مظلوم تاریخ (زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام)

مظلوم تاریخ (زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام)0%

مظلوم تاریخ (زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام) نویسنده:
ناشرین: 14 نور پاک
گروه: امام حسن مجتبی علیه السلام

مظلوم تاریخ (زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام)

نویسنده: عبدالرحيم عقيقى بخشايشى
ناشرین: 14 نور پاک
گروه:

مشاهدات: 651
دانلود: 77

توضیحات:

مظلوم تاریخ (زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام)
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 69 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 651 / دانلود: 77
اندازه اندازه اندازه
مظلوم تاریخ (زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام)

مظلوم تاریخ (زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام)

نویسنده:
ناشرین: 14 نور پاک
فارسی

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنین عليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام نگردیده است.

۱۴ نور پاك (عليهم السلام)

زندگى امام حسن مجتبىعليه‌السلام الگوى حلم و بردبارى

نويسنده: عبدالرحيم عقيقى بخشايشى

بسم الله الرحمن الرحيم

شناسنامه مبارك امام حسن مجتبىعليه‌السلام

نام مبارك : حسنعليه‌السلام

كنيه شريف : ابو محمد

القاب مبارك : مجتبى، زكى

نام پدر بزرگوار: على بن ابيطالبعليه‌السلام

نام مبارك مادر: فاطمه زهراء (س)

تاريخ ولادت : ۱۵ ماه رمضان سال سوم هجرى

سال شروع امامت : سال ۴۰ ه‍

سن شروع امامت: ۳۷ سالگى

مدت امامت : ۱۰ سال

مدت عمر مبارك : ۴۷ سال

تاريخ شهادت : ۲۸ ماه صفر سال ۵۰ ه‍. ق

علت شهادت: سم توسط جعده دختر اشعث بن قيس / با تحريك معاويه

محل دفن: قبرستان بقيع در مدينه منوره

تعداد فرزندان: ۸ پسر و ۷ دختر

پيشگفتار

بسمه تعالى سبط اكبر، ابومحمد امام حسن بن على بن ابيطالبعليه‌السلام پيشوا و امام دوم شيعيان جهان يكى از مظلوم ترين، بى دفاع ترين و تنهاترين پيشواى روحى و معنوى جهان اسلام مى باشد.

امام حسن مجتبىعليه‌السلام با اينكه بارها و بارها از سوى مقام شامخ رسالتصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مورد تحسين و تأييد و توصيه قرار گرفته است و بارها از زبان لسان وحى و رسالت به عنوان امام و پيشوا معرفى گرديده است و در عين حال مورد شديدترين و سهمناك ترين آماج تبليغات و حملات دوست و دشمن قرار گرفته است به حدى كه هيچكدام از پيشوايان ما همانند ايشان مورد هجوم، اهانت و حمله تبليغاتى دشمن قرار نگرفته است به حدى كه به زنده و مرده و به حيات و ممات او نيز رحم نكرده اند و همچنان به شقاوت و قساوت خود در حق آن بزرگوار ادامه داده اند.

راز اين همه حمله و مجمه و اين همه جسارت و شقاوت و سر اين همه گستاخى و شرارت اگر آن روزها كاملا مشخص نبود امروز ما مى توانيم به راحتى و آسانى دريابيم و علة العلل اين همه بى ادبى ها و اهانتها را پى گيريم، و آن راز مهم در اين امر فشرده و كوتاه گنجانده شده است كه امام حسن مجتبىعليه‌السلام پس از خلافت ظاهرى پنج ساله علىعليه‌السلام در برابر سيل بنيان كن تبليغات سوء و تحريكات علنى و تلقيفات باند سياسى و نژادى أموى قرار داشت آنان كه مى خواستند فوتبال حكومت را بنا به توصيه نياى بزرگشان، ابوسفيان دست به دست هم به گردانند و هرگز در اختيار حريفى قرار ندهند! امروز ما شيوه هاى بيرون راندن رقيب سياسى را از گردونه حيات اجتماعى به خوبى در مى يابيم و با چشم غير مسلح مى بينيم رقيبان عرصه هاى سياسى چگونه به رقيبان و همدوره هاى خود، انگ و رنگ ناجوانمردانه مى زنند تا حضور او را كمرنگ جلوه دهند؟

آرى اين شيوه ء معمول و مرسوم آن روزها به اين آسانى قابل رؤيت نبود ولى باند سياست باز اموى، به جبران شكستهاى بدر، أحد، حنين و به دنبال ضربتهاى كارى و مؤثر جنگهاى جمل، صفين و جهنم تر از همه به دنبال انتقام عقبه، شيبه، در ايام جاهلى و جنگ بدر تمام ضربتها و انتقادها را مى خواستند در وجود امام مجتبىعليه‌السلام خلاصه نمايند به اين ترتيب امام حسن مجتبىعليه‌السلام در برابر هجومهاى سهمگين تبليغاتى و فعاليتهاى سياسى و حركتهاى ايذائى وارتجاعى، و بازگشت به انتقامهاى دوران جاهلى قرار دارد و هزاران حيف كه او اصحاب و ياران دلسوز و آگاه و مجربى نداشت از اينرو امام مجتبىعليه‌السلام مظلوم ترين و تنهاترين ولى ياورترين معصوم تاريخ اسلام به شمار مى آيد كه اين نوشته بازگو كننده ء بخشى از آن مظلوميتهاست.

دكتر عقيقى بخشايشى

ارديبهشت ۱۳۸۱

بخش اول ولادت: عصر زندگى و خصوصيات روحى

ميلاد مسعود

۱۵ رمضان سالگرد شكوهمند ميلاد سبط اكبر، قهرمان مقاومت و شكيبايى، نخستين سلاله پاك رسالتصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم حضرت امام حسن مجتبى فرزند على مرتضىعليه‌السلام مى باشد.(۱)

نخستين فرزند على و فاطمه در شب نيمه ماه رمضان به سال سوم هجرت ديده به جهان گشود.

ولادت او در پاك ترين و شامخ ترين خاندان عترت و طهارت انجام پذيرفت او تحت تربيت و پرورش پدرى همچون علىعليه‌السلام و مادرى مانند فاطمهعليه‌السلام صورت گرفت و در اثر اين تربيت بود كه جهانى از صفا و صميميت و مكارم اخلاق و صفات حميده را با خود به ارمغان آورد.

با رفتار و روش و اخلاق و سلوك و منش خود، عوامل انبساط خاطر و سرور قلبى نياى بزرگش پيامبر بزرگوار را فراهم ساخت ووجود او بهجت و سرور و شادى خاصى در خاندان رسالت برانگيخت چون او هم همانند اسمش زيبا، و هم داراى اخلاق حميده و صفات پسنديده و و الا بود به حدى كه تا آن روز كمتر نظير آن ديده شده بود.

پيامبر عاليقدر اسلام هنگامى كه از سفر كوتاه خود، به مدينه باز مى گشت و طبق شيوه ء سنيه خود، نخست به خانه فاطمهعليه‌السلام سر مى زد اين بار در خانه فاطمه با خبر مسرت بخش ولادت نخستين ثمره ء وجود خود، رو به رو شد و نوزاد كه در قنداق زرد رنگى پيچيده شده بود در اختيار نياى بزرگش قرار گرفت.

پيامبر عاليقدر اسلام با لحن عتاب آميزى فرمود: مگر من به شما نگفته ام كه بچه را در قنداق زرد رنگ نپيچيد. فى الفور پارچه سفيد آماده كردند و آنگاه نوزاد را با قنداقه سفيد، در آغوش نياى بزرگ و مهربان خود قرار دادند. پيامبر اسلام اين نوزاد عزيز را به آغوش خويش كشيد و نوازش كرد.

در گوشهاى راست و چپش، كلمه ى توحيد و اذان خواند و سپس با خوشحالى خاصى گفت: من نام اين پسر را حسن گذاشتم، پس از نامگذارى دستور داد گوسفندى براى نوه اش عقيقه نمودند تا گوشت آن را توزيع نمايند به اين ترتيب نوزاد را بيمه آسمانى نمودند.

و اين عمل تا آن روز ميان اعراب و مسلمانان رايج نبود و از آن روز تشريع گرديد پيامبر اسلام در دعاى عقيقه اين چنين فرمود: گوشت و استخوان و موى گوسفند فداى گوشت و استخوان و خون و موى حسن گردد و اين قربانى محمد و خاندانش را از آسيب دور دارد. سپس دستور داد از اين گوشت خورده شود و به ديگران نيز خورانده گردد و يك ران گوسفند را به قابله هديه نمايند.

نمايشگر اخلاق محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم

نخستين نوزاد خاندان رسالت، آيينه تمام نماى سيماى اخلاقى و سيره عملى نبوىصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بود، همه محمد را در نوه اش حسن تماشا مى كردند و پيامبر اسلام نيز عشق و علاقه خاصى به اين نوزاد ابراز مى داشت از فرط علاقه و محبت و از روى استعداد و لياقتى كه در اين ذخيره دوران سراغ داشت.

درباره او و برادر ارجمندش امام حسينعليه‌السلام مى فرمود: حسن و حسين دو امانت من، ميان امت من هستند آنان سروران جوانان بهشتى هستند. يا اينكه مكرر مى فرمود: خدايا من اين فرزند را دوست مى دارم. خدايا تو نيز دوست دار آن كس را كه او را دوست دارد.

گويى پيامبر اصرار داشت مردم اين علاقه شديد را تماشا كنند و اين خاطره را در آينده نيز به ياد آورند و حق محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را در مورد نوادگانش به خوبى رعايت نمايند.

فضائل اخلاقى و معنوى

امام حسن مجتبىعليه‌السلام نمونه و الگوى اخلاق و رفتار صحيح اسلامى بودند اخلاق و رفتار و انديشه هاى او از يك شخصيت معنوى و الهى حكايت داشت او جزء آن پنج نفر نور پاكى بود كه خداوند متعال رجس و پليدى را از آنان زدوده است و آنان را پاك و پاكيزه نموده است و اين امر از القاب و اسامى كه به آن حضرت داده اند كاملا مشخص مى باشد چون از القاب متعدد او يكى: زاهد - زكى - بر - نقى - مجتبى مى باشد.

پيامبر اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: كسى كه مرا دوست مى دارد مى بايست اين دو (حسن و حسين) را دوست بدارد «من احبنى فليحب هذين ».(۲) و در مكارم اخلاق او توجه به حديث زير گوياى واقعيت اساسى است.

امام صادقعليه‌السلام فرمود عادت امام مجتبىعليه‌السلام اين بود كه با پاى پياده به حج مى رفت، هرگاه يادى از: مرگ، قبر، بعث، نشور، صراط و... مى نمود، اشك مى ريخت. او ۲۵ بار حج به جاى آورد و پياده راه مكه و مدينه را طى مى نمود. او ۲ بار همه دارائى خود را در راه خدا قسمت كرد.

(و كان اذا حج ماشيا وكان اذا ذكر الموت بكى ، واذا ذكر القبر بكى واذا ذكر البعث والنشور بكى واذا ذكر المر على الصراط بكى (۳) .ان الحسن بن على حج خمسة عشرين حجة ما شيا وقاسم الله ماله مرتين ) (وفى خبر قاسم ثلاث مرات ).

مردى از اهل شام كه در مدينه، آن حضرت را بى حرمتى كرد (تحت تأثير شايعات معاويه قرار داشت) هنگامى كه مورد تفقد امام قرار گرفت و گفت: الله اعلم يجعل رسالته... مركوب خود را به طرف خانه آن حضرت برگرداند و مهمان آن حضرت شد و با عشق و محبت به اهلبيت از خانه بيرون رفت.(۴)

يكى از غلامان او جنايتى كرده بود كه بايد كيفر مى شد. او خواند والكاظمين الغيظ - امام فرمود: كظمت غيظى - خواند والعافين عن الناس، فرمود: عفوت عنك، خواند:( و َاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ) ، فرمود: «أنت حر لوجه الله »؛ تو در راه خدا آزاد هستى.(۵)

برخى از خصوصيات روحى او

در وجود او برترين نشانه هاى انسانيت، متبلور بود او به همه محبت مى كرد به مردم و رفع نيازهاى آنان عشق مى ورزيد او سه نوبت دارايى خود را ميان مستمندان تقسيم نمود و دو نوبت تمام دارايى خود را در اختيار نيازمندان گذاشت.

و در طول زندگى خود بيست و پنج بار به زيارت خانه ى خدا بار بست و با وجود آنكه مركب سوارى در اختيار داشت. ولى پياده و گاهى پا برهنه به اين سفر روحانى اقدام مى ورزيد تا در پيشگاه الهى، از ادب و خضوع و الا، واجر و پاداش وافرترى برخوردار گردد.(۶)

شجاع و دلير

او فرد شجاع و دلير و سخنور بى باك بود، در ميان مردم از وجهه و اعتبار اجتماعى شگفت انگيزى برخوردار بود و از صفاى ذهن وقريحه خدادادى به حد كامل بهره داشت او در بيان عقايد و نظريات اجتماعى و شخصى، كوچك ترين واهمه و هراسى نداشت و در راه پيشبرد اهداف اسلام، از هر گونه جانبازى و فداكارى دريغ نمى ورزيد.

چندى پس از رحلت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم يك روز دو برادر در سنين كودكى با حالت افسرده و پژمرده به مسجد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رفتند و از آستان در مسجد، مرد ديگرى را بر عرش منبر ديدند.

حسن شجاع و دلير با آن حالت حساسيت فوق العاده وقتى ديد منبر پدر بزرگش، زير پاى يك فرد ديگرى قرار دارد فرياد زد: از جاى پدرم بيا پايين، تو چه حقى دارى بر جاى پدرم بنشينى؟ آن مرد از سخن فرو ماند سكوت غم آلودى فضاى مسجد را برگرفت. و دوران خطابه هاى پرشور رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در ميان حاضرين تداعى گرديد. بالأخره آن مرد، با زبان لكنت بار فرياد كشيد: راست مى گويى اينجا جاى پدر تو است.(۷)

اين روحيه اعتراض و اين جوش و خروش در وجود او رشد و نمود داشت و اين روح پرخاشگرى در مواقع حساس تاريخ اسلام، خود را نشان داد در دوران عثمان در ميان خون و آتش انقلابيون، در جنگ جمل در ميان تيربارانهاى شديد هودچيان عايشه، در جنگ صفين در آن معركه ى عظيم بين سپاه اسلام و سپاه كفر و نفاق، بالأخره در تمام صحنه ها و كار زارها، جوهر ذات خود را نشان داد و لياقت و شايستگى و شجاعت و برجستگى روحى خود را به منصه ى بروز رساند و او به عنوان يك عنصر شجاع و متحرك در جوامع اسلامى شناخته گرديد. او در كارزارهاى پدر نقش مؤثر و مفيدى را ايفاء نمود.

دفاع از مظلوم

نخستين بار كه امام حسنعليه‌السلام به عنوان يك خطيب زبردست با سخنان خود از ستمديده اى دفاع كرد در سال سى و چهارم هجرى در بدرقه صحابى بزرگ ابوذر غفارى آن مجاهد شجاع و سترگ اسلام بود كه خليفه وقت، دستور تبعيد او را صادر كرده بود و تأكيد داشت كه هيچ كس حق صحبت با او را ندارد امام على و فرزندانش تا بيرون شهر او را بدرقه نمودند.

امام حسنعليه‌السلام در خطابه اى در اين مراسم توديع، چنين فرمودند: افسوس كه بدرقه كنندگان خواه و ناخواه بايد بازگردند، و وداع كنندگان بايد حقيقت تلخ و ناگوار وداع را در چند كلمه به زبان آورند و اگر نه همگان درك مى كردند كه مرحله وداع، مرحله دشوار و حسرت وداع كنندگان هرگز پايان نخواهد يافت.

اى عم گرامى! هم اكنون مى بينى كه ما به بدرقه آمده ايم دنيا را تحقير كن و در برابر فريب و تهديد هايش به روز مرگ بينديش، و بر اين شكنجه ها و تلخى ها شكيبا باش! زيرا روزگارش اندك و عمرش كوتاه مى باشد.

به وراى اين دنيا كه جهان جاويد و جايگاه عرضه ى حقايق است اميدوار، بردبار و صبور باش تا روز رستاخير رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را از خود خشنود و راضى بيابى!(۸)

بلاغت و فصاحت او

فرزندان نبوت و رسالت، كانون هاى فصاحت و بلاغت و منابع سرشار علم و حكمت هستند امام حسن يكى از آن مشعلهاى درخشان بلاغت و فصاحت دودمان نبوىصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است كه كلمات و ابزارى تفهيم و تفهم عموما در اختيارش قرار دارند.

هنوز كودك است كه مادرش فاطمه مى بيند او بالشها را روى هم مى گذارد و براى خود منبر مى سازد و آن وقت روى آن مى نشيند و خطابه ايراد مى كند. مادر از طرز أداى سخن او سخت خوشحال و شادمان است و مى گويد: به! به! چه خوب حرف مى زنى، و چه نيكو پروردگار خود را ستايش و توصيف مى نمايى؟ و چه فصيح و بليغ به سخن مى پردازى؟

در اثر تشويق مادر حسن هر روز شيرين تر و لطيف تر از روز پيشين، سخنرانى مى كند و گفته هاى رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را كه در مسجد ايراد كرده است در خانه بازگو و تكرار مى نمايد ولى جز مادر و خواهر و برادر كسى از اين سخنرانيها آگاهى ندارد.

روزى فاطمه مطلب را به همسرش علىعليه‌السلام تعريف مى كند و مى گويد دوست نمى دارى پاى سخن و منبر فرزندت بنشينى؟ علىعليه‌السلام مى فرمايد چگونه دوست ندارم؟ على فردا موقع سخنرانى در گوشه اى خود را پنهان مى سازد تا به سخنان دل بندش گوش فرا دهد.

امام حسنعليه‌السلام بر عرش منبر قرار مى گيرد، ولى با لكنت زبان رو به رو مى شود و نمى تواند درست اداى كلمات نمايد: مادر چه شده است كه امروز با لكنت صحبت مى كنى؟ تو كه زبانى روان همچون شمشير برنده داشتى؟ حسن پس از مكث كوتاهى مى گويد: احساس مى كنم: روح بزرگ و شخصيت وارسته اى به سخنانم گوش فرا مى دهد من در برابر عظمت او از سخنانم باز ايستادم.(۹) در اينجا علىعليه‌السلام از پشت پرده در مى آيد وحسن را به آغوش مى كشد و تشويق و تمجيد فراوان به عمل مى آورد.

عصر زندگى او

عصر زندگى امام حسن مجتبىعليه‌السلام را به سه مرحله مى توان تقسيم نمود كه هر سه مرحله، خصوصيات و ويژگى هاى خاص خود را دارد:

۱. امامعليه‌السلام در عهد نبوىعليه‌السلام .

۲. امامعليه‌السلام در عهد علوىعليه‌السلام .

۳. امامعليه‌السلام در عهد تاريك أموى.

۱. امام در عهد نبوىصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم

هفت سال از زندگى امام حسن مجتبىعليه‌السلام در عهد نبوىصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سپرى گرديده است اين ايام بهترين و فرخنده ترين ايام زندگى آن پيشواى معصومعليه‌السلام مى باشد.

از لحظه هاى ولادت، تا ايامى كه جد بزرگوارش به لقاى الهى شتافت، دائم همراه جد گرامى اش در مسجد، خانه، كوى وبرزن بود او را روى زانوانش مى نشاند و گاهى به صورت شتر سوارى بر كول آن بزرگوار مى رفت و گاهى در مسجد در منبر به سراغ جدش مى رفت و پيامبر خدا مى فرمود: «الحسن والحسين سيد اشباب اهل الجنة، هما امامان قاما أو قعدا(۱۰) حسن و حسين سروران جوانان بهشتى هستند آنان هر دو امام و پيشوا هستند خواه قائم به امور امامت باشند يا نشسته و محروم از اجراى امور امامت باشند.

حضور امام حسن در محضر پيامبر خدا و اظهار علاقه و عنايت آن بزرگوار به اين دلبند عزيزش، مطالب خواندنى و شيرينى دارد كه در جاى كتاب خواهد آمد.

فضائل حسنينعليها‌السلام

۱. اسماء دختر عميس گفت: وقتى فاطمهعليه‌السلام حسنعليه‌السلام را به دنيا آورد، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از سفر بيامد و فرمود: اسماء پسرم را بياور من حسن را كه به پارچه زردى پوشانيده بودم، بر رسول خدا دادم.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آن پارچه را انداخت و فرود: مگر نگفتم هيچ كودكى را در پارچه زرد قنداق نكنيد؟ پس من كودك را به پارچه سفيدى پيچيدم و به آغوش رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دادم آن حضرت به گوش راست او اذان و به گوش چپش اقامه گفت. و از علىعليه‌السلام پرسيد: او را چه نام نهاده اى؟

عرض كرد: از شما سبقت نمى گيرم. فرمود: من نيز از پروردگارم سبقت نمى گيرم، پس جبرئيل نازل شد و پيام آورد كه: پروردگارت سلام مى رساند و مى فرمايد: نام او را همانند نام فرزند هارون بگذار چون علىعليه‌السلام نسبت به تو به منزله هارون است نسبت به موسى. جز اين كه بعد از تو ديگر پيغمبرى برگزيده نخواهد شد. رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از جبريل پرسيد نام پسر هارون چه بود؟

گفت: شبر بود، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: زبان من عربى است جبرئيل گفت: نام او را حسن بگذار بعد از يك سال كه حسينعليه‌السلام به دنيا آمد همين مسأله پيش آمد، جبرئيل دستور داد او را به نام پسر ديگر هارون، شبير نام بگذار.

باز رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: زبان من عربى است، و جبرئيل گفت: او را حسين نام بگذار.

۲. ابوهريره گفت: خدا را به شهادت مى طلبم كه با رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بيرون رفتيم در بين راه آن حضرت صداى گريه حسن و حسينعليه‌السلام را شنيد با شتاب به طرف فاطمهعليه‌السلام رفت و شنيدم كه پرسيد بچه هايم چرا گريه مى كنند؟ گفت: از تشنگى. رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم برگشت تا از مشكى كهنه، آبى پيدا كند ولى در آن از آب خبرى نبود، آنگاه به مردم فرمود: آيا كسى از شما آب دارد؟ كسى حتى قطره ء آبى نداشت، يكى از بچه ها را از فاطمه گرفت. رسول خدا او را به سينه اش چسبانيد و زبان خود را در دهان او گذاشت و كودك شروع به مكيدن كرد تا آرام شد او را به مادرش داد و ديگرى را گرفت او را نيز بدين ترتيب سيراب نمود.(۱۱)

۳. ابن ابى نعيم گفت: نزد عبد الله پسر عمر بودم كه مردى درباره خون پشه، از وى سؤال كرد، عبد الله بن عمر پرسيد أهل كجائى؟ گفت: اهل عراقم، عبد الله رو به حضار كرد و گفت: اين مرد را بنگريد كه از خون مگس مى پرسند در حالى كه همينها خون پسر پيغمبر را ريختند من خود از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شنيدم كه مى فرمود: حسن و حسين دو ريحانه من از دنيايند.(۱۲)

۴. جابر روايت كرده است كه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به علىعليه‌السلام فرمود: سلام بر تو اى پدر دو ريحانه من، جان تو و جان دو ريحانه من، زيرا به زودى دور ركن تو فرو مى ريزد آن روز خدا خودش به داد تو برسد.

يعنى تو را به خدا مى سپارم. چون رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از دنيا رفت، علىعليه‌السلام فرمود: اين يكى از آن دو ركن بود كه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خبر داد و چون فاطمه از دنيا رفت، فرمود اين ركن دوم بود كه فرو ريخت.(۱۳)

۵. أنس بن مالك گفت: بسيار مى شد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مى شدم را ملاقات مى كردم و مى ديدم حسن و حسينعليها‌السلام بر روى سينه ايشان نشسته اند و آن حضرت مى فرمايد: اينها دو ريحانه من از اين امتند.(۱۴)

۶. انس بن مالك مى گويد: از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سؤال شد محبوبترين اهل بيت تو كيست؟ فرمود: حسن و حسينعليها‌السلام . هر كس حسن و حسينعليها‌السلام را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر كس آنها را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است.(۱۵)

۷. اسامة بن زيد گويد: پيامبر اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم درباره حسن و حسينعليها‌السلام فرمود: اين دو تا پسران من و پسران دخترم هستند، خدايا من اين دو تا را دوست مى دارم تو هم دوست بدار آنها را و كسانى را كه آنها را دوست مى دارند.(۱۶)

۸. سلمان فارسى گفت: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم درباره حسن و حسينعليها‌السلام مى فرمود: هر كس اين دو تا را دوست بدارد، من هم او را دوست مى دارم و هر كس را من دوست داشته باشم، خداوند نيز او را دوست مى دارد، و هر كسى را كه خدا دوست بدارد، داخل بهشت مى كند.

و هر كس اين دو تا را دشمن بدارد، من او را دشمن مى دارم و هر كسى را كه من دشمن داشته باشم، خدا هم او را دشمن مى دارد و كسى را كه خدا دشمن بدارد، او را داخل جهنم مى كند و براى او عذاب آماده است.(۱۷)

۹. حاكم به سند خود از سلمان روايت كرده است كه گفت: از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شنيدم كه مى فرمايد:

حسن و حسينعليها‌السلام دو پسر منند هر كس آنها را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر كس مرا دوست بدارد، خدا او را دوست مى دارد و هر كسى كه خدا او را دوست بدارد، داخل بهشت مى كند و هر كس حسن و حسين را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است و هر كس مرا دشمن بدارد، خدا او را دشمن مى دارد، و هر كسى را خدا دشمن بدارد، او را داخل آتش مى كند. (حاكم مى گويد: اين حديث طبق شرط بخارى و مسلم صحيح است)(۱۸)

۱۰. انس بن مالك گفت: حسن و حسينعليها‌السلام شبيه ترين مردم به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بودند. و به اين مضمون روايات متعددى وارد شده است.(۱۹)

۱۱. ابوسعيد خدرى گفت: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: حسن و حسينعليها‌السلام آقايان جوانان بهشت هستند.

۱۲. ابن ماجه در صحيح خود در باب فضائل اصحاب رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به سند خود روايت كرد از ابن عمر كه گفت: رسول خدا فرمود: حسن و حسينعليها‌السلام سرور جوانان اهل بهشت هستند و پدرشان بهتر از آنهاست.

۱۳. زر بن حبيش از حذيفه روايت كرده كه گفت: در سيماى رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آثار سرور و خوشحالى ديديم عرض كرديم اى رسول خدا! در سيماى تو امروز آثار خوشحالى مى بينيم؟ فرمود: چرا خوشحال نباشم كه امروز جبرئيل بر من نازل شد، و مژده داد كه حسن و حسينعليها‌السلام سيد جوانان اهل بهشتند و پدرشان از آنها أفضل وبرتر است.

۱۴. ابن عباس از پيامبر بزرگوار اسلامصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روايت كرده است: حسن و حسينعليها‌السلام سيد جوانان اهل بهشتند و هر كس اين دو را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر كس اينها را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است.

۱۵. عقبة بن عامر گفت: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: هنگامى كه اهل بهشت در بهشت استقرار يافتند، بهشت مى گويد: خدايا آيا به من وعده نفرموده بودى كه مرا به دو ركن از ركنهايت زينت بخشى؟ خداوند مى فرمايد: آيا تو را با حسن و حسينعليها‌السلام زينت ندادم؟ رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: آن وقت بهشت به خود مى بالد مانند باليدن عروس.

۱۶. ابن عباس گفت: روزى با رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بوديم كه فاطمهعليه‌السلام در حالى كه گريه مى كرد، به رسول خدا وارد شد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: پدرت به قربانت چرا گريه مى كنى؟ عرض كرد: حسن و حسينعليهما‌السلام از خانه بيرون رفته اند و نمى دانم شب را كجا به سر مى برند.

فرمود: گريه منما: خدايا آن دو را حفظ مى كند، چيزى نگذشت كه جبرئيل نازل شد و گفت: اى محمد غم مخور آنان در باغ بنى نجار هستند، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با اصحابش به باغ بنى نجار آمدند ديدند كه حسنينعليها‌السلام دست به گردن هم خوابيده اند.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بى اختيار خود را به روى آن دو انداخت، شروع به بوسيدن آنان كرد تا بيدار شدند، حسنعليه‌السلام را به شانه راست و حسينعليه‌السلام را به شانه چپ خود، سوار كرد و به راه افتاد.

ابوبكر گفت: اى رسول خدا يكى از آن دو را به من بده، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: «نعم المطى مطيهما ونعم الراكبان هما وأبوهما خير منهما حتى أتى المسجد ». چه خوب شترى است مركب آنان و چه سواره هاى خوبى هستند آن دو، و پدرشان از آن دو بهتر است تا به مسجد رسيدند.

رسول خدا همچنان ايستاده بود و بچه ها هنوز روى شانه هايش بودند، خطاب به مسلمانان فرمودند: مردم مى خواهيد شما را به بهترين افراد بشر از نظر جد وجده راهنمائى كنم؟ همه گفتند: بلى اى رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: حسن و حسينعليها‌السلام كه جدشان رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خاتم پيامبران است وجده شان خديجه دختر خويلد كه سيده زنان اهل بهشت است.

آيا مى خواهيد شما را به بهترين افراد بشر از نظر عمو و عمه راهنمائى كنم؟ گفتند: بلى اى رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: حسنينعليها‌السلام چون عمويشان جعفر و عمه شان ام هانى است.

اى مردم! مى خواهيد شما را به بهترين افراد بشر از نظر خاله و دائى راهنمائى كنم؟ همه گفتند: بلى. فرمود: باز هم حسن و حسينعليها‌السلام چون دائى آنان قاسم پسر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و خاله شان زينب دختر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است آنگاه فرمود: خدا مى داند كه حسن و حسينعليها‌السلام و عموها و عمه ها و دوستانشان در بهشت و دشمنانشان در آتشند.