حکمت های علوی

حکمت های علوی0%

حکمت های علوی نویسنده:
گروه: امام علی علیه السلام

حکمت های علوی

نویسنده: جواد محدثی
گروه:

مشاهدات: 1991
دانلود: 360

توضیحات:

حکمت های علوی
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 113 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 1991 / دانلود: 360
اندازه اندازه اندازه
حکمت های علوی

حکمت های علوی

نویسنده:
فارسی

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنین عليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است.

حكمت هاى علوى

ترجمه و شرح ١١٠ حكمت از سخنان حضرت على عليه السلام

نويسنده: جواد محدّثى

مقدمه

بسم اللَّه الرحمن الرحيم

تشنگى دل و جان ما را معارف اهل بيت: سيراب مى كند.

گنجينه پايان ناپذير كلمات ائمّه، از سرمايه هاى عظيم و ماندگارى است كه به همّت عالمان بزرگ و راويان گوهرشناس، ثبت و ضبط و ذخيره سازى شده است و ما اينك پس از قرنها كه از دوران آن اولياى الهى مى گذرد، توفيق بهره بردن از آن را داريم.

در اين ميان، سخنان امير بيان و خورشيد حكمت و هدايت و پيشواى عدالت، حضرت على اميرمؤمنانعليه‌السلام از درخشندگى و بلاغت و جلوه خاصّى برخوردار است و بسيارى از بزرگان دانش و ادب، در طول اين چهارده قرن، از چشمه زلال حكمت هاى علوى سيراب شده اند و به انتقال آن جرعه هاى جان بخش به كام تشنگان معارف پرداخته اند.

سخنان امام علىعليه‌السلام آن چنان عميق، زيبا، كاربردى و فصيح است كه چشم دل را مبهوت مى سازد. گويا آن حضرت، ناظر به همه ادوار و به تناسب همه مخاطبان و دردها و نيازها، راه حل و درمان ارائه فرموده است. از اين رو كلمات حضرتش دلنشين و روح پرور و مايه عبرت و سرمشق زندگى است.

بارى... آنچه پيش رو داريد، قطره اى از آن اقيانوس بى كران است. گهرهايى برگرفته از كلمات قصار آن پيشواى جاودانه، از كتاب غررالحكم است كه با ترجمه و توضيحى مختصر، تقديم مى شود. دسته گلى است معطّر، از بوستان باطراوت و هميشه سرسبز و خوشبوى معارف علوى.

سعى شده است كلماتى برگزيده شود كه بيشتر حالت كاربردى و نقش آفرينى در رفتار روزمرّه و صحنه هاى زندگيمان داشته باشد، با توضيحاتى روان و خودمانى، كه بيشتر و بهتر بتواند با مخاطبان و خوانندگان، رابطه برقرار سازد.

سال امام اميرالمؤمنينعليه‌السلام است و توجّهى بيشتر به ساحت والاى آن امام و بهره ورى از تعاليم و وصاياى او، وظيفه همگانى و هميشگى ماست.

باشد كه فروغ كلام مولا، زواياى تاريك زندگى ها و دلهايمان را روشن سازد و در سايه سار رهنمودهاى حضرتش، راه را روشن تر ببينيم و هدف زندگى را از ياد نبريم... چنين باد.

جواد محدّثى

خرداد ١٣٧٩

همدلى با اهل بيت

امام علىعليه‌السلام فرمود:

«إِنَّ اللَّهَ اخْتارَ لَنا شيعَةً يَنْصُرُونَنا وَ يَفْرَحُونَ بِفَرَحِنا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِن

خداوند، براى ما شيعيان و پيروانى برگزيده است كه ما را يارى مى كنند، با خوشحالى ما خوشحال مى شوند و در اندوه و غم ما، محزون مى گردند.

غررالحكم ج٢ ص٥٤٩

آنچه در عمل، انسان را به تبعيت و پيروى مى كشد، كشش و محبت قلبى و عامل درونى است.

اهل بيت رسول خدا برگزيده ترين انسانهايند. همدلى آنان، به همراهى كشيده مى شود و محبت، اگر ريشه دار و راستين باشد، اطاعت را به دنبال مى آورد.

برخوردارى از اين نعمت، شكرانه دارد.

حفاظت و نگهدارى آن نيز، رسالتى ديگر است، پروراندن نسلى على دوست و حسين خواه و علاقه مند به اهل بيت؛ وظيفه هر خانواده و پدر و مادر و مربى و معلمى است كه غيرت شيعى، عشق به اهل بيت پيامبر دارد.

ايام عاشور، موسم شكفتن و روييدن و ميوه دادن نهال محبت در سرزمين دلهاست. ائمه در اين ايام، اندوهگين و سوگوار بودند. با شركت كردن در محافل حسينى، اين نهال محبت را آبيارى كنيم و به بهره ورى برسانيم.

اشك هايى كه در ماتم سالار شهيدان ريخته مى شود، آبيارى مزرعه عشق و ولاى اهل بيت است.

اين است كه مولايمان علىعليه‌السلام ، عزاداران ايام عزاى خاندان عصمت را، برگزيدگان خدا مى شمارد.

الحمدلله براين نعمت.

گزينش دوست

امام علىعليه‌السلام فرمود:

«أَلصَّاحِبُ كَالرُّقْعَةِ فِى الثَّوبِ فَاتَّخِذْهُ مُشاكِل

همنشين و دوست، همانند وصله در لباس است، پس آن را همشكل برگزين.

غررالحكم ج١ ص٣٧٩

در اين كه هزار دوست كم است و يك دشمن بسيار، حرفى نيست.

در اين هم كه انتخاب دوست، هنر است و هنر بزرگتر، نگهداشتن دوست است، سخنى نيست.

مهمتر از همه، داشتن معيار در انتخاب دوست است. نيازى به توضيح نيست كه همنشينى، تا چه حد در افكار و رفتار انسان مؤثر است. گاهى صالحترين افراد، قربانى معاشرت با دوستان ناباب مى شوند. گاهى هم انسانهاى خطاكار و آلوده، در اثر همجوارى با افرادى خودساخته و پاك، از عطر دلاويز صداقت و پاكى و ديندارى آنان، معطر مى شوند و راهى نو در پيش مى گيرند.

به تعبير مولايمان حضرت علىعليه‌السلام ، گزينش دوست، مثل وصله زدن بر جامه اى است كه پاره شده است. عاقلانه آن است كه وصله را از جنس و نوع و رنگ پارچه اى انتخاب كنيم كه به هم بخورند و تركيب ناهماهنگى پديد نياورند طبق فرهنگ كبوتر با كبوتر باز با باز، زيبنده دوستى با يك مسلمان متعهّد، كسى است كه شايستگى اخلاقى و پاكى و عفاف داشته باشد.

شما جوانان با فرهنگ و متعهد كه به ارزش هاى اخلاقى و خوبي ها و پاكي ها دلبسته و پاى بنديد، بايد دوستانى انتخاب كنيد كه با فكر و فرهنگ و باورهاى دينى و سنت هاى ارزشمند مكتبى و ملى شما متناسب باشد، وگرنه چهره زندگى و اخلاق اجتماعى شما زشت و ناهماهنگ خواهد شد.

كسى كه به ايمان و اخلاق و تعهد شما آسيب برساند، وصله ناجور بر اندام شماست.

واقعگرايى

امام علىعليه‌السلام فرمود:

«مَنْ طَلَبَ صَديقَ صِدقٍ وَفِيّاً طَلَبَ ما لا يُوجَدُ

كسى كه در پى دوست صديق باوفا باشد، دنبال چيزى مى گردد كه يافت نمى شود.

غررالحكم ج٢ ص٤٤٢

درست است كه بايد در انتخاب دوستان شايسته بكوشيم تا همنشين ما بهتر از ما باشد تا عقل و دين ما را بيفزايد، ولى واقعگرايى هم يك ارزش است.

گلى بى عيب، خداست، كمال مطلق و وجود بى عيب و نقص هم پروردگار است و انبياء و اولياء معصوم الهى.

انسانها، به اقتضاى طبيعت انسانى، داراى ضعفها و عيبهايى اند كه گاهى هم طبيعى و عادى است.

پيدا كردن دوست بى عيب كه از هر جهت منزه، پاك و بدون ضعفهاى خصلتى و رفتارى باشد، واقعاً دشوار است. ايده آلى فكر كردن در اين زمينه، به تنها ماندن انسان مى انجامد مگر خود ما از هر جهت بى عيب و نقصيم كه انتظار صداقت صد در صد و وفاى كامل از ديگران داريم؟

در مسأله ازدواج هم برخى با همين مشكل مواجه مى شوند. يافتن همسر ايده آل و صد در صد مطابق دلخواه و از هر جهت بى اشكال، واقعاً سخت است. به خاطر همين مشكل پسندى، بعضى ها نمى توانند خانواده تشكيل دهند.

البته بايد كوشيد تا از مصاحبت و رفاقت با افراد آلوده و گنهكار، پرهيز كرد.

ولى... عيب ها و خصلت هاى ناپسند را گاهى بايد تحمل كرد. يكى با همه خوبي هايش اندكى تندخو يا خودخواه است. يكى همه جهات پاكى، تديّن، تواضع، حسن نيت، صداقت، و... را دارد، ولى كمى ترسو يا سهل انگار است.

كيست كه بى عيب باشد؟ بايد واقعگرا بود، تا بى دوست و منزوى نمانْد و در پى آنچه يافت نمى شود نبود.

رعايت اولويّت ها

امام علىعليه‌السلام فرمود:

«مَنِ اشْتَغَلَ بِغَيْرِالْمُهِمِّ ضَيَّعَ الأَهَمَّ

هر كس به كار غير مهم بپردازد، كار مهم تر را تباه ساخته است!

(غررالحكم ج٢ ص٣٣٠

از ضرورى ترين كارها در يك زندگى موفق برنامه ريزى و اولويت بندى در كارهاست.

به هر چيزى به اندازه اهميت و ضرورتش بايد بها داد و وقت صرف آن كرد.

همه كارها در يك درجه از اهميت نيستند.

كارِ لازم داريم و لازمتر، مفيد داريم و مفيدتر. در يك مرحله بايد اين اولويت ها را شناخت، در گام دوم بايد طبق آن، برنامه ريزى و عمل كرد.

اين يكى از شيوه ها و نكات مديريت است كه انسان را در رسيدن به هدف و بهره گيرى از امكانات موفق تر مى سازد.

بايد نيرو و نياز را شناخت و از نيروها براى رفع نيازها بهره گرفت. نيروى ما گاهى پول است، گاهى وقت است، گاهى قدرت بدنى است، گاهى فرصت جوانى است، گاهى هم موقعيت اجتماعى و اعتبارى مردمى.

راستى... به چه كارى مشغوليم؟

آيا كارهاى مهمترى هست كه زمين مانده باشد؟ اگر وقت خود را صرف كارهاى كم اهميت يا غير ضرورى يا لغو بكنيم، در آينده حسرت اين غفلت ها را خواهيم خورد و آنگاه ديگر فرصت تدارك و جبران هم برايمان نخواهد بود.

اَهمّ و مُهم كردن در امور و برنامه ريزى، شرط كاميابى است در غير اين صورت، آنچه بايد انجام دهيم، زمين مى ماند و كارهاى كم اهمّيت سرمايه و وقت و عمر ما را مى خورد!

آزادِ اسير، برده آزاد

امام علىعليه‌السلام فرمود:

«أَلْعَبْدُ حُرٌّ ما قَنَعَ، أَلْحُرُّ عَبْدٌ ماطَمَعَ

بنده اگر قناعت كند، آزاد است، آزاد، اگر طمع داشته باشد برده است!

غررالحكم ج١ ص١١٣

گاهى بندها و رشته هاى درونى، انسان را به قيد مى كشد و برده مى سازد. بردگان لوكس، اتوكشيده، درس خوانده و پولدار زيادى را مى توان در جامعه ديد.

آنچه انسان را آزاد مى سازد، رهايى از دام حرص و كمند دست و پاگير آز است.

افراد حريص و آزمند، هيچ وقت سير نمى شوند. چون اهل طمع اند، براى دست يافتن به آنچه ندارند، خود را به هر درى مى زنند، گاهى هم به ذلت، تملق و فرومايگى كشيده مى شوند.

اگر كسى از گنج قناعت برخوردار باشد و دست طمع پيش اين و آن دراز نكند، حتى اگر غلام و برده هم باشد،عزيز است و ريشه عزتش همان آزادگى از قيد طمع و افزون خواهى است.

ولى... آزمندان، در عين توانگرى و تمكن، همچنان چشمشان به دست اين و آن است و همين حرص و طمع، آنان را به ذلت بردگى مى كشد.

به قول صائب: از تشنگى بمير و مريزآبروى خويش! و چه بسا بى آبرويى هايى كه ريشه در طمع دارد.

گرفتاران طمع، يا براى حفظ آنچه دارند، يا براى رسيدن به آنچه ندارند، گاهى نوكر صفت مى شوند و تملّق و چاپلوسى مى كنند و به حقارت هاى ننگ آورى تن مى دهند.

گزاف نيست سخن مولا، كه انسان قانع، آزاد است و اهل طمع، برده است.

چراغ راه

امام علىعليه‌السلام فرمود:

«مَنْ جَهِلَ مَوْضِعَ قَدَمِهِ زَلِّ

هركس كه جاى پاى خود را نشناسد، مى لغزد.

غررالحكم ج٥ ص١٨٩

آموزش دين، اين است كه در هر گام كه برمى داريم، چراغ بصيرت در دستمان باشد و راه را از روى معرفت و شناخت طى كنيم تا نه در جا بزنيم و نه بيراهه رويم.

با هر قدمى كه برمى داريم و مى نهيم، گامى به سوى يك مقصد نزديك تر مى شويم. ولى اينكه آن مقصد، سرمنزل مطلوب است يا يك پرتگاه، جاى تأمل است.

شناخت سياسى و دانش اجتماعى و درك زمان و شرايط نيز به همين دليل، ضرورى است.

موضعگيرى هاى سياسى هر فرد، در وضعيت حال و آينده او نقش دارد. كسى كه در پيمودن يك راه و حركت در يك مسير، بى چراغ باشد، گاهى سر از بيراهه در مى آورد.

قدم در كجا مى گذارى؟ در كدام خط حركت مى كنى؟ خودت مى روى يا تو را مى برند؟ خودت به درك و شناخت يقينى رسيده اى يا به تو القاء كرده اند؟

راه رفتن در تاريكى خطرناك است. تا نور نباشد كه انسان راه را از چاه بشناسد، امكان بيراهه رفتن يا تصادف بسيار است بايد معيار و ملاك داشت، تا در پيچ و خم زندگى و فراز و نشيب حوادث امواج نلغزيد و به بيراهه نرفت.

معرفت، همان نورى است كه راه را نشان مى دهد. جاى گام خود را بشناس، تا نلغزى!

كم گويى و گزيده گويى

امام علىعليه‌السلام فرمود:

«مَنْ عَلِمَ أَنَّهُ مُؤاخَذٌ بِقَولِهِ فَلْيُقَصَّرْ فِى المَقالِ »

هر كس بداند كه نسبت به سخن گفتنش هم مورد باز خواست قرار خواهد گرفت، پس سخن را كوتاه كند.

غررالحكم ج٥ ص٢٣٢

كسى كه جهان را در سايه تدبير الهى، داراى حساب و كتاب بشناسد، براى كارهايش حساب ويژه اى باز خواهد كرد، زيرا انسان بايد پاسخگوى اعمال خويش باشد.

آيا حرف زدن هم عمل است كه حساب و مؤاخذه و پاداش و كيفر داشته باشد؟ آرى.

از آفت هاى زندگى روزمرّه ما حرّافى و گاهى هم ورّاجى است.

سخنان بيهوده و لغو را اگر كنار بگذاريم، از آينده سخنانى هم كه آميخته به غيبت، هتك مؤمن، تهمت، دروغ و استهزاء است اگر هراسان باشيم، كلام ما خيلى كمتر و كوتاه تر از اينها خواهد شد. مگر حرف حسابى چه قدر داريم؟

مهم آن است كه حرف را هم عمل به شمار آوريم و اينكه بايد روزى در محكمه حسابرسى خدايى جوابى قانع كننده براى هر چه گفته ايم، داشته باشيم.

آيا مجازيم كه هر چه شنيديم، بازگو كنيم؟

اگر حرف هايمان تركش هايى داشته باشد كه كسانى را مجروح كند، يا از حرف هاى ما كسانى به اشتباه و گناه بيفتند يا آبروهايى را بريزد، يا دل هايى را بشكند، يا ذهن هايى را شبهه دار كند، نسبت به چنين سخنان مؤاخذه خواهيم شد.

چه بهتر كه جز حق نگوييم، و براى هر گفته خويش، مستند و انگيزه محكمه پسند داشته باشيم.

آموزش مهمترها

امام علىعليه‌السلام فرمود:

«اِنَّ رَأيَكَ لا يَتَّسِعُ لِكُلِّ شَئٍ فَفَرِّغْهُ لِلْمُهِمَّ

فكر تو گنجايش هر چيز را ندارد، پس آن را براى آنچه مهم است، فارغ گردان.

غررالحكم ج٢ ص٦٠٦

اينكه چه بايد خواند، چه بايد آموخت، چه بايد كرد؟ نيازمند گزينش براساس اولويت، ضرورت و نياز است.

ظرفيت فكر و ذهن ما محدود است.

دامنه آموختنى ها و خواندني ها، كتب و علوم و... نيز بسيار گسترده است. چاره اى جز برخوردگزينشى نيست.

مثل قفسه اى كه تعداد محدودى كتاب مى تواند در خود جاى دهد، مثل فيلمى كه ظرفيت تصويرى مشخصى دارد، مثل كامپيوترى كه حجم اطلاعاتش سقف معينى دارد، ذهن و انديشه هم ظرفيتى معين دارد.

وقتى نمى رسيم همه كتابها و نشريّات را بخوانيم، مفيدترين ها و لازم ترين ها را بخوانيم.

وقتى نمى توانيم در همه علوم، متخصص شويم، كارشناسى در رشته خاصى را انتخاب كنيم.

اگر ذهن خود را از معلومات غير مفيد، پر كنيم، جايى براى علوم ضرورى باقى نمى ماند.

در اين زمينه، بايد از صاحبنظران هر رشته و فن نظر خواست و از تجربه و دانش آنان سود جست.

آيا همه آنچه را در پى فراگرفتن آنيد، لازم و با اهميت و مورد نياز شما و مفيد براى زندگى تان است؟

مبادا بعداً غصه بخوريد كه چرا با مطالب كم اهميت يا بى خاصيت، ذهن خود را پر كرده ايد!...

فرصت هاى بى برگشت

امام علىعليه‌السلام فرمود:

«مَنْ وَجَدَ مَوْرِداً عَذْباً يَرْتَوى مِنهُ فَلَمْ يَغْتَنِمْهُ يُوشِكُ اَنْ يَظْمَأَ وَيَطْلُبَهُ وَلَمْ يَجِدْهُ

كسى كه آبشخور گوارايى بيابد كه مى تواند از آن سيراب شود، ولى آن را غنيمت نشمارد، ممكن است تشنه شود و آن را بجويد، اما ديگر آن را پيدا نكند!

غررالحكم ج٥ ص٢٢٧

نعمت، مرغ گريزپايى است كه اگر قدرشناسى نشود، پرمى كشد و از دست مى رود.

مرغى است كه ز بامى كه برخاست، مشكل نشيند.

تشنگى هميشه هست، ولى آب و چشمه همواره در اختيار نيست.

وقتى فرصتى مناسب براى كار خير، براى آموختن علم، تربيت نفس، خودسازى، حقگويى و نشر فضايل هست،

وقتى تو هم نيرو و امكانات و فرصت جوانى و مجال بهره ورى دارى، كفران نعمت است اگر فرصت ها را تباه سازى، يا نعمت ها را هدر دهى، يا از مجال پيش آمده، به نفع حق و خوبى و پاكى استفاده نكنى و شكر عملى نعمت را به جا نياورى.

حسرت هاى آخر عمر و افسوس هاى بى ثمر براى غفلت هاى دوران جوانى بسيار تلخ است.

از هم اكنون، بايد از غصه هاى آينده جلوگيرى كرد راه آن هم قدرشناسى از مواهب و شرايط است.

تا مجال هست، بايد نفس كشيد، سيراب شد، توشه برگرفت و بار راه طولانى آخرت را بست.

آنان كه عمرى در انتظار داشتن و يافتن قدرت و امكانات بودند، اينك، اين مجال، اين گوى و اين ميدان!...

مبادا با سهل انگارى، فرصتها تلف شود و تشنگى آينده را چشمه و آبشخورى نباشد كه پاسخ دهد!

اول انديشه، وآنگهى گفتار

امام علىعليه‌السلام فرمود:

«قَدِّرْ ثُمَّ اقْطَعْ وَ فَكِّرْ ثُمَّ انْطِقْ

اندازه گير، سپس بِبُر. بينديش، آنگاه بگو.

غررالحكم ج٤ ص٥٠٦

به كارگيرى انديشه و فكر در تصميم گيريها، انتخاب ها، گفتن ها و داورى ها، نشانه خردمندى و فرزانگى است.

همچنانكه يك خياط، براى دوختن لباس، ابتدا اندازه مى گيرد، سپس قيچى را بر پارچه نهاده، آن را مى برد. تصميم هاى ما در زندگى نيز، كمتر از بريدن يك پارچه و دوختن يك جامه نيست.

حرف هاى نسنجيده، پشيمانى مى آورد.

كارهاى بى حساب و تصميم هاى عجولانه و اقدامات بى برنامه گاهى زيانبار است.

در كلام ديگر مولاعليه‌السلام نشانه عاقل آن است كه اول مى انديشد، آنگاه لب به سخن مى گشايد، ولى جاهل كسى است كه اول حرف مى زند، سپس نسبت به محتوا و نتايج و آثار آن مى انديشد.

مرز عقل و جهل همين است.

كنترل زبان و مهار گفتار، و آينده نگرى و فرجام انديشى مانع ندامتهاى بعدى مى شود.

اگر چيزى را نگوييم، بعداً با گفتن، قابل جبران است چون همان سخن و زبان در اختيار ماست.

ولى... آنچه نبايست برزبان آيد، اگر بى فكر و تأمل بر زبان آمد و به گوش ديگران رسيد، تيرى است كه از كمان رها شده و آبى است كه برزمين ريخته است.

بارى... اول انديشه، آنگاه گفتار و اقدام!

درخت وجود، ميوه عمل

امام علىعليه‌السلام فرمود:

«لا يُعْرَفُ الرَّجُلُ اِلاّ بِعِلْمِهِ كما لا يُعْرَفُ الْغَريبُ مِنَ الشَّجَرِ اِلاّ عِنْدَ حُضُورِ الَّثمَرِ

انسان جز با علم خويش شناخته نمى شود. همچنانكه درخت ناآشنا و ناشناخته، جز هنگام آشكار شدن ميوه، شناخته نمى شود.

غررالحكم ج٦ ص١١٠

ثمر و ميوه، نشانه نوع درخت يا رشد صحيح آن است.

ارزش هر درخت نيز، به ميوه اش بستگى دارد و ثمره، شناسنامه ارزشى و سودمندى هر درخت است.

انسان نيز كمتر از درخت نيست.

آنچه جوهر وجودى و ارزش معنوى هر كس را آشكار مى سازد، رفتار و اعمال اوست. تا كسى عمل خويش را بروز نداده است، قضاوت صحيح و دقيقى درباره او نمى توان داشت.

عمل و رفتار هم، از دانش و بينش و بصيرت انسان سرچشمه مى گيرد و علم هر كس نشان دهنده شخصيّت و جودى اوست.

از سوى ديگر، آنچه به علم، ارزش مى دهد و دانا را از نادان ممتاز مى سازد عمل است. علم و عمل دو بال پروازند و هر كدام ناسالم و ناقص باشد، اين پرواز به نتيجه نمى رسد.

حرف، زياد مى توان زد. ادعا نيز بسيار مى توان داشت. اما آنچه كه گواه صدق سخن و درستى ادعاست، عمل است. صفحات شناسنامه هويت انسان با حروفى از عملكرد و كلماتى از رفتار، نگاشته مى شود و با مهر عمل، تأييد مى شود.

هر كس، همان است كه عمل مى كند. تفاوت و فاصله بود تا نمود هر فرد نيز از همين جا سرچشمه مى گيرد.

عمل، ميوه درخت وجود انسان است. علم نيز ريشه اين درخت است.

آراستگى

امام علىعليه‌السلام فرمود:

«أَلتَّجَمُّلُ مِنْ أَخْلاقِ المُؤمِنينَ

آراستگى از اخلاق مؤمنان است.

(غررالحكم)

وقتى خدا زيباست و زيبايى را دوست مى دارد، دين او هم زيباست و دستورهاى مكتبى هم آراسته و زينت بخش اخلاق و زندگى و نشاط آور براى جسم و روح است.

دين چه گناه دارد، اگر برخى پيروان آن، به رهنمودش عمل نكنند و موجب شوند چهره نازيبايى از آيين خداى جميل و جمال آفرين انعكاس يابد؟!

نظم و نظافت و تميزى و آراستگى، ره آورد غرب و اروپاييان نيست، بلكه فرمان اكيد و صريح دين ماست. سيره بزرگان دين نيز، شاهد اين مدعاست.

وقتى رسول خدا، همواره آراسته و منظم بود و مى فرمود كه از خلق و خوى يك مؤمن، آن است كه وقتى به ديدار برادران دينى مى رود، يا در جمع آنان حضور مى يابد، آراسته ظاهر شود، نگاه مكتب به اين مسأله روشن مى شود.

آراستگى، غير از مدپرستى و خودباختگى و تشبيه به بيگانگان در قيافه و لباس و آرايش است.

حد و مرز گناه نيز بايد شكسته نشود و به نام آراستگى قيافه هاى فسادانگيز نبايد رواج يابد.

نه ژوليدگى و وارفتگى و بدبويى و يقه چركى، نه تقليد از بيگانه و الگوگيرى از گروههاى مبتذل و شكل و شمايل بى هويت ها و خود باختگى در برابر فرهنگهاى وارداتى.

بلكه... آراستگى آميخته به عفاف و پاكدلى و پاكدامنى، آنگونه كه پيشوايان دين داشتند و مى خواستند.

از چاپلوسى تا تهمت

امام علىعليه‌السلام فرمود:

«مَنْ مَدَحَكَ بِما لَيْسَ فيكَ فَهُوَخَليقٌ أَنْ يَذُمَّكَ بِمالَيْسَ فيكَ

هركس تو را به چيزى مدح و ستايش كند كه در تو نيست، سزاوار است كه تو را به چيزى نكوهش كند كه در تو نيست.

غررالحكم ج٥ ص٣٤١

تملق و تهمت، دو خصلت ناپسند و دو گناه از گناهان زبان است و مايه بروز بسيارى از فتنه هاست.

در تملق و چاپلوسى، ستايش و تعريف بيش از حد است، در تهمت و افترا نيز، نكوهش و بدگويى بر چيزى كه وجود ندارد.

در هر دو عمل، دروغ نهفته است و هر دو رفتار، از عدم صداقت سرچشمه مى گيرد.

نبايد به دروغ، دل خوش كرد و ستايش هاى غير واقعى را پايه محبت و دوستى قرارداد.

كسى كه از چاپلوسى ديگران لذت ببرد، بايد انتظار شنيدن تهمت هاى ناروا و عيبجويى هاى بى اساس را داشته باشد. متملق، براى دستيابى به دنيا و موقعيت و مقام مدح بى ج مى فروشد و اگر خواسته اش تأمين نشد، به مذمت بى ج مى پردازد اين ثمره خروج از مرز اعتدال است.

وقتى خصلت كسى بى صداقتى و دروغ بافى شد، چه فرق مى كند كه تو را به چيزى ستايش كند كه در تو نيست، يا به چيزى مذمت كند كه تو از آن پاك و منزهى!

كالاى او دروغ است و مشترى دروغ، ساده لوح!

اگر خداى ناكرده خريدار اين كالا شوى، يا متملقان و چاپلوسان تو را محاصره مى كنند، يا بدخواهان و عنودانى كه از تهمت و افترا باكى ندارند دور تو را بگيرند و برايت برنامه بريزند، اگر از آن برهى، در دام و كام اين مى افتى.

راه چاپلوسى را ببند، تا گرفتار تهمت نشوى!

راز محبوبيت

امام علىعليه‌السلام فرمود:

«جُودُ الرَّجُلِ يُحَبَّبُهُ اِلىأَضْدادِهِ وَبُخْلُهُ يُبْغِضُهُ اِلی أَوْلادِهِ

بخشندگى مَرد، او را نزد رقيبان و مخالفانش محبوب مى سازد و بخل او، او را نزد فرزندان خودش منفور مى كند.

غررالحكم ج٣ ص٣٥٨

گاهى نزديكان، دور مى شوند و دوران، نزديك.

خويشان، بيگانه مى گردند، و بيگانگان، خويش!

عامل آن را در نوع رفتار و معاشرت بايد جستجو كرد و دريافت كه چه چيزهايى محبوبيتآور است و چه عواملى نفرت و گريز پديد مى آورد.

در سخن مولى، جود و بخل كه صفتى نفسانى در ما و نوعى رابطه مالى و مادى با ديگران است، از جمله اين عوامل محبّت آور يا نفرت آور به شمار آمده است.

دوستان و خويشاوندان هم اگر شاهد بذل و بخشش نباشند، كم كم فاصله مى گيرند و رابطه ها را مى كاهند و اگر خيرى ببينند، جذب شوند و گرد مى آيند، هر چند خويش نباشند.

اين، صفت مطلوبى نيست، ولى به هر حال، طبع بشر اينگونه سرشته است كه بنده و مريد و هوادار كسى شود كه بخشنده باشد. به قول سعدى:

بنده حلقه به گوش ارننوازى برود

لطف كن لطف، كه بيگانه شود حلقه به گوش

در خانواده و نسبت به فرزندان نيز چنين است. علاوه بر حقوق واجب و تعهدات شرعى و قانونى كه پدر نسبت به تأمين نيازهاى مالى فرزندان دارد، برخورد سخاوتمندانه، او را نزد همسر و فرزندان خويش محبوب مى سازد.

برعكس، اگر شاهد بخل و امساك باشند، بيزار مى شوند و چه بسا چشم انتظار روزى كه پدر نباشد و آنان رها از اين محدويت ها و سختگيرى ها به نوايى برسند!

جود، كليد است و بخل، قفل. مبادا قفل را در جاى كليد به كار گيريم و به جاى گشودن، ببنديم...

همسايه دارى

امام علىعليه‌السلام فرمود:

«مَنْ أَحْسَنَ اِلى جيرانِهِ كَثُرَ خَدَمُهُ

كسى كه به همسايگانش نيكى كند، خدمتگزارانش زياد مى شود.

غررالحكم ج٥ ص٢٠٠

همزيستى خوب با مردم، نشانه خردمندى است. آثار و بركات آن نيز در طول زندگى به انسان مى رسد.

زندگى اجتماعى از ويژگي هاى انسان است. افراد، وقتى مى توانند از يارى و همراهى ديگران بهره مند شوند كه به آنان يارى و همراهى رسانده باشند.

احسان و نيكى، دلها را جذب مى كند.

كليد فتح قلعه قلوب، خدمت به مردم است. وقتى ديگران براى ما مى ميرند كه ما حداقل براى آنان تب كنيم.

در زندگى جمعى و اجتماعى، اگر از دست و عمل انسان به ديگران خير و احسانى رسيده باشد، در هنگامه مناسب به جبران مى پردازند و به يارى اش برمى خيزند و از روى صفا و محبت، كمر به خدمتگزارى او مى بندند و منتى هم نمى گذارند.

در اين صورت، غربتى هم نخواهد بود و از بروز مشكلات و پيش آمدهاى سخت، نگران نخواهد گشت. همسايه دارى، هنر اخلاقى آنانى است كه به مردم عشق مى ورزند.

خدمت به ديگران و دلسوزى براى مردم و خود را وقف آنان كردن، توفيقى الهى است كه براى هر كس فراهم نمى شود. هم رضاى الهى را همراه دارد، هم همدلى و همراهى مردم ر.

احسان، رمز حكومت بر دلهاست....

فاصله بينش و بينايى

امام علىعليه‌السلام فرمود:

«فَقْدُ الْبَصَرِ أَهْوَنُ مِنْ فِقْدانِ الْبَصيرَةِ

نابينايى، آسان تر و قابل تحمل تر از نداشتن بينش و بصيرت است.

غررالحكم ج٤ ص٤١٣

فاصله بينايى تا بينش بسيار است.

گرچه چشم، براى تشخيص راه و چاه و ديوار و دره، هنگام راه رفتن و عبور و مرور است، ولى راه كه هميشه كوچه و خيابان نيست كه فقط چشم به كارآيد!

راه زندگى، آن هم راه راست و درست، بيش از چشم، به بصيرت نياز دارد.

هم بصر لازم است، هم بصيرت، ولى كدام يك لازم تر است؟!

هم كورى بد است، هم كوردلى، اما كدام يك ضايعه بارتر و زيان آورتر است؟

كسانى چشم سر دارند و اشياء پيرامون خود را مى بينند، ولى چشم دلشان كور است و به خاطر اين كور باطنى، راه حق و خير و هدايت را نمى بينند و نمى شناسند و عمرى در گمراهى و ضلالت به سر مى برند.

كسانى هم بوده و هستند كه گرچه نابينايند، اما روشندل و بصيرند و بيناتر از خيلى چشم داران!

از ديدگاه علىعليه‌السلام ، نداشتن چشم، آسان تر از نداشتن بصيرت است.

كسى كه نابيناست، از تماشاى ديدنيهاى محسوس، آن هم در مدت عمر خويش محروم است. ولى كوردلان و گمراهان كه حقيقت اين عالم و جلوه هاى خدا و راه رشد را نمى بينند، از سعادت ابدى محروم مى شوند و اين خسارت، بسى بيشتر و عظيم تر است!

قرآن، گمراهان را كوردل معرفى مى كند و اين كه هر كه در اينجا كور باشد، در آنجا هم كور، بلكه گمراه تر است.

از چشم سر چه سود، اگر چشم دل كور باشد؟

اگر بينش و بينايى را با هم داشته باشيم، اين همان نورٌ على نُور است.

همنشينى با گل

امام علىعليه‌السلام فرمود:

«صُحْبَةُ الأَخيارِ تَكْسِبُ الْخَيْرَ، كَالرّيحِ اِذا مَرَّتْ بِالطَّيِبِ حَمَلَتْ طيب

همنشينى با نيكان، نيكى مى آورد، مثل باد كه وقتى به بوى خوش (وخوشبو) گذر مى كند، با خود بوى خوش مى آورد.

غررالحكم ج٢ ص٢٠١

رنگ پذيرى انسان از محيط و اطرافيان، از خصيصه هاى اوست.

هم معاشرت با افراد صالح، تأثير مثبت و سازنده بر انسان مى گذارد، هم همنشينى با دوستان بد و اشخاص آلوده و بد دل، دل و انديشه و رفتار انسان را تحت تأثير قرار مى دهد.

انتخاب دوست شايسته و شريك پاك و همسر با ايمان و همكار متعهد، در انسان شايستگى و پاكى و ايمان و تعهد مى آفريند و حال و هواى زندگى را معطر مى سازد.

قرار گرفتن در فضاى معطر، هر چند انسان عطر نزند، آدمى را خوشبو مى سازد. سعدى به همين حكمت والا در گلستان اشاره كرده، آنجا كه همنشينى گِل و گُل را مطرح نموده است كه كمال همنشين، حتى در گل و خاك هم اثر مى گذارد.

همچنان كه عبور باد و نسيم از يك مزبله و لجنزار، نسيم را متعفن و بدبو مى سازد و مشام را آزار مى دهد، عبور نسيم از يك بوستان پر از گل و از يك گلستان معطر، مشام را روح و نشاط مى بخشد.

خلق و خوى انسانها نيز، يا مزبله است، يا بوستان مزبله آلودگى و ابتذال، يا بوستان كمال و ايمان.

همنشينى با افراد، انسان را در حال و هوا و فضاى همان خلق و خوى قرار مى دهد.

تا مى توان با پاكان و خوبان رفاقت و دوستى كرد، چرا همدمى و همنشينى با آلودگان؟!...

نشانه هاى فرزانگى

امام علىعليه‌السلام فرمود:

«ثَلاثَهٌ تَدُلُّ عَلی عُقُولِ أَرْبابِها: أَلرَّسُولُ وَالْكِتابُ وَالْهَدِيَّةُ

سه چيز، نشان دهنده عقل و خرد صاحبان آنهاست: فرستاده، نامه و هديه.

غررالحكم ج٣ ص٣٤٣

قضاوت ما درباره افراد، براساس عملكرد آنان است.

عملكردهايى كه ميزان خردمندى و فرزانگى اشخاص است، در جنبه هاى اجتماعى و معاشرت، بهتر نمودار مى گردد.

فرستاده و قاصدى كه از سوى شما پيام و چيزى را به ديگرى مى رساند، در قدرت انتقال و مراعات ادب نماينده شما محسوب مى شود.

نوشته و نامه اى را نيز، كه به صورت درخواست، شكايت، انتقاد، تقاضا، يا ابراز محبت و علاقه به كسى مى نويسيد، تراوش فكر شماست. در اينكه با چه لحن و بيانى چه مطلبى را نوشته و خواسته و گفته ايد، باز پاى عقل و خرد شما در ميان است.

هديه و تحفه اى را هم كه به هر مناسبت و دليل براى كسى مى بريد، جايزه اى را كه به كسى مى دهيد، سوغاتى كه براى ديگرى از سفر مى آوريد، در همه اينها مراعات اصل هديه و جنس و نوع آن و تناسبش با مخاطب و دريافت كننده، شرط عقل است.

همچنانكه تا مرد سخن نگفته باشد، عيب و هنرش نهفته باشد، تا شخصى هم چيزى ننويسد يا پيامى و قاصدى نفرستد. به ميزان خردمندى او نمى توان پى برد.

در گفته ها، نوشته ها، درخواستها و هديه ها، عقل خود را به نمايش مى گذاريد.

آثار بايد آينه روحيات زلال و انديشه هاى درست باشد.