چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس جلد ۲

چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس 0%

چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس نویسنده:
گروه: شخصیت های اسلامی

چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: علی ربانی خلخالی
گروه: مشاهدات: 52820
دانلود: 2684


توضیحات:

چهره درخشان قمر بنى هاشم (جلد اول) جلد 2
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 275 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 52820 / دانلود: 2684
اندازه اندازه اندازه
چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس

چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس جلد 2

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

.چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباسعليه‌السلام

(جلد دوم)

نویسنده:على ربانى خلخالى

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنینعليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است.

پيشگفتار

بسم الله الرحمن الرحيم

(الحمد الله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله الطاهرين و لعنه الله على اعدائهم و غاصبى حقوقهم و منكرى فضائلهم و مناقبهم من الجن و الانس اجمعين الى قيام يوم الدين

قال الله العظيم فى كتابه الكريم :( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ) (١)

(اى اهل ايمان از خدا بترسيد و وسيله اى براى تقرب به او بجوييد و در راه او جهاد كنيد باشد كه رستگار شويد)

( اولَـٰئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَىٰ رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ ) (٢) بگو اى پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ بخوانيد آنانى را كه گمان كرديد غير از خدا خدايانى هستند.

( فَاسْتَغْفَرُوا اللَّـهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّـهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا ) (٣)

خواستند از خدا و طلب مغفرت و تقاضاى آمرزش كرد پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم براى آنها از گناهكارى ايشان خواهند يافت خدا را كه قبول كننده است توبه آنها و مهربان است

آيات فوق ، اشاره به مسئله توسل دارد. لهذا ما هم در اينجا متوسل مى شويم به بزرگ پرچمدار عاشورا حضرت قمر بنى هاشم ابوالفضل العباسعليه‌السلام در مقدمه جلد اول كتاب حاضر، اشاره كرديم كه خداوند عالم قسم به قلم خورده و افزوديم كه قلم با همه عظمتش از معرفى حضرت قمر بنى هاشم ابوالفضل العباسعليه‌السلام در مقدمه جلد اول كتاب حاضر، اشاره كرديم كه خداوند عالم قسم به قلم خورده و افزوديم كه قلم با همه عظمتش از معرفى حضرت قمرى بنى هاشم ابوالفضل العباس ‍عليه‌السلام عاجز است

نيز خاطر نشان ساختيم كه امامان شيعهعليهم‌السلام از حضرت ابوالفضل العباسعليه‌السلام اين عبد صالح خدا با عظمت ياد كرده اند.

السلام عليك ايها العبد الصالح المطيع لله و لرسوله و لااميرالمومنين و الحسن و الحسين صلى الله عليهم و سلم(٤) سلام بر تو اى بنده شايسته خدا، و مطيع امر خدا و رسول او، و مطيع اميرالمومنين و حضرت حسن و حسين صلوات الله و سلامه عليهم

توسل در روايات

در روايات نيز بر توسل به پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و اولياى دين تاكيد شده است با توجه به مبانى اعتقادى اماميه ، توسل به معصومينعليهم‌السلام ملائكه مقرب ، قرآن ، شهدا علما و صالحين امت ، در اسلام توصيه شده است

در بسيارى از اخبار و ادعيه آمده است : (خدايا تو را به حق پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و ائمه معصومينعليه‌السلام كه تو آنها را شفيع امت قرار داده اى ، حاجات ما را روا بفرما)

نيز در برخى روايات آمده كه دعاى هيچ مسلمانى اجابت نخواهد شد، مگر آنكه در آغاز بر محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و آل ايشان درود فرستاده شود.(٥) در زيارت نامه منسوب به حضرت بقيه الله الاعظم امام زمان عجل الله تع الى فرجه الشريف نيز بر قمر بنى هاشمعليه‌السلام با اين كلمات زرين درود فرستاده شده است :

(السلام على العباس بن امير المومنين المواسى اخاه بنفسه الاخذ لغده من امسه الفادى له الواقى الساعى اليه بمائه المقطوعه يداه )

سلام بر عباس فرزند امير مومنان كه جانش را در راه مواسات با برادرش ‍ تقديم نمود، دنيايش را در راه تحصيل آخرت صرف كرد و جانش را براى حفاظت از برادرش قربانى ساخت

آيت الله شاهرودى ، و حرم قمر بنى هاشم عليه‌السلام .

آيت الله العظمى سيد محمود حسينى شاهرودىقدس‌سره هر وقت كه از نجف اشرف براى زيارت به كربلاى معلى مى رفتند اول به حرم مطهر ابوالفضل العباسعليه‌السلام مشرف مى شدند، و بعدا به حرم مطهر حضرت ابا عبدالله امام حسينعليه‌السلام مى رفتند. ايشان درباره علت اين امر نيز مى فرمودند كه ، اول بايد خدمت وزير و سفير رسيد، بعدا به خدمت مولا رفت همچنين هر وقت كه وارد صحن مطهر حضرت ابوالفضل العباسعليه‌السلام مشرف مى شدند، آن شعر معروف - (به ذره گر نظر لطف بوتراب كند به آسمان رود و كار آفتاب كند) را به اين نحو زمزمه مى كردند:

به ذره گر نظرى شبل بوتراب كند

به آسمان رود و كار آفتاب كند

يعنى اگر پسر على امير المومنينعليه‌السلام اشاره كند عالمى را دگرگون مى كند.(٦)

علامه امينى صاحب الغدير، و قمر بنى هاشمعليه‌السلام

مرحوم سيد محمد حسين حسينى داستان زير را از علامه امينىرحمهم‌الله نقل مى كند:

از شخص موثقى شنيدم كه مى گفت : روزى يك شخص معمم براى عيادت مرحوم علامه امينى به منزل موقت ايشان (كه در تهران پيچ شميران قرار داشت ) رفته بود. صاحب الغدير سخت مريض و به پشت خوابيده بود. شخص مزبور در ضمن سخنان خود به علامه گفته بود كه ، آقا! مثلا اگر كسى به حضرت عباسعليه‌السلام علاقه و محبت نداشته باشد به كجاى ايمان او لطمه مى خورد؟ علامه امينى سخت متغير شده ، با آن حالت كسالت نشسته و گفته بودند: حضرت ابوالفضل العباسعليه‌السلام كه سهل است ، اگر به بند كفش من هم كه نوكرى از نوكران حضرت ابوالفضلم علاقه نداشته باشد، از اين جهت كه نوكرم ، و الله به رو در آتش خواهد افتاد؟(٧)

عرض ارادت آیت الله العظمى گلپايگانى به قمر بنى هاشم ابوالفضل العباسعليه‌السلام

نويسنده توانا و فاضل ارجمند، جناب حجت الاسلام و المسلمين آقاى شيخ ناصر الدين انصارى قمى ، طى نامه اى مورخ ١٥ خرداد ١٣٧٧ شمسى برابر صفر الخير ١٤١٩ قمرى به مولف كتاب حاضر چنين نوشته اند:

حضور محترم صديق معظم حضرت حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاى شيخ على ربانى خلخالى زيد عزه العالى به عرض عالى مى رساند:

روزى پس از خواندن فريضه صبح ، كتاب وزين و ارزنده (چهره درخشان قمر بنى هاشم اباالفضل العباسعليه‌السلام ) را برداشتم و صفحاتى از آن را به ديده دقت نگريستم و سخت تحت تاثير مطالب آن قرار گرفتم پس از گذشت زمانى چند، در همان جاى نماز خواب چشمانم را در ربود. در عالم رويا ديدم :

نماز جماعت به امامت مرحوم آيت الله العظمى حاج سيد محمد رضا گلپايگانى برپا شده است و من هم در صف نخستين آن ، شركت دارم پس از اتمام نماز، مرجع فقيد رو به صفوف نماز كرد و فرمود: به آقاى انصارى بگوييد به منبر رود و ذكر مصيبت بنمايد. من برخاستم و پا بر روى پله اول نهادم كه آقا، بار ديگر فرمود:

روضه حضرت ابا الفضلعليه‌السلام را بخوانيد.

من بر فراز منبر، همان مطالبى را كه از كتاب شما فرا گرفته بودم ، باز گفتم و نماز گزاران گريستند و پس از لحظاتى از خواب بيدار شدم

روز بعد اين خواب را براى فرزندان محترم معظم له باز گفتم ايشان گفتند: مرحوم آیت الله گلپايگانى به حضرت اباالفضل العباسعليه‌السلام علاقه عجيبى داشت و در سختيها و گرفتاريها به آن حضرت متوسل مى شد و چاره كار را مى نمود. همچنين به روضه خوانان ، بسيار سفارش خواندن مصائب ايشان را مى فرمود.

خداوند متعال جناب عالى را در راه احياى مفاخر و ماثر خاندان عصمت و طهارتعليهم‌السلام بيش از پيش توفيق عطا فرمايد. والسلام عليكم و على عبادالله الصالحين ناصر الدين انصارى

ارادت آیت الله حاج شيخ محمد كوهستانى به حضرت عباسعليه‌السلام

حجت الاسلام و المسلمين آقاى حاج شيخ اسماعيل كوهستانى فرزند آیت الله كوهستانى ارادت پدرشان را به حضرت قمر بنى هاشم ابوالفضل العباسعليه‌السلام براى نگارنده چنين بيان فرمودند: فقيه وارسته و صاحبدل مازندران ، علاقه زيادى به حضرت ابوالفضل العباسعليه‌السلام داشت و حتى گاهى كه روضه مى خواند فقط روضه حضرت ابوالفضل العباسعليه‌السلام را مى خواند. به گونه اى كه بعضى از افراد مزاح مى كردند و مى گفتند: آیت الله كوهستانى مثل اينكه فقط روضه حضرت اباالفضل العباسعليه‌السلام را مى داند. مرحوم آیت الله كوهستانى مى گفت : خداى تعالى يك علىعليه‌السلام داشت ، الحمد لله آن هم امام ما شد.

پدرم روز تاسوعا و عاشورا جورابها را از پا در مى آورد و پا برهنه راه مى افتاد و در عزادارى شركت مى كرد.

نيز مى فرمود: روضه هفتگى منزل را بعد از من ترك نكنيد و در وفيات هم روضه بگيريد و در جشنها چراغانى كنيد و تولى و تبرى را كاملا رعايت نماييد كتاب حاضر در پنج بخش عظيم تنظيم شده است :

بخش اول : آشنايى با جد، جده پدر و مادر قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس ‍عليه‌السلام

بخش دوم : فرزندان حضرت قمر بنى هاشم ابوالفضل العباسعليه‌السلام

بخش سوم : بيت العباسها و قدمگاهها و نظر گاهها و موسسات مذهبى

بخش چهارم : ناگفته ها درباره قمر بنى هاشم ابوالفضل العباسعليه‌السلام

بخش پنجم : كرامات حضرت قمر بنى هاشم ابوالفضل العباسعليه‌السلام نسبت به شيعيان ، اهل سنت ، مسيحيان ، يهوديان و زردشتيان ، شامل ٢٤٠ كرامت

براى حفظ وحدت و يكپارچگى نثر كتاب ، مطالب منقول از ماخذ گوناگون (جز آنچه در گيومه قرار دارد) با حفظ كامل معنا و مضمون ، تلخيص يا ويرايش شده است

( انْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُوَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّـهِعَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ ) (٨)

اول ذيقعده الحرام ١٤١٩ هجرى قمرى مطابق بهمن ماه ١٣٧٧ شمسى سالروز تولد كريمه اهل بيت حضرت فاطمه معصومهعليه‌السلام

قم - حرم اهل بيتعليه‌السلام

على ربانى خلخالى

فصل اول : سيرى در زندگانى حضرت ابوطالب عليه‌السلام نياى بزرگوار حضرت ابوالفضل العباس عليه‌السلام

بخش اول : آشنايى با جد، جده ، پدر و مادر قمر بنى هاشم ابوالفضل العباسعليه‌السلام

حضرت ابوطالب عليه‌السلام جد قمر بنى هاشم ،نام و نسب ابوطالب عليه‌السلام

در نام ابوطالبعليه‌السلام و نسب او تختلاف كرده اند. در نام ابى طالب بعضى گفته اند نام او عمران است ، و اين روايتى به غايت ضعيف است ، و بعضى گفته اند نام او كنيت اوست ، و احتجاج بر آن كرده اند، بلكه خط حضرت اميرالمومنين علىعليه‌السلام را يافته اند كه نوشته (على بن ابوطالبعليها‌السلام ) و اين نيز محل بحث است ، چه و او مشتبه مى شود در خط كوفى به ياء و يا آنكه امير المومنينعليه‌السلام چون نمى خواست كه نام او را بنويسند لهذا كنيت او را علم ساخته است

و صحيح آنكه نام او عبد مناف است ، و شعر عبدالمطلبعليه‌السلام صريح است در اين معنا، چه در وصيت خود مى گويد:

اوصيك يا عبد مناف بعدى بواحد بعد ابيه فرد

و ديگر مى گويد:

وصيت من كنيته بطالب عبد مناف و هو ذو تجارب

و او پسر عبدالمطلب شيبه ، و او را شيبه الحمد مى خوانند، و او را عبدالمطلب گفتند از بهر آنكه عمش المطلب بن عبد مناف او را از مدينه آورد به مكه ، و چون قريش او را ديدند گفتند: كه اين كيست ؟ المطلب گفت : عبد من است ، او را خريده ام روز ديگر جامه هاى خوب او را پوشانيده به مجلس پرسور بنى عبد مناف آورده ، گفت : اين برادر زاده من است پسر هاشم پسر قريش است ، به اين جهت او را عبدالمطلب خواندند، و جلالت قدر او مشهور است

و او پسر هاشم است ، و نام هاشم عمرو است ، و او را عمرو العلى خوانند، و هاشمش خواندند از بهر آنكه هشم ثريد در سالهاى قحط از بهر قريش و حاجيان مى كرد. و او پسر عبد مناف است ، و نام عبد مناف المغيره بن قصى است و نام قصى زيد است ، و او را نيز مجمع مى خوانند از بهر آنكه قبائل قريش را جمع كرد و در مكه فرود آورد، و قصى مى گفتندش از بهر آنكه مادرش بعد از پدرش شوهرى كرد از بنى عدوه ، و همراه او از مكه برفت ، و چون قصى در آن وقت طفل بود او را همراه خودش برد.

و نام پدر قصى كلاب بن مره بن كعب بن لوى بن غالب بن فهد مالك بن النضر است ، كه قريش همه از نسل النضرند.

و اقوال بسيار در جهت اين تسميه هست ، اصح اينكه اين قبيله به غايت قوى و مسلط بودند بر قبايل عرب و در دريا جانورى است بغايت قوى و مسلط بر حيوانات دريا، او را قريش مى خوانند، پس اين قبيله را به نام او خواندند به اين جهت

و نام پدر النضر كنانه بن خزيمه بن مدركه - نام او عمرو است - بن الياس بن نضر بن نزار بن معدبن عدنان است در عدنان بحث است كه از نسل ابراهيم الخليلعليه‌السلام مى باشد، امام در عدد آباء از ميان عدنان تا ابراهيمعليه‌السلام خلاف بسيار است و رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم تا عدنان نسب شريف خود را خوانده و فرمود: كذب النسابون

و ابوطالبعليه‌السلام را چهار پسر بود: طالب ، عقيل ، جعفر و علىعليهم‌السلام و هر يكى از ايشان ده سال بزرگتر از ديگرى بودند، چنانچه طالب از حضرت علىعليه‌السلام به سى سال بزرگتر بوده است ، و طالب نسل نداشت در آن وقت كه قريش به جنگ بدر آمده بودند او را بزور با خود آوردند و چون در راه گم شده لذا بعضى گفتند: خود را در دريا غرق كرد.(٩)

جناب ابوطالبعليه‌السلام را باحضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم محبتى تمام بود، چندانكه هيچگاه از تقويت و نصرت آن حضرت غفلت نداشت و از اشعار آن بزرگوار و اخبار ائمه اطهارعليهم‌السلام فهميده مى شود كه نبوت آن حضرت را تصديق داشته است(١٠)

مشركين به ابوطالبعليه‌السلام عرض كردند: برادر زاده ات هرچه بخواهد به او مى دهيم ، بگو از دعوت به توحيد دست بردارد و به خدايان ما بد نگويد. آن جناب سخنان آنان را به حضرت رسانيد، و رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: اى عم گرامى ، من از دعوت خود به توحيد دست بر نخواهم داشت ، اگر بر جناب شما زحمت شده بفرماييد تا از حمايت شما بيرون آيم

جناب ابوطالبعليه‌السلام از اين بيان بسيار افسرده گشت و اين اشعار را فرمود:

والله لن يصلوا اليك بجمعهم

حتى او سد فى التراب دفينا

و دعتنى و زعمت انك ناصح

و لقد صدقت و كنت ثم امينا

و عرضت دنيا قد علمت بانه

من خير اديان البريه دينا

به خدا قسم ، تا من زنده ام هرگز به تو دست نيابند. تو ناصح و صادق و امينى و دين تو بهترين اديان است فورا آمد و فرمايش پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را به مشركين رسانيد و فداكارى و يارى خود را اظهار داشت

حمايت ابوطالب عليه‌السلام از پيغمبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در شعب

جناب ابوطالبعليه‌السلام ، بنى هاشم و اولاد عبدالمطلب را، تاكيد زياد بر لزوم محافظت از رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، همراه عيال و اولاد خويش در ملازمت آن حضرتصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و جناب خديجهعليها‌السلام به شعب ابى طالب (كه دره اى بود بين دو كوه ) كوچ داد و اطراف شعب را محكم كرد و ديده بان گذاشت ، آنگاه به اتفاق خويشان ، شب و روز به پاسدارى از وجود شريف رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم پرداخت وى فرزند خود حضرت علىعليه‌السلام را در شبهاى بسيارى به جاى پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مى خوابانيد و محل پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را مخفى مى كرد. نيز وى و جناب حمزه همه شب با شمشير اطراف سيد عالم پروانه وار مى گشتند. كفار قريش كه اين وضع را ديدند دانستند كه به پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دست نمى يابند. لذا متفقا با بنى هاشم و آل عبد المطلب قطع رابطه كردند و خريد و فروش با آنها را قدغن نموده ، عهد نامه نوشتند و امضا كرده و در كعبه آويختند.

درنتيجه اين پيمان آنها، بنى هاشم محاصره اقتصادى شده ، در ضيق و فشار قرار گرفتند و سختيهاى بيشمار كشيدند. طعامى به آنها نمى رسد و خارج شونده از شعب را نيز آزار و شكنجه مى دادند. تنها، گاه حكيم بن حزام و ابوالعاص بن ربيع به طور مخفيانه گندم و خرما بار شتران كرده ، و آنها را به شعب مى بردند و رها مى كردند. اجمالا همه گونه فشار وارد مى ساختند تا پيغمبر را به آنان تسليم كنند.

سه يا چهار سال به اين وضع گذشت ، خداوند موريانه را بر كاغذ عهدنامه مشركين مسلط ساخت و وى همه سطور و كلمات عهد نامه را خورد و تنها نامه خدا را بر جاى گذاشت

جبرئيل امين قضيه را به خاتم النبيينصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خبر داد و حضرتصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هم به ابوطالبعليه‌السلام فرمود. جنابعليه‌السلام با جمعى از بنى هاشم از شعب بيرون آمده ، و به مجمع قريش ‍ در مسجد الحرام رفتند كه با آنها مكالمه كنند.

قريش در برابر ابوطالب تعظيم و تكريم نمودند، گمان كردند كه آن جناب از رنج و مشقت به ستوه آمده ، مى خواهد پيغمبر را تسليم كند. ولى او به آنان گفت : اى مردمان ، سخنى مى گويم كه خير شما در آن است برادر زاده ام محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مرا خبر داده - و او صادق است - كه : موريانه به امر خداوند مندرجات صحيفه را از بين برده و تنها نام (خدا) را باقى گذاشته است ، اينك بنگريد اگر محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم راست گفته است از ظلم و كينه خود نسبت به وى دست برداريد، اگر دروغ گفته اكنون او را به شما تسليم مى كنم همه تصديق كردند. صحيفه را كه آوردند و گشودند، ديدند تمام آن را موريانه خورده ، جز لفظ (بسمك اللهم ) كه در جاهليت بر سر نامه ها مى نوشتند چيزى باقى نمانده است مردم شرمسار شدند و ابوطالب فرمود: از خدا بترسيد و دست از اين ظلم و ستم برداريد. چند نفر از بزرگان گفتند ما از اين صحيفه ظالمه قاطعه بيزاريم و پس از آن ابوطالب به شعب مراجعت فرمود.

روز ديگر جمعى از بزرگان قريش به شعب رفتند و آنان را از شعب به مكه آورده و در منازل خود جادادند.

اين خبر در بين قبايل منتشر شد و عده كثيرى دين اسلام را قبول كردند، زمانى كه رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از شعب خارج شد، باز مشركين به عقيده نخستين با پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خصومت كردند و به اذيت و آزار آن حضرت كوشيدند و ابوطالبعليه‌السلام نيز در حمايتش كوتاهى نورزيد. پس از مدت كمى جناب ابوطالبعليه‌السلام مريض شد.

ايمان ابوطالبعليه‌السلام

امام صادقعليه‌السلام فرمود:

اگر ايمان ابوطالب را در يك كفه ترازو و ايمان اين مردم را در كفه ديگر قرار دهند ايمان ابوطالب فزونى خواهد داشت

اصحاب كهف ايمان خود را پنهان كردند و كفر را ظاهر ساختند. خداوند به آنان دوباره پاداش مى دهد.(١١)

علىعليه‌السلام فرمودند:

(و الذى بعث محمداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بالحق نبيا لو شفع ابى فى كل مذنب على وجه الارض لشفعه الله )

قسم به كسى كه محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را به حق به پيامبرى برگزيد اگر پدرم در حق تمام گناهكاران روى زمين شفاعت كند، خداوند مى پذيرد.(١٢)

غرض ورزى عناصرى كه خود اصل و نسب پاك نداشته از جمله معاويه بن ابوسفيان از دلايل عمده طرح شبه در ايمان ابوطالبعليه‌السلام و اسلام است

ابوطالبعليه‌السلام به حضرت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم گفت : به خدا قسم از حمايت تو دست بر نمى دارم و تو ماموريت خود را به پايان برسان(١٣)

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

لذا تا ابوطالب زنده بود، قريش نتوانست مرا به سختى آزار دهد. بنابراين اگر ابوطالبعليه‌السلام از موضع تغيير بيرون مى آمد مانند ديگر مسلمانان حرمتش نزد قريشيان از بين مى رفت برخى از اين احاديث عبارتند از پيامبر اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

١ - يا عم ربيت صغيرا و كفلت يتيما و نصرت كبيرا فجزاك الله عنى خيرا.(١٤)

ابوطالبعليه‌السلام بعد از چهل و چند سال تلاش در بستر مرگ افتاد و با هشتاد و اندى سال درگذشت او را در سال ١٠ بعثت در كنار قبر پدرش ‍ عبدالمطلب در قبرستان حجون به خاك سپردند.(١٥)

ابوطالبعليه‌السلام در واپسين لحظه هاى عمر خود نيز دست از يارى حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم برنداشت بزرگان خانواده را مخاطب ساخته چنين فرمود: چهار تن را به يارى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سفارش ‍ مى كنم فرزند علىعليه‌السلام و بزرگ قبيله عباس و شير خدا كه همواره از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم حمايت كرده و فرزندم جعفر تا او را ياور باشيد و شما كه عزيزان من به فدايتان باد هميشه براى رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در برابر دشمنان چون سپرها محافظ باشيد.(١٦)

ابوطالبعليه‌السلام فرزندش علىعليه‌السلام را بارها در بستر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مى خواباند تا پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از دسيسه قريش در امان بماند و روزى به علىعليه‌السلام گفت : فرزندم بردبارى پيشه كن كه از نشانه هاى خردمندى است

هر زنده اى بسوى مرگ مى رود من بردبارى تو را آزموده ام و بلاها سخت و دشوارند تو را فداى زنده ماندن نجيب فرزند نجيب كرده ام(١٧)

و آنگاه كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم گروهى را به حبشه فرستاد حضرت ابوطالبعليه‌السلام سيزده نفر را به سوى نجاشى گسيل داشت تا از وى بخواهند با مسلمانان خوشرفتارى كند مشركان در سال هفتم بعثت از حربه اى ديگر استفاده كردند. آنان با هم پيمان بستند تا هر نوع رابطه با بنى هاشم را قطع كنند.(١٨)

وفات و جلالت جناب ابوطالبعليه‌السلام

در سال دهم بعثت بود كه جناب ابوطالبعليه‌السلام عم مكرم حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از دنيا رفت پيش از وفات وصايا و ودايع و كتب ابراهيم و اسماعيل و ساير انبيا كه نزد او بود به حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم تسليم نمود. وى در احاديث از جمله صديقان محسوب است ، كه ايمان خود را مصلحتا مخفى مى داشت

در تفسير صافى و غيره آمده است اسرالايمان ليكون اقدر على نصره النبىصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم يعنى : ايمان خود را (روى مصلحت اسلام و مسلمين ) پنهان مى داشت تا بتواند از پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بيشتر حمايت نمايد. دقيقه اى از نصرت و يارى آن حضرت كوتاهى نورزيد، چنانكه از روايت معصومينعليهم‌السلام و از اشعار خود آنجناب اين مطلب معلوم مى شود، و قبلا اشاره شد.

بعضى از مخالفين اهل بيتعليهم‌السلام ، به جهت بغض و عداوت با امير المومنينعليه‌السلام ايمان ابى طالبعليه‌السلام را انكار مى نمايند. به حضرت امام صادقعليه‌السلام عرض شد: بعضى از مخالفين اهل بيتعليهم‌السلام ، به جهت بغض و عداوت با اميرالمومنينعليه‌السلام ايمان ابى طالبعليه‌السلام را انكار مى نمايند. به حضرت امام صادقعليه‌السلام عرض شد: بعضى از مخالفين گمان دارند كه ابوطالبعليه‌السلام مسلمان نبود، حضرتعليه‌السلام فرمود: دروغ مى گويند. چگونه مسلمان نباشد، در حاليكه گفته است :

الهم تعلموا انا وجدنا محمدا

نبيا كموسى خط فى اول الكتب

و ابيض يستسقى الغمام لوجهه

ثمال اليتامى عصمه للارامل

وى رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را مدح نموده ، و به نبوتش اقرا كرده است در قصيده اى گويد:

و ايده رب العباد بنصره

و اظهر دينا حقه غير باطل

نقل از كتاب (الفصول المختاره ، ص ٨٠ ط عراق ) سيد جليل ، سيد مرتضى علم الهدى مى نگارد كه و سمعت الشيخ ادام الله عزه (الشيخ المفيد) يقول مما يدل على ايمان ابى طالب رضى الله عنه اخلاصه فى الود لرسول الله و النصره له بقلبه و يده و لسانه و امره ولديه علياعليه‌السلام و جعفرا رضى الله باتباعه

يعنى : از شيخ مفيد شنيدم كه مى فرمود: اخلاص ابوطالبعليه‌السلام در راه محبت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، كه با دل و دست و زبان خود به او يارى مى كرد و فرزندانش على و جعفر را به يارى و پشتيبانى آن حضرت وامى داشت ، دليل بزرگ بر ايمان آن جناب است

در مجالس المومنين قاضى نوراللهقدس‌سره مسطور است كه امام صادقعليه‌السلام فرمود: اولين نماز جماعت را كه در اسلام به جا آوردند اميرالمومنين علىعليه‌السلام تنها به پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اقتدا كرد. جناب ابوطالبعليه‌السلام با فرزندش جعفر از آنجا عبور مى كردند، به جعفر فرمود (صل على جناح ابن عمك ) جعفر آمد و در سمت چپ پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بايستاد و با او نماز گذاشت و ابوطالب اين بيتها را فرمود:

ان عليا و جعفرا ثقفى

عند ملم الزمان و الكرب

و الله لا اخذل النبى فلا

يخذله من بنى ذو حسب

يعنى : على و جعفر هر دو معتمد منند در بليات و شدايد، و به خدا قسم كه پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را خوار ننمايم

اظهار علاقه به آن حضرت و خدمات آن جناب در دين مبين و جانفشانيهاى آن بزرگوار در حق خاتم النبيينصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به وصف نيايد. چنانكه پس از جناب عبدالمطلب با كمال شفقت و اكرام كفيل آن حضرت بود، و وى را همراه خود به شام برد. پس از بعثت پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نيز كه حضرت قوم و خويشان خود را به اسلام دعوت كرد، همه خويشان پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ازاو تبرى كردند، لكن ابوطالب كمر نصرت آن جناب در ميان بست و تا دم مرگ شر كفار را از آن حضرت دفع نمود، حتى در حين وفات ، پسران و اقرباى خود را به يارى سيد انامصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وصيت كرد چنانكه سخنان رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خطاب به جنازه آن جناب اقوى شاهد بر اين معنا است

چون جناب ابى طالبعليه‌السلام دنيا را وداع نمود، حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در مصيبت آن بزرگوار بسيار متاثر و محزون شد، چندانكه در تشيع جنازه آن جناب اشك از ديده فرو مى ريخت و مى فرمود: ياعم ، صله رحم نمودى و در هيچ امرى مرا تنها نگذاشتى چقدر با وفا بودى و دين خدا را نصرت دادى ؟ مصيبت تو دنيا را بر من تاريك ساخته است چه تو يگانه حامى و پناه من بودى (جزاك الله خير الجزاء)

فضايل و خدمات آن جناب به حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در اين مختصر نمى گنجد.

و لله در الشيخ عزالدين ابن ابى الحديد المعتزلى ، كه در مدح آن جناب و فرزند معظمش على بن ابيطالبعليهما‌السلام درشرح نهج البلاغه گفته است :

و لولا ابوطالب و ابنه

لما مثل الدين شخص فقاما

فذاك بمكه آوى و حامى

و ذاك بيثرب جس الحماما

يعنى : اگر ابوطالب و فرزند مكرمش علىعليه‌السلام نبودند، دين الهى استوار و قائم نمى شد. ابوطالبعليه‌السلام در مكه به پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم پناه داد و حمايت نمود، و علىعليه‌السلام نيز در مدينه خود را در يارى پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به مهالك انداخت