ملائكه

ملائكه0%

ملائكه نویسنده:
گروه: مفاهیم عقایدی

ملائكه

نویسنده: آيت الله محمد شجاعى
گروه:

مشاهدات: 1495
دانلود: 246

توضیحات:

ملائكه
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 40 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 1495 / دانلود: 246
اندازه اندازه اندازه
ملائكه

ملائكه

نویسنده:
فارسی

ملائكه

نويسنده : آيت الله محمد شجاعى

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنینعليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام نگردیده است

پيش درآمد

به نام خداوند هستى بخش

يك. وجود ملائكه از مسلمات آيين اسلام است و به فرموده علامه طباطبايىقدس‌سره «در ساير اديان نيز تا حدودى چنين است». بر اساس روايات انواع و افراد آنها از ديگر مخلوقات خداوند بيشتر است و وجود غير مادى و غير جسمانى آنان و قصور فهم و ادراك ما از دريافت حقايق باطنى جهان هستى، موجب گشته تا تصوير و تصور صحيحى از اين آفريدگان الهى نداشته باشيم و بعضاً با اوهام و تخيلات خويش، حقيقت آنان را طور ديگرى در ذهن ترسيم كنيم؛ براى رهايى از چنين وضعيتى، نيازمند به مراجعه چندباره، انديشه برانگيز و با تعمق به آيات و روايات و تفاسير روشنگرانه اساتيد معارف الهى هستيم و در اين خصوص هيچ ترديدى روا نيست.

دو. آيه الله استاد محمد شجاعى - دام ظله- از جمله اساتيد برجسته روزگار معاصرند كه با احاطه به آموزه هاى دينى و هندسه معرفتى اسلام و تسلط به آيات قرآنى و روايات نبوى و علوى، در بيانى شيوا و رسا و در عين حال عميق و دقيق، معارف اسلامى را به جويندگان و تشنگان ارائه و آنان را از اين جام زلال سيراب و گاه سرمست مى سازند. انتخاب موضوع «ملائكه» و كالبدشكافى برخى از حقايق و ابعادى از مسائل آن شاهد درستى بر اين مدعا است.

سه. هر چند به دليل گستردگى و پيچيدگى مبحث «فرشتگان»، نمى توان انتظار داشت كه در يك كتاب و رساله همه مباحث بايسته مطرح شود؛ ولى در عين حال به دليل سليقه خاص و ويژه استاد، عناوين مهم و پراهميتى در اين خصوص گزينش و تفسير شده است كه مى تواند به عنوان «شاه كليدي»‌ براى مطالب ديگر اين موضوع تلقى شود. علاوه بر آنكه به دليل رويكرد مخصوص ايشان به معارف اسلامى و ارائه مباحث عقيدتى در قالبى نظام مند و روحى اثرگذار و تحول آفرين، سلسله گفتارهاى اين دفتر عمدتاً به شئون ملائكه در خصوص انسان ها پرداخته است كه در راستاى آن، نكات حركت آفرين فراوان است. مجموعه اين گفتارها، در طول ده ماه - از اواسط تابستان ١٣٧٢ ش تا اواخر بهار ش- بيان و سپس در تابستان سال ١٣٨٢ از راديو قرآن پخش گرديده است. تاريخ هايى كه در اول هر گفتار آمده، مربوط به زمان ارائه مباحث از سوى ايشان است؛ نه زمان پخش از راديو قرآن.

چهار. كسانى كه با هر دو سبك بيانى و بنانى، گفتارى و نوشتارى استاد آشنا هستند، به خوبى مى دانند كه اين دو سبك در عين قرابت ها و مشابهت ها، تفاوت ها و تغايرهاى اساسى دارند؛ از اين رو، آثار ظاهرى اين دو شيوه گوناگون و مختلف است. اگر ايشان مى توانستند خود آنچه را كه در سلسه دروس خويش در قالب نوارها آمده، ‌به رشته تحرير كشند، بسى جاى شكر و سپاس داشت. علاوه بر آنكه اثرگذارى مخاطب و رضايت مندى او بيشتر مى گشت؛ ولى تقدير الهى تا كنون بر اين قرار گرفته است كه علاقه مندان از اين مسأله محروم باشند. اما با اجازه ايشان و تحت نظارت و اشراف معظم له، مقرر شد دروس بيانى و گفتارى ايشان، به وسيله اينجانب تنظيم، نگارش و منتشر شود. از اين رو خوانندگان گرامى انتظارات آثار قلمى ايشان را نبايد از اين سلسله دروس داشته باشند؛ پس بايسته است كه محسنات رابه ويژگى هاى تحسين برانگيز استاد برگردانند و كاستى ها را به تدوينگر.

پنج. با نظر ايشان، كوشش شده است كه ترجمه آيات بر اساس ترجمه مرحوم آيه الله الهى قمشه اى باشد؛ ولى در عين حال در پاره اى از موارد، به دليل دقت بيشتر و روان تر بودن مفاد آيات، از ترجمه استاد فولادوند نيز استفاده شده است.

شش. در برخى موارد محدود و اندك، نياز به توضيح بيشتر با ارجاع به منابع ديگر احساس مى شد. اين مواضع با قرار گرفتن حرف ‍ [ك] در ميان دو قلاب، مشخص شده است.

هفت. بعضى از مباحث - كه دخالت چندانى در اصل موضوع نداشته و استاد به دليل نياز مخاطب خاص، در نوارها مطرح كرده اند - حذف گرديد تا چارچوب مباحث و فراگيرى مخاطبان حفظ شود.

هشت. بدون شك هر چه در امور چاپ و نشر دقت صورت گيرد، باز مواردى غلط و اشتباه - كه كاملا غير عمدى و در واقع سهوى بوده است - رخ مى نمايد، پيشاپيش از وجود آنها در عين اندكى پوزش مى طلبيم.

نه. لازم مى دانم از حضرت استاد - كه علاوه بر پاسخ مثبت به درخواست تنظيم و انتشار اين سلسله درس ها- با حسن ظن، نگارنده را مرهون الطاف خويش ساختند،‌ تشكر و سپاس گزارى نمايم و اميدوارم دعاى خير ايشان بدرقه راه باشد. همچنين از همه عزيزانى كه تمايل قلبى نداشتند كه از خدمات و زمينه سازى آنان جهت نشر آثار استاد، نامى برده شود، تقدير كرده و از درگاه ايزد متعال برايشان سلامتى روحى و جسمى خواهانم.

محمد رضا كاشفى

قم زمستان ١٣٨٣

گفتار يكم چيستى فرشتگان

( وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَدًا سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُّكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ ) (١)

انگيزه ى بحث از فرشتگان

برخى(٢) از انسان ها كه در معارف الهى ژرف انديشى بايسته را ندارند و آموزه هاى دينى را با بصيرت كافى فرا نگرفته اند، پندار و تصوير صحيحى از حقايق جهان هستى ندارند و همواره مى كوشند تاپديده هايى را كه سرى در آن سو داشته و در خصوص آنها خبرها و گزارش هايى از غيب رسيده است، با فهم كوتاه و ناقص خويش ترسيم كنند؛ چنين پندارهاى ناروا، علاوه بر آنكه آدمى را از اصل حقيقت دور مى سازد، او را دچار اوهام و تخيّلات باطل نيز مى گرداند.

بعضى از فكرهاى ساده و قاصر، در خصوص ملائكه و فرشتگان پندارها و تصوراتى دارند كه دور از حقيقت است. اينان ملائكه را با ذهنيت خود ساخته، ترسيم مى كنند و تمام تلاش خويش را در اين جهت قرار مى دهند تا بر اساس خيال باطل خود ملائكه را تصوير نمايند. از اين رو آموزه هاى قرآنى و روايى را - كه در تبيين حقيقت و ويژگى اين موجودات الهى است - در حدّ انديشه ى مادى زده و در قالب اوهام خويش تفسير مى كنند.

با توجه به اين مطلب، دغدغه ى اصلى و انگيزه ى اين گفتارها، زدودن تصويرهاى باطل، تصورات غلط و اوهام ناروا از دامن اين حقيقت شگرف مى باشد. همچنين ارائه معرفتى صحيح و بصيرتى نافذ در حوزه ى يكى از معارف الهى و تشريح و تبيين حقيقت يا حقايقى درباره ى اين پديده ى مهم و سرانجام گرفتن درس ها و توصيه هاى لازم براى حيات معنوى خويش است.

شناخت ملائكه

«ملائكه» برتر از فكر وانديشه ى ما بوده و در وراى عالم طبيعت ناسوتى و مادى قرار دارند و از سنخ ماديات و جسمانيات نيستند؛ از اين رو براى شناخت حقيقت و ويژگى هاى آنها بايد به آيات و روايات مراجعه كرد و در حدّ فهم خويش از اين نصوص امور كلى را دريافت. آيات و روايات در خصوص حقيقت ملائكه مطالب عميق و ژرفى را بيان كرده اند كه در حدّ اختصار به چند نكته ى مهم و برجسته اشاره مى شود.

يك. ملائكه موجودات غير مادى

از ديدگاه روايات ملائكه، موجوداتى غير مادى و غير جسمانى اند. فرشتگان مخلوقاتى از ماده ى جسمانى و مخلوقات مادى نيستند كه در عالم مادى و جسمانيت مشهود ما است؛ بلكه منزه اند از اينكه ماده ى جسمانى داشته باشند. كيفيت خلقت ملائكه و موجودات نامرئى (جن) در آيات و روايات بيان نشده؛ بر خلاف كيفيت آفرينش انسان كه در اين خصوص حقايق قابل توجهى ارائه شده است. در خصوص جن و ملك، تنها به اين انگاره اشاره شده كه جن نارى و ملائكه نورى اند. در هر صورت ملائكه موجودات غير مادى و جسمانى اند، از اين رو، ترسيم كردن فرشتگان در قالب مادى و جسمانى، ريشه در اوهام و تخيلات دارد؛ نه اصل حقيقت آنها بعضى از شواهد روايى در اين خصوص عبارت است از:

١-١.علامه مجلسىقدس‌سره از كتاب الاختصاص روايتى را از مرفوعه معلى بن محمد از امام صادقعليه‌السلام نقل كرده است: «ان الله عز و جل خلق الملائكة من نور» (٣) «خداوند عز و جل ملائكه را از نور خلق كرده است». روشن است كه «نور» حقيقتى مجرد از ماده است و حضرت با اين بيان، اين نكته را مطرح فرموده كه ملائكه موجودات غير مادى اند.

١-٢.در روايت ديگرى آمده است: «بالاسناد الى ابى محمد العسكرىعليه‌السلام فيما احتج رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به على المشركين: و الملك لا تشاهده حواسكم...»(٤) ؛ «از امام حسن عسگرىعليه‌السلام نقل شده است: در [فرازى از] احتجاجاتى كه رسول خدا براى مشركان داشت، فرمود: ملك موجودى است كه حواس شما آن را مشاهده نمى كند».

اين بيان نيز نشانگر و دليل جسمانى نبودن ملائكه است؛ زيرا اگر ملك جسمانى و مادى بود، دليلى ندارد كه انسان شرايط ديدن و لمس كردن او را نداشته باشد.

١-٣.امام صادقعليه‌السلام فرموده است: «ان الملائكة لا يأكلون و لا يشربون و لا ينكحون وانما يعيشون بنسيم العرش ...»؛(٥).

«...حقيقت آناست كه فرشتگان نمى خورند و نمى آشامند و ازدواج نمى كنند؛ بلكه حيات آنان با نسيم عرش است...».

اين روايت نيز به روشنى بر غير مادى بودن ملائكه دلالت دارد؛ زيرا، خوردن، آشاميدن، نكاح و....مربوط به موجود مادى جسمانى است. موجود جسمانى با تغذيه، توليد نسل و مانند آن است كه بقاى مادى دارد و بدون آنها، زندگى مادى نخواهد داشت. اما حيات ملائكه به دليل غير مادى بودن با نسيم عرش است. البتّه نسيم عرش را نبايد با نسيم خوب و يا بد دنيوى تشبيه كرد. نسيم عرش، حقيقتى است كه اگر ذره اى از آن به ما برسد، آدم مى شويم، اصلاح مى گرديم و به ما حيات ابدى مى دهند.

تمثل ملائكه

گفتنى است ملائكه اگر چه موجودات نورى و غير مادى اند؛ ولى اگر خداوند متعال بخواهد، در شرايط ويژه اى براى افراد مخصوصى - كه ديده ى بالا بين و آن سويى دارند - تمثّل پيدا مى كنند؛ ولى اين «تمثل» غير از اين است كه فرشتگان، خود اين صورت تمثل را دارند. تمثّلات غير از ذات و حقيقت آنها است؛ مانند تمثّل روح اعظم براى حضرت مريمعليه‌السلام در شكل يك انسان راست قامت:( فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَرًا سَوِيًّا ) (٦) .

حقيقت و ذات روح اعظم، انسان و انسانى نيست؛ بلكه در آن شرايط خاص به امر خداوند متعال براى حضرت مريم به شكل يك انسان «تمثّل» يافت. فرشتگان نيز حقيقت و ذاتشان غير مادى و غير جسمانى است؛ ولى به اذن حضرت حق در شرايط ويژه اى، براى اشخاص خاصى «تمثّل» مى يابند. اين بدان معنا نيست كه آنان موجودات مادى اند؛ بلكه مقصود آن است كه ملك در قالب و شكلى تمثّل يابد و آدمى تمثّل يافته او را ببيند؛ نه حقيقت غير مادى وى ر.(٧)

البته اين مسأله تنها براى اهل آن اتفاق مى افتد؛ نه براى مدعيان و كسانى كه با هوا و هوس هاى خويش، ادعاى ديدار مكرّر فرشتگان را كرده و بدين طريق عوام فريبى مى كنند.

دو. ملائكه داراى كرامت ذاتى

از آيات قرآن و روايات، به روشنى استفاده مى شود كه فرشتگان كرامت ذاتى دارند. خداوند متعال مى فرمايد:

( وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَدًا سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُّكْرَمُونَ ) (٨) .

« [در خصوص ملائكه برخى از منحرفان] گفته اند: اينها فرزندان خدا هستند! منزه است خداوند متعال [از گفته ى اينان] ولكن [فرشتگان] بندگان خدا هستند [كه به آنها] كرامت داده شده است».

اين آيه به روشنى دلالت دارد كه ملائكه، داراى كرامت ذاتى اند كه خداوند متعال اين چنين آنها را توصيف مى كند. ازاين تعبير معلوم مى شود كه مرتبه ى وجودى و كمالى ملائكه، خيلى بالا است كه خداوند درباره ى آنان مى فرمايد:( عِبادٌ مُّكْرَمُونَ ) .

سه. ملائكه واسطه هاى فيض حق

بر اساس آيات و روايات، فرشتگان واسطه هاى حضرت حق با عوالم هستى و موجودات آن هستند؛ يعنى، ميان او و اين عالم وعوالم ديگر، هر چه از خدا مى رسد، به وسيله ى ملائكه است. از اين رو هيچ واقعه، حادثه و رويدادى و هيچ تغيير، تبديل و مسأله اى - چه كوچك و چه بزرگ، چه خُرد و چه كلان - در تمامى ابعاد آن و با همه ى پيچيدگى اش، تحقق پيدا نمى كند مگر به وساطت ملائكه. در حقيقت افعال خداوند، از مجارى وجودى فرشتگان درشئون مختلف و با همه ى گستره ى كمى و كيفى اش پياده مى شود.

به عنوان مثال خداى «مصوّري» كه ماده را در صورت هاى مختلف به طور متصل و دائم تصوير مى كند، اين كار به دست يك سلسله ملائكه (ملائكه مصوِّر) انجام مى گيرد. تصويرگر در اصل و حقيقت خداوند است؛ ولى اين كار از طريق اين دسته از ملائكه صورت مى پذيرد. اين واسطه گرى تنها اختصاص به اين مورد ندارد، بلكه هر چه در اين عالم مى شود و هر امر و خواست و فعل خداوند متعال كه در اين جهان هستى محقّق مى گردد، به وسيله ملائكه و به وساطت آنان است و از اين رو ملائكه در مراتب مختلف واسطه هاى حق اند.(٩)

ملائكه در تحقق امر خداوند، كوچك ترين تخلّفى نكرده و هر چه و هر آنچه را كه او اراده كرده است، بدون هيچ كم و كاستى محقق مى سازند. طبعاً هيچ ملكى در كارش مغلوب نبوده و نيست و نخواهد بود؛ زيرا آنان در واقع حاملان مشيّت الهى و اراده ى الهى اند و اراده و خواست او از طريق و مجراى آنان پياده مى شود و چون اينجا چيزى جز امر خداوند وجود ندارد، هيچ مانعى نمى تواند جلوى تحقق آن را بگيرد و در نتيجه ملائكه هيچ گاه مغلوب امر ديگرى - جز امر و اذن الهى - نخواهند بود؛ چنان كه خداوند متعال اين حقيقت را چنين بازگو مى كند:

( لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ ) (١٠) . « [فرشتگان] هرگز در گفتار بر خداوند پيشى نگيرند، و همه ى كارهايشان به فرمان او باشد».

يا در آيه ى ديگرى مى فرمايد:

( يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ نارًا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ ) (١١) .

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خود را با خانواده ى خويش از آتش دوزخ نگه داريد، چنان آتشى كه مردم و سنگ خارا آتش افروز آن است و بر آن دوزخ فرشتگانى بسيار سخت دل (غليظ و شديد) مأمورند كه هرگز [در آنچه خدا امرمى كند] خدا را عصيان و نافرمانى نخواهند كرد و آنچه به آنها حكم [و امر شود فوراً] انجام ‏دهند».

بنابراين، وجود و اراده ى ملائكه فانى در خداوند است و از اين رو هيچ تخلفى و نافرمانى از اوامر الهى ندارند.

شبهه و پاسخ آن

ممكن است اشكال شود كه اگر ملائكه هر چه خدا مى خواهد انجام مى دهند، چه شرافتى و كرامتى بر ديگران دارند؟ اينان در واقع اراده اى ندارند و فقط مجرا و وسيله اند و از اين رو پاك و منزه از گناه هستند! اين طهارت باطنى است و خيلى فضيلت نيست. فضيلت آنجاست كه موجودى صاحب اراده، بتواند از امر خدا تخلّف كند يا معصيت كند؛ ولى اين كار را انجام ندهد. «نتوانستن» با «تخلف نكردن» از روى اراده متفاوت است. كرامت ذاتى آنجا است كه من بتوانم از روى اراده و خواست خويش سرپيچى كنم؛ ولى در عين حال چنين نكنم. اما اگر توان عناد و اعراض از امر حق را نداشته باشم، چه فضيلتى است؟!

پاسخ آن است كه با دقت در اوصاف و ويژگى هاى ذكر شده براى فرشتگان، مى توان گفت اصل اختيار و مسؤوليت پذيرى آگاهانه و آزادنه ى آنها، امرى مسلم و مبرهن است.(١٢)

از جمله در دو آيه كه پيش تر گذشت به آن اشاره شده است: يكى آنكه خداوند آنها را به( عِبادٌ مُّكْرَمُونَ ) (١٣) توصيف فرمود. كه واژه ى «گرامي» درجاتى است كه موجود صاحب اراده و اختيار باشد؛ و گرنه «گرامي» و «مكرّم» نخواهد بود. و ديگرى تعبير( لا يَعْصُونَ اللّهَ ) (١٤) است كه حكايت از امكان معصيت براى ملائكه دارد؛ ولى آنها در عين اين توانايى، معصيت نمى كنند. اگر موجودى بدون اراده باشد، ديگر تعبير «خدا را عصيان و نافرمانى نمى كنند» معنا نخواهد داشت. بنابراين هر چند اراده ى ملائكه فانى در خدا است؛ ولى اين دو معناى نفى اراده و اختيار نيست، بلكه معناى حقيقى و اصلى آن است كه در عين آنكه اراده دارند، ولى اراده اى جز طلب و خواست خدا ندارند و اين خود يك فضيلت قابل ستايش و الگوگيرى است.

ملائكه، وراى قوانين

برخى مى پندارند با وجود قوانين و كشف آنها از سوى بشر، وساطت فرشتگان امرى نامعقول بوده و پذيرفتنى نيست! براى مثال وقتى انسان علت باران را كشف كرد و فهميد كه بر اساس قوانينى آب تبديل به بخار شده و بخار تبديل به ابرها و در شرايط خاص بر اثر جاذبه ى زمين و وضعيت جويِ مخصوص، باران مى بارد و همه ى اينها در چارچوب قوانين صورت مى گيرد و انسان ها اين قوانين را به دست آورده اند، ديگر اين حقيقت كه ملائكه باران درست مى كنند يا به وسيله ى آنها باران بر زمين جارى مى شود، يا آب ها تبخير مى شوند، يا وضعيت جوّى دگرگون مى گردد و...معنا نخواهد داشت. در عوالم هستى و عالم مادى، قوانين و سننى حاكم است و همه ى امور بر اساس آنها، فعل و انفعالات خويش را انجام مى دهند. از اين رو با وجود اين قوانين - خواه ما آنها را كشف كرده باشيم يا نه - وساطت ملائكه و مجرا و وسيله بودن آنها در تحقّق افعال الهى در عوالم هستى و از جمله عالم مادى مفهوم ندارد! اگر طرفداران اين ديدگاه كه گاهى خويش را مدعى حق جويى و حقيقت يابى مى دانند به مطالب ذيل توجه كنند، در مى يابند حقيقت همان است كه در آيات و روايات بيان شده و در واقع فرشتگان وراى قوانين اند.

الف) ما مى پذيريم قوانين و سننى در عالم مادى و عوالم هستى وجود دارد و امور بر اساس و در چارچوب اين قوانين كار خويش را انجام مى دهند. همچنين قبول داريم كه انسان ها بايد بكوشند تا در حد توان و فهم خويش اين قوانين را كشف كنند و كشف قوانين هم براى زندگى بشر فوايد بى شمارى دارد.

ب) همه ى ما مى دانيم قوانين بى شمارى در عالم مادى وجود دارد كه اگر بخواهيم آنها را شمارش كرده و دسته بندى كنيم، تعدادشان به مراتب بيش تر از تعداد موجوداتى است كه اين قوانين در خصوص آنها مطرح شده است. اگر قوانين را در نباتات، حيوانات، زمين و عناصر آن، تركيبات مختلف و...وجود دارد، شمارش كنيم، قطعا تعدادشان بيشتر از خود اين موجودات خواهد شد. حال اگر اين مسألة عجيب و قابل تأمل را با قوانين ديگر - كه حكايتگر ارتباطات و نسبت هاى قوانين با يكديگر است - در نظر بگيريم، اذعان خواهيم كرد كه در اين خصوص عقل بشر به ناتوانى و قصور فهم و ادراك خويش اعتراف مى كند.

ج) آيا خود قوانين را مى توان با حواس و ابزار آن،‌ دريافت يا نمى توان؟! آيا قوانين محسوس اند و يا آثارشان مشهود است؟ با اندكى دقت و انديشه، در مى يابيم قوانين و ارتباط آنها با يكديگر، امرى مرموز است و خود آنها قابل حس و رؤيت و فهم نيستند. ما تنها با جملات و عباراتى آثار ارتباطى پديده ها را بيان كرده و بر آن نام «قانون طبيعي» مى نهيم. اما در واقع خود قوانين امورى نامرئى، نامحسوس و غير مادى اند و ما تنها از طريق آثار مشهود و محسوس آنها، به اصل وجود و بودنشان پى مى بريم؛ نه به كم و كيف و حقيقت آنها. آنچه ما در الفاظ و عباراتى «قانون» مى دانيم، آثار قوانين اند، نه خود قوانين.

د) با دقّت و تامّل اين حقيقت روشن مى شود كه قوانين، از لوازم وجودى ملائكه و آنها وراى قوانين هستند. براى تقريب به ذهن به اين مثال توجه كنيد: در بدن انسان قوانين و سننى حاكم است؛ اما اين قوانين تا زمانى كه روح در بدن انسان وجود دارد، كار مى كنند؛ ولى بدون روح فعاليتى ندارند و وجود آنها بى معنا است. به عنوان نمونه قوانين دستگاه گوارش تا زمانى كه روح در بدن آدمى است آثارى دارند، ولى هنگامى كه روح از بدن مفارقت كند، ديگر آنها فعاليتى نخواهند داشت. بنابراين قوانين حاكم بر بدن، اشعه ى وجودى يا آثار وجودى روح در بدن و به بيان ديگر، وراى قوانين، روح آدمى است و اينها از لوازم وجودى روح به شمار مى رود؛ به صورتى كه اگر روح نباشد، قوانينى در بدن انسان نخواهد بود.

در خصوص قوانين جهان هستى نيز همين مسأله وجود دارد؛ در وراى آثار مشهود ما (كه ما آن را قانون مى ناميم)، ملائكه و فرشتگان الهى وجود دارند و تا هنگامى كه آنان هستند، اين قوانين و سنن كار خويش را انجام مى دهند؛ ولى اگر آنان نباشند يا نخواهند، اين قوانين از كار باز خواهند ايستاد.

فرشتگان باران، وقتى كه حضور دارند و مى خواهند مشيّت الهى در اين پديده جريان يابد، باران و قوانين مربوط به آن وجود خواهد داشت و اگر حضور نداشته باشند نه بارانى خواهد بود و نه قوانين مرتبط با باران.

مثالى ديگر:

دانه ى گندم وقتى در يك شرايط خاص قرار گرفت، با يك سلسله قوانين سبز گشته، رشد مى كند و سنبل مى شود. با نگاهى ساده به آن مى پنداريم كه مقتضاى طبيعت دانه آن است كه وقتى در يك شرايط خاصى قرار گرفت، صورت سنبلى را براى خودش بپذيرد و سنبل شود. اين سبز شدن، رشد نمودن، سنبل گشتن و مراتب را طى كردن، مقتضاى طبع يا قانون است. اين مسأله در اين حد و در جاى خود درست و صحيح است؛ ولى اگر كمى ژرف نگرى و تدبر كنيم، به اين حقيقت واقف خواهيم شد كه وراى اين اقتضاى طبع يا قانون، ملائكه اى وجود دارند كه اينها با وجود آنان معنا پيدا مى كند و بدون آنان اصلاً نه قانونى هست نه اقتضاى طبعي؛ نه سبز شدنى در كار هست و نه رشد نمودن و سنبل گشتني.

بنابراين، قوانين و سنن از آثار وجودى ملائكه اى است كه وراى آنها وجود دارند. به عبارت ديگر قوانين، صورت هاى گوناگون، پيچيده و اسرار آميز مشيت ربوبى است كه از طريق ملائكه پياده مى شود.(١٥)

چهار. ملائكه داراى مراتب وجودى

در ميان آفريدگان، هيچ مخلوق و موجودى از لحاظ كثرت و تعداد، به ملائكه نمى رسد.(١٦) با اين وصف ملائكه داراى مراتب هستند: برخى در رتبه ى بالا، بعضى در مرتبه پايين، گروهى فوق بعضى، برخى دون بعضى، دسته اى آمر و پاره اى ديگر مأمور، تعدادى مطاع و بخشى مطيع اند و...مثلاً حضرت جبرئيلعليه‌السلام ، از جمله ملائكه اى است كه داراى مرتبت وجودى بالاتر، يا داراى سعه ى وجودى بيشتر است. ملائكه زيادى تحت فرمان جبرئيل بوده و مادون او هستند و طبعا خواسته هاى الهى از طريق جبرئيل به ملائكه ديگر رسيده و از آنها به آنجا كه بايد برسد، مى رسد. شواهد قرآنى اين نكته عبارت است از:

٤-١.( وَ ما مِنّا إِلاّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ وَ إِنّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ )

« [اى رسول ما، مشركان را بگو كه فرشتگان مى گويند] هيچ يك از ما فرشتگان] نيست، جز آنكه او را مقامى معين و معلوم است • و همه [به فرمان حق] صف آراسته ايم».(١٧)

اين دو آيه به خوبى نشانگر وجود مراتب در ميان فرشتگان است؛ زيرا تعبير «مقام معلوم» بيانگر اين حقيقت است كه هر فرشته اى، داراى مرتبه و مقامى معلوم است و اين مرتبه نيز محفوظ است و هر كسى در مرتبت وجودى خويش، تحت فرمان الهى بوده و كار خود را انجام مى دهد. تعبير «الصافون» نيز بيانگر اين نكته ى ظريف است كه تمامى ملائكه، در صف و رتبه ى وجودى خويش بوده و تحت فرمان حق اند. به هر روى در ميان ملائكه - كه داراى كرامت ذاتى و عصمت بوده و فانى در خدا هستند - مراتب وجودى حاكم است و وقتى امر و مشيت الهى صادر مى شود، مراتبى را طى مى كند تا آنجا كه آن امر و مشيت محقّق و اجرا مى شود و اين حقيقتى شگفت آور است؛ به عنوان مثال ملك الموت از ملائكه مرتبه ى بالا بوده و ياران زيادى دارد. وقتى كه امر قبض از خدا به ملك الموت مى رسد؛ اين امر از طريق ملك الموت به ملائكه تحت فرمانش مى رسد و آنها اين قبض را انجام مى دهند.

٤-٢.( إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَريمٍ ذى قُوَّةٍ عِنْدَ ذِى الْعَرْشِ مَكينٍ مُطاعٍ ثَمَّ أَمينٍ ) (١٨).

«همانا قرآن كلام رسول بزرگوار حق [جبرئيل] است كه فرشته ى با قوت و قدرت است و نزد خداوند مقتدر صاحب عرش با جاه و منزلت است و فرمانده ى فرشتگان و امين [وحى خدا] است».

اين آيات در توصيف جبرئيلعليه‌السلام است و به مرتبه ى وجودى او اشاره دارد، اين حقيقت را نيز خاطر نشان مى سازد كه او فرشته اى مطاع (اطاعت شده ) است و مطاع درجايى معنا دارد كه مطيع و اطاعت كننده اى باشد. پس جبرئيل داراى مرتبتى بالا بوده و فرشتگان ديگرى در مراتب پايين تر فرمانبردار او هستند؛ بنابراين در ميان فرشتگان مراتب وجودى حاكم است.

حقيقت «جناح» ملائكه

بر اساس آيات ذيل معروف است كه ملائكه بال دارند وگاه ديده مى شود كه برخى اين فهم ظاهرى را به تصوير كشيده و صورى از ملائكه را نقاشى كرده كه داراى پر هستند! امّا آيا حقيقت بال و پر داشتن فرشتگان همين است كه برخى مى پندارند يا حقيقت امر چيز ديگرى است؟!

قرآن مى فرمايد:( الْحَمْدُ لِلّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً أُولى أَجْنِحَةٍ مَّثْني‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ يَزيدُ فِى الْخَلْقِ ما يَشاءُ إِنَّ اللّهَ عَلي‏ كُلّ‏ِ شَيْ‏ءٍ قَدير ٌ) (١٩) .

«سپاس خداوندى را كه آفريننده آسمان ها و زمين است و فرشتگان را رسولان قرار داده است تا او امر او را پياده كنند و آنها داراى دو و سه چهار جناح اند و هر چه بخواهد در آفرينش و [از جمله آفرينش بيشتر جناح براى فرشتگان] مي‏افزايد زيرا خدا بر هر چيزى تواناست».

معناى حقيقى «جناح» چيست؟ آيا وسيله اى براى صعود به بالا يا نزول به پايين است و يا وسيله انتقال از مكانى به مكان ديگر؟ در واقع موجود صاحب «جناح»، به كمك آن در جايى كه مى خواهد، حضور پيدا مى كند؛ حال ممكن است آنجا پايين، بالا، شرق، غرب، اين مكان و يا مكان ديگر باشد. پرنده ها كه پر دارند، مى توانند به وسيله «پر» از نقطه اى به نقطه ى ديگر منتقل شوند و در حقيقت با پر خويش در مكان هاى متفاوت حضور يابند.

اينكه گفته مى شود ملائكه داراى «جناح» هستند؛ يعنى، ملائكه وسيله اى دارند كه به كمك آن مى توانند در جاها و مراتب گوناگون حضور يابند. به بيان دقيق تر «جناح» ملائكه، ملائكه ى ديگرى اند كه در مراتب پايين تر تحت فرمان ملك برتر و بالاتر بوده و فرشته ى بالاتر توسط فرشته ى پايين تر امر و مشيت حق را محقّق مى سازد.

براى مثال ميكائيلعليه‌السلام جناح هايي؛ يعنى، ملائكه اى در بالاترين آسمان و در همه ى آسمان ها و حتى در زمين دارد. وقتى اين فرشته ى عظيم الشأن مى خواهد كارى را در آن مراتب وجودى مختلف انجام دهد، با فرشتگانى كه جناح هاى او هستند آن را انجام مى دهد؛ يعنى، آنها وسيله و فرمانبر ميكائيل براى تحقق اوامر او مى باشند. با جناح زمينى اش در زمين حاضر مى شود، با جناح تجردى اش در عالم تجرد و . اينكه گفته مى شود ميكائيل با جناح زمينى اش كارى را انجام مى دهد؛ يعنى، با حضور و تجلّى او در فرشته ى زمينى اش، آن امر را پياده مى كند و در واقع حضور جناح ميكائيل، حضور خود او است؛ خواه خودش كار كند يا جناحش.

براى فهم بهتر حقيقت جناح فرشتگان از فعل روح و نفس خويش با بدنمان استفاده مى كنيم. روح ما جناح ها دارد: وقتى روح شما مى خواهد در عالم مبصرات و ديدنى ها وارد شده و مثلاً از مناظر زيباى باغ يا گلستان يا بوستانى لذت ببرد، با جناح و قوه ى باصره حاضر مى شود. در اين حضور زمان هم مطرح نيست و همين كه روح خواست ببيند، قواى باصره به كار افتاده و اين امر را براى روح محقّق مى سازد. در اين جا باصره جناح روح و با آن يكى است و در عين حال روح، روح است و باصره، باصره. از اين رو وقتى تصاوير زيبا را تماشا مى كنيد، «شما» نگاه مى كنيد. آن كه نگاه مى كند و لذت مى برد و كار ديدن را انجام مى دهد آن «حقيقت شما» و «روح شما» است. روح شما با جناح باصره وسيله ى ديدن است، دراين فعل اصلاً مطرح نيست، به صورتى كه وقتى از شما مى پرسند چه مى كنيد، مى گوييد: مى بينيم. نمى گوييد با صره ام در اينجا مى بيند، باصره ام را استخدام كرده ام تا به كمك او شكل ها و مناظر را ببينم، ولى در عين حال باصره، جلوه و جناح روح در امر ديدن است.

در خصوص شنيدن اصوات و آهنگ ها نيز مسأله چنين است. روح شما در اين جا با جناح قوه ى سامعه حاضر مى شود و با اين جناح كار مى كند. اگر روح شما بخواهد به عوالم بالا رفته و در معارف عالى سير كند، با جناح عقل در عالم بالا و عوالم برتر حاضر مى شود و...

جناح ملائكه نيز اين چنين است؛ يعنى، فرشتگان با جناح هايى كه دارند، كارهايى مختلف انجام مى دهند و با اجنحه ى خود، در آن مرتبه حاضر شده و فعل و امر و مشيت حق را محقّق مى سازند. فرشته، فرشته و جناح، جناح است؛ ولى فرشته با جناح خود، افعال خويش را انجام مى دهد و توسط جناح هاى خويش در آن مرتبه حضور مى يابد.

با اين توضيح مختصر و در عين حال دقيق مى توان معنا و مفاد اصلى برخى از روايات را - كه براى فهم من و شما حقايقى را در الفاظى خاص مطرح نموده است - درك كرد. به عنوان نمونه اميرمؤمنانعليه‌السلام مى فرمايد:

«و منهم الثابتة فى الارضين السفلى اقدامهم و المارقة من السماء العليا اعناقهم و الخارجة من الاقطار اركانهم، و المناسبة لقوائم العرش اكتافهم»؛(٢٠).

«بعضى از فرشتگان پايشان در طبقات پايين زمين ثابت است و گردن هايشان از آسمان به بالا گذشته و اركان وجودشان از اقطار جهان بيرون رفته است و كتف هاى آنان براى حفظ پايه هاى عرش خدا آماده است.»

اين روايت اشاره به جناح هاى فرشتگان دارد كه در مراتب گوناگون عوالم هستى وجود دارند و اين صنف از ملائكه، امر و مشيت خدا را از طريق آنان محقق كرده و براى انجام دادن افعال الهى در آن مراتب، با آن جناح ها حضور مى يابند.

به فرموده ى حضرت علىعليه‌السلام «كسى كه از وصف آفريده اى مثل خود (فرشتگان) درمانده است، چگونه خداى خود را وصف خواهد كرد؟»(٢١) معرفت انسان درباره ى فرشتگان، محدود و مبهم است و از اين رو نبايد توقع داشت كه با چند نكته، بتوان حتى ابعاد محدودى از حقيقت آنان را تبيين كرد و آن گاه آنها را شناخت!

در پايان، اينكه گفته شده انسان اشرف مخلوقات است و حتى از فرشتگان الهى با اين همه قدرت و منزلت برتر است، همه ى انسان ها را شامل نمى شود؛ بلكه انسان هاى حقيقى و كامل را در بر مى گيرد؛ همچون: رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، امير مؤمنانعليه‌السلام ، حضرت زهراعليهما‌السلام ، و جميع امامانعليهم‌السلام و در مرتبه ى بعد اوليا و اوصياى الهي. نبايد با تكيه بر ظاهر اين سخن گران سنگ در خيال خود، خويش را بالا ببريم و فرشتگان را پايين آوريم!! اين وهم و پندار ما است، آيا مخلوقاتى مثل ما با اين همه تخطّى، سرپيچى، گناه نافرمانى، بالاتر از فرشتگان الهى اند كه جز تسبيح حق و فناى در او و اطاعت از امر او به چيز ديگرى مشغول نيستند؟! هرگز، تنها كسانى از اين موجودات والا مرتبه برترند كه به معناى واقعى و حقيقى انسان باشند، نه فقط در ظاهر و شكل و شمايل.