آداب كوى جانان

آداب كوى جانان0%

آداب كوى جانان نویسنده:
گروه: امام حسین علیه السلام
صفحات: 5

آداب كوى جانان

نویسنده: آيت الله حاج شيخ عبدالحسين امينى
گروه:

صفحات: 5
مشاهدات: 3063
دانلود: 39

توضیحات:

آداب كوى جانان
  • ديباچه

  • فصل اوّل: جامى از صهباى غدير (سيرة علامة اميني)

  • مقدّمه

  • پرتوى از حيات علاّمة امينى (رحمه الله)

  • گام در راه

  • آثار

  • منشور شخصيّت

  • 1 ـ شناخت تکليف

  • 2 ـ عشق به اهل بيت (عليهم السلام)

  • 3 ـ عشق به قرآن کريم و امور معنوى

  • 4 ـ حضور سياسى و اصلاح دينى

  • غروب خورشيد

  • فصل دوم : آداب كوى جانان (ترجمه ادب الزائر)

  • آداب زيارت

  • الف: گام‌هاى عمل بعد از خلوص نيّت

  • ب: غسل و وضوى زيارت

  • ج: دو لباس زيارت

  • د: آداب صحن شريف

  • هـ : اذن دخول در حرم اقدس حسينى (عليه السلام)

  • و: مناسک و آداب حائر مقدّس

  • ز: زيارت امام حسين (عليه السلام)

  • ح: صلوات بر امام حسين (عليه السلام)

  • ط: طواف بر قبر شريف

  • ي: سَعى

  • ک: وداع پس از زيارت

  • ل: زيارت حضرت اباالفضل العبّاس (عليه السلام)

  • م: وداع حضرت اباالفضل العبّاس (عليه السلام)

  • ن: زيارت وداع امام حسين (عليه السلام)

  • س: وداع قبور شهدا

  • ع: آداب زيارت بانوان

  • ف: زيارت عاشورا

  • ص: دعاي صفوان

  • کتابنامه

جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 5 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • مشاهدات: 3063 / دانلود: 39
اندازه اندازه اندازه
آداب كوى جانان

آداب كوى جانان

نویسنده:
فارسی
ديباچه


آداب كوى جانان

آداب زيارت حسينى - ترجمه ادب الزائر لمن يمّم الحائر

نويسنده : علامه آيةالله حاج شيخ عبدالحسين امينى (رحمه الله)

ترجمه، تحقيق، تعليق : محسن رجبى


يا اَبا عَبْدِاللهِ الحسين (عليه السلام)
لَبَّيْكَ داعِى الله!
اِنْ كانَ لَمْ يُجِبْكَ بَدَنى عِنْدَ اسْتِغاثَتِكَ
وَلِسانى عِنْدَ اسْتِنْصَارِكَ،
فَقَدْ اَجابَكَ قَلْبى وَسَمْعى وَبَصَرى
الاقبال، ج ٣، ص ٣٤٢.
لبيك اى دعوت كنندة الهي!
اگر به هنگامة فريادخواهي‌ات بدنم تو را اجابت نكرد،
و به هنگام يارى خواهى ات، زبانم به تو پاسخ نداد،
پس قلب و گوش و چشم من تو را اجابت كرد.
(روحى فداك يا حسين (عليه السلام))
قال الصّادق (عليه السلام) :
«مَنْ زارَ قَبْرَ الْحُسَيْن (عليه السلام) عارِفاً بَحَقّه كان كَمَنْ زارَ اللهَ فى عرشه»
كامل الزيارات، ص ٢٨٢.
هر كه قبر امام حسين (عليه السلام) را در حالى كه نسبت به حقّ او معرفت دارد زيارت كند، بسان كسى است كه خداى تعالى را در عرش الهى زيارت كرده است.

ديباچه

در ماه ربيع الاول ١٤٢٧هـ .ق. (فروردين ١٣٨٥هـ .ش.) توفيق الهى رفيق شد و اين كمترين، به سعادت خاكبوسى آستانِ جانان، نجف و كربلا نايل آمد. هنگام تشرّف در شهر مقدّسِ نجف اشرف، روزى كنار خيابان، كتاب (ادب الزائر) را ديدم و آن را خريدم. قدرى كه سطور پرنور آن سِفْرِ عشق را مطالعه نمودم، شيفتة آن شدم ، به ويژه اين كه برخى امور مبهم را از ذهن مي‌گشود و طريق مستقيم را مي‌نمود، آن چنان كه تمامى آثار علاّمة اميني (قدّس سرّه) چنين است.
وقتى از ديار عاشقان به وطن بازگشتم، بنا را بر ترجمه، تحقيق، شرح، تقديم و تعليق اين اثر گذاردم تا اين كه در روزهاى تعطيل تابستان (سال ١٣٨٥) شروع به كار نمودم و در روز ٢٣ رجب ١٤٢٧ (٢٧/٥/١٣٨٥)، به لطف بى كرانة دوست، آن را به پايان رساندم.
نام كتاب: «ادب الزّائر لمن يمّم الحائر»; (آداب زيارت براى كسى كه قصد زيارت حائر حسيني (عليه السلام) دارد)
«حائر و حاير، اصطلاحاً به حرم سيّدالشهداء (عليه السلام) گفته مي‌شود و اين، هم ريشة لغوى دارد ، هم تاريخي. در لغت، «حائر» جاى مطمئنّى است كه آب در آن نگهدارى و جمع مي‌شود... در قديم به كربلا «حير» نيز گفته مى شده است. (١)
علاّمة امينى، آداب زيارت حسينى (عليه السلام) را به همراه برخى از ادعيه و زيارات ذكر كرده است و به ويژه به نكاتى چون (عتبه بوسى، طواف و سعي)، اشارات روشنگرى دارد. اين كتاب، براى اوّلين بار در سال ١٣٦٢هـ.ق. به خطّ محمد على تبريزى غروى به طبع حجرى، توسط چاپخانة حيدريّه به چاپ رسيد و در سال ١٤٢٤هـ .ق. براى بار دوم با تحقيق سيّد نجاح جابر سلمان الحسينى، توسط مؤسسة البلاغ بيروت چاپ شد كه همين چاپ، مبناى ترجمه و تحقيق ما قرار گرفت.
علاوه بر ترجمه، مصادر، منابع روايات، ادعيه، زيارات و ديگر مطالب مطرح شده در كتاب مورد تحقيق قرار گرفت و تعليقاتِ توضيحى و بحث‌هاى مستقلّى به آن افزوده شد. همچنين براى نكوداشت نام و ياد علاّمه، فصلى در ابتداى كتاب با عنوان (جامى از صهباى غدير) افزوديم كه بيان سيرة مؤلّف كتاب، علاّمة امينى است.
از آن خطاپوش عذرپذير خواستارم كه خطاى اين كمترين را به عطاى كريمانه‌اش ببخشايد و اين تلاش اندك را به جود رحمت بى كرانه اش بپذيرد. از خوانندگان محترم نيز تقاضاى دعاى خير و چشم پوشى از خطاهاى اين بنده را دارم. والحمد لله ربّ العالمين.
جمعه ٢٣ رجب ١٤٢٧ / ٢٧ مرداد ١٣٨٥
محسن رجبى

فصل اوّل: جامى از صهباى غدير (سيرة علاّمة اميني)

مقدّمه

قلم را ياراى ستايش تو نيست، اى كوه عظمت و سترگي! پرندة ادراك به اوج قلّه هاى معرفتت، آن سان كه تو رسيدى، نتواند رسيد! اى جرعه نوش شراب غدير! اى سرمست پر شكوه‌ترين تجلّى معشوق! اى سيمرغ قاف ولايت و توحيد! نگارگرى نگارة بزرگترين انسان، تو را مي‌سزيد، تو اى اسوة كاروانيان دانش و فرزانگي! تو اى فخر طايفة شيعه! اى شكوه سلسلة روحانيان! اى جلوه‌گاه غيرت و مردانگي! اى مرزبان حماسة ولايت و امامت; حماسة اسلام محمّدي٦! اى منادى راستين وحدت و وحدت راستين! تو آن سان غرقة بحار ذخاير مصطفوى و فانى اقيانوس جلوه هاى علوى بودى كه بى گمان پرتوى از مصطفي٦ و نورى از علي (عليه السلام) و آل الله (عليهم السلام) را در تو مى شد به شهود نشست. آن قدر از مولاى غيب و شهود، آن غريب جاودانة تاريخ، آن فرق شكافتة عدالت و آن مظلوم نخستين و آخرين، گفتى و گفتى كه خود جلوه‌اى از مولاى غيب و شهود شدى و از ساغر کوثر ولايت نوشيدى و مست شدى و به جان عطشناک نسل انسان، جرعه‌اى نوشاندي.
اينک اى مرد! اى بازماندة درد و داغ و غربت! اى نماد عظمت شيعه! اى سترگ! مي‌خواهم براى آرامش دل و جان سوخته‌ام و آشنايى نسل انسان، در همة جغرافياى معرفت و نور و درد، از تو بگويم، و از تو سرودن و با تو زيستن، سرشار از فرياد يا على همة طايفة من است، طايفه‌اى در غبار راه، در تکاپوى سرخ علوى، طايفة تشيّع سرخ محمّدي٦.

پرتوى از حيات علاّمة امينى (رحمه الله)

علاّمه، آيت‌الله شيخ عبدالحسين امينى، فقيه، اديب، مورّخ، مفسّر، عارف، محقّق بزرگ، مؤلّف توانا از بزرگان علماى اماميّه (٢)، روز بيستم صفر سال ١٣٢٢هـ .ق. (٣) در تبريز زاده شد. تاريخ علمى اين خاندان، از جدّ علاّمه، شيخ نجف‌على امين الشّرع آغاز مي‌شود. اجداد وى با اين که از عالمان دينى نبوده‌اند، امّا همواره از محبّان و شيعيان امام على (عليه السلام) و در زمرة پهلوانان بوده‌اند. شيخ نجف‌على امين الشّرع، در روستاى «سَرْدَها» از نواحى تبريز، در سال ١٢٧٥ هـ .ق. متولد شد. وى عالمى اديب و معروف به ورع و تقوا بود. لقب «اميني» از ايشان به يادگار مانده است. شيخ احمد امينى پدر علاّمة امينى نيز از فقيهان روزگار خويش و معروف به علم و دقّت و عمل صالح بود. از ايشان تعليقه‌اى بر «مکاسب» (٤) به يادگار مانده است. استاد محمّدرضا حکيمى مي‌نويسد:
«صاحب الغدير، نخست در دامان پدر و نيايى اهل تقوا و علم و ولاء پرورش يافت. سپس راهى نجف شد و در پرتو انوار علوى و (درک) محضر عالمان زمان، به مراحل عالى علم و اجتهاد و فضيلت نفسى و موقعيّت اجتماعى و شهامت اخلاقى نايل آمد. او به جز اين صفات کسب کرده، از مواهب والايى، چون قامت بلند، پيکر رشيد، دل شجاع،‌ کالبد توانا، استخوان بندى درشت و متناسب، سيماى جذّاب، چشمان درشت و سياه و نافذ و عميق و محبّت‌بار و هيئت شکوهمند (و به تعبير ابن سينا: «سَمْتٍٍٍ رشيد») برخوردار بود و در چنين پيکرى، روحى بزرگ و دلى «چون دشت‌هاى بى انتها» جاى داشت که احساسات بي‌کران و تعقّل وافر آن، موجب اين همه برکت علمى و اجتماعى شد و همراه اين صفات اکتسابى و طبيعى، فضايل ارجمند ديگرى داشت چون قاطعيّت کامل، شجاعت مقدّس، ايمان سوزان، اخلاص سرشار، عاطفه‌اى چون جوهر نسيم، و عشقى ـ چونان عظمت ـ به خاندان پيامبر....» (٥)
«.. سيــماى آسمــانى و پـرنــورش
هـمواره تــابنـاک و فروزان بــود
عشقى بزرگ داشت به آن پيشواى عدل
او زنـدگى به راه عـلى بـنهـاد
صد نکته در نگاه عميقش بود
در چـهرة خــدايى و جذّابش
خـطّ نـهان عـشق، هويدا بود
او عــاشق ولايـت و مولا بود
در راه عشق پاک على، چون شمع
عـمرى دراز ســوخت
در کوره راه پر خطر تاريخ
شمعى براى اهل نظر افروخت...» (٦)
علاّمة امينى پس از تحصيل دروس اوّليه در محضر پدر، وارد مدرسة طالبيّة تبريز شد و دروس مقدّمات علوم دينى و سطوح فقه و اصول را در آنجا گذراند. مهم‌ترين استادان علاّمه در تبريز عبارت بودند از:
١ ـ آيت‌الله سيّد محمّد موسوي؛ از مراجع تقليد تبريز.
٢ ـ آيت‌الله سيّد مرتضى خسروشاهى، از استوانه‌هاى علم و بزرگان فقه و عالمان بزرگ تبريز.
٣ ـ آيت‌الله شيخ حسين توتنچى، از عالمان بارز در فقه و اصول و کلام.
٤ ـ علاّمه، شيخ ميرزا على اصغر ملکى، فقيهى بزرگ و داراى مرتبت رفيع به ويژه در ادبيات. (٧)
علاّمه پس از مدتى خوشه‌چينى از خرمن بزرگان تبريز، به مهد علم و معرفت، بارگاه لاهوتيان و آرامگاه ملکوتيان،‌ نجف اشرف، حريم حرم مطهّر و قدسى نشين حضرت وصيّ، اميرالمؤمنين (عليه السلام) کوچ نمود. وى درس خارج فقه و اصول (دروس عالى و اجتهادي) را نزد عالمان اين ديار آغاز کرد. مهم‌ترين استادان ايشان در نجف عبارتند از:
١ ـ آيت‌الله سيّد محمّد حسينى فيروزآبادي.
٢ ـ آيت‌الله سيّد ابوتراب خوانسارى، از شاگردان مرحوم آخوند خراساني.
٣ ـ آيت‌الله ميرزا على ايروانى، صاحب کتاب حاشيه بر کفايةالأصول.
٤ ـ آيت‌الله ميرزا ابوالحسن مشکينى، صاحب کتاب حاشيه بر کفايةالأصول.
ايشان، پس از مدّتى طولانى اقامت در نجف، به شهر خويش تبريز بازگشت و مدّتى در آنجا رحل اقامت افکند و بر مسند وعظ و ارشاد و تدريس تکيه زد. علاّمه در اين دوران، «تفسير سورة فاتحةالکتاب» را به رشتة نگارش درآورده، آن را تدريس نمود؛ امّا روح عطشناک و دل تابناکش، تاب هجران يار نداشت، بنابراين دوباره در جوار پناه عالميان، مولاى متّقيان، على (عليه السلام) اقامت گزيد و دروس خود را تا رسيدن به مقام اجتهاد ادامه داد و از اعلام نجف، اجازة اجتهاد دريافت نمود، از بزرگانى چون:
١ ـ آيت‌الله سيّد ميرزا على شيرازى،
٢ ـ آيت‌الله شيخ ميرزا حسين ناييني.
٣ ـ آيت‌الله شيخ عبدالکريم حائرى يزدي.
٤ ـ آيت‌الله سيّد ابوالحسن اصفهاني.
٥ ـ آيت‌الله شيخ محمّدحسين اصفهانى مشهور به کمپاني.
٦ ـ آيت‌الله شيخ محمدحسين آل کاشف‌الغطاء.
و عدّه‌اى از بزرگان و اعلام نيز، به وى اجازة نقل روايت حديث دادند که از آن جمله‌اند:
١ ـ آيت‌الله شيخ آقا بزرگ تهراني؛ ايشان مي‌نويسد:
«مسند‌الامين، اجازة مبسوطى است که حدود سال ١٣٥٠ هـ .ق. براى علاّمة امينى تبريزى نوشتم، قبل از اين که «شهداءالفضيله» را بنويسد.» (٨)
٢ ـ آيت‌الله سيّد ابوالحسن اصفهاني.
٣ ـ آيت‌الله سيّد ميرزا على حسينى شيرازي.
٤ ـ آيت‌الله شيخ على اصغر ملکى تبريزي.
٥ ـ آيت‌الله سيّد حسين قمي.
٦ ـ حجت‌الاسلام و المسلمين شيخ على بن ابراهيم قمي.
٧ ـ حجت‌الاسلام و المسلمين شيخ محمّدعلى غروى اردوبادي.

گام در راه

يکى از موضوعاتى که پاسداران حريم وحى و ولايت، بدان توجّه داشته‌اند، مسافرت و پويش به کشورها و سرزمين‌هاى گوناگون، براى شناخت جهان و انسان و پى جويى حقايق است. علاّمة امينى با باورى عميق و اعتقادى راسخ، همواره گام در راه داشت و به نقاط بسيارى سفر کرد. وى معتقد بود همة طلاّب بايد بدينسان عمل کنند. استاد محمدرضا حکيمى مي‌نويسد:
«درست به ياد دارم که وى، پس از يکى از سفرهاى پژوهشى خويش (سفر هند) مي‌گفت: اگر من مرجع بودم و وجوهات شرعى به دست من مي‌رسيد، همه را به طلاّب مي‌دادم تا سفر کنند، حرکت کنند. مي‌گفتم: اين هزينه! برويد و جهان و انسان را بشناسيد!» (٩)
علاّمه به شهرهايى همچون: کربلا، بغداد، کاظمين، سامرا، حيدرآباد دکن، عليگره، بمبئى، لکنهو، کانپور، تپنه، رامپور، جلالى، اصفهان، قم، مشهد، همدان، کرمانشاه، تبريز، بيروت، دمشق، مکّه، مدينه، فوعه، کفريه، معرة مصرين، نيل، حلب و... (١٠) مسافرت کرد.
اين سفرها سرشار از استنساخ، مطالعه، تهيّة مآخذ، برخورد و ملاقات با استادان، اصلاح و ارشاد مردم، تربيت اهل علم و تأثير در آنان و گاه اقامة جماعت، سخنرانى، بحث و ايجاد زمينه‌هاى فکرى در مسائل مربوط به حکومت در اسلام بود.
مهم‌ترين نتيجة اين سفرها، نشر مفاهيم ولايت بود، زيرا صاحب «الغدير» به هر سامانى که مي‌رفت و به هر آبادي‌اى که پاى مي‌نهاد، مفاهيم ولايت صحيح را با خود مي‌برد و نشر مي‌داد و تازه مي‌کرد و همه جا ولاى على و فلسفة سياسى حکومت «غدير» را خاطر نشان مي‌ساخت. (١١)
برخى از کتابخانه‌هايى که علاّمه در آنجا، به تحقيق مصادر قديمى و استنساخ و دستيابى به تراث فکرى و مباحث اسلامى پرداخت عبارتند از: «مکتبة السليمانيّة، مکتبة جامع اباصوفيا، مکتبة جامع نور عثمانية، مکتبة اوغلى، مکتبة حسين چلبى، و....» در ترکيه، «دارالکتب الوطنيّة، مکتبة مجمع اللّغة العربيّة، مکتبة الأوقاف الأحمديّة، مکتبة الوطنية و...» در سوريّه و... (١٢) بدنيسان با تمام توش و توان جسمى و روحى و با نهايت عشق و ايمان، نيم قرن در پژوهش اسناد متقن، براى اثبات حقّانيّت ولايت حضرت امير مؤمنان (عليه السلام) گذراند تا همة نسل‌هاى مسلمانان، آيندگان و تمام انسان‌ها بدانند که يگانه راه هدايت ـ که مقصد و مقصود همة پيامبران و اولياى خداوند نيز بوده است ـ راه على و فرزندان علي: است و بس.
وَاذا کانَت النّفوسُ کباراً * تَعِبَتْ فى مُرادها الاَجْسامُ
«چون روح‌ها بزرگ و بلند همّت باشند، تن‌ها (جسم‌ها) در طلب مقصود آنان، خسته و فرسوده گردند.» (١٣)

آثار

از مرحوم علاّمه، آثار ارزشمندى بر جاى مانده است که برخى به چاپ رسيده‌اند و برخى ديگر متأسفانه هنوز به صورت خطّى باقى مانده است! آثار علاّمه عبارتند از:
١ ـ شهداءالفضيلة، يا صرع الحقائق؛ سرگذشت عالمان و فقيهان شهيد.
٢ ـ کامل الزيارات، ابن قولويه قمى، از مشايخ و اجلاّء راويان شيعه. اين کتاب از معتبرترين متون زيارت است که با تصحيح و تعليقة علاّمه به چاپ رسيده است.
٣ ـ ادب الزائر لمن يمّم الحائر؛ شرح آداب زيارت حضرت امام حسين (عليه السلام) .
٤ ـ الغدير فى الکتاب و السنّة و الأدب؛ مجموعة ١١ جلدى آن به چاپ رسيده است و حدود ٩ جلد آن، با کمال تأسّف هنوز به چاپ نرسيده است.
٥ ـ سيرتنا و سنّتنا سيرة نبيّنا و سنّته؛ دربارة ولايت و محبّت خاندان نبوى و پاسخ به برخى شبهات.
٦ ـ تفسير فاتحة الکتاب.
٧ ـ اعلام الانام فى معرفة الملک العلاّم؛ به زبان فاسى دربارة توحيد، خطى، چاپ نشده است.
٨ ـ المقاصد العليّة فى المطالب السنيّة)؛ پيرامون عالم ذرّ، معارف توحيدى، عرفانى و تفسير برخى از آيات قرآن کريم، خطى، چاپ نشده است.
٩ ـ ثمرات الاسفار، در دو جلد.
١٠ ـ حاشيه بر رسائل شيخ انصاري.
١١ ـ حاشيه بر مکاسب شيخ انصاري.
١٢ ـ رساله‌اى دربارة کتاب «سُليم بن قيس هلالي».
١٣ ـ رساله‌اى دربارة «نيّت».
١٤ ـ رساله‌اى در بيان حقيقت زيارات، در پاسخ به علماى پاکستان.
١٥ ـ رساله‌اى در علم «دراية الحديث».
١٦ ـ رياض الانس، ٢ جلد، حدود ٢٠٠٠ صفحه، معرّفى کتب و نسخ خطّي.
١٧ ـ العترة الطّاهرة فى الکتاب العزيز. (١٤)

--------------------------------------------
پى نوشت ها :
١ . فرهنگ عاشورا، جواد محدّثى، ص ١٤٩.
٢ . موسوعة طبقات الفقهاء، ج ١، ص ٣٠٣، با اندکى تصرف.
٣ . بنابر نظر برخى سال تولد ايشان ١٣٢٠هـ .ق. مي‌باشد. معجم المطبوعات النجفيّة، ص ٧٠؛ الذريعة، ج ٢١، ص ٣٨٢؛ الاعلام، ج ٣، ص ٢٧٧.
٤ . معجم المؤلفين، عمر کحّاله، ج ٢، ص ١٩٣.
٥ . معجم المؤلفين، عمر کحّاله، ج ٢، ص ١٩٣.
٦ . برگ ديار، گزيدة اشعار، جواد محدّثى، شعر به ياد علاّمة اميني.
٧ . موسوعة الغدير، مقدمه، ج١، ص ٣٣.
٨ . الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج ٢١، ص ٢٦، رقم ٣٧٧٩.
٩ . حماسة غدير، محمدرضا حکيمى، ص ٢٨٥.
١٠ . همان، ص ٣٣٨.
١١ . همان، ص ٣٣٧ و ٣٣٨.
١٢ . برگرفته از موسوعة الغدير، مقدمه، ج ١، ص ٤١ و ٤٢.
١٣ . مير حامد حسين، محمدرضا حکيمى، ص ١٥٩.
١٤ . حماسة غدير، ص ٣٢٠ تا ٣٢٤ و الذريعة، ج ٢١، ص ٢٦.


۱
منشور شخصيّت

منشور شخصيّت

١ ـ شناخت تکليف

بزرگمردان تاريخ از آن رو به قلّه‌هاى کمال دست يافتند که به تناسب استعداد و زمان خويش،‌ تکليف خود را شناختند و تکاليف خود را در لحظه و زمان خود با تمام وجود به انجام رساندند؛ علاّمه نيز همواره درصدد شناخت تکليف بود تا نقشى تازه بر ايوان هستى به يادگار نهد و شعرى جديد از حقّ و عدالت و فضيلت و مردانگى و شجاعت و حکمت و عفّت بسرايد و چه نيکو سرود شعر هموارة تاريخ، شعر حقيقت انسان، شعر کمال طلبى بشر و شعر حماسة «الغدير» را.
فرزند ايشان، حجت‌الاسلام و المسلمين دکتر محمّدهادى امينى در اين باره مي‌نويسد:
«روزى آمدم خدمت ايشان و گفتم: شما از اين همه بحث‌ها که در دنيا هست، دست برداشته‌ايد و آمده‌ايد در مورد اميرالمؤمنين (عليه السلام) بحث مي‌کنيد؟ ايشان تأمّلى فرمودند و فرمودند: من وقتى به درجة اجتهاد رسيدم، بنا بر اين شد که از حقوق شرعيّه، اعاشه و امرار معاش نکنم. به من هم مي‌فرمود: اى پسر! تو نه پسر مرجع تقليد هستى و نه پسر مجتهد، تو پسر کارگر هستى، من هم کار مي‌کنم و امرار معاش مي‌نمايم، تو هم همين طورى بايستى کار کنى و امرار معاش کني. من هم الحمد لله در اثر دعاهاى ايشان، مشغول تأليف و کار شدم و الحمد لله هم اسمى و رسمى و عنوانى در دفتر هيچ مرجع تقليدى نداشته‌ام. پدرم فرمود: بعد از اين که به درجة اجتهاد رسيدم، بنابراين شد که کار کنم، تأليف و تحقيق نمايم. آمدم خدمت اميرالمؤمنين (عليه السلام) ، شرفياب شدم. بعد از اين که مراسم دعا و نماز زيارت تمام شد، رو به روى حضرت نشستم و عرض کردم: آقا! مردانه، مى توانى مرا نگه دارى بدون اين که به حقوق شرعيّة اين مرجع و آن مرجع نياز پيدا کنم، مرا نگه دار و هدايتم کن. امّا اگر نمي‌توانى، السّاعه به تبريز برمي‌گردم. سپس تمامى مطالب و بحث‌هايى که از جلوى چشمم گذراندم و هر موضوعى را بررسى کردم ديدم در آن زمينه کتاب‌ها نوشته شده و ارزش ندارد. من مي‌خواستم يک هدف عالى و بزرگ را پي‌گيرى کنم. بنابراين نسبت به شخصيّت‌ها انديشيدم! دربارة که بنويسم؟ تمامى شخصيت‌ها را بعد از وفات پيغمبراکرم (صلّى الله عليه وآله وسلّم) ، از دريچة چشمم گذراندم. هيچ کس را لايق و شايستة آن نديدم که عمرم را دربارة او صرف کنم، ناگهان فکرم متوجّه اميرالمؤمنين (عليه السلام) شد، هنگامى که وضع او را بررسى کردم، ديدم واقعاً در طول اين چهارده قرن، نخستين شخصى که واقعاً مظلوم تاريخ واقع شده، اميرالمؤمنين (عليه السلام) است. لذا براى اين که مظلوميّت اميرالمؤمنين (عليه السلام) را برملا کنم و به دنيا بگويم: دنيا! اميرالمؤمنين، مظلوم واقع شده است، نيروى خودم را بسيج کردم و شروع به نوشتن کتاب «الغدير» نمودم. (١)
حجت‌الاسلام سيّد جمال‌الدين دين‌پرور، رئيس بنياد نهج البلاغه نيز از ديدارى که در دوران جوانى با علاّمه داشته چنين مي‌گويد:
«... علاّمة امينى ابتدا از کرامات و عنايات حضرت امير (عليه السلام) نسبت به خود و ايجاد انگيزه در تأليف «الغدير» گفت. خوب يادم است که فرمود: «ما سال‌ها در نجف بوديم، روزى به حرم حضرت امير (عليه السلام) رفتم و کنار ضريح ايستادم و عرض کردم: «يا اميرالمؤمنين! من سال‌هاست در خدمت شما هستم،‌ درس مي‌خوانم و درس مي‌دهم ولى يک کارى، يک وظيفه‌اى شما به من محوّل کنيد و به دست من بدهيد. اين، عين جملة ايشان بود. در واقع از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) درخواست کردند كه يك خدمتى نسبت به مقام ولايت و امامت انجام دهند. علاّمه در ادامه فرمودند: «وقتى از حرم بيرون آمدم، جرقّة تأليف «الغدير» در ذهنم زده شد و من به اين فکر افتادم که دربارة حادثه و واقعة غدير و پيرامون آن کتابى تأليف کنم. از آنجا بود که کار من شروع شد.» (٢)
اينگونه بود که به فرمايش جناب استاد امجد:
«مرحوم امينى ـ صاحب الغدير ـ در شبانه روز هجده ساعت، کار علمى مي‌کرد و... خيلى با شور و حال بود. استاد، علاّمة طباطبايى مي‌فرمود:
پس از رفتن به نجف اشرف، چنين حالى يافت، مرحوم شيخ عبدالحسين امينى، براى اثبات ولايت مولا (عليه السلام) ، شروع به تحقيق و نگارش در اين موضوع کرد، امّا وقتى با آن همه مظلوميّت اميرالمؤمنين (عليه السلام) در کتاب‌ها رو به رو شد، مي‌گفت:
«سى سال زحمت کشيدم تا ثابت کنم، على مسلمان است.» (٣)
جدّيّت مرحوم علاّمه در به ثمر رساندن تکليف الهى چنان بود که استاد حکيمى ـ به نقل از يکى از نويسندگان ـ مي‌نويسد:
«در کتابخانة يکى از شهرهاى عراق، به مطالعه پرداخته بود، چون اين کتابخانه در هر شبانه روز تنها چهار ساعت بيشتر باز نبود، جناب امينى هم نمي‌توانست بيش از چهار روز در آن شهر بماند، با توافقى که ميان وى و رئيس کتابخانه برقرار شده بود،‌ امينى هر روز هنگام ظهر ـ يعنى ساعت تعطيلى کتابخانه ـ وارد آنجا مي‌شد، کتابدار در را به روى او مي‌بست تا روز بعد ساعت هشت صبح كه در را به رويش مي‌گشود، در نتيجه او روزى بيست ساعت در اين کتابخانه کار کرد و با لقمه نانى که همراه داشت و جرعة آبى که کتابدار در اختيارش مي‌گذاشت، توانست از ميان چهار هزار نسخة خطّى، مأخذ دلخواه خود را بيابد، ضمناً زحمتى هم براى کتابدار فراهم نسازد.» (٤)
دکتر سيّد جعفر شهيدى از ياران آن فرزانه در نجف و تهران مي‌گويد:
«روزى علاّمة امينى به من گفت: براى تأليف «الغدير» ده هزار جلد کتاب خوانده‌ام.»
وى در ادامة سخن مي‌گويد:
او مردى گزافه‌گو نبود، وقتى مي‌گفت کتابى را خوانده‌ام، به درستى خوانده و در ذهن سپرده و از آن يادداشت برداشته بود.» (٥)
دکتر شهيدى، خاطره‌اى از کتاب خواندن علاّمة امينى را اينگونه بيان مي‌دارد:
«سال ١٣٢٦ شمسى، راجة محمود آباد براى زيارت به نجف آمد. مردى روحانى به نام «مولوى سبط الحسن» همراه داشت که کتابخانة او را اداره مي‌کرد. قرار شد با هم به ديدن امينى برويم. «سبط الحسن» کتابى در تاريخ کتابخانه‌هاى شيعه نوشته بود و مي‌خواست مرحوم امينى نامى بر آن بگذارد. اندکى بعد از مغرب به خانة امينى رفتيم. سبط الحسن کتاب را به او داد. کتاب در حدود سيصد صفحه و به زبان اردو بود، ولى مؤلّف، گاه گاه عبارت‌هاى عربى يا فارسى يا نام کتاب‌هاى عربى و يا فارسى را در متن و حاشيه نوشته بود. مرحوم امينى اردو نمى دانست، کتاب را از سبط الحسن گرفت و به خواندن عبارت‌هاى عربى و فارسى آن پرداخت. دو ساعت و نيم يا سه ساعت از شب مي‌گذشت که به آخر کتاب رسيد و آن را به زمين گذاشت، يعنى تا تمام آن عبارت‌ها و نام کتاب‌ها را به دقّت نخواند، کتاب را رها نکرد.» (٦)

٢ ـ عشق به اهل بيت (عليهم السلام)

شايد بهترين تعبيرى که در باب عشق مي‌توان به کار برد، (فناى در معشوق) باشد، چنانکه طريحى مي‌نويسد: «العشقُ... هو تَجاوُزُ الْحَدِّ فى المَحَبَّة»؛ (عشق، محبّت بى حدّ و اندازه است.) و به تعبير عارف بزرگ، خواجه عبدالله انصارى در «منازل السّائرين»: «المحبَّةُ اَوَّلُ اَوْدِيَةِ الفَناء»؛ (محبّت، اوّل وادي‌هاى فناست.)
علاّمة امينى فانى در عشق آل الله (عليهم السلام) بود. او پروانه‌اى پر سوخته در آتش عشق بود که هيچ‌گاه از تلاش و پويش، تا آخرين دم حيات، دست نکشيد تا سوخت و فانى و وجه‌اللّهى شد و باقى ماند، چرا که: {كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ * وَيَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَالإِْكْرامِ} (٧)؛ هر کس بر روى آن (زمين) است فناپذير است و (سرانجام)،‌ ذات پروردگارت که شکوهمند و گرامى است، باقى مي‌ماند.»

هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جريدة عالم دوام ما حافظ
دکتر هادى امينى مي‌گويد:
«مي‌سوخت، مثل شمع آب مي‌شد. عدّه‌اى آمدند به ايشان گفتند: در دنيا چه آرزويى داري؟ فرمود: من ديگر آرزويى ندارم، فقط يک آرزو دارم که اگر خدا به من عمرى عنايت کند، از شهر بروم در بيابان، دامنة کوهى را براى خودم جا بگيرم و بنشينم و تا عمر دارم براى مظلوميّت اميرالمؤمنين (عليه السلام) اشک بريزم. مرحوم علاّمة امينى، وقتى به آستان بوسى مشرّف مي‌شد، جلوى ضريح مي‌نشست و گريه مي‌کرد. ايشان وقتى گريه مي‌کرد، شانه‌هايشان تکان مي‌خورد، عابرين صحن مطهّر تا صداى ايشان آنجا مي‌رسيد مي‌فهميدند، امينى در حرم است، مرحوم علاّمة امينى، واقعاً جوانمرگ شد، مي‌سوخت... عدّه‌اى از بزرگان آمده بودند خدمت علاّمة امينى، ايشان خيلى به زيارت عاشورا (و زيارت جامعه) مقيّد بود، ايشان اگر هر روز ده مرتبه هم به آستان بوسى اميرالمؤمنين يا کربلا يا جاهاى ديگر مشرّف مي‌شدند، مي‌بايستى در آنجا نماز جعفر طيّار، زيارت عاشورا و قبل از آن زيارت جامعه را مي‌خواندند. عدّه‌اى آمدند و گفتند: حاج آقا! شما که اين قدر نسبت به زيارت جامعه مقيّد هستيد، چه عباراتى که نسبت به ولايت باشد ـ از اين زيارت ـ نصيبتان شده است؟ ايشان فرمود: تمامى فقرات (اين) زيارت، در موضوع ولايت و امامت است. عرض کردند: نه، شما وقتى مي‌خوانيد، عباراتى را ـ که اهميّت بيشترى دارد ـ انتخاب مى کنيد. ايشان نمي‌خواستند بگويند، ولى اصرار که زياد شد، ايشان فرمود:
دو تا از جمله‌هاى زيارت جامعة کبيره. عرض کردند: چيست؟ فرمود: «جملة اوّل اين است: «وَأَشْهَدُ أَنَّكُمُ الاَْئمَّةُ الرَّاشدُونَ الْمَهْديُّونَ الْمَعْصُومُونَ الْمُكَرَّمُونَ الْمُقَرَّبُونَ الْمُتَّقُونَ الصَّادقُونَ الْمُصْطَفَوْنَ، الْمُطِيعُونَ لِلّهِ، الْقَوَّامُونَ بِأَمْرِهِ، الْعامِلونَ بِإِرَادَتِهِ» (٨)؛ (شما حرفتان، صحبتتان، قدمتان، قلمتان، هر چه داريد به امر پروردگار عليم است.) بعد فرمود: صدّيقة طاهره، فاطمة زهرا (عليها السلام) هر زمانى که به محضر پيغمبر اکرم (صلّى الله عليه وآله وسلّم) تشريف مي‌آوردند، پيغمبر اکرم (صلّى الله عليه وآله وسلّم) به تمام قامت، به احترام وجود مقدّس فاطمه زهرا (عليها السلام) بلند مي‌شد (٩)، دست فاطمه را مي‌بوسيد بأمر من الله، خدا فرمود: پيغمبر، هر زمان فاطمه به مجلس تو مي‌آيد، بايد به تمام قامت براى او بلند شوى و دست او را ببوسي.
جملة دوم: «مَنْ أَرادَ اللّهَ بَدَأَ بِكُمْ ، وَمَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ ، وَمَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُمْ ، مَوالِيَّ لاَ أُحْصِى ثَناءَكُمْ ، وَلاَ أَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ كُنْهَكُمْ (١٠)»؛ (شما «الطريق إلى الله» هستيد، هر کس خدا را بخواهد، اوّل بايد شماها را بخواهد.) لذا امام جعفر صادق (عليه السلام) مي‌فرمايد: «لولانا ما عُبدَ اللهُ وَلَولانا ما عُرفَ الله... (١١)» (١٢)
علاّمه بسان شمعى، همواره ايستاده در عشق پيامبر و على و آل علي: مي‌سوخت و آب مي‌شد و روشنگر جان عاشقان بود. استاد حکيمى مي‌نويسد:
«عشق او به خاندان پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) ، زبانزد خاصّ و عامّ بود و ايمان عميق و کوهين وى را هر کس با او معاشرت کرده بود، به ويژه خواصّ‌، به خوبى درک کرده بود. او عالمى بود که ديدارش خدا و اولياى خدا را به ياد مي‌آورد و به حق، ملاقات او، به انسان ايمان مي‌داد و روح والاى علوى را در جان آدمى مي‌دميد. و اگر از اين مايه، شعله‌اى در وجود هر کس بود، آن را شعله‌ورتر مي‌ساخت. او وجودى سرشار از حق و مملوّ از يقين و بصيرت بود. هنگامى که در مدرسة نوّاب مشهد (تابستان ١٣٣٨ش) به درخواست مردم، ده شب، به منبر رفت و آن مجلس معروف برپا گشت و توده‌هاى انبوه گرد آمده، ساعت‌ها به سخن او گوش مي‌دادند، يکى از شب‌ها، به مناسبتى از قيامت سخن مي‌گفت و قيامت مي‌کرد! تو مي‌گفتى که اين عرصات محشر است که در برابر ديدگان آدمى پديدار مي‌گردد. . پس از اين همه، از صفات سرآمد وى، ارادة پولادين او بود. اراده‌اى که به گفتة ناقدان، برندگى شمشير در آن نهفته بود، که هر صعب و سختى را در برابر او سهل و ناچيز جلوه مي‌داد. پس مي‌سزيد اگر او از جمله اين ابيات را سرودِ روح خويش مي‌خواند:
همَّتى دُونَها السُّها وَالثُّرَيّا
قَدْ عَلَتْ جَهْدَها فَما تَتَدانى
فَأَنـَا مُتْعَبٌ مُعَنـيًّ إلى أنْ تَتـَفـانَـى الاَيّـامُ أَوْ اَتَفانـيْ
ستارة سها و خوشة پروين،
فروتر از پايگاه بلند همّت من جاى دارند،
همّتى که چنان تا اوج‌ها پر گرفته است که به هيچ روى دست يافتنى نيست.
من، آرى من،‌خويشتن به تعب افکنده‌ام و رنج‌ها به جان خريده‌ام
تا آن دم که روزهاى روزگار تمام شود، يا روزهاى عمر من.» (١٣)
همچنين استاد حکيمى ـ که شيفته و همصحبت علاّمه بوده ـ در جاى ديگرى مي‌نويسد:
«از ويژگي‌هاى صاحبِ «الغدير»، عشق و ولاى کامل او نسبت به آل محمّد: بود، عشقى زبانزد و مشهور که مي‌توان گفت: «الغدير» نيز اثرى از آثار اين عشق بي‌کران است. از اين ميان، کششى داشت ويژه، به شنيدن و تأمّل در مصائب حضرت امام حسين (عليه السلام) و اصحاب او. و بس حماسه‌وار و دردخيز با صداى بلند، بر مصائب آل محمّد: مي‌گريست و بسيار اتّفاق مي‌افتاد که اهل منبر و نوحه خوانان و ديگر حاضران و مستمعان، از مشاهدة انقلاب حال او به هنگام ذکر مصيبت، منقلب مي‌شدند و چونان خود او از سرِ درد مي‌گريستند. به راستى در محفلى که او بود و ذکر مصائب آل محمّد: مي‌رفت، مي‌گفتى يکى از آل محمّد (صلّى الله عليه وآله وسلّم) ، خود در آن محفل حاضر است و اين حالت، هنگامى بيشتر اوج مي‌گرفت که گويندة مصيبت، به نام بانوى اکرم، حضرت فاطمة زهرا (عليها السلام) مي‌رسيد. اينجا بود که خون در رگ‌هاى پيشانى او متراکم مي‌شد و گونه‌هايش افروخته مي‌گشت و چونان کسى که از ظلمى که بر ناموس او رفته است در برابرش سخن گويند، از چشمانش، همراه اشک بى امان، شعلة آتش بيرون مي‌زد.» (١٤)
حجت‌الاسلام رحيميان ـ از اعضاى دفتر امام خمينى (قدّس سرّه) ـ نيز در خاطرات خود مي‌نويسد:
«علاّمة امينى را براى اوّلين بار، در زمان کودکي‌ام، در روز جمعه، ١٥ صفر ١٣٧٦ق. (١٣٣٦ش.) ـ كه در اثناى سفرشان به اصفهان، به دعوت پدرم به دستگرد آمدند ـ زيارت کردم، امّا بهترين خاطراتم در زيارت ايشان در ساعاتى بود که به حرم حضرت امير (عليه السلام) مشرّف مي‌شدند. علاّمة امينى در ازدحام جمعيّت زوّار، پشت سر حضرت علي (عليه السلام) ، رو به قبله مي‌نشست و مي‌گريست. گاهى مدّت‌ها در انتظار مي‌ايستادم تا کنار او جايى براى نشستن خالى شود و بعد زانو به زانوى او مي‌نشستم تا شايد سخن دردآلود اين شيفتة علي (عليه السلام) را بشنوم، امّا هر چه بيشتر به زمزمة آتشين او گوش مي‌سپردم، کمتر سخنى مي‌شنيدم. احساس مي‌کردم او در ميان جمع بود و در عالم تنهايى خود، چشم دل به تنهايى تنهاترين مظلوم عالم دوخته بود و بر مظلوميّت بى نظير او هاى هاى مي‌گريست. آنچه با گوش مي‌شنيدم، صداى گرية او بود و آن چه با چشم مي‌ديدم، قطرات اشکى بود که پيوسته از زير محاسن او بر دامانش مي‌چکيد!» (١٥)
آثار علاّمه، همه گواه عشق سوزان ايشان است. «الغدير»، با فرياد حقيقت طلبى،‌ افشاى رازهاى ناگفته و شعرهاى ناخوانده، امّت اسلام را به دريافت حقيقت و وحدت صفوف اسلامى تحت لواى آل محمد: فرا مي‌خواند و آن اجابت امّت اسلام بلکه همة انسان‌هاى آزاده از هر مذهب و ديني؛ به نداى جاودانة اين رادمرد علوى است.
عشق، سازندة مردان الهى و تجلّيگاه اخلاق ربّانى است، نفس کريم، سينه‌اى گشاده،‌ اخلاقى نيکو، همّتى عالى و طبعى عفيف و عيشى بسيط و ساده، فروتن در خوراک و پوشاک، آخرت گرا و دنيا گريز، تقواى راستين در تمام ابعاد فردى، اجتماعى، سياسى، علمى و...

هر کـه را جامه ز عشقى چاک شـد
او ز حرص و عيب، کلّى پاک شد
شاد باش اى عشق خوش سوداى ما
اى طـبـيـب جـمـلـه علـّتهــاى مـــا
اى دواى نـخــوت و نـامــوس مــا
اى تو افلاطــون و جــالينـوس مــا
جسم خاک از عشق، بر افلاک شد
کوه، در رقص آمد و چالاک شـد
جمله معشوق است و عاشق پرده‌اى
زنده معشوق است و عاشق مرده‌اى
و سرانجام

عاشقى گر زين سر و گر زان سَر است
عاقبت ما را بــدان سر رهبر اســت
هر چه گويم عشــق را شرح و بيــان
چون‌به عشق آيم، خجل باشم از آن
گــرچـه تفسيــر زبان روشنگرســت
ليـک، عشق بى زبان روشنتر اسـت
چون قلـم انـــدر نوشتن مي‌شتــافت
چون‌به ‌عشق‌آمد،‌ قلم بر‌خود شکافت
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقى هم عشق گفت
آفتاب آمــــد دلــيــل آفتـــــاب
گــر دليلــت بايــد از وى رو متـاب
آرى، اين عشق، دو سويه بود؛ خاندان کرامت و معرفت، همواره بهترين پاسخگوى عشق علاّمه بوده‌اند. اينک چند حکايت،‌ از لحظه لحظة حکايت عشق:
١ ـ حجت‌الاسلام و المسلمين دکتر محمّدهادى امينى (فرزند علاّمه) مي‌گويد:
«در سال ١٣٥٠١ که ايشان وفات کردند، بنده مجبور شدم از عراق بيرون بيايم؛ کتابى به نام «بَطَلُ الفَخّ»؛ (قهرمان فخ) نوشته بودم. جايزه هم برده بودم. کتاب هم چاپ شد. من در آن کتاب داستان کربلا، بنى اميّه، بنى عبّاس و بعثي‌ها و ... را نوشته بودم، لذا بعثي‌ها مي‌خواستند مرا دستگير کنند. عدّه‌اى مي‌گفتند: محاکمه شود و عدّه‌اى مي‌گفتند: بايد تبعيد شود. تصميم گرفتم از عراق خارج شوم، ديدم ماندنم در آنجا خوب نيست. به بچّه‌ها گفتم: آماده باشيد من مي‌خواهم بروم... چند نفر در نجف بودند که مرحوم امينى به آنها ارادت خاصّى داشت. يکى از آنها مرحوم آيت‌الله سيّد محمّدتقى بحرالعلوم بود. پدرم به کسى در نماز اقتدا نمي‌کرد،‌ امّا به ايشان و شيخ آقا بزرگ تهرانى اقتدا مي‌کرد. مي‌فرمود: هر کس مي‌خواهد ببيند نمازش واقعاً مورد رضايت امام زمان (عليه السلام) است، به سيّد محمّدتقى بحرالعلوم اقتدا کند. ا يشان مريض بود، ناراحتى قلبى داشت؛ بنده بنا شد از چند نفر خداحافظى کنم که يکى از آنها آقا سيّد محمّدتقى بحرالعلوم بود. براى ديدن ايشان به منزلش رفتم، همين که وارد شدم، دست ايشان را بوسيدم. او هم شروع به گريه کردن نمود. پسرانش او را آرام کردند. به من فرمود: چطور شد آمدى اينجا؟ گفتم: بايستى از عراق بروم! گفتم: چرا وقتى مرا ديديد، اين قدر ناراحت شديد؟ فرمود: خاطره و داستانى را به ياد آوردم. بعد از وفات مرحوم علاّمة امينى، (١٦) در اين فکر بودم که در آن عالم برخورد مولا با علاّمة امينى چگونه بوده؟ ماه‌ها و سال‌ها به اين موضوع فکر مي‌کردم. يکى از شب‌هاى جمعه، قبل از اين که براى خواندن نماز شب بيدار شوم، در خواب ديدم باغى خيلى مجلّل است که در وسط آن کاخى قرار دارد و افرادى به آنجا مي‌روند. پرسيدم: آقا! اينجا چيست؟ گفتند: اينجا «آب کوثر» (١٧) است و اميرالمؤمنين (عليه السلام) ، شيعيان را سيراب مي‌کند. گفتم: من هم مي‌آيم. آمدم و در گوشه‌اى ايستادم، ديدم دريايى موّاج است و ليوان‌هاى بلورى هم دور و برش گذاشته‌اند و اميرالمؤمنين (عليه السلام) ايستاده و آنها را پر مي‌کند و به اين و آن مي‌دهد. ما هم کنارى ايستاده، نگاه مي‌کرديم. ناگهان همهمه‌اى شنيدم، ديدم مردم و جمعيّت به هم ريختند، پرسيدم: چه شده؟ گفتند: علاّمة امينى مي‌آيد. گفتم: مشکل ما حل شد، ببينم بر خوردش چطورى است؟ پس از مدتى ديدم علاّمة امينى جلو آمد، تقريباً ده، دوازده قدم مانده،‌ حضرت ليوان‌ها را بر زمين گذاشت، آستين‌ها را بالا زد و با دست مبارک مقدارى آب از زير حوض كوثر برداشت و فرمود: بگير امينى، خدا رويت را سفيد کند که روى ما را سفيد کردى (بَيَّضَ اللهُ وَجهَکَ کما بَيَّضْتَ وَجْهي)، مشکل الحمد لله حلّ شد... ».
٢ ـ حکايتى ديگر از فرزند علاّمه:
«شبى ايشان را در خواب ديدم، دست ايشان را بوسيدم و عرض کردم: پدر جان! باعث نجات شما چه بود؟ ايشان مي‌خواست مرا آزمايش کنند. فرمود: چه مي‌گويي؟ عرض کردم: آقا جان! باعث نجات شما در آنجا چه بود؟! باز هم تأمّلى کرده، فرمودند: چه مي‌گويي؟ عرض کردم: آقا جان! شما الان بين ما نيستيد، به عالم ديگرى منتقل شده‌ايد، باعث نجات شما در آنجا «الغدير» بود؟ «شهداءالفضيلة»، «کامل الزّيارات»، «ادب الزّائر»، «تفسير سورة الفاتحه»، «سيرتنا و سنّتنا»، کدام بود؟ ايشان متوجّه شد. تأمّلى کرده سپس فرمود: زيارة الحسين (عليه السلام) ، زيارة الحسين (عليه السلام) ، زيارة الحسين (عليه السلام) . عرض کردم: آقا، روابط ايران و عراق، تيره است، به زيارت حرم مقدّس امام حسين (عليه السلام) دسترسى نداريم. فرمود: در تهران، همين مجالسى که مي‌گيريد و به ابى عبدالله متوسّل مي‌شويد، همين ثواب را در نامة اعمال تو قيد مي‌کنند. پسرم، زيارت عاشورا را فراموش نکن، زيارت عاشورا، زيارت عاشورا. عرض کردم: آقا! سى سال، چهل سال است روزى سه يا چهار مرتبه زيارت عاشورا مي‌خوانم. فرمود: با اين همه، زيارت عاشورا را ترک مکن.» (١٨)
نکته: اين که مرحوم علاّمة ا مينى، کتب خود را باعث نجات در عالم برزخ ندانست و نفرمود، دليل بر مقبول نبودن آنها نزد خداوند نمي‌باشد، زيرا نور برزخ و ملکوت، تاب نمايش حقيقت علوم و معارف اهل بيت (عليهم السلام) را ندارد و عوالم بالاتر قدرت ظهور و بروز علوم الهى را دارند، شاهد آن که در حکايت اوّل، علّت برخورد حضرت مولى اميرالمؤمنين (عليه السلام) با علاّمه، زحمات جانفرساى ايشان در راه نگارش کتبى از قبيل «الغدير» بوده است. (١٩)
٣ ـ علاّمة امينى روزى در بغداد، منزل يکى از سنّي‌ها بود، ناگهان ديد، بچّه‌اى وارد اتاق شد و به پدرش گفت: هذا هو؟ پدرش گفت: لا. آقاى امينى پرسيد: قضيّه چيست؟ گفت: طفل مريضى داريم، روزى شيخى به اينجا آمد و دعايى داد و او خوب شد؛ حالا دوباره مرض عود کرده، اين بچّه پرسيد: اين شيخ همان شيخ است؟ گفتم: نه. علاّمة امينى فرمود: من هم مي‌توانم دعا بدهم. کاغذى درآوردم و دعايى نوشتم. اشاره به امام على (عليه السلام) کرده و گفتم: يا علي! من حواله مي‌دهم تو نکول (٢٠) نکن، به محض گذاشتن کاغذ روى بدن مريض، مريض خوب شد. اهل خانه هلهله کردند که الآن مريض ما خوب شد. (٢١)
٤ ـ در يادداشت‌هاى خطّى مرحوم علاّمه آيت‌الله سيّد محمّدحسين حسينى تهرانى (قدّس سرّه) آمده است:
«جناب محترم آقاى حاج سيّد محمّدمهدى خلخالى كه در عصر روز جمعه ١٦ رجب (١٤٠٥هـ.ق.) در مشهد مقدّس به ديدن ما، در منزل ما آمدند، دو حکايت از مرحوم حاج شيخ عبدالحسين امينى صاحب الغدير، از خود آن مرحوم بلافاصله نقل کردند که هر دوى آنها جالب است:
اوّل آنكه آن مرحوم مي‌فرموده است: من براى مطالعة بعضى از کتاب‌هاى خطّى و غير خطّى، لازم مي‌شد كه به حسينيّة شوشتري‌ها در نجف، کوچة سلام مراجعه کنم، چون آنجا، داراى کتابخانة بالنّسبه معتبرى بود و چه بسا مطالعات من تمام نمي‌شد و آن سيّد کتابدار، مي‌خواست حسينيّه را ببندد و به منزل برود، من از او خواستم در حسينيّه را از روى من ببندد و خود برود و من مشغول مطالعه شوم، با اين که براى او اين كار ناگوار بود، ولى معذلک مرا مي‌گذاشت و مي‌رفت و من شب‌ها تا به صبح، به مطالعه مي‌پرداختم.
دوم آنكه کتابى مورد نياز مطالعة من بود که در نجف يافت نمي‌شد، فقط يک نفر داشت. من از او تقاضا کردم کتابش را بدهد و من مطالعه کنم. گفت: کتاب را از منزل بيرون نمي‌دهم. گفتم: من مي‌آيم در منزل و مطالعه مي‌کنم، راضى شد. من به منزل او مي‌رفتم و مطالعه مي‌کردم و هر وقت كه مطالعه تمام مي‌شد و به منزل مي‌آمدم و چه بسا مي‌رفتم و خود او در منزل نبود، زوجه‌اش در را باز مي‌کرد و من به بيرونى مي‌رفتم و مطالعه مي‌کردم. يك روز که براى مطالعه رفتم و در زدم، زن پشت در آمد و گفت: آقا در منزل نيستند. گفتم: من مي‌خواهم کتاب را مطالعه کنم. گفت: نمي‌شود. بالأخره پس از گفت و شنود، معلوم شد كه ديگر به من اجازة مطالعة کتاب را نمي‌دهند. من از آنجا برگشتم و خيلى متأثّر شدم و بدون آن که به منزل بروم يكسره به کربلا آمدم و به حرم مطهّر مشرّف شدم و عرض کردم: مولانا، ما اين مطالب را براى شما و احقاق حقّ شما مي‌نويسيم. و من به اين کتاب احتياج دارم و از شما اين كتاب را مي‌خواهم. از حرم كه بيرون آمدم، در راه برخورد كردم به آقايى که غالباً مرا به منزلش مي‌برد و با او آشنايى داشتم و پس از صرف نهار، چندين جلد کتاب آورد و گفت: اين کتاب‌ها از مرحوم والد مانده است و مورد نياز و مطالعة ما نيست، همة‌ اين‌ها براى شما باشد. اوّلين کتابى را که برداشتم، ديدم همان کتاب مورد نياز ماست که از حضرت، تقاضا کرده بودم.» (٢٢)
٥ ـ علاّمه تهرانى در کتاب «معاد شناسي» مي‌نويسد:
«از شخص موثّقى شنيدم که مي‌گفت: روزى يکى از معمّمين براى عيادت مرحوم علاّمة امينى در منزل موقّت ايشان ـ که در منطقة شميران تهران بود ـ رفته بود. علاّمة امينى سخت مريض بود. آن شخص ضمن احوالپرسى و صحبت، از آقا پرسيد: اگر انسان به حضرت عبّاس (عليه السلام) علاقه و محبّت نداشته باشد، به ايمان او صدمه مي‌خورد؟ علاّمه متغيّر شده و با آن حال نقاهت نشستند و گفتند: به حضرت ابوالفضل (عليه السلام) که سهل است، اگر به بند کفش من که نوکرى از نوکران حضرت ابوالفضلم، علاقه و محبّت نداشته باشد، از اين جهت که نوکرم، والله به رو در آتش خواهد افتاد!» (٢٣)
٦ ـ روزى علاّمه، در جريان يکى از تحقيق‌هاى خود به بن بست برخورد کرد، زيرا کتابى که ا يشان را از آن بن بست علمى رها مي‌کرد، ناياب بود و بدون آن،‌ حلقة مفقوده‌اى باقى مي‌ماند و ناگزير بايد بدان دست مي‌يافت. گفته شد اين کتاب را شخصى در منطقة اعظميّة بغداد دارد که دشمنى خاصّى هم با شيعه دارد و امکان ندارد با هيچيک از شيعيان همکارى کند. علاّمة امينى، به درگاه امام على (عليه السلام) متوسّل مي‌شود که اسباب وصول به اين کتاب را برايش فراهم کند و خود نيز به سمت خانة آن مرد حرکت مي‌کند. وقتى در را مي‌کوبد، صاحبخانه از ديدار ناگهانى شخصى چون علاّمة امينى شگفت زده مي‌شود! علاّمه مي‌گويد: «به ا و گفتم: مي‌دانم در کتابخانة‌تو فلان کتاب، موجود است و من از نجف آمده‌ام که آن را مطالعه کنم و به تو بازگردانم.» آن مرد نتوانست اين درخواست را ردّ کند و از علاّمه براى رفتن به کتابخانه‌اش، براى تحقيق، دعوت نمود. علاّمه مي‌گويد:
«وارد کتابخانه شدم. ديدم بر همة اجزايش غبار نشسته است و کتاب ها به اين سوى و آن سوى پراکنده‌اند، گويا مهجور افتاده‌اند و مدّت‌هاست کسى دستى به آنها نرسانده. صاحبخانه مرا تنها رها کرد و به طبقة پايين رفت. عمامه و قبايم را درآوردم و به پاکيزه سازى و غبار روبى کتاب‌ها پرداختم. هوا بسيار گرم بود و من دائم عرق مي‌ريختم و آنجا نه پنکه داشت و نه آب و نه غذا. غبار نيز با عرق آميخته شده بود و اين آميزه، چهره‌ام را فراگرفته بود. سپس مشغول مطالعه و نسخه‌بردارى شدم تا عصر... در آن لحظه در به صدا درآمد و صاحبخانه در حالى که خواب در چشمانش موج مي‌زد آمد، وقتى مرا در آن حالت ديد شرمگين شد و شگفت زده گرديد که من هنوز بدون آب و غذا در آنجا مانده‌ام. بنابراين برايم آب و مقدارى غذا آورد، پس وضو گرفته و نماز گزاردم و لقمه‌اى چند، غذا خوردم و سپس آن قدر نوشتم تا به مراد خويش رسيدم.»
٧ ـ علاّمه، روزى از اين که به مصدرى از مصادر تحقيق دست نيافته بود، گريست و به سيرة معمول خود، راهى خدمت حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) شد و گفت:
«اين کتاب، کتاب شماست و غدير براى شماست، من از شما به حقّ خودتان و به حقّ مقامتان در بارگاه الهى مي‌خواهم که مرا در يافتن آن يارى کنيد...»
علاّمه مي‌گويد:
«پس از خوابى مختصر بيدار شدم که صداى در به گوش رسيد، همسايه بود ـ که شغلش بنّايى بود ـ گفت: شيخنا! من خانة جديدى وسيع‌تر از خانه‌اى که دارم خريده‌ام و بيشتر اثاث خود را منتقل کرده‌ام، اين کتاب قديمى را در گوشه‌اى از زواياى خانه يافتم؛ همسرم گفت: اين کتاب براى تو سودى ندارد،‌ چرا آن را به همسايه، شيخ امينى هديه نمي‌دهي؟ علاّمه مي‌بيند همان کتاب خطّى است که به دنبالش بوده که اين گونه به دستش رسيده است!»
٨ ـ روزى علاّمة امينى به کتاب «ربيع الأبرار» (٢٤) نوشتة زمخشرى محتاج شد. ا ين کتاب، خطّى و نادر بود و جز سه نسخة خطّى از آن موجود نبود. يکى نزد (امام يحيي) در يمن، دومى در کتابخانة ظاهريّة دمشق و سومى هم نزد يکى از آيات عظام در نجف اشرف بود که وقتى اين عالم از دنيا رفت، فرزندش وارث کتابخانة پدر شد. علاّمة امينى به سوى خانة اين عالم حرکت کرد و از فرزندش آن کتاب را به عنوان عاريه، به مدّت سه روز تقاضا کرد؛ امّا او امتناع ورزيد. براى دو روز خواست باز هم امتناع نمود... يک روز.... و باز هم امتناع!! علاّمه مي‌گويد: به او گفتم سه ساعت به من عاريه بده! باز هم قبول نکرد! پس گفتم: اجازه بده در خانة خودت و نزد خودت آن را مطالعه کنم، باز هم امتناع کرد! به کلّى از او و مطالعة کتاب، نااميد شدم. سپس مرجع اعلاى دينى، آيت‌الله العظمى سيّد ابوالحسن اصفهانى (رحمه الله) را شفيع قرار دادم، باز هم صاحب کتاب امتناع کرد! پس آيت‌الله العظمى شيخ محمّدحسين کاشف الغطاء را شفيع قرار دادم، باز هم از عاريت دادن کتاب امتناع ورزيد! پس از يأس کامل (از اسباب ظاهري) به حرم مطهّر اميرالمؤمنين (عليه السلام) آمدم و از اين بابت به ايشان شکايت کردم و با حال حزن و اندوه به خانه بازگشتم. بعد از شب بيدارى و درد و توسّل به خداوند متعال، خوابم برد، در خوب امام (عليه السلام) را ديدم و احوالم را به حضرت بيان کردم. حضرت جواب دادند: «جواب درخواست تو نزد فرزندم حسين (عليه السلام) است.»؛ از خواب بيدار شدم، وضوى کاملى گرفتم،‌ وقت فجر بود، به قصد حرم حضرت سيّدالشهداء (عليه السلام) در کربلا، لباس پوشيده و حرکت کردم. بعد از اداى فريضة صبح و مراسم زيارت، شکايت خود را به امام حسين (عليه السلام) بيان کردم. سپس به حرم حضرت اباالفضل العبّاس (عليه السلام) رفتم و پس از اداى مراسم زيارت، به حق حضرت اباالفضل (عليه السلام) ، و حقّ برادرش و مقام آنها نزد خداوند، از خدا خواستم مرا در حلّ اين مشکل يارى دهد، پس به سوى صحن شريف خارج شدم. ابتداى تابش نور خورشيد صبحگاهى، در يکى از ايوان‌ها نشسته بودم و حديث نفس مي‌کردم که خطيب (شيخ محسن ابوالحُبّ) به طرف من آمد. او مشهورترين و بارزترين خطيب زمان خود در کربلا بود. بعد از سلام و تحيّت مرا به خانه‌اش، براى استراحت و خوردن صبحانه دعوت کرد. من نيز دعوت او را پذيرفتم. تابستان بود. در باغ خانه‌اش نشستيم و بعد از کمى استراحت به او گفتم: کتابخانه‌ات را به من نشان بده. مرا تا کتابخانه‌اش همراهى کرد. کتابخانه‌اى داشت که از نظر کمّى و کيفى، آباد بود. در کتاب‌ها جستجو کردم که ناگهان گمشدة خود را يافتم. کتاب «ربيع الأبرار» زمخشري. وقتى آن را در دست گرفتم و مطمئن شدم خود آن کتاب است، اشک امانم نداد، شروع به گريستن کردم،‌ دوستم با تعجّب و پرسش به سويم آمد! قصّـة کتاب و خواب را برايش گفتم و اين که چگونه امام مرا به فرزندش حواله داد و مرا به سوى شما رهبرى کرد و به کتابخانه‌ات و به کتاب.... !
وقتى شيخ محسن ابوالحبّ حکايت را شنيد، چشمانش پر از اشک شد و به من گفت:
«اى شيخ جليل! اين کتاب خطّى از نوادر است، (قاسم محمّد رجب)، که صاحب بزرگترين کتابخانه (المثنّي) در بغداد است، به من مبلغ هزار دينار ـ که در آن دوران، مبلغ زيادى بود و مي‌شد خانه‌اى شکوهمند در پيشرفته‌ترين شهرها و بهترين مناطق خريدارى کرد ـ براى خريد و چاپ آن پرداخت مي‌کرد؛ امّا من آن را نپذيرفتم!»
سپس شيخ خطيب، قلمش را از جيبش درآورد و کتاب را به علاّمة امينى اهدا کرد و نوشت:
«هذا هو جَوابُ حوالةِ سَيِّدَيَّ الامامين العظيمين، عليّ و الحسين (عليهما السلام) ؛ اين جواب حوالة دو آقايم، دو امام با عظمت، امام على و امام حسين (عليهما السلام) است.» (٢٥)
سخن نهايى اين بخش، يکى از دردهاى بزرگ روزگاران و به ويژه روزگار ماست! اى کاش گوش‌هاى شنوا با دل و جان و فکر و عمل، آن را بشنوند و بفهمند. استاد محمّدرضا حکيمى مي‌نويسد:
«يکى از دردهاى استخوان سوز نويسندة «الغدير» اين بود که چرا در حوزه‌هاى روحانى، مسألة «ولايت» و تاريخ تشيّع مطرح نيست. مقصود از «ولايت» ـ اين کلمة پر جاذبه و پر نيرو ـ شناختن راستين و تحليلى مقام معنوى و شخصيّت تاريخى و تعليمات اسلامى ائمّة طاهرين است و چگونگى حقّ حکومت و مولويّت در اسلام و امينى به عنوان يک عالم شيعى دانا، همين را منظور مي‌کرد نه آنچه را که برخى از دکّه‌داران و رجّالگان در اين سال‌ها بر زبان مي‌رانند و بر آن، مفهوم گل مولايى و بى ارج تحميل مي‌کنند و گروهى در منابر مبتذل و بى موضع و گروهى در نوشته‌هاى منحطّ از آن دم مي‌زنند و بدينوسيله در اين روز و روزگار ـ روزگار تبيين و تميز و عرضة نظام‌ها و ايدئولوژي‌ها ـ چهرة سحّار و جوهر زندگى ساز و آفتاب آفرين معارف والاى آل محمّد: را به بدترين انحطاط‌ها مي‌کشانند. اينان و برخى پيروان، معتقدند ولى ساده دل و دور از تفّکر، اينان زيانشان به دين، از نظر موضع ايدئولوژيکى تشيّع، از سپاهى جرّار و دشمنانى غدّار بيشتر است! بدينگونه، يکى از دردهاى متفکّران شيعى انديش، همين مغفول ماندن اين مسأله است و مقصود اين است که در مذهب شيعه که مسألة شناخت و بحث دربارة ولايت و مولويّت جزء‌ اصول دين است، چرا در حوزه‌هاى علمى، در اين باره بحثى و دکترينى نباشد، چرا؟ و چرا اين فلسفه مورد تجزيه و تحليل قرار نگيرد، چرا؟ و همچنين بسيارى ديگر از رشته‌هاى علوم....؛ بارى، حماسى مردى چونان «معمار مدينة الغدير» و مرزبان نيرومند حماسة جاويد، نمي‌توانست دربارة اين حقيقت الهى و جوهر اصلى تشيّع ساکت ماند و زبان در کام کشد. از اين رو با عالمان و مراجع بزرگ درگيري‌هايى عمده داشت و دربارة‌اين مسأله و مسائلى مشابه آن، با بزرگان ديگر دنياى شيعه به گفتگوها و روشنگري‌ها و محاجّه‌هاى بسيار پرداخته بود.» (٢٦)
نيز استاد جواد محدّثى به نقل از آيت‌الله مکارم شيرازى (دامت برکاته) مي‌گويد:
«زمانى که علاّمة امينى از دفتر تبليغات اسلامى قم ـ دارالتبليغ ـ ديدن مي‌نمايد. برنامه‌هاى آن مؤسسه در اختيار ايشان قرار مي‌گيرد. حضرت علاّمه مي‌فرمايند: بايد درسى تحت عنوان «ولايت»، غير از آنچه که در تدريس علم کلام و اعتقادات مطرح مي‌شود، به طلاّب آموزش داده شود.» (٢٧)

٣ ـ عشق به قرآن کريم و امور معنوى

لحظه لحظه از سرزمين عمر امينى، روشن از آفتاب عشق و مهر معنويّت و قرآن و اهل بيت (عليهم السلام) بود که اگر جز اين بود، ساقى کوثر از شراب طهور در کام جانش فرو نمي‌ريخت و او را سرمست نمي‌کرد و او را ا ز هر چه جز خداست، تطهير نمي‌نمود، {وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً} (٢٨) ؛ (پروردگارشان به آنان شرابى پاکيزه نوشاند.)
چگونه اينگونه نباشد کسى که مادر، در مهد همواره او را با وضو شير مي‌داده است. مرحوم حجت‌الاسلام دکتر هادى امينى مي‌گويد:
«مادربزرگم (مادر علاّمة اميني) روزى به منزل ما در نجف آمده بودند. من، مطالبى دربارة زندگى علاّمه از ايشان پرسيدم. مادربزرگم به يکى از نکات عجيبى که اشاره کرد اين بود که مي‌گفت: من بعد از تولّد ا يشان تا دو سال تمام هيچ وقت بدون وضو به ايشان شير نمي‌دادم و هر وقت هنگام شير دادن ايشان مي‌شد، مثل اين که به من القا مي‌شد و من وضو مي‌گرفتم و بعد به ايشان شير مي‌دادم، به ياد ندارم بدون وضو به ايشان شير داده باشم و برکات زيادى در اين وضو گرفتن و شير دادن نصيبم شد.»
آرى، چنين بود که امينى، مفتون تلاوت قرآن و سرمست کلمات آسمانى آن بود. سحر، يار ديرين او و شاهد سوز و گداز و اشک‌هاى نيمه شب او، با صداى دل انگيز قرآن او آشنا و مأنوس بوده است.
عبدالفتّاح عبدالمقصود مصرى، استاد دانشگاه اسکندريّه مي‌گويد:
«إنّه لَيَسْتَهدى التّنزيل»؛ او به حق، از قرآن،‌ هدايت مي‌طلبد.» (٢٩)
نيز استاد حکيمى مي‌نويسد:
«در اينجا بايد به واقعيّتى ديگر نيز اشاره کنيم و آن، آميختگى شگرف «الغدير» با آيات قرآن است. قرآن کريم بر سراسر کتاب، حکومت مي‌کند. همواره با آيات قرآن، به صورت‌هاى گوناگون:‌ افتتاح، اختتام، استدلال، تأييد، تضمين و اقتباس، رو به رو مي‌شويم، چه لطيف و زيبا، چه الهام بخش و چه نورانى، براى اين موضوع، بهتر از هر چيز، مراجعه و نگريستن به خود کتاب است.» (٣٠)
علاوه بر «الغدير» که آکنده از عطر آيات نور است و الهامگر ولايت علوى، علاّمه در رساله‌هايى به تفسير برخى از آيات اعتقادى و عرفانى پرداخته است؛ از جمله در رسالة تفسير فاتحة الکتاب و المقاصد العلّيّة ـ که تفسير آيات مشکلى از معارف اعتقادى است و متأسّفانه همّتى بر چاپ آبرومندانة اين آثار قيام نکرده است ـ همچنين در کتاب «العترة الطّاهرة فى الکتاب العزيز»، مبادى فلسفة سياسى اسلام را ـ که بى گمان ولايت نور الهى است ـ تبيين مي‌کند. به راستى علاّمه، به حبل المتين ثقلين؛ (قرآن و عترت) که حقيقتى يگانه دارند و جدايى ناپذيرند معتصم بود و سرّ فتوحات مردانى چون او در صحنه‌هاى گوناگون زندگى، همين بوده است.
اصل کلّى زندگى مردانى چون امينى، اين است که آثار بيرونى وجود سرشار از جود آنها، تنزّلى از شيدايى و شور باطنى و عشق به حقيقت، به خدا، به قرآن و به اهل بيت (عليهم السلام) است، و اينجاست که راز درونى احاطة اينگونه انسان‌ها را بر زمان و مکان درمي‌يابيم. انسانى به رنگ حقيقت و فطرت که هر جا و هر زمان يافت شود، همه کس، در همة زمان‌ها و مکان‌ها شيفته‌اش مي‌شوند. انسانى به رنگ على (عليه السلام) ، رنگ جاودانة خدايي: {صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً} (٣١) ؛ اين نگارگرى الهى است و چه کسى خوش نگارتر از خداوند است.

٤ ـ حضور سياسى و اصلاح دينى

غيرت شيعى علاّمه و تيزبينى و فراست مؤمنانة او هيچ انحراف و اهانتى را تاب نمي‌آورد و همواره با انحراف و تحريف، در هر شکل و قالبى مبازره مي‌کرد و با دشمنان ولايت در هر مقام، به ستيزه مي‌پرداخت. در روزگار تيرة خفقان و جور، «سيّد احمد کسروي» (٣٢) ، گمراه گمراه کننده، مشغول سست کردن پايه‌هاى ايمان و ولايت بود که ناگاه فرياد علوى مردى شجاع برمي‌خيزد که: آيا کسى نيست جواب اين کسروى را بدهد؟ از سويى ديگر سيّدى از سلالة‌ نور و تقوى و طهارت، به خواستة علاّمه با جان و دل لبّيک مي‌گويد: آيت‌الله ابوالقاسم خزعلى در خاطرات خود مي‌نويسد:
«مرحوم سيّد مجتبى نوّاب صفوى (قدّس سرّه) (٣٣) در فهم انحرافات ذهنى زمان و توطئه‌هايى که به وسيلة غربي‌ها براى مسلمين تهيّه مي‌شد، يکى از افراد نادر روزگار بود، چون در آن زمان، فهم عموم مردم به درجه‌اى نرسيده بود تا توطئه‌ها را تشخيص دهند. ايشان در زمانى که در نجف مشغول تحصيل بود، شنيد فردى منحرف به نام «احمد کسروي» براى گمراه ساختن اذهان مردم، با کمال وقاحت به ساحت مقدّس معصومين:، اسائة ادب کرده است. اين توهين، حوزة علمية نجف را خشمگين ساخت. مردى توانا، مثل مرحوم علاّمة امينى صاحب «الغدير» آشفته شد و گفت: کسى نيست جواب اين کسروى را بدهد؟ سيّد مجتبى نوّاب صفوى در زمانى که در اوج جوانى بود به اين درخواست، لبّيک گفت.» (٣٤)

غروب خورشيد

سرانجام صاحب «الغدير» درگذشت. (إنّا لله و انّا إليه راجعون)! او پس از پر کارى بى امان خويش، دچار فتور جسمى شد و بيمار گشت، تا حدود چهار سال قبل از درگذشت، به بيمارى توجّهى چندان نمي‌کرد و از کار باز نمي‌نشست. تا اندک اندک کار آسيب وى بالا گرفت و او را از کار بازداشت، کتاب از جلو ديدگان وى دور کرد و خامه از دست وى ستاند. اين بود که معالجه را، رخت به تهران کشيد. در اين شهر با رسيدگى خويشان و ارادتمندانش به معالجه پرداخت تا روزى که به بيمارستان منتقل شد. بيمارى و بسترى شدن وى حدود دو سال به طول انجاميد. چون نزديکان وى از معالجات تهران مأيوس شدند، با هزينة خويش، او را به خارج فرستادند. اين سفر درمانى، ٢٩ روز طول کشيد. سپس بدون معالجة قطعى، همراه يکى دو تن که در خدمتش بودند، به تهران بازگشت. حال وى به سختى گراييد، تا اين که روز جمعه ١٢ تيرماه ١٣٤٩ (٢٨ ربيع الثانى ١٣٩٠)، نزديک ظهر، در سنّ ٦٨ سالگى بدرود جهان گفت. سپس روز شنبه، جنازة وى از خيابان شاپور تا سه راه بوذرجمهرى و از آنجا تا مسجد ارک تشييع شد. آنگاه پس از چند روز، به سرزمين علم و آستانة عشق جاودان، نجف اشرف حمل گرديد. در عراق نيز از جنازة وى تجليل کردند. در نجف، پس از مراسم و طواف در حرم دوست، او را کنار کتابخانه‌اى که خود تأسيس کرده بود «مکتبة الامام اميرالمؤمنين العامة» به خاک سپردند دو كتابخانه در پهلوى هم؛ تا تربت او نيز، چونان کتابخانه، مطاف دل مشتاقان علم و کتاب باشد و هر محقّقى هنگام ورود به کتابخانه، از آن روح بلند و عاشق بي‌قرار کتاب، الهام گيرد و هر طالب علم و دانشجو، زندگى، زهد، امانت، اخلاص، استغنا، پايدارى، اصلاح طلبى و چگونگى کار وى را و عشق همواره سوز او را به کتاب و خواندن، سرمشق خويش سازد.» (٣٥)
امينى رفت، امّا خورشيد «الغدير»، همواره با فروزشى وصف ناپذير، پهنة تاريخ انسان و انسانيّت و معرفت و حقيقت را روشن وتابناک نگاه خواهد داشت و جامى از صهباى غدير بر جان تشنگان فرو خواهد ريخت.
سلام بر راهيان کوى ولايت علوي.


--------------------------------------------
پى نوشت ها :
١ . برگرفته از نرم افزار "غدير"، گنجينة معرفت، سخنرانى مرحوم حجت‌الاسلام دکتر هادى امينى در سال ١٣٧٩ در تبريز.
٢ . روزنامة جوان، دوشنبه ٢٢ خردادماه ١٣٨٥ هجرى شمسى، ص ٦.
٣ . ز مهر افروخته، ناگفته‌هايى نغز از علاّمة طباطبايى، سيّد على تهرانى، ص ٥٥.
٤ . حماسة غدير، محمدرضا حکيمى، ص ٤٢٧ به نقل از سيّد حسين خديو جم.
٥ . حماسة غدير، ص ٤٨٠.
٦ . همان، ص ٤٨٠ و ٤٨١.
٧ . الرحمن، آية ٢٦ و ٢٧.
٨ . من لايحضره الفقيه، ج٢، ص ٦٠٩؛ التهذيب، ج٦، ص ٩٥.
٩ . عايشه مي‌گويد: از نظر سخن و گفتار کسى را شبيه‌تر از فاطمه (عليها السلام) به رسول‌الله (صلّى الله عليه وآله وسلّم) نديدم. فاطمه (عليها السلام) هرگاه بر پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) وارد مي‌شد، پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) به او خوشامد مي‌گفت و به سوى او برمي‌خاست (و حرکت مي‌کرد)، پس دستش را مي‌گرفت و مي‌بوسيد و به جاى خود مي‌نشاند و هرگاه رسول‌الله (صلّى الله عليه وآله وسلّم) بر فاطمه (عليها السلام) وارد مي‌شد به او خوشامد مي‌گفت، به سوى او برمي‌خاست (و حرکت مي‌کرد)، دست او را مي‌گرفت و مي‌بوسيد. (بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، عمادالدّين طبرى، ص ٢٥٣.)
١٠ . من لايحضره الفقيه، ج٢، ص ٦٠٩؛ التهذيب، ج ٦، ص ٩٥.
١١ . کافى، ج ١، ص ١٩٣. "امام صادق (عليه السلام) فرمود: خداوند با عزّت و جلالت، ما را خلق کرد، پس خلق ما را نيکو و ما را صورت‌بندى نمود پس صورت‌هاى ما را نيکو گردانيد و ما را نگهبانان خويش در آسمان و زمينش قرار داد. درخت براى ما به سخن آمد و به عبادت ما خداوند با عزّت و جلالت عبادت مي‌شود. اگر ما نبوديم، خداوند عبادت نمي‌شد. نيز در بحارالأنوار، ج ٢٦، ص ٢٦٠ آمده است: "... بنا عُرف الله و بنا عُبد الله، نحن الادلاء على الله و لولانا ما عبدالله..." همچنين در ج ٢٥، ص ٤ و ٥ آمده است: به وسيلة عبادت ما، خداوند عبادت مي‌شود. اگر ما نبوديم، خداوند پرستش نمي‌شد."
١٢ . سخنرانى دکتر هادى امينى در سال ١٣٧٩، تبريز.
١٣ . حماسة غدير، محمدرضا حکيمى، ص ٢٢٤ و ٢٢٥.
١٤ . همان، ص ٢٩٨.
١٥ . حديث رويش، خاطرات و يادداشت‌هاى حجت‌الاسلام و المسلمين محمدحسن رحيميان،‌ مرکز اسناد انقلاب اسلامى،‌ ص ٢٣.
١٦ . تاريخ صحيح وفات علامه، ١٢ تيرماه ١٣٤٩ مي‌باشد.
١٧ . عبيدالله بن عباس مي‌گويد: هنگامى که "انّا اعطيناک الکوثر" بر رسول الله (صلّى الله عليه وآله وسلّم) نازل شد، على بن ابى طالب٧، به ايشان عرض کرد: يا رسول الله! کوثر چيست؟ فرمود: نهرى است که خداوند مرا بدان کرامت بخشيده است. على (عليه السلام) عرض کرد: اين، نهر شريفى است، پس اى رسول خدا!٦ براى ما توصيفش فرما. فرمود: آرى اى على (عليه السلام) ! کوثر، نهرى است که از زير عرش الهى جارى مي‌شود، آبش از شير سپيدتر، از عسل شيرين‌تر و از کف (روى آب) نرمتر است. سنگريزه‌هاى آن زبرجد، ياقوت و مرجان است. گياه آن زعفران، خاک آن مشک بسيار خوشبو و پايه‌هاى آن زير عرش الهى است، پس آنگاه رسول خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم) دست خود را بر پهلوى اميرالمؤمنين (عليه السلام) زد و فرمود: اى على (عليه السلام) ! اين نهر براى من، براى تو و براى دوستداران تو پس از من است... (الأمالى، شيخ طوسى، مجلس ثالث، ص ٦٩ و ٧٠)
١٨ . برگرفته از سخنرانى مرحوم حجت‌الاسلام دکتر امينى در سال ١٣٧٩، تبريز.
١٩ . براى توضيح بيشتر مراجعه كنيد به كتاب: شذرات المعارف، آيةالله شاه آبادى، چاپ بنياد معارف و علوم اسلامى، ص ١٢٤.
٢٠ . امتناع، ردّ کردن.
٢١ . کشکول منبر، رضا استادى، ص ١٨٤ و ١٨٥.
٢٢ . پايگاه اطلاع رسانى علوم و معارف اسلام، يادداشت‌هاى خطّى، جنگ ١٧، ص ٦١ و ٦٢ (احوال مرحوم علامة اميني)، مجموعة تأليفات حضرت علامه آيت‌الله حاج سيّد محمّدحسين حسينى تهراني.
٢٣ . معاد شناسي.
٢٤ . شيخ آقا بزرگ در "الذريعة الى تصانيف الشيعة" ج ٢٢، ص ٤٠٤ و ٤٠٥ تحت رقم (٧٦٣٣) مي‌نويسد: "منتخب ربيع الأبرار تصنيف جارالله محمود بن عمر الزّمخشرى المولود بزمخشر سنة (٤٦٧) و المتوفّى سنة (٥٣٨) و الرّبيع مرتّبٌ على ٩٨ باباً بعدد اسمه محمود....".
٢٥ . حکايت ٦ و ٧ و ٨ ترجمه ‌اى است از مقدّمة موسوعة الغدير، ج ١، ص ٤٢ تا ٤٧.
٢٦ . حماسة غدير، ص ٢٨٣ و ٢٨٤.
٢٧ . ديدار با ابرار، علاّمة امينى، مصلح نستوه، عليرضا سيّد کبارى، ص ١١٦.
٢٨ . دهر، ٢١.
٢٩ . حماسة غدير، ص ٢٠٢ و ٢٠٣.
٣٠ . حماسة غدير، ص ٢٠٢.
٣١ . سورة بقره، ١٣٨.
٣٢ . "سيّد احمد کسروي" در سال ١٢٦٩هـ ش. در خانواده‌اى مذهبى چشم به جهان گشود. وى تحصيلات دينى را در زادگاهش تبريز پى گرفت و ملبّس به لباس روحانيت شد. پس از آن، وارد يک مدرسة آمريکايى در تبريز شد و در همان مدرسه به تدريس پرداخت. وى بعد از مدّتى، لباس روحانيت را کنار گذاشت و در عدليّه مشغول به کار گرديد و سرانجام به دليل مخالفت با وزير دارايى، از خدمت کناره گرفت و تا پايان عمر به وکالت پرداخت... کسروى با استفاده از شبهاتى که نويسندگان اهل سنّت مطرح کرده بودند، به انتقاد و طعن از مذهب شيعه پرداخت و طريقت جديدى به نام پاکدينى بنياد گذاشت. وى سرانجام در سال ١٣٢٤ش. به وسيلة نوّاب و يارانش کشته شد. برگرفته از خاطرات آيت‌الله ابوالقاسم خزعلى، مرکز اسناد انقلاب اسلامى، ص ٧٦ و ٧٧.
٣٣ . "سيّد مجتبى ميرلوحي" معروف به نوّاب صفوى، فرزند سيّد جواد در سال ١٣٠٣ش. درخانواده‌اى روحانى متولّد شد. پس از اتمام دورة ابتدايى وارد مدرسة صنعتى آلمان گرديد و هم زمان با آن به آموختن دروس حوزه پرداخت. از همان ابتداى جوانى، احساسات عميق دينى از خود ـ در شکل تظاهرات و اعتراض بر ضدّ مظاهر بي‌دينى در جامعه ـ نشان داد. با استخدام در شرکت نفت با تشکيل جلسات شبانه ـ براى کارگران ـ به روشنگرى ايشان پرداخت. سپس براى تحصيل به نجف اشرف رفت و با ملاحظة يکى از کتاب‌هاى کسروى که در آن به حضرت امام صادق (عليه السلام) توهين شده بود،‌ حکم ارتداد نويسندة آن را از يکى از مراجع گرفت و جهت اجراى آن روانة وطن گرديد و گروه فداييان اسلام را تشکيل داد... وى سرانجام در دادگاه رژيم سفّاک پهلوى به مرگ محکوم و تيرباران شد و به شهادت رسيد. برگرفته از خاطرات آيت‌الله خزعلى، ص ٦٩ و ٧٠.
٣٤ . خاطرات آيت‌الله ابوالقاسم خزعلى، مرکز اسناد انقلاب اسلامى، ص ٧٦ و ٧٧.
٣٥ . حماسة غدير، ص ٣٤٣ ـ ٣٤٥.


۲
فصل دوم : آداب کوى جانان

فصل دوم : آداب کوى جانان (ترجمة ادب الزّائر لمن يمّم الحائر)

آداب زيارت

خداوند سبحان را سپاس مي‌گزارم و بر پيامبر اعظم (صلّى الله عليه وآله وسلّم) و خاندان او ـ برگزيدگان و نيکان ـ درود مي‌فرستم. و بعد: روشن است که اگر کسى بر کسى وارد شود، بر وارد شونده، رعايت آدابى که با مقام ميزبان تناسب دارد و نيز مراعات سنّت‌هايى که ا و را به ميزبان نزديک و مقرّب سازد، لازم است، چراکه تنها هدف و ثمرة ديدار و زيارت دو فرد، ايجاد محبّت و دوستى دو سويه است و اين مقصود جز با آگاهى از آداب مورد رغبت و خوشايند زيارت شونده و تخلّق به آنچه که ـ به حسب اختلاف اشخاص و مراتب و مقامات ـ شخصيّت مَزُور (زيارت شونده) آن را مي‌طلبد و مي‌پسندد؛ ميسّر و ممکن نمي‌باشد؛ پس آمدن به درگاه خداوند سبحان به واسطة زيارت آن ابوابى که مردمان به آن امتحان مي‌شوند (١)، ناگزير از رعايت آداب و سننى است که مورد پسند و خوشايند خداوند متعال است و بايد به گونه‌اى باشد که به رضا و خشنودى حقّ بينجامد و موجب قربت و نزديکى به خداوند باشد، و هر زيارتى که از جميع آداب و سنن، خالى باشد يا به همراه اعمال مخالف با آداب و سنن باشد، ناقص و بى ثمر است و چه بسا موجب خوارى و اهانت به مزور باشد که در اين صورت، اين زيارت، انسان را از زيارت شونده دور مي‌کند و موجب جدايى از زيارت شونده خواهد بود و محبّت و نزديکى را به ارث نخواهد گذاشت.
در حديث مُسندى از «مفضّل بن عمر» نقل شده است که گفت: امام صادق (عليه السلام) فرمود:
«اگر زيارت کنيد، بهتر از آن است که زيارت نکنيد و اگر زيارت نکنيد بهتر از آن است که زيارت کنيد. گفت: گفتم: (پشتم را شکستي!) فرمود: به خدا سوگند، هر کدام از شما با دلى شکسته و اندوهبار به سوى قبر پدرش مي‌رود، در حالى که شما با سفره‌هاى غذا به سوى امام حسين (عليه السلام) مي‌رويد، هرگز چنين نيست تا اين که ژوليده موى و غبارآلود به سويش برويد.» (٢)
نيز در حديثى از محمّد بن مسلم از امام صادق (عليه السلام) آمده است که گفت:
«به او گفتم: هنگامى که به سوى [زيارت] پدر بزرگوارت مي‌رويم، آيا درحجّ هستيم، حضرت فرمودند: بله، عرض کردم: پس آنچه بر حجّ کننده لازم است براى ما نيز ضرورى است؟ فرمود: از چه اموري؟ عرض کردم: از امورى که براى حجّ کننده لازم است؟ فرمود: بر تو لازم است... تا اين که جمله‌اى از آداب را برشمردند. پس فرمودند: هنگامى که اين امور را انجام دادى، حجّ و عمرة تو تمام است، و از سوى آن که [خداوند] با دادن نفقه و دورى از خانواده و اميال و رغبتى که داشتى، آنچه نزد اوست را مي‌خواستى، مستحق آن مي‌شوى که با مغفرت و رحمت و خوشنودى الهى برگردي.» (٣)
ما بخشى از آداب زيارت مولايمان امام سبط شهيد (عليه السلام) در کربلاى مشرّفه را که در حديث مذکور آمده است يا اعتبار صحيح، مساعد آن است ياد مي‌کنيم و آنچه را از لفظ حديث، از مصادر مورد وثوق، به دست آورده‌ايم ذکر کرده، به آن اشاره مي‌کنيم:

الف: گام‌هاى عمل بعد از خلوص نيّت (٤)

١ ـ هنگامى که خواستى به سوى قبر امام حسين (عليه السلام) [در کربلا] حرکت کنى، پس روز چهارشنبه، پنج شنبه و جمعه روزه بگير (٥)، وقتى شب جمعه شد، نماز شب بخوان، پس به اطراف آسمان نگاه کن و قبل از مغرب آن شب، غسل کن، سپس با حال طهارت بخواب. (٦)
٢ ـ قبل از ا ين که از ميان اهل [و خانوادة] خود خارج شوى غسل کن و هنگام غسل بگو:
«اللّهُمَّ طَهِّرْنِى وَطَهِّرْ قَلْبِى وَاشْرَحْ لِى صَدْرِى وَأَجْرِ عَلَى لِسانِى ذِکْرَکَ وَمِدْحَتَكَ وَالثَّناءَ عَلَيْكَ، فَإِنَّهُ لاَ قُوَّةَ إِلاّ بِكَ ، وَقَدْ عَلِمْتُ أَنَّ قِوامَ دِينِى، التَّسْلِيمُ لاَِمْرِكَ ، وَالاِتِّباعُ لِسُنَّةِ نَبِيِّكَ وَالشَّهَادَةُ عَلَى جَمِيعِ اَنبيائکَ وَرُسُلِکَ إلى جَميعِ خَلْقِكَ، اللّهُمَّ اجْعَلْهُ نُوراً وَطَهُوراً وَحِرزاً وَشفاءً مِنْ کُلّ داءٍ وَسُقْمٍ وَآفَةٍ وَعاهَةٍ وَمِنْ شَرِّ ما أَخافُ وَأَحْذَرُ.» (٧)
٣ ـ وقتى خواستى خارج شوى، اهل و فرزندانت را جمع کن و بگو:
«اللّهُمَّ إِنِّى أَسْتَوْدِعُكَ الْيَوْمَ نَفْسِى وَأَهْلِى وَمَالِى وَوُلْدِى وَمَنْ كَانَ مِنِّى بِسَبِيل، الشَّاهِدَ مِنْهُمْ وَالْغَائِبَ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحمّد وَآل مُحمّد وَاحْفَظْنا بِحِفْظِ الاِْيمانِ وَاحْفَظْ عَلَيْنا . اللّهُمَّ اجْعَلْنا فى حِرْزِکَ وَلاتَسْلُبْنا نِعْمَتَکَ وَلاتُغَيِّرْ ما بِنا مِنْ عافِيَتِکَ وَزِدْنا مِنْ فَضْلِکَ، اِنّا إليکَ راغِبُونَ، اَللّهُمَّ إِنَّى أَعُوذُ بِكَ مِنْ وَعْثَاءِ السَّفَرِ وَمِنْ كَآبَةِ الْمُنْقَلَبِ وَمِنْ سُوءِ الْمَنْظَرِ فِى النَّفْسِ وَالاَهْلِ وَالْمالِ وَالْوَلَدِ، اللّهُمَّ ارْزُقْنا حَلاوَةَ الايمانِ وَبَرْدَ الْمَغْفِرَةِ وَآمِنّا مِنْ عَذابِکَ اِنّا إلَيْکَ راغِبونَ وَآتِنا فِى الدُّنْيا حَسَنَةً وَفِى الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النَّارِ وَآتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إنَّکَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ» (٨)
٤ ـ از منزل خود با حالت خشوع و فروتنى خارج شو و بسيار تهليل، تکبير، تحميد و تمجيد (٩) و صلوات بر پيامبر بگو و بر تو باد به سکينه و وقار. (١٠)
٥ ـ هنگامى که از ميان خانواده‌ات خارج شدى بگو:
«اللّهُمَّ إنّى إِلَيْكَ وَجَّهْتُ وَجْهِى، وَإِلَيْكَ فَوَّضْتُ أَمْرى وَإِلَيْكَ أَسْلَمْتُ نَفْسى وَإِلَيْكَ أَلْجَأْتُ ظَهْرى وَعَلَيکَ تَوَکَّلْتُ، لا مَلْجَأَ وَلا مَنْجا إلاّ إلَيْکَ، تَبارَکْتَ وَتَعالَيْتَ، عَزَّ جارُکَ وَجَلَّ ثَناؤُکَ».
سپس بگو:
«بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ ، وَمِنَ اللهِ وَإلى اللهِ ، وَفى سَبِيلِ اللهِ ، وَعَلى مِلَّةِ رَسُولِ اللهِ صَلّى اللهُ عَلَيهِ وَآلِهِ ، عَلَى اللهِ تَوَكَّلْتُ وَإلَيهِ اَنَـبِْتُ، فاطِرِ السَّماواتِ السَّبْعِ وَالأرَضينَ السَّبْعِ ، وَرَبِّ الْعَرْش الْعَظيم ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدِ ، وَاحْفَظْنى فى سَفَرى، وَاخْلُفنى فى أهْلى بِأحْسَنِ الخِلافَة، اللّهُمَّ إلَيْكَ تَوَجَّهْتُ، وَإلَيْكَ خَرَجْتُ ، وَإلَيكَ وَفَدْتُ ، وَلِخَيْركَ تَعرَّضْتُ ، وبِزيارَةِ حَبيبِ حَبيبِِكَ تَقَرَّبْتُ، اللّهُمَّ لا تَمْنَعْنى خَيْرَ ما عِنْدَكَ بِشَرِّ ما عِنْدى ، اللّهُمَّ اغْفِرْ لى ذُنُوبى ، وكَفِّرْ عَنّى سَيِّئاتى، وَحُطَّ عَنّى خَطايايَ ، وَاقْبَلْ مِنّى حَسَناتي» .
و سه بار بگو:
«اللّهُمَّ اجْعَلْنى فى دِرْعِكَ الحَصينَةِ ، الَّتى تَجْعَلُ فيها مَنْ تُريدُ ، اللّهُمَّ إنّى أبْرَءُ إلَيْكَ مِنَ الحَوْلِ وَالْقُوَّةِ»
سپس سورة فاتحة الکتاب، فلق، ناس، توحيد، قدر و آية الکرسى و سورة يس و آخر سورة مبارکه حشر را بخوان:
{لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ * هُوَ اللَّهُ الَّذِى لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ * هُوَ اللَّهُ الَّذِى لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ * هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الأَْسْماءُ الْحُسْنى يُسَبِّحُ لَهُ ما فِى السَّماواتِ وَالأَْرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}. (١١) (١٢)
٦ ـ عطر استعمال نکن و بر بدن خود روغن نزن و از سرمه استفاده نکن تا به قبر امام حسين (عليه السلام) وارد شوي. (١٣)
٧ ـ و بر تو باد به سکينه و وقار و بر تو لازم است از آنچه برايت لازم نيست، خوددارى کني. (١٤)
٨ ـ لازم است چشمت را [از ديدن آنچه ديدنش برايت لازم نيست] بپوشاني. (١٥)
٩ ـ بر تو لازم است، هنگامى که برادر نيازمندت، از راه بازمانده، بازگردى و [به او] مواسات و ايثار کني. (١٦)
١٠ ـ لازم است بر تو، تقيّه [که قوام و نظام دينت به آن است] و ورع [و پرهيز] از آنچه نهى شده‌اي؛ نيز از خصومت و دعوا و زياد قسم خوردن و از مجادله‌اى که قسم در آن است، بپرهيز. (١٧)
١١ ـ و لازم است کم سخن بگويى مگر اين که خير باشد (١٨) و بر تو باد دورى از مزاح و شوخي. (١٩)
١٢ ـ و بر تو باد دورى از حمل سفرة شيرينى و حلوا و مانند آنها (٢٠)؛ مشهدى در کتاب «المزار» خود مي‌گويد: «از غذا و نوشيدنى لذيذ بپرهيز». (٢١)
١٣ ـ و بر تو لازم است با همراهان مصاحبت نيکو داشته باشي. (٢٢)
١٤ ـ و بر تو باد کثرت ذکر خداوند (لازم است خداوند را زياد ياد کني.) (٢٣)
١٥ ـ و بر تو لازم است لباست تميز باشد. (٢٤)
١٦ ـ هنگامى که به منزل (و مقصد) رسيدى مي‌گويي:
«رَبِّ أَنْزِلْنِى مُنْزَلاً مُبارَكاً وَأَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ، رَبِّ أَدْخِلْنِى مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِى مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِى مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً، اللهُ اکبرُ الله اکبرُ الله اکبرُ. اللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ خَيْرَ هذِهِ الْبُقْعَةِ الْمُبارَکَةِ وَخَيْرَ أَهْلِها وَأَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّها و شَرِّ أهْلِها، أللّهُمَّ حَبِّبْنى إلى خَلْقِکَ وَأَفِضْ عَلَيَّ مِنْ سَعَةِ رِزْقِکَ وَوَفِّقْنى لِلْقيامِ بِأَداءِ حَقِّکَ، بِرَحْمَتِکَ وَرِضْوانِکَ وَمَنِّکَ وَإحْسانِکَ يا کَريمُ» (٢٥)
١٧ ـ هنگامى که آن بارگاه برافراشته و آن قبّة ساميه وعاليه بر تو پديدار شد، بگو:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلامٌ عَلى عِبادِهِ الَّذِينَ اصْطَفى آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ وَسَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلينَ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَسَلامٌ عَلى آل يس، اِنّا كَذلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِينَ وَسَلامٌ عَلى الطيّبينَ الطّاهرينَ الأَوْصياء الصّادقينَ الْقائمينَ بِأَمْرِ اللهِ وَحُجَجِهِِِ السّاعينَ إلى سَبيل الله الْمُجاهدينَ فى اللهِ حَقَّ جِهادِهِ، النّاصحينَ لِجَميعِ عِبادِهِ الْمُسْتَخْلَفينَ فى بلاده، الْمرشدينَ إلى هدايَتهِ وَاِرْشادِهِ[اِنَّهُ حَميدٌ مَجيدٌ]. (٢٦)
١٨ ـ هنگامى که بر پُل عَلقمى (٢٧) مشرف شدى (در مصباح الزّائر آمده است: هنگامى که به مشهد (حسيني (عليه السلام) ) نزديک شدي) بگو:
«اَللَّهُمَّ إِلَيْكَ قَصَدَ الْقاصِدُونَ وَفى فَضْلِكَ طَمَعَ الرّاغِبُونَ وَبِكَ اعْتَصَمَ الْمُعْتَصِمُونَ وَعَلَيْكَ تَوَكَّلَ الْمُتَوَكِّلُونَ وَقَدْ قَصَدْتُكَ وافِدَاً وَإلى سِبْطِ نَبِيِّكَ وارِدَاً وَبِرَحْمَتِكَ طامِعَاً وَلِعِزَّتِكَ خاضِعاً وَلوُلاة أَمْرِكَ طائِعاً وَلأَمْرِهِمْ مُتابِعَاً وَبِكَ وَبِمَنِّكَ عائِذَاً وَبِقَبْرِ وَلِيِّكَ مُتَمَسِّكاً وَبِحَبْلِكَ مُعْتَصِماً ، اَللَّهُمَّ ثَبِّتْنى عَلى مَحَبَّة أَوْليائِكَ وَلا تَقْطَعْ أَثَرى عَنْ زِيارَتِهِمْ وَاحْشُرْنى فى زُمْرَتِهِمْ وَأَدْخِلْنى الْجَنَّةَ بِشَفاعَتِهِمْ.» (٢٨)
١٩ ـ هنگامى که به فرات رسيدى پس صد بار «الله اکبر» و صد بار «لا اله الاّ الله» بگو و صد بار بر پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) درود فرست، آنگاه پيش از آن که از فرات عبور کنى بگو:
«اللَّهُمَّ أَنْتَ خَيْرُ مَنْ وَفَدَ إِلَيْهِ الرِّجَالُ وَأَنْتَ يَا سَيِّدِى أَكْرَمُ مَأْتِيٍّ وَأَكْرَمُ مَزُورٍ وَقَدْ جَعَلْتَ لِكُلِّ زَائِرٍ کَرامَةً وَلِکُلِّ وافِدٍ تُحْفَةً وَقَدْ أَتَيْتُکَ زائراً قَبْرَ ابْنِ نَبِيِّكَ صَلَواتُکَ عَلَيهِ، فَاجْعَلْ تُحْفَتَکَ اِيّايَ فَكَاكَ رَقَبَتِى مِنَ النَّار، وَتَقَبَّلْ مِنِّى عَمَلِى وَاشْكُرْ سَعْيِى وَارْحَمْ مَسيرِى إليکَ بِغَيْرِ مَنٍّ منّى بَلْ لَكَ الْمَنُّ عَلَيَّ إِذْ جَعَلْتَ لِيَ السَّبِيلَ إِلَى زِيَارَتهِ وَعَرَّفْتَنِى فَضْلَهُ وَحَفِظْتَنِى حَتَّى بَلَّغْتَنِى قَبْرَ ابْنِ وَليِّکَ وَقَدْ رَجَوْتُكَ فَصَلِّ عَلى مُحمّدٍ وَآل مُحمّد وَلا تَقْطَعْ رَجَائِى، وَقَدْ أَتَيتُكَ فَلَا تُخَيِّبْ أَمَلِى وَاجْعَلْ هَذَا كَفَّارَةً لِمَا کانَ قَبْلَهُ مِنْ ذُنُوبِى، وَاجْعَلْنى مِنْ اَنْصارِهِ يا اَرْحَمَ الرّاحمينَ»
سپس از فرات عبور کن و بگو:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْ سَعْيِى مَشْكُوراً وَذَنْبِى مَغْفُوراً وَعَمَلِى مَقْبُولاً وَاغْسِلْنى مِنَ الْخَطايا وَالذُّنوب، وَطَهِّرْ قَلْبى مِنْ کُلِّ آفَةٍ تَمْحَقُ دينى أوْ تُبْطِلُ عَمَلى يا اَرْحَمَ الرّاحمينَ.» (٢٩)
٢٠ ـ رحل اقامت خود را در (نينوا و غاضريه) فرود آر و تا زمانى که در آنجا اقامت دارى، گوشت نخور و نان و شير بخور. (٣٠)

ب: غسل و وضوى زيارت

٢١ ـ چون قصد زيارت کردى غسل کن، پس در حديثى از امام صادق (عليه السلام) منقول است که فرمود:
«... هنگامى که مردى قصد زيارت امام حسين (عليه السلام) را كند، پس از اين كه غسل زيارت کرد، محمّد (صلّى الله عليه وآله وسلّم) او را ندا مي‌کند: اى وارد شوندگان بر خدا، شما را به همراهى من در بهشت بشارت باد. سپس امير مؤمنان (عليه السلام) ندا مي‌کند: من ضامن برآورده شدن حوايج شما و دفع بلا از شما در دنيا و آخرت مي‌باشم پس آنگاه پيامبر و على [٨] از راست و چپ آنها را در بر مي‌گيرند تا زمانى که به سوى خانواده‌شان برگردند.» (٣١)
٢٢ ـ اگر برايت امکان داشت به آب فرات غسل کن و رو به قبر مطهّر غسل نما، از امام صادق (عليه السلام) نقل شده که فرمود:
«اگر کسى به آب فرات غسل کند، سپس به سوى قبر حسين (عليه السلام) بيايد، در حالى که بر حقّ حسين (عليه السلام) معرفت دارد، پس خداوند به هر گامى که برمي‌دارد يا مي‌نهد، صد حجّ [مقبول ] و با آن صد عمرة مبروره و صد غزوه به همراهى پيامبر مرسل با دشمنان خدا و رسول عطا مي‌کند.» (٣٢)
٢٣ ـ هنگام غسل مي‌گويي:
«اللَّهُمَّ طَهِّرْ قَلْبِى وَاشْرَحْ لِى صَدْرِى وَأَجْرِ عَلَى لِسَانِى مِِدْحَتَكَ وَالثَّنَآءَ عَلَيْكَ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِى طَهُوراً وَشِفَاءً وَنُوراً إِنَّکَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ»
و پس از فراغت از غسل مي‌گويي:
«اللَّهُمَّ طَهِّرْ قَلْبِى وَزَكِّ عَمَلِى وَاجْعَلْ ما عِنْدَکَ خَيْراً لى، اللَّهُمَّ اجْعَلْنِى مِنَ التَّوَّابِينَ وَاجْعَلْنِى مِنَ الْمُتَطَهِّرِينَ» (٣٣)
دعاهاى ديگرى نيز وجود دارد که در هنگام غسل و پس از آن خوانده مي‌شود. (٣٤)
٢٤ ـ اگر غسل برايت ممکن نبود، به جاى آن وضو بر تو لازم است. ابن زبرقان طبرى [از مشايخ روايى جعفر بن محمّد بن قولويه قمى، صاحب «کامل الزيارات»] به اسناد مرفوعه‌اش تا امام صادق (عليه السلام) مي‌گويد: [به امام (عليه السلام) ]گفتم:
«چه بسا ما به قبر امام حسين (عليه السلام) مي‌رويم، پس به خاطر سرما يا چيزهاى ديگر، غسل زيارت بر ما دشوار مي‌شود، حضرت امام صادق (عليه السلام) فرمود: هر کس در فرات غسل کند و حسين (عليه السلام) را زيارت کند، فضيلت بي‌شمار براى او نوشته شود، پس زمانى که به جايگاه غسل خود بازگردد و وضو بگيرد و حسين (عليه السلام) را زيارت کند، همان ثواب برايش نوشته شود.» (٣٥)
امام صادق (عليه السلام) در حديث ديگرى مي‌فرمايد:
«پس اگر توانستى غسل کنى، غسل کن و گرنه وضو بگير و به سوى قبر امام حسين (عليه السلام) برو.» (٣٦) (٣٧)

ج: دو لباس زيارت

٢٥ ـ هنگامى که از غسل فراغت يافتى، دو لباس پاکيزه و تميز بپوش، از حديث استفاده مي‌شود آن دو لباس بايد به صفت «لباس احرام» باشد و آنچه از جابر نقل شده که يکى از دو لباس را «ازار» و ديگرى را «ردا» قرار مي‌داد، اين مطلب را تأکيد مي‌کند و اين حالت، به خضوع و خشوع ـ که در زيارت امام سبط، حسين شهيد (عليه السلام) مورد تأکيد است ـ نزديکتر است. (٣٨)
٢٦ ـ چون لباس پوشيدى، ٣٠ بار بگو: «الله اکبر» و بگو:
«اَلْحَمْدُ للهِ الَّذى إليهِ قَصَدْتُ فَبَلَغَنى وَإِيّاهُ أَرَدْتُ فَقَبِلَنى وَلَمْ‌يـَقْطَعْ بِى وَرَحْمَتَهُ ابْتَغَيْتُ فَسَلَّمَنى اللّهُمَّ أَنْتَ حِصْنى وَكَهْفى و حِرْزى وَرَجائى وَأَمَلى لا إلهَ إلاّ أنتَ يَا ربَّ العالمين» (٣٩)
٢٧ ـ و خارج مَشرعة امام صادق (عليه السلام) (٤٠) دو رکعت نماز بگزار، در رکعت اوّل سورة فاتحة الکتاب (حمد) و کافرون و در رکعت دوم، حمد و توحيد را مي‌خوانى و چون سلام دادى، تسبيح [حضرت زهرا (عليها السلام) ]بخوان، سپس بگو:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الوَاحِدِ الاَحد المتوَحِّدِ فى الأمور كُلِّها الرَّحْمـَنِ الرَّحيمِ الَّذِى هَدَانـَا لِهـَذَا وَما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ، لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ، اللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَاً كَثيرَاً أبداً لا يَنْقَطِعُ وَلايـَفْنيَ، حَمْداً يَصْعَدُ أَوَّلُهُ وَلايَنـْفَدُ آخِرُهُ، حَمْداً يَزيدُ وَلايَبيدُ وَصَلَّى اللهُ على محمَّدٍ البَشير النَّذيرِ وَعَلى آلِهِ الأَخيارِ الأَبْرارِ وَسَلَّمَ تَسليماً کَثيراً» (٤١)
٢٨ ـ هنگامى که به حاير مقدّس (حسينى (عليه السلام)) توجّه کردى بگو:
«اَللّهُمَّ إلَيْكَ تَوَجَّهْتُ وَلِبَابِكَ قَرَعْتُ وَبِفِنَائِكَ نَزَلْتُ وَبِحَبْلِكَ اعْتَصَمْتُ وَلِرَحْمَتِكَ تَعَرَّضْتُ وَبِوَلِيِّكَ تَوَسَّلْتُ فَصَلِّ على مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَاجْعَلْ زِيـَارتى مَبْرُورَةً وَدُعـَائى مَقْبـُولاً.» (٤٢)
دعاهاى ديگرى نيز در اينجا وجود دارد که به هنگام حرکت به سوى حرم حسيني (عليه السلام) ، آن‌ها را مي‌خواني. (٤٣)
٢٩ ـ پس آنگاه با قلبى خاشع و چشمى گريان راه برو و حرکت کن و بسيار ذکر «لا اله الاّ الله»، «الله اکبر»، «لا حول و لا قوّة الاّ بالله» و «الحمد لله» بگو و بسيار خداوند و پيامبرش را ثنا و ستايش کن و بزرگ بدار و به ويژه بر حسين (عليه السلام) درود و صلوات بفرست و بر قاتلان و کشندگان آن حضرت بسيار لعن کن و از کسانى که پايه‌گذار ظلم و جور بر آن حضرت بودند، برائت و بيزارى بجوي. (٤٤)
٣٠ ـ کفش‌هاى خود را از پاى درآور و با پاى برهنه راه برو چرا که تو در حرمى از حرم‌هاى خدا و پيامبرش هستى و بسان بنده‌اى ذليل راه برو. (٤٥)
٣١ ـ گام‌هاى خود را کوتاه کن و بر تو باد به سکينه و وقار. (٤٦)
٣٢ ـ پس هنگامى که بر «تلّ» (٤٧) ايستادى رو به قبر کن و بايست و ٣٠ بار بگو: «الله اکبر» و بگو:
«لا إله إلا اللهُ فى عِلْمِهِ مـُنـْتـَهيَ عِلْمِهِ وَلا إِلـَهَ إِلا اللهُ بَعـْدَ عِلْمِهِ مُنْتـَهيَ عِلْمِهِ وَلا إله إلا اللهُ مَعَ عِلْمِهِ مـُنـْتـَهيَ عِلْمِهِ وَالْحَمْدُ للهِ فِى عِلْمِهِ مُنْتـَهيَ عِلْمِهِ وَالْحَمْدُ للهِ بَعـْدَ عِلْمِهِ مُنْتـَهيَ عِلْمِهِ و الحمد لله مَعَ عِلْمِهِ مُنْتـَهيَ عِلْمِهِ سُبْحـَانَ اللهِ فى عِلْمِهِ مُنْتـَهيَ عِلْمِهِ و سُبْحـَانَ اللهِ بَعْدَ عِلْمِهِ مُنْتـَهيَ عِلْمِهِ وَسُبْحـَانَ اللهِ مَعَ عِلْمِهِ مُنْتـَهيَ عِلْمِهِ وَالْحَمْدُ للهِ بِجَميعِ مَحـَامِدِهِ عَلى جَميعِ نِعَمِهِ وَلا إِلهَ إِلا اللهُ وَاللهُ أَكْبـَر وَحـَقٌ لَهُ ذلكَ لا إِلهَ إِلا اللهُ الْحَليمُ الْكَريمُ لا إِلهَ إِلا الله الْعَليُّ الْعَظيمُ لا إِلهَ إِلاَ اللهُ نُورُ السَّمـَاوات السَّبْعِ وَنُورُ الأَرَضينَ السَّبـْعِ وَنُورُ الْعَرْشِ الْعَظيم وَالْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعـَالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيـْكَ يـَا حُجَّةَ اللهِ وَابْنَ حُجَّتِهِ السَّلامُ عَلَيكُمْ يـَا مَلائِكَةَ اللهِ وَزُوّارَ قَبـْرِ ابـْنِ نَبـِيِّ اللهِ» (٤٨)

--------------------------------------------
پى نوشت ها :
١ . مراد از "الباب المبتلى به النّاس"؛ (درى که مردمان به آن امتحان شوند)، اهل بيت پيامبر:، مي‌باشد که در زيارت جامعة کبيره آمده است. من لايحضره الفقيه، ج ٢، ص ٦١٣؛ التهذيب، ج ٦، ص ٩٧.
امـام صـادق (عليه السلام) مي‌فـرمـايـد: ما بـاب حطّـه (آمـرزش) هستيم و آن در سلامتى (و عصمت) اسـت. هـر کـه در آن داخـل شـود، نجـات يـابد و هـر کـه تخـلّف کـند، ساقط<-- --> شود. (بحارالأنوار، ج ١٠، ص١٠٤.)
علاّمة مجلسى مي‌نويسد: "الباب المبتلى به النّاس، اشاره به گفتار پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) است که فرمود: "مثل اهل بيت من، مثل باب حطّه است" و باب حطّه يکى از درهاى بيت المقدس بود که بنى اسرائيل از آن عبور مي‌کردند." (بحارالأنوار، ج ٩٩، ص ١٤١.) استاد حکيم مفسّر آيت‌الله جوادى آملى مي‌نويسد: "حطّه يعنى خدايا گناهان ما را بريز." (تفسير تسنيم، ج ٤ ، ص ٥٥٧) "باب حطّه که همان درِ انحطاط، تواضع و فروتنى است، هماره به روى سالکان کوى حق گشوده است و طالبان آن اندک و واردان آن واصلند." (تفسير تسنيم، ج ٤ ، ص ٥٦٣.)
٢ . کامل الزيارات، ابن قولويه قمى، تحقيق جواد قيّومى، ص ٢٥١، باب ٤٨، ح٢.
نيز ابوالمضاعف از امام صادق (عليه السلام) نقل مي‌کند:
آيا شما به قبر امام حسين (عليه السلام) مي‌رويد؟ عرض كردم: بله. فرمود: آيا براى آن سفره بر مي‌داريد؟ عرض كردم: بله، پس فرمود: شما هنگامى که به قبور پدران و مادرانتان مي‌رويد، چنين نمي‌کنيد. گفت: عرض كردم: چه بخوريم؟ فرمود: نان و شير ـ مراد از سفرة غذا، غذاهاى لذيذ است نه مطلق سفره ـ . (جامع أحاديث الشيعة، ج ١٥، کتاب المزار، ص ٣٨٠.)
٣ . کامل الزيارات، باب ٤٨، ح ١، ص ٢٥٠ ـ ٢٥١.
حديث طولانى است که علاّمه در ضمن آداب، آن را ذکر مي‌فرمايد.
٤ . جناب سيّد بن طاووس (رحمه الله) ، سيّد اهل مراقبه، در کتاب عظيم الشأن اقبال الأعمال، ج ٣، ص ٣٤٠، در باب زيارت امام حسين (عليه السلام) در نيمة شعبان مي‌فرمايد:
و از اهمّ مهمّات، اخلاص زائران در زيارت و نيز پاکسازى نيّت‌هاست و اين که زيارت فقط براى اجراى امر خداوند جلّ جلاله باشد، پس عبادت براى خداوند جلّ جلاله به واسطة زيارت و طاعت براى خداوند در موافقت با حق تعالى در بزرگداشت زيارت است و بايد چنان باشد که هرگاه با کثرت زائران زيارت کرد، گويا بدون تمامى مردم ـ به تنهايى ـ زيارت کرده است پس ديده و خاطرش به غير ربّ العالمين تعلّقى نداشته باشد و اين امرى است که صريح عقول عارفان بدان گواهى مي‌دهد و خداوند جلّ جلاله مي‌فرمايد: "جز اين فرمان نيافته بودند که خداوند را بپرستند و پاکدينانه دين خود را براى او خالص دارند".
مسلّم است روح هر عملى به ويژه زيارت، اخلاص و رضا و خوشنودى حضرت حق تبارک و تعالى است و بسيار شايسته است كه زائر از ابتداى سفر، نيّت نيابت از قطب عالم امكان، امام مهدى موعود٧ كند تا سفرى پرثمر در پيش داشته باشد.
٥ . کامل الزّيارات، باب ٧٩، ص ٣٩٣، حديث ٢٣.
٦ . جناب سيّد بن طاووس در فلاح السائل، ص ٤٨٥، با سند خود روايتى را از امام هادى (عليه السلام) نقل مي‌کند که فرمود: ما اهل بيت هنگام خوابمان ده ويژگى داريم: اوّل طهارت (وضو و...) و... .
٧ . کامل الزّيارات، باب ٧٩، ح ٢٣، ص ٣٩٣ و ٣٩٤.
٨ . مصباح المتهجّد، ص ٧١٧ و ٧١٨؛ هديّة الزّائرين و بهجة الناظرين، شيخ عبّاس قمى، ص ١١٧.
٩ . در مجمع البحرين، ج ٥، ص ٥٠٠ آمده است: خدا را تهليل کرد يعنى گفت: (لا اله الا الله). تکبير يعنى گفتن (الله اکبر)، تحميد يعنى گفتن (الحمد لله) و تمجيد يعنى گفتن (لا حول و لا قوة الا بالله).
١٠ . شيخ فخرالدين طريحى در مجمع البحرين، ج٦، ص ٢٦٧ مي‌نويسد: "سکينه نزد اهل تحقيق هيئتى جسمانى است که ناشى از استقرار، طمأنينه و آرامش اعضا مي‌باشد و وقار هيئتى نفسانى است که ناشى از طمأنينه، ثبات و آرامش نفس است"؛ امّا به نظر مي‌رسد اين تعريف، کاملاً بر عکس باشد چراکه قرآن کريم "سکينه" را به قلب نسبت مي‌دهد و مي‌فرمايد: {هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِى قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ}؛ (اوست که آرامش را در دل‌هاى مؤمنان جاى داد...). فتح، ٤.
١١ . سورة حشر، آية ٢١ تا ٢٤
١٢ . کامل الزيارات، باب ٧٩، ص ٣٩٤ و ٣٩٥
١٣ . همان، ص ٣٩٥.
١٤ . همان، باب ٤٨، حديث ١، ص ٢٥٠ و ٢٥١.
١٥ . کامل الزّيارات، باب ٤٨، حديث ١، ص ٢٥١؛ به طور کلّى مراقبه در همة ابعاد جسمى و روحى بر زائر سيّد الشهداء (عليه السلام) لازم است به ويژه حفظ نگاه، که زائر، هم بايد چشم خود را از نگاه به محرّمات حفظ کند و هم بايد چشم خود را از ديدن امور بيهوده و از آنچه خلاف توجّه قلبى مي‌باشد، حفظ کند. امام صادق (عليه السلام) مي‌فرمايد: "نگاه [حرام] تيرى از تيرهاى مسموم ابليس است و چه بسا نگاه کوتاهى که حسرتى طولانى در پى دارد." (اصول کافى، ج ٥، ص ٥٥٩). نيز رسول خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم) فرمود: "نگاه حرام تيرى از تيرهاى مسموم ابليس است، پس هر کس آن را از خوف خداوند ترک کند، خداوند ايمانى به او عطا کند که شيرينى آن را در قلبش مي‌يابد. (بحارالأنوار، ج ١٠١، ص ٣٨).
١٦ . همان: مرحوم محدّث قمى (رحمه الله) در مفاتيح الجنان، آداب مخصوصة زيارت امام حسين (عليه السلام) ، مي‌نويسد: "آنكه اگر در بين راه زوّار پياده ديد كه وامانده و خسته شده و از او استعانتى خواست، تا ممكن شود در كار او اهتمام نموده، و او را به منزل برساند، و مبادا به او استخفاف و بى اعتنايى نمايد .
شيخ كلينى به سند معتبر از ابوهارون روايت كرده كه : من حاضر بودم در خدمت حضرت صادق (عليه السلام)كه فرمود به مردمى كه در نزد او بودند : چه شده از براى شما كه استخفاف مي‌نماييد به ما ؟ پس از بين آنها مردى از اهل خراسان برخاست و گفت : پناه مي‌بريم به خدا از آنكه ما به شما، يا به چيزى از امر شما استخفاف كنيم، فرمود : آرى تو خودت يكى از آن اشخاص هستى كه سبك شمردى و خوار نمودى مرا ، آن مرد گفت : پناه مي‌برم به خدا كه من خوار نموده باشم شما را ، فرمود : واى بر تو آيا نشنيدى فلان كس را در وقتى كه نزديك به جُحفه بوديم، با تو گفت : مرا به قدر يك ميل سوار كن كه به خدا سوگند من خسته شدم ، به خدا سوگند كه تو سر به سوى او بلند نكردى و استخفاف به او نمودى ، و هر كسى كه مؤمنى را خوار نمايد ما را خوار نموده است، و حرمت خدا را ضايع كرده."
١٧ . کامل الزّيارات، باب ٤٨، حديث ١، ص ٢٥١.
١٨ . همان.
١٩ . همان، باب ٧٩، ص ٣٩٥.
٢٠ . همان، باب ٤٧، ح ١، ص ٢٤٨ و ٢٤٩: امام صادق (عليه السلام) فرمودند: "به من خبر رسيده است که گروهى، هنگامى که حسين (عليه السلام) را زيارت مي‌کنند به همراه خود سفره‌هاى غذا حمل مي‌کنند که در آن شيرينى و حلوا و مانند آنهاست و اگر قبور دوستانشان را زيارت مي‌کردند اين چيزها را با خود حمل نمي‌کردند."
٢١ . المزار، محمّد بن المشهدى، باب ١٤، ص ٣٦٩: از لهو و لعب کناره گير و از غذا و نوشيدنى لذيذ بپرهيز.
مرحوم محدّث قمى (رحمه الله) در مفاتيح الجنان، مي‌نويسد:
"شيخ كلينى (رحمه الله) روايت كرده كه: بعد از شهادت امام حسين (عليه السلام) زوجه كلبيّه آن حضرت اقامة ماتم نمود براى آن حضرت، و گريست و گريستند ساير زن‌ها و خدمتكاران تا حدّى كه اشك‌هاى آنها خشك شد و ديگر اشكشان نيامد ، پس، از جايى براى آن مخدّره هديه فرستادند جونى، كه معنى آن را مرغ قطا گفته اند، براى آنكه از خوردن آن قوّتى بگيرند در گريستن بر امام حسين (عليه السلام) ، چون آن محترمه آن را ديد پرسيد : اين چيست؟ گفتند : اين هديه‌اى است كه فلانى فرستاده براى شما كه استعانت بجوييد به آن در ماتم حسين (عليه السلام) ، فرمود: ما كه در عروسى نيستيم، ما را چه به اين خوراك ؟! پس امر فرمود آن را از خانه بيرون بردند.
٢٢ . کامل الزّيارات، باب ٤٨، حديث ١، ص ٢٥١.
٢٣ . کامل الزّيارات، باب ٤٨، ح١، ص ٢٥١ و نيز باب ٧٩، ص ٣٩٥.
٢٤ . همان. مرحوم محدّث قمى در هدية الزّائرين و بهجة الناظرين، طبع مؤسسة جهانى سبطين، ص ٣٣ از جمله آداب زيارت مي‌نويسد: "پوشيدن جامه‌هاى پاک و پاکيزه و نو، چنانچه در كتاب "دروس" تصريح به آن شده و نيکو است سفيد بودن رنگ آن."
٢٥ . بحارالأنوار، ج ٩٨، ص ٢٣١ و ٢٣٢؛ مصباح الزّائر، ص ٢٢١.
٢٦ . المزار ابن المشهدى، ص ٤١٧؛ بحارالأنوار، ج ٩٨، ص ٢٣٢؛ مصباح الزّائر، ص ٢٢٢.
٢٧ . در کتاب فرهنگ عاشورا، جواد محدّثى، ص ٣٤٦ تحت عنوان (عَلْقم) آمده است: "علقم يا علقمه، نام نهرى است از فرات، که عبّاس بن على (عليهما السلام) در روز عاشورا، کنار آن به شهادت رسيد. نيز به معناى تلخى است و هر درخت تلخ و آب بسيار سخت را هم علقم گويند و هم حنظل..." و نيز در ص ٤٨٧ تحت عنوان (نهر علقمه) مي‌نويسد: "نهر علقمه يا علقمى، نهرى بوده که از فرات منشعب شده و آب زلال آن را به منطقة کربلا و سرزمين‌هاى اطراف آن مي‌رسانده است. نسبت علقمى به شخص است، جدّ مؤيّدالدّين علقمى وزير، حفر کنندة آن نهر بوده است [موسوعة العتبات المقدّسة، ج ٨، ص ٣٢ و ٣٨] منظور از اين که مي‌فرمايد: "هنگامى که پل علقمى مشرف شدي" آن است که وقتى در کنار نهر علقمى واقع شدى چنين بگو.
٢٨ . المزار ابن المشهدى، ص ٤١٨؛ بحارالأنوار، ج ٩٨، ص ٢٣٢ و ٢٣٣؛ مصباح الزّائر، ص ٢٢٢.
٢٩ . کامل الزّيارات، باب ٧٩، ص ٣٩٦ و ٣٩٧. مقصود از اين که مي‌فرمايد: "هنگامى که به فرات رسيدي" آن قسمت از فرات است که معروف به "شريعة امام صادق (عليه السلام) " مي‌باشد. ر. ک: هديّة الزائرين، ص ١١٧.
٣٠ . همان، ص ٣٧٩، در مورد خوردن نان و شير (يا دوغ و ماست) درگذشته روايتى نقل کرديم. امّا غاضريّه و نينوا دو نام از نام‌هاى کربلاست. محدّث قمّى در "هديّة الزائرين" ص ١٠٣ مي‌نويسد: از حضرت باقر (عليه السلام) منقول است که فرمود: "غاضريّه يعنى کربلا، بقعه‌اى است که در آن بقعه حق تعالى با موسى بن عمران (عليه السلام) سخن گفت و با نوح٧ مناجات کرد و آن<-- -->گرامي‌ترين زمين‌هاى خداوند است." و حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: "غاضريّه از تربت بيت المقدّس است"؛ در کتاب فرهنگ عاشورا نوشتة استاد جواد محدٌثى، ص ٣٦١ آمده است: "غاضريّه، نام سرزمين کربلا، روستايى از نواحى کوفه نزديک کربلا. منسوب به غاضره از طايفة بنى اسد.." و در ص ٤٨٩ آمده است: "نينوا، شهادتگاه امام حسين (عليه السلام) . نام منطقه‌اى در کوفه و شرق دجله و شرق کربلا، از روستاهاى منطقة طفّ. نينوا، يک سرى تپّه‌هاى باستانى است که کشيده شده و تا مصبّ نهر علقمه امتداد مي‌يابد. قرية "يونس بن متّي" است و آن حضرت از ميان مردم اين منطقه بيرون آمده است. نينوا امروز به "باب طويرج" معروف است که در شرق کربلا قرار گرفته است. نام‌هاى ديگر کربلا عبارتند از: طفّ، حاير، حرم حسينى، شاطيء الفرات.
٣١ . کامل الزيارات، باب ٤٩، ص ٢٥٤، حديث ٣؛ خداوند فرشتگانى را موکّل قبر امام حسين (عليه السلام) قرار داده است پس هنگامى که کسى قصد زيارتش کند، خداوند گناه او را به آنها (فرشتگان) عطا کند، پس اگر قدمى بردارد همه را محو کند، پس آنگاه اگر قدم ديگرى بردارد حسناتش را دو چندان کند، پس همواره حسنات او را دو چندان کند تا بهشت براى او واجب شود، پس آنگاه پيرامون او را فراگيرند و او را تقديس کنند و به فرشتگان آسمان ندا دهند که زائران حبيب حبيب خدا را تقديس کنيد، پس هنگامى که غسل کردند محمّد ندايشان دهد: ..... تا آخر حديث که ترجمة آن در متن مذکور است.
٣٢ . کامل الزيارات، باب ٧٥، ص ٣٤٣ و ٣٤٤، حديث سوم.
همچنين مرحوم محدّث قمى در هديّة الزائرين، ص ١١٨، ضمن حديثى از امام صادق (عليه السلام) مي‌نويسد:
"... پس غسل کن از فرات، به درستى که پدرم مرا از پدرانش خبر داد که رسول خدا فرمود: اين پسر من حسين، بعد از من در کنار شطّ فرات، کشته خواهد شد، پس هر کس او را زيارت کند و از فرات غسل کند، گناهان از او بريزد، مانند روزى که از مادر متولّد شده است."
٣٣ . مصباح الکفعمى، ص ١٢؛ الالفيّة والنّقلية، شهيد اوّل، چاپ مرکز تحقيقات اسلامى، وابسته به دفتر تبليغات حوزه علميه قم، ص ٩٦ و ٩٧.
٣٤ . الف: کامل الزيارات، باب ٧٩، ص ٣٩٧: "اَللّهُمَّ طَهِّرْنى وَطَهِّرْ لى قَلْبى، وَاشْرَحْ لى صَدْرى و أَجِرْ عَلى لِسانى مَحَبَّتَك َوَ مِدْحَتَكَ وَالثَّناءَ عَلَيْكَ فَإنَّهُ لا حَولَ وَلا قُوَّةَ إلا بِكَ وَقَدْ عَلِمْتُ أَنَّ قِوامَ دينى التَّسْليمُ لأَمْرِكَ وَآلشَّهادَةُ عَلى جَميع أَنبيائكَ وَرُسُلِكَ بِالأُلْفَة بَيْنَهُمْ، أَشْهَدُ أَنَّهُمْ أَنبياؤُكَ وَرُسُلُكَ إلى جَميعِ خَلْقِكَ اَللّهمَ اجْعَلْهُ لى نُوَراً وَطَهُورَاً وَحِرْزَاً وَشِفاءً مِنْ كُلِّ سُقْمٍ وَداءٍ وَمِنْ كُلِّ آفَةٍ وَعاهَةٍ وَمِنْ شَرِّ ما أَخافُ وَأَحْذَرُ. اَللّهُمَّ طَهِّرْ بِهِ قَلْبى وَجَوارِحى وَعِظامى وَلَحْمى وَدَمى وَشَعْرى وَبَشَرى وَمُخّى وَعَصَبى وَما أَقَلَّتِ الأَرْضُ مِنّى، وَاجْعَلْهُ لى شاهِدَاً يَوْمَ فَقْرى وَفاقَتي."؛ اين دعا در حال غسل خوانده مي‌شود.
ب: هدية الزائرين و بهجة النّاظرين، ص ١١٨: "چون غسل مي‌کنى در اثناى غسل بگو: "بِسْمِ اللهِ وَباللهِ اَللّهمَ اجْعَلْهُ نُوراً وَطَهُوراً وَحِرْزاً و شِفاءً منْ كُلِّ داءٍ وَآفَةٍ وَسُقْمٍ وَعاهَةٍ، اَللّهُمَّ طَهِّرْ بِهِ قَلْبى وَاشْرَحْ بِهِ صَدْرى وَسَهِّلْ بِهِ اَمْري."
٣٥ . همان، ص ٣٤٨ و ٣٤٩، حديث ١٠.
٣٦ . کامل الزّيارات، باب ٧٧، ص ٣٤٨، ح ٨.
٣٧ . از جمله غسل‌هاى مستحبّ در شريعت مطهّرة اسلام، غسل زيارت حضرت سيّدالشهدا (عليه السلام) مي‌باشد. برخى از مراجع عظام تقليد (دامت برکاتهم) غسل مستحبّى را ـ که از جملة آنها غسل زيارت حضرت سيّدالشهدا (عليه السلام) است ـ از وضو کافى مي‌دانند يعنى با وجود غسل، ديگر نيازى به وضو نمي‌باشد و برخى ديگر غسل را کافى نمي‌دانند ـ در اين گونه مسائل بايد هر کس به نظر مرجع تقليد خود مراجعه کند.
٣٨ . بحارالأنوار، ج ٩٨، ص ١٩٥؛ عطيّة عوفى مي‌گويد: با جابر بن عبدالله انصارى (رحمه الله) براى زيارت قبر امام حسين (عليه السلام) خارج شديم، پس وقتى که وارد کربلا شديم جابر نزديک رود فرات شد و غسل کرد، سپس لباسى را ازار و لباسى را رداى خود قرار داد، سپس کيسه‌اى را که در آن سُعد "گياهى خوشبو که آن را خشک مي‌کردند و بعد مي‌ساييدند و پودر مي‌کردند و از آن به عنوان عطر و بوى خوش استفاده مي‌کردند" بود گشود و آن را بر بدن خود پراکنده ساخت و ماليد، سپس هيچ گامى برنمي‌داشت مگر اين که ذکر خدا مي‌کرد تا اين که نزديک قبر شد... .
امّا معناى "ازار" و "ردا". در مجمع البحرين طريحى، ج ٣، ص ٢٠٤ آمده است: "الازار بالکسر: ثَوبٌ حاملٌ بجميع البدن"؛ ازار، لباسى است که همة بدن را در برمي‌گيرد. نيز در<-- -->ج١، ص ١٨١ آمده است: ردا لباسى است که بر دوش قرار داده مي‌شود و بين دو کتف بالاى همة لباس‌ها افکنده مي‌شود.
فقيهان "لُبس ثوبين"؛ (پوشيدن دو لباس) را از واجبات احرام مي‌دانند که يکى به عنوان "ازار" و ديگرى به عنوان "ردا" مي‌باشد، ازار ساتر ميان ناف تا زانو و ردا ساتر دو دوش و دو بازو و مقدار قابل توجّهى از پشت مي‌باشد. در روايات زيارت حضرت سيّدالشهدا (عليه السلام) امر به "لبس ثوبين طاهرين"؛ (پوشيدن دو جامة طاهر) شده است (ر. ک: هديّةالناظرين، ص ١١٨ و المزار ابن المشهدى، ص ٤١٩ که مرحوم علامة امينى از آن استنباط فرموده‌اند که به صفت "لباس احرام" بايد باشد.
٣٩ . کامل الزّيارات، باب ٧٩، ص ٣٩٨.
٤٠ . در مجمع البحرين، ج ٤، ص ٣٥٢ "المشرعة" به معناى راه آب براى تشنگان است. نيز در هدية الزّائرين محدّث قمى، ص ١١٨ آمده است: "دو رکعت نماز کن در بيرون مشرعه که آن همان مکانى است که حق تعالى در شأن او فرموده: {وَ فِى الأَْرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَجَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِيلٌ صِنْوانٌ وَغَيْرُ صِنْوانٍ يُسْقى بِماءٍ واحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى بَعْضٍ فِى الأُْكُلِ}؛ (و در روى زمين، قطعاتى در كنار هم قرار دارد كه با هم متفاوتند و نيز باغ‌هايى از انگور و زراعت و نخل‌ها و درختان ميوة گوناگون كه گاه بر يك پايه مي‌رويند و گاه بر دو پايه، و عجيب‌تر آن كه همة آنها از يك آب سيراب مي‌شوند و با اين حال، بعضى از آنها را از جهت ميوه بر ديگرى برترى مي‌دهيم. (سورة رعد، ٤) و همچنين در ص ١٢٣ مي‌نويسد: "شريعة حضرت صادق (عليه السلام) ظاهراً آن [مکان و] موضع مي‌باشد که اکنون مشهور است به مقام آن حضرت و در آن موضع، عمارتى ساخته‌اند." همچنين در کتاب "عتبات عاليات عراق" دکتر اصغر قائدان، ص ١٥٨ آمده است: "مقام امام صادق (عليه السلام) ، در اطراف حرم امام حسين (عليه السلام) در زمين‌هاى معروف به جعفريّات، قبّه و زيارتگاهى وجود دارد که گفته مي‌شود امام صادق (عليه السلام) هنـگام زيـارت امـام حسيـن (عليه السلام) در آن مکـان بـا آب نهـر فـرات، غسل زيـارت مي‌کرد.
اين نقطه در ساحل غربى نهر علقمه قرار دارد و گنبد اين مقام با کاشى مزّين است."
٤١ . المزار، محمد بن المشهدى، ص ٤١٩ و ٤٢٠.
٤٢ . همان، ص ٤٢٠.
٤٣ . کامل الزّيارات، باب ٧٩، ص ٣٩٨: "اَللّهُمَّ إِنّى أَرَدْتُكَ فَأَرِدْنى وَإِنّى أَقْبـَلْتُ بِوَجْهى إِلَيْكَ فَلا تـُعْرِضْ بِوَجْهِكَ عَنّى فَإِنْ كُنـْتَ عَلَيَّ ساخِطاً فَتُبْ عَلَيَّ وَارْحَمْ مَسيرى إِلى ابْنِ حَبيبِكَ أَبْتـَغى بِذلِكَ رِضاكَ عَنّى فَارْضَ عَنـّى وَلا تـُخَيِّبـْنى يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ". دعاهاى ديگرى نيز وجود دارد. علاقمندان مي‌توانند به کامل الزّيارات مراجعه نمايند.
٤٤ . المزار، ابن المشهدى، ص ٤٢٠ و کامل الزّيارات، باب ٧٩، ص ٣٩٨، صلوات بر امام حسين (عليه السلام) در شمارة (٦١) ذکر خواهد شد.
٤٥ . کامل الزّيارات، باب ٤٩، ص ٢٥٤ و ٢٥٥، حديث ٤؛ هر که با پاى پياده به سوى قبر امام حسين (عليه السلام) برود، خداوند به هر گامى، هزار حسنه برايش مي‌نويسد و هزار گناه از او محو مي‌کند و هزار درجه او را بالا مي‌برد، پس هنگامى که به فرات رسيدى غسل کن و کفش‌هاى خود را از پا بيرون کن و با پاى برهنه حرکت کن و بسان بنده‌اى ذليل راه برو.
همچنين در الکافى، ج ٤، ص ٥٧٦.
٤٦ . کامل الزّيارات، باب ٧٩، ص ٣٩٩و المزار ابن المشهدى، ص ٤٢٠.
٤٧ . در کتاب فرهنگ عاشورا، جواد محدّثى، ص ١٢٩، تحت عنوان "تلّ زينبيّه" آمده است:
"تلّ، به معناى تپّه، تودة خاک و ريگ است، پُشتة‌ برآمده از زمين؛ سرزمين کربلا، ناهموار و داراى تلّ و تپه بود. در حادثة کربلا، تلّ و تپّه‌اى مشرف بر شهادتگاه شهداى کربلا بود و حضرت زينب (عليها السلام) بالاى آن مي‌آمد تا وضع برادرش امام حسين (عليه السلام) را در ميدان نبرد بررسى کند و جوياى حال او شود. در حال حاضر، بنايى به همين نام در سمت غرب صحن سيّدالشهدا (عليه السلام) طرف درب "زينبيّه" وجود دارد. تجديد بناى تلّ زينبيّه در اين اواخر، در سال ١٣٩٨هـ .ق. بوده است. قبلاً اتاقى کوچک بود که در بازسازى اخير،
به صـورت مجلّل و مـرتفع‌تر از سطح خيابـان، به اندازة يک مسجد کوچـک است."
در کتاب عتبات عاليات عراق، دکتر اصغر قائدان، ص ١٣٣ نيز آمده است:
"به طور تقريبى پنج متر از کف صحن حرم بالاتر ا ست و حدود ٣٥ متر تا مقتل و قتلگاه فاصله دارد. اين مکان را به صورت اتاقى ساخته‌اند که با چند پلّه به آن راه است و گنبدى از کاشى آبى بر آن استوار است."
٤٨ . کامل الزّيارات، باب ٧٩، ص ٣٩٩.


۳
د: آداب صحن شريف

د: آداب صحن شريف

٣٣ ـ هنگامى که به در صحن شريف رسيدى بايست و چهار بار بگو: «الله اکبر»، پس آنگاه بگو:
«اَللّهُمَّ إِنَّ هـَذَا مَقـَامٌ أَكْرَمـْتـَنى بِهِ وَشَرَّفْتَنى بِهِ اَللّهُمَّ فَأَعْطِنى فيهِ رَغْبَـتى عَليَ حَقيقَةِ إِيْمانى بـِكَ وَبـِرَسُولِکَ٧» (١)
٣٤ ـ سپس پاى راست خود را قبل از پاى چپ وارد کن و بگو:
«بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ وَإِلَى اللَّهِ وَفِى سَبِيلِ اللَّهِ وَعَلَى مِلَّةِ رَسُولِ‌اللَّه (صلّى الله عليه وآله وسلّم) اللَّهُمَّ أَنْزِلْنِى مُنْزَلًا مُبارَكاً وَأَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ» (٢)
٣٥ ـ هنگامى که وارد صحن شريف شدى چهار بار بگو «الله اکبر» و به سوى قبله توجّه کن و دو دست خود را بالا ببر و بگو:
«اللَّهُمَّ إِنِّى إِلَيْكَ أَتَوَجَّهُ وَإِلَيْكَ تَوَجَّهْتُ وَإِلَيْكَ خَرَجْتُ وَإِلَيْكَ وَفَدْتُ وَلِخَيْرِكَ تَعَرَّضْتُ وَبِزِيَارَةِ حَبِيبِ حَبِيبِكَ تَقَرَّبْتُ اللَّهُمَّ فَلَا تَمْنَعْنِى خَيْرَ مَا عِنْدَكَ لِسُوءِ مَا عِنْدِى اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى ذُنُوبِى وَكَفِّرْ عَنِّى سَيِّئَاتِى وَحُطَّ عَنِّى خَطِيئَاتِى وَأقْبَلْ حَسَنَاتِي»
پس آنگاه سورة حمد، فلق، ناس، توحيد، قدر و آيةالکرسى و آخر سورة حشر را بخوان. (٣)
٣٦ ـ در صحن شريف براى تحيـّت مشهد حسينى (عليه السلام) دو رکعت نماز بخوان و پس از اين که فراغت يافتى و تسبيح [حضرت زهرا (عليها السلام) ] گفتى بگو:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الْوَاحِدِ فِى الْأُمُورِ كُلِّهَا خَالِقِ الْخَلْقِ لَمْ يَعْزُبْ عَنْهُ شَيْ‏ءٌ مِنْ أُمُورِهِمْ عَالِمِ كُلِّ شَيْ‏ءٍ بِغَيْرِ تَعْلِيمٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَصَلَوَاتُ مَلَائِكَتِهِ وَأَنْبِيَائِهِ وَرُسُلِهِ وَجَمِيعِ خَلْقِهِ وَسَلَامُهُ وَسَلَامُ جَمِيعِ خَلْقِهِ عَلَى مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَأَهْلِ بَيْتِهِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى أَنْعَمَ عَلَيَّ وَعَرَّفَنِى فَضْلَ مُحَمَّدٍ وَأَهْلِ بَيْتِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ اللَّهُمَّ أَنْتَ خَيْرُ مَنْ وَفَدَ إِلَيْهِ الرِّجَالُ وَشُدَّتْ إِلَيْهِ الرِّحَالُ وَأَنْتَ يَا سَيِّدِى أَكْرَمُ مَأْتِيٍّ وَأَكْرَمُ مَزُورٍ وَقَدْ جَعَلْتَ لِكُلِّ زَائِرٍ آتٍ تُحْفَةً فَاجْعَلْ تُحْفَةَ زِيَارَةِ قَبْرِ وَلِيِّكَ وَابْنِ بِنْتِ نَبِيِّكَ وَحُجَّتِكَ عَلَى خَلْقِكَ فَكَاكَ رَقَبَتِى مِنَ النَّارِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَتَقَبَّلْ مِنِّى عَمَلِى وَاشْكُرْ سَعْيِى وَارْحَمْ مَسِيرِى مِنْ أَهْلِى بِغَيْرِ مَنٍّ اللَّهُمَّ عَلَيْكَ بَلْ لَكَ الْمَنُّ عَلَيَّ إِذْ جَعَلْتَ لِيَ السَّبِيلَ إِلَى زِيَارَةِ وَلِيِّكَ وَعَرَّفْتَنِى فَضْلَهُ وَحَفِظْتَنِى حَتَّى بَلَّغْتَنِى اللَّهُمَّ وَقَدْ رَجَوْتُكَ فَلَا تَقْطَعْ رَجَائِى وَقَدْ أَمَّلْتُكَ فَلَا تُخَيِّبْ أَمَلِى وَاجْعَلْ مَسِيرِى هَذَا كَفَّارَةً لِمَا قَبْلَهُ مِنْ ذُنُوبِى وَرِضْوَاناً تُضَاعِفُ بِهِ حَسَنَاتِى وَسَبَباً لِنَجَاحِ طَلِبَتِى وَطَرِيقاً لِقَضَاءِ حَوَائِجِى يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْ سَعْيِى مَشْكُوراً وَذَنْبِى مَغْفُوراً وَعَمَلِى مَقْبُولًا وَدُعَائِى مُسْتَجَاباً إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ اللَّهُمَّ إِنِّى أُرِيدُكَ فَأَرِدْنِى وَأَقْبَلْتُ بِوَجْهِى إِلَيْكَ فَلَا تُعْرِضْ عَنِّى وَقَصَدْتُكَ فَتَقَبَّلْ مِنِّى وَإِنْ كُنْتَ لِى مَاقِتاً فَارْضَ عَنِّى وَارْحَمْ تَضَرُّعِى إِلَيْكَ فَلَا تُخَيِّبْنِى يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ» (٤)
٣٧ ـ امام صادق (عليه السلام) فرمود:
«هنگامى که خواستى امام حسين (عليه السلام) را زيارت کنى، پس او را با دلى شکسته و اندوهبار و غمزده و با مويى آشفته و غبارآلود و گرسنه و تشنه زيارت کن، چرا که حسين (عليه السلام) با حال اندوه و غمزدگى و با مويى آشفته و غبارآلود و گرسنه و تشنه کشته شد، و از او حوايج خود را درخواست کن و بازگرد و آنجا را براى خود وطن نگير.» (٥)
٣٨ ـ پس آنگاه حرکت کن تا قبر مطهّر را ببينى، پس هنگامى که قبر را ديدى، چهار بار بگو: «الله اکبر» و روى خود را مقابل روى آن حضرت قرار ده و بگو:
«اللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلَامُ وَمِنْكَ السَّلَامُ وَإِلَيْكَ يَرْجِعُ السَّلَامُ يَا ذَا الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ السَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَأَمِينِ اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ وَعَزَائِمِ أَمْرِهِ الْخَاتِمِِ لِمَا سَبَقَ مِنْ رُسُلِهِ الْفَاتِحِ لِمَا اسْتَقْبَلَ وَالْمُهَيْمِنِ عَلَى ذَلِكَ كُلِّهِ وَعَلَيْهِ السَّلَامُ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ السَّلَامُ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَبْدِ اللَّهِ وَأَخِى رَسُولِِهِِ الصِّدِّيقِ الْأَكْبَرِ وَسَيِّدِ الْمُسْلِمِينَ وَإِمَامِ الْمُتَّقِينَ وَقَائِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ السَّلَامُ عَلَى الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ مِنَ الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ السَّلَامُ عَلَى أَئِمَّةِ الْهُدَى الرَّاشِدِينَ السَّلَامُ عَلَى الطَّاهِرَةِ الصِّدِّيقَةِ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ السَّلَامُ عَلَى مَلَائِكَةِ اللَّهِ الْمُنْزَلِينَ السَّلَامُ عَلَى مَلَائِكَةِ اللَّهِ الْمُرْدِفِينَ السَّلَامُ عَلَى مَلَائِكَةِ اللَّهِ الْمُسَوِّمِينَ السَّلَامُ عَلَى مَلَائِكَةِ اللَّهِ الزُّوَّارِينَ السَّلَامُ عَلَى الْمَلَائِكَةِ الَّذِينَ هُمْ فِى هَذَا الْمَشْهَدِ بِإِذْنِ اللَّهِ مُقِيمُونَ» (٦)

هـ : اذن دخول در حرم اقدس حسينى (عليه السلام)

٣٩ ـ بر در مشهد مقدّس حسينى (عليه السلام) بايست و مطابق مأثور، طلب اذن کن، پس اگر قلبت خاشع و چشمانت اشکبار شد، پس اين علامت اذن و اجازه است، پس وارد شو. (٧)
در کتاب «الدّروس» آمده است: «پس اگر خشوع و رقّت قلب در خود يافت، داخل شود و گرنه زمان رقّت قلب بهتر است، چرا که غرض مهمتر، حضور قلب براى دريافت رحمت الهى است.» (٨)
و بلندپايه‌ترين کلامى که در طلب اذن در همة مشاهد مقدّسه خوانده مي‌شود اين کلام است:
«اللّهُمَّ إِنَّ هذِهِ بُقْعَةٌ طَهَّرْتَها ، وَعَقْوَةٌ شَرَّفْتَها ، وَمَعالِمٌ زَكَّيْتَها حَيْثُ أَظْهَرْتَ فِيها أَدِلَّةَ التَّوْحِيدِ وَأَشْباحَ الْعَرْشِ الْـمَجِيدِ الَّذِينَ اصْطَفَيْتَهُمْ مُلُوكاً لِحِفْظِ النِّظامِ ، وَاخْتَرْتَهُمْ رُؤَساءَ لِجَمِيعِ الأَنامِ ، وَبَعَثْتَهُمْ لِقِيامِ الْقِسْطِ فِى ابْتِداءِ الْوُجُودِ إِلى يَوْمِ الْقِيَامَةِ ، ثُمَّ مَنَنْتَ عَلَيْهِمْ بِاسْتِنابَةِ أَنْبِيائِكَ لِحِفْظِ شَرائِعِكَ وَأَحْكَامِكَ فَأَكْمَلْتَ بِاسْتِخْلافِهِمْ رِسالَةَ الْمُنْذِرِينَ كَما أَوْجَبْتَ رِئَاسَتَهُمْ فِى فِطَرِ الْمُكَلَّفِينَ ، فَسُبْحانَكَ مِنْ إِله مَا أَرْأَ فَكَ ، وَلاَ إِلهَ إِلاّ أَ نْتَ مِنْ مَلِكٍ مَا أَعْدَلَكَ حَيْثُ طابَقَ صُنْعُكَ مَا فَطَرْتَ عَلَيْهِ الْعُقُولَ ، وَوافَقَ حُكْمُكَ مَا قَرَّرْتَهُ فِى الْمَعْقُولِ وَالْمَنْقُولِ ، فَلَكَ الْحَمْدُ عَلَى تَقْدِيرِكَ الْحَسَنِ الْجَمِيلِ ، وَلَكَ الشُّكْرُ عَلَى قَضائِكَ الْمُعَلَّلِ بِأَكْمَلِ التَّعْلِيلِ ، فَسُبْحانَ مَنْ لاَ يُسْأَلُ عَنْ فِعْلِهِ ، وَلاَ يُنازَعُ فِى أَمْرِهِ ! وَسُبْحانَ مَنْ كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ قَبْلَ ابْتِداءِ خَلْقِهِ ! وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى مَنَّ عَلَيْنا بِحُكَّام يَقُومُونَ مَقامَهُ لَوْ كانَ حاضِراً فِى الْمَكانِ ، وَلاَ إِلهَ إِلاّ اللّهُ الَّذِى شَرَّفَنا بِأَوْصِياءَ يَحْفَظُونَ الشَّرائِعَ فِى كُلِّ الاَْزْمانِ ، وَاللّهُ أَكْبَرُ الَّذِى أَظْهَرَهُمْ لَنا بِمُعْجِزات يَعْجُزُ عَنْهَا الثَّقَلانِ ، لا حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ الَّذِى أَجْرانا عَلَى عَوائِدِهِ الْجَمِيلَةِ فِى الاُْمَمِ السَّالِفِينَ . اللّهُمَّ فَلَكَ الْحَمْدُ وَالثَّناءُ الْعَلِيُّ كَما وَجَبَ لِوَجْهِكَ الْبَقاءُ السَّرْمَدِيُّ ، وَكَما جَعَلْتَ نَبِيَّنا خَيْرَ النَّبِيِّينَ ، وَمُلُوكَنا أَفْضَلَ الْـمَخْلُوقِينَ ، وَاخْتَرْتَهُمْ عَلَى عِلْم عَلَى الْعالَمِينَ ، وَفِّقْنا لِلسَّعْيِ إِلى أَبْوابِهِمُ الْعامِرَةِ إِلى يَوْمِ الدِّينِ ، وَاجْعَلْ أَرْواحَنا تَحِنُّ إِلى مَوْطِيءِ أَقْدامِهِمْ ، وَنُفُوسَنا تَهْوِى النَّظَرَ إِلى مَجالِسِهِمْ وَعَرَصاتِهِمْ حَتَّى كَأَ نَّنا نُخاطِبُهُمْ فِى حُضُورِ أَشْخاصِهِمْ فَصَلَّى اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سادَة غائِبِينَ ، وَمِنْ سُلالَة طاهِرِينَ ، وَمِنْ أَئِمَّة مَعْصُومِينَ . اللّهُمَّ فَأْذَنْ لَنا بِدُخُولِ هذِهِ الْعَرَصاتِ الَّتِى اسْتَعْبَدْتَ بِزِيارَتِها أَهْلَ الاَْرَضِينَ وَالسَّمَاواتِ ، وَأَرْسِلْ دُمُوعَنا بِخُشُوعِ الْمَهابَةِ ، وَذَ لِّلْ جَوارِحَنا بِذُلِّ الْعُبُودِيَّةِ وَفَرْضِ الطَّاعَةِ ، حَتَّى نُقِرَّ بِمَا يَجِبُ لَهُمْ مِنَ الاَْوْصَافِ ، وَنَعْتَرِفَ بِأَ نَّهُمْ شُفَعَاءُ الْخَلائِقِ إِذَا نُصِبَتِ الْمَوَازِينُ فِى يَوْمِ الاَْعْرافِ ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَسَلامٌ عَلَى عِبادِهِ الَّذِينَ اصْطَفى مُحَمَّد وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ.» (٩)
و نيز مفاتيح الجنان (در اذن دخول حرم‌هاى شريفه). مرحوم محدّث قمى (رحمه الله) در هديّة‌الزّائرين و بهجة الناظرين) ص ٤١ و ٤٢ به نقل از "بلد الامين" و "الجنّة الواقية" که همان مصباح کفعمى است، اذن دخولى را ذکر کرده است که براى همة مشاهد مشرّفه مي‌توان خواند و آن اذن دخول اين است:
"اللّهُمَّ إِنِّى وَقَفْتُ عَلَى بَاب مِنْ أَبْوابِ بُيُوتِ نَبِيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَقَدْ مَنَعْتَ النَّاسَ أَنْ يَدْخُلُوا إِلاّ بِإِذْنِهِ فَقُلْتَ : (يَا أَ يُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ) (١) اللّهُمَّ إِنِّى أَعْتَقِدُ حُرْمَةَ صَاحِبِ هذَا الْمَشْهَدِ الشَّرِيفِ فِى غَيْبَتِهِ كَمَا أَعْتَقِدُها فِى حَضْرَتِهِ ، وَأَعْلَمُ أَنَّ رَسُولَكَ وَخُلَفاءَكَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ أَحْياءٌ عِنْدَكَ يُرْزَقُونَ ، يَرَوْنَ مَقامِى ، وَيَسْمَعُونَ كَلامِى ، وَيَرُدُّونَ سَلامِى ، وَأَ نَّكَ حَجَبْتَ عَنْ سَمْعِى كَلامَهُمْ ، وَفَتَحْتَ بابَ فَهْمِى بِلَذِيذِ مُناجاتِهِمْ ، وَإِنِّى أَسْتَأْذِنُكَ يَا رَبِّ أَوَّلاً ، وَأَسْتَأْذِنُ رَسُولَكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ ثانِياً ، وَأَسْتَأْذِنُ خَلِيفَتَكَ الاِْمامَ الْمَفْرُوضَ عَلَيَّ طاعَتُهُ (فلانَ بْنَ فلان) [نام امام را مي‌برى مثلاً حسين بن علي (عليه السلام) ] وَالْمَلائِكَةَ الْمُوَكَّلِينَ بِهذِهِ الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ ثالِثاً ، أَأَدْخُلُ يَا رَسُولَ اللّهِ ؟ أَأَدْخُلُ يَا حُجَّةَ اللّهِ ؟ أَأَدْخُلُ يَا مَلائِكَةَ اللّهِ الْمُقَرَّبِينَ الْمُقِيمِينَ فِى هذَا الْمَشْهَدِ ؟ فَأْذَنْ لِى يَا مَوْلايَ فِى الدُّخُولِ أَ فْضَلَ مَا أَذِنْتَ لاَِحَد مِنْ أَوْ لِيائِكَ ، فَإِنْ لَمْ أَكُنْ أَهْلاً لِذلِكَ فَأَ نْتَ أَهْلٌ لِه."، پس عتبة مبارکه را ببوس و داخل شو و بگو:
"بِسْمِ اللّهِ ، وَبِاللّهِ ، وَفِى سَبِيلِ اللّهِ ، وَعَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ . اللّهُمَّ اغْفِرْ لِى، وَارْحَمْنِى ، وَتُبْ عَلَيَّ إِنَّكَ أَ نْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ"
و نيز در بحارالأنوار، ج ٩٨، ص ٢٢، اذن دخول ديگرى از سيّد نقل شده است.
٤٠ ـ عتبة (١٠) مبارکه و آستانة شريفه را ببوس و اين ادب براى جميع مشاهد مشرّفه است و در زيارت امير مؤمنان (عليه السلام) که از صفوان از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است و مشايخ طائفه، مفيد و سيّد و شهيد و غير آنان، آن را روايت کرده‌اند، اين گفتار آمده است: «پس آنگاه عتبه را ببوس و پاى راست خود را بر پاى چپ خود مقدّم بدار» (١١)، و در اذن دخول ـ که قبلاً ذکر شد ـ آمده است: «پس آنگاه عتبه را ببوس و با حالت خشوع و گريه وارد شو که آن اجازه‌اى است از سوى حضرات معصومين:» (١٢) و در بعضى از زيارات که علاّمة مجلسى (رحمه الله) ذکر کرده است، آمده: «چقدر مشتاق بوسه بر آستان شما هستم» (١٣)، و کفعمى در «المصباح» (١٤) بدان تصريح کرده و آن را از آداب زيارت برشمرده است و شيخ شهيد ما در «الدّروس» فرموده است: «اماميّه برآنند.» (١٥) و علاّمة نورى آن را از آداب شمرده است (١٦) و علاّمة مامقانى، رسالة مستقلّى در اين باب نوشته است و روايت مي‌کند که از شيخ الطائفه، شيخ مرتضى انصارى (رحمه الله) در باب بوسيدن آستان‌هاى مقدّسه، سؤال شد، ايشان فرمود:
«من، آستان مشهد حضرت ابالفضل العبّاس (عليه السلام) را مي‌بوسم، چه رسد به آستان مشاهد ائمّه (عليهم السلام) ، امّا نه از اين جهت که آستان محلّ شهادت آن بزرگواران: است، بلکه بدان جهت که قدمگاه زائران ائمه (عليهم السلام) است.» (١٧)
و مشاهده شده است که پيشواى شيعه، آيت‌الله ميرزا محمّدتقى شيرازى بر آستان مشهد «حرّ بن يزيد رياحى (رضوان الله تعالى عليه)» بوسه مي‌زند و هيچ شکّى نيست که سيرة شيعه همواره بر اين، استوار بوده است. (١٨)
٤١ ـ پاى راست خود را وارد بارگاه کن و پاى چپ خود را مؤخّر کن (١٩) و رعايت اين ادب در بسيارى از زيارات ائمه (عليهم السلام) تأکيد شده است و در «الدّروس» آمده است: «هنگامى که خارج مي‌شود پس پاى چپ را مقدّم بدارد.» (٢٠)
٤٢ ـ و از جانب شرقى، وارد حائر مقدّس شو و بر تو باد به سکينه و وقار. (٢١)

و: مناسک و آداب حائر مقدّس

٤٣ ـ عقل خود را براى او فارغ ساز و با تمام وجود، متوجّه او باش. در زيارت امام حسين (عليه السلام) از راه دور، از امام صادق (عليه السلام) ، وارد شده است: «کشته‌گاه او را در مقابل خود نمايان کن و ذهن خود و تمام بدنت را فارغ ساز و عقل خود را براى او جمع کن» (٢٢)، پس در مورد کسى که در مقابل قبر است، سزاوارتر است.
٤٤ ـ هنگامى که ا مام (عليه السلام) را ديدى و در برابرش ايستادى تکبير بگو. امام صادق (عليه السلام) فرمود:
«هر که هنگام رؤيت امام، تکبير بگويد، براى او، روز قيامت، صخره‌اى سنگين‌تر از هفت آسمان و آنچه در آنها و بين آنها و زير آنهاست در ميزان اعمالش خواهد بود و هر که در مقابل امام تکبير بگويد و بگويد: «لا اله الاّ الله لا شريک له»، خداوند، رضوان اکبر خود را براى او واجب مي‌سازد و هر که را خداوند، رضوان اکبرش را برايش واجب سازد، واجب مي‌شود که بين او و بين ابراهيم (عليه السلام) و محمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم) و همة پيامبران مرسل، در دار جلال، جمع کند.» (٢٣)
٤٥ ـ و بر تو باد به ايستادن هنگام زيارت. علما در آداب زيارت و در بسيارى از زيارات مأثوره، بعد از ذکر مقدّماتش تا حدّ آمدن در مقابل قبر شريف، اين مطلب را ذکر کرده‌اند، گفته‌اند: «سپس در مقابل قبر مي‌ايستى و مي‌گويي» (٢٤) يا «سپس بايست در مقابل قبر) (٢٥) يا «در مقابل قبر با خشوع بايست» (٢٦) يا «در مقابل ضريح مي‌ايستي» (٢٧) يا «بايست رو به قبر و بگو» (٢٨) يا «مي‌ايستى بر قبر و مي‌گويي» (٢٩) و امر به ايستادن (قيام)، در زيارت شهدا، در حديثى از امام صادق (عليه السلام) ، آمده فرمودند: «پس آنگاه، رو به قبور شهدا مي‌ايستي» (٣٠) و در حديث ديگرى فرمود: «سپس مي‌ايستى ايستادنى، پس در مقابل قبور شهدا قرار مي‌گيري» (٣١) که با ذکر مفعول مطلق و عامل آن (٣٢)، تأکيد شده است؛ مستدعى اولويّت قيام، هنگام زيارت امام (عليه السلام) است و گويا اين مطلب را در زيارت معصوم، مسلّم و مفروغٌ عنه دانسته است، لذا اين تأکيد را در باب زيارت معصوم (عليه السلام) نياورده است پس آن را براى ايضاح و روشنگرى در زيارت شهدا زياد ذکر کرده است و در زيارت پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) از راه دور بدان تصريح شده است به اين گفتار: «سپس بايست ايستادنى و بگو» (٣٣) و در زيارت جامعه براى ائمّه (عليهم السلام) از راه دور نيز چنين آمده است. (٣٤)
پس اگر ايستادن، ادب زائرى است که از راه دور متوجّه مشاهد امامان: شده است، پس اين ادب در مورد کسى که در مقابل و رو به روى امامان است، سزاوارتر است. (٣٥) و از بسيارى از احاديث آشکار مي‌شود که اذن دخول در مطلق دور، از اذن در نشستن ما را بي‌نياز نمي‌کند و اعتبارات و عادات عرفى به هنگام دخول در محضر بزرگان و پادشاهان با اين مطلب سازگار است و همواره علما بر اين ادب سير مي‌کرده‌اند و شايد سيرة عمومى ميان مردمان نيز بر همين مبنا باشد.
٤٦ ـ هنگام ايستادن كنار قبر‌ آن حضرت، رو به رو و مقابل قبر مطهّر بايست. (٣٦)
٤٧ ـ ايستادن تو مقابل قبر، با خشوع و گريه و تضرّع باشد.

ز: زيارت امام حسين (عليه السلام)

٤٩ ـ با زيارات مأثوره زيارت کن و آن بسيار است، ابن قولويه در کامل الزّيارات، ١٨ زيارت مطلقه (که در همة اوقات مي‌توان امام حسين (عليه السلام) را با آن زيارت کرد)؛ روايت کرده است و از آن جمله روايتى است که با سند صحيح، در کامل الزّيارات و در کافى و تهذيب از امام صادق (عليه السلام) روايت شده است که فرمود: ٣٠ بار بگو «الله اکبر»، پس آنگاه مي‌گويي:
«اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللهِ وَابْنَ حُجَّتِهِ اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا قَتِيلَ اللَّهِ وَابْنَ قَتِيلِهِ اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَابْنَ ثَارِهِ اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وِتْرَ اللَّهِ الْمَوْتُورَ فِى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَشْهَدُ أَنَّ دَمَكَ سَكَنَ فِى الْخُلْدِ وَاقْشَعَرَّتْ لَهُ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ وَبَكَى لَهُ جَمِيعُ الْخَلَائِقِ وَبَكَتْ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرَضُونَ السَّبْعُ وَمَا فِيهِنَّ وَمَا بَيْنَهُنَّ وَمَنْ يَتَقَلَّبُ فِى الْجَنَّةِ مِنْ خَلْقِ رَبِّنَا مَا يُرَى وَمَا لَا يُرَى أَشْهَدُ أَنَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ وَابْنُ حُجَّتِهِ وَأَشْهَدُ أَنَّكَ قَتِيلُ اللَّهِ وَابْنُ قَتِيلِهِ وَأَشْهَدُ أَنَّكَ ثَارُ اللَّهِ وَابْنُ ثَاِرِهِ وَأَشْهَدُ أَنَّكَ وِتْرُ اللَّهِ الْمَوْتُورُ فِى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ وَنَصَحْتَ وَوَفَيْتَ وَوَافَيْتَ وَجَاهَدْتَ فِى سَبِيلِ رَبِّكَ وَمَضَيْتَ لِلَّذِى كُنْتَ عَلَيْهِ شَهِيداً وَمُسْتَشْهِداً وَشَاهِداً وَمَشْهُوداً أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَمَوْلَاكَ وَفِى طَاعَتِكَ وَالْوَافِدُ إِلَيْكَ أَلْتَمِسُ كَمَالَ الْمَنْزِلَةِ عِنْدَ اللَّهِ وَ ثَبَاتَ الْقَدَمِ فِى الْهِجْرَةِ إِلَيْكَ وَالسَّبِيلَ الَّذِى لَا يَخْتَلِجُ دُونَكَ مِنَ الدُّخُولِِ فِى كِفَالَتِكَ الَّتِى أُمِرْتَ بِهَا مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ بِكُمْ يُبَيِّنُ اللَّهُ الْكَذِبَ وَبِكُمْ يُبَاعِدُ اللَّهُ الزَّمَانَ الْكَلِبَ وَبِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَبِكُمْ يَخْتِمُ اللَّهُ وَبِكُمْ يَمْحُو اللهُ مَا يَشَاءُ وَبِكُمْ يُثْبِتُ وَبِكُمْ يَفُكُّ الذُّلَّ مِنْ رِقَابِنَا وَبِكُمْ يُدْرِكُ اللَّهُ تِرَةَ كُلِّ مُؤْمِنٍ يُطْلَبُ وَبِكُمْ تُنْبِتُ الْأَرْضُ أَشْجَارَهَا وَبِكُمْ تُخْرِجُ الْأَشْجَارُ أَثْمَارَهَا وَبِكُمْ تُنْزِلُ السَّمَاءُ قَطْرَهَا وَرِزْقَهَا وَبِكُمْ يَكْشِفُ اللَّهُ الْكَرْبَ وَبِكُمْ يُنَزِّلُ اللَّهُ الْغَيْثَ وَبِكُمْ تُسَِبِّحُ اللهَ الْأَرْضُ الَّتِى تَحْمِلُ أَبْدَانَكُمْ وَتَسْتَقِرُّ جِبَالُهَا عَلى مَرَاسِيهَا إِرَادَةُ الرَّبِّ فِى مَقَادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَتَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُمْ وَالصَّادِرُ عَمَّا فُصِّلَ مِنْ أَحْكَامِ الْعِبَادِ لُعِنَتْ أُمَّةٌ قَتَلَتْكُمْ وَأُمَّةٌ خَالَفَتْكُمْ وَأُمَّةٌ جَحَدَتْ وِلَايَتَكُمْ وَأُمَّةٌ ظَاهَرَتْ عَلَيْكُمْ وَأُمَّةٌ شَهِدَتْ وَلَمْ تُسْتَشْهَدْ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى جَعَلَ النَّارَ مَأْويهُمْ وَبِئْسَ وِرْدُ الْوَارِدِينَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»
و سه بار مي‌گويي:
«صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَنَا إِلَى اللَّهِ مِمَّنْ خَالَفَكَ بَرِي‏ءٌ»
پس آنگاه برمي‌خيزى و به سوى فرزندش، على بن الحسين (عليه السلام) ـ که پايين پاى مبارک است ـ مي‌آيى، پس مي‌گويي:
«اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ الْحَسَنِ (٣٧) وَالْحُسَيْنِ اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ خَدِيجَةَ وَفَاطِمَةَ، (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ) (سه بار)، لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ (سه بار)، أَنَا إِلَى اللَّهِ مِنْهُمْ بَرِي‏ءٌ (سه بار)
پس آنگاه برمي‌خيزى پس با دست خود به سوى (شهدا) اشاره مي‌کنى و مي‌گويي:
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ (سه بار) فُزْتُمْ وَاللَّهِ (سه بار) فَلَيْتَ أَنِّى مَعَكُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً پس آنگاه دور مي‌زنى و قبر اباعبدالله را در مقابل و رو به روى خود قرار مي‌دهى، پس شش رکعت نماز مي‌خواني. (٣٨)
٥٠ ـ هنگامى که زيارت مي‌کنى با انگشت مسبحه (٣٩) (سبّابه) دست راست به سوى قبر شريف اشاره کن و دست چپ را بر آن قرار ده و در هنگام دعا آنها را به سوى آسمان بلند کن. (٤٠)
٥١ ـ بر تو باد به بسيار نماز گزاردن نزد قبر مطهّر که از امام صادق (عليه السلام) ، منقول است که فرمود:
«به هر رکعتى که نزد او بجاى آورى، براى تو مانند ثواب کسى است که هزار حجّ و هزار عمره بجاى آورده باشد و هزار بنده آزاد کرده باشد و بسان کسى است که در راه خدا، هزار بار با پيامبرى مرسل، ايستادگى کرده باشد. (١٤١)
٥٢ ـ و بر تو باد به نمازهاى وارده در حرم شريف که با کيفيّات مخصوص مي‌باشد. (٤٢)
پس آنگاه به سوى شهدا توجّه کن و بگو:
«السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَوْ لِياءَ اللّهِ وَأَحِبَّاءَهُ ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَصْفِياءَ اللّهِ وَأَوِدَّاءَهُ ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَ نْصارَ دِينِ اللّهِ ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَ نْصارَ رَسُولِ اللّهِ ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَ نْصارَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَ نْصارَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمِينَ ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَنْصارَ أَبِى مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَ لِيِّ النَّاصِحِ ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَ نْصارَ أَبِى عَبْدِ اللّهِ ، بِأَبِى أَ نْتُمْ وَأُمِّى طِبْتُمْ وَطابَتِ الأَرْضُ الَّتِى فِيها دُفِنْتُمْ وَفُزْتُمْ فَوْزاً عَظِيماً ، فَيالَيْتَنِى كُنْتُ مَعَكُمْ فَأَ فُوزَ مَعَكُمْ.» (٤٣)
٥٣ ـ و نزد سر و عقب‌تر از قبر مطهّر نماز گزار. (٤٤)
٥٤ ـ و نزد قبر مطهّر،، نماز جعفر طيّار بخوان، چراکه هر کس او را يا يکى از امامان: را زيارت کند و نزد او نماز جعفر بگزارد، براى او به هر رکعتى ثواب کسى که هزار حج و هزار عمره انجام داده ا ست و کسي‌که هزار بنده آزاد کرده و هزار بار با پيامبرى مرسل، در راه خدا ايستادگى کرده، نوشته مي‌شود و به هر گامى براى او ثواب صد حج و صد عمره و آزادسازى صد بنده در راه خدا مي‌باشد و صد حسنه برايش نوشته مي‌شود و صد گناه و بدى از او آمرزيده مي‌شود. (٤٥)
٥٥ ـ در کنار قبر مطهّر، دو رکعت نماز مستحبّى يا بيشتر، براى درخواست حوايج خود بگزار. از امام محمّد باقر (عليه السلام) منقول است که: «کسى نيست که به قبر امام حسين (عليه السلام) بيايد و دو رکعت يا چهار رکعت نماز بگزارد، پس آنگاه از خداوند حاجت خود را بخواهد، مگر اين که خداوند حاجت او را برآورده سازد.» (٤٦) و در حديث ابن أبى عمير از امام محمّد باقر (عليه السلام) منقول است که حضرت به مردى فرمود: «اى فلاني! چه چيز مانع تو شده است که وقتى نزد قبر امام حسين (عليه السلام) مي‌آيى و حاجتى بر تو عارض شده است، چهار رکعت نماز بگزارى پس آنگاه حاجت خود را درخواست کني.» (٤٧)
٥٦ ـ براى خود و خانواده‌ات و پدر و مادر و برادرانت بسيار دعا کن که در مشهد امام حسين (عليه السلام) دعاى هيچ دعاکننده‌اى و درخواست هيچ درخواست کننده‌اى ردّ نمي‌شود. (٤٨) امام محمّدباقر (عليه السلام) فرمودند:
«حسين (عليه السلام) صاحب کربلا، مظلوم و اندوهناک و تشنه لب و فريادگر و دريغ خورنده كشته شد، پس خداوند عزّ و جلّ بر خودش سوگند ياد كرده است كه هيچ فريادخواه و اندوهگين و گناهکار و غمزده و تشنه لب و آفت زده‌اى نزد قبر او نيايد، پس آنگاه نزد او دعا کند و به واسطة حسين (عليه السلام) به خداوند عزّوجلّ تقرّب جويد مگر اين که خداوند غصّة او را بر طرف کند و درخواست او را عطا کند و گناهش را بيامرزد و عمرش را طولانى کند و در رزقش گشايش ايجاد کند، پس اى صاحب بصيرتان! عبرت بگيريد.» (٤٩)
٥٧ ـ نزد سر مطهّر و نزد دو پاى آن حضرت و پشت سر آن بزرگوار، دعاهاى مأثوره و غير مأثوره را بخوان. (٥٠)
شيخ مفيد و محمّد ابن المشهدى در مزار خود در ضمن يکى از زيارات، قبل از نماز زيارت، دعايى نقل کرده‌اند و فرموده‌اند که رو به سمت قبله دست‌ها را به سوى آسمان بلند کن و بگو:
"اللّهُمَّ مَنْ تَعَبَّأَ وَتَهَيَّأَ وَأَعَدَّ وَاسْتَعَدَّ لِوِفَادَة إِلَى مَخْلُوق رَجَاءَ رِفْدِهِ وَجائِزَتِهِ وَنَوافِلِه وَفَواضِلِهِ وَعَطاياهُ فَإِلَيْكَ يَا رَبِّ كانَتْ تـَهْيِئَتى وَتَعْبِئَتى وَإِعْدادى وَاسْتِعْدادى وَسَفَرى وَإِليا قَبـْرِ وَليِّكَ وَفَدْتُ وَبـِزِيـارَتِهِ إِلَيـْكَ تَقَرَّبـْتُ رَجاءَ رِفْدِكَ وَجَوائِزِكَ وَنَوافِلِكَ وَعَطـاياكَ وَفَواضِلِكَ اَللّهُمَّ وَقَدْ رَجَوْتُ كـَريمَ عَفْوِكَ وَواسِعَ مَغْفِرَتـِكَ فَلاتَرُدَّنى خـائِباً فـَإِلَيْكَ قَصَدْتُ وَمـا عِنْدَكَ أَرَدْتُ وَقَبـْرَ إِمـامى الَّذى أَوْجَبـْتَ عَلَيَّ طـاعَتَهُ زُرْتُ فَاجْعَلْنى بِهِ عِنْدَكَ وَجيهاً فى الدُّنـْيـا وَالآخِرَة وَأَعْطِنى بِهِ جَميعَ سُـؤْلى وَاقْضِ لى بِهِ جَميعَ حَوائِجى وَلاتَقْطَعْ رَجـْائى وَلاتُخَيَّبْ دُعـائى وَارْحَمْ ضَعْفى وَقِلَّةِ حيلَتى وَلا تَكِلْنى إِلى نَفْسى وَلا إِليا أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ مَولايَ فَقَدْ أَفْحَمَتـْنى ذُنُـوبى وَقُطِعَتْ حُجَّتى وَابْتُلِيتُ بِخَطيئَتى وَارْتـُهِنْتُ بِعَمَلى وَأَوْبـْقْتُ نَفْسى وَوَقَفْتُهـا مَوْقِفَ الأَذِلاءِ المُذْنِبينَ الْمُجْتَرِءينَ عَليَكَ التّاركينَ أَمْرَكَ الْمُغْتَرَّينَ بِكَ الْمُسْتـَخِفّينَ بِوَعْدِكَ وَقَدْ أَوْبَقَنى مـا كـانَ مـِنْ قَبيحِ جُرْمى وَسُوءِ نَظَرى لِنَفْسى وَارْحَمْ تَضَرُّعى وَنِدامَتى وَأَقِلْنى عَثْرَتى وَارْحَمْ عَبْرَتى وَاقْبَلُ مـَعْذِرَتى وَعُدْ بِحِلْمِِكَ عَلى جَهْلى وَبِإِحْسانِكَ عَلى إِساءَتى وَبِعَفْوِكَ عَلى جُرمى فَإِلَيكَ أَشْكُو ضَعْفَ عَمَلى فَارْحَمْنى يـا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ اَللّهُمَّ اغْفِر لِى فَإِنّى مـُقِرٌّ بِذَنْبى مُعْتَرِفٌ بِخَطيئَتى وَهاذِهِ يـَدى وَنـاصِيَتى أسْتَكين بِالْفَقْر مِنّى يـا سَيّدى فَاقْبَلَ تَوْبَتى وَنَفِّسْ كُرْبتى وَارْحَمْ خُشُوعى وَخُضُوعى وَأَسْفى عَلى مـا كـان مِنّى وَوُقُوفى عِنْدَ قَبْرَ وَلِيِّكَ وَذلّى بَيْنَ يَدَيْكَ فَأَنْتَ رَجـائى وَمُعْتَمدى وَظَهْرى وَعُدَّتى فَلا تَرُدَّنى خـائِبَاً وَتَقَبَّلْ عَمَلى وَاسْتـُر عَوْرَتى وَآمِنْ رَوْعَتى وَلاتُخَيِّبـْنى وَلا تَقْطَع رَجـائى مِنْ بَينِ خَلْقِك يـا سَيّدى اللّهُمَّ وَقَدْ قُلْتَ فى كِتـابِكَ الْمُنْزَل عَلى نَبِيِّكَ الْمُرْسَل صَلّى الله عَلَيهِ وَآلِهِ (ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِى سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ) يـا رَبِّ وَقَوْلُكَ الْحَقّ وَأَنْتَ الَّذى لاتُخْلِفُ الْميعاد فَاسْتَجِبْ لى يـا رَبِّ فَقَدْ سَأَلَكَ السّائِلُونَ وَسَأَلْتـُكَ وَطَلَبَ الطّالِبوُن وَطـَلبـْتُ مِنكَ وَرغبَ الرّاغِبوُنَ وَ رَغبت إِليَكَ وَأَنـْتَ أَهْل ألاّ تُخَيِّبنى و لا تَقْطَعْ رَجائى و َعَرّفنى الإِجـابَةَ يـا سَيِّدى وَاقْضِ لى حَوائِجَ الدُّنيـا وَالآخِرَة يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ."
٥٨ ـ نزد سر مطهّر، خداى را به «تسبيح اميرالمؤمنين (عليه السلام) » هزار بار تسبيح کن و آن چنين است:
«سُبْحانَ الَّذِى لاَ تَنْفَدُ خَزَائِنُهُ ! سُبْحانَ الَّذِى لاَ تَبِيدُ مَعَالِمُهُ ! سُبْحَانَ الَّذِى لاَ يَفْنى مَا عِنْدَهُ ! سُبْحَانَ الَّذِى لاَ يُشْرِكُ أَحَداً فِى حُكْمِهِ ! سُبْحانَ الَّذِى لاَ اضْمِحْلالَ لِفَخْرِهِ ! سُبْحانَ الَّذِى لاَ انْقِطاعَ لِمُدَّتِهِ ! سُبْحانَ الَّذِى لاَ إِلهَ غَيْرُهُ !»
و نزد پاى حضرت، هزار بار تسبيح فاطمه (عليها السلام) را بخوان و آن چنين است:
«سُبْحانَ ذِى الْجَلالِ الْبَاذِخِ الْعَظِيمِ ! سُبْحَانَ ذِى الْعِزِّ الشَّامِخِ الْمُنِيفِ ! سُبْحانَ ذِى الْمُلْكِ الْفَاخِرِ الْقَدِيمِ ! سُبْحَانَ ذِى الْبَهْجَةِ وَالْجَمَالِ ! سُبْحانَ مَنْ تَرَدَّى بِالنُّورِ وَالْوَقارِ ! سُبْحانَ مَنْ يَرى أَثَرَ الـنَّـمْلِ فِى الصَّفَا وَوَقْعَ الطَّيْرِ فِى الْهَوَاءِ!» (٥١)
٥٩ ـ و براى تو سکوت، جز از سخن خير و نيکو، در حاير مقدّس حسيني (عليه السلام) لازم است، چرا که هنگامى که شما سخن مي‌گوييد، فرشتگان مشغول شما مي‌شوند. (٥٢)
حضرت امام صادق (عليه السلام) فرمود: هنگامى که حضرت اباعبدالله را زيارت مي‌کنيد، به جز سخن نيکو همراه با سکوت باشيد، چراکه فرشتگان شب و روز از محافظان اعمال، نزد فرشتگانى که در حائر حسينى هستند حاضر مي‌شوند پس با آنها مصافحه مي‌کنند و آنها از شدّت گريه به آنها پاسخ نمي‌دهند، پس در انتظار آنها مي‌مانند تا خورشيد به حدّ زوال برسد و تا وقتى که فجر نورافشانى کند، پس آنگاه با آنها تکلّم مي‌کنند و از امور آسمان از آنها سؤال مي‌کنند، امّا ما بين اين دو وقت، پس سخن نمي‌گويند و از گريه و دعا خسته نمي‌شوند و در اين وقت چيزى آنها را از يارانشان مشغول نمي‌کند، همانا وقتى که شما سخن مي‌گوييد آنها به شما مشغول مي‌شوند.
پس اى زائر عزيز! چه نيکوست در جايى که محلّ تردّد فرشتگان و قدسيان ملکوت است، به جاى سخنان بى ثمر يا گفتگوهاى دنيايى و يا گزارش‌هاى روزمرّه و نرخ اجناس و اشياى خريدارى شده، سکوت اختيار کنيم و با تمام وجود مشغول تفکّر و ذکر و دعا و مراقبه و محاسبه و توبه و استغفار و توجّه و تضرّع به سالار شهيدان و سرور سالکان و واصلان کوى دوست باشيم و با اشتغال به سخنان دنيايى، مانع رزق خود و موجب قساوت قلب خود نشويم.
٦٠ ـ بر تو باد به فرود آوردن صدا در مشهد حسيني (عليه السلام) و در تمامى مشاهد مشرّفه؛ بسيارى از علما اين مطلب را ذکر کرده‌اند و به اين آية کريمه، استدلال کرده‌اند:
{يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَأَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ * إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ} (٥٣)
و به اين آية شريفه ضميمه کرده‌اند که حرمت پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) پس از مرگش، بسان حرمت آن حضرت در دوران حياتش مي‌باشد و حرمت ائمّة هدي: بسان حرمت پيامبر اعظم (صلّى الله عليه وآله وسلّم) است. علاّمة مجلسى (رحمه الله) با استدلال به آنچه ذکر شد مي‌گويد:
«آهسته کردن صدا نزد قبر پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) و نيز قبور ساير امامان: و آشکار نساختن صدا چه در حال زيارت و چه در غير زيارت لازم است.» (٥٤)
و علاّمه ميرزا حسين نورى، در کتاب «تحيّة الزائر» بر رعايت اين ادب پافشارى کرده است و کار کسى را که صداى خود را ـ حتّى براى اذان ـ در روضه‌هاى مقدّسه بالا مي‌برد بسيار بد و زشت برمي‌شمارد.
شيخ الطّائفه شيخ محمد طه نجف [از اعلام و مراجع تقليد نجف قرن چهاردهم هجرى قمري] داخل حرم عسکريّين (عليهما السلام) شد در حالى که صداها به اذان بلند بود، پس آنها را با اين آية شريفه از اين کار بازداشت که مي‌فرمايد: {ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً} (٥٥)؛ (شما را چه مي‌شود که از عظمت خداوند، نمي‌ترسيد؟). (٥٦)

--------------------------------------------
پى نوشت ها :
١ . المزار، ابن المشهدى، ص ٣٧١؛ التهذيب، ج ٦، ص ٥٦، با اندکى تفاوت.
٢ . المزار، ابن المشهدى، ص ٣٧١.
٣ . همان؛ التهذيب، ج ٦، ص ٥٦. آية الکرسى، آية ٢٥٥ تا ٢٦٧ سورة بقره مي‌باشد و آيات آخر سورة حشر قبلاً ذکر شد.
٤ . التّهذيب، ج ٦، ص ٥٦ و ٥٧؛ المزار، ابن المشهدى، ص ٣٧٢ و ٣٧٣ با مختصر تفاوت.
٥ . کامل الزّيارات، باب ٤٨، ص ٢٥٢، حديث ٣ و نيز الکافى، ج ٤، ص ٥٨٧.
٦ . التهذيب، ج ٦، ص ٥٧ و ٥٨؛ المزار، شيخ مفيد، ص ١٠٤؛ المزار، ابن المشهدى، ص ٣٧٤؛ بحارالأنوار، ج ٩٨، ص ٢٠٩.
٧ . مصباح المتهجّد، ص ٧٢٠ و بحارالأنوار، ج ٩٧، ص ١٣٤.
٨ . الدّروس الشرعية فى فقه الامامية، شهيد اوّل، ج ٢، ص ٢٢.
٩ . بحارالأنوار، ج ٩٩، ص ١١٥ و ١١٦.
١٠ . مجمع البحرين، ج ٢، ص ١١٤،همچنين در کتاب "روح مجرّد" تأليف مرحوم علاّمه حسينى تهرانى، ص ٢٠٥ آمده است: "در شرح قاموس اللّغة گفته است: عَتَبه به تحريک، آستانة در يا بالاى هر دو است" پس مقصود از عتبه، آستانة در، سطح جلوى در و چوب زيرين جلوى در ورودى زائران است.
١١ . بحارالأنوار، ج٩٧، ص ٢٨٣.
١٢ . بحارالأنوار، ج ٩٩، ص ١١٦.
١٣ . همان، ص ٢٠٤ و ٢٠٥.
١٤ . مصباح الکفعمى، ص ٤٧٢.
١٥ . الدّروس الشّرعية، ج٢، ص ٢٥.
١٦ . هدية الزّائرين، ص ٣٤ به نقل از تحيّة الزّائر محدّث نوري.
١٧ . در کتاب "در محضر آيت‌الله العظمى بهجت دامت برکاته" نوشتة استاد محمدحسين رخشاد، ج ١، ص ٢٨٥ و ٢٨٦ آمده است:
"آقايى ظاهراً به مرحوم شيخ انصارى که حرم يا ضريح را بوسيد، اعتراض کرد که: آقا شما هم؟ برعکس، مرحوم دربندى به ايشان گفت: آقا، کار شما براى مردم حجّت است، وقتى به حرم مي‌روى، ضريح حضرت ابوالفضل را ببوس، شيخ در جواب فرمود: "عتبة درب را مي‌بوسم که گرد و خاک پاى زوّار است!".
١٨ . اساساً مقتضاى عشق، بوسه بر همة اشياى منسوب به معشوق است:
امـرّ على جدار ديـار سـلمى أُقـبّل ذا الجـدار و ذا الجدارا
و ما حبّ الدّيار شغفن قلبى ولکن حُبُّ من سکن الدّيارا
از ديوار کوى و ديار سلمى (معشوقة شاعر) عبور مي‌كنم و اين ديوار و آن ديوار را مي‌بوسم. دوستى و عشق ديار قلب مرا اسير عشق خود نکرده است ولى عشق کسى که ساکن اين ديار است دلم را اسير خود کرده است.
اقبّل ارضا سار فيها جِمـالُها فکيف بدارٍ دار فيها جـَمالها
زمينى که شتران آن يار از آنجا سير نموده مي‌بوسم. پس (حال من) با خانه‌اى که زيبايى يار در آن گردش نموده چگونه است؟
١٩ . المزار، ابن المشهدى، ص ٥٦؛ مصباح الزّائر، ص ١٩٨.
٢٠ . الدروس الشرعيّة، ج ٢، ص ٢٣: "فإذا دخل قدّم رجله اليمنى و اذا خرج فباليسري".
٢١ . کامل الزّيارات، باب ٧٩، ص ٣٦٧، حديث سوم.
٢٢ . الاِقبال بالأعمال الحسنة، سيّد بن طاووس، ج ٣، ص ٦٦.
٢٣ . بصائرالدّرجات فى مناقب آل محمّد، محمّد بن حسن الصفّار، ص ٤٠٦ و ٤٠٧
بيشتر متن حديث ترجمه شد امّا آن مقدار که باقى مانده است از اين قرار است: به امام گفتم: دار جلال چيست؟ فرمود: ما (دار) هستيم و آن قول خداوند است که فرمود: "اين سراى آخرت است، آن را براى کسانى که در روى زمين نمي‌خواهند سرکشى و تبهکارى کنند، مقرّر داشته‌ايم و سرانجام نيک از آن پرهيزکاران است." پس ما عاقبت هستيم اى سعد! و امّا مودّت ما براى متّقين است، خداوند تبارک و تعالى مي‌فرمايد: "متبرّک باد نام پروردگارت که شکوهمند و گرامى است"، پس ما جلال و کرامت الهى هستيم که خداوند،<-- -->بندگان را به سبب طاعت ما، کرامت بخشيد.
٢٤ . بحارالأنوار، ج ٩٨، ص ١٤٨.
٢٥ . همان، ص ١٦٨.
٢٦ . همان، ص ٢٥٩.
٢٧ . همان، ص ٣٣٢.
٢٨ . مصباح المتهجّد، ص ٧٢٢ و مصباح کفعمى، ص ٤٩١.
٢٩ . بحارالأنوار، ج ٩٧، ص ٢٨٥.
٣٠ . کامل الزّيارات، باب ٧٩، ص ٣٨٩.
٣١ . همان، باب ٧٩، ص ٣٦٠.
٣٢ . "قائماً" مفعول مطلق تأکيدى و "تقوم" عامل آن است.
٣٣ . الاقبال، ج٢، ص ١٢٣.
٣٤ . بحارالأنوار، ج ٩٩، ص ١٦٢ به نقل از مصباح الزّائر، سيّد بن طاووس، ص ١٩٧ و ٢٠٠ و ٢٢٤ و ٢٩٣.
٣٥ . علاّمة امينى در موسوعة الغدير، ج ٦، جزء ٥، ص ١٩٨ ذيل عنوان (ادب الزائر عند الجمهور)، آداب زيارت نبوى در ادب هجدهم مى نويسد: "براى زائر سزاوار است که هنگام زيارت، ايستاده باشد چنانکه اين حالت به ادب سزاوارتر است، پس اگر طولانى شد اشکالى ندارد که با ادب و بر دو زانو بنشيند و در مقام هيبت و اجلال، با دلى آسوده، چشم خود را فرو افکند و با قلب خود، جلالت موقف خود را و اين که پيامبر [در ساير مشاهد، امامان] زنده‌اند و ناظر احوال او و آگاه بر او، استحضار کند."
محدّث قمى نيز به نقل از (تحيّة الزائر) محدّث نورى در کتاب (هديّةالزائرين) ص ٣٥ مي‌نويسد: "نوزدهم: ايستادن در وقت خواندن زيارت اگر عذرى ندارد از ضعف و درد کمر و درد پا و غيرها و اين ادب صريحاً در جايى ذکر نشده وليکن خوبى آن از جهات کثيره استفاده شده، که ذکرش مناسب اينجا نيست." بخشى از جهات آن درمتن کتاب (ادب الزّائر) مذکور است که ترجمة آن را ذکر کرديم.
٣٦ . المزار، شيخ مفيد، ص ٧٨ و کامل الزّيارات، باب ٧٩، ص ٣٦٤؛ التهذيب، ج ٦، ص ٥٧.
٣٧ . اين "على سبيل المجاز" است و عرب معمولاً عمو را پدر مي‌نامد، همانگونه كه در قرآن<-- -->آمده (وَ إِذْ قالَ اِبْراهيمُ لأَبيهِِ آذَرَ) در حالى كه آذر عموى ابراهيم بود.
٣٨ . کامل الزّيارات، باب ٧٩، ص ٣٦٢ تا ٣٦٧، حديث ٢. التهذيب، ج ٦، ص ٥٤؛ الکافى، ج ٤، ص ٥٧٥ و نيز هديّة الزّائرين، ص ١١٢ تا ١١٥. مرحوم محدّث قمى در پايان مي‌نويسد: "در اين خبر شريف بيانى از اين شش رکعت نماز شده و ظاهر آن است که هر شش رکعت، نماز زيارت اباعبدالله الحسين (عليه السلام) باشد." در مورد نماز زيارت توضيح داده خواهد شد. (شمارة ٥٢).
٣٩ . در مجمع البحرين، ج٢، ص ٣٧٠ آمده است: مسبحه: انگشتى است که به دنبال انگشت ابهام (شست) مي‌آيد، چراکه با آن هنگام تسبيح مشارکت مي‌کند. همان انگشت سبّابه.
٤٠ . المزار مفيد، ص ١٢٧؛ مصباح المتهجّد، ص ٧٢٧؛ التهذيب، ج ٦، ص ٦٧؛ بحارالأنوار، ج ٩٧، ص ٢٠٣.
٤١ . کامل الزّيارات، باب ٨٣، ص ٤٣٣ و ٤٣٤، حديث دوم.
٤٢ . همان، باب ٧٩، ص ٤١٧. نماز زيارتى به اين کيفيّت نقل شده است که: نزد سر آن حضرت دو رکعت نماز بگزار که در رکعت اوّل حمد و ياسين و در رکعت دوم حمد و الرّحمان مي‌خوانى و اگر خواهى در پشت قبر نماز بخوان ولى اگر نزد سر نماز بگزارى افضل است، پس وقتى فراغت يافتى، هر چه دوست داشتى نماز بخوان، جز اين که دو رکعت، (نماز زيارت) است که نزد هر قبرى (از معصومان:) از خواندن آن گريزى نيست.
محدّث قمى در مفاتيح الجنان مي‌نويسد: "ابن قولويه از حضرت باقر (عليه السلام) روايت کرده که به شخصى فرمود: اى فلان چه مانعى است که هرگاه حاجتى براى تو روى دهد، نزد قبر حسين (عليه السلام) بروى و چهار رکعت نماز گزارى، پس حاجت خود را بطلبى، به درستى که نماز فريضه نزد آن حضرت، معادل با حج و نماز نافله معادل با عمره است."
همچنين محدّث قمى در هديةالزائرين، ص ١٣١ مي‌نويسد: "و از جملة اعمال، دو رکعت نماز در آن حرم مطهّر با سورة الرّحمن و تبارک است، هر کس آن را بخواند، خداوند منّان براى او بيست و پنج حج مقبول مبرور مي‌نويسد که با رسول خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم) به جا آورده باشد. نمازها به طور مفصّل در کتاب مصباح الزّائر سيّد بن طاووس با ادعيه مذکور است هر که مي‌خواهد به آن رجوع کند.
٤٣ . مصباح المتهجّد، شيخ طوسى، ص ٧٢٣؛ بحارالأنوار، ج ٩٨، ص ٢٠١.
٤٤ . کامل الزّيارات، باب ٨٠، ص ٤٢٤ تا ٤٢٦.
٤٥ . بحارالأنوار، ج ٩٧، ص ١٣٧ و ١٣٨؛ محدّث بزرگ، حاج شيخ عبّاس قمى در هديةالزائرين و بهجةالنّاظرين، ص ٦٣٧ در باب کيفيّت نماز حضرت جعفر طيّار (عليه السلام) عباراتى دارند که ما عيناً نقل مي‌کنيم:
"و از جملة نمازها، نماز جعفر بن ابي‌طالب٧ است که به سندهاى بسيار معتبر وارد شده است، و افضل اوقات آن صدر نهار جمعه [اوّل روز جمعه] است، سيّد بن طاووس به سند معتبر روايت کرده که شخصى از حضرت صادق (عليه السلام) پرسيد، نماز تسبيح يعنى نماز جعفر را، حضرت فرمود که: "آن حبوت" يعنى بخششى بوده از رسول خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم) به جعفر. پس فرمود: "حديث کرد مرا پدرم از جدّم حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) که چون جعفر طيّار برادر حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) از هجرت حبشه مراجعت نمود، در روزى آمد که فتح خيبر به دست اميرالمؤمنين (عليه السلام) شده بود، حضرت رسول (صلّى الله عليه وآله وسلّم) به قدر مسافت پرتاب يک تير، به استقبال او شتافت، چون جعفر نظرش بر جمال عديم المثال آن حضرت افتاد، مشتاقانه به جانب آن حضرت دويد، حضرت او را دربرگرفت و دست در گردن او آورد و ساعتى با او سخن گفت، پس بر ناقة (عضبا) سوار شد و جعفر را رديف خود ساخت، و چون ناقه به راه افتاد، حضرت فرمود که: "اى جعفر، اى برادر، مي‌خواهى بخشش بزرگى کنم نسبت به تو؟<-- -->مي‌خواهى تو را عطيّة گران بهايى بدهم؟ مي‌خواهى تو را برگزينم؟" مردم گمان کردند که مال جزيلى [جزيل: عظيم] از غنايم خيبر به او عطا خواهد فرمود. جعفرگفت: بلى پدرم و مادرم فداى تو باد، پس حضرت، نماز تسبيح را به او تعليم فرمود." و حضرت صادق (عليه السلام) فرمود که: "صفتش اين است که آن، چهار رکعت است به دو تشهّد و به دو سلام، و در رکعت اوّل بعد از سورة حمد، (اذا زلزلت) مي‌خواند، و در رکعت دوم، سورة (والعاديات)، و در رکعت سوم (اذا جاء نصر الله) و در رکعت چهارم (قل هو الله احد) و در هر رکعت بعد از فراغ از قرائت، پانزده مرتبه مي‌گويد: "سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر"و در رکوع همين تسبيحات را ده مرتبه مي‌گويد، و چون سر از رکوع برمي‌دارد ده مرتبه، و در سجدة اوّل ده مرتبه، و بعد از سر برداشتن ده مرتبه، و در سجدة دوم ده مرتبه و بعد از سر برداشتن پيش از آن که برخيزد ده مرتبه، و در هر چهار رکعت چنين مي‌کند که مجموع، سيصد مرتبه مي‌شود، و هزار و دويست تسبيح بوده باشد." و به روايات معتبرة ديگر، حضرت رسول (صلّى الله عليه وآله وسلّم) فرمود که: "اگر هر روز بکنى بهتر است از براى تو از دنيا و آنچه در او هست، و اگر هر دو روز يکبار بکنى گناهانى که در ميان دو نماز کرده[اي] آمرزيده شود و اگر در هر جمعه بکنى يا در هر ماهى يک مرتبه يا در سالى يک مرتبه بکنى، هر گناهى که در ميان آنها کرده[اي] آمرزيده شود". و به روايات معتبرة ديگر اگر به قدر کف درياها و به عدد ريگ بيابان و برگ درختان و ستاره‌هاى آسمان،‌گناه بر تو باشد، [آن را] خدا بيامرزد، و اگر از جنگ گريخته باشى که بدترين گناهان است خدا تو را بيامرزد. و از اين نحو روايات در فضيلت اين نماز، بسيار وارد شده است."
ادعيه‌اى نيز در نماز يا پس از آن مستحبّ است که براى تفصيل آن مي‌توان به "مفاتيح الجنان"‌ يا "هديةالزّائرين" مراجعه کرد.
٤٦ . کامل الزّيارات، باب ٦٩، ص ٣١٤، حديث هفتم.
٤٧ . کامل الزّيارات، باب ٨٣، ص ٤٣٣. عبارت پايانى که در ترجمة متن موجود نبود، عبارت است از: "نماز واجب نزد قبر امام حسين (عليه السلام) ، معادل يک حجّ و نماز نافله نزد او معادل يک عمره است."
٤٨ . جامع أحاديث الشيعة، ج ١٥؛ کتاب المزار، ص ٣٩٠ از وسائل الشيعة، ج ١٤، ص ٥٣٧، از عدّة الداعى، مرحوم عارف کمّل، ابن فهد حلّى روايت شده است که خداوند به حسين (عليه السلام) به عوض کشته شدنش، چهار خصلت، عنايت فرمود: شفا را در تربتش، و اجابت دعا را تحت قبّه‌اش و ائمّه را از ذريّه و نسل او قرار داد و ايّام زائران آن حضرت از عمرشان شمرده نمي‌شود." جناب ابن فهد در عدّة الداعى، ص ٥٧ پيش از نقل اين روايت مي‌نويسد: "از مکان‌ه‌اى دعا، و بلکه شريف‌ترين مکان‌ها، نزد قبر امام حسين (عليه السلام) است."
٤٩ . کامل الزّيارات، باب ٦٩، ص ٣١٣ و ٣١٤، ح ٥.
٥٠ . جناب محدّث قمى (رحمه الله) در هديّة الزائرين، ص ١٢٧ مى نويسد: "بدان که عمدة اعمال در اين روضة مطهّره، دعا است، زيرا که اجابت در تحت آن قبّة ساميه يکى از چيزهايى است که در عوض شهادت، حق تعالى به آن حضرت لطف فرموده و زائر بايد آن را غنيمت دانسته، در تضرّع و انابه و توبه و عرض حاجات کوتاهى نکند."
٥١ . کامل الزّيارات، باب ٧٩، ص ٣٨٤ و ٣٨٥.
٥٢ . همان، باب ٢٧، ص ١٧٦ و ١٧٧.
٥٣ . سورة حجرات، ٢ و ٣، (اى کسانى که ايمان آورده‌ايد! صداهايتان را از صداى پيامبر بلندتر مسازيد، و در سخن با او، مانند بلند حرف زدنتان با همديگر، بلند حرف مزنيد، مبادا که اعمالتان تباه شود و آگاه نباشيد؛ بى گمان کسانى که صداهايشان را نزد پيامبر خدا پوشيده مي‌دارند، اينانند که خداوند دل‌هايشان را براى تقوا پالوده است؛ ايشان را آمرزش و پاداشى بزرگ است.
٥٤ . بحارالأنوار، ج ٩٧، ص ١٢٤ و ١٢٥.
٥٥ . سورة نوح، آيه ١٣.
٥٦ . علامّة امينى در موسوعة الغدير، ج ٦، جزء ٥، ص ٢٠٠، تحت عنوان (ادب الزّائر عند الجمهور) مي‌نويسد:
"نبايد زائر در زيارت، صداى خود را بالا ببرد و نبايد صداى خود را مخفى کند، بلکه اعتدال را رعايت کند و پايين آوردن صدا، نزد پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) ادبى براى همگان است. قاضى عياض با اسناد خود از ابن حميد نقل کرده است که گفت: ابوجعفر منصور،[خليفة عبّاسي]، در مسجد رسول خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم) با (مالک) مناظره مي‌کرد پس مالک به او گفت: اى اميرالمؤمنين! صدايت را در اين مسجد بالا نبر، پس خداوند تعالى گروهى را تأديب فرمود و فرمود: "صداهايتان را از صداى پيامبر بلندتر مسازيد" و گروهى را ستود، پس فرمود: "بيگمان کسانى که صداهايشان را نزد پيامبر خدا [آهسته و] پوشيده مي‌دارند)، و گروهى را سرزنش فرمود پس فرمود: (بى گمان کسانى که تو را از پشت در حجره‌ها صدا مي‌زنند)، و بيگمان، حرمت او پس از مرگ بسان حرمت او در دوران حيات مي‌باشد، پس ابوجعفر منصور دوانيقى براى زيارت خاضع شد و گفت: اى اباعبدالله (مالک بن انس)، آيا روى به قبله کنم و دعا کنم يا روى به رسول خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم) کنم؟ پس گفت: چرا روى خود را از او برگردانى در حالى كه او وسيلة تو و وسيلة پدرم آدم (عليه السلام) به سوى خداوند متعال در روز قيامت مي‌باشد!
بلکه روى خود به سوى او کن و از او طلب شفاعت کن تا خداوند تو را شفاعت کند و بپذيرد، خداوند متعال فرمود: "و اگر هنگامى که به خويشتن ستم کردند به نزد تو مي‌آمدند و از خداوند آمرزش مي‌خواستند و پيامبر هم برايشان آمرزش مي‌خواست، خداوند را توبه پذير مهربان مي‌يافتند."
علاّمة طباطبايى (قدّس سرّه) در تفسير الميزان، ج ١٨، ص ٤٥٤ ذيل آية ٢ سورة حجرات مي‌نويسد: "منظور از اين که مي‌فرمايد: "صداى خود را بلندتر از صداى رسول الله نکنيد، اين است که وقتى با آن جناب صحبت مي‌کنيد، صدايتان بلندتر از صداى آن جناب نباشد، چون به طورى که گفته‌اند دو عيب در اين عمل هست: يا منظور شخصى که صداى خود را بلند مي‌کند اين است که توهينى به آن جناب کرده باشد که اين کفر است و يا منظورى ندارد و تنها شخصى بى ادب است که رعايت مقام آن جناب را نمي‌کند و اين خلاف دستور است. چون مسلمانان دستور دارند آن جناب را احترام و تعظيم کنند. مي‌فرمايد: {وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ}، با آن جناب، آن طور که با يکديگر صحبت مي‌کنيد، داد و فرياد نکنيد، چون رعايت احترام و تعظيم آن جناب، اقتضا دارد، در هنگام تخاطب، گوينده صدايش کوتاهتر از صداى آن حضرت باشد. پس به طور کلّى، با صداى بلند صحبت کردن فاقد معناى تعظيم است و با بزرگان به صداى بلند صحبت کردن، نظير مردم عادى، خالى از اسائة ادب و وقاحت نيست." (ترجمة تفسير الميزان، سيّد محمدباقر موسوى همدانى، و چاپ عربى تفسير، ج ١٨، ص ٣٣٥.)
جناب محدّث قمى در هديّة الزّائرين، ص ٣٧ و ٣٨، ادب سي‌ام مي‌نويسد: "بلند نکردن صداى خود در وقت زيارت، چنانچه علاّمة مجلسى و غيره تصريح نموده‌اند و مستند عمومات اخفاى ذکر و آية شريفة {يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ}، و روايت و حديث طويل (کافي) که در باب دفن حضرت مجتبى (عليه السلام) و منع عايشه است و مقام را گنجايش تفصيل آن نيست. و شيخ ما علاّمة نورى ـ طاب ثراه ـ که بعد از ذکر آية شريفه و حديث فرموده که مرحوم مجلسى در کتاب (بحار) و (تحفه) از اين آيه و روايت استظهار فرموده که بلند نمودن آواز در حرم مطهّر نبوى و مشاهد شريفه چه در زيارت و چه در غير آن منهيّ و مذموم است. و چه نيک فرموده و اين ادبى است خاصّ که در مرحلة احترام و تعظيم رسول خدا و ذريّة طاهره‌اش ـ صلوات الله عليهم ـ به آن امتياز و اختصاص داده و پردة ناموسى براى تکريم و توقير ايشان در ميانشان گذاشته است پس هر که آواز را بلند کند هر چند در عبادتى باشد که بلند نمودن صدا در آن ممدوح باشد مانند اذان، پردة ناموس الهى را دريده، بلند نمودن آواز در اذان مرغوب است امّا در مکان مرتفع مثل مناره و بام و مساجد و امثال آن، که اين محذور و مزاحمتى برايش نيست، چنانچه در اين جاست و نظير آن که چشم پيغمبر يا امامى در خواب رفته، جاهلى براى نماز با آ‌واز بلند اذان گويد و خواب را از چشم ايشان بيرون برد، و از اين جا معلوم مي‌شود، قباحت و شناعت آنچه متعارف و مرسوم شده در حرم مطهّر علوى و بقعة منوّرة حسينى (عليهما السلام) که در اوقات نماز، خصوص در صبح و شام، جماعت بسيارى که گاه شود عدد ايشان زياده باشد از عدد گوش کنندگان به غايت بلندى آواز، برخيزند اذان گويند و دعا کنند و صداها درهم پيچد و فقرات اذان در يکديگر مخلوط شود، عابدان محلّ را از زائرين و نماز گزاران و متضرّعين و گريه کنندگان، از کار خود باز دارند و داخل در زمرة (صادّين عن سبيل الله) شوند، و پاس حرمت نبوّت و امامت را از هم درند و حکايت اذان را که از مستحبّات اکيده است از ميان برند، چه سامع نداند که کدام را حکايت کند، با اين مفاسد و غير آن گمان دارد ثوابى برده و به فيضى رسيده و حال آن که مي‌بايست از منکرات شرع شمرده شود نه عبادات، و در موبقات داخل شود نه قربات".
ادب حضور در محضر معصومان: چه در دوران حيات ظاهرى، و چه پس از شهادت آن بزرگواران، اقتضا مي‌کند، انسان در حرکات و سکنات خود به گونه‌اى باشد که حشمت و جلالت اهل عصمت و پيشوايان ربّانى مراعات شود. کسى که معرفت به عظمت محضر اولياى الهى داشته باشد خود را در همه جا و به ويژه در حرم مطهّرشان ـ که محلّ تابش انوار قدس و عظمت تجلّيّات ربّانيّه آنهاست ـ در محضر آنها مي‌بيند؛ متأسّفانه مشاهده مي‌کنيم که برخى از مردم در مشاهد ائمّه (عليهم السلام) و ديگر اولياى دين، صداى فريادشان ـ چه براى صلوات آن هم با صداى بلند و چه براى اذان، چه براى ذکر مصائب آل الله (عليهم السلام) و چه در حالات معمولى و گفت و گوى شخصى ـ بلند است و اين مطابق با آيات شريفه و روايات اهل بيت عصمت و طهارت:، خلاف ادب حضور است. امام صادق (عليه السلام) مي‌فرمايد:
"و شيعتنا من لايعدو صوته سمعه"؛ شيعة ما کسى است که صدايش از گوش او تجاوز نمي‌کند." (بحارالأنوار، ج ٦٥، ص ١٨٠ به نقل از کافي)، کنايه از اين که به جز موارد ضرورى که نياز به بالا بردن صداست، اساساً يک شيعه در تمامى حالات، اهل داد و فرياد نيست. حضرت حق در قرآن کريم، سورة لقمان، آية ١٩ مي‌فرمايد:
{وَ اقْصِدْ فِى مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الأَْصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ}؛ و ميانه‌روى کن و صدايت را آهسته بدار، چرا که ناخوش ترين آوازها، بانگ درازگوشان‌است. در بيان حاجات و مناجات با معصومان: نيز بالا بردن صدا، مطلوب نيست. آيا هدف اين است که ديگران حاجات و مناجات ما را بشنوند يا خداوند و حضرات معصومان:؟ اگر هدف، ديگران است، از ديگران چه سودى حاصل است و چرا در مشاهد مشرّفه؟ و اگر هدف، خداوند و معصومان: است که گفته و ناگفته به سرّ درون همگان احاطه دارند، خداوند در سورة ملک، آية ١٣ و ١٤ مي‌فرمايد: {وَ أَسِرُّوا قَوْلَكُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ * أَلا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ) و سخن‌تان را چه پوشيده داريد و چه آشکار، او به راز دل‌ها داناست، آيا کسى که آفريده است، علم ندارد؟ و اوست باريک بين آگاه.


۴
ح: صلوات بر امام حسين (عليه السلام)

ح: صلوات بر امام حسين (عليه السلام)

٦١ ـ و بر تو باد به کوشش بسيار در ثنا و ستايش خداوند و صلوات بر محمّد و آل محمّد: و به ويژه صلوات بر امام حسين (عليه السلام) ، سبط پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) که سيّد بن طاووس در مصباح الزّائر در زيارت سوم، آن را روايت کرده است و آن چنين است:
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَصَلِّ عَلَى الْحُسَيْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِيدِ قَتِيلِ الْعَبَرَاتِ ، وَأَسِيرِ الْكُرُبَاتِ ، صَلاةً نَامِيَةً زَاكِيَةً مُبارَكَةً يَصْعَدُ أَوَّلُها وَلاَ يَنْفَدُ آخِرُها أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَد مِنْ أَوْلادِ الاَنْبِياءِ وَالْمُرْسَلِينَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الاِْمامِ الشَّهِيدِ الْمَقْتُولِ الْمَظْلُومِ الْـمَخْذُولِ، وَالسَّيِّدِ الْقائِدِ، وَالْعابِدِ الزَّاهِدِ ، الْوَصِيِّ الْخَلِيفَةِ الاِْمامِ الصِّدِّيقِ الطُّهْرِ الطَّاهِرِ الطَّيِّبِ الْمُبَارَكِ، وَالرَّضِيِّ الْمَرْضِيِّ، وَالتَّقِيِّ الْهادِى الْمَهْدِيِّ الزَّاهِدِ الذَّائِدِ الْـمُجَاهِدِ الْعالِمِ ، إِمامِ الْهُدَى، سِبْطِ الرَّسُولِ وَقُرَّةِ عَيْنِ الْبَتُولِ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى سَيِّدِى وَمَوْلايَ كَما عَمِلَ بِطاعَتِكَ ، وَنَهَى عَنْ مَعْصِيَتِكَ ، وَبالَغَ فِى رِضْوانِكَ ، وَأَ قْبَلَ عَلَى إِيمانِكَ غَيْرَ قابِل فِيكَ عُذْراً سِرّاً وَعَلانِيَةً يَدْعُو الْعِبادَ إِلَيْكَ ، وَيَدُلُّهُمْ عَلَيْكَ، وَقامَ بَيْنَ يَدَيْكَ يَهْدِمُ الْجَوْرَ بِالصَّوابِ ، وَيُحْيِى السُّنَّةَ بِالْكِتابِ ، فَعاشَ فِى رِضْوانِكَ مَكْدُوداً ، وَمَضى عَلَى طاعَتِكَ وَفِى أَوْ لِيائِكَ مَكْدُوحاً ، وَقَضى إِلَيْكَ مَفْقُوداً ، لَمْ يَعْصِكَ فِى لَيْل وَلاَ نَهار ، بَلْ جاهَدَ فِيكَ الْمُنافِقِينَ وَالْكُفَّارَ. اللّهُمَّ فَاجْزِهِ خَيْرَ جَزاءِ الصَّادِقِينَ الأَ بْرارِ ، وَضاعِفْ عَلَيْهِمُ الْعَذابَ وَلِقاتِلِيهِ الْعِقابَ، فَقَدْ قاتَلَ كَرِيماً ، وَقُتِلَ مَظْلُوماً ، وَمَضى مَرْحُوماً ، يَقُولُ : أََنَا ابْنُ رَسُولِ اللّهِ مُحَمَّد وَابْنُ مَنْ زَكّى وَعَبَدَ ، فَقَتَلُوهُ بِالْعَمْدِ الْمُعْتَمَدِ ، قَتَلُوهُ عَلَى الاِْيمَانِ ، وَأَطَاعُوا فِى قَتْلِهِ الشَّيْطَانَ ، وَلَمْ يُراقِبُوا فِيهِ الرَّحْمَانَ . اللّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى سَيِّدِى وَمَوْلايَ صَلاةً تَرْفَعُ بِهَا ذِكْرَهُ ، وَتُظْهِرُ بِهَا أَمْرَهُ ، وَتُعَجِّلُ بِهَا نَصْرَهُ ، وَاخْصُصْهُ بِأَ فْضَلِ قِسَمِ الْفَضائِلِ يَوْمَ الْقِيامَةِ ، وَزِدْهُ شَرَفاً فِى أَعْلَى عِلِّيِّينَ ، وَبَلِّغْهُ أَعْلَى شَرَفِ الْمُكَرَّمِينَ ، وَارْفَعْهُ مِنْ شَرَفِ رَحْمَتِكَ فِى شَرَفِ الْمُقَرَّبِينَ فِى الرَّفِيعِ الأَعْلَى، وَبَلِّغْهُ الْوَسِيلَةَ ، وَالْمَنْزِلَةَ الْجَلِيلَةَ ، وَالْفَضْلَ وَالْفَضِيلَةَ ، وَالْكَرامَةَ الْجَزِيلَةَ . اللّهُمَّ فَاجْزِهِ عَنَّا أَفْضَلَ مَا جازَيْتَ إِماماً عَنْ رَعِيَّتِهِ وَصَلِّ عَلَى سَيِّدِى وَمَوْلايَ كُلَّما ذُكِرَ وَكُلَّما لَمْ يُذْكَرْ ، يَا سَيِّدِى وَمَولايَ أَدْخِلْنِى فِى حِزْبِكَ وَزُمْرَتِكَ ، وَاسْتَوْهِبْنِى مِنْ رَبـِّكَ وَرَبـِّى فَإِنَّ لَكَ عِنْدَ اللّهِ جاهاً وَقَدْراً وَمَنْزِلَةً رَفِيعَةً، إِنْ‌سَأَلْتَ أُعْطِيتَ ، وَإِنْ شَفَعْتَ شُفِّعْتَ ، اللّهَ اللّهَ فِى عَبْدِكَ وَمَولاكَ لاَ تُخَلِّنِى عِنْدَ الشَّدَائِدِ وَالأَهْوَالِ لِسُوءِ عَمَلِى ، وَقَبِيحِ فِعْلِى ، وَعَظِيمِ جُرْمِى ، فَإِنَّكَ أَمَلِى وَرَجَائِى وَثِقَتِى وَمُعْتَمَدِى وَوَسِيلَتِى إِلَى اللّهِ رَبـِّى وَرَ بِّكَ لَمْ‌ يَتَوَسَّلِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَى اللّهِ بِوَسِيلَة هِيَ أَعْظَمُ حَقّاً ، وَلاَ أَوْجَبُ حُرْمَةً ، وَلاَ أَجَلُّ قَدْراً عِنْدَهُ مِنْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ لاَ خَلَّفَنِيَ اللّهُ عَنْكُمْ بِذُنوُبِى ، وَجَمَعَنِى وَإِيَّاكُمْ فِى جَنَّةِ عَدْنٍ الَّتِى أَعَدَّها لَكُمْ وَلاَوْ لِيائِكُمْ إِنَّهُ خَيْرُ الْغافِرِينَ وَأَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ . اللّهُمَّ أَبْلِغْ سَيِّدِى وَمَوْلايَ تَحِيَّةً كَثِيرَةً وَسَلاماً وَارْدُدْ عَلَيْنا مِنْهُ السَّلامَ إِنَّكَ جَوادٌ كَرِيمٌ ، وَصَلِّ عَلَيْهِ كُلَّما ذُكِرَ السَّلامُ وَكُلَّما لَمْ يُذْكَرْ يَا رَبَّ الْعالَمِينَ. » (١)
از امام صادق در باب کيفيّت صلوات بر او روايت شده است که نزد دو کتف او، پشت قبر مي‌ايستى [پس بر پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) و بر حسين (عليه السلام) صلوات مي‌فرستي]. (٢)
٦٢ ـ قبر را لمس کن (٣) و از تمامى جوانب آن، بر آن بوسه بزن و يکبار گونة راست خود را بر آن قرار ده پس آنگاه گونة‌ چپ خود را و در دعا و درخواست، اصرار بورز و لجاجت کن و دست خود را بر تمام بدن خود بگذران چراکه اين کار به اذن الهى، امان و حرز است از هر چه مي‌ترسى و از آن دورى مي‌کني. (٤)
٦٣ ـ خود را بر قبر شريف مي‌افکنى و با دلى خاشع و چشمى گريان بر آن بوسه مي‌زني. (٥)
٦٤ ـ گونه‌هاى خود را با تربت قبر شريف آن حضرت ـ با تضرّع و گريه ـ خاک آلود کن و در بسيارى از زيارات به استحباب (تعفير) (٦) با اين گفتار، اشاره شده است که:
«بر تأسفم بر آنچه از من سر زده است و بر آغشته شدن و نهادن چهره‌ام در محضرت، بر خاک و تربت قبر فرزند پيامبرت... [رحم کن] .» (٧)
و به اين گفتار که:
«چقدر مشتاق بوسه بر آستانتان و داخل شدن با اجازة شما در درهاى [رحمت] شما و آغشته کردن چهره بر خاک پاک و خوشبوى شما هستم.» (٨)
و بر چهره نهادن و ماليدن تربت امام حسين (عليه السلام) از راه دور نيز مطابق با روايت شيخ طوسى در «مصباح المتهجّد» و سيّد بن طاووس در «مصباح الزّائر» از امام صادق (عليه السلام) ، مورد دستور و امر است، که حضرت فرمود: «پس آنگاه روى خود را در زمين بر خاک گزار و با آن بياميز.» (٩)

ط: طواف بر قبر شريف

٦٥ ـ دور ضريح مطهّر بگرد و از چهار جانب بر آن بوسه زن، چنانکه در «المزار» شيخ مفيد و «مصباح الزائر» و «الاقبال» سيّد بن طاووس و «المزار» شهيد اوّل منقول است (١٠)، و در حديث ابوحمزة ثمالى از امام صادق نقل شده است که فرمود: «در حائر بگرد در حالى که مي‌گويي:
«يا مَنْ إلَيْهِ وَفَدْتُ ، وَإلَيْهِ خَرَجْتُ ، وَبِهِ اسْتَجَرْتُ ، وَإلَيْهِ قَصَدْتُ، وَإلَيْهِ بِابْنِ نَبيِّهِ تَقَرَّبْتُ ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَمُنَّ عَليَّ بِالجَنَّةِ ، وَفُكَّ رَقَبَتى مِنَ النّارِ، اللّهُمَّ ارْحَمْ غُرْبَتى وَبُعْدَ دارى ، وَارْحَمْ مَسِيرى إلَيْكَ وَإلى ابْنِ حَبِيبِكَ ، وَاقْلِبْنى مُفْلِحاً مُنْجِحاً قَدْ قَبِلْتَ مَعْذِرَتى وَخُضوعى وَخُشُوعى عِنْدَ إمامى وَسَيِّدى وَمَولايَ ، وَارْحَمْ صَرْخَتى وَبُكائى وَهَمِّى وَجَزَعى وَحُزْنى ، وَما قَدْ باشَرَ قَلْبى مِنَ الجَزَع عَلَيْهِ ، فَبِنِعْمَتِكَ عَليَّ وَبِلُطْفِكَ لى خَرَجْتُ إلَيْهِ ، وَبِتَقْويَتِكَ إيّايَ ، وَصَرْفِكَ المَحذُورِ عَنِّى ، وَكِلاءَتِكَ بِاللَّيْلِ وَالنَّهارِ لى ، وَبِحفْظِكَ وَكَرامَتِكَ إيّايَ ، وَكُلِّ بَحْرٍ قَطَعْتُهُ ، وَكُلِّ وادٍ وَفَلاةٍ سَلَكْتُها ، وَكُلِّ مَنزلٍ نَزَلْتُهُ ، فَأنْتَ حَمَلْتَنى فى الْبَرِّ وَالبَحْرِ ، وَأنْتَ الَّذى بَلَغْتَنى وَوَفَّقتَنى وَكَفَيْتَنى، وَبِفَضْلِ مِنْكَ وَوِقايَةٍ بَلَغْتُ، وَكانَتِ المِنَّةُ لَكَ عَليَّ فى ذلِكَ كُلِّهِ، وأثَرى مَكْتُوبٌ عِنْدَكَ وَاسْمى وَشَخْصِى ، فَلَكَ الحَمْدُ عَلى ما أبَلَيْتَنى وَاصْطَنَعْتَ عِنْدى، اللّهُمَّ فَارْحَمْ فَرَقى مِنْكَ ، وَمُقامِى بَينَ يَدَيْكَ وَتَمَلُّقى، وَاقْبَلْ مِنِّى تَوَسُّلى إلَيْكَ بِابْنِ حَبِيبِكَ، وَصَفْوَتِكَ وَخِيرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ، وَتَوَجُّهِى إلَيْكَ ، وَأَقِلْنى عَثْرَتى ، وَاقْبلْ عَظيمَ ما سَلَف مِنّى ، وَلا يَمْنَعُكَ ما تَعْلَمُ مِنّى مِنَ الُعُيوبِ وَالذُّنُوبِ وَالإسْرافِ عَلى نَفْسى ، وَإنْ كُنْتَ لى ماقِتاً فَارْضَ عَنِّى ، وَإنْ كُنْتَ عَليَّ ساخِطاً فَتُبْ عَليَّ ، إنَّكَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ ، اللّهُمَّ اغْفِرْ لى وَلِوالِدَيَّ وَارْحَمْهُما كَما رَبَّيانى صَغيراً وَاجْزِهِما عَنِّى خَيْراً ، اللّهُمَّ اجْزِهِما بِالإحْسانِ إحْساناً وَبِالسَّيِّئات غُفْراناً ، اللّهُمَّ أدْخِلْهُما الجَنَّةَ بِرَحْمَتِكَ ، وَحَرِّمْ وُجُوهَهُما عَنْ عَذابكَ ، وَبَرِّدْ عَلَيْهِما مَضاجِعَهُما ، وَافْسَحْ لَهُما فى قَبريْهما، وعَرِّفْنيهما فى مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ وَجَوارِ حَبِيبِكَ مُحَمَّدٍ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمْ» (١١).
به اين طواف مستحبّ، در زيارت جامعه‌اى که شيخ ما، محمّد بن المشهدى در کتاب «المزار» خود و سيّد بن طاووس در «مصباح الزّائر» روايت کرده‌اند، اشاره شده است و اين دو بزرگوار گفتند: اين روايت از ائمه (عليهم السلام) نقل شده است به اين فرمايش که:
«بـِأَبى وَأُمّى يـَا آل المُصْطَفى إِنّا لا نَمْلِكُ إِلا أَنْ نَطوُف حَوْلَ مَشـَاهِدِكُمْ وَنَعزّى فيها أَرْواحكُم عَلى هـَذِهِ الْمَصـَائِبِ الْعَظيمَة» (١٢)
«پدر و مادرم به فداى شما اى خاندان مصطفي! ما جز طواف پيرامون مشاهد شما و تعزيه و تسليت ارواح شما بر اين مصائب با عظمت در اين مشاهد، مالک چيزى نيستيم.»
امير مؤمنان (عليه السلام) در مسير حرکتشان به سوى حائر مقدّس حسينى (عليه السلام) ، بر گرد حائر، طواف فرمودند، در «کامل الزيارات» و «التهذيب» به اسناد از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است که فرمود:
«امير مؤمنان (عليه السلام) با مردمان حرکت مي‌کردند تا اين که يک ميل يا دو ميل مانده به کربلا، بر آنها پيشى گرفتند تا اين که به کشته گاه شهيدان رسيدند، پس آنگاه فرمود: در اين جا دويست پيامبر و دويست وصيّ پيامبر و دويست سبط پيامبر (نوه)، قبض روح شدند که همگى آنها به دست پيروانشان شهيد شدند، پس حضرت سوار بر استر خود، در حالى که پاى خود را از رکاب بيرون آورده بودند بر آن مکان طواف کردند و شروع کردند به خواندن اين گفتار:
«مُنَاخُ رِكَابٍ وَمَصَارِعُ الشُهَدَاءَ لَا يَسْبِقُهُمْ مَنْ كَانَ قَبْلَهُمْ وَلَا يَلْحَقُهُمْ مَنْ كَانَ بَعْدَهُمْ» (١٣)
محلّ پياده شدن سواران و بر زمين افتادن شهيدانى است که از گذشتگان کسى از آنها پيشى نگرفته و از آيندگان کسى به آنها نمي‌پيوندد.
و خداوند سبحان، فرشتگان را به طواف بر قبر امام حسين (عليه السلام) ـ سبط پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) ـ متعبّد ساخته است؛ از هر آسمان، صد هزار فرشته، و امين وحى، جبرئيل، پيامبر اعظم (صلّى الله عليه وآله وسلّم) را از اين مطلب آگاه کرد که در حديثى طولانى که ابن قولويه در «کامل الزّيارات» آن را روايت کرده است منقول است، جبرئيل گفت: «... و فرشتگان در آن سرزمين هموار، اثرى براى قبر سيّدالشهدا (عليه السلام) بپا مي‌دارند تا براى اهل حقيقت، نشانى باشد و سبب رستگارى مؤمنان شود و در هر شب و روزى، صد هزار فرشته از هر آسمانى به گرداگرد آن جمع مي‌شوند و بر او صلوات مي‌فرستند و نزد او خداوند را تسبيح مي‌گويند و براى هر که او را زيارت کند استغفار مي‌کنند و نام‌هاى زائران امّت تو را که براى تقرّب به خداوند و به تو، او را زيارت مي‌کنند و نام پدران و قوم و قبيله و شهر آنها را مي‌نويسند و در چهره‌هايشان با علامتى از نور عرش خداوند نشانگذارى مي‌کنند که: اين زائر قبر بهترين شهيدان و فرزند بهترين انبياست. پس زمانى که روز قيامت فرا رسد از اثر آن نشانه، نورى ساطع مي‌شود که چشم‌ها پوشيده مي‌شود و اين نور بر آنها دلالت کند و آنها به اين نور شناخته شوند و گويا من تو را مي‌بينم اى محمّد! که بين من و بين ميکائيل مي‌باشى در حالى که على، در مقابل ماست و از فرشتگان خدايى، تعداد بيشمارى همراه ما هستند و ما از بين خلايق از آن نشانه‌اى که در چهرة آنهاست، آنها را مي‌يابيم تا اين که خداوند آنها را از هول و ترس و شدايد آن روز آنها را نجات مي‌دهد.» (١٤)
و به طواف فرشتگان در زيارتى که سيّد در «مصباح الزّائر» و غير آن وارد کرده است اشاره شده است بدين گفتار که:
«السَّلامُ عَلَيكَ وَعَلى مَلائِكَةِ الله الْمُرَفْرَفينَ حَولَ قُبـّتِكَ الْحـَافّينَ بِتـُرْبـَتِكَ الطّائِفينَ بِعَرْصَتِك» (١٥)
سلام بر تو و بر فرشتگان خدايى که بر گرد قبّة تو پرواز مي‌کنند و بر تربت تو گرد هم مي‌آيند و به عرصة [بارگاه] تو طواف مي‌کنند.
و اين ادب (طواف) در همة مشاهد مقدّسه رعايت مي‌شود و حضرت صدّيقة کبرى، فاطمة زهرا (عليها السلام) بر گرد قبر پدر بزرگوارش در حالى که گريه مي‌فرمود، طواف مي‌کرد و مي‌فرمود:
«انّا فَقَدْنـَاکَ فَقْدَ الاَرْض وَابِلَها» (١٦) ؛ و امام محمد بن على الجواد٧ بر گرد قبر رسول الله (صلّى الله عليه وآله وسلّم) طواف مي‌فرمود. (١٧)

ي: سَعى

٦٦ ـ و بر تو باد به «سعي» (١٨) در حرم شريف، پس در حديث «جابر جعفي» از امام صادق (عليه السلام) منقول است: «پس آنگاه (سعي) مي‌کنى، پس به هر قدمى که برمي‌دارى و بر زمين مي‌نهى، براى تو بسان ثواب کسى است که در راه خداوند در خون خود آغشته شده است.» (١٩). و امر به (برداشتن گام‌هاى کوتاه در سعي) (٢٠) وارد شده است و در زيارت عاشورا از راه دور، تصريح به سعى شده است که در حديثى از امام صادق (عليه السلام) ، که شيخ طوسى در «مصباح المتهجّد» آن را روايت کرده است منقول است که فرمود: «پس آنگاه از جايگاهى که تو در آن هستى اگر صحراست يا سرزمينى وسيع يا هر جاى ديگرى، با گام‌هايى، (سعي) مي‌کنى و در آن حال مي‌گويي:
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ رضاً بـِقَضـَاءِ اللهِ وَتَسْليماً لأَمْرِه»
و در آن حال بايد با دلى شکسته و اندوهبار باشى و بسيار ذکر خداوند سبحان و استرجاع «انّا للّه و انّا إليه راجعون» بخوان، پس هنگامى که از سعى خود و کار خود فراغت يافتى، پس در جايگاهى که در آن نماز گزاردى بايست». (٢١) و سيّد در «مصباح الزّائر» (٢٢) آن را به لفظ مذکور روايت کرده است و در «الاقبال» آمده است:
«پس آنگاه از جايگاهى که نماز گزاردى به قدر سى ذراع، سعى مي‌کنى، پس اگر نتوانستى، هفت بار، به مقدار چهارده ذراع مي‌روى يا مي‌آيى به جايگاهى که در آنجا نماز گزاردى، در حالى که در هر بار از سعى خود، هفت بار مي‌گويي:
«اِنّا للهِ وَانّا اِليه راجعون، رضاً بقضاء الله وَتسليماً لاَمْره»
و تو در اين حال بايد دل شکسته و اندوهناک و عزادار و غمزده و متأسّف باشي. (٢٣)
٦٧ ـ بر تو باد به اتمام نماز نزد امام حسين (عليه السلام) ، در حديث است که فرمود: «طيّب (پاکيزه) را زيارت کن و نزد او نماز را تمام بگزار. گفت: آيا نماز را نزد او تمام بخوانم؟ فرمود: تمام بخوان. گفتم: برخى از اصحاب ما تقصير (شکسته خواندن نماز) را روايت مي‌کنند فرمود: اين کار را تنها براى ضعيفان انجام مى دهند.» (٢٤) (٢٥)
٦٨ ـ هر اندازه دوست دارى در حائر حسينى، نزد آن حضرت، اقامت کن امّا آنجا را خوابگاه خود قرار مده (٢٦)، و شيخ شهيد ما از جملة آداب زيارت، (تعجيل خروج هنگام تمام شدن زيارت براى بزرگداشت حرمت حرم و زياد شدن شوق) (٢٧) را برشمرده است.
٦٩ ـ و بر تو باد به تلاوت مقدارى از قرآن کريم و اهداى ثواب آن به صاحب مشهد، چنان که شهيد اوّل در کتاب «الدّروس» و کفعمى در «المصباح» و غير اين دو بزرگوار، بدان تصريح کرده‌اند. (٢٨)

ک: وداع پس از زيارت

٧٠ ـ هر زمان که امام حسين (عليه السلام) را زيارت کردى و خواستى از محضر آن حضرت خارج شوى، پس خود را بروى قبر بيفکن (٢٩) (يا خود را به قبر بچسبان) و بر آن بوسه بزن و بگو:
«السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلايَ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللّهِ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا صَِفْوَةَ اللّهِ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا خَالِصَةَ اللّهِ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا قَتِيلَ الظَّماءِ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا غَرِيبَ الْغُرَباءِ ، السَّلامُ عَلَيْكَ سَلامَ مُوَدِّع لاَ سَئِم وَلاَ قَال ، فَإِنْ أَمْضِ فَلا عَنْ مَلالَة ، وَإِنْ أُقِمْ فَلا عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِما وَعَدَ اللّهُ الصَّابِرِينَ ، لاَ جَعَلَهُ اللّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّى لِزِيارَتِكَ ، وَرَزَقَنِيَ اللّهُ الْعَوْدَ إِلى مَشْهَدِكَ ، وَالْمُقامَ بِفِنائِكَ ، وَالْقِيامَ فِى حَرَمِكَ ، وَإِيَّاهُ أَسْأَلُ أَنْ يُسْعِدَنِى بِكُمْ ، وَيَجْعَلَنِى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالآخِرَة» (٣٠)

ل: زيارت حضرت اباالفضل العبّاس (عليه السلام)

٧٠ ـ قبر حضرت عبّاس بن على (عليهما السلام) را که در کنار فرات در مقابل حائر حسينى (عليه السلام) است زيارت کن، پس بر باب سقيفه (٣١) بايست و بگو:
«سَلامُ اللّهِ وَسَلامُ مَلائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ ، وَأَنْبِيائِهِ الْمُرْسَلِينَ ، وَعِبادِهِ الصَّالِحِينَ ، وَجَمِيعِ الشُّهَداءِ وَالصِّدِّيقِينَ ، الزَّاكِياتِ الطَّيِّباتِ فِيما تـَغْتَدِى وَتَرُوحُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ، أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ وَالتَّصْدِيقِ وَالْوَفاءِ وَالنَّصِيحَةِ لِخَلَفِ النَّبِيِّ الْمُرْسَلِ ، وَالسِّبْطِ الْمُنْتَجَبِ ، وَالدَّلِيلِ الْعالِمِ ، وَالْوَصِيِّ الْمُبَلِّغِ ، وَالْمَظْلُومِ الْمُهْتَضَمِ ، فَجَزاكَ اللّهُ عَنْ رَسُولِهِ وَعَنْ أَمِيرالْمُؤْمِنِينَ وَعَنِ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ أَفْضَلَ الْجَزاءِ بِمَا صَبَرْتَ وَاحْتَسَبْتَ وَأَعَنْتَ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ ، لَعَنَ اللّهُ مَنْ قَتَلَكَ ، وَلَعَنَ اللّهُ مَنْ جَهِلَ حَقَّكَ ، وَاسْتَخَفَّ بِحُرْمَتِكَ ، وَلَعَنَ اللّهُ مَنْ حالَ بَيْنَكَ وَبَيْنَ ماءِ الْفُراتِ ، أَشْهَدُ أَ نَّكَ قُتِلْتَ مَظْلُوماً ، وَأَنَّ اللّهَ مُنْجِزٌ لَكُمْ مَا وَعَدَ كُمْ ، جِئْتُكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وافِداً إِلَيْكُمْ وَقَلْبِى مُسَلِّمٌ لَكُمْ، وَأَنَا لَكُمْ تابِعٌ ، وَنُصْرَتِى لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى يَحْكُمَ اللّهُ وَهُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ ، فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لاَ مَعَ عَدُوِّ كُمْ ، إِنِّى بِكُمْ وَبِإِيابِكُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ، وَبِمَنْ خالَفَكُمْ وَقَتَلَكُمْ مِنَ الْكافِرِينَ ، قَتَلَ اللّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ بِالاَيْدِى وَالاَ لْسُنِ.» (٣٢)
سپس داخل شو و خود را به قبر (ضريح) بچسبان و بگو:
«السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِيعُ لِلّهِ وَلِرَسُولِهِ وَلاَِ مِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ:، السَّلامُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ وَمَغْفِرَتُهُ وَرِضْوانُهُ عَلَى رُوحِكَ وَبَدَنِكَ ، أَشْهَدُ وَأُشْهِدُ اللّهَ أَ نَّكَ مَضَيْتَ عَلَى مَا مَضى عليهِ الْبَدْرِيُّونَ وَالْـمُجاهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللّهِ ، الْمُناصِحُونَ لَهُ فِى جِهادِ أَعْدائِهِ ، الْمُبالِغُونَ فِى نُصْرَةِ أَوْ لِيائِهِ ، الذَّابُّونَ عَنْ أَحِبَّائِهِ ، فَجَزاكَ اللّهُ أَ فْضَلَ الْجَزاءِ ، وَأَكْثَرَ الْجَزاءِ ، وَأَوْفَرَ الْجَزاءِ ، وَأَوْفى جَزاءِ أَحَد مِمَّنْ وَفى بِبَيْعَتِهِ ، وَاسْتَجابَ لَهُ دَعْوَتَهُ ، وَأَطاعَ وُلاةَ أَمْرِهِ . أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بالَغْتَ فِى النَّصِيحَةِ ، وَأَعْطَيْتَ غايَةَ الْـمَجْهُودِ ، فَبَعَثَكَ اللّهُ فِى الشُّهَداءِ ، وَجَعَلَ رُوحَكَ مَعَ أَرْواحِ السُّعَداءِ ، وَأَعْطاكَ مِنْ جِنانِهِ أَ فْسَحَها مَنْزِلاً ، وَأَ فْضَلَها غُرَفاً ، وَرَفَعَ ذِكْرَكَ فِى عِلِّيِّينَ، وَحَشَرَكَ مَعَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَداءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً . أَشْهَدُ أَ نَّكَ لَمْ تَهِنْ وَلَمْ تَنْكُلْ ، وَأَ نَّكَ مَضَيْتَ عَلى بَصِيرَة مِنْ أَمْرِكَ ، مُقْتَدِياً بِالصَّالِحِينَ ، وَمُتَّبِعاً لِلنَّبِيِّينَ، جَمَعَ اللّهُ بَيْنَنا وَبَيْنَكَ وَبَيْنَ رَسُولِهِ وَأَوْ لِيائِهِ فِى مَنازِلِ الْمُحْسِنينَ فَإِنَّهُ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ.» (٣٣)
و شيخ ما، جناب مفيد و ابن المشهدى (٣٤) و سيّد بن طاووس فرمودند: «پس آنگاه به سوى بالاى سر برو و دو رکعت نماز بگزار، سپس هر چه خواستى نماز بگزار و خداوند را بسيار بخوان و دعا کن و پس از رکعات نماز بگو:
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَلاَ تَدَعْ لِى فِى هذَا الْمَكانِ الْمُكَرَّمِ وَالْمَشْهَدِ الْمُعَظَّمِ ذَ نْباً إِلاّ غَفَرْتَهُ ، وَلاَ هَمّاً إِلاّ فَرَّجْتَهُ ، وَلاَ مَرَضاً إِلاّ شَفَيْتَهُ ، وَلاَ عَيْباً إِلاّ سَتَرْتَهُ ، وَلاَ رِزْقاً إِلاّ بَسَطْتَهُ ، وَلاَ خَوْفاً إِلاّ آمَنْتَهُ ، وَلاَ شَمْلاً إِلاّ جَمَعْتَهُ ، وَلاَ غائِباً إِلاّ حَفِظْتَهُ وَلاَ دَيـْناً الاّ اَدَّيـْْتَهُ وَلاَ حاجَةً مِنْ حَوائِجِ الدُّنْيا وَالآخِرَةِ لَكَ فِيها رِضيً وَلِيَ فِيها صَلاحٌ إِلاّ قَضَيْتَها يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.»
سپس به سوى ضريح باز گرد و نزد پا بايست و بگو:
«السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا الْفَضْلِ الْعَبَّاسِ ابْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَوَّلِ الْقَوْمِ إِسْلاماً ، وَأَقْدَمِهِمْ إِيماناً ، وَأَ قْوَمِهِمْ بِدِينِ اللّهِ ، وَأَحْوَطِهِمْ عَلَى الاِْسْلامِ . أَشْهَدُ لَقَدْ نَصَحْتَ لِلّهِ وَلِرَسُولِهِ وَلاَِخِيكَ فَنِعْمَ الأَخُ الْمُواسِى ، فَلَعَنَ اللّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكَ ، وَلَعَنَ اللّهُ أُمَّةً ظَلَمَتْكَ ، وَلَعَنَ اللّهُ أُمَّةً اسْتَحَلَّتْ مِنْكَ الْـمَحارِمَ ، وَانْتَهَكَتْ حُرْمَةَ الاِسْلامِ ، فَنِعْمَ الصَّابِرُ الْـمُجاهِدُ الْـمُحَامِى النَّاصِرُ وَالأََخُ الدَّافِعُ عَنْ أَخِيهِ ، الْـمُجِيبُ إِلى طاعَةِ رَبِّهِ ، الرَّاغِبُ فِيما زَهِدَ فِيهِ غَيْرُهُ مِنَ الثَّوابِ الْجَزِيلِ ، وَالثَّنَاءِ الْجَمِيلِ ، وَأَ لْحَقَكَ اللّهُ بِدَرَجَةِ آبائِكَ
فِى دَارِ النَّعِيمِ . اللّهُمَّ إِنِّى تَعَرَّضْتُ لِزِيارَةِ أَوْ لِيائِكَ رَغْبَةً فِى ثَوابِكَ ، وَرَجاءً لِمَغْفِرَتِكَ وَجَزِيلِ إِحْسانِكَ ، فَأَسْأَ لُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّد وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ ، وَأَنْ تَجْعَلَ رِزْقِى بِهِمْ دارّاً ، وَعَيْشِى بِهِمْ قارّاً ، وَزِيارَتِى بِهِمْ مَقْبُولَةً ، وَحَيَاتِى بِهِمْ طَيِّبَةً ، وَأَدْرِجْنِى إِدْراجَ الْمُكْرَمِينَ ، وَاجْعَلْنِى مِمَّنْ يَنْقَلِبُ مِنْ زِيارَةِ مَشاهِدِ أَحِبَّائِكَ مُفْلِحاً مُنْجِحاً قَدِ اسْتَوْجَبَ غُفْرانَ الذُّنُوبِ ، وَسَتْرَ الْعُيُوبِ ، وَكَشْفَ الْكُرُوبِ ، إِنَّكَ أَهْلُ التَّقْوى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ» (٣٥)

م: وداع حضرت اباالفضل العبّاس (عليه السلام)

[چون خواستى وداع کنى با حضرت اباالفضل العبّاس (عليه السلام) ، پس كنار قبر برو و نزد سر بايست و بگو: (٣٦) ]
«أَسْتَوْدِعُكَ اللّهَ وَأَسْتَرْعِيكَ وَأَ قْرَأُ عَلَيْكَ السَّلامَ ، آمَنَّا بِاللّهِ وَبِرَسُو لِهِ وَبِكِتابِهِ وَبِمَا جاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللّهِ ، اللّهُمَّ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ ، اللّهُمَّ لاَ تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيارَتِى قَبْرَ ابْنِ أَخِى رَسُو لِكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ ، وَارْزُقْنِى زِيارَتَهُ أَبَداً مَا أَبْقَيْتَنِى ، وَاحْشُرْنِى مَعَهُ وَمَعَ آبائِهِ فِى الْجِنانِ ، وَعَرِّفْ بَيْنِى وَبَيْنَهُ وَبَيْنَ رَسُو لِكَ وَأَوْ لِيائِكَ . اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَتَوَفَّنِى عَلَى الاِْيمانِ بِكَ ، وَالتَّصْدِيقِ بِرَسُو لِكَ ، وَالْوِلايَةِ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِى طالِب وَالأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ عَلَيهمَ السَّلامُ، وَالْبَراءَةِ مِنْ عَدُوِّهِمْ ، فَإِنِّى رَضِيتُ يَا رَبِّ بِذلِكَ ، [وَصَلَّى اللّهُ عَلَى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد].» (٣٧)
پس آنگاه براى خود و پدر و مادرت و براى مردان و زنان مؤمن دعا کن. (٣٨)
٧٢ ـ از کربلا باز گرد و آنجا را براى خود وطن مگير (٣٩) و شايد اين نهى بر بعضى از وجوه توطّن حمل شود نه مطلق توطّن. (٤٠)
٧٣ ـ پس از فراغت از زيارت مأثوره در کتاب‌هاى اصحاب [و علماى اماميّه]، زيارت وداع کن و وداع آن است که به سوى قبر آيى و بدانسان که در اوّل زيارت ايستاده بودى بايستى پس با چهرة خود در مقابل قبر قرار گيرى (٤١)، [و زيارت وداع امام حسين (عليه السلام) را بخواني].

ن: زيارت وداع امام حسين (عليه السلام)

به سند صحيح از امام صادق (عليه السلام) ، منقول است که [فرمودند: هنگامى که پس از فراغت از زيارات خواستى وداع کنى پس تا آنجا که مي‌توانى بسيار زيارت کن و مقام خود را در نينوا و غاضريّه قرار ده، و زمانى که ارادة زيارت کردى پس غسل کن و با زيارت وداع زيارت کن، پس وقتى که از زيارتت فراغت يافتى پس با چهرة خود مقابل چهرة امام قرار بگير و قبر را لمس کن و بگو:] (٤٢)
«السَّلامُ عَلَيْكَ يا وَليَّ اللهِ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يا أبا عَبْدِاللهِ ، أنْتَ لى جُنَّةٌ مِنَ الْعَذابِ ، وَهذا أوانُ أنْصِرافى عَنْكَ ؛ غَيرَ راغِبٍ عَنْكَ ، وَلا مُسْتَبْدِلٍ بِكَ سِواكَ ، وَلا مؤثِرٍ عَلَيْكَ غَيرَكَ ، وَلا زاهِدٍ فى قُرْبِكَ، وَجُدْتُ بِنَفْسى لِلْحَدَثانِ، وَتَرَكْتُ الاُهْلَ وَالأوطانَ ، فَكُنْ لى يَومَ حاجَتى وَفَقْرِى، وَفاقَتى ، يَومَ لا يُغْنى عَنّى والِدَيَّ وَلا وَلَدى ، وَلا حَميمِى [وَ لا رَفيقي] ولا قَرِيبى، أسْألُ اللهَ الَّذى قَدَّرَ وَخَلَقَ أنْ يُنَفِّسَ بِكَ كَرْبى، وَأسْألُ اللهَ الَّذى قَدَّر عَلَيَّ فِراقَ مكانِكَ أنْ لا يَجْعَلهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى وَمِنْ رَجْعَتى، وَأسْألُ اللهَ الَّذى أبْكى عَلَيْكَ عَيْنى أنْ يَجْعَلَهُ سَنَداً لى، وَأسْألُ اللهَ الَّذى نَقلَنى إلَيْكَ مِنْ رَحْلى وَأهْلى أنْ يَجْعَلَهُ ذُخْراً لى ، وَأسْألُ اللهَ الَّذى أرانى مَكانَكَ وَهَدانى للتَّسْليم عَلَيْكَ وَلِزيارَتى إيّاك أنْ يُورِدَنى حَوْضَكُمْ ، وَيَرْزُقَنى مُرافَقَتَكُمْ فى الجِنانِ مَعَ آبائِكَ الصّالِحينَ صَلّى اللهُ عَلَيْهِمْ أجْمَعين ، السَّلامُ عَلَيْكَ يا صَفْوَةَ اللهِ، السَّلامُ عَلى [رَسُولِ الله] مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللهِ ، حَبيبِ اللهِ وَصَفْوَتِهِ، وَأميِنِه وَرَسُولِهِ، وَسَيِّدِ النَّبِيِّينَ، السَّلامُ عَلى أمير المؤمنين وَوَصيّ رَسُولِ رَبِّ العالمين ، وَقائدِ الغُرِّ المحجِّلينَ ، السَّلامُ عَلَى الأئمَّةِ الرَّاشِدينَ والمَهْدِيّينَ ، السَّلام عَلى مَنْ فى الحائِر مِنْكُم، السَّلامُ عَلى مَلائِكَةِ اللهِ الباقِينَ المقِيمِينَ الْمُسَبِّحينَ، الَّذينَ هُمْ بِأمْرِ رَبِّهِمْ قائِمونَ ، السَّلامُ عَلَيْنا وَعَلى عِبادِ اللهِ الصّالِحينَ ، وَالحمْدُ لله رَبِّ العالَمِين».
سپس با انگشت مسبحه (سبّابه) دست راست خود به سوى قبر اشاره کن و بگو:
«سَلامُ اللَّهِ وَسَلامُ مَلَائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَأَنْبِيَائِهِ الْمُرْسَلِينَ وَعِبَادِهِ الصَّالِحِينَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ عَلَيْكَ وَعَلَى رُوحِكَ وَبَدَنِكَ وَعلى ذُرِّيَّتِكَ وَمَنْ حَضَرَكَ مِنْ أَوْلِيَائِكَ أَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ وَأَسْتَرْعِيكَ وَأَقْرَأُ عَلَيْكَ السَّلَامَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ وَبِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ اللَّهُمَّ اكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ»
سپس دستان خود را به سوى آسمان بالا ببر و بگو:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَلَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيَارَتِى ابْنَ رَسُولِكَ وَارْزُقْنِى زِيَارَتَهُ أَبَداً مَا أَبْقَيْتَنِى اللَّهُمَّ وَانْفَعْنِى بِحُبِّهِ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ اللَّهُمَّ ابْعَثْهُ مَقَاماً مَحْمُوداً إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بَعْدَ الصَّلَاةِ وَالتَّسْلِيمِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ لَا تَجْعَلَهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيَارَتِى إِيَّاهُ فَإِنْ جَعَلْتَهُ يَا رَبِّ فَاحْشُرْنِى مَعَهُ وَمَعَ آبَائِهِ وَأَوْلِيَائِهِ وَإِنْ أَبْقَيْتَنِى يَا رَبِّ فَارْزُقْنِى الْعَوْدَ إِلَيْهِ ثُمَّ الْعَوْدَ بَعْدَ العَوْدِ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ، اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِى لِسَانَ صِدْقٍ فِى أَوْلِيَائِكَ وَحَبِّبْ اِلَيَّ مَشـَاهِدَهُمْ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَلَا تَشْغَلْنِى عَنْ ذِكْرِكَ بِإِكْثَارٍ عَلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا تُلْهِينِى عَجَائِبُ بَهْجَتِهَا وَتَفْتِنِّى زَهَرَاتُ زِينَتِهَا وَلَا بِإِقْلَالٍ يُضِرُّ بِعَمَلِى كَدُّهُ وَيَمْلَأُ صَدْرِى هَمُّهُ وَأَعْطِنِى مِنْ ذَلِكَ غِنًى عَنْ شِرَارِ خَلْقِكَ وَبَلَاغاً أَنَالُ بِهِ رِضَاكَ يَا راحِمِانُ، السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا مَلَائِكَةَ اللَّهِ وَزُوَّارَ قَبْرِ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ» (٤٣)
سپس يک بار گونة راست خود را بر قبر بگذار پس آنگاه بار ديگر گونة چپ خود را بگذار و در دعا و درخواست اصرار بورز، سپس روى خود را به سوى قبور شهيدان بگردان و با آنان وداع کن. ( ٤٤)

س: وداع قبور شهدا

«اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيَارَتِى إِيَّاهُمْ وَأَشْرِكْنِى مَعَهُمْ وَاَدْخِلْنى فِى صَالِحِ مَا أَعْطَيْتَهُمْ عَلَى نَصْرِهِمْ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ وَحُجَّتَكَ عَلَى خَلْقِكَ وَجِهَادِهِمْ مَعَهُ فى سَبيلِكَ اللَّهُمَّ اجْمَعْنَا وَإِيَّاهُمْ فِى جَنَّتِكَ مَعَ الشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقاً أَسْتَوْدِعُكُمُ اللَّهَ وَأَقْرَأُ عَلَيْكُمُ السَّلَامَ اللَّهُمَّ ارْزُقْنِى الْعَوْدَ إِلَيْهِمْ وَاحْشُرْنِى مَعَهُمْ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ» (٤٥)
٧٤ ـ پس آنگاه خارج شو امّا روى خود را تا زمانى که قبر از ديدگانت نهان مي‌شود از قبر برنگردان. (٤٦) و در کتاب «الدّروس» آمده است:« کسى که از حرم خارج مي‌شود عقب عقب راه مي‌رود تا زمانى که از ديدگان نهان شود.» (٤٧)
٧٥ ـ ترک غسل پس از وداع، در حديث صفوان از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است که فرمود: «هنگامى که انسان، قبر امام حسين (عليه السلام) را زيارت مي‌کند، غسل کند و هنگامى که وداع مي‌کند، غسل نکند و هنگام وداع دست خود را بر چهرة خود کشد» (٤٨) گويا مي‌خواهد آن غبار شريف از جسد و بدن او ازاله نشود و از بين نرود.
٧٦ ـ هنگامى که از حاير مقدّس خارج شدى پس بر در، با حالت توجّه به سوى قبله بايست و بگو:
«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تَتَقَبَّلَ عَمَلِى وَتَشْكُرَ سَعْيِى وَلَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّى أَبَداً مَا أَبْقَيْتَنِى وَارْدُدْنِى إِلَيْهِ بِبِرٍّ وَتَقْوَى وَعَرِّفْنِى بَرَكَةَ زِيَارَتِى فِى الدِّينِ وَالدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَوْسِعْ عَلَيَّ مِنْ فَضْلِكَ الْوَاسِعِ الْفَاضِلِ الْمُفْضِلِ الطَّيِّبِ وَارْزُقْنِى رِزْقاً وَاسِعاً حَلَالًا طَيِّباً كَثِيراً عَاجِلًا صَبّاً صَبّاً مِنْ غَيْرِ كَدٍّ وَلَا نَكَدٍ وَلَا مَنٍّ مِنْ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ وَاجْعَلْهُ وَاسِعاً مِنْ فَضْلِكَ كَثِيراً مِنْ عَطِيَّتِكَ فَإِنَّكَ تَقُولُ: وَاسْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ فَمِنْ فَضْلِكَ أَسْأَلُ وَمِنْ خَزَائِنِكَ أَسْأَلُ وَمِنْ يَدِكَ الْمَلْأَى أَسْأَلُ فَلَا تَرُدَّنِى خَائِباً فَإِنِّى ضَعِيفٌ فَضَاعِفْ لِى وَعَافِنِى إِلَى مُنْتَهَى أَجَلِى وَاجْعَلْ لِى مِنْ كُلِّ نِعْمَةٍ أَنْعَمْتَهَا عَلَى عِبَادِكَ أَوْفَرَ النَّصِيبِ وَاجْعَلْنِى خَيْراً مِمَّا أَنَا عَلَيْهِ وَاجْعَلْ مَا أَصِيرُ إِلَيْهِ خَيْراً فِيَّ مِمَّا يَنْقَطِعُ عَنِّى وَاجْعَلْ سَرِيرَتِى خَيْراً مِنْ عَلَانِيَتِى وَأَعِذْنِى مِنْ أَنْ يَرَى النَّاسُ فِيَّ خَيْراً وَلَا خَيْرَ فِيَّ وَارْزُقْنِى مِنَ التِّجَارَةِ أَوْسَعَهَا رِزْقاً وَأَعْظَمَهَا فَضْلًا وَخَيْرَهَا لِى يَا سَيِّدِى وَآتِنِى يَا سَيِّدِى وَعِيَالِى بِرِزْقٍ وَاسِعٍ تُغْنِينَا بِهِ عَنْ دُنَاةِ خَلْقِكَ وَلَا تَجْعَلْ لِأَحَدٍ مِنَ الْعِبَادِ فِيهِ مَنّاً غَيْرِكَ وَاجْعَلْنِى مِمَّنِ اسْتَجَابَ لَكَ وَآمَنَ بِوَعْدِكَ وَاتَّبَعَ أَمْرَكَ وَلَا تَجْعَلْنِى أَخْيَبَ وَفْدِكَ وَزُوَّارِ ابْنِ نَبِيِّكَ وَأَعِذْنِى مِنَ الْفَقْرِ وَمِنْ مَوَاقِفِ الْخِزْيِ فِى الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاصْرِفْ عَنِّى شَرَّ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاقْلِبْنِى مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجَاباً. بِأَفْضَلِ مَا يَنْقَلِبُ بِهِ أَحَدٌ مِنْ زُوَّارِ أَوْلِيَائِكَ وَلَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيَارَتِهِمْ وَإِنْ لَمْ تَكُنِ اسْتَجَبْتَ لَهُمْ فَارْحَمْنِى وَارْضَ عَنِّى قَبْلَ أَنْ تَنْأَى عَنِ ابْنِ نَبِيِّكَ دَارِى فَهَذَا أَوَانُ انْصِرَافِى إِنْ كُنْتَ أَذِنْتَ لِى غَيْرَ رَاغِبٍ عَنْكَ وَلَا عَنْ أَوْلِيَائِكَ وَلَا مُسْتَبْدِلٍ بِكَ وَلَا بِهِمْ اللَّهُمَّ احْفَظْنِى مِنْ بَيْنِ يَدَيَّ وَمِنْ خَلْفِى وَعَنْ يَمِينِى وَعَنْ شِمَالِى حَتَّى تُبَلِّغَنِى أَهْلِى فَإِذَا بَلَّغْتَنِى فَلَا تَبَرَّأْ مِنِّى وَأَلْبِسْنِى وَإِيَّاهُمْ دِرْعَكَ الْحَصِينَةَ وَاكْفِنِى مَئُونَةَ نَفْسِى وَمَئُونَةَ عِيَالِى وَمَئُونَةَ جَمِيعِ خَلْقِكَ وَامْنَعْنِى مِنْ أَنْ يَصِلَ إِلَيَّ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِكَ بِسُوءٍ فَإِنَّكَ وَلِيُّ ذَلِكَ وَالْقَادِرُ عَلَيْهِ وَأَعْطِنِى جَمِيعَ مَا سَأَلْتُكَ وَمُنَّ عَلَيَّ بِهِ وَزِدْنِى مِنْ فَضْلِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ» (٤٩)
٧٧ ـ و بسيار بگو: «انّا لله و انّا اليه راجعون» تا از قبر نهان شوي. (٥٠)
٧٨ ـ در حالى که خداوند را حمد مي‌کنى و تسبيح و تهليل و تکبير مي‌گويى، بازگرد. (٥١)
٧٩ ـ پس وقتى داخل منزل خود شدى پس بگو:
«الحمد لله الذّى سلّمنى و سلّم منيّ، الحمد لله فى الامور کلّها و على کلّ حال الحمد لله ربّ العالمين» (٥٢)
٨٠ ـ شيخ شهيد ما در کتاب «الدروس»، (صدقه بر نيازمندان آن بقعه و سرزمين) را از آداب زائر برشمرده است چرا که صدقه دو چندان مي‌شود و نيز صدقه بر خدمتکاران و محافظان مشهد حسيني (عليه السلام) و اکرام و بزرگداشت آنها را جزء آداب دانسته است، و مي‌فرمايد:
«چرا که اين کار، اکرام صاحب مشهد (عليه السلام) است. و بر خادمان و محافظان حرم نيز سزاست که اهل خير و صلاح و دين و مروّات و تحمّل و صبر و فروخوردن خشم و تهى از غلظت و خشونت بر زائران و آمادة برآورده سازى نيازهاى نيازمندان، و هدايتگر گمگشتگان و غريبان و تازه واردان باشند، و هر که در احوال اين گونه زائران مى نگرد بايد پى جوى حال آنان باشد، و اگر از يکى از آنان کوتاهى و تقصيرى ديد او را آگاه سازد واگر بر تقصير خود اصرار ورزيد او را منع کند و اگر مرتکب حرام شد و او نتوانست با سرزنش و ملامت جلوگيرى کند مي‌تواند از باب نهى از منکر او را با زدن، از حرام منع کند.» (٥٣)
مرحوم محّدث قمى در هدية الزّائرين، ص ٤٠ در ادب سى و هفتم مي‌نويسد:
"انفاق کردن به قدر ميسور و توانايى بر خادمان آستانة شريفه و اکرام و اعظام ايشان، زيرا که در اين کار اکرامى است از براى صاحب قبر (عليه السلام) و شيخ شهيد و مجلسى (رحمه الله) و ديگران فرموده‌اند که سزاوار است خدّام آستانة شريفه از اهل خير و صلاح و صاحب دين و مروّت باشند و تحمّل نمايند آنچه از زائران مي‌بينند و خشم خود را بر آنها فرو نشانند و غلظت و درشتى بر آنها ننمايند و بر قضاى حوايج محتاجين اقدام کنند و غربا را دلالت کنند بر منازلشان اگر گم کنند. و بالجمله بايد خدّام را که به حقيقت و راستى مشغول شوند در خدمات لازمه از تنظيف و حراست و محافظت زائران و ... و بايد دانست که اين انفاق و احسانى که زائر به خادم مي‌کند دخلى به اجرت زيارتنامه خوان و حقّ کفشدار ندارد."
و در ادب سى و هشتم مي‌نويسد:
"انفاق و احسان بر فقراى مجاورين و مساکين متعفّفين بلد امام (عليه السلام) خصوصاً سادات و اهل علم و منقطعين که به مرارت غربت و تنگدستى مبتلا و همواره علم تعظيم شعائرالله را بر پا نموده و جهاتى را دارا هستند که ملاحظة هر يک از آنها در لزوم امانت و رعايت، کافى است."

ع: آداب زيارت بانوان

شهيد اوّل (رحمه الله) مي‌فرمايد:
«هنگامى که زنان زيارت مي‌کنند بايد جداى از مردان باشند و اگر شب زيارت کنند بهتر است و بايد ناشناس و پوشيده و نهانى باشند و اگر ميان مردان نيز زيارت کنند جايز است اگرچه مکروه مي‌باشد.» (٥٤)
پس بر زنان زائر لازم است که ديدگان خود را از حرام بپوشانند و خويش را از خودنمايى و جلوه‌گرى و شهوت باز دارند و لباس حيا بر تن کنند و پوششى از عفّت بر سر کنند و راه رفتن از وسط راه را که در آن با مردان برخورد مي‌کنند ترك كنند و بر آنان لازم است که از کنارة ديوار راه بروند و از پوشيدن لباس‌هاى نازک و لباس‌هايى که آنها او را مشهور مي‌کند (لباس شهرت) (٥٥) اجتناب کنند و خود را به زيورهايى که صدا دارند و صداى آن شنيده مي‌شود زينت نکنند و خود را آراسته و معطّر ننمايند و بر چشمان خود سرمه نکشند و آشفته و غبارآلوده باشند (٥٦)
و در احاديث بسيارى، مطالبى در آداب خروج زنان از خانه‌هايشان آمده است که ما شمارى از آنها را ذکر مي‌کنيم و آن را برنامة شناخت آداب زنان در زيارت قرار مي‌دهيم:
١ ـ با اسناد از امير مؤمنان (عليه السلام) نقل شده است که فرمود:
«اى اهل عراق! خبردار شده‌ام که زنان شما در راه با مردان برخورد مي‌کنند و شانه به شانة‌ يکديگر مي‌زنند آيا حيا نمي‌کنيد؟ و در «محاسن» اضافه کرده است: خداوند کسى را که غيرت نمي‌ورزد، لعنت فرموده است.» (٥٧)
٢ ـ به اسناد از امير مؤمنان (عليه السلام) منقول است که فرمود:
«آيا حيا نمي‌کنيد و غيرت نمي‌ورزيد؟ که زنان شما به سوى بازارها خارج مي‌شوند و با مردان خشن و کافر برخورد مي‌کنند.» (٥٨)
٣ ـ به اسناد از رسول الله (صلّى الله عليه وآله وسلّم) منقول است که فرمود:
«براى زنان جايز نيست که وسط راه حرکت کنند بلکه بايد از کنارة ديوار و کنارة مسير، راه بروند» (٥٩)
و مانند اين روايت، از امام صادق و امام رضا (عليهما السلام) نقل شده است. (٦٠)
٤ ـ از امير مؤمنان (عليه السلام) منقول است که در نامه‌اى به فرزندش امام حسن (عليه السلام) نوشت:
«[زنان را ] در پرده‌شان نگاه دار تا ديده‌شان بر نامحرمان نگريستن نيارد که سخت در پرده بودن، آنان را از هر گزند، بهتر نگاه دارد [يا سخت در پرده بودن براى تو و براى آنها از شکّ‌ و دو دلى بهتر است]، و برون رفتنشان از خانه، بدتر نيست از بيگانه که بدو اطمينان ندارى و او را نزد آنان درآري. و اگر توانى چنان کنى که جز تو نشناسند، روا دار.» (٦١)
٥ ـ رسول الله فرمود:
«هر که از زن خود در چهار چيز اطاعت کند، خداوند او را بر بيني‌اش در آتش مي‌افکند، گفته شد: اين اطاعت چيست؟ فرمود: از او بخواهد که به حمّام‌ها و عروسي‌ها و جشن‌ها و عزاداري‌ها برود و لباس‌هاى نازک بر تن کند و مرد خواستة او را اجابت کند.» (٦٢) و لباس‌هاى نازک بر لباس‌هايى به شکل‌هاى مخصوص حمل مي‌شود.
٦ ـ و در حديث «حولاء» از پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) منقول است که فرمود:
«اى حولاء! زينت خود را براى غير شوهر خود آشکار نکن، اى حولاء! براى هيچ زنى حلال نيست که مچ دست و پاى خود را براى مردى غير از شوهرش آشکار سازد و اگر چنين کند، همواره در لعنت و خشم خداوند خواهد بود و خداوند بر او غضب مي‌کند و فرشتگان خدا او را لعنت مي‌کنند و خدا عذابى دردناک برايش آماده مي‌سازد.» (٦٣)
٧ ـ و در «جامع الأخبار» در حديثى از رسول الله (صلّى الله عليه وآله وسلّم) منقول است که فرمود:
«هر مردى که زنش خود را آراسته و زينت کند و از در خانه‌اش خارج شود پس او (ديّوث) است و هر که به او نام (ديّوث) دهد گناه نمي‌کند و زن اگر از در خانه‌اش در حالى که خود را زينت کرده است و معطّر ساخته است خارج شود و همسر او به آن راضى باشد براى همسر او به هر قدمى که بر مى دارد خانه‌اى از آتش بنا مي‌شود، پس بال‌هاى زنانتان را کوتاه کنيد و آن را بلند نکنيد که در کوتاه کردن بال‌هاى آنها رضايت و سرور و بى حساب وارد بهشت شدن مي‌باشد. وصيّت مرا در امر زنانتان حفظ کنيد تا از شدّت حساب نجات يابيد و هر که وصيّت مرا حفظ نکند پس بدا به حال او در پيشگاه الهي.» (٦٤)
٨ ـ از امير مؤمنان (عليه السلام) منقول است که فرمود:
«در آخرالزّمان و نزديک شدن قيامت که بدترين زمانهاست، زنانى آشکار مي‌شوند که پوشش ندارند و برهنگانند و آشکار کنندگان زينت و از دين خارجند و در فتنه‌ها داخل شده‌اند و به شهوات و خواهش‌هاى نفسانى تمايل دارند و به سوى لذّت‌ها شتاب گرفته‌اند و حرام‌هاى الهى را حلال شمرده اند و در دوزخ جاودانند.» (٦٥)
و شهيد= از جملة آداب شمرده است که حال زائر پس از زيارت بهتر از قبل از زيارت باشد چرا که اگر زيارت مورد قبول واقع شود، گناهان را فرو مي‌ريزد. (٦٦)

ف: زيارت عاشورا

به سند قدسى و زرّين (٦٧)، در حديثى که شيخ الطّائفه طوسى و سيّد ابن طاووس در «مصباح المتهجّد» و «مصباح الزّائر» روايت کرده‌اند آمده است که صفوان گفت: امام صادق (عليه السلام) به من فرمود:
«اين زيارت را محافظت کن و به اين دعا خدا را بخوان و بدان زيارت کن که من بر خدا ضامنم براى هر کسى که با اين زيارت، از راه دور يا نزديک زيارت کند يا با اين دعا، خداوند را بخواند، که زيارتش مورد قبول واقع شود و سعى او مشکور شود و سلام او واصل شود و در حجاب قرار نگيرد و حاجت او از سوى خداوند متعال ـ هر چه باشد و هر جا برسد ـ بدون مانع و حجابى برآورده شود، اى صفوان، من اين زيارت را از پدرم و پدرم از پدرش على بن الحسين ضمانت شده با اين ضمانت از حسين و حسين از برادرش حسن ضمانت شده با اين ضمانت و حسن از پدرش اميرالمؤمنين ضمانت شده با اين ضمانت و اميرالمؤمنين از رسول الله، ضمانت شده با اين ضمانت و رسول الله از جبرئيل ضمانت شده با اين ضمانت و جبرئيل از الله تعالى، ضمانت شده با اين ضمانت يافتند و خداوند عزّوجلّ بر خود سوگند ياد کرده است که هر که حسين را از نزديک يا دور با اين زيارت، زيارت کند و خدا را با اين دعا بخواند، من زيارت او را از او قبول مي‌کنم و درخواست او را به هر جا که برسد و هر چه که باشد برآورده مي‌سازم و خواستة او را به او عطا مي‌كنم، پس آنگاه از پيشگاه من زيانکار و محروم باز نمي‌گردد و او را شادمان و در حالى که چشمان او به قضاى حاجتش و رستگارى بهشت و رهايى از آتش، روشن شده است باز مي‌گردانم و شفاعت ا و را دربارة هر کسى که او برايش شفاعت کند ـ جز دشمن ما اهل بيت ـ مي‌پذيرم، خداوند تعالى بدين مطلب بر خود سوگند ياد کرده است و ما را شاهد آنچه که ملائکة ملکوت حق بر آن شهادت داده‌اند قرار داده است، سپس جبرئيل گفت: اى پيامبر خدا! بى گمان خداوند مرا براى شادمانى و بشارت به تو و شادمانى و بشارت به على و فاطمه و حسن و حسين و امامان از فرزندان تو تا روز قيامت فرستاد، پس شادمانى تو و شادمانى على و فاطمه و حسن و حسين و امامان و شيعيان شما تا روز قيامت و برانگيختگى مردمان دوام يابد، صفوان گفت: امام صادق (عليه السلام) به من فرمودند: اى صفوان! اگر براى تو به سوى خداوند حاجتى پديد آمد پس با اين زيارت، هر جا که بودى زيارت کن و با اين دعا خدا را بخوان و از پروردگارت حاجت و نياز خود را بخواه از سوى خداوند برآورده مي‌شود و خداوند و پيامبر او ـ به منّت الهى ـ خلف وعده نمي‌کنند و سپاس و ستايش و ثنا ويژة ذات خداوندى است.» (٦٨):
«السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبا عَبْدِ اللّهِ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فاطِمَةَ الزَّهراء سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمِينَ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثارَ اللّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ ، السَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الأَرْواحِ الَّتِى حَلَّتْ بِفِنائِكَ ، عَلَيْكُمْ مِنِّى جَمِيعاً سَلامُ اللّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ ، يَا أَبا عَبْدِ اللّهِ ، لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَعَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الاِسْلامِ ، وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِى السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ ، فَلَعَنَ اللّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ ، وَلَعَنَ اللّهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَأَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتِى رَتَّبَكُمُ اللّهُ فِيها ، وَلَعَنَ اللّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ ، وَلَعَنَ اللّهُ الْمُمَهِّدِينَ لَـهُمْ بِالتـَّمْكِينِ مِنْ قِتالِكُمْ ، بَرِئْتُ إِلَى اللّهِ وَإِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَمِنْ أَشْياعِهِمْ وَأَتْباعِهِمْ وَأَوْلِيائِهِمْ ، يَا أَبا عَبْدِ اللّهِ ، إِنِّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ ، وَلَعَنَ اللّهُ آلَ زِياد وَآلَ مَرْوانَ ، وَلَعَنَ اللّهُ بَنِى أُمَيَّةَ قاطِبَةً ، وَلَعَنَ اللّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ ، وَلَعَنَ اللّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْد ، وَلَعَنَ اللّهُ شِمْراً ، وَلَعَنَ اللّهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَأَلْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ ، بِأَبِى أَنْتَ وَأُمِّى ، لَقَدْ عَظُمَ مُصابِى بِكَ ، فَأَسْأَلُ اللّهَ الَّذِى أَكْرَمَ مَقامَكَ ، وَأَكْرَمَنِى أَنْ يَرْزُقَنِى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ إِمام مَنْصُور مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّد صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ . اللّهُمَّ اجْعَلْنِى عِنْدَكَ وَجِيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَالآخِرَةِ ، يَا أَبا عَبْدِ اللّهِ ، إِنِّى أَتَقَرَّبُ إِلَى اللّهِ ، وَإِلى رَسُولِهِ ، وَإِلى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ، وَإِلى فاطِمَةَ ، وَإِلَى الْحَسَنِ ، وَإِلَيْكَ بِمُوَالاتِكَ ، وَبِالْبَراءَةِ مِـمَّـنْ قَاتَلَكَ ، وَنَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ ، وَبِالْبَراءَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَساسَ ذلِكَ وَبَنى عَلَيْهِ بُنْيانَهُ ، وَجَرى فِى ظُلْمِهِ وَجَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَعَلَى أَشْياعِكُمْ ، بَرِئْتُ إِلَى اللّهِ وَإِلَيْكُمْ مِنْهُمْ ، وَأَ تَقَرَّبُ إِلَى اللّهِ ثُمَّ إِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَمُوالاةِ وَلِيِّكُمْ ، وَبِالْبَراءَةِ مِنْ أَعْدائِكُمْ ، وَالنَّاصِبِينَ لَكُمُ الْحَرْبَ ، وَبِالْبَراءَةِ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَأَ تْبَاعِهِمْ ، إِنِّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ ، وَوَ لِيٌّ لِمَنْ والاكُمْ ، وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداكُمْ ، فَأَسْأَلُ اللّهَ الَّذِى أَكْرَمَنِى بِمَعْرِفَتِكُمْ ، وَمَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِكُمْ ، وَرَزَقَنِى الْبَراءَةَ مِنْ أَعْدائِكُمْ ، أَنْ يَجْعَلَنِى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالآخِرَةِ ، وَأَنْ يُثَبِّتَ لِى عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْق فِى الدُّنْيا وَالآخِرَةِ ، وَأَسْأَ لُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْـمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللّهِ ، وَأَنْ يَرْزُقَنِى طَلَبَ ثارِكُمْ مَعَ إِمامِ مَهْديٍّ ظَاهِرٍ نَاطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْكُمْ ، وَأَسْأَلُ اللّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّأْنِ الَّذِى لَكُمْ عِنْدَهُ أَنْ يُعْطِيَنِى بِمُصابِى بِكُمْ أَ فْضَلَ مَا يُعْطِى مُصاباً بِمُصِيبَتِهِ ، مُصِيبَةً مَا أَعْظَمَها وَأَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِسْلامِ وَفِى جَمِيعِ السَّماواتِ وَالأَرْضِ. اللّهُمَّ اجْعَلْنِى فِى مَقَامِى هذَا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ ، اللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيايَ مَحْيا مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَمَماتِى مَماتَ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد. اللّهُمَّ إِنَّ هذَا (٦٩) يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو أُمَيَّةَ وَابْنُ آكِلَةِ الأَكْبادِ، اللَّعِينُ ابْنُ اللَّعِينِ عَلَى لِسانِكَ وَلِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ فِى كُلِّ مَوْطِن وَمَوْقِف وَقَفَ فِيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ. اللّهُمَّ الْعَنْ أَبا سُفْيانَ وَمُعَاوِيَةَ وَيَزِيدَ بْنَ مُعَاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ أَبَدَ الآبِدِينَ، وَهذَا (٧٠) يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِياد وَآلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ ، اللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَالْعَذابَ. اللّهُمَّ إِنِّى أَ تَقَرَّبُ إِلَيْكَ فِى هذَا الْيَوْمِ ، وَفِى مَوْقِفِى هذَا ، وَأَيَّامِ حَيَاتِى بِالْبَرَاءَةِ مِنْهُمْ ، وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ ، وَبِالْمُوَالاةِ لِنَبِيِّكَ وَآلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمُ السَّلامُ .»
پس مي‌گويى صد مرتبه :
«اللّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّد وَآخِرَ تَابِع لَهُ عَلَى ذلِكَ . اللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَشايَعَتْ وَبايَعَتْ وَتابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ ، اللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِيعاً.»
پس مي‌گويى صد مرتبه :
«السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبا عَبْدِ اللّهِ وَعَلَى الأَرْواحِ الَّتِى حَلَّتْ بِفِنائِكَ، عَلَيْكَ مِنِّى سَلامُ اللّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ ، وَلاَ جَعَلَهُ اللّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّى لِزِيارَتِكُمْ، السَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ ، وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ، وَعَلَى أَوْلادِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَصْحابِ الْحُسَيْنِ.»
پس مي‌گويى :
«اللّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّى ، وَابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ، ثُمَّ الثَّانِيَ وَالثَّالِثَ وَالرَّابِعَ. اللّهُمَّ الْعَنْ يَزِيدَ خامِساً ، وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللّهِ بْنَ زِيادٍ وَابْنَ مَرْجانَةَ وَعُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَشِمْراً وَآلَ أَبِى سُفْيانَ وَآلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوَانَ إِلى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»
پس به سجده مى روى و مى گويي:
«اللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ ، الْحَمْدُ لِلّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِى ، اللّهُمَّ ارْزُقْنِى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ عليه السّلام يَوْمَ الْوُرُودِ ، وَثَبِّتْ لِى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَأَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ (عليه السلام) .» (٧١)
و دو ركعت نماز زيارت بگزار، سپس دعاى صفوان را بخوان:

ص: دعاى صفوان (٧٢)

«يَا اللّهُ يَا اللّهُ يَا اللّهُ ، يَا مُجِيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّينَ ، يَا كاشِفَ كُرَبِ الْمَكْرُوبِينَ ، يَا غِياثَ الْمُسْتَغِيثِينَ ، يَا صَرِيخَ الْمُسْتَصْرِخِينَ ، وَيَا مَنْ هُوَ أَ قْرَبُ إِلَيَّ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ، وَيَا مَنْ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ ، وَيَا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الأَعْلَى، وَبِالأُ فُقِ الْمُبِينِ، وَيَا مَنْ هُوَ الرَّحْمانُ الرَّحِيمُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى، وَيَا مَنْ يَعْلَمُ خَائِنَةَ الأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِى الصُّدُورُ، وَيَا مَنْ لا يَخْفى عَلَيْهِ خافِيَةٌ ، يَا مَنْ لاَ تَشْتَبِهُ عَلَيْهِ الأَصْواتُ ، وَيَا مَنْ لاَ تُغَلِّطُهُ الْحاجاتُ ، وَيَا مَنْ لاَ يُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّينَ ، يَا مُدْرِكَ كُلِّ‌‌فَوْت ،‌‌وَيَا‌جامِعَ‌كُلِّ‌شَمْل ،‌وَيَا بارِئَ النُّفُوسِ بَعْدَ الْمَوْتِ ، يَا مَنْ هُوَ كُلَّ يَوْم فِى شَأْن ، يَا قاضِيَ الْحاجاتِ ، يَا مُنَفِّسَ الْكُرُباتِ ، يَا مُعْطِيَ السُّؤُلاتِ ، يَا وَلِيَّ الرَّغَباتِ ، يَا كافِيَ الْمُهِمَّاتِ ، يَا مَنْ يَكْفِى مِنْ كُلِّ شَيْء وَلاَ يَكْفِى مِنْهُ شَيْءٌ فِى السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ ، أَسْأَ لُكَ بِحَقِّ مُحَمَّد خَاتمِ النَّبِيِّينَ ، وَعَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ، وَبِحَقِّ فاطِمَةَ بِنْتِ نَبِيِّكَ ، وَبِحَقِّ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ ، فَإِنِّى بِهِمْ أَ تَوَجَّهُ إِلَيْكَ فِى مَقامِى هذَا ، وَبِهِمْ أَتَوَسَّلُ ، وَبِهِمْ أَتَشَفَّعُ إِلَيْكَ ، وَبِحَقِّهِمْ أَسْأَ لُكَ وَأُقْسِمُ وَأَعْزِمُ عَلَيْكَ ، وَبِالشَّأْنِ الَّذِى لَهُمْ عِنْدَكَ وَبِالْقَدْرِ الَّذِى لَهُمْ عِنْدَكَ ، وَبِالَّذِى فَضَّلْتَهُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ ، وَبِاسْمِكَ الَّذِى جَعَلْتَهُ عِنْدَهُمْ ، وَبِهِ خَصَصْتَهُمْ دُونَ الْعَالَمِينَ ، وَبِهِ أَبَنْتَهُمْ وَأَبَنْتَ فَضْلَهُمْ مِنْ فَضْلِ الْعَالَمِينَ حَتَّى فاقَ فَضْلُهُمْ فَضْلَ الْعَالَمِينَ جَمِيعاً ، أَسْأَ لُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَأَنْ تَكْشِفَ عَنِّى غَمِّى وَهَمِّى وَكَرْبِى ، وَتَكْفِيَنِى الْمُهِمَّ مِنْ أُمُورِى ، وَتَقْضِيَ عَنِّى دَيْنِى ، وَتُجِيرَنِى مِنَ الْفَقْرِ ، وَتُجِيرَنِى مِنَ الْفاقَةِ ، وَتُغْنِيَنِى عَنِ الْمَسْأَلَةِ إِلَى الْـمَخْلُوقِينَ ، وَتَكْفِيَنِى هَمَّ مَنْ أَخافُ هَمَّهُ ، وَعُسْرَ مَنْ أَخافُ عُسْرَهُ ، وَحُزُونَةَ مَنْ أَخافُ حُزُونَتَهُ ، وَشَرَّ مَنْ أَخافُ شَرَّهُ ، وَمَكْرَ مَنْ أَخافُ مَكْرَهُ ، وَبَغْيَ مَنْ أَخافُ بَغْيَهُ ، وَجَوْرَ مَنْ أَخافُ جَوْرَهُ ، وَسُلْطانَ مَنْ أَخافُ سُلْطانَهُ ، وَكَيْدَ مَنْ أَخافُ كَيْدَهُ ، وَمَقْدُرَةَ مَنْ أَخافُ بَلاءَ مَقْدُرَتِهِ عَلَيَّ ، وَتَرُدَّ عَنِّى كَيْدَ الْكَيَدَةِ ، وَمَكْرَ الْمَكَرَةِ . اللّهُمَّ مَنْ أَرادَنِى فَأَرِدْهُ ، وَمَنْ كادَنِى فَكِدْهُ ، وَاصْرِفْ عَنِّى كَيْدَهُ وَمَكْرَهُ وَبَأْسَهُ وَأَمانِيَّهُ وَامْنَعْهُ عَنِّى كَيْفَ شِئْتَ وَأَ نَّى شِئْتَ . اللّهُمَّ اشْغَلْهُ عَنِّى بِفَقْر لاَ تَجْبُرُهُ ، وَبِبَلاء لاَ تَسْتُرُهُ ، وَبِفاقَة لاَ تَسُدُّها ، وَبِسُقْم لاَ تُعافِيهِ ، وَذُلٍّ لاَ تُعِزُّهُ ، وَبِمَسْكَنَة لاَ تَجْبُرُها . اللّهُمَّ اضْرِبْ بِالذُّلِّ نَصْبَ عَيْنَيْهِ ، وَأَدْخِلْ عَلَيْهِ الْفَقْرَ فِى مَنْزِلِهِ ، وَالْعِلَّةَ وَالسُّقْمَ فِى بَدَنِهِ حَتَّى تَشْغَلَهُ عَنِّى بِشُغْلٍ شاغِلٍ لاَ فَراغَ لَهُ ، وَأَ نْسِهِ ذِكْرِى كَما أَ نْسَيْتَهُ ذِكْرَكَ ، وَخُذْ عَنِّى بِسَمْعِهِ وَبَصَرِهِ وَلِسانِهِ وَيَدِهِ وَرِجْلِهِ وَقَلْبِهِ وَجَمِيعِ جَوارِحِهِ ، وَأَدْخِلْ عَلَيْهِ فِى جَمِيعِ ذلِكَ السُّقْمَ وَلاَ تَشْفِهِ حَتَّى تَجْعَلَ ذلِكَ لَهُ شُغْلاً شاغِلاً بِهِ عَنِّى وَعَنْ ذِكْرِى ، وَاكْفِنِى يَا كافِيَ مَا لاَ يَكْفِى سِواكَ فَإِنَّكَ الْكافِى لاَ كافِيَ سِواكَ ، وَمُفَرِّجٌ لاَ مُفَرِّجَ سِواكَ ، وَمُغِيثٌ لاَ مُغِيثَ سِواكَ ، وَجارٌ لاَ جارَ سِواكَ ، خابَ مَنْ كانَ جَارُهُ سِواكَ ، وَمُغِيثُهُ سِواكَ ، وَمَفْزَعُهُ إِلى سِواكَ ، وَمَهْرَبُهُ إِلى سِواكَ ، وَمَلْجَؤُهُ إِلى غَيْرِكَ ، وَمَنْجَاهُ مِنْ مَخْلُوقٍ غَيْرِكَ ، فَأَ نْتَ ثِقَتِى وَرَجائِى وَمَفْزَعِى وَمَهْرَبِى وَمَلْجَإِى وَمَنْجايَ ، فَبِكَ أَسْتَفْتِحُ ، وَبِكَ أَسْتَنْجِحُ ، وَبِمُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ وَأَتَوَسَّلُ وَأَتَشَفَّعُ ، فَأَسْأَ لُكَ يَا اللّهُ يَا اللّهُ يَا اللّهُ ، فَلَكَ الْحَمْدُ وَلَكَ الشُّكْرُ وَإِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَأَ نْتَ الْمُسْتَعانُ ، فَأَسْأَ لُكَ يَا اللّهُ يَا اللّهُ يَا اللّهُ بِحَقِّ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَأَنْ تَكْشِفَ عَنِّى غَمِّى وَهَمِّى وَكَرْبِى فِى مَقامِى هذَا كَما كَشَفْتَ عَنْ نَبِيِّكَ هَمَّهُ وَغَمَّهُ وَكَرْبَهُ ، وَكَفَيْتَهُ هَوْلَ عَدُوِّهِ ، فَاكْشِفْ عَنِّى كَما كَشَفْتَ عَنْهُ ، وَفَرِّجْ عَنِّى كَما فَرَّجْتَ عَنْهُ ، وَاكْفِنِى كَما كَفَيْتَهُ ، وَاصْرِفْ عَنِّى هَوْلَ مَا أَخافُ هَوْلَهُ ، وَمَؤُونَةَ مَا أَخافُ مَؤُونَتَهُ ، وَهَمَّ مَا أَخافُ هَمَّهُ ، بِلا مَؤُونَة عَلَى نَفْسِى مِنْ ذلِكَ ، وَاصْرِفْنِى بِقَضاءِ حَوائِجِى ، وَكِفَايَةِ مَا أَهَمَّنِى هَمُّهُ مِنْ أَمْرِ آخِرَتِى وَدُنْيَايَ ، يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَيَا أَبا عَبْدِ اللّهِ ، عَلَيْكُما مِنِّى سَلامُ اللّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ والنَّهارُ ، وَلاَ جَعَلَهُ اللّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيارَتِكُما وَلاَ فَرَّقَ اللّهُ بَيْنِى وَبَيْنَكُما . اللّهُمَّ أَحْيِنِى حَيَاةَ مُحَمَّد وَذُرِّيَّتِهِ ، وَأَمِتْنِى مَمَاتَهُمْ ، وَتَوَفَّنِى عَلَى مِلَّتِهِمْ ، وَاحْشُرْنِى فِى زُمْرَتِهِمْ ، وَلاَ تُفَرِّقْ بَيْنِى وَبَيْنَهُمْ طَرْفَةَ عَيْن أَبَداً فِى الدُّنْيا وَالآخِرَةِ ، يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَيَا أَبا عَبْدِ اللّهِ ، أَ تَيْتُكُما زائِراً وَمُتَوَسِّلاً إِلَى اللّهِ رَبِّى وَرَبِّكُما ، وَمُتَوَجِّهاً إِلَيْهِ بِكُما ، وَمُسْتَشْفِعاً بِكُما إِلَى اللّهِ فِى حاجَتِى هذِهِ فَاشْفَعا لِى فَإِنَّ لَكُما عِنْدَ اللّهِ الْمَقامَ الْـمَحْمُودَ ، وَالْجاهَ الْوَجِيهَ ، وَالْمَنْزِلَ الرَّفِيعَ وَالْوَسِيلَةَ ، إِنِّى أَ نْقَلِبُ عَنْكُما مُنْتَظِراً لِتَنَجُّزِ الْحاجَةِ وَقَضائِها وَنَجاحِها مِنَ اللّهِ بِشَفاعَتِكُما لِى إِلَى اللّهِ فِى ذلِكَ فَلا أَخِيبُ ، وَلاَ يَكونُ مُنْقَلَبِى مُنْقَلَباً خائِباً خاسِراً ، بَلْ يَكُونُ مُنْقَلَبِى مُنْقَلَباً راجِحاً مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجاباً لِى بِقَضاءِ جَمِيعِ حَوائِجِى وَتَشَفَّعا لِى إِلَى اللّهِ . أنْقَلِبُ عَلَى مَا شاءَ اللّهُ وَلاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ ، مُفَوِّضاً أَمْرِى إِلَى اللّهِ ، مُلْجِئاً ظَهْرِى إِلَى اللّهِ ، مُتَوَكِّلاً عَلَى اللّهِ ، وَأَ قُولُ حَسْبِيَ اللّهُ وَكَفى ، سَمِعَ اللّهُ لِمَنْ دَعا ، لَيْسَ لِى وَراءَ اللّهِ وَوَراءَكُمْ يَا سادَتِى مُنْتَهى ، مَا شاءَ رَبِّى كانَ وَمَا لَمْ يَشَأْ لَمْ يَكُنْ ، وَلاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ أَسْتَوْدِعُكُمَا اللّهَ ، وَلاَ جَعَلَهُ اللّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّى إِلَيْكُما ، انْصَرَفْتُ يَا سَيِّدِى يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَمَوْلايَ وَأَ نْتَ يَا أَبا عَبْدِ اللّهِ يَا سَيِّدِى وَسَلامِى عَلَيْكُما مُتَّصِلٌ مَا اتَّصَلَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ ، واصِلٌ ذلِكَ إِلَيْكُما غَيْرُ مَحْجُوب عَنْكُما سَلامِى إِنْ شَاءَ اللّهُ ، وَأَسْأَ لُهُ بِحَقِّكُما أَنْ يَشاءَ ذلِكَ وَيَفْعَلَ فَإِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ . انْقَلَبْتُ يَا سَيِّدَيَّ عَنْكُما تائِباً حامِداً لِلّهِ شاكِراً راجِياً لِلاِْجابَةِ ، غَيْرَ آيِسٍ وَلاَ قَانِطٍ، آئِباً عائِداً راجِعاً إِلى زِيارَتِكُما ، غَيْرَ راغِب عَنْكُما وَلاَ عَنْ زِيارَتِكُما ، بَلْ راجِعٌ عائِدٌ إِنْ شَاءَ اللّهُ ، وَلاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ ، يَا سادَتِى رَغِبْتُ إِلَيْكُما وَإِلى زِيارَتِكُما بَعْدَ أَنْ زَهِدَ فِيكُما وَفِى زِيارَتِكُما أَهْلُ الدُّنْيا ، فَلا خَيَّبَنِيَ اللّهُ ما رَجَوْتُ وَمَا أَمَّلْتُ فِى زِيارَتِكُما إِنَّهُ قَرِيبٌ مُجِيبٌ» (٧٣)
فائده: علاّمة يگانه، مولى شريف شيروانى در کتاب «الصّدف» جلد ٢، ص ١٩٩ از مشايخ جليل القدر خود با اسناد تا امام على بن محمد الهادى (عليهما السلام) روايت مي‌کند که حضرت فرمودند:
«هر که لعن زيارت عاشوراى مشهوره را يک بار بخواند سپس ٩٩ بار بگويد: «اللّهم العَنهُم جَميعاً» بسان کسى است که آن را صد بار خوانده است و هر که (سلام) آن را يک بار بخواند سپس ٩٩ بار بگويد: «السّلام على الحسين و على عليّ بن الحسين و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسين» بسان کسى است که آن را تمام از ابتدا تا آخرش، صد بار خوانده است.» (٧٤)
خداوند سبحان و متعالى را در ابتدا و انتها سپاس مي‌گويم و از هر زائرى اميد دعا و زيارت از سوى من و پدر و مادرم دارم. (شيخ عبدالحسين امينى نجفي)
و بحمدالله کار ترجمة اين کتاب ارزشمند ساعت ٥/٢ بعد از ظهر روز جمعه ٢٣ ماه رجب ١٤٢٧ برابر با ٢٧ مرداد ١٣٨٥ در شهر مقدّس قم به پايان رسيد.
(محسن رجبى تهراني)

کتابنامه

١ ـ قرآن کريم.
٢ ـ نهج البلاغة، سخنان حضرت مولى امير مؤمنان (عليه السلام) ، سيّد رضى، ترجمة دکتر سيّد جعفر شهيدى، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ چهاردهم، تهران، ١٣٧٨.
٣ ـ الکافى، ثقةالاسلام کلينى، ٨ جلد، دارالکتب الاسلامية، تهران ـ ١٣٦٥شمسي.
٤ ـ من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق، ٤ جلد، انتشارات جامعة مدرسين حوزة علمية قم، ١٤١٣قمري.
٥ ـ التهذيب، شيخ طوسى، ١٠ جلد، دارالکتب الاسلاميّة، تهران، ١٣٦٥شمسي.
٦ ـ وسائل الشيعة، شيخ حرّ عاملى، ٢٩ جلد، مؤسسّة آل البيت، قم ـ ١٤٠٩ قمري.
٧ ـ مستدرک الوسائل، محدّث نورى، ١٨ جلد، مؤسّسة آل البيت، قم ـ ١٤٠٨ قمري.
٨ ـ بحارالأنوار، علاّمة مجلسى، ١١٠ جلد، مؤسسّة الوفاء بيروت، ١٤٠٤ قمري.
٩ ـ الأمالى، شيخ طوسى، انتشارات دارالثقافة، قم، ١٤١٤ قمري.
١٠ ـ جُنّة الأمان الواقية و جَنّة الايمان الباقية، معروف به «مصباح الکفعمي»، ابراهيم بن على عاملى کفعمى، انتشارات رضى، قم ـ ١٤٠٥قمري.
١١ ـ البلد الأمين، کفعمى، چاپ سنگي.
١٢ ـ جامع الأخبار، تاج‌الدّين شعيرى، انتشارات رضى، قم ـ ١٣٦٣ شمسي.
١٣ ـ تفسير قمّى، على بن ابراهيم بن هاشم قمى، ٢ جلد، مؤسّسة دارالکتاب، قم ـ ١٤٠٤ قمري.
١٤ ـ عُدّة الدّاعى، ابن فهد حلّى، دارالکتاب الاسلامى، ١٤٠٧ قمري.
١٥ ـ المزار، شيخ مفيد، کنگرة شيخ مفيد، قم، ١٤١٣ قمري.
١٦ ـ مصباح المتهجّد، شيخ طوسى، مؤسسة فقه شيعه، بيروت ـ ١٤١١ قمري.
١٧ ـ الدّروس الشرعيّة فى فقه الاماميّه، شيخ شمس الدين محمد بن مکى العاملى (شهيد اوّل)، ٢ جلد، انتشارات جامعة مدّرسين حوزة علمية قم، چاپ اوّل، ١٤١٢ قمري.
١٨ ـ الألفيّة و النّفليّة، شهيد اوّل، دفتر تبليغات اسلامى حوزة علمية قم ـ ١٣٦٤ شمسي.
١٩ ـ العروة الوثقى، آيت‌الله العظمى سيّد محمّدکاظم طباطبايى يزدى، انتشارات جامعة مدرّسين حوزة علمية قم، ١٤١٧قمري.
٢٠ ـ منهاج الصّالحين، آيت‌الله العظمى سيّد على حسينى سيستانى، ٣ جلد، مؤسسة آل البيت قم.
٢١ ـ تعليقة على العروة الوثقى، آيت‌الله العظمى سيّد على حسينى سيستانى، ٣ جلد، مؤسسة آل البيت قم.
٢٢ ـ المزار الکبير، شيخ ابوعبدالله محمّد بن جعفر المشهدى الحائرى، تحقيق جواد قيّومى اصفهانى، مؤسسة نشر اسلامى ـ ١٤١٩ قمرى، تهران.
٢٣ ـ المزار، شهيد اوّل، مدرسة الامام المهدى (عليه السلام) ، قم ـ ١٤١٠ قمري.
٢٤ ـ الذّريعة الى تصانيف الشيعة، ٢٦ جلد، علاّمه شيخ آقا بزرگ تهرانى، دارالاضواء، بيروت، ١٤٠٣ هجرى قمري.
٢٥ ـ الأعلام، خيرالدّين الزرکلى، دارالعلم للملايين، بيروت، ١٩٨٠ ميلادي.
٢٦ ـ معجم المطبوعات النجفيّة، محمّدهادى الأمينى، مطبعة الآداب، نجف، ١٩٦٦ ميلادى ١٣٨٥ قمري.
٢٧ ـ معجم المؤلّفين، عمر رضا کحّاله، مکتبة المثنى، بيروت ـ دار إحياء التّراث العربي.
٢٨ ـ النهاية فى غريب الحديث و الأثر، مجد الدّين بن محمّد ابن الاثير الجزرى، دارالکتب العلميّة، بيروت، ١٤١٨ قمري.
٢٩ ـ تاج العروس، سيّد محمّد مرتضى حسينى واسطى زبيدى حنفى، منشورات مکتبة الحياة، بيروت.
٣٠ ـ المحاسن، احمد بن محمّد بن خالد برقى، دارالکتب الاسلاميّة، قم ـ ١٣٧١ قمري.
٣١ ـ موسوعة (الغدير فى الکتاب و السنّة و الأدب)، علاّمة امينى، مؤسسة دائرة المعارف الفقه الاسلامى، چاپ سوم، ١٤٢٥ قمرى (در ١٤ جلد).
٣٢ ـ الميزان فى تفسير القرآن، ٢٠ جلد، علاّمة طباطبايى، دارالکتب الاسلاميّة، تهران، چاپ پنجم، زمستان ١٣٧٢ شمسي.
و ترجمة آن: سيّد محمّدباقر موسوى همدانى، دفتر انتشارات اسلامى جامعة مدرسين.
٣٣ ـ تفسير تسنيم، آيت‌الله جوادى آملى، نشر اسراء ـ قم.
٣٤ ـ روح مجرّد (يادنامه عارف بزرگ سيّد هاشم موسوى حدّاد)، علاّمه حسينى تهرانى، انتشارات علاّمة طباطبايى، چاپ پنجم، رمضان المبارک ١٤٢٠ قمري.
٣٥ ـ الاقبال بالأعمال الحسنة، ٣ جلد، سيّد رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس. تحقيق: جواد قيّومى اصفهانى، دفتر تبليغات اسلامى حوزة علمية قم، ١٣٧٧ش/١٤١٩ق.
٣٦ ـ هديّة الزّائرين و بهجة النّاظرين، شيخ عبّاس قمى، مؤسّسة جهانى سبطين، قم، ١٣٨٣شمسي.
٣٧ ـ مفاتيح الجنان، شيخ عبّاس قمى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران ـ ١٣٧٦.
٣٨ ـ کامل الزّيارات، شيخ جعفر بن محمّد بن قولويه قمى، نشر الفقاهة، قم. تحقيق: جواد قيّومى اصفهانى، ١٤٢٤ قمري.
٣٩ ـ مجمع البحرين، ٦ جلد، شيخ فخرالدين طريحى، تحقيق سيّد احمد حسينى، مکتبة المرتضويّة، تهران ـ ١٣٧٥ شمسي.
٤٠ ـ فرهنگ عاشورا، جواد محدّثى، نشر معروف، قم ـ ١٣٨٣ شمسي.
٤١ ـ برگ و بار، گزيدة اشعار، جواد محدّثى، دفتر تبليغات اسلامى حوزة علمية قم.
٤٢ ـ ز مهر افروخته، سيّد على تهرانى، انتشارات سروش، تهران، ١٣٨١.
٤٣ ـ کشکول براى منبر، رضا استادي.
٤٤ ـ در محضر آيت‌الله العظمى بهجت، ج ١، محمّدحسين رخشاد.
٤٥ ـ در محضر علاّمة طباطبايى، محمّدحسين رخشاد، انتشارات سماء قلم، ١٣٨٢.
٤٦ ـ مهر تابان (يادنامة علاّمة طباطبايي) علاّمه حسينى تهرانى، ١٤١٧ قمري.
٤٧ ـ لبّ اللّباب در سير و سلوک اولى الألباب، علاّمه حسينى تهرانى، انتشارات حکمت، تهران، ١٤١٦ قمري.
٤٨ ـ موسوعة طبقات الفقهاء، اشراف جعفر سبحانى، مؤسّسة الامام الصّادق (عليه السلام) ، قم، ١٤٢٤ قمري.
٤٩ ـ حماسة غدير، محمدرضا حکيمى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران.
٥٠ ـ فرياد روزها، محمدرضا حکيمى، انتشارات دليل ما، قم، پاييز ١٣٨٢.
٥١ ـ مير حامد حسين، محمدرضا حکيمى، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
٥٢ ـ بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، عمادالدين طبرى، کتابخانة حيدريه، نجف، ١٣٨٣قمري.
٥٣ ـ مثنوى معنوى، مولانا جلال الدين محمّد بلخى، تصحيح: قوام الدّين خرّمشاهي.
٥٤ ـ شذرات المعارف، آيت‌الله العظمى ميرزا محمّدعلى شاه‌آبادى، بنياد معارف و علوم اسلامي.
٥٥ ـ حديث رويش، خاطرات و يادداشت‌هاى حجّت‌الاسلام و المسلمين محمّدحسن رحيميان، مرکز اسناد انقلاب اسلامى، تهران، زمستان ١٣٨٢.
٥٦ ـ خاطرات آيت‌الله ابوالقاسم خزعلى، مرکز اسناد انقلاب اسلامى، تهران، تدوين: دکتر حميد کرمى پور، تابستان ١٣٨٢ شمسي.
٥٧ ـ جريان‌ها و سازمان‌هاى مذهبى ـ سياسى ايران، رسول جعفريان، چاپ ششم، ١٣٨٥.
٥٨ ـ ديدار با ابرار، علاّمة امينى، مصلح نستوه، عليرضا سيّد کبارى، سازمان تبليغات اسلامى، تهران، ١٣٧٢ شمسي.
٥٩ ـ شرح الزيارة الجامعة الکبيرة، ٤ جلد، شيخ احمد بن زين الدّين الاحسائى، دارالمفيد، بيروت.
٦٠ ـ عتبات عاليات عراق، دکتر اصغر قائدان، نشر مشعر.
٦١ ـ مصباح الزّائر، سيّد بن طاووس، مؤسسة آل البيت، قم.
٦٢ ـ بصائرالدّرجات فى مناقب آل محمد، محمد بن حسن الصفّار، منشورات ذوي‌القربى، قم.
٦٣ ـ الدرّة النّجفيّة، منظومة فقهى، علاّمة بحرالعلوم، مکتبة المفيد.
٦٤ ـ جامع أحاديث الشيعة، تحت اشراف آيت‌الله العظمى بروجردى، شيخ اسماعيل ملايرى، ٣١ جلد.
٦٥ ـ مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانى، مکتبة المرتضويّة، تهران. تقديم: نديم مرعشلي.
٦٦ ـ مستدرک سفينة البحار، آيت‌الله شيخ على نمازى شاهرودي.
٦٧ ـ العين، خليل بن أحمد فراهيدى، ٣ جلد، انتشارات اسوه.
٦٨ ـ فروغ شهادت، آيت‌الله شيخ على سعادت پرور، انتشارات پيام آزادى، ١٣٧٦ ـ تهران.
٦٩ ـ عطش (سير توحيدى حضرت آيت‌الله سيّد على قاضى طباطبايى، مؤسسة فرهنگى مطالعاتى شمس الشموس، ١٣٨٤ ـ تهران.
٧٠ ـ لغتنامة دهخدا.
٧١ ـ فلاح السّائل، سيّد بن طاووس، دفتر تبليغات اسلامى حوزة علمية قم.
٧٢ ـ شفاء الصّدور فى شرح زيارة العاشور، حاج ميرزا ابوالفضل تهرانى، تحقيق و پاورقي: على موحّد ابطحي.
٧٣ ـ معاد شناسى، علاّمه سيّد محمّدحسين حسينى تهرانى، انتشارات علاّمة طباطبايى، ١٤١٨

--------------------------------------------
پى نوشت ها :
١ . هديّة الزّائرين و بهجة الناظرين، شيخ عباس قمى، ص ١٢٩ و ١٣٠؛ بحارالأنوار، ج ٩٨، ص ٢٢٥ و ٢٢٦، مصباح الزّائر، ص ٢٤٨ ـ ٢٤٩
٢ . کامل الزّيارات، باب ٨٠، ص ٤٢٥، ح ٤ و باب ٩٨، ص ٤٩٤، ح ١٤.
٣ . (استلام) مطابق با (مجمع البحرين، ج ٦، ص ٩٠) يعنى لمس يا با بوسه يا با دست که ما معناى لمس با دست را در اينجا ترجيح داديم. "استلم القبر"، مصباح الکفعمى، ص ٤٩٩
٤ . کامل الزّيارات، باب ٨٤، ص ٤٣٩؛ بحارالأنوار، ج ٩٨، ص ٢٦٢
٥ . المزار، ابن المشهدى، ص ٤٢٢ و المزار، شيخ مفيد، ص ١٥٧
٦ . در لغت نامة دهخدا، لغت (تعفير) اين گونه معنى شده است: خاك آلوده كردن، در خاك گردانيدن، در خاك غلطانيدن، به خاك آغشتن.
٧ . كامل الزيارات، باب ٧٩، ص ٤١١.
٨ . بحارالانوار، ج ٩٩، ص ٢٠٤ و ٢٠٥.
٩ . همان، ج ٩٨، ص ٣٠٥، مصباح المتهجّد، ص ٧٨٤ و مصباح الزّائر، ص ٢٦٥.
١٠ . الاقبال، ج ٣، ص ٣٤٢؛ مصباح الزّائر، ص ٢٤٢ و ٢٩٣؛ المزار ابن المشهدى، ص ٢٩٩؛ بحارالأنوار، ج٩٨، ص ٣٣٦ به نقل از مزار شيخ مفيد و سيّد بن طاووس؛ المزار، شهيد اوّل، ص ١٤٥.
١١ . کامل الزّيارات، باب ٧٩، ص ٤٢٣ و ٤٢٤.
١٢ . بحارالأنوار، ج ٩٧، ص ١٢٦؛ المزار ابن المشهدى، ص ٢٩٩؛ مستدرک الوسائل، ج ١٠، ص ٣٦٦، مصباح الزّائر، ص ٤٦٥.
١٣ . کامل الزّيارات، باب ٨٨، ص ٤٥٣ و ٤٥٤ و التهذيب، ج ٦، ص ٧٢.
١٤ . کامل ا لزّيارات، باب ٨٨، ص ٤٤٤ و ٤٤٨.
١٥ . بحارالأنوار، ج ٩٨، ص ٢٣٧؛ مصباح الزّائر، ص ٢٣٠.
١٦ . تفسير قمى، ج ٢، ص ١٥٧؛ مستدرک الوسائل، ج ١٠، ص ٣٦٦.
ما تو را از دست داديم مانند سرزمينى که از باران محروم شود و قوم تو مختلّ ماند بيا ببين که چگونه از راه منحرف شدند (ترجمه از نهج الحياة، محمد دشتى، ص ١٩١ و ١٩٢)
١٧ . بحارالأنوار، ج ٩٧ ، ص ١٢٧. "محمّد بن ابوالعلاء مي‌گويد: از يحيى بن اکثم قاضى سامرّا شنيدم که گفت: روزى داخل شدم و قبر رسول الله (صلّى الله عليه وآله وسلّم) را طواف مي‌کردم، ديدم که محمّد بن عليّ الرضا (عليه السلام) به گرد قبر طواف مي‌کند پس در باب مسائلى که نزد من بود با او مناظره کردم..." از مباحث ذكر شده نتيجه گرفته مي‌شود كه:
الف: اصل طواف بر قبور معصومين: امرى مطلوب و پسنديده است.
ب: طواف به معناى حرکت و راه رفتن پيرامون قبر يا ضريح است نه طواف مخصوص کعبة معظّمه که هفت شوط مي‌باشد. پس اين طواف، عدد مخصوص و کيفيّت خاصّ‌ ندارد.
ج: بهتر است طواف براى بجا آوردن ادعيه و اعمال باشد چنان که علاّمة مجلسى فرموده است.
د: چون طواف، کيفيّت مخصوص ندارد، پس نيازى به دور زدن کامل قبر يا ضريح نمي‌باشد
١٨ . خليل بن أحمد فراهيدى در "العين" ج ٢، ص ٨٢٥ و ٨٢٦ مي‌نويسد: "سعى يعنى دويدن غير شديد و هر عملى از خير يا شرّ نيز سعى است" و راغب نيز در "مفردات" ص ٢٣٨ مي‌نويسد: "سعى راه رفتن سريع است و آن کمتر از دويدن است... و سعى مختصّ به راه رفتن ميان صفا و مروه است."
١٩ . کامل الزّيارات، باب ٧٩، ص ٣٧٦.
٢٠ . مصباح المتهجّد، ص ٧١٨؛ به سوى حائر حسينى (عليه السلام) توجّه کن و بر تو باد به سکينه و وقار و گام‌هاى خود را کوتاه بردار چراکه خداوند متعال به هر گامى براى تو يک حج و يک عمره مي‌نويسد و با قلبى خاشع و چشمى گريان حرکت کن.
٢١ . همان، ص ٧٨٣.
٢٢ . مصباح الزّائر، ص ٢٦٣:
٢٣ . الاقبال، ج ٣، ص ٦٦، هر ذراع مساوى با ٤٤ سانتى متر است پس چهارده ذراع مساوى با ٦ متر و ١٦ سانتى متر است.
بحثى پيرامون سعى
سعيى که در اينجا مطرح است به کيفيّت سعيى که در حج يا عمره که هفت بار، ما بين صفا و مروه است نمي‌باشد. اين که برخى از دوستداران حضرت اباعبدالله الحسين (عليه السلام) به صورت هروله، هفت بار سعى بين حرمين شريفين مي‌کنند، اين کار بدعت است امّا سعى به معناى حرکت با کيفيّتى که سيّد بيان فرمود و با توجّه و مراقبه حرکت کردن،‌ مطابق با روايات است و در هر گامى ثواب‌هاى بسيار نهفته است. آيةالحق، عارف واصل و موحّد کامل حضرت آيت‌الله العظمى آقا سيّد على آقا قاضى طباطبايى تبريزى (رضوان الله تعالى عليه)، مي‌فرمودند: "ثواب رفت و آمد بين حرم شريف حضرت اباعبدالله (عليه السلام) و حضرت اباالفضل (عليه السلام) از سعى بين صفا و مروه بيشتر است." [به نقل از (عطش) ص ٢٥٤ ]
٢٤ . کامل الزّيارات، باب ٨٢، ص ٤٢٩، حديث ١.
٢٥ . در کامل الزّيارات، باب ٨٢، ص ٤٣٠، حديث چهارم آمده است:
امام صادق (عليه السلام) فرمودند: در چهار موطن نماز را تمام بخوان: در مسجد الحرام، در مسجد النّبى و مسجد کوفه و حرم امام حسين (عليه السلام) ؛ در مجامع روايى، روايات زيادى در اين باب موجود<-- -->است. در اين موضوع به نظر مراجع معظّم تقليد بايد عمل كرد.
٢٦ . بحارالأنوار، ج ٩٨، ص ٢٦١.
٢٧ . الدروس الشرعيّة، ج٢، ص ٢٤.
٢٨ . همان، ص ٢٣: ادب هشتم: تلاوت قسمتى از قرآن نزد ضريح و اهداى آن به زيارت شونده و آن که سود مي‌برد زائر است و در اين کار، بزرگداشت و تعظيم زيارت شونده است. همچنين کفعمى در مصباح ص ٥٠٧ چنين گفته است.
٢٩ . چون امروزه قبر مطهّر داخل ضريح است بايد گفت: خود را به ضريح بچسبان.
٣٠ . الاقبال، ج ٣، ص ٣٤٦ و ٣٤٥ (فصل ٥٣) و بحارالأنوار، ج ٩٨، ص ٢٦٨.
٣١ . منظور از درِ سقيفه همان درِ حرم است، در گذشته به جاى ضريح، سقيفه و سايبانى بر روى قبور مطهّره قرار داشته است.
٣٢ . کامل الزّيارات، باب ٨٥، ص ٤٤٠ تا ٤٤٢ و هديّة الزّائرين، ص ١٣٢ تا ١٣٤.
٣٣ . کامل الزّيارات، باب ٨٥، ص ٤٤٠ تا ٤٤٢.
٣٤ . المزار شيخ مفيد، ص ١٢١؛ التهذيب، ج ٦، ص ٦٧؛ بحارالأنوار، ج ٩٨، ص ٢١٨ و ج ٩٨، ص ٣٦٤؛ مصباح الزّائر، ص ٢١٤؛ المزار ابن المشهدى، ص ٣٩٠؛ هديّةالزّائرين، ص ١٣٤ و ١٣٥.
٣٥ . المزار مفيد، ص ١٢٤؛ مزار ابن المشهدى، ص ٣٩١؛ مصباح الزّائر، ص ٢١٥.
٣٦ . همان، ص ١٢٥؛ کامل الزّيارات، باب ٨٦، ص ٤٤٢.
٣٧ . کامل الزّيارات، باب ٨٦، ص ٤٤٢ و ٤٤٣؛ هديّة الزّائرين، ص ١٣٥. عبارت داخل قلاّب از کتاب هديّة الزّائرين محدّث قمى است. مصباح المتهجّد، ص ٧٢٥ و ٧٢٦؛ التهذيب، ج ٦، ص ٧٠؛ المزار ابن المشهدى، ص ٣٩٢.
٣٨ . همان، ص ٤٤٣.
٣٩ . الکافى، ج ٤، ص ٥٨٧؛ التهذيب، ج ٦، ص ٧٦؛ کامل الزّيارات، باب ٤٨، ص ٢٥٢، حديث ٣.
٤٠ . در بحارالأنوار، ج ٩٨، ص ١١٥ مرحوم علاّمة مجلسى (رحمه الله) بيانى بدين مضمون فرموده است: "شايد نهى از اتّخاذ کربلا به عنوان وطن محمول بر حال تقيّه و خوف باشد چنان که در آن روزگاران غالب بود يا بر نهى توقّف نزد قبر مطهّر محمول است نه از حوالى و جوانب قبر مطهّر."
٤١ . مصباح المتهجّد، ص ٧٢٧.
٤٢ . کامل الزّيارات، باب ٨٤، ص ٤٣٧.
٤٣ . کامل الزّيارات، باب ٨٤، ص ٤٣٧ تا ٤٣٩، التهذيب، ج ٦، ص ٦٧ و ٦٨؛ المزار مفيد، ص ١٢٧، مصباح المتهجّد، ص ٧٢٧.
٤٤ . التهذيب، ج ٦، ص ٦٨.
٤٥ . کامل الزّيارات، باب ٨٧، ص ٤٤٣؛ مصباح المتهجّد، ص ٧٢٩؛ التهذيب، ج ٦، ص ٦٩؛ مزار ابن المشهدى، ص ٣٩٥.
٤٦ . تهذيب، ج ٦، ص ٦٩؛ مصباح المتهجّد، ص ٧٢٩؛ المزار مفيد، ص ١٣٠.
٤٧ . الدروس الشرعيّة، ج ٢، ص ٢٤: محدّث قمى در هدية الزائرين در ادب سى و سوم آورده است: "بيرون آمدن از حرم مطهّر به آرامى و اندک اندک و قهقرا يعنى روى خود را به ضريح کرده باشد و پشت به بيرون تا آن که از نظر غايب شود و اين ادب علاوه بر آن که موافق تعظيم و توقير است، در چند حديث معتبر به آن تصريح شده."
٤٨ .کامل الزّيارات، باب ٧٥، ص ٣٤٢، حديث ١؛ وسائل الشيعة، ج ١٤، ص ٤٨٥.
٤٩ . المزار مفيد، ص ١٣١ و ١٣٢؛ مصباح المتهجّد، ص ٧٢٩ و ٧٣٠؛ التهذيب، ج ٦، ص ٦٩ و ٧٠؛ مصباح الزّائر، ص ٢١٩ و ٢٢٠.
٥٠ . مصباح المتهجّد، ص ٧٢٣.
٥١ . همان، ص ٧٣١، التهذيب، ج ٦، ص ٧٠؛ المزار ابن المشهدى، ص ٣٩٧، مصباح الزّائر، ص ٢٢٠.
٥٢ . کامل الزّيارات، باب ٧٩، حديث ١٨، ص ٣٩٠؛ بحارالأنوار، ج ٩٨، ص ١٧٠.
٥٣ . الدّروس الشرعيّة، ج ٢، ص ٢٤.
٥٤ . الدّروس الشرعيّة، ج ٢ ، ص ٢٥.
٥٥ . براى لباس شهرت دو گونه تعريف ذکر شده است: ١ ـ لباسى است که پارچه يا دوخت يا رنگ يا جنس آن براى کسى که مي‌خواهد آن را بپوشد معمول نيست و در شأن او نيست. ٢ـ لباسى است که مؤمن را در زشتى و قباحت و خوارى و رسوايى قرار دهد و حرام است مؤمن حرمت خود را هتک کند و خود را خوار و رسوا سازد.
٥٦ . البته همة مطالب گفته شده به تناسب هر زمانى بايد رعايت شود و هدف اصلى آن است که زنان، خود را آرايش و مزيّن نکنند و جلوه‌گرى و خودنمايى نکنند و ديگران را از هدف<-- -->زيارت، که انس با خدا و دوستان خداست باز ندارند و خود را شبيه دشمنان اهل بيت (عليهم السلام) نسازند و چنان باشند که مورد رضايت حضرت فاطمة کبرى و حضرت زينب کبرى (عليهما السلام) باشند.
٥٧ . الکافى، ج ٥، ص ٥٣٦. و در کتاب "المحاسن" برقى، ج ١، ص ١١٥.
٥٨ . همان، ج ٥، ص ٥٣٧.
٥٩ . همان، ص ٥١٨؛ الأمالى طوسى، ص ٦٥٩.
٦٠ . الکافى، ج ٥، ص ٥١٨؛ بحارالأنوار، ج ١٠٠، ص ٢٦١.
٦١ . الکافى، ج ٥، ص ٣٣٨؛ وسائل الشيعة، ج ٢٠، ص ٦٤؛ نهج البلاغة ترجمه دکتر سيّد جعفر شهيدى، نامة ٣١، ص ٣٠٧.
مطالب بيان شده، تبيين تفصيلى دارند که براى آگاهى بيشتر مي‌توان به (زن در آيينة جلال و جمال، آيت‌الله جوادى آملي) مراجعه کرد.
٦٢ . من لا يحضره الفقيه، ج ١، ص ١١٥؛ وسائل الشيعه، ج ٢، ص ٥٠، الکافى، ج ٥، ص ٥١٧:
مراد اين است که به جاهايى برود که نتواند حفظ عفاف و خويشتندارى کند و به گناه آلوده شود.
٦٣ . مستدرک الوسائل، ج ١٤، ص ٢٤٢.
٦٤ . جامع الأخبار، ص ١٥٨؛ بحارالأنوار، ج ١٠٠، ص ٢٤٩: "ديّوث به مرد بى غيرت و نيز مردى كه زن او زنا مي‌كند و او مي‌داند گفته مي‌شود."
٦٥ . من لا يحضره الفقيه، ج ٣، ص ٣٩٠.
٦٦ . الدروس الشرعيّة، ج ٢، ص ٢٤.
٦٧ . مرحوم استاد عارف کامل و سالک واصل آيةالحق ميرزا على آقا پهلوانى تهرانى (قدّس سرّه) در فروغ شهادت، ص ٣٨٤ مي‌نويسد: "بايد خواننده، به عظمت زيارت حضرتش متوجّه شود که خداوند براى او زيارتنامه فرستاده و اين هم از خصيصه‌هاى آن بزرگوار به حساب مي‌آيد."
٦٨ . مصباح ا لمتهجّد، ص ٧٨١، بحارالأنوار، ج ٩٧، ص ٣١؛ مصباح الزّائر، ٢٧٧. همچنين در کامل الزّيارات باب ٧١، حديث ٩، ص ٣٢٥ تا ٣٣٣، با اسناد از امام محمّد باقر (عليه السلام) زيارت عاشورا، به طور کامل نقل شده است که علقمة بن محمّد حضرمى، از ابى جعفر امام محمّد باقر (عليه السلام) روايت مي‌کند. جناب محدّث قمى در هدية الزّائرين، ص ١٧٠ مي‌نويسد: "از علقمة بن محمّد حضرمى، از ابى جعفر امام محمّد باقر (عليه السلام) [منقول است] که فرمود: "هر کس اراده کرده زيارت کند حسين بن على بن ابي‌طالب٧ را در روز عاشورا ـ و آن روز دهم از محرّم است ـ پس آن روز را به سر آورد با حالت گريه و تفجّع و اندوه، كه ملاقات خواهد نمود خداوند ـ عزّ و جلّ ـ را با ثواب دو هزار حجّ و دو هزار عمره و دو هزار جهاد که ثواب هر حج و عمره و جهاد آن مانند ثواب آن که حجّ کند و عمره نمايد و جهاد کند با رسول خدا و با ائمّه (عليهم السلام) ، علقمة بن محمّد حضرمى گفت که به آن حضرت عرض کردم: فدايت شوم پس چه کند آن که از کربلا دور و در بلاد بعيده است و متمکّن نيست از آن که خود را به کربلا برساند و در آن روز فرمود: "چون چنين روزى شد ـ يعنى روز عاشورا ـ هر کس که دوست دارد زيارت کند آن حضرت را از بلاد دور يا نزديک، پس غسل کند و برود به صحرا يا بر بام خانة خود، آن گاه دو رکعت نماز بکند و بخواند در آن سورة "قل هو الله احد"، چون سلام گفت، اشاره کند به سوى آن حضرت به سلام....".
٦٩ . محدث قمى (رحمه الله) در هدية الزائرين، ص ١٧٨ مى نويسد: "اگر در غير عاشورا باشد به جاى (انّ هذا) بگويد: (اِنَّ يَوْمَ قتل الحسين (عليه السلام))."
٧٠ . به جاى (و هذا) بگويد: (و يوم قتل الحسين (عليه السلام)).
٧١ . کامل الزّيارات، باب ٧٢، ص٣٢٨ ـ ٣٣٣، هديّة الزائرين، ص ١٧٦ـ ١٧٩، مصباح المتهجّد، ص ٧٧٢ ـ ٧٧٦، مصباح الزائر، ص ٢٦٩ ـ ٢٧١ و مصباح الكفعمى، ص ٤٨٢، البلد الأمين، ص ٢٦٩. در پايان روايت كامل الزيارات، ص ٣٣٢، امام باقر (عليه السلام) مي‌فرمايند: و اگر مي‌توانى كه هر روز از روزگار خود با اين زيارت، زيارت كنى، چنين كن كه همة آن ثواب‌ها براى تو خواهد بود ان شاء الله تعالي.
٧٢ . در مصباح المتهجّد، ص ٧٧٧ و در مفاتيح الجنان آمده است: "روايت کرده محمّد بن خالد طيالسى از سيف بن عميره که گفت بيرون رفتم با صفوان بن مهران [جمّال] و جمعى ديگر از اصحاب خودمان به سوى نجف بعد از خروج حضرت صادق (عليه السلام) از حيره به جانب مدينه، پس زمانى که ما فارغ شديم از زيارت يعنى زيارت امير مؤمنان (عليه السلام) ، گردانيد صفوان صورت خود را به جانب مشهد ابوعبدالله٧ پس گفت از براى ما که زيارت کنيد حسين (عليه السلام) را از اين مکان از نزد سر مقدّس امير مؤمنان كه از اينجا ايما و اشاره كرد به سلام بر آن حضرت جناب صادق (عليه السلام) و من در خدمتش بودم: سيف گفت: پس خواند صفوان همان زيارتى را كه روايت كرده بود (علقمة بن محمّد حضرمي) از حضرت باقر (عليه السلام) در روز عاشورا، آنگاه دو ركعت نماز كرد نزد سر اميرالمؤمنين (عليه السلام) و وداع گفت. بعد از آن نماز، اميرمؤمنان (عليه السلام) را و اشاره کرد به جانب قبر حسين (عليه السلام) به سلام در حالتى که گردانيده بود روى خود را به جانب او و وداع کرد بعد از زيارت او را و از دعاهايى که بعد از نماز خواند اين بود: "يا الله يا الله..."، ثواب زيارت و دعا در متن کتاب گذشت.
٧٣ . هدية الزّائرين و بهجة الناظرين، از ص ١٨١ تا ١٨٤، البلد الأمين، کفعمى، ص ٢٧١ تا ٢٧٤؛ مصباح الکفعمى، ص ٤٨٥؛ مصباح المتهجّد، ص ٧٧٧، مصباح الزّائر، از ص ٢٧٢ تا ٢٧٦. صفوان از امام صادق (عليه السلام) نقل مي‌کند که آن حضرت خود و پدران بزرگوارشان تا جبرئيل و خداوند اين زيارت و دعا را ضمانت کرده‌اند که در متن کتاب به طور کامل نقل شد.
٧٤ . "الصّدف المشحون بأنواع العلوم و الفنون"، حاج مولى محمّد شريف شيروانى، ج ٢، ص١٩٩ و الذريعة، ج ١٥، ص ٢٩ به نقل از همان کتاب و "شفاء الصدور فى شرح زيارة العاشور" ص١١٠ و ١١١ در هامش کتاب.


۵