مظلوم تاریخ (زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام)

مظلوم تاریخ (زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام)0%

مظلوم تاریخ (زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام) نویسنده:
ناشرین: 14 نور پاک
گروه: امام حسن مجتبی علیه السلام

مظلوم تاریخ (زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام)

نویسنده: عبدالرحيم عقيقى بخشايشى
ناشرین: 14 نور پاک
گروه:

مشاهدات: 2605
دانلود: 410

توضیحات:

مظلوم تاریخ (زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام)
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 69 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 2605 / دانلود: 410
اندازه اندازه اندازه
مظلوم تاریخ (زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام)

مظلوم تاریخ (زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام)

نویسنده:
ناشرین: 14 نور پاک
فارسی

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنین علیهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام نگردیده است.

۱۴ نور پاك (علیهم السلام)

زندگى امام حسن مجتبىعلیه‌السلام الگوى حلم و بردبارى

نویسنده: عبدالرحیم عقیقى بخشایشى

بسم الله الرحمن الرحیم

شناسنامه مبارك امام حسن مجتبىعلیه‌السلام

نام مبارك : حسنعلیه‌السلام

كنیه شریف : ابو محمد

القاب مبارك : مجتبى، زكى

نام پدر بزرگوار : على بن ابیطالبعلیه‌السلام

نام مبارك مادر : فاطمه زهراء (س)

تاریخ ولادت : ۱۵ ماه رمضان سال سوم هجرى

سال شروع امامت : سال ۴۰ ه‍

سن شروع امامت : ۳۷ سالگى

مدت امامت : ۱۰ سال

مدت عمر مبارك : ۴۷ سال

تاریخ شهادت : ۲۸ ماه صفر سال ۵۰ ه‍. ق

علت شهادت : سم توسط جعده دختر اشعث بن قیس / با تحریك معاویه

محل دفن : قبرستان بقیع در مدینه منوره

تعداد فرزندان : ۸ پسر و ۷ دختر

پیشگفتار

بسمه تعالى سبط اكبر، ابومحمد امام حسن بن على بن ابیطالبعلیه‌السلام پیشوا و امام دوم شیعیان جهان یكى از مظلوم ترین، بى دفاع ترین و تنهاترین پیشواى روحى و معنوى جهان اسلام مى باشد.

امام حسن مجتبىعلیه‌السلام با اینكه بارها و بارها از سوى مقام شامخ رسالتصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم مورد تحسین و تأیید و توصیه قرار گرفته است و بارها از زبان لسان وحى و رسالت به عنوان امام و پیشوا معرفى گردیده است و در عین حال مورد شدیدترین و سهمناك ترین آماج تبلیغات و حملات دوست و دشمن قرار گرفته است به حدى كه هیچكدام از پیشوایان ما همانند ایشان مورد هجوم، اهانت و حمله تبلیغاتى دشمن قرار نگرفته است به حدى كه به زنده و مرده و به حیات و ممات او نیز رحم نكرده اند و همچنان به شقاوت و قساوت خود در حق آن بزرگوار ادامه داده اند.

راز این همه حمله و مجمه و این همه جسارت و شقاوت و سر این همه گستاخى و شرارت اگر آن روزها كاملا مشخص نبود امروز ما مى توانیم به راحتى و آسانى دریابیم و علة العلل این همه بى ادبى ها و اهانتها را پى گیریم، و آن راز مهم در این امر فشرده و كوتاه گنجانده شده است كه امام حسن مجتبىعلیه‌السلام پس از خلافت ظاهرى پنج ساله علىعلیه‌السلام در برابر سیل بنیان كن تبلیغات سوء و تحریكات علنى و تلقیفات باند سیاسى و نژادى أموى قرار داشت آنان كه مى خواستند حكومت را بنا به توصیه نیاى بزرگشان، ابوسفیان دست به دست هم به گردانند و هرگز در اختیار حریفى قرار ندهند!

امروز ما شیوه هاى بیرون راندن رقیب سیاسى را از گردونه حیات اجتماعى به خوبى در مى یابیم و با چشم غیر مسلح مى بینیم رقیبان عرصه هاى سیاسى چگونه به رقیبان و همدوره هاى خود، انگ و رنگ ناجوانمردانه مى زنند تا حضور او را كمرنگ جلوه دهند؟

آرى این شیوه ء معمول و مرسوم آن روزها به این آسانى قابل رؤیت نبود ولى باند سیاست باز اموى، به جبران شكستهاى بدر، أحد، حنین و به دنبال ضربتهاى كارى و مؤثر جنگهاى جمل، صفین و جهنم تر از همه به دنبال انتقام عقبه، شیبه، در ایام جاهلى و جنگ بدر تمام ضربت ها و انتقادها را مى خواستند در وجود امام مجتبىعلیه‌السلام خلاصه نمایند به این ترتیب امام حسن مجتبىعلیه‌السلام در برابر هجوم هاى سهمگین تبلیغاتى و فعالیت هاى سیاسى و حركت هاى ایذائى وارتجاعى، و بازگشت به انتقام هاى دوران جاهلى قرار دارد و هزاران حیف كه او اصحاب و یاران دلسوز و آگاه و مجربى نداشت از اینرو امام مجتبىعلیه‌السلام مظلوم ترین و تنهاترین ولى یاورترین معصوم تاریخ اسلام به شمار مى آید كه این نوشته بازگو كننده ء بخشى از آن مظلومیتهاست.

دكتر عقیقى بخشایشى

اردیبهشت ۱۳۸۱

بخش اول ولادت: عصر زندگى و خصوصیات روحى

میلاد مسعود

۱۵ رمضان سالگرد شكوهمند میلاد سبط اكبر، قهرمان مقاومت و شكیبایى، نخستین سلاله پاك رسالتصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم حضرت امام حسن مجتبى فرزند على مرتضىعلیه‌السلام مى باشد.(۱)

نخستین فرزند على و فاطمه در شب نیمه ماه رمضان به سال سوم هجرت دیده به جهان گشود.

ولادت او در پاك ترین و شامخ ترین خاندان عترت و طهارت انجام پذیرفت او تحت تربیت و پرورش پدرى همچون علىعلیه‌السلام و مادرى مانند فاطمهعلیه‌السلام صورت گرفت و در اثر این تربیت بود كه جهانى از صفا و صمیمیت و مكارم اخلاق و صفات حمیده را با خود به ارمغان آورد.

با رفتار و روش و اخلاق و سلوك و منش خود، عوامل انبساط خاطر و سرور قلبى نیاى بزرگش پیامبر بزرگوار را فراهم ساخت ووجود او بهجت و سرور و شادى خاصى در خاندان رسالت برانگیخت چون او هم همانند اسمش زیبا، و هم داراى اخلاق حمیده و صفات پسندیده و و الا بود به حدى كه تا آن روز كمتر نظیر آن دیده شده بود.

پیامبر عالیقدر اسلام هنگامى كه از سفر كوتاه خود، به مدینه باز مى گشت و طبق شیوه ء سنیه خود، نخست به خانه فاطمهعلیه‌السلام سر مى زد این بار در خانه فاطمه با خبر مسرت بخش ولادت نخستین ثمره ء وجود خود، رو به رو شد و نوزاد كه در قنداق زرد رنگى پیچیده شده بود در اختیار نیاى بزرگش قرار گرفت.

پیامبر عالیقدر اسلام با لحن عتاب آمیزى فرمود: مگر من به شما نگفته ام كه بچه را در قنداق زرد رنگ نپیچید. فى الفور پارچه سفید آماده كردند و آنگاه نوزاد را با قنداقه سفید، در آغوش نیاى بزرگ و مهربان خود قرار دادند. پیامبر اسلام این نوزاد عزیز را به آغوش خویش كشید و نوازش كرد.

در گوشهاى راست و چپش، كلمه ى توحید و اذان خواند و سپس با خوشحالى خاصى گفت: من نام این پسر را حسن گذاشتم، پس از نامگذارى دستور داد گوسفندى براى نوه اش عقیقه نمودند تا گوشت آن را توزیع نمایند به این ترتیب نوزاد را بیمه آسمانى نمودند.

و این عمل تا آن روز میان اعراب و مسلمانان رایج نبود و از آن روز تشریع گردید پیامبر اسلام در دعاى عقیقه این چنین فرمود: گوشت و استخوان و موى گوسفند فداى گوشت و استخوان و خون و موى حسن گردد و این قربانى محمد و خاندانش را از آسیب دور دارد. سپس دستور داد از این گوشت خورده شود و به دیگران نیز خورانده گردد و یك ران گوسفند را به قابله هدیه نمایند.

نمایشگر اخلاق محمدصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم

نخستین نوزاد خاندان رسالت، آیینه تمام نماى سیماى اخلاقى و سیره عملى نبوىصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بود، همه محمد را در نوه اش حسن تماشا مى كردند و پیامبر اسلام نیز عشق و علاقه خاصى به این نوزاد ابراز مى داشت از فرط علاقه و محبت و از روى استعداد و لیاقتى كه در این ذخیره دوران سراغ داشت.

درباره او و برادر ارجمندش امام حسینعلیه‌السلام مى فرمود: حسن و حسین دو امانت من، میان امت من هستند آنان سروران جوانان بهشتى هستند. یا اینكه مكرر مى فرمود: خدایا من این فرزند را دوست مى دارم. خدایا تو نیز دوست دار آن كس را كه او را دوست دارد.

گویى پیامبر اصرار داشت مردم این علاقه شدید را تماشا كنند و این خاطره را در آینده نیز به یاد آورند و حق محمدصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را در مورد نوادگانش به خوبى رعایت نمایند.

فضائل اخلاقى و معنوى

امام حسن مجتبىعلیه‌السلام نمونه و الگوى اخلاق و رفتار صحیح اسلامى بودند اخلاق و رفتار و اندیشه هاى او از یك شخصیت معنوى و الهى حكایت داشت او جزء آن پنج نفر نور پاكى بود كه خداوند متعال رجس و پلیدى را از آنان زدوده است و آنان را پاك و پاكیزه نموده است و این امر از القاب و اسامى كه به آن حضرت داده اند كاملا مشخص مى باشد چون از القاب متعدد او یكى: زاهد - زكى - بر - نقى - مجتبى مى باشد.

پیامبر اكرمصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: كسى كه مرا دوست مى دارد مى بایست این دو (حسن و حسین) را دوست بدارد «مَنْ أَحَبَّنِی فَلْیُحِبَّ هَذَیْنِ ».(۲) و در مكارم اخلاق او توجه به حدیث زیر گویاى واقعیت اساسى است.

امام صادقعلیه‌السلام فرمود عادت امام مجتبىعلیه‌السلام این بود كه با پاى پیاده به حج مى رفت، هرگاه یادى از: مرگ، قبر، بعث، نشور، صراط و... مى نمود، اشك مى ریخت. او ۲۵ بار حج به جاى آورد و پیاده راه مكه و مدینه را طى مى نمود. او ۲ بار همه دارائى خود را در راه خدا قسمت كرد.

«كَانَ إِذَا حَجَّ حَجَّ مَاشِیاً وَ رُبَّمَا مَشَى حَافِیاً - وَ كَانَ إِذَا ذَكَرَ اَلْمَوْتَ بَكَى وَ إِذَا ذَكَرَ اَلْبَعْثَ وَ اَلنُّشُورَ بَكَى وَ إِذَا ذَكَرَ اَلْمُرُورَ (اَلْمَمَرَّ) عَلَى اَلصِّرَاطِ بَكَى (۳) .إِنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ علیه‌السلام حَجَّ خَمْساً وَ عِشْرِینَ حِجَّةً مَاشِیاً وَ قَاسَمَ اللَّهَ تَعَالَى مَالَهُ مَرَّتَیْنِ وَ فِی خَبَرٍ قَاسَمَ رَبَّهُ ثَلَاثَ مرات

مردى از اهل شام كه در مدینه، آن حضرت را بى حرمتى كرد (تحت تأثیر شایعات معاویه قرار داشت) هنگامى كه مورد تفقد امام قرار گرفت و گفت: الله اعلم یجعل رسالته... مركوب خود را به طرف خانه آن حضرت برگرداند و مهمان آن حضرت شد و با عشق و محبت به اهلبیت از خانه بیرون رفت.(۴)

یكى از غلامان او جنایتى كرده بود كه باید كیفر مى شد. او خواند والكاظمین الغیظ - امام فرمود: كظمت غیظى - خواند والعافین عن الناس، فرمود: عفوت عنك، خواند:( و َاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ) ، فرمود: «أنت حر لوجه الله ؛ تو در راه خدا آزاد هستى.»(۵)

برخى از خصوصیات روحى او

در وجود او برترین نشانه هاى انسانیت، متبلور بود او به همه محبت مى كرد به مردم و رفع نیازهاى آنان عشق مى ورزید او سه نوبت دارایى خود را میان مستمندان تقسیم نمود و دو نوبت تمام دارایى خود را در اختیار نیازمندان گذاشت.

و در طول زندگى خود بیست و پنج بار به زیارت خانه ى خدا بار بست و با وجود آنكه مركب سوارى در اختیار داشت. ولى پیاده و گاهى پا برهنه به این سفر روحانى اقدام مى ورزید تا در پیشگاه الهى، از ادب و خضوع و الا، واجر و پاداش وافرترى برخوردار گردد.(۶)

شجاع و دلیر

او فرد شجاع و دلیر و سخنور بى باك بود، در میان مردم از وجهه و اعتبار اجتماعى شگفت انگیزى برخوردار بود و از صفاى ذهن وقریحه خدادادى به حد كامل بهره داشت او در بیان عقاید و نظریات اجتماعى و شخصى، كوچك ترین واهمه و هراسى نداشت و در راه پیشبرد اهداف اسلام، از هر گونه جانبازى و فداكارى دریغ نمى ورزید.

چندى پس از رحلت رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم یك روز دو برادر در سنین كودكى با حالت افسرده و پژمرده به مسجد رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم رفتند و از آستان در مسجد، مرد دیگرى را بر عرش منبر دیدند.

حسن شجاع و دلیر با آن حالت حساسیت فوق العاده وقتى دید منبر پدر بزرگش، زیر پاى یك فرد دیگرى قرار دارد فریاد زد: از جاى پدرم بیا پایین، تو چه حقى دارى بر جاى پدرم بنشینى؟ آن مرد از سخن فرو ماند سكوت غم آلودى فضاى مسجد را برگرفت. و دوران خطابه هاى پرشور رسول اللهصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در میان حاضرین تداعى گردید. بالأخره آن مرد، با زبان لكنت بار فریاد كشید: راست مى گویى اینجا جاى پدر تو است.(۷)

این روحیه اعتراض و این جوش و خروش در وجود او رشد و نمود داشت و این روح پرخاشگرى در مواقع حساس تاریخ اسلام، خود را نشان داد در دوران عثمان در میان خون و آتش انقلابیون، در جنگ جمل در میان تیربارانهاى شدید هودچیان عایشه، در جنگ صفین در آن معركه ى عظیم بین سپاه اسلام و سپاه كفر و نفاق، بالأخره در تمام صحنه ها و كار زارها، جوهر ذات خود را نشان داد و لیاقت و شایستگى و شجاعت و برجستگى روحى خود را به منصه ى بروز رساند و او به عنوان یك عنصر شجاع و متحرك در جوامع اسلامى شناخته گردید. او در كارزارهاى پدر نقش مؤثر و مفیدى را ایفاء نمود.

دفاع از مظلوم

نخستین بار كه امام حسنعلیه‌السلام به عنوان یك خطیب زبردست با سخنان خود از ستمدیده اى دفاع كرد در سال سى و چهارم هجرى در بدرقه صحابى بزرگ ابوذر غفارى آن مجاهد شجاع و سترگ اسلام بود كه خلیفه وقت، دستور تبعید او را صادر كرده بود و تأكید داشت كه هیچ كس حق صحبت با او را ندارد امام على و فرزندانش تا بیرون شهر او را بدرقه نمودند.

امام حسنعلیه‌السلام در خطابه اى در این مراسم تودیع، چنین فرمودند: افسوس كه بدرقه كنندگان خواه و ناخواه باید بازگردند، و وداع كنندگان باید حقیقت تلخ و ناگوار وداع را در چند كلمه به زبان آورند و اگر نه همگان درك مى كردند كه مرحله وداع، مرحله دشوار و حسرت وداع كنندگان هرگز پایان نخواهد یافت.

اى عم گرامى! هم اكنون مى بینى كه ما به بدرقه آمده ایم دنیا را تحقیر كن و در برابر فریب و تهدید هایش به روز مرگ بیندیش، و بر این شكنجه ها و تلخى ها شكیبا باش! زیرا روزگارش اندك و عمرش كوتاه مى باشد.

به وراى این دنیا كه جهان جاوید و جایگاه عرضه ى حقایق است امیدوار، بردبار و صبور باش تا روز رستاخیر رسول اكرمصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را از خود خشنود و راضى بیابى!(۸)

بلاغت و فصاحت او

فرزندان نبوت و رسالت، كانون هاى فصاحت و بلاغت و منابع سرشار علم و حكمت هستند امام حسن یكى از آن مشعلهاى درخشان بلاغت و فصاحت دودمان نبوىصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم است كه كلمات و ابزارى تفهیم و تفهم عموما در اختیارش قرار دارند.

هنوز كودك است كه مادرش فاطمه مى بیند او بالشها را روى هم مى گذارد و براى خود منبر مى سازد و آن وقت روى آن مى نشیند و خطابه ایراد مى كند. مادر از طرز أداى سخن او سخت خوشحال و شادمان است و مى گوید: به! به! چه خوب حرف مى زنى، و چه نیكو پروردگار خود را ستایش و توصیف مى نمایى؟ و چه فصیح و بلیغ به سخن مى پردازى؟

در اثر تشویق مادر حسن هر روز شیرین تر و لطیف تر از روز پیشین، سخنرانى مى كند و گفته هاى رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را كه در مسجد ایراد كرده است در خانه بازگو و تكرار مى نماید ولى جز مادر و خواهر و برادر كسى از این سخنرانیها آگاهى ندارد.

روزى فاطمه مطلب را به همسرش علىعلیه‌السلام تعریف مى كند و مى گوید دوست نمى دارى پاى سخن و منبر فرزندت بنشینى؟ علىعلیه‌السلام مى فرماید چگونه دوست ندارم؟ على فردا موقع سخنرانى در گوشه اى خود را پنهان مى سازد تا به سخنان دل بندش گوش فرا دهد.

امام حسنعلیه‌السلام بر عرش منبر قرار مى گیرد، ولى با لكنت زبان رو به رو مى شود و نمى تواند درست اداى كلمات نماید: مادر چه شده است كه امروز با لكنت صحبت مى كنى؟ تو كه زبانى روان همچون شمشیر برنده داشتى؟ حسن پس از مكث كوتاهى مى گوید: احساس مى كنم: روح بزرگ و شخصیت وارسته اى به سخنانم گوش فرا مى دهد من در برابر عظمت او از سخنانم باز ایستادم.(۹) در اینجا علىعلیه‌السلام از پشت پرده در مى آید وحسن را به آغوش مى كشد و تشویق و تمجید فراوان به عمل مى آورد.

عصر زندگى او

عصر زندگى امام حسن مجتبىعلیه‌السلام را به سه مرحله مى توان تقسیم نمود كه هر سه مرحله، خصوصیات و ویژگى هاى خاص خود را دارد:

۱. امامعلیه‌السلام در عهد نبوىعلیه‌السلام .

۲. امامعلیه‌السلام در عهد علوىعلیه‌السلام .

۳. امامعلیه‌السلام در عهد تاریك أموى.

۱. امام در عهد نبوى صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم

هفت سال از زندگى امام حسن مجتبىعلیه‌السلام در عهد نبوىصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم سپرى گردیده است این ایام بهترین و فرخنده ترین ایام زندگى آن پیشواى معصومعلیه‌السلام مى باشد.

از لحظه هاى ولادت، تا ایامى كه جد بزرگوارش به لقاى الهى شتافت، دائم همراه جد گرامى اش در مسجد، خانه، كوى وبرزن بود او را روى زانوانش مى نشاند و گاهى به صورت شتر سوارى بر كول آن بزرگوار مى رفت و گاهى در مسجد در منبر به سراغ جدش مى رفت و پیامبر خدا مى فرمود: «الحَسَنُ و الحُسَیْنُ سَیِّدا شَبَابِ أهْلِ الجَنَّةِ، اِمامانِ قاما اَوْ قَعَدا(۱۰) حسن و حسین سروران جوانان بهشتى هستند آنان هر دو امام و پیشوا هستند خواه قائم به امور امامت باشند یا نشسته و محروم از اجراى امور امامت باشند.

حضور امام حسن در محضر پیامبر خدا و اظهار علاقه و عنایت آن بزرگوار به این دلبند عزیزش، مطالب خواندنى و شیرینى دارد كه در جاى كتاب خواهد آمد.

فضائل حسنینعلیها‌السلام

۱. اسماء دختر عمیس گفت: وقتى فاطمهعلیه‌السلام حسنعلیه‌السلام را به دنیا آورد، رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم از سفر بیامد و فرمود: اسماء پسرم را بیاور من حسن را كه به پارچه زردى پوشانیده بودم، بر رسول خدا دادم.

رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم آن پارچه را انداخت و فرود: مگر نگفتم هیچ كودكى را در پارچه زرد قنداق نكنید؟ پس من كودك را به پارچه سفیدى پیچیدم و به آغوش رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم دادم آن حضرت به گوش راست او اذان و به گوش چپش اقامه گفت. و از علىعلیه‌السلام پرسید: او را چه نام نهاده اى؟

عرض كرد: از شما سبقت نمى گیرم. فرمود: من نیز از پروردگارم سبقت نمى گیرم، پس جبرئیل نازل شد و پیام آورد كه: پروردگارت سلام مى رساند و مى فرماید: نام او را همانند نام فرزند هارون بگذار چون علىعلیه‌السلام نسبت به تو به منزله هارون است نسبت به موسى. جز این كه بعد از تو دیگر پیغمبرى برگزیده نخواهد شد. رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم از جبریل پرسید نام پسر هارون چه بود؟

گفت: شبر بود، رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: زبان من عربى است جبرئیل گفت: نام او را حسن بگذار بعد از یك سال كه حسینعلیه‌السلام به دنیا آمد همین مسأله پیش آمد، جبرئیل دستور داد او را به نام پسر دیگر هارون، شبیر نام بگذار.

باز رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: زبان من عربى است، و جبرئیل گفت: او را حسین نام بگذار.

۲. ابوهریره گفت: خدا را به شهادت مى طلبم كه با رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بیرون رفتیم در بین راه آن حضرت صداى گریه حسن و حسینعلیه‌السلام را شنید با شتاب به طرف فاطمهعلیه‌السلام رفت و شنیدم كه پرسید بچه هایم چرا گریه مى كنند؟

گفت: از تشنگى. رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم برگشت تا از مشكى كهنه، آبى پیدا كند ولى در آن از آب خبرى نبود، آنگاه به مردم فرمود: آیا كسى از شما آب دارد؟ كسى حتى قطره آبى نداشت، یكى از بچه ها را از فاطمه گرفت. رسول خدا او را به سینه اش چسبانید و زبان خود را در دهان او گذاشت و كودك شروع به مكیدن كرد تا آرام شد او را به مادرش داد و دیگرى را گرفت او را نیز بدین ترتیب سیراب نمود.(۱۱)

۳. ابن ابى نعیم گفت: نزد عبد الله پسر عمر بودم كه مردى درباره خون پشه، از وى سؤال كرد، عبد الله بن عمر پرسید أهل كجائى؟ گفت: اهل عراقم، عبد الله رو به حضار كرد و گفت: این مرد را بنگرید كه از خون مگس مى پرسند در حالى كه همینها خون پسر پیغمبر را ریختند من خود از رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم شنیدم كه مى فرمود: حسن و حسین دو ریحانه من از دنیایند.(۱۲)

۴. جابر روایت كرده است كه رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به علىعلیه‌السلام فرمود: سلام بر تو اى پدر دو ریحانه من، جان تو و جان دو ریحانه من، زیرا به زودى دور ركن تو فرو مى ریزد آن روز خدا خودش به داد تو برسد.

یعنى تو را به خدا مى سپارم. چون رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم از دنیا رفت، علىعلیه‌السلام فرمود: این یكى از آن دو ركن بود كه رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم خبر داد و چون فاطمه از دنیا رفت، فرمود این ركن دوم بود كه فرو ریخت.(۱۳)

۵. أنس بن مالك گفت: بسیار مى شد رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم مى شدم را ملاقات مى كردم و مى دیدم حسن و حسینعلیها‌السلام بر روى سینه ایشان نشسته اند و آن حضرت مى فرماید: اینها دو ریحانه من از این امتند.(۱۴)

۶. انس بن مالك مى گوید: از رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم سؤال شد محبوبترین اهل بیت تو كیست؟ فرمود: حسن و حسینعلیها‌السلام . هر كس حسن و حسینعلیها‌السلام را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر كس آنها را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است.(۱۵)

۷. اسامة بن زید گوید: پیامبر اكرمصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم درباره حسن و حسینعلیها‌السلام فرمود: این دو تا پسران من و پسران دخترم هستند، خدایا من این دو تا را دوست مى دارم تو هم دوست بدار آنها را و كسانى را كه آنها را دوست مى دارند.(۱۶)

۸. سلمان فارسى گفت: رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم درباره حسن و حسینعلیها‌السلام مى فرمود: هر كس این دو تا را دوست بدارد، من هم او را دوست مى دارم و هر كس را من دوست داشته باشم، خداوند نیز او را دوست مى دارد، و هر كسى را كه خدا دوست بدارد، داخل بهشت مى كند.

و هر كس این دو تا را دشمن بدارد، من او را دشمن مى دارم و هر كسى را كه من دشمن داشته باشم، خدا هم او را دشمن مى دارد و كسى را كه خدا دشمن بدارد، او را داخل جهنم مى كند و براى او عذاب آماده است.(۱۷)

۹. حاكم به سند خود از سلمان روایت كرده است كه گفت: از رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم شنیدم كه مى فرماید:

حسن و حسینعلیها‌السلام دو پسر منند هر كس آنها را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر كس مرا دوست بدارد، خدا او را دوست مى دارد و هر كسى كه خدا او را دوست بدارد، داخل بهشت مى كند و هر كس حسن و حسین را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است و هر كس مرا دشمن بدارد، خدا او را دشمن مى دارد، و هر كسى را خدا دشمن بدارد، او را داخل آتش مى كند. (حاكم مى گوید: این حدیث طبق شرط بخارى و مسلم صحیح است)(۱۸)

۱۰. انس بن مالك گفت: حسن و حسینعلیها‌السلام شبیه ترین مردم به رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بودند. و به این مضمون روایات متعددى وارد شده است.(۱۹)

۱۱. ابوسعید خدرى گفت: رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: حسن و حسینعلیها‌السلام آقایان جوانان بهشت هستند.

۱۲. ابن ماجه در صحیح خود در باب فضائل اصحاب رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به سند خود روایت كرد از ابن عمر كه گفت: رسول خدا فرمود: حسن و حسینعلیها‌السلام سرور جوانان اهل بهشت هستند و پدرشان بهتر از آنهاست.

۱۳. زر بن حبیش از حذیفه روایت كرده كه گفت: در سیماى رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم آثار سرور و خوشحالى دیدیم عرض كردیم اى رسول خدا! در سیماى تو امروز آثار خوشحالى مى بینیم؟ فرمود: چرا خوشحال نباشم كه امروز جبرئیل بر من نازل شد، و مژده داد كه حسن و حسینعلیها‌السلام سید جوانان اهل بهشتند و پدرشان از آنها أفضل وبرتر است.

۱۴. ابن عباس از پیامبر بزرگوار اسلامصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم روایت كرده است: حسن و حسینعلیها‌السلام سید جوانان اهل بهشتند و هر كس این دو را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر كس اینها را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است.

۱۵. عقبة بن عامر گفت: رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: هنگامى كه اهل بهشت در بهشت استقرار یافتند، بهشت مى گوید: خدایا آیا به من وعده نفرموده بودى كه مرا به دو ركن از ركنهایت زینت بخشى؟ خداوند مى فرماید: آیا تو را با حسن و حسینعلیها‌السلام زینت ندادم؟ رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: آن وقت بهشت به خود مى بالد مانند بالیدن عروس.

۱۶. ابن عباس گفت: روزى با رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بودیم كه فاطمهعلیه‌السلام در حالى كه گریه مى كرد، به رسول خدا وارد شد رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: پدرت به قربانت چرا گریه مى كنى؟ عرض كرد: حسن و حسینعلیهما‌السلام از خانه بیرون رفته اند و نمى دانم شب را كجا به سر مى برند.

فرمود: گریه منما: خدایا آن دو را حفظ مى كند، چیزى نگذشت كه جبرئیل نازل شد و گفت: اى محمد غم مخور آنان در باغ بنى نجار هستند، رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم با اصحابش به باغ بنى نجار آمدند دیدند كه حسنینعلیها‌السلام دست به گردن هم خوابیده اند.

رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بى اختیار خود را به روى آن دو انداخت، شروع به بوسیدن آنان كرد تا بیدار شدند، حسنعلیه‌السلام را به شانه راست و حسینعلیه‌السلام را به شانه چپ خود، سوار كرد و به راه افتاد.

ابوبكر گفت: اى رسول خدا یكى از آن دو را به من بده، رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: «نعم المطى مطیهما ونعم الراكبان هما وأبوهما خیر منهما حتى أتى المسجد ». چه خوب شترى است مركب آنان و چه سواره هاى خوبى هستند آن دو، و پدرشان از آن دو بهتر است تا به مسجد رسیدند.

رسول خدا همچنان ایستاده بود و بچه ها هنوز روى شانه هایش بودند، خطاب به مسلمانان فرمودند: مردم مى خواهید شما را به بهترین افراد بشر از نظر جد وجده راهنمائى كنم؟ همه گفتند: بلى اى رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: حسن و حسینعلیها‌السلام كه جدشان رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم خاتم پیامبران است وجده شان خدیجه دختر خویلد كه سیده زنان اهل بهشت است.

آیا مى خواهید شما را به بهترین افراد بشر از نظر عمو و عمه راهنمائى كنم؟ گفتند: بلى اى رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: حسنینعلیها‌السلام چون عمویشان جعفر و عمه شان ام هانى است.

اى مردم! مى خواهید شما را به بهترین افراد بشر از نظر خاله و دائى راهنمائى كنم؟ همه گفتند: بلى. فرمود: باز هم حسن و حسینعلیها‌السلام چون دائى آنان قاسم پسر رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و خاله شان زینب دختر رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم است آنگاه فرمود: خدا مى داند كه حسن و حسینعلیها‌السلام و عموها و عمه ها و دوستانشان در بهشت و دشمنانشان در آتشند.