مظلوم تاریخ (زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام)

مظلوم تاریخ (زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام)0%

مظلوم تاریخ (زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام) نویسنده:
ناشرین: 14 نور پاک
گروه: امام حسن مجتبی علیه السلام

مظلوم تاریخ (زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام)

نویسنده: عبدالرحيم عقيقى بخشايشى
ناشرین: 14 نور پاک
گروه:

مشاهدات: 2964
دانلود: 488

توضیحات:

مظلوم تاریخ (زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام)
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 69 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 2964 / دانلود: 488
اندازه اندازه اندازه
مظلوم تاریخ (زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام)

مظلوم تاریخ (زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام)

نویسنده:
ناشرین: 14 نور پاک
فارسی

۱. گفتار مرحوم شرف الدین:

آرى مهم ترین فراز زندگى امام حسنعلیه‌السلام صلح با معاویه تشكیل مى دهد كه مورد گفتگوى دوست و دشمن قرار گرفته است و در این باره كتابها تنظیم یافته و سمینارهایى تشكیل گردیده است درباره صلح یا پر شكوه ترین نرمش قهرمانانه تاریخ اسلام تنها به گفتار یكى از اندیشمندان اسلام شریف دین و آبروى مسلمانان مرحوم سید شرف الدین جبل عاملى بسنده مى شود او كه یكى از رجال علم و فضیلت و كلام مى باشد حق مطلب را در این باره به خوبى ادا كرده است:

او در پیشگفتارى كه بر كتاب پر ارزش صلح الحسن علامه شیخ راضى آل یاسین ترجمه ادیب فرزانه دانشور گرانمایه حضرت آیة الله سید على خامنه اى دارد چنین مى نویسد:

توطئه هاى باند اموى حسن بن على و برادرش را در برابر خطر مهیب قرار داد كه اسلام را با نام اسلام تهدید مى كرد و به خاموش ساختن نور حقیقت به نام حقیقت كمر مى بست. آن دو امام براى دفع این خطر دو راه بیشتر نداشتند.

مقاومت یا مسالمت به یقین. مقاومت در نوبت حسن بن علىعلیه‌السلام به نابودى جبهه حق و طرفداران دین و راه راست منجر مى گردید چه در آن روزگار حسن بن علىعلیه‌السلام خود وبنى هاشم و یاران ایشان را به خطر مى افكند و آنان را با قواى نیرومند و مجهز معاویه روبرو مى ساخت و اگر همچون برادرش حسین در عاشورا بر فداكارى و جانبازى همت مى گماشت بدون تردید جنگ با نابودى تمامى افراد این جبهه پایان مى پذیرفت و هدف و آرمان آنان نیز لوث مى گردید.

باند اموى بدین وسیله به پیروزى درخشانى نایل مى گشت و پس از این پیروزى، میدان براى معاویه خالى و بى رقیب مى ماند و امكان همه نوع ترك تازى و جولان به رقیب داده مى شد و در نتیجه امام حسنعلیه‌السلام به همان سرانجامى كه سخت از آن پرهیز داشت دچار مى گشت و فداكارى و جانبازى او نیز در آراء عمومى جز اعتراض و ایراد خالى، اثرى به جاى نمى گذاشت.

زیرا معاویه با اصرار تمام از روى سیاست پیشنهاد صلح را داشت و براى قبول هر شرطى براى خدا و به نفع امت، خود را آماده نشان مى داد و هیچ نوع عذرى از امام حسنعلیه‌السلام در برابر این آمادگى شنیده نمى شد و اظهار آمادگى معاویه همه را فریب داده بود و چهره زشت امویان هنوز آن چنان بى پرده و آشكار، رو نشده بود و عامه مردم به او به عنوان یك مسلمان باسابقه مى نگریستند ولى در ایام سید الشهداء این پرده فریب از هم دریده شده بود و بدین جهت فداكارى و جانبازى او مى توانست در زمینه یارى حقیقت و اهل حقیقت آثار جاوید درخشانى به جا بگذارد آنچنان كه گذاشت.

وارث بعدى، خط مشى امام حسنعلیه‌السلام را تفسیر و توجیه نمود و نقاب از چهره ء این طاغوت زمان برداشت، و نخستین ماده انفجارى كه به وسیله امام حسن كار گذاشته شده بود منفجر گردید و معاویه با غرور تمام گفت: اى اهل عراق! به خدا سوگند من به خاطر نماز و روزه و زكات و حج با شما نجنگیدم، جنگ من با شما فقط براى حكومت بود و خدا مرا به مقصودم رسانید با آنكه شما نمى خواستید(۱۱۵)

بدین وسیله ماسك از صورت دزدان افتاد وكوس رسوایى بنى امیه بر سر بازارها زده شد و به بركت همت تدبیر بود كه برادرش سید الشهداء توانست آن انقلاب بزرگ را كه روشنگر حقیقت و عبرت بخش خردمندان بود به وجود آورد.

شهادت كربلا بیش از آنكه حسینىعلیه‌السلام باشد حسنىعلیه‌السلام بود روز ساباط با مفهوم فداكارى و جانبازى آن با روز عاشورا آمیخته بود. چون امام حسن شالوده آن را ریخت و وسائل و مقدمات آن را فراهم آورده بود.(۱۱۶)

۲. گفتارى از سیره پیشوایان:

۱. امام حسنعلیه‌السلام فردى شجاع و با شهامت بود و هرگز ترس و بیم در وجود او راه پیدا نمى كرد، او در راه پیشرفت اسلام از هرگونه جانبازى دریغ نمى ورزید و همواره آماده مجاهدت در راه خدا بود. چنان كه در جنگ جمل، در ركاب پدر خویش امیر مؤمنانعلیه‌السلام در خط مقدم جبهه مى جنگید و از یاران دلاور و شجاع علىعلیه‌السلام سبقت مى گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى مى كرد.(۱۱۷)

پیش از شروع این جنگ، به دستور پدر، همراه عمار یاسر و تنى چند از یاران امیر مؤمنانعلیه‌السلام وارد كوفه شد و مردم كوفه را جهت شركت در این جهاد دعوت وتبلیغ نمود.(۱۱۸)

او وقتى وارد كوفه شد كه هنوز ابو موسى اشعرى (یكى از مهره هاى فاسد عثمان) بر سر كار بود و با حكومت امیر مؤمنانعلیه‌السلام مخالفت نموده از جنبش مسلمانان، در پشتیبانى از مبارزه آن حضرت، با پیمان شكنان، جلوگیرى مى نمود، با این حال حسن بن على توانست على رغم كارشكنی هاى ابو موسى و هم دستانش، متجاوز از نه هزار نفر را از شهر، به میدان جنگ، گسیل بدارد.(۱۱۹)

و نیز در جنگ صفین، در بسیج عمومى نیروها و گسیل داشتن ارتش امیر مؤمنان براى جنگ با سپاه معاویه نقش مهمى به عهده داشت و با سخنان پر شور ومهیج، مردم كوفه را به جهاد در ركاب امیر مؤمنانعلیه‌السلام و سركوبى خائنان و دشمنان اسلام دعوت مى فرمود.(۱۲۰)

آمادگى او براى جانبازى در راه حق به اندازه اى بود كه امیر مؤمنان در جنگ صفین از یاران خود خواست كه او و برادرش حسین بن علىعلیه‌السلام را از ادامه ى جنگ با دشمن باز دارند تا نسل پیامبرصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم با كشته شدن این دو شخصیت از بین نرود.

مردم پیمان شكن!

مردم عراق در واقع با این دست و آن دست كردن، و كندى در گسیل داشتن نیرو براى جنگ با گروه هاى متخاصم شام كه به حجاز و یمن و حدود عراق شبیخون مى زدند علاقه به صلح و خستگى از جنگ را نشان مى دادند و این كه عراقیان دعوت مجدد أمیر المؤمنینعلیه‌السلام را به جنگ صفین به كندى اجابت نمودند، نشانه همین خستگى از جنگ بود.

پس از شهادت امیرمؤمنانعلیه‌السلام كه حسن بن علىعلیه‌السلام به خلافت رسید، این پدیده به شدت خود را نشان داد و مخصوصا هنگامى كه امام حسنعلیه‌السلام مردم را به جنگ اهل شام، دعوت نمود، مردم خیلى به كندى آماده شدند.

بیدار باش حوادث

این حوادث وحشتناك، مردم عراق را سخت تكان داد و آنان را از رخوت و سستى به در آورد و ماهیت اصلى حكومت اموى را تا حدى نشان داد. در همان حال كه رؤساى قبایل، از آثار و منافع پیمان صلح امام حسنعلیه‌السلام بهره مند مى شدند، مردم عادى عراق، كم كم به ماهیت اصلى حكومت بیدادگر و خودكامه ى معاویه كه به پاى خود به سوى آن رفته، و به دست خود، آن را تثبیت نموده بودند، پى مى بردند.

مردم عراق وضع خود را در زمان حكومت حضرت علىعلیه‌السلام به یاد آورده، حسرت مى خوردند و از كوتاهى هایى كه در پشتیبانى از علىعلیه‌السلام مرتكب شده بودند، و نیز از صلحى كه با اهل شام برقرار نموده بودند، انگشت ندامت به دندان مى گزیدند، و هر وقت به هم مى رسیدند، یكدیگر را به خاطر گذشته ها، سرزنش نموده درباره اینكه در آینده چه مى توانند بكنند، به فكر و اندیشه فرو مى رفتند به طورى كه بیش از چند سال نگذشت كه پى در پى هیئت هاى نمایندگى از طرف عراقیان به محضر امام حسینعلیه‌السلام شرفیاب شده از آن حضرت مى خواست بر ضد معاویه قیام كند.(۱۶۲)

بنابراین دوران صلح امام حسنعلیه‌السلام دوران آمادگى و تمرین براى جنگ به شمار مى رفت تا روزى موعود - روزى كه جامعه ى اسلامى آمادگى و یارى انقلاب را داشته باشد - فرا رسد. روزى كه امام حسنعلیه‌السلام صلح كرد هنوز اجتماع به آن پایه از درك و استعداد نرسیده بود كه هدف امام را تأمین كند.

آن روز هنوز جامعه اسلامى اسیر زنجیرهاى آمال و آرزوها بود، آمال و آرزوهایى كه روح شكست در آنها تزریق شده بود. از این رو هدفى كه امام حسنعلیه‌السلام تعقیب مى كرد، این بود كه افكار عمومى را براى قیام بر ضد حكومت اموى آماده كند و به مردم فرصت دهد تا خود بیندیشند و به حقایق اوضاع و اساس حكومت اموى پى ببرند و مخصوصا با اشارتهایى كه حضرت مجتبىعلیه‌السلام به ستمگری ها و جنایات حكومت اموى وزیر پا گذاشتن احكام، مى فرمود، افكار مردم را كاملا بیدار مى كرد.

كم كم این آمادگى قوت گرفت به طورى كه شخصیت هاى بزرگ عراق متوجه حسین بن علىعلیه‌السلام شده از او مى خواستند، قیام كند.(۱۶۳)

هر یك از جنایتهاى معاویه بلافاصله در مدینه طنین مى افكند و محور بحث و گفتگو به شمار مى رفت كه حسین بن علىعلیه‌السلام با شركت بزرگان شیعه در عراق و حجاز و مناطق دیگر اسلامى تشكیل مى داد، براى نمونه هنگامى كه معاویه حجر بن عدى و همراهان او را كشت عده اى از بزرگان كوفه نزد حسینعلیه‌السلام آمده، جریان را به حضرت خبر دادند و امامعلیه‌السلام موجى از نفرت در همه قشرهاى با ایمان برانگیخت.

این مطالب نشان مى دهد كه در آن هنگام جنبش منظمى بر ضد حكومت اموى شكل مى گرفت كه مبلغین و عوامل موثر آن همان پیروان اندك و صمیمى امام حسنعلیه‌السلام بودند كه امام از كشته شدن آنها دریغ ورزید و با معاویه صلح كرد. هدف این گروه این بود كه از رهگذر جنایاتى كه در سراسر دوران حكومت معاویه موج مى زد، روح انقلاب را در دل هاى مردم برانگیزد تا روز موعود فرا رسید!(۱۶۴)

پاسخ شبهه دوم: تعدد همسران آن حضرت

مسأله تعدد زوجات و كثرت طلاق ها، را بیشتر در كتبى كه در دوران بنى عباس تألیف یافته و مى توان جستجو نمود و متأسفانه بعضى از نویسندگان دوست هم بدون توجه به ریشه و عواقب آن، به نقل آن پرداخته اند، حتى بعضى از خوش باوران كثرت ازدواج را به حساب منقبت امامعلیه‌السلام آورده اند كه چون امامعلیه‌السلام ، مورد توجه همگان بود و مردم به گونه اى مى خواستند، وصلتى با رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و اهلبیتعلیه‌السلام داشته باشند دوست داشتند (ولو در مدتى كوتاه) افتخار تقرب سببى را از طریق امام حسنعلیه‌السلام با پیامبر خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم داشته باشند.

اینان راز كثرت ازدواج ها و طلاق ها را در همین مسأله خلاصه مى كنند، غافل از آنكه اصل مسأله ساخته و پرداخته مخالفان كینه توز آن حضرت مى باشد.

وآنگهى: كثرت ازدواج ها و طلاق ها، به گونه ى مبهم مطرح شده است و اسامى زنان امامعلیه‌السلام را ذكر نكرده اند، اگر مسأله واقعیت داشت چرا این گونه به ابهام برگذار كرده اند؟!

اگر واقعا مسأله، حقیقت داشت اسامى زنان، حتى مطلقات را مى توانستند ذكر كنند و مهمتر آنكه: تعداد فرزندان آن حضرت را غالبا در حدود پانزده تن اعم از پسر و دختر نگاشته اند و این تعداد در آن ایام یك رقم معمولى و مقبولى بود و در صورتى كه صحت ادعاى كثرت ازدواج و طلاق، اگر مورد تردید نبود بدون تردید فرزندانش، باید بیش از تعدادى باشند كه مورخان نوشته اند.(۱۶۵)

ولى باید دید آیا به راستى امام مجتبىعلیه‌السلام داراى همسران متعددى بود یا این موضوع هم همانند بسیارى از موضوعات تاریخى، به مرور ایام، بوسیله دوستان نادان و یا دشمنان آگاه و مغرض، شاخ و برگ پیدا كرده و به صورت مبالغه آمیزى در آمده است؟

بعید به نظر نمى رسد كه مسأله ازدواجهاى فراوان امام حسنعلیه‌السلام از دسیسه هاى بنى امیه و محصول دسیسه هاى آنان بوده باشد و در واقع مى توان گفت كه این موضوع نیز یكى از توطئه هاى دامنه دارى است كه دودمان ننگین بنى امیه، بر ضد خاندان پیامبرصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم چیده بودند و با جعل و نشر اخبار دروغ مربوط به این قسمت خواسته اند افكار عمومى مسلمانان را نسبت به فرزند رشید علىعلیه‌السلام بدبین و مشوش سازند (نعوذ بالله).

او را اهل بزم و عیش و نوش معرفى نمایند نه مرد رزم و جهاد. شواهدى براى این موضوع وجود دارد كه در ذیل به برخى از آنها اشاره مى شود. پیشواى دوم در پاك ترین و برجسته ترین خاندان چشم به جهان گشود و تحت تربیت و پرورش پدر و مادر عالیقدرى پرورش یافت و شخصیتى برجسته و صفاتى ممتازى را كسب نمود.

او یك مرد الهى بود كه از تمام امكانات خود، نه براى بهره بردارى بیشتر از لذات زندگى، بلكه در راه خدا و خشنودى پروردگار، و رسیدگى به وضع بیچارگان استفاده مى كرد. او اوقات خود را صرف عبادت و اطاعت خدا مى نمود همانطور كه گذشت ۲۵ بار با پاى پیاده به زیارت بیت الله الحرام رهسپار و با وجود آنكه مركب سوارى در اختیار داشت ولى پیاده و گاه پا برهنه راهپیمائى مى كرد تا در پیشگاه پرودگار خود، بیشترین اجر و پاداش را داشته باشد.(۱۶۶)

در عصر او هیچ كس از لحاظ كثرت عبادت و نیایش و توجه به خدا، به پایه ى او نمى رسید، هرگاه نام خدا را مى بردند او به یاد روز رستاخیز و عوالم پس از مرگ مى افتاد، دگرگونى خاصى به او دست مى داد، هنگام ساختن وضو و موقع نیایش، حالت روحى و جذبه ى معنوى عمیقى پیدا مى كرد كه فقط در مردان الهى، مى توان نظاره نمود و چون به قصد راز و نیاز با خدا، به در مسجد مى رسید، با سوز و گداز خاصى زبان به مناجات و اعتذار به پیشگاه خدا باز مى گشود، او هرگز خدا را فراموش نمى كرد.(۱۶۷)

با توجه به این حقایق مسلم تاریخى، قابل قبول نیست كه شخصى كه داراى چنین اخلاق و رفتار، و چنین روحیه سراسر عبادت و كوشش در راه خدا - آنچنان كه بعضى از مورخان مبالغه جو نوشته اند - علاقه و توجه خارج از حد متعارف به مسأله ازدواج و زناشوئى از خود نشان دهد.

جالب توجه است منشاء این منقولات، همان تاریخ نگاران دربار اموى مى باشند.... كسانى كه چنین اخبارى را نقل كرده اند در اصل سه یا چهار نفر بیشتر نبوده اند و بقیه ناقلین در كتب وآثار خود، به گفته هاى آنان استناد جسته اند و این شایعه را دامن زده اند.

اما آن چهار نفر عبارتند از: یحیى بن العلاء، ابوالحسن مدائنى، شبلنجى (صاحب نور الأبصار) وابوطالب مكى. اینك به معرفى و گزارشات آنان مى پردازیم:

۱.یحیى بن العلاء : در كافى از یحیى بن العلاء درباره كثرت ازدواج و طلاق امام حسنعلیه‌السلام روایتى شده است كه آن جناب پنجاه زن را طلاق داد و حضرت امیرعلیه‌السلام در منبر كوفه فرمود اى مردم! به حسن زن ندهید زیرا كه او مطلاق (كثیر الطلاق) است!

باید دانست كه یحیى بن العلاء قاضى منصور دوانیقى بوده و خود منصور هم درباره جعل چنین روایاتى با او همدست بوده است زیرا سادات حسنى (عبد الله بن حسن مثنى و پسران او ابراهیم و محمد) كه در زمان خلافت منصور علیه او خروج كرده بودند موقعیت منصور را متزلزل نموده و او براى این كه سادات حسنى را در نظر مردم منفور جلوه دهد، به جعل چنین اباطیل واكاذیبى دست مى زد و امام حسن مجتبىعلیه‌السلام را كه نیاى آنان بود مورد تهمت و افتراء قرار مى داده است تا اصل و ریشه را از بیخ و بن درآورده باشد.

چنان كه به نوشته مسعودى مورخ مشهور هنگامى كه منصور عبد الله بن حسن را دستگیر كرد خطبه اى خواند و حضرت امیر و اولادش را مورد لعن و نفرین قرار داد و نسبت به امام حسنعلیه‌السلام هم مطالبى ناروا گفت و اضافه كرد كه: «وأقبل على النساء یتزوج الیوم واحدة، ویطلق اخرى، فلم یزل لذلك حتى مات فراشه(۱۶۸) و به زنان رو آورد و هر روز یكى را تزویج مى كرد و دیگرى را طلاق مى داد و همیشه بر این كار ادامه مى داد تا در گذشت علاوه بر این منبع گویا علماى رجال یحیى را راستگو ندانسته اند و به نوشته عسقلانى در تهذیب التهذیب (ج ۱۱، ص ۲۶۱) احمد بن حنبل یحیى را كذاب وجعال دانسته است.

همچنین نسائى مى نویسد، كه به روایات یحیى نمى شود عمل كرد. ذهبى در میزان الاعتدال (به شماره ء ۵۲۶) یحیى بن العلاء را مردود دانسته است و اردبیلى صاحب جامع الرواة در ص ۱۶۴ مى نویسد: یحیى قاضى منصور دوانیقى در رى بوده و روشن است كه قاضى منصور افكار پلید منصور را نشر خواهد داد.(۱۶۹)

۲.ابوالحسن مدائنى : ابن ابى الحدید در جلد چهارم شرح نهج البلاغه از وى نقل كرده است كه حسن بن على تعداد كثیرى زن را به حباله نكاح خویش درآورده بود و سپس آنان را طلاق داد! به طورى كه نوشته اند مدائنى مبلغ رسمى بنى امیه بوده و اشعارى هم در مدح معاویه بن ابى سفیان سروده است.(۱۷۰)

و كسى كه معاویه و خاندان اموى را مدح كند به یقین درباره امام حسنعلیه‌السلام از گفتن و نوشتن چنین تهمتى، باكى نخواهد داشت. و اصولا سرمایه زندگى اش تقبیح و تكذیب رقیبان خواهد بود. مسلم كه از علما ومحدثین بزرگ اهل سنت است در صحیح خود از این كه حدیثى از مدائنى نقل كند امتناع ورزیده است و به طور كلى ارباب جرح و تعدیل درباره او اختلاف كرده اند و اغلب او را تضعیف نموده و گفته اند در نقل قول، قابل اعتماد و وثوق نیست و روایت مسند، بسیار كم دارد.(۱۷۱)

۳.شبلنجى : هم روایت نود زن را در نور الأبصار آورده است!! و این سخن را به طور مرسل یعنى بدون ذكر سند و مدركى نقل نموده است و معلوم نیست از كجا گرفته است؟ و پرواضح است كه چنین روایتى هرگز قابل اعتماد نخواهد بود.

۴.ابوطالب مكى : او رقم بالاترى را در كتاب قوة القلوب خود نقل كرده وناقلین دیگر نیز مانند ابن شهر آشوب و غیره در نقل این روایت، به او استناد جسته اند. اما احادیثى كه وى در كتاب مزبور نقل كرده است عموما بى پایه و بى اساس مى باشند.

ابوطالب مكى با اینكه خود از اهل سنت مى باشد ولى مورد طعن دانشمندان و علماى علم رجال خود اهل سنت نیز قرار گرفته است. ابن كثیر در البدایه (ج ۱۱، ص ۳۱۹) و ابن حجر در لسان المیزان (ج ۵، ص ۳۰۰) و ابن اثیر در لباب الانساب (ج ۳، ص ۱۷۴) و از شیعیان محدث قمى در الكنى و الالقاب در تضعیف وى، سخنانى گفته اند و گویا به علت خبط دماغ گاهگاهى سخنان هذیان و پریشان مى گفته چنان كه محدث قمى مى نویسد كه او گفت: لیس على المخلوق، اضر من الخالق.(۱۷۲)

و كسى كه چنین جمله كفرآمیز را بگوید از آن چه توقعى باید داشت؟ و به طورى كه گفته اند كتاب قوة القلوب را موقعى نوشته است كه دچار خبط دماغ بوده است.(۱۷۳)

پس تمامى روایاتى كه در مورد كثرت ازدواج و طلاق امام حسنعلیه‌السلام وارد شده به چنین راویانى بر مى گردد كه متخصصین علم رجال آنان را مردود شمرده اند تازه اگر مورد اطمینان و موثق هم باشند این روایات از روایات آحاد است و خبر واحد در موضوعات، حجت نبوده و از نظر علماء هم معتبر نمى باشد.

بعضى از نویسندگان هم بدون تحقیق از ماهیت امر به تصور اینكه اخبار و روایات مزبور صحیح مى باشند در صدد توجیه آنها در آمده و به حساب خود مجوزى بر آن درست كرده اند كه به درد خودشان مى خورد. توجیه خنده دار هم كه بعضى نموده اند اینست كه اغلب زنان امام آنهائى بوده اند كه شوهرانشان در جنگهاى جمل و صفین و نهروان كشته شده و خود بى سرپرست مانده بودند از این جهت آن جناب آنان را به عقد خود درآورده بود تا عهده دار مخارج آنان باشد!

این سخن هم به هیچ وجه حقیقت نداشته و امام حسنعلیه‌السلام براى تأمین هزینه زندگى چنین خانواده هائى سهمیه اى از بیت المال كوفه منظور كرده بود و در ماده ء چهارم قراداد صلح هم دیدیم كه با معاویه شرط نموده بود كه موجودى بیت المال كوفه و خراج سالیانه شهر داراب را براى صرف مخارج زندگى خانواده هاى شهیدان در اختیار او بگذارد.

اگر این نویسندگان تحقیق عمیقى در كیفیت و ماهیت این روایات به عمل مى آوردند براى آنان معلوم مى شد كه اخبار مزبور عموما ساختگى است و از ناحیه مخالفین و دشمنان جعل شده است و در این صورت احتیاجى نبود كه به چنین توجیهات مهمل و بى معنى دست بزنند.

اما دلایل وقرائن عقلى در رد و جعلى بودن این روایات:

۱. از نقطه نظر شرع طلاق زن بدون دلیل و عذر موجه مجوزى نداشته و فقط در موارد استثنائى كه باصطلاح عامیانه كارد به استخوان رسد و در اثر اختلاف عقیده و عدم تفاهم و هماهنگى ادامه زندگى حقیقا براى طرفین سخت و غیر قابل تحمل باشد آن هم با شرایط مخصوص اجازه طلاق داده شده است و پیغمبر اكرمصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم درباره مرد و زنى كه فقط براى هوسرانى واشباع غریزه جنسى با هم ازدواج كرده و بعد از هم جدا شوند فرماید: «ان الله لایحب الذواقین والذواقات ».(۱۷۴) خداوند مردانى را كه مكرر زن بگیرند و زنانى را كه مكرر شوهر مى كنند، دوست نمى دارد.

پاسخ قطعى

زهد و پارسائى امام حسنعلیه‌السلام به قدرى بود كه براى او مجال چنین خوشگذرانى ها را ولو از راه مشروع، باقى نگذاشته بود و همانگونه كه مطلع هستید ابن بابویه كتابى به نام زهدالحسن درباره زهد و پارسائى آن بزرگوار نوشته است.

وقتى زهد و تقوى و پارسائى در آدمى شدت یابد خود به خود نیروى شهوانى و جنسى كاهش یافته و ممكن است به كلى از بین برود و امام حسنعلیه‌السلام كه در چنین صفات ملكوتى سرآمد تمام مردم بود مسلما خود را در اخیتار غریزه شهوانى و تمایلات نفسانى نمى گذاشت تا زنان متعددى گرفته و سپس طلاق دهد و اصولا این گونه زندگى هاى آلوده به هوى و هوس، با برنامه آسمانى و مأموریت الهى امام، هرگز قابل انطباق نمى باشد.

۲. یكى از همسران امام حسنعلیه‌السلام جعده دختر اشعث بن قیس بود كه امام را به وسیله سمى كه معاویه فرستاده بود مسموم ساخت.

براى اهل تحقیق روشن است كه جعده اگر از اول به امام علاقه مند بود نمى توانست یك مرتبه تغییر روش دهد و او را مسموم سازد پس به طور قطع رفتارش نسبت به امام از ابتداء خوب نبوده است و به همین جهت معاویه هم از بین زنان امام، او را براى انجام این كار انتخاب كرده بود و حتى این مطلب از پیش، براى خود امام حسنعلیه‌السلام روشن بوده است.

قطب الدین راوندى از حضرت صادقعلیه‌السلام روایت مى كند كه امام حسنعلیه‌السلام با خانواده خود گفتگو مى كرد و مى فرمود كه من هم مانند جدم رسول خداصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به وسیله زهر مسموم خواهم شد پرسیدند چه كسى چنین كارى خواهد نمود؟

فرمود: جعده! گفتند او را از خانه ى بیرون كن و از خود دور گردان فرمود: چگونه بیرون كنم كه هنوز كارى انجام نگرفته است و اگر او را بیرون كنم قتل من جز به دست او نیست و این خود عذرى براى او مى باشد كه گوید شوهرم مرا بدون جهت، از خانه بیرون كرده است.(۱۷۵)

اكنون جاى این سؤال است كه امامعلیه‌السلام جعده را كه موجب قتل او بوده و از اول هم حتما بدرفتارى مى كرده حاضر به طلاقش نشده پس چگونه چنین وجود مهربان و رئوف ممكن است زنهاى دیگرى را عقد كند و رها سازد؟

۳. كرامت نفس و بزرگوارى امام حسنعلیه‌السلام هرگز اجازه نمى داد كه زنى را كه با او زندگى كرده بى جهت رها كند و بى سرپرست گذارد، او خود متكفل تأمین هزینه زندگى درماندگان و یتیمان بى سرپرست بود.

در این صورت چگونه خودش كس دیگرى را بى سرپرست رها سازد، و با اینكه حضرتش چنین عملى را نوعى ناجوانمردى مى شمرد چنان كه وقتى از دنائت ولوم پرسیدند چنین فرمود: خوشگذرانى و در فكر و اندیشه خود بودن و بى اعتنائى به همسر و سر خود رها كردن او، و عدم حمایت از وى مى باشد.

۴. دشمن سرسخت امام حسن مجتبىعلیه‌السلام معاویه بود كه از هیچگونه عمل جنایت آمیز براى درهم كوبیدن قدرت او كوتاهى نمى كرد و حتى جلسات مناظره تشكیل مى داد و به وسیله طرفداران وندیمانش با امامعلیه‌السلام به گفتگو مى پرداخت و تهمت ها و افتراهائى به ساحت مقدس او و پدرش وارد مى ساخت اگر حضرتش زنهاى متعددى مى گرفت و طلاق مى داد.

این موضوع را كه براى او نقطه ضعفى شمرده اند معاویه بیش از هر رقیب دیگرى، مورد هجو و وهن او قرار مى داد و در جلسات مناظره، براى خفت وى مطرح مى نمود اما تاكنون در هیچ مكتوبى دیده نشده و از هیچ مورخى شنیده نشده است كه معاویه چنین نسبتى را به امامعلیه‌السلام داده باشد و همین نكته مؤید نظر ماست كه موضوع كثرت ازدواج و طلاق آن جناب از اصل، حقیقت نداشته و روایات وارده در این مدت صد در صد ساختگى و جعلى است و جاعلین آنها، مدت ها پس از رحلت امام حسنعلیه‌السلام به مقتضاى مصالح اجتماعى و سیاسى حاكمان وقت به جعل چنین روایات بى اساس پرداخته اند و اگر نه در زمان حیات امامعلیه‌السلام صحبت از چنین خرافات و اكاذیبى مطرح نبود چون همانگونه كه گذشت اگر چنین شایعاتى وجود داشت، معاویه از همه كس سزاواتر بود كه آن را دست آویز و بهانه خود قرار دهد و روى آنها مانور تبلیغى انجام دهد.

فرزندان امام

از شواهد زنده دیگر این موضوع تعداد فرزندان آن حضرت است چه اگر آن حضرت همسران متعددى اختیار كرده بود لازمه اش این بود كه فرزندان متعدد و فراوانى هم داشته باشد در صورتى كه چنین نیست.

بالاترین رقم را در مورد فرزندان امام مجتبىعلیه‌السلام ابن جوزى نوشته است كه ۲۳ نفر مى باشد.(۱۷۶) ، یعقوبى فرزندان آن حضرت را ۸ نفر(۱۷۷) ، ابن شهر آشوب ۱۳ پسر و یك دختر(۱۷۸) ، ابن خشاب ۱۱ پسر و یك دختر(۱۷۹) ، طبرسى ۱۶ پسر و یك دختر(۱۸۰) ، و مكتوب معتبرترین همه ى آنها شیخ مفید است كه در این گونه مباحث بیش از دیگران دقت و تحقیق دارد، تعداد فرزندان آن حضرت را ۸ پسر و ۷ دختر دانسته است و جمعا ۱۵ نفر مى داند(۱۸۱) (و ما در پایان كتاب سخنان او را آورده ایم)، صاحب كتاب العدد كه بنا به نقل مرحوم علامه مجلسى همسران متعددى براى آن حضرت نوشته است در عین حال، فرزندان حضرت مجتبىعلیه‌السلام را بیش از ۱۵ نفر ننوشته است.(۱۸۲)

بدین ترتیب، طبق تصریح تاریخ دقیق، امام مجتبىعلیه‌السلام حداكثر بیش از ۱۵ فرزند نداشته است و این نشان مى دهد كه موضوع تعدد زوجات آن حضرت، به آن صورت كه در پاره اى از كتابها به چشم مى خورد كاملا بى اساس و بى اعتبار است.

آیا با توجه به این تعداد از فرزندان، دروغ بودن نسبت چندین همسر به امام حسن مجتبىعلیه‌السلام روشن به نظر نمى رسد؟ و آیا با توجه به این سند تاریخى، نباید گفت كه این گونه اخبار دروغین، ساخته و پرداخته عوامل بنى امیه است كه سابقه در جعل اخبار فراوان داشتند؟ و ما نباید دانسته و یا ندانسته در مسیر این گونه اخبار مجعول قرار گرفته و یا بازگویى آنها به دشمنان خاندان پیامبرصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم كمك كنیم.

بخش پنجم: رهنمودها و ارشادات معنوى امامعلیه‌السلام