آموزه نجات از ديدگاه علامه طباطبايى

آموزه نجات از ديدگاه علامه طباطبايى0%

آموزه نجات از ديدگاه علامه طباطبايى نویسنده:
گروه: مفاهیم عقایدی

آموزه نجات از ديدگاه علامه طباطبايى

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: مصطفى آزاديان
گروه: مشاهدات: 1669
دانلود: 90

توضیحات:

آموزه نجات از ديدگاه علامه طباطبايى
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 91 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 1669 / دانلود: 90
اندازه اندازه اندازه
آموزه نجات از ديدگاه علامه طباطبايى

آموزه نجات از ديدگاه علامه طباطبايى

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنینعليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است

آموزه نجات

از ديدگاه علامه طباطبايىرضي‌الله‌عنه

با نگاهى به ديدگاه رايج مسيحيت

نويسنده : مصطفى آزاديان

مقدمه

غريزه خويشتن دوستى ، انسان را وامى دارد براى آينده و رستگارى خود چاره اى بينديشد. رسيدن به نجات و رهايى از رنج و عذاب ، همواره محبوب و مطلوب آدميان بوده است ؛ بر همين اساس ، همه اديان از نجات پيروان خويش دم مى زنند و رهروان كيش خود را به رستگارى ابدى بشارت مى دهند. به گفته ميرچا الياده :

«رستگارى چيزى نيست جز اسم ديگرى براى دين ، به اين شرح كه اساسا همه اديان ؛ وسايلى براى نيل انسان ها به رستگارى در سطوح مختلف هستند.»(١)

آموزه نجات در مسيحيت اهميت فراوانى دارد؛ پاره اى از مباحث مهم الاهياتى نظير آموزه گناه نخستين ، تثليث ، تجسم و مرگ فديه وار مسيح بر صليب ، بر پايه اين اعتقاد شكل و معنا مى يابد.

مسيحيان معتقدند عيسى مسيح مجسم شد تا نقشه خدا را براى نجات به اجرا در آورد(٢) و بر صليب جان باخت تا كفاره گناهان باشد(٣) و در روز سوم بر مرگ غلبه كرد و زنده شد و به آسمان بالا رفت تا نقشه نجات را كامل گرداند؛(٤) بنابراين ، بنيان و شالوده دين مسيح ، رسيدن به نجات و فراهم كردن راه رستگارى است

دين اسلام نيز كه هماهنگ و هم سو با فطرت آدمى است ، به آموزه نجات و رستگارى توجه ويژه اى دارد.

از ديد اسلام ، خداوند انسان ها را براى رسيدن به رستگارى آفريده است از اين رو، در همه اوامر و نواهى خود به اين هدف اشاره كرده است :

( وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ) (٥)

( لَا تَأْكُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةًوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ) (٦)

( وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ) (٧)

( وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ) (٨)

( وَتُوبُوا إِلَى اللَّـهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ) (٩)

و آيه هاى فراوان ديگر كه در همه آنها هدف اصلى ، رسيدن به رستگارى معرفى شده است

رستگارى در اسلام جز در سايه توحيد كه اساس اسلام است ، تحقق نمى يابد. ايمان به توحيد، به رستگارى مى انجامد، چنان كه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ؛ از همان ابتداى دعوت خود مى فرمود:

قولوا لا اله الا الله تفلحوا.(١٠)

مسيحيان ، دين خود را دين نجات ناميده اند و معتقدند همه انسان ها، گناه و آثار آن را از آدمعليه‌السلام به ارث برده اند. از اين رو، براى نجات از آن چاره اى جز ايمان به عيسى مسيحعليه‌السلام ندارند؛ يعنى همان كسى كه نجات دهنده همه انسان هاست

بنابراين ، مفهوم نجات و رستگارى ( salvation ) در مسيحيت به معناى رهايى از گناه و نتايج آن است كه از ثمره هاى آن ، اتحاد با مسيحعليه‌السلام و برخوردارى از زندگى لذت بخش و جاودانه ملكوت است

اما در آيين اسلام ، مفهوم نجات و رستگارى معناى ديگرى دارد؛ زيرا اسلام به گناه نخستين و تبعات آن عقيده اى ندارد و به روشنى بيان كرده كه همه انسان ها با ذاتى پاك و به دور از هر گونه گناه و پليدى متولد مى شوند. از اين رو، نگاه اسلام ، به آموزه نجات و رستگارى بسيار فراتر و گسترده تر خواهد بود و اين به سبب نوع جهان بينين است كه اسلام ارائه مى دهد.

از ديدگاه جهان بينى اسلامى ، خداوند متعال واجب الوجود و علت هستى بخش جهان است و همه كمالات وجود را دارد و هر نوع كمالى كه در موجودات يافت شود از اوست ؛ بدون اين كه از افاضه آن چيزى از كمالات وى كاسته شود. خداوند به طور مطلق داراى حيات ، علم و قدرت است و چون حكيم است ، كارهاى او از جمله آفرينش انسان هدفمند است خداوند انسان را براى رسيدن به كمال حقيقى و رستگارى آفريده است و رستگارى انسان درقرب به خدا و نيل به مقام عبوديت تحقق مى يابد.

بنابراين ، آموزه نجات در اسلام به اين معناست كه انسان با توان و اختيار خود بر هواهاى نفسانى و شيطانى غلبه كند و با تربيت نفس خويش ، خود را به كمال الاهى برساند.

رستگارى يعنى رهيدن از خود و رسيدن به خدا. انسان هاى رستگار از عذاب هاى الاهى در امان هستند و به سعادت و لذت پايدار و حقيقى نايل مى آيند. كتاب حاضر، نظريه را در قالب ديدگاه علامه طباطبايىرحمه‌الله بيان مى كند.

اين نوشتار به سه پرسش اصلى و دو پرسش فرعى پاسخ مى گويد:

١ - ماهيت نجات چيست ؟

٢ - عوامل نجات كدامند؟

٣ - چه آثار و نتايجى به نجات تعلق مى گيرد؟

و پرسش هاى فرعى عبارتند از:

١ - تفاوت هاى نگره اسلامى و مسيحى در مورد آموزه نجات كدامند؟

٢ - در مورد آموزه نجات ، مسيحيت با چه چالش هايى روبه رو است ؟

از آن جا كه آموزه نجات از اركان ايمان مسيحى به شمار مى آيد، در جهان مسيحيت پژوهشهايى در اين باره صورت گرفته است حال يا به صورت يك تحقيق ، مستقل ؛ مانند كتاب نجات شناسى اثر چارلز هورن ، و يا به طور غيرمستقل ؛ و در ضمن كتاب هاى كلامى و دائرة المعارف ها؛ مانند كتاب نظام التعليم فى علم اللاهوت القويم نوشته قديس جميس انس اميركانى و new catholic encyckopedin كه دانشگاه كاتوليك در آمريكا آن را گردآورى كرده است

اما در جهان اسلام ، انديشمندان اسلامى به طور مستقل درباره آموزه نجات به پژوهش نپرداخته اند؛ ولى در ضمن كتاب هاى كلامى و تفسيرى خود مطالب ارزشمندى در اين باره بيان كرده اند؛ براى مثال ، استاد شهيد مرتضى مطهرىرحمه‌الله ، در كتاب ارزشمند عدل الاهى در اين باره كه چه كسانى اهل نجاتند و شرايط نيل به نجات كدام است ، بحث كرده و نيز در كتاب هاى كلامى درباره عوامل رسيدن به رستگارى و موانع آن بحث هاى فراوانى شده است ؛ مانند مباحثى درباره ايمان ، عمل صالح ، توبه ، بهشت ، جهنم ، كفر، گناه و مساله خلود در آتش و... در كتاب هاى تفسيرى نيز در ذيل موضوعاتى مانند فلاح ، فوز، سعادت ، شقاوت ، نجات ، مستضعفان ، بهشت ، دوزخ ، شفاعت ، ايمان ، متعلقات ايمان ، كفر، نفاق ، گناه و... درباره آموزه نجات بحث هايى مطرح است ؛ ولى با وجود اين با جست وجويى كه نگارنده در مراكز علمى و پژوهشى انجام داده است ، پژوهشى مستقل با موضوع اين كتاب تاكنون انجام نشده و اين كار در نوع خود، كارى جديد به حساب مى آيد.

روش در پيش گرفته شده در اين پژوهش ، همان روش تحقيق در مباحث علوم نظرى است ؛ يعنى با استفاده از روش هاى استدلالى و تحليلى و با به كارگيرى تحقيق كتابخانه اى ، در پى ارائه ديدگاه علامه طباطبائىرحمه‌الله برآمده است و به منظور رعايت عدالت و انصاف علمى ، نخست به مطالعه و تحقيق در كتاب مقدس به ويژه عهد جديد و كتاب هاى كلامى مسيحى پرداخته و پس از تامل و تفكر و يادداشت بردارى به صورت فيش نويسى ، نظريه مسيحيت درباره نجات را تنها با استناد به منابع مسيحى نوشته است سپس با هدف كشف ديدگاه علامه طباطبايىرحمه‌الله به تفسير الميزان فى تفسير القرآن مراجعه كرده و به مطالعه بخش هايى از آن كه در ارتباط با موضوع تحقيق بود، پرداخته است آنگاه به طور مستقل و بدون توجه به ديدگاه رايج در مسيحيت ، نظريه علامه طباطبايىرحمه‌الله را در مورد نجات و رستگارى بيان كرده است

پس از تبيين ديدگاه مسيحيت و علامه طباطبايىرحمه‌الله ، ضرورى مى نمود عقيده علامه طباطبايىرحمه‌الله را درباه نظريه مسيحيت جويا شويم از اين رو، در پرتو آياتى كه درباره مسيحيت سخن گفته اند، در ذيل عناوينى ، تفسير و كلام ايشان را به عنوان نقد ديدگاه مسيحيت بيان كرده ايم

امروزه گفت وگوى ميان اديان و پرداختن به مباحث تطبيقى به ويژه در مباحث كلامى ، از امور گريزناپذير است ؛ زيرا در پرتو آن بسيارى از حقايق روشن و پاره اى از امور به ظاهر اختلاف برانگيز برطرف خواهد شد و صاحبان عقل و انديشه و متعهد به حقيقت ، قدرت مى يابند سره را از ناسره و حق را از باطل تشخيص دهند. به همين منظور، نوشتار حاضر يكى از مباحث مهم كلامى را به صورت تطبيقى به بحث مى گذارد.

در بخش نخست ، مباحث نجات شناسى مسيحى را در سه فصل ارائه مى دهد: فصل اول ، ماهيت نجات را بررسى كرده ، به موضوعاتى مانند انسان ، گناه و نقش مسيح در نجات مى پردازد.

فصل دوم ، عوامل نجات يعنى برگزيدگى ، دعوت ، تولد دوباره ، تقديس ، ايمان ، توبه و عمل صالح را بررسى مى كند.

و فصل سوم ، به مطالعه نتايج و آثار آن مى پردازد.

بخش دوم ، هماهنگ با بخش نخست ، نجات شناسى اسلامى را از ديدگاه علامه طباطبايىرحمه‌الله در سه فصل ماهيت نجات ، عوامل نجات و آثار و نتايج نجات پى مى گيرد.

بخش سوم نيز به نقد برخى از آموزه هاى مسيحى مى پردازد.

كتابى كه پيش روى شما است ، درآمدى كوتاه بر آموزه نجات است اين اثر، پايان نامه كارشناسى ارشد نويسنده در موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى بوده و اينك پس از تغييراتى مختصر به چاپ رسيده است در پايان ، بر خود لازم مى دانم از همه استادان و عزيزانى كه مقدمات رشد و تعالى علمى و معنوى بنده را فراهم ساخته اند، فروتنانه تقدير و تشكر كنم به ويژه استاد بزرگوار حضرت آيت الله مصباح يزدى ، رياست محترم موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى ، دو استاد ارجمند آقاى دكتر محمد فنايى اشكورى و حجت الاسلام و المسلمين آقاى على رضا آل بويه (در مقام استاد راهنما و استاد مشاور) كه اين كتاب حاصل تلاش و هدايت هاى آن دو بزرگوار است .هم چنين حجت الاسلام و المسلمين آقاى دكتر شمالى كه داورى اين اثر را پذيرفت و حجت الاسلام و المسلمين آقاى فتحعلى كه با صبر و حوصله به مطالعه و ارزيابى اين نوشتار پرداخت و پيشنهادهاى ارزشمندى را ارائه فرمود.از خداوند متعال براى همه اين بزرگواران توفيق ، سلامت و سعادت روزافزون خواستارم همچنين از مركز انتشارات و پژوهشهاى امام خمينى به ويژه جناب آقاى محمد روحانى تشكر و قدردانى مى كنم

مصطفى آزاديان

زمستان ١٣٨٤

بخش نخست : ديدگاه رايج مسيحيت درباره نجات

فصل نخست : ماهيت نجات

فصل دوم : عوامل نجات

فصل سوم : آثار و نتايج نجات

فصل نخست : ماهيت نجات

معناى نجات

نجات ( savation,soteriology ) در لغت در معانى چون رستگارى ، رهايى و وسيله رستگارى به كار رفته است

واژه soteriology ، از كلمه يونانى « soteria » مشتق شده ، كه خود از soter يا « savior » ريشه گرفته است

مفهوم اين واژه آن است كه همه آدميان به نوعى در شرايطى ناخوشايند به سر مى برند؛ ولى سرانجام مى توانند با تلاش خود، يا با دخالت نيرويى الاهى به وضعيت خوبى برسند.(١١)

بنابراين ، در لغت ، هرگونه خلاصى يافتن را نجات گويند؛ چه در امور جسمانى و چه در امور روحانى

به باور مسيحيان ، نجات معانى ويژه اى دارد؛ رهايى از قدرت گناه ؛(١٢) حالت و وضعيتى كه در آن انسان ، از گناه و مرگ آزاد مى شود؛(١٣) تحقق برترى خداى نامتناهى بر تباهى هاى پديد آمده از گناه ، بيمارى و مرگ(١٤) سرانجام «نجات ، به آن عمل خداوند گفته مى شود كه براى بازگرداندن انسان به موقعيت اولى اش انجام گرفته است ؛ موقعيتى كه از آن به سبب گناه آدم هبوط كرده است .»(١٥)

به اعتقاد مسيحيان ، انسان در سرآغاز آفرينش در كمال راستى و درستى بود، ولى آدم (نخستين نمونه انسانيت) به معصيت خدا وسوسه شد و دامن خود را به گناه آلوده ساخت به اين سبب از آن جايگاه بلندهبوط كرد و در دنياى خاكى گرفتار شد. اين امر تبار او را نيز به گناه ذاتى مبتلا كرد.(١٦) اما از آن جهت كه نافرمانى آدم و پيامدهايش بزرگ و دراز دامنه بود؛ به گونه اى كه حتى پيامبران الاهى و شريعت هاى آسمانى نيز نتوانستند دامان انسان را از آن پاكيزه نمايند، خداى دانا از ازل براى نجات آدميان نقشه اى تدارك ديد. او به خاطر عشق و علاقه بى پايانش به انسان ها، عيسى مسيح ، يگانه فرزند خود را مجسم ساخت تا «با آموزه ها و معجزه هاى خود و ارائه يك زندگى نمونه و با مرگ ، رستاخيز و صعود به آسمان و تاسيس جامعه مسيحى و فرستادن روح القدس ، بنى آدم را رهايى بخشد.» به اين سبب ، گوهر موعظه رسولان را مى توان يگانه نجات بخش بودن مسيح دانست «و در هيچ كس غير از او نجات نيست ؛ زيرا كه اسمى ديگر زير آسمان به مردم عطا نشده كه بدان نجات يابند.»(١٧)

از اين رو، ميان آدم و مسيح تمايزى آشكار وجود دارد. آدم موجب گمراهى و مرگ انسان ها شد؛(١٨) ولى مسيح حيات و آشتى با خدا را به ارمغان آورد.(١٩) در تاريخ الاهيات مسيحى ، معناى رستگارى با شخص و عمل عيسى مسيح گره خورده است(٢٠) و نجاتى كه با او صورت مى گيرد، اساسا نجات از سلطه گناه(٢١) و مرگ است كه اين فرايند با آمدن دوباره مسيح(٢٢) به اوج خود خواهد رسيد.(٢٣)

از مطالب پيش گفته روشن مى شود كه در ماهيت نجات ، انسان شناسى و مسيح شناسى در هم تنيده اند؛ به اين معنا كه طرح مباحث نجات در مسيحيت از يك سو به طور مستقيم به انسان شناسى وابسته است و از سوى ديگر به مسيح شناسى بستگى كامل دارد. از اين رو، به منظور كامل شدن بحث ، اين دو موضوع را پى مى گيرم

انسان شناسى مسيحى

شناخت دو مساله در انسان شناسى ضرورى مى نمايد.

الف) سرشت و ويژگى هاى ذاتى و روانى انسان ؛

ب) چگونه انسان با داشتن آن خصيصه ها، مرتكب گناه شد و گناه او چه پيامدهايى داشت «بحث گناه شناسى ».

الف) سرشت انسان

بنابر آموزه هاى كتاب مقدس ، هنگامى كه خداوند آفرينش آسمان ها، زمين ، حيوانات و گياهان را به پايان رساند، انسان را به صورت خود آفريد.(٢٤) روشن است كه شباهت انسان به خدا جسمانى نيست ؛ وجود الاهى به مراتب بالاتر از وجودهاى مادى و جسمى است انسان تنها در ساحت روح و انديشه به خدا شبيه است «خداوند به انسان عقل داد تا بتواند استدلال كند. به او قلبى داد تا بتواند با آن محبت نمايد، وجدانى بخشيد تا خوب را از بد تشخيص دهد، اراده داد تا كارهاى نيكو انجام دهد؛... به او روح داد تا بتواند به وسيله آن با خدا معاشرت و دوستى داشته باشد. به اين طريق ، خدا انسان را به صورت خود آفريد تا بتواند خدا را بشناسد و با او ارتباط پيدا كند.»(٢٥)

بدين ترتيب ، انسان در اوج آفرينش قرار گرفت و اشرف مخلوقات ناميده شد. او مانند خدا: عاقل ، اخلاقى و آزاد بود. خدا را مى شناخت و چون از عدالت و قدوسيت بهره داشت ،(٢٦) مى توانست با آفريننده خود رابطه اى دوستانه برقرار كند.

اراده او در اجراى دستورهاى الاهى كاملا آزاد بود. او مى توانست به راه خوب و شايسته برود و يا تسليم وسوسه شود؛(٢٧) و اين جزو حقيقت و سرشت او به حساب مى آمد. بنابراين ، «از اوصاف طبيعى انسان روح جاويد و آزادى اراده است كه هر دو با هم ، عقيده به خدا را در او تشكيل مى دهند. انسان پيش از هبوط، مقدس و صالح بود. آدم براى عبادت خدا و زندگى روح بخشى كه نتيجه آن است آفريده شده بود. انسان به اضافه اوصاف طبيعى كه داشت از فيض تقديس نيز برخورار بود.»(٢٨)

اما پس از هبوط، انسان پاكى و توانايى خود را از دست داد و به گناه ذاتى مبتلا شد؛ «زيرا مى دانم كه در من يعنى در جسدم هيچ نيكويى ساكن نيست ؛ زيرا كه اراده در من حاضر است ، اما صورت نيكو كردن نه زيرا آن نيكويى را كه مى خواهم نمى كنم ، بلكه بدى را كه نمى خواهم مى كنم .»(٢٩) به اين شكل ، گناه به عرصه درون آدميان وارد شد و اراده شان را تسخير كرد. آگوستين قديس «٣٥٤ - ٤٣٠ م » در اين باره مى گويد:

آدم ابوالبشر بالذات خوب و داراى عقل كامل خلق شده بود، ولى ون قوه اختيار و اراده آزاد به او اعطا كرده بودند، به اشتراك حوا در اثر آزادى عمل و غرور نفسانى از شجره ممنوع تناول كرد و از اين رو، آدم و اولاد و اعقابش ‍ مبتلا به «معصيت جبلى » شده اند كه هيچ كس را از آن قوه رهايى نيست(٣٠)

فيض الاهى و اختيار انسان

در ميان انديشمندان مسيحى ، موضوع فيض الاهى و اختيار انسان ، همواره از موضوعات مهم و جدال برانگيز بوده است گفتگو ميان دو شخصيت برجسته ، آگوستين و پلاگيوس ، از مهم ترين مباحثى است كه در اين زمينه صورت گرفته است

آگوستين بر اين نكته پاى مى فشرد كه پس از هبوط، اراده انسان ها در ارتكاب بدى آزاد است ، اما در انجام كارهاى خوب آزادى ندارد و به فيض خدا نيازمند است(٣١)

به باور او، گناهى كه از آدم به ما رسيده ، گرايش به گناه است و ما به تنهايى نمى توانيم به سوى خدا بازگرديم تنها چاره كار، فيض خداست كه در مسيح ظهور كرده است مسيح ، نماينده نژاد انسانى است كه به كمال رسيده و با اطاعت خود، نافرمانى آدم را خنثى كرده است كسانى كه خود را در معرض موهبت اين فيض بزرگ قرار دهند، مى توانند از عيب موروثى گريخته ، در راه خدا تلاش كنند. آدميان از طريق كليسا، با ابزار شعاير نجات مى يابند و مسيح ، فيض رهايى بخش را به كسانى اعطا مى كند كه خداوند آنها را برگزيده باشد. برگزيدگان براى دريافت «فيض ازلى » انتخاب شده اند و به آنها فيض استقامت اعطا مى شود؛ به گونه اى كه مى توانند به اصلاح خود ادامه دهند و سرانجام به رستگارى برسند، اما كسانى كه برگزيده نشده اند، براى نجات خود هيچ كارى نمى توانند انجام دهند و هرگز نجات نخواهند يافت(٣٢)

بنابراين ، تنها به وسيله فيض الاهى و با كفاره شدن پسر خدا مى توان از ميراث ناخواسته گناه پاك شد.

«يگانه اميد، يگانه قوت قلب و يگانه وعده خلل ناپذيرى كه در اختيار داريم همانا رحمت تو است .»(٣٣)

اما پلاگيوس (٣٦٠ - ٤٢٠ م) بر خلاف آگوستين ، بر فضايل و قابليت هاى انسانى تاكيد مى كند. به نظر او انسان مى تواند با تكيه بر خويشتن خود به نجات دست يابد؛ زيرا «در تصميم گيرى آزاد است و مى تواند به اختيار خود گناه بكند يا نكند. هنگامى هم كه تصميم بر گناه كردن گرفته است اختيار بازگشتن به جاى خود مى ماند. و اگر بخواهد هر زمان مى تواند به فرمان خدا گردن بنهد و سر به دنبال نيكى بگذارد، و اگر هم عمرى را در بدى به سر برده باشد، هر زمان مى تواند از سر آغاز كند.»(٣٤)

هدف پلاگيوس ، مبارزه با گناه آلوده بودن انسان و شعارش اين جمله بود كه «اگر من بايد، پس من مى توانم .»

به اعتقاد وى ، فيض الاهى براى نجات به همه كمك مى كند و خود انسان هاهستند كه بايد با تلاش ، خود را شايسته آن كنند.(٣٥)

در واقع ، «انسان ها با اختيار خود مى توانند و بايد نخستين قدم را به سوى اعتقاد و ايمان به خدا و مسيح بردارند؛ آنها مى توانند به اختيار خود اطاعت را انتخاب كنند.»(٣٦)

از نظر او، همان گونه كه آدم آزاد آفريده شده ، هر انسانى آفريده مستقل خداست و نمى تواند تحت تاءثير مخرب گناه آدم باشد.

از اين رو، فراگير بودن گناه از طريق ضعف جسم انسان توجيه مى شود؛ نه از راه انحطاط اراده انسانى به واسطه گناه اوليه انسان ، گناه اوليه را به ارث نمى برد؛ ولى گناهان نسل هاى قديمى ، جسم انسان كنونى را ضعيف مى كنند؛ به گونه اى كه همواره گناه مى كند، مگر آن كه در فرايند نجات ، اراده او با اراده خدا هماهنگ باشد. در اين صورت مى تواند براى كسب تقدس با خدا همكارى كند و از امكاناتى مانند كتاب مقدس ، عقل و الگوى مسيح بهره مند شود.(٣٧)

بنابراين ، پلاگيوس به گناه و فيض الاهى نگاهى متفاوت دوخته است او اساسا آدم را تنها نخسين گناهكار مى داند و معتقد است انسان ها با عملى ارادى ، گناه او را تقليد مى كنند؛ يعنى با قرار گرفتن در محيط و گزينش هاى متعدد، خطاكارانه ، اراده خود را تضعيف كرده ، مرتكب گناه مى شوند.(٣٨)

با اين بيان ، او منكر آموزه گناه نخستين شده است و در نتيجه ، آموزه كفاره كيهانى را نيز انكار مى كند. به اعتقاد او، هيچ گناه عمومى و هيچ نجات عمومى وجود ندارد و فيض در هر زمان و براى هر كسى آماده است(٣٩)

اما آگوستين ، اين سخنان را بر نمى تابيد و با تاكيد بر اين كه هيچ كس شايسته نجات نيست ، فيض الاهى را يگانه عامل تعيين كننده اعمال انسانى مى دانست

«آنچه را فرمان مى دهى عطا كن و آنچه را مى خواهى فرمان بده .»

او در پايان به اين انديشه دست يافت كه نه تنها خداوند وسايل فيض را به ما مى دهد، بلكه ما را در استفاده از آنها توانمند و يا ناتوان مى سازد. در اين صورت ، هم مسووليت نجات يافتگان و هم مسووليت شكست خوردگان و لعنت شدگان متوجه خدا مى گردد؛ زيرا در حالى كه نجات آنان برايش ‍ ممكن بود، از اعطاى فيض به آنها خوددارى كرد.(٤٠)

دغدغه اصلى آگوستين را مى توان دفاع از آموزه گناه نخستين ، فيض ازلى و نجات بخش بودن مسيح دانست به باور او، پلاگيوس نجات را بيرون از مسيح و كليساى او قرار داده است و مسيح را صرفا يك نمونه مى داند نه يك منجى ، و اين موضوعى بود كه آگوستين به شدت آن را انكار مى كرد.

سخنان پلاگيوس نه تنها بر آگوستين ، بلكه بر مسيحيان طرفدار پولس نيز گران آمد؛ زيرا اگر انسان با تكيه بر خويشتن خود و قابليت هاى فردى اش به سعادت جاودان برسد دو مشكل پيش مى آيد: گناه نخستين از تاريخ بشريت حذف مى شود و تجسد پسر خدا و مرگش بر صليب بيهوده مى گردد. از اين رو، شوراى افسس «٤٣١ م »، عقايد پلاگيوس را محكوم كرد. اما افكار و عقايد او تا مدتى همچنان حاكم بود تا اين كه در سال ٥٢٩ م شوراى اورانش آموزه هاى او و طرفدارانش را محكوم كرد و آموزه هاى آگوستين را با اندكى تعديل پذيرفت(٤١)

بدين ترتيب ، نظريه آگوستين «نجات به واسطه فيض الاهى ،» عقيده رسمى كليسا اعلام شد و در نزد بسيارى از مسيحيان ، به ويژه فرقه اصلى پروتستانتيسم در قرن شانزدهم ، پذيرفته شد و به نوعى به جبر انجاميد.

و «اين جبر، به اين صورت است كه انسان به قدرى در گناه غرق است و گناه نيز به قدرى عظيم است كه او توان خروج از آن را ندارد. خداوند مى بايست آدميان را از گناه رهايى دهد. تاريخ نشان مى دهد كه همه نجات نمى يابند، اما چون نجات از بالا مى آيد، پس خدا گزينش مى كند. او هر كس را كه بخواهد نجات مى دهد. بدين ترتيب هر كس كه نجات يافته از قبل تصميم خدا بر نجات او بوده و هر كس كه در گناه است ، نظر خداوند بر اين است كه او در گناه باقى بماند.»(٤٢)

همين عقيده را كليساى ارتدوكس شرقى - كه در سال ١٠٥٤ م به طور كامل از كليساى كاتوليك جدا شد - پذيرفت و در طول قرون وسطا، عالمان الهيات به تبيين اين نظام پرداختند و در آن تغييرى ايجاد نكردند. آنگاه مصلحان پروتستان ، آراى آگوستين را درباره انسان و نجات ، به طور كامل پذيرفتند و به همه لوازم آن تن دادند.(٤٣)

۱ ب) گناه شناسى

بنابراين ، ديدگاه رايج مسيحيت درباره انسان و نجات اين است كه حقيقت اوليه او پاك ، آزاد و مقدس بود و به خاطر دوستى و مصاحبت با خدا آفريده شده بود، اما خطاى آدم ، هبوط او و تبارش را به دنبال داشت ؛ به گونه اى كه ذاتا گناهكار و از خدا جدا شد.(٤٤) گناه و نافرمانى آدم به قدرى بزرگ بود كه انسان بايد تا ابد مكافات آن را به دوش بكشد، «ولى خداوند بخشنده است ، او عشق مطلق است و به خاطر علاقه اى كه به نوع بشر دارد، پسر خود را به زمين فرستاد تا زجر كشد و خونش ريخته شود و بر روى صليب قربانى اى براى تطهير ذات گنه كار انسان شود. اين نجات از طرف خداوند مى آيد و انسان مستحق آن نيست او فقط مستحق كيفر ابدى است به نظر مسيحيان ، نجات ، لطفى از طرف خداوند به انسان گنه كار است .»(٤٥)

ب) گناه شناسى

در اين بحث بايد به پرسش هاى ذيل پاسخ داد:

ماهيت گناه چيست ؟

چگونه آدم دچار آن شد؟

دلايل مسيحيت مبنى بر اين كه گناه آدم نسل او را دچار آلودگى ساخت كدام است ؟

ماهيت گناه

كتاب مقدس درباره گناه ، اصطلاحات گوناگونى به كار برده است : نافرمانى، (٤٦) خيانت ،(٤٧) ناراستى، (٤٨) تقصير، (٤٩ ) خطا، (٥٠) جهالت ،(٥١) ناپاكى، (٥٢) شرارت ،(٥٣) بى دينى ،(٥٤) بى ايمانى(٥٥) و بى انصافى(٥٦)

براى گناه تعاريف گوناگونى اراده شده است :

برخى از متكلمان ، آن را به «عدم مطابقت با قانون اخلاقى خدا در عمل و فكر و حالت »(٥٧) تعريف كرده اند.

بعضى ديگر، هر چيزى را در مخلوق كه ذات قدوس خالق را نشان نمى دهد يا مخالف آن است ،(٥٨) گناه شمرده اند.

يوحناى رسول ، هر نوع عدم انطباق با شريعت خدا، يا تخلف از آن را گناه تلقى مى كند «و هر كه گناه را به عمل مى آورد بر خلاف شريعت عمل مى كند؛ زيرا گناه مخالفت شريعت است .»(٥٩)

تعريف يوحنا اگر چه با كتاب مقدس هماهنگ است ، ولى تعريف جامعى نيست ؛ زيرا از نگاه كتاب مقدس «گناه فقط آن اطاعتى يا تخلف از شريعت نيست ، بلكه مهم تر از اين ، گناه عبارت است از خدا سازى نفس و خلع خدا از مقامش گناه يعنى گسيختگى رابطه شخصى مخلوق با خالق .»(٦٠ )

توضيح آن كه ، از آنجا كه خداوند انسان ها را به صورت خود آفريده است ، آنها مى توانند هم خدا را در خود متجلى سازند و هم نسبت به او خيانت كنند؛ زيرا طبيعت شان به گونه اى است كه قادرند تمايز ميان آفريدگار و آفريده را ناديده گرفته ، خود را به جاى خدا و يا خدا را با خود اشتباه بگيرند و پرستش آفريننده را به خودپرستى و بت پرستى تبديل سازند؛ كتاب مقدس اين اشتباه را گناه مى نامد.(٦١)

بنابراين ، در ماهيت گناه چند مطلب نهفته است(٦٢)

١ - گناه شر اخلاقى است ؛ اصولا در عالم با دو گونه شر مواجه هستيم :

شر طبيعى مانند سيل ، زلزله ، امراض مرگبار و...

و شر اخلاقى مانند ظلم ، كشتار مردمان بى گناه ، تكبر و...

گناه يك شرارت اخلاقى است ؛ زيرا به افعال انسان اشاره دارد و انسان با توجه به خوبى عمل ، آن را انكار مى كند. (٦٣)

٢ - گناه نقض شريعت خدا است ؛ مراد از شريعت ، قوانينى است كه خدا براى انسان ها قرار داده و خلاصه آن را مى توان در آيات ذيل مشاهده كرد:

«خداوند خداى خود را به همه دل و تمامى نفس و تمامى فكر خود محبت نما. اين است حكم اول و اعظم و دوم مثل آن است ؛ يعنى همسايه خود را مثل خود محبت نما. بدين دو حكم تورات و صحف انبيا متعلق است .»(٦٤)

ارتباط گناه و شريعت دو جنبه دارد:

گاهى انسان قانون الاهى را ناديده گرفته ، آن را انجام نمى دهد؛ مانند جايى كه خداوند دستور به روزه داده ، ولى او روزه نمى گيرد. اما گاهى برخلاف نواهى الاهى اقدام مى كند؛ مانند آنجا كه خدا از دروغ گفتن نهى كرده ، اما او دروغ مى گويد.

بنابراين ، گناه داراى جنبه هاى سلبى و ايجابى است معناى سلبى آن انجام ندادن دستورات خدا است «پس هر كه نيكويى كردن بداند و به عمل نياورد، او گناهكار است .»(٦٥)

معناى ايجابى آن انجام دادن نواهى خدا است ، «لكن آن كه شك دارد، اگر بخود ملزم مى شود، زيرا به ايمان نمى خورد و هر چه از ايمان نيست گناه است .»

انسان ها تنها با نقض يك قانون از قوانين خداوند گناهكارمحسوب مى شوند و كوتاهى در انجام يكى از دستورات خدا مانند كوتاهى در مورد تمام شريعت است ؛ «زيرا هر كه تمام شريعت را نگاه دارد و در يك جزء بلغزد ملزم همه مى باشد»،(٦٦) و ناآگاهى از قانون خدا هيچ گاه موجب برائت از مجازات گناه نمى شود، بلكه تنها آن را كاهش مى دهد. «اما آن غلامى كه اراده مولاى خويش را دانست و خود را مهيا نساخت تا به اراده او عمل نمايد، تازيانه بسيار خواهد خورد، اما آن كه نادانسته ، كارهاى شايسته ضرب كند تازيانه كم خواهد خورد.»(٦٧)

٣ - خودخواهى منشاءگناه است ؛ كتاب مقدس مى آموزد، كه شالوده خداپرستى محبت به خدا است بنابراين ، شالوده گناه نيز محبت اغراق آميز به خويشتن است ؛ به گونه اى كه علايق خود را بالاتر از خواسته هاى خدا بداند.

عيسى مسيح اسوه مردمانى است كه از خودخواهى ها رسته ، همواره به دنبال كسب رضايت الاهى گام برمى دارند.(٦٨)

آموزه گناه نخستين

اعتقاد به گناه اوليه و ذاتى ، از باورهاى مهم و اساسى مسيحيان به شمار مى آيد. بنابراين باور، نژاد انسانى وارث گناه آدم است و انسان ها نه به خاطر بدى اعمال خودشان ، بلكه تنها به اين جهت كه از تبار آدم اند، ذاتا گناهكار به دنيا مى آيند. اهميت اين آموزه تا آنجا است كه بدون آن ، كفاره بودن مسيح و اين تصور كه او «آدم بعدى »(٦٩) است ، نامعقول جلوه مى كند.(٧٠)

مقصود از گناه ذاتى آن است كه انسان ها «بدون ترس از خدا، بدون تكيه بر اون با ميل شهوانى متولد مى شوند..»(٧١)

از اين رو، ما انسان ها «در شهوت هاى پست غرق شده ايم از نيكى و صلاح متنفريم به شرارت ها ميل داريم و هيچ عمل صالحى را در خودمان نمى توانيم انجام دهيم يا درباره آن فكر كنيم ما با گذر عمر، پندار، گفتار و رفتار پليد به وجود مى آوريم ، همانطور كه درخت فاسد ميوه فاسد مى آورد. بنابراين ، ما با طبيعت خود تحت غضب خدا و در معرض مجازات عادلانه قرار داريم .»(٧٢)

منشاء گناه

در پاسخ به اين پرسش كه گناه چگونه وارد جهان شده است ، پاسخ ‌هاى گوناگونى داده شده كه با پاسخ كتاب مقدس تفاوت دارند.(٧٣)

از ديدگاه كتاب مقدس ، گناه آدم ، جهان را گرفتار كرد(٧٤) و منشاء آن ، تمايل به بى نياز شدن از خدا و عبور از حد و مرزهايى است كه خدا براى او و حوا قرار داده بود.(٧٥)

و در واقع ، گناه بر اثر استفاده نادرست از اختیار كه لازمه شخصيت انسانى است پديد آمد؛ زيرا تنها با قدرت اختيار مى توان اعمال اخلاقى را انتخاب كرد و سيرت انسانى را سامان بخشيد. هنگامى كه خداوند اراده واقعا آزاد را به انسان عطا كرد امكان شكست نيز با آن به وجود آمد، بدون چنين امكانى نه آزادى واقعى ممكن بود و نه شخصيت واقعى(٧٦)

بنابراين ، تنها پاسخ قانع كننده به اين پرسش ، آن است كه سقوط با اراده آزاد و به سبب عصيان عليه خدا صورت گرفت ، انسان علاقه فطرى به زيبايى ، دانش و خوراك داشت و شيطان با آگاهى از آنها، آدم را فريب داد و او نيز با ميل خود اطاعت كرد.