عفاف

عفاف0%

عفاف نویسنده:
گروه: کتابخانه زن و خانواده

عفاف

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: محمد رضا آشتيانى
گروه: مشاهدات: 1420
دانلود: 203

توضیحات:

عفاف
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 29 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 1420 / دانلود: 203
اندازه اندازه اندازه
عفاف

عفاف

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

عفاف

نويسنده :‌ محمد رضا آشتيانى

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنینعليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است.

اهداء به همه دلدادگان عفاف، به همه كسانى كه مى‏خواهند با عفاف به محضر قدسى خالق مهربان، در عالم واپسين وارد شوند.

طليعه

بدون شك در عصر ما كه نام آن را عصر برهنگى و آزادى جنسى گذارده‏اند و افراد غربزده، بى‏بندوبارى زنان را جزئى از آزادى او مى‏دانند سخن از حجاب و عفت و پاكدامنى گفتن براى اين دسته ناخوشايند و گاه افسانه‏اى است متعلّق به زمانهاى گذشته!

ولى مفاسد بى‏حد و حصر و مشكلات و گرفتاريهاى روزافزونى كه از اين آزاديهاى بى‏قيد و شرط به وجود آمده سبب شده كه تدريجا گوش شنوايى براى اين سخن پيدا شود.

البته در محيطهاى اسلامى و مذهبى مخصوصا در محيط ايران بعد از انقلاب جمهورى اسلامى بسيارى از مسائل حل شده، و به بسيارى از اين سؤالات عملاً پاسخ كافى و قانع كننده داده شده است ولى باز اهميّت موضوع عفت و پاكدامنى جامعه ايجاب مى‏كند كه اين مسأله بطور گسترده‏تر مورد بحث قرار گيرد.

مسأله اين است كه آيا زنان (با نهايت معذرت) بايد براى بهره‏كشى از طريق سمع و بصر و لمس در اختيار همه مردان باشند و يا بايد اين امور مخصوص همسرانشان گردد؟

بحث در اين است كه آيا زنان در يك مسابقه بى‏پايان در نشان دادن اندام خود و تحريك شهوات و هوسهاى آلوده مردان درگير باشند و يا بايد اين مسائل از محيط اجتماع برچيده شود، و به محيط خانواده و زندگى زناشوئى اختصاص يابد؟!!

اسلام طرفدار برنامه دوّم است و حجاب جزئى از اين برنامه محسوب مى‏شود در حالى كه غربيها و غرب‏زده‏ها هوسباز طرفدار برنامه اولند!

اسلام مى‏گويد كاميابيهاى جنسى اعم از آميزش و لذت گيريهاى سمعى و بصرى و لمسى مخصوص به همسران است و غير از آن گناه، و مايه آلودگى و ناپاكى جامعه مى‏باشد كه جمله( ذَٰلِكَ أَزْكَىٰ لَهُمْ ) در آيه ٣٠ سوره نور اشاره به آن است.

فلسفه عفت و پاكدامنى و فلسفه حجاب و پوشش اسمى چيز مكتوم و پنهانى نيست زيرا:

١] برهنگى زنان كه طبعا پيامدهايى همچون آرايش و عشوه‏گرى و امثال آن را همراه دارد مردان مخصوصا جوانان را در يك حال تحريك دائم قرار مى‏دهد تحريكى كه سبب كوبيدن اعصاب آنها و ايجاد هيجانهاى بيمارگونه عصبى و گاه سرچشمه امراض روانى مى‏گردد، مگر اعصاب انسان چقدر مى‏تواند بار هيجان را بر خود حمل كند مگر همه پزشكان روانى نمى‏گويند هيجان مستمر عامل بيمارى است.

مخصوص توجّه به اين نكته كه غريزه جنسى نيرومندترين و ريشه‏دارترين غريزه آدمى است و در طول تاريخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنايات هولناكى شده، تا آنجا كه گفته‏اند هيچ حادثه مهمى را پيدا نمى‏كنيد مگر اينكه پاى زنى در آن در ميان است.

آيا دامن زدن مستمر از طريق برهنگى به اين غريزه و شعله‏ور ساختن آن بازى با آتش نيست؟ آيا اين كار عاقلانه‏اى است!

اسلام مى‏خواهد مردان و زنان مسلمان روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاك داشته باشند، و اين يكى از فلسفه‏هاى حجاب است.

٢] آمارهاى قطعى و مستند نشان مى‏دهد كه با افزايش آزاديهاى افسار گسيخته در جهان آمار طلاق و از هم گسيختگى زندگى زناشوئى در دنيا و در ايران خودمان بطور مداوم بالا رفته است چرا كه «هر چه ديده بيند دل كند ياد» و هر چه «دل» در اينجا يعنى هوسهاى سركشى بخواهد به هر قيمتى باشد به دنبال آن مى‏رود، و به اين ترتيب هر روز دل به دلبرى مى‏بندد و با ديگرى وداع مى‏گويد.

در محيطى كه حجاب است و عفت و پاكدامنى دو همسر تعلق به يكديگر دارند، و احساسات و عشقشان مخصوص يكديگر است ولى در «بازار آزاد برهنگى و عريانى» كه عملاً زنان به صورت كالا مشتركى (لااقل در مرحله غير آميزش جنسى) در آمده‏اند ديگر قداست پيمان زناشوئى مفهومى نمى‏تواند داشته باشد و خانواده‏ها همچون تار عنكبوت از هم پاشيده مى‏شوند. و كودكانى بى‏سرپرست مى‏مانند.

٣] گسترش دامنه فحشاء و افزايش فرزندان نامشروع، از دردناكترين پيامدهاى بى‏عفتى و بى‏حجابى است كه فكر مى‏كنيم نيازى به ارقام و آمار ندارد و دلائل آن مخصوص در جوامع غربى كاملاً نمايان است آنقدر عيان است كه حاجتى به بيان ندارد.

نمى‏گوئيم عامل اصلى فحشاء و فرزندان نامشروع منحصرا بى‏حجابى است، نمى‏گوئيم مسائل استعمار و مسائل سياسى مخرّب در آن مؤثر نيست بلكه مى‏گوئيم يكى از عوامل مؤثر آن مسأله بدحجابى و بد بيرون آمدن است.

هنگامى كه مى‏شنويم در انگلستان، در هر سال ـ طبق آمار ـ پانصد هزار نوزاد نامشروع به دنيا مى‏آيد، و هنگامى كه مى‏شنويم جمعى از دانشمندان انگليس در اين رابطه به مقامات آن كشور اعلام خطر كرده‏اند، ـ نه بخاطر مسائل اخلاقى و مذهبى ـ بلكه به خاطر خطراتى كه فرزندان نامشروع براى امنيت جامعه به وجود آورده‏اند به گونه‏اى كه در بسيارى از پرونده‏هاى جنائى پاى آنها در ميان است به اهميّت اين مسأله كاملاً پى مى‏بريم كه مسأله گسترش فحشاء حتى براى آنها كه هيچ اهميتى براى مذهب و برنامه‏هاى اخلاقى قائل نيستند فاجعه‏آفرين است و لذا بايد بهوش بود و دستهاى خائنى كه به بى‏عفتى جامعه دامن مى‏زند شناخت و جلوى آنرا گرفت.

٤] مسأله «ابتذال زنها» و سقوط «شخصيّت او» در اين ميان نيز حائز اهميّت است كه نيازى به ارقام و آمار ندارد و زن در چنين جامعه‏اى تا سرحد يك كالا و عروسك سقوط مى‏كند و ارزشهاى والاى انسانى او به كلى به دست فراموشى سپرده مى‏شود و تنها افتخار او جوانى و زيبائى و خودنمائيش مى‏شود.

و به اين ترتيب او وسيله كامجوئى عده‏اى ديوصفت مى‏گردد. اميد است جامعه ما كتاب عفاف را بخوانند و براى نجات خانواده‏هاى خود بكوشند و مراقب باشيم دستهاى آلوده دشمن و افكار مسخ شده غرب زده‏ها در ما و خانواده‏هاى ما اثر نگذارند سعى و تلاش فراوان شده است، اين مجموعه حاضر كه با همكارى يكى از دانشجويان مقطع كارشناسى ارشد دانشگاه آزاد اسلامى اراك سركار خانم زهرا اشرفى ضامنجانى تنظيم يافته است در جهت «پربار كردن» اوقات شما باشد، نه در جهت «پر كردن» اوقات.

محمد رضا آشتيانى: قم ٣ رجب ١٤٢٢ ه ق

سالروز شهادت امام هادىعليه‌السلام

فصل اول : پاكدامنى و اهميّت آن از ديدگاه اسلام

پاكدامنى يكى از خلقيات پسنديده و صفات عاليه انسانى است. ملكه عفت، آدمى را در اعمال تمايلات جنسى تعديل مى‏كند و انسان را از پليدى‏هاى غريزه جنسى مصون نگاه مى‏دارد.

اثر اين سجيه اخلاقى، نظارت بر غريزه تمايل جنسى است، در مواردى كه غريزه جنسى قصد سركشى و طغيان دارد و آدمى را به تندروى و تجاوز امر مى‏نمايد، ملكه عفت، مانند سد محكمى، در برابرش ايستاده و از تجاوز و گناهكارى آن جلوگيرى مى‏نمايد، و در نتيجه آدمى را از پليدى اخلاقى و سقوط حتمى محافظت مى‏كند. كسانى كه از خوى پسنديده پاكدامنى بى‏بهره‏اند و از اين سجيه انسانى محرومند همواره در معرض سقوط اخلاقى و خطرات ناشى از آن هستند، اگر پيش آمدهاى زندگى، آنان را به پرتگاه غريزه جنسى و اعمال منافى با عفت سوق دهد، بعيد است بتوانند خود را حفظ كنند و از عوارض شوم و بدبختى‏هاى آن مصون بمانند. از نظر دين اسلام نيز اين صفت پسنديده از برترين فضايل مى‏باشد. در حديثى از امام علىعليه‌السلام آمده است «عَلَيْكَ بِالْعِفافِ فِإنَّهُ أفْضَلُ شِيَمِ الاْءَشْرافِ(١) » «بر تو باد عفت ورزيدن كه آن برترين شيوه‏هاى مردم با شرافت است».

از سوى ديگر غريزه جنسى يكى از نيرومندترين غرايز انسان است. ناكامى‏ها و شكست‏هايى كه از اين راه، نصيب بشر مى‏گردد، تمايلات سركوفته و خواهش‏هاى واپس‏زده شده اين غريزه كه در ضمير باطن پنهان مى‏شود مى‏تواند در روان آدمى عقده‏هاى عظيمى به وجود آورد و منشأ فسادها و بدبختى‏ها و خيانت‏ها و جنايت‏ها و قتل‏ها و غارت‏ها شده و گاهى باعث بيمارى روحى يا ديوانگى گردد و باتوجّه به اينكه پاكدامنى عامل تعديل اين غريزه است اهميّت آن روشن مى‏شود. پاكدامنى يكى از صفات پسنديده اخلاقى است كه دين اسلام براى آن اهميّت زيادى قائل است و به عنوان يك ارزش در جوامع اسلامى مطرح است.

اهميّت پاكدامنى به اندازه‏اى است كه امام علىعليه‌السلام معتقد است كه پاداش كسى كه در راه خدا شهيد مى‏شود از فرد پاكدامن بيشتر نيست. در حديثى از ايشان آمده است: «مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِيدُ فِي سَبِيلِ اللّه‏ِ بِأعْظَمَ أجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ: لَكَادَ الْعَفِيفُ أنْ يَكُونَ مَلِكاً مِن الْمَلائِكَةِ(٢) » «پيكارگرى كه در راه خدا شهيد مى‏شود اجرش بيشتر از كسى كه قدرت گناه دارد و چشم مى‏پوشد نيست. عفيف (پاكدامن) نزديك است فرشته‏اى باشد از فرشتگان».

در اين بخش قبل از بيان اهميّت پاكدامنى، واژه عفت در قرآن كريم مورد بررسى قرار مى‏گيرد و سپس پاكدامنى از نظر علم اخلاق بررسى مى‏شود و بعد از آن اهميّت پاكدامنى بيان مى‏گردد.

واژه عفت در قرآن

واژه عفت در قرآن مجيد به كار نرفته است. لكن مشتقات اين واژه چهار بار در قرآن مجيد آمده است. يك بار از مصدر «تعفّف» و سه بار از مصدر «استعفاف»(٣). البته در رابطه با موضوع پاكدامنى، علاوه بر اين موارد آيات ديگرى نيز آمده است(٤).

«تعفّف» به معنى كوشش و مبالغه در نگهدارى عفت نفس، پاكدامنى، پرهيزكارى، خوددارى كردن، حفظ نفس از به جا آوردن اعمال بد و اموال حرام و اخلاق ناپسند است(٥). خداوند متعال در قرآن كريم مى‏فرمايد:( لِلْفُقَراء الَّذِينَ أحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللّه‏ِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الاْءَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أغْنِياءٌ مِنَ التَّعَفُّفِ ) (٦). صدقات مخصوص فقيرانى است كه در راه خدا ناتوان و بيچاره‏اند و توانايى آنكه كارى پيش گيرند ندارند واز فرط عفاف چنان اموالشان به مردم مشتبه مى‏شود كه هر كس از حال آنها آگاه نباشد پندارد او غنى است و بى نياز...». عفاف و تعفف يعنى: خوددارى از حرام و سؤال از مردم(٧)، يعنى خوددارى نفس از انجام محرمات و از سؤال و تقاضا كردن از مردم(٨). و در اين آيه معنى دوم مراد است. از امام باقرعليه‌السلام چنين نقل شده است كه اين آيه درباره اصحاب «صُفّه» نازل شده است. اصحاب در حدود چهارصد نفر از مسلمانان مكه و اطراف مدينه بودند كه نه خانه‏اى در مدينه داشتند و نه خويشاوندانى كه به منزل آنها بروند از اين جهت در مسجد پيامبر مسكن گزيدند و آمادگى خود را براى شركت در ميدان‏هاى جهاد اعلام داشته بودند.

ولى چون اقامت آنها در مسجد با شئون مسجد سازگار نبود دستور داده شد به صُفّة (سكوى بزرگ و وسيع) كه در بيرون مسجد قرار داشت منتقل شوند، آيه فوق نازل شد و به مردم دستور داد كه به اين دسته از برادران خود از كمك‏هاى ممكن مضايقه نكنند آنها هم چنين كردند(٩).

«ابن جرير طبرى» درباره اصحاب صُفّه مى‏گويد(١٠): «مردمانى بودند درويش و از دنيا چيزى نداشتند و نيز از مردمان هيچ نخواستندى به اصرار. و اگر كسى در حق ايشان شفقتى بردى، و مراعاتى كردى، رد نكردندى، و بدان قانع و خرسند بودندى و روزگارى به سر بردندى به طاعت و عبادت و قرآن خواندن و تحصيل علم، و شكر آن مى‏گزاردندى و سيمايى سخت خوب و روشن و نيكو داشتندى، جماعتى بدين صفت و سيرت بودند». بعضى از مفسّران تصريح كرده‏اند كه آنها پاسداران پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله و محافظان او بوده‏اند(١١).

از امام باقرعليه‌السلام نقل شده است كه «إنَّ اللّه‏ يَبْغُضُ الْمُخْلِفَ» «همانا كسى كه با اصرار چيزى را از مردم بخواهد مورد غضب خداوند است(١٢)». «استعفاف»، اصل در معنى آن امتناع و ترك است و استعفاف طلب عفاف است كه خود را از حرام و چيزهاى ناروا و خواسته‏هاى پست جهانى و آنچه ناپسند است باز دارد. گفته شده: استعفاف طلب عفاف است و آن خوددارى از حرام و سؤال كردن از مردم است(١٣).

استعفاف گاه موردش دست باز داشتن و خوددارى از تصرف در مال ديگران است. مانند اينكه دامن خود را از صرف مال يتيم نگه دارد.خداوند در قرآن كريم مى‏فرمايد:( ... وَمَنْ كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ كَانَ فَقِيراً فَلْيَأكُلْ بِالْمَعْرُوفِ ) (١٤). «... و هر كسى از اولياى يتيم دارا است به كلى از هر تصرف در مال يتيم به نفع خويش خوددارى كند و هركه فقير است در مقابل نگهبانى او از مال يتيم بقدر متعارف ارتزاق كند...».

در اينجا خطاب به كسانى است كه به عنوان ولى و قيم و سرپرست براى يتيم معيّن شده‏اند. از وظايف آنان است كه در مال يتيم اسراف نكنند. يعنى بدون استحقاق و احتياج دست تعدّى به مال يتيم درازنكنند. اما اگر ولى طفل فقير باشد و ناچار براى تأمين زندگى يا بايد دنبال كسب برود يا اينكه امر يتيم را سرپرستى نمايد، در اين صورت مانعى ندارد كه به اندازه مخارج ضرورى خود از مال يتيم برداشت كند. و اين برداشت در واقع به عنوان كارمزد در مقابل عملش مى‏باشد. و البته در اين مورد هم رعايت عدالت لازم است و بايد بر طبق معروف رفتار كرد(١٥).

در «تفسير عياشى» در ذيل اين آيه از امام صادقعليه‌السلام نقل شده كه فرمودند: «فقير كسى است كه ممر معاشى نداشته باشد، و چنين كسى مى‏تواند به مقدار متعارف از اموال يتيم ارتزاق كند، و اين در صورتى است كه فعاليّت خود را نيز در طريق مصالح آن يتيم به كار انداخته باشد، و در عين حال اگر بودجه مال يتيم ضعيف است، نبايد از آن برداشت كند(١٦)». «استعفاف» گاه به معنى قدرت جلوگيرى از شهوات نفسانيه و غريزه جنسى است كه بواسطه رياضت، شهوت را قمع و سركوب كند(١٧). مانند:( وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتّى يُغْنِيهِمُ اللّه‏ُ مِن فَضْلِهِ... ) «و آنان كه وسيله نكاح نيابند بايد عفّت نفس پيشه كنند تا خدا آنها را به لطف خود بى‏نياز گرداند(١٨) ». در حديثى از پيامبر اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله آمده است: «يَا مَعْشَرَ الشَّبابِ مَنِ اسْتَطاعَ الْباءَةَ فَلْيَتَزَوَّجْ، فَإنَّهُ أغَضُّ لِلْبَصَرِ، وَأَحْصَنُ لِلْفَرْجِ وَ مَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَعَلَيْهِ بِالصَّوْمِ فَإنَّهُ لَهُ وِجاءٌ». «اى گروه جوانان هر كه از شما قدرت بر نكاح داشته باشد بايد كه ازدواج كند، كه ازدواج بهترين چيزى است كه چشم را از نامحرم بپوشد و فرج را از آن نگه دارد و هر كه توانايى نكاح نداشته باشد پس بر او است روزه گرفتن كه آن كسر باه مى‏كند(١٩) ». معنى ديگر «استعفاف» درباره زنان يائسه است كه اگر به پوشاندن خويش از نظر نامحرم طلب عفت و پاكدامنى كنند بر ايشان بهتر است. خداوند در قرآن كريم مى‏فرمايد:

( ... وَأنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَاللّه‏ُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ) (٢٠) . واگر باز هم عفت و تقوى بيشتر گزيدند بر آنان بهتر است و خدا به سخنان خلق شنوا و آگاه است».

يعنى زنانى كه يائسه باشند و اميد ندارند كه مردى طالب ازدواج با آنها باشد و رغبت به نزديكى با ايشان كند، گناهى بر ايشان نيست كه جامه ظاهرى خود را كه چادر است بنهند، در صورتى كه زينت خود را آشكار نكنند. و اگر باز هم عفت بورزند و چادر سركنند بهتر است و خدا شنواست گفتار آنان را با مردان و دانا به مقصود باطنى ايشان(٢١) .

از آنجا كه اين تحقيق در نظر دارد كه موضوع پاكدامنى را از ديدگاه قرآن و روايات مورد بررسى قرار دهد، پس تنها دو معنى اخير با موضوع مرتبط مى‏باشند كه هر دو مورد نيز در سوره مباركه «نور» آمده است. اين سوره را مى‏توان سوره پاكدامنى و عفت و مبارزه با آلودگى جنسى داشت. چرا كه قسمت عمده دستوراتش بر محور پاكسازى اجتماع از طرق مختلف از آلودگيهاى جنسى دور مى‏زند(٢٢). در بخشهاى بعدى به تناسب موضوع، پيرامون آيات مربوطه مفصلاً بحث خواهد شد.

اهميّت پاكدامنى

همانطور كه قبلاً اشاره شد پاكدامنى از نظر قرآن و روايات از اهميّت ويژه‏اى برخوردار است. براى روشن شدن اين موضوع در اين قسمت از تحقيق به برخى از آيات و رواياتى كه در اين زمينه آمده اشاره مى‏گردد. اين قسمت شامل اين مباحث است : پاكدامنى از صفات برجسته مؤمنين، پاكدامنى برترين عبادتها، پاكدامنى يك شرط مهم در انتخاب همسر، پاكدامنى عامل حفظ سلامت جامعه و فضيلت افراد پاكدامن. حال به شرح هر يك از موارد مذكور پرداخته خواهد شد:

١ - پاكدامنى از صفات برجسته مؤمنين

آيات آغازين سوره مؤمنون ويژگيهاى مؤمنان را در عباراتى كوتاه، زنده و پرمحتوا تشريح مى‏كند. خداوند متعال در اين سوره يكى از ويژگيهاى مؤمنين را مسئله پاكدامنى و عفت بطور كامل، و پرهيز از هر گونه آلودگى جنسى قرار داده، چنين مى‏گويد:( وَالَّذينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ ) (٢٣) «و آنها كه دامان خود را از آلودگى به بى‏عفتى حفظ مى‏كنند».

«علامه طباطبائى» در تفسير اين آيه چنين فرموده‏اند: «كلمه فروج جمع فرج است كه بطوريكه گفته‏اند: عورت از زن و مرد است. كه مردم از بردن نام آنها شرم مى‏كنند و حفظ فروج كنايه از اجتناب از مواقعه نامشروع است. از قبيل زنا و لواط و يا جمع شدن با حيوانات و امثال آن(٢٤) ».

يكى ديگر از مفسران معتقد است كه(٢٥)، و اين آيه پاكى روح و خانواده و جامعه است و نگهدارى نفس و خانواده و اجتماع از رواج بى‏حساب شهوات در آن و از فساد خانواده و انساب است. و اجتماعى كه شهوات بى‏حساب در آن شايع شود، جامعه‏اى فاسد است. زيرا در آن امنيتى براى خانه و حرمتى براى خانواده نيست. و چون خانواده اولين واحد در بناء جامعه است، بايد در آن امنيت و استقرار و پاكى برقرار باشد و زن و مرد هر دو با اطمينان از يكديگر در آن زندگى كنند. در آيه بعد مى‏فرمايد:( إلاّ عَلى أزْواجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ ) (٢٦) «تنها آميزش جنسى با همسران و كنيزانشان دارند كه در بهره‏گيرى از آنها ملامت نمى‏شوند».

اين جمله استثناء از حفظ فروج است، و ازواج به معناى زنان حلال، و( مَا مَلَكَتْ أيْمَانُهُم ) به معناى كنيزان مملوك است كه مواقعه با زنان خود يا كنيزان مملوك ملامت ندارند(٢٧). آرى مؤمنين كسانى هستند كه فروج خود را در جميع احوال حفظ مى‏كنند مگر در حال ازدواج يا در مورد كنيزان و آنها در اين حال مورد سرزنش قرار نمى‏گيرند مراد از آن وصف ستايش آنان به نهايت پاكدامنى و روگردانى آنان از شهوات است(٢٨).

تعبير به «همسران دائم و موقت هر دو مى‏شوند، در حديثى آمده است: عن جعفر بن محمد عن ابيه عن آبائهعليه‌السلام قال: قال: اميرالمؤمنينعليه‌السلام «تَحِلُّ الفُرُوجُ بِثَلاثَةِ وُجُوهٍ: نِكاحٌ بِمِيراثٍ، وَ نِكاحٌ بِلا مِيراثٍ، وَ نِكاحٌ بِمُلْكِ يَمِينٍ(٢٩) ». جعفر بن محمد از پدرش از آباء گراميشعليه‌السلام روايت كرده كه اميرالمؤمنينعليه‌السلام فرمود: «فرج‏ها به يكى از سه طريق حلال مى‏شوند، يكى نكاح به ميراث و يكى نكاح بدون ميراث و نكاح به ملك يمين». و در كافى از امام صادقعليه‌السلام نقل شده كه كسى گفت از امام در مورد متعه پرسيدم، فرمود: «حلال است ولى زنهار كه صيغه مكن مگر زن عفيف را كه خداى عزوجل مى‏فرمايد:( وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِم حافِظُونَ ) «پس فرج خود را در جايى كه ايمن نيستى مگذار(٣٠) ». در اين حديث معناى حفظ به حدى تعميم داده شده كه شامل ترك ازدواج با غير عفيفه هم شده است. و در اين دو روايت متعه را نكاح و ازدواج خوانده است و از نظر روايات بى‏شمارى مطلب همين طور است و مبناى فقه امامان اهل بيتعليهم‌السلام هم بر اين است. بعضى مفسران اهل سنت در اينجا گرفتار اشتباهى شده‏اند و خواسته‏اند از اين آيه شاهدى براى نفى ازدواج موقت بياورند. و بگويند آن هم در حكم زنا است! «سيوطى» مى‏نويسد: عن القاسم بن محمد انه سئل عن المتعة فقال: إنِّي لاَءَرى تحريمَها فى القرآن ثمَّ تَلا( وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إلاّ عَلى أزْواجِهِمْ أوْ ما مَلَكَت أيْمانُهُم ) (٣١) . از قاسم بن محمد درباره متعه سؤال شد و او گفت: همانا من تحريم آن را در قرآن مى‏بينم و سپس اين آيه را تلاوت كرد:( وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إلاّ عَلى أزْواجِهِمْ أوْ ما مَلَكَت أيْمانُهُم ) . «فخر رازى» معتقد است كه(٣٢)، اين آيه دلالت بر تحريم متعه مى‏كند بر اساس آنچه كه از قاسم بن محمد روايت شده، و متعه زوجيت نيست زيرا كه زوجين در آن از يكديگر ارث نمى‏برند.

اما با توجّه به اين حقيقت كه «ازدواج موقت» (متعه) به طور مسلم در زمان پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله حلال بوده است و احدى از مسلمانان آن را انكار نمى‏كنند، منتها بعضى مى‏گويند در آغاز اسلام بوده و بسيارى از صحابه نيز به آن عمل كرده‏اند سپس نسخ شده و بعضى مى‏گويند: عمر بن خطاب از آن جلوگيرى به عمل آورد. با توجّه به اين واقعيتها مفهوم سخن اين دسته از دانشمندان اهل اين خواهد بود كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله ـ العياذ باللّه‏ ـ زنا را حداقل براى مدتى ـ مجاز شمرده است، و اين غير ممكن است.

برخى از مفسرين اهل سنت با اين نظر مخالف هستند، «زمخشرى» معتقد است كه(٣٣) : اين آيه دليل بر تحريم ازدواج موقت نيست، زيرا ازدواج موقت هم يكى از انواع ازدواج است هنگامى كه نكاح صحيح باشد.

از آنجا كه غريزه جنسى سركش‏ترين غرائز انسان است و خويشتن‏دارى در برابر آن نياز به تقوى و پرهيزگارى فراوان و ايمان قوى و نيرومند دارد. در آيه بعد بار ديگر روى همين مسئله تأكيد كرده و مى‏گويد:( فَمَنِ ابْتَغى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْعادُونَ ) «هر كس غير اين طريق را (جهت بهره‏گيرى جنسى) طلب كند تجاوزگر است».

«علامه طباطبائى» در ذيل اين آيه مى‏گويند:

«اين تفريع است بر مطالب قبل يعنى، مستثنا و مستثنا منه. و معنايش اين است كه وقتى مقتضاى ايمان اين شد كه به كلى فروج خود را حفظ كنند، مگر تنها از دو طايفه از زنان، پس هر كس با غير اين دو طايفه مساس و ارتباط پيدا كند، متجاوز از حدود خدا شناخته مى‏شود، حدودى كه خدايتعالى براى مؤمنين قرار داده(٣٤) ».

مفسر ديگرى اين آيه را دليل بر تحريم استمناء دانسته و مى‏گويد: «پس هر كه جويد مباشرت غير زنان و كنيزان خود، كاملند در ستمكارى با ايشان و درگذرندگانند از حلال به حرام و آنكه استمناء به يد كند هم از اين قبيل است(٣٥) ». در سوره مباركه «معارج» نيز به برخى از اوصاف مؤمنين اشاره شده است. در آيات بيست و نهم تا سى و يكم اين سوره همين آيات آمده و از پاكدامنى به عنوان يكى از صفات برجسته مؤمنين ياد شده است(٣٦) . آرى، اسلام طرح جامعه‏اى مى‏ريزد كه هم به غرايز فطرى در آن پاسخ داده مى‏شود و هم آلوده فحشاء و فساد جنسى و مفاسد ناشى از آن نيست. در آنجا ذكر يك نكته ضرورى است و آن اينكه حلال بودن كنيزان (زنان برده) مشروط بر شرايط متعددى است كه در كتب فقهى آمده و چنان نيست كه هر كنيزى به صاحب آن حلال باشد و در واقع در بسيارى از جهات و شرايط، همان شرايط همسران را دارد، هر چند در عصر و زمان ما موضوع آن منتفى است.

در آيه سى و پنجم سوره مباركه «احزاب» كه به اوصاف اعتقادى و اخلاقى و عملى مؤمنين اشاره مى‏كند، پاكدامنى را يكى از اين اوصاف مى‏داند، آنجا كه مى‏فرمايد:( وَالْحافِظِينَ فُرُوجَهُم وَ الحافِظاتِ ) «.. و مردانى كه دامان خود را از آلودگى به بى عفتى حفظ مى‏كنند و زنانى كه عفيف و پاكند ...».

با توجّه به آيات فوق و تفسير اين آيات، اين موضوع روشن مى‏شود كه يكى از صفات برجسته مردان و زنان مؤمن، پاكدامنى و پرهيز از آلوده شدن به انحرافات جنسى در جميع احوال مى‏باشد.