». قلت: وما کانت سيره رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ؟ قال: «ابطل ما کان فى الجاهليه واستقبل الناس بالعدل، وکذلک القائم عليه‌السلام اذا قام يبطل ما کان فى الهدنه مما کان فى ايدى الناس ويستقبل بهم العد ».(۱۸) به سيرتى عمل مى کند که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم عمل کرد تا اسلام را آشکار (وحاکم) ساخت.

گفتم: سيرت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم چه بود؟ فرمود: آنچه را که در جاهليت بود، از بين برد وبا مردم به عدالت رفتار کرد، وهمين گونه است قائمعليه‌السلام که چون قيام کند آنچه را که از روابط ناعادلانه در ميان مردم است از بين ببرد وبا ايشان به عدالت رفتار کند.

البته سيرت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم براى رسيدن به اهداف اصلاح طلبانه بر رحمت وگذشت استوار بود تا مردمان آرام آرام به حق گرايش يابند و اصلاحات اجتماعى تحقق يابد، اما تا زمان ظهور مهدىعليه‌السلام همه حجت ها تمام مى شود وآن حضرت براى تحقق اهداف اصلاح طلبانه خود ديگر بر اساس رحمت وگذشت عمل نمى کند، زيرا ديگر جايى براى رحمت وگذشت نيست واز هيچ کس عذر وبهانه اى پذيرفته نمى شود.

زراره گويد به امام باقرعليه‌السلام گفتم: نام صالحى از صالحان را برايم بيان کن، ومنظورم قائمعليه‌السلام بود. فرمود: نام او نام من است. گفتم: آيا به سيرت محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رفتار مى کند؟

فرمود: «هيهات، هيهات يا زراره، ما يسير بسيرته » قلت: جعلت فداک لم؟ قال: «ان رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سار فى امته باللين کان يتالف الناس والقائم عليه‌السلام يسير بالقتل، بذلک امر، فى الکتاب الذى معه ان يسير بالقتل ولا يستتيب احدا، ويل لمن ناواه ».(۱۹) هيهات، هيهات، اى زراره - به سيرت پيامبر رفتار نمى کند. گفتم: فدايت شوم براى چه؟

فرمود: همانا پيامبر در ميان امت خود به ملايمت رفتار مى کرد ومى کوشيد محبت مردم را در راه دين جلب کند وتاليف قلوب نمايد، امام قائم با شمشير وقتل با مردم رو به رو مى شود. در کتابى که با اوست بدو چنين فرمان داده شده است (خدا به او اين گونه فرمان داده است) که بکشد و توبه اى از کسى نپذيرد.

واى به حال کسى که با مهدى بستيزد. بنابر اين سيرت انقلابى واصلاحى مهدىعليه‌السلام بر کشتن تباهگران وستمگران استوار است وديگر از کسى توبه اى پذيرفته نمى شود که پيش از آن همه حجتها تمام شده است.

استاد محمدرضا حکيمى در اين باره مى نويسد: آرى، اين چنين است: شمشير. ديگر، روزگار موعظه وخواهش تمام مى شود. از قديمترين روزگاران که پيامبران آمدند، همواره، بشر را موعظه کردند، وراه نمودند، وراه نمودند، ودرخواست کردند که: مومن باش، وعمل صالح به جاى آر. و ديديم که بشر چقدر گوش به آن سخنان داد، و چگونه انبيا واوليا را از دم تيغ گذرانيد.

اما روزگار مهدى، روزگار خوار ساختن زورداران است. بشر قدرتمند فاسد و جانى و درنده، چقدر نواميس خدا را هتک کرد، و چقدر محرومان و ناتوانان و مستضعفان را پايمال ساخت، و چقدر زمين را از ستم و فساد آکنده نمود؟ - مهدىعليه‌السلام که بيايد ديگر اين چنين نخواهد بود... ديگر، آن روزگار نخواهد بود که پيامبران وامامان و مصلحان، مردمان را موعظه کنند وارشاد نمايند، و از آنان بخواهند که مومن وصالح باشند، وستم وگناه مرتکب نشوند.

و بسيار کسان گوش ندهند، و سرگرم جنايت و فساد باشند... پيامبران را بکشند، سنت هاى آنان را محو کنند، مصلحان را زهر خورانند، نيکان و پاکان را نابود سازند، و صحنه هايى چون صحنه عاشورا پديد آورند. «هيهات، هيهات، يسير بالقتل وا لا يستتيب احدا ». شمشير در ميان نابکاران نهد، واز احدى توبه نپذيرد.

و بدين گونه ماهيت زمان را تطهير کند، وانسانيت خرد شده را زنده سازد، و والايي ها را حاکم نمايد، و پستي ها را از ميان بردارد. بشر، در گذشته خويش، امتحان خوبى نداده است. همنوع خود را، براى اميال وهوسهاى سبعانه خود، پايمال کرده است. بايد انتقام پس دهد. و مهدى، دست انتقام خدايى است. مهدى، دشمن خونريز مستکبران وفاسدان است، و يار دلسوز فروتنان و مستضعفان و پاکان.

مهدى، آن قدر بکشد که مردم بگويند: اين مرد، از آل محمد نيست. اگر از آل محمد بود، اين اندازه خون نمى ريخت. اما او از آل محمد است، يعنى: آل حق، آل عدالت، آل عصمت وآل انسانيت. وهمين ا ست که براى فرا آوردن انسانيت هضم شده، و عدالت به خون خفته، وحق خاک شده، وعصمت هتک گشته مى کشد. او مى کشد اما درندگان را، او مى کشد خونخواران را، که تا پيش از ظهور او خود مشغول آدمکشى و خونخواهى بودند، و سرسوزنى به کشته شدگان خود نمى انديشيدند، ولحظه اى به آن همه خون ناحق که ريخته بودند فکر نمى کردند.

او اين جانيان را مى کشد. از شمشير مهدى، براى خون آشامان پست، ودرندگان متمدن، وابر قدرتان نا انسان، خون ومرگ مى بارد، وبراى انسانيت درد کشيده خرد شده، رحمت وحيات. شمشير مهدى، سيف الله است، سيف الله المنتقم. شمشير مهدى، شمشير انتقام از همه جانيان است، در طول تاريخ.(۲۰)

رفع موانع رشد و کمال مهدى

با بردشتن سدهاى راه کمال بشر واز بيخ وبن کندن خارهاى راه رشد انسانيت، زمين را سراسر عدل وداد مى کند واين تحول انقابى جز با کشتن بيدادگران ضد دين و بشر، وستمگران و مزوران مدعى دين و ديندارى ميسر نمى شود.

ابو الوليد طرائفى از امام صادقعليه‌السلام روايت کرده است که فرموده: «يملاها قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وعدوانا، يسير فى اهل القبله بسيره على بن ابى طالب عليه‌السلام يقتل اعداء الله حتى يرضى الله ».(۲۱) زمين را سراسر قسط وعدل مى کند همان گونه که سراسر ستم ودشمنى شده بود، درباره اهل قبله به سيرت على بن ابى طالبعليه‌السلام رفتار مى کند، دشمنان خدا را مى کشد تا خدا راضى گردد.

سيرت انقلابى مهدىعليه‌السلام اقتضا مى کند که با تحريف کنندگان دين و مدعيان آيين وفساد کنندگان بر زمين با شدت برخورد نمايد، ملامت و سرزنش دشمنان او را از مقصد اصلاحى باز ندارد واسلام را سامانى جديد بخشد و به روشى انقلابى حکم کند.

ابو بصير از امام باقرعليه‌السلام چنين روايت کرده است: «يقوم الائم بامر جديد وکتاب جديد وقضاء جديد، على العرب شديد، ليس شانه الا السيف لا يستتيب احدا ولا ياخذه فى الله لومه لائم ».(۲۲) قائم به امرى جديد وکتابى جديد وقضايى جديد قيام کند، بر عرب سخت گيرد وفقط شمشير را شناسد. او از کسى توبه نپذيرد و(در راه تحول انقلابى خود) نکوهش احدى را نشنود.

آرمانهاى اصلاحى

با چنين سيرت انقلابى است که ستم وبيداد ريشه کن شود وعدالت رخ نمايد وامنيتى همه جانبه - که لازمه رشد وکمال همه جانبه است - حاکم گردد، چنانکه در خبرى از امام صادقعليه‌السلام ويژگيهاى دولت آن حضرت چنين آمده است:

«اذا قام القائم حکم بالعدل وارتفع فى ايامه الجور، وامنت السبل، واخرجت الارض برکاتها، ورد کل حق الى اهله، ولم يبق آهل دين حتى يظهروا الاسلام، ويعترفوا بالايمان، اما سمعت الله سبحانه يقول :( وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ ) ».(۲۳) وحکم بين الناس بحکم داود، وحکم محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، فحينئذ تظهر الارض کنوزها وتبدى برکاتها، ولا يجد الرجل منکم يومئذ موضعا لصدقته ولا لبره، لشمول الغنى جميع المومنين.(۲۴)

هنگامى که قائم قيام کند، به عدل حکم نمايد ودر روزگار او بيداد بتمامه نابود گردد وراهها امن شود و زمين برکات خود را آشکار سازد و هر حقى به صاحبش برگردانده شود و هيچ پيرو دينى نماند مگر آنکه به اسلام درآيد و با ايمان شناخته شود، نشنيده اى که خداى سبحان مى فرمايد:

هر که (و هر چه) در آسمانها وزمين است، خواه وناخواه او را گردن نهاده است، وهمه به سوى او باز گردانده مى شوند. و (مهدى) در ميان مردم به روش داوود و محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم حکم کند. آن هنگام زمين گنج هاى خود ر آشکار سازد و برکاتش را ابراز دارد وهمگان چنان بى نياز شوند که چون کسى بخواهد صدقه اى دهد و بخشش نمايد، مستحقى نيابد.

بدين ترتيب با ظهور دولت مهدىعليه‌السلام وتحولى اساسى، همه آرمانهاى اصلاحى بشر تحقق مى يابد. عدالت بمامه طلوع مى کند، بيداد بکلى غروب مى نمايد، امنيت در همه وجوهش بر سر مردمان سايه مى افکند، ديانت حکومت مى يابد، برکات بتمامه آشکار مى گردد وهمگان بى نياز مى شوند.

در پهنه تاريخ، پيوسته آرمان مصلحان اين بوده است که شر و بدى را پس زنند و خير و نيکى را ميداندار نمايند، مردمان را از بندگى غير خدا خارج سازند و به بندگى خدا سير دهند و روابط اقتصادى و اجتماعى را به سامانى آرمانى درآورند و امنيتى همه جانبه براى شکوفا شدن استعدادهاى آدمى فراهم سازند.

با بر پايى دولت مهدىعليه‌السلام اين آرمانهاى اصلاحى که يادش نيز شور آفرين وتحرک زاست، محقق مى شود. از امير مؤمنانعليه‌السلام در توصيف دولت مهدىعليه‌السلام چنين نقل شده است:

«يذهب الشر ويبقى الخير ويذهب الزنا ويذهب الربا ويقبل الناس على العبادات والشرع والديانه والصلوه فى الجماعات وتطول الاعمار وتودى الامانات وتحمل الاشجار وتتضاعف البرکات وتهلک الاشرار وتبقى الاخياره ».(۲۵) بدى از بين مى رود ونيکى برقرار مى ماند، وزنا از بين مى رود وربا محو مى شود ومردم به عبادات وشرع وديندارى ونماز با جماعت روى مى کنند وعمرها طولانى مى گردد وامانتها ادا مى شود ودرختان پربار مى شوند وبرکتها چند برابر مى گردد وبدان نابود مى شوند ونيکان برقرار مى مانند.

دولت احياى زمين وآدميان

اينها نتايج وثمرات دولت عدل است که عدالت زنده کننده همه چيز است ودولت مهدىعليه‌السلام ، دولت احياى زمين وآدميان است. آن حضرت زمين را به عدالت زنده مى سازد وبا حاکم کردن دين حق، مردمان را زنده مى کند.

شيخ صدوق رحمه الله به اسناد خود از عبدالرحمن بن سليط از حضرت حسينعليه‌السلام روايت کرده است که فرمود: «منا اثنا عشر مهديا اولهم امير المومنين على بن ابى طالب، وآخرهم التاسع من ولدى، وهو الامام القائم بالحق، يحيى الارض بعد موتها، ويظهر به دين الحق على الدين کله ولو کره المشرکون ».(۲۶) از (خاندان) ما دوازده هدايتگر هستند که نخستين ايشان امير مومنان على بن ابى طالب وآخرينشان نهمين فرزند من است، واو امام قيام کننده به حق است، زمين را پس از مردن آن زنده کند ودين حق را بر همه اديان چيره گرداند، هر چند که مشرکان خوش ندارند.

اين وعده حتمى خداست که فرمود:( اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ) .(۲۷) بدانيد که خدا زمين را پس از مردگى اش زنده مى کند.

از امام باقرعليه‌السلام درباره اين آيه شريفه چنين روايت شده که فرمود: «يحييها الله عز وجل بالقائم عليه‌السلام بعد موتها - بموتها کفر اهلها - والکافر ميت ».(۲۸) خداوند زمين را پس از مردگى اش به وسيله قائمعليه‌السلام زنده مى کند، يعنى زمين به سبب کفر اهل زمين مى ميرد زيرا کافر مرده است.

کفر وبيداد مى راننده است وايمان وعدالت زنده کننده. دولت مهدىعليه‌السلام دولت ايمان وعدالت است وآن حضرت با ايمان وعدالت زمين واهل زمين را زنده مى کند. شيخ کلينى رحمه الله به اسناد خود آورده است که محمد حلبى از امام صادقعليه‌السلام درباره اين آيه که خداوند فرموده است: بدانيد که خدا زمين را پس از مردگى اش زنده مى کند. پرسش کرد وآن حضرت فرمود:

«العدل بعد الجور ».(۲۹) مراد، عدالت پس از بيداد است. دولت مهدىعليه‌السلام دولت عدالت تام وتمام است واز اين رو دولت زنده کننده همه چيز وهمه کس است. هر چيز وهر کس که استعداد زنده شدن داشته باشد به دست او وبا دولت او زنده مى شود.

در روايتى از امام کاظمعليه‌السلام در تفسير آيه( يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ) .(۳۰) چنين آمده است: «ليس يحييها بالقطر ولکن يبعث الله رجالا فيحيون العدل فتحيى الارض لاحياء العدل، ولاقامه الحد لله انفع فى الارض من الطر اربعين صباحا ».(۳۱) مراد، اين نيست که خداوند زمين را به وسيله باران زنده مى کند، بلکه خداوند مردانى را بر مى انگيزد که عدالت را زنده مى کنند ودر نتيجه زمين با احياى عدالت زنده مى شود، (بدانيد) بر پايى حد براى خدا در زمين از چهل روز باران سودمندتر است.

بنابر اين احياى زمين با عدالت وبر پا ساختن حدود الهى از نزول باران نيز با اهميت تر وپر برکت تر است. عدالت، جن شريت وروح دين است: العدل حياه الاحکام.(۳۲) عدالت حيات احکام است.

جامعه فاقد عدالت، جامعه اى مرده است، وسرزمين بى عدالت چون زمين خشک وکشتزار بى حاصل است. به وسيله عدالت است که زمين زنده، سرزمينها آباد ومردمان وجوامع به درستى بر پا مى شوند. از امير مؤمنان علىعليه‌السلام چنين نقل شده است: «جعل الله سبحانه العدل قوام الانام وتنزيها من المظالم والاثام وتسنيه للاسلام ».(۳۳) خداى سبحان عدالت را مايه بر پايى مردمان وستون زندگى آنان وس بب پاکى از ستمکاريها وگناهان وروشنى چراغ اسلام قرار داده است.

مردم به عدالت مستقيم مى شوند و حيات حقيقى زمانى بر مردم سايه مى افکند که پرچمهاى عدالت در ميانشان بر پا شود. در اين صورت است که ستمها زدوده و دامن آدميان از گناهان باک مى شود. آرى روشنى دين وديندارى به عدالت بسته است و چون عدالت زد وده شود چراغ اسلام خاموش گردد. بقا وسلامت جامعه به عدالت است و آنجا که عدالت نيست، انتظار پاکى و سلامت اجتماعى، انتظارى بيهوده است.

روشنى اسلام به عدالت است وبا خاموش شدن عدالت، اسلام چون چراغى خاموش خواهد بود که با آن نمى تواه راه يافت ومردمان را به سامان رساند. از همين روست که پيام آور عدالت و رسول هدايتصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است:

«عدل ساعه خير من عباده سبعين سنه قيام ليلها وصيام نهارها ».(۳۴) ساعتى عدالت از هفتاد سال عبادتى که شبهايش به نماز شب وروزهايش به روزه بگذرد، (برتر و) بهتر است. در انديشه دينى، عدالت شکوفا کننده فطرت ايمانى ورفتار انسانى است.

از امير مؤمنانعليه‌السلام چنين نقل شده است: «العدل راس الايمان وجماع الاحسان ».(۳۵) عدالت راس ايمان وگرد آورنده نيکيهاست. بنابر اين دولتى که عدالت را در همه وجوهش بر پا مى سازد (دولت مهدى)، ايمان را در معناى حقيقى و فراگيرش حاکم مى کند ونيکي ها را زنده مى سازد. ساعتى از اين دولت چنان کند که سالها عبادت نکند.

شيخ کلينى رحمه الله به اسناد خود از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روايت کرده است که فرمود: «ساعه من امام عدل افضل من عباده سبعين سنه، وحد يقام الله فى الارض افضل من مطر اربعين صباحا ».(۳۶) ساعتى از (دولت) پيشواى عدل برتر از عبادت هفتاد سال است، وحدى که براى خدا در زمين بر پا شود برتر از چهل روز باران است.

آنچه با دولت عدالت مهدىعليه‌السلام ظهور مى کند قابل بيان وتوصيف نيست که ساعتى از آن دولت فرخنده چنان دلها را پاک کند و زشتيها را بزدايد و همه چيز را شکو وپربار کند که در تصور نيز نگنجد.

دولت مهدىعليه‌السلام چون سرماى بهارى است که هر موجودى را که شايستگى واستعداد زنده شدن وکمال يافتن داشته باشد، زنده کند وبه کمال خود برساند. دم مسيحايى او زنده کننده زمين وآدميان است.

مژده اى دل که مسيحا نفسى مى آيد

که ز انفاس خوشش بوى کسى مى آيد

از غم هجر مکن ناله وفرياد که دوش

زده ام فالى وفرياد رسى مى آيد

ز اتش وادى ايمن نه منم خرم و بس

موسى اينجا به اميد قبسى مى آيد

هيچکس نيست که درکوى تواش کارى نيست

هر کس آنجا به طريق هوسى مى آيد

کس ندانست که منزلگه مقصود کجاست

اين قدر هست که بانگ جرسى مى آيد

جرعه اى ده که به ميخانه ارباب کرم

هر حريفى ز پى ملتمسى مى آيد

دوست را گر سر پرسيدن بيمار غم است

گو بران خوش که هنوزش نفسى مى آيد

خبر بلبل اين باغ مپرسيد که من

ناله اى مى شنوم کز قفسى مى آيد

يار دارد سر صيد دل حافظ ياران

شاهبازى به شکار مگسى مى آيد(۳۷)

مهدى بهار مردمان وخرمى زمان است: «السلام على ربيع الانام ونضره الايام ». ودولت او، دولت عقل وفطرت است، دولت حيات مردمان وزمينيان است وهمه را به برگ وبار مى نشاند: «توقوا البرد فى اوله، وتلقوه فى آخره، فانه يفعل فى الابدان کفعله فى الاشجار، اوله يحرق وآخره يورق ».(۳۸) بپرهيزيد از سرما در آغازش (در پاييز) واستقبال کنيد از آن در آخرش (نزديک بهار) زيرا در بدنها همان مى کند که با درختان مى کند، در آغاز خشک مى کند ودر آخر برگ مى آورد.

ملاى رومى اين بيان (نقش احيا کننده سرماى بهار) را از قول رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به زيبايى تمام آورده وبه باطن کلام ونقش اولياى خدا در احياى موجودات اشاره کرده است:

گفت پيغامبر ز سرماى بهار

تن مپوشانيد ياران زينهار

ز انک با جان شما آن مى کند

کان بهاران با درختان مى کند

ليک بگريزيد از برد خزان

کان کند کان کرد با باغ و رزان

راويان اين را به ظاهر برده اند

هم بر آن صورت قناعت کرده اند

بى خبر بودند از جان آن گروه

کوه را ديده، نديده کان به کوه

آن خزان نزد خدا نفس و هواست

عقل وجان عين بهار است و بقاست(۳۹)